دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 27 آذر 1395  9:42 AM

تو دریای شعوری یامحمّد
توعشق پُرغروری یامحمّد

ابرمردی، سلحشوری محمّد
تو از سرتابه پا نوری محمّد

دگرگون‌شدحجاز از مَقدمِ تو
عیان شد جایگاه اعظم تو

رسیدی،جهل و نادانی به دَرشد
لب خشکیده از جامِ تو تَرشد

زِیُمن مَقدمت کسرا فرو ریخت
زمین و آسمانها درهم آمیخت

جهان‌را دعوتِ توحید کردی
نهال یأس را امّید کردی

محمّد دین تو دین جنون نیست
به‌آئین‌توحرف‌قتل‌وخون نیست

 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 27 آذر 1395  9:29 AM

مقام معظم رهبری: 

🔸«زندگی پیغمبر را میلی‌متری باید مطالعه کرد. هر لحظه‌ی این زندگی یک حادثه است، یک درس است، یک جلوه‌ی عظیم انسانی است؛ تمام این ۲۳ سال همین‌جور است. جوان‌های ما بروند تاریخ زندگی پیغمبر را از منابع محکم و مستند بخوانند و ببینند چه اتفاقی افتاده است.»  (۱۳۸۷/۰۵/۰۹)



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 27 آذر 1395  9:22 AM

 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
لا يُؤمنُ عَبدٌ حتّى‏ أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفْسِهِ ، وتَكونَ عِتْرَتي إلَيهِ أعَزَّ مِن عِتْرَتِهِ ، ويكونَ أهْلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهْلِهِ، وتكونَ ذاتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذاتِهِ؛

هيچ بنده اى ايمان نياورده است، مگر آن كه من برايش دوست‌داشتنى‌‏تر از خودش باشم ، و خانواده‌‏ام برايش دوست‌ داشتنى‏‌تر از خانواده‌‏اش باشند ، و هستى‏‌ام برايش دوست‏‌داشتنى‌‏تر از هستى‏‌اش باشد.

🔸علل الشرائع : ص 140 ح 3؛ دانشنامه قرآن و حديث: ج10، ص418



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 آذر 1395  7:14 PM

شکایت از غم پاییز برگ ریز بس است
مرا تبسم گل های روی میز بس است

به آنچه یافته ام قانعم! چه کم چه زیاد
اگر بس است همین چند خرده ریز بس است

هیمشه قسمت فوار سرنگون شدن است
تو نیز مثل من ای دوست برمخیز! بس است!

به فکر پرچم تسلیم باش و نامهء صلح
نه دوست مانده نه دشمن، دگر ستیز بس است

به جای گوهر و یاقوت، سنگ در کف توست
هر آنچه یافته ای را زمین بریز بس است


فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 آذر 1395  7:07 PM

حسّ و حال همه‌ ثانیه‌ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه‌ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه فرضیه‌ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه‌ها ریخت به هم

در کنار تو  قدم می‌زدم و دور و برم
چشم‌ها پُر خون شد، قرنیه‌ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه‌ها ریخت به هم

پای عشق تو برادرکُشـی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه‌ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیه‌ها ریخت به هم
.
.
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ما ریخت به هم؟

- امید صباغ نو

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 آذر 1395  7:04 PM



عبد الاعلى گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمودند:

تحمل امر ما تنها به تصدیق و پذیرفتن آن نیست.

از جمله تحمل امر ما پنهان دارى و نگهداشتن آن از نا اهلش باشد.

به شيعيان ما سلام برسان و به آنها بگو:

خدا رحمت كند بنده اى را كه دوستى مردم (مخالفين ما) را بسوى خود كشاند.

آنچه را میفهمند به آنها بگوئيد و آنچه را نمى پذيرند از آنها بپوشيد.

سپس فرمود: بخدا كسى كـه به جنگ مـا برخاسته زحمتش براى ما از كسی که چيزى را كـه نمیخواهیم از قول مـا بگوید از قول ما می‌گوید بيشتر نيست ...!

- الکافی، ج٢، ص ٢٢٣



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 آذر 1395  7:02 PM

علامه طهرانی قدس الله سره:

آن امام زمانی که ما معتقدیم و همه معتقدند و در دعاها برای تعجیل آن حضرت دعا می کنند.

آن امام زمانی است که متحقق به حق است.

اگر الان هم ما متحقق به حق باشیم ، والله همین الان ظهور میکند ...!

- سالک آگاه ، جلد ۱ ، ص ۱۳۰

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 آذر 1395  6:23 PM

سلام  وارث تنهای بی نشانی ها
خدای بیت غزل های آسمانی ها

نیامدی و کهنسال هایمان مُردند
در آستانه ی مرگ اند نوجوانی ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: "دیوانه ها! روانی ها"

کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی رسد از پشتِ نُدبه خوانی ها

مسیحِ آمدنی، سوشیانس، ای موعود
تو ـ هر که هستی از آن سوی مهربانی ها

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی زبانی ها

هنوز پنجره ها باز می شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی ها

و زرد می شوند و دانه دانه می افتند
کنار پنجره ها برگِ شمعدانی ها ..

پانته آ صفایی 




نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 26 آذر 1395  1:24 PM

. به تنهايي گرفتارند مشتي بي پناه اينجا
مسافرخانه رنج است يا تبعيدگاه اينجا

غرض رنجيدن ما بود از دنيا كه حاصل شد
 مكن اي زندگي عمر مرا ديگر تباه اينجا

براي چرخش اين آسياب كهنه دلسنگ
به خون خويش مي‌غلطند خلقي بي‌گناه اينجا

نشان خانه ما را در اين صحراي سر در گم
بپرس از كاروان هايي كه گم كردند راه اينجا

اگر شادي سراغ از ما بگيرد جاي حيرت نيست
نشان مي‌جويد از من تا نيايد اشتباه اينجا

تو زيبايي و زيبايي در اينجا كم گناهي نيست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

فاضل نظری



تعداد کل صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >