مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
 
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد
گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد
گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقي و مستي ونجوا کشيد
گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش
عکس حيدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد
گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري(س) کشيد
گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق
عکس مهدي(عج) راکشيد و به چه بس زيبا کشيد
گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين(ع)
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 3 خرداد 1393  توسط عليرضا

اي خداي فاطمه !

مولاي من !

اي يوسف دور افتاده از كنعان امت اسلام ;

اي قلب تپنده قرآن;

اي نور ديده;

اي غريب;

اي اسير جهل امت ;

اي راند شده از شهروديار;

اي باديه نشين غم هاي بي پايان;

اي مصداق((اذاضاقت عليهم الارض بما رحبت))

اي سلطان عشق!

تو را با كدام نامت صدا بزنم تا دلم آرام گيرد؟

اي اشك ها مجالم دهيد تابا مولاي خود سخني بگويم ,مولايي كه

تنها نامي ازاو شنيده ام!

اي دست ها نلرزيد واجازه ي نوشتن رااز من نگيريد.

آه از اين همه دوري وبي پناهي;

آه ازاين همه بيچارگي ودرماندگي.

عزيز من!

اگر چه شايسته تو نيستم.اما يتيمم وبا يتيمي بزرگ شده ام واز

يتيم انتظارفراوان نخواهد بود .

مگر نه اين است كه تو را پدر امت اخر الزمان وما را ايتام تو ناميده اند؟!

مگر نه اين است كه ما دوراز پدر مهرباني چون تو, شب ها راصبح

كرديم وروزهارا به شب رسانديم؟

ازتومي پرسم, اي پدر خوبان!

ما كي وكجا دست نوازش تورا در سياهي ظلمت بر سر خود احساس

كرديم .كي وكجا چشمانمان به رؤيت سيماي پدرانه ات روشن شد؟

مگردست رحمت خدا از آستين تو بيرون نيامده بود؟پس چرا ما

رادر بيابان سرگرداني رها كرده اي؟نكند كه ما ارا به باد فراموشي

سپردي وبه خوبان عالم مشغول گشته اي؟

عزيزم!

مولاي من!

بي ادبي ام را ببخش كه درد فراق وهجمه ي گرفتاري ها ,مرا وادار به

گفتن ساخته كه در اضطرار انتظار, سخن حكمت آميز روا نيست.

سرورم!

مي دانم كه تو هم در برابر اين همه حرف هاي نيش دار, حرفهاي

زيادي براي گفتن داري!

اري تو آن سنگ زيريني هستي كه تمام غصه ها را در درياي

بي ساحل دلت مخفي ساخته اي.آري اگر تو لب به سخن بگشايي واز

بي وفايي امت وفراموشي آنها بگويي, از سوز ان, دل سنگ آب

مي شود ومرغان هوا كباب مي شوند.

اري, امتي كه تورا فراموش كرد.

يوسف گم گشته ام!تو هم حرف بزن.تا كي لب به دندان خواهي گرفت

واز سخن گفتن ابا خواهي كرد.

اجازه بده كمي هم خودم را ملامت كنم.آري دلم مي خواهد كمي

خود را وارسي كنم .مولاي من !ما وقتي در كشور, دانشگاه و

حوزه وهرجاي ديگر طرح هاي جامع مي ريزيم, ابدا ظهورتورادربرنامه هاي خود

نمي گنجانيم. هيچ گاه ما براي ظهور تو برنامه ريزي نمي كنيم .

ما بدون تو مي خواهيم به خدا ودنيا وهمه چيز برسيم.ما بدون فرمانروا به جنگ شياطين رفته ايم!

آري تقصير از ماست ,مرا ببخش اگر زياده روي كردم وبه توگفتم

كه رسم پدري را فراموش كرده اي .نه مولاي من .گويا ما رسم فرزندي

را از ياد برده ايم .

مارا ببخش....ماراببخش .

اگر ميدانستم كجايي.........

ديگر دليلي براي ماندن وفرصتي براي تفكرنداشتم.با كوله باري

از عشق به ميهماني شب چشمانت مي آمدم وزير نور مهتاب امنيت,

خستگي از تن مي زدودم.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 خرداد 1393  توسط عليرضا

چشمم به انتظار تو تَر شد نیامدی/ اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی/ خسران زده کسی است که از (یار) غافل است/ بی تو دعا بدون اثر شد نیامدی.

آقا روزی هزار بار دلت را شکسته‌ام/ بی‌خود به انتظار وصالت نشسته‌ام/ هر بار قول می‌دهم آدم شوم ولی/ هم عهد خویش هم دلتان را شکسته‌ام.

در تمنای نگاهت بی‌قرارم تا بیایی/ من ظهور لحظه‌ها را می‌شمارم تا بیایی/ خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری/ در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی.

اللهم ادبنا بآداب المهدی/ و خلقنا باَخلاق المهدی/ و جعلنا من انصار المهدی/ بحق المهدی بحق المهدی.

ز حال خسته و زارم تو هم خبرداری/ ز باغ مرده بهارم تو هم خبرداری/ تمام دار و ندارم محبتت باشد/ ز کل دار و ندارم تو هم خبرداری/ ره وصال تو نزدیک و پای من زخمی/ گره فتاده به کارم تو هم خبرداری/ درختم و بر سرکویت نشسته‌ام اما/ بدون میوه و بارم تو هم خبرداری.

ای کاش شکوه لاله زاران برسد/ اى کاش که آن حامی قرآن برسد/ اى کاش که با بانگ انا المهدى/ آدینه انتظار به پایان برسد.

صدها گله پیش یار بردن عشق است/ با عشق تو چوب طعنه خوردن عشق است/ ای قلب تپنده جهان یا مهدی/ یک بار تو را دیدن و مردن عشق است.

پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است/ ‎عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است/ ‎دست از دامنت ای دوست نخواهم برداشت/ تا من دل شده را یک رمق‎ ‎و یک نفس است.

نشسته‌ام سر راهت که تا ظهور کنی/ تمام اهل جهان را تو غرق نور کنی/ در انتظار تو بودن چه مشکل و سخت است/ دلی که با تو نباشد همیشه بدبخت است.

ما منتظر صبح شب یلداییم/ آماده برای فرج فرداییم/ روزی که عزیز فاطمه می‌آید/ با خامنه‌ای به کربلا می‌آییم آسمان غرق خیال است کجایى آقا/ آخرین جمعه سال است کجایى آقا/ یک نفس عاشق اگر بود زمین می‌فهمید/ عاشقى بى تو محال است آقا.

بی تو دلگیر است عصر جمعه‌ها/ بوی نرگس می‌دهد پس کوچه‌های شهر ما/ از کلاس عمرمان یک جمعه دیگر گذشت/ باز غیبت خورد پای اسم زیبای شما.

ای آشنای غربت و غم‌ها ظهورکن/ یک مرتبه ز کوچه‌ ما هم عبور کن/ حک شد به روی بال قنوت نمازمان/ یک خواهش قدیمی"آقا ظهورکن".

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست/ جمعه هم آمد ولی این جمعه دلخواه نیست/ تک سوار قصه‌ها یک روز می‌آید ولی/ جز خدا از پشت پرده هیچ‌کس آگاه نیست

می‌دانم هرصبح جمعه در ناله‌های ندبه‌ات مروارید اشک ازصدف چشمت می‌غلتد و انتظار جمعه آخر را می‌کشی.

آرامترین تپش قلبم را تقدیمت میکنم تا بدانی که آرام بخش همه وجودم تویی.

اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست.

گرچه یوسف را عزیز مصر با درهم خرید/ من تو را با نقد جان و دل خریدارم عزیز.

کی شود در ندبه‌های جمعه پیدایت کنم/ گوشه‌ای تنها نشینم تا تماشایت کنم/ می‌نویسم روی هرگل نام زیبای تو را/ تا که شاید همین جمعه ملاقاتت کنم.

این همه لاف‌زن و مدعى اهل ظهور/ پس چرا یار نیامد که کنارش باشیم/ سال‌ها منتظر سیصد و اندى مرد است/ آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم/ اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید/ به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم.

یکی ازجمعه‌ها جان خواهدآمد/ به درد عشق درمان خواهد آمد/ غبار ازخانه‌های دل بگیرید/ که بر این خانه میهمان خواهدآمد.

آقای جمعه‌های غریبی ظهورکن/ دهلیزهای شبزده را غرق نورکن/ آقا چقدر ناله زنیم و دعا کنیم/ یا بازگرد یا دلمان را صبورکن روزی اگر که آمدی و عاشقت نبود/ یک فاتحه نوازش اهل قبورکن.

آقای مهربانم کی میشود بیایی تا خال سیاه روی گونه‌ات نقطه پایانی برای همه دردهایمان باشد.

جلوه حق عندلیبان را غزل خوان میکند/ نام مهدی صد هزاران درد درمان می‌کند/ مدعی گوید که با یک گل نمی‌گردد بهار/ ما گلی داریم که دنیا را گلستان می‌کند.

کاش مهدی به جهان چهره هویدا می‌کرد/ گره از مشکل پیچیده ما وا می‌کرد/ کاش با آمدنش از ره مهر/ قبر مخفی شده فاطمه پیدا می‌کرد/

کاش صاحب برسد بنده به زنجیر کند/ ما جوانان همه را در ره خود پیر کند/ کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد/ با نگاهش به دل غم زده تاثیر کند/ کاش روزی بزند تکیه به دیوار حرم/ با همان لحن علی نغمه تکبیر کند.

چیست این دلشوره‌هاى بیکران/ پشت کاشى‌هاى سبز جمکران/ کشتى امید در گل تا به کی/ بانگ اللهم عجل تا به کی/ تا به کى از داغ هجران تو صبر/ جلوه کن اى آفتاب پشت ابر.

عمریست که سرباز توام یوسف زهرا/ تو یارى و من عار توام یوسف زهرا/ سرمایه‌ام اشکی‌ است که آنهم کرم توست/ بى‌مایه خریدار توام یوسف زهرا/ با آنکه به زنجیر گنه بسته وجودم/ یک عمر گرفتار توأم یوسف زهرا.

سالها در برف پوسیدند این تقویم‌ها/ آه بعد از تو زمستان ریخت روى خانه‌ها/ تو بهارى آفتابى هرچه هستى گفته‌اند/ جمعه‌اى مى‌آورندت جاده‌ها بر شانه‌ها.

ای کاش که خاک زیر پایت باشم/ یا کاش که خاک سجده گاهت باشم/ خواهم به خدا که جمکرانی باشم/ من تا به ابد اسیر مهدی باشم.

روزی گره از زمانه وا خواهد شد/ راز شب تار برملا خواهد شد/ در راه عزیزیست که با آمدنش/ هرقطب نما قبله نما خواهد شد.

عالمی دلخون شده از هجر یار/ بس بلند و سخت گشت این انتظار/ باید از خود کرد آغاز این مسیر/ ور نه پایانی ندارد انتظار.

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم/ که چرا عشق به انسان نرسیدست/ چرا آب به گلدان نرسیدست/ و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیدست/ بگو حافظ دل خسته شیراز بیاید بنویسد/ که هنوزم که هنوز است چراکلبه ی احزان به گلستان نرسیده ست؟چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست.عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شودحس کجایی گل نرگس تو کجایی؟

من انتهای خزانم تو ابتدای بهاری/ بیا که با غم عشقت غم دگر نگذاری/ منم درخت شکسته کنار جاده غربت/ تو سرو ناز چمانی گل همیشه بهاری.

باید از خویش بپرسیم که چرا حجت حق، خیمه را امن‌تر از خانه ما می‌داند!؟

چه انتظار عجیبی/ تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی/ عجیبتر که چه آسان نشسته‌ام/ نه کوششی نه وفایی/ ففط نشسته و گفتم/ خدا کند که بیایی.

روزی گره از زمانه وا خواهد شد/ راز شب تار بر ملا خواهد شد/ در راه عزیزیست که با آمدنش/ هر قطب نما قبله نما خواهد شد.

در دیار ما که هرکالا به هر جا درهم است/ خوب و بد معیوب و سالم زشت و زیبا درهم است/ گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا با تشر گوید فروشنده که آقا درهم است/ مهدیا یاران خوبت را مکن از بد جدا/ رو سیاه و رو سفیدش جان آقا درهم است.

ای مرد تمام قصه‌هایم برگرد/ آقای غریب آشنایم برگرد/ یک عمر همیشه منتظر می‌مانم/ مفهوم تمام گریه‌هایم برگرد.

کسی نیامده جز او سر قرار خودش/ نشسته غرق تماشای شیعیان خودش/ چه انتظارعجیبی است اینکه شب تا صبح/کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 خرداد 1393  توسط عليرضا
مولا جان مهدی

ببخش ما را به خاطر همه بی تو بودن ها ، تو با ما بودی و ما با تو نبودیم.

ببخش ما را به خاطر همه عهدشکنی هایمان ، بارها و بارها عهد بستیم و عهد خود شکستیم .

ببخش ما را به خاطر همه رنج هایی که برای هدایت امت رسول خدا کشیدی.

ببخش ما را به خاطر همه ناله های علی وارت که برای بخشش خلق خدا در درگاه معبود داشتی.

ببخش ما را که کلاممان با عملمان یکی نبود ،در کلام با تو بودیم و در عمل....

ببخش ما را که عشق و محبت به تو را به درهم معدودی به محبت دنیا فروختیم.

ببخش ما را که قرن ها رنج و سختی تو را به ثمن بخسی فروختیم.

ببخش ما را که به خود مشغول شدیم و تو را رها کردیم.

ببخش ما را که سالهای عمرمان را بدون شناخت تو سپری کردیم.

ببخش ما را که تو را در این دنیا تنها گذاشتیم و تو در بین امتت غریب و مظلوم ماندی.

 

مهدی جان ، آقای من

می دانم ، خوب می دانم که شایسته نعمت وجود تو نیستم ، میدانم که شایسته نام منتظر نیستم ، ولی یوسف زهرا امید به عطوفت و مهربانی و بخشش تو دارم .

تو را به آبروی مادر غریبت زهرا کمکم کن

مرا یاری کن تا در این دنیایی که بی تو بودن افتخار است و هنر ، با تو باشم ، با تو بمانم و با یاد تو ترک دنیا کنم و بمیرم.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 خرداد 1393  توسط عليرضا

مقام اهل بيت (علیهم السلام) چنان مقام بزرگي است که بزرگي اش را با عق و فکر خودمان نمي توانيم درک کنيم. در واقع عظمت خدا است که در انوار پاک چهارده معصوم (علیهم السلام) تجلّي کرده است. اگر همه انسان ها عقل هايشان را روي هم گذاشته، بخواهند پاية بلند اين مقام را درک کنند، هرگز نخواهند توانست. همين قدر بايد خوشحال باشيم که خداوند متعالي، اين معرفت را به ما داده است که بدانيم آن‌ها در چنان مقام والايي هستند که ما نمي توانيم بفهميم. اگر اين را باور کنيم،‌ خودش کمال است.

همان گونه که ذات و صفات خدا براي ما قابل شناخت نيست، صفات اولياي او را نيز نمي توانيم بشناسيم؛1 البته هيچ مخلوقي را نمي توان با خدا مقايسه کرد؛ چرا که او فوق بي‌نهايت است. خدا و اولياي او تفاوت بسياري با هم دارند؛ آن هم نه تفاوت يک درجه، آن گونه که بعضي فکر مي کنند. نمي توان گفت: وجود، درجاتي دارد که بالاترين درجة آن خدا، و يک درجه پايين تر از آن، وجود پيامبر (صلی الله علیه و آله) است؛ چرا که فاصلة ذات اقدس الاهي با شريف ترين و والاترين مخلوقاتش نيز که نور پاک محمد (صلی الله علیه و آله) است،‌ بي نهايت است. فاصلة نور مقدّس پيامبر (صلی الله علیه و آله) با ما بي نهايت است؛ اما فاصلة او با خدا نيز نهايت ندارد. خداوند فوق مقام همة مخلوقات و از جمله، انوار معصومان (هم) است.

اگر همين اندازه بفهميم که از درک مقام والاي ايشان ناتوانيم، بايد خدا را بسيار شاکر باشيم که چنين معرفتي به ما داده است. اين حقيقت نيز به برکت تعليم خود آن ها است وگرنه به هزاران غرور مبتلا مي شديم و خيال مي کرديم خيلي چيزها را مي فهميم. در مرتبة اول، قرآن به ما فرموده است:

وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً.2

و جز اندکي از دانش به شما داده نشده است.

و در مرتبة بعد، خود اهل بيت (هم) فرموده اند که مقام ما بسيار بالاتر از آن است که شما بفهميد. به هر حال،‌ به برکت تعليم آن ها فهميديم آن ها در چنان اوجي هستند که اگر ما هزاران سال با تندروترين مرکب ها نيز حرکت کنيم، به آن جا نخواهيم رسيد.

ضرورت تلاش براي شناخت امام زمان علیه السلام

از سوي ديگر نبايد چنين توهّمي پيش آيد که چون نمي توانيم بدان قلة رفيع برسيم، پس بايد همه چيز را رها کنيم. همان درجه از معرفت که به برکت آموزه ها و راهنمايي هاي اهل بيت (هم) قابل دستيابي است، آن قدر عظمت دارد که تمام جهان مادّي در برابر آن بي ارزش است.

نمي گويم مي توانيم به مقام معصوم (علیه السلام) برسيم؛ امّا همان مقامي که در ساية هدايتگري اين انوار پاک مي توانيم بدان دست يابيم، آن قدر بزرگ است که تمام اين جهان با همة عظمتش در برابر آن، هيچ بها و ارزشي ندارد.3

زيانکارترين مردم

يادآوري اين حقايق در اين جهت مي تواند مفيد باشد که ارزش عمرمان را بهتر بدانيم. آيا حيف نيست چنين عمري که مي تواند ما را به چنان مقام والايي برساند، براي به دست آوردن يک مشت خشت و گل يا چند پاره آهن صرف شود؟ فرض کنيد کساني که جواني شان را صرفِ درس خواندن، مدرک گرفتن و يافتن شغلي پردرآمد مي کنند، اگر بتوانند سالي يک ميليون تومان ذخيره کنند و پس از بيست سال يک خانة بيست ميليون توماني بخرند، حاصل عمرشان پس از چهل يا پنجاه سال تلاش و دوندگي، يک خانة چند خروار خاک و گچ و سيمان و آهن مساوي شده است.

قرآن کريم مي فرمايد:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا . الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا 4

بگو: آيا به شما خبر دهيم که زيانکارترين {مردم}در کارها چه کساني هستند؟ آن ها که تلاش هايشان در زندگي دنيا گم و نابود شده است و با اين حال مي پندارند که کار نيک انجام مي دهند.

کساني که عمرشان صرف شد تا خوشي ها و زينت هاي دنيا را به دست آورند، ضرر کرده اند؛ چرا که هرگز به آن همه زحمت ها، بي خوابي ها، غربت ها و مشکلات زندگي نمي ارزيد که در مقابلش يک مشت سنگ و آهن و سيمان و گچ به دست آيد.

آري، چنين افرادي زيانکارند؛ اما چرا زيانکارترين افرادند؟!

براي اين که وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا. کساني که از اوّل مي دانند،‌کار نادرستي را مرتکب مي شوند و سرمايه و پولشان را آگاهانه به دست خودشان آتش مي زنند، زيان کرده اند؛ اما زيانکارترين افراد کساني اند که نه تنها اين آتش زدن سرمايه را خسارت نمي دانند، بلکه آن را هنر و ترقي و افتخار مي پندارند. اينان خيال مي کنند با اين درس خواندن ها و کارهايي که براي غير خدا انجام مي دهند، خيلي اوج گرفته اند؛ اما ناگهان متوجّه مي شوند که همه اش «هباء منثوراً؛ گردو غباري پراکنده در هوا» شده است.

اينان خسارتي دوچندان دارند؛ هم سرمايه را از دست داده اند و هم آرزوها و آرمان هايي که داشتند، برباد رفته است. پنداشتند با اين اعمالشان نزد خدا عزيز، و بر اثر اين کارها،‌ نور چشم امام زمان (عج) مي شوند؛ اما بعد آشکار شد که نه تنها هيچ کدام از اين اعمال پذيرفته نشده، بلکه سقوطشان را نيز در پي داشته است. اين، زيان دو چندان است؛ چرا که مي انگارند کارهاي خوبي انجام داده اند؛ اما درخواهند يافت که همه اش ضرر بوده است.

 

پي نوشت ها:

1.قال الصادق (ع): «لايقدر الخلائق علي کنه صفة الله عزوجل، فکما لايقدر علي کنه صفة الله عزوجل فکذلک لايقدر علي کنه صفة رسول الله، و کما لايقدر علي کنه صفة الرسول فکذلک لايقدر علي کنه صفة الإمام...؛ مردم، از پي بردن به کنه صفت خداوند ناتوانند و همانگونه که از پي بردن به گوهر صفت خدا عاجزند، توانِ فهمِ حقيقتِ صفتِ رسول الله را نيز ندارند و همان سان که از دريافتِ کنه صفت رسول عاجزند، از درک ژرفاي صفتِ امام نيز دور و بي‌بهره اند و...» (علامه مجلسي، بحارالانوار، ج67، ص 65)

2.اسراء (17)،85.

3.يکي از عارفان دربارة مقام والايي که مؤمنان واقعي مي توانند بدان دست يابند، مي گويد: «اگر آسمان ها، زمين، عرش الاهي و هر آن چه در آن ها است، هزار هزار مرتبه درگوشه اي از زواياي قلبِ مؤمنِ عارف جاي گيرد، قلب او هيچ احساس تنگي و سنگيني از آن نخواهد کرد». (ر.ک: قيصري، شرح قصوص الحکم، ص195)

4.کهف (18)،104



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 خرداد 1393  توسط عليرضا

ای مهدی امامتت به حضورت تبریک                از تابش دل فروز نورت تبریک

خواهیم ز خدا که روز موعود فرج                 باشیم و دهیم بر حضورت تبریک

آغاز امامت منجی عالم بشریت ، منتقم خون حسین(ع) و تسکین دهنده دل مادرش زهرا(س)

به تمام مسلمانان جهان مخصوصاً شیعیان و محبین حضرت امیرالمومنین (ع) امید است

 در روز ظهور همه پا در رکاب آن حضرت باشیم .



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 خرداد 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   8