
ادامه مطلب

ان تنكرونى فأنا ابن حیدرة
ضرغام آجام و لیث قسورة
على الاعادى مثل ریح صرصرة
أكیلكم بالسیف كیل السندرة
لا تجزعى نفسى فكل فان
الیوم تلقین ذرى الجنان
اگر مرا نمىشناسید من پسر حیدر كرار هستم كه شیر بیشه و شیر ژیان و براى دشمنان نظیر باد صرصر بود.
من بر علیه دشمنان نظیر باد صرصرى هستم (كه آنان را نابود كند) من شما را مثل شیر ژیان از دم شمشیر میگذرانم.
اى نفس من جزع و فزع منماى! زیرا هر كسى فانى خواهد شد. امروز اعلى درجات بهشت را ملاقات خواهى كرد.
ادامه مطلب

معمولاً این رجزها بدین دلیل خوانده می شد تا جنگجویان خودشان را معرفی و اعتقادات خود را در قالب آن بیان نمایند و بر همین اساس در واقعه کربلا حضرت عباس (ع) در قالب ادبیات شعری رجزگونه؛ اعتقادات، اندیشه، هدف و هویت خویش را معرفی نمودند، به نحوی که قدرت الله عفتی در این باره می نویسد: حضرت ابالفضل (ع) در واقعه کربلا چندین بار به میدان جنگ رفت و بازگشت؛ از جمله اینکه پس از شهادت برادرانش (فرزندان امیرمؤمنان (ع)) به میدان جنگ رفت و این رجز را می خواند و می جنگید:
أقسَمتُ بالله الأعَزّ الاعظم و بالحُجُور صادقاً و زَمزمٍ
و ذُوالحَطیم والفنا المُحَرّم لَیُخضَبَنّ الیوم جسمی بالدّم
اَمامَ ذی الفضل و ذی التّکرُّم ذاکَ حُسَینُ ذوالفَخَار الأقدم
قسم به خداوندی که عزیزترین و عظیم ترین است، قسم به حجر، صداقت و زمزم.
قسم به صاحب حطیم، قسم به فنا، قسم به محرم؛ امروز تنم با خون خضاب می شود.
پیشاپیش کسی که صاحب فضیلت و کرامت است و آن فرد، حسین (ع) صاحب افتخارات و مقدم بر همه است. (الفتوح، ج5: 125؛ ابصار العین: 30؛ مقتل الحسین، ج2: 30)
هنگامی که، همه اصحاب امام حسین (ع) شهید شدند و عطش بر کودکان غالب شد. آن گاه آن حضرت به حضرت عباس (ع) فرمود: «مشک را بردارید و برای کودکان آبی بیاورید.» این در صورتی بود که چهار هزار نفر از شریعه فرات محافظت می کردند و حضرت ابالفضل (ع) باید تنهای تنها به آب می رسید.
سقای کربلا، با مشکی بر شانه و عَلَمی در دست و شمشیری در دستِ دیگر وارد میدان جنگ شد و به سوی فرات حرکت کرد. لشکر عمر بن سعد، منظور وی را فهمیدند و به صورت جمعی و گسترده، به ایشان حمله کردند. حضرت عباس (ع) در این هنگام، این رجز را می خواند و می جنگید:
اُقَاتِلُ الیومَ بِقلبٍ مَهنَدٍ اَذُبُّ عن سِبطِ النَّبی احمدٍ
اَضرِبُکُم بِالصَّارِمِ المُهَنَّدِ حتّی تَحِیدُوا عَن قتال سیّدی
إنّی اَنَا العَبَّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ نَجلُ عَلَیّ الطّاهِرِ المُؤیَّدِ
امروز با اطمینان کامل، جنگ سنگینی با شما می کنم، و در دفاع از فرزند پیامبر (ص) جانفشانی می کنم.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب

در مقام رکن دوم از اجزای تشکیل دهنده ایمان، به بیان صبر رسیدیم. اگر کسی بخواهد هدایت شود و به کمال انسانی نائل شود باید این مراتب را در خود زنده کند آنگاه نماز برای او معراج می شود. نماز و روز در بستر ایمان موجب تعالی می شود. در باب صبر، تعریف و مراتبش و آنچه باید رعایت شود را گفتیم.
گاهی صبر با انگیزه کمک گرفتن از خدا و انگیزه شوق از بهشت یا ترس از جهنم است. این نوع از صبر را "صبر بالله" می گویند. گاه صبر در مقابل معصیت به واسطه عشق و محبت ورزیدن به خدا است. این را "صبر لله" می گویند. اینکه چرا صبر می کنم نشان دهنده نوع صبر من است. اگر صبر ما بخاطر دین است می شود صبر "مع الله". بنابراین صابران در صبرشان برای کسب مقامات و کرامات کار نمی کنند. گاه افراد به دنبال ترک گناهان هستند و قصدشان از ترک گناه این است که به یک قدرت خارق العاده ای دست پیدا کنند که بتوانند منشأ کرامات شوند. صابران اگر خدا را اطاعت می کنند و ترک گناه می کنند و در راه خدا استقامت و پایداری می کنند یا بالله است یا لله است یا مع الله است. برای رسیدن به مراتب، هرگز کار نمی کنند. ملاک ارزش های انسانی در دیدگاه اهل حقیقت، هرگز کارهای خارق العاده نیست.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

سرزنش کردن گناه دارد
دهۀ اول محرم جزء مهمترین روزهای سال است این دهه تمام لحظات و حالاتش مورد توجه خداست.
هیچگاه کسی را سرزنش نکنید، از فرزند خود گرفته تا یک حاج آقای منبری که به مجلس شما می آید. سرزنش چیست؟ سخنی که می دانی گفتنش برای طرف مقابل فایده ایی ندارد و فقط باعث آزار او می شود. شما وقتی در مورد موضوعی مدام به فرزندت تذکر بدهی او خسته می شود و اصلا به صحبت های شما اهمیت نمی دهد. خودتان هم می دانید که تذکرات شما فایده ایی ندارد. این سرزنش ها شاید دل شما را خنک کند ولی تماما اثر بد روی فرد تنبیه شونده می گذارد. یا حتی تذکر به یک منبری که به مجلس شما می آید. بگویید حاج آقا ده دقیقه دیر کردید حق الناس و فلان، اینها تذکر نیست سرزنش است مانند کتکی است که شما به فرزندت می زنی و تنها اثر سوء دارد.
در روایت داریم که همیشه چهره پیامبر صل الله علیه و آله خندان بوده است اگر کسی می آمد پیش پیغمبر و هیبت ایشان او را می گرفت ایشان می گفتند راحت بنشین من جز بندۀ خداوند کسی نیستم و در نمازمان هم به این امر شهادت می دهیم "وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ"
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

در تقسیم بندی ابتدایی کار یک حیات ظاهری و یک حیات باطنی داشتیم. (حیات دنیوی و حیات باطنی) از منظر دیگری حیات را مورد بررسی قرار دادیم. یک نمونه زندگی و حیات گیاهی بود که آیه «وَ یُحْیِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ»1 و «وَاَللَّه أَنْزَلَ مِنْ السَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْض بَعْد مَوْتهَا»2 عرض شد.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
با سلام به شما بیننده عزیز وبلاگ...من بعد از تاسوعا و عاشورای حسینی به شهر محل سکونت مان برگشتم و با مشکلاتی از قبیل : سوختن پاور کامپیوتر و درس های سنگین دبیرستان و امتحانات مواجهه شدم و نتوانستم به ارسال پست وبلاگ بپردازم...انشاا... از امروز وبلاگ نویسی را بطور جدی پیگیری میکنم.
ادامه مطلب