ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125424 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

#رفاقتانه
داستانی جالب از قدرت طبع شعر ملک الشعرای بهار

میگویند روزی ملک الشعرای بهار شاعر معروف در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی چهار کلمه را انتخاب کردند
 تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد.

کلمات انتخاب شده عبارت بودند از: خروس، انگور، درفش و سنگ

ملک الشعرای بهار گفت:
برخاسـت خروس صبح برخیز ای دوست
خون دل انگور فکن در رگ و پوست
عشق من و تو صحبت مشت است و درفش
جور دل تو صحبت سنگ است و سبوست

جوانی خام که در مجلس حاضر بود گفت: این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شده اند. اگر راست میگوئید، من چهار کلمه انتخاب میکنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید.

سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، اره، کفش و غوره.
بدیهیست آوردن این کلمات دور از ذهن در یک رباعی کار ساده ای نبود، لیکن ملک الشعرا شعر را اینگونه گفت:

چون آینه نور خیز گشتی احسنت
چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت
در کفش ادیبان جهان کردی پای
غوره نشده موَیز گشتی احسنت



[ سه شنبه 9 آبان 1396  ] [ 12:33 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
متن شعر خونه مادربزرگه

خونه مادربزرگه دهه 80 , 90 :

خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره

خونه ی مادر بزرگه ، wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LNB داره

کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست

مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله

مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه

مادر بزرگه هرشب ، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل ، لامیارو میبینه

خونه ی مادر بزرگه ، هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه ، حرفای خاصی داره



[ سه شنبه 9 آبان 1396  ] [ 12:32 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه

سن كه رسيد به پنجاه
تازه ميشى روبراه

عقل تو كامل شده
ذهن تو بالغ شده

تازه ميشى مهربون
با همگان ،همزبون

دنيا برات ، فان ميشه
برنامه هات ، ران ميشه

بادِ سرت ، كم ميشه
دنيا جلوت ، خم ميشه

خوب و فروتن ميشى
قوى و پيلتن ميشى

قدرِ تو ،بالا ميره
وصف تو ، هر جا ميره

غصه ازت ، دور ميشه
چشم حسود ، كور ميشه

اگر كه ورزش كنى
تمرين و نرمش كنى

سالم و سرحال ميشى
جوون و قبراق ميشى

ميتونى برى تا توچال
روان و خوب و خوشحال

بخور هر آنچه خواهى
مرغ و برنج و ماهى

كلسيم و شير و ماست
بشنو تو اين حرف راست

سبزى و ميوه حتماً
قند و شيرينى ،اصلاً

شور نكنى ، خوراكت
تا كم كنى ، فشارت

ازين به بعد ، نيت كن
قلبتو ، تقويت كن
تو پارك برو پياده
بى قمپوز و افاده

مثل شما ، زيادن
محكمو و واندادن
مبادا ، دِپْرِس، بشى
نحيف و بيحس بشى

خنده ،نره ، ز لبهات
شادى نره از چشات
اميدو ، جستجو كن
بگردو ، زندگى كن

لحظه ها رو ، شادى كن
خوش باش و خوشحالى كن
اگر كه شادى كنى
كورتيزولو ،كم كنى

دوچرخه يادت نره
پا بزنى ، بهتره
با جوونا بُر ، بخور
دوغ و دلستر ، بخور

گاهى هوايى بخور
نون و كبابى بخور
با ريحون و تُربچه
ترشى تره ، پيازچه

بازى كن و بچه شو
كودك ِ پاينده ، شو
با بچه ها بازى كن
شوخى و طنازى كن

اينا همش ، بهونس
مثل شما ، يه دونس
اينكه ميگن ، خيلى ها
فشار مياد به چن جا

قبول ، ولى چه باكِت
مشو خموش و ساكت
كنون شنو ، پندِ من
فاميل ِ دلبندِ من

سن كه ملاك نميشه
دلت بايد جوون شه
پيرى كه خوش زبونه
عين جوون ، ميمونه

همه ميان ، كنارش
صفا كنن، با حالش
قصه ميگه ، براشون
عوض ميشه ، هواشون

بچه ها ، غرق رؤيان
بابا بزرگو ، ميخوان
مامان بزرگ ، كجايى
امشب پيشم ،ميايي؟

درخت اگه پير ميشه
پهن و فراگير ميشه
سايه ميده ، فراوون
تو گرماى تابستون

خلاصه سن پنجا
مياد سراغ شما
اما بايد شد ، رها
ز فكرِ سنِ بالا

زندگى كن ، سلامت
بى آمپاس و بى زحمت

براى فاميلامون
دعاى زيرو ،بخون

فاميلِ زير پنجاه
اميد مايى ،والاه

فاميل ِ سن پنجاهى
مريض نشى ، الهى
فاميلِ بالا پنجاه
زنده باشى ايشاءالله ❤️

شاد باشید همیشه و سلامت



[ سه شنبه 9 آبان 1396  ] [ 12:31 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
 چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
چرا تهمت فراوان است ؟
چرا دروغ بی شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
 چرا جوانان به  مواد مخدر روی اورده اند ؟
 چرا رابطه های آنچنانی رواج یافته ؟  
 چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
  چرا  دعواهای خانگی و خیابانی و چاقو کشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر می شود؟
 چرا تحمل ایرانی ها کم شده.؟
. چرا فحش زیاد شده ..؟

 چرا هر کس که سفری به اروپا می کند می گوید انجا احترام دیده و در ایران بی احترامی ....؟
چرا و چرا؟؟

مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمی رسد؟
 مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمی شود؟
 مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر می گویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناک تر و فجیع تر می شود؟؟

خلاصه :چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟

پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:

ابهام از آینده و اخلاقی زیستن


در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.

 در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.

در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد.

پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود.

شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا می‌خوردند.

دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند
 و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.

در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.

آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل  را در هر جامعه ای كاهش می‌دهد.

به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است.

 به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.

پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

به جای صرف هزینه های بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانی های خسته کننده و مداحی های سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایش های بی اثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم یعنی مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنید.

جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوش بینی به آینده می نگرد
 و همین آرامش به او  زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد .

پس ، لطفا مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید.


سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با عنوان
 اخلاق و آسیب‌های اجتماعی



[ سه شنبه 9 آبان 1396  ] [ 12:19 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
این متن واقعا ارزش خوندن داره
 توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
خواندم سه عمودی

یکی گفت : بلند بگو

گفتم : یک کلمه سه حرفیه _
ازهمه چیز برتر است؟

حاجی گفت: پول

تازه عروس مجلس گفت: عشق

شوهرش گفت: یار

کودک دبستانی گفت: علم

حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت: پس بنویس مال

گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه

خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
مادر بزرگ گفت:
مادرجان، "عمر" است.

سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار

ديگری خندید و گفت: وام

یکی از آن وسط بلندگفت: وقت

خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم

شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف  لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور

و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت: #خدا



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:54 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
وقتي يه پنگوئن عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه ، كل ساحل رو ميگرده و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه ، اون رو واسه جفت ماده ميبره ، اگر ماده از سنگ خوشش اومد و قبول كرد جفت هم ميشن؛
ولي اگر قبول نكرد پنگوئن نر احساس ميكنه سنگي كه پـٓيــدا كرده اصلا قشنگ نبوده و اونوقت اونو ميبره زير آب لاي مرجانها ميندازه تا ديگه هيچ پنگوئني اشتباه اونو تكرار نكنه و نا اميد نشه .
💎نکته: شما هم سعی کنید یه سنگ و از سر راه یکی بردارید نه اینکه جلو پاش بندازید که زندگیش خراب شه



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:53 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
روزی #لئو_تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد!
زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد!
بعد از مدتی که خوب فحش داد،
تولستوی کلاهش را از سر برداشت و محترمانه گفت:
من هم #لئو_تولستوی هستم!
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت:
چرا خودتان را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی در جواب گفت:
شما داشتید با توهین هایتان خودتان را معرفی میکردید و من هم صبر کردم تا توضیحات شما تمام شود و من هم خودم را معرفی کردم.



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:51 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
نذرهای خوب

نذر یعنی عهدی با خدا
اگر فلان کارت درست شد، میتوان عهد بست :

1. تا چهل روز گفتار نیک داشته باشید. خود بخود کردار نیک هم می آید.
2. می توانیم در جواب سوالاتی که نمیدانیم، سکوت کنیم،به جای آنکه اطلاعاتی اشتباه دهیم

3. می توانید چند هسته میوه در باغچه خانه یا خیابان بکارید
و تا سبز شدن آن، از او نگهداری کنید.
4. می توانید موضوع خاصی را به دیگران آموزش دهيد.

5. میتوانید یکسال خرج تحصیل یک کودک را به عهده بگیرید.
6. میتوانید نذر کنید هزینه داروی تهیدستی رو بدهید

7. میتوانید نذر کنید یک ماه بدون عجله رانندگی کنید.
8. میتوانید به بقالی یا سوپر مارکت محله برید
 و بدهی های افراد ناتوان را پرداخت کنید.

9. میتوانی هر جا چراغ روشن اضافه دیدید آن را خاموش کنید
10. میتوانید کتابهای بلا استفاده در خانه را به کتابخانه محل کار یا خانه هدیه دهید.

11.میتوانید به دیدار سالمندان در سرای سالمندان بروید
12. می توانید با نشرپیام های خوب دیگران را به تغییر دعوت کنید



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:51 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
آيا مي‌دانستيد كه اگر يك كركس را در قفسي با حدود دو متر مساحت قرار دهيد، در حالي كه سقف اين قفس باز است، اين پرنده هيچ وقت تلاش نخواهد كرد كه فرار كند.

او پرواز را از ياد خواهد برد، اگرچه به خوبي به فن پرواز آگاه است، او تا ابد در آن قفس سرباز بی آن كه تلاش براي پرواز كند، باقي خواهد ماند.

خفاش هم نمي‌تواند از سطح صاف پرواز كند.
 او بايد حتماً خود را از يك بلندي به سمت زمين پرتاب كند و سپس به پرواز درآيد.

 اگر خفاشي بر روي زمين افتاده باشد، بايد حتماً با استفاده از هر ابزاري اندكي از سطح زمين جدا شود، يا اگر اين كار ميسر نباشد، او نيز پرواز را از ياد خواهد برد.

اگر هم يك زنبور عسل درون ليواني بيفتد آن قدر آنجا مي‌ماند تا بميرد.
زنبور عسل هيچگاه بالاي محل گرفتاري خود را نمي‌بيند.
او تلاش مي‌كند كه از طرفين يا پايين فرار كند.
او آن‌قدر خود را به ديواره‌هاي ليوان مي‌كوبد تا بميرد.

در مجموع مي‌توان گفت كه بسياري از ما از بسياري جهات با موارد ياد شده شباهت داريم ما با تمامي وجود براي حل مشكلاتمان تلاش مي‌كنيم غافل از اين كه جواب درست در بالاي سرمان است. به آسمان نگاه كن.

شاید یکی از  فلسفه های دعا کردن هم همین باشد
گاهی لازم است  به آسمان نگاه کنی.



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:50 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
جنایتكاری كه آدم كشته بود،
در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهكده رسید.
چند روزچیزى نخورده بود وگرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت. دودل بود كه سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى كند. توى جیبش چاقو را لمس مى كرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها كرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»
روزها، آدمكش فرارى جلوى دكه میوه فروشى ظاهر میشد. وبى آنكه كلمه اى ادا كند، صاحب دكه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت .یک شب، صاحب دكه وقتى كه مى خواست بساط خود را جمع كند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد .عكس توى روزنامه را شناخت .زیر عكس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جایزه تعیین شده بود.
میوه فروش شماره پلیس را گرفت... موقعی که پلیس او را مى برد،به میوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو دكه تو گذاشتم . دیگر از فرار خسته شدم. هنگامى كه داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.
"بگذار جایزه پیدا كردن من، جبران زحمات تو باشد"



[ یک شنبه 23 مهر 1396  ] [ 10:30 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
خدای من نه دور کعبه است
نه در کلیسا
نه در معبد

خدای من همینجاست
کنار تمام دلواپسی هایم
بغض هایم
خنده هایم

خدای من نمیترساند مرا از آتش
اما
می ترساند مرا از
شکستن دلی
اشک آوردن به چشمی
ناحق کردن حقی

خدای من می بیند مرا
هر جا که باشم

میفهمد مرا با هر زبانی که سخن میگویم
خدای من حواسش در همه حال به من هست

خدای من مرا از هیچ نمی ترساند
جز بی فکر سخن گفتن
و رنجاندن دلی

خدای من
خدای تمام مهربانی هاست
ترجیح میدهم با کفش هایم
در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم
تا این که در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم
#شریعتی



[ یک شنبه 23 مهر 1396  ] [ 10:27 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
بافتنی را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش
اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود، می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم

گره می خورد
می پیچد به هم
گره گره می شود
بعد باید صبوری کنی

گره را به وقتش با حوصله وا کنی
 زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود
کورتر می شود

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید
یک گره ی ظریف کوچک زد
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد
محو کرد
یک جوری که معلوم نشود

یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های
کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله
باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید

زندگی به بندی بند است به نام “حرمت “
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است

زنده یاد #سیمین_بهبهانی



[ یک شنبه 23 مهر 1396  ] [ 10:25 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
وقتی بچه بودم
کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم.
مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.» گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.»

👤 چارلي چاپلين



[ یک شنبه 23 مهر 1396  ] [ 9:48 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
دركلیسا،
جك از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»
جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار كشیدنم می تونم دعا كنم؟»
كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.
مطمئناََ‌
...
حالا امروزی تر:
کسی که نماز میخونه و روزه ميگيره ، میتونه اختلاس و دزدی کنه؟ نه!

کسی که اختلاس و دزدی میکنه، میتونه نماز بخونه؟ بله مطمئناً!

پس باید سوال رو درست پرسید! 😐☹️



[ یک شنبه 16 مهر 1396  ] [ 11:49 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
ﺳﻮﺍﻻﺗﯽ که حرص در میاره :

۱ - به ﺗﻠﻔﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ :
کجایی ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ؟
ﻧﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭﻡ ﺳﯿﻤﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ

۲ - ﺍﺯ ﺣﻤﺎﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺧﯿﺴﯽ ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ:
ﺩﻭﺵﮔﺮﻓﺘﯽ؟
 ﻧﻪ ﺍﻟﻤﭙﯿﮏ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺷﺘﻪﺀ ﻭﺍﺗﺮ ﭘﻠﻮﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﺍﺩﻡ

۳ - ﺗﻮﯼ ﻃﺒﻘﻪ ﻫﻤﮑﻒ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﯼ
ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ : ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﺎﻻ؟
 ﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ خونه م ﺑﯿﺎﺩﭘﺎﯾﯿﻦ

۴ - ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ : ﺩﺍﺭﯼ ﭼﮑﺎﺭ
ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﺧﺐ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ

۵ - ﺭﻭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺑﯽ ﭼﺸﺎﺗﻮ ﺑﺴﺘﯽ ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ :
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ؟  ﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻤﯿﺮﻡ

۶ - ﺍﺯ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﻣﯿﭙﺮﺳﻦ : ﻧﻤﺎﺯ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ؟
 ﻧﻪﻣﺎ ﺗﺎﯾﻢ ﺍﻭﺕ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﯿﻢ



[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 3:53 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
آیا تا به حال درباره معنای ماههای پارسی و عربی تحقیق کرده اید!


● معنی ماه های عربی:

محرم؛ رام بودن قتل
صفر؛ تهی از مال بدلیل غارت
ربیع الاول؛ ماه اول
ربیع الثانی؛ ماه دوم بهار
جمادی الاول؛ یخبندان اول
جمادی الثانی؛ یخبندان دوم
رجب؛ عظیم به دلیل توقف جنگ
شعبان؛ فرقه و اختلاف
رمضان؛ ریگستان گرم
شوال؛ جفت گیری شتران
ذوالقعده؛ دست برداشتن از جنگ
ذی الحجه؛ ماه زیارت!

 

 


● معنی ماههای پارسی:

فروردین ⇦ انسانهاى پاک
اردیبهشت ⇦ بهترین راستی
خرداد ⇦ رسایی کمال
تیر ⇦ ایزدباران
مرداد ⇦ جاودانگی
شهریور ⇦ شهریاری نیک
مهر ⇦ پیوستن با مهربانی
آبان ⇦ آب ها
آذر ⇦ آتش
دی ⇦ دانای آفریننده
بهمن ⇦ منش نیک
اسفند ⇦ آرامش!



[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 3:51 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
داشتم به میهمانم میگفتم :
اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم ؛ البته اراده کرده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم ؛ او تعارف کرد و گفت :
راحت است ؛ من اما گرمم شد و برش داشتم ؛ بعد یک دفعه حس کردم چقدر راحت تر است !
سه سالی می شد خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده
 اگر چه بیشتر اوقات بدلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروم مانده ام .
بعد یاد همه روکش های زندگی خودم و اطرافیانم افتادم ؛ روکش روی ...
موبایل ها
شیشه ها
صندلی های ماشین
کنترل های تلویزیون
روکش روی لباس های کمد و ...

که همه این روکش ها دال بر دو نکته است :
یا بر نالایقی خود باور داریم
یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم

هر روز در روابط روزمره امان همین روکش ها را بر رفتارمان می گذاریم
تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم
تا فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم
تا فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم

نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم ؛ اینگونه شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بهتر است
کدام روز مبادا ؟! زندگی همین امروز است

#ناشناس



[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 3:49 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#کاینات
وقتی که یک بچه بود، پدرش به عنوان یک مربی اسب برای تربیت اسبها از یک اصطبل به اصطبل دیگر و از یک مزرعه به مزرعه دیگر در گردش بود.

به همین خاطر مدرسه‌اش در طول سال چند بار عوض می‌شد.
 یک روز، وقتی که شاگرد دبیرستان بود، معلم از شاگردان خواست که بنویسند وقتی که بزرگ شدند می‌خواهند چه کاره شوند.

او یک دقیقه هم صبر نکرد و هفت صفحه کاغذ درباره هدفش که می‌خواست مالک یک مزرعه اسب باشد نوشت، او همه چیز را با جزئیات کامل نوشت و حتی طرحی از آن مکان با اصطبلها و ویلایش کشید.

دو روز بعد او نوشته‌اش را با یک نمره F (پائین‌ترین نمره) در صفحه اول دریافت کرد.

 بعد از کلاس، نزد معلم رفت و پرسید، «چرا من پائین‌ترین نمره را گرفتم؟»

معلم پاسخ داد: «این آرزو برای بچه‌ای مثل تو که نه پول دارد، نه امکانات و از یک خانواده دوره‌گرد است خیلی غیرواقعی است.

 به هیچ وجه ممکن نیست روزی به این آرزوی بزرگ دست پیدا کنی.» سپس پیشنهاد کرد دوباره بنویسد و آرزوی واقعی‌تری داشته باشد.

پسر به منزل رفت و از پدرش پرسید که چکار باید بکند.
پدر پاسخ داد:«این تصمیم خیلی برای تو مهم است. پس خودت باید به آن فکر کنی.»

پس از چند روز، پسر همان نوشته را برای معلمش برد. هیچ تغییری در آن نداد و گفت: «شما نمره F را نگهدار و من آرزویم را نگه می‌دارم.»

اکنون مونتی رابرتز مالک خانه‌ای با زیربنای 400 متر مربع در وسط یک مزرعه اسب به مساحت 8 هکتار می‌باشد و هنوز آن نوشته را با خودش دارد و آن را قاب گرفته و بالای شومینه‌اش نصب کرده است


بخاطر داشته باشید، باید به حرف دل خود گوش کنید
و اجازه ندهید هیچکس رویای‌تان را از شما بگیرد.

 آرزو ها و اهداف خودتان را تعیین کنید
هرچند که به نظر دیگران غیرعملی باشد و با تلاش خود به آن جامعه عمل بپوشانید



[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 3:48 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه
💎پاییز را دیدی؟!
آنان که رنگ عوض کردند، افتادند!
يادمان باشد؛
محبت، تجارت پاياپای نيست!
چرتکه نیندازيم که من چه کردم و در مقابل تو چه کردی!

بی شمار محبت کنيم،
حتی اگر به هردليلی کفه ی ترازوی ديگران سبکتر بود...

اگر قرار باشد خوبی ما وابسته به رفتاردیگران باشد،
این دیگر خوبی نیست؛
بلکه معامله است...!



[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 3:47 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#رفاقتانه

‌دعا واسه تو که دوست خوب منی

_الهی  قامتش را خم نگردان
_نصیبش ،، خنده ای بر لب بگردان
_دلش را جای درد و غم نگردان

_خدایا  فال او را خوش بگردان
_از عمر نازنینش کم نگردان
_الهی  اَحسَنُ الحالش بگردان

_پناهش باشو بی محرم نگردان
تو او را   از بلا دورش بگردان

_مریض و در پی مرهم نگردان
_ز قلبش غصه را بیرون بگردان

_اسیرش در تب و ماتم نگردان
_خدایا خالقا  شادش بگردان

_گرفتارش در این عالم نگردان

تنتون سلامت



[ شنبه 15 مهر 1396  ] [ 3:47 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

آخرين مطالب
پیوندها