0
نظر

اشتباهات بازاریابی

نويسنده : حسین رضایی

اشتباهات بازاریابی
اشتباهات بازاریابی


 

نويسنده: محمود قوچانی




 

اشتباهات بازاریابی

مطلبی که می نویسم، تحت تاثیر مطالب دروس بازاریابی و به صورت Case Study وار بر روی یک اتفاق تجاری در کشورمون، یعنی رفع انحصار اپراتور موبایل دولتی بر بازار تلفن همراه، نوشته شده. لطفا اگر نظری داشتید، حتما من رو هم مطلع بفرمایید.
درعلم بازاریابی، رفتار شرکت ها در زمان انحصار کامل از لحاظ مدیریت بازاریابی، به بازاریابی تضعیفی تعبیر میشه.
در واقع انحصار برای کالایی که مردم به اون نیاز شدید دارند موجب تقاضای سرریز شده میشه و ارایه دهنده کالا برای از دست ندادن سهم سود بیشتر باید تلاش کنه نه سهم بازار بیشتر (چون سهم بازار رو کاملا در اختیار داره) در حالیکه مخابرات ایران با ثبت نام های میلیونی در پایان هر سال (که بیشتر به نظر میرسه به صورت یک ابزار سیاست های پولی برای مهار تورم انتهای سال در اختیار دولت بود تا به صورت یک استراتژی بازاریابی) فقط خیل مشتریان ناراضی خود را انبوه تر می نمود.
این حرکت فرصت رو در اختیار شرکتی قرار می داد که بتونه برند و محصول جدیدی رو به مشتریان معرفی کنه. که البته این شرکت تالیا بود و اونها هم با اشتباه ترین حرکت ها بازار رو دو دستی تقدیم نفر سوم یعنی ایرانسل کردند! به هر صورت، در بررسی های من، مخابرات با ۴ گونه تقاضا مواجه بود که در برابر هر ۴ تقاضا سیاست های غلطی رو در پیش گرفت: تقاضاهای منفی، صفر، پنهان و سر ریز شده.
در برابر تقاضای منفی (مثلا مقاومت مردم در برابر تکنولوژی، مانند پدری که معتقد هست موبایل برای فرزندانش مخرب است، یا کسانی که معتقدند موبایل برای سلامتی زیانبار است) به عنوان یک واحد بازاریابی ما شاهد هیچ فعالیتی از سوی مخابرات نبودیم.
مثلا تبلیغاتی از این دست که موبایل یک ابزار تکنولوژیک است که با آموزش صحیح می تواند برای نوجوانان و جوانان مفید باشد یا اینکه مزایای موبایل در برابر مضرات پزشکی که دارد (و البته که دارد!) افزون تر است و غیره.
برای مثال در کشور های اروپایی با اختراع دستگاه های مایکرو ویو شاهد مقاومت مردم در برابر این تکنولوژی بودیم، ولی با تبلیغات مناسب و حتی معرفی یک نام جدید برای همان محصول (مایکرو فر) این محصول جا افتاد.
هنوز در ایران مردم فکر می کنند که غذای گرم شده در ماکروویو سرطان زا است! در حالیکه نشط اشعه از بدنه این دستگاه هست که می تواند خطر ساز باشد و شرکت های سازنده این کالا با تبلیغ صحیح در رسانه ها، عمده مشتریان خود را متقاعد کردند که این مشکل را مرتفع شده است.
ولی با گذار از مراحل تقاضای منفی و صفر (بدون دخالت استراتژیک مخابرات و به صورت طبیعی)، به مرحله ای رسیدیم که مردم به تقاضای پنهان خود واقف شدند و به شدت این کالا خریدار پیدا کرد (حدود ۱۱-۱۲ سال پیش) و زمینه برای پرورش ایده ها و تحقیقات در مخابرات فراهم شد، که باز هم ناکار آمدی مخابرات را درمرکز تحقیقات مخابرات شاهد بودیم (پروژه های فراوان با بودجه های سنگین مثل TMN و غیره چه خروجیی داشتند؟) نهایتا بازار در وضعیتی بد، با حداکثر نارضایتی مشتریان، به حالت تقاضای سر ریز شده رسید.
در این زمان وظیفه مخابرات بالا بردن قیمت ها و تعرفه ها (بازاریابی معکوس)، و ایجاد بازار های موازی با برند ها و محصولات مشابه بود.
ولی مخابرات با عدم پیشبرد این استراتژی به تشکیل بازار سیاه کمک کرد. تعرفه ها هم ارزان و کیفیت غیر قابل تحمل بود.
این دقیقا بدترین کاری بود که میشد انجام داد. در واقع مخابرات وظیفه گران کردن را به بازار غیر رسمی و سیاه سپرد تا هم مشتریان گران بخرند و هم گیر خودش چیزی نیاید.
منبع:ایران سهراب
ارسالي از طرف کاربر محترم : omidayandh
/ع

 

0
نظر

ایجاد و مدیریت یک برند موفق

نويسنده : حسین رضایی

ایجاد و مدیریت یک برند موفق
ایجاد و مدیریت یک برند موفق


 

ترجمه: سید رسول روناسی




 
اگرچه ایجاد یک برند اثربخش برای موفقیت هر کسب وکاری یک نیاز بنیادین بهحساب میآید اما در برخی موارد این مفهوم با سوء برداشتهایی همراه است. بهعنوان مثال در بسیاری از شرکتهای آسیایی گرایش به برندسازی صرفا در قالب یک فعالیت بازاریابی محض دیده میشود که هدف نهایی آن جلب توجه مشتری به هر طریق ممکن است. اما در واقع برندسازی باید با پشتیبانی همه جانبه سیستماتیک در طرح جامع راهبردی سازمان گنجانده شود.

● چگونه میتوان یک برند را توسعه داد؟
 

اگر سازمان، دستیابی به همترازی کلی با استراتژی گروهی را دنبال میکند باید بهروشنی هویت، استراتژی و برنامه اجرایی جامعی را برای برند خود تدوین کند. مدلهای مختلف برند از تنوع ماهوی و اندازه ای متفاوت برخوردارند و در این فرایند نکته کلیدی و حائز اهمیت انتخاب، توسعه و یا اصلاح مناسبترین برندی است که بیشترین سازگاری و همخوانی با سبک و سیاق و فرهنگ سازمان متبوع را داشته باشد. گاه شاید تنظیمات و تغییرات جزئی صرف برای انطباق برند لازم باشد اما همانطور که می-دانیم در زندگی همین نکات ریز و جزئیات است که بیشتر اوقات اختلافات عمده را رقم میزند. با تعیین اهداف، پیامدهای مثبت آن تنها در صورتی محقق خواهد شد که منطبق بر اهداف تعریف شده باشد که این نکته اهمیت و حساسیت فرایند هدفگذاری را نشان میدهد.
شکیبایی در همه حال یک مزیت بهحساب میآید که این موضوع در اینجا نیز صادق است. برندهای موفقی مثل شهر "رم" بهیقین یکشبه بهوجود نیامده اند. موفقیت باید در قالب یک هدف بلندمدت دیده شود که شکستهای مقطعی و خسارات مالی نیز جزء لاینفک مسیر تحقق آن است.
برندهایی که در مراحل آغازین شکلگیری قرار دارند، بهطور اخص، نیازمند کسانی هستند تا آنها را در مسیر صحیح موفقیت هدایت و تا رسیدن به سرمنزل مقصود از انحرافشان جلوگیری کند. در این بین کارکنان سازمان نقش بسیار حیاتی و خطیری را ایفا میکنند زیرا آنها نمایندگان بالقوه برند در سازمان و حتی برتر از آنند. اما سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که چطور میتوان از تعهد کارکنان مطمئن شد؟ پاسخ این است: از طریق درگیر کردن و آموزش آنها در هر حوزهای از استراتژی برند. در این بین نقش تکنولوژی بر هیچکس پوشیده نیست؛ ضمن این که سیستمهای ارتباطات داخلی نیز میتواند ارزشی همسان با طلا داشته باشد. سازمانهای هوشمند با شناسایی و تشویق کارمندانی که با سازمان همکاری میکنند پا را یک قدم فراتر مینهند. برای مثال شرکت Starbucks تصمیم گرفت با اعطای امتیاز بخشی از سهام شرکت به کارکنان موفق، مراتب تقدیر و قدرشناسی خود را به آنها نشان دهد. این اقدامها میتواند اهداف زیر را دنبال کند:
▪ بالابردن روحیه کارکنان
▪ ایجاد انگیزه
▪ تضمین قدرشناسی و خرید طرحهای پیشنهادی برند توسط شرکت
▪ تحکیم ارزشهای سازمانی
تحقق این موارد پیامدهای مثبتی خواهد داشت که بهطور قطع بهتر از نهادینه شدن احساس سرخوردگی و بیعلاقگی در محیط کار است.
اما کارکنان تنها در صورتی متقاعد خواهند شد که مدیریت ارشد، خود بهعنوان الگویی مناسب در سازمان مطرح باشد. از آنجا که در نهایت این فعالیت گروهی مجموعه سازمان است که برند را پایه-ریزی میکند، درگیر بودن تیم راهبری سازمان از ابتدا تا پایان فرایند از اهمیت بسزایی برخوردار است. مدیران ارشد بایستی تمامی مراحل توسعه و اجرای برند را زیر نظر داشته باشند و عملا در امر نظارت بر استانداردها و نحوه عملکرد شرکت جویند.
مشارکت مدیریت ارشد همچنین میتواند در جذب منابع مالی و دیگر منابع مورد نیاز برای تسریع در دستیابی به اهداف تعریف شده و تحقق بهنگام تعهدات به مشتری مثمرثمر باشد. از آنجا که تراکم کاری مدیران ارشد سازمان بالاست و همیشه با کمبود وقت مواجه هستند، تشکیل یک کارگروه عالیرتبه با حضور مدیر بخش بازاریابی بهمنظور تکامل و بهبود مستمر برند ضرورتی اجتنابناپذیر است. در اختیار داشتن یک کارگروه تخصصی شما را یک قدم به موفقیت نزدیکتر میکند اما اکثر فارغ-التحصیلان کشورهای آسیایی دارای پیشزمینههای مالی و تکنولوژیک هستند و تعداد محدودی از آنها از تجربه لازم در حوزه بازاریابی و برند برخوردارند.

ایجاد و مدیریت یک برند موفق

● مدیریت بهبود مستمر
 

در یک سازمان پیشرو، دو مؤلفه عملکرد و نظام تشویقی باید در کنار یکدیگر بوده و مدیریت ارشد و دیگر لایههای مدیریتی نیز مثل سایر پرسنل میبایست تابع قوانین سازمان باشند زیرا همه در برابر قانون یکسانند.
و اما بهترین شیوه ارزیابی عملکرد چیست؟ بهکارگیری ترکیب مناسبی از روشهای تحقیقی کمّی و کیفی بهمنظور رسیدن به درک بیشتر از کیفیت محصول و سهم بازار.
و بهترین شیوه کسب رضایت مشتری؟ بهترین راه، موردکاوی میدانی و سؤال از مشتریان است. فراموش نکنید همیشه حق با مشتری است بنابراین نظرات آنها را هم در زمینه برند و هم درباره خود سازمان باید مورد توجه قرار داد. برای دستیابی به دیدگاهی متوازن، بهینه و جامع باید ملاحظات و سیاستهای سازمان را نیز به یافتههای پژوهش اضافه کرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
زمان برای هیچکس متوقف نمیشود و برندها نیز از این قاعده مستثنا نیستند بنابراین سازمانها باید این موارد را در نظر داشته باشند:
▪ توسعه برند بهعنوان یک پدیده جاری و نه محدود
▪ شناسایی و طبقهبندی ویژگیهای ثابت و متغیر بهمنظور حفظ ثبات و مزیت رقابتی برند
▪ واکاوی وضعیت و پیشرفت بازار و اصلاح برند براساس آن
سازمانهای پیشرو در همه حال به تعهدات خود پایبندند زیرا پایبندی به تعهدات لازمه موفقیت و غفلت از این اصل، حماقت محض است. موفقیت همچنین در گرو رساندن پیام صحیح به افراد شایسته در اولین فرصت مناسب است. البته در یک بازار پرازدحام که مشتری غرق در قدرت انتخاب است، این موضوع روز به روز مشکلتر میشود بنابراین در چنین موقعیتی برقراری ارتباطات مؤثر راهکاری بدیهی و البته لازم الاجراست. در واقع، برخی از صاحبنظران و کارشناسان معتقدند ارتباطات حتی از خود برند هم مهمتر است. مدیران بادرایت به این مهم کاملا واقفند و از کانالهای ارتباطی که در اختیار دارند بهره-برداریهای بهینه را خواهند کرد تا پیام خود را به بهترین وجه به جامعه هدف اعم از مشتریان، شرکا و تأمینکنندگان خود برسانند. در این راه، طراحی یک وب سایت جامع با قدرت جذب و اطلاعرسانی بالا بههمراه بهرهگیری از دیگر قابلیتهای اینترنتی، به ما این توانایی را میدهد تا بخش اعظم مسیر رسیدن به اهداف خود را هموار کنیم و اگر مخاطب هدف پیام را آنگونه که مورد نظر ماست پردازش کند، در آن صورت ثبات، شفافیت و ارتباط و وابستگی، مؤلفههای تشکیلدهنده و در حقیقت نام این مسابقه خواهند بود.

● بریتیش ایرویز(BA )و شفافیت برند
 

شفافیت، یا شاید نقصان آن میتواند موضوعی ملموس در شفافیت برند بریتیش ایرویز تلقی شود. تصمیم این شرکت در خصوص ورود مجدد به بازار سفرهای عمومی/تفریحی در واکنش به موفقیت روزافزون شرکتهای هزینهمحور همچون رینر (Ryan air) و ایزیجت ( Easy Jet) اتخاذ شد. حوزه کسبوکار اصلی بریتیش ایرویز یعنی خدمات مسافرتی بینالمللی کلاس تجاری درجه یک (Business Class) همچنان روند صعودی خود را ادامه میدهد و ورود به عرصه رقابت در بخش سفرهای عامه صرفا با هدف زیادهخواهانه جذب آن دسته از مسافرانی صورت گرفت که استطاعت مالی لازم را بهمنظور پرداخت هزینههای گزاف برای پروازهای مسیر کوتاه نداشتند.
درعین حال گروهی از منتقدان بر این باورند که بریتیش ایرویز با ترکیب دو حوزه کاملا متفاوت از هم، خود را در معرض خطر قرار داده است زیرا به نظر آنها ارائه خدمات از هر دو منتهاالیه یک گستره، ریسک ارسال پیامها و سیگنالهای سردرگم کننده در مورد برند را بهدنبال خواهد داشت. برخی دیگر با نگاهی خوشبینانه به این موضوع مینگرند و به نظر آنها این جسارت نه تنها خدشه ای به حوزه خدمات اصلی شرکت وارد نمیآورد، حتی میتواند مکمل آن هم بهحساب آید.
به اعتقاد این گروه، شرکتهای عظیم حملونقل هوایی همچون بریتیش ایرویز که خدمات گسترده بین-المللی را ارائه میدهند، قلب تپنده و مایه حیات سفرهای تجاری بهحساب میآیند که معمولا به صورت یکجا (چارتر) با درصدی تخفیف خریداری میشوند. این که ماهیت کار سفرهای تفریحی متفاوت با سفرهای تجاری است، خود ناقض حداقل این بخش از منازعه است که مشتریان سفرهای تجاری مجبور خواهند شد یارانه جبران هزینههای مترتب بر ورود شرکت به حوزه سفرهای ارزان قیمت را بپردازند.
بریتیش ایرویز وعده قیمتهای رقابتی را داده اما این تنها شگردی نیست که شرکت بهکار برده است و برگ برندههای دیگری نیز در آستین دارد. یکی دیگر از نوآوریهای ارائه شده توسط بریتیش ایرویز که دیگر رقبا فاقد آنند، ارائه پذیرایی و دسر رایگان در طول سفر و همچنین خدمات متفاوت کنترل ورود و خروج کالا و مسافر است. ارائه یک محصول ارزشمند که مشتری به نوعی شباهتهایی با خدمات موجود در کلاسهای بالاتر را در آن حس میکند میتواند حاکی از تمهیدات هوشمندانه و حساب شده این شرکت در ارتقای هویت و اثبات متمایز بودن برند باشد.
اخیرا یک تیزر تبلیغاتی جدید توسط یکی از معروفترین مؤسسات فعال در این زمینه ساخته شده است که موضوع القای سفر بهعنوان مکمل برنامه تعطیلات آخر هفته مردم را که بخشی از اهداف شرکت است، دنبال میکند.
اما رقبای هزینهمحور هنوز چندان نگران نیستند و به هر حال با تمرکز بیشتر بر موضوعاتی همچون وقتشناسی و عدم تأخیر در برنامههای پروازی و همینطور اعتمادسازی برای مشتری بهعنوان شاخصههای کیفی سعی کرده اند جسارت ورود بریتیش ایرویز به بازار پروازهای عمومی /تفریحی را بینتیجه بگذارند تا جایی که آن را مجبور به فروش شرکتهای زیرمجموعه خود - منباب کنایه- به ایزی جت کنند. برای آنها همچنین موقعیت و ساختار مالی بریتیش ایرویز به نوعی در هالهای از ابهام قرار دارد. بهرغم پیشرفت چشمگیر در تکنولوژی و کاهش نیروی انسانی، این ایرلاین هنوز هم تعداد کارکنانش به میزان قابل تأملی بیش از شرکتهای هزینهمحور پیشروست که بر پایه سیاستهای راهبردیشان، ارائه خدمات ارزان قیمت را صرفا در قبال کاهش هزینهها امکانپذیر میدانند.

● کاترپیلار و نظام هویت بخشی به شرکتهای واسطه
 

امروزه دیگر عملکرد گذشته ضامن موفقیت در آینده نیست و حتی برندهای باثبات نیز برای حفظ موقعیت خود باید تلاش کنند. برندهای بسیار معدودی را در دنیا میتوان نام برد که از ثباتی بالاتر و یا حتی در حد کاترپیلار برخوردار باشند؛ سازمانی که از بدو تأسیس یعنی بیش از یک قرن پیش همچنان یکی از پیشروترین تأمینکنندگان انواع موتور و ژنراتور در جهان است که طیف وسیعی از صنایع و بازار این محصولات در سرتاسر دنیا را پوشش میدهد. ورود کاترپیلار به دیگر حوزه ها باعث شد تا شرکت به شرکت سهامی کاترپیلار تغییر نام دهد و به این ترتیب گستردگی دامنه فعالیت خود را بهتر منعکس کند.
کاترپیلار برای حصول اطمینان از تحویل قطعات در کوتاهترین زمان ممکن یک شبکه پشتیبانی گسترده برای فروشندگان ایجاد کرد که روابط منحصر به فرد شرکتهای واسطه را درپی داشت. در این سیستم هر شرکت واسطه بهگونهای مستقل عمل میکند و در تبلیغات و آگهیهای خود مجاز است بهطور محدودی از علامت تجاری کاترپیلار(Cat) در کنار آرم خود استفاده کند. اما نتیجه این سیاست؟ مشتریان اغلب یک علامت تجاری ترکیبی کاترپیلار/ شرکت واسطه را مشاهده میکنند که دلالت بر وجود یک برند واحد قدرتمند میکند که محصولات و خدمات با کیفیتی ارائه میدهد. این سیاست بیتردید سطح وفاداری مشتریان به شرکتهای واسطه را بالا میبرد.
این سیستم هویتبخشی به شرکتهای واسطه در سال ۱۹۹۰ جدا از محدودیتهایی اندک برای انطباق معیارهای تعریف شده با قوانین، بهمنظور تضمین صحت عملکرد، استانداردسازی و همگنسازی در میان حدود ۲۰۰ شرکت واسطه موجود راه اندازی شد. بهدلیل پراکندگی جغرافیایی شرکتهای واسطه که تعداد آنها نیز در حال افزایش بود، نظارت بر سیستم، قدری سخت شد و استانداردهای تعریف شده رو به افول گذاشت. در اینجا بود که کاترپیلار وارد عمل شد و با تجدید نظر در برنامه تصمیم به توقف این روند نزولی گرفت.
شاید برخی این حساسیتها را بیفایده بشمارند، با این همه حتی یک نشانه هم در پایان روز خود یک نشانه است. به هرحال اولین برداشت بسیار مهم است و اگر چیزی ناهمگون باشد، بهطور قطع مشتری این ناهمگونی را احساس خواهد کرد. اگرچه وجهه عمومی یک برند ضامن مطلق کیفیت یا موفقیت آن نخواهد بود اما نقش بسزایش در این زمینه، انکارناپذیر است.
شاید در نگاه اول اینگونه بهنظر برسد که با جا افتادن علامت تجاری، رنگ و نوع نوشتار آن، تحقق برنامه بازتعریف برای کاترپیلار آسانتر خواهد بود اما در واقع اینگونه نیست؛ با اینحال کاترپیلار به-رغم کمبود نیروی انسانی لازم و فقدان یک مؤسسه کلیدی متخصص در این زمینه، تا پایان سال ۲۰۰۵ حدود ۷۰ درصد شرکتهای واسطه خود را تحت پوشش برند و علامت تجاری جدید درآورد و ۳۰ درصد باقیمانده نیز ظرف یک سال بعد محقق شد.
در بدو امر شرکتهای واسطه عمدتا به این دلیل که مجبور بودند بخش زیادی از هزینه ها را رأسا پرداخت کنند، به این برنامه معترض بودند اما فرصت پدید آمده در یکپارچه شدن لوگوهایشان با علامت Cat و حضور آنها در وب سایت کاترپیلار به ارتقای موقعیت و موفقیت آنها کمک کرد. همچنین بسیاری از آنها فرصت را غنیمت شمردند و موقعیت برند خود را مورد ارزیابی قرار دادند. بعضی دیگر هم به این نتیجه رسیدند که یک نام و نشان جدید میتواند مؤثرتر باشد.
این حرکت، به کاترپیلار و شرکتهای واسطه اش کمک کرد تا وفاداری مشتریان خود را که بهواسطه سالها تفکر و تلاش برنامهریزی شده بهدست آمده بود، ارتقا دهند. با اینهمه، پر واضح است که امروزه عرصه رقابت بهشدت در حال تنگتر شدن است و واکاوی برداشت و تلقی مشتری از برند و دستیابی به کیفیت دلخواه آنها نیازمند انجام تحقیقات وسیع است.

● نقد و نظر
 

مطلب فوق برگرفته از مقاله "تغییر در پرواز" اثر مارک چوئک، "هویت بخشی به واسطههای کاترپیلار: وفاداری مشتری و روابط استثنایی" تألیف مارتین گریک و همچنین" ایجاد یک برند آسیایی" از مارتین رول است. چوئک نگاهی دارد بر ورود مجدد بریتیش ایرویز به حوزه سفرهای عمومی/تفریحی که بهمنظور رقابت با شرکتهای هزینه محوری صورت گرفت که در حال افزایش سهم خود در بازار و کاهش سهم و در نتیجه ضرر و زیان بریتیش ایرویز بودند. نویسنده در مطلب خود به جزئیات برنامه بریتیش ایرویز پرداخته است و این که چطور شرکت با گنجاندن سرویسهای فوقالعاده و تعدیل قیمتهای رقابتی سعی در جذب مشتریان این حوزه دارد؛ ضمن این که نقش یک رقابت تبلیغاتی در ارتقای سرویس جدید را نیز مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار میدهد. حدس و گمانهای مربوط به آگاهانه بودن حرکت بریتیش ایرویز به شک و تردیدهایی در خصوص ترکیب سفرهای عمومی/تفریحی با بازار پرسود کلاس تجاری یا همان بیزینس کلاس، برمیگردد.
گریک، توسعه کاترپیلار بهعنوان مهمترین تأمینکننده طیف وسیعی از انواع موتور و ژنراتور در سرتاسر جهان را از بدو تأسیس (بیش از یک قرن پیش) تا کنون مورد ارزیابی قرار میدهد. گریک در مطلب خود به موضوع نحوه چیدمان منحصر به فرد کاترپیلار میپردازد که چطور به شرکتهای واسطه خود اجازه میدهد علامت تجاری کاترپیلار را در کنار لوگوی خودشان بهکار گیرند. وی همچنین به نگرانی کاترپیلار اشاره میکند مبنی بر این که چگونه شرکتهای واسطه اجازه دادند برخی استانداردها ضایع شود و نیز برنامه پیشگیرانه کاترپیلار را مورد توجه قرار میدهد که برای اطمینان از حرکت واسطهها در مسیر تأمین نیازمندیها بهمنظور تقویت نگرش مصرفکننده از برند، بهعنوان نهادی واحد تدوین و اجرا شد. در ادامه مطلب نیز مشکلات و موانع فراوانی که کاترپیلار در این مسیر با آنها مواجه شد، تبیین شده است.
مقاله آخر نگاهی دارد بر این که چطور بسیاری از شرکتهای آسیایی لنگانلنگان در پس شناخت نه چندان کاملی که از مقوله برندسازی دارند به حرکت لاکپشتی خود در این مسیر ادامه میدهند. مارتین رول به واکاوی چنین شرکتهایی میپردازد که به باور آنها برندسازی صرفا یک فعالیت بازاریابی محض بهحساب میآید؛ درحالی که سازمانهای غربی این مفهوم را در استراتژی کلی شرکت خود گنجانده اند. نویسنده در ادامه فهرستی از مراحل لازم برای ایجاد، مدیریت و توسعه یک برند مؤثر را تشریح میکند. همانند دو مقاله دیگر، رول هم مطالبی جالب و ارزشمند ارائه میدهد که حاوی مفاهیم استراتژیک سودمند فراوانی است.
منبع:
Strategic Direction, VOL ۲۳, NO ۱, ۲۰۰۷, pp ۱۹-۲۲, Emerald Group Publishing Ltd.
ماهنامه اندیشه گستر سایپا

ارسالي از طرف کاربر محترم : omidayandh
/ع

 

0
نظر

ایران کد» آیا همان «بارکد» است؟

نويسنده : حسین رضایی

ایران کد» آیا همان «بارکد» است؟
ایران کد» آیا همان «بارکد» است؟


 

نويسنده:محمد باقری




 

پاسخ به یک سو تفاهم عمومی
 

شاید شما هم از افرادی باشید که از طریق روزنامه ها و دیگر نشریات یا صدا وسیما، با واژه «ایران کد» آشنا شده اید و این پرسش برایتان ایجاد شده که آیا «ایران کد» همان «بارکد» است که نامش سال ها سر زبان هاست؟ یا اینکه اصولا چه تفاوتی بین ایران کد و بارکد وجود دارد؟ آیا ایران کد، بارکدی است که عنوان ایرانی را با خود یدک می کشد؟ آیا ایران کد، نسل جدیدی از بارکد هاست؟
این گزارش تلاش می کند به ابهاماتی که درباره ایران کد در ذهن مخاطبان وجود دارد، پاسخ دهد و شفاف و روشن بگوید که ایران کد همان بارکد نیست.
● کدام نیاز اساسی؟
ابتدا به خاستگاه ایجاد بارکد ها پرداخته و به این سوال پاسخ داده می شود که چه نیازی باعث شد تا بارکد ها به وجود آمدند؟ در دهه ۱۹۴۰ میلادی به دنبال ایجاد تنوع در تولید محصولات و رو به افول رفتن شیوه تولید انبوه، نیاز به شناسایی سریع تر و دقیق تر اقلام تجاری از روی اطلاعات مندرج بر روی آنها و تمیز دادن آنها از یکدیگر به نحوی که امکان بروز خطا و اشتباه از میان برداشته شود، احساس شد. در آن زمان یک شرکت زنجیره ای توزیع مواد غذایی دست به تحقیقاتی زد تا سیستمی برای خواندن خودکار اطلاعات مندرج بر محصول یا کاتالوگ آن ایجاد کند، چراکه اعداد و ارقامی که بر روی محصولات درج و یا بر روی کاتالوگ آنها نوشته می شد، برای ماشین ها قابل شناسایی نبود. همچنین استفاده از نیروی انسانی در این کار، امکان بروز خطا و اشتباه را هنگام خواندن و ثبت اطلاعات افزایش می داد و این کار نیز بسیار کند انجام می گرفت. در دهه ۴۰ میلادی بود که بار کد ها پا به عرصه کسب و کار گذاشتند و استفاده از آنها در تجارت مرسوم شد.
● کدام راه حل؟
اکنون لازم است روشن شود که بارکد چیست؟ بارکد یا خط نماد صرفا مجموعه ای از خطوط میله ای با عرض متفاوت است که تحت الگوریتمی خاص دارای معنا بوده و توسط ماشین قابل خواندن است. بارکد یک ابزار نمایشی برای نمایش داده ها است. اما با چه هدفی داده ها به این شیوه نمایش داده می شود؟ پاسخ این است که امکان سریع و دقیق دریافت داده ها برای دستگاه های کد خوان از طریق بارکد فراهم می شود. در واقع ساخت پویشگری (Scanner) که بتواند اعداد و حروف مندرج بر روی کالا ها را پویش (Scan) کند، امری بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود. ضمن آنکه درصد خطای بالایی هم در صحت اطلاعات پویش شده خواهد داشت و همچنین این عملیات بسیار کند انجام می شود. حال فرض کنید این خطا ها بار مالی داشته و حجم اطلاعاتی که باید پویش شود نیز زیاد باشد. در نتیجه این عملیات، افزایش در هزینه و زمان را به دنبال خواهد داشت. بارکد ها اختراع شدند تا اجرای چنین عملیاتی را تسهیل کنند.
نتیجه استفاده از بارکد ها بسیار واضح است. معمولا باید برای همه پیش آمده باشد که کالایی را در یک فروشگاه انتخاب کرده و بدون اینکه صندوق دار به اطلاعات آن کالا اشراف داشته و یا قیمت آن را به خاطر داشته باشد، تنها با پویش بارکد توسط پویش گر، نام و قیمت آن بر روی فاکتور درج می شود. این کار هم به طور دقیق و هم بسیار سریع انجام می گیرد. امروزه خرید از فروشگاه ها بدون استفاده از مزایای بارکد ها قابل تصور نیست چراکه بدون آنها باید برای مدت طولانی در صف ایستاد و منتظر بود تا تک تک کالا ها توسط صندوق دار شناسایی شود، قیمت آن محاسبه و با سایر قیمت ها جمع شده و هزینه آن توسط خریدار پرداخت شود. البته ممکن است قیمت ها اشتباه محاسبه شود. پس تسهیل عملیات با استفاده از بارکد ها بدین معنی است که امکان بروز خطا در هنگام پویش داده ها به طور چشم گیری کاهش یافته و سرعت پویش داده ها افزایش می یابد.
توضیحاتی که در مورد بارکد ها بیان شد تا حدودی باید دیدگاه مخاطب را نسبت به این ابزار اصلاح و یا روشن تر کرده و خواننده مطلب باید به تعریفی شفاف از بارکد ها رسیده باشد. حال نوبت آن است که ایران کد تعریف یا باز تعریف شود تا مخاطب در مورد این پدیده دیدگاه روشنی داشته باشد. برای تعریف یا باز تعریف ایران کد نیز به این سه سوال پاسخ داده خواهد شد که کدام نیاز اساسی منجر به حرکت به سمت ایران کد شد؟ و چه راه حلی برای مرتفع ساختن این نیاز ارایه شده است؟ و سپس نتیجه حاصل از اجرا و پیاده سازی راه حل چه بوده و یا چه خواهد بود؟
● ایران کد برای چه؟
اگر چرخه بازرگانی کشور را یک زنجیره تامین بزرگ بدانیم و زنجیره تامین را مجموعه فعالیت های مرتبط با جریان و تبدیل کالا ها از مرحله مواد خام تا تحویل به مصرف کننده نهایی و نیز جریان های اطلاعاتی و مالی مرتبط با آن در نظر بگیریم، مشاهده می شود که مهم ترین مساله در چرخه بازرگانی کشور، چگونگی مدیریت کالا ها در زنجیره تامین بوده و همان گونه که جریان کالا ، جریان اصلی در زنجیره تامین است، سازماندهی و مدیریت این جریان دارای اهمیت فوق العاده ای است.
از آنجا که مسوولیت مدیریت این جریان در کل کشور براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به عهده وزارت بازرگانی گذاشته شده است، این وزارتخانه در پی دست یابی به مکانیزمی برای مدیریت مسنجم و کارآمد کالا ها در سطح کشور بوده و برنامه ریزی های کلانی را برای سه بخش تامین کالا ها، ذخیره سازی کالا ها و توزیع آنها داشته است. اما برای آنکه بتواند این سه رکن اصلی بازرگانی را در کشور به صورت یکپارچه مدیریت کند، نیازمند بستر و زیر ساختی اطلاعاتی است که در کل زنجیره قابل استفاده باشد. این بستر اطلاعاتی باید شناسایی کالا ها در کل زنجیره را تسهیل کند. اگر چنین بستری وجود داشته باشد مدیریت کالا ها در چرخه بازرگانی کشور امکان پذیر خواهد شد و در نتیجه مزایایی را برای حاکمیت، تولید کنندگان و عرضه کنندگان و مردم خواهد داشت. مجموعه این مطالب متولیان امر را بر آن داشت تا مکانیسمی را برای شناسایی کالا ها و خدمات، استاندارد سازی اطلاعات کالا ها و خدمات و شماره گذاری آنها در سطح کشور طراحی کنند.
با توجه به نیاز کلانی که مطرح شد، طرحی به نام نظام ملی شماره گذاری کالا و خدمات ایران (ایران کد) از سال ۱۳۸۴ آغاز شده است. این طرح مدتی است که بر سر زبان ها افتاده و در مسیر اجرایی شدن قرار گرفته است. در این بخش به توضیح و تعریف ایران کد پرداخته می شود که ایران کد به عنوان راه حل چیست؟
ایران کد یک نظام اطلاعاتی است که در پی سازماندهی اطلاعات اساسی و پایه کالا ها و خدمات در قالبی استاندارد شده و مدون است. همان طور که گفته شد ایران کد یک نظام است. در اینجام نظام ترجمه یا معادل واژه سیستم (System) است و از این جهت از به کار بردن کلمه سیستم پرهیز شده که این لغت در ادبیات امروز ما در موضوعات زیادی مورد استفاده قرار می گیرد و در نتیجه در بسیاری از موضوعات، به مفهوم گنگ و البته غلط تبدیل می شود. تعریف نظام معادل سیستم، این است که مجموعه ای از عناصر که با هم در تعامل بوده، چه به یکدیگر وابسته بوده و یا از هم مستقل باشند، ولی با هم کار می کنند و مجموعه واحدی را تشکیل می دهند تا به یک هدف دست یابند.
پس تا اینجا مشخص شد که اطلاق واژه نظام به ایران کد دقیقا به چه معنا است و اینکه گفته می شود ایران کد یک نظام است چه مفهومی را به طور طبیعی در ذهن متبادر می سازد. ایران کد یک نظام اطلاعاتی است. یعنی این مجموعه عناصر در حوزه اطلاعات هستند. سازماندهی اطلاعات، هدف ایران کد بوده و مقصود از اطلاعات، اطلاعات کالا ها و خدمات در گردش در چرخه بازرگانی در سطح کشور است و نه همه اطلاعات، بلکه اطلاعات پایه کالا ها و خدمات. اطلاعات پایه، اطلاعاتی هستند که متاثر از زمان و مکان نیستند. به عنوان مثال قیمت کالا و یا تاریخ تولید و مصرف آن وابسته به زمان و مکان آن است. این دسته از اطلاعات، اطلاعات عملیاتی کالا هستند که در محدوده اطلاعاتی که ایران کد به دنبال سازماندهی آنها است، قرار نمی گیرند. ایران کد با استفاده از استاندارد ها و قواعد خود، اطلاعات کالا ها و خدمات را به شیوه یکنواخت و در قالبی یکسان ارایه می دهد که اطلاعات زاید یا دارای کاربری خاص را حذف و اطلاعات ضروری که به عنوان اطلاعات عمومی و اولیه اقلام محسوب می شوند را با رعایت اولویت در یک قالب مدون حفظ می کند. پس از آنکه اطلاعات کالا ها و خدمات سازماندهی شد، با استفاده از شیوه کد گذاری ارایه شده توسط ایران کد به هر کالا یا خدمت کدی به نام کد ملی اختصاص می یابد. این کد، کلید ورود و دسترسی به اطلاعات کالا ها و خدمات است.
● نتیجه به کارگیری ایران کد
در صورتی که این طرح به طور دقیق و با همکاری نهاد های ذی ربط و افرادی که به نوعی با کالا ها و خدمات در ارتباط هستند اجرا شود، نتایج ارزشمندی را به دنبال خواهد داشت. با اجرای این نظام همگان شاهد خواهند بود که کلیه کالا ها و خدمات تولید شده و عرضه شده در سطح کشور به شیوه ای کارشناسی شده و استاندارد شده مورد شناسایی قرار می گیرند با استفاده همه نهاد ها و افراد درگیر در زنجیره تامین کالا و خدمات کشور از ایران کد، شاهد یکپارچگی در شناسایی کالا ها و خدمات، انتشار اطلاعات آنها و همچنین به کارگیری اطلاعات خواهیم بود. به عبارت بهتر، زبان مشترکی در طول زنجیره فراهم می شود که سرعت و دقت را در عین سادگی در مبادلات تجاری فراهم خواهد کرد. ایران کد بستری اطلاعاتی است تا با استفاده از آن بتوان به طرح ها و برنامه هایی برای بهبود بازرگانی در سطح کشور دست یافت. از جمله این طرح ها اصلاح ساختار نظام توزیع بوده که بدون وجود بستر اطلاعاتی فراهم شده توسط ایران کد، این مهم امکان پذیر نخواهد بود. برای هر بنگاهی که به نوعی با کالا ها سر و کار داشته باشد، مدیریت کالا ها امری است که غفلت از آن سبب به بار آمدن خسارت های سنگینی به آن نهاد شود. از جمله این خسارت ها می توان به خرید های غیر ضرور و بیش از حد نیاز، اشغال بیش از حد انبار ها، از دست رفتن سرمایه های بنگاه به دلیل نبود اطلاعات درست و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد، که مجموعه راه حل های ارایه شده در قالب نظام ملی شماره گذاری کالا ها و خدمات ایران گزینه مناسبی برای رفع این مسایل و مشکلات است.
● رابطه ایران کد و بارکد
تنها رابطه ای که می توان بین ایران کد و بارکد متصور بود این است که کد ملی کالا ها که کلید ورود به اطلاعات در نظام ایران کد است، اگر بخواهد بر روی کالا ها درج شود و برای پویشگر ها قابل پویش باشد، برای این کار از بارکد استفاده می شود. نتیجه اینکه ایران کد مفهوم مستقلی دارد و برای قابل پویش بودن کد ملی ۱۶ رقمی کالا توسط پویش گر ها بر روی بعضی کالا ها بارکد به عنوان ابزار نمایشی برای درج روی کالا مورد استفاده قرار می گیرد. مطالبی که در مورد ایران کد مطرح شد نشان از آن دارد که بدون بار کد ها نیز، ایران کد قابلیت های فراوانی دارد. در واقع توانمندی های اساسی ایران کند نه در نمایش ظاهری آن، بلکه در اطلاعات است که فراهم می آورد. برای اثبات این مدعا یک بار دیگر تعریف ایران کد را مرور می کنیم که ایران کد یک نظام اطلاعاتی است و در پی سازماندهی اطلاعات کالا ها و خدمات در قالبی استاندارد شده و مدون است. در این تعریف نه نامی از بارکد به میان آمده و نه اینکه نبودن بارکد ۱۶ رقمی بر روی کالا ، این تعریف را دچار خدشه می کند، بلکه کد ملی کالا ها همانند کد ملی افراد، کالا ها را دارای هویتی منحصر به فرد می کند.
پس می بینیم که ایران کد نه بارکد است و نه نوعی خاصی از بارکد هاست. همچنین بارکد ها ۶۰ سال پیش اختراع شده اند و ایران کد اختراع یا کشف بارکد ها به شیوه ایرانی هم نیست. امید است با تعاریف نسبتا مختصری که درباره ایران کد و بارکد در این نوشتار ارایه شد، تا حدودی روشن شده باشد که ایران کد، بارکد نیست. در پایان ابراز امیدواری می شود که این طرح کار آمد در سطح کشور به بهترین شیوه اجرا شود و به اجرای بهتر قوانین و برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت یاری رساند.
واحد پژوهش مرکز ملی شماره گذاری کالا و خدمات
منبع:منبع:روزنامه فناوران ( www.itmen.ir )


/ج

0
نظر

تبلیغات

نويسنده : حسین رضایی

تبلیغات
تبلیغات


 

نويسنده:جورج بیتلینگ مایر
مترجم: محمد صادق الحسینی، محسن رنجبر




 

تحلیل اقتصادی تبلیغات به دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ باز می گردد در آن زمان منتقدین به تبلیغات به عنوان عملی انحصارگرایانه و توام با اتلاف منابع حمله می کردند. به زودی، مدافعانی نیز پیدا شدند که معتقد بودند تبلیغات، موجب افزایش رقابت شده و هزینه های فراهم آوری اطلاعات برای مصرف کننده ها و توزیع کالاها را کاهش می دهد. امروزه اغلب اقتصاددانان از مدافعان تبلیغات به شمار می روند.
تبلیغات، به شیوه های متنوعی انجام می گیرد: تبلیغات مربوط به خواروبار که هر هفته تغییر می کنند، تبلیغات «حس خوب» که تنها لوگوی یک شرکت را نشان می دهند، تبلیغات شامل اطلاعات مفصل و تبلیغاتی که «بهترین» بودن را وعده می دهند. منتقدین و مدافعان تبلیغات، غالبا مواضعی افراطی اتخاذ کرده و همه اشکال تبلیغات را مورد انتقاد قرار داده یا از همه آنها دفاع می کنند. اما به نظر می رسد که اطلاعاتی که شرکت ها در تبلیغات ارائه می کنند، به طور سیستماتیک بدتر از آن اطلاعاتی نیست که در مبارزات انتخاباتی سیاسی یا در تبلیغات مربوط به اتومبیل های دست دوم در اختیار افراد گذاشته می شوند.
در علم اقتصاد مدرن به همان منوال فروش مستقیم توسط فروشندگان و تخفیف های قیمتی حرکتی رو به جلو در نظر آورده می شوند. اگر به جای آنکه بر روی تبلیغات به صورت یک پدیده منفرد و جداگانه متمرکز شویم، توجه خود را به مسائلی معطوف کنیم که شرکت ها در تبلیغ اجناس شان با آنها روبه رو هستند، راحت تر می توانیم درک کنیم که چرا تبلیغات، در برخی شرایط مورد استفاده قرار می گیرد و در برخی شرایط، نه.

● دامنه تبلیغات
 

اگر چه تبلیغات در افزایش میزان باسوادی و ظهور روزنامه های ارزان همگانی در قرن نوزده ریشه دارد، اما تبلیغات مدرن، بدان گونه که ما می شناسیم، در اوایل قرن بیستم و در رابطه با دو کالای جدید، یعنی برشتوک کلاگ (kellogg) و سیگار کمل (camel) آغاز شد. آنچه که به عنوان اولین ثبت کالا شناخته می شود، نیز ریشه در همین دوره دارد. در ۱۹۰۵، امضای هونوس واگنر (honus Wagner) بر روی اسلاگر لوئیزویل (Louisville Slugger) نقش بسته بود.
از دهه ۱۹۲۰، سهم نسبی تبلیغات از GDP، در مقدار تقریبا ۲درصد، به طور نسبی ثابت مانده است. حدود ۶۰درصد از تبلیغات، در سطح کشور و نه در سطح منطقه صورت می گیرد. در جدول ۱، هزینه های مربوط به دو سطح ملی و محلی نشان داده شده است. در ۲۰۰۲، ۱۹درصد از کل هزینه تبلیغات در روزنامه ها، ۵درصد در مجلات، ۲۳درصد در خبرگزاری ها و شبکه های کابلی تلویزیونی، ۸درصد در رادیو، ۱۹درصد در پست مستقیم و ۲۷درصد مابقی در تکنیک های متنوع و گوناگونی از قبیل کاغذهای زرد، بیلبوردها و بالون های کوچک گودیر (Goodyear) صورت می گرفت. تبلیغات اینترنتی، ۲درصد از کل هزینه تبلیغات را به خود اختصاص می داد.
آنچه معمولا در دفاع از تبلیغات بیان می شود، این است که تبلیغات، برای روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، پشتوانه مالی فراهم می آورد. منتقدین در پاسخ به این ادعا به این نکته اشاره می کنند که برنامه های رادیویی و تلویزیونی که با پشتوانه تبلیغات ساخته می شوند، کیفیت پایینی دارند، چرا که برای آنهایی جالب هستند که به سادگی تحت تاثیر تبلیغات قرار می گیرند.
آنها همچنین این انتقاد را وارد می کنند که روزنامه ها و مجلات تحت پشتیبانی تبلیغات نسبت به انتقاد از کالاهای تولید شده توسط شرکت هایی که تبلیغ کننده های بالفعل یا بالقوه هستند، بسیاری بی میل بوده و از این کار اکراه دارند.
اگر چه کل هزینه های مربوط به تبلیغات، به صورت درصدی ثابت از GDP باقی مانده است، اما میزان مخارج در میان شرکت ها و صنایع مختلف به شدت متغیر است. (به جدول ۲ رجوع شود) در رابطه با بسیاری از کالاهای مصرفی ارزان، مثل داروهای بدون نیاز به نسخه، وسایل آرایشی و تیغ های اصلاح صورت، به شدت تبلیغ صورت می گیرد.
در تولیدات غذایی از قبیل نوشیدنی های غیرالکلی، برشتوک صبحانه و آب جو نیز، نسبت تبلیغات به فروش بالا است. این الگو، در میان کشورهای مختلف ثبات قابل توجهی دارد. آن نوع کالایی که در آمریکا، تبلیغات شدیدی درباره آن صورت بگیرد، در اروپا نیز بسیار تبلیغ خواهد شد.
در عین حال، حتی درون یک صنعت، برخی از شرکت ها، بیشتر از دیگران تبلیغ خواهند کرد. به عنوان مثال، در میان تولیدکنندگان دارو، مرک (Merck) و بایر (Bayer)، کمتر از ۵درصد از فروش خود را به تبلیغات اختصاص می دهند، در حالی که فیترز (Pfizer)، بیش از ۱۲درصد از فروش خود را صرف تبلیغات می نماید.
تفاوت های میان صنایع مختلف، اگرچه پایدار و با ثبات اند، اما گمراه کننده می باشند. مثلا سازندگان خودرو نوعا تنها در حدود ۱ تا ۲درصد از فروش خود را صرف تبلیغات می کنند، اما تولیدات آنها به شدت توسط کارمندان بخش فروش در نمایشگاه ها تبلیغ می شوند.
به همین گونه تبلیغ چندانی در رابطه با کالاهای صنعتی صورت نمی گیرد، زیرا صرف هزینه جهت معرفی کالا در نمایشگاه های تجاری و پایانه های فروش، کارآیی بیشتری نسبت به تبلیغات دارد. کالاهایی که مشتریان معدودی دارند، ممکن است اصلا تبلیغ نشوند یا اینکه تنها در مجلات تخصصی در مورد آنها تبلیغ انجام شود.

تبلیغات

● کارکرد اقتصادی
 

اگر چه در بحث های مربوط به تبلیغات، غالبا بر روی تشویق و ایجاد وفاداری نسبت به یک مارک خاص بحث می شود، اما اقتصاددان ها تمایل دارند که کارکردهای دیگر تبلیغات که احتمالا اهمیت بیشتری را دارند مورد تاکید قرار دهند.
به عنوان نمونه، توسعه فروشگاه های سلف سرویس، به واسطه آگاهی و شناخت مصرف کننده ها نسبت به کالاهای مارک دار ممکن شد. مشتری ها قبل از ظهور تبلیغات، برای انتخاب کالاها که اغلب بدون مارک بوند، به کمک فروشند های با معلومات متکی بودند.
امروزه، آشنایی مصرف کننده ها با کالاهای مارک دار، عاملی است که سبب می شود خرده فروشی ها برای ارائه خدمات به همان تعداد از مشتری ها، به کارمندان فروش بسیار کمتری نیاز داشته باشند.
کالاهایی که از تولید آنها، زمان کمتری می گذرد نوعا بیشتر از آنهایی که ثبات یافته اند تبلیغ می شوند، زیرا اینها کالاهایی هستند که مشتریانشان دائما در حال تغییر می باشند.
مثلا در رابطه با لوازم آرایشی، دهان شویه و خمیردندان، سرعت ارائه محصولات جدید، زیاد است. چرا که مشتری های تمایل دارند که مصرف کالاهای فعلی را متوقف ساخته و نمونه های جدیدی را امتحان کنند. اگر از این دید به قضیه نگاه کنیم تقاضای مصرف کننده ها، سبب تولید کالاهای جدید شده و این کالاهای جدید نیاز به تبلیغ شدن دارند.
به همین صورت، تبلیغات تصویری، یا «غیرآگاهی دهنده» را می توان به خوبی به عنوان چیزی در نظر آورد که مشتری ها، آن را به همراه کالا تقاضا می کنند. مشتری ها غالبا تمایل دارند که خود را ورزشکار و ماجراجو بیابند و فروشندگان نوشیدنی، اتومبیل و گوشی های تلفن همراه، چنین تصویری را به همراه کالای فیزیکی ارائه می کنند. اگر برخی از مشتری ها تمایلی به پرداخت هزینه بابت این تصاویر نداشته باشند، تولیدکنندگانی که تصمیم به تبلیغ نکردن می گیرند، می توانند کالای ارزان تری را به آنها عرضه کنند.
غالبا تولیدکننده به این گونه تفاوت ها در تقاضای مشتریان، با تولید دو نوع کالا عکس العمل نشان خواهد داد، که یکی از آن ها با قیمت بالا بوده، برچسب داشته و تبلیغات شدید در مورد آن صورت خواهد گرفت و دیگری که یک کالای ژنریک یا با مارک خانگی بوده و تبلیغاتی در مورد آن انجام نمی شود، قیمت پایینی خواهد داشت. به عنوان مثال، برخی تولیدکنندگان مواد پخته شده، مواد کنسرو شده و تولیدات لبنی، یک نوع از محصولاتشان را با مارک مخصوص خودشان که در سطح کشور شناخته شده است، به فروش می رسانند و نوع دیگر که اندکی با اولی متفاوت است را با مارک مخصوص فروشگاه های زنجیره ای به فروش خواهند رساند.
آشکار است که پیام های تبلیغاتی را می توان به راحتی جهت گمراه کردن افراد به کار برد، اما اگر در رابطه با یک برند خاص، تبلیغات شدیدی صورت گرفته باشد، آن گاه زمینه برای فریب مخاطبان و ارائه کالای بی کیفیت محدود می شود. در صورتی که یک کالا، از یک مارک معروف به صورت معیوب و ناقص به دست مشتری برسد، آن گاه این شرکت متحمل خسارت سنگینی در رابطه با تصویری خواهد شد که برای تثبیت آن هزینه زیادی پرداخت کرده است.
جالب این است که حتی در شرایط برنامه ریزی متمرکزی که در اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت، مقامات، استفاده از نام ها و مارک های تجاری را تشویق می کردند تا بتوانند بررسی کنند که چه کارخانه هایی، اجناس ناقص تولید کرده اند و نیز بتوانند این امکان را برای مصرف کننده ها فراهم آورند تا در رابطه با کالاهایی که امکان تهیه آن ها از منابع مختلف وجود داشت، اطلاعاتی به دست آورند.

● انحصار
 

عقیده اولیه ای که در میان بسیاری از اقتصاددانان وجود داشت، توسط هنری سیمونز خلاصه شده است وی در سال ۱۹۴۸ نوشت «مانعی عمده در برابر کسب و کار واقعا رقابتی و ارائه خدمات موثر به مشتری ها، در تبلیغات، به ویژه در تبلیغات در سطح ملی و سازمان هایی که حوزه های ملی یا منطقه ای وسیعی را پوشش می دهند، یافت می شود.» مباحث اقتصادی در دهه ۱۹۵۰ بر این مساله متمرکز بود که تبلیغات، با ایجاد «مانع ورود»، سبب تشدید انحصار می شود.
بسیاری از اقتصاددانان گمان می کردند که تبلیغات سنگین و شدید در رابطه با برندهای موجود، ممکن است سبب شود که مصرف کننده ها تمایل کمتری به استفاده از برندهای جدید پیدا کنند و لذا هزینه ورود رقبای جدید افزایش یابد. دیگر اقتصاددانان فکر می کردند تبلیغات سبب می شود که حساسیت مصرف کننده ها نسبت به قیمت ها کاهش یافته و بنابراین شرکت های تبلیغ کننده بتوانند قیمت تولیداتشان را به بالاتر از سطوح رقابتی افزایش دهند.
محققین اقتصادی، با بررسی این که آیا صنایعی که مشخصه آن ها تبلیغات زیاد است، متراکم تر نیز هستند و سودهای بیشتری دارند یا خیر، به این مساله پرداخته اند. مشخص شده است که همبستگی میان شدت تبلیغات و تمرکز در صنعت، بسیار کم بوده و از یک نمونه به نمونه دیگر متغیر است این نکته ای است که امروزه از آن غفلت می شود. به علاوه، محققین اولیه دریافتند که سطوح بالای تبلیغات در یک صنعت، با سهم ناپایدار آن صنعت از بازار ارتباط دارد و این نکته با این ایده که تبلیغات، سبب تشدید رقابت می شود و نه انحصار، همخوانی دارد.
این ایده که تبلیغات سبب ایجاد انحصار می شود، توسط مطالعاتی تایید می شد که در آنها صنایعی که میزان زیادی تبلیغات در آن ها صورت می گرفت و نرخ بازدهی بالا داشتند تحت بررسی قرار می گرفت. با این وجود همان طور که دیگر اقتصاددانان نشان دادند، در محاسبه نرخ های سود حسابداری که برای اندازه گیری سود از آنها استفاده می شود، تبلیغات به عنوان یک دارایی مدنظر قرار نمی گیرد.
در نتیجه نرخ های بازدهی محاسبه شده، یعنی درآمد تقسیم بر دارایی های اندازه گیری شده، غالبا نرخ سوددهی شرکت و صنایعی که تبلیغات زیادی صورت می دهند را بیشتر از مقدار واقعی نشان می دهد. در کارهای بعدی نشان داده شد که اگر توجه خود را تنها به صنایعی محدود سازیم که تورش نسبتا کوچکی در ارقام حسابداری خود دارند، آنگاه همبستگی میان نرخ بازدهی و اندازه تبلیغات از میان می رود. چیزی که خوشبختانه در حاشیه بحث های مربوط به تبلیغات و سوددهی به وجود آمد، مطالعاتی بود که نرخ استهلاک تبلیغات، یعنی نرخی که در آن تبلیغات اثر خود را از دست می دهد، تخمین می زدند. نرخ استهلاک تبلیغات نوعا حدود ۳۳درصد تخمین زده شده اند اگرچه در برخی موارد مقدار آنها به ۵درصد می رسد.
برخلاف تعریف انحصار (و برخلاف تاکیدی که بر این نکته صورت می گیرد که تبلیغات، نوعی اتلاف منابع است) تبلیغات غالبا قیمت ها را کاهش می دهد. لی بنهام (Lee Benham) در یک تحقیق کلاسیک در رابطه با کنترل تبلیغات از سوی فروشندگان عینک به این نتیجه رسید که قیمت عینک در ایالت هایی که از تبلیغات ممانعت به عمل می آوردند، نسبت به دیگر ایالت ها ۲۰دلار (بر حسب دلار ۱۹۶۳) بیشتر بود. در ایالت هایی که تنها تبلیغات قیمتی ممنوع بود، قیمت ها تقریبا به اندازه همان ایالت هایی بود که هیچ گونه محدودیتی در زمینه تبلیغات وضع نکرده بودند. بنهام به دفاع از این نکته می پردازد که تبلیغات، این امکان را برای خرده فروش های با هزینه کم و با میزان فروش بالا، فراهم می آورد که حتی در صورتی که نتوانند قیمت ها را آشکارا بیان کنند، بتوانند به خوبی با خریداران بالقوه ارتباط برقرار نمایند.
با این وجود مشخص است که اهمیت تبلیغات قیمتی بسته به اینکه مشتریان چگونه درباره قیمت ها اطلاعات کسب کنند و چگونه تصمیم بگیرند، متغیر است. همان گونه که در تحقیق منتشر نشده ای که AI Ehrbar انجام داده و مشخص شده است که قیمت بنزین در جاهایی که از نصب تابلوهای بزرگ نشان دهنده قیمت در پمپ بنزین، ممانعت به عمل می آمد، به میزان قابل توجهی (حدود ۶درصد، پس از کسر مالیات های غیرمستقیم) نسبت به دیگر پمپ بنزین ها بالاتر بوده است.

● نظارت
 

در گذشته، شاغلان در بسیاری از حرفه ها قبیل پزشک ها، وکلا و داروسازها موفق می شدند که مجامع قانون گذار ایالتی را وادار سازند که موانعی در راه تبلیغات در حرفه آنها به کار گرفته شود تا هر گونه تبلیغات، یا تنها تبلیغات قیمتی محدود شود. در دهه های اخیر این محدودیت ها از میان برداشته شده اند.
در سطح فدرال، کمیسیون تجاری فدرال آمریکا، به واسطه توانایی خود در راستای نظارت بر عملکردها یا فعالیت های «فریبکارانه» از حق نظارت بر تبلیغات برخوردار شده است. این کمیسیون می تواند دستوراتی مبنی بر خاتمه فعالیت ها صادر کند، انجام تبلیغات اصلاحی (corrective) را الزامی کند و نیز می تواند دستور دهد برخی اطلاعات خاص در تبلیغات ارایه شوند.
نظارت بر تبلیغات سیگار، به شدت بحث برانگیز بوده است. کمیسیون تجاری فدرال، از سال ۱۹۷۰ به این سو، تولیدکنندگان سیگار را ملزم کرده که میزان تار (tar) و نیکوتین تولیدات خود را اعلام کنند و این در حالی است که تا آن زمان اعلام میزان تار و نیکوتین تولیدات ممنوع بود. دولت فدرال از اول ژانویه ۱۹۷۰، هر نوع تبلیغات تلویزیونی و رادیویی درباره سیگار را ممنوع اعلام کرد. در حالی که کل هزینه تبلیغات سیگار، به میزان بیش از ۲۰درصد کاهش یافت، اما میزان مصرف سرانه سیگار برای چندین سال تغییری نکرد. منتقدین این گونه نظارت ها بر این اعتقادند که این، نه کاهش در میزان تبلیغات، بلکه شواهد روزافزون درباره مضرات سیگار بود که در نهایت منجر به کم شدن درصد افراد سیگاری در جامعه گردید. منتقدین همچنین ادعا می کنند که ممنوعیت تبلیغات، سرعت استفاده از سیگارهای حاوی میزان کم تار را کاهش داده است.

● تبلیغات دولتی
 

دولت ها، برای کاهش رفتارهای مضری چون استعمال سیگار، نوشیدن مشروب و استفاده از مواد مخدر، به سرمایه گذاری در تبلیغات روی آورده یا از تبلیغات علیه موارد مذکور حمایت به عمل می آورند. محققین توجه چندانی به این گونه تلاش ها نکرده اند. یک استثنا، طرح ۹۹ کالیفرنیاست که در ۱۹۸۸ به تصویب رسید و به موجب آن، مالیات بر سیگار از ۱۰ سنت به ازای هر بسته به ۳۵سنت افزایش یافت و ۲۰درصد از آن به برنامه های آموزشی، از قبیل کمپین علیه استعمال سیگار اختصاص یافت. مطالعه ای در این زمینه نشان داد که افزایش هزینه ها در طرح های ضداستعمال سیگار، منجر به کاهش سرانه فروش آن شده است.

پي‌نوشت‌ها:
 

* جورج بیتلینگ مایر، استاد ممتاز اقتصاد مالی دانشگاه کانزاس است. وی سابقا عضو کمیسیون تجاری فدرال بود.
 

منبع:روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya-e-eqtesad.com )
ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج

0
نظر

آسیب شناسی اثربخشی تبلیغات در بازار ایران

نويسنده : حسین رضایی

آسیب شناسی اثربخشی تبلیغات در بازار ایران
آسیب شناسی اثربخشی تبلیغات در بازار ایران


 

نويسنده:افشین ایرجی*




 
پس از درج مطلبی در ستون دایره المعارف صفحات دوگانه تحلیلی روزنامه با عنوان تبلیغات که به بحثی جامع در خصوص تبلیغات از منظر اقتصاد پرداخته بود، این مطلب به عنوان مطلب تکمیلی در مورد تبلیغات در اقتصاد ایران به روزنامه ارسال شده است که در ادامه این مقاله را ملاحظه می فرمایید.

● مقدمه
 

در سال های اخیر که کشورمان به سمت و سوی صنعت حرکتی آغاز نموده است ، تبلیغات به نوبه خود در رسانه های مختلف رشد فزاینده ای پیدا کرده است، تبلیغ صحیح طبعا می تواند باعث رشد جوانب مختلف و مورد توجه خریداران و فروشندگان شود ، ولی عدم رعایت اصول بنیادین تبلیغ ، می تواند آسیب جدی در درجه اول به خود صنعت تبلیغات و نهایتا به بازار برساند.متاسفانه تبلیغات در کالا و خدمات ما بسیار سطحی ، تقلید از سایر صنوف ، غیرکارشناسی و اکثرا توسط مدیریت ارشد سازمان می باشد.
با کمی تامل خواهیم دید تبلیغات در بزرگترین شرکت های ما به شرکت در یک نمایشگاه مربوط یا نامربوط و ارائه انواع هدایا و ارسال سررسید و دفترتلفن در پایان سال و نهایتا نشر کاتالوگ کاغذی ، لوح فشرده یا راه اندازی سایت اینترنتی که سال ها به هنگام نمی شوند و اغلب دارای غلط املایی هستند و هرگز بازخورد آنها بررسی نمی گردند و چیزی به نام تعیین اثربخشی وجود ندارد.
بنابراین برخی از مدیران روز به روز جهت افزایش فروش هزینه های تبلیغاتی ناصحیح خود را افزایش می دهند و برخی دیگر با تعطیل کلیه امور تبلیغی به بازار محدودی قانع می شوند و در هر دو صورت به یک نقطه می رسند، عدم رشد و بالندگی ، زیرا تنها عامل مهم ، مشتری بوده و خواهد بود که با عدم شناخت از شرایط موجود فروشی صورت نخواهد پذیرفت!

● تبلیغات چیست ؟
 

هر سازمانی با صرف منابع مالی و سرمایه های انسانی و داشتن اطلاعات و دانش فنی به تولید خدمت و محصولی مبادرت می ورزد ، اگر مشتریانی پیدا کنند تا بتوانند محصول خود را یکبار به او بفروشند و رضایت او را به طوری جلب کنند که خرید خود را تکرار کرده و دیگران را ترغیب به خرید کنند ، سازمان به سودآوری می رسد و امکان ادامه حیات خواهد داشت ، در غیر این صورت ، سازمان دچار عاقبت دایناسورها خواهد شد.
با اینکه عمل فروش ظاهرا به واحد فروش سازمان مربوط است، ولی کلیه وجوه سازمان در این امر دخیل هستند، از آنجایی که توجه ما به امر تبلیغ بوده و این امر مستقیما تحت نظر دایره فروش سازمان خواهد بود لذا تبلیغات در کنار جمیع جهات فعالیت های دفتر فروش معنی خواهد داشت که برخی از این امور عبارتند از : تحقیقات بازار ، تقسیم بندی بازار ،
هدف گذاری ، اولویت بندی صنوف مختلف خریداران ، تقویت نام سازمان ، ارتباطات و ابزارهای گوناگون فروش و ...
شناساندن محصول یا خدمت که کار و خروجی سازمان است به تبلیغات نیاز دارد. این تبلیغ ابعاد مختلفی را می طلبد تا اثربخش شود که متاسفانه در شرکت ها و بنگاه های اقتصادی کمتر به آنها توجه می شود در این مجال به برخی از این آسیب ها اشاره می گردد.

● مشکلات تبلیغات
 

۱ ) در سازمان های ما خصوصا بنگاه های کوچک خصوصی اغلب یک مدیر به تنهایی چندین مسوولیت را شامل اجرایی ، مالی ، بازرگانی ، فنی و فروش را یک تنه به عهده می گیرند و اغلب، تحصیلات مدیران ارشد یکی از رشته های فنی می باشد که از موارد فوق فقط شامل موارد فنی می گردد با این حال مدیران ارشد سازمان اغلب با تحصیلات فنی مسوولیت سیاست گذاری و تدوین استراتژی و اجرای آنها را به عهده می گیرند و به علت گستردگی مسوولیت ها و عدم برخورداری از دانش فنی همه آنها و توسل به تجربه دیگران و آزمون و خطا منجر به ناتمام ماندن بسیاری از اقدامات سیاست گذاری و اجرایی و نیز انجام مقطعی امور و اتلاف منابع مدیریتی می گردد.
۲ ) عدم وجود شرکت های قدرتمند تبلیغاتی در ایران از مشکلات این صنعت محسوب می شود، اغلب کارکنان شرکت های تبلیغاتی موجود تحصیلات غیرمرتبط دارند! در صورتی که مدیران یک شرکت تبلیغاتی حداقل باید ترکیبی از کارشناسان بازرگانی ، بازاریابی ، جامعه شناسی و روانشناسی باشند و تصمیمات اخذ شده توسط گروه فوق را کارشناسان گرافیک و طراحی و کامپیوتر از قوه به فعل تبدیل کنند.
۳ ) مدیران ارشد سازمان ها متاسفانه انتطارات صحیحی از تبلیغات ندارند و تصورشان این است که بدون تحقیقات بازار و با تبلیغات می توان به اسکیمو فریزر فروخت یا از ۱۰ دلار موجودی ۹ دلار به تبلیغات اختصاص داد و دقت نمی کنند مهمترین کارتبلیغ ، فقط شناساندن وجود محصول یا خدمت است نه فروش آن ، خصوصا در بازار صنعتی که تعداد خریداران نسبت به بازار غیر صنعتی ناچیز است پارامترهای بسیار دیگری از قبیل کیفیت ، قیمت ، صرفه جویی در مصرف انرژی و شرایط پرداخت و گارانتی و... در کنار تبلیغات منجر به انجام عمل فروش می گردد.
۴ ) عدم اطلاع مدیران صنایع از روش های مختلف ، اثربخش و استفاده تقلیدی از صنوف غیر مرتبط که اغلب عبارتند از شرکت در یک نمایشگاه باربط یا بی ربط و ارائه اهدایای مختلف شامل جا کلیدی ، خودکار، .... بین بازدیدکنندگانی که هیچ تناسبی با صنعت مذکور ندارند و نهایتا در پایان سال نیز یک سری سررسید و کارت تبریک را بین مشتریان قبلی که این شرکت را می شناخته اند و اغلب قرار نیست که در آینده خریدی داشته باشند با هزینه های گزاف توزیع می کنند ، غافل از اینکه خریدار، به طور همزمان ۵۰ سررسید مختلف را دریافت کرده آنکه ازهمه شکیلتر و گرانبهاتر بوده را انتخاب نموده ، بایگانی می کند و بقیه را به عنوان دفتر یاداشت در اختیار دیگرانی که مشابه بازدیدکنندگان نمایشگاه هستند قرار می دهد.
۵ ) عدم وجود تبلیغات مستمر از دیگر مشکلات بازار ایران است شرکت هایی که از فروش خوبی برخوردارند از حجم تبلیغات خود می کاهند و به محض کاهش در فروش اقدام به تبلیغ می کنند غافل از اینکه تبلیغ نیاز به بستر و زمان مناسب دارد به همین جهت باید از یک استراتژی مدون و جامع و مستمر برخوردار بود و حتی در زمستان کولر را تبلیغ نمود ، زیرا تبلیغ سرم یا آمپول نیست که به محض تزریق عمل کرده و اثر بخش باشد.
۶ ) عدم لحاظ تبلیغات در بودجه بندی و اغلب هزینه های تبلیغاتی شرکت با نظر مستقیم مدیر عامل و به طور موردی و بدون بررسی نوع و میزان اثر بخشی و عدم پایش پرداخت می شوند، اغلب مدیر عامل در تصویب و اجرای تبلیغ نقش مستقیم دارد.
۷ ) عدم توجه به وجوه تبلیغ و تمایز آن برای ارائه در بازارهای مختلف ، برای اینکه یک تبلیغ اثر بخش باشد، حداقل باید سه وجه آن بدقت بررسی و انتخاب شده باشد از وجوه تبلیغ یکی وجه احساس آن است با وجود این وجه مخاطب نظرش به مشاهده جلب می شود که اگر سایر وجوه آن ضعیف باشد، مخاطب به عنوان بیننده تبلیغ را دیده و عبور می کند و توجهی صورت نمی پذیرد و در این مورد اگر سوژه ای در یک تبلیغ مناسب باشد دلیل نمی شود در سایر طرح ها نیز مناسب به نظر آید. دیگر وجه تبلیغ وجه اخلاقی است به طوری که صداقت در تبلیغ از ارکان اثربخشی است به طوری که مخاطب پس از استفاده از کالا یا خدمات عملا پیام تبلیغ را بدون کم و کاست تجربه کرده باشد، مثال بسیار ساده اینکه صندوقدار یک پیتزا فروش به خریدار اعلام می کند «پیتزای شما تا ۱۰ دقیقه آماده می شود» ولی عملا ۱۵ دقیقه طول بکشد خریدار از ادعای صندوقدارتجربه مثبتی ندارد، ولی اگر صندوقدار عنوان می نمود تا ۲۰ دقیقه حاضر می شود؛ ولی پس از ۱۵ دقیقه تحویل می داد تجربه خوبی در ذهن خریدار حک می شد ، جالب اینکه در هر دو مورد در ۱۵ دقیقه پیتزا تحویل شده است، وجه سوم وجه عقلی یک پیام تبلیغی است بدین معنی که وجوه تمایز و مزایای رقابتی محصول و برتری ها شامل کیفیت و خدمات و قیمت و ... به وضوع به مخاطب منتقل شود زیرا مخاطب همواره در حال مقایسه است ، مواردی که ما به عنوان مزیت رقابتی خدمت یا محصول خود به مشتری معرفی می کنیم برای او به سادگی قابل لمس و مقایسه با رقبا بوده و به طوری که ادعای ما در مورد کالا و خدمات واضح ، روشن ، شفاف و غیر مبهم بوده و بسادگی اطلاعات مزیتی را در ذهن مخاطب حک کند.
۸ ) از دیگر مشکلات عدم توجه به تبلیغات در بازارهای گوناگون است ، اگر بازار را به بازار مصرفی و صنعتی تقسیم کنیم خریداران بازار مصرفی از لحاظ جمعیت بسیار زیادند و از لحاظ ترکیب شامل خانمها و نوجوانان هستند که خریدشان اکثرا تحت تاثیر عوامل فرهنگی و وجه احساسی تبلیغ است، ولی خریداران بازارهای صنعتی آقایان بوده و اغلب بر اساس وجوه عقلی و غیر احساسی تبلیغ تحت تاثیر قرار می گیرند و عوامل اقتصادی و سیاسی و جنبه های بهره وری و صرفه جویی در خرید آنها نقش بسزایی دارد. با توجه به ترکیب و جمعیت مخاطبان بازارها رسانه های مورد توجه بازار مصرفی می تواند رسانه های جمعی با محتوی شعر و طنز باشد ولی این اتفاق هیچگاه در بازار صنعتی میسر نیست زیرا جلسات چهره به چهره ، برگزاری همایش و ارسال نامه و فکس و نیز سایت تخصصی و CD کاتالوگ، موثرترین در مقابل هزینه های صرف شده می تواند باشد.
۹ ) ارائه تبلیغ یکنواخت در سرتاسر چرخه عمر محصول از دیگر مشکلات تبلیغ می باشد؛ به طوریکه چاپ یک بروشور کاغذی و نشر CD کاتالوگ و راه اندازی سایت اینترنتی بدون تغییرات و به هنگام شدن موجبات دلزدگی مخاطبان را به همراه خواهد داشت. آخرین موردی که به عنوان مشکل تبلیغ در ایران مطرح می شود نه تنها شامل بازار صنعت بلکه شامل بازار مصرف نیز می گردد، با توجه به بعد اخلاقی تبلیغ که اشاره شد صداقت یکی از ارکان پیام های تبلیغی است، در صورتی که مخاطب پس از تجربه به صحت پیام تبلیغ نرسد آنرا به عنوان یک دروغ در ذهن خود ثبت می کند و در صورت تعدد این تصاویر ذهنی منفی، مخاطب دچار نگرش منفی به کل مقوله تبلیغات می گردد و پیام های تبلیغاتی را دروغی بیش نمی داند و در کشور ما به علت غیر علمی بودن صنعت تبلیغات دچار این مشکل گردیده است.

پي‌نوشت‌ها:
 

* کارشناس ارشد مهندسی صنایع مدیریت سیستم ها و بهره وری
 

منبع:روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya-e-eqtesad.com )
ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج

0
نظر

چرا مشتری مداری؟

نويسنده : حسین رضایی


چرا مشتری مداری؟
چرا مشتری مداری؟


 

نويسنده:محمد چهرقانی




 
در بازار رقابت، دلیل محوریت مشتری، افزایش درآمد و کسب سود است. در حوزه خدمات دولت ها، مشتری مداری و تکریم ارباب رجوع با الزام قانونی، بخشنامه یا صدور دستورالعمل مورد توجه قرار گرفته است. در بازار رقابت، دلیل محوریت مشتری، افزایش درآمد و کسب سود است. در حوزه خدمات دولت ها، مشتری مداری و تکریم ارباب رجوع با الزام قانونی، بخشنامه یا صدور دستورالعمل مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که در عرصه فروش کالا و ارائه خدمات انحصاری که امروزه به فراوانی در تعاملات اجتماعی وجود دارد، ضرورت مشتری مداری، کرامت انسانی و انگیزه های معنوی است. ضرورتی که غفلت از آن، کرامت انسانی عرضه کنندگان را مخدوش می کند.
آنچه سازمان های امروزی را به مشتری مداری وامی دارد، وجود رقابتی فشرده در کسب و کار است. آن گونه که غفلت از آن می تواند سازمانی را برای همیشه از عرصه رقابت محو کرده و خسارات سنگینی را به آن تحمیل کند. در خدمات انحصاری نیز اگرچه کسب درآمد، بسیار سهل الوصول و به نوعی تضمین شده است، اما ضرورت های بسیاری برای مشتری مداری در آنها وجود دارد، همچنین در عرصه خدمات دولت ها نیز الزاماتی برای تامین حقوق ارباب رجوع وجود دارد که بر اساس آنها حقوق مشتریان و مراجعین تامین می شود. این مقاله می کوشد تا ضمن ارائه تعریف مشتری مداری و بیان ویژگی های سازمان های مشتری گرا، به تبیین ضرورت های مشتری مداری در سازمان های رقابتی، انحصاری و دولتی بپردازد.
مشتری مداری با پشتوانه های اعتقادی محدود به زمان نیست و در همه اعصار بویژه در تمدن اسلامی از سوی تجار و کاسبان مسلمان مورد توجه بوده است. تا آنجا که در فرهنگ ارزشی اسلام شاخه ای از علوم به نام «مکاسب» برای افرادی که به فعالیت های اقتصادی می پرداختند شکل گرفته و مورد عنایت بوده است. در تعریفی با نگرش اسلامی از مشتری مداری چنین آمده است:
مشتری مداری یعنی سعی در برآورده کردن خواسته های مشتریان با تکیه بر قوانین الهی، حق مداری، رضایت طرفین معامله، عدم ضرر و انصاف.
در این شکل از تجارت، ضمن توجه به کسب درآمد و سود مناسب، توصیه های بسیاری برای تاجر و به نفع مشتری صورت گرفته است که در هیچ تجارت آزادی در دنیا دیده نمی شود. در تجارت اسلامی رضایتی فراتر از رضایت مشتری مطرح است و آن رضایت الهی است که خوشبختانه از طریق ظاهرسازی و فریب امکان حصول آن وجود ندارد.
اما مشتری مداری ناشی از رقابت، زمانی آغاز شد که میزان عرضه کالا و خدمات نسبت به تقاضا به دلیل امکان تولید انبوه فزونی یافت.
جان وانامیکر، مالک یک فروشگاه بزرگ در ایالت فیلادلفیای آمریکا در سال ۱۸۶۰ برای اولین بار در تبلیغات خود جمله «حق با مشتری است» را به کار برد که در زمان کوتاهی نتیجه مطلوبی از آن گرفت. در اواخر قرن ۱۹، تجار بریتانیایی جمله های مشابهی چون «مشتری پادشاه است» را وارد فضای کسب و کار کردند.
با علمی شدن و توسعه فضای تجارت، تعاریف گوناگونی از مشتری مداری ارائه شده که در یکی از تعاریف این گونه آمده است:
مشتری مداری یعنی تولید و عرضه کالا یا ارائه خدمات با محوریت مشتریان به منظور جلب رضایت آنها از طریق تامین نیازهای کاربردی، احساسی و منطقی متقاضیان.
با توجه به تعریف به نظر می رسد که محوری بودن مشتریان، اصلی مسلم و خدشه ناپذیر است و سازمان برای رسیدن به اهداف خود باید تلاش کند از طریق تامین نیازهای کاربردی، احساسی و منطقی متقاضیان رضایت آنان را جلب نماید.

● لزوم مشتری مداری
 

هر سازمانی اعم از خصوصی، دولتی یا تعاونی که شکل می گیرد، برای تامین نیازی از جامعه بوده و برای رسیدن به اهدافی از پیش تعیین شده تشکیل می شود. معمولا سازمان ها برای تامین یکی از اهداف زیر به وجود می آیند:

الف) کسب درآمد
 

اصلی ترین دلیل تشکیل بنگاه های اقتصادی اعم از خصوصی، تعاونی و حتی در بسیاری از موارد دولتی، کسب درآمد و افزایش سود است که از طریق توزیع کالاهای تولیدی یا ارائه خدمات تحقق می یابد.

ب ) اجرای قوانین
 

برخی از سازمان ها به منظور ارائه خدمات پیش بینی شده در قانون برای تامین نیازهای عموم مردم تشکیل می شوند مانند ثبت اسناد، ثبت احوال، گذرنامه، نیروی انتظامی، ارتش و بسیاری سازمان های دیگر که دولت به نوعی مسوولیت انجام آن را در سیستم اجتماعی به عهده گرفته است.

ج ) انگیزه های اجتماعی
 

در هر جامعه سازمان هایی پدید می آیند که اغلب به گونه ای خودجوش از سوی مردم و برای تامین منافع عمومی شکل می گیرند مانند سازمان هایN.G.O که تشکیل آنها کاملا بر اساس علایق اجتماعی مردم است و هیچ نفع مادی از آن دنبال نمی شود.
در برخی موارد نیز در اهداف مذکور نسبت به یکدیگر هم پوشانی دیده می شود که گاهی یک سازمان ضمن برخورداری از حمایت قانونی برای شکل گیری، اهداف انتفاعی نیز در آن دیده می شود. در مجموع سازمان ها با هریک از اهداف فوق که تشکیل شده باشند برای رسیدن به مقاصد خود نیازمند جلب رضایت مردم یا مراجعین هستند که دلایل آن می تواند موارد زیر باشد:

● ضرورت های معنوی
 

اصلی ترین ضرورت مشتری مداری کرامت انسانی است. یعنی هر مشتری فی نفسه برای آن که انسان است، دارای کرامت بوده و استحقاق تکریم از سوی همنوعان خود را دارد. این کرامت در کلام وحی و سخنان معصومین در قالب توصیه به نیکی در حق یکدیگر، محبت، دلسوزی، انصاف، فروتنی و نرم خویی با هم تجلی می یابد. در سایر مکاتب، بسته به فرهنگ حاکم بر جامعه، توجه به انسان تشدید (مکاتب اومانیسمی) یا تضییع (مکاتب کمونیسمی) می شود.
قرآن کریم در بخشی از آیه ۷۰ سوره اسراء می فرماید: ولقد کرمنا بنی آ دم ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم.
کرامتی که قرآن از آن سخن می گوید، ارزشی ذاتی است که از خالق هستی به انسان ها عنایت شده و به هیچ وجه قابل تضییع نیست مگر با سرکشی از قدرت لایزال الهی و هماوردی با آن قدرت بی بدیل که البته در ازمنه تاریخ گواهانی بر این سرکشی و تضییع این کرامت دیده می شود.
و در جای دیگر برای حفظ کرامت نوع بشر، ترغیب بر انجام نیکی در حق یکدیگر می فرماید: ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساءتم فلها.
اگر نیکی کنید به خود کنید و اگر بدی کنید به خود می کنید. قسمتی از آیه ۷ سوره اسراء
بنابراین کرامت انسان و احترام به موجودیت انسان اولین عامل الزام آور مشتری مداری است که بی توجه به منافع مادی و فشار قانونی مورد عنایت مکاتب الهی است.

● ضرورت های بین المللی
 

نوع بشر با اعتقاد راسخ به کرامت انسان هرجا که قانونی ملی یا بین المللی وضع کرده، بر این کرامت نیز تاکید ورزیده است. چنان که در دیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر که دهم دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسیده و از منظر بسیاری پژوهشگران الزام آور بوده و اعتبار حقوق بین الملل را دارد، چنین آمده است:
مشتری مداری سازمان را به اجرای دقیق مدیریت هزینه ها ملزم می کند که بتواند قیمت نهایی محصول را برای جلب رضایت مشتریان تا حد ممکن کاهش دهدشناسایی حیثیت وکرامت ذاتی تمام اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلب ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است.
این مطلب مهر تایید بر اعتقاد جهانی نسبت به کرامت ذاتی برای هر انسانی است که در نقش های گوناگون اجتماعی بویژه در نقش مشتری در ارتباطات اجتماعی ظاهر می شود.

● ضرورت های قانونی
 

ازجمله اعتقادات عمومی و ارزشمند هر کشوری کرامت ملت است که در جای جای دنیا به اشکال گوناگون دیده می شود. طبیعی است که در همه کشورهای جهان بخشی ازخدمات، تنها از طریق دولت ها و کاملا انحصاری به مردم ارائه می شود، بنابراین توجه به جایگاه انسانی افراد جامعه و تامین کرامت مردم از جمله مسائل بدیهی است که برای رعایت آن الزام عمومی و در بسیاری از موارد الزام قانونی وجود دارد.
در قوانین اغلب کشورها نیز به این نکته توجه شده و به گونه ای کرامت انسان مورد تاکید قرار گرفته است که قانون برخی کشورها برای نمونه ذکر می شود.
▪ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به: خدای یکتا و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او، وحی الهی ونقش بنیادی آن در بیان قوانین، معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا، عدل خدا در خلقت و تشریع، امامت و رهبری مستمر ونقش اساسی آن درتداوم انقلاب اسلامی، کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسولیت او در برابر خدا
▪ قانون اساسی آلمان: اصل یازدهم قانون اساسی آلمان بیان میکند: حیثیت انسان مصون از تعرض است و رعایت و حمایت از آن به عهده هیات حاکمه است.
▪ قانون اساسی ژاپن: در اصل سیزده از قانون اساسی ژاپن آمده است: همه مردم به عنوان افراد جامعه مورد احترام هستند.
▪ قانون اساسی اسپانیا: اصل یازده از قانون اساسی اسپانیا: کرامت اشخاص حقوق غیرقابل نقض آنهاست. آزادی، رشد افراد، احترام به قانون و حقوق دیگران، اساس نظم سیاسی و آرامش اجتماعی را تشکیل می دهد.
▪ قانون اساسی ایتالیا: اصل نود و هشتم قانون اساسی ایتالیا می گوید: کارمندان دولت منحصرا درخدمت ملت هستند.

● ضرورت های انتفاعی
 

همه سازمان های تولیدی و عرضه کنندگان خدمات در یک هدف نهایی مشترک هستند و این هدف کسب و افزایش درآمد و بقای سازمان است. سازمان های اقتصادی در هر رتبه و جایگاهی برای رسیدن به اهداف زیر تلاش می کنند.

▪ بازگشت سرمایه با سود مناسب
 

در یک نگرش اقتصادی، هرگونه سرمایه گذاری، نیازمند بازگشت سرمایه در یک دوره منطقی با سود مناسب است. این هدف وقتی تحقق می باید که فروش محصول یا عرضه خدمات در بازار پر پیچ و خم رقابت با موفقیت همراه باشد و چنین موفقیتی تنها از طریق جلب رضایت مشتریان ممکن می شود.

▪ کاهش هزینه ها
 

مشتری مداری سازمان را به اجرای دقیق مدیریت هزینه ها ملزم می کند که بتواند قیمت نهایی محصول را برای جلب رضایت مشتریان تا حد ممکن کاهش دهد. پیشگیری از هزینه های خواب سرمایه، کاهش ضایعات به دلیل توجه به کیفت مورد تقاضای مشتریان، بهبود فرآیندهای تولید و خدمات متناسب با انتظارات مشتریان، پیشگیری از هزینه های جذب مشتری جدید، کاهش شکاف اطلاعاتی سازمان با مشتریان و از همه مهم تر ایجاد خلاقیت و نوآوری در کارکنان عواملی هستند که هزینه ها را بشدت کاهش می دهند واز این رهگذر منافع سازمان به شکل مطلوب تری تامین می شود.

▪ رشد قیمت سهام
 

مشتری مداری در بازار عرضه و تقاضا، فروش محصولات تولیدی یا خدماتی را افزایش می دهد و سود حاصله سازمان را بالا می برد. با افزایش سود، تقاضا برای خرید سهام سازمان مشتری مدار فزونی می یابد. در این چرخه آنچه باعث افزایش ارزش سهام سازمان می شود، مشتری مداری است.

▪ رشد سهم بازار
 

با توجه به تاکیداصول مشتری مداری به کیفیت، همچنین توجه به تامین نیازها و انتظارات مشتریان در سازمان های مشتری محور، همواره تقاضای مشتریان به شرط تناسب منطقی با قیمت کالا و خدمات بیشتر از کالاها و خدمات مشابه و به همین دلیل میزان سهم بازار سازمان مشتری مدار نسبت به رقیبان بیشتر بوده و در نتیجه سود آن نیز بیشتر خواهد بود.

● نتیجه گیری :
 

سازمان ها با هر هدفی که تشکیل شده باشند، ملزم به جلب رضایت مشتریان خود هستند. این الزام از دستورات الهی در حفظ کرامت انسان ها، از قانون و انگیزه های اجتماعی، همچنین از ضرورت های تامین منافع سازمانی برای کسب سود مناسب ناشی می شود. مشتری مداری در بازار رقابت الزامی برای حفظ بقاء و در بازار انحصار یک الزام الهی، قانونی و اجتماعی است که در صورت عدم تحقق نتیجه ای جز نیستی برای سازمان در بر ندارد.
روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج

0
نظر

حمایت از مصرف کننده

نويسنده : حسین رضایی

حمایت از مصرف کننده
حمایت از مصرف کننده


 

نویسنده: دانیل کلاین*
مترجم: محمد صادق الحسینی
محسن رنجبر




 
وقتی که فردی، کالایی یا خدمتی را خریداری می کند، به ندرت درباره کیفیت و امنیت آن اطلاعات کامل دارد. وی به حق نگران آن است که مبادا سرش کلاه رفته باشد. حمایت از مصرف کننده از این منظر، قابل توجیه است. فعالیت های اقتصادی زمانی شکوفا می شوند که مصرف کننده ها بتوانند به تولیدکننده ها اعتماد کنند. اما به وجود آمدن این اعتماد، نیازمند شرایط خاصی است. مصرف کننده ها نه تنها برای کیفیت ارزش قائل هستند، بلکه به «تضمین» کیفیت نیز اهمیت می دهند. در واقع اعتماد زمانی به وجود می آید که تضمینی در بین باشد. بازارهای آزاد، فرم های گوناگونی از تضمین را به وجود می آورند که تعیین کیفیت مبادلات پیش رو غیرممکن است، اغلب می توان کیفیت مبادلات انجام شده در گذشته را درنظر گرفت. گزارش های منتشر شده به اشکال مختلف، از شایعات غیررسمی گرفته تا بانک های اطلاعاتی و ارزیابی های دقیق، اعتبار تولیدکننده را تعیین می کنند. «اعتبار» را می توان به صورت عقیده رایج درباره قابل اعتماد بودن تولیدکننده تعریف کرد.
تولید کننده ها از ارائه ضمانت منتفع می شوند، لذا به دنبال آن هستند که وجهه ای خوب ایجاد کرده، آن را گسترش داده و برای حفظ آن برنامه ریزی کنند. نام های تجاری، لوگوها و مارک های تجاری چترهایی هستند که تولیدکنندگان از طریق آن ها، در نظر مصرف کنندگان گروه بندی می شوند. تولید کننده ها، گستره و چارچوب خدمتشان را مدیریت می کنند تا الگویی ایجاد شود که به آنها اعتبار بدهد. وجهه خوب و تثبیت شده می تواند به خدمات جدیدی که تولیدکننده ارائه می دهد، نیز گسترش یابد. به عنوان نمونه، عرضه کنندگان بنزین نام های تجاری ایجاد کردند تا رانندگان در پمپ بنزین های حاشیه جاده به محصولات آن ها اعتماد کنند، سپس این نام مورد اعتماد قرار گرفته را به خدمات اتومبیل نیز گسترش دادند. برعکس، ناکامی یا عملکرد ناصحیح یک تولیدکننده، به اعتبارش لطمه زده و در نتیجه مصرف کننده ها از خرید کالا و خدمات آن تولیدکننده منصرف می شوند.
در رابطه با خدماتی از قبیل درمان های پزشکی که مصرف کننده ها و تولیدکننده ها، به میزان فوق العاده ناچیزی با یکدیگر تعامل دارند، معاملات به ندرت تکرار می شوند. تقاضا برای ضمانت در این موارد، فرصت هایی را برای واسطه ها به وجود می آورد تا به عنوان پلی از اعتماد میان مصرف کننده و تولیدکننده وارد عمل شوند. به عنوان مثال، مصرف کننده ها، داروها را به طور مستقیم از Pfizer یا Merck خریداری نمی کنند، بلکه آن ها را از خرده فروش های تثبیت یافته می خرند. داروخانه های محلی، روابط و معاملات گسترده ای هم با مصرف کننده ها و هم با تولیدکننده ها دارند. این واسطه ها همچنین در بخشی از تخصص تولیدکننده سهیم اند و تا حدودی به عنوان نماینده مطلع مصرف کننده عمل می کنند. در این حالت، طرفین معامله با واسطه به هم مرتبط می شوند. یکی از کارکردهای مهم همه خرده فروش ها، بیمارستان ها، کلینیک ها، معامله گرها، دلال ها و شرکت ها، این است که از این دست پیوندها را ایجاد می کنند. این پیوندها برای طرف های مختلف که در غیر این صورت به ندرت با یکدیگر برخورد داشتند، ضمانت به همراه می آورد.تولید کننده ها نوعا بهترین چهره را از خود به نمایش می گذارند و تمایل دارند که ناکامی هایشان را پنهان سازند. این امر سبب ایجاد فرصت هایی برای به وجود آمدن یک صنعت موازی ثبت سوابق، ارزیابی و اعطای گواهی می شود. این فعالان طرف سوم، از بازرس های صنایع گرفته تا ارزیاب های محصولات و دانشکده های پزشکی را شامل می شوند. در هر یک از این حالات، عامل مربوطه را یک «مطلع» (Knower) می نامند.
مطلعین، از آگاهی ها و اطلاعاتی برخوردارند که مصرف کنندگان برای آن ها ارزش قائلند، اما آن ها را در اختیار ندارند. (برخی از واژه «گواهی دهنده» (Certifier) استفاده می کنند، اما این واژه بیش از حد محدودکننده است) برخی اوقات، مصرف کننده ها بابت دریافت اطلاعاتی در رابطه با تولیدکنندگان، به این مطلعین مبالغی را پرداخت می کنند. مصرف کننده ها به اتحادیه مصرف کنندگان، بابت نشریه «گزارش به مصرف کنندگان» مبلغی را می پردازند. بیماران به پزشکان بابت تجویز داروها مبلغی پرداخت می کنند، کارفرماها بابت بررسی کارمندان احتمالی به بنگاه های مربوطه پول پرداخت می نمایند، کارمندها بابت بررسی کارفرماهای احتمالی به این بنگاه ها پرداخت می کنند و افرادی که به دنبال مسکن هستند، به بنگاه ها و بازرس ها برای تعیین ارزش املاک پول می پردازند.
تولیدکننده ها نیز به مطلعین مبالغی را پرداخت می کنند. تولیدکنندگان لوازم الکترونیکی به لابراتورهای بیمه کننده مبلغی را پرداخت می کنند تا ایمنی محصولاتشان را ارزیابی کنند، شرکت ها و دولت ها هزینه ای را به Moody یا Standard and Poor پرداخت می کنند تا اوراق بهاداری که منتشر می کنند را مورد بررسی قرار دهند، شرکت ها به موسسات حسابداری مبلغی را پرداخت می کنند تا از آن ها ممیزی به عمل آورند. تولیدکنندگان مواد غذایی تولید شده برطبق شریعت یهود (کوشر) به اتحادیه ارتدوکس مبلغی پرداخت می کنند تا فرآورده های آن ها را تایید کنند و دانشجو ها به دانشگاه ها، موسسات و برنامه های آموزشی شهریه می دهند تا توانایی های آن ها را تصدیق نمایند. در همه مواردی از این دست، تولید کننده به دنبال آن است که گواهی نامه یا مهر تاییدی دریافت کرده تا بتواند آن را به مشتریان احتمالی خود ارائه کند. در این صورت مصرف کننده ها (یا نماینده ها و واسطه های آن ها) از چنین تاییدی مطلع شده و به تولیدکننده اطمینان می کنند.
در واقع مطلعین وجهه خوب خود را به تولیدکننده ها تفویض می کنند. آنها انگیزه ای قوی دارند، زیرا اگر مسوولانه عمل نکنند، مطلعین دیگر جای آن ها را خواهند گرفت. در صنعت تضمین تولید، مثل هرگونه صنعت دیگری، رقابت آزاد به خوبی عمل می کند. علاوه بر نکات فوق، پنج مسیر دیگر نیز برای تضمین محصولات وجود دارد:

حمایت از مصرف کننده

۱) تولیدکنندگان کیفیت و اعتبار بالای کالای خود را به اثبات رسانده و متن تعهدهای خود را با استفاده از ابزارهایی چون تبلیغات، دستیاران فروش، مارک و بسته بندی و دوره های آزمایشی، آشکار نموده و به اطلاع همه می رسانند.
۲) فروشندگان رابطه با مصرف کننده را با استفاده از ابزارهایی چون ضمانت ها، تعهدنامه ها، سیاست های بازپس گیری، سپرده های تضمینی و استرداد وجه حفظ می کنند و از این طریق، مصرف کننده بر تولیدکننده تفوق می یابد.
۳) مصرف کننده ها و نمایندگان آن ها با استفاده از بازرسی های اعلام شده و سرزده، عملیات مخفیانه، تحقیقات و مشاوره، تولیدکننده ها و مطلعین را آزمایش کرده و آن ها را تحت نظر قرار می دهند.
۴) تولیدکنندگان رقیب، ناکامی های یک تولیدکننده را به وسیله تبلیغات رقابتی، مقایسه های محصولات و مبارزات و کشمکش ها در معرض نمایش می گذارند.
۵) تولیدکننده ها با انجام سرمایه گذاری های آشکاری که تنها برای محصولات با کیفیت سودمند می باشند، و از طریق تبلیغات، کسب مجوز و انجام سرمایه گذاری های بلندمدت در طراحی، امکانات و ... به ارسال پیام درباره کیفیت محصولات خود می پردازند.
اینترنت به سرعت در حال گسترش دادن همه اشکال مبادله اطلاعات و کسب وجهه می باشد. منتقدین معمولا تجارت الکترونیکی را به علت مشکلات موجود در رابطه با امنیت، اطمینان یا امور خصوصی به انتقاد می گیرند، اما می دانیم که این مشکلات رفع خواهند شد. تقریبا به همان سرعتی که مشکلات به وجود آمده و ظاهر می شوند، بنگاه ها نیز راه حل های الکترونیکی ابداع می کنند. این کار معمولا به شکل خدمات واسطه ای مثل Paypal Amazon و Ebay یا به شکل ارایه خدمت یک مطلع مثل Trvste، BBBOnline و Verisign انجام می گیرد. در راس همه این تلاش های خلاقانه، قانون شبه جرم (tort law) و قانون قراردادها وجود دارند که برپایه اصل مجوزدهی و مسوولیت پذیری قرار دارند. به این معنا که افراد آزادند که مبادلات را انجام دهند، اما به محض این که مراجع، نوع خاص از شبه جرم ها یا خطرات غیرضروری را تعیین کنند، افرادی که اقدام به انجام چنین مواردی نمایند، از امتیازات خود محروم می شوند یا این که باید خسارت ها را جبران نمایند مثلا اگر جراحی، عضوی را به اشتباه جراحی کند، مسوولیت خسارت های آن به عهده وی خواهد بود.
شیادی که بر فریب دادن مصرف کننده ها اصرار بورزد، با حکم دادگاه در رابطه با کالاها یا خدماتش مواجه خواهد شد. آرون ویلدافسکی، دانشمند متوفی علوم سیاسی معتقد بود که روش مجوزدهی و مسوولیت پذیری، امکان پیشرفت و خلاقانه، آزاد و نامحدود، خودتصحیحی و انعطاف پذیری را فراهم می آورد. شکلی دیگر از حمایت از مصرف کننده، نظارت ها و دستورالعمل های دولتی است. به عنوان نمونه، سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) خود را «برترین بنگاه نظارتی حامی مصرف کننده در دنیا» می داند. مجوزدهی شغلی، قوانین مسکن، کمیسیون تجارت فدرال (FTC)، کمیسیون ایمنی محصولات مصرفی، کمیسیون ارز و اوراق بهادار و اداره ملی امنیت ترافیک بزرگراه ها، مثال هایی دیگر از نهادهای محافظت از مصرف کننده به وسیله نظارت اند. این نوع محافظت ها و حمایت ها، به طور کلی محدودیت هایی را بر تولیدکننده ها در فروش کالاها یا خدماتی که مورد تایید دولت نیستند، اعمال می کنند. اصلی که در این جا مورد استفاده قرار می گیرد، اصل ممنوعیت تا زمان مجوزگیری است. مشکل اصلی چنین محدودیت هایی این است که از طریق کاهش گستره انتخاب های پیش روی مصرف کنندگان، رفاه آن ها را کاهش می دهند. حتی اگر برخی از این کالاها و خدمات کلاهبردارانه باشند، اکثریت بزرگی از کالاها و خدمات ممنوع شده انتظارات مصرف کننده ها را برآورده می سازند. موردی که به بهترین وجه توسط اقتصاددان ها بررسی شده محدود کردن توسعه و گردش اطلاعات مربوط به داروها، توسط FDA است.
اقتصاددان ها، موارد بسیار دیگری درباره این محدودیت ها، از قبیل موارد ناشی از محدودیت های مجوزدهی را روشن تر ساخته اند. بنابراین، این نظارت ها هزینه به بار می آورند. سوال مهم این است که آیا فواید این نظارت ها، بر هزینه هایشان می چربد یا خیر؟ برای آن که بتوانیم فواید و منافع قوانین حمایت از مصرف کننده ها را بررسی کنیم، باید چگونگی ارائه این گونه حمایت ها، در غیاب حمایت های دولتی را بدانیم. میلتون فریدمن، در اثر کلاسیک خود، سرمایه داری و آزادی که در ۱۹۶۲ به نگارش در آورد، چالشی اساسی و بنیادین را در رابطه با مجوزدهی شغلی مطرح ساخت. این چالش هنوز برقرار است و در واقع، در رابطه با همه نظارت هایی که مجوزگیری را الزامی می کنند صادق است. مساله ای که وی مطرح کرده بدین قرار است: حتی اگر باور داشته باشیم که اطلاعات و ضمانت ها به هر دلیلی به میزان کافی عرضه نمی شوند، این امر حداکثر می تواند توجیه گر تلاش دولت برای عرضه اطلاعات ناموجود باشد. فریدمن، در عوض مجوزدهی، سیستمی دولتی را ترجیح می داد که فعالان بتوانند از طریق آن گواهی ایالتی دریافت کنند، اما حتی اگر تصمیم بگیرند که گواهی ایالتی نداشته باشند، باز هم در فعالیت و ارائه خدمات خود به بازار، آزاد باشند.
در این حالت، مصرف کننده ها خواهند توانست از بازار آزاد و قانونی لوله کش ها، برقکارها، آرایشگر ها و پزشک ها که هم مجوزداران ایالتی و هم آن هایی که مجوز ندارند. در آن حاضرند، به انتخاب بپردازند. به همین صورت FDA می تواند خدمات ارائه گواهی در رابطه با امنیت و کارایی را انجام دهد، آن گاه تولیدکننده ها می توانند در صورت تمایل به دنبال کسب گواهی نامه FDA باشند، اما باید فارغ از اینکه گواهی نامه دریافت کرده اند یا نه در تولید و ارائه محصولاتشان به بازار، آزاد باشند. این امر سبب خواهد شد که مصرف کننده های داروها و نماینده ها و مطلعین آن ها (پزشک ها و داروسازها) در انتخاب داروی مجوزدار یا غیر مجوزدار آزاد باشند. به عبارت دیگر، فریدمن می گفت که این نقایص فرضی، حداکثر توجیه گر خدمات مجوزدهی دولتی، همانند خدمات لابراتورهای Underwriter می باشند، یعنی اضطراری به همراه ندارند. این روش، امکان رقابت شرکت ها برای ارائه ضمانت را فراهم می آورد و سبب قفل شدگی یا انحصاری شدن مجوزدهی دولتی نخواهد شد. تا آن جا که من اطلاع دارم، با وجود این که این بحث در طی چهل و پنج سال گذشته اغلب مطرح شده است، هنوز به آن پاسخی داده نشده است.

پي‌نوشت‌ها:
 

*دانیل کلاین (Daniel B.Klein) استاد اقتصاد دانشگاه جرج ماسن و عضو مشاور موسسه Ratio در استکهلم سوئد و ویراستار کتاب «اعتبار: مطالعاتی در استخراج آگاهانه رفتار خوب» (انتشارات دانشگاه میشیگان، ۱۹۹۷) است. وی به همراه الکس تبرک، ایده هایی را در رابطه با حمایت داوطلبانه از مصرف کننده در مورد اداره دارو در مورد غذا مطرح کرده است. کلاین، همچنین سردبیر مجله اقتصادی آن لاین Econ Journal Watch می باشد.
 

منبع:روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya-e-eqtesad.com )
ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج

0
نظر

حراج ها

نويسنده : حسین رضایی

  حراج ها
حراج ها


 

نويسنده: لسلی آر.فاین
مترجم:محمد صادق الحسینی
محسن رنجبر




 
اغلب مردم با شنیدن کلمه «حراج»، حراج انگلیسی را در ذهن می آورند که در آن، کالا به کسی فروخته می شود که روی دست بقیه کسانی که تمایل به خرید دارند بلند شده و بالاترین قیمت را پیشنهاد بدهد. اما حراج ، انواع دیگری هم دارد.
حراج (auction) در اصل مکانیسمی اقتصادی است که هدف از آن، توزیع کالاها و تعیین قیمت آن کالاها، از طریق فرآیندی است که تحت عنوان پیشنهاد دادن قیمت (bidding) شناخته می شود. بسته به ویژگی های فرد پیشنهاددهنده (bidder) و طبیعت کالاهایی که قرار است حراج روی آنها صورت گیرد، ساختارهای مختلف حراج می توانند نسبت به دیگر انواع برای فروشنده کارآیی یا سود بیشتری به همراه داشته باشند. مثل هر مکانیسم اقتصادی دیگری که به خوبی طراحی شده باشد، در یک حراج فرض می شود که افراد به صورت استراتژیک عمل خواهند کرد و اطلاعات خصوصی مرتبط با این تصمیم گیری را در ذهن خواهند داشت. حراج باید طوری طراحی شود که بتواند بین ترغیب کردن پیشنهاددهنده ها به اعلام ارزیابی های خود، ممانعت از تقلب یا تبانی پیشنهادها و حداکثر کردن درآمدها تعادل مورد نظر را ایجاد کند.
ویلیام ویکری (William vickrey)، برای اولین بار حراج ها را بر اساس ترتیبی که مظنه دادن و پیشنهاد دادن قیمت ها صورت می پذیرد، طبقه بندی کرده است. وی چهار نوع اصلی را برای حراج (یک طرفه) تعیین کرده است:
۱)حراج پیشنهاد صعودی (حراج باز، شفاهی یا انگلیسی)،
۲) حراج پیشنهاد نزولی (حراج هلندی)،
۳) حراج مخفی با قیمت اول
۴) حراج مخفی با قیمت دوم، (حراج ویکری (vikrey)).
● چهار نوع اصلی حراج
رایج ترین نوع حراج، که تحت عنوان حراج انگلیسی شناخته می شود، غالبا برای فروش آثار هنری، عتیقه جات و دیگر کالاها به کار برده می شود. در این نوع حراج، مسوول حراج، کار را با یک قیمت پایه (که ممکن است صفر باشد) آغاز می کند. قیمت پایه، کمترین قیمتی است که فروشنده جهت کالای مزبور تمایل به قبول دارد. وقتی که یک پیشنهاددهنده نسبت به این قیمت اظهار تمایل کند، مسوول حراج (auctioneer)، منتظر پیشنهاد قیمت بالاتر می شود و معمولا قیمت را به میزانی که از قبل مشخص شده است، افزایش می دهد. این روند ادامه پیدا می کند، تا جایی که دیگر هیچ کس تمایلی به بالا بردن قیمت پیشنهادی نداشته باشد. این جا است که حراج به پایان رسیده و فردی که بالاترین قیمت را پیشنهاد کرده است، آن کالا را به قیمت پیشنهاد داده شده دریافت می کند. از آن جا که در این نوع حراج فرد برنده همان قدر بابت کالا می پردازد که خودش پیشنهاد داده بود، آن را حراج قیمت اول (first-price) می نامند.
مزایده هلندی که آن هم از نوع قیمت اول است، به صورت نزولی صورت می گیرد. یعنی مسوول حراج، کار را با یک قیمت بالا آغاز می کند. این قیمت، از قیمتی که مسوول حراج فکر می کند کالا با آن به فروش خواهد رفت بالاتر است. سپس مسوول حراج قیمت را کاهش می دهد تا جایی که پیشنهاد دهنده ای صدا بزند: «مال من است!» آنگاه این فرد پیشنهاد دهنده جنس مزبور را به قیمتی که در آن، صدا زده است، دریافت می کند. اگر در حراج چند کالا ارائه شده باشند، این فرآیند ادامه می یابد تا جایی که همه اجناس به فروش برسند. یکی از مزایای اصلی حراج هلندی سرعت آن است. از آنجا که در این نوع مزایده هیچ گاه تعداد قیمت های پیشنهادی بیشتر از تعداد کالاهایی که قرار است به فروش برسند، نمی باشد، لذا این حراج زمان زیادی نمی برد. این امر، یکی از دلایلی است که این نوع حراج در مکان هایی مثل بازارهای گل در هلند مورد استفاده قرار می گیرد (و از این رو، به عنوان هلندی شناخته می شود).
در حراج انگلیسی و هلندی، پیشنهاد دهنده ها، زمانی که دیگران پیشنهاد خود را اعلام می کنند، اطلاعات کسب می کنند (در واقع می توان گفت در این حراج پیشنهاددهنده ها می توانند از پیشنهاد دادن خودداری کنند). اما در مزایده نوع سوم که با عنوان حراج مخفی با قیمت اول شناخته می شود، هریک از شرکت کنندگان، پیشنهاد خود را در یک پاکت در بسته ارائه می کند. سپس همه این پاکت ها باز شده و نام کسی که بالاترین پیشنهاد را داده باشد، اعلام شده و این فرد، کالای مزبور را با قیمتی که پیشنهاد کرده است، دریافت می کند. این نوع حراج، اغلب برای تامین مالی مجدد اعتبار و ارز خارجی مورد استفاده قرار می گیرد.
نوع چهارم، حراج مخفی قیمت دوم است که آن را با عنوان مزایده ویکری (Vickrey) نیز می شناسند. در این نوع حراج نیز همانند حراج مخفی قیمت اول، پیشنهاددهنده ها در یک دور از ارائه پیشنهادهای خود، پاکت های در بسته ای را تحویل می دهند. فردی که بالاترین پیشنهاد را داده باشد، آن کالا را از آن خود می کند، اما با قیمتی که توسط دومین نفر ارائه کننده بالاترین قیمت، اعلام شده، آن را دریافت می کند. (یا در حالتی که چند کالا وجود داشته باشند، بالاترین پیشنهاد غیرموفق به منزله قیمت کالاها تعیین خواهد شد). این نوع حراج، در برخی از کشورهای آفریقایی به عنوان راهی برای تعیین نرخ ارز خارجی، استفاده قرار می گیرد.

  حراج ها

● چرا حراج به اشکال متنوعی صورت می پذیرد؟
ممکن است کسی فکر کند که تنوع در حراج ها، ضروری نیستند، چرا که در تمام موارد گزینه ای وجود دارد که بیشترین اضافه رفاه را برای فروشنده ایجاد کند. در واقع، تئوری «هم ارزی درآمدی» (revenve eqviralence) تحت فرضیات دقیق و خاصی حاکی از آن است که همه این چهار نوع مزایده، میزان درآمد یکسانی را برای فروشنده سبب خواهند شد. با این حال، این فرضیات راجع به طبیعت ارزش کالای مورد بحث و تلقی پیشنهاد دهنده ها از ریسک، بسیار محدود کننده بوده و چندان مورد قبول نیستند.اولین فرض این تئوری، این است که کالایی که حراج می شود، برای همه پیشنهاد دهنده ها ارزشی مستقل و خاص دارد. این فرض، عموما وقتی برقرار است که کالا، برای مصرف شخصی در نظر قرار گرفته باشد و فروش دوباره آن مد نظر پیشنهاد دهنده ها نباشد. این حالت می تواند در رابطه با لوازم منزل و آثار هنری برقرار باشد. در این حالت، ارزش کالا، شخصی و مستقل از ارزشی که دیگران برای آن قائل می شوند، در نظر گرفته می شود (ارزش به صورت مستقل و خصوصی تعیین می شود.) اگر پیشنهاد دهنده ها ارزش فروش دوباره خود کالا یا محصولی جانبی از آن را در نظر داشته باشند، این فرض برقرار نخواهد بود. خرید زمین به خاطر بهره برداری از مخازن نفتی که در زیر آن قرار دارد، مثال خوبی در این رابطه است. در این حالت، ارزش، به صورت مشترک تعیین می شود و این بدین معنا است که پیشنهادهای ارائه شده از سوی اشخاص، نه تنها بر پایه ارزش گذاری شخصی آنها انجام می گیرد، بلکه از ارزش گذاری صورت گرفته از سوی خریداران احتمالی نیز متاثر است. همه پیشنهاد دهنده ها تلاش می کنند تا ارزش کالا را با استفاده از معیارهای مشخص یکسانی تخمین بزنند (برای همین به این ارزش ها، ارزش های مشترک اطلاق می شود)، اما ممکن است نتایجی که به دست می آورند، بسیار متفاوت باشند.
یشنهاد دهنده ها، در محیط های ارزش مشترک، با «نفرین برنده»(Ninners Curse) روبه رو می شوند. نفرین برنده را می توان این گونه توضیح داد: اگر همه شرکت کنندگان در حراج نهایتا ارزش یکسانی را برای کالای مورد نظر قائل شوند، آن گاه عامل اصلی که میان آنها تفاوت ایجاد می کند، درکی است که از این ارزش دارند.
اگر اطلاعات ویژه ای درباره کالایی که خریداری می شود، وجود نداشته باشد، آن گاه فردی برنده خواهد شد که بیشترین خطای مثبت را در حین ارزش گذاری خود مرتکب شود و اگر خوش شانس نباشد، با ضرردهی کار خود را به پایان خواهد رساند و پولش را از دست خواهد داد.
دومین فرض قضیه هم ارزی درآمدی، این است که همه پیشنهاد دهنده ها، نسبت به ریسک، بی تفاوت بوده و یا اصطلاحا ریسک خنثی (risk neutral) هستند. اگر پیشنهاد دهنده نسبت به انتخاب از میان سود تضمین شده r و سود انتظاری r، کاملا بی تفاوت باشد ریسک خنثی است. پیشنهاد دهنده ای که سود تضمین شده را ترجیح می دهد، ریسک گریز (risk averse) نامیده می شود، در حالی که پیشنهاد دهنده ای که سود انتظاری را ترجیح می دهد، ریسک پذیر (risk loving) نام می گیرد.روشی که فروشنده برای حراج برمی گزیند، به قضاوت وی در این باره بستگی دارد که کدامیک از این فروض برقرارند. اگر ارزش ها، بیشتر از آنکه مستقل باشند، مشترک تلقی گردند، حراج انگلیسی، نسبت به حراج مخفی با قیمت دوم درآمد بیشتری را نصیب فروشنده می کند و حراج مخفی با قیمت دوم نیز به نوبه خود، نسبت به حراج های هلندی و مخفی با قیمت اول درآمد بیشتری را نصیب فروشنده می نماید. این رتبه بندی در میان چهار نوع حراج، نشان دهنده فواید استراتژیک کسب اطلاعات است. از آنجا که در حراج نوع انگلیسی، همه پیشنهاددهندگان از تمامی پیشنهادها اطلاع دارند، لذا در این نوع حراج، امکان تاثیرگذاری پویا بر ارزش گذاری های اشخاص وجود دارد. (اگر فردی ببیند که دیگران معتقدند که کالایی ارزش بیشتری دارد، ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرد و ارزش بیشتری برای آن کالا درنظر بگیرد) اما در حراج مخفی با قیمت اول، در مقایسه با نوع انگلیسی، پیشنهاددهنده ها که از «نفرین برنده» آگاهند، با محافظه کاری بیشتری پیشنهاد می دهند. همین مطلب در رابطه با حراج هلندی نیز صادق است. در حراج مخفی با قیمت دوم نیز افراد نمی توانند در جریان حراج اطلاعات کسب کنند، اما از آن جا که فرد برنده، قیمتی برابر با دومین پیشنهاد ارائه شده را می پردازد، افراد شرکت کننده در حراج، پیشنهادهای خود را افزایش می دهند تا زیرا می دانند که در صورت پایین تر بودن دیگر پیشنهادها، متحمل ضرر نمی شوند.
در واقع در هر دو نوع حراج هلندی و مخفی با قیمت اول، هیچ اطلاعاتی آشکار نگردیده و نیز فرد پیشنهاد دهنده قیمتی برابر با پیشنهاد خود را می پردازد. بنابراین، از لحاظ حداکثرسازی درآمد، مهم نیست که فروشنده کدامیک از این دو حراج را انتخاب می کند، همچنین تفاوتی نمی کند که آیا پیشنهاد دهنده ها، ارزش هایی مشترک برای کالای مزبور قائلند یا اینکه ارزش ها، شخصی و مستقل هستند.
نقش ریسک گریزی چیست؟ در حراج مخفی با قیمت اول و حراج هلندی، ریسک گریزی سبب می شود که پیشنهاد دهنده ها، قیمتی را ارائه کنند که از پیشنهادی که در حالات دیگر می دادند، اندکی بالاتر است. از آنجا که افراد تنها یک فرصت برای ارائه پیشنهاد خود دارند، لذا ترس از اینکه مبادا کالای مورد بحث را از دست دهند، سبب ارائه قیمت های بالا از سوی آنها می شود. با این حال، شرکت کنندگان در حراج های انگلیسی و ویکری، ترغیب می شوند که بی توجه به ریسک، ارزشی را که واقعا برای کالای مورد حراج قائل هستند، به عنوان قیمت آن پیشنهاد دهند.وقتی که فروشنده ای در رابطه با استفاده از یکی از این چهار نوع حراج اصلی تصمیم گرفته باشد، می تواند جهت به حداکثر رساندن درآمدش، تفاوت های زیادی را در شکل مورد نظر خود برای انجام حراج اعمال کرده و از آنها استفاده نماید. این مکانیسم ها می تواند اثراتی عمیق و غالبا دور از انتظار بر رفتار شرکت کننده ها و در نتیجه بر نتایج حراج بگذارند. از جمله این مکانیسم ها، می توان قیمت رزرو، اخذ هزینه ورود به حراج، اجازه ورود به شرکت کنندگان مدعو، انتخاب نماینده جهت شرکت در حراج، اعمال قوانین در رابطه با پیشنهادها و قوانین مربوط به پرداخت ها پس از بردن حراج حجم خرید و... را نام برد.
● مثالی در مورد موفقیت و ناکامی در حراج
حراج های مربوط به پهنای باند بی سیم که در سال ۱۹۹۴، توسط کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) آمریکا برگزار شدند. مثال های مفیدی را از موفقیت و ناکامی در طراحی حراج ارائه می کنند. در مزایده مربوط به اختصاص طیف خدمات ارتباطات شخصی (PCS)، چهار هدف عمده دنبال می شد:
۱) دستیابی به تخصیص بهینه طیف،
۲) سرعت دادن به ساخت شبکه ،
۳) حصول تنوع در مالکیت
۴) افزایش درآمد. اهداف ۱، ۲ و ۴ به واسطه هر گونه طراحی مناسب حراج برآورده می شوند، زیرا فرد برنده، کسی است که بیشترین ارزش را برای کالای حراج شده قائل باشد. مجوزهای PCS، نمونه ای کلاسیک از کالاهای با ارزش مشترک هستند، بدین معنا که از ارزشی مشترک و بزرگ، اما نامشخص برخوردارند که موجب به وجود آمدن مشکل «نفرین برنده» می شوند.FCC، یک شبکه مفصل از قوانین را به وجود آورد تا اطمینان حاصل شود که نتایج مطلوب به دست خواهند آمد. برای آن که فرآیند کشف قیمت تسهیل شود، حراج مخفی، با قیمت اول و در چند مرحله برگزار شد. مجوزها کل ایالت ها را پوشش می دادند و این سبب می شد در این بازار، مکمل ها و جانشین های مهم و اساسی وجود داشته باشند. برای آن که در حین حراج این نکته به حساب آید، حراج ها به صورت هم زمان برگزار شدند و همزمان به پایان رسیدند.(یعنی همه حراج ها، در حال برگزاری بودند تا جایی که دیگر هیچ پیشنهادی در رابطه با هیچ یک از آنها صورت نگرفت.) علاوه بر آن، بدان خاطر که FCC می خواست پیشنهاد دهنده ها از ابتدا در حراج مشارکت فعال داشته باشند قانونی را در رابطه با چگونگی عملکرد تحمیل کرد. این قوانین و دیگر قانون های پرتفصیل مشابه، به دقت با یکدیگر متوازن شدند تا از حصول نتیجه مطلوب اطمینان حاصل شود. در نتیجه، حداکثرسازی درآمدها با موفقیت به انجام رسید.
با این وجود، حراج FCC در ۱۹۹۴، در راه رسیدن به متنوع سازی مالکیت به خطا رفت. FCC برای دستیابی به این هدف، دو دسته (F,C) را برای بنگاه های کارآفرین شرکت های تحت مالکیت زنان و اقلیت ها و شرکت های منطقه ای تعیین کرد. FCC، در این راستا از یک طرح دقیق برای انجام حراج استفاده کرد و تنها اندکی تغییر را در آن اعمال نمود.شرکت کنندگان در این دو دسته ویژه، از اعتباری برابر با ۲۵درصد مبلغ پیشنهادی برخوردار شدند. به این معنا که اگر آنها مبلغ هشتاد دلار را برای یک کالا پیشنهاد می کردند، به گونه ای با آن رفتار می شد که گویی صددلار پیشنهاد کرده بودند. به علاوه، ودیعه مورد نیاز برای آنها، برابر با یک پنجم مقداری بود که دیگران پرداخت می کردند. نهایتا، یک طرح سخاوتمندانه مبنی بر پرداخت قسطی به این بنگاه ها ارائه می شد. افراد شرکت کننده در حراج، یک ماه وقت داشتند تا ۱۰درصد از مبلغ پیشنهاد را فراهم آورند و تا هفت سال بعد، باقی مبلغ باید پرداخت می شد. بهره این وام با نرخ مربوط به اسناد کوتاه مدت خزانه پرداخت برابر بود. متاسفانه، این تغییر به ظاهر کوچک، اثرات ناگواری بر جای گذاشت.
این سیاست پرداخت اقساط، در واقع با فراهم آوردن بیمه ارزان برای اشتباهات بزرگ در تخمین ارزش پهنای باند یا در مقابل کاهش ارزش باند خطر اخلاقی به بار آورد. (به مدخل «بیمه» رجوع کنید). از آن جا که در ابتدا تنها ۱۰درصد ارزش تعیین شده پرداخت می شود، اگر بعد از هفت سال، ارزش کالا مورد مزایده به کمتر از ۹۰درصد قیمت مزایده می رسید، خریدار می توانست به راحتی پرداخت را نکول کند. این دقیقا همان چیزی است که اتفاق افتاد. بنگاه ها، مجوزها را خریده و ۱۰درصد سرمایه گذاری می کردند و سپس، اگر ارزش مجوز به کمتر از ۹۰درصد قیمت تعیین شده می رسید، اعلام «ورشکستگی» می کردند. تقریبا تمامی شرکت هایی که در دسته های C یا F، در حراج سال ۱۹۹۴ به پیروزی رسیده بودند یا اعلام ورشکستگی کرده یا توسط یک شرکت بزرگ تر خریداری شدند. در نهایت، پیگیری یک هدف جدید به صورت ناشایست توسط FCC، این بخش از حراج را به کلی به نابودی کشاند. حراج های PCS، اگر چه به شدت دچار تغییر ساختار شده اند، امروزه نیز ادامه دارند.
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya-e-eqtesad.com )
ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج

0
نظر

چگونه می توان در تجارت الکترونیکی پیروز میدان بود

نويسنده : حسین رضایی

چگونه می توان در تجارت الکترونیکی پیروز میدان بود
چگونه می توان در تجارت الکترونیکی پیروز میدان بود


 





 
در کسب و کار الکترونیکی بی شک آمریکا پیشتاز جهان است و شاید ۱۰ سال از بقیه جهان جلوتر باشد، ولی هم اکنون سوال این است که چگونه می شود به آمریکا رسید

● چگونه می توان در تجارت الکترونیکی پیروز میدان بود
 

در کسب و کار الکترونیکی بی شک آمریکا پیشتاز جهان است و شاید ۱۰ سال از بقیه جهان جلوتر باشد، ولی هم اکنون سوال این است که چگونه می شود به آمریکا رسید و سپس هم از پشت سر در کسب و کار الکترونیکی از او سبقت گرفت؟
باب کردن اینترنت در فعالیتهای تجاری همیشه این مزیت را دارد که در آن چیزها را در یک فاصله نزدیک به شما قرار خواهد داد، چیزهای خیلی دور از شما را به شما نزدیک و همه آنها را با هم برروی یک صفحه در مقابل شما قرار خواهد داد. اگر انحصاراً از طریق e-mail با همکارانتان در ارتباط باشید دیگر هیچ اختلافی بین شما و همکارانتان که در یک طبقه پایین تر از همان ساختمان هستید ، با همکاران دیگرتان که در نیویورک هستند، وجود ندارد.
وقتی درباره مزیت های اینترنت از نقطه نظر سرعت ، کاهش هزینه، کارایی فوق العاده وغیره بحث می کنید، نقطه نظر شما فقط به نیمی از تاثیرات اینترنت معطوف است. حال آنکه آنچه نادیده می گیرید، این است که در اثر استفاده همزمان از اینترنت چیزی را از بین می برید.
همانطور که قبلاً هم گفتیم، سیستم آمریکا بر روی بخش کارکنان حرفه ای و چگونگی هموار کردن تداخلات تجاری باهدف اتحاد عناصر مختلف اجتماعی متکی است . در این سیستم اثرات نامطلوب اینترنت در ابتدا ناچیزاست و بنابراین به طور کلی نادیده گرفته می شود . در ژاپن اثرات نامطلوب قابل توجه است و نباید نادیده گرفته شود. این دقیقاً همان نکته راهبردی است که به وسیله آن می توان درمبارزه کسب و کار الکترونیکی در برابر آمریکا Covisent و شرکت A که یک شرکت خودرو سازی در ژاپن است مورد بررسی قرار داد.

چگونه می توان در تجارت الکترونیکی پیروز میدان بود

بگذارید در ابتدا راجع به Covisent که یک شرکت تکنولوژی اینترنتی بوده و به وسیله دایمر کریسلرفورد، جنرال موتورز، نیسان، رنو، کامرس وان و اورکل جهت یکپارچه سازی صنایع اتومبیل سازی جهانی و با هدف کاهش قیمت، کارایی وکیفیت بیشتر کوتاه کردن زمانهای راهبردی بازاریابی تشکیل یافته، توضیحی بدهم گرچه PSA پژو سیتروئن به این ابتکار عمل نپیوستند. در میان شرکت های خودروساز جهان، تویوتا، هوندا، فولکس و واگن و بی . ام . و از این ابتکار سر باز زدند. درد واقع کلیه این شرکتها از طریق اینترنت به وسیله شرکت های قطعه ساز به هم مرتبط شده اند. مرکز اصلی آن در سوت فیلد آمریکا و شعب آن در آمستردام، توکیو و ریودوژانیرو قرار دارند. این شرکت مستقل است که سرمایه آن از طرف شرکتهای خودروساز مربوط تشکیل شده است . در شرایط واقعی Covisent عهده دار انجام کارهای زیر است :
برقراری سهولت ارتباط بین خودروسازان و تهیه کنندگان قطعات، کاهش اوقات سیکل تولید با ارائه اطلاعات زمان واقعی برای پشتیبانی در تصمیم گیری, در اختیار قرار دادن کلیه اطلاعات در درون سیستم موجود برای کلیه مصرف کنندگان، کاهش زمان تهیه و قطع هزینه های مربوط, در معرض دید قرار دادن برنامه های تولید در زنجیره تهیه قطعات به علت دسترسی آسان به اطلاعات مربوطه, کاهش موجودی و هزینه های حمل و نقل اولیه از طریق مدیریت کارآمد اقدامات لجستیکی ، افزایش سرعت در پاسخ به نیازمندیهای مشتریان ، افزایش سرعت در انتقال اجزا، سیستم و زمان توسعه خودرو، سفارش تحویل و سرانجام افزایش سرعت دربهبود کیفیت .

● معیارهای به کارگیری IT در شرکتهای کوچک و متوسط
 

نیرگارد ( NEERGAARD ) سه علت اصلی برای استفاده از IT توسط SMEها را بیان می کند. که ۱- افزایش بهره وری، ۲- کارآمد سازی روشهای کار، ۳- ارائه خدمات بهتر به ارباب رجوع اما فینک و تژارکا ( FINK – TEJARKA ) سه دلیل دیگر را بر می شمرند که عبارتند از : انجام صحیح کار، انجام کارهای درست و بهبودی عملکرد سطوح اجرایی.
« فنیک و تژارکا » چنین نتیجه گیری کردند که علی رغم اینکه مشاغل تجاری بزرگتر نشانگر جابجایی از انجام صحیح کارها به انجام کارهای صحیح می باشند ولی این جابجایی در SMEها آشکار نیست . اکثر SMEها دارای دیدگاه مدیریتی کوتاه مدت هستند و ظاهرا بیشتر به بهبودی ماهیت داخلی و روزمره کار می پردازند تا به جستجوی بازارها یا مشتریان جدید. مکانیزم های کنترلی غالباً غیر رسمی بوده، متمرکزند و میلی برای پذیرفتن خطر ندارند، این وضعیت نیاز به تصمیم گیری دراز مدت را کاهش می دهد. علاوه بر آن استراتژی به جای اینکه مبتنی بر مشتری باشد ، مبتنی بر محصول است . جالب توجه می باشد که فنیک و تژارکا یک حرکت تدریجی را انجام صحیح کارها به انجام کارهای صحیح در مشاغل تجاری بزگتر در نظر می گیرند. مک گرگور و بونکر ( MACGREGOR – BUNKER ) دریافتند که SMEهایی که معیارهای استفاده از فناوری اطلاعات خود را براساس انجام درست کار یا بهبودی عملکرد سطوح اجرایی بنا کرده بودند موفقیت کمتری را نسبت به انهایی که معیارها را براساس انجام کارهای درست بنا کرده اند به دست می آوردند.
ویژگی های تجاری متنوع و گوناگونی روی قبول و استفاده از IT در SMEها تاثیر می گذارند که عبارتند از :
الف) اندازه شرکت ( بر حسب تعداد کارمندان و نیز جابجایی مالی ) که به میزان قابل توجهی با قبول IT مرتبط می باشد . SMEهای بزرگتر به خاطر ماهیت ذاتی شان پیچیده تر هستند و بنابراین تصمیم گیریها درارتباط با استفاده از IT مستلزم بررسیهای مفصل تر در مورد تاثیر IT می باشند.
ب ) SMEهای مستقر در محلهای روستایی یا منطقه ای غالباً میزان موفقیت خود در به کارگیری فناوری اطلاعات را کمتر خود در به کارگیری فناوری اطلاعات را کمتر از SMEهای مستقر در شهرها یا مراکز اقتصادی بزرگ می دانند.
پ) سابقه شغل ویژگی مهم دیگری می باشد . مشاغل تجاری که دارای سابقه دیرینه در شیوه های کار می باشند از مداخله که تهدیدی برای آن شیوه های دیرینه باشد ، جلوگیری می کنند.
ت) نوع تجارت با میزان و نوع استفاده از IT در SMEها مرتبط می بشاد . بخشهای تولیدی وخرده فروشی خیلی سریع تر از SMEهای خدماتی، را IT قبول می کنند. بنابراین می توان مشاهده کرد که تعدادی از ویژگی های تجاری از جمله اندازه شرکت ، سابقه شرکت، نوع تجازت ، مرکز کانونی بازار و سطح مهارت IT با قبول و استفاده از IT در SMEها مرتبط می نشاند.

منبع:سیمرغ(www.seemorgh.com)
ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج

0
نظر

بررسی عوامل موثر بر بازاریابی صادراتی با تکیه بر مدل پنج نیروی پورتر

نويسنده : حسین رضایی

بررسی عوامل موثر بر بازاریابی صادراتی با تکیه بر مدل پنج نیروی پورتر
بررسی عوامل موثر بر بازاریابی صادراتی با تکیه بر مدل پنج نیروی پورتر


 

نویسنده : مهدی نساجی کامرانی




 
امروزه عده زیادی از مردم، بازاریابی را به اشتباه با واژه فروش و تبلیغات و ویزیتوری مترادف می دانند. البته این امر جای تعجب و شگفتی ندارد زیرا اکثر مردم، همه روزه شاهد موج سهمگین تبلیغات از رسانه ها مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه، مجله و سایر وسایل و ابراز تبلیغات هستند.
امروزه عده زیادی از مردم، بازاریابی را به اشتباه با واژه فروش و تبلیغات و ویزیتوری مترادف می دانند. البته این امر جای تعجب و شگفتی ندارد زیرا اکثر مردم، همه روزه شاهد موج سهمگین تبلیغات از رسانه ها مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه، مجله و سایر وسایل و ابراز تبلیغات هستند. آنها هر از چندگاهی با ویزیتورهای بیمه مواجه می شوند که با شمردن و ذکر منافع بیمه، سعی در متقاعد کردن آنها برای خرید خدمات بیمه موردنظر دارند. گویا همواره کسب درصدد فروش کالا یا خدماتی به ماست و گویا همان طور که از مرگ هیچ گریزی نیست، از فروش و تبلیغات هم گریزی نیست، اما باید گفت تبلیغات و فروش، فقط بخشی از فرایند بزرگ و پیچیده بازاریابی است. تشخیص نیاز و خواسته مصرف-کننده، طراحی مطلوب کالا یا خدمات، قیمت گذاری مناسب و بسیاری از فعالیت های ریز و حساس دیگر همگی مراحلی هستند که اگر به نحوی مطلوب صورت پذیرند نوبت به تبلیغات پیشبرد و فروش می رسد. اگر تمامی مراحل یادشده در فرایند بازاریابی به نحوی یکپارچه و اثربخش انجام شوند، می توان انتظار داشت که کالا و خدمات به نحوی شایسته به فروش برسد.
فیلیپ کاتلر و گری آرمسترانگ بازاریابی را اینگونه تعریف می کنند: «بازاریابی، فرایندی اجتماعی و مدیریتی است که به وسیله آن، افراد و گروه ها از طریق ایجاد و مبادله کالا و ارزش به امر تامین نیاز و خواسته خود اقدام می کنند» (کاتلر، ۲۰۰۱).
● مدیریت بازاریابی
مدیریت بازاریابی عبارت است از: «تجزیه و تحلیل، برنامه ریزی، اجرا و کنترل برنامه های طراحی شده برای ایجاد و حفظ مبادلات نافع با خریداران هدف به منظور دستیابی به اهداف سازمان».
تاکید مدیریت بازاریابی بیشتر بر تعیین محصولات سازمان بر مبنای نیازها و خواسته های بازار موردنظر و همچنین استفاده از فنون قیمت گذاری، ارتباطات و توزیع موثر جهت آگاهی دادن، ایجاد محرک و ارائه خدمت به بازار است.
یکی از وظایف مهم مدیریت بازاریابی، تنظیم تقاضا برای محصولات شرکت است تا جایی که می گویند: مدیریت بازاریابی، همان مدیریت تقاضا است، یعنی در صورت کم بودن تقاضا برای محصولات شرکت، باید دست به اقداماتی بزند که تقاضا برای محصولات شرکت را افزایش دهد و برعکس اگر تقاضا برای محصولات شرکت بیش از توان و حجم تولیدات شرکت است، برای کاهش تقاضا برای محصولات شرکت فعالیت های مقتضی را انجام دهد و در حالت تقاضای کامل یعنی زمانی که سطح تقاضا برای محصولات شرکت با عرضه محصولات شرکت برابر است، وظیفه مدیر بازاریابی «بازاریابی محافظتی و نگهدارنده» است به این معنا که مدیر بازاریابی باید به دنبال حفظ کارایی در فعالیت های روزمره بازاریابی و هوشیاری در شناسایی عواملی باشد که باعث فرسودگی می شوند.
● مفهوم راهبردی بازاریابی
در مفهوم راهبردی بازاریابی، دو نکته مورد تاکید قرار گرفته است:
نخست) آنکه مدیران بازاریابی باید آگاهی های لازم درباره مشتری را با توجه به محیط خارجی که شامل: رقابت، قوانین و مقررات دولتی و عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است، کسب کرده و به کسب آگاهی کامل در مورد مشتری کفایت نکنند. لذا، مدیران بازاریابی باید با مقامات سیاسی و رقبا در صنعت ارتباطی نزدیک برقرار سازند تا به بازار هدف دسترسی پیدا کنند.
نکته دوم) تغییر تمرکز از سودآوری به تامین منافع افراد و گروه های ذینفع در فعالیت های شرکت است که عمدتاً شامل:
ـ کارکنان، مدیریت، مشتریان، جامعه و دولت می شود. به بیانی دیگر، بازاریابی باید با توجه به محیط خارجی، مشتری را موردتوجه قرار دهد و منافع کارکنان و مشتریان را تامین کند.
در مفهوم راهبردی، سودآوری سازمان موردغفلت واقع نمی شود بلکه ابزار مهمی برای تامین منافع گروه-های ذینفع محسوب می شود.ابزار بازاریابی راهبردی، مدیریت راهبردی است که تمامی قسمت های شرکت را به صورتی یکپارچه موردتوجه قرار می دهد. یکی از وظایف مدیریت راهبردی، کسب سود است که منابع لازم را برای سرمایه گذاری و اعطای پاداش به سهامداران فراهم می آورد. بنابراین، هنوز هم سود هدفی مهم و ابزاری مهم جهت سنجش موفقیت بازاریابی است، اما به تنهایی هدف نهایی تلقی نمی-شود. هدف بازاریابی، ایجاد ارزش برای افراد و گروه های ذینفع است که مهم ترین آنها مشتری است. لذا اگر مشتری بتواند کالا یا خدمتی را با قیمت کمتر و یا کیفیت بالاتر از رقبا دریافت کند، شرکت با عدم موفقیت مواجه خواهد شد.
به طور کلی، مفهوم راهبردی بازاریابی تمرکز مدیریت بازاریابی را از حالت به حداکثر رساندن منافع شرکت به مشارکت های راهبردی، تثبیت موقعیت شرکت بین فروشندگان و مشتریان در زنجیره ارزش با هدف «ایجاد ارزش» برای خریداران تغییر داده است. این مفهوم «بازاریابی بدون مرز» نام گرفته است.
● اصول بازاریابی
بازاریابی، شامل سه اصل اساسی و مهم ذیل است:
- ایجاد ارزش برای مشتری
- ایجاد مزیت رقابتی
- تمرکز بر خواسته ها و نیازهای مشتریان
وظیفه بازاریابی، ایجاد ارزشی بیش از رقبا برای مشتریان است. براساس معادله ارزش برای مشتریان، ارزش برای مشتری، با بهبود کیفیت کالا یا خدمت رابطه ای مستقیم دارد یعنی با افزایش بهبود کیفیت ارزش برای مشتری افزایش و با کاهش کیفیت سطح ارزش برای مشتری کاهش می یابد. برعکس، ارزش رابطه ای معکوس با قیمت دارد زیرا با کاهش قیمت، سطح ارزش برای مشتری افزایش می یابد.
دومین اصل) از اصول بازاریابی، ایجاد مزیت رقابتی است. مزیت رقابتی عبارت است از «میزان جذابیت پیشنهادهای شرکت در مقایسه با رقبا از نظر مشتریان» (کیگان، ۱۹۹۹). این مزیت می تواند در هر یک از عناصر آمیخته بازاریابی شرکت شامل: محصول، قیمت، تبلیغات و پیشبرد و توزیع وجود داشته باشد. یکی از مهم ترین راهبردهایی که می تواند به منظور نفوذ در بازارهای جدید مورداستفاده شرکت ها قرارگیرد، عرضه محصولی با کیفیت برتر و قیمت ارزان تر است. مزیت قیمت کمتر، توجه فوری مشتری را به خود جلب می کند و آنهایی که محصول را خریداری می کنند، تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت.
سومین اصل) بازاریابی، به تمرکز بر نیازها و خواسته های مشتریان اشاره دارد. شرکت باید به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد نیازها و خواسته های واقعی مشتریان باشد و به این منظور، باید منابع و فعالیت های شرکت را در این راستا بسیج کرده و محصولی مناسب برای برآوردن آن نیازها و خواسته ها عرضه کند.
● مدل پنج نیروی پورتر
یکی از الگوهای مورداستفاده برای تجزیه و تحلیل محیط رقابتی در یک صنعت با هدف تدوین استراتژی لازم، مدل پنج نیروی پورتر است. اساس این استراتژی بر رقابت مبتنی است. تلاش برای کسب سهم بیشتر در بازار رقابت، تنها در حرکت های رقبا متجلی نمی شود بلکه رقابت در یک صنعت، ریشه در اصول اقتصادی و نیروهایی رقابتی دارد که فراتر از رقبا هستند. مشتریان، عرضه کنندگان مواد اولیه، نورسیدگان بالقوه و کالاهای جانشین، همگی عاملی رقابتی بوده و ممکن است برحسب نوع رشته صنعتی، کم و بیش برجسته و فعال باشند.

۱) تهدید تازه واردها
 

یکی از نیروهای رقابتی، تهدید تازه واردهای یک صنعت است. ورود شرکت های جدید به هر صنعت، اغلب با افزایش ظرفیت ها، منابع و تمایل برای کسب سهم بازار از سوی شرکت ها همراه است. جدی بودن تهدید تازه واردها، به موانع موجود بر سر راه ورود آنها و واکنش رقبای موجود بستگی دارد، به بیانی دیگر، اگر موانع ورود زیاد باشند و تازه واردها منتظر برخورد شدید از سوی رقبا باشند، طبیعی است که امکان ورود و تهدید رقبای بالقوه کاهش می یابد.این نکته برای بازاریابان جهانی بسیار حائز اهمیت است که شرکت های جهانی می توانند بازار یک کشور را رصد کرده، وارد آنها شوند و به طور طبیعی با ورود آنها به بازار، بخشی از سهم بازاری موجودشان را از دست بدهند. این پدیده را می توان در بازارهای نوپا بخوبی مشاهده کرد. بازارهای نوپا، فرصت هایی را برای اولین شرکتی که وارد آن می-شود، به همراه دارد، بویژه زمانی که رقابت داخلی ضعیف است و یا اصلاً وجود ندارد. در هر حال،اول بودن در بازار، هم می تواند منافعی برای شرکت داشته باشد و هم آن را با مخاطره مواجه سازد. برخی مزایای تازه وارد بودن عبارتند از: شهرت بیشتر نام تجاری، وفاداری بیشتر مشتری، توزیع بهتر و تجربه بیشتر. برخی مخاطرات تازه واردبودن عبارتند از:
ـ اعضای کانال های توزیع ممکن است به آموزش نیاز داشته باشند، ممکن است ناچار باشیم مشتریان را آموزش دهیم، آگهی ها باید خیلی عمومی باشند و اینکه سلایق و استانداردها ناشناخته و ممکن است شکل نگرفته باشد (جانسون، ۲۰۰۱).

۲) قدرت تأمین کنندگان مواداولیه
 

عوامل موثر در قدرت تأمین کنندگان عبارتند از: وجه تمایز وارده ها، هزینه متغیر عرضه کنندگان، وجود وارده ها و مواد جایگزینی، تمرکز عرضه کننده، اهمیت حجم محصول از نظر عرضه کننده، تأثیر وارده بر هزینه، مجبور به فروش نبودن.

۳) قدرت چانه زنی خریداران
 

هنگامی که مشتریان، بسیار متمرکز یا انبوه باشند و یا خرید آنها دارای حجمی زیاد باشد، توان آنها در چانه زدن، به عنوان نیرویی بسیار قوی عمل می کند و می تواند موجب تشدید رقابت در حوزه آن صنعت شود. توان مشتریان، هنگامی بالا می رود که محصولات، استاندارد یا همانند باشند. اگر وضع به این منوال باشد، مصرف کنندگان می توانند قیمت هایی پایین تر، ضمانتنامه هایی بلندمدت تر و بسته بندی هایی بهتر را درخواست کنند (رابینسون، ۲۰۰۵).
عوامل موثر در قدرت خریداران عبارتند از: نفوذ چانه زنی، تمرکز خریدار در برابر تمرکز مؤسسه، حجم خرید، هزینه های متغیر خریدار، میزان اطلاعات خریدار، توانایی نخریدن، حساسیت به قیمت ها، اختلاف میان محصولات، کیفیت بالا، منابع خریدار.

۴) تهدید کالای جایگزین
 

وجود کالای جایگزین، هزینه کالای جایگزین، کیفیت کالای جایگزین و گرایش خریدار به کالاهای جایگزین، عوامل موثر بر شدت رقابت تلقی می شوند. در بازارهای جدید که شرایط آنها با شرایط بازار محلی بسیار متفاوت بوده و سلایق و ترجیحات مصرف کنندگان متفاوت است، محصول می تواند با یک سری جانشین مواجه شود. محصولات جایگزین، امکانات بالقوه هر صنعتی را محدود کرده و تا حدی معین اجازه افزایش قیمت را به کالا می دهند مگر اینکه کیفیت کالای موردنظر افزایش یابد یا تغییراتی در آن صورت گیرد که در این صورت، امکان رشد و افزایش درامد وجود دارد. غالباً جذابیت بیشتر قیمت محصولات جانشین توان سودآوری صنعت اصلی را محدودتر می کند. اگر قیمت نسبی محصولات جانشین و هزینه های مربوط به تهیه این محصولات کاهش یابد، در بازاری که محصولات جانشین وجود دارند رقابت شدت می یابد و بر فشارهای ناشی از رقابت افزوده می شود. کالاهای جانشین، نه تنها سودآوری را در شرایط عادی محدود می کند بلکه به هنگام شکوفایی اقتصادی نیز ممکن است سود صنعت مربوطه را کاهش دهند. برخی عوامل تعیین کننده در مورد کالاهای جانشین عبارتند از: قیمت نسبی، عملکرد کالای جانشین و رغبت خریداران به کالای جانشین و... (رابینسون، ۲۰۰۵).

۵) شدت رقابت
 

شدت رقابت بین شرکت های رقیب در بازار یک کشور، مهم ترین عامل رقابتی است. به دلیل اهمیت این عامل، بهتر است در بازاریابی بین المللی، رقبا را به شرکت های داخلی و خارجی تقسیم کرد. در بازار بسیاری از کشورها، گروهی از شرکت های داخلی وجود دارند که مدت هاست در این بازارها فعالیت می-کنند و بخشی از بازار را به خود اختصاص داده اند. بسیاری از کشورها به نام امنیت ملی، سیاست ها و خط مشی هایی را به منظور عدم وابستگی و خودکفایی در صنایع غذایی، حمل و نقل، کالاهای صنعتی و تکنولوژی های اساسی اتخاذ کرده اند. برخی کشورها به منظور حمایت از صنایع کوچک قوانینی محدودکننده را مقابل مالکیت خارجی وضع کرده اند. چنین اقداماتی، به عنوان موانع ورود برای شرکت-های خارجی محسوب می شوند. تنها محصول یا محصولاتی می توانند در این رقابت بر سایر محصولات پیروز شوند که از مزیت رقابتی برخوردار باشد. عوامل ذیل می تواند نقش تعیین کننده ای بر شدت رقابت بین شرکت های رقیب ایفا کند:
ـ افزایش شرکت های رقیب (رشد صنعت)، تنوع رقبا، تفاوت محصولات، هزینه های ثابت ارزش افزوده، همسان شدن بزرگی، شهرت نام تجاری، اندازه و توانایی شرکت های رقیب، کاهش تقاضا در محصولات موردنظر و متداول شدن روش مبتنی بر کاهش دادن قیمت ها، زمانی که مصرف کنندگان براحتی جذب محصولاتی با نام و نشان تجاری متفاوت شوند، هنگامی که به دلیل ازدیاد موانع نتوان براحتی بازار را ترک کرد(موانع خروج)، هنگامی که هزینه های ثابت بالاست، هنگامی که محصولات فاسدشدنی است و هنگامی که در صنعت موردنظر بحث خرید و ادغام شرکت ها به صورت امری متداول درآید (دیوید، ۱۳۸۱).
منابع:
۱. بابایی زکیلکی، محمدعلی؛ بازاریابی بین المللی، انتشارات سمت؛ ۱۳۸۰
۲. حسینی، سیدمحمود، مدیریت راهبردی، انتشارات سمت، ۱۳۸۳
۳. دیوید، فرد. آر، علی پارسائیان و سیدمحمد اعرابی، مدیریت استراتژیک؛ دفتر پژوهش های فرهنگی، ۱۳۸۱
۴. روستا، احمد، داوود ونوس و عبدالحمید ابراهیمی، مدیریت بازاریابی، انتشارات سمت، ۱۳۸۰
۵. طبیبیان، محمد؛ اقتصاد کلان؛ انتشارات بازتاب، ۱۳۸۲
ماهنامه صنعت خودرو ( www.sanatekhodro.com )



ارسال توسط کاربر محترم سایت : omidayandh


/ج