اى هادى دين كه كرده حق اكرامت
افسوس كه تلخ كرده دشمن كامت
مهجور چو شام قدر، قدرت بر خلق
محجوب چو اسم اعظم حق، نامت
اى در سپهر مجد و شرف، رويت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب
از پا فتاده ايم، ز رحمت تو دست گير
ما را كه دل ز آتش داغت بود كباب
جمعيم ما و ليك پريشان به ياد تو
وز ما شكستهتر دل زهرا و بوتراب
يا هادى المضلّين ، كز مردم ضلال
جسمت در التهاب و روانت در التهاب
تو آفتاب عالمى و از افول تو
افتاده است در همه ذرّات انقلاب
اى آيت توكّل و اى آيه رضا
ديدى جنايت از متوكل تو بی حساب
گاهى دهد مكان تو در بركة السبّاع
گاهى درون محبس دشمن به پيچ و تاب
تو زاده بزرگ جوانان جنّتى
اى از ستم شهيد شده درگه شباب
آن شربتى كه داد به اجبار دشمنت
گويا شرنگ مرگ بُد و آتش مذاب
كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت آب
اى بر درت نثار درود ملائكه
امروز بر سلام «مؤيد» بده جواب
شاعر: سیدرضا موید
منبع:جلوه هاى رسالت، سيّد رضا مؤيد، انتشارات علىزاده، 1370 ه. ش، مشهد، ص 160.
شعر
,شعر فارسی
,شعر مذهبی
,شهادت امام هادی علیه السلام
,شعر درباره شهادت امام هادی علیه السلام
::
آسمان را اگر امان بدهند
ابر و باران بیکران بدهند
به دل تنگ او چو گوشه ای از
غربتت را اگر نشان بدهند
تا قیام قیام می گرید
از غمت ای امام می گرید
دهمین حجت و امام سلام
به دل خسته ات سلام سلام
به حریم غریب سامره ات
از دل شیعه مستدام سلام
حرمت قلب شیعه غارت شد
به حریم تو تا جسارت شد
دل تو بوستان احساس است
به اهانت چقدر حساس است
تاول زیر پات آقاجان
اثر ظلم آل عباس است
ظلم کرده است بر امام دهم
متوکّل که بود” أَخبَثَهُم”
متوکل آن خلیفه ی نامرد
تا تو را سوی سامرا آورد
منزلت داد در سرای گدا
بی حیا شرم از رسول نکرد
کاش بودم گدای سامرا
می شدم کاش همنشین شما
به سرای تو یورش آوردند
نیمه شب، پابرهنه ات بردند
تا تو آقا به خانه برگردی
کودکانت چه غصه ها خوردند
آن زمان یاد حیدر افتادی
یاد بازوی مادر افتادی
ای مه فاطمه، عزیز خدا
تو کجا، سفره ی شراب کجا
بی ادب تا به تو تعارف کرد
جامی از آن شراب ای آقا
صورتت سرخ شد، تنت لرزید
گفتی ای وای عمه ام چه کشید
باده تا خورد آن شراب پرست
سر جد مرا گرفت به دست
با اهانت به رأس پاک حسین
چه غروری ز عمه ام بشکست
نظری کرد بر سر ارباب
زینب تو کجا و بزم شراب
شاعر: امیر عظیمی
منبع: پایگاه شاعران اهل البیت علیهم السلام
(تاریخ دسترسی:94/01/29)
شعر
,شعر فارسی
,شعر مذهبی
,شعر درباره شهادت امام هادی علیه السلام
,شهادت امام هادی علیه السلام
::
هشت سالت شد و امام شدی
منبع فیض ناتمام شدی
نه فقط دوست،بین دشمن هم
مورد لطف و احترام شدی
هم به زهد و عبادت بسیار
هم به علم وعمل به نام شدی
مثل جدّت نبی ((امین))شدی و
مثل جدّت علی گرام شدی
مثل جدّت حسن کریم شدی
با گداها چه خوش مرام شدی
گربخواهم تو را خلاصه کنم
مظهر تام نـُـه امام شدی
با مرامت میان دشمن هم
صاحب بنده و غلام شدی
کوری چشم((ابن أکثم)) ها
شامل برترین مقام شدی
آنچه را دروجود خوبان است
یک تنه صاحب تمام شدی
خط به خط جامعه کلام خداست
((مظهرُالله ِ فی الکلام)) شدی
ای شکوه رفیع آزادی...!!!
السلام علیک یاهادی
دهمین پیشوای دین خدا
پدر و مادرم فدای شما
کوری هرکه کرده بی ادبی
نیست زیباترازنقی لقبی
وجه تسمیه عشق یا نقی است
ذکرتسبیح عشق یا نقی است
دهمین کشتی نجات توئی
روح قد قامت الصلاة توئی
عشق درهاله ی پناه تو بود
شیرهم عاشق نگاه تو بود
ای تجلـّی ناطق قرآن
ای پناه همه گنه کاران
ای دلیل نزول هر باران
نسل پاکت سلاله ی خوبان
نسل تان مجمع صفات خداست
بازگشت همه به سوی شماست
ای امام غریب سامرا
گفتم از مدح تو کمی،اما...
عمرتو تا که رو به پایان شد
دردلت روضه ها نمایان شد
دردلت لحظه های آخر عمر
کوهی از غصه ها وازغم هاست
چه بگویم ، خودت که میدانی
زهر ارث سلاله ی زهراست
در روایات ما چنین نقل است:
که تو را برده اند بزم شراب
شکر ، باتو نبوده در این بزم
نه رقیه ، نه زینب و نه رباب
شکرحق ، درمیان مردم شهر
حرمت خانواده أت نشکست
طفل شش ماهه أت نشد پرپر
یا که شمری به سینه أت ننشست
ساربانی نبود واز دستت
کسی انگشتری نبرد آقا
سرتوروی نیزه ها که نرفت
خیزران بر لبت نخورد آقا
بی کفن نیستی وشکرخدا
پسرت هست تا کند کفنت
گرچه با زهر کین شهید شدی
تیرباران نشد ولی بدنت
چه بگویم،که روضه بسیاراست
کارعالم بدون تو زار است
ای هدایت گر پر از رحمت
بر همه دشمنان تو لعنت
دست مارا بگیر ، گمراهیم
((ازتوحسن ختام می خواهیم))
شاعر: مجتبي خرسندي
سایت: حدیث اشعار(94/01/29)
شعر
,شعر فارسی
,شعر مذهبی
,شهادت امام هادی علیه السلام
,شعر درباره شهادت امام هادی علیه السلام
::
دهمین نــــور آسمان خدا
نظمِ منظومِ کهکشان خدا
دوستدار تو دوستدار خداست
مشـــــــتری یاب آستان خدا
لحن تو مثل لحن قرآن است
ای قدیمی تــــرین لسان خدا
تـــو خدایی خدا نکرده مگر...
"جامعه"چیست جز بیان خدا؟
بی تو بودن مسیر گمراهی است
دهمــــــین اصــل امتحان خــــدا
دوستت دارم ای امــام غریب
عاشقم...عاشقت...به جان خدا
سامــرا رفته را بهشت نبر
به هزار و یکی بهانه خدا!
تا بماند به زیر دندانش
تـا ابد طعم آسـتان خدا
میروم روضه خوان شوم حالا
با اجــــازه غریب ســـــامرا !
زهر خوردی،پرت نخورد دگر
ضربه ای بر سرت نخورد دگر
حرمتت را شکسته اند ولی
لگدی خواهرت نخورد دگر
خوب شد کوفه دور بود از تو...
سنگ بــر پیکرت نخورد دگر
حجم گـــودال پر نبود از تیر
نیزه دور و برت نخورد دگر
دخترت آمـــد و تو را بوسید
کعب نی دخترت نخورد دگر
بگذریم از گریز های دگر...
تیــر، آب آورت نخورد دگر
پیش از ابراز ما عطا کردی
سائلی بـــر درت نخورد دگر
شاعر : محمد کاظمی نیا
سایت: حدیث اشعار(94/01/29)
شعر
,شعر فارسی
,شعر مذهبی
,شعر درباره شهادت امام هادی علیه السلام
,شهادت امام هادی علیه السلام
::
گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی
دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی
نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم
که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی
صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفای حضرت هادی
مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی
کشند منّت و عطای حضرت هادی
زدست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم
شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هوای حضرت هادی
اگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را
کنم نثار به گنبد نمای حضرت هادی
دلم که درد گناهش به اختصار کشانده
پناه برده به دار الشّفای حضرت هادی
مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش
که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی
دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات
ملاحت سخن دلربای حضرت هادی
به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید
نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد
به لحظه ای که کنم جان فدای حضرت هادی
به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم
هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی
بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی
به ارزش سخن دلربای حضرت هادی
مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم
بود رضای خدا در رضای حضرت هادی
هزار بار به هر لحظه لعن بر متوکّل
که بود در پی جور و جفای حضرت هادی
به زور خواند به بزم شراب حجّت حق را
نکرد شرم و حیا از خدای حضرت هادی
گهی به بزم شراب و گهی به مجلس دشمن
چگونه اشک نریزم برای حضرت هادی
چو شمع، از شرر زهر، آب گشت وجودش
گرفت شعله زسر تا به پای حضرت هادی
نبود این همه بیداد و ظلم و جور پیاپی
جزای آن همه مهر و وفای حضرت هادی
چگونه اشک نریزند دوستان به عزایش
که گشته فاطمه صاحب عزای حضرت هادی
غریب و بی کس و تنها شهید گشت چو جدّش
زمین سامره شد کربلای حضرت هادی
سیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را
که شد خموش صدای دعای حضرت هادی
شراره سر کشد از بیت بیت تو (میثم)
توئی زبان غم و دردهای حضرت هادی
شاعر: غلامرضا سازگار
منبع:بانک اشعار اهل البیت(علیهم السلام)(94/01/29)
شعر
,شعر فارسی
,شعر مذهبی
,شعر درباره شهادت امام هادی علیه السلام
,شهادت امام هادی علیه السلام
::

نقی! نامی که فخر آسمان است
تلفــــظ کردنــش خــــط دهـــان است
ز القاب امـــــام هــــادیِ ماست
امـــامی که عـزیـــز شــیـعیـان اسـت
امـــام قـد بلنــــــد ِ مــــاه رویـــی
که جد حضرت صاحب زمان(عج) است
نقـــی! یعنی تو پاکی! پاک تر، از
همان آبـــی که در جنـــت، روان است
نقی، چون مظهر پاکیست نامش
بـرای قـــــرن آلــــوده، گــــــران اســت
به نام مـادرش سوگند، زهـــــرا!
همان که صبح چشمش جاودان است،
نخواهد از نفس افتاد این عشـق
که از "هــادی" به قلب عاشقان است
به کـــــوریِ دو چشم آن حقیری
که از فـــــرط حقــــارت بـد دهان است،
به هــر دیوار این دنــــیا نوشتیم :
"نقــــی" زیبــــاترین نام جــــهان اسـت
منبع: متن غزل اجرا شده در شام میلاد حضرت زهرا(ع) توسط حاج عبدالرضا هلالی /
امام نقی
,نقی
,غزل مربوط به امام هادی نقی توسط هلالی
,پاسخ هلالی به کرکس شاهین نجفی ملعون
,شعر امام دهم روز حضرت هادی علی نقی
::
آفتاب عزّت از عرش جلال آمد پدید
روز عید شادمانى را هلال آمد پدید
آفتابِ فضل، تابان گشت از کوه شکوه
ظلمت شب هاى هجران را وصال آمد پدید
روز، روزِ شادى و وقت نشاط آمد از آنک
بهترین روزهاى ماه و سال آمد پدید
اخترى گردید از برج ولایت جلوه گر
کز جمالش آیتى فرخنده فال آمد پدید
آسمان علم را تابنده ماه آمد عیان
بوستان شرع را خرم نهال آمد پدید
در سپهر عزّ و شوکت آفتاب آمد فراز
بر هماى دین و دانش پر و بال آمد پدید
دشمنان را مایه درد و الم شد آشکار
دوستان را دافع رنج و ملال آمد پدید
اى مسلمان دیده ات روشن که از لطف خدا
هادى الامّه شه احمد خصال آمد پدید
عشق و دل را موجبات اتّحاد آمد عیان
جان و تن را موجبات اتّصال آمد پدید
رکن دین، بحر سخا،غیث کرم، غوث امم
نور حق، شمس الضحى، فضل الکمال آمد پدید
عالمى فضل و تعالى، قلزمى علم و کمال
بر سریر جاه و اورنگ جلال آمد پدید
شوکت و جاه و سعادت را محیط، آمد عیان
حکمت و علم و فضیلت را جمال آمد پدید
جلوه دیگر به خود بگرفت عالم بهر آنک
بر رخ زیباى خلقت خط و خال آمد پدید
هر چه خواهى از خدا «طایى» بخواه امروز چون
بهر حاجت خواستن نیکو محال آمد پدید
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
طایى شمیرانى
::
امشب از جام ولایت سر خوشم
از دل و جان باده را سر می کشممیکده دارد هوای دیگری
در طرب آورده می را ساغری
هر طرف آید ندای نوش نوش
می رسد از عالم بالا سروش
ملک ایمان را چراغانی کنید
سینه را جمله جوشانی کنید
از "سمانه" شد عیان روی نگار
کز رخش آمد به دنیا نو بهار
مه خجل از طلعت زیبای او
جمع مستان واله مینای او
در سرای فاطمه گل باز شد
گوئیا بار دگر اعجاز شد
دیده بگشوده به عالم نوگلی
که بود نور دو چشمان علی
تهنیت آید ز سوی کبریا
در حریم خانه ی ابن الرضا
او بود چشم و چراغ فاطمه
درد ها سازد بگردون خاتمه
زینت عرش است و ارکان وجود
مهره زیبای خلاق ودود
باز یاران، وا گل شادی شده
سالروز مولد هادی شده
عاشقان احساس مستی می کنند
خاک پایش کل هستی می کنند
می زند خنده به مستان روزگار
می سراید نغمه از شادی هزار
نوبهاران با دلی افروخته
بر تن گل جامه گل دوخته
در جنان زهرای اطهر لب گشاد
کامده دنیا گل باغ جواد
بهجت قلب علی مرتضاست
نور چشمان علی موسی الرضاست
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
حبیب الله موحد
::
به یمن تو گدای اهل بیتم
گدای هل اتای اهل بیتم
به لطف آستان مستجابت
مسلمان دعای اهل بیتم
به نام تو پس از عمری غریبی
غلام آشنای اهل بیتم
زیارت جامعه خواندی و حالا
سگ کهف الورای اهل بیتم
به احسان هدایت کردنن توست
اگر تحت لوای اهل بیتم
اگر چه کربلایی هستم اما
گدای سامرای اهل بیتم
ولی کبریا جانم فدایت
امام سامرا جانم فدایت
منم از مبتلایت مبتلاتر
منم از آشنایت آشناتر
اگر لطف کریمان به نداری است
منم از بینواها بینواتر
تو حالا که هزاران فیض داری
دل من از گدایانت گداتر
تو راه باز توحیدی،هر آنکه
به تو نزدیک تر پس با خدا تر
برایت دشمنت هم نذر می کرد
تو هستی از همه مشگل گشا تر
علی هستی و جدت هم علی بود
تویی با این حساب ابن الرضاتر
تو هم مثل پدر زهرا نژادی
عزیز خانه ی باب المرادی
تو در یکتائی ات یکتا شناسی
تو در آقایی ات اقا شناسی
لباس بندگی بر تن گرفتی
تو الحق بنده مولا شناسی
تو هنگام کریمی از گداها
نمی پرسی غریبی یا شناسی
تو در سیر نزولت هم صعود است
تو در روی زمین بالا شناسی
امام غائبت را مدح کردی
تو در امروز هم فردا شناسی
زیارت جامعه در اصل این است
زیارت نامه ی زهرا شناسی
زیارت جامعه یعنی ولایت
زیارت جامعه یعنی هدایت
دلت سرمنشاء خلق عظیم است
تجلی گاه رحمان و رحیم است
اقامت کن میان دل که عمری
دلم در کوی دلدارش مقیم است
هدایت کن مرا باگوشه چشمی
صراط تو صراط مستقیم است
اسیر گریه ام، ری زاده هستم
که از عشاق تو عبدالعظیم است
بهشت شیعه باشد سامرایت
حریمت عرش جنات النعیم است
بیا و شیعه را دریاب، آقا
قرار ما دم سرداب، آقا
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
احسان محسنی فر
::
» کل نظرات : 0
» بازديد کل : 26803
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
شنبه 5 فروردین 1396
» آخرين بروز رساني :
چهارشنبه 23 فروردین 1396






