نخستین خطبه امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا

امام حسین(علیه السلام) پس از تنظیم صفوف لشكر خود، سوار بر اسب شد و مقدارى راه از خیمهها فاصله گرفت، آنگاه در مقابل لشكر عمر با صداى بلند و رسا به آنان چنین فرمود:
ایها الناس! حرف مرا بشنوید، و در جنگ و خونریزى عجله مكنید تا من وظیفه خود را كه موعظه و نصیحت شما است انجام دهم، و تا علت آمدنم را به این سرزمین توضیح دهم، اگر به سخنم گوش دادید و عذر مرا پذیرفتند و با من از در انصاف و عدل وارد شدید معلوم مىشود راه سعادت و خوشبختى را دریافتهاند و دلیلى براى جنگ با من نخواهید داشت، لكن اگر عذرم را بپذیرفتید و از در انصاف و داد و با من وارد نشدید آنگاه مىتوانید همه دست به دست هم بدهید و بدون مهلت تصمیم باطلتان را اجرا كنید ولى در این صورت دیگر امر بر شما مشتبه نمانده است، و پشتیبان من آن خدایى است كه قرآن را نازل كرده و یار و یاور نیكوكاران است.
چون سخن امام به اینجا رسید، صداى گریه و شیون از بعضى زنان و اطفال كه صداى امام را مىشنیدند بلند شد. لذا امام (علیه السلام) سخن خود را قطع كرد و به حضرت ابوالفضل و على اكبر دستور داد بروید زنها را ساكت كنید، به خدا قسم هنوز گریههاى بسیارى در پیش دارند فلعمرى لیكثر بكاؤهن.
چون زنان و كودكان آرام شدند، امام (علیه السلام) دوباره شروع به سخن كرد و پس از حمد و سپاس خداى تعالى و درود بى پایان بر محمد و آلش، و بر فرشتگان و همه پیامبران چنین فرمود:
حمد و سپاس خداى را كه دنیا را محل فنا و زوال قرار داد، دنیا اهل خود را تغییر مىدهد و آنان را دگرگون مىسازد، مغرور كسى است كه گول دنیا را بخورد و بدبخت كسى است كه شیفته و فریفته آن بشود، مردم! دنیا گولتان نزند كه هر كس با او اعتماد كند نا امیدش مىسازد، و هر كس به او چشم طمع نزند بورزد مأیوس و ناامیدش مىكند، من شما را بر امرى مىبینم هم پیمان شدهاید كه خشم خدا را بر ضد خود برانگیختهاید، و بواسطه آن خداوند از شما اعراض كرده و غضبش را بر شما روا داشته و رحمتش را بر شما را حرام كرده است. چه نیكو پروردگارى است خداى ما، و چه بد بندگانى هستید شما، شماایكه به فرمان او اقرار كرده و به پیامبرش محمد(صلى الله علیه و آله و سلم) ایمان آوردید و سپس براى كشتن اهل بیت و فرزندانش یورش بردید، شیطان بر شما مسلط شده است تا خداى بزرگ را فراموش كردهاید، ننگ بر شما و بر هدف شما، ما براى خدا آفریده شدهایم و به سوى او برمى گردیم.
پس از بیان فوق افزود: اینان مردمى هستند كه پس از ایمان به كفر گرائیدند (و چون بخود ستم كردهاند) از رحمت خدا دور باد این قوم ستمگر. در این قسمت از خطبه، امام علت و ریشه انحراف مردم را بررسى مىكند و به آنان گوشزد مىكند كه شما به خاطر طمع دنیا و وعدههایی كه به شما دادهاند حاضر شدید كمر به قتل فرزند پیغمبر ببندید. و خلاصه زرق و برق دنیاست كه موجب شقاوت و بدبختى انسان مىشود.

قسمت سوم خطبه امام (علیه السلام) در روز عاشورا:
اى مردم! به من بگوئید من چه كسى هستم؟ آنگاه بخود آئید و خویشتن را نكوهش كنید، و ببینید آیا كشتن و هتك حرمت من براى شما جایز است؟ مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر من فرزند وصى و پسر عموى پیغمبر شما نیستم؟ مگر من پسر كسى نیستم كه او پیش از همه مسلمانان ایمان آورد؟ و پیش از همه، رسالت پیامبر را تصدیق كرد؟
آیا حمزه سید الشهداء، عموى پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار عموى خود من نیست؟
مگر
ادامه مطلب
چرا حضرت عباس علیه السلام بابالحوائج است؟

چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لبها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام میباشد، یکی از محرمات احرام…
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها (2) [1]
سوگند به خورشید و تابندگیاش (1)سوگند به مَه چون پی [خورشید] رَوَد.
سخن گفتن در اطراف شخصیت عباس بن علی (علیه السلام ) میدان وسیع و گستردهای میطلبد، یکی از بهترین مصادیق آیات تلاوت شده در صدر بحث، حضرت سید الشهدا و برادر بزرگوارش قمر بنیهاشم میباشد، وجود مقدس امام حسین (علیه السلام ) خورشید ولایت است و قمر بنیهاشم ماه تابانی است که به دنبال این خورشید روان است.
* عاشورا یک مکتب است
حادثه کربلا مخصوص یک زمان و جغرافیای خاص نیست، بلکه عاشورا یک مکتب و نمایشگاهی است که همه معارف ناب اسلام به نمایش گذاشته است، یعنی عاشورا عرصه ظهور همه فضائل انسانی و الهی است، اعم از حق محوری و عدالت طلبی، انسانیت و برادری در حادثه عاشورا به نمایش گذاشته شده است، حتی مسائلی مانند حقوق برادری و فرزند و پسری؛ برادر و خواهری و….اگر انسان بخواهد این واقعیتها را در حد اعلای آن مشاهده کند میتواند در حادثه کربلا این حقایق را بیابد، امیر المومنین در نهج البلاغه نسبت به خویشان میفرماید: « وَ أَکْرِمْ عَشِیرَتَکَ فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ وَ أَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ وَ یَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ » [2] امام علی (علیه السلام ) به فرزند دلبندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) میفرماید: خانواده و فامیل خود را تکریم کن و بزرگ شمار که ایشان بال پرواز تو هستند و عشیره باعث عزت هر انسان مسلمانی است، مخصوصا نسبت به برادر.
حق برادری در احادیث و مجامع روایی سفارشات فراوانی شده در میان این همه فامیل و بستگان دست روی کلمه برادر گذاشته است؛ پس معلوم میشود، شدت علاقهای بین برادر با برادر است، در تاریخ نقل شده لقمان در سفر بود و خبر دادند خواهر تو از دنیا رفت، گفت: عورت من مستور شده است؛ گفتند: پدر تو از دنیا رفت گفت: مالک نفس خود شدم؛ اما وقتی گفتند برادر تو از دنیا رفت با تاثر گفت: پشتم شکست.[3] معلوم میشود برادر پشتوانه انسان برای رسیدن به رشد و تکامل و بالندگی است و حادثه عاشورا یک مکتب جامع الاطراف و دربردارنده همه معارف ناب اسلام است، حتی مسائلی چون روابط و حقوق برادر با برادر؛ خواهر و برادر و فرزند و پدر در درجه اعلای آن قابل مشاهد است و درسها و پیامهای با ارزشی دارد.
ادامه مطلب
ماجرای امان نامه

شمر، كه فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كلیدى و پلید واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین علیهاالسلام یعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسین علیه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقیقت طلب امام حسین علیه السلام جدا سازد.
ام البنین ، همسر حضرت على علیه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس علیه السلام كه بزرگترین آنان است، از شهرت به سزایى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زیبا، قامت موزون ، دلاورى ، غیرت و شجاعت بى مانندش ، به «قمر بنى هاشم» معروف شده بود.
ام البنین از قبیله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى كرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیكى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: : «أین بنو اختنا»؛ پسران خواهر ما کجایند؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند.
امام حسین علیه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیكن با شما قرابت و خویشى دارد.
ادامه مطلب
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد، و شمر نامه ابن زیاد را آورد.(1) امان نامه برای فرزندان ام البنین علیهاالسلام در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . (2) آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید و بانگ برآورد: «أین بنو اختنا»؛ پسران خواهر ما کجایند؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است. حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟ شمر گفت: من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. وقایع تاسوعای سال 61 هجري
ورود لشکر تازه نفس دشمن به کربلا
ادامه مطلب
«حبیب و مسلم» دو یار پایدار
اولین زائر امام حسین (علیه السلام)
همین که ابن زیاد رویش را برمیگرداند به این طرف مجلس، یک وقت میبیند عبید الله بن حرّ جعفی نیست، دنبالش رفتند دیدند سوار اسبش شده است دارد میتازد و میرود. همین عثمانی به خانه یکی از دوستانش رفت، عدهای را جمع کرد، بلند شدند و به کربلا رفتند. همین کسی که در مقابل امام حسین گفت «من تو را یاری نمیکنم» به زیارت حضرت میرود...

هر حرکت انقلابی، یعنی هر حرکت اجتماعی که میخواهد در اجتماع، نظامی را واژگون کند و نظام دیگری را جایگزین آن کند، دو رکن دارد؛ رهبری و حضور اکثری مردم در صحنه. این دو رکن مبتنی بر سه زمینه است: یک؛ اعتماد مردم نسبت به رهبری و اهداف او، دو؛ همسو بودن هدف رهبر در قیام با هدف اکثر مردمی که با او همراه شدند، سه؛ همسو بودن نظر مردم با رهبری در ارتباط با آن نظامی که میخواهند آن را براندازند و به اصطلاح ما آن نظام را فاسد میدانند. باید این سه زمینه باشد، هر کدام که مفقود باشد این قیام ثمر نمیرسد.
امام علی و امام حسین(علیهماالسلام) در یک راه شهید شدند
حسین(علیهالسلام) در همان راهی شهید شد که علی(علیهالسلام) شهید شد. پدر و پسر در یک راه شهید شدند. علی(علیهالسلام) دید که اسلام دارد ضربه میخورد، یعنی دید که در جامعه اسلامی برخی میخواهند به اسلام ضربه بزنند، آن برخورد شدید را با آنها کرد و منجر به شهادتش شد و پسر گرانقدرش هم همینطور.
شناخت کوفیان نسبت به امام
امّا وضعیّت در زمان علی(علیهالسلام) که بخشی از بلاد مسلمین در سیطره معاویه قرار داشت و بعد از آن، یعنی زمان امامت امام حسن(علیهالسلام) و امام حسین(علیهالسلام) که تقریباً همه جامعه اسلامی تحت حکومت او بود، چگونه بود؟ ما باید طبق معیارهای انقلابها و حرکتها این مسأله را بررسی کنیم.
در آن موقع از نظر رهبری از نظر جغرافیایی دو منطقه مطرح بود که مردم آن، در انتخاب رهبری نقش اساسی داشتند. یکی عراق بود و دیگری شام. عراق به این جهت نقش اساسی داشت که مرکز حکومت علی(علیهالسلام) کوفه بود و بسیاری از صحابه، انصار و تابعین به کوفه آمده بودند و یا اصلاً خودشان اهل کوفه بودند. به عبارتی دیگر، باید گفت که عراق برای کسانی که با پیغمبر و خاندان پیغمبر از بنی هاشم مرتبط بودند، مرکزیت خاصّی داشت. مردم شام هم به دلیل مرکزیّت حکومت بنیامیّه موضوعیّت و اهمیّت داشت.
کوفیان یک شناسایی و شناخت قویای نسبت به خاندان اهلبیت داشتند. لذا وقتی امر بین علی(علیهالسلام) یا فرزندان علی(علیهالسلام) و معاویه دایر میشد، بی برو برگرد اکثریت آنها میگفتند رهبری از آن علی(علیهالسلام) و فرزندان او است. مردم کوفه اهل بیت را بر حق و معاویه را بر باطل میدانستند. اگر به تاریخ مراجعه کنید میبینید که در این مسأله شبههای نیست. وضع عراق اینچنین بود.
ادامه مطلب
معنای "ثارالله" چیست؟!
ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا میماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد .

آیا اطلاق " ثارالله " به امام حسین علیه السلام، ریشه قرآنی و روایی دارد؟
«ثار» از ریشة «ثَأر» و «ثُؤره»، به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون است.1
1) برای «ثارالله»، معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را دارد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولی خون آن حضرت است و خود او، خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب میکند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند است. به طور کلی، از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان و ریخته شدن خونِ آنان، متعلق به خداوند است2.
اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، اما میتوان آن را با آیات قرآنی، این گونه توجیه کرد که خداوند میفرماید: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیه سلطَنًا 3؛ آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیاش، سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم».
هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، صاحبان خون او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام - به ویژه امام حسین علیه السلام - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند، کشته شدهاند و جان به جان آفرین تسلیم کردهاند، در واقع، «ولی دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.
بنابراین، «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیلة خدا میماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد4.
ادامه مطلب
جلوه ماه بنی هاشم در کربلا

حضرت عبّاس علیه السلام، جلوه عشق و ایثار، تبلور رادمردى، صفا و وقار، و تجسّم شجاعت، شهامت و كرامت است. او در میان حماسه آفرینان كربلا و شهیدان تاریخ، از چنان جایگاه بلند و مكانت والایى برخوردار است كه به گفته سیّد الساجدین، زین العابدین علیه السلام:
إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَ اللّه ِ تَبارَكَ و تَعالى مَنزِلَةً یَغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَومَ القِیامَةِ.(1)
براى عبّاس علیه السلام، نزد خداوند تبارك و تعالى، منزلتى است كه همه شهدا در روز قیامت، به او رَشك مى برند.
او از مادرى بزرگوار از قبیله بنى كِلاب كه شجاع ترین، رزم آورترین و تیزْتك ترین مردانِ روزگار را در خود داشت، و در دامان پُرمهر او و در كنار برادران بى نظیرى همچون امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، بالید و رشد كرد .
كنیه آن بزرگوار، ابوالفضل و ابو قِربه (صاحب مَشك) و القابش، سقّا(2) و قمر بنى هاشم(3) است.
عبّاس علیه السلام، قامتى بلند، سینه اى سِتَبر، بازوانى توانمند و چهره اى بس زیبا داشت، بدان سان كه او را «ماه بنى هاشم» مى گفتند .
او از آغاز قیام ابا عبداللّه الحسین علیه السلام، همراه و همدل ایشان و در هنگامه نبرد كربلا، پرچمدار سپاه او بود.(4) عبّاس علیه السلام، در روزهاى سخت محاصره امام علیه السلام و یارانش، سقایت سپاه و آب رسانى به كودكان را بر عهده داشت .
او در آستانه شب عاشورا، در جمع همراهان حسین علیه السلام، هنگامى كه امام علیه السلام از آنها خواسته بود تا بروند و ایشان را تنها بگذارند اوّلین كسى بود كه با جملاتى سرشار از عشق و ایمان، و آكَنده از ایثار، هم گامى و جان فشانى اش را اعلام كرد .

شمر بن ذى الجوشن، در كربلا براى عبّاس علیه السلام و سه برادرش، امان نامه آورد. او كه در آغاز، حتّى از رویارو شدن با شمر، نفرت داشت، در ردّ پیشنهاد سفاهت آمیز او ، شكوهمند و استوار ، گفت:
لَعَنَكَ اللّه ُ و لَعَنَ أمانَكَ ! أتُؤمِنُنا وَابنُ بِنتِ رَسولِ اللّه ِ صلى الله علیه و آله لا أمانَ لَهُ ؟! (5)
لعنت خدا بر تو و امان نامه ات باد! آیا به ما امان مى دهى، در حالى كه پسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در امان نیست ؟!
عبّاس علیه السلام، در كلام معصومان علیهم السلام، به ایثار، بصیرت، استوارى در ایمان، جهاد عظیم، آزمایش نیكو و داشتن جایگاه رَشك آور در قیامت، ستوده شده است.
امام صادق علیه السلام درباره او فرمود:
كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ نافِذَ البَصیرَةِ، صَلبَ الإِیمانِ، جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِ اللّه ِ الحُسَینِ علیه السلام و أبلى بَلاءً حَسَناً و مَضى شَهیداً.(6)
ادامه مطلب
ریشه قرآنی عزاداری بر سیدالشهدا
الف: تعظیم شعائر
1-عزاداری بر امام حسین(ع) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت و نشانه است، شعائر الله یعنی نشانه های الهی، نهضت سیدالشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سیدالشهداء بزرگداشت شعائر دین است.
2- قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب؛ آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است».
مفسران در مصداق این شعائر مطالبی گفته اند:
1-برخی گفته اند شعائر، قربانی حج است که علامت گذاری شده باشد.
2-برخی عقیده دارند که شعائر تمام مناسک و اعمال حج است.
3-برخی می گویند شعائر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.
4-گروهی دیگر می گویند شعائر به معنای نشانه های دین و طاعت خداوند است.
اطلاق لفظ «شعائر» معنای چهارم را تایید می کند بنابراین هر چیزی که نشانه دین باشد شعائر است. و سه معنای دیگر از جمله برپایی عزای سالار شهیدان از جمله مصادیق تعظیم شعائر الهی است که به عنوان یک ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان می فرمایند: «والشعائر هی العلامات الداله و لم یقید بشی مثل الصفا و المروه غیرذلک فکل ما هومن شعائر الله و آیاته و علاماته المذکره له فتعظیمه من تقوی الله و یشمله جمیع الایات الامره بالتقوی؛ شعائر عبارت است از نشانه هائی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در برمی گیرد.»
3-نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.
ب- موده فی القربی
عزاداری بر سیدالشهداء امام حسین مصداق «مودت قربی» است که مزد رسالت است!
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم.»
دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمومنان علی(ع) آمده است: «خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»
حضرت امام رضا(ع) به پسر شبیب فرمود:
«اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»
ادامه مطلب
آيينهي عاشورا
قال علي عليه السلام : «و هذا القران انما هو خط مسطور بين الدفتين لاينطق بلسان و لابد له من ترجمان1؛ و اين قرآن، همانا خطي است نوشته شده بين دو جلد و با زبان سخن نمي گويد و به ناچار بايد ترجماني داشته باشد.»
مقاله اي كه پيش رو داريد، بر آن است كه پيوند عميق «قرآن صامت» و «قرآن ناطق» را در «آينه ي عاشورا» بنگرد و در حد توان تجسم آيات اين كتاب آسماني را در «كربلا» به تصوير بكشد.
در ميان حوادثي كه در طول تاريخ بشر رخ داده است، هيچ كدام به برجستگي و پويايي «حركت بنياني» عاشورا نيست؛ نهضتي كه در منطقه اي محدود، زماني كوتاه وكارواني كوچك به وقوع پيوست، اما توانست الگويي عملي براي آزادمردان و عدالت خواهان جهان ارائه كند. و پيروزمندانه بر تاركِ تاريخ جاودان بماند. به حق بايد اين واقعه را به ديد معجزه نگريست و به عنوان راهكاري مؤثر براي مبارزه عليه ظلم و ستم از آن بهره گرفت. اين حقيقت تا آنجا پيش مي رود كه مهاتما گاندي، مصلح مبارز هندي، نيز به مقتداي آزاديخواه ما اقتدا مي كند و مي گويد: «من چيز تازه اي براي مردم هند نياورده ام. آنچه انجام دادم، محصولي است از مطالعات و تحقيقات كه درباره ي تاريخ زندگي قهرمان كربلا انجام دادم. اگر ما بخواهيم هند را از چنگال استعمار نجات دهيم، لازم است همان راهي را بپيماييم كه حسين بن علي پيمود.2»
آيينه دار كربلا
«قال الصادق عليه السلام : اِنّ اللّه ولايتنا اهل البيت قطب القرآنن و قطب جميع الكتب. عليها يستدير محكم القرآن3؛ امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند ولايت ما اهل بيت را محور قرآن و همه ي كتابها قرار داده است و آيات محكم قرآن بر محور ولايت ما مي چرخد».
پيوند ناگسستني عترت و قرآن را رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بارها در گوش زمان ندا داده بودند، تا هيچ كس اين حقيقت را به فراموشي نسپارد. قرآن، اين كلام جاويدان الهي را ترجماني بايد تا مشعل در دست مشعلداران واقعي بماند و تشنگان آب حيات در پرتو هدايتگري آن دو به سرچشمه ي خورشيد بار يابند و با تمسك به ريسمان آسماني قرآن و عترت از امواج سهمناك اين درياي طوفاني سوار بر كشتي نجات آل الرسول عليهم السلام به ساحل سعادت برسند اينك آنچه حسين عليه السلام ، اين قران ناطق را با قرآن صامت پيوند مي زند، مي نگريم.
الف ـ هدايت:
از آيات بسياري روشن مي شود كه دليل نزول قرآن كريم هدايت انسان به سوي زندگي جاويد است. قرآن كريم نخست همه ي مردم را هدايت و به خداپرستي دعوت مي كند.
«شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس»4؛ ماه رمضان (همان ماه) است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده (كتابي) كه مردم را راهبر است.
ادامه مطلب
چه كسى شيعه امام حسين (عليه السلام) است؟
كسى كه شيعه و علاقه مند به امام حسين (عليه السلام) است، بايد همرنگ، همجهت و همفكر با امامش باشد؛ بايد از جهت رفتار، اخلاق و گفتار به امام حسين (عليه السلام) اقتدا كند، نه اينكه ادّعا كند و شعار بدهد.
البته شيعه امام حسين (عليه السلام)، شيعه همه ائمه اطهار (عليهم السلام) است. شيعه، در راه ائمه (عليه السلام) كه راه خدا است قدم بر مى دارد. امام حسين (عليه السلام) الگو و نمونه فدا شدن در راه خداست. شيعه او هم بايد اينطور باشد.
شيعه امام حسين (عليه السلام) بايد در اين كارها و ارزشها به آن حضرت اقتدا كند: اطاعت امر خدا، خواندن و زنده نگهداشتن نماز، خودسازى، گريز از گناه، امر به معروف و نهى از منكر، زير بار ذلّت نرفتن و عدم سازش با ظالمان، جهاد و شهادت، قاطعيت و پايدارى در راه عقيده، مبارزه با باطل، ايثار و....
استشهاد به يك كتاب به معناى تأييد همه مطالب آن نيست.
محرم یعنی عشق

محرم اولین و یکی از چهار ماه قمری ست که حتی زمان جاهلیت هم حرمت داشته و و هیچ قبیله ای در آن جنگ و خونریزی نمی کرده است. محرم ماه مظلومیت اسلام و خاندان رسول خداست. سال 61 هجری بود؛ امام حسین ع به همراه اهل بیت و یارانش عازم کوفه بودند تا به کمک مردم آن شهر، جهت احیای دین جدش و اجرای امر به معروف و نهی از منکر، علیه حکومت فاسد یزید قیام کنند اما ماموران راه را بر کاروان آنان بستند و صحرای گرم کربلا آخرین منزلگاه شان شد.
سرانجام روز نبرد فرا رسید؛ یاران امام یکایک قهرمانانه جنگیدند و شهید شدند و اباعبدالله ع نیز پس از برداشتن زخم های فراوان، ناجوانمردانه به شهادت رسیدند.
بعد از این ماجرا، حضرت زینب س با خطبه های آتشین خود، پایه های کاخ یزید را به لرزه انداخت و او و دستگاه خلافتش را رسوا کرد. حالا قرن هاست که خون انسان های آزاده از داغ شهادت مظلومانه ی امام حسین ع و اصحاب باوایش و مصیبتی که براسیران کربلا رفت، می جوشد. محرم می آید و بر سینه ی کوچه ها و خیابان ها پارچه های سیاه زده می شود، کوچک و بزرگ لباس سیاه بر تن کرده و مساجد و تکیه ها لبریز از جمعیت می گردد؛ بعضی از کودکان و نوجوانان هم در این مجالس به عزاداران چای می دهند.
اوج محرم، ظهر عاشوراست؛ دسته های عزادار با پرچم ها و علم های شان در خیابان ها راه می افتند. سوگواران سید الشهدا، با سینه زنی و زنجیر زنی پر شور خود، حال و هوای عجیبی به شهر می دهند و ما را به یاد کسانی می اندازند که با آن که تشنگی تمام قامتشان را می سوزاند ولی دست از حق نکشیدند و دفاع از آن را به آسایش در این دنیا ترجیح دادند.
آری زیر بار ذلت ستمگران نرفتن و پایداری و استقامت در راه خدا و ایثار خویشتن در این راه، درس بزرگ قیام سالار شهیدان است و عاشورا نوری ست که هرگز خاموش نمی شود.
گرانی کاذب کالاها در ماه محرم
برخی از مغازهداران اقدام به جمعآوری کالاهایی کردهاند که پیش از این در مغازههای خود به فروش میرساندند و بهجای آن کالاهای مرتبط با ماه محرم را به فروش میرسانند و از این راه سودی کلانی به جیب میزنند.

در ماه محرم فروش و عرضه بعضی کالاها با افزایش روبهرو میشود و عموما قیمت این کالاها به دور از چشم ناظران و مسئولین افزایش پیدا میکند. این افزایش قیمتها در حالی اعمال میشود که بیشتر توجه مسئولین متمرکز بر کالاهای خوراکی مورد استفاده در ماه محرم از قبیل مرغ، گوشت و برنج است و از دیگر کالاهای مرتبط با این ماه غافل شدهاند. البته باید توجه داشت که زمزمههایی از افزایش قیمت در کالاهای خوراکی از قبیل گوشت و مرغ هم به گوش میرسد.
در عین حال این افزایش قیمتها و بهوجود آمدن سودی بالا از فروش این کالاها باعث میشود که برخی از فروشندگان و حتی دستفروشان وارد بازار شوند و اقدام به فروش این کالاها با قیمتی بالاتر از عرف آن کنند. آنطور که مشاهدات نشان میدهد حتی برخی از مغازهداران اقدام به جمعآوری کالاهایی کردهاند که پیش از این در مغازههای خود به فروش میرساندند و بهجای آن کالاهای مرتبط با ماه محرم از قبیل ظروف یکبار مصرف، پارچه مشکی و... را به فروش میرسانند و از این راه سودی کلانی به جیب میزنند.
یکی از خدماتی که در این مدت و در سکوت افزایش قیمت را تجربه کردهاست پر کردن کپسولهای گاز است که بیشترین استفاده را در پخت نذری هیاتها دارد. پیش از این کپسولهای گاز با قیمت سه هزار و 800 تومان پر میشد و به فروش میرسید اما بررسیها نشان میدهد که در این روزها قیمت پرکردن کپسول گاز به 10 هزار تومان هم رسیدهاست و دیگر پرکردن کپسول گاز با قیمت سه هزار و 800 تومان انجام نمیشود.
افزایش قیمت برخی کالاها در حالی اعمال میشود که بیشتر توجه مسئولین متمرکز بر کالاهای خوراکی مورد استفاده در ماه محرم از قبیل مرغ، گوشت و برنج است و از دیگر کالاهای مرتبط با این ماه غافل شدهاند
ادامه مطلب
خاک سرزمین کربلا

در كتاب مفاتیح الجنان به سند معتبر روایت شده كه شخصى گفت حضرت امام رضا علیه السلام براى من از خراسان بسته ای فرستاد. وقتی بسته را باز كردم دیدم در میان آن خاكى بود، از آن مردى كه بسته را آورده بود پرسیدم كه این خاك چیست؟ گفت: خاك قبر امام حسین علیه السلام است، تا به حال نشده كه حضرت چیزى براى كسى بفرستد و در میان آن لباسها مقداری تربت حائر حسینى نگذارد. ایشان مى فرماید این تربت به اذن خداوند متعال امانی است از بلاها.
در امان از هول قیامت
علامه نورى در دارالسلام آورده كه: سید على صاحب ریاض گفت: من در دوران تحصیل، هر هفته عصر پنجشنبه به زیارت گورستان بیرون كربلا كه كنار خیمه گاه است می رفتم، شبى خواب دیدم كه بدان گورستان رفته ام و شهر از عمارت و خانه تهى است. در فكر و هراس بودم كه هاتفى گفت: خوشا به حال كسى كه در این زمین مقدس دفن شود. اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم خواهد ماند و هیهات، هیهات كه كسى در این زمین مقدس دفن شود و از هول قیامت سالم بیرون نرود.(1)
خاك، جسد زانیه را قبول نمی کرد
در زمان امام صادق علیه السلام زن بدكاره ای بود كه هر گاه از طریق نا مشروع بچه دار می شد، بچه را در تنور می انداخت و آن را می سوزاند، تا این كه اجلش رسید و مرد.
خویشاوندان او زن را غسل و كفن كردند و نماز برایش خواندند و به خاكش سپردند، ولى یك وقت متوجّه شدند زمین جنازه این زن را قبول نمى كند و به بیرون انداخت، آن عده كه در جریان دفن این زن بد كاره شركت داشتند احساس كردند شاید اشكال از زمین و خاك باشد جنازه را در جاى دیگرى دفن كردند، دوباره صحنه قبل تكرار شد، یعنى زمین جسد را نپذیرفت و این عمل تا سه مرتبه تكرار شد.
مادرش متعجب شد و آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت: اى فرزند پیامبر به فریادم برس...
و جریان را براى حضرت بازگو كرد و متمسك و ملتجى به حضرت گردید، وجود مقدّس آقا امام صادق علیه السلام وقتى جریان را از زبان مادرش شنید متوجّه شد كار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاى حرام زاده بوده، فرمود:
هیچ مخلوقى حقّ ندارد مخلوق دیگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط به دست خالق است.
مادر آن زن بد كاره به امام عرض كرد: حالا چه كنم. حضرت فرمود: مقدارى از تربت جدّم حسین علیه السلام را همراه جنازه اش در قبر بگذارید زیرا تربت جدّم حسین علیه السلام مشكل گشاى همه امور است. به دستور امام علیه السلام عمل كردند، خاك او را قبول كرد و دیگر او را بیرون نینداخت.(2)
ادامه مطلب
نوجوان بی توجه به محرم!
تاثیر عزاداری بر نوجوانان

گریه، راهی برای تخلیه ی انرژی های منفی باز می کند و خشمهای خفته را درمان می کند. این اثر مطلق گریه است؛ اما اثر مثبت گریه های مقدس بسیار بیش از اینهاست .اشک و ماتم بر امام حسین علیه السلام ، موجب رشد نفرت از پلیدی ها ،و متقابلا موجب تقویت احساسات و عواطف انسان دوستانه است .حضور در فضای عزاخانه ها برای نوجوانان که از حساسیت روحی بالاتری برخوردارند،بسیار ارزشمنداست .اصلاح و ویرایش عاطفه ی نوجوانان در این مجالس یکی از دستاوردهای عزادرای نوجوانان است.
اشتباه ترین و کوته بینانه ترین نگاه به عزاداری نوجوانان این است که آن را موجب افسردگی و غمگینی نوجوانان بدانیم .در حالیکه شرکت در این عزاداری ها بستری برای رفع افسردگی ها و غم های خفته ی قلبی را فراهم می آورد. علاوه براین ظرفیت روحی او را نیز افزایش می دهد. نوجوانی که طاقت دیدن ذبح یک گوسفند را ندارد اکنون ماجرای جنایت هایی را می شنود که در آن از بریدن سر بهترین انسانها سخن گفته می شود .البته سخن گفتنی که با اندوه و بغض و ماتم همراه است ؛یعنی علاوه براینکه جلوی عادی شدن و بی اهمیت جلوه کردن جنایت را می گیرد ،تحمل و ظرفیت نوجوان را نیز برای درک سختی های زندگی افزایش می دهد.
حتی اگر به نوع و روش عزاداری های سنتی رایج درحسینیه ها ،تکایا و مساجد کشور انتقاد دارید باز هم نوجوان تان را از شرکت در عزاداری ها منع نکنید و در حضور نوجوانان از این عزاداری ها انتقاد نکنید تا مبادا احساسات بدی نسبت به این مسائل پیدا کنند.
نوجوانان احتیاج دارند که جذب جریانات اجتماعی پرشور شوند و در این اجتماعات به تصفیه ی روانی ، همکاری های اجتماعی ،و آموزش و پرورش صفات لازم برای فعالیت های اجتماعی برسند. اگر از شرکت در این گونه اجتماعات بازشان دارید ؛ممکن است جذب اجتماعاتی آسیب زا شده ، یا دچار عقب ماندگی در مهارت های رفتاری اجتماعی شوند.
همین تفاوت زیاد ،فرصت و زمان مناسبی را ایجاد می کند تا بعد از محرم شروعی با انگیزه تر شکل بگیرد.لذا گذشته از آثار مثبت دینی عزاداری بر امام حسین علیه السلام ،آثار فوق العاده ی اجتماعی و روانی این عزاداری ها را نباید نادیده گرفت.
ادامه مطلب
رقیه سلام الله علیها در منابع تاریخی

آنچه امروز دباره رقیه سلام الله علیها؛ شهرت دارد و نقل می شود این است که او از دختران امام حسین علیه السلام است. در کربلا همراه کاروان بوده و همراه قافله به شام می رود. شبی در خرابه شام، خواب پدر را دیده و بهانه او را می گیرد. به دستور یزید رأس مطهر را درون طشتی گذاشته و برای او می برند. این دختر سه ساله، وقتی روپوش را کنار می زند ابتدا با پدر نجوا می کند و بعد با در آغوش کشیدن او، برای همیشه آرام می شود.
اما آنچه در منابع فعلی(1) وجود دارد به ترتیب قدمت زمانی به شرح زیر است:
1. لباب الأنساب
نسب شناس معروف قرن ششم ، ابن فُندُق بیهقى (م 565 ق) در لباب الأنساب در بیان فرزندانى كه از نسل این امام علیه السلام باقى مانده اند ، مى نویسد:
از فرزندان امام حسین علیه السلام ، جز زین العابدین علیه السلام ، فاطمه ، سَكینه و رُقیّه ، باقى نماند. ولَم یَبقَ مِن أولادِهِ إلّا زَینُ العابِدینَ علیه السلام ، وفاطِمَةُ وسُكَینَةُ ورُقَیَّةُ (2)
2. الملهوف (که به لُهُوف مشهور است)
گزارش دیگرى كه به نام رقیّه اشاره دارد، آن است كه در برخى نسخه هاى كتاب الملهوف ، آمده است كه امام حسین علیه السلام در وداع با اهل بیت خود ، فرمود :
یا اُختاه! یا اُمَّ كُلثوم! وأنتِ یا زَینَبُ! وأنتِ یا رُقَیَّةُ ! وأنتِ یا فاطِمَةُ ! وأنتِ یا رَبابُ! اُنظُرنَ إذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَىَّ جَیباً ، ولا تَخمِشنَ عَلَىَّ وَجهاً ، ولا تَقُلنَ عَلَىَّ هَجراً .(3)
خواهرم ، اى امّ كلثوم ! و تو اى زینب ! و تو اى رُقَیّه ! و تو اى فاطمه ! و تو اى رَباب! توجّه كنید كه هرگاه من كشته شدم ، براى من گریبان چاك مكنید و صورت ، خراش ندهید و حرف نامربوط مگویید .
مولاى ما امام حسین علیه السلام ، دخترى سه ساله داشت سرِ شریف امام علیه السلام را كه با دستمالى دیبقى پوشیده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام علیه السلام گفت : این سرِ كیست؟ گفتند : سرِ پدرت است . آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و مى گفت : «پدر جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟....
آنگاه ، دهانش را بر دهان شریف امام علیه السلام گذاشت و گریه سختى كرد تا از هوش رفت . وقتى تكانش دادند ، دیدند كه روحش از دنیا ، جدا شده است
در باره این گزارش مى توان گفت :
اوّلاً ، در بسیارى از نسخه هاى كتاب الملهوف ، این متن وجود ندارد .
ثانیا ، در این گزارش ، به این كه رقیّه دختر امام علیه السلام است ، اشاره اى نشده است .
ثالثا ، احتمالاً آن كه در این گزارش به این نام خطاب شده، رقیّه دختر امام على علیه السلام و همسر مسلم بن عقیل است؛(4) زیرا فرزندان مُسلم ، همراه امام علیه السلام بودند و به احتمال قوى ، همسر وى نیز در كاروان كربلا ، حضور داشته است.(5)
3. کامل بهایی
كامل بهایى ، كتابى فارسى ، نوشته عماد الدین طبرى(6) است. متن نوشتار او این است :
در حاویه(7) آمد كه زنان خاندان نبوّت ، در حالت اسیرى ، حال مردان كه در كربلا شهید شده بودند ، بر پسران و دختران ایشان ، پوشیده مى داشتند و هر كودكى را وعده ها مى دادند كه : پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز مى آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند . دختركى بود چهارساله .

شبى از خواب ، بیدار شد و گفت : «پدر من حسین كجاست ؟ این ساعت ، او را به خواب دیدم سخت پریشان!» . زنان و كودكان ، جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ، خفته بود . از خواب ، بیدار شد و حال ، تفحّص كرد . خبر بردند كه حال ، چنین است . آن لعین ، در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بیاورند و در كنار او نهند . مَلاعین ، سر بیاورد و در كنار آن دختر چهارساله نهاد . پرسید : «این چیست؟» . مَلاعین گفت : سرِ پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز ، جان به حق ، تسلیم كرد.(8)
ادامه مطلب