جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 8:33 AM
حرمت شرعي و عقلي اسراف

1. قرآن و الگوي مصرف صحيح

قرآن كريم مي‌فرمايد: «متقين كساني هستند كه در مقام انفاق و بخشش نه تند روي مي‏كنند و نه‏ كند روي، راه اعتدال و ميانه را پيش مي‏گيرند.» در آيات زيادي از قرآن نهي مي‏كند از اسراف و تند روي در بذل و بخشش‏، همان طور كه از بخل و خست نهي مي‏كند، قرآن براي اين كار حد وسط و ميانه روي را تعيين كرده است، نه اينكه انسان هر چه دارد به ديگران‏ بخشد، و خودش تهي دست بماند، آنگاه دست به دعا بردارد كه خدايا به‏ من روزي بده. خداوند اين چنين دعايي را هرگز مستجاب نمي‏كند.(داستان راستان، جلد اول، ص44)


2. نهي پيامبر از اسراف

پيغمبر از سه چيز نهي كرده است:

قيل و قال و حرف بيهوده، ديگر تضييع و اسراف و افساد مال، سوم كثرت سؤال.(بيست گفتار، ص273)


3. اسراف شرعاً حرام و عقلاً ممنوع است

كشور ما، كشور ثروتمندى است و مى‌تواند خود را به‌خوبى اداره كند و بسازد. حتى مى‌تواند به غير از زمان حال، زمان آينده را هم پايه‌ريزى كند و تضمين و تأمين نمايد؛ اما مشروط بر اين‌كه موارد ثروت، به شكل صحيحى مورد ملاحظه قرار گيرد و در آن، اسراف و زياده‌روى نشود. اسراف بد است و از نظر شرعى، گناه و حرام محسوب مى‌شود. از نظر منطق عقلانى و اداره‌ى كشور هم، يك كار ممنوع و زشت است و مخصوص كسان خاصى نيست. همه موظفند اسراف نكنند- هم مسؤولان و كارگزاران و كسانى كه مأمور انجام كارهايى در دولت هستند و هم آحاد مردم- بنابراين، اگر ما توصيه مى‌كنيم از اسراف جلوگيرى شود و به تعبير بهتر، با اسراف مبارزه شود؛ مخاطب ما همه- هم مسؤولان و هم آحاد مردم- هستند.

اسراف در ثروت عمومى و موجوديهاى اين كشور و منابع طبيعى و نيز در آنچه كه با زحمت زياد به دست مى‌آيد و اسراف در نان و آب و انرژى و نيروى انسانى، همه‌ى اينها بد است. اسراف، نقطه‌ى مقابل آن توصيه‌اى است كه ما در سال گذشته و سالهاى قبل از آن عرض كرديم كه عبارت از «انضباط» است. اگر بخواهيم با اسراف مبارزه كنيم، بايد براى اين كار برنامه‌ريزى انجام گيرد و آن را مسؤولان دولتى انجام دهند. بنابراين، توصيه‌ى اول من، مبارزه با اسراف و زياده‌روى و نابود كردن اموال عمومى و اموال شخصى است؛ چون اموال شخصى هم، به نحوى به اموال عمومى برمى‌گردد.(1/1/1375)


دور انداختن ثروت(اسراف) حرام است

ممكن است كسي بپندارد كه‏ اسلام اساسا ثروت را مطرود و به عنوان يك امر پليد و دور انداختني‏ مي‏شناسد، چيزي كه پليد و مطرود و دورانداختني است ديگر مقرراتي‏ نمي‏تواند داشته باشد، به عبارت ديگر مكتبي كه نظرش درباره يك شي‏ء معين اين است كه آن چيز دورافكندني است آن مكتب نمي‏تواند مقرراتي‏ درباره آن چيز داشته باشد، همه مقرراتش اين خواهد بود كه آن چيز را به‏ وجود نياوريد، دست به آن نزنيد، دست به دست نكنيد، مصرف نكنيد، همچنانكه درباره مشروب چنين مقرراتي آمده است: « لعن الله بايعها و مشتريها و آكل ثمنها و ساقيها و شاربها »... جواب اين است كه اشتباه بزرگي است اين اشتباه، در اسلام مال و ثروت‏ هيچوقت تحقير نشده است، نه توليدش، نه مبادله‏اش، نه مصرف كردنش‏، بلكه همه اينها تأكيد و توصيه شده است و براي آنها شرايط و موازين‏ مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افكندني نيست بلكه دور افكندنش (اسراف، تبذير، تضييع‏ مال) حرام قطعي است.(مسئله ریا، ص69-17)

اسلام كه پول پرستي را محكوم كرده است پول و ثروت را محكوم نكرده است‏، زيرا:

الف. توليد ثروت: كشاورزي، دامداري، صنعت و غيره توصيه شده است‏

ب. مبادله ثروت يعني تجارت و داد و ستد توصيه شده است.

ج. مصرف رساندن از نظر شخصي در حدود احتياجات فردي خالي از هر نوع‏ تجمل و اسراف كه مفسد انسان است توصيه شده است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 8:32 AM
دلايل حرمت اسراف

يا اينكه انسان حق تملك دارد ولى اين حق تملك حدى دارد و غير محدود نيست، يا از راه اينكه قانون محدوديت آن را اعلام مى‏كند يا از راه اينكه راه تملك شرعى طورى است كه يك نفر نمى‏تواند از حدود معينى تجاوز كند. انسان حق فكر كردن دارد، دستگاه مفكره براى انديشيدن آفريده شده، ولى حدى دارد كه انسان درباره چه چيزى بينديشد، مثلًا درباره نقشه كشى براى بدبخت كردن ديگران نينديشد. دستگاه استعمارى همواره نقشه‏ها به كار مى‏برد ولى حق ندارد درباره اين امور بينديشد. همچنين انسان حق تصرف و تسلط بر اموال خود را دارد (الناس مسلطون على اموالهم) اما محدود است به اينكه اكل مال به باطل نباشد، بيع امورى كه منافع محلله شرعيه مقصوده ندارد نباشد، بيع چيزى كه مضر به جامعه اسلامى است نباشد، حق اسراف و تبذير ندارد. همچنين گوش حق دارد كه بشنود ولى محدود است، دست حق دارد كه بطش كند و پا حق دارد كه راه برود ولى محدود است، بطن و فرج هركدام حقوقى دارند ولى محدودند به حدودى. جسم حق استراحت و حق تغذى دارد. انسان نمى‏تواند به خودش زجر بدهد و يا عضوى را ناقص كند ولى حق او حدى دارد، نبايد به صورت تنبلى و تن پرورى درآيد. اتلاف و اسراف مال حرام است، شغل و حرفه جنبه تقدس دارد.(استاد مطهری، يادداشت‏ها، ج‏3، صص 231 - 230)

قرآن كريم مي‌فرمايد: «و لا تؤتوا السفهاء أموالكم التي جعل الله لكم قياما » يعني اموال را كه مايه زندگي شماست در اختيار افراد كم عقل نگذاريد.افرادي كه سفيه‏اند و كم عقل‏اند هر چند مال از خود آنهاست بازهم آن را در اختيار آنها نگذاريد زيرا آن را ضايع مي‏كنند. در اين آيه با اين كه موضوع بحث، مال شخص سفيه است، با كلمه «اموالكم» تعبير مي‏كنداشاره به اينكه مال هر شخصي در عين اينكه مال شخصي خود اوست يك نوع‏تعلقي هم به جامعه دارد. حقي هم اجتماع نسبت به آن مال دارد و به واسطة حق اجتماع است كه مالك شخصي حق تضييع و اسراف ندارد از تضييع مال نهي شده


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


جمعه 16 بهمن 1388  ساعت 8:32 AM

اسراف در وقت و عمر

يكي از شرايط موفقيت انسان درك كردن قيمت و ارزش وقت است. اگر جواني ثروت هنگفتي از پدر به ارث برده باشد و ديوانه وار اسراف و تبذير كند همه متأسف و متعجب مي‏شوند، به حال جوان رقت مي‏كنند، عاقبت شومش را همه حدس مي‏زنند كه چه بدبختيها و پشيمانيهاست. همه‏ ماها كم و بيش با همچو كساني بر خورد كرده‏ايم و بسيار تأسف خورده‏ايم‏ ولي همين ما، خود ما نسبت به «سرمايه بزرگ تر و با ارزش تر يعني وقت و عمر همان معامله‏اي را مي‏كنيم‏ كه آن جوان نسبت به مال و ثروت خود مي‏كند و هيچ گونه متأثر نمي‏شويم. اين خود نشانه اين است كه ما ارزش پول را خوب درك مي‏كنيم ولي ارزش‏ وقت و زمان را درك نمي‏كنيم. معمولا اشخاص تربيت يافته كه به حقوق‏ ديگران تجاوز نمي‏كنند و از خدا مي‏ترسند ممكن نيست ده شاهي مال كسي را بخورند و تلف كنند و اگر احيانا مال ديگري را تلف كردند از مال خودشان‏ جبران مي‏كنند، ولي همين اشخاص كه اينقدر براي مال ديگران حرمت و حقوق‏ قائل اند، براي عمر ديگران حرمتي و حقي قائل نيستند، به خودشان حق‏ مي‏دهند به بهانه‏اي وقت ديگري را تلف كنند، مثلا خلف وعده مي‏كنند. همه‏ اينها دليل است كه ما به معناي كلام رسول اكرم توجه‏ نداريم و از حكمت آن حضرت پيروي نمي‏كنيم كه مي‏فرمايد: حرمت عمر و زمان بالاتر از حرمت مال است. اگر مال كسي را تلف كنيم مي‏توانيم ا ز مال خودمان جبران كنيم ولي آيا اگر وقت ديگران را تلف كنيم مي‏توانيم‏ مقداري از عمر خود به او بدهيم؟(حکمت‌ها و اندرزها، ص56-57)



 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



Powered By Rasekhoon.net