حماسه اقتصادي

صنایع دستی ایران، به عنوان صنعتی مستقل و بومی، شاخص ترین هنر کاربردی ایران و یکی از سه قطب برتر صنایع دستی جهان، ریشه های عمیق و استوار در فرهنگ غنی و بارور ایران اسلامی داشته است 

به طور کلی نقش صنایع دستی در اقتصاد ایران عبارت است از: کمک به توسعه اقتصادی، ایجاد شغل، سرمایه گذاری اندک و بهره وری بالا. 

رشد اقتصادی و دستیابی به هدف های مختلف آن امروزه سرلوحه برنامه و فعالیت های بسیاری از دولت ها به ویژه در کشورهای در حال توسعه است. این دولت ها در برنامه های توسعه اقتصادی خود هدف های عمده ای را در زمینه های مختلف اقتصاد، اجتماع، سیاست و ... دنبال می کنند. 

در بخش اقتصاد، عمده هدف های دولت ها متوجه افزایش تولید و درآمد ملی(رشد اقتصادی)، رسیدن به اشتغال کامل و کاهش نرخ بیکاری، ثبات قیمت ها و کاهش نرخ تورم به منظور حفظ قدرت خرید پول ملی، توسعه صادرات و افزایش درآمدهای ارزی به منظور تأمین نیازهای ارزی کشور و تسهیل در اجرای برنامه های توسعه و بالاخره توزیع بهتر و عادلانه تر درآمدها برای برقراری عدالت اقتصادی در جامعه است.


 

دستیابی به توسعه اقتصادی به سهم خود بر وجوه مختلف زندگی افراد مانند سطح زندگی و معیشت و رفاه، آموزش بهداشت عمومی و شاخص های جمعیتی مثل نرخ مرگ و میر، میانگین طول عمر و میزان زاد و ولد تأثیرات شگرف می گذارد. 

همچنین دولت ها برای نیل به هدف های خود و دستیابی به توسعه اقتصادی، ناگزیر از اتخاذ سیاست ها و خط مشی های هماهنگ با شرایط و اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی و ... کشور هستند. 

بیشتر کشورهای در حال توسعه در اجرای برنامه های موردنظر خود با مشکلات عدیده ازجمله رشد بی رویه جمعیت، بیکاری، کم کاری و رواج انواع مختلف بیکاری ازجمله بیکاری های پنهان، فصلی و... و در نتیجه پایین بودن سطح درآمد و معیشت گروه زیادی از مردم، نقصان تشکیل سرمایه داخلی و نبود منابع مالی کافی برای اجرای برنامه های توسعه اقتصادی و ساخت و توسعه امکانات زیربنایی موجود به منظور فراهم آوردن امکان بهره برداری بهینه از منابع انسانی، طبیعی و ... کشور مواجه هستند. 

به همین دلیل بعضی از صاحبنظران با توجه به سهولت گسترش صنایع کوچک بر تقویت، توسعه و گسترش این صنایع در برنامه توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه اصرار و توصیه دارند. 

صاحبنظران این بخش در توصیه های خود به ویژه بر قابلیت ها و ویژگی های این قبیل صنایع از جمله نیاز به سرمایه اندک برای ایجاد، راه اندازی و بهره برداری، کاربر بودن این صنایع و نیاز به سرمایه گذاری اندک سرانه برای ایجاد یک شغل، عدم نیاز به تخصص های فنی و حرفه ای بالا و سازگاری و استفاده از مهارت های بومی، بازار ساده فروش محصولات و بالاخره قابلیت و توانایی ایجاد درآمدزایی تکیه دارند. 

بازار داخلی صنایع دستی ایران، بازاری است سنتی و تا به حال برای گسترش آن بازاریابی و تبلیغات صورت نگرفته است. از خصوصیات مهم این بازار، سود سرشار واسطه ها در امر توزیع مواد اولیه مصرف و داد و ستد آن است. 

به طور خلاصه عوامل مؤثر در گسترش بازار داخلی صنایع دستی ایران عبارتند از: افزایش سطح درآمد سرانه، افزایش جمعیت، ازدیاد مسکن و افزایش سطح زیربنایی آن، ترویج تبلیغات در مورد استفاده از صنایع دستی به عنوان یک کالای هنر ملی و توسعه صادرات صنایع دستی ایران. 

در زمینه اصول بازاریابی نوین و راهبردی که صادرکنندگان نادیده می گیرند می توان این موارد را نام برد: نبود افراد متخصص، فقدان نوآوری، مواد اولیه نامرغوب، نبود مراکز اطلاعاتی، عدم انجام تحقیقات بازاریابی، نبود راهبرد صادرات، بسته بندی و عدم استفاده از راهبرد قیمت گذاری. 

همچنین از عمده ترین تنگناها و محدودیت ها می توان به شناخت نداشتن کافی و مناسب از بازارهای داخلی و جهانی(بازار هدف) و سلایق مشتریان، توجه نکردن به سطح کیفی تولید و نوآوری در محصولات تولیدی، عدم تبلیغات و بازاریابی داخلی و خارجی اشاره کرد. 

ازجمله راهکارهای صنایع دستی می توان به معرفی، تبلیغ و ترویج صنایع دستی استان به منظور بازاریابی در داخل و خارج کشور با شیوه های نوین تبلیغاتی، استفاده از فن آوری روز در تولیدات صنایع دستی با حفظ اصالت های هنر ملی، حمایت و تشویق بخش خصوصی به منظور سرمایه گذاری در این بخش به ویژه برای ایجاد بازارچه های صنایع دستی، سیاستگزاری در راستای فروش و صادرات کالاها و شرکت در نمایشگاه های داخلی و خارجی اشاره کرد. 

صنایع دستی برای حضور بین المللی نیاز به حمایت دولت دارد و سالیان سال بودن حمایت حکومت ها و فقط با تکیه بر تمدن کهن ایران رشد و ادامه مسیر داده است اما تحول در این رشته زمانی صورت می گیرد که بتوانیم بازاری مناسب برای فروش آنها ایجاد کنیم. 

نگاه جامع و کامل همراه با مدیریت مدرن و جدی راه رسیدن به این هدف هاست و این نوع نگاه و مدیریت در کنار برنامه ریزی های دقیق ما را به نتیجه مطلوب می رساند.

        
    

    



            حسین عباس زاده



بدون شک یکی از افتخارات هر ملت و کشوری، صنایع بومی و دستی آن کشور است. چرا که این صنعت و به عبارتی این هنر – صنعت بی بدیل و بی رقیب حاصل ذوق و هنر، سلیقه، ابتکار و خلاقیت هنرمندان و صنعتگران عزیزی است که صبورانه آداب، سنن و رسوم و در یک کلام پیام فرهنگی نسل ها را در محصولات تولیدی شان متجلی کرده و از آن پاسداری می نماید. 

ویژگی های ارزنده دیگری که در این گونه صنایع موجودند از قبیل ( ملی، غیر وابسته، قابلیت ایجاد و توسعه در کلیه مناطق شهری ، روستایی و عشایری، عدم نیاز به کارشناسان خارجی ، دسترسی آسان به مواد اولیه وابزار کار مختصر و ارزان، ارزش افزوده بالا، عدم نیاز به سرمایه گذاری زیاد، بستر ساز صنعت گردشگری، عدم آثار مخرب زیست محیطی، ایجاد درآمد مکمل، قدرت اشتغال زایی و .. مسئولین و دست اندر کاران را داشته تا با عزمی جدی زمینه رشد و اعتلای این صنعت را آماده نمایند. 

از این جمله زیبا میتوان پی به راز ماندگاری صنایع دستی برد در واقع صنایع دستی اصلی ترین سند هویت تاریخی ملت هاست چرا که بخشی از میراث فرهنگی ماست. نسل امروزی ما بایدبداند که از چه پشتوانه فنی ، تکنیکی و هنری برخوردار بوده است تا به راحتی خود را در هجمه فرهنگی غربیها نبازد و دل به ارزش های بیهوده آنان نبندد و اسیر پدیده از خود بیگانگی یا الیناسیون نگردد.


 

بقيه در ادامه مطلب...



در این مقاله به سیر دو پدیده ایرانگردی و صنایع دستی در تاریخ ایران، نظری انداخته شده است تا ضمن نشان دادن حركت دوشادوش آنها در مسیر تاریخی كشور، تأثیر قابل توجهشان بر جریانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشور بیش از پیش آشكار شود. 

۱) ایرانگردی: 

سرزمین ایران یكی از كهن ترین كشورهای آسیایی در دوران باستان است كه در آن امپراتوریهای بزرگی مانند مادها، هخامنشیان، اشكانیان و سامانیان فرمانروایی می كرده اند. قدرت، سیاست، اقتصاد، دین و نظام اجتماعی آنها بخشی از تاریخ و تمدن ایران می باشد. قدیمی ترین اطلاعاتی كه از سرزمین ایران در دوران باستان به ما رسیده، علاوه بر متون دینی اوستا نوشته هایی است كه از هرودوت و فیثاغورث بر جای مانده است. فیثاغورث در كتاب سیاحت نامه خود به وصف راهها، مزارع، رودخانه ها، كوهها و شهرها و آبادانیهای ایران پرداخته است. بعدها مورخان و جغرافیدانهای دیگر مانند گزنفون و بطلمیوس و بسیاری دیگر فعالیتهای وی را تكمیل كرده اند و سپس پایه و اساس تاریخ نویسی به این صورت شكل گرفته است.


 

 تمدنی كه از قلمرو امپراتوریهای بزرگ ایران بوده، از رودخانه هالیس یا قزل ایرماق در تركیه و كشورهای شرق مدیترانه و شمال آفریقا تا رود سند را در برمی گرفتند. با فروپاشی امپراتوریهای یونان و پیدایش امپراتوری دوم در غرب در حوزه تمدنهای ایران نیز امپراتوریهای جدیدی مانند اشكانیان و سامانیان به وجود آمدند كه رقابتها و جنگها و نیز مناسبت های اجتماعی و اقتصادی میان آنان و رومی ها تا قرنها بعد ادامه داشته احداث راه شاهی میان تخت جمشید و سارد در زمان داریوش اول (۴۸۶ ۵۲۲ پ.م) ساخت چندین كاروانسرا در این راه و راه بزرگ باختریان چین و شرق مدیترانه در دوره اشكانیان، توسعه راههای ابریشم برای رونق بخشیدن تجارت میان چین و آسیای صغیر و ساخت تعدادی كاروانسرای دیگر در زمان ساسانیان برای تأمین امنیت و تسهیلات سفر از جمله اقدامات بسیار مهمی بوده كه برای توسعه مسافرت و تجارت به عمل آمده. وجود پیشینه فرهنگی و ارتباط میان ایران و اروپا مهمترین عامل توجه اروپاییان به مشرق زمین و به طور خاص به ایران پهناور یكی از علل مهم تاریخی بین ایرانیان و اروپاییان در مورد گردشگری و تجارت می باشد. 

در پی فروپاشی امپراتوری ساسانی و گسترش اسلام در آسیا آثار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی وسیعی را بر جای گذاشته كه پیامدهای آن هنوز هم ادامه دارد. پس از ورود اسلام در ایران طی سده های نخست ماهیت خلافت دوخاندان بنی امیه و بنی عباس كه زیر پوشش اسلام حكومت می كردند بیش از پیش آشكار شد و این خود مقاومت هایی را برای رهایی از فشار دستگاه خلافت موجب گردید. این تنشها و درگیریها از تشكیل حكومت مقتدر مركزی در ایران تا زمان صفویه جلوگیری كرد. 

میراث امپراتوریهای بزرگ ایران از آن پس عرصه تاخت و تاز حكومتهای محلی عمدتاً غیرایرانی شد. ایرانیان پس از تاخت وتازهای مكرر مذهب شیعه را از اسلام برگزیدند و آن را به عنوان مذهب دینی و سیاسی خود پذیرفتند و با تثبیت حكومت مركزی (دولت صفوی) و تحولاتی كه پس از جنگهای صلیبی در اروپا و امپراتوری روم شرقی به وجود آمد توجه اروپاییان دوباره به ایران جلب شد. بیشتر سفرنامه نویسان كه در دوره صفویه به ایران سفر كرده اند نمایندگان سیاسی ومذهبی و بازرگانی كشورهای اروپایی بوده وبرای توسعه روابط با ایران مأموریت داشته اند. از قرن دهم میلادی درباره ایران نسبت تعداد مسافران به ایران بسیار چشمگیر بوده و شاید یكی از دلایل اصلی این موضوع شناخت سیاحان از ایران باستان و قدیم بوده است. نخستین اروپایی كه به ایران سفر كرده در سالهای (۱۱۶۰ ۱۱۷۳.م) از ایران به هندوستان دیدار كرده و نوشته های بسیار جالبی درباره شهرهای شوش و همدان و نواحی خلیج فارس از خود به جای گذاشته اند و مسافرت ایشان در زمان حكومت سلجوقیان بوده است و سرشناس ترین سیاحی كه در دوره صفویه به ایران سفر نموده ماركوپلو بوده است كه در سال (۱۲۹۴ ۱۲۷۳م) و سیاحانی دیگر در آغاز قرن شانزدهم میلادی در ایران كه مصادف بود با تثبیت امپراتوری جدید صفویه در محرم (۹۰۷ق، ۱۵۰۲م) شاه اسماعیل صفوی با بنیانگذاری حكومت مقتدر جدید وحدت دوباره در ایران برقرار كرد. حكومت صفویه بر آشوبها و كشمكشهای اقوام مغول پایان داد. بدین ترتیب سفر جدیدی برای تجارت و سیاحت آماده گردید. عصر صفوی را دوران طلایی سیاحت و تجارت غربی ها نامیدند از این دوره نوشته ها و سفرنامه ها زمینه تحقیقات علمی وسیعی را برای دوره های بلند فراهم نموده كه آلفونس كاربل در كتاب برجسته خود ارزیابی و فراهم نمود. با سقوط حكومت صفویه، آشوبهای سیاسی در كشور آغاز شد اما كوشش های نادر شاه افشار وسپس كریم خان زند آرامش سیاسی را تا حدی در كشور بازگردانید و با تثبیت حكومت قاجارها تعداد سیاحان اروپایی كه به ایران در دوره افشارها و زندها رو به كاهش نموده بود، افزایش یافت. در فاصله سالهای (۱۸۹۱ ۱۸۰۰) تعداد سیاحانی كه به ایران مسافرت كرده اند حدوداً ۲۰۰ نفر بوده كه در قالب نمایندگان سیاسی، اقتصادی و نظامی بوده است. برخی از دانشمندان علوم مختلف برای تحقیقات باستان شناسی، ادبیات، جغرافیا، زبان فارسی و گیاه شناسی به ایران آمده اند برخی از آنها كتابهای مرجع بسیار بزرگی از خود به جای گذاشته اند. سرشناس ترین سیاحانی كه در دوره قاجار در زمینه ایران شناسی و معرفی ایرانیان به اروپا فعالیت داشته اند به نام های سرجان ملكم، جسی و فورستر كرپوتر، با نوشتن خاطرات خود اهمیت ایرانیان را به عنوان یك قدرت سیاسی و نیز شریك تجاری میان شرق و غرب برای اروپاییان كاملاً شناسانده اند. به همین دلیل اروپاییان برای ایرانیان از دیرباز تا به امروز اهمیت خاصی قائل بوده اند. 

و همین امر باعث گردیده كه ایران در اوج قدرت استعماری غرب مصون نگه داشته شوند و از آغاز قرن بیستم با تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همراه بوده و با وقوع انقلاب مشروطیت در سالهای پایان قرن نوزدهم و برقراری یك حكومت مدنی در كشور منجر شد بدین ترتیب دیوانسالاری جدیدی در ایران به وجود آمد كه منجر به پیدایش مؤسسات تمدنی جدید از قبیل تأسیسات دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ و وزارتخانه های مختلف بیمارستانها، مدارس جدید، ارتش، ژاندارمری، شهربانی، شهرداری، تشكیل مجلس شورای اسلامی، مهمانخانه ها، سینماها و تئاترها از مظاهر این دگرگونی ها به شمار می روند. با ورود اتومبیل به ایران و احداث جاده های شوسه و ایجاد فرودگاهها و راه آهن در سراسر ایران و با كشف اولین چاه نفت در مسجد سلیمان و رونق اقتصادی و تسهیلاتی كه طی نیم قرن در ایران به وجود آمد این امر باعث گردید كه حجم سیاحان خارجی به ایران روبه افزایش باشد و از لحاظ تنوع فرهنگی و آب و هوایی در ایران مكانهای سیاحتی و زیارتی كه در ایران وجود دارد باعث رونق جلب سیاحان گردید و در همین راستا جمهوری اسلامی با تمهیداتی كه در زمینه ایرانگردی و جهانگردی گامهای مؤثری برداشته است، امید آن می رود كه در آینده نزدیك با تمهیداتی كه دولت در راه جلب سیاحان منظور می نماید شاهد آن باشیم كه از نظر رقم اقتصادی جلب سیاحان رتبه نخست جهان را كسب نماییم. 

۲) مبحث صنایع دستی 

هنر عبارت است از واكنش معنوی انسان از دریافت زیبایی های خلقت و فضیلت های انسانی و بیزاری از زشتی و پلیدی هاست. هنر زاییده تأثر انسان از محیط زیست و بازتاب صفات انسانی و ... و برآورنده نیازهای روحی و روانی و نمایانگر توانایی و برتری و زبردستی آدمی است. در یك كلام هنر را می توان خلاصه نمود، كه هنر تجلی خلقت است و بس به گواه تاریخ، ایران یكی از كهن ترین سرزمین ها است، كه خلافت انسان را بر زمین پذیرفته و آغاز تمدن روستایی و سپس شهری را بنیان گذارده است. اگر دستاوردها و ابداعها و آفرینش های هنر انسان را برای بهبود زندگی و كیفیت خوب زیستن را هنر بدانیم، ایران یكی از كهن ترین مهدهای هنر است. در ایران باستان از هنر سفال و نقاشی بر سفال با توجه به یافته های باستان شناسان می توان گفت كه پیش از پیدایش خط نیز ایران در زمینه های صنایع دستی تاریخ بلندی داشته است. ابزار سنگی و سلاح ها وزینت آلات فلزی و اشیای سفالی كه از طبقات سرزمین ایران به دست آمده نشانگر تمدن مردمان این سرزمین پهناور می باشد. در كاوش هایی كه در تپه های سیلك كاشان، سفال و گنجینه هایی از آثار خام و پخته منقش است و در برخی از طبقات پایین تر آن قدیمی ترین آثار دوره سنگ مانند نیزه هایی سنگی و صیقلی به دست آمده در كاوشهای تپه حصار در دامغان سفال های منقش مربوط به دوره سه هزار سال قبل از میلاد به دست آمد و همچنین كاوشهای تپه گیان نهاوند برای شناخت تاریخ و تمدن عصر سنگ این سرزمین بسیار مهم است و كاوش های اراضی ماهدشت در كرمانشاه و حفر بافت ناحیه لرستان بیشتر آثار برنز و مفرغ را معرفی می كند. اشیایی كه از مال در خوزستان و حفریات تورنگ تپه گرگان و كاوش های چراغعلی تپه رودبار و تخت سلیمان و تپه خانلو در آذربایجان غربی و تپه كودین در كنگاور و در تپه تل ابلیس كرمان كه در كاوش های انجام شده در این تپه در هزاره های چهارم، پنجم و ششم قبل از میلاد به عصری پانهاده است كه به عصر فلز مشهور گردیده كه بشر كشف و از آن استفاده نموده است و در كاوش هایی كه در سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ میلادی توسط پروفسور جزف كاردول (كاوشگر آمریكایی) انجام شد تعدادی از نخستین كوره های ذوب فلز كشف و نمونه های فلزی مانند سنجاق و درفش و مهر و دستبند و حلقه انگشتری می باشد. در حفریات و خاكبرداری از تخت جمشید آثار گرانبهایی به دست آمده كه نشانگر تمدن برجای مانده از اشكانیان می باشد كه مشخص می كند دوره صنعتی در این عصر را كه یكی از نمونه های مجسمه برنزی به دست آمده كه از یك سرباز پارتی می باشد در موزه ملی نگهداری می شود. 

حفریات در خرابه های شهر نیشابور در كازرون فارس و كشف آثار معماری و تزئینی این شهر و آثار حجاری طاق بستان و بقایای طاق كسرا در تیسفون و آتشكده ها و حجاری ها نقش رستم بهترین معرف مكتب صنعتی و معماری هنرمندان ایرانی می باشد. به طور خلاصه در قرن هفتم و هشتم و اواخر قرن سیزدهم و چهاردهم هنر صنایع دستی در اوج و تكامل و شكوفایی خود بوده است. پس از ورود اسلام به ایران و ارج نهادن به هنرهای سنتی و دستی و بناهای اوایل دوره اسلامی و زمان سامانیان، غزنویان و سلجوقیان به عنوان بخشی از شاهكارهای فنی و هنر معماری ایران به شمار می رود. نظر كلی به تاریخ نشان می دهد كه اصالت ایرانی در پرتو درخشندگی فرهنگ خاص خود هر بار به صورتی جوانتر و شكیل تر و با نیروی بیشتر راه خود را به جانب حیاتی نو آغاز كرده است و امید است كه هر روز هنرهای سنتی و دستی تجلی بهتری پیدا كند. 

در خاتمه بخشی از صنایع دستی ایران را كه بیش از صدو سی رشته است كه می توان گفت براساس نظریه كارشناسان ایران یكی از سه قطب برتر صنایع دستی جهان می باشد، به اختصار به تعدادی از این صنایع اشاره می شود: بافت های داری، دستبافی (نساجی)، بافتنی، چاپهای سنتی، نمدمالی، سفالگری، شیشه گری، محصولات فلزی و آلیاژی، قلم زنی، مشبك كاری و حكاكی روی فلزات، ریزه كاری و نازك كاری چوب، منبت كاری، حصیربافی، خاتم سازی، معرق كاری، میناكاری و ساخت زیورآلات و غیره.

        
    

    



            محمد قهری صارمی ـ استاد هنرهای سنتی ایران    


            روزنامه ایران



به نظر می رسد كه زمان آن (اگر چه از بد راهه و بد زمانی) رسیده كه به مسئله فرش با نگاهی علمی تر و واقع بینانه تری نگریسته شود تا به هر طریق سرنوشت و موقعیت این تولید مهم (ولو آن كه عده ای نپذیرند) در رشد و توسعه ملی ما شناخته شود. بنابراین مقاله مفصل جناب مومنی را از چند سو نگاه كرده و نسبت به هر یك نكاتی را مطرح می نمایم. 

۱ نگاه اقتصادی 

۲ نگاه تكنیكی و فنی به فرش 

۳ نگاه هنری 

۱ نگاه اقتصادی 

با آن كه امیدواریم در طول این مطلب به دام احساسات گرایی نیفتیم ولی باید بگویم خداوند نبخشد آن كسانی را كه فرش دستباف ایران را به زهر نگاه مطلق اقتصاد و تبعات آن یعنی تجارت و دلالی و سودجویی و مفاسد دیگر آلودند و باعث شدند كه طیف گسترده ای از تحلیلگران اقتصادی اعم از اقتصاددانان مطلق گرا كه كالای چندوجهی و تا حدودی سنتی (كه راجع به آن بحث خواهیم داشت) را با پارامترهای فوق مدرن دنیای صنعت سنجیده و كار بافنده فرش را در قیاس با ساخت كامپیوتر و ماشین حقیر می شمارند


 

و یا اشتغال جویان و تجار و صادركنندگانی كه فرش را فقط به شكل ارز و دلار و ریال می بینند و یا تولیدكنندگان و بوروكرات هایی كه برای توجیه سیاست انبوه سازی خویش از ایجاد مجتمع ها و كارگاه هایی كه بتواند سفارشات هزار هزار بگیرد دفاع می كنند و چه باك كه اگر فرش دستباف در كنار موكت نشست و یا عضو كوچك و حقیر اوپك فرش و جیره خوار سهمیه ای شود كه چین ، هند و غیره تعیین می كنند از اشاره به ده ها برنامه ریز و درشت دیگر كه مستقیم و غیر مستقیم فرش را كالایی در حد كفش پلاستیك و قیسی و روده و نهایت پسته و زعفران قرار داده و به كیلوهای آن امتیاز می دهد و غیره می گذریم و ترجیح می دهیم كه با توجه به نوشته های این مبحث به نكاتی اشاره كنیم. البته در مقاله آقای مومنی آنچنان مباحث گسترده و بعضاً بی ارتباط با فرش مطرح شده كه جواب به همه آنها صفحاتی گسترده و پیاپی را می طلبد ولی از جمله تئوری های گفته شده درباره اقتصاد معیشتی و یا فعالیت های سنتی اقتصاد وابسته و ارتباط منافع تولید با منافع كمپانی های خارجی، كه درباره ارتباط آنها با فرش دستباف بسیار جای گفت وگو است. تا آنجا كه قسمتی از بحث را كه مربوط به تاثیر گروه های ذی نفع به عنوان نیروی بسیار تاثیرگذار سیاسی اجتماعی كه می تواند از هر نوع اقدام اصلاحی جلوگیری كند با صد من سریش نیز نمی توان به فرش دستباف چسباند (معلوم نیست گروه های تاجر و فروشنده چنین قابلیتی دارند یا انبوه بافندگان فرش) 

افزون بر آن در صورت یك انقلاب اجتماعی در ایران چگونه تولید گسترده خانگی و نیز روستایی و تقریباً بی شكل فرش مانع رشد ملی خواهد شد جای سئوال است. در این بخش برجسته ترین مطلبی كه ایشان مطرح كرده اند بحث منافع و برنامه كشورهای خارجی و عمدتاً انگلستان است (یاد قهرمان اسطوره ای داستان نویسی ایران دایی جان ناپلئون گرامی باد) كه در این قسمت با ذكر این كه ۱ گروه های ذی نفع در این نوع تولید (به زعم ایشان معیشتی) با نیروی محركه خارجی رشد می كنند. 

۲ سپس با درونی شدن وابستگی فعالیت هایی كه با نیروی محركه خارجی شكل گرفته دیگر برای باز تولید خود نیازی به نیروی محركه خارجی نخواهد داشت. در این فراز ایشان به سه گروه دولت، تولیدكنندگان و فروشندگان به عنوان گروه های ذی نفع پرداخته اند كه امیدواریم توفیق آن را داشته باشیم كه از این لابیرنت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی كه ایشان به تفصیل تنیده اند و كلمه كلمه قابل پاسخگویی است به در شویم. در مورد بند یك یعنی رشد و شكل گیری فرش دستباف تا قبل از قرن نوزده و زمان قاجار، شك ندارم كه آقای مومنی از سابقه حداقل سه هزار ساله فرش در ایران و تداوم آن در طول تاریخ قبل از صفویه (به شهادت گفته های ده ها مورخ و جهانگرد نظیر یاقوت حموی _ ابن خلدون _ مسعودی و استخری) و مجموعه هایی كه چه به عنوان غنیمت و یا باج و خراج به دربار خلفایی چون متوكل و هارون الرشید و غیره می رفت و همچنین فرشبافی درخشان دوره صفوی بی اطلاع نیستند و قطعاً ایشان تولید فرش را در آن زمان هایی كه غالباً متعلق به دوره های قبل از انقلاب صنعتی است استثمار (به مفهوم كلاسیك آن) تلقی نمی كنند و یا نمی توانند نشانه هایی از حضور استعمارگر پیر در آن دوران بدهند، زیرا كه فرش ایران غالباً در بالاترین سطوح ارزشی و به درخواست شاهان اروپایی و ایران و یا مساجد بزرگ استانبول و سایر خواهندگان هنردوست بافته و برای آنها ارسال می شد. بنابراین فرش دستباف در ایران وجود داشته و حد بالای تكنیكی و هنری آن حكایت از سابقه و گستردگی آن در سطح جامعه (سوای ارزش آن به عنوان نوعی تولید آسان و مبادلاتی و مطمئن در بین روستاها و عشایر) می نماید بنابراین مسئله قابل بحث حضور و رشد فرش در دوران قاجار است. به همان دلیل كه تكنیك توسعه یافته فرش پازیریك مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش خبر از وجود قالیبافی گسترده و فنی در سده های قبل از آن می دهد، وجود قالیبافی در تمام دوران فترت بعد از صفویه به شهادت آثار مكتوب مورخان و جهانگردان در زمان كریمخان و در زمان نادر با وجود درگیری فرساینده او در جنگ های بی امان و به ویژه در زمان قاجار امری حتمی است و رشد آن به رغم اعتقاد دایی جان ناپلئونی آقای مومنی به شهادت همان كتاب اقتصاد ایران نوشته چارلز عیسوی كه اینجانب نیز آن را به عنوان منبع اطلاعاتی جالبی بسیار مورد استفاده قرار داده ام و كتاب های (صنعتی شدن ایران نوشته دكتر ویلیام فلور _ نشر توس) و (سفرنامه پولاك _ انتشارات خوارزمی) و غالب كتاب های نوشته شده درباره صنایع و اقتصاد دوره قاجار به حضور فرش و تولیدات ایران و به خصوص صدور آن به كشورهای مختلف اشاره شده است. 

بعد از قرن ۱۶ و ۱۷ كه اوج شكوفایی قالی ایران است، در سال ۱۷۱۳ هلندیان گزارش می دهند كه «قالی های پشمی برای امپراتور ژاپن (و پادشاه سیام) به همان اندازه و طرح خاص در بازار موجود نیست و سفارش آنها یك سال طول می كشد (صنعتی شدن ایران _ ویلیام فلور) و هلندیان (شركت واك _ هلند خاوری) هر ساله مقداری قالی پشمی و ابریشمی، دارایی _ تافته ابریشمی زربفت و سیم باف و مخمل هایی برای پادشاه باتاویا (جاكارتای امروزی) تهیه می كنند و گاه به گونه سوغات به هلند می فرستادند.»تعدادی از شهرهای ایران كه مراكز قالیبافی عمده ای بودند نظیر اراك، بیجار، سنندج و ملایر قدمتی بیش از ۲۰۰ سال ندارند و به هنگام ساخت این شهرها مثلاً اراك براساس كتاب تاریخ اراك _ نوشته ابراهیم دهگان «شهر جدید اراك به هنگام تاسیس دارای نقشه شهرسازی كاملی بود، محل های مناسب برای ارك دولتی، ادارات، مدارس، مسجد و حمام (و بازار) در آن پیش بینی شده بود. در غالب این شهرها از هنرمندان و صنعتگران و صاحبان حرفه های مختلف برای رونق شهر دعوت می شد كه از جمله آنها فراخواندن طراحان و بافندگان فرش از شهرهای دیگر و ایجاد تسهیلات برای آنان بود.» دكتر فوریه در بخشی از سفرنامه خود می گوید: «پیش از آن كه اراك به وجود آید شهری در فراهان به نام ساروق بود و شهر دیگری به نام دیزآباد كه مردم آنجا در تهیه صنعت فرش دست داشته اند و این كه عده ای ترفند تراش صنعت فرش در اراك را ماخوذ از شهرستان كاشان دانسته اند اشتباه كرده اند.» 

این مسئله را عیناً در بیجار به شهادت فرش های درخشان و با شكوهی كه در زمان امیرنظام گروسی (از دست پروردگاران امیركبیر) بافته شده و نمونه های آنها در مساجد بیجار و سنندج و همچنین در ملایر و برخی شهرهای دیگر می توان تائید كرد «امروز در دهه چهل قرن نوزدهم ایالات مجاور روسیه و تركیه تنها بازاری هستند كه تولیدات این كشور (ایران) می تواند به آنها صادر شود. طبق عایدات گمرك خانه تبریز ابریشم، تنباكو، شال، فرش، چرم رنگی، مازو، گل زعفران، پنبه و زرنیخ زرد، موم و خشكبار اهم صادراتی هستند كه به تركیه صادر می شوند _ تاریخ اقتصادی _ چارلز عیسوی. 

«امیركبیر میهن پرست آزاده ایرانی در ۱۳ رجب (۱۲۶۶ ۱۸۵۰) دستور می دهد كه نمونه امتعه و اسباب صناعت ایران كه از جمله آنها قالی، شال كرمانی، طرح كشمیر، شال باب روم، ترمه، ترمه نما، قلمكار زری، حریر مخمل، اطلس، ابریشم، گلدوزی، كتان چیت، قاب آئینه، خاتمكاری، قلمدان اسباب خرازی، عبای وزیری، كلیجه، مروارید، فیروزه، اسلحه و ادوات جنگی و غیره به (نمایشگاه نمونه خانه امتعه ممالك) در لندن فرستاده شود. (امیركبیر و ایران _ انتشارت خوارزمی) 

اوریانوف در گزارشش از «ظهور كارگاه های عظیم قالیبافی در تبریز از یكی از كارخانه های گنجه یف (محمداف) تاجری از الیزابت پول (گنجه) و یكی از اتباع روس صحبت می دارد كه بیش از ۱۵۰۰ نفر كارگر در آن كار می كرده اند این كارخانه كارگاه بزرگی بوده... كه در آن قسمت هایی برای قالیبافی و رنگ رزی تعبیه شده بود... در كارگاه های بزرگ حدود یكصد قالی بزرگ را هم زمان می بافند.» تاریخ گزارش در اواخر قرن نوزدهم (تاریخ اقتصادی ایران _ چارلز عیسوی) 

«قالیبافی از روزگاران پیشین توسط عشایر روستائیان _ شهروندان ایران انجام می شد و چندین قرن است كه از شهرت بسزایی در خارج از كشور برخوردار است. ولی هزینه زیاد، حمل و نقل آن را شدیداً محدود ساخته و تا اوایل قرن بیستم طولی نكشید كه هجوم روزافزون اروپائیان و آمریكائیان بدان باعث تقاضای زیاد خارجی این كالا شد. در گزارشی به دنبال مطلب فوق به تاریخ ۱۸۷۴ كنسول انگلیس در تبریز اشاره كرده است كه در عرض سال گذشته تقاضا برای قالی های ایران به طور چشمگیری بالا رفته و صادرات آن دو برابر شده است. وی می افزاید كه قالی در همه جای ایران تولید می شود ولی قالی های مناطق زیر به خاطر زیبایی و دوامشان معروفند. فراهان سلطان آباد (كه پولاك از قالیبافی زیبای آن در دهه ۵۰ قرن نوزده یاد كرده است) و دهات اطراف مشهد، جوین و در كردستان سنه (سنندج) آذربایجان و اطراف آن قره داغ بخشایش و هریس نام برده می شود. هم او از حدود ۵۰ هزار بافنده در كارگاه های فرش شهادت می دهد كه این قالی ها به بازارهای اصلی اروپا، فرانسه و انگلیسی و ایالات متحده صادر می شود (اقتصاد ایران _ چارلز عیسوی) بعد از این تاریخ است كه تجار و كمپانی های خارجی از جمله كمپانی انگلیسی (۱۸۸۰) و كمپانی شرق (۱۹۱۲) و تعدادی كمپانی های دیگر كه در میان آنها تجار دولتی و یهودی لبنانی و غیره دیده می شوند، وارد این تجارت پر سود و مورد پسند دنیای آن روز می شوند.

صرف نظر از این همه كه نشان دهنده آن است كه به رغم ادعای مقاله، انگلستان در حمایت از فرش ایران نه تنها نقش اصلی را نداشت، بلكه در میان خریداران فرش نیز مقامی بعد از ایالات متحده و حتی اروپا دارد و البته اینكه فرش ایران در حوالی ۱۸۷۰ ۱۸۶۰ به دلیل جلب علاقه خریداران خارجی جهش فوق العاده ای كرد بحثی نیست، ولی اینكه این افزایش خریداران را كه از طیف های مختلف ملیتی به خصوص هنردوستان و زیباپسندان عالم بودند از خریداران دست آموز استعمارگر پیر تلقی نماییم، بسیار بی راه است. لازم است به سند دیگری از كتاب ابراهیم دهگان درباره كمپانی زیگلر و شركا اشاره كنیم كه این شركت آنچنان به تولیدات و منافع آنها وابسته و دلبسته بود كه علناً و رسماً از وارد شدن ایرانیان در تولید فرش و استفاده از نقشه های ایرانی جلوگیری می كرد تا آنجا كه تجار به دربار ناصری متظلم شده و صدالبته نتیجه ای نمی گیرند. واقعاً به عنوان یك صنعت دستی آیا این امر می توانست در مورد سفال و یا شیشه سازی و یا اسلحه سازی كه به طور طبیعی در مقابل پیشرفت های تكنولوژی عقب نشسته بودند، اتفاق بیفتد؟ حداقل نتیجه آنكه فرش دستباف نه یك سنت و یا هنر دستی كهنه و متعلق به گذشته بلكه هنر كاربردی زیبایی بود كه به راحتی توانسته بود به رغم حضور انواع دولت ها و فرش های ماشینی زیبا در اروپا جایگاهی استثنایی برای خود پیدا كند. 

نهایت آنكه اگر چه دخالت و نفوذ سیاسی و اقتصادی انگلستان در ایران در اواخر قاجار رو به گسترش گذارد ولی تجارت ایران با روس _ تركیه و قفقاز و گرجستان و حتی قاهره به حدی بود كه انگلستان از افزایش روزافزون تجارت روس با ایران شاكی می شود و گذشته از آن نه تنها صادرات ایران را به كشور هند محدود می سازد بلكه با صدور كالاهای منچستر (حتی از نوع نامرغوب _ گزارش كنسول استیونسن ۱۸۴۹) به رقابت با كالای ایرانی برمی خیزد و بارها تجار ایرانی برای جلوگیری از كالاهای وارداتی به دربار و شاه متوسل می شوند و طرفی نمی بندند. این قسمت از بحث را با این نكته به پایان می بریم كه فرش دستباف ایران همواره قابلیت عرضه به بازارهای جهانی و جذب مشتریان مختلف به خصوص صاحبان ذوق و سلیقه و هنر را داشته است. از اواسط قرن نوزدهم با تسهیل راه های بازرگانی و تجارتی این كالای ایرانی باشكوه و جلال به بازارهای جهانی وارد شد و مورد توجه هزاران هزار خریدار مشتاق و علاقه مند در سراسر پهنه اروپا و آمریكا قرار گرفت تا آنجا كه تولید ایران جوابگوی نیاز خریداران نبود. اما در مورد اینكه فرش دستباف مانعی در راه رشد و توسعه صنعتی كشور شده باید پرسید كه فرش دستباف از چه زمانی و كجا این گناه را مرتكب شده است؟ امكان ایجاد صنعت در حواشی كویرهای مركزی وجود داشته و یا روستاهای كوهستانی و یا بین قبایل و عشایر كوچ رو كه اینها همه مراكز تولید فرش بوده است. در همان دوران كه نویسنده معتقد است بیشترین تجارت ایران تریاك است و پولاك نیز می گوید: «از دو قرن پیش یعنی از هنگامی كه شاردن به ایران آمده است در كار صنایع ایران پیشرفتی رخ نداده است كه هیچ بلكه می توان گفت زوال و انحطاط نیز در اركان آن بروز كرده است. در برابر رقابت اروپائیان كه هر لحظه شدیدتر می شود ساختن بسیاری از اقلام و اشیای دیگر صرف نمی كند» و هم او می گوید: «از جانب دولت كوچك ترین اقدامی برای ترویج و ترفیع كار و پیشه انجام نمی گیرد و حتی برخلاف آن یك نظام نامعقول گمركی واردات كالاهای خارجی را به ضرر مصنوعات داخلی مملكت تشویق می كند و از سوی دیگر در این مملكت جاده و وسایل ارتباطی وجود ندارد ذخایر فلزات در دل خاك مدفون مانده است ... نقایص ابزارها و ماشین ها و فقدان سرمایه و نرخ سرسام آور بهره و اعتبار را از خاطر دور نداریم...» راوندی در تاریخ اجتماعی ایران نوشته است: «ناگفته نگذاریم كه حمایت سلاطین قاجاریه از مصنوعات داخلی پایه و بنای ملی و اجتماعی و اقتصادی نداشت و براساس وطن دوستی و حمایت از مصنوعات داخلی نبود و همین كه اجانب رشوه كلانی می دادند ورود كالاهای خارجی آزاد می شد و كارگاه های داخلی تعطیل می گردید.»جالب است از قول كرزن در كتاب ایران و قضیه ایران بخوانیم: «سیاست اروپا در ایران عبارت بود از صدور هرچه بیشتر كالا به ایران برای فلج كردن صنایع دستی و ما نوفاكتوری و جلوگیری از صنعتی شدن كشور و صدور مواد خام از ایران و تبدیل ایران به یك كشور نیمه مستعمره.» نیازی به د ه ها فراز مشابه از نوشته های داخلی و خارجی نیست فقط در قرن بیستم است كه صنایع كشور اندكی رو به رشد می گذارند و جالب است بدانیم كه در این دوران فرش دستباف ایران نه فقط هیچ گاه مانعی در برابر رشد صنعت نیست بلكه پابه پای رشد صنعتی كشور حركت كرده و سهم خود را با اشتغال در حدود ۲۵۰ هزار نفر در دورافتاده ترین نقاط كشور در رشد و توسعه ملی ایفا می نماید. نهایت آنكه به اقتصاددانان محترم توصیه می شود كه به جای حمله به كالای بی دفاع و كم ادعایی نظیر فرش نظریات حمایتی و ارشادی خود را متوجه آن صنایع پیشرفته ملی بكنند كه هنوز بعد از ۴۰ سال برای كوچكترین وسیله یدك تولیدات آنان باید دست نیاز به سوی بیگانگان دراز كنیم.در طول مقاله بلند آقای مومنی آنچنان مسائل مختلف و متفاوتی مطرح شده كه به رغم آنكه می توان برخی را نادیده گرفت متاسفانه از جواب به برخی دیگر ناگزیریم. در یك مورد خاص با كمال تاسف باید بگویم طرح برخی از مسائل اقتصادی (درست یا غلط) مسئله دیگری است و درآویختن به برخی مسائل باب طبع روز و سیاسی كاری برای توجیه مطلب مسئله دیگری است كه به نظر نمی رسد چندان كار درستی باشد. اشاره من به بخشی است از دوره رضاشاه كه به عنوان شاهدی بر مقاله خویش یاد كرده اند. البته من نیز نظیر ایشان و یا خیلی از كسان دیگر به دوره پهلوی و شاه اول و دوم بد گفته ام و به فرصت سوزی ها و خودكامگی ها و سركوبگری های آنها اعتراض كردم. در یك دوره تاریخی بین سال های ۱۳۰۸ تا اوایل دهه بیست به هر دلیلی خواه به گسترش رشد جهانی انگیزه های ناسیونالیستی و خواه به دلیل افزایش آگاهی ایرانیان نسبت به غفلت های گذشته و خواه به دلیل نگاه شوونیستی راسیونالیستی رضاشاه (كه نظری به آلمان نازی داشت) هنرهای ملی ایران مورد حمایت قرار گرفت. هنرمندان برجسته ای در مدرسه صنایع قدیم (مدرسه قالی و هنرهای زیبای بعدی) جمع شدند و تعدادی از شاهكارهای بی بدیل هنر ایران را خلق كردند كه به صورت فرش، خاتم و منبت و مینیاتور و غیره در كاخ های سلطنتی و امارات حكومتی جای گرفت. تولیدكنندگان غالب فرش های آن دوره تجار شریف و میهن پرستی بودند كه بعدها سرمایه خود را در پایه گذاری صنایع كشور به كار گرفتند. تاسیس شركت فرش كه نزدیك به چندین دهه خالق بسیاری فرش های زیبا و باارزش شد، یكی از دستاوردهای مفید این دوره است. نكند ایجاد این بناها و تزئین آنها با هنرهای ملی و بومی نوعی خیانت به صنایع ملی است و می بایست كه نظیر همان دوران قاجار، كاخ ها و امارات حكومتی از اشیای ریز و درشت رومی و تركی و مصری و اروپایی پر می شد. من ناچارم كه به جناب مومنی سفارش كنم كه اندكی از وقت خود را به خواندن تاریخ اجتماعی و فرهنگ این مملكت اختصاص دهند تا موانع بزرگ رشد و ترقی اجتماعی و فرهنگی كشور را در (سفرنامه ابراهیم بیك _ طالبوف _ بیداری ایرانیان) و كتاب های دیگر مربوط به آن دوران بخوانند تا ببینند چگونه این ملت توانسته ذره ذره حیات فرهنگ خود را از دست حكام و فرمانروایان و متحجران داخلی و نه خارجیان نجات دهند و چگونه ما باید هنری مثل فرش را روی چشممان بگذاریم كه در آن دوره های سیاه جهل و تاریكی توانست بدون اتكا به هیچ نیروی خارجی و داخلی مسئولیت تاریخی خود را در نشان دادن توان و قابلیت ملتی تا به این سوی تاریخ بكشد. 

در نهایت بحث قسمت اول آقای مومنی از دو گروه دیگر كه تولیدكنندگان و تجار فرش هستند، یاد كرده اند با ویژگی های متفاوت كه به نوع نگاه اقتصادی ایشان به این مسئله برمی گردد. اولاً معیار قضاوت های ایشان كه در اول مقاله شان آمده است وضعیت فرش در دو دهه اخیر است كه به یمن حضور (اقتصاددانان، سیاسیون، دولتیون، دلالان، قاچاقچیان، متقلبان، معتقدان به صنعتی شدن فرش، اشغال گرایان، انبوه سازان، صاحبان مجتمع ها و گروه های ریز و درشت دیگری كه انواع افكار و ابزار و وسایل ضدارزش را در فرش وارد كرده اند) به آنچنان روزگاری افتاد كه هر كس سنگی بر آن می زند و اینچنین است كه در فرشبافی ایران تولیدكننده و تاجر فرش و صادركننده از یكدیگر جدا شده و دارای منافع متفاوتی می شوند. من از جناب ایشان خواهش می كنم ضمن مطالعات ایران شناسی به وضع فرش دستباف در سال های دهه اول و دوم و قرن حاضر كه بزرگانی چون عمواوغلی، عماد، ارجمند، تفصلی، هنری، دیلمقانی، محتشم شورشی و غیره كه هم طراح و هم رنگرز و تولیدكننده و هم فروشنده بودند و بعد هم سرمایه هایشان پشتوانه ثروت اقتصاد و صنعت این مملكت قرار گرفت توجه كنند. زمانی كه نه به حمایت دولت نیاز بود و نه به نظریه پردازانی كه فرش را مدرن كنند و نه دلالان و سودجویانی كه رمق فرش را از درون و بیرون بركشند. 


شیرین صوراسرافیل



وقتی كشوری در سطح ملی الگوهای تولیدی خود را در چارچوب ساخت تولید معیشتی قرار می دهد (اما به دلایل بی شماری كه با عنوان اثر نمایشی یا اثر تظاهر بین المللی (demonstration effect) تحلیل می شود الگوهای مصرفی ما با سرعت و شتاب خارق العاده ای خود را با آخرین استانداردهای روز دنیا هماهنگ می كند، طبیعتاً در نظام تجارت بین المللی ما یك شكافی پدیدار می شود یعنی از یك طرف برای این كه به مصارف مدرن خود پاسخ بدهیم، نیاز به منابع بسیار عظیم ارزی داریم و از طرف دیگر این منابع از طریق تولیداتی كه در چارچوب ساخت تولید معیشتی انجام می شود قابل تامین نیست. 

این شكاف بین الگوی تولید كه سنتی و معیشتی باقیمانده و آن مصرف كه به صورت كاملاً پویا خود را با استاندارهای كاملاً نوین جهانی هماهنگ می كند بایستی به گونه ای پر شود، یعنی در واقع ما بایستی مابه التفاوتی بپردازیم، شواهد تاریخی ما نشان دهنده این است كه مابه التفاوتی كه ما پرداخته ایم برای توسعه ملی كشور به طرز وحشتناكی سنگین بوده است. شاید در طول تاریخ بشر كمتر جامعه ای را بشود پیدا كرد كه برای پركردن چنین شكاف هایی، امتیاز انحصاری نشر اسكناس خود را به خارجی ها واگذار كرده باشد.


 

بقيه در ادامه مطلب....