ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125453 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

#سیاست
#چرچیل



[ سه شنبه 14 آذر 1396  ] [ 4:35 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
واژه تسلیت چقدر آشناست برای ملتی که دائم باید
به خاطر نداشتن افراد دلسوز آن را سالی چندبار تکرار کند.

تسلیت برای نداشتن جاده مناسب
تسلیت برای ریزش پل
تسلیت برای سوختن بچه ها در مدرسه
تسلیت برای حادثه قطار
تسلیت برای عدم بازسازی بافتهای فرسوده
تسلیت برای آتش سوزی
تسلیت برای تشنگی و خشکیدگی سرزمینم

تسلیت برای اسید پاشی
تسلیت برای مهندسین بیسواد کشورم
تسلیت برای دکترای بیسواد کشورم
تسلیت برای جوان های بیکار
تسلیت برای فقر و فحشا
تسلیت برای پدرمادرای بی اخلاق
تسلیت برای نداشتن هزینه درمانی و مرگ به اجبار
تسلیت برای کشته شدن محیط بانان

تسلیت برای دست فروشی زنان
تسلیت برای پدیده ی گور خوابی
تسلیت برای کودکان کار
تسلیت برای نبود امکانات و تجهیزات آتشنشانی
تسلیت برای ناامنی خانه های مسکن مهر

و هزاران تسلیت دیگر...



[ یک شنبه 5 آذر 1396  ] [ 6:15 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
چند روز پیش بنر یک مؤسسه خیریه را می خواندم با این مضمون که بدسرپرست از بی سرپرست بدبخت تر است.
 شده است حکایت ما، بدسرپرست هایی داریم که روی هر گندی اسم زیبایی می گذارند و به ما قالب می کنند، مهر، امید، رأفت، بهار....

از ما که گذشت، به کلمات رحم کنید لطفاً.
کلمات دست نخورده بمانند، قلابی نشوند.
 شاید روزی با همین کلمه ها داستان این سرزمین خسته نوشته شد.
#ملاحت_نيكي



[ یک شنبه 5 آذر 1396  ] [ 6:13 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
همسایه ای داشتیم به نام کامران که روی خانواده اش حساس بود ، حساس نه ها ، حسسسساس .

کسی حق نداشت چپ به خواهر و مادرش نگاه کنه ، کافی بود وقتی که خواهرش از کوچه رد میشه ، کسی نفس بکشه ، سر و صدا  کامران گوش کوچه رو پر میکرد . روی برادرها و پدرش هم حساس نبودها ، فقط خواهر و مادر براش خانواده حساب میشدن ، اون هم فقط وقتی که کسی چیزی بهشون میگفت وگرنه هیچوقت یادم نمیره کتک هایی که موقع دعوا با خواهرش ، به خواهرش میزد و دادهایی که سر مادرش میکشید . اون روز آخر که مادر خدا بیامرزش قلبش درد گرفته بود و میخواست بره دکتر ، کامران گفته بود با دوستام قرار دارم و یک آژانس برای مادرش گرفته بود و آژانس هم گفته بود تا نیم ساعت دیگه ماشین میفرسته ، دکتر میگفت اگه زودتر اومده بود ، شانس زنده موندن داشت .

چی شد که یاد این همسایه مون افتادم ؟ بحث جدید ترامپ و هتاکیش به خلیج فارس هست . ماها هم شدیم کامران ، چرا ؟


🔹اول اینکه فقط روی خلیج فارس حساسیم . توی مملکتمون اختلاس میشه ، کم کاری میشه ، نزاع های بیخودی سیاسی میشه ، خفقان هست ، اقتصادمون رو به زوال هست و ... هست و ... هست ، ماها هم ککمون نمیگزه ، ولی وای به حال وقتی که کسی به خلیج فارس تیکه بندازه ، رگ گردنمون از تنه چنار کلفت تر میشه .

🔹دوما : مثل اینکه فقط خلیج فارس هویت ایرانی ماست ، مولوی و عطار و نظامی گنجوی و فردوسی و ده ها هویت ملیمون رو که خارجی ها به نام خودشون ثبت یونسکو کردن غیرتمون رو قلقلک نمیده ، فقط روی خلیج فارس حساسیم و کسی حق توهین به این یکی رو نداره .

 🔹سوما : فقط وقتی کسی به خلیج فارس توهین کنه ، به فکرش می افتیم ، وگرنه ، برامون تمیزی ساحلش و آلودگی آبش و فقر و بدبختی حاشیه نشینهاش مهم نیست .

" مهم اینه که کسی حق نداره به خلیج فارس تیکه بندازه "



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:52 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
🔸امنیت به این نیست که داعش سرت را نمی برد، امنیت به این نیست که نصف شب بمباران نمی شوی، اینها یعنی جنگ نیست،
🔹عدم امنیت یعنی نرخ دلار امروز و فردایت مشخص نیست،
🔹عدم امنیت یعنی نرخ سکه و تورم امروز و فردایت مشخص نیست،
🔹عدم امنیت یعنی نمیدانی فردا سر کار خواهی بود یا نه،
🔹عدم امنیت یعنی از غذایی که می خوری می ترسی مبادا تقلبی باشد!
🔹عدم امنیت یعنی تا صبح ده بار به ماشین و درب خانه سرک می کشی تا مبادا سرقت کنند،
🔹عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به اون بانک می بری مبادا ورشکسته شود!

🔹عدم امنیت یعنی به مسافرت راحت نمی توانی بروی مبادا پس اندازت تمام شود،
🔹عدم امنیت یعنی نمی توانی ازدواج کنی مبادا فردا در مخارج زندگی مشکل داشته باشی،
🔹عدم امنیت یعنی با شروع مهر استرس بگیری،
🔹عدم امنیت یعنی با هر مراسم جشن و عزا استرس دخل و خرج بگیری،
🔹عدم امنیت یعنی در عید هم استرس مهمانی بگیری،
🔹عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی،
🔹عدم امنیت یعنی می ترسی گلی را بو کنی که مبادا به تو بگویند دیوانه!

🔸و ما ملتی هستیم که در اوج ناامنی، توهم امنیت داریم...!



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:52 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
وﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﺋﯽ ﺑﻪ ﻣﺰﺭﻋﻤﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ.
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﻗﻔﺲ ﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﺸﻨﮕﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ .
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻣﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻣﻮﻧﺪﻧﺪ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﺮﺩ .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﭼﺮﺍ ﺁﺯﺍﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻮﺵ ﺧﻮﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻣﻮﺷﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺑﺸﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !

این ﺣﮑﺎیت ﺗﻠﺦ مثالی برای جوامع   ﺁﻓﺖ ﺯﺩﻩ‏ است
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ برای یک لقمه نان به چاپیدن همدیگر عادت نکنیم



[ پنج شنبه 27 مهر 1396  ] [ 9:50 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
یک کمونیست مجوز مهاجرت از آلمان به روسیه را کسب
کرد.

هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک
کرد یک مجسمه دید از او پرسید: این چیه؟
مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که
توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد. من هم
برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه…
مامور گمرک گفت درسته آقا، بفرمایید.
در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را
دید و از کمونیست پرسید: این چیه؟ مرد گفت: بگو این کیه؟
گفت این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا
مجبور کرد از آلمان برم بیرون. مجسمه اش همیشه همرامه
که تف و لعنتش کنم.
مامور گمرک گفت: بله درسته آقا، بفرمایید
چند روز بعد که کمونیست توی خونه اش
همه فامیل را دعوت کرد.
پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید: این کیه؟
مرد گفت پسرم سوالت اشتباهه. بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی
از آلمان به اینجا آوردم!!
سیاست یعنی همین:
سیاست یعنی اینکه یک حرف را به مردم به صورتهای
مختلف بیان کنی

@karkhetarain



[ یک شنبه 23 مهر 1396  ] [ 10:28 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
#انگلیس
سفیر انگلیس
در دهلی از مسیری در حال گذر بود
که یک جوان هندی،لگدی به گاوی میزند

"گاوی که در هندوستان مقدس است"

فرماندار انگلیسی پیاده شده
و به سوی گاو میدود و گاو را میبوسد
و تعظیم می کند!
بقیه مردم حاضر که می بینند
یک غریبه اینقدر گاو را محترم میشمارد
در جلوی گاو سجده میکنند و آن
جوان را به شدت مجازات میکنند.
همراه فرماندار با تعجب می پرسد؛
چرا این کار را کردید؟!
فرماندار می گوید؛
لگد این جوان آگاه می رفت
که فرهنگ هندوستان را
هزار سال جلو بیندازد،
ولی من نگذاشتم!



[ یک شنبه 23 مهر 1396  ] [ 9:47 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#سیاست
در اوايل انقلاب فرانسه سه نفر
محكوم به اعدام با گيوتين شدند
سه نفر عبارت بودند از: یک روحانى،
یک وكيل دادگسترى و يك فيزيكدان
ابتدا سر روحانی را زير گيوتين گذاشتند و از او سؤال شد حرف آخرت چيست؟
روحانی گفت: خدا خدا او مرا نجات خواهد داد.
تيغ گيوتين پايين آمد و نزديك گردن او متوقف شد.
مردم با تعجب فرياد زدند آزادش كنيد!
خدا حرفش را زد!
به اين ترتيب نجات يافت.
نوبت وكيل رسيد؛
پرسيدند آخرين حرفت چيست؟
گفت: من مثل روحانى خدا را نمى شناسم، درباره عدالت بيشتر مى دانم.
عدالت عدالت مرا نجات خواهد داد.
گيوتين پايين رفت اما نزديك گردن وكيل ايستاد.
اينبار هم مردم متعجب فرياد زدند آزادش كنيد!
عدالت حرف خودش را زد! وكيل هم نجات پيدا كرد.
در آخر نوبت به فيزيكدان رسيد؛
از او سؤال شد؛ آخرين حرفت چيست؟
گفت: من نه خدا را مى شناسم و نه
عدالت را اما من اين را مى دانم كه
روى طناب گيوتين گره اى هست كه
مانع پايين آمدن تيغه مى شود !
طناب را بررسى كردند و مشكل را
يافتند، گره را باز كردند و تيغ برّان
بر گردن فيزيكدان فرود آمد و آن را
از تن جدا كرد ...
چه فرجام تلخى دارند كسانى
كه به «گره ها» اشاره مى كنند !



[ سه شنبه 21 شهریور 1396  ] [ 9:56 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

آخرين مطالب
پیوندها