مسئولین و ساده زیستی
پيوند حقيقى با مردم، مستلزم حضور در ميان آنان و دور نشدن از سطح متوسط زندگى آنان است. ساده زيستى و پرهيز از اسراف و پرهيز از هزينه كردن بيتالمال در امور شخصى و غير ضرورى، شرط لازم براى حفظ اين پيوند است. ترويج فرهنگ اشرافيگرى و تجمل و سفرهاى پرهزينه و بيهودهى خارجى از كيسهى مردم، دور از شأن نمايندگى و عامل گسيخته شدن پيوند نماينده با مردم است.(6/3/1383)
3. روحانيت و خروج از سادهزيستي
اگر بخواهيد بىخوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئههاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمتهاى بزرگ براى ملتهاى خود كردهاند اكثر ساده زيست و بىعلاقه به زخارف دنيا بودهاند. آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده و هستند براى حفظ يا رسيدن به آن تن به هر ذلت و خوارى مىدهند؛ و در مقابل زور و قدرتهاى شيطانى خاضع، و نسبت به تودههاى ضعيف ستمكار و زورگو هستند. ولى وارستگان به خلاف آنانند. چرا كه با زندگانى اشرافى و مصرفى نمىتوان ارزشهاى انسانى- اسلامى را حفظ كرد.(صحيفه، ج20، ص342)
روحانیت و ساده زیستی
به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود می خواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است، از زی روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شان روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند و بر حذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست. (صحیفه امام، ج20، ص342)
من خوف اين را دارم كه در اين انقلاب كه بايد روحانيت تقويت بشود و آنچه كه شده است به هدايت آقايان بوده است مبادا خداي ناخواسته به واسطه بعضي از اعمالي كه از بعضي از اين روحانيون و معممين صادر ميشود اين موجب اين بشود كه يك وقت سستي در روحانيت پيدا بشود. يك قضيه اينكه از آن زي روحانيت كه زيّ طلبگي بوده است، اگر ما خارج بشويم، اگر روحانيون از آن زي كه مشايخ ما در طول تاريخ داشتهاند و ائمه هدي(ع) داشتهاند، ما اگر خارج بشويم خوف اين است كه يك شكستي به روحانيت بخورد و شكست به روحانيت شكست به اسلام است. اسلام با استثنا روحانيت محال است كه به حركت خودش ادامه بدهد. اينهايند كه اسلام را معرفي ميكنند و به پيش ميبرند و از اول هم همينطور بوده است. اگر چنانچه ما از زيّ متعارف روحانيت خارج بشويم و خداي نخواسته توجه به ماديات بكنيم، در صورتي كه خودمان را با اسم روحاني معرفي ميكنيم، اين منتهي ممكن است بشود به اينكه روحانيت شكست بخورد. من اين نگراني كه هميشه هي در دلم هست اين است كه من خوف اين را دارم كه مردم به واسطه امثال من به بهشت بروند. آنها براي خدا توجه به آقايان دارند و ما هم و شما هم دعوت ميكنيد مردم را به خير و صلاح. من خوف اين را دارم كه آنها براي خاطر ما و شنيدن حرف ما به بهشت بروند و ما براي خاطر اينكه خودمان مهذب نبوديم به جهنم. و آن خوف زيادي كه من دارم اين است كه ما روبهرو بشويم با آنها، ما در جهنم باشيم، آنها در بهشت باشند.(صحيفه، ج18، ص 44)
امروز وارد مسائل سياسي شدن ديگر عيبي ندارد ولي بايد توجه كنيد كه همه متوجه شما هستند، لذا زيّ اهل علم خودتان را حفظ كنيد. درست مانند علماي گذشته ساده زندگي كنيد. در گذشته چه طلبه و چه عالم بزرگ شهر زندگي شان از زيّ آخوندي تغيير نميكرد. اگر روزي از نظر زندگي از مردم عادي بالاتر رفتيد بالاتر كه دير يا زود مطرود ميشويد. براي اينكه، مردم ميگويند ببينيد آن وقت نداشتند كه مثل مردم زندگي ميكردند، امروز كه دارند و دستشان ميرسد از مردم فاصله گرفتند. بايد وضع مثل سابق باشد. بايد طوري زندگي كنيم كه نگويند طاغوتي هستيم.(صحيفه، ج17، ص262)
و يكي از امور مهم اين است كه روحانيون بايد ساده زندگي كنند. آن چيزي كه روحانيت را پيش برده تا حالا و حفظ كرده است، اين است كه ساده زندگي كردهاند، آنهايي كه منشأ آثار بزرگ بودند، در زندگي ساده زندگي كردند. شايد آقايان كميشان يادشان باشد، در آن وقتي كه ما اوايلي كه آمديم قم، كه در آنجا چه اشخاصي بودند، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اينها مرحوم آشيخ ابوالقاسم قمي، مرحوم آشيخ مهدي و عده ديگري، و شخص نافذ آنجا و متقي، مرحوم آميرزا سيد محمد برقعي و مرحوم آميرزا محمد ارباب. همة اينها را من منزلهايشان رفتم. اين كه رياست صوري مردم را داشت و رياست معنوي هم داشت، با آنكه زاهد بود، در زندگي مشابه بودند. مرحوم آشيخ ابوالقاسم؛ من گمان ندارم هيچ طلبهاي مثل او بود، زندگياش يك زندگياي بود كه مثل ساير طلبهها، اگر كمتر نبود بهتر نبود، كمتر هم بود. مرحوم آميرزا محمد ارباب كه من رفتم مكرر منزلشان، يك منزلي داشت دو سه تا اتاق داشت خيلي ساده، بسيار ساده. مرحوم آشيخ مهدي همينطور، سايرين هم همينطور، عده هم زياد بودند آنوقت. وقتي انسان در آن محيط واقع ميشد كه اينها را ميديد، همينطور، عده هم زياد بودند آن وقت. وقتي انسان در آن محيط واقع ميشد كه اينها را ميديد، همين ديدن اينها براي انسان يك درسي بود، وضع زندگي آنها براي انسان يك، وضعي بود، درس بود براي انسان، عبرت بود. هر چه برويد سراغ اين كه يك قدم برداريد براي انكه خانهتان بهتر باشد، از معنويتتان به همين مقدار، از ارزشتان به همين مقدار كاسته ميشود. ارزش انسان به خانه نيست، به باغ نيست، به اتومبيل نيست. اگر ارزش انسان به اينها بود، انبياء بايد همين كار را بكنند. انبيا سيرهشان را ديديد چه جور بوده. ارزش انسان به اين نيست. انسان يك هياهو داشته باشد، يك اتومبيل كذا داشته باشد، يك رفت و آمد زياد داشته باشد. ارزش روحانيت به اين نيست كه يك بساطي داشته باشد و يك دفتري و يك دستكي داشته باشد. فكر كنيد ارزش انسان را به دست بياوريد، ارزش روحانيت را از دست ندهيد، در كيفيت تحصيل آن علوم هم هر چه برويد سراغ تجملات- و انشاءالله نميرويد- از علومتان كاسته ميشود. آنهايي كه اين كتابهاي قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگيشان يك زندگي طلبگي بوده مثل شيخ انصاري و مثل اينها. يك زندگي طلبگي بوده. آنها توانستند اسلام را در همة جهات حفظ كنند و فقه را به پيش ببرند و مسائل ديني را افزايش بدهند (يعني فروع را) و آن كتابهاي ارزشمند را عرضه كنند به مردم. براي اينكه آنها ارزش را به اين نميدانستند كه من خانهام بايد يك جور باشد، حالا سه تا اتاق داريم كم است، چهارتا! شما خيال ميكنيد كه اگر ده تا اتاق هم باشد كافي براي شما هست؟ خير! اگر همه اين دنيا را به يك كسي بدهند، كافي نيست، ميگويد: بايد بروم جاي ديگر. اين فطرت انسان است، فطرت خداخواهي است، اين يكي از فطرتهاي است كه هر كس هر چه بيابد، آن گم شده خودش را نيافته، آن گم شده يك چيز ديگري است و لهذا آن كه دنبال قدرت ميرود، قدرت مطلق ميخواهد، «قدرت مطلق خداست» آنكه دنبال علم ميرود، علم مطلق ميخواهد، «علم مطلق علم خداست» هر كه دنبال هر كمالي برود يا هر چيزي برود، او كمال مطلقش را ميخواهد و همه خدا را ميخواهند خودشان نميدانند، عذابهايي كه به ما ميشود براي حجابهايي كه در ما هست. آنكه حجابها را پاره كرده است، ارزشها را ميفهمد و رسيده به آنجايي كه بايد بفهمد.(صحيفه، ج19، ص157)