ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125464 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

#عاشقانه
دیدی داری لب حوض راه میری
هی میترسی نکنه از این ور حوض بیوفتی توی آب و خیس بشی
یا از اونور بیفتی و دست و پات درد بگیره...
ولی بعضی وقتا تعادل که داشته باشی نه میوفتی این ور حوض و نه اونور حوض
اون موقع هست که خیالت راحته از اینکه هیچ اتفاقی برات نمیوفته.
رابطه ما آدم ها هم مثل همین لبه حوض،
اگه زیادی سرد باشی با طرف مقابلت،
یخ میزنی و لیز میخوری میوفتی داخل حوض و خیس میشی‌‌‌...
جوری که کل تنت رو لرزه بگیره و تبش امونت نده
اگه زیادی خوب باشی و با ملایمت رفتار کنی هوا برش میداره و میذاره میره
اونوقته که تو میوفتی اونور حوض و تن و بدنت درد میگیره...
باید تعادل داشته باشی که نه دوستت دارم هات زیادی دلش رو بزنه
و نه سختگیری هات دلسردش کنه



[ دوشنبه 25 دی 1396  ] [ 3:15 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه   کاش وقتی کی حواسش بهتون هست نگرانش نکنید



[ دوشنبه 25 دی 1396  ] [ 3:14 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

به چراغ های راهنما
سپرده ام
وقتی به تو رسیدند
قرمز بمانند
شاید من به تو❤️ برسم     #عاشقانه



[ دوشنبه 25 دی 1396  ] [ 3:13 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

تو همان صبحِ قشنگی
که پس از هر تکرار؛
عاقبت این دلِ دیوانه
به نامت خورده...!   #عاشقانه



[ دوشنبه 18 دی 1396  ] [ 4:37 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
Ramtin JAM:
عین مرگ است اگر
بے تو بخواهد برود

اوڪـہ از جان خودت
دوست تَرش میداری...ش



[ سه شنبه 5 دی 1396  ] [ 4:53 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
گیرم که بگذرد
وَ بگذرم از بی وفائیت
در چنگ خاطره هایت چه میکنی



[ سه شنبه 5 دی 1396  ] [ 4:50 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
از آدم های تنها ،
"دوستت دارم" زیاد می شنوید
اما عشق ...
در قلب کسانی ست که
لابلای شلوغی ها
تنها شما را می بینند
شما را می شنوند ...



[ سه شنبه 5 دی 1396  ] [ 4:49 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
تکمیلی:
آدمها تنها یک بار عاشق میشوند...
بعد از آن به دنبالِ نفرِ قبلی هستند در بعدی ها...
زل میزنند توی چشم هایتان و فکر میکنند برق چشمان این کجا و آن کجا...
به خنده ات می اندازند و در ذهنشان تصویری جان میگیرد و زیرِ لب میگویند:
لعنتی هیچ کس مثلِ تو نمیخندد...
دست هایت را میگیرند و ولیعصر را بالا و پایین میکنند
و دائم در حال اندازه کردن هستند
که نه دست های فلانی برای دست های من ساخته شده بود نه این دست های وصله ی ناجور...
در یک شبِ نزدیک به انتهای پاییز
در یک کوچه خلوت
لب هایت را میبوسند و به طعم لبان دیگری و ضربان قلبشان هنگام بوسیدنِ آن اولی فکر میکنند...
آدم ها یک بار عمیقا عاشق میشوند،
عشق چیزی نیست که دوباره به وجود بیاید...
دست کسی را فکر میکنید حستان به او عشق است را محکم بگیرید
زمان که بگذرد،
از دستش که بدهید
تنها چاره کارتان
بغل کردن زانوهایتان روی تختِ خوابِ یک نفر است
و حسرت برای ساده باختنِ کسی که عشق بوده...



[ سه شنبه 5 دی 1396  ] [ 4:48 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
کوسه های زندگی


اختاپوس تنهایی در اقیانوس زندگی میکرد.
روزی کوسه ای به او نزدیک میشه و میگه:
دوست داری با هم دوست شیم؟

اختاپوس خوشحال میشه که قراره دوستی داشته باشه و میگه باشه.
کوسه میگه اما یه شرط دارم.
اختاپوس میگه: چی؟

کوسه میگه: که یکی از بازوهاتو بدی بخورم.
اختاپوس به بازوهاش نگاه میکنه و
میگه من که بازو زیاد دارم خب ایرادی نداره، یکیش مال تو.

کوسه بازوی اختاپوس رو خورد و دوستی اونها شروع میشه.

اونها خیلی با هم شاد بودن ، با سرعت شنا میکردن و خاطره میساختن با هم.
به هر دوشون خیلی خوش میگذشت و اختاپوس خیلی خوشحال بود.

اما هر وقت که کوسه گرسنه میشد، از اختاپوس میخواست یک بازوی دیگه بهش بده و اختاپوس برای حفظ دوستیشون این کار رو میکرد.

تا اینکه یک شب، دیگه بازویی برای اختاپوس باقی نمونده بود و کوسه بهش گفت من گرسنه ام.

اختاپوس گفت آخه من دیگه بازویی ندارم
 
کوسه گفت حالا همه ی خودتو میخوام. و اختاپوس خورده شد.

بعد از اینکه کوسه گرسنگیش رفع شد، یاد خاطراتش با اختاپوس افتاد و دلش تنگ شد.
خیلی خیلی دلش تنگ شد، اون یه دوست واقعی بود.
کوسه غمگین شد و رفت تا یک دوست دیگه پیدا کنه.


ما هم بعضی وقتا تو رابطه هامون همین کارو میکنیم.
یعنی اختاپوس میشویم ، فقط و فقط برای اینکه احساس کنیم کسی دوستمون داره.
فقط برای اینکه دوست داشتنی دیده شیم.

کوسه هایی وارد زندگیمون میشن
 و آروم آروم قسمت هایی از آدمِ دوست داشتنی درونمون رو سرکوب میکنیم
از خودمون تکه هایی رو  قطع میکنیم و درد میکشیم
فقط برای اینکه همون تصویری بشیم که آدم تو رابطه از ما میخواد و این درد داره.
دردناکه...

اما باز هم ادامه میدیم تا جایی که دیگه هیچ احساس خوب و دوست داشتنی نسبت به درونمون. و خودمون نداریم.
حتی شاید از خودمون هم بدمون میاد.
اما برای اینکه کوسه باهامون دوست بمونه.
از خودمون می کنیم و.میدیم بهش.تا اینکه نذاره بره

اما بالاخره خسته میشیم و رابطه رو قطع می کنیم.
احتمالا کوسه میره سراغ طعمه جدیدش و ما میمونیم و این فکر که دیگه قرار نیست رابطه ی صمیمی و درستی با دیگری داشته باشیم

این داستان پایان تلخ تر دیگه ای هم میتونه داشته باشه،اینکه کسی که سالها آزار مون داده، برمیگرده و میگه :

دلم برات تنگ شده...!
به گذشته ها  که نگاه کنیم
 کوسه هایی از خاطرات مون سرک میکشن و میگن :
 " سلام " میشه پیشت برگردم؟

- برگرفته از فیلم short term 12



[ پنج شنبه 23 آذر 1396  ] [ 11:51 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#عاشقانه
دستهایت را که
گم کردم
به دیوارها
آگهی زدم :
از یابنده تقاضا می کنم
بمیرد ...!



[ پنج شنبه 23 آذر 1396  ] [ 11:44 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

آخرين مطالب
پیوندها