رازهای زیبا و خواندنی از سفارشات امام صادق (ع) به مفضّل

[چگونگى تولد كودك، تغذيه، رشد دندان و بالغ شدن او]
آنگاه كه آفرينش او كامل گردد، بدنش سخت شود، پوستش بتواند با هوا سازگار آيد و ديده‏اش تاب ديدن نور به هم رساند، مادرش درد زاييدن گيرد و درد، چنان بر او سخت مى ‏آيد كه جنين از فشار درد بيرون مى ‏افتد. چون [از تنگناى رحم به پهناى جهان آمد و] متولد گشت، همان خونى كه غذايش بود، اينك با رنگ و بويى جز آنچه بود و در شكل غذايى ديگر، از پستان مادر سرازير مى ‏شود. اين غذا براى نوزاد از همه چيز سازگارتر است.

 


وقتى كه به دنيا آمد، زبان خود را به نشانه خواستن غذا بيرون مى‏ كند و پيرامون دهان می چرخاند.
آنگاه كه حركت كرد و به غذايى سخت و قوى نياز پيدا نمود تا تنش استحكام يابد، در هر طرف، دندانهاى آسيا سر برمى‏آورد تا غذا را بجود، نرم گرداند و براحتى فرو برد. پيوسته حالش اين گونه است تا آنگاه كه پاى در بلوغ نهد.
در اين وقت اگر مذكر است...

 موى در رويش مى ‏رويد تا نشانه مردى و عزت او باشد و از همانندى با زنان و بچگان به دور ماند و اگر مؤنث است، رخش از موى پيراسته ماند تا طراوت و زيبايى ‏اش دل مردان را بربايد و نسل بشر ماندگار و

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 48

پايدار گردد.

 

اى مفضل! در اين مراحل، نيك بينديش. آيا مى‏ شود كه [اين همه تدبير] بى‏ مدبر و حكيم باشد؟ مى‏ دانى اگر در رحم، خون به او نمى ‏رسيد همانند گياهى كه آب به وى نرسد خشك و پژمرده مى‏ گشت؟ آيا مى‏ دانى وقتى كه بزرگ شد اگر مادرش را درد زاييدن نمى‏ گرفت چون زنده بگور در رحم مى ‏ماند و اگر در هنگام ولادت، شير با او نمى ‏ساخت، يا از گرسنگى مى‏ مرد و يا با غذايى نامناسب و زيانبار تغذيه مى ‏شد؟ و اگر در وقت مناسب، دندانهايش نمى ‏روييد، بر جويدن و فرو بردن غذا ناتوان بود و بايد هميشه شير مى‏خورد و بدن او براى كار، قوت و استحكامى نمى ‏يافت و مادرش به خاطر او از تربيت فرزندان ديگرش باز مى ‏ماند؟

 

راز رويش مو بر صورت‏

مى ‏دانى اگر در صورتش موى نمى ‏روييد، همواره به هيأت و صورت زنان و بچگان مى‏ ماند، در نتيجه نه ابهت داشت و نه وقار؟

 

مفضل مى ‏گويد: عرض كردم: آقاى من! من كسانى را ديده‏ام كه بزرگ و كهنسال بوده ‏اند ولى مويى بر رويشان نروييده است.

 

حضرت- عليه السلام- فرمود:

«اين به خاطر اعمالى است كه از پيش فرستاده‏اند و خداى جل و علا هيچ گاه بر بندگانش ستم روا نمى‏ دارد». (انفال، آيه 51) جز خدايى كه از نيستى ‏اش رهانيد و هستى‏ اش بخشيد، چه كسى همواره در انديشه برآورى اين همه نيازهاى اوست و تأمين آنها را خود بر عهده گرفته است؟

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 49

 

اگر چنين تدبير و حكمتى زاييده اهمال و رها بودن امور به حال خود بود، مى ‏بايست از تقدير و هدفمندى نيز اختلال و ناهماهنگى برخيزد؛ زيرا اين دو ضد اهمال‏اند. [و بايد نتيجه آنها نيز با نتايج اهمال نسازد] بى ‏شك چنين سخنى ناشايست و ناصواب و نشانه ناآگاهى و كم‏ مايگى گوينده آن است؛ چه هيچ گاه در اثر اهمال و بى ‏تدبيرى، درستى و صواب پديد نمى ‏آيد و تضاد نيز نظم و هماهنگى را در پى ندارد. خداوند چه بسيار منزه و والاتر از گفته ملحدان است. (اسراء، آيه 43)

 

[اگر انسان، با هوش و انديشه به دنيا مى ‏آمد]

اگر نوزاد، فهيم و عاقل به دنيا مى ‏آمد، وقت تولد جهان هستى را انكار مى ‏كرد و هنگامى كه با حيوانات، پرندگان و ديگر موجودات غريب روبرو مى‏ گشت و هر ساعت و هر روز پاره‏اى از اشكال مختلف و شگفت عالم را كه از پيش نديده بود مى‏ ديد، هر آينه عقل و انديشه ‏اش سرگشته و گمراه مى ‏گشت.

 

بدان كه اگر عاقلى را به اسيرى از سرزمينى به سرزمين ديگر ببرند [از ديدن شگفتي هاى نامأنوس‏] همواره واله و سرگشته است و به خلاف كودكى كه در كودكى اسير شود بسرعت، زبان و آداب [آن سرزمين جديد] را فرا نمى ‏گيرد.

نيز اگر نوزاد، دانا و هوشمند پاى در جهان مى ‏نهاد از اينكه [آنقدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد و ناچار] بايد ديگران بر دوشش گيرند، شيرش بنوشانند، در جامه ‏اش بپيچند و در گاهوارش بخوابانند، سخت احساس خوارى و پستى مى‏ كرد از سوى ديگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن، هيچ گاه از اين امور بى ‏نياز نيست [در نتيجه چه بسا در هلاكت مى‏ افتاد و يا رشد روحى و]

 

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 50

[بدنى مناسب نمى‏كرد.] همچنين در چنين حالى آن شيرينى، دلبندى و محبوبيت كودكان را نداشت؛ از اين رو آنان در حالى به دنيا مى ‏آيند كه از كار جهان و جهانيان غافلند.

 

اينان با ذهن ضعيف و شناخت اندك و ناقص خود با همه چيز روبرو مى‏ شوند، اما اندك اندك و گام به گام و در حالتهاى گوناگون بر شناخت و آگاهى آنان افزوده مى ‏شود. كودك، پيوسته چنين كسب شناخت مى ‏كند تا آنكه از مرحله حيرت و سرگشتگى و تأمل، پاى فراتر مى ‏نهد و با كمك عقل و انديشه، قدم در وادى تصرف و تدبير و چاره انديشى معاش و ... مى ‏گذارد، از حوادث، پند مى ‏گيرد، اطاعت مى ‏كند و يا در اشتباه و فراموشى و غفلت گناه سقوط مى‏ كند.

 

حكمتهاى فراوان ديگرى نيز در پس اين امر نهفته است؛ از جمله:

اگر كودك در گاه تولد، عقلى كامل داشت و مستقل و خودكفا مى‏ بود، شيرينى فرزند دارى از ميان مى‏ رفت. پدر و مادر به مصالحى كه در تربيت كودك نهفته است نمى ‏رسيدند؛ در نتيجه، تربيت، سرپرستى و رحم و شفقت بر آنان هنگام پيرى بر فرزند لازم نبود. [زيرا پدر و مادر در قبال او زحمتى نكشيده ‏اند كه او در سن كهنسالى و نياز، به آنان برسد. او از آغاز، مستقل و بى ‏نياز از والدين بوده است‏].

 

همچنين با اين فرض، در ميان فرزندان و والدين هيچ پيوند و الفتى حاكم نبود؛ زيرا كودكان از تربيت و سرپرستى پدران بى ‏نياز بودند و از زمان تولد از پدران خويش جدا مى ‏گشتند. او نيز پس از آن، پدر و مادرش را [و خواهر و برادرش را] نمى‏ شناخت و اين عدم شناخت باعث مى ‏شد كه بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و ديگر محارم مانعى پديد نيايد.

 

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 51

 

و كمترين مفسده- و بلكه شنيع ترين و قبيحترين زشتى- هنگامى است كه چنين طفل هوشمندى، در هنگام تولد بر چيزى نظر افكند كه رخصت اين عمل را از او ستانده ‏اند و سزاوار نيست كه چنين كند.

 

آيا نمى ‏بينى كه چگونه هر چيز آفرينش در جاى مناسب خود استوار گشته و در ريز و درشت اجزاى هستى، اندك خلل و ناصوابى پيدا نيست؟

 

[فوايد گريه كودكان‏]

اى مفضل! از منافع گريه كودكان نيز آگاه باش، بدان كه در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر در آن بماند بيماريها و نارسايي هاى سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابينايى و جز آن. گريه آن رطوبت را از سر كودكان سرازير و بيرون مى ‏كند و بدين وسيله سلامتى تن و درستى ديده ايشان را فراهم مى ‏آورد. پدر و مادر از اين راز آگاه نيستند و مانع آن مى ‏شوند كه كودك از گريه‏اش سود ببرد.

اينان همواره در سختى مى ‏افتند و مى‏ كوشند كه او را ساكت كنند و با فراهم كردن خواسته ‏هايش از گريه بازش دارند، ولى نمى ‏دانند كه گريه كردن به سود اوست و سرانجام نيكى پيدا مى‏كند.

 

بدين ترتيب چه بسا كه در اشيا، منافعى نهفته باشد كه معتقدان به اهمال و بى ‏تدبيرى در كار عالم از آن غافل‏اند و اگر مى‏ دانستند، هيچ گاه نمى‏ گفتند كه فلان چيز بى ‏ثمر است؛ زيرا آنان از اسباب و علل آگاه نيستند. براستى هر چه را كه منكران نمى دانند عارفان مى ‏بينند. چه بسيار است چيزهايى كه دانش اندك آفريدگان از آن كوتاه و خالق آفرينش با دانش بى ‏پايانش از آن آگاه است.

 

قداستش عظيم و كلمه‏ اش والاست.

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 52

 

و اما آبى كه از دهان كودكان سرازير مى ‏شود و خارج مى‏ گردد، رطوبتى است كه اگر در بدنهايشان بماند، آثار وخيمى برجاى مى ‏گذارد. چنان كه دانى گاه كه رطوبت بدن چيره مى ‏شود [و بر ديگر عناصر، غلبه مى ‏كند] شخص، دچار كودنى، ديوانگى، كم عقلى، فلج و لقوه و جز آن مى ‏گردد.

 

خداوند جل و علا تدبير چنان نمود كه اين رطوبت در دوران كودكى از دهانشان بيرون رود و در بزرگى از سلامت تن برخوردار گردند. بدين ترتيب، پروردگار به خاطر نادانى آفريدگان بر آنان منت نهاد و تفضل نمود. اگر اينان از داده ‏ها و نعمتهاى بى ‏شمار او آگاه بودند، هيچ گاه در معصيتى و لغزش از فرمانش فرو نمى ‏افتادند. پاك و منزه خدايى كه چه بزرگ است نعمت هاى او بر مستحقان و ديگر آفريدگان! و چه والاتر است از آنچه باطل‏ گرايان مى ‏پندارند.

 

[آفرينش آلات مجامعت و شكل مناسب آنها]

اينك اى مفضل! بنگر كه چگونه در مرد و زن، آلات مجامعت آفريد. همه در صورتى كه شايسته است. براى مرد آلتى بلند و كشيده قرار داد تا به قعر رحم برسد و بتواند نطفه ‏اش را در آن بريزد. براى زن نيز ظرف گودى را آفريد تا هر دو آب را يك جا گرد آورد، فرزند را جاى دهد و [به تناسب رشد او] گشاده شود تا او استحكام يابد. آيا اين از تدبير حكيم و لطيف نيست؟ بدرستى كه خداى، منزه از شرك مشركان است. (سوره نمل، آيه 63)

 

اعضاى بدن و فوايد هر كدام‏

اى مفضل! در تمام اعضاى جسم آدمى و تدابيرى كه در آنها نهفته است‏

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 53

 

انديشه كن. دستها براى كار كردن، پاها براى رفتن، ديدگان براى راه يافتن و ديدن، دهان براى خوردن، معده براى هضم كردن، كبد براى تصفيه نمودن، منافذ خروجى بدن براى دفع فضولات جسم، ظرفهايى براى حمل آنها و فرج براى حفظ نسل آفريده شده ‏اند؟ اگر ژرف در كار تمام عضوهاى بدن انديشه نمايى مى ‏يابى كه هر چيزى از سر حكمت و تدبير و استوارى پديد آمده است.

 

[پندار اهل طبيعت و پاسخ به آنان‏]

مفضل مى ‏گويد: گفتم: آقا! برخى مى ‏پندارند كه اين همه از كار «طبيعت» است. فرمود: از اينان بپرس كه اين طبيعت كه مى‏ گوييد، نسبت به اين افعال، «علم» و «قدرت» دارد يا نه؟

اگر علم و قدرت را براى طبيعت ثابت كردند، پس چرا از اثبات خالق سر مى‏ زنند؟ اين هم صنعت و تدبيرش. و اگر مى ‏گويند كه بدون علم و قدرت، اين اعمال حكيمانه و با تدبير را انجام داده، معلوم مى‏ شود كه كار از آفريننده‏اى حكيم است و آنچه طبيعتش مى ‏شمارند همان سنت الهى در آفرينش اشياست كه مطابق فرمان و حكمت الهى جريان دارد.

 

[هضم غذا، ساخت خون و جريان آن در تمام بدن‏]

اى مفضل در باره تغذيه بدن و تدابير نهفته در آن نيك بينديش. غذا در آغاز به معده مى ‏رسد، معده آن را مى ‏پزد [هضم مى‏ كند]. آنگاه عصاره آن از طريق مجارى بسيار ريز و نازكى كه مانند يك پالنده كار مى ‏كنند به كبد مى ‏رسد. اين‏

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 54

 

مجارى ريز براى آن است كه مبادا چيزى خشن و غليظ به آن راه يابد؛ زيرا كبد در نهايت ظرافت و نازكى است و تاب فشار و خشونت را ندارد. كبد، آن را مى ‏پذيرد و با تدبير حكيم به خون تبديل مى ‏شود و از طريق عروق و مجارى به تمام بدن سرازير مى ‏شود، بسان جوي هايى كه در زمين است و آب را به همه جاى آن مى ‏رسانند. نيز مواد زايد و آلوده در ظرفهاى خاص خود قرار مى ‏گيرد. آنچه از صفراست به سوى كيسه صفرا، آنچه از سوداء است به سمت طحال و آنچه از ترى و رطوبت است به جانب مثانه مى ‏رود. در حكمت الهى در تركيب بدن درنگ كن كه چگونه هر عضوى را در جايش قرار داده و اين ظرفها را چنان نهاد كه مواد زايد و فاسد را در خود گرد آورند تا اين مواد در سراسر بدن منتشر نگردد و جسم را بيمار و زار ننمايد. چه بلند مرتبه است كسى كه تقدير را نيكو نمود و تدبير را استوار كرد. سپاس او را چنان كه شايد و سزد.

 

[آغاز رشد بدن و چگونگى شكل‏گيرى آن در رحم‏]

مفضل مى ‏گويد: عرض كردم: رشد تدريجى بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهيد.

فرمود: در آغاز، جنين، در رحم- جايى كه چشمى آن را نمى ‏بيند و دستى بدان نمى ‏رسد- شكل و صورت داده مى ‏شود. اين تدبير همچنان ادامه دارد تا اينكه انسانى كامل و استوار با تمام نيازهاى او بيرون مى‏ آيد. بدن اين انسان، كامل و استوار و همه چيز در آن نهفته شده است، از احشا و جوارح و ديگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پيه و مغز و عصب و رگها و غضروفها. وقتى كه به جهان پاى نهاد چنان كه مى‏ بينى تمام اعضاى او همه با هم و هماهنگ چنان رشد

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 55

مى ‏كنند كه شكل و هيأت و اعضاى او ثابت مى‏ ماند، نه افزايش مى ‏يابد و نه كاستى مى ‏پذيرد. اين سير همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدير باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آيا اين [پيچيدگيها و حكمتها] جز از لطف مدبرى و حكيمى است؟

 

[ايستادن و نشستن وجه تمايزى براى انسان‏]

اى مفضل! بنگر كه خداوند جل و على به خاطر تكريم و بزرگداشت و شرافت انسان، و برترى او بر چهارپايان چگونه در آفرينش او ويژگيهاى قرار داد.

 

چنان آفريده شده كه مى ‏ايستد و راست مى ‏نشيند تا با دست و اعضايش رو به اشيا باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنان كه اگر چون چهار پايان برو در مى ‏افتاد نمى ‏توانست كارى كند.

 

[اختصاص حواس پنجگانه به آدمى و بزرگداشت او]

اينك اى مفضل! در چگونگى آفرينش حواس آدمى كه نشانه شرافت و برترى او بر ديگر مخلوقات است بينديش. بنگر كه چگونه ديدگان، چون چراغهايى بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چيز را بدرستى و كامل ببيند و در اعضاى سافله چون دستها و پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهدارى شوند و مستقيما با كار و ابزار در تماس نباشند و اين برخوردها نارسايى در آنها پديد نياورد. نيز مانند شكم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشيا و ديدن آنها دشوار نشود.

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 56

[اسرار حواس پنجگانه‏]

وقتى كه هيچ عضو ديگرى براى ديدگان جايى مناسب نبود بى ‏ترديد، «سر» بهترين جايگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.

 

براى انسان پنج حس آفريده شد تا پنج محسوس را درك نمايد و از درك چيزى از محسوسات عاجز نماند. ديده آفريده شد تا رنگها و صورتها را دريابد.

 

اگر صورتها و رنگها بودند ولى ديدگانى براى ديدنشان نمى ‏بود چه سودى داشتند؟

گوش آفريده شد تا صداها را بشنود. اگر صدايى بود و گوش نبود، نيازى به آن نبود.

ديگر حسها نيز اين گونه است.

به عكس آن نيز صادق است، اگر ديده ‏اى بود اما صورت و رنگى نبود، چه معنى داشت و يا اگر گوش بود ولى صدايى نبود گوش به چه كار مى ‏آمد؟ بنگر كه چگونه تقدير شده كه هر كدام چيزى را دريابند. براى هر حس، محسوسى است و هر محسوس، حسى دارد كه آن را ادراك مى ‏كند. با اين همه، چيزهايى در ميان حس و محسوس قرار گرفته كه تنها از طريق آنها، حس صورت مى ‏پذيرد؛ مانند نور و هوا. اگر نورى كه رنگ و صورت را براى ديده عيان كند نبود ديده آن را ادراك نمى ‏كرد و نمى ‏ديد. اگر هوايى نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نيز آن را ادراك نمى‏نمود.

 

آيا بر كسى كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرينش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها و نيز ديگر لوازم ادراك و حس، نيك تأمل و انديشه كند پوشيده مى‏ ماند كه اين اعمال حكيمانه جز نتيجه هدف، تقدير و تدبير از جانب خداوند لطيف و خبير نيست؟

 

توحيد مفضل - شگفتيهاى آفرينش، ص: 57

 



[ سه شنبه 17 شهریور 1394  ] [ 2:51 PM ] [ ابراهیم شهری ]