گزیده ای از ترجمۀ مکارم الاخلاق(سبک زندگی)
ترجمه مكارم الاخلاق ؛ ج1 ؛ ص21
بسم الله الرحمن الرحيم
باب اول اخلاق و شمايل و حالات نبى اكرم (ص)
شامل پنج فصل:
فصل اول اخلاق و شمايل، و رفتار او با مجلسيان
بروايت حسنين عليهما السلام از كتاب محمد بن ابراهيم طالقانى، حضرت حسن (ع) گويد: من كه بىاندازه اشتياق داشتم كه اوصاف و شمايل جدم رسول اكرم (ص) را بشنوم، از دائى خود هند كه توصيفگر خوبى براى پيغمبر (ص) بود در اين باره پرسش نمودم، وى حضرت را چنين توصيف كرد:
پيغمبر (ص) بسيار بزرگوار و با شخصيت بود، چهرهاش چون ماه شب چهاردهم ميدرخشيد، قامتى معتدل و سرى بزرگ و مويهايى نه چندان مجعد داشت كه گاه در پشت سر جمع مىنمود، و گاه فرو مىهشت كه از نرمه گوش تجاوز نميكرد.
هند برادر مادرى حضرت فاطمه( ع) و ربيب( ناپسرى) نبى اكرم بوده و لذا دائى حسنين( ع) بشمار ميرود.
طبرسى، حسن بن فضل - مترجم: ميرباقرى، سيد ابراهيم، ترجمه مكارم الاخلاق (مير باقرى)، 2جلد، فراهانى - تهران، چاپ: دوم، 1365 ه.ش.
ترجمه مكارم الاخلاق ؛ ج1 ؛ ص22
رنگ رخسارش روشن و شاداب و پيشانيش گشاده و بلند بود، ابروانى كمانى و ظريف و پيوسته داشت، در بين دو ابروى او رگى بود كه بهنگام غضب برانگيخته میشد، بينىاش كمى محدب و برگشته بود و درخششى خاص داشت كه در نگاه اول بلند و بر آمده بنظر میرسيد، ريشى انبوه داشت و گونه اى صاف، چشمانش سياه و دهانش فراخ بود، دندانهايش سپيد و زيبا و از هم گشاده بود، خط باريكى از مو از سينه تا شكم مباركش روئيده بود، گردنش بسان گردن عروسك صاف و خوشرنگ و چون نقره سفيد بود، خلقتى معتدل و بدنى كامل و در نهايت اعتدال داشت، شكم و سينهاش در يك سطح بود، سينه اش پهن و چهار شانه و داراى مفصلهاى نيرومند و ستبر بود، از سينه تا ناف خط باريكى از مو داشت، بر شكم و پستانها مو نداشت، ساق دستها و شانه ها پر مو بود، داراى سينه اى بر آمده ساقى بلند دستى گشاده (و بخشنده) استخوانى كشيده بود و استخوان كتف دستها و پاهايش درشت بود و كمر باريك و شكمش كوچك بود و پايش گود و جلو عقب پاهايش يكسان بود، چون قدم برميداشت چنان بود كه گويى پاى را از زمين میكند، بهنگام راه رفتن كمى به چپ و راست متمايل میشد، با تواضع و فروتنى راه میرفت تند راه مىرفت و چون راه مىرفت گويا از بلندى فرود مىآمد
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 23
چون به طرفى توجه مينمود با همه بدن بدان جا توجه مینمود، در نگاه كردن چشمان خود را فرو میهشت (خيره و هيز نگاه نميكرد) به زمين بيشتر نظر مینمود، غالبا نگاهش كوتاه (شرم آلود) بود با اصحاب راه میرفت، و همواره ابتدا سلام می کرد.
حضرت حسن میفرمايد: به هند گفتم منطق او را توصيف كن: وى گفت:
پيغمبر (ص) پيوسته هاله اى از حزن وجودش را فرا گرفته بود، همواره فكر ميكرد، راحت و آسايش برايش وجود نداشت، بى ضرورت حرف نميزد، سكوتش طولانى بود، سخن را بگوشه لب تمام مىكرد (روشن و واضح حرف ميزد)، سخنانش جوامع الكلم بود، خالى از زوائد و نه قاصر در مقصود، سهل گير، خوشخو. نه بكسى جفا میكرد، و نه كسى را پست میشمرد، نعمتهاى الهى را بزرگ مىشمرد اگر چه بسيار اندك بود، از غذا نه تعريف زياد ميكرد و نه بدگويى مینمود، براى دنيا و آنچه مربوط بدنيا بود خشمگين نميشد.
و چون غضبناك میگشت هيچ چيز آتش غضبش را فرو نمينشانيد تا وقتى كه او را در راه حق يارى كنند و هرگز براى خود (و امور شخصيش) خشمگين نمیشد و
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 24
براى خود جوش نميزد. وقتى میخواست اشاره كند با همه كف دست اشاره مكرد و چون در تعجب ميشد دست را برميگردانيد و چون حرف میزد به دست نيز اشاره مىفرمود و بكف دست راست بر انگشت ابهام چپ ميزد، و چون در غضب مىشد روى ميگردانيد و غيرت مىنمود، و چون خوشحال مىگشت چشمها فرو مىبست، عمده خندههايش همان تبسم بود كه دندانهايش همچون دانههاى باران نمايان مىگشت.
حضرت امام حسن (ع) گويد: من اين اوصاف را مدتى از برادرم حسين (ع) پوشيده داشتم و بعد از زمانى برايش بازگو كردم بعد متوجه شدم كه همه اين اوصاف را از پدر پرسيده و هيچ چيز را فروگذار نكرده.
حسين (ع) گويد: از پدرم راجع به ورود پيغمبر بخانه سؤال كردم، وى فرمود:
ورود حضرت باختيار خويش بود (يعنى از همسران كه حق همسرى و همخوابگى باو داشتند اجازه داشت) و چون داخل خانه ميشد وقت خود را سه قسمت مىكرد: يك قسمت را براى خداى متعال يك قسمت را براى اهل بيت و يك قسمت را براى كارهاى شخصى، وقت اختصاصى خود را دو قسمت كرده بود: براى خود، و براى مردم، كه صرف امور همه مردم از عام و خاص مىنمود و هيچ چيز را از ايشان دريغ نمىكرد. و يكى از سيرتهاى حضرت در آن قسمت از وقتش را كه براى مردم نهاده بود اين بود كه اهل فضل را برترى
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 25
ميداد و هر كس را باندازه فضل و برتريش در دين سهم ميداد، كه بعضى از مردم يك نياز داشتند و بعضى دو نياز و بعضى نيازهاى بيشترى و باندازهاى كه كارشان را با صلاح آرد و امت از سؤال او در صلاح باشد مشغله ميداد، و ايشان را بآنچه سزاوار ايشان است اخبار مىفرمود، و ميفرمود حتما حاضران به غائبان برسانند و حاجت كسانى را كه نمىتوانند خود نياز خويش را بمن برسانند برايم بگوئيد كه هر كس چنين كارى انجام دهد و حاجت حاجتمندى را به سلطانى خبر دهد خداوند قدمهايش را در قيامت ثابت بدارد كه از اين (حاجت مهم) در نزدش سخن نميرفت و از هيچ كس جز او نمىپذيرفت. مردم براى زيارت حضرتش بر او وارد مىشدند و جز با شيرين- كامى متفرق نميشدند، و هدايت يافته و فهميده بيرون ميرفتند.
حسين (ع) ميگويد: از پدرم در باره بيرون شدن پيغمبر اكرم (ص) پرسيدم كه در بيرون چه ميكرد؟ فرمود:
پيغمبر اكرم جز در سخنان سودمند دهان فرو مىبست و بين مردم الفت ايجاد مىنمود و از ايجاد تفرقه پرهيز مىنمود، (او يا اينكه آنها را متنفر و آزرده نمىكرد) و بزرگ هر قومى را گرامى ميداشت و او را بر آنها مىگماشت و مردم را (از فتنهها)
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 26
بر حذر مىداشت و از اينكه با مردم جز با خلق نيك و خوشروئى برخورد و معاشرت داشته باشد احتراز مىفرمود و از حال اصحابش جستجو و تفقد مىنمود و در باره امور جارى در ميان مردم از مردم مىپرسيد و نيكى را مىستود و بدى را تقبيح مىفرمود و مورد شماتت و توهين قرار مىداد. در كارها راه اعتدال مىپيمود و از تشتت و اختلاف پرهيز داشت، هرگز غفلت بخود راه نميداد كه نكند ديگران به غفلت گرفتار آيند يا به- ملالت و تنبلى دچار شوند و براى هر حالى در نزد او برنامه و ساخت و سامانى بود هرگز در حق كوتاهى روا نميداشت و چيزى بر آن نميافزود و از آن تجاوز نميكرد.
آن كسانى پهلوى او مىنشستند كه بهترين مردم بودند، بهترين مردم در نزد او آن كس بود كه خير خواهيش بيشتر بود و كسى نزد او منزلتى بزرگتر داشت كه مواساة و موازرتش زيادتر مىنمود.
حسين (ع) گويد در باره مجلس پيغمبر (ص) پرسيدم.
وى (پدرم) پاسخ داد: پيغمبر اكرم نمىنشست و بر نمىخاست مگر با ذكر نام خداى متعال و براى خود جايگاه مخصوصى (كه نشانه تشخص و برترى باشد) قرار نميداد و ديگران را هم از اين كار نهى مىفرمود: و چون به مجلسى وارد مىشد هر جا كه خالى بود همان جا مىنشست و ديگران را هم باين عمل امر مينمود. بهر
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 27
يك از اهل مجلس بمقدار و در خور حالش توجه ميكرد (و وقت مىداد) كه يكنفر نپندارد كه ديگرى نزد او برتر و گراميتر است. هر كس با او مجالست مىنمود يا براى حاجتى باوى بسخن مىايستاد آنقدر صبر مىنمود تا طرف خداحافظى كند و هر كس از وى حاجتى مىخواست يا حاجت روا و يا با سخنى گرم و مناسب روانهاش مينمود. مردم از اخلاق وسعه صدر او در راحت و فراخى بودند. و براى مردم پدرى مهربان بود و همگان در نزد او از نظر حقوق در يك درجه قرار داشتند، مجلس او مجلس حلم و شرم و صبر و امانت بود، در مجلس وى صداها بلند نميگشت و حرمت كسى هتك و توهينى نميشد و لغزشهاى كسى بر ملا نميگشت. مجلسيان او همگى در حد تعادل بوده تقوى را رعايت نموده، فروتنى پيشه ميكردند. بزرگان احترام و توقير مىشدند و كوچكها و خردها مورد رحمت و شفقت قرار مىگرفتند و حاجتمندان را بر خود ترجيح ميدادند.
حسين (ع) فرمايد: پرسيدم سيره و روش پيغمبر (ص) با همنشينان و جلساء خود چگونه بود؟ (پدرم) فرمود: پيغمبر همواره خوشرو، سهل گير، نرمخو بود
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 28
خشونت و تندخوئى نداشت، پرخاشجوئى و دشنامگوئى نمىنمود، عيبجوئى و يا مداحى نميكرد، از آنچه نمىپسنديد تغافل مىفرمود و در عين حال كسى را مأيوس نمىساخت و ديگران را كه بدان مايل بودند نااميد و رانده نميكرد، خود را از سه چيز محفوظ مىداشت: مراء (جدال) و پرگوئى و از كارهاى بيهوده. و در باره مردم سه چيز را هميشه ترك مىنمود: بدگوئى و سرزنش و تجسس از كارهاى خصوصى و پنهانى و جز در آنچه اميد ثواب در آن بود حرف نمىزد، وقتى سخن ميگفت اهل مجلس و شنوندگان سرها را (بحال ادب و توجه كامل) بزير مىانداختند و خموش و بيحركت مىماندند كه گويا بر سرشان پرنده نشسته است و پس از آنكه حضرتش ساكت مىماند سخن آغاز مىكردند و در محضرش در سخن گفتن نزاع نميكردند، اگر كسى شروع بتكلم مىكرد كاملا ساكت شده گوش فرا مىدادند تا حرفش بپايان رسد. سخن گفتن ايشان در محضر وى حديث بهترين آنها بود، از آنچه همه مىخنديدند مىخنديد و از آنچه اظهار شگفتى مىكردند، اظهار شگفتى مىنمود، در برابر غربت سخت شكيبايى مىكرد، در برابر سخنان خشن و تند و سؤالهاى بىرويه مردم تحمل بخرج ميداد، حتى اگر يكى از اصحاب سائل غريبى را عقب مىراندند كه مزاحم پيغمبر نشود، ناراحت مىشد، و مىفرمود: چون حاجتمندى را ديديد حاجتش روا
ترجمه مكارم الاخلاق، ج1، ص: 29
كنيد، هرگز اجازه نمىداد كسى او را بسيار ستايش كند، كلام هيچ كس را نمىبريد، مگر آنكه از حد تجاوز مىكرد، در اين صورت يا بر مىخاست، يا او را از ادامه كلام نهى ميفرمود.
حسين (ع) مىفرمايد: پرسيدم در حالت سكوت چگونه بود؟
گفت: در سكوت يكى از چهار حالت را داشت: يا حلم، يا حذر، تقدير، تفكر اما تقدير و اندازه نگهداريش در اين بود كه توجه و نگاههاى خود را بهمه مجلسيان يكسان تقسيم مىكرد، و هم چنين استماع به سخنان ايشان، و اما تفكر او در باره جهان فانى و عالم باقى بود، و حلم و صبر بر او جمع آمده بود، كه نه چيزى او را خشمگين مىنمود، و نه او را از جاى در ميبرد. حذر (و پرهيز) او در چهار چيز براى او جمع شده بود: دنبال كردن كارهاى نيك تا ديگران باو اقتدا كنند، و ترك زشتىها تا ديگران آن را ترك نمايند، كوشش در كارهائى كه موجب اصلاح امت بود، و اقدام بر آنچه كه خير دنيا و آخرت ايشان را فراهم مىآورد.
( 1)- پيغمبر( ص) فرمود: خداوند بمن جوامع الكلم داده، يعنى سخنان كوتاه و پر معنى( كلمات قصار).
( 1)- مواساة: ديگرى را با خود يكسان قرار دادن يا بخود برترى دادن.
( 2)- موازرة: يارى و همكارى.
( 1)- اين اصطلاح عربى است كه در باره فردى ميگويند كه با تمام حواس بكسى و چيزى متوجه است.
طبرسى، حسن بن فضل - مترجم: ميرباقرى، سيد ابراهيم، ترجمه مكارم الاخلاق (مير باقرى)، 2جلد، فراهانى - تهران، چاپ: دوم، 1365 ه.ش.
