جستجو در وبلاگ

درباره ما

موضوعات

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



آه

آه..

همیشه با بدست آوردن اون كسی كه دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست كه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی میكنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می كشیم.





نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:53 PM - روز جمعه 22 بهمن 1389    |  

 

عدد 313

یکی از مسائل مهم درباره امام زمان (عج) و حوادث ظهور، مسئله 313 نفر از
یاران آن حضرت است. برای بسیاری از افراد این سوال وجود دارد که این عدد چه
خصوصیتی دارد و چرا امام زمان (عج) باید 313 نفر یار داشته باشد و مگر با
این تعداد می توان در قیام جهانی پیروز شود؟ اگر می خواهید به پاسخ این
قبیل سئوالات برسید، این مطلب را تا آخر بخوانید:

 

چرا 313 نفر؟

 


البته ما از جزییات و خصوصیات این مسئله آگاه نیستیم، ولی به نظر می رسد
این عدد ویژگی خاصی نداشته باشد. دلیل مشهور شدن این عدد وجود برخی روایات
است که تاکید کرده اند شمار یاران امام زمان (عج) به تعداد یاران رسول خدا
(ص) در جنگ بدر است و چون در تاریخ نقل شده که تعداد اصحاب پیامبر در جنگ
بدر 313 نفر بوده است، این قضیه مشهور شده که تعداد یاران امام زمان (عج)
هم 313 نفر است.

امام صادق (ع) فرمود: «گویا می نگرم قائم را بر منبر کوفه و سیصد و سیزده
نفر یارانش را که پیرامونش گرد آمده و به شمار اهل بدر هستند». (1)

آیا با 313 نفر می توان در جنگ پیروز شد؟

 


البته قیام امام زمان (عج) یک قیام ویژه است که نمی توان درباره جزییات آن
به راحتی قضاوت کرد. در عین حال بنا نیست همه یاران حضرت تنها همین 313 نفر
باشند.

در روایات درباره یاران حضرت، چند عدد بیان شده است. در برخی روایات به 313
نفر و در برخی روایات دیگر، به ده هزار نفر اشاره شده است.

ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «تا حلقه کامل نگردد،
قائم خروج نمی کند. گفتم کامل شدن حلقه به چند نفر است: فرمود: ده هزار
نفر». (2)

در برخی روایات دیگر نیز به دوازده تا پانزده هزار نفر اشاره شده است. امام
علی (ع) فرمود: «مهدی میان دوازده تا پانزده هزار یاور قیام خواهد کرد».
(3)

در برخی روایات دیگر به توده های انبوهی اشاره شده که از نقاط گوناگون جهان، به ویژه مشرق زمین به یاری امام می شتابند. (4)

از مجموع این روایات می توان به این جمع بندی رسید که فرماندهان اصلی و مهم
ترین یاران حضرت مهدی (عج) همان 313 نفر هستند، ولی در رده های بعدی، ده
تا پانزده هزار نفر جزو یاران خاص حضرت هستند و در نگاهی کلی، هزاران، بلکه
میلیون ها سرباز در این قیام حضور دارند.

در برخی روایات هم به تکمیل یاران حضرت اشاره شده است. امام صادق (عج)
فرمود: «سیصد و سیزده نفر با او بیعت می کنند. او تا هنگام کامل شدن ده
هزار نفر در مکه اقامت کرده، سپس رهسپار مدینه می شود». (5)


این 313 نفر اهل کجا هستند؟

 


در این باره نمی توان به طور قطع و یقین سخن گفت، ولی از روایات به دست می
آید که این افراد از مناطق گوناگون عالم هستند و از نظر معنوی، برترین و
کامل ترین افراد زمان خود به شمار می آیند که به محض شنیدن ندای امام زمان
(عج) در مکه، به سرعت خود را به آن حضرت می رسانند.

از آنجا که این افراد، فرماندهی قیام حضرت در مناطق گوناگون را بر عهده
خواهند داشت، به طور طبیعی، از مناطق مختلف عالم و شهرهای متفاوت خواهند
بود.

در روایات آمده که در آغاز 45 تن از نُه قبیله و شهرهای مختلف نزد حضرت گرد
می آیند، سپس به این عده افزوده می شود و از شهرهای مختلف و دوردست یاران
حضرت با سرعت ویژه ای به سوی حضرت رهسپار می شوند و دور حضرت حلقه می زنند،
در حالی که برخی از آن ها حتی هم دیگر را نمی شناسند.

در منابع دینی از بیش از هشتاد شهر و دیار نام برده شده که این عده (313
نفر) از آن شهرها هستند؛ شهرهایی مانند قم، کوفه، طالقان، گرگان، طبرتان،
طرابلس، بیروت، دمشق، ری، فلسطین، قزوین، شیراز، دیلمان، بصره، اهواز و
کرمان. (6)

این 313 نفر از نظر سن و جنسیت و نژاد چگونه اند؟

 


آن چه در حلقه یاران حضرت مهدی (عج) مهم است، ایمان و تقوا و قابلیت همراهی
در قیام جهانی حضرت است، نه چیزی دیگر و به همین خاطر در این جمع ویژه، نه
سن و سالم و مقام، موضوعیت دارد، نه جنسیت افرا و نه نژاد و رنگ و ملیت.

در بعضی روایات آمده که زنان تعدادی از یاران امام زمان (عج) را تشکیل می
دهند. امام باقر (ع) فرمود: «سوگند به خدا، سیصد و چند نفر بدون وعده پیش
گرد می آیند که در میان آنان پنجاه زن است». (7)

وجود زنان در میان یاران خاص و وزیران حضرت مهدی (عج) نشانه جایگاه والای
زنان در انقلاب جهانی حضرت است. هم چنین یاران حضرت از صنف و نژاد ویژه ای
نیستند، بلکه از گروه ها و نژادهای گوناگون و از سراسر جهان هستند. چنان که
از روایات به دست می آید، اکثریت قریب به اتفاق یاران امام زمان (عج) را
جوانان تشکیل می دهند.

امام علی (ع) فرمود: «یاران مهدی (عج) جزو جوانان اند و پیر و کهن سال در میان آنان وجود ندارد، جز تعداد اندکی». (8)

البته در این که مقصود از جوان بودن در این روایت چیست، دقیقاً نمی توان
اظهار نظر کرد. شاید مقصود از جوان بودن آن است که یاران حضرت از نظر روحیه
و قدرت و توان جوان هستند، ولی احتمال این که منظور از یاران جوان، سن کم
آنان باشد، بسیار زیاد است. در مجموع می توان گفت بیشتر یاران حضرت مهدی
(عج)، جوان و نیرومندند.                                      
                                                                                     (راسخون)




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:38 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

کلمه الله

images?q=tbn:ANd9GcQFSN6nAS5kQtudulXjHovmlQz7gy_fMlLky-YQnd95Pf1tOaSU 


  یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف ها حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.   « منبع: رجانیوز »




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:34 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

فرزندان و یاران شیطان
 


http://zacharyguitars.com/devil03.jpg

فرزندان و یاران شیطان :

 
«در قرآن كریم آیه‌ای وجود دارد كه معلوم می‌كند ابلیس هم نسل و فرزندانی
دارد ولی كیفیت این زاد و ولد برای ما مجهول است. چنانكه می‌خوانیم:
«أَفَتَتَّخِذُونَه ذُریَّتَه أولیاءَ مِنْ دونی وُ هُم لَكُم عَدُو»(65)
(آیا مرا فراموش كرده و شیطان و فرزندانش را دوست و ولی خود گرفتید) البته
بعضی احتمال داده‌اند كه ذریه همان اتباع شیطان باشند.

در برخی روایات بعضی از اسامی ذریه شیطان و یاران و اتباع او عنوان شده كه به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:

1- زَوال: كه كارش شراكت در نكاح و آمیزش حرام است.

2- قفندر: كه هركس در خانه‌اش چهل روز طبنور نوازد قفندر بر تمام اعضای او می‌نشیند و از او غیرت را زایل می‌كند.

3- رها: كه مانع بیدار شدن بندگان برای نماز شب می‌شود.

4- متكوّن: كه به هر صورتی درمی‌آید چه به صورت كوچك و به چه به صورت بزرگ و مردم را به این وسیله گول می‌زند.

5- وَلهان: كه مأمور است به هنگام وضو گرفتن وسواس ایجاد كند.(66)

 

2- برادران شیطان :

 


هر كس در دنیا برادر یا برادرانی دارد و اگر حیاناً برادری نداشته باشد
برای خود برمی‌گزیند تا تنها نباشد. كسانی را كه انتخاب می‌نماید باید با
او هم فكر و هم عقیده باشند. شیطان هم برای خود برادرانی برگزیده است. آنها
كسانی هستند كه حق خویشان و هموطنان و بیچارگان و درماندگان را پایمال
می‌كنند و به آنها نمی‌پردازند اسراف و تبذیر می‌كنند مال خود را در راه
غیر صحیح و فساد مصرف می‌نمایند. یا بدون انگیزه دارایی خود را ریخت و پاش
می‌نمایند و به مصرف صحیح و عقلایی نمی‌رسانند. چنین افرادی برادران
شیطان‌اند. قرآن درباره‌ی آنها چنین می‌فرماید: «إِنّ المُبَذِرین كانوا
إخوانَ الشَیاطین و كان الشَّیطانُ لِرَّبِه كَفورا»(67) : (به درستی كه
تبذیركنندگان برادران شیطان‌اند و شیطان هم نعمت‌های پروردگارش را ناسپاس
كرد) این كه شیطان، نعمت‌های پروردگارش را ناسپاسی كرد روشن است، زیرا
خداوند نیرو و توان، هوش و استعداد فوق‌العاده‌ای به او عنایت كرده، ولی او
همه‌ی نیروها را در راه نادرست، یعنی در راه اغوا و گمراهی مردم مصرف كرد،
به این خاطر تبذیركنندگان برادران شیطان‌اند كه از نعمت‌های خدا، ناسپاسی
كرده و در راه ناصواب صرف می‌نمایند.

 

3- حزب شیطان :

 


«حزب در اصل به معنی جماعت و گروهی است كه دارای تشكّل و شدت عمل باشند ولی
معمولاً به هر گروه و جمعیتی كه از برنامه و هدف خاصی پیروی می‌كنند اطلاق
می‌شود.(68)

حزب الشیطان نیز كه یك تعبیر قرآنی و در مقابل حزب‌الله است، به پیروان
شیطان و كسانی كه در خط او هستند اطلاق می‌شود. البته شیطان نمی‌تواند همه
كس را عضو رسمی حزب خویش قرار دهد و آنها را به سوی جهنم دعوت كند، نفرات
حزب او كسانی هستند كه طوق بندگی و ولایت او را بر گردن نهاده‌اند و كسانی
هستند كه بارزترین نشانه‌های آنها نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و
دروغ و نیرنگ است.

حزب شیطان برعكس حزب‌الله، در آخر با زیانكاری و شكست و ناكامی در
برنامه‌ها و باز ماندن از مقصد روبرو است و نیز این حزب و پیروان خود را به
آلودگی و گناه، به پلیدی‌های شهوات، به شرك و طغیان و سرانجام به آتش دعوت
می‌كند.

خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: «إسْتَحْوِذْ علَیهم الشَّیطان
فَأَنْسینهُم ذِكرَالله، أولئكَ حِزْبُ الشَّیطان، الا اِنَّ حِزْبَ
الشَّیْطانَ هُمْ الخاسِرون»(69): (شیطان بر آنها چیره شده و یاد خدا را از
خاطر آنها برده است، آنها حزب‌ شیطان‌اند، بدانید كه حزب شیطان
زیانكارانند»(70).

 

4- پیروان شیطان :

 


شیطان پیروانی دارد. عدّه‌ی زیادی از مردم دنیا به جای اینكه از خدای
مهربان خود پیروی نمایند از شیطان سركش پیروی كرده‌اند. اینان در قالب‌های
گوناگون خودنمایی می‌كنند؛ گاهی در قدرت خدا، درباره‌ی زندگی كردن مردگان
به بحث و مجادله می‌نشینند؛ گاهی ملائكه را دختران خدا می‌دانند، بعضی معاد
را منكرند و برخی با تقلید كوركورانه از خرافات و هوسها به جدال با حق
برمی‌خیزند، زمانی روی مسئله ی علمی بحث و مجادله می‌كنند و به ناحق روی
بحث خود پافشاری می‌نمایند و تا سر حد امكان می‌كوشند تا حرف نادرست خود را
به طرف بقبولانند، در حالی كه نه از اسلام خبری دارند و نه حتی كوچكترین
مسئله از قرآن و اسلام را درك می‌كنند. آنان بر همه چیز و همه كس به دیده‌ی
تردید می‌نگرند و بر سر گمان خودشان كه غلط است سر و صدا راه می‌اندازند.
چنین كسانی پیروان هر شیطان سركشی خواهند بود.

 

5- دوستان شیطان :

 


یكی از نیازهای روحی و اجتماعی انسان، نیاز به دوست، همفكر و همراه در
زندگی است، لذا همواره بشر به انتخاب و گزینش دوست اقدام می‌كند. البته همه
در این انتخاب، معیار و ملاك واحدی ندارند بلكه، خوبان، دوستان و همفكران
خوب و بدان، دوستان و همفكران بد برای خود انتخاب می‌كند و امّا دوستان
شیطان، كسانی هستند كه فتنه و فتنه‌انگیزی را دوست دارند، از خونریزی و كشت
وكشتار خوششان می‌آید، دیگران را برای جنگ و دعوا با مسلمانان تحریك
می‌كنند. آنها تحت تأثیر وسوسه‌های شیطان قرار می‌گیرند، به خاطر دوستی با
آنان، با مؤمنان می‌جنگند. قرآن در این باره می‌فرماید: «و إنّ الشَّیاطینَ
لَیُوحُونَ إلی اَولیائِهِم لِیُجادِلوكُم و إنْ أطعتُموهُم إنَّكُم
لَمُشْرِكین» (و شیاطین به دوستان خود مخفیانه مطالبی القاء می‌كنند تا با
شما به مجادله برخیزند- ولی شما به هوش باشید- اگر از آنها اطاعت كنید شما
هم مشرك خواهید بود)

نقل شده است كه روزی حضرت رسول (ص) با شیطان ملاقات كرد و فرمود: ای لعین!
دوستان تو از امت من چه كسانی هستند؟ شیطان گفت: دوازده نفر، امیر ستمگر،
ثروتمند خودخواه، كسی كه باك ندارد ازكجا به دست می‌آورد و در كجا صرف
می‌كند، عالمی كه پادشاه ستمكاری را با ظلم و جورش تأیید كند، تاجر خائن كه
در تجارت خود به مردم خیانت كند، محتكر كه ارزاق مردم را ارزان می‌خرد و
برای گران شدن ذخیره و انبار می‌كند، زناكار، رباخوار كه مال فقیران را به
این وسیله از كفشان بیرون می‌آورند، افراد بخیل كه از انفاق مال خود بخل
می‌ورزند، كاهلان در نماز، شخص سخن‌چین، كسانی كه مست و بی‌هوش‌اند. »(71)
(راسخون)




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:34 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

اهداف و شیوه های ابلیس

       

     

      
قرآن كریم ابلیس را دشمن آشكار انسان شناسانده(52) از همین‌رو، ابلیس پس از
گرفتن مهلت از خداوند، سوگند یاد كرد كه همه‌ی بنی‌آدم به جز مخلصان را
گمراه كند:

«قالَ فَبِعِزَتِكَ لَأغْوِیَنَّهُمْ أَجّْمَعین* إلّا عِبادَكَ مِنْهُمُ
الْمُخلَصینَ» (ص، آیات 82 و 83) و در نخستین گام به وسوسه آدم و حوا
پرداخت: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطانُ» (اعراف، آیه20) خداوند نیز هدف
ابلیس را در گمراهی كشاندن انسان‌ها : «وَ یُریدُ الشَیطانُ أنْ یُضِلَهُمْ
ضَلالاً بَعیِداً» (نساء، آیه 60) و نیز جهنمی كردن آنها به روشنی بیان
می‌كند: «أوَ لَوْ كانَ الشَّیطانُ یَدعُوهُمْ إلی عَذابِ السَّعیِرِ»
(لقمان، 21) «إِنَّما یَدعُوا حِزبَهُ لِیَكوُنوا مِنْ أصحابِ الْسَّعیِر»
(فاطر، آیه6) ابلیس، هم در حوزه‌ی اندیشه و هم در حوزه‌ی عمل، فعالیت دارد و
می‌كوشد در ارتباط‌های فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آدمیان اخلال كند.
او برای تحقق مهم‌ترین هدف خود كه انحطاط انسان و انحراف او از صراط مستقیم
است.(53) اهداف میانی و راه‌كارهایی دارد كه قرآن، سخنان تهدید‌آمیز وی بر
ضد انسان را پس از مهلت یابی بدین شرح باز گفته است:

الف-تهاجم همه جانبه:

ابلیس به خداوند گفت: چون مرا گمراه ساختی، من هم برای فریفتن آدمیان
بر سر راه راست تو خواهم نشست و از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپشان بر
آنها می‌تازم؛ به گونه‌ای كه بیشتر آنان را شكرگزار نخواهی یافت: «قالَ
فَبِما أغْوَیْتَنی لَأقعُدنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمٌستَقیمَ * ثُمَّ
لاتِیَّنَهُمْ وَ مِنْ بَیْنِ أَیدیِهمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ
إیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أكْثَرَهُمْ شاكِرِینَ»
(اعراف، آیات 16و17)

ب- لگام زدن و سلطه‌ی كامل:

ابلیس گفت: اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، به طور قطع بر بیشتر فرزندان
آدم، لگام خواهم زد و آنان را ریشه‌كن خواهم ساخت: «قالَ أرَأیْتَكَ هذا
الَّذی كَرَمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إلی یَوْمِ القِیامَه
لأختَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهٌ إلّا قَلیلاً» (اسراء، آیه 62)

ج- ایجاد دشمنی:

«إنّما یُریدُ الشَّیطانُ أنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ العَداوَهَ
وَالبَغضاءَ فِی الْخَمرِ وَ المَیْسِرِ وَ یَصُدُكَمْ عَنْ ذِكْرِاللهِ وَ
عَنِ الصَّلاهِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهونَ» (مائده، آیه 91)

د- ایجاد حزن و افسردگی در جامعه‌ی اسلامی و به هراس افكندن مؤمنان:

نجوا از القائات شیطان است تا در كسانی كه ایمان آورده‌اند، دل‌تنگی
پدید آورد: «إنّما النَّجوی مِنَ‌ الشَّیطانِ لِیَحزُنَ الَّذینَ آمَنُوا»
(مجادله، آیه 10)

ه- دعوت به كفر:

«كَمَثَلَ الْشَّیطانِ إذْ قالَ الإنْسانِ اكَفَرَ فَلّما كَفَرَ قالَ إنّی بَرِیءٌ مِنْكَ»

(حشر، آیه16) دعوت ابلیس به كفر، بدان جهت است كه كفر زمینه‌ی دوستی و
ولایت، بلكه سلطه كامل او را فراهم می‌سازد: «إنّا جَعَلنَا الشَّیاطینَ‌
أوْلیاءَ لِلّذینَ لایُؤمِنوُنَ» (اعراف، آیه27)

و- تزیین:

آراستن گناه و زیبانمایی افكار و اعمال باطل در دیدگاه مرتكبان گناه ،
شیوه‌ی دیگر ابلیس است: «قالَ ربِّ بِما أَغْوَیتَنی لأَزینَّن لَهُمْ فِی
الأرْضِ» (حجر، آیه 39) و نیز آیه 48 سوره‌ی انفال؛ آیه 63 سوره‌ی نحل؛ آیه
43 سوره‌ی انعام؛ آیه 24 سوره‌ی نمل؛ آیه 27 و 28 سوره‌ی عنكبوت اشاره به
همین مطلب دارد. قرآن از آراستن نعمت‌های دنیایی و محبوب نمایاندن زنان،
فرزندان، اموال فراوان از زر و سیم، مركب، دام و كشت‌زار، در آیات 212 بقره
و آیه 14 سوره‌ی آل عمران پرده برداشته است.

ز- برانگیختن آرزوهای طولانی:

یكی از شیوه‌های ابلیس برای گمراهی انسان‌ها، برانگیختن آرزوی طول بقا
ودیگر آرزوهای دور و دراز دنیایی است(54): «وَ لَأٌضِلَّنَّهُمْ وَ
لَأُمَینَنهُمْ» (نساء، آیه 119).

ح- فراموشاندن:

یكی از راههای نفوذ ابلیس در حزب خویش، اصلی نمایاندن موضوعات فرعی و
جلب توجه ایشان بدان است تا بدین وسیله، یاد خداوند یا عمل به وظایف خود،
فراموششان گردد:

«اسْتَحْوَذَ عَلَْهِمَ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللهِ أولِئِكَ‌
حِزْبَ الشَّیطانِ ألا إنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الْخاسِرونَ» (مجادله،
آیه 19)

« وَ ما أنْسانِیَهُ إلا الشَّیْطانُ» (كهف، آیه 63) و نیز سوره‌ی یوسف آیه 42. « فَأنساهُ الشَّیطانُ عَنْ ذِكرِ‌رَبِّه»

ط- ترساندن:

روش دیگر ابلیس، ایجاد ترس در پاره‌ای اوقات چون هنگام رویارویی با دشمن است.(55)

«إِنَّما ذلِكُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أوْلیاءَهُ فَلا تَخافوُهُمْ وَ خافوُنِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنینَ» (آل عمران، آیه 175)

ی- تسهیل نمودن گناه:

روش دیگر، آسان‌سازی و كوچك‌نمایی گناهان بزرگ و زمینه‌سازی برای
ارتكاب آن از طریق ظاهركردن كار زشت در هیئتی زیبا با تطویل آرزوهای انسان
است(56) : « الْشَّیطانٌ سَوَّلَ لَهُمْ وَ‌ أَمْلی لَهُم» (محمد، آیه25)

ک- گسترش فساد و ترویج فحشا و منكر:

«وَ مَنْ یَتَّبِعُ خُطُواتِ الشَّیطانِ فَإنّهُ یَأمُرُ بِالْفَحشاءِ
وَ الْمُنْكَرِ» (نور، آیه21) شیطان، در ارتكاب انسان به شراب‌خوری و
بت‌پرستی و قماربازی می‌كوشد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا إِنّمَا
الْخَمْرَ وَ الْمَیْسِرُ وَ‌ الأنْصابُ وَ الأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ
الشَّیطانِ فَاجْتَنِبوُهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحوُنَ» (مائده، آیه90) و نیز
شیاطین به آموختن سحر به مردم همت می‌گماردند:

«وَ لكِنَّ الْشَیاطینَ كَفَروا یُعَلِّموُنَ النّاسَ السِّحْرَ» (بقره، آیه 102)

ل- برانگیختن حسد، ایجاد درگیری و تنازع:

حضرت یوسف (ع) بر هم خوردن ارتباط درست میان خود و برادرانش را به
شیطان نسبت می‌دهد: «أنْ تَرَغَ الْشَّیطانُ بَیْنی وَ بَینَ إخْوَتِی»
(یوسف، آیه100) حضرت موسی (ع) نیز درگیری یكی از دشمنانش را با وی كه به
قتل اوانجامید، محصول تلاش شیطان می‌داند: «قالَ هذا مِنْ عَمَلِ
الْشَّیطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ» (قصص، آیه15) به همین جهت،
به همگان سفارش می‌كند كه با یكدیگر نیكو سخن بگویند تا شیطان نتواند میان
آنان آتش دشمنی برافروزد: «وَ قُلْ لِعِبادی یَقولوُا الّتی هِیَ أَحْسَنُ
إنْ الشَّیطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُم» (اسراء، آیه 53) این كوشش شیطانی از
طریق شراب و قمار نیز پیگیری می‌شود: « إِنّما یُریدُ الشَّیطانُ أَنْ
یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَهَ وَ البَغْضاءَ فی الخَمْرِ و المَیْسِر»
(مائده، آیه 91) شیاطین با ایجاد زمینه مجادله نیز می‌كوشند حق‌گویان را به
اطاعت خویش وادارند یا به تشنج دامن زنند: «وَ إِنَ الْشَّیاطِینَ
لَیُوحوُنَ إلی أوْلیائِهِمْ لِیُجادِلوكُمْ وَ‌ إِنْ أَطَعْتُموهُمْ
إنَّكُمْ لَمُشرِكونَ» (انعام، آیه 121 و نیز حج آیه 3)، افزون بر آن ابلاغ
سخنان زیبا و فریبنده به دشمنان انبیاء، در مقابله با تبلیغ حق می‌كوشند.
شیاطین، آدمی را هنگام انتخاب حق بر باطل، به تردید می‌افكنند و در مسیر
حیات معنوی به رهزنی می‌پردازند. آنان از این راه آدمیان را حیران و مذبوب
می‌سازند.(57)

م- داوری بردن نزد طاغوت:

ابلیس و دستیاران وی در جهت تحكیم پایه‌های حكومت طاغوت كه به اجرای
فرمان‌های الهی گردن نمی‌نهند، می‌كوشند و مؤمنان را به داوری بردن نزد
آنان فرا می‌خوانند: «یُریدُونَ أنْ یَتَحاكَموُا إلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ
أمِروُا أنْ یكْفُرُوا بِه وَ یُریدُ الشَّیطانُ أَنْ یُضَلَّهُمْ ضَلالاً
بَعیدا» (نساء ، آیه 60)

ن- توسعه ربا:

شیطان با ایجاد تردید و مشابه دانستن ربا و بیع، قدرت تشخیص درست را از
بین برده،‌ ریا را می‌گستراند(58): «ألَّذینَ یَأكُلوُنَ الرِّبا
لایَقوُمونَ إِلّا كَما یَقُوُم أَلَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مَنَ
الْمَسِّ ذلك بأنَّهم قالوا إنّما البیعُ مثلُ الرّیا» (بقره، آیه 268)

س- وعده فقر برای جلوگیری از انفاق:

«الْشَّیطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» (بقره، آیه 268)

3- گرفتاری بسیاری در دام ابلیس:

 


به رغم محدودیت گستره فعالیت و كوشش ابلیس و یارانش و نداشتن هیچ‌گونه سلطه
بر آدمیان، بسیاری با سوء اختیار خویش، به دام او گرفتار آمده و دچار
گمراهی شده‌اند؛ از این رو خداوند مردم را به اندیشه فرا می‌خواند: «وَ
لَقَدْ أَضًلَّ مَنْكُمْ جِبِلاً كَثیراً أَفَلَمْ تَكوُنوا تَعْقِلونَ»
(یس، آیه 62) برگزیدن امیال انسانی بر تمایلات فطری و دنیا بر آْخرت، گمان
ابلیس را محقق كرد و تهدید او را مبنی بر فریب بسیاری از انسان‌ها جامه‌ی
عمل پوشانید: «وَ لَقَدْ صَدَقَ عَلَیْهِمْ إِبْلیسُ ظَنَّه فَاتَّبَعوُهُ
إلّا فَریقَاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ» (سبأ، آیه20)

قرآن، عوامل و زمینه‌ها و رمز نفوذ ابلیس را چنین بیان كرده است:

الف- پذیرفتن ولایت ابلیس و شرك به خدا:

پذیرفتن ولایت ابلیس و شرك به خداوند موجب سلطه‌ی ابلیس می‌شود: «إنّما
سلطانُهُ عَلَی الّذینَ یَتَوَلَّونَه وَ الّذینَ هُم بِهِ مُشْرَكوُنَ»
(نحل، آیه 100)

ب- روی گرداندن از یاد خدا:

هر كس از یاد خدا دل بگرداند، بر او شیطانی می‌گماریم كه همنشین او
باشد: « وَ مَنْ یَعِشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحمنِ نُقیض لَه شَیطاناً فَهْوَ
لَهُ قَرینٌ» (زخرف، آیه36)

ج- قساوت قلب:

سنگ‌دلی، زمینه‌ی تزیین اعمال ناشایست را پدید می‌آورد: « وَ لكنَّ
قَسْت قُلوبِهِمْ وَ زَیِّنَ لَهُمْ الشَّیطان ما كانوا یَعْمَلون» (انعام،
آیه 43)

د ،ه ، و- جدایی از آیات الهی، دنیاگرایی و هواپرستی:

انسلاخ و جدایی از آیات الهی و دل بستگی به مادیات و به تعبیر قرآن
إخلاد إِلی الارض و پیروی از هوای نفس زمینه فعالیت شیطان را در وجود انسان
فراهم می‌كند: «وَاتلُ عَلیهم نَبَأ الَّذی آتَیناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ
مِنْها فَأَتْبَعَه الشَّیطانَ فَكان مِنَ الغاوین* و لَوْ شِئْنا
لَرَفْعناهُ بِها و لكِنَّه أخْلَد إِلی الأرضِ وَ اتَّبَعَ هواهُ» (اعراف،
آیات 175 و 176)

ز-گناه:

سلطه شیطان بر اثر گناه پدید می‌آید: « إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ
مِنكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ
الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ » (آل عمران، آیه 155)، «هَلْ
أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ
أَفَّاكٍ أَثِیمٍ » (شعراء، آیات 221 و 222)

4- كیفیت فریب و گمراه سازی :

 


قرآن كریم پس از برحذر داشتن انسان از گرفتار آمدن در دام ابلیس، در تبیین
چگونگی فریب او می‌فرماید: همانا او و قبیله‌اش شما را از آنجایی می‌بینند
كه شما آنها را نمی‌بینید:

«إنَّه یَراكُم هُوَ و قبیلَه مِنْ حَیْثُ لا تَروْنَهُمْ» (اعراف، آیه 27)
ابلیس و شیاطین تحت امر او، با بهره‌گیری از ابزار عواطف و احساسات انسان،
در ادراك وی تصرف كرده، اوهام و اندیشه‌های دروغین و باطل را در نفس او
می‌افكنند؛ با این حال، انسان این اوهام را از خود دانسته و در آن تردیدی
ندارد؛ از این رو افكار و اوهام یاد شده، هم به ابلیس و هم به انسان نسبت
داده می‌شود و با استقلال انسان در اندیشه و اراده منافاتی ندارد؛ زیرا
تصرف ابلیس در ادراك انسان، تصرف طولی و در جهت اراده‌ی انسان است و نه در
عرض و برابر آن(59) ؛ به همین جهت، پس از فراخواندن ابلیس به انجام معصیت
یا ترك طاعت، آدمی در خود برای انجام واجبات، احساس سنگینی می‌كند و برای
انجام گناهان میل شدید در خود می‌یابد؛ بدین جهت، در قرآن از این اوهام
القایی ابلیس به وسوسه یاد می‌شود. «فَوَسْوَسَ إلیهِ الشَیطان» (طه، آیه
120)

برخی مفسران گفته‌اند: وسوسه، صوتی خفیف است كه ابلیس در گوش آدمی
می‌افكند. وسوسه‌ی ابلیسی با ویژگی فراخواندن به گناهان قابل تشخیص و
شناسایی است(60). به تصریح قرآن، ابلیس با تزیین، آراستن و جلوه دادن دنیا
در چشم انسان، او را به سوی گناهان می‌كشاند و از توجه به حقیقت خویش و یاد
خداوند باز می‌دارد؛ بنابراین ابلیس در برابر هوای نفس، استقلال وجودی
دارد؛ اما استقلال عملی نداشته، فقط از رهگذر هوای نفس آدمی عمل
می‌كند.(61) از جمله راههای نفوذ شیطان، شهوت، غضب و هوای نفس دانسته شده
است(62) و برخی با واجب دانستن شناخت راههای نفوذ شیطان؛ مواردی چون حسد،
حرص و تعصب ... را نیز بدان‌ها افزوده‌اند.(63)

5- راههای مقابله با كوشش‌های ابلیس :

 


از آنجا كه گستره‌ی تلاش ابلیس و یارانش، اندیشه و ادراك آدمیان است
می‌توان با بازشناسی چگونگی عملكرد او، خود را از فریب او مصون و محافظ
نگه‌ داشت. ابلیس، لشكر، ذریه و حزبش، بر آدمی سلطه ندارند؛ اما از آنجا كه
همواره می‌كوشد و از طریق هواهای نفسانی عمل می‌كند، در صورتی كه با آنها
مقابله نشود، كامیاب خواهند شد. از محتوای آیات قرآن برمی‌آید كه می‌توان
با راههای ذیل به مقابله با شیطان برخاست:

الف-اخلاص :

ابلیس از همان آغاز، با اعتراف به عدم توانایی خود در فریب مخلصان و
آنان كه از قید خویش رهایی یافته‌اند، یعنی مخلصان، اخلاص را حسن
تسخیرناپذیر شیاطین معرفی كرد:

« وَلأغْوِیَنَّهُمْ أجّمَعین* إِلّا عِبادِكَ مِنْهُم الْمُخْلَصینَ» (حجر، آیات 39 و 40) نیز ص/ 82، 83

ب و ج- ایمان و توكل :

شیطان بر آنان كه در حصن ایمان، سنگر گرفته و بر خدا توكل كرده‌اند،
هیچ‌گونه سلطه‌ای نخواهد داشت: «إنّه لَیْسَ سُلْطانٌ علی الّذین آمُنوا وَ
علی ربّهم یتوكّلون» (نحل، آیه 99)

د- استعاذه :

پناه بردن به خدای یگانه و پناه جستن از وی در برابر دشمن بی‌امان، یكی
از راههای مقابله با ابلیسان است كه قرآن ما را بدان فراخوانده: «و امّا
یَنْزَغنّك مِنَ الشَّیطانِ نزعٌ فاستعذْ بالله إِنّه سمیعٌ علیم» (اعراف،
آیه 200) نیز مؤمنون، آیه 97؛ نحل، آیه 98؛ فصلت، آیه 36؛ آل عمران، آیه
36.

ه- پاكیزگی و طهارت :

پاكیزگی و طهارت، آدمی را از پلیدی شیطان دور می‌سازد: «وَ یُنَزَّلُ
عَلیكُم مَن السَّماءِ ماءً لِیُطَّهِرَكُم بِه و یُذْهِبْ عَنكُم رِجْزَ
الشَّیْطان» (انفال، آیه11) چنانكه تحصیل ملكه تقوا و تحكیم آن، چشمان دل
را بر تماس و وسوسه‌ی ابلیس و یارانش بینا و از فرو افتادن در دام‌های وی
حفظ می‌كند(64): «اِنَّ الذین اتّقوا إِذا مَسَّهَم طائِفٌ مِنَ
الشَّیْطانِ تَذَكَّروا فإِذا هُمْ مُبْصِرُون» (انفال، آیه 201)          
                                                              (راسخون)





نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:32 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

چرا شیطان افریده شد (4)

طبق آیات، ابلیس از انجام فرمان الهی درباره‌ی سجده بر آدم سرباز زد و از
جایگاهی كه در آن قرار داشت،‌ رانده شده؛ پس از آن، از خداوند خواست كه او
را تا روز قیامت مهلت دهد و خداوند نیز آن را پذیرفت: (قال أنْظُرنی الی
یَوم یبعثون* قال فَإنّك مِنَ المنظَرین) (حجر، آیات 36 و 37) چون از ابلیس
جز شرارت برنمی‌خیزد، همواره این پرسش مطرح بوده است كه چرا خداوند با
شناختی كه از ابلیس داشت،‌ او را آفرید و مهلت خواهی او را پس از رانده
شدن، پذیرفت. گرچه حكمت آفرینش شیطان بسیار است و جز خدا كسی بر همه‌ی آنها
احاطه ندارد(33) ، فیلسوفان، متكلمان و مفسران، براساس مبانی خود پاسخ‌های
گوناگونی داده‌اند:

1- آفرینش ابلیس به اعتبار وجود نفسی‌اش جز خیر نیست و به اعتبار وجود
لغیره و اضافی آن نیز نفعش از شر او بیشتر است؛ زیرا هستی هر موجود، دو
گونه اعتبار می‌شود: وجود فی نفسه ( نفسی) یعنی اعتبار موجود به خودش، و
وجود لغیره (اضافی) یعنی سنجش و اعتبار آن موجود، به موجودات دیگر.

وجود نفسی هر موجود كه آفرینش بدان تعلق می‌گیرد، جز خیر نخواهد بود و جز
به نیكویی متصف نمی‌شود؛ همچنین براساس حكمت الهی، وجود اضافی موجود به
موجودات دیگر نیز باید نفعش از ضررش بیشتر باشد. آفرینش شر مطلق، شر غالبی
بر خیر، یا خیر و شرمساری، با حكمت الهی سازگار نیست(34) ؛ بر این اساس و
از آنجا كه وجود ابلیس، شر محض نیست؛ بلكه شر آمیخته به خیر است و چون
جنبه‌ی خیر او از جنبه‌ی شرش بیشتر است، در مجموع، وجودش برای جهان هستی
خیر است، نه شر، و اگر موجودی، منفعتی اعظم یا دفع مفسده‌ای اكبر را در
برنداشته باشد،‌ آفریده نمی‌شود؛ از این رو همانگونه كه انسان از الهام ملك
منتفع می‌شود، از وسوسه شیطان نیز بهره می‌برد.

اگر اوهام شیطانی نبود، اولیای الهی برای كشف حقایق در جست و جوی براهین
برنمی‌آمدند. چه بسا آدمی از عداوت دشمن، بیشتر از محبت دوست بهره‌مند
می‌شود. یكی از فوائد عداوت دشمنان، سرعت بازگشت به سوی خداست.

از امام علی (ع) نقل شده كه فرمود: خدا می‌خواهد كرامتش را بر مؤمنان ظاهر
سازد؛ زیرا اگر ابلیس و وسوسه‌هایش نبود، نور معرفت بر دل مؤمن نمی‌تابید و
عطر محبت از آن پیدا نمی‌شد.(35)

بدین سان وجود ابلیس برای افراد با ایمان و ره‌پویان راه حق زیان‌بخش نیست؛ بلكه وسیله پیشرفت و تكامل است.(36)

2- وجود ابلیس و شرور دیگر به خودی خود برای انسان خوب یا بد نیست؛ بلكه
خوب یا بد بودن هر چیز، به نوع واكنش انسان در برابر آن بستگی دارد؛ بر این
اساس، وجود ابلیس در صورتی كه از او پیروی شود، شر، و در صورت مخالفت، خیر
و موجب تعالی است.

3- وجود ابلیس برای نظام عالم انسانی كه بر سنت اختیار و سعادت نوع بنا
شده، ضرورت دارد. مرتبه وجودی انسان ایجاب می‌كند كه آزاد و مختار باشد تا
بتواند كمال و فعلیت خویش را از راه اختیار و انتخاب بدست آورد؛ از این رو
همواره باید بر سر دو راه: (وَ هَدْیناهُ النَّجْدَیْن) (بلد، آیه 10) و
میان دو دعوت (فَالْهَمَهُما فُجورَها و تَقْواها) (شمس، آیه8) قرار
گیرد.(37) راه راست و صراط مستقیم كه همان راه سعادت و رهایی او است و فطرت
و فرشته، وی را به این راه می‌خوانند و بی‌راهه و فجور كه شیطان با
وسوسه‌های خویش در جهت سوق انسان به آن سو ایفای نقش می‌كند؛ بنابراین،
وجود شیطان كه به شرارت می‌خواند ضرورت دارد؛ زیرا طاعت بدون معصیت
بی‌مفهوم است و با بطلان طاعت و معصیت، ثواب، عقاب و رسالت هم باطل می‌شود.

4- آفرینش ابلیس، برای امتحان بندگان است: (وَ ما كانَ لَه عَلَیهِم مِنْ
سُلطان الّا لِنَعلَمُ مِن یؤمِنُ بال آخره مَمَن هُوَ مِنْها فی شك) (سبأ،
آیه 21) خداوند، القائات شیطان را برای بیماردلان و سنگ دلان مایه آزمایش
قرار داده است: (لِیَجْعَلَ ما یُلِقی الشَیْطان فِتْنَته لِلَّذینَ فی
قُلوبِهم مَرضُ وَ القاسیَهِ قُلوبُهُم) (حج، آیه 53) ابلیس، با بهره‌گیری
از هوای نفس انسان، او را وسوسه كرده، در بوته‌ی آزمایش قرار می‌دهد. تكلیف
و هدایت‌پذیری، بدون آفرینش ابلیس تحقق نمی‌یابد. دو آیه 43 انعام و 48
انفال نیز به تزیین اعمال انسان برای وی از سوی شیطان اشاره دارد. خدا
اجازه چنین فتنه‌گری را از آن رو به شیطان داده تا آزمایش‌ بندگان، كامل و
زمینه‌ی تربیت بشر فراهم شود.(38)

برابر آیات پیشین، مصلحت القائات شیطانی، آزمون عامه‌ی مردم است و امتحان،
از سنن الهی حاكم بر عالم انسانی به شمار می‌رود كه سعادت و شقاومت انسان
بدان بستگی دارد و البته در این صحنه پیكار، خداوند انسان را در مقابل
وسوسه‌های شیطان بی‌دفاع واننهاده است؛ بلكه با اعطای عقل، فطرت پاك و عشق
به تكامل، انسان را به سوی حق رهنمون كرده و با تزئین ایمان در قلب وی و
شناساندن فجور به وی او را در مقابل شیطان مجهز و مؤید كرده است.(39)

به گفته‌ی برخی نسبت ابلیس با ملائك، نسبت وهم به قوه عاقله است. همان گونه
كه وجود وهم در عالم صغیر، در ادراك جزئیات لازم است البته اگرچه موجب غلط
و كفر می‌گردد، ولی ضرر آن با حكمت و برهان دفع می‌شود. وجود شیطان نیز
برای عمارت نشئه دنیایی ضرورت دارد و شر او با نور اسلام و شریعت دفع
می‌شود.(40)




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:31 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

چرا شیطان افریده شد (3)

- صفات ابلیس

 
در قرآن كریم برخی از اوصاف این موجود شریر ارائه شده كه بدین شرح است:

1- مستكبر (بقره، آیه34)

2- كافر (بقره، آیه 34؛ ص، آیه74)

3- كفور «ناسپاس» (اسراء، آیه27)

4- فاسق (كهف، آیه50)

5- عصی «عصیان‌گر» (مریم، آیه 44)

6و 7- مارد و مرید «سركش» (صافات، آیه77 ؛ نحل، آیه98)

10- مدحور «رانده» (اعراف، آیه18)

11- ملعون «مهلت یافته» (اعراف، آیه15)

13- عَدُوّ، عَدوٌ مبین «دشمن‌، دشمن آشكار» (یاسین، آیه 60؛ كهف، آیه50؛
فاطر، آیه6؛ بقره، آیه208 و 168؛ انعام،‌آیه 142؛ یوسف، آیه5)

14- ساءَ قَرین «هم دم بد» (نساء، آیه 38)

15- خذول «فروگذارنده انسان» (فرقان، آیه 29)

16- مُضِلّ «گمراه كننده‌ی آشكار» (قصص، آیه15؛ ص، آیه82)

17- غرور، «فتنه‌گری، فریب‌كاری» (اعراف، آیه 22 و 27؛ طه، آیه120)

18- وعده كاذب و برانگیختن آرزو (نساء، آیه120)

19- دعوت‌گری به سوی جهنم (لقمان، آیه 21)

2- علت رانده شدن ابلیس :

 


برابر آیات قرآن، سرپیچی ابلیس از امتثال فرمان خداوند در سجده بر آدم،
موجب رانده شدن او از مقام قرب الهی و خواری وی شد: (فَسَجَدُوا إِلّا
إِبلیسَ ... قالَ فَاهْبِط مِنها فَما یَكونَ لَكَ أَن تَتَكبرَ فیها
فأخرَجْ إِنَكَ مِنَ الصاغرین) (اعراف، آیات 11 تا 13)

عصیان و تمرد ابلیس در استكبار و حسد او ریشه دارد.(30) دقت در آیات سوره‌ی
حجر،‌ از تعصب شدید وی درباره‌ی جنس خویش در برابر ماده نخستین آفرینش آدم
پرده برمی‌دارد؛ آنجا كه به صراحت می‌گوید: من آن نیستم كه برای بشری
آفریده شده از گلی خشك، سیاه و بدبو سجده كنم: (قالَ لَم أَكُنْ لَاَ
سْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَه مِنْ صَلصالٍ مِنْ حَمأ مَسْنونٍ) خداوند در پی
این تعصب او را از آن مقام راند «قالَ فَاخْرُج مِنْها فَإِنَّكَ رَجیِمٌ»
بر پایه روایتی از امام زین‌العابدین (ع) نخستین گناهی كه معصیت خداوند
بدان صورت گرفت، كبر ابلیس بود.(31)

حسادت ابلیس در برابر كرامت ذاتی انسان كه موجب خضوع و تكریم همه‌ی فرشتگان
در مقابل حضرت آدم شد، عامل دیگر سرپیچی ابلیس است كه می‌توان آن را از
آیات سوره‌ی اسراء استفاده كرد: آیا برای كسی كه از گل آفریدی، سجده كنم؟
چرا او را بر من برتری دادی؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، به طور قطع
فرزندانش را جز اندكی لجام زده، به دنبال خود كشانده، آنان را مستأصل خواهم
كرد: ( قالَ أ أسْجُدَ لِمَنْ خَلقْتَ طیناً) قالَ أَرَأیتَكَ ألذّی
كَرَّمْتَ عَلیَّ لَئنْ أَخَّرْتَنِ إلی یَومِ ‌القیامه لَأَخْتَنِكُنَّ
ذرُیَته إلّاَ قلیلا) (اسراء، آیات 61 و 62) استفهام انكاری و گفتار
اعتراض‌آمیز ابلیس در برابر تكریم مقام آدم، نشان دهنده‌ی اوج حسادت او به
آدم است. امام علی (ع) در تبیین استكبار ابلیس، به تعصب و حسادت وی اشاره

كرده و او را سر سلسله مستكبران و پیشوای متعصبان و حسودان بر آدم خوانده
است.(32)





نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:31 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

چرا شیطان افریده شد (2) واژه های کیلیدی

شیطان :

به معنای دور شده و متمترد می‌باشد. این كلمه به صورت مفرد هفتاد بار و به
صورت جمع (شیاطین)، هیجده‌بار در قرآن آمده است.(1) به عقیده‌ی طبرسی و
راغب از شطن یشطن می‌باشد به معنی دور شدن است علی هذا شیطان به معنی دور
شده‌ی از خیر است به عقیده‌ی بعضی نون آن زائد است و اصل آن از شاط یشیط
است و آن به معنی هلاكت است.(2)

ابلیس :

مراد از این كلمه در قرآن مجید موجودی است زنده، باشعور، مكلف، نامرئی،
فریبكار و ... كه از امر خدا سرپیچی كرد و به آدم سجده نكرد در نتیجه رانده
شد و مستحق عذاب گردید او در قرآن اكثراً به نام شیطان خوانده شده و فقط
در یازده محلّ ابلیس به كار رفته است.(3)

ابلیس نام غیرعربی است و اسم اصلی او عزازیل یعنی عزیز خداوند بوده است.(4)

از امام رضا (ع) نقل شده است نام او در اول حارث بوده است و بعد ابلیس نامیده شده زیرا از رحمت خدا مأیوس گردید.(5)

مَلَك ( به فتح میم و لام ) :

به معنی فرشته و معنای اصطلاحی آن به معنای رسالت است(6) و شاید بدین جهت
باشد كه هر یك از ملائك رسالت و مأموریت به خصوصی دارند چنانچه فرموده
«جاعِلُ الْمَلئِكَهِ رُسُلاً أولی أَجْنَحْهٍ»(7) از اینكه ملك از چه چیزی
خلق شده در قرآن كریم مطلبی نیست ملائكه موجودات پاك و فرمانبردارند و
خداوند اموری را در عالم به آنها محوّل نموده است مثل میراندن مردمان،
آوردن وحی، نوشتن اعمال انسانها، حافظان انسانها، حاملان عرش و ... .(8)

جن ( به كسر اول ) :

این كلمه حدود بیست بار در قرآن مجید آمده است جنّ در عرف قرآن موجودی است
باشعور و اراده كه به اقتضای طبیعتش از حواسّ بشر پوشیده می‌باشد و مانند
انسان مكلّف و مبعوث در آخرت و مطیع و عاصی و مؤمن و مشرك و ... است و جنّ
به معنای پوشیده است مثلاً به قلب، جنان می‌گویند چون كه در میان بدن
پوشیده است به سپر مجنه می‌گویند چون صاحب سپر را می‌پوشاند به باغ و مزرعه
و چمن، جنّت می‌گویند چون روی زمین را می‌پوشانند و ...

بعضی از آنها به رسول خدا (ص) ایمان آوردند و برخی كافر شدن .آنها چون ما
سخن می‌گویند و یكدیگر را به نیكوكاری دعوت می‌كنند و از عذاب خدا
می‌ترسانند.(9)

نفس ( بر وزن فلس ) :

در اصل به معنی ذات است معانی دیگر هم دارد مثل روح؛ اللهٌ یَتوفی الأَنفس
حینَ مَوْتِها(10) ، به معنای تأكید؛ جائِنی زیدٌ نَفْسَه، هم می‌باشد. در
قرآن به معنای تمایلات نفسانی و خواهش‌های وجود انسان و غرائز او می‌باشد
كه با اختیاری كه به او داده شده می‌تواند آنها را در مسیر حق یا باطل قرار
دهد.(11)

وسوسه :

وسوسه به معنای حدیث نفس است یعنی كلامی كه در باطن انسان وارد می‌شود خواه
از شیطان باشد یا از خود انسان در مجمع فرموده وسوسه با صدای آهسته به سوی
چیزی خواندن است و وسواس افكار بی‌فائده و مضرّی است كه به ذهن خطور
می‌كند كه گاهی ازجانب شیطان است و گاهی از مردمان ناپاك، در هر صورت فقط
پناه بردن به خدا انسان را از شرّ آنها مصون می‌دارد.(12)




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:28 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

چرا شیطلان افریده شد

http://basijoks1.files.wordpress.com/2010/10/the-satan-pit-doctor-beast3.jpg«شیطان» در لغت از ماده «شطن» به معنای دور شدن است، لذا به شیطان، شیطان
می‌گویند چون از فرمان خدا سرپیچی نمود، پس از رحمت او دور شد، و در اصطلاح
«شیطان» مفهومی عام دارد كه شامل هر موجود متمرد و طغیانگر و خرابكار
می‌شود خواه از جن باشد یا از انسانها و غیر آن، اما آن چه در این نوشتار
با عنوان «شیطان» از آن سخن به میان می‌آید موجودیست از طایفه‌ی جن كه رو
در روی خدا ایستاد و نافرمانی كرد و در برابر حضرت آدم سجده نكرد.

در عالم آفرینش جدای از موجودات محسوس، موجودات غیرمحسوسی نیز وجود دارند
كه وجود آنها به واسطه‌ی آیات الهی ثابت شده است یكی از آن موجودات
غیرمحسوس جن است كه برای ما در شرایط عادی، قابل درك حسی نیست و از آنجایی
كه شیطان نیز از جن است بدیهی است كه آن هم از موجودات واقعی غیرمحسوس به
شمار می‌آید. مؤید این مطلب (جن بودن و غیرمحسوس بودن شیطان) آیه‌ی 50، از
سوره‌ی كهف است كه می‌فرماید: «وَ كانَ مِنَ الجِن» : ( او ]ابلیس[ از جن
بود).

شیطان از جنس فرشتگان نبوده بلكه از طایفه‌ی جن بوده؛ چرا كه شیطان دارای
اولاد و ذریه است در حالی كه فرشتگان فرزند ندارند، فرشتگان معصومند ولی
شیطان معصوم نیست، شیطان از آتش آفریده شده اما فرشتگان از نور آفریده
شده‌اند. فرشتگان رسول الهی‌اند در حالی كه ابلیس از چنین مقام و مرتبه‌ای
برخوردار نیست.

خلقت جن و شیطان بر خلقت انسان تقدم دارد، چرا كه خداوند متعال در قرآن،
سوره‌ی حجر، آیت26 و27 می‌فرماید: ( همانا ما انسان را از گل و لای
سالخورده تغییر یافته، بیافریدیم و طایفه‌ی جن را پیش‌تر، از آتش گدازنده
خلق نمودیم).

وجود شیطان از نظر نظام كلی ضرورت دارد و به عبارتی شیطان، سگ تربیت شده
نظام آفرینش است،‌ برای هر كسی پارس نمی‌كند و هر كس را نمی‌گزد، در كل این
نظام وجود شیطان رحمت است، اگر كسی سگ تربیت شده داشته باشد می‌فهمد در
عین حال كه این سگ و نجس‌العین و حرام گوشت است، خدماتی نیز دارد، بنابراین
وجود شیطانی كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند از اركان نظام عالم بشری
است و نسبت به راه مستقیم او به منزله‌ی كنار جاده است و معلوم است كه تا
دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‌شود لذا القائات شیطانی خود
مصلحتی دارد و آن این است كه مردم عموماً به وسیله‌ی آن آزمایش می‌شوند و
در كوره‌ی امتحان ناخالصی‌ها جدا می‌شوند.

خداوند از ابتدا شیطان را به عنوان شیطان نیافرید. بلكه او سالها، همنشین
فرشتگان و از مخلوقات پاك بود ولی بعد، از آزادی خود، سوء استفاده كرد و
وقتی در مقابل امر الهی مبنی بر سجده بر آدم قرار گرفت بنای سركشی و طغیان
گذارد.

قرآن جن و شیطان را به عنوان یك واقعیت مطرح كرده و ما نیز باید آنها را به عنوان یكی از واقعیات قرآن بپذیریم.

حزب شیطان كسانی‌اند كه طوق بندگی و ولایت او را بر گردن نهاده‌اند كسانی
كه بارزترین نشانه‌شان نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و دروغ و
نیرنگ است.

بازار، میدان شیطان است، لذا امیرمؤمنان حضرت علی «علیه‌السلام»، در
نامه‌ای به حارث همدانی می‌فرمایند: بپرهیز از نشستن بر سر گذرها و در
مراكز عمومی و بازارها و مراكز تجارت، زیرا در آن جاها محل حضور شیطان و
وسوسه‌های اوست، محل پیشامدها و تباه‌كاری‌هاست، شیطان سعی می‌كند افراد را
برای تأمین منافع خودشان به دروغ، تهمت و انحراف بكشاند و به دنبال آن
اضطراب و آشوب و نگرانی بوجود آورد. غالباً مردم در این جاها به امور دنیا و
كارهای خلاف دین مشغولند پس تا می‌توانی باید از مراكز و بازارها كه
میدان ابلیس است دور شوی تا داخل فتنه و فساد نشوی.

شیطان برای گمراه كردن انسان از مسیر حق، به امور مختلفی متوسل می‌شود؛
وسوسه، زینت دادن گناه و كارهای زشت، ایجاد فراموشی در انسان، وعده دادن به
انسان، مشاركت در اموال و اولاد مردم، امر به فحشاء و منكر و نجوای شیطانی
از جمله‌ی این امور است         (راسخون)




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 4:27 PM - روز شنبه 9 بهمن 1389    |  

 

بنی اسرائیل

 

http://www.iranjewish.com/Essay/Photos/Moses_Red_Sea.jpg

خدایتعالی اکثر پیامبران را از بنی اسرائیل انتخاب نمود و قوم یعقوب(ع

را بر اهل جهان (یعنی مردم آن عصر وزمانه )فضیلت بخشید.

قوم یهود دارای یک ملیت و یک زبان و دوازده تیرهء مختلف می باشند.

رسالت موسی علیه السلام در حدود 1645 سال قبل از میلاد مسیح

بود.

یهودیان تصور میکردند چون از نسل پیامبران هستند،خدایتعالی تمام

گناهان آنان را بخشیده و به خاطر پیامبران آنها را موءاخذه ومجازات

نخواهد کرد.!!در صورتی که در همان زمان حضرت موسی (ع) هفتاد

نفر از برگزیدگانقوم یهود همراه حضرت به کوه سینا رفتند وبه علت

در خواست بیجا یعنی(آشکارا دیدن خدا )گرفتار خشم الهی و صاعقهء

مرگبار شدند.

خداوند به بنی اسرائیل فرموده بود:از در بیت المقدس با خشوع و

فروتنی وارد شوید و بگوئید (خداوندا ما را بیامرز) ولی این قوم به جای

سجده و طلب آمرزش سخنان باطل گفتند که دچار عذاب الهی شدند

و در حدود 24000 نفر در اثر بیماری طاعون هلاک گشتند.

بنی اسرائیل ؛زکریا پیامبر را به قتل رساندند واورمیا نبی را به زندان

انداختند و قصد کشتن عیسی علیه السلام را نیز داشتند که به

خواست خدا موفق نشدند.

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:00 PM - روز جمعه 8 بهمن 1389    |  

 

راه گشا

 بی پیر مرو کنج خرابات                                   هر چند سکندر زمانی

 لا علم الا من عالم ربانی (بحار الانوار ج۱ ح۳۰) (هیچ علمی نیست مگر از جانب عالم ربانی).

براستی استاد تا چه اندازه در روحیات اشخاص موثر است؟ و در روزگاری که هر دینی، دارای مذاهب متعدد گشته و هر مذهبی فرقه های بیشماری دارد و هر فرقه ای صاحب سلیقه های گوناگون را در خود جای داده است چگونه باید راه درست را تشخیص داد؟ در این میان، اخلاق و عرفان صحیح، تا چه اندازه راهنمای انسان می باشد و استاد خوب، تا چه حد راهگشای بشر است؟

سخن بزرگی را بخاطر آوردم که فرموده بود: " اگر استاد خوبی می یافتم، تمام عمر، به شاگردی او می نشستم".

این سخن از بزرگ مردی است که بسیاری از بزرگان روزگار، آرزوی حضور در محضر او را دارند؟!.

به هر اندازه که استاد خوب، می تواند مشوق و محرک انسان به خوبی ها باشد؛ به همان اندازه استاد بد بازدارندۀ انسان است. چه بسیار افرادی که با ادعای عرفان و شهود، جوانان پاک و تشنۀ معارف را به دام خرافات و جهالت کشانده اند و عطش ناب آنها را بطور کاذب اشباع کرده اند! و چه بسیار....

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:31 PM - روز جمعه 8 بهمن 1389    |  

 

گل رز در آسمان


هنگام انفجار و فرو پاشی ستارگان، گازها و موج های حاصل، ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رُز ایجاد می کنند.   


عکس زیر توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) ناسا (NASA) گرفته شده است :


 



 این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است:


 فإذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان


 هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز (گلگون) درآید


 


لحظه ای بیاندیشیم.....




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 10:52 PM - روز یک شنبه 3 بهمن 1389    |  

 

سجده عشق

http://www.nooronar.com/besmellah/archives/1054-20051025-12.jpg

دیشب بر سر سجدهء عشق ،بر سر مهر نیاز ، ودر آن وقت که دل را به خدا میدادم؛

لحظه ای فکر تو از یاد گذشت،لحظه ای اشک به چشمان پر اندوه نشست و سکوت لب را ،

زمزمه ء بغض شکست.

دستهایم به دعا ،جان و قلبم همه اش خدا خدا که چو فردا آید ؛نکند باد صبا ،نکند پیک

نسیم،خبری از نیارد به وصال،!نکند قاصدک عشق نباشد به مراد! که من غمزده در وهم ،

شبی نگران بر سر کویت هستم.

و در این هنگام صبح رسید و تو با قامت راست وتو با زلف کمند که پریشانی صد قصهء کوتاه

بلند در سر داشت از راه رسیدی و گرفتی دستان خود را زیر باران غمی کز گونه من میبارید

و کسیدی دست نوازش به سرم.

که منم عین نسیم ، که منم باد صبا ، آمدم ، خبر آمدنم را برسانم به شما ،آمدم تا ابدیت

خبر آمدنم را بکشانم به زمان. آمدم




نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:43 PM - روز شنبه 2 بهمن 1389    |  

 

کلمه الله

images?q=tbn:ANd9GcQFSN6nAS5kQtudulXjHovmlQz7gy_fMlLky-YQnd95Pf1tOaSU 


  یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.
به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.   « منبع: رجانیوز »




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:26 AM - روز جمعه 1 بهمن 1389    |  

 

ناپلئون وقرآن

napoleon.jpg

ناپلئون بناپارت، سردار مشهور و امپراتور مغرور فرانسوی، نامی آشنا در میان فاتحان نامدار تاریخ است، بناپارت، ترقی سیاسی خویش را در ارتش فرانسه آغاز كرد وی در هیأت یك افسر عالی رتبه ارتش فرانسه، به مصر لشكر كشید و با درهم شكستن قوای عثمانی، برای مدتی این كشور را اشغال كرد.
اقامت ناپلئون در مصر، دیری نپایید. وی علاوه بر افسران نظامی، یك قشون خاورشناس و مستشرق نیز همراه داشت تا مردم مسلمان مصر را برای پذیرش تمدن! تربیت كند.
ناپلئون در هنگام اقامت خویش در مصر از برخی بناها و مراكز دیدنی مصر از جمله یكی از كتابخانه های مهم آن دیدن كرد.

ناپلئون هنگام بازدید از این كتابخانه، با اشاره به یكی از كتابها، از مترجم خواست كتاب را از قفسه بیرون آورد و قسمتی از آن را برای او بخواند و ترجمه كند. مترجم كتاب را بیرون آورد، اتقاقاً "قرآن" بود. آیاتی چند برای ناپلئون خواند و ترجمه نمود. مطالب كتاب، توجه ناپلئون را به خود جلب كرد كه پرسید این چه كتابی است؟
ناپلئون خواست تا چند سطر دیگر از قرآن را برای او بخوانند. و این درخواست او چند بار تكرار شد.
آنگاه، ناپلئون این سخن مهم و قابل توجه را بر زبان راند كه:
"وای به حال ما اگر مسلمانان این كتاب را بخوانند و بدان عمل كنند! و وای به حال مسلمانان اگر ما ، میان آنها و این كتاب جدایی بیندازیم




نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:21 AM - روز جمعه 1 بهمن 1389    |  

 

تعداد صفحات :7   1   2   3   4   5   6   7  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.