دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  6:20 PM

وضو بگيرم و در حال روزه با تكبير
كنم مباهله با دشمنان حي غدير

زبان حق شوم و آيه مباهله را
به شأن فاطمه و شوهرش كنم تفسير

ز قول دوست ودشمن شنو كه اين آيه
به وصف اهل كسا از خدا شده تعبير

محمد و علي و فاطمه،حسن و حسين
كه پنج در عددند و يكي چو حي غدير

پي مباهله كردند روي در صحرا
يكي چو مهر فروزان،چهار مهر منير

فتاد چشم نصاري به آن خدارويان
كه نور طلعتشان گشته بود عالم گير

مسيحيان پي نفرين پنج تن ديدند
كه نيست غير هلاكت برايشان تقدير

همه بخاك قدوم پيمبر افتادند
كه اي ز جانب حق،خلق را بشيرونذير

به حضرت تو نصاري تمام تسليمند
كه تو بلند مقامي و ما تمام حقير

هزار مرتبه نفرين به دشمنان علي
كه مي كنند در اين آيه حيله و تزوير

كنند فضل علي را به دشمني انكار
خداي نگذرد ازاين خطا و اين تقصير

چرا شدند فراي از اين حقيقت محض
چرا به سلسله ي نفس خود شدند اسير

قسم به جان علي،منكر مباهله را
خداي لعن نموده، پيمبرش تكفير

گرفتم آن كه شود خصم منكر خورشيد
كجا به تابش انوار آن كند تأثير

فضائل علي بود از حد فزون،چه زيان
كه بر مباهله منكر شوند يا به غدير

علي كسي است كه در جنگ بدر شد پيروز
خدا به جنگ احد ميدهد به او شمشير

عليست فاتح احزاب و فاتح خيبر
عليست تير الهي به قلب خصم شرير

عليست بت شكن كعبه روي دست رسول
علي به بيشه اسلام شد خروشان شير

علي به جاي نبي خفت و جان گرفت به دست
كسي نيافت جز او اين چنين مقام خطير

حديث منزلت چون آفتاب مي تابد
به اين دليل علي بعد مصطفي است امير

وصي احمد مرسل كسي بود ميثم
كه در تمام فضايل ورا نبود نظير
.
غلامرضا سازگار



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  6:19 PM

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
 بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

 تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
 چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها... خوشا بر من
 که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

 مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
 چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

 چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت
 که این یخ کرده را از بی کسی «ها» می کنم هر شب

 تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
 حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هرشب

 دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
 چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

 کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
 که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب ...!



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  6:17 PM

شعر فوق العاده زيبا از اقبال لاهوري ... 


دیوانه و دلبسته ي اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت
منت نکش از غیر وپر وبال خودت باش

صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه وهر سال خودت باش!



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  1:28 PM

تمام کردن اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست

فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم
که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست...

همان بس است که با سجده دانه برچیند
کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست

به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد
خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!
به آب و آتش اگر می زنم به خاطر توست
.
فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  1:23 PM

نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

ز دوردست سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش

کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش

هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش

کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش

کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش

کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  1:20 PM

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  12:57 PM

من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه
تیرم به خطا می رود اما به هدر نه!

دلخون شده ی وصلم و لب های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه

با هر که توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخُلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟

یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر...نه!
.
فاضل نظری  



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  12:53 PM

ای پاسخ بی چون و چرای همه ی ما
اکنون تویی و مسئله های همه ی ما

کو آنکه در این خاک سفر کرده ندارد
سخت است فراق تو برای همه ی ما

ای گریه ی شب های مناجات من از تو
لبخند تو آیین دعای همه ی ما

تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم
پیچیده در این کوه صدای همه ی ما

ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی
با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما

ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همه ی ما

گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است
جرمی که نوشتند به پای همه ی ما

در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم
سوزانده شدن باد سزای همه ی ما

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  11:46 AM

 

 امام صادق عليه السلام فرمود :
چون مرد گناه كند، از نماز شب محروم گردد و عمل زشت ، از چاقويي كه در گوشت فرو رود، سريع تر در كسي كه مرتكب آن شده فرو مي رود.

**منبع: رساله لقاء الله، ص 197، علامه حسن زاده.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395  11:30 AM

رسول خدا صلى الله عليه و آله :
مَن تَعلَّمَ حَديثَينِ اثنَينِ يَنفَعُ بِهِما نَفسَهُ أو يُعَلِّمُهُما غَيرَهُ فيَنتَفِعُ بهِما كانَ خَيرا مِن عِبادَةِ سِتّينَ سَنَةً؛
هركس دو حديث سودمند بياموزد يا آنها را به ديگرى آموزش دهد كه از آن دو حديث، بهره مند شود، اين كار بهتر از شصت سال عبادت است.
بحارالأنوار : ۲ / ۱۵۲ حكمت نامه ص 54



تعداد کل صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >