تجملگرایی زنان سوغات فرهنگ غرب
آنها با چه چيز زن مسلمان بيشتر دشمنند؟ با حجاب او. آنها با چادر و حجاب صحيح و متقن شما از همه چيز بيشتر دشمنند. چرا؟ چون فرهنگ آنها اين را قبول ندارد. اروپاييها اينطورند؛ آنها مىگويند هرچه را كه ما فهميدهايم، دنيا بايد از ما تقليد كند! مايلند كه جاهليت خودشان را بر معرفت عالم غلبه بدهند. آنها مىخواهند زن به سبك اروپايى را در جامعه رواج بدهند؛ كه عبارت است از سبك مد و مصرف و آرايش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسى بين دو جنس؛ مىخواهند اين چيزها را به وسيلهى زنان رواج بدهند. هرجا با اين هدفگيرى غربيها مخالفت بشود، فريادشان بلند مىشود! اينها كمطاقت هم هستند! همين مدعيان غربى، كمترين مخالفتى را با مبانى پذيرفتهى خودشان تحمل نمىكنند. (22/08/1370)
همه جاى دنيا را هم توانستهاند تحت تأثير قرار بدهند؛ مگر محيطهاى اسلامى واقعى را. شما اگر به دنياى فقير آفريقا و امريكاى لاتين و شرق آسيا و هرجا كه جوامعى هستند، مراجعه كنيد، خواهيد ديد كه آنجا هم توانستهاند همان الگوهاى خودشان - همانطور آرايش كردن، همانطور مصرف كردن و همانطور ملعبه شدن زن- را رواج بدهند.(22/08/1370)
از روزى كه اروپاييها، صنايع جديد را بهوجود آوردند - در اوايل قرن نوزدهم كه سرمايهداران غربى كارخانههاى بزرگ را اختراع كرده بودند - و احتياج به نيروى كار ارزان و بىتوقع و كمدردسر داشتند، زمزمهى «آزادى زن» را بلند كردند؛ براى اينكه زن را از داخل خانوادهها به درون كارخانهها بكشانند؛ به عنوان يك كارگزار ارزان از او استفاده كنند، جيبهاى خودشان را پر كنند و زن را از كرامت و منزلت خود بيندازند. امروز آنچه كه به عنوان «آزادى زن» در غرب مطرح است، دنبالهى همان داستان و همان ماجراست. لذا ظلمى كه در فرهنگ غربى به زن شده است و برداشت غلطى كه از زن در آثار فرهنگ و ادبيات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاريخ بىسابقه است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده است، اما اين ظلم عمومى و فراگير و همهجانبه، مخصوص دوران اخير و ناشى از تمدن غرب است. زن را به عنوان وسيلهى التذاذ مردان معرفى كردند و اسمش را «آزادى زن» گذاشتند! در حالى كه به واقع آزادى مردان هرزه براى تمتع از زن و نه آزادى زن بود. نه فقط در عرصهى كار و فعاليت صنعتى و امثال آن، بلكه در عرصهى هنر و ادبيات هم به زن ظلم كردند. شما امروز، در داستانها، در رمانها، در نقاشيها، در انواع كارهاى هنرى نگاه كنيد، ببينيد با چه ديدى به زن نگريسته مىشود؟ آيا جنبههاى مثبت و ارزشهاى والايى كه در زن هست، مورد توجه قرار مىگيرد؟ آيا آن عواطف رقيق، آن مهربانى و خوى مهرآميزى كه خداى متعال در زن به وديعه گذاشته است - خوى مادرى، روحيهى نگهدارى از فرزند و تربيت فرزند - مورد توجه است يا جنبههاى شهوانى و به تعبير آنها عشقى؟ (كه اين تعبير غلط و نادرستى است. اين شهوت است نه عشق!) زن را اينگونه خواستند پرورش و عادت دهند: بهعنوان يك موجود مصرفكننده. مصرف كنندهى دست و دل باز و كارگر كمتوقع و كمطلب و ارزان. (25/09/1371)
1. نداشتن آرمان
اشرافی گری نتيجه نداشتن آرمان
حقيقت قضيه اين است كه زندگى انسان، وقتى معنى پيدا مىكند كه اين زندگى در راه يك هدف مقدس مصرف شود. زندگىاى كه هدفى مقدس و الهى را دنبال نمىكند و اين حيات و سرمايه، در همين مدت كوتاه كه در دست ماست صرف اين مىشود كه به ما خوش بگذرد، زندگى ضايع شدهاى است. بنده يك وقت مثال مىزدم كه در اينگونه حياتها و تلاشها، انسان زندگى مىكند تا بخورد، تا با آن خوردن، باز زندگى كند كه آن زندگى هم هدفش چيزى جز خوردن نيست! البته خوردن به عنوان يك رمز و به عنوان يك سمبل گفته مىشود. چيزهاى ديگرى هم از اهداف مادى هست كه مثل خوردن است. خوشگذرانى كردن، آقايى كردن، فرمانروايى كردن، كبر ورزيدن و ناز فروختن، امر و نهى كردن و در جاى بالاتر نشستن؛ كه بايد به خدا پناه ببريم از اينكه دل ما بسته به اينها شود. در مثلى ديگر به آن مىماند كه اتومبيلى را به پمپ بنزين ببريم؛ باك آن را از بنزين پر كنيم و اتومبيل را به راه بيندازيم و هدفمان اين باشد كه به پمپ بنزين بعدى برسيم، كه در آن پمپ بنزين باز مخزن را پر كنيم تا حركت و طى طريق كند و به پمپ بنزين بعدى برسد! خلاصه، همهى دوران اين اتومبيل به اين بگذرد كه از اين محل پمپ، به آن محل پمپ برود، براى راه افتادن و براى رسيدن به يك پمپ بنزين ديگر؛ بدون اينكه با آن طى طريقى كنيم؛ بدون اينكه با آن، هدفى را وجههى همت سازيم؛ بدون اينكه با آن بخواهيم از بيابان خطرناكى عبور كنيم و بدون اينكه با آن بخواهيم به كسى خدمتى كنيم!(20/3/1371)
2. مدلهاي مصرفي غلط
وضع مصرف؛ يعنى قبل از آنكه نيازهاى اساسى جامعه ارضا شود، اشاعه الگوها و مدلهاى مصرفى تجملى غير ضرورى سبب بهمخوردن تعادل مصرف و احتياج و موجب تبذير و اسراف است و در نتيجه با دخالت وسايل ارتباط جمعى كه انسان را تبديل به انسان مصرفى مىكند، موجب از خود بيگانگى انسان است.(استاد مطهری، يادداشتها ج4،235)
زیانهای اجتماعي و رواني
مصرف بىرويه و زياد، قاعدتا از سوى قشرهاى مرفه انجام مىگيرد؛ چون قشرهاى ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفى كه از سوى يك قشر انجام مىگيرد، به زيان كشور است. يعنى هم زيان اقتصادى، هم زيان اجتماعى و هم زيان روانى و اخلاقى دارد.(01/01/1371)
زيان انعكاس تجمل در زندگي
سالهاست كه بنده دربارهى زندگى تشريفاتى مكرر تذكر مىدهم. اين دو جنبه دارد: يك جنبه از لحاظ اصل پايبندى به تجملات و تشريفات است كه اين بد و دون شأن انسان والاست؛ يعنى يك وقت انسان به يك چيز غير لازم پايبند مىشود كه دون شأن انسان است؛ بعلاوه، مسرفانه است؛ تضييع سرمايهها، تضييع اموال و تضييع موجوديها در آن هست. اين يك بعد قضيه است كه اصل اسراف بد است؛ اصل تجمل همراه با اسراف و همراه با زياده روى است و بد است؛ ليكن جنبهى دومى دارد كه اهميتش كمتر از جنبهى اول نيست و آن انعكاس تجمل شما در زندگى مردم است. بعضيها از اين غفلت مىكنند. وقتى شما جلو چشم مردم، وضع اتاق و دفتر و محيط كار و محيط زندگى را آنچنانى مىكنيد، اين يك درس عملى است و هركسى اين را مىبيند، بر او اثر مىگذارد. حداقل اين را بايد رعايت كرد. فضا را، فضاى تجملاتى و تجملگرايى و عادت كردن به تجمل قرار ندهيم؛ چون امروز اگر اين روحيهى تجملگرايى در جامعهى ما رواج پيدا كند - كه متأسفانه تا ميزان زيادى هم رواج پيدا كرده است - بسيارى از مشكلات اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى كشور اصلا حل نخواهد شد. تجملگرايى و گرايش به اشرافيگرى در زندگى، ضررها و خطرهاى زيادى دارد: هيچ وقت عدالت اجتماعى تأمين نخواهد شد؛ هيچوقت روحيهى برادرى و الفت و انس و همدلى - كه براى همهى كشورها و همهى جوامع، بخصوص جامعهى ما، مثل آب و هوا لازم است - پيش نخواهد آمد.(4/10/1378)
1. شكاف طبقاتي
مصرفگرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤول بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى- بهويژه صدا و سيما- بايد وظيفهى خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجملگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.(15/09/1381)
2. اسراف ریشه مصیبت های کشور
يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينهها دچار مصيبت هستيم، بهخاطر اين است كه اين اخلاق حسنهى مهم اسلامى را فراموش كردهايم.(11/09/1383)
2-1 قناعت، راه پيروزي بر دشمنان
پيروزي رزمندگان در صدر اسلام و ساقة آن، مرهون عللي بود كه يكي از آنها قناعت در معيشت است، چنان كه «اصحاب صفّه» از مهاجرين و ايثارگران از انصار، نمونة بارز آنند و تحليل نهايي نبرد مسلمانان با كافران به صورت ظفر كوثر بر تكاثر و پيروزي ايثار بر استئثار و غلبة زهد بر زرمداري و چيرهگي زندگي بسيط بر حيات پيچيده و خلاصه، اعتلاي كلمهاي بر كلمات ديگر است.
خطوط كلي اقتصاد اسلامي را، تسلط و عدالت ترسيم ميكند كه راسم همة خطوط ديني است. از اين رو، از افراد مبتلايان به انبوه مال ميكاهد تا به دام كظه و شكمبارگي و اسراف و اتراف و طغيان و شحّ و ولع و آز نيفتند.(قرآن در كلام علي، ص138)