

بايد كه از نيزه سرت را پس بگيرم
رگ هايِ سرخ ِ حنجرت را پس بگيرم
آه اي سليمانِ زمانه سَعيَم اين است
از ساربان انگشترت را پس بگيرم
بايد كه از سر نيزه هايِ تيز و سنگين
ته مانده هايِ پيكرت را پس بگيرم
بايد كه از غارتگرانِ نامسلمان
عمامه ي پيغمبرت را پس بگيرم
بايد كه از آن بي حيايِ پست و نامرد
خلخال پايِ دخترت را پس بگيرم
محمد حسن بيات لو
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب


منشق شده فرق تو و خون شد جگر من ، برادر ابالفضل(ع) ، برادر ابالفضل(ع)
دست تو جدا از تن و خم شد کمر من ، برادر ابالفضل(ع) ، برادر ابالفضل(ع)

ای برادر جان چرا تنها ز میدان آمدی؟ ، پس علمدارت چه شد؟
محرم زینب(س) چرا مهبوت و حیران آمدی؟ پس علمدارت چه شد؟

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ، علمدار نیامد
سقای حسین(س) سید و سالار نیامد ، علمدار نیامد

اذن میدان بده پایان دهم این غائله را
به خدا گر تو بخواهی بکشم حرمله را

ما در این دشت ، همه ، تشنه ی روی ماهیم-ماعمو می خواهیم
بی عـمـو ما همه اشکِ غـم و مـشکِ آهیم -ما عمو می خواهیم

از عمود آهـنین عباس (ع) شد نقش زمین -وای بر ام البنین(س)
می زند بر سر از این ماتم امیراالمومنین(ع)-وای بر ام البنین(س)

ســاقـی خـشـکـیـده لـب دیـگـر نـدارد زمـزمـه - دیدنی شد علقمه
ای حسین(ع) جان کرده مستم بوی عطر فاطمه(س)- دیدنی شد علقمه

حسین(ع) جان قاتلم شد مشک پاره -ندارم راه چاره
بـیـا بـر چـشـم سـقـا کـن نـظـاره-ندارم راه چاره
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب


به نام آب، به نام فرات نام شما
من آفریده شدم که کنم سلام شما
نوشتهاند به روی جبین ما دو نفر
شما غلام حسین و منم غلام شما
خوشا به حال پر و بال این کبوترها
گهی به بام حسین و گهی به بام شما
تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم
به قامتی که گرفتیم با قیام شما
تو ماه بودی و نزدیک آب ها که شدی
تمام علقمه پا شد به احترام شما
هزار باده، هزاران پیاله می روئید
همینکه تیر رسید و شکست جام شما
همینکه نالهی ادرک اخایتان پیچید
شکست قامت طوبائی امام شما
مسیر علقمه را بوی انکسار گرفت
چه حس بی رمقی بود در کلام شما
به حال و روز بلندای تو چه آوردند
تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما
شاعر : علی اکبر لطیفیان
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب








