جستجو در وبلاگ

درباره ما

موضوعات

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



انفاق

ای مردم هر کدام از شما بار غمی را از دوش دل خسته جانی بردارید ،خداوند زنگ اندوه دنیا و آخرت را از آیینهء دل شما میزداید.

شادی آور است که دل شکسته را بدست آورید و چشمان اشکبار و بی فروغ از پا افتاده ی حاجتمندی را به لبخند مسرت بخش و سرورانگیز مبدل نمایید.

بزرگترین نعمت که خداوند به شما داده آن است که عده ای را نیازمند شما ساخته ، مبادا شما حرص و آز و حسد پیشه سازید که به خاک مذلت نشاندتان .

صبر و توکل و انفاق باعث آرامش روح میگردد و وقتی شما انفاق میکنید و دلی را شاد میکنید و لبخندی به لب نیازمندی می نشانید انعکاسش را در روح خو حس میکنید و ناخودآگاه لبخندی به لب خودتان می نشیند.

انفاق حتما" مادیات نمی باشد؛یک لبخند،یک دلجویی، محبت، و.......همه انفاق است.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 11:29 PM - روز سه شنبه 10 اسفند 1389    |  

 

رشد و کمال

اساسا"خلقت انسان و هستی به گونه ای است که خود به خود شادی و غم را توأما" فراهم میسازد.مانند طلوع و غروب -رویش گل پژمرده شدن گل -سیری وگرسنگی تولد مرگ.

در واقع رشد و کمال آدمی با جست وجوی شادی مطلق میسر نیست غم نیز برای ما ضروری است و فرآیند تکامل را تسریع می بخشد.

شک نیست که این غمهای کمال آفرین را پروردگار هستی در زمان و موقعیت مناسب بر سر زندگی انسان سبز می کند و آدمی را با آنها به رویش می رساند.

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت.گاهی جرعه های غم که در کام سالک ریخته می شود به مثابهء داروی شفابخشی است که بیماری های غرور،تکبر، سرمستی، وغفلت را درمان میبخشد.و چکشی است که قلب را صیقل میزند.

از رهگذر همین غمهاست که عارف به سرور و نشاطی دست می یابد و زمانی غم و شادی نزد او یکسان میشود.برای رسیدن به این مرحله ،چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید.

بدست آوردن شادی بستگی به باطن و ضمیر انسان دارد،انسان اگر در باطن شاد و سرخوش باشد ،در ناگوارترین شرایط هم شادمانی خود را حفظ میکند.اما اگر در درون غمگین و افسرده باشد ،شادترین موقعیت ها هم تغییری  در روحیه ی او بوجود نمی آورد.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 7:19 PM - روز دوشنبه 9 اسفند 1389    |  

 

شیطان و دارو دسته اش



شيطان و دارو دسته اش


 

نويسنده:معصومه سادات ميرغني




 
شيطان پرستي (Satanism) يک حرکت مکتبي ، شبه مکتبي و يا فلسفي است که هواداران آن، شيطان را يک طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي مي پندارند.آن ها پرسش شيطان را به عنوان قدرتي فوق العاده قوي و بسيار قوي تر و موثرتر از نيروهاي خوب دنيوي همچون خدا، به حساب مي آورند.
شيطان، براي آن ها نماد قدرت و حاکميت بر روي زمين است. آن ها دنيايي را براي خود تکريم کرده اند که در آن هيچ روزنه اميدي نيست و به آن، جهان تاريک ميگويند.
شيطان پرستان به سه دسته تقسيم مي شوند:
1. شيطان پرستي فلسفي (لاوي):
Anton szandor Lavey به وجود آورنده اين گروه است.
Lavey که پيش از پديد آوردن اين فرقه، انجيل شيطاني و کليساي شيطان را تأسيس کرده بود، به شدت تحت تأثير افکار کساني چون نيچه، چارلز داروين، مارک تواين، ويندهام لويس، رند، مارکوس دي سيد، آليستر کراولي و ... است از نظر او شيطان نوعي نيروي مثبت است.
2. شيطان پرستي ديني Relligios Satanism: شبيه شيطان پرستي فلسفي است. با اين تفاوت که اين دسته، براي شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي قائل هستند که اين طرز تفکر تحت تأثير افسانه ها وساخته ذهن پيروان اين فرقه است.
3. شيطان پرستي گوتيک Gothich Satanism: اين گروه، از زمان سلطه کليسا فعاليت داشتند کودک خواري، قرباني کردن دختران، بزکشي و تمام کارهاي خود را بر ضد کليسا انجام مي دهند.
اعمال اين دسته، نزديکي بسياري با جادوگري دارد. آن ها تحت تأثير کاتوليک ها، قانوني را براي خود وضع کرده اند. امروزه در کشورهايي چون آمريکا، انگليس، آلمان و چين اين فرقه ديده مي شود.
1-عقاب که نماد پرنده زئوس خداي يونان باستان است در پنجه راست خود شاخه زيتوني شامل 13 برگ و13 ميوه نگه داشته و در پنجه ديگر 13 تير.
2-بر روي سر عقاب 13 ستاره قرار گرفته که در مجموع يک ستاره شش پر (ستاره داود) را تشکيل مي دهد.
3-در منقار عقاب نواري قرار دارد که بر روي آن به زبان لاتين نوشته شده (EPLURIBUS UNUM) که به معني "وحدت از کثرت" است (اشاره به ايالات متحده) اما نکته جالب تعداد حروف اين جمله بوده که شامل 13 حرف است.
4-دم عقاب داراي 9 پر است از سويي ديگر هر بال اين عقاب 33 پردارد
5-برسينه عقاب سپري قرار دارد که بر روي آن13 خط قرمز و سفيد (پرچم آمريکا) نقش بسته است. (البته در دلار به جهت سياه سفيد بودن، اين رنگها مشخص نيست).
6-در سمت راست مهر ماسوني دلار و نيز در منتها اليه سمت چپ دلار(داخل بيضي هاي قرمز) 13 ميوه قرار گرفته است.
7-بر روي اين هرم به لاتين عبارت 13 حرفي ANNUITCOEPTIS به معني خدا هميشه ياور ماست نقش بسته است که به گونه اي ديگر همان عبارت IN GOD WE TRUST است.
8-شايد برايتان برايتان تعجب آور باشد که چرا اين هرم شکلي نامانوس داشته و رأس آن جدا و در وسط آن چشمي نوراني قرار دارد. اين چشم نماد "RA" از خدايان مصر باستان است که در پاگانيسم يوناني چشم لوسيفر يا همان چشم شيطان است.يونانيان آن را ستاره صبح مي دانستند و همواره آن را به صورت درخشان ترسيم مي نمودند.
9-مهر اعظم ايالات متحده آمريکا: اين مهر به شکل کنوني آن در زمان رزولت بر روي دلار قرار گرفت شما مي توانيد آن را در سمت چپ دلار مشاهده فرماييد.همانگونه که مستحضر هستيد تصوير هرمي نامانوس به چشم مي خورد که نماد هرم خنوپوس مقبره فرعون و نشان عالي انجمن هاي فراماسونري است.
10-اين هرم از 13 رديف سنگ چين تشکيل شده است و در مجموع 72 خشت دارد که اشاره دارد به 72 نيرو يا نام خداي کاباليستها.
11-در قاعده هرم عبارتي (اعداد) يوناني"MDCCLXXVI" نقش بسته که از نظر ارزش عددي (جمع حروف به صورت ابجد) همانگونه که در تصوير مي بينيد برابر با 1776 سال استقلال امريکاست. اما اگر اين حروف را بر روي اهرام ثلاثه مصر باستان در نظر بگيريد جمع قاعده اين اهرام همانگونه که درتصوير محاسبه شده است برابر با 666 مي شود که عدد لوسيفر يا همان شيطان است.
12-در زير اين هرم عبارت "NOVUS ORDO SECLORUM" به زبان لاتين نوشته شده است که به معناي NEW WORLD ORDER "يعني نظام نوين جهاني يا "حکم جديد براي جهان" است که شما بارها آن را در سخنراني هاي سردمداران امريکا علي الخصوص بوش پدر وپسر و اوباما شنيده ايد.

شيطان و دارو دسته اش

نشانه ها و علامت هاي Satanism
شيطان پرستان نماد ونشانه هاي خاصي براي خود دارند که گاه آن ها را روي گردنبند و زيور آلات ، گاه روي لباس ها و گاه روي پوست و بدن خود حک مي کنند که خوب است آن ها را بشناسيد:

شيطان و دارو دسته اش

1.Satanism
 

به صورت نماد، در وسط نوشته مي شود و به همراه يک دايره مي آيد. اگر اين نوشته را از وسط دايره حذف کنيم ، يک ستاره پنج ضلعي باقي مي ماند که نشانه ستاره صبح يا پنتاگرام است.

شيطان و دارو دسته اش

2. عدد 666:
 

نماد دجّال يا ضد مسيح است به «666» شماره تلفن شيطان نيز مي گويند! البته گروهي آن را به صورت fff مي آورند. زيرا f، ششمين حرف در انگليسي است.

شيطان و دارو دسته اش

3. عدد13:
 

عدد مقدس ماسون ها و يهوديان است در حالي که مسيحي ها آن را نحس مي دانند. تصوير ستاره شش گوش با 13 ستاره کوچک، يکي از اين نمادهاست. همچنين در تصوير چنگ الهه باستاني نيز اين عدد ديده مي شود.

شيطان و دارو دسته اش

4. عدد33:
 

در فراماسونري: صاحب درجه 33، بالاترين قدرت را داراست.
سمبل گروه ماسوني شهر Memphis در آمريکاست.

شيطان و دارو دسته اش

5. صليب وارونه (آتش گرفته):
 

اين نشانه ، بيش تر درگردنبندها ديده مي شود و نماد وارونه شدن مسيحيت وبه سخره گرفتن آن هاست. اين نشانه مورد توجه زياد خوانندگان راک است.

شيطان و دارو دسته اش

6. صليب شکسته يا چرخ خورشيد.
 

يک نماد باستاني است که در برخي فرهنگ ها از جمله کتبيه هاي برجاي مانده از بودايي ها ، مقبره هاي سلني و يوناي است و سال ها بعد، اين علامت توسط هيتلر به کار گرفته شد. در اين نشانه نيز، شيطان پرستان خواسته اند دين مسيحيت را به مسخره بگيرند.

شيطان و دارو دسته اش

7. چشم جهان بين:
 

اين چشم به چشم شيطان (چشمي که همه جا را مي ببيند) شهرت دارد. چشمي که در بالاي هرمي قرار دارد و مي خواهد نظارت و اشراف بر همه جا را نشان دهد . اين علامت در پيشگويي ها ، جادوگري و نفرين آن ها ديده مي شود.
البته اين نماد روي دلار امريکا نيز وجود دارد و علامت خداي خورشيد در مصر باستان نيز بوده است.

شيطان و دارو دسته اش

8. ستاره شش گوشه:
 

قوي ترين علامت در شيطان پرستي است واز شش گوشه (زوايه) تشکيل شده که معرفي عدد 666 مي باشد.

شيطان و دارو دسته اش

9. آنخ (Ankh):
 

نماد Isis است و در لژهاي ماسوني به کار مي رود. امروزه سمبل جنس زن و نشانه فيمينيست هم هست. آنخ، سمبل شهوت راني و باروري است.

شيطان و دارو دسته اش

10. ستون سنگي يا نوک هرمي شکل:
 

نماد زايندگي و باروري درمصر باستان بوده است.

شيطان و دارو دسته اش

11. ستاره 5 گوشه معکوس يا Bahomet .
 

شيطان و دارو دسته اش

12. دست شيطان يا دست شاخدار:
 

در تفکر ماسون ها و شيطان پرستان، شيطان شاخ دار (co rnuto) با حرکت دست خود، درواقع شيطان و پليدي هاي آن را نمايش مي دهد.

شيطان و دارو دسته اش

13. ديو، جمجمه واستخوان:
 

علامت مرگ است که در برخي گردن بندها وتصاوير روي دست وصورت شيطان پرستان ديده مي شود.

14. پرچم رژيم صهيونيستي:
 

اين علامت، حمايت آشکار و پنهان رژيم صهيونيستي از شيطان پرستان را نشان مي دهد

شيطان و دارو دسته اش

15. ضد عدالت:
 

نماد ضد عدالت، تبري رو به پايين است ، چرا که تبر رو به بالا در روم باستان نماد عدالت بوده. علامت دوتبر روبه بالا نيز نشانه فيمينست ها است.

شيطان و دارو دسته اش

16. بز(Goat):
 

سر بز، بز شاخدار، بز مندرس، خداي جادو، بز طليعه يا قرباني، همه وهمه نشانه مسخره کردن حضرت مسيح است. شيطان پرستان با اين علامت ميخواهند بگويند: مسيح مانند بره اي براي گناهان بشر کشته شد است! درواقع Goat (بز) نمادي از شيطان است.

شيطان و دارو دسته اش

17.هرج ومرج (Anarchy):
 

اين علامت ، نشان دهنده از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين مورد دارد: «هر چه تخريب کننده است، تو انجام بده!»
اين علامت ، معمولاً نماد گروه هاي هوي متال نيز هست.
منبع:مجله ديدار آشنا 122

راسخون




نظرات (2) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:20 PM - روز دوشنبه 9 اسفند 1389    |  

 

واعظ درونی

آنچه مسلم است این است كه اولیاء خدا منحصر در قشری خاص نیستند . جوان و پیر ، زن و مرد ، مهندس و پزشك ، روحانی و غیر روحانی ‌، همگی می توانند به مقامی برسند كه دوست و ولی خدا شوند . خدایی كه دوست خود را به حال خود رها نكرده و در دل با او سخن ها می گوید . گل گفته حكایت همان نجوای درونیست كه بر زبان اولیاء خدا جاری می شود . اما فراموش نكنیم كه همه ی ما در درون خود موعظه گری خیر خواه داریم و اگر دعوت این واعظ درونی را لبیك نگوییم ، وعظ موعظه گران در ما اثری نخواهد داشت . شاید همه ی این نصایح را به خوبی بدانیم ، اما ... بزرگی می گوید : « در شنیدن اثریست كه در دانستن نیست » . چه بسا موعظه ای كه انسان را منقلب كرده و سرنوشت او را تغییر می دهد .




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:07 PM - روز شنبه 7 اسفند 1389    |  

 

نکته

وقتی عاشق هستی ،که به خاطر هیچ نیازی و حتی هیچ صفتی شخصی

را دوست داشته باشی .چون اگر به خاطر صفتی هم دوست داشته باشی،

شاید صفتش عوض شود؛آنوقت او را دوست نخواهی داشت.

پس این عشق نیست


 

همهء خیر در سه چیز فراهم آمده است.

نگاه کردن ،  خاموشی ،  سخن گفتن

پس هر نگاهی که عبرت انگیز نباشد خطاست ..وهر

خاموشی که بی تفکر باشد غفلت است..و هر سخنی که

خدا را به یاد نیاورد بیهوده است.

پس خوشا به حال کسی که نگاهش ،عبرت  وخاموشی اش

تفکر ،وسخنش ذکر باشد. وبر گناه خود بگرید و مردم از

شرش در امان باشند.    




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:35 PM - روز دوشنبه 2 اسفند 1389    |  

 

هدیه به معشوق

خدا معشوق بی نیاز است ؛هر چه بخواهی به او هدیه دهی

نیازی ندارد ،باید دید چه چیز را ندارد  ،آن را هدیه کنی.

خداوند فقط یک چیز را ندارد و آن هم  ( نیاز ) است که ندارد.

پس دوست دارد نیازت را به او ببری.




نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 8:31 PM - روز دوشنبه 2 اسفند 1389    |  

 

خود هیپنوتیزم

ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

امروز مساءلهء(تخلیهء روح )که در میان مسلمانان از قدیم وجود

داشته ،به عنوان خود هیپنوتیزم در کتابهای دانشمندان علم روحی

خودنمائی کرده وآنها فکر می کنند کشف جدیدی در مسائل روحی

به دست آورده اند.اگر چه تخلیهء روح برای (سوژه )که استاد کاملا"

بر او مسلط نباشد خطرناک است ولی در عین حال کار ساده ای

است. یکی از روشهای مختلف خود هیپنوتیزم توجه به اشیاء براق

یا شیء آویخته ویا شعتهء شمع است.

شعتهء لرزان شمع اثر هیپنوتیکی دارد. البته اینها فقط ابزار بود وگرنه

مراحلی دارد که در این چند سطر نمیگنجد.

چون ز چاهی می کنی هر روز خاک

عاقبت اندر رسی در آب پاک

سایهء حق بر سر بنده بود

عاقبت جوینده یابنده بود




نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 6:55 PM - روز یک شنبه 1 اسفند 1389    |  

 

تلقین

گاهی در روح انسان در اثر ریاضت،و یا بر اثر تزکیهء روح به قدری قدرت

تلقین به دیگری زیاد میشود که می تواند هر مطلب حق یا باطلی را

به دیگری تلقین کند و او را معتقد به آن مطلب نماید بخصوص طرف

مقابل از افراد ضعیف الاراده و کسانی که روحیهء تلقین پذیری خوبی

دارند باشد.

به تجربه ثابت شده که به وسیلهء تلقین امراضی بوجود آمده و یا

به وسیلهء تلقین امراضی رفع شده است.

در بعضی از ممالک مترقی جهان وقتی پزشکان از معالجهءبیماری

به وسیلهء دارو ماءیوس می شوند،به وسیلهء تلقین به فکر درمان

 میافتند.در اصول روانشناسی نوشته اند که:مرض هیستری جز با

روش تلقین راه درمان دیگری ندارد.




نظرات (1) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:04 PM - روز یک شنبه 1 اسفند 1389    |  

 

حکومت جهانی

حکومت جهاني واحد از منظر الهي
 

در نگرش قرآني، اراده قطعي خداوند به اين تعلق گرفته است که سرنوشت و فرجام جهان و انسان، با گرايش توحيدي توأم گردد و حکومت بر جهان و انسان، به تشکيل و تأسيس حاکميت واحد بينجامد؛ حاکميتي که در پرتو حضور وليّ خدا برقرار و پابرجا مي شود. در جريان حکومت جهاني واحد در نگرش قرآني، به اين نکات بايد توجه گردد:
تحقق خلافت انسان برروي زمين به اراده الهي است؛ خلافتي که تحققش به برکت حضور انسان کامل، يعني خليفه برحق خداوند، کاملاً به مصلحت عمومي بشر است. اين امر خطير به رغم اين که سرّش بر بسياري نهفته، به سعادت انسان مي انجامد. به مضامين برگرفته از آيات قرآن توجه فرماييد :
1.جانيشيني خداوند بر روي زمين ؛(2)
2.امامت انسان بر زمين؛(3)
3.وراثت انسان بر روي زمين ؛ (4)
4.تمکن انسان بر روي زمين ؛ (5)
5.وراثت صالحان نسبت به زمين .(6)
نکات برگرفته از اين عبارات بدين شرح است :
ـ مضامين ياد شده، همه از خلافت، حاکميت، امامت و وراثت انسان برروي زمين حکايت دارند. آن چه خداوند براي هدايت انسان ها منظور فرموده، همه در جهت تحقق اراده الهي مبني بر تأسيس حکومت جهاني و تشکيل امت يگانه و منسجم، تحت اشراف و رهبري ولي شايسته خداوند است و اين يعني فرج اسلام و انسان .
ـ مشيت الهي بر اين است که حکومت واحد، از قابليت کامل جهاني برخوردار گردد تا هر ملت و آييني، خود به خود پذيراي آن باشد. به عبارتي اين حکومت، بايد عالي ترين نوع حکومت در همه ادوار تاريخ باشد و مورد رضايت بشر قرار گيرد .
ـ هنوزخواست وآرمان الهي در مورد تأسيس حکومت يگانه توحيدي، به منصه ظهور نرسيده است، با وجود اين به حسب اراده و مشيت الهي، اين امر قطعي الوقوع خواهد بود .
ـ نظر به اين که حکومت موردنظر خداوند، برترين شکل و ساختار حکومتي است که در جهان به وقوع خواهد پيوست، بايد تمامي شرايط لازم را براي تحقق احراز کند و همه زمينه هاي مساعد را براي ظهور به دست آورد .
ـ براي هيچ کس جز خداوند، تحقق چنين شرايط و ايجاد چنين زمينه هايي ميسر نيست .
ـ خداوند براي به نمايش گذاشتن قدرت خويش در برپايي نظام سياسي مقتدر ، براي نمونه، از پادشاهي و فرمان روايي حضراتي چون يوسف، داوود، سليمان و ذوالقرنين (ع) ياد فرموده است. (7)
ـ خداوند براي نشان دادن قدرت و عظمت خويش در طولاني کردن عمر برخي از بندگان برجسته خود، نمونه هايي چون حضرت خضر و حضرت عيسي مسيج (ع) را يادآوردي مي فرمايد .
ـ خداوند خود بنيان گذار اصلي حکومت جهاني و هم صاحب اين ولايت است .
ـ غرض اساسي خداوند از تأسيس حکومت جهاني واحد، رساندن انسان ها به کمال نهايي آنان يعني عبوديت الهي است .
ـ اراده الهي بر اين است که انسان ها خود براي تحقق آرمان هاي الهي -انساني و نجات خويش به پا خيزند .
ـ از منظر الهي، حکومت جهاني از سنخ حکومت خداوند بر انسان است، نه حاکميت انسان بر انسان .
ـ بر اساس حکمت الهي، ولي و نماينده خداوند در تصدي امر حکومت جهاني، با ويژگي ها و برجستگي هاي منحصر به فرد ش، کسي خواهد بود که به اونزديک تر است و بنابراين، در زمان خودش اکمل آحاد انساني از جنبه هاي گوناگون اعتقادي، ايماني، اخلاقي، تربيتي، علمي، تجربي، سياسي، اجتماعي، فرهنگ و وراثتي است .




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 1:44 PM - روز پنج شنبه 28 بهمن 1389    |  

 

بیمار

روزي سقراط ، حکيم معروف يوناني، مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد ،پاسخ داد:"در راه که مي آمدم يکي از  آشنايان را ديدم.سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذ شت  و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم."

سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنين رفتاري   ناراحت کننده است."

سقراط پرسيد:"اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم.آدم که از بيمار بودن کسي دلخور نمي شود."

سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ي اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را بيمار مي دانستي،آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا کسي که رفتارش نادرست است،روانش بيمار نيست؟ اگر کسي فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود؟ بيماري فکر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و رنجش ،نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند.

پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسي بدي مي کند، در آن لحظه بيمار است

 

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 11:38 PM - روز چهارشنبه 27 بهمن 1389    |  

 

جنین


بررسي ابعاد حيات در طول زندگي جنيني


 

http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/medical_science/images/cf09b6722bbe1377078a0727f0d810b4.jpg

و نقش آنها در ديه
 

چکيده
 

درمتون فقهي مفهومي با عنوان «ولوج روح» در جنين مطرح شده است و آن را معيار پرداخت ديه در مراحل مختلف جنيني دانسته اند. اين مفهوم براي اکثر افراد اين برداشت را ايجاد مي کند که تا چهار ماهگي در جنين، روح وجود ندارد و از اين زمان در آن به وجود مي آيد. براساس متون اسلامي و واقعيتهاي جنين شناسي، در تمام مراحل زندگي جنيني، حيات وجود دارد. در چهار ماهگي و بعد ازکامل شدن قلب و مغز، پديده جديدي ظهور مي يابد که در متون اسلامي «روح العقل» ناميده شده است که با پيدايش آن، جنين، کامل مي گردد و در صورتي که توسط کسي سقط شود، بايد ديه کامل پرداخت کند.
اين مقاله وجهه همت خود را بررسي اين موضوع قرار داده است.

واژگان کليدي: روح العقل، روح الحيات، جنين، ديه، ولوج.
 

مقدمه
 

براساس متون اسلامي و يافته هاي جديد علمي، جنين در تمام مراحل تکامل خود داراي حيات است و به کار بردن تعبير ولوج روح اين شبهه را ايجاد مي کند که جنين تا آن زمان فاقد حيات است. از اين رو، به منظور پيشگيري از هرگونه سوءتفاهم، پيشنهادهاي زير مطرح مي گردد:
1ـ به جاي کاربرد عبارت «ولوج روح»، عنوان «ولوج روح العقل» مطرح شود.
2ـ به جاي کاربرد عنوان «ولوج روح العقل» عنوان «انشاء روح العقل» که به معناي «نوعي آفرينش» مي باشد، به کار رود.
در هر دو صورت، کاربرد عنوان «روح العقل» بعد از کلمات «ولوج» و «انشاء» الزامي مي باشد؛ زيرا عدم استفاده از عنوان «روح العقل»، ممکن است اين برداشت را ايجاد کند که براي نخستين بار، روح در جنين به وجود مي آيد.
در آيات 12-14 سوره مؤمنون به مراحل مختلف زندگي جنيني و بعضي ابعاد حيات اشاره شده است:
(و لقد خلقنا الإنسان من سلاله من طين، ثمّ جعلناه نطفه في قرار مکين ثمّ خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاماً فکسونا العظام لحماً ثمّ أنشأناه خلقاً آخرفتبارک الله أحسن الخالقين)؛ «و همانا آدمي را از گِل خالص آفريديم. سپس او را نطفه گردانيده و در جاي استوار (رحم) قرار داديم. آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضغه گردانيديم و باز مضغه را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشانيديم و پس ازآن خلقتي ديگر ايجاد نموديم. آفرين بر قدرت بهترين آفريننده».
براي فهم آيات فوق، لازم است فعل و انفعالهاي حياتي سلولهاي جنسي مرد و زن و مراحل مختلف جنيني را براساس يافته هاي جنين شناسي، فيزيولوژي انسان و زيست شناسي عمومي بيان کنيم و مفاهيم علقه و مضغه را براساس تفسير مفسران قرآن مجيد مطرح سازيم.

1ـ فعل و انفعالات حياتي سلول جنسي مرد
 

نطفه جنسي مرد يا اسپرماتوزوئيد، موجودي تک سلولي و داراي قسمتهاي زير است:
1. سر؛ 2. گردن؛ 3. بدن يا بخش مياني؛ 4. دم يا تاژک (شکل شماره1).
سر، بيضي شکل، پهن و در نيمرخ گلابي شکل ديده مي شود و در واقع، هسته سلول به شمارمي آيد و کلاهک نازکي به نام اکروزوم دارد که از دستگاه گلژي ساخته و به وسيله پرده سلول احاطه شده است.
گردن، قسمت باريک بين سر و بدن است که خود داراي يک سانتريول مي باشد و به وسيله 9 فيبريل از اطراف احاطه شده است. اين رشته ها در بدن، دم و قطعه انتهايي هم امتداد دارند (مستقيمي، 1352: 17، 22-34 و 103-106).
دم يا تاژک از رشته هاي محوري که مقدار فوق العاده کمي سيتوپلاسم دارد و به وسيله پرده اي احاطه شده است و در انتها بسيار نازک مي شود. تاژک بخش حرکت دهنده اسپرماتوزوئيد است. حرکت اسپرماتوزوئيد به وسيله حرکت مارپيچي دم (تاژک) صورت مي گيرد و سرعت حرکت آن در انسان به طور متوسط سه ميلي متر در دقيقه است.
اسپرماتوزوئيدها در مايع مني غوطه ورند. مقدار عادي مني که در هر مقاربت انزال مي شود، به طور متوسط 5 /3 سانتي متر مکعب مي باشد و در هر سانتي متر مکعب به طور متوسط 120 ميليون اسپرماتوزوئيد وجود دارد. تعداد اسپرماتوزوئيدها در هر سانتي متر مکعب در افراد طبيعي بين 35 تا 200 ميليون تغيير مي کند. يعني به طور متوسط 400 ميليون اسپرماتوزوئيد در هر انزال خارج مي شود و اين تعداد
ممکن است از 800 ميليون نيز متجاوز گردد. به دلايلي که هنوز کاملاً درک نشده است، مني بايد محتوي تعداد عظيمي اسپرماتوزوئيد باشد تا لااقل يکي از آنها بتواند تخمک را بارور سازد.

2ـ فعل و انفعالات حياتي تخم يا سلول جنسي زن
 

نطفه جنسي زن يا اوول، موجود تک سلولي است که تعداد آن را در طول زندگي زن بين 400 هزار تا 20 ميليون تخمين مي زنند و از چهارده سالگي تا 48 سالگي غير از مواقع حاملگي (و گاهي دوران شير دادن) جمعاً در حدود 400 ماه و هر ماه چند تخم شروع به نمو مي کند، ولي فقط يکي از آنها به نمو کامل مي رسد و خارج مي گردد و بقيه پژمرده مي شوند.
تخم، سلولي است که در ابتدا از ساير سلولها متمايز است. قطر آن ابتدا 3 /0 ميلي متراست و به تدريج به علت افزايش سيتوپلاسم بزرگ مي شود.
سلول تخم داراي هسته و سيتوپلاسم مي باشد. غشاي سلولي، پرده ويتلين ناميده مي شود و در خارج آن ورقه ضخيم تري وجود دارد که از جنس گليکوپروتئين است و از سلولهاي تغذيه کننده به وجود آمده و در مجموع، منطقه پلوسيد (1) ناميده مي شود. منطقه پلوسيد نيز از دو سه طبقه سلول احاطه شده است که به طور شعاعي قرار دارند. اين منطقه «corona radiate» ناميده مي شود (شکل شماره2).
پس از لقاح سلول جنسي مرد و زن، بر اثر تقسيمات متوالي، اندامهاي مختلف به وجود مي آيد. اندازه تقريبي قطر جنين انسان در پايان ماه نخست بارداري 5 ميلي متر و در آخر ماه دوم 35 ميلي متر است. از ماه سوم به بعد، سرعت نمو افزايش مي يابد و طول جنين هر روز در حدود 5 /1 ميلي متر زياد مي شود، ولي نزديک تولد، سرعت نمو کمي کاهش مي يابد. زمان نمو جنيني از هنگام لقاح تا زمان زايمان در حدود 266 روز مي باشد (هيئت مؤلفان، 1362: 24-31).
بررسيهاي جنين شناسي نشان مي دهد که 30 تا 60 ساعت پس از لقاح، نطفه انسان داراي دو سلول و 60 تا 72 ساعت بعد از لقاح داراي دوازده سلول مي باشد و به تدريج تعداد سلولها اضافه مي گردد و اشکال مختلفي به خود مي گيرد. اين تحولات به صورت برنامه اي منظم در تمام انسانها پيش مي رود و رشته هاي علمي تخصصي را به خود اختصاص مي دهد.
در بررسيهاي جنين شناسي که به کمک ميکروسکوپ امکان پذير شده اند، مشاهده مي شود که جنين بين ساعتهاي 33 تا 48 شروع زندگي خود، شباهت به زالو پيدا مي کند و دراين حال هنوز وضع ثابتي در رحم به خود نگرفته و مانند زالو سيلان و حرکت دارد (همان).
مفسران قرآن نيز علقه را به زالو معنا کرده اند (طباطبايي، 1362: 5 /31-32؛ 6 /361). معناي لغوي آن نيز زالو مي باشد (بندرريگي، 1361: 375) (هم اسپرماتوزوئيد و هم جنين در ابتداي زندگي تشبيه به زالو شده اند، چنانچه در شکلهاي شماره3 و4 مشاهده مي گردد، اين تشبيه کاملاً درست است و بيان آن در 15 قرن قبل، نشاني از اعجاز علمي قرآن مجيد است).
مضغه به معناي «ماده جويده شده» مي باشد و مفسران قرآن آن را به «گوشت جويده شده» معنا مي کنند؛ چه اين واژه مشتق از ماده «مضغ» به معناي «جويدن» است. پس از 96 ساعت که از زندگي جنيني مي گذرد، در اثر تکثير سلولي و تحولاتي که به وجود مي آيد، تضاريسي در وضع ظاهري جنين به وجود مي آيد و در نتيجه به ماده جويده شده شباهت پيدا مي کند؛ زيرا دراين حالت، شکل ظاهري جنين به گوشت جويده شده شباهت دارد و منظور اين نيست که قطعه اي از گوشت
است. قيافه خارجي مضرّس جنين تا پيش از هفته نهم جنيني باقي مي ماند.
سپس جوانه استخوانها به طور پراکنده به وجود مي آيد. جوانه دست و پا در هفته پنجم پديد مي آيد. در آخر هفته ششم مراکز غضروفي شدن توليد مي شود و حدود استخوانها مشخص مي گردد و هفته هفتم استخواني شدن اين مراکز شروع مي شود.
ترقوه، ابتدا پرده اي است که در آخر هفته پنجم در دو نقطه، شروع به استخواني شدن مي کند. استخوانهاي بازو از هشت قطعه بين هفته چهارم و هفته هشتم شروع به جوانه زدن مي کند و مفاصل در ماه سوم کم کم مشخص مي گردد (مستقيمي، 1352: 17، 22-34 و 103-106). عضلات از تبديل مزودرم در هفته شش، هفت و هشت به وجود مي آيد.
در هفته چهارم لوله قلب به صورت برآمدگي جلب توجه مي نمايد. در هفته پنجم برآمدگي بطن از خارج ديده مي شود. رشته هاي عصبي قلب را در هفته ششم مي توان تميز داد و به موازات آن ساير عروق به وجود مي آيد. ضربان قلب جنين بين 4 تا 5 /4 ماهگي شنيده مي شود (همان).
لوله عصبي درابتداي هفته چهارم مشخص مي گردد و کم کم شروع به رشد مي کند. شيارهاي بين نيم کره ها بين ماه چهارم تا هفتم به وجود مي آيد (همان).
در نهايت، ساختمان جنين درآخر چهار ماهگي کامل مي شود (ميرفخرايي، بي تا: 57-143). حرکات جنين معمولاً از 5 /4 ماهگي شروع مي شود. حداقل زمان لازم براي توقف در رحم که امکان زندگي مستقل و قدرت حياتي را در او حفظ مي نمايد، 180 روز است (همان).
همان طورکه در بررسيهاي جنين شناسي و سلولهاي جنسي مرد و زن مشاهده شد و در آموزشهاي اسلامي نيز مطرح شده است، سلولهاي جنسي مرد و زن داراي حيات مي باشند. ولي با وجود حيات، جنين قدرت زندگي مستقل و تعقل ندارد. در پايان چهار ماهگي دستگاههاي بدني جنين کامل مي گردد و روح نباتي ابتدايي تکامل مي يابد و قدرت حيات و امکانات تعقل به صورت بالقوه درآن به وجود مي آيد. بنا به آموزه هاي اسلامي، اگر جنين در پايان چهار ماهگي سقط شود، بايد فرد سقط کننده، ديه انسان کامل را بپردازد. شنيده شدن صداي قلب جنين و شروع حرکات آن، در همين زمان مي باشد.
امام سجاد (ع) براي وجود حيات در تمام مراحل رشد جنين اين طور استدلال مي نمايند:
درجنين از ابتدا همواره جان وجود دارد که از طريق نطفه مرد و زن منتقل مي گردد. اگر جاندار نمي بود، رشد و تغييراتي که در زندگي جنيني ديده مي شود، امکان پذير نبود (حسيني، 1380: 23-24).
قبل از چهار ماهگي پديده خاصي که ايشان به نام روح عقل و روح حيات (2) تعبير مي نمايند، وجود ندارد و در زمان مذکور اين کيفيت در او به وجود مي آيد. در حقيقت، از تبديل حيات ابتدايي که جنبه نباتي دارد، کيفيت والاتري که براي تعقل و زندگي مستقل آمادگي دارد، پديد مي آيد. پيدا شدن روح عقل (روح العقل) يا روح حيات (روح الحياه) در چهار ماهگي، در آموزه هاي متعددي مورد تأکيد قرار گرفته است. امام علي و امام صادق (ع) در تفسير آيه فوق، آن را بيان نموده اند. اضافه مي شود که پيدايش روح حيات و روح عقل، چيزي است که خداوند آن را کيفيتي متفاوت با اوضاع قبلي جنين معرفي مي فرمايد که در نتيجه آن، جنين به صورت يک نفس و انسان کامل درمي آيد و چنانچه در اين مرحله، کسي باعث سقط او شود، بايد ديه انسان کامل را بپردازد.
امام صادق (ع) در تفسير آيات 12-14 سوره مؤمنون، ديه سقط جنين را براي فردي به نام اباشبل بيان مي فرمايد. وي در نهايت مي پرسد: «فإن و کزها فسقط الصبيّ لايدري حيّاً کان أو ميّتاً؟؛ اگر زن را بزند و در نتيجه بچه سقط شود و معلوم نشود که آيا زنده بوده است يا مرده، وضع چگونه است؟». امام (ع) چنين جواب مي دهد:
هيهات يا أباشبل! إذا بلغ أربعه أشهر فقد صارت فيه الحياه و قد استوجب الديه (عروسي حويزي، 1370: 3 /539)؛
هيهات اي اباشبل! وقتي که به چهار ماه برسد، درآن، حيات به وجود مي آيد و موجب ديه مي گردد.
امام علي (ع) در تفسير آيات فوق، ديه مربوط به سقط جنين در هر يک از مراحل را بيان مي کند و مي فرمايد:
«فإذا نشأ فيه خلق آخر و هو الروح، فهو حينئذ نفس، ألف دينار کامله (همان)؛
وقتي خلقي ديگرکه همان روح است، به وجود آيد، يک نفس کامل مي شود و ديه او يک هزار دينارکامل است.
در جاي ديگر امام سجاد (ع) مي فرمايد:
و إن طرحته و هو نسمه مخلّقه، له عظم و لحم مزيل الجوارح قد نفخ فيه روح العقل؛ فإنّ عليه ديه کامله (همان؛ نجفي، 1367: 43 /370)؛
و اگرآن را در حالي که موجودي مخلقه و داراي استخوان و گوشت مي باشد و اعضاي او مشخص گرديده و در آن روح عقل دميده شده است، سقط نمايي، ديه کامل بايد پرداخت شود.
در اين حال، مخاطب، موضوع را به صورت زير ادامه مي دهد:
«قلت له: أرأيت تحوّله في بطنها إلي حال أبروح کان ذلک أو بغير روح؛ آيا به نظر شما تحول جنين در رحم زن به حالات مختلف با وجود روح انجام مي شود و يا بدون آن؟».
امام (ع) پاسخ مي دهد:
قال بروح عدا الحياه القديم المنقول في أصلاب الرجال و أرحام النساء و لولا أنّه کان فيه روح عدا الحياه ما تحوّل عن حال بعد حال في الرحم (همان)؛
با روحي که فاقد قدرت حياتي است و از قبل در پشت مردان و رحم زنان (سلول جنسي مرد و زن) وجود داشته است. اگر اين خاصيت حياتي درآن نبود، تحول به حالات مختلفي را در رحم زن پيدا نمي نمود.
در بيان احکام ديه در مراحل مختلف جنين، دستورالعمل زير را از امام صادق (ع) مي بينيم:
ديه الجنين خمسه أجزاء: خُمس للنطفه، عشرون ديناراً و للعلقه خُمُسان، أربعون ديناراً و للمضغه ثالثه اخماس، ستّون ديناراً و للعظم أربعه أخماس، ثمانون ديناراً و إذا تمّ الجنين کانت له مائه دينار؛ فإذا أنشئ فيه الروح، فديته ألف دينار أو عشره آلاف درهم إن کان ذکراً و إن کان أنثي فخمسمائه دينار (حرّعاملي، 1401: 19 /169).
در بيان امام صادق (ع) عنوان «انشاء روح» به کار رفته است که دقيقاً همان مفهوم (و أنشأناه خلقاً آخر) (مؤمنون/ 14) مي باشد و تعريف ديگري براي آن نشده است. در مواردي که مفهوم «ايلاج روح» به کار رفته است، با توجه به قرائن، منظور «پيدايش روح العقل» مي باشد.
در شرح لمعه دستورالعمل پرداخت ديه جنين به صورت زير مطرح شده است:
في ديه الجنين و هو الحمل في بطن أمّه و سمّي به؛ لاستتاره فيه من الاجتنان و هو الستر، فهو بمعني المفعول في النطفه؛ إذا استقرّت في الرحم و استعدّت للنشوء عشرون ديناراً، و يکفي في ثبوت العشرين مجرّد الإلقاء في الرحم مع تحقّق الاستقرار، و في علقه و هي القطعه من الدم تحوّل إليه النطفه أربعون ديناراً. و في المضغه و هي القطعه من اللحم بقدر ما يمضغ، ستّون ديناراً. و في العظم أي ابتداء تخلّقه من المضغه، ثمانون ديناراً و في التامّ الخلقه قبل ولوج الروح فيه مائه دينار ذکراً کان الجنين أو أنثي... و لو ولجته الروح فديه کامله للذکر و نصف للأنثي (مکي عامي، 1396: 10 /288-293).
در بعضي رساله هاي عمليه مانند رساله امام خميني (رحمه الله) و آيت الله سيستاني بحث ديه مطرح نشده و بعضي مراجع تقليد موضوع مورد بحث را اين گونه مطرح مي کنند:
اگر انسان کاري کند که زن حامله سقط کند، چناچه چيزي که سقط شده نطفه باشد ديه اش بيست مثقال شرعي طلاست که هر مثقال آن هيجده نخود مي باشد و اگر علقه يعني خون بسته باشد، چهل مثقال و اگر مضغه يعني پاره گوشت باشد، شصت مثقال و اگر استخوان شده باشد، هشتاد مثقال و اگر گوشت آورده، ولي هنوز روح در او دميده نشده، صد مثقال و اگر روح در او دميده شده، چنانچه پسر باشد ديه او هزار مثقال و اگردختر باشد ديه او پانصد مثقال شرعي طلاست (گلپايگاني، 1362: 482).
بحث فوق با توجه به طبقه بندي ابعاد روان (حيات) توسط امام علي (ع) تکميل و بيشتر به ذهن نزديک مي شود:
مردي خدمت اميرالمؤمنين (ع) آمد و عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! برخي از مردم عقيده دارند که بنده تا ايمان دارد، زنا نکند و سرقت ننمايد و شراب ننوشد و ربا نخورد و خون محترم را نريزد. اين عقيده بر من گران آمده و از آن دلتنگ شده ام؛ زيرا چنان بنده اي هم نماز مرا مي خواند و مثل من دعا مي کند، او از من زن
مي گيرد و من از او زن مي گيرم و سپس از يکديگر ارث مي بريم. با وجود اين، براي گناه کوچکي که بدان آلوده شده، از ايمان خارج مي شود؟
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: راست مي گويي. من از رسول خدا (ص) شنيدم که مي فرمود: و دليلش هم کتاب خداست که خداوند عزوجل مردم را سه طبقه آفريد و در سه درجه قرار داد. اين همان قول خداوند عزوجل در قرآن است که در سوره واقعه مي فرمايد: اصحاب ميمنه، اصحاب مشمئه و سابقون.
اما آنچه درباره سابقون فرموده، آنها پيغمبراني هستند مرسل و غيرمرسل که خدا در آنها پنج روح قرار داده است: 1. روح قدسي؛ 2. روح ايمان؛ 3. روح نيروزا؛ 4. روح عامل شهوت؛ 5. روح عامل حيات بدن.
به وسيله روح القدس بعثت آنها به پيغمبري مرسل و غيرمرسل انجام شد و نيز به وسيله آن، همه چيزرا دانستند. با روح ايمان خدا را عبادت کردند و چيزي را شريک او نساختند و با روح نيروزا (روح القوّه) با دشمن خود جنگيدند و به امر معاش خود پرداختند. با روح عامل شهوت (روح الشهوه) از طعام لذيذ و نزديکي حلال با زنان جوان برخوردار گشتند و با روح بدن جنبيدند و راه رفتند. اين دسته آمرزيده اند و از گناهانشان (ترک اولي) چشم پوشي شده است.
سپس فرمود:
خداوند عزوجل مي فرمايد: «اينان اند رسولان که برخي را بر ديگر برتري داديم؛ بعضي ازآنها با خدا سخن گفتند و بعضي را چند درجه بالاتر برديم و به عيسي بن مريم معجزات روشن داديم، و او را با روح القدس تقويت کرديم» (بقره/ 253). سپس درباره جماعت آنها (يعني رسولان که کامل ترين مؤمنان اند) فرمود: و آنها را با روحي از خود کمک کرد؛ يعني با آن روح، ارجمندشان داشت و بر ديگران برتري داد. اين دسته نيز آمرزيده اند و از گناهان آنها چشم پوشي شده است (کنايه ازاينکه گناه نمي کنند).
سپس اصحاب ميمنه را ياد فرمود که آنها همان مؤمنان حقيقي اند که خدا در آنها چهار روح نهاده است (زيرا روح القدس مختص پيغمبران است). روح ايمان، روح نيروزا، روح عامل شهوت و روح عامل حيات بدن. بنده همواره درصدد تکميل اين ارواح است تا حالاتي برايش پيش آيد.
آن مرد گفت: يا اميرالمؤمنين! آن حالات چيست؟ فرمود: اما نخستين، چنان است که خداوند عزوجل فرمايد: «برخي از شما به پست ترين دوران عمر برسد تا پس از دانشي (که داشت) چيزي نداند» (نحل/ 70). اين کسي است که همه ارواحش
کاسته شده، ولي از دين خدا بيرون نرفته است؛ زيرا خداي پرورش دهنده او، وي را به پست ترين دوران عمرش رسانيده است. اين چنين کسي وقت نماز را نفهمد و عبادت شب و روز را نتواند و نيز نتواند با مردم در صف (نماز جماعت) ايستد. اين است کاهش روح ايمان و زياني هم براي صاحبش ندارد.
برخي از آنها روح قوتش کاهش يابد که نتواند با دشمن بجنگد و نتواند طلب معاش کند.
برخي ديگر روح شهوتش کاسته شود که اگر زيباترين دختران آدم بر او بگذرد، به او رغبت نکند و به سويش برنخيزد و تنها روح بدن ماند که به وسيله آن بجنبد و راه رود تا ملک الموت بر سرش آيد. پس اين حالت خوب است؛ زيرا خداوند عزوجل با او چنين کرده است. همچنين در دوران نيرومندي و جواني حالاتي برايش پيش آيد که قصد گناه مي کند و روح قوت هم تحريکش مي کند و روح شهوت جلوه مي دهد و روح نيروزا و جواني و روح بدن او را مي کشاند تا به آن گناهش مي رساند و چون به آن رسيد، ايمان از او گم شود و کناره گيرد و به سويش برنگردد تا توبه کند و چون توبه کرد، خدا به او توجه فرمايد و اگر گناه را تکرار کرد، خدا او را به آتش دوزخ برد (کليني، بي تا: 3 /384-387).
چنانچه مشاهده مي شود علي (ع) ابعاد روان را به صورت زير مطرح مي نمايد:
1. روح البدن؛ 2. روح القوه؛ 3. روح الشهوه؛ 4. روح الايمان؛ 5. روح القدس.
1ـ روح البدن: روح بدني حرکت حيوان و انسان را تأمين مي کند و آنها را زنده نگاه مي دارد. اين بُعد ازحيات در نطفه مرد (اسپرماتوزوئيد) و نطفه زن (اوول) وجود دارد و در نتيجه لقاح، يعني در نطفه و تا آخرين مرحله حيات حتي در صورت از دست دادن قدرت شناخت و ارتباط، تداوم دارد. در اين دوران، قلب مي زند، تنفس وجود دارد و تمام اعمال حياتي با درجاتي از اختلال و بيمارگون، ادامه دارد. امام علي (ع) ضمن بيان ابعاد روان (حيات) با ذکر مواردي که ساير ابعاد، دچار کاستي و ضعف مي شوند، وجود آنها را بيان مي دارد.
مثلاً اشاره مي کند، در بعضي موارد، انسان به هنگام پيري به حدي مي رسد که هيچ چيز نمي فهمد و وقت شناسي او دچار اختلال مي شود و شب و روز را تشخيص نمي دهد. در چنين فردي تمام ابعاد روان دچاراختلال مي گردد، ولي روح البدن
باقي است (همان؛ حسيني، 1380: 23-24).
2ـ روح القوه يا روح نيروزا: اين روح، نيرو و انرژي حيوان و انسان را تأمين مي کند؛ در نتيجه، انسان مي تواند با دشمن خود بجنگند و معاش خود را تأمين کند. روح نيروزا ممکن است در اثر بيماري دچار اختلال شود و در نتيجه انسان را از انجام کارهاي روزمره باز دارد و قدرت دفاعي او را از بين ببرد.
3ـ روح الشهوه يا روح عامل شهوت: اين روح، تغذيه و امور جنسي حيوان و انسان را تأمين مي نمايد. امام علي (ع) اضافه مي نمايد که کاهش روح شهوت را در مواردي مي توان مشاهده کرد که فرد تمايل جنسي خود را از دست مي دهد و زيباترين دختران هم او را تحريک نمي کنند.
4ـ روح الايمان يا روح ايمان: به وسيله اين روح، انسان خداوند را عبادت مي کند. در افرادي که به خداوند ايمان دارند و رفتار خود را با آموزشهاي فطري توحيدي وفق مي دهند، نيروي جديدي به وجود مي آيد که در اثر شکوفايي فطرت و عقل فطري نضج يافته است و همين نيرو، امکان کنترل شهوت را فراهم مي آورد. اين نيرو در حال حاکميت شهوت بر فطرت از بين مي رود و در صورت جبران و توبه، دوباره بازمي گردد و در غير اين صورت براي هميشه انسان را ترک مي کند.
5ـ روح القدس يا روح قدسي: در پيامبران الهي و انسانهايي که حتي يک لحظه از نظر شناختي، عاطفي و رفتاري از سيستم توحيدي خارج نشده اند، نيروي اختصاصي وجود دارد که روح قدسي ناميده مي شود و به وسيله آن، حقايق جهان هستي براي آنها مکشوف مي گردد.

نتيجه گيري
 

کلمه «ولوج» و «ايلاج» از ماده «ولج» به معناي «دخول» است. در قاموس قرآن چنين آمده است: «ولج الشيء في غيره: دخل». اين کلمه در قرآن مجيد به کار نرفته است، بلکه لغتي که در دو متن پيش گفته به کار رفته است که در مفهوم «انشاء» مي باشد.
مفهوم «انشاء» به معناي «پديد آوردن توأم با تربيت» مي باشد و به طور کلي به «گونه اي پديد آوردن» اطلاق مي شود. منظور از ايلاج روح که در بعضي روايات
به کار رفته است، با توجه به قرائن (لزوم پرداخت يک هزار دينار در صورت سقط)، «روح العقل» است.
براساس واقعيات مطرح شده در اين مقاله، مي توان به اين نتيجه رسيد که روان در تمام مراحل جنيني وجود دارد و چنانچه امام سجاد (ع) مي فرمايد، در صورتي که جنين فاقد روح بود، ازحالي به حال ديگر تحول نمي يافت.
در نطفه مرد (اسپرماتوزوئيد) و نطفه زن (اوول) و مراحل ابتدايي جنيني تا ايجاد ضربان درقلب و رشد کامل مغز که به طور همزمان و معمولاً در چهار ماهگي به وجود مي آيد، اين نيرو به تنهايي وجود دارد. در اين هنگام، نيرويي بالقوه براي ساير ابعاد روان، يعني روح القوه، روح الشهوه و روح الايمان، به وجود مي آيد که امام سجاد (ع) از آن به روح العقل (روح عقل) تعبير مي کنند. در اين حال، جنين با تکميل شدن ساختمان بدني اش، آمادگي زندگي مستقل و تعقل پيدا مي کند و به همين علت، اگر در اين مرحله سقط شود، ديه کامل دارد. به عبارت ديگر، تا اين هنگام، امکانات جنين براي حيات مستقل و تعقل کامل نيست و در اين مرحله کامل مي گردد.
نکته مهم اين است که در آيه14 سوره مؤمنون نيز خداوند مي فرمايد: (فأنشأناه خلقاً آخر) يعني (همان روان موجود را) خود جنين را به صورت پديده اي ديگر (يعني روح العقل يا روح الحياه) درمي آوريم. لازم است در کاربرد مفهوم فوق در نوشتجات مربوط به اين بحث، تجديدنظر شود و به جاي بکارگيري عبارت «ولوج روح» عنوان «ولوج روح العقل» به کار رود.
نکته ديگر اين است که همان طور که ذکر شد، علقه و مضغه دو مرحله از مراحل جنيني هستند که مفهوم مخصوص به خود را دارند و علقه به معناي «خون بسته» و مضغه به معناي «پاره گوشت» نيست و لازم است دراين مورد نيز تجديدنظر شود.
توصيه مي شود، براي مشخص کردن مفهوم علقه، «شکل زالويي» و يا عين لغت «علقه» بدون ذکر «خون بسته» به عنوان معادل آن به کار رود.
در مورد «مضغه»، عين لغت «مضغه» و يا عبارت «شباهت به گوشت جويده شده» به کار رود و از بکارگيري «گوشت جويده شده» به عنوان توضيح آن، خودداري شود.

راسخون

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 9:18 PM - روز دوشنبه 25 بهمن 1389    |  

 

خنده

 

وقتی که میخندیم همه چیز به نفع جسم وذهن ما پیش می رود.

آندرفینی که در مغز تخلیه می شود به ما احساس پرواز طبیعی می دهد و

بازدهی سیستم تنفسی درست مانند زمانی میشود که به ورزش دو پرداخته ایم




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:24 PM - روز یک شنبه 24 بهمن 1389    |  

 

عالم


آیا توجه داشته اید که چرا جهان هستی را عالم می نامند؟

زیرا به وسیله آن علم به خدا پیدا میشود.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:19 PM - روز یک شنبه 24 بهمن 1389    |  

 

حق

حق یک موجود معین ومحدود ودارای کیفیت مشخص وپیش ساخته وقابل خرید وفروش نیست که خریداری کنیم ودر جیبمان بگذاریم وبافکر راحت در جریان زندگی معمولیمان نفس بکشیم ومنتظر پایان زندگی شویم.

حق مانند رگه های الماس در معادن انبوه ذغال سنگ کشیده شده است.خطوط بسیار ظریف ،حق از میان اشکال پیچاپیچ باطل میگذرد،

بنابراین حرکت در مسیر حق همواره با طرد باطل است که مانند خارهایی است که شاخه ی گل را احاطه می کند.

 




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 3:08 PM - روز یک شنبه 24 بهمن 1389    |  

 

عمر زمین

عمر دنیا و زمین و انبساط آن (بیگ بنگ)

معجزات علمی قرآن در كیهان شناسی!

عمر دنیا و زمین و انبساط آن (بیگ بنگ) - سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی همگی گوشه ای از معجزات قرآن است!
نسبت عمر دنیا به عمر زمین:
سوره ی 50 (ق): آیه ی 38:
"ما آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی ای به ما نرسید"
سوره ی 41 (فصلت): آیه ی 9:
"بگو: آیا شما به آن كس كه زمین را در دو روز آفرید كافر هستید و برای او همانندهایی قرار می دهید؟ او پروردگار جهانیان است!"
امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمین را 4.5 میلیارد سال پیش بینی می كنند.
این در حالی است كه عمر دنیا 13.5 میلیارد سال برآورد شده است.

earth, زمین, عمر زمین
کهکشان راه شیری

در قرآن آمده كه زمین در دو روز و دنیا در شش روز خلق شد. (عمر دنیا 3 برابر عمر زمین است).
اگر این موضوع را با شواهد عینی امروز مقایسه كنیم هیچ كمبودی دیده نمی شود!
عمر دنیا (13.5 میلیارد سال) را بر عمر زمین (4.5 میلیارد سال) تقسیم كنید.
جواب 3 بدست می آید.
این بدان معناست كه علم امروز نیز به این مسئله رسیده كه عمر دنیا 3 برابر عمر زمین است!
سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی:
سوره ی 86 (طارق): آیات 1 تا 3:
"سوگند به آسمان و كوبنده ی شب! و تو نمی دانی كوبنده ی شب چیست. همان ستاره ی ثاقب است!"
در عربی "ثقب" به معنای چاله و "ثاقب" به معنای چیزی است كه چاله را ایجاد می كند.
نسبیت عام پیش بینی می كند كه سیاه چاله ها از ستاره های نوترونی بوجود می آیند. ستاره های نوترونی اكثرا قابل رویت نیستند و تنها با امواج رادیویی (پالس ها) رصد می شوند.امواج دریافتی از این ستاره ها طوری به نظر می رسد كه كسی به جایی می كوبد! (ستاره ی كوبنده).
باور ندارید؟ گوش كنید!
قرآن در آسمان ستاره ای كوبنده را معرفی می كند كه ثاقب است. (چاله ایجاد می كند).
كلام واضح قرآن در این مورد جایی برای شك نمی گذارد!
بیگ بنگ – بیگ كرانچ و انبساط دنیا:
سوره ی 55 (الرحمن): آیه ی 37:
"آسمان ها روزی دوباره شكاف برمی دارند و مانند گل سرخی باز می شوند!"
سوره ی 51 (الذاریات): آیه ی 47:
"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا كردیم و همواره آن را وسعت می بخشیم!"
سوره ی 21 (الانبیا): آیه ی 104:
"در آن روز كه آسمان را چون طوماری در هم می پیچیم هماگونه كه آفرینش را آغاز كردیم آنرا باز می گردانیم. این وعده ای است كه بر ماست و قطعا آنرا انجام می دهیم!
با بیان تئوری بیگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.مدتی بعد به كمك تحقیقات عده ای از دانشمندان مشخص شد كه علاوه بر بیگ بنگ پدیده ای به نام بیگ كرانچ هم باید وجود داشته باشد. و همانطور كه دنیا باز شده روزی به همان نقطه ی آغاز جمع می شود. (انا لله و انا الیه راجعون).قرآن این موضوع را در ابتدا به باز شدن یك غنچه ی گل رز تشبیه می كند و بیان می دارد كه با قدرت بی انتهای خویش در حال گسترش (انبساط) دنیا است!و روزی همانطور كه این دنیا را باز كرد دوباره مانند طوماری آنرا در هم خواهد پیچید. (بیگ كرانچ).و این سخن حقیقت است!




نظرات (0) نويسنده : ياسمين چيني چيان - ساعت 5:00 AM - روز شنبه 23 بهمن 1389    |  

 

تعداد صفحات :7   1   2   3   4   5   6   7  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.