جستجو در وبلاگ

درباره ما

موضوعات

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



مغرور


آنگاه كه غرور كسی را له می كنی، آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی، آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی، آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی؟




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:53 PM - روز جمعه 24 تیر 1390    |  

 

تلقین

گاهی در روح انسان در اثر ریاضت،و یا بر اثر تزکیهء روح به قدری قدرت

تلقین به دیگری زیاد میشود که می تواند هر مطلب حق یا باطلی را

به دیگری تلقین کند و او را معتقد به آن مطلب نماید بخصوص طرف

مقابل از افراد ضعیفالاراده و کسانی که روحیهء تلقین پذیری خوبی

دارند باشد.

به تجربه ثابت شده که به وسیلهء تلقین امراضی بوجود آمده و یا

به وسیلهء تلقین امراضی رفع شده است.

در بعضی از ممالک مترقی جهان وقتی پزشکان از معالجهءبیماری

به وسیلهء دارو ماءیوس می شوند،به وسیلهء تلقین به فکر درمان

 میافتند.در اصول روانشناسی نوشته اند که:مرض هیستری جز با

روش تلقین راه درمان دیگری ندارد.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:54 AM - روز پنج شنبه 23 تیر 1390    |  

 

سرداب

روزي براي معتضد عباسي خبر مي آورند که امام زمان (عج) درآن جا حضور دارند. او فوراً سپاهي را به سامرا براي دستگيري حضرت مهدي (ع) مي فرستد. وقتي سپاه معتضد به سرداب مي رسند، پشت در سرداب صداي تلاوت قرآن حضرت مهدي (عج) را مي شنوند. لشکر در پشت در سرداب اجتماع مي کنند تا مانع خروج امام (عج) شوند. فرمانده لشکر در پيشاپيش لشکر مي ايستد تا همه افراد لشکر برسند لشکر درمقابل خانه اي که قبلاً، خانه امام حسن عسکري (ع) وامام هادي (ع) بوده، اجتماع مي کند تا حضرت را که در سرداب مانند اجدادشان به عبادت مشغول اند، از خانه بيرون بيايند.
پس از مدتي حضرت از راهي که به در سرداب منتهي مي شد، ازخانه بيرون مي آيند واز پيش روي لشکر عبور مي کنند و غيب مي شوند.
دراين هنگام، فرمانده لشکر، خطاب به سپاه مي گويد:«وارد سرداب شويد ومهدي (عج) را دستگير کنيد.»
سپاهيان مي گويند: مگر نديدي که مهدي (عج) از روبه روي تو عبور کرد.
-من او را نديدم. شما که ديديد، چرا به او حمله نکرديد؟
سپاهيان پاسخ مي دهند: ما گمان کرديم تواو را ديدي، چون فرماني ندادي، ما نيز حرکتي از خودنشان نداديم.(10)
بهتر است بدانيم سرداب به معناي زيرزمين است و بيشتر خانه هاي مناطق گرمسيري عراق، ازقديم ونديم، داراي سرداب بوده تا در تابستان مورد استفاده قرار گيرد. خانه امام حسن عسکري (ع) درسامرا داراي سرداب داشته وامروز اين خانه محلي براي عبادت شيعيان آن بزرگواران است.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:01 PM - روز جمعه 17 تیر 1390    |  

 

مکان مقدس

نام مسجد کوفه را بارهاو بارها شنيده اي و گاه وقتي مناجات زيباي «مولاي يا مولاي»(4) اميرالمؤمنين (ع) درگوش جانت نشسته، دلت تا مسجد کوفه پر کشيده است. همان مسجدي که محرابش سحرگاه نوزدهم رمضان، شاهد ضربت خوردن مولاي پرهيزکاران بود ودر وديوارش «فزت و رب الکعبه»(5)را به تماشا نشست. مسجد کوفه و مقام هاي انبيا و معصومان درآن، خانه امام علي (ع)، مزارمسلم بن عقيل، ‌«هاني بن عروه»، «مختارثقفي» و«ذي الکفل نبي (ع)» وقايع تاريخي فراواني را به يادها مي نشاند.
مسجد کوفه يکي از چهار مسجد مهم و مقدس جهان اسلام است. پس از ظهور حضرت ولي عصر (عج)، پايتخت ايشان کوفه و مرکز قضاوت شان مسجد کوفه خواهد بود. خواندن نماز واجب در مسجد کوفه، ‌معادل به جا آوردن يک حج ونماز مستحبي درآن برابر با يک عمره است. قبله اين مسجد باغي است از باغ هاي بهشت و دست راست و چپ آن نيز بوستان هاي بهشت است. حتي نشستن در آن مسجد نيز عبادت محسوب مي شود. هيچ بنده صالح و پيامبري نبوده، ‌مگرآن که در اين مسجد نماز خوانده است.
عصاي موسي (ع) شجره يقطين وانگشتر «سليمان» دراين مسجد است هيچ گرفتار و محزوني در «مسجد کوفه»دست به دعا برنمي دارد،‌ مگراين که دعايش مستجاب وغم و گرفتاري اش برطرف شود. اعتکاف (6) دراين مسجد مانند اعتکاف در «مسجد الحرام» است و «مسجد النبي (ص)» است.(7)
مسجدکوفه، خانه حضرت آدم وحضرت نوح و حضرت ادريس و مصلاي ابراهيم خليل و خضر (ع) بوده و يکي از چهار مسجدي است که خداوند آن را برگزيده و در روز قيامت براي کساني که درآن نماز خواندند، شفاعت مي کند؛ شفاعتي که رد نمي شود و مصلاي حضرت مهدي است.(8)
مسجد کوفه يکي از چهار مکاني است که مسافر در آن مخيراست، بين قصر و اتمام.امام صادق (ع) فرمود: «ازجمله از علم مخزون خداوند، نماز اتمام در چهار مکان است: حرم خداوند، حرم رسول گرامي (ص) و حرم اميرمؤمنان(ع) وحرم حسين بن علي (ع) ».(9)




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 2:45 PM - روز پنج شنبه 16 تیر 1390    |  

 

حسرت

جوانی،ای کاش!تا در آغوش تو هستم زندگی کنم.

ای کاش!فرصت کاشتن دانه های آرزوهایم باشی،و به ثمر

رسیدن آنها نیز در دستهای تو باشد.

ای کاش!بعد از تو که به پیری رسیدم،انگشت حسرت بر

دندان نگیرم.

پس ای جوانیم!ای دوران خوش زندگیم!با من بساز و مرا پرواز

ده!و با رنگ آبی نقاشیم کن، تا در آخر زمان به سیاهی نزنم.

 

http://images.persianblog.ir/404144_0Ip44xPv.jpg




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:32 PM - روز شنبه 17 اردیبهشت 1390    |  

 

عباذت بی ثواب

کسی که نسبت به اوضاع دنیویش ناخشنود است،در واقع نسبت به

خدا غضبناک است.

امیرالموءمنین(ع) هم فرمود:کسی که به اوضاع دنیویش ناخشنود

باشد در واقع نسبت به مقدرات الهی خشمگین است.عبادت چنین

شخصی از روی اکراه می باشد،این عبادت اگر کیفر نداشته باشد

ثواب هم نخواهد داشت.

http://www.netiran.net/uploads_user/2000/1242/81742.jpg




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:26 PM - روز شنبه 17 اردیبهشت 1390    |  

 

حضور قلب در وضو


دروقت وضوچنان وضو بگیر که گویا او در حال وضو دادن توست،
در حال شستن صورت وجه خود را از غیر او بشوی و کدر شدگیهایی
که از توجه به عالم و زیادی نگاه به گناهان و عیوب پدید آمده را از آن
پاک کن تا مناسب رو کردن و نظر نمودن به حق شوی.

در حال شستن دست راست،تمام دست راستیهاومؤمنین را یاد کن
در حال شستن دست چپ،نظری هم به اهل دنیا و اشقیا وظالمین بکن وآنها را شستشو بده تا وضعیت دنیویشان خوب شود ومزاحم
مؤمنین نشوند.

با مسح سر ملائکه واهل آسمان را مورد لطف قرار بده .
با مسح پاهاحواءج حیوانات وموجودات زمینی را برآورده ساز.

هر قدر سعی کنی وضوی توخوب و با توجه باشد،نمازتو هم با توجه
خواهد شد.
برای حضور قلب داشتن در نماز باید در وضو گرفتن دقت کردوبعد نماز
را با دقت وتأنی بخوان.
شاید یادت بیاید که داری با خدا صحبت می کنی وخدا نیز با تو.

http://andy2006.persiangig.com/weblog/pic/15efpr7.jpg

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:18 PM - روز شنبه 17 اردیبهشت 1390    |  

 

نظم اجتماعی

نظم اجتماعی مورچه آنقدر عالی وقابل تحسین است که من

خیال نمیکنم هرگز در جامعهءبشری چنین نظمی بوجود آید.

مگر اینکه،اعصاب و غده هایی را که موجب بروز شهوت و

کینه و خشم وحسد و جاه طلبی می باشد از بین ببریم

 

http://www.emahd.ir/khj/aftabgardan/modpub/FCKeditor/Image/44f943482fba4107920d.gif




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:19 PM - روز دوشنبه 29 فروردین 1390    |  

 

نکته

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . .

 

http://www.riverart.net/iran/haraz/anahita/nadalian_anahita_00.jpg




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:49 PM - روز پنج شنبه 25 فروردین 1390    |  

 

قانون طلایی

قانون طلایی ، یعنی در هر موقعیتی خود را به جای دیگران بگذار .

با رعایت این قانون انسان در واقع خدمتی به خود ودیگران کرده

است. پرورش دادن محبت، نیکی ، خیر خواهی و این قبیل صفات

در خود جلب الطاف الهی می کند وباعث دفع انرژی منفی از زندگی

می شود. در قلب هر انسانی ذره ای الهی نهفته است، از این رو

جلب قلوب ،جلب الطاف خداوند است.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:55 PM - روز پنج شنبه 25 فروردین 1390    |  

 

میراث نبوت

تمام انبیای بزرگ الهی دوازده وصی یا خلیفه داشته اند. هنگامی که نوبت به دوازدهمی مي‌رسید پیامبر بعدی مبعوث می‌شد. حضرت زکریا(ع) یحیی(ع) و حضرت عیسی(ع) سه پیامبر آخر بنی اسرائیل به یهود بنی اسرائیل‌اند که و سایر پیروان خود اعلام نبوت از بنی اسرائیل در حال قطع و انقراض است، چون خداوند متعال به ما اطلاع داده هنگامی که شخصی به نام معد بن عدنان از فرزندان و نوادگان اسماعیل در مکه متولد بشود جدّ اعلای رسول خاتم پا به عرصه وجود گذاشته است. باید پیروان انبیا، بنی‌اسرائیل و سایر ملل را به این سو سوق دهند که رسول جهانی اسلام پس از 6 قرن متولد خواهد شد و این فاصله حدود 600 سال بین انقراض نبوت از بنی اسرائیل و ظهور آن از بنی اسماعیل فرصتی است تا بشر ـ مخصوصاً بنی اسرائیل ـ خود را با شناخت آن رسول جهانی برای استقبال از وی آماده سازند.8
امّا بنی اسرائیل به جای استقبال از این پیشگویی، زکریا و یحیی(ع) را کشتند و عیسی را به دار زدند كه به خواست حق نجات پیدا کرد. در عوض تعداد زیادی از افراد حقیقت‌طلب و رسالت خواه، پس از غایب شدن عیسی و قتل زکریا و یحیی به راه افتادند و سراسر خاورمیانه را در نوردیدند تا آثاری از رسولِ در شرف بعثت را بيابند. در بین تمام این استقبال كنندگان رسول(ص) سلمان فارسی جایگاهي ویژه دارد. پیش از پرداختن به قضیة سلمان فارسی به این مطلب اشاره کنم كه: آثار نبوت و میراث رسالت عبارت از عصای: موسی، تابوت عهد، پیراهن یوسف، خاتم سلیمان، نعلین شیث و تیر و کمان حضرت اسماعیل و سایر آثار رسالت و نبوت انبیای سابق بود.
چون عیسی (ع) آخرین پیامبر بنی اسرائیلی بود، تمام آثار و میراث نبوت نزد وي بوده و او مانند سایر انبیای بزرگ دارای 12 حواري و نيز 12 نفر وصی بود که یکی پس از دیگری به وصايت مي‌رسیدند.
دوازدهمین وصیّ حضرت عیسی به‌ نام «ربّی باسط» پس از 600 سال از غیبت عیسی (ع) امور مسیحیت را بر عهده داشت. طبق برنامة ابلاغ شدة حضرت عیسی به اين وصي، عصر ربّی باسط مصادف با ظهور رسول جهانی اسلام بود و حضرت عیسی به وي سفارش کرده بود: «این امانات و آثار نبوت را نگهدار تا کسی از طرف ایران به نام روزبه (سلمان فارسی) که به دنبال دست‌یابی به رسول خاتم است به سراغ تو هدایت شود. آن روزها مصادف با رحلت تو خواهد بود. آن امانات را تحویل او بده و او آنها را به رسول خدا خواهد رساند».
تمام سفارشات حضرت عیسی، توسط ربّی باسط انجام شد و سلمان فارسی «منّا اهل البیت» گرديد. به همین خاطر رسول خدا هرشب برای تدریس علوم ویژه‌اي با سلمان فارسی جلسه داشت همان گونه که با علی(ع) جلسات مستمر داشت وعایشه هر دو کلاس را زیر نظر داشت.9 هنگامی که یهود از جایگاه ویژة سلمان فارسی پیش رسول خدا(ص) اطلاع يافت این مطلب را شايع كرد که اصلاً سلمان قرآن را به محمد(ص) یاد داد!
دامنه این افترا آن قدر گسترش پیدا کرد تا اينكه آیه نازل شد:«آن کسی که بنابر ادّعای افتراگویان این قرآن را بر رسول خدا(ص)یاد داده اصلاً عرب نیست (یعنی فارس است) در حالی که این قرآن فصیح عربی است، چگونه کسی که عربی بلد نیست فصیح ترین کتاب عربی تاریخ بشر را به محمد یاد داده است»!9 در دهه های اخیر نیز امثال احسان طبری تئورسین حزب توده در یکی از کتاب‌های خود همین خطّ مأخوذ از یهود را تعقیب کرده و نوشته است: «سلمان فارسی در تألیف قرآن محمد را کمک کرده است» در تفسیر «درّالمنثور» آمده است: به ‌دلیل جایگاه والای سلمان فارسی پیش رسول خدا(ص) جناب خلیفه روی فارس حسّاس بود. در فتح بیت المقدس وقتی جناب خلیفه گفت: «این خدا است که انسان را هدایت یا گمراه مي‌کند» یک جوان فارس گفت: خداکه بندة خود را گمراه نمي‌کند! جناب خلیفه با عصبانیت گفت: «اگر نبود عهدي مي‌کشتمت». از شدت خشونت جناب خلیفه مردم متفرق شدند.10




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:38 AM - روز سه شنبه 23 فروردین 1390    |  

 

حسادت یهود به رسول الله

قرآن کريم در آية 54 سورة نساء مي‌فرمايد: «يهود بدين دليل نسبت به رسول خدا حسادت مي‌کند که ما آن علم مخصوص را به آل ابراهيم (رسول خدا و اهل بيت) داده‌ايم»؛ يعني چون اين علم را پس از انقراض نبوت اولاد اسحاق و يعقوب (پدر يهوديان بني اسرائيل) از آنها گرفته، به اولاد اسماعيل ـ رسول خدا(ص) و اهل بيت (ع) ـ داده ايم يهود حسادت مي‌کند و با اسلام رسول خاتم دشمني ابدي دارد. خداوند در سورة مائده پس از نقل ماجراي قتل هابيل توسط قابيل مي‌فرمايد: «به همين سبب قتل از نوع بني اسرائيلي را به منزلة قتل تمام بشر تلقي کرده ايم کما اينكه احياي بني اسرائيلي را احياي تمام بشر مي‌دانيم». چون قتل از نوع يهودي جهت قطع ارتباط انسان مسلمان با وحي و علم مخصوص نازل شده بر انبياي عظام است، قرآن کريم با اين تفسير از قتل بني‌اسرائيلي و حسادت بني اسرائيلي فرمود: «خطرناک‌ترين و با عداوت‌ترين دشمن مسلمانان يهوديان‌اند.»4 و با اين پيام به ما توجه داد خطر جدي براي مسلمانان از جانب يهود است.
در يک کلام خداوند متعال با نقل قضية هابيل و قابيل ثابت فرمود اگر يکي از خصوصيات وصيّ رسول شدن قبول مظلوميت و شهادت است، يکي از خصوصيات کفر هم قتل اوصياي انبياي عظام است. وصيّ آدم شهيد شد! وصيّ موسي ـ هارون ـ گرفتار گوساله‌پرستان شد! لقب وصيّ ابراهيم (اسماعيل) براي توجّه دادن بشر به امر مظلوميّت اوصيا «ذبيح» شد! همچنان‌که وصيّ رسول خدا گرفتار حسادت قريش گرديد، ابتدا مظلوم و سپس به شهادت رسيد! و اگر از دوازده وصيّ رسول خدا(ص) تاکنون يازده نفرشان شهيد و دوازدهمين نفرشان غايب است حكمتش همان است که بيان کرديم. و اگر در قرآن مي‌فرمايد: «امانت را بر آسمان و زمين عرضه کرديم و آن را قبول نکردند، ولي به انسان عرضه کرديم پذيرفت» اشاره به «امامت و وصايت» است که قبول آن مساوي با قبول مظلوميت و شهادت است. اين اوصيا يعني هابيل، هارون و اسماعيل بدين دليل در قرآن بارز شده‌اند که بين اوصياي انبياي عظام مظلوم‌ترين‌شان بوده‌اند تا برسد به مظلوميت اوصيايي که يازده نفرشان شهيد و خانه‌نشين و يک نفرشان از جامعة مسلمانان غايب و مخفي است.
آري نخستين وصيّ رسول خدا(ص) آن قدر مظلوم واقع شد كه حتّي در واجب‌ترين مسئوليّت روي زمين که دفن پيامبر است احدي از قدرت طلبان و منتظران ثروت و عاشقان شهرت او را ياري نکردند. و او مجبور شد هم رسول خدا(ص) را به تنهايي کفن و دفن کند و هم متّهم به اين بشود که چون در تقسيم قدرت در سقيفه شرکت نکرد، اصحاب سقيفه او را به عنوان رهبر انتخاب نکردند. صريح حرف ايشان اين بود كه، اگر علی(ع) بدون دفن رسول خدا(ص) در تقسيم قدرت شرکت مي‌کرد برندة اين مسابقه نفس‌گير مي‌شد! او در پاسخ اين مطلب فرمود: «آخر من چگونه جنازة رسول خدا را ترک مي‌کردم و مشغول تقسيم رياست مي‌شدم؟» جناب خليفه با منع علني نوشتن وصيّت، کلام رسول خدا را دفن کرد و علي(ع) جنازة او را، حال کدام يك لياقت وصي شدن را دارند؟ بايد کمي فکر کرد.
برگرديم به اصل بحث؛ گويي مظلوميت و شهادت، مزد اوصيایي پيامبران خدا است. بدين خاطر در مسير رسالت، وصايت و امامت، ذبح شدن آن قدر مهم است که رسول خدا بارها فرمود: «آن پيامبري که فرزند دو ذبيح است من هستم». (منظور از دو ذبيح اسماعيل ذبيح الله و عبدالله پدر بزرگوار خودش است که در تاريخ علت ذبيح ناميدن او آمده است و هر دو بزرگوار با خواست خدا به خاطر حمل ذريّة رسالت و وصايت زنده ماندند).




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:35 AM - روز سه شنبه 23 فروردین 1390    |  

 

آدم واسما

زماني گذشت و آدم در زمين ماند و زندگي کرد و پير شد. اين علم به اسما که خداوند به آدم تعليم داده و موجب حسادت شيطان شده بود، ممكن بود با مرگ آدم از بين برود. از اين‌رو خداوند متعال طيّ دستوري خطاب به آدم فرمود: «اين علم به اسما امانتي آسماني است و بايد توسط انبيا و اوصياي انبيا دست به دست به رسول خدا و پس از او توسط اوصياي آخرين رسول به دست آخرين وصي، مهدي موعود منتقل شود. اين علم وقتي به ابراهيم خليل(ع) مي‌‌رسد، ابتدا تحويل اسماعيل خواهد شد و پس از او به پسر کوچک ابراهيم يعني حضرت اسحاق مي‌رسد و سپس به 48 پيامبر بني اسرائيل؛ 48 پيامبري که از نسل يعقوب پسر اسحاق به وجود مي‌آيند و پس از انقراض نبوت از بني اسرائيل به بني اسماعيل يعني حضرت رسول اکرم(ص) و دوازده امام معصوم(ع) مي‌رسد. بنابراين تو وظيفه داري جهت آزمايش و کشف خلوص باطني دو پسر خود، هابيل و قابيل آنها را تشويق به نذر كني و نذر هر کدام قبول شد او وصيّ تو خواهد بود. نذر چه بود، بماند ولي نذر هابيل قبول و به عنوان وصيّ آدم انتخاب شد و آدم علم اسما را که موجب حسادت شيطان بود تحويل وي داد.
وجود اين علم و قبولي قرباني هابيل موجب حسادت قابيل گرديد و اقدام به قتل هابيل کرد.3 و هابيل نخستين شهيد راه علم خاصّ رسالت، خلافت و وصايت شد.

http://www.najva.org/files/images/dadam-afarinesh.jpg




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:27 AM - روز سه شنبه 23 فروردین 1390    |  

 

آدم و علم به اسما

خداوند متعال حضرت آدم را آفريد و سپس جهت معرفي يک معيار جامع براي نشان دادن برتري بين مخلوقات، اسماء (اسم اعظم و رمز معرفت اشيا) را به وي آموخت و چون ملائکه قدرت انتخاب ندارند اين اسما را به ملائکه نياموخت. در نتيجه آدم عالم (به اسما) و ملائکه جاهل به اسما شدند. خداوند متعال سپس براي اينکه اوّلاً ثابت کند ملاک برتري وتقرب به الله بين موجودات عالم، دانش و تسليم در مقابل امر او است، دستور فرمود ملائکه به آدم سجده كنند. ملائکه در مقابل امر خدا تسليم شدند و به خاطر اين سجده جلو افتادند و نخستين مسلمان شدند. طبعاًً شيطان نيز که از جن بود و به دليل علاقه به ملائکه و عبادت زياد در جرگة ملائکه قرار گرفته بود، مشمول امر خدا بود و مي‌بايد مثل ملائکه در برابرعلم آدم سجده مي‌کرد، ولي به خاطر حسادت، تکبر، نژاد پرستي، برتري جويي و قوم گرايي از امر خدا سر باز زد و از سجده کردن به آدم امتناع كرد. بدين ترتيب نخستين «کافر» شد. و عملاً جامعه از سه طايفة: انسان، ملک و شيطان ترکيب يافت. انسان صاحب علم آسماني، ملائکه فاقد آن علم ولي تسليم و مسلمان و شيطان کافر به آن بودند.
خداوند متعال پس از امتناع شيطان از سجده به آدم او را از پيشگاه خود راند و رجيم و رانده شد. ملائکه مسلمان شدند وآدم خليفة خدا شد. تنها عامل خليفه شدن آدم فقط علم خاصّ آسماني بود که همان علم به اسما است. خداوند متعال آدم را به اين نکته واقف ساخت که در وجود تو اين علم به اسما باعث خواهد شد همواره شيطان تو را رها نکند و تا روز قيامت بايد صاحبان اين علم اسما (انبياي عظام) خود را از خطر شيطان مصون نگهدارند. آدم از طرف خداوند متعال بر اين نکته واقف شد که هرگاه در او حالت گرايش به تکبر، نژاد پرستي، برتري جويي، قوم گرايي بروز کند بايد بداند اين حالات از القائات شيطان است و بايد اجازه ندهد اين حالت‌ها به درون وي نفوذ کند.
به هر حال آدم و حوّا به دستور خداوند در بهشت مجاز شدند از تمام ميوه‌هاي بهشتي استفاده کنند مگر از ميوة يک درخت مخصوص1 و اگر از ميوة درخت ممنوعه بخورند مجبورند از بهشت خارج شوند. چون شيطان مي‌خواست آدم را از بهشت خارج کند لذا وارد محضر آدم شد و مدّعي شد که آدم متوجه نيست که آن درختي که خيال مي‌کند ممنوعه است واقعاً همان درخت ممنوعه نيست بلکه حقيقت اين است كه تناول از آن درخت براي آدم مجاز است و آدم با خوردن از ميوة آن در بهشت ابدي خواهد بود.
شيطان براي اثبات ادعاي خود قسم خورد و آدم نيز به خاطر اينکه باور نمي کرد کسي به دروغ قسم بخورد حرف شيطان را باور کرد و از ميوة درخت ممنوعه خورد و از بهشت و سرزمين مادري خود اخراج و آواره گرديد. به همين علت خداوند متعال طيّ دستوري صريح خطاب به تمام فرزندان آدم هشدار داد: اي فرزندان آدم اين برخورد شيطان با آدم، شرح حال و وضع عموم جوامع شما انسان‌ها در تمام حلقه هاي آيندة تاريخ است.2




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:23 AM - روز سه شنبه 23 فروردین 1390    |  

 

خورشید

رصدگر دینامیک خورشیدی سازمان ناسا که با هدف درک تاثیر خورشید بر روی زمین و فضای اطراف آن به خورشید سفر کرده است اولین تصاویر خود را با وضوحی بسیار بالا و جزئیاتی دقیق از سطح ستاره سوزان خورشید به زمین ارسال کرد.

فوران توده ای عظیم از مواد مذاب از سطح خورشید در ماه مارچ یکی از اولین پدیده هایی خورشیدی است که رصدخانه دینامیک خورشیدی ناسا شاهد آن بوده است. این پدیده که به انفجار برجسته شهرت دارد از ابرهای سرد پلاسمایی خورشیدی متولد می شوند که تحت تاثیر میدان مغناطیسی بر روی سطح خورشید باقی می ماند و هر زمان که بتواند خود را از چنگال جاذبه ناپایدار خورشید رها کند به شکل انفجاری مهیب پدیدار می شود.

 
http://www.jpl.nasa.gov/images/sun/sun_soho_browse.jpg




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:10 AM - روز سه شنبه 23 فروردین 1390    |  

 

تعداد صفحات :7   1   2   3   4   5   6   7  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.