مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی(ره)
" رضوان یعنی رضای خدا از عبد و رضای عبد از خدا."
--------------------------
📙 کتاب طوبای محبت۳، ص ۱۵
مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی(ره)
" رضوان یعنی رضای خدا از عبد و رضای عبد از خدا."
--------------------------
📙 کتاب طوبای محبت۳، ص ۱۵
حضرت امام(ره) به مرحوم آقا مصطفی فرموده بود :
" آقا سیدحسین قاضی دارای موت اختیاری است و قدرت این را دارد که هر وقت بخواهد، روح را از بدن خود خلع کرده، باز مراجعت کند."
📚 کتاب افلاکیان خاک نشین، ص ۷۶
انتشارات شمس الشموس
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام
بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام
مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید
گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام
بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود
ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام.
سید حمید رضا برقعی
آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست
پروانهء رها شده از پیرهن شده است
او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است
بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟
بگذار تا رها شوم از بند این قفس
جز دست خط یار به دستم بهانه نیست
خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست
گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را
پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را
می خواند از نگاه ترش آن چکامه را
هفت آسمان قریب به مضمون نامه را
این چند سطر را ننوشتم، گریستم
باشد برای آن لحظاتی که نیستم
آورده است نامه برایت، کبوترم
اینک کبوترم به فدایت، برادرم
دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم
جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم
آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان
برگشت چند صفحه به ماقبل داستان
یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت
سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت
یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت
همواره باز بود درِ خانه ای که داشت
هرچند خانه بود برایش صف مصاف
جز او کدام امام زره بسته در طواف
اینک دلم به یاد برادر گرفته است
شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است
آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است
شعری که چشم حضرت مادر گرفته است
"از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد"
اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
راهی برای لشکر شب جز فرار نیست
پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟
مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات
می رفت و رفتنش متشابه به محکمات
بغض عمو درون گلو بی صدا شکست
باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست
او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست
در ازدحام هلهله او... بی صدا شکست
این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت...
سید حمید رضا برقعی
با حضورت ستاره ها گفتند
نور در خانه ی امام رضاست
کهکشان ها شبیه تسبیحی
دستِ دُردانه ی امام رضاست
مثل باران همیشه دستانت
رزق و روزی برای مردم داشت
برکت در مدینه بود از بس
چهره ات رنگ و بوی گندم داشت
زیر پایت همیشه جاری بود
موج در موج دشتی از دریا
به خدا با خداتر از موسی
بی عصا می گذشتی از دریا
با خداوند هم کلام شدی
علت بُهت خاص و عام شدی
«کودکی هایتان بزرگی بود»
در همان کودکی امام شدی
رزق و روزی شعر دست شماست
تا نفس هست زیر دِیْن توایم
تا جهان هست و تا نفس باقی است
ما فقط محو کاظمین توایم
من به لطف نگاهت ای باران
سوی مشهد زیاد می آیم
دست بر روی سینه هر بار از
سمت باب الجواد می آیم
از مجموعه شعر (قبله مایل به تو)
سید برقعی
علامه حسن زاده آملی فرمودند :
📌سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید، چه زن وچه مرد!!!
پرسیدند: مگر مرد هم نامحرم میشود؟
فرمود: هرکس با خدا ارتباط ندارد ، نامحرم است
اگر این گرد و غبار طبیعت از چهرهی حقیقت آدمی زدوده شود، نه تنها وی طایری معنوی خواهد شد که بال و پر ملکوتی خود را برای حمایت از نوبالان و هدایت پرواز آنان خواهد گشود، چنان که پیامبر اسلام، نه تنها تا اوج «قاب قوسین أو أدنی» پر می کشید، که تا دامنهی قیامت، هر انسان عاشقی را به زیر بال و پر خویش گرفته و در مدار ایمان، آموزش پرواز می دهد.
حضرت آیت الله جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص 284
انسان تشنه کام، تنها وامدار سرچشمه است و دیگر از جویبار و رودخانه تشکر نمیکند؛ چون آب را سرچشمه به او میدهد نه جویبار و آب حیات را خدای سبحان که منبع فیض است عطا می کند. بنابراین، نباید گفت اگر فلان کس یا فلان چیز نبود من هلاک می شدم؛ بلکه باید گفت اگر لطف خدا نبود، هلاک می شدم...!
حضرت آیت الله جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 233
هیچ نعمتی بالاتر از نعمت معرفت و شهود و یقین نیست. انسانی که حکمت جهان را مشاهده کند، دیگر نام لذت های جهان را لذت نمی نهد. کسی که به مقام یقین برسد، درون جهان و درون خود و دیگران را می بیند. لذا نه به خود متکی است و نه به غیرْ دل می بندد؛ و نه از غیر مدد می طلبد؛ چون می داند چیزی در درون انسان و غیر انسان نیست، اگر او به این مقام رسید هرگز آن محبوب راستین را رها نمی کند و اورا برای خود او می پرستد.
حضرت آیت الله جوادی آملی، حکمت عبادات، ص 48
مرحوم ملکی تبریزی میگوید:
استادم-ملا حسینقلی(قدس سره)- به من فرمودند: فقط متهجدین هستند که به مقاماتی نائل میشوند و غیر آنها به هیچ جایی نخواهند رسید.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود ...
