مصرف گرایی یکی از پدیدههای اقتصادی است که پس از انقلاب صنعتی رونق چشمگیری پیدا کرد. از جمله عوارض این پدیده میتوان به تحدید منابع، آلودگیهای محیط زیست و فاصلهی اجتماعی و تشدید رفتارهای غلط فردی و اجتماعی چون "اسراف" اشاره کرد. سؤال اساسی این است که چرا جامعهی ما گرایش به مصرفگرایی دارد؟ چرا مصرفگرایی برای عدهای نوعی افتخار محسوب میشود؟ آیا میان مصرفگرایی و توسعه نیافتگی اقتصادی رابطهای وجود دارد؟ چگونه میتوان گرایش به مصرفگرایی را در سطح جامعه کاهش داد؟ چگونه میتوان مردم را در مسیر درست مصرف کردن هدایت کرد؟ چه موانعی معضل مصرف گرایی را تشدید میکند؟
هنگامی که زیر بنای مناسب تولید و درآمدی وجود نداشته باشد و در عین حال بر مصرف تأکید شود، آسیبهای متعددی در جامعه بروز میکند. در شرایط رونق اقتصادی و بالا رفتن قدرت خرید مردم، مصرفگرایی رواج مییابد ولی عوامل فرهنگی در تعیین حدود آن بسیار موثرند. از جمله عوامل مهم در کنترل مصرف: تشویق مردم به پسانداز و سرمایهگذاری، ارائهی الگوهای صحیح مصرف و ایجاد زمینهی مناسب جهت فعالیت اقتصادیست. در جامعهی ایران پس از انقلاب به رغم ماهیت و جهتگیری معنوی انقلاب، به علل مختلف ارزشهای مادی رواج یافت و ارزشهای معنوی را تحت الشعاع خود قرار داد. مصرفگرایی به صورت اخص آن در بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه عمدتاً بعد از جنگ رواج پیدا کرد. دولت و صاحبان صنایع ابتدا در کشورهای صنعتی و بعد در کشورهای در حال توسعه، انسان را به عنوان یک ماشین مصرف کننده مد نظر قرار دادند تا از این رهگذر به اهداف اقتصادی که همانا افزایش مداوم سود است نائل شوند. بنابراین مصرفگرایی، ضامن چیزی جز نیازهای کاذبی نیست که در خدمت صنایع و کشورهای صنعتی قرار گیرد. البته انسان نیز خود از لحاظ روانی آمادگی برای راحتطلبی، تجملپرستی و حتی متمایز کردن خویش از افراد دیگر با در اختیار گرفتن کالاها و خدمات بیشتر دارد تا بدین وسیله شکاف بین خود و سایر گروههای جامعه به وجود آورد و از این شکاف برای تثبیت وضعیت اجتماعی خود استفاده کند. از آنجا که مصرفگرایی، برداشت بیش از اندازهی هر فرد از منابع نادر و کمیاب خانواده است، لاجرم این موضوع باعث فشارهای متعددی بر خانواده خواهد شد. مصرفگرایی، سدی در مقابل توسعه است، زیرا مانع از سرمایهگذاری جهت طرح و اجرای زیرساختهای توسعه میشود. هر اندازه که در درون جامعه تبلیغات ناسالم در سطح بالا و سطح فرهنگ عمومی در حد پایین باشد به همان اندازه نیز امکان پذیرش روحیهی راحتطلبی و تجمل پرستی بیشتر است. انسانهایی که کمتر اعتماد به نفس داشته و کمتر در مورد نقششان در درون جامعه تفکر میکنند، سهلتر پذیرای روحیهی مصرفگرایی در جامعه هستند. اگر بتوانیم آگاهی و سطح فرهنگ عام را افزایش دهیم قادر خواهیم بود هم بهرهوری تولید را افزایش داده و هم از مصرفگرایی جلوگیری کرده و لاجرم از اتلاف منابع ممانعت به عمل آورده و همین امر، منابع را به حد وفور برای گسترش ظرفیتهای تولیدی در اختیار خواهد گذاشت. همانطور که بیان شد، مصرفگرایی سبب شکاف بین طبقات مختلف مردم است. این شکاف طبقاتی که منجر به افزایش تمایز اجتماعی شده، افزایش نفوذ فرهنگ بیگانگان را به همراه خواهد داشت. هر اندازه توزیع ثروت و درآمد در درون جامعه نامتوازن باشد روحیهی مصرفگرایی رواج و گسترش سریعتری در درون جامعه خواهد داشت، به علاوه منبع کسب درآمد، عامل اساسی برای روحیهی مصرفگرایی خواهد بود. بدین صورت درآمدهای کلان که از طریق کسب رانتهای مختلف حاصل شده باشد به خاطر این که از طریق تولید حاصل نمیشود، روحیهی مصرف گرایی را نیز سریعتر رواج میدهد. بنابراین هر گاه دگرگونیهای اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، کمتر باشد امکان ایجاد این رانت کمتر بوده و در نتیجه کسب ثروتهای بیحساب و بادآورده مشکلتر شده و لاجرم از تجملات و لوکسگرایی کاسته خواهد شد. از طرفی تکنولوژی جدید نیازهای جدید خلق کرده است. نظام سرمایهداری بدون مصرف گرایی قادر به ادامهی حیات
نخواهد بود، لذا جست و جوی بازارهای مصرف در کشورهای دیگر را در دستور کار قرار داده است. بخشی از وظائف حاکمیت، آموزش درست مصرف در سطوح مختلف آموزش اجتماعیست و با این وجود هیچ تلاشی برای آموزش این مسئله در کتب درسی یا فیلمها و سریالهای تلویزیونی مشاهده نشده، به این ترتیب ضعف آموزش، تشدید روحیهی تجملگرایی و مصرفگرایی توسط طبقه دلال و غیر مولد جامعه را به وجود آورده است. تولید در جامعه و شکل گرفتن طبقات اجتماعی،
به اضافه حضور فعال بخشهای دلال و واسطه گر اقتصادی در جامعهی ما شرایطی به وجود آورده است که حتی نظام اقتصادی را در مقابله با مفاسدی نظیر سرمایه گذاریهای غیر تولیدی با مشکل مواجه کرده است. در این صورت اگر سیستم بتواند سمت و سوی تولید جامعه را تعیین کند و جامعه نیز از تحرک طبقاتی بازماند، قاعدتاً میتوان انتظار داشت که الگوی مصرف در جامعه تصحیح شود و با تولید بالقوه منطبق گردد. هر گونه اصلاح در نظام مصرف باید مبتنی بر زیر ساخت تولیدی جامعه باشد و امکانی را فراهم آورد که الگوی مصرف با پشتوانهی تولید تجهیز شود. مصرف گرایی، ریشه در ساختار اجتماعی دارد و نمیتوان صرفاً یکی از نهادهای اجتماعی نظیر خانواده، سیاست، اقتصاد و یا فرهنگ را مسئول چنین وضعیتی تلقی کرد. بنابراین اگر خانواده در ابداع الگوی مصرف جمع در جامعه باز میماند به معنی آن است که نظام تولیدی مناسبی وجود ندارد که خانواده بتواند متناسب با آن به جامعهپذیری نقشهای مصرفی در بین اعضای خود بپردازد.
از طرفی اگر پدران و مادران در نسل گذشته نسبت به فراگیری الگوهای مصرف، توفیقی نداشتند چگونه میتوان انتظار داشت که بتوانند نسل آینده را از این فرآیند مطلع کنند و به شکل منطقی موجبات اصلاح الگوهای مصرف را فراهم آورند. بنابراین نقطهی عزیمت در اصلاح رفتارهای مصرفی، هیچ یک از نهادها به طور مستقل نیستند، بلکه نتیجهی همگامی ساختار و کارکردهای اجتماعی است که به شرط تمایل به سمت عقلانیت، خواهند توانست گره از معضل مصرفگرایی باز کنند.
«رجال» اینها مردهایی هستند «لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» تجارت و دادو ستد اینها را از نماز غافل نمیکند «من بالغ فی خصومة اثم» حدیث داریم اگر با کسی بد شدی منتهی بیش از اندازه بد شدی این گناه میکنی با کسی هم بد شدی این مقداری هم که بد شدی خوب خوبی اش را هم بگو داشتند حضرت عیسی (علیه السلام) ظاهرا بود داشتند میرفتند با گروهی سگ مردهای را دیدند یکی گفت اه! چقدر رنگش بد است یکی گفت چه بوی بدی دارد یکی گفت چقدر زشت است حضرت فرمود خوب دندانهای سفیدی هم دارد خوب یکی هم خوبی اش را بگوید چرا همه بدی اش را میگویند (من بالغ) بعضیها که با کسی بد هستند ولش کن نکبت بدبخت خاک توی سر بابا چته «و من قصر فیها ظلم» اگر کسی عیبها را هم ندید این هم به خودش ظلم کرده «واسع بینکم فی لحظه و نذره» حضرت به قاضی میگوید اگر دو نفر آمدند پهلوی تو معتدل باش یک کسی ی...ب...یک ربع نگاهش نکنی نکنی کسی یک دقیق در نگاهت تقسیم کن در نگاهت تقسیم کن مساوات بین ما «فی لحظه و نظره» لحظهها و نگاه هایت را باید تقسیم کنی «ینظر الی ذا و الی ذا بالسویة» یک نگاه به این طرف کن یک نگاه به آنطرف کن مساوی در نگاه عدالت الله اکبر چه دینی داریم چه دینی داریم در نگاه عدالت در غذا در ساختمان اگر کسی ساختمان که میسازد میگوید یک جوری بسازم که هر کس آمد بگوید عجب ساختمانی این ساختمان روز قیامت باعث گرفتاری او میشود ساختمانی که افکار را به خودش جلب میکند. قیافهای درست کنی که مردم به تو نگاه کنند مشکل داری روز قیامت لباس شهرت میدانید حرام است لباس شهرت یعنی یک کسی یک لباسی بپوشد که این لباس توی جامعه رسم نیست همه بگویند اه! این چه لباسی است ببین آن را...
اگر کسی یک حرکتی بکند که رسم نیست و مردم را به خودش توجه کند همین گناه است باید یک جوری باشیم جامعه معتدل باشد یعنی همینطور که کسی رانندگی میگوید برق او را نگیرد که این کی بود همین..ط.. همه مردم یک جور باشند یعنی به هم بخورند حرکتهای نامیزان ناموزون که فضای جامعه را یا پلیسی میکند یا شهوتی میکند یا ضداخلاق میکند یا هتاک زیاد یا قساوت سنگین هر یک از اینها که تعادلش از هم بپاشد جامعه متلاشی میشود «اهدنا الصراط المستقیم».
خدایا هر چه کج رفتهایم در کل عمرمان گذشتههای ما را ببخش و بیامرز. با قدرت غیبی با امدادهای غیبی با بینش و بصیرت و علم و ام... امداد الهی دستمان را بگیر از این به بعد تا آخر عمر خودمان نسل مان جامعه مان همه در راه مستقیم باشیم.
یک بحثی میخواهم داشته باشم چون در آستانه شب نوزدهم بینندهها این بحث را میبینند راجع به اعتدال در دعا یک صلواتی بفرستید اعتدال در دعا 1-نه توسعه نه تضییق حضرت ابراهیم (علیه السلام) سه تا دعا کرد خدا فرمود این دعاهای شما معتدل نیست حضرت ابراهیم (علیه السلام) سه تا دعا کرد فرمود نه حالا چون عرض کردم بیننده ما بحث را در آستانه شب نوزدهم و شب بیست و یک و شب بیست وسوم هست ببینیم اصلا چه جوری دعا کنیم در دعا باید معتدل باشیم یکبار حضرت ابراهیم (علیه السلام) توسعه دعا کرد یعنی خیلی گشاد و باز خدا به ابراهیم (علیه السلام) گفت «انی جاعلک لناس اماما» یعنی ای ابراهیم (علیه السلام) تو بخاطر اینکه توی آزمایش هایی که از تو کردهایم گفتیم توی آتش بیفت چشم از زن بگذر از بچه بگذر از جان بگذر از مال بگذر «و اذا بتلی ابراهیم ربه بکلمات» چون چند حادثه را بوجود آوردیم امتحانت کردیم تو «فأتمهن» چون از همه امتحانات تمام برآمدی حالا که از همه امتحانات سخت خوب آمدی تو باید رهبر جهان بشوی «انی جاعلک لناس اماما» تاگفت امام شدی فوری ابراهیم (علیه السلام) گفت «و من ذریتی» نسلام همه امام بشوند فرمود به این گشادی هم نیست اینقدر... یعنی هر کس بچه تو است بشود امام چه خبره؟ اینجا ابراهیم (علیه السلام) باز دعا کرد توسعه دعا کرد خدا مچ اش را... گفت یه این گلو گشادی هم نیست این یکی. یک مورد دیگر حضرت ابراهیم (علیه السلام) دعا کرد تنگ دعا کرد خدا باز اینجا مچ اش را گرفت فرمود چرا تنگ دعا میکنی گفت خدایا این مکهای که من ساختم هر که دین دارد بخورد فرمود این حرفها چیه به بی دینها هم میدهیم بخورند آیهاش اینست «و ازرق اهله من الثمرات» اهل مکه را از ثمرات «وارزق» رزق بده اهل مکه بخورند «من آمن» هر که ایمان دارد فرمود چرااین رقم دعا میکنی؟ «ومن کفر فامتعه» من کافر هم باشد کامیابش میکنم کافرها هم بخورند چقدر تنگ نظری نه خیر «و من کفر» همه، همه..
عوامل انحراف غفلت از خدا آدم خدا را فراموش میکند از خط میآید بیرون گاهی که انسان از خط میرود بیرون ضعف خودش را فراموش میکند مثلا فکر میکند از خودش است میگوید من باید تصمیم بگیرم من باید من... این من منها نشانه تندرویها است غلط کرد باید هر چه من گفتم گوش بدهد اینکه خودش را میبیند دیگران را نمیبیند افراطی میشود تند میشود این باید برای... بابا تو کی هستی؟ قرآن اینقدر آیه دارد که انسان باد کلهاش خالی میشود چته؟! فکر نکن خیلی کسی هستی «ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید» بخواهد همه تان را از بین میبرد یک وقتی بنی صدر خیلی کرکری میخواند امام (رحمه الله علیه) فرمود من اگر به کسی حکم دادهام پس میگیرم افرادی بودند به حکمی که امام (رحمه الله علیه) به آنها داد خیلی ناز میکردند من از امام (رحمة الله علیه) حکم دارم امام (رحمه الله علیه) در وصیت نامهاش فرمود که اگر من از کسی تعریف کردهام و به کسی حکم دادهام مثلا این مربوط به آن زمان بوده ممکن است زمانهای بعد وضعش فرق بکند پلیس راه تا اینجا را سالم زده ممکن است پلیس راه بعد... این شصت کیلومتر را درست آمدهای آن شصت کیلومتر دوم را چی؟ به امیر المومنین (علیه السلام) گفتند چقدر میگویی «اهدنا الصراط المستقیم» گفت تا حالا مستقیم بودهام فردا خبر ندارم از راهم در یک جاده هزار کیلومتری هم مقداری که رفتهایم یک پلیس راه است پلیس راه هر دو تا پلیس راه ضامن جاده بین دو تا پلیس راه خودش است ضامن آن پلیس راه بعد که نیست که در قیامت 50 قنطره هست یعنی 50 مورد ما را نگه میدارند یک جا نگه میدارند نسبت به فامیلت چه جور بودهای از صله رحم اگر جواب دادی رد شدی از نماز میپرسند رد شدی میگویند پای پرچم کی سینه زدهای کی را تائید میکردی رهبرت از ولایت سوال میکنند یعنی از هر قنطرهای از یک چیز سوال میکنند ببخشید گفتم قنطره 50 موقف داریم گفتم قنطره به نظرم «خمسین موقفا» کلمه حدیث موقف است.
امام سجاد (علیه السلام) که مریض میشود میگوید خدایا مریض شدم اما شاید همین مرض من برای تربیت از سلامتی اثرش بیشتر باشد مرض برای تعدیل است در اخلاق تعدیل در عقائد تعدیل همه چیز تعدیل این مسئله مهمی است که عرض کردم. در جلسه... راجع به تعدیلدر... اینکه کارها را به خدا نسبت بدهیم یا به خودمان بعضی همه کارها را به خدا نسبت میدهند بعضی تمام کارها را به خدا نسبت میدهند بعضی تمام کارها را به خودشان نسبت میدهند کدام درست است؟ بعضی همهاش... به قارون گفتند از آن پولهایی که خدا به تو داده بده میگفت خدا کیه؟ «علی علم» آیه قرآن است «عندی» یعنی نزد من یک علمی هست مخ اقتصاد دان هستم من مدیریت بازرگانی دارم من! هر چه به فرعون، به قارون میگفتند بده خدا به تو داده می گفتند «احسن کما احسن الله علیک» یعنی خداوند احسان کرده به تو میگفت نه خیر «علی علم عندی» نمرود میگفت «اذا احیی» اینهایی که مینویسم آیه قرآن است «انا احیی» من حیات میدهم «وامیت» من مرگ میدهم مرگ و حیات دست من است خدا کیه بگویید ببینم دو تا زندانی بیاورید این زندانی اعدام این را آزاد کنید دیدید من یکی را اعدام کردم فرعون میگفت «و هذه الانهار» نمیبینید توی کاخ من چه نهرهایی است «تجری، هذه الانهارانهار نهرها تجری »جاری است «تحتی، تجری من تحتی» ببینید از زیر صندلی من جوی آب رد میشود من کاخ دارم باغ دارم «تحتی» زیر پای من «أنا» من «علی علم عندی» عند من «عندی، أنا، تحتی» بعضیها میگویند من، من پدرت را در میآورم اوه! من میدانی پدربزرگم رئیس کارخانه سکنج است، مدرک، وصل میشود به یک کس هایی خدا را فراموش میکند نوح (علیه السلام) به پسرش گفت پسرجان ایمان بیاور سوار کشتی شو گفت من سوار نمیشوم گفت خدا اراده کرده کفار را غرق کند گفت من، خدا میخواهد من را غرق کند «سا» یعنی آینده «آوی» یعنی مأوا میگیریم «سآوی الی جبل» من تا ببینیم خدا هست «سآوی الی جبل یعصمنی» حفظ میکند من را اینکه میگویند فلانی معصوم است معصومه همان یعصمنی معصوم است یعنی محفوظ است یعنی گناه نمیکند «یعصمنی» یعنی حفظام میکند ما ببینم غرق میشوم «آوی» یعنی مآوا میگیرم محل میگیرم منزل میگیرم سرکوه تا کوه من را... هر چه نوح میگفت خدا این میگفت کوه این شرک است آقاجان، بچهها بیایید سراغ بچهها هیچ نیاز نیست من فوق لیسانسم آقاجان بندگی خدا نکن نه خیر من مراعات بهداشت را میکنم هیچوقت هم مریض نمیشوم! آقاجان بنده الان علم ترقی کرده خانههای ضد زلزله میسازیم دیگر سقف هم خراب نمیشود زود مست میشود دو کلمه بلد است دو فلس پول دارد یک وزنه بلند میکند یک خانه ضدزلزله میسازد
اعتدال در احکام و تکالیف دینی
خیلی اسلام دین قشنگی است در کارها یکسری کارها را به مرد گذاشتهاند چون قدرت و خشونت میخواهد مرد قدرت خشونت و قاطعیت اش قوی است یکسری کارها را مهر و عاطفه و حوصله میخواهد به زن واگذاشتهاند یک کسی میگفت چرا زنها مثلا فلان شغل را نداشته باشند گفتیم بابا پست که نیست دنبال آن بدوی تکلیف است تکلیف را اگر خدا از روی دوش برداشت باید بگویی قربانش بروم که این تکلیف را از روی دوش من برداشت بعضی کارها تکلیف است و چون آن تکلیف خشونت میخواهد گفتهاند این کار را باید به آدم عاطفی ندهید به آدمی بدهید که یک خورده قلدری اش بیشتر باشد وگرنه اگر عاطفی باشد در مقابل اش گریه کنی دل اش میسوزد و... ببینید اصلا تقسیم کار تنظیم خانواده مرگ و میر شما هیچ میدانید مرگ و میر چه تعادلی است؟ همین مقداری که میزایند با مقداری کم و زیاد میمیرند یعنی همیشه کفه یه جوری است که... وگرنه اگر خدا مثلا مرگ را قطع کند چی میشود؟صبح از خواب بلند میشوی خوب پدرت هست 50 سال دارد پدر پدرت هم هست 90 سال دارد پدر پدرت هم هست 130 سال یک مشت یک قطار پیرمرد تا یک پیرمرد 80 ساله یکی یک آب جوش دهانشان بدهی شب شده دیگر آدم به هیچ کاری... یعنی واقعا میگویم اگر مرگ و میر نباشد این مرگ، اصلا خود مرگ و میر مرض، نعمت است خود مگر و میر همین مریضی نعمت است آدم خیلی گردن کلفت است نه خیر من زیر بار نمیروم یکمرتبه میافتد.
حدیث داریم اگر مرض نبود خیلی انسان گردن کلفتی میکرد این مرض تنظیم باد است همین سرنگون شدن شاه صدام درس است وصل به غرب شویم نمونه شاه وصل به شرق شویم نمونه صدام قرآن یک آیه دارد میگوید به هر قدرتی وصل شوید انگار به تار عنکبوت وصل شدهاید کسانی که سراغ غیر خدا میروند به خانه عنکبوت پناهنده شدهاند دیدید صدام حفظ نشد شاه حفظ نشد پس یک تعادل هست حتی توی... گاهی آدم فراموش میکند یک چیزی را همین نعمت است که دیگر به هوش خودت مغرور نشو... من تیز هوشم همان تیزهوشه یکمرتبه یک چیزی یادش میرود اه! اه ندارد (امام (رحمة الله علیه) فرمود خدا یک دفعه حافظه را از من گرفت یادم رفت که اسم من روح الله است یک ربع فکر کردم که اسم من روح الله است آخر اسمت چیه؟ همین برای امام (رحمة الله علیه) مفید است که یعنی یکوقت مثلا... بداند که هرلحظه در محضر خداست هیچکس نباید خودش را...
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
درباره عزای امام حسین (علیه السلام) مطالبی را خدمتتان بگوئیم گفتیم که همینطور که انسان عقل دارد عاطفه هم دارد بیان نشانگر عقل است اشک نشان دهنده عاطفه و چشمی که اشک ندارد عاطفهاش کم است معلوم میشود سنگدل است و سنگدلی را حدیث داریم از لقمه حلال... حرام و از گناه است و گفتیم که اشک ریختن برای امام حسین (علیه السلام) در طول تاریخ قبل از امام حسین (علیه السلام) بوده انبیاء چه گریه هایی کردهاند وقتی تاریخ امام حسین (علیه السلام) را قبل از تولد امام حسین (علیه السلام) نقل شده پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، امیر المومنین و چقدر ثواب دارد شعر گفتن و امام صادق (علیه السلام) فرموده کسی بتواند شعری بگوید مردم را بگریاند 50 نفر 30 نفر 10 نفر 1 نفر و حتی خودش حتی گریه نکند تباکی کند یعنی در قیافه آدم محزون باشد چقدر این اشک ارزش دارد و چقدر عزاداری ارزش دارد اینها را در جلسه قبل مفصل صحبت کردیم در این جلسه میخواهیم آفاتی را بگوئیم که شیرنی خوب چه آفاتی دارد.
غلو و زیاده گویی، از آفات عزاداری
بسم الله الرحمن الرحيم
اگر عرض كنم باباش يك وصيتي كرد هر بچهاي وصيت باباش را ميخواند ديگر اين حداقل است كه مخلوق كتاب خالقش را بخواند، حالا اين بحث هم، تقريباً اواخر ماه رمضان پخش ميشود، روزهاي آخر و ما هم سر سفره وحي بنشينيم، سوره اسراء
«وَات ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً» اسراء/26، آيه قبل از اين آيه مربوط بود كه خداوند فرمان داده به يكتاپرستي، جز او را نپرستيد و فرمان داده كه به پدر و مادرتان احسان كنيد و اگر پدر و مادر هم پير شدند اينها رو تشر نزن و كريمانه با آنها حرف بزن، آيه قبلي بود كه صحبتهايي كرديم، ايه اين است، اين آيه اين رو ميگويد، «وَات ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، حق فاميلها را هم بده، حق مسكين را هم بده، «وَ ابْنَ السَّبيلِ»، حق كساني هم كه در راه ماندهاند بده، افرادي هستند حالا خب پولدار بودهاند، حالا وسط خيابان پنچر شده، ماشينش سقوط كرده، حالا خطري كشتيش رو غرق شده، بالاخره توي مسافرت جيبش رو زدهاند، اين سبيل است، يعني توي راه مانده است، فعلاً كمكش كنيد ولو توي شهر خودش پولدار است ولي الان نداره، بهش بدهيد و بريز و بپاش هم نك، توي اين آيه بوديم دو سه تا نكته گفتيم كه بايد اينجا باز بگوئيم. 1- درسهايي كه از اينجا ميگيريم نكات، چند تا نكته هست اينجا من خدمتتان بگويم 1- نكته اول بعد از والدين نوبت فاميلِ چون ايه قبل، والدين بود اين ايه ذالقربي، فاميل بود اين ايه كه نازل شد، خداوند به پيغمبر دستور داد فدك رو بده به فاطمه زهرا، فدك يك مزرعه بسيار بزرگي بود كه به اسلام بخشيده بودند به پيغمبر ما، پيغمبر ديد اين يك سرمايه خوبي است، گفت بدهم به كسي كه زندگيش زاهدانه باشد، به هر كسي بدهم بخور بخور است. بدهم به اميرالمؤمنين كه نان خالي ميخورد، بدهم به فاطمه كه بريز و بپاش نداره، اين را بدهم به اهل بيت كه اين پشتوانه مالي باشد براي نشر تبليغات اهل بيت، پشتوانه اقتصادي، تفكر علوي، تفكر فاطمي، نه بخاطر اين كه دختر است، فاطمه زهرا كسي است كه آن شبي هم كه ميبرندش خانه داماد در راهي كه ميبرندش خانه داماد، فقيري ميبيند پيراهن عروسياش را ميدهد فقير، علي بن ابيطالب، اين رو بگم مثل اين كه شما يك پولي داريد و ميخواهيد برويد مسافرت ميگوئيد اينرا بدهم به كي؟ ميدهيد به كسي كه زندگيش از همه سادهتر، دينش از همه قويتر، ميگوييد پول را بدهم به اين، اين آدم سالمي است، هم دينش بالاست هم اين آدم مال خودش هم باشد، مصرفش خيلي كنترل شده است، فدك را داد به فاطمه ولي بعد از پيغمبر فدك را از فاطمه گرفتند.
تقريباً يك صد سالي گرفتند عمر بن عبدالعزيز بود ظاهراً، پس داد، باز چند سالي دست اهل بيت بود، دو مرتبه زمان مأمون الرشيد و هارون الرشيد گرفتند و بعد هم وقتي گرفتند، گفتند پيغكبر ارث نميگذارد كه فاطمه زهرا يك سخنراني كرد، گفت نفهميدم چي شد؟ اين چه ديني است كه تو ارث ببري، من ارث نبرم؟ گفتند انبياء ارث نميگذارند، گفت اين ضد قران است چون قران ميفرمايد «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» نمل/16، يعني حضرت داوود از سليمان ارث برد، يعني چه؟ مگر پيغمبر. . . ، مثل اينكه پيغمبرها غذا نميخورند، نفس نميكشند، زندگي عادي پيغمبرها با ما يك جور است يعني چه؟ اصلاً هر چه خواستند توجيه كنند اين حق فاطمه زهرا گرفته شد، حالا عرض كردم بخاطر اين كه فاطمه، فاطمه استها! نه بخاطر اين كه دختر پيغمبر است، پيغمبر با كسي رودربايستي ندارد عمويش هم باشد يم گويد تبت يدي ابي لهب، خدا بكشد ابي لهب را، خدا بكشد عموي مرا، پيغمبر ما به دخترش اگر فدك ميدهد بخاطر اين است كه ميداند اين درآمدها بريز و بپاش نميشود، خوب پس درس اول بعد از والدين نوبت بستگان است، در انفاق، كمك، اولويتها را رعايت كنيد، اصلاً يك حديثي داريم، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «لَا صَدَقَةَ وَ ذُو رَحِمٍ مُحْتَاجٌ»(منلايحضرهالفقيه، ج2، ص68)، افرادي هستند از روستا آمدند در شهر، روستايشان مدرسه ندارد، دبستان ندارد، درمانگاه ندارد، مسجد ندارد، روحاني ندارد، دكتر ندارد، اين آمده در شهر پولدار شده است، حالا مثلاً در مسجد محلهشان دو تا منار ميسازد، كاشي كاري ميكند، محراب را كاشي كاري ميكند، چند ميليون خرج ميكند.
اعتدال در اميدواري به رحمت خداوند و شمول رحمت الهي
اسلام موكدا مومنين را دعوت به اميدواري به رحمت بيكران الهي در گرفتاري ها و آلودگي هاي نفساني نموده، همچنين خواهان اميدواري به مغفرت خداوند در زماني است كه انسان از سرمستي بي توجهي به دستورات شرع مقدس و زير پا نهادن چارچوبهاي اخلاقي و فقهي بيرون آمده و آگاه و هوشيار مي گردد. اسلام خوااستار آن است كه انسانها از امدادهاي الهي در ابتلائات و گرفتاري هاي دنيا نااميد نبوده، همواره خداوند را يار و مددكار خويش در مصايب و مشكلات دنيوي بدانند. از سوي ديگر همواره به انسان متذكر مي شود كه مبادا در راستاي اين اميدواري از دايره اعتدال خارج شده، باب گناهان را بواسطه رحمت بيكران خدا و تمسك به اين حربه كه “خدا كريم است، خدا رحمتش در برابر قطره گناهان ما همچو دريايي است و...”، همواره بر روي خويش مفتوح ديده و هيچ ابايي از تعدي به حدود الهي نداشته باشد. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: “يا ايها الانسان ماغرك بربك الكريم؛ اي انسان، چه چيز باعث شد كه به خداي كريم و بزرگوارخودمغرورگشتي” (انفطار/6.) مغرور شدن به عفو و كرم الهي از اسباب فريب آدمي است؛ يعني آن گاه كه انسان بخواهد خود را در قيامت و در محضر خدا ديده و بدين وسيله از چنگ مظاهر فريبنده دنيا برهد، شيطان او را به عفو ورحمت الهي مغرور كرده، از اين رهگذر او را به ارتكاب معصيت فرا مي خواند.
مبتلايان به معاصي و آنان كه به بيماري انكار حقايق گرفتارند، فريفته زر و زيور دنيا گشته و از حقيقت فناپذير آن غفلت دارند و فراموش كرده اند كه سعادت و شقاوت ابدي آنها در گرو اعمالشان در اين دنياست. ايشان دچار غفلتي عميق از اين حقيقت راستين شده اند كه همانا آخرت ميوه و محصول همه حركت هاي باطني و ظاهري انسان در دنيا مي باشد و به فرموده رسول خدا: “الدنيا مزرعه الآخره”. اينها به دليل بي توجهي يا تغافل نسبت به اين حقيقت، چنين پنداشته اند كه دنيا نقد و آخرت نسيه و لذت هاي دنيا يقيني و لذت هاي آخرت آميخته با شك و ترديد است.
اين دسته از گناهكاران كه مبتلابه بيماري افراط و عدم اعتدال در اميدواري به رحمت الهي مي باشند، به كرم و بخشش خدا فريفته شده و مي گويند: “از آنجا كه نعمت هاي خدا به انسان گسترده و رحمتش فراگير و لطفش شامل همه موجودات مي باشد، لذا نيازي نيست كه در بندگي و عبادت كوشش زيادي كنيم و در كسب ورع و تقوا خود را به زحمت اندازيم؛ ما به سبب ايمان به او و محبت به امامان، اميد نجات داريم و گناهانمان را موجب دوري از حق و دچار شدن به عذاب نمي دانيم”؛ غافل از اينكه اميد به رحمت خدا با اصرار بر معصيت و ترك واجبات الهي، در حقيقت فريفته شدن به رحمت خدا و اميدي باطل و نابجاست.
رسول خدا (ص) مي فرمايند: “هشيار و زيرك كسي است كه با نفسش مخالفت ورزد و براي پس از مرگ عمل كند و نادان كسي است كه نفسش از هواها پيروي كند و بر خدا آرزوي باطل و بيجا ورزد”. همچنين حضرت به ابن مسعود فرمودند: “به خدا مغرور مشو و به آراستگي، دانش، عمل، نيكي و بندگي ات فريفته مباش.”(1) به امام صادق (ع) گفته شد: “قومي به انواع گناهان آلوده اند و مي گويند اميدواريم و پيوسته در گناهند تا آنان را مرگ فرا رسد، حضرت فرمودند: اينان گروهي هستند كه در اميدها دچار نوسان و اضطراب اند، نسبت به اميدشان دروغ مي گويند. اينان اميدوار نيستند، كسي كه اميد به چيزي دارد آن را دنبال مي كند و هر كسي ترسان از چيزي است، از آن مي گريزد”(2.) حضرت علي (ع) فرمودند: “همانا از فريفته شدن به خدا، اين است كه انسان بر ارتكاب گناه پافشاري كند و آمرزش را بر خدا آرزو كند.”(3)
پي نوشتها:
-1 ميزان الحكمه، ج3، ص 2235
-2 سفينه البحار، ج3 ، ص.319
-3 ميزان الحكمه، همان