دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:38 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

🚨گفتم شما همین‌جا بنشینید و تکان نخورید!

📝رهبرانقلاب: در مسجدی که بنده نماز می‌خواندم، بین نماز مغرب و عشا هیچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ همیشه بیرون مسجد هم جمعیت متراکم بود؛ هشتاد درصد جمعیت هم از قشر جوان بودند. در همان سالها پوستین‌های وارونه مد شده بود و جوانان خیلی اهل مد آن را می‌‌پوشیدند. یک روز دیدم جوانی که از این پوستینهای وارونه پوشیده، صف اول نماز در پشت سجادۀ من نشسته است؛ یک حاجی محترم بازاری هم که مرد خیلی فهمیده ای بود و من خیلی خوشم می‌‌آمد که او در #صف_اول می‌‌نشست، در کنار این جوان نشسته بود. دیدم رویش را به این جوان کرد و چیزی در گوشش گفت و این جوان یکباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجی محترم گفتم چه گفتی؟ به جای او جوان گفت چیزی نیست. فهمیدم که این آقا به او گفته که مناسب نیست شما با این لباس در صف اول بنشینید! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همین‌جا بنشینید و تکان نخورید! گفتم حاجی! چرا می‌‌گویی این جوان عقب برود؟ بگذار بدانند که جوان با لباسی از جنس پوستین وارونه هم می‌‌تواند بیاید به ما اقتدا کند و نماز جماعت بخواند... با اخلاق، سراغ این جوانان و دلها و روحها و ورای قالبهاشان بروید؛ آن وقت #تبلیغ انجام خواهد شد.
ا
۱۳۷۶/۳/۲۶



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  1:38 PM

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟

با نسیم سحری دشت پُر از لاله شکفت
سر سربسته چرا این همه رسوا دارد؟

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد...

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند:
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازی است که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با منِ تنها دارد

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  1:37 PM

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ست
این آتـش از هر سر که بر خیزد تماشــایی ست

دریـــا اگر ســــر می زنــــد بر سنــــگ حق دارد
تنهـــــا دوای درد عاشـــــق ناشکیبـــایی ست

زیبــــای من ! روزی که رفتــــی با خودم گفتـــم
چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبــــایی ست

راز مـــرا از چشمهــــایـــــم می تـوان فهمیـــــد
این گریه های ناگهـــــان از تــرس رسوایی ست

این خیــــره مانــــدن ها به ساعت های دیــواری
تمــــرین بــــرای روزهایــــی که نمی آیی ست

شــــاید فقط عـــــاشق بداند "او" چرا تنهاست:
کامـل ترین معنــــا برای عشـــــق تنهایی ست

فاضل نظری /



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  1:36 PM

همين كه نعش درختي به باغ مي افتد
بهانه باز به دست اجاق مي افتد

حكايت من و دنيایتان حكايت آن
پرنده ايست كه به باتلاق مي افتد

عجب عدالت تلخي كه شادماني ها
فقط براي شما اتفاق مي افتد

تمام سهم من از روشني همان نوريست
كه از چراغ شما در اتاق مي افتد

به زور جاذبه سيب از درخت چيده زمين
چه ميوه اي ز سر اشتياق مي افتد

هميشه همره هابيل بوده قابيلي
ميان ما و شما كي فراق مي افتد؟

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  11:32 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد پناهیان

ظاهرا اعتراف و اعتقاد به نبوت یک پیامبر سخت تر از اعتقاد به خدا و توحید است. بنابر فرمودۀ قرآن، کفار و مشرکین نوعا با خود پیامبران مخالفت داشتند نه با محتوای پیام آنها. علت مخالفت با پیامبران همان خمیرمایۀ ولایت ستیزیهاست که در تمام طول تاریخ بوده است. در زمان ما هم این ولایت ستیزیها از بین نرفته است.



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395  11:30 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد پناهیان:
آنچه سخت است دنیا است، دین آسان است. زندگی دشوار است نه بندگی. دینداری و بندگی خدا زندگی در دنیا را آسانتر میکند. اگر دشواری در دستورات دین احساس میکنید این بخاطر سختی زندگی در دنیاست. دین راه عبور از این سختیها را نشان میدهد. مثلا اگر دین لذتی را منع میکند برای این است که آن لذت زندگی را سختتر میکند.



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395  11:29 AM

بسم الله الرحمن الرحیم


در دنیا برای رسیدن به هر هدفی تلاش کنی، پس از رسیدن به آن افسرده می‌شوی، مگر اینکه دائماً در حال رسیدن به هدفی عالی باشی که در عالم دیگر است.

استاد پناهیان



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395  11:27 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد پناهیان

آدم اول از وجود خدا آگاه میشود، بعد با صفای باطن به خدا ایمان می آورد، بعد با تلاوت قرآن با او آشنا میشود، بعد با عمل به دستوراتش به او کمی نزدیک میشود، بعد با مناجات و دعا با خدا انس میگیرد، بعد با تواضع و محبت به دوستان خدا و خدمت به آنها نزد خدا محبوب میشود، بعد عاشق خدا میشود.



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  1:40 PM

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست
و گر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت
به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک، دلم می تپد، هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سر در گمی رسید، چه خوب
که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  1:39 PM

ای پاسخ بی چون و چرای همه ی ما
اکنون تویی و مسئله های همه ی ما

کو آنکه در این خاک سفر کرده ندارد
سخت است فراق تو برای همه ی ما

ای گریه ی شب های مناجات من از تو
لبخند تو آیین دعای همه ی ما

تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم
پیچیده در این کوه صدای همه ی ما

ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی
با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما

ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همه ی ما

گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است
جرمی که نوشتند به پای همه ی ما

در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم
سوزانده شدن باد سزای همه ی ما

فاضل نظری /



تعداد کل صفحات : 1 2