فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

(وَ أنا أختَرتُک‌َ فَاستَمِع‌ لِما یُوحی‌َ، انَّنِی‌ أنَا الّله‌ُ لَا اِلَه‌َ اِلَّا اَنَا فَاعْبُدنِی‌ و أقِم‌ِ الْصَّلَوه‌َلِذِکری‌).ای‌ موسی‌ من‌ ترا برگزیدم‌ پس‌ به‌ آنچه‌ وحی‌ می‌شود گوش‌ فرا ده‌. همانا منم‌الَّله‌، خدایی‌ که‌ معبودی‌ شایسته‌ پرستش‌ جز من‌ نیست‌ پس‌ مرا بپرست‌ و نماز را برای‌ یادمن‌ به‌ پا دار.
برترین‌ عبادت‌ انسان‌
به‌ اعتراف‌ روان‌ شناسان‌ و جامعه‌ شناسان‌، عشق‌ پَرستش‌ و مِیل‌ به‌ نیایِش‌ یک‌نیاز فِطری‌ و یکی‌ از غَرائز عالی‌انسانی‌ است‌. به‌ گواهی‌ موَّرخان‌ عِبادت‌ در همه‌ ملل‌ واقوام‌ متمدّن‌ جهان‌ وجود داشته‌ و هر یک‌ به‌ شِکلی‌ این‌ خواسته‌ درونی‌ را در زندگی‌ پیاده‌کرده‌اند. حتّی‌ گاهی‌ سَراب‌ را آب‌ پنداشته‌اند. وجود مَعابِدگوناگون‌-که‌ بهترین‌ میراث‌فرهنگی‌ هر کشور را تشکیل‌ می‌دهد-گواه‌ گویا بر این‌ واقعیّت‌ بوده‌ و هست‌.
متاسّفانه‌ در دوره‌ جاهلیت‌ قرن‌ بیستم‌ ما هنوز با بُت‌ پرستی‌ ستاره‌، گاو و حتی‌شیطان‌ و یزید پرستان‌ ناآگاه‌ در شَرق‌ و غَرب‌ عالَم‌ روبه‌ رو هستیم‌. ولی‌ قرآن‌ کریم‌ سرلوحه‌ برنامه‌ِ همه‌ پیامبران‌ رادعوت‌ به‌ پرستش‌ مَعبود حقیقی‌ یعنی‌ آفریدگار هستی‌، و کنارزدن‌ مَعبودهای‌ ساختگی‌ و بر حَذَر داشتن‌ از کُرنِش‌ در برابر بُت‌ های‌ بی‌ جان‌ و جاندار ومبارزه‌ با اَربابان‌ زَر و تَزویر می‌داند. آن‌جا که‌ خداوند می‌فرماید: (وَ لَقَد اَرسَلنا فِی‌ کُل‌ِّ اُمَّه‌ٍرَسُولاً أَن‌ِ اعْبُدُوا لّ''''له‌َ وَ اجتَنِبُوا الطّاغُوت‌َ، فَمِنهُم‌ْ مَن‌ْ هَدَی‌ الَّله‌ُ وَ مِنهُم‌ْ مَن‌ حَقَّت‌ْ عَلَیه‌ِالضَّلَالَه‌ُ فَسیِرُوا فِی‌ اْلاَرض‌ِ فَاْنْظُرُوا کَیف‌َ کَان‌َ عَاقِبَه‌ُ الْمُکَذِّبیِن‌َ) و هر آیینه‌ در هر اُمّتی‌پیامبری‌ را بر انگیختیم‌ که‌ خدا را بپرستید و از طاغوت‌ دوری‌ کنید، پس‌ برخی‌ از ایشان‌ از هدایت‌ الهی‌ بهره‌مند شدند و گروهی‌ بر گمراهی‌ استوارماندند. پس‌ زمین‌ را بپیمایید و بنگرید که‌ سرانجام‌ تکذیب‌ کنندگان‌ پیامبران‌ چگونه‌ بود!
نخستین‌ پیام‌ اخرین‌ پیامبر الهی‌، حضرت‌ محمّد (ص) نیز این‌ بود: «قُولُوا ل''''ا اِل''''ه‌َاِلَّا اللهُ تُفْلِحُوا» بگویید معبودی‌ شایسته‌ پرستش‌ چون‌ الله(حقیقتی‌ که‌ همه‌ کمالات‌ ر بی‌نهایت‌ داراست‌) وجود ندارد. تا رستگار شوید. چنان‌ که‌ امام‌ علی‌(ع) فرمود: «فَبَعَث‌َ اللهُمُحَمَّداً صَلَّی‌ اللهُ عَلَیه‌ِ و الِه‌ِ بِالحق‌ِّ لِیُخْرِج‌َ عِب''''ادَه‌ُ مِن‌ْ عِب''''ادَه‌ِ اْلاَوث''''ان‌ِ اِل''''ی‌ عِب''''ادَتِه‌ِ وَ ط''''اعَه‌ِالشَّیْط''''ان‌ِ اِل''''ی‌ ط''''اعَتِه‌ِ»؛ خداوند حضرت‌ محمّد (ص) را برانگیخت‌ تا بندگانش‌ را ازپرستش‌ بت‌ها، به‌ بندگی‌ خدا بکشاند و از فرمان‌برداری‌ از شیطان‌، به‌ اطاعت‌ خدافراخواند.
بنابراین‌ یکی‌ از اهداف‌ مهم‌ّ بِعثَت‌ پیامبر اسلام‌ دعوت‌ به‌ پرستش‌ خالق‌ یگانه‌ ومُنعِم‌ حَقیقی‌ و مهربان‌ بود. با این‌که‌ در اَثَر ناآگاهی‌ عدّه‌ای‌ پرستش‌ الهی‌ را با کارهای‌ناشایستی‌ همراه‌ کرده‌اند و در اجرای‌ مراسم‌ عبادت‌ برخی‌ به‌ دور خود می‌چرخیدند وعده‌ّای‌ خوراکی‌ یا حیوان‌ و انسان‌ را می‌سوزاندند و حتّی‌ گاهی‌ در جاهلّیت‌ صد نفر را باخشونت‌ قربانی‌ بت‌ها می‌کردند. به‌ روایت‌ امام‌ رضا(ع) پیامبر(ص) می‌فرمودند: «اَلصَّلاه‌ُقُربان‌ُ کُل‌ِّ تَقِی‌ٍّ؛ نماز وسیله‌ای‌ نزدیکی‌ به‌ خدا برای‌ هر پرهیزگار است‌» ان‌ حضرت‌ نماز رابه‌ عنوان‌ نُخستین‌ حکم‌ عبادی‌ و جامع‌ترین‌ عِبادت‌ اسلامی‌ برای‌ انسان‌ به‌ جای‌ رَقص‌ وآدم‌ کشی‌ جاهلی‌ مراسم‌ تشریفاتی‌ سرگرم‌ کننده‌ سایر مَذاهب‌ و آئین‌های‌ بشری‌ به‌جهان‌ بشریت‌ معرّفی‌ نمود و فرمود: «صَلّوُا کَم''''ا رَأَیْتُمُونی‌ اُصَلّی‌؛ همان‌گونه‌ که‌ من‌ نمازمی‌گزارم‌ شما نماز گزارید.»و با روش‌ سمعی‌ و بَصَری‌ این‌ عبادت‌ را-که‌ کامل‌ترین‌ نماز ودارای‌ سه‌ بخش‌: مقدمات‌، طهارت‌ و مُقارنات‌(اَجزاء و اَفعال‌ خاص‌ّ) و تَعقیبات‌(اذکار پس‌از ادای‌ فریضه‌ نماز)می‌باشد-جایگزین‌ مراسم‌ خَرافی‌ معمول‌ در میان‌ سایر ملّت‌هاساخت‌. نماز نَماد دین‌ و نَمود دینداری‌
ارزش‌ و جایگاه‌ نماز در جهان‌ بینی‌ توحیدی‌ و دین‌ فِطری‌ اسلام‌، بر هیچ‌مسلمانی‌ پوشیده‌ نیست‌، زیرا در قرآن‌ کریم‌ ۱۰۵ بار از نماز یاد شده‌ و از مهم‌ترین‌سفارشات‌ انبیاء، بارزترین‌ عَمَل‌ عبادی‌ پیامبران‌ و در روایات‌ شیعه‌ و سنّی‌ به‌ عنوان‌ یکی‌از ارکان‌ بنای‌ اسلام‌ معرّفی‌ شد. نماز اوّلین‌ فریضه‌ الهی‌ است‌ که‌ در اسلام‌ تَشریع‌ و تااخرین‌ لحظه‌ عمر در هر شرایطی‌(در دریا، زمین‌، هوا، میدان‌ جنگ‌، و حتّی‌ در حال‌بیماری‌)هر مکلّف‌ باید به‌ هر نحو ممکن‌ این‌ تکلیف‌ الهی‌ را انجام‌ دهد. وُجوب‌ نمازضَروری‌ دین‌ و مُنکر آن‌ مُرتَدّ و مُستحِق‌ّ مَجازات‌ سخت‌ خواهد بود.
در سخنان‌ بنیان‌گذار اسلام‌، نماز ستون‌ دین‌، پرچم‌ و آرم‌ اسلام‌، سیمای‌ مکتب‌،نور و معراج‌ مؤمن‌، وسیله‌ سنجش‌ اَعمال‌ و کلید بهشت‌، تشبیه‌ گردیده‌ است‌. در بیان‌امام‌صادق‌(ع) برترین‌ چیزها شناخته‌ شده‌ است‌.فرمود «م''''ا أَعْلَم‌ُ شَیئاً بَعْدَ الْمَعرِفَه‌ِ أَفضَل‌َمِن‌ْ ه''''ذه‌ الصّلو''''ه‌ِ»؛ بعد از شناختن‌ خدا چیزی‌ را برتر از نماز نمی‌شناسم‌.» در اخرین‌لحظات‌ شهادت‌ خود به‌ خویشان‌ فرمود: «اِن‌َّ شَف''''اعَتَن''''ا ل''''ا تَن''''ال‌ مُستَخِفّ''''ا بِالصَّلوه‌ِ.؛ هماناشفاعت‌ ما به‌ کسی‌ که‌ نماز را سَبُک‌ شمارد نمی‌رسد.»
پیامبر اسلام‌ ترک‌ عمدی‌ نماز را کفر می‌داند و می‌فرماید: «مَن‌ ترک‌ الصلاه‌متعمداً فقد کفر»این‌ کار بر خلاف‌ گناهان‌ دیگر، همراه‌ با لذّت‌ و شهوت‌ نیست‌؛ بلکه‌ترک‌ نماز سَهل‌ انگاری‌ است‌ و بی‌ اعتنایی‌ به‌ نماز نشانه‌ ضعف‌ ایمان‌ و بی‌ دینی‌ به‌ شُمارمی‌آید.
به‌ خاطر اهمیّت‌ نماز بود که‌ پیامبر (ص) می‌فرمود: «قُرّه‌َ عَین''''ی‌ فِی‌ الصّلو''''ه‌ِ؛ نماز نورچشم‌ من‌ است‌.» وامام‌ اول‌ ما علی‌(ع) در حال‌ نماز اولین‌ شهید محراب‌ شد. فاطمه‌۳بانوی‌ نمونه‌ اسلام‌ هم‌چون‌ پدر، آن‌قدر نماز خواند، که‌ پاهای‌ مبارکش‌ ورَم‌ نمود. نوردیدگانش‌ حُسین‌ و زَینب‌، در سخت‌ترین‌ روزهای‌ زندگی‌ِ خویش‌ در واقعه‌ عاشورا نمازنافله‌ را نیز به‌ فراموشی‌ نسپردند. همه‌ پیشوایان‌ دین‌ از نوادگان‌ او، تا مَهدی‌ مَوعود(عج‌)همه‌ عمر گرانبهای‌ خویش‌ را صرف‌ اِحیا و اِقامه‌ نماز به‌ درگاه‌ بی‌ نیاز کرده‌اند.
پرداختن‌ به‌ احکام‌ و اَسرار فراوان‌ نماز، در اثار گرانبهای‌ عالِمان‌ دینی‌ از کُلینی‌ تاخُمینی‌-که‌ تنها شهید اوّل‌ (۷۳۴-۷۸۶ ه‌ ق‌)در دو کتاب‌ «اَلْفیّه‌» و «نَفْلیَه‌» خود با الهام‌ ازحدیث‌ لِلصّل''''وه‌ِ اَربَع‌ُ اَلف‌ِ حَدُودٍ به‌ بیان‌ هزارواجب‌ و سه‌ هزار مستحب‌، پیرامون‌ نمازپرداخته‌ است‌-که‌ این‌ رویکرد به‌ نماز نشانه‌ جایگاه‌ والای‌ نماز در فرهنگ‌ غنّی‌ِ اسلامی‌است‌. چنان‌که‌ صاحب‌ جواهر با اِستناد به‌ رِوایات‌ وارده‌ می‌نویسد «بَل‌ هی‌ اصل‌ُ الاسلام‌، وخیرُ العمل‌، و خیرُ موضوع‌، و المیزان‌ و المعیار لسایر اعمال‌ الاَنام‌. فمن‌ و فی‌ بها استوفی‌أجر الجمیع‌ و قُبِلَت‌ منه‌ کلُّها. فهی‌ حینئذ للاعمال‌ بل‌ للدین‌ کالعمود للفُسطاط‌، و لذاکانت‌ اوّل‌ ما یحاسَب‌ به‌ العبد و یُنظَر فیه‌ من‌ عمله‌. فاذا قُبِلَت‌ منه‌ نظر فی‌ سایر عمله‌ و رُدَّعلیه‌. فلا غَرو لو سَمِّی‌ تارکها من‌ الکافرین‌، بل‌ هو کذالک‌ لو کان‌ له‌ الدّاعی‌ الاستخاف‌بالدین‌»
حکمت‌های‌ نماز در کلام‌ حکیم‌ ازلی‌
روشن‌ است‌ که‌ نماز به‌ عنوان‌ یک‌ عبادت‌ کامل‌ و جامع‌ واجب‌ اسلامی‌ شامل‌مُقدِّمات‌، شرائط‌، اَقوال‌ آموزنده‌ دینی‌، اَفعال‌ سازنده‌ زندگی‌، اذکار و تَعقیبات‌ مستحب‌،مبطلات‌ و مکروهات‌ و دارای‌ احکام‌ گسترده‌ می‌باشد. به‌همان‌ نسبت‌ حِکمَت‌ها ورازهای‌ مهم‌ّ ارزنده‌ای‌ از سوی‌ خدای‌ حکیم‌ در آن‌ گنجانده‌ شده‌ است‌ که‌ در بیش‌ ازیکصد و بیست‌ آیه‌ قران‌ کریم‌ و بیست‌ هزار حدیث‌ امده‌ است‌، که‌ در این‌ مقاله‌ مَجال‌طرح‌ همه‌ آنهانیست‌.
به‌ عنوان‌ مثال‌: مُقدِّمات‌ نماز-که‌ شامل‌ طهارت‌ِ ثَلاث‌ (غُسل‌، وُضو، تَیّمم‌)،مسواک‌ زدن‌، اِستنشاق‌، اِباحه‌ مکان‌ و اِزاله‌ نَجاست‌ از بدن‌ و لباس‌، و قِبله‌ و وَقت‌شناسی‌،و از همه‌ مهم‌تر نِیَّت‌ می‌شود-اَفزون‌ بر رُشد علمی‌ و فرهنگی‌ نمازگزار به‌ خاطر وجوب‌یادگیری‌ مسائل‌ شرعی‌ نماز، به‌ او درس‌ بهداشت‌ِ تَن‌ و روان‌ و پاک‌سازی‌ محیط‌ زیست‌، ورعایت‌ حقوق‌ مردم‌، و وحدت‌ و یکپارچگی‌ امّت‌ و نظم‌ و انضباط‌ فردی‌ و اجتماعی‌ واِغتنام‌ فرصت‌ و برنامه‌ ریزی‌ در کارهای‌ روزمرّه‌ زندگی‌ می‌دهد.
مسلماً تک‌ تک‌ ارکان‌ و اجزای‌ نماز نیز دارای‌ حکمت‌های‌ عرفانی‌، اخلاقی‌،اجتماعی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ است‌ که‌ اگر بخواهیم‌ به‌ همه‌ آنها بپردازیم‌مثنوی‌ هفتاد من‌ کاغذ می‌شود. از این‌رو با الهام‌ از سخن‌ مولا علی‌(ع): «ما ل''''ا یُدرِک‌ُ کُلُّه‌ُلا یُترَک‌ُ کُلُّه‌ُ» تنها به‌ فلسفه‌ و رازهای‌ کلّی‌ نماز به‌ درگاه‌ بی‌ نیاز در کلام‌ محکم‌ حکیم‌ازلی‌ به‌ شرح‌ اتی‌ اشاره‌، و همین‌جا با پوزش‌ از قرآنیان‌ اگاه‌ با حافظ‌ عارف‌ هم‌نوا می‌شویم‌:
آن‌کس‌ است‌ اهل‌ بشارت‌ که‌ اشارت‌ داندنکته‌ها هست‌، ولی‌ مَحرم‌ اسرار کجاست‌
۱- یاد خدا و احیای‌ اصالت‌ انسانی‌
چنانکه‌ می‌دانیم‌ نماز با توجه‌ و خشوع‌ و حضور قلب‌ نمونه‌ بارزی‌ از ذکر قلبی‌ وزبانی‌ای‌ است‌ که‌ مسلمانان‌ در اوقات‌ پنجگانه‌ نماز به‌ عنوان‌ یک‌ وظیفه‌ دینی‌ با ان‌ روبرومی‌شوند. و قران‌ کریم‌ می‌فرماید: (اِنَّنی‌ اَنَا اللهُ لا ال''''ه‌ اَنَا فَاْعبُدنِی‌ و اَقِم‌ِ الصَّلَوه‌َ لِذِکری‌ِ)همانا من‌ الله هستم‌ معبودی‌ جز من‌ نیست‌. پس‌ مرا پرستش‌ کن‌، و نماز را برای‌ یادآوری‌من‌ برپا دار!
خداوند در این‌ ایه‌ فلسفه‌ اصلی‌ نماز را ذکر یاد کرده‌ است‌، که‌ در فرهنگ‌ اسلام‌ وقران‌ ذِکْرِ الله، ذکر اَسماء الله، ذکر الاء الله، ذکر ایّام‌ الله، و ذکر اولیاء الله بکار رفته‌ است‌. ذکردر لغت‌ یاد آوری‌ معنایی‌ به‌ زبان‌ یا قلب‌ است‌، و منظور از ذکر حضور خدا در دل‌ یا به‌ زبان‌اوردن‌ نام‌ و صفات‌ پروردگار جهان‌ است‌. یاد خدا در اسلام‌ روح‌ عبادت‌ و توجه‌ دائمی‌انسان‌ در هر زمان‌ و مکان‌، و حال‌ توصیه‌ قران‌ می‌باشد. چنان‌که‌ می‌فرماید: (یا ایُّهاالَّذین‌َ اَمَنوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثیِراً) (واذْکُرُوا اللهَ کثیراً لعلَّکم‌ْ تُفلِحون‌َ) پیامبر اسلام‌نیز فرمود: «اِنَّما فُرِضَت‌ِ الصَّل''''وه‌ُ و اُمِرَ بِالْحَج‌ِّ و أُشعِرَت‌ِ الْمناسک‌ُ لِاِقامَه‌ِ ذکرِ اللهِ؛ همانانماز واجب‌ شده‌ و برای‌ حج‌ّ دستور رسیده‌ و به‌ مراسم‌ عبادی‌ آگاهی‌ داده‌ شده‌ تا یاد خدا درمیان‌ خلق‌ پایدار ماند.»
بنابراین‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌، یاد خدا بهترین‌ سرمایه‌ زندگی‌ آدمی‌ است‌ که‌ روح‌انسان‌ تشنه‌ محبّت‌ و اُنس‌ با خالق‌ حَقیقی‌ را سیراب‌، و تغذیه‌ و پیوند روح‌ آدمی‌ را با روح‌هستی‌ بخش‌ مستحکم‌ می‌نماید. بشر را از خود فراموشی‌ و از خود باختگی‌ و سرگردانی‌نجات‌ می‌دهد. به‌همین‌ دلیل‌ در قران‌ و روایات‌، موانع‌ یاد خدا و اَسباب‌ غفلت‌ و نِسیان‌،لهو(سرگرمی‌)، اِعراض‌(روگردانی‌) که‌ خطرناک‌ترین‌ چهره‌ فراموشی‌ خداست‌ به‌مسلمانان‌ گوشزد شده‌ تا از ان‌ برحذر باشند، که‌ شیطان‌ دوستان‌ نا صالح‌ شیطان‌ صفت‌،سرمایه‌ و فرزندان‌، اشتغال‌ به‌ تجارت‌ و شغل‌ زدگی‌ و ارزوی‌ دراز، از جمله‌ انهاست‌، که‌گاهی‌ نه‌ تنها دلبستگی‌ به‌ آنهابلکه‌ خواستن‌ عامل‌ بازگشتن‌ از یاد خدا در زندگی‌ فرد، یاجامعه‌ می‌شود. حال‌ اگر این‌ عوامل‌ ویران‌گر شخصیّت‌ و هویّت‌ انسانی‌ نقش‌ باز دارنده‌خود را ایفا نماید،
باید شاهد مرگ‌ ارزش‌ها و اصالت‌های‌ انسانی‌ بود.
چرا که‌ فراموشی‌ خدا همان‌ بیگانگی‌ از خود حقیقی‌، و وابستگی‌ به‌ خود طبیعی‌است‌. بی‌ تفاوتی‌ها، هرزه‌ گری‌ها، بی‌ دادگری‌ها، و پوچ‌ گرائی‌ها، و لااُبالی‌ گری‌ها را به‌ارمغان‌ می‌اورد. چه‌ اگر انسان‌ بر سر سفره‌ عالَم‌ نشست‌ ونمک‌ خورد و نمکدان‌ شکست‌ وولی‌ِ نعمت‌ خود را نادیده‌ گرفت‌. تیشه‌ به‌ ریشه‌ خود می‌زندو سند بیچارگی‌ خود را امضامی‌نماید. وبه‌ عذاب‌ الهی‌ گرفتار می‌شود: (و لا تَکونُوا کَالَّذیِن‌َ نَسُوا اللهَ فَأَنسَیهُم‌ْأَنفُسَهُم‌ْ)
اگر کسی‌ به‌ بیچارگی‌ غفلت‌ و بی‌ خبری‌ از خود، و فراموشی‌ پیوند خویش‌ با خدای‌جهان‌ دچار شود؛ از افتخار انسانیّت‌ محروم‌، و به‌ مرز حیوانیّت‌ تنزُّل‌ مینماید. (لَهم‌ قُلُوب‌ُلا یَفْقَهون‌َ بِهَا و لَهم‌ أَعیُن‌ٌ لایُبصِرون‌َ بِها لهم‌ أَذَان‌ٌ لا یَسمَعون‌َ بها اُولئک‌َ کَالْاَنعام‌ِ بَل‌ْ هُم‌ْاَضَل‌ُّ اُولئک‌َ هُم‌ُ الْغافِلون‌َ) ایشان‌ دل‌ دارند و با ان‌ دین‌ را عمیق‌ نمی‌فهمند و دیدگانی‌دارند که‌ با آنها نمی‌بینند و گوش‌هایی‌ دارند که‌ با آنها نمی‌شنوند. این‌ گروه‌ چون‌چهارپایانند، بلکه‌ گمراه‌ترند و اینان‌ همان‌ غافلان‌ و بی‌ خبرانند.
در این‌ باره‌ چه‌ زیبا نوشته‌اند، مقام‌ معظم‌ رهبری‌: «دین‌ ضمن‌ آنکه‌ هدف‌ و جهت‌و ره‌ و وسیله‌ را مشخص‌ می‌کند، توش‌ و توان‌ لازم‌ برای‌ پیمودن‌ راه‌ را نیز به‌ انسان‌می‌بخشد و مهم‌ترین‌ محموله‌ کوله‌ بار راهپیمایان‌ این‌ راه‌ توشه‌ی‌ «یاد خدا»است‌. روحیه‌طلب‌ و امید و اطمینان‌ که‌ بالهای‌ نیرومند برای‌ پروازند، فراورده‌ و بهره‌ یاد خدا می‌باشد.یاد خدااز طرفی‌ هدف‌ را که‌ همانا پیوستن‌ به‌ او-یعنی‌ به‌ بی‌نهایت‌ خوبی‌ و کمال‌-است‌،همواره‌ در مدّ نظر قرار می‌دهد و مانع‌ از گم‌ کردن‌ جهت‌گیری‌ها می‌شود و راهپیما رادرباره‌ راه‌ و وسیله‌ حسّاس‌ و هوشیار می‌دارد. از طرفی‌ بدو قوّت‌ قلب‌ و نشاط‌ و اطمینان‌می‌بخشد و او را از سرخوردگی‌ و فریفتگی‌ به‌ پدیدهای‌ مشغول‌ ساز یا بیم‌ از ناهنجاری‌هاو ناهمواری‌ها محافظت‌ می‌کند.
جامعه‌ اسلام‌ و هر گروه‌ و فرد مسلمانان‌ در صورتی‌ می‌تواند در راهی‌ که‌ اسلام‌ ارائه‌داده‌ و همه‌ پیامبران‌ به‌ آن‌ دعوت‌ کرده‌اند به‌ استواری‌، بی‌ توقف‌ و برگشت‌ قدم‌ بردارد، که‌خدا را فراموش‌ نکند!»
۲ - پیروزی‌ بر مشکلات‌ و شکیبائی‌
بدون‌ تردید زندگی‌ انسان‌ در هر زمان‌ دارای‌ نشیب‌ و فراز، و یا اقبال‌ و اِدبار است‌ وهر شخصی‌ با حوادث‌ ناخوشایند و مشکلات‌ زندگی‌ روبه‌ رو می‌شود. فردی‌ موفق‌ خواهدبود، که‌ با آغوش‌ باز در برابر این‌ ناملایمات‌، خود را نبازد و با آنها دست‌ و پنجه‌ نرم‌ کند که‌گفته‌اند:
اندر بلای‌ سخت‌ پدید ایدفرّ و بزرگواری‌ و سالاری‌
برای‌ چیرگی‌ بر مشکلات‌ و ناگواری‌ها دو پایه‌ اساسی‌ لازم‌ است‌، یکی‌ درونی‌ و آن‌ورزیدگی‌ خاص‌ّ انسان‌ در مقابله‌ با سختی‌ها و ناکامی‌ها است‌، و دیگر برونی‌ که‌ داشتن‌تکیه‌ گاه‌ نیرومندی‌ است‌ که‌ بتواند هر ان‌ از او مدد گیرد و به‌ کمک‌ او بر مشکلات‌فایق‌آید.
به‌ خاطر همین‌ است‌ که‌ قران‌ می‌فرماید: (و اْستَعینُوا بِالصَّبرِ و الصَّل''''وه‌ِ، و اِنَّهالَکَبیرَه‌ٌ اِلاَّ علی‌ الخاشِعین‌َ) از روزه‌ و نماز کمک‌ گیرید همانا نماز جز برای‌ خاشعان‌ گران‌است‌، که‌ خداوند منّان‌ در آیه‌ شریفه‌ به‌ انسان‌ مؤمن‌ اموزش‌ می‌دهد: با گرفتن‌ روزه‌ و تَرک‌مُبطلات‌ ان‌، روحیه‌ مقاومت‌ را در برابر ناملایمات‌ در خود تقویت‌ نماید، و به‌ وسیله‌ نماز بابرقراری‌ ارتباط‌ با قدرت‌ لایزال‌ الهی‌ و استمداد از خدای‌ مهربان‌ روحیّه‌ خود را تقویت‌ و به‌حل‌ّ مشکلات‌ همّت‌ نماید.
به‌ خاطر همین‌ است‌ که‌ در روایات‌ توصیه‌ شده‌ است‌: به‌ هنگام‌ هجوم‌ هَم‌ّ و غم‌ ومشکلات‌ وضو بگیرید و به‌ مسجد بروید، و نماز بخوانید و دعا کنید. به‌ نقل‌ امام‌ علی‌(ع)پیامبر(ص) هر گاه‌ که‌ غم‌ و اندوهی‌ به‌ او روی‌ می‌اورد می‌فرمود: «أَرِحْنا یا بَلال‌، ای‌ بلال‌ باأذان‌ و اعلام‌ نماز، ما را آسوده‌ نما.»
بدون‌ شک‌ توجّه‌ به‌ نماز و راز و نیاز به‌ درگاه‌ بی‌ نیاز، و برقراری‌ ارتباط‌ با خدا به‌عنوان‌ تکیه‌ گاه‌ مطمئنّی‌ برای‌ جذب‌ امدادهای‌ غَیبی‌، نیروی‌ معنوی‌ تازه‌ای‌ در انسان‌ایجاد و او را برای‌ پایداری‌ در برابر ناهمواری‌ها آماده‌ می‌سازد. و استعانت‌ از صبر و صلاه‌برای‌ تحمل‌ مشکلات‌ و پیروزی‌ بر امیال‌ و شهوات‌ و هوس‌های‌ نفسانی‌ برای‌ کسانی‌ممکن‌ است‌ که‌ اعتقاد به‌ مبدأ و معاد و کیفر و پاداش‌ اخروی‌ دارند و گرنه‌ افراد بی‌ ایمان‌ درکشاکش‌ زندگی‌ بی‌ پناه‌ خواهند ماند. به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ در پایان‌ ایه‌ می‌فرماید: این‌کار جز برای‌ کسانی‌ که‌ در برابر خداوند، با توجه‌ کامل‌ به‌ نماز می‌ایستند، مشکل‌ و سنگین‌است‌. به‌ همین‌ جهت‌ در اسلام‌، نمازهای‌ مستحبی‌ و نافله‌ فراوانی‌ جهت‌ براوردن‌ نیازها ورفع‌ گرفتاری‌های‌ مادّی‌ و معنوی‌ زندگی‌ معرفی‌ شده‌، که‌ شرط‌ اصلی‌ براوردن‌ حاجات‌،اعتقاد و ایمان‌ کامل‌ متقاضی‌ و مشروع‌ و مصلحت‌ امیز بودن‌ حاجات‌، برای‌ مؤمن‌ است‌.
یاد آوری‌
تأثیر انکارناپذیر نماز در رفع‌ نگرانی‌ها و دلهره‌های‌ روانی‌ واقعیتی‌ است‌ که‌ موردتأیید صاحب‌ نظران‌ قرار گرفته‌ است‌، که‌ به‌ نمونه‌ هائی‌ از آن‌ اشاره‌ می‌شود. دکترآلِکسیس‌ کارِل‌ می‌نویسد: نماز به‌ آدمی‌ نیرویی‌ برای‌ تحمّل‌ غم‌ها و مصائب‌ می‌بخشد،انسان‌ را امیدوار می‌سازد و قدرت‌ ایستادگی‌ و مقاومت‌ در برابر حوادث‌ می‌دهد. گاندی‌پیشوای‌ مصلح‌ هند در جریان‌ مبارزه‌ با استعمار و تحمّل‌ رنج‌ها با کمک‌ نماز، تجدید نیروکرده‌ و می‌گفت‌: اگر کمک‌ نماز نبود، خیلی‌ پیش‌ از این‌ باید دیوانه‌ می‌شدم‌!دیل‌ کارِنْگی‌می‌نویسد: هر وقت‌ همه‌ توان‌ خود را در برابر ناملایمات‌ به‌کار بردیم‌. و تمام‌ راه‌ حل‌ها راآزمودیم‌ و نتیجه‌ دلخواه‌ به‌دستمان‌ نیامد، در حالی‌ که‌ امواج‌ سهمگین‌ یأس‌ و نومیدی‌قلب‌ و روحمان‌ را می‌آزارد. آنگاه‌ دست‌ نیاز به‌ نماز و به‌ سوی‌ خدا دراز کرده‌ و از او یاری‌می‌خواهیم‌. راستی‌ چرا ما قبل‌ از این‌که‌ دچار ناامیدی‌ بشویم‌، چنین‌ کاری‌ نمی‌کنیم‌ و چراهر روز با خواندن‌ نماز و نیایش‌ به‌ درگاه‌ خدا از او یاری‌ نمی‌خواهیم‌؟! ژاک‌ دِمیش‌ قهرمان‌سنگین‌ وزن‌ بُکس‌ جهان‌ می‌گوید: هر شب‌ قبل‌ از اینکه‌ به‌ بستر برود حتماً نماز و دعامی‌خواند. گر چه‌ برخی‌ از اشخاص‌ برای‌ برطرف‌ کردن‌ مشکلات‌ یا فرار از این‌ مصائب‌ وسختی‌ها خود را به‌ خواندن‌ کتاب‌ داستان‌ مشغول‌ می‌کنند، یا به‌ پارک‌ و مسافرت‌ می‌روندو یا خود را به‌ بازی‌های‌ ساده‌ و تفریحات‌ سالم‌ سرگرم‌ می‌سازند. و یا با کسی‌ که‌ به‌حرف‌های‌ او گوش‌ می‌دهد، درد دل‌ می‌کنند، تا از فشارهای‌ روانی‌ آنان‌ کاسته‌ شود و ای‌چه‌ بسا که‌ از دیدگاه‌ روانشناسان‌ این‌ فعالیت‌ها در کاهش‌ اضطراب‌ مؤثر و این‌ کارهانتیجه‌ مثبت‌ داشته‌ باشد. امّا مردان‌ خدا از ناملایمات‌ دنیا به‌ اسباب‌ دنیوی‌ روی‌نمی‌آورند. بلکه‌ به‌ خدا، به‌ نماز، نیایش‌ با او رو می‌کنند که‌ کارسازتر است‌.
۳ - پیشگیری‌ از گناه‌ و تباهی‌
در میان‌ هر ملت‌ برای‌ پیشگیری‌ از تخلّفات‌ و کجروی‌ها و مفاسد اجتماعی‌ وجنایت‌ها و جرایم‌ فردی‌ راهی‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ است‌، که‌ نیاز به‌ هزینه‌ سنگینی‌ دارد. ولی‌اسلام‌ علاوه‌ بر ارشاد و اجرای‌ قوانین‌ کیفری‌: حدود، تعزیرات‌، قِصاص‌ و دِیات‌ با وضع‌عباداتی‌ نظیر روزه‌ و نماز و یادآوری‌ خدا و معاد انسان‌ فراموش‌کار را از پَیروی‌ هوس‌ها وارتکاب‌ گناه‌ باز می‌دارد. قرآن‌ کریم‌ انگیزه‌ اصلی‌ عبادات‌ امّت‌ اسلامی‌ را با تعبیر مکررّ(لَعَلَّکُم‌ تَتَّقُون‌َ) رسیدن‌ به‌ تقوا و روحیه‌ خدامداری‌ در زندگی‌ و دوری‌ از گناه‌ معرّفی‌می‌نماید. اسلام‌ می‌کوشد تا در سایه‌ تقویت‌ ایمان‌ و تقوا، عوامل‌ اصلی‌ وادارنده‌ به‌ گناه‌ وتخلف‌ یعنی‌: شهوت‌، غَضب‌، غرائز، امیال‌ و احساسات‌ و عواطف‌ تعدیل‌ نشده‌ آدمی‌ را ازراه‌ تعلیم‌، تلقین‌، تذکُّر کنترل‌ نماید. تجربه‌ نشان‌ می‌دهد که‌ نمازهای‌ یومیّه‌، یکی‌ ازبهترین‌ وسائل‌ پیشگیری‌ از گناه‌ و تأمین‌ أمنیت‌ به‌ حساب‌ می‌آید. چنان‌که‌ در قرآن‌مجید می‌خوانیم‌ (و أَقِم‌ِ الصَّلوه‌َ تَنْهَی‌ عَن‌ِ الفَحشاءِ و المُنکَرِ و لَذِکرُ اللهِ اَکبَرُ و اللهُ یَعلَم‌ُ مَاتَصنَعُون‌) ونماز را به‌ پا دار، زیرا نماز از فحشا(گناهان‌ بزرگ‌ و پنهانی‌ِ ناشی‌ از شهوت‌) ومنکر (گناهان‌ بزرگ‌ آشکار ناشی‌ از غضب‌) باز می‌دارد، البتّه‌ یاد خدا بزرگ‌تر از نماز است‌،و خدا به‌ آن‌چه‌ می‌کنید داناست‌. آری‌ نماز گزار واقعی‌ که‌ به‌ نماز می‌ایستد و با تکبیر مکررّخود خدا را از هر چه‌ هست‌ برتر و بالاتر می‌شمارد و به‌ یاد نعمت‌های‌ فراوان‌ او سپاس‌ وحمد او می‌کند و او را به‌ رحمان‌ و رحیم‌ بودن‌ می‌ستاید، او را مالک‌ روز جزا معرّفی‌ می‌کند،ضمن‌ اعتراف‌ به‌ بندگی‌ تنها از اویاری‌ می‌جوید، پیمودن‌ راه‌ راست‌ را از او طلب‌ می‌کند، ازراه‌ و روش‌ مغضوبین‌ و گمراهان‌، به‌ او پناه‌ می‌برد، برای‌ خدا به‌ رُکوع‌ خَم‌، و برای‌ سجده‌ درپیشگاه‌ او به‌ خاک‌ می‌افتد، غرق‌ در عظمت‌ او می‌شود، قهراً در اثر قرائت‌ِ این‌ أذکارآموزنده‌ انگیزه‌ انحراف‌ و گناه‌ در چنین‌ شخصی‌، به‌ نابودی‌ کشانده‌ می‌شود. بدون‌ شک‌، ازاین‌ راز و نیاز، در روح‌ و قلب‌ چنین‌ انسانی‌ از راه‌ تلقین‌ و تکرار و تمرین‌، جنبشی‌ به‌ سوی‌حق‌ّ و جهشی‌ به‌ سوی‌ پاکی‌ها ایجاد می‌شود و این‌ امواج‌ معنویّت‌ که‌ به‌ برکت‌ گفتگوی‌رویاروی‌ با خدا حاضر و ناظر بر اعمال‌ عِباد، پدید می‌آید، همانند سدّ پولادینی‌، مانع‌ وقوع‌گناه‌ در جامعه‌ می‌شود. با توجه‌ به‌ ممنوعیّت‌ استفاده‌ از مکان‌ و لباس‌ غصبی‌ و هر گونه‌معصیت‌ و تخلّف‌ در حال‌ نماز، ترجیحاً از عادت‌ زشت‌ تجاوز به‌ حقوق‌ دیگران‌ دست‌می‌کشد. بدیهی‌ استکه‌ هر چه‌ نماز از شرایط‌ کمال‌ و روح‌ عبادت‌ (یاد خدا)که‌ در آیه‌ از خودنماز برتر شناخته‌ شده‌، بیش‌تر برخوردار باشد، اثربیش‌تری‌ در پیشگیری‌ از گناه‌ خواهدداشت‌. گاه‌ در فردی‌ نماز نهی‌ کلی‌ّ و جامع‌ و در فرد دیگری‌ نهی‌ جزئی‌ و محدود، ازفحشاءو منکر می‌نماید. ولی‌ ممکن‌ نیست‌، کسی‌ نماز بخواند وَلَوْ صوری‌، و هیچ‌ گونه‌اثری‌ در او نبخشد. چه‌ اگر افراد نمازگزار را احیاناً گنه‌کار می‌یابیم‌، اگر نماز نخوانند، مسلَّماًآلوده‌تر خواهند شد. چون‌ نماز رابطه‌ شخص‌ با خداست‌ و هر قَدَر که‌ این‌ اعتماد عمیق‌تر ومحکم‌تر باشد، شخص‌ به‌ خدا نزدیک‌تر و از گناه‌ دورتر می‌گردد.
۴ - فَلاح‌ یا رستگاری‌ و آزادگی‌
مهم‌ترین‌ آرمان‌های‌ بشر آزادگی‌ است‌، آزاد مردان‌ جهان‌ زندگی‌ را به‌ خاطر آزادی‌دوست‌ دارند. از این‌ رو مولا علی‌(ع) نیز، فرمود: «لا تَکُن‌ْ عَبدَ غَیْرِک‌َ قَد جَعَلَک‌َ اللهُ
حرّاً» بنده‌ دیگری‌ مباش‌ که‌ خدا تو را آزاد آفریده‌ است‌.» در بینش‌ قرآن‌ تنها راه‌ دست‌یابی‌ بشر به‌ آزادگی‌ واقعی‌، ایمان‌ و توجّه‌ کامل‌ به‌ خدا در هنگام‌ نماز است‌ و می‌فرماید:(قدْ اَفلَح‌َ المُؤمِنون‌َ الَّذیِن‌َ هم‌ْ فِی‌ صَلاتِهِم‌ خاشِعون‌َ) به‌ راستی‌ که‌ مؤمنان‌ رستگارند،آنانکه‌ در نمازشان‌ خشوع‌ می‌ورزند. در این‌ آیه‌ اوّلین‌ نشانه‌ مؤمنان‌ اقامه‌ نماز با خشوع‌ وتوجه‌ کامل‌ به‌ خدا معرفی‌ شده‌ است‌، زیرا خشوع‌ به‌ معنای‌ حالت‌ فروتنی‌ و ادب‌ روحی‌ وجسمی‌ در برابر بزرگی‌ است‌ که‌ شخص‌، مجذوب‌ جلال‌ و شکوه‌ خدا شود. در حال‌ نماز خودرا مانند ذره‌ّای‌ بی‌ مقدار در برابر حقیقت‌ بی‌ نهایت‌ و قطره‌ای‌ در برابر اقیانوس‌ بیکران‌رحمت‌ و قدرت‌ و حکمت‌ پروردگار داند. به‌ گونه‌ای‌ که‌ همه‌ چیز فراموش‌ کند و چنان‌ از خودغافل‌ بماند که‌ جز خدا را نبیند، چنین‌ انسانی‌ می‌تواند به‌ فلاح‌-که‌ در اصل‌ به‌ معنای‌بریدن‌ و شکافتن‌ است‌ و در فارسی‌ به‌ رستگاری‌ از رَستن‌ به‌ معنای‌ آزاد و رها شدن‌، یارُستن‌ به‌ معنای‌ روئیدن‌ ترجمه‌ می‌شود-برسد. در فرهنگ‌ اسلام‌ به‌ هر نوع‌ پیروزی‌ ورسیدن‌ به‌ مقصد و کامیابی‌ اطلاق‌ شده‌ است‌؛ فَلاح‌ را نتیجه‌ یاد فراوان‌ خدا قرار داده‌، وفرمود: (و اذْکُروا اللهَ کَثیراً لَعَلَّکُم‌ تُفلِحوُن‌) در منطق‌ قرآن‌ پرستش‌ و کرنش‌ نسبت‌ به‌هر کس‌ و هر چیز، جز برای‌ خدا، از خود بیگانه‌ شدن‌، وابستگی‌، و دل‌ سپردن‌ به‌ هر چیز،بندگی‌ و اسارت‌ واقعی‌ به‌ حساب‌ می‌آید. به‌ همین‌ دلیل‌، عبادت‌ جز برای‌ خدا حرام‌ وممنوع‌ است‌، و تنها در پرتو ستایش‌ و پرستش‌ خداست‌ که‌ انسان‌ با هدایت‌ و امدادهای‌غیبی‌ الهی‌، یارای‌ مقاومت‌ در برابر قدرت‌های‌ اهریمنی‌ و آزادی‌ از هر نوع‌ بندگی‌، دست‌می‌یابد. «مُفلِحوُن‌»، کسانی‌ هستند که‌ موانع‌ را از مسیر بر میدارند، راه‌ خود را به‌ سوی‌مقصد نهایی‌ یعنی‌ کمال‌، و سعادت‌ و کامیابی‌ و پیروزی‌ در دنیا و آخرت‌ می‌شکافد، پیش‌می‌رود و در سایه‌ ایمان‌ و نماز و نیایش‌ به‌ پیشگاه‌ خدای‌ بی‌ نیاز آزاد وسربلند زندگی‌می‌کنند و در آخرت‌ نیز به‌ برکت‌ همین‌ نماز خاشعانه‌ و عاشقانه‌ به‌ رضوان‌ الهی‌ در جواررحمت‌ حق‌ّ، و در بحبوحه‌ بهشت‌ جاودان‌، در کنار پاکان‌، در کمال‌ عزّت‌ و سربلندی‌، به‌ سرخواهند برد.
۵ - اغتنام‌ فرصت‌ یا بهره‌ وری‌
(و ابتغ‌ِ فِیما أَتَیک‌َ اللهُ الدارَ الأخره‌َ و لا تَنْس‌َ نَصیِبَک‌َ من‌َ الدُّنیا و أحسَن‌َ کماأَحسَن‌َ اللهُ اِلیک‌َ) و در آنچه‌ خدا به‌ تو داد سرای‌ دیگر را بجوی‌(جستجو کن‌)و بهره‌ات‌ رااز دنیا فراموش‌ مکن‌، و همان‌ گونه‌ که‌ خدا در حق‌ّ تو نیکی‌ کرد نیکی‌ کن‌. مخاطب‌مستقیم‌ این‌ آیه‌ پول‌ پرست‌ِ خودخواه‌ِ بنی‌ اسرائیل‌، یعنی‌ قارون‌ است‌ که‌ در کنار فرعون‌مظهر زور و سامری‌، سمبُل‌ تزویر و فریب‌، به‌ عنوان‌ زر پرستی‌، با حضرت‌ موسی‌ مقابله‌می‌کردند، که‌ این‌ پسر عمو، یا پسر.
خاله‌ حضرت‌ موسی‌(ع) در آغاز از مؤمنان‌ بود، که‌ دنیا پرستی‌ او را به‌ کفر کشاند وعلیه‌ آن‌ حضرت‌ توطئه‌ کرد و سرانجام‌ زمین‌ او و گنج‌ هایش‌ را بلعید که‌ داستان‌ این‌ثروتمند مغرور و سرنوشت‌ عبرت‌ انگیز او در طی‌ّ ۷ آیه‌ از سوره‌ قصص‌ آمده‌ است‌. درضمن‌ این‌ سه‌ توصیه‌ حقایق‌ درخشانی‌ نهفته‌ است‌. در احکام‌ نماز، وقت‌شناسی‌ یکی‌ ازمقدّمات‌ و پیشاهنگ‌های‌ نماز معرّفی‌ و فُقَها در کتب‌ فقهی‌ برای‌ نمازهای‌ یومیّه‌، دقیقاسه‌ زمان‌ و وقت‌ اَدا را مشخص‌ فرموده‌اند، که‌ عبارتند از وقت‌ فضیلت‌، مشترک‌ و مختص‌ّکه‌ اوقات‌ فضیلت‌ در نماز صبح‌ از اول‌ سپیده‌ صبح‌ تا پدیداری‌ سرخی‌ مشرقی‌ است‌، و درنماز ظهر و عصر تا رسیدن‌ سایه‌ شاخص‌ برابر اندازه‌ خود است‌ و در نماز مغرب‌ تا از بین‌رفتن‌ سرخی‌ مغربی‌(شفق‌) و وقت‌ فضیلت‌ عشا از اول‌ ذهاب‌ حمره‌ مغربیّه‌ تا نیمه‌ شب‌می‌باشد و نیمه‌ شب‌ دیگر قضا خواهد شد. در روایات‌ ما بر نماز اوّل‌ وقت‌ تأکید شده‌، چنان‌که‌ پیامبر(ص) در پاسخ‌ این‌ سؤال‌ که‌: برترین‌ اعمال‌ چیست‌؟ فرمود: «الصَّلوه‌ُ لِاَوَّل‌ِوَقتِها» علی‌(ع) نیز درنامه‌ای‌ به‌ محمد بن‌ ابی‌ بکر فرماندار مصر نوشت‌: «اِرتَقِب‌ وقت‌َالصَّلوه‌ِ فَصَلِّها لِوَقتِها و لا تَجعَل‌ قَبلَه‌ُ و لا تُؤَخِّرْها لِشُغل‌ٍ؛ مراقب‌ اوقات‌ تعیین‌ شده‌نمازهایت‌ باش‌ و در وقت‌ فضیلت‌ و مقرّر آن‌ را به‌ جای‌ آر. به‌ خاطر بی‌کاری‌ پیش‌ از وقت‌آن‌ و اشتغال‌ به‌ کاری‌ انجام‌ آن‌ را از وقتش‌ تأخیر میانداز.» امام‌ صادق‌(ع) نیز می‌فرماید:«اِمتَحِنُوا شیعَتَنا عِندَ مَواقیت‌ِ الصَّلاه‌ِ کیف‌َ مُحافَظَتُه‌ُ علیها؛ پیروان‌ ما را با نماز اول‌ وقت‌بیازمایید که‌ چگونه‌ بر آن‌ محافظت‌ می‌نماییم‌.»حضرت‌ رضا(ع) نیز به‌ ابراهیم‌ بن‌ موسی‌حتی‌ در بین‌ راه‌ فرمود: «غَفَرَ اللهُ لک‌َ لا تُؤخِّرون‌َ صلاه‌ً عن‌ اوَّل‌ِ وقتها الی‌ اخرِ وقتها من‌غیرِ علَّه‌ٍ.علیک‌َ ابداً بِاوَّل‌ِ الوقت‌ِ ؛ خد ترا بیامرزد هیچ‌ نمازی‌ را بدون‌ علت‌ از اول‌ وقتش‌به‌ تأخیر مینداز. بر تو باد به‌ نماز اول‌ وقت‌.»
حتی‌ در روایتی‌ از نماز اول‌ وقت‌ تعبیر به‌ رضوان‌ُ اللهِ و نماز آخر وقت‌ تعبیر به‌غفران‌ُ اللهِ(عفوُ اللهُ) شده‌. چنان‌ که‌ امام‌ صادق‌(ع) فرمود: «اِنَّما جُعِل‌َ آخرَ الوقت‌َ لَلمریض‌ِو المعتَل‌ِّ و لمن‌ له‌ عذرٌ و اوَّل‌ُ الوقت‌ِ رضوان‌ُ اللهِ و اخرُ الوقت‌ِ عَفوُ اللهِ، و العفوُ لا یکون‌ُ اِلَّامِن‌ تقصیرٍ، و اِن‌َّ الرَّجُل‌َ لِیُصلّی‌ فی‌ غیرِ الوقت‌ِ، و اِن‌َّ ثواب‌َ مافاتَه‌ُ من‌ الوقت‌ِِ خیرٌ له‌ُ من‌أهلِه‌ِ و مالِه‌ِ .» این‌ همه‌ تاکید بر أدای‌ نماز در اوّلین‌ فرصت‌ و خود داری‌ از تأخیر وقت‌ نمازهمان‌ موضوع‌ بهره‌ وری‌ است‌.
استفاده‌ صحیح‌ از وقت‌ و عمر برای‌ زندگی‌ بهتر و متعالی‌تر است‌ که‌ در اخلاق‌اسلامی‌ از آن‌ به‌«اغتنام‌ِ فَرصَت‌ «تعبیر می‌شده‌ است‌. اوّلین‌ درس‌ نماز این‌ است‌ و هدردادن‌ سرمایه‌ گرانبهای‌ عمر و فرصت‌های‌ طلایی‌ای‌ که‌ چون‌ ابر به‌ طور نامحسوس‌، درگذر است‌. چنان‌ که‌ امام‌ علی‌ (ع) فرمود: «اَلفُرضَه‌ُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب‌ فَانتَهِزُوا فُرَص‌َالخیرِ» خسارت‌ بزرگی‌ است‌ که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ قابل‌ جبران‌ نیست‌ و اگر عاقلانه‌ از آنها بهره‌برداری‌ نشود، جز پشیمانی‌ و اندوه‌ چیزی‌ عاید انسان‌ در دنیا و آخرت‌ نخواهد شد. چنان‌که‌ حضرت‌ علی‌ (ع) می‌فرماید: «اِذا اَمکَنت‌َ الفُرصه‌ُ فَانتَهِزوافَاِن‌َّ اِضاعَه‌َ الفُرصَه‌ِ غُصَّه‌ٌ ؛وقتی‌ فرصتی‌ برایت‌ پیش‌ آید. آن‌ را غنیمت‌ شمار چرا، که‌ از دست‌ دادن‌ فرصت‌ها باعث‌غصّه‌ و اندوه‌ می‌شود. سعدی‌ با الهام‌ از این‌ احادیث‌ می‌گوید:
بودم‌ جوان‌ که‌ گفت‌ مرا پیرِ اُستادفرصت‌ غنیمت‌ است‌، نباید ز دست‌ داد
و نیز مولا می‌فرماید:
م''''ا ف''''ت‌َ مَضی‌، و ما سَیَأتیک‌َ فَأَین‌َقُم‌ فَاغتَنِم‌ِ الفُرصَه‌َ بین‌َ العَدَمَین‌ِ
که‌ سعدی‌ سروده‌ است‌:
سعدیا دی‌ رفت‌ و فردا هم‌ چنان‌ موجود نیست‌ درمیان‌ این‌ و آن‌ فرصت‌ شمار امروز را
پیامبر(ص) در وصایای‌ خویش‌ به‌ اباذر فرمود: «یا اباذرُ اِغتَنِم‌ خَمساً قبل‌َ خمس‌ٍ:شبابک‌َ قبل‌َ هِرَمِک‌َ و صِحَّتَک‌َ قبل‌َ سُقمِک‌َ و غِناک‌َ قبل‌َ فقرِک‌َ و فَراغَک‌َ قبل‌َ شغلِک‌َ وحَیاتَک‌َ قبل‌َ مَوتِک‌َ؛ ای‌ اباذر پنج‌ چیز را پیش‌ از پنج‌ چیز غنیمت‌ دان‌؛ جوانیترا پیش‌ ازپیری‌، سلامتیت‌ را قبل‌ از بیماری‌، دارائیت‌ را پیش‌ از تنگ‌ دستی‌، فراغت‌ و بیکاری‌،پیش‌ از گرفتاری‌، زندگی‌ ات‌ را پیش‌ از مرگ‌.»
به‌ این‌ ترتیب‌ پیامبر اسلام‌ پنج‌ نعمت‌ بزرگ‌ را هشدار می‌دهد، که‌ باید از این‌موهبت‌های‌ الهی‌، به‌ موقع‌ بهره‌ برداری‌ شود تا از دست‌ نرود و در راه‌ پیشرفت‌ خود وجامعه‌ از اینها استفاده‌ گردد مبادا که‌ با سوء استفاده‌ از اعتقاد به‌ توکُّل‌ و تقدیر الهی‌، ازتلاش‌ و کوشش‌ به‌ خاطر کسالت‌ و تنبلی‌ و یأس‌ و نومیدی‌، که‌ مهم‌ترین‌ عاملعدم‌ استفاده‌از فرصتها است‌. برای‌ تأمین‌ آینده‌ باز ایستیم‌، و از ثروت‌ عمر و جوانی‌ خود بهره‌ نگیریم‌.حتی‌ در روایات‌ ما تسویف‌َ از اِلقائات‌ شیطانی‌، یعنی‌ کار امروز به‌ فردا افکندن‌ موردنکوهش‌ قرار گرفته‌ است‌. امام‌ باقر(ع) فرمود: «اِیَّاک‌َ و التَّسویف‌َ فَاِنَّه‌ُ بحرٌ یُغرَق‌ُ فیه‌ِالهَلکی‌''''.» شاعر می‌گوید«خار در دیده‌ فرصت‌ مفکن‌.»و هیچ‌ گاه‌ به‌ فرموده‌ قرآن‌: (و لاتَیئَسُوا مِن‌ رَوح‌ِ اللهِ) و(لا تَقنَطوُا مِن‌ رَحمَه‌ِ اللهِ) از این‌رو مسلمانان‌ را نشاید کار امروزبه‌ فردا افکند از خود مأیوس‌ شود.بلکه‌ در سایه‌ نمازهای‌ پنجگانه‌ روح‌ امید را در خودبیافزائید و بکار مفید روزمره‌ خود با استفاده‌ از فرصت‌ها بپردازیم‌. که‌ سعدی‌ شیرین‌سخن‌ می‌گوید: جوانا ره‌ طاعت‌ امروز گیر که‌ فردا جوانی‌ نیاید ز پیر
فلسفه‌ نماز از دیدگاه‌ برگزیدگان‌
پیامبر اسلام‌ که‌ نخستین‌ نمازگزار کامل‌ بود، در سفر معنوی‌ معراج‌، حقیقت‌ و روح‌نماز به‌ او ارائه‌ شده‌ بود وقتی‌ از اسرار و حکمت‌های‌ نماز از حضرتش‌ می‌پرسند با چهره‌ بازبالبداهه‌ بیست‌ و شش‌ راز و رمز وجوب‌ نماز را برای‌ نمازگزار می‌فرماید: «الصَّلوه‌ُ مِن‌ْشرایِع‌ِ الدّین‌ِ، و فیها مَرضات‌ُ الرَّب‌ِّ، و هی‌َ منهاج‌ُ اْلانبیاءِ، و لِلمُصلّی‌ حُب‌ُّ الملائکَه‌ِ،وهدی‌ً، وایمان‌ٌ و نُورُ الْمَعرِف‌َءِ، و بَرَکه‌ٌ فی‌ الّرِزق‌ِ، و راحَه‌ٌ لِلبَدَن‌ِ، و کراهه‌ُ الشَّیطان‌ِ،وسَلاح‌ٌ علی‌ لکافرِ، و اجابه‌ٌ لِلدُّعا، و قَبول‌ٌ لِلاَعمال‌ِ و زادُ المُؤمِن‌ِ من‌َ الدُّنیا الی‌ الا''''خرَه‌ِ،وشفیع‌ٌ بینه‌ُ و بین‌َ المَلِک‌ِ المَوت‌ِ، و أُنس‌ٌ فی‌ القبرِ، و فراش‌ٌ تحت‌َ جنبه‌ِ، و جواب‌ٌ لِمنکَرٍونکیرٍ، و تکون‌ُ صلاه‌ُ العبدِ عندَ المحشرِ تاجاً علی‌'''' رأسه‌ِ، و نُواًعلی‌ بدنه‌ِ، و ستراً بینه‌ُ،وبین‌َ النّار، و جوازاً علی‌ الصِّراط‌ِ، و مفتاحاًلِلجنَّه‌ِ، و مُهُوراً لِلحُور العین‌ِ، و ثمناً لِلجنَّه‌ِبالصَّلوه‌ِ یبلغ‌ُ العبدُ الی‌ الدَّرجه‌ِ العُلی‌، لِاَن‌َّ الصَّلوه‌َ تسبیح‌ٌ، و تهلیل‌ٌ، و تحمیدٌ، و تکبیرٌ،وتمجیدٌ، و تقدیس‌ٌ، و قول‌ٌ و دعوه‌ٌ؛
ضمره‌ بن‌ حبیب‌ می‌گوید از پیامبر(ص) در رابطه‌ با نماز پرسش‌ شد، حضرت‌ درپاسخ‌ خواص‌ و فواید دنیوی‌ و اخروی‌ نماز را چنین‌ بیان‌ فرمود:
نماز از احکام‌ دین‌ است‌ که‌ این‌ اسرار را در بر دارد: ۱-رضا و خرسندی‌ پروردگار۲-راه‌ پیامبران‌ به‌ سوی‌ خدا۳-محبوبیت‌ نزد فرشتگان‌ ۴-وسیله‌ رهنمایی‌ به‌ حق‌ّ۵-سرمایه‌ ایمان‌ ۶-روشنایی‌ برای‌ شناخت‌ خدا ۷-افزایش‌ روزی‌ ۸-آسایش‌ بدن‌۹-ناخرسندی‌ و آزار شیطان‌ ۱۰-سلاح‌ برای‌ نبرد با کافران‌۱۱-اجابت‌ دعا و نیایش‌۱۲-پذیرش‌ اعمال‌ عبادی‌ ۱۳-توشه‌ مؤمن‌ از دنیا برای‌ آخرت‌ ۱۴-واسطه‌ میان‌نمازگزار و فرشته‌ مرگ‌ ۱۵-همدم‌ عالم‌ قبر ۱۶-فرش‌ بستر آرامگاه‌ ۱۷-پاسخ‌ بازجویی‌نکیر و منکر ۱۸-تاج‌ افتخار بر سر ۱۹-نورانیت‌ چهره‌ ۲۰-پوشاک‌ بدن‌ ۲۱-مانع‌ میان‌بنده‌ و آتش‌ جهنم‌ ۲۲-پروانه‌ گذر از صراط‌ ۲۳-کلید ورود به‌ بهشت‌ ۲۴-کابین‌ سیه‌چشمان‌ِ بهشتی‌ ۲۵-بهای‌ بهشت‌ موعود ۲۶-وسیله‌ عروج‌ به‌ مرتبه‌ بالای‌ بهشتی‌.
زیرا نماز مجموعه‌ای‌ از تسبیح‌(سبحان‌َ اللهِ گفتن‌)و تهلیل‌(لا اله‌َ اِلَّا اللهُ گفتن‌)وتمجید و بزرگ‌ داشت‌ و تقدیس‌ و تنزیه‌ خدا از عیب‌ و کاستی‌ است‌، و گفتار حق‌ وفراخوانی‌ بسوی‌ درستی‌ و خوبی‌ها است‌.»
حضرت‌ علی‌(ع) نیز در سخنانی‌ که‌ پیرامون‌ حکمت‌های‌ احکام‌ فرموده‌اند،برجسته‌ترین‌ فلسفه‌ نماز را کِبر زُدایی‌ می‌داند، و می‌فرماید: «وَالصَّل''''وه‌َ تَنْزِیْهاً عَن‌ِالْکِبْرِ» خداوند حکیم‌ نماز را برای‌ پاک‌ سازی‌ انسان‌ از بیماری‌ کبر و خود برتر بینی‌ مقرّرفرموده‌ است‌.
حضرت‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا(ع) از جمله‌ نمازگزاران‌ واقعی‌ بود و هر شب‌ همانندجدّش‌ امیر المؤمنین‌ هزار رکعت‌ نافله‌ می‌گزارد. وی‌ در بیان‌ علّت‌ وجوب‌ نماز در اسلام‌می‌فرماید: «اِن‌َّ عِلَّه‌َ الصَّلوه‌ِ أنَّها اِقرارٌ بالرُّبوبیه‌ِ للهِ عزَّوجل‌َّ و حلع‌ُ الاَندادِ و قیام‌ٌ بین‌َ یدی‌ِالجبَّارِ جل‌َّ جلاله‌ُ بالذُّل‌ِّ و الْمسکنه‌ِ و الخُضُوع‌ِ و الاِعتراف‌ِ و الطَّلَب‌ِ لِلاقالَه‌ِ من‌ْ سالف‌ِالذُّنوب‌ِ و وضع‌ِ الوجه‌ِ علی‌ الارض‌ِ کل‌َّ یوم‌ٍ اِعظاماًعزَّجل‌َّ و اَن‌ یَکون‌َ ذاکراً غیرَ ناس‌ٍ و لابطرٍ. ویکون‌َ خاشعاً متذَّلِلاً راغباً طالباً لِلزَّیاده‌ِ فی‌ِ الدّین‌ و الدُّنیا مع‌ ما فیه‌ِ من‌َ الایجاب‌ِ والْمُداوَمَه‌ِ علی‌ ذکرِ اللهِ عزَّوجل‌َّ باللَّیل‌ِ و النَّهارِ لعلَّا ینسی‌َ العبدُ سیِّده‌ُ و مدَبِّره‌ُ و خالِقَه‌ُفیبطِرَ و یَطغی‌'''' و یکون‌َ فی‌ ذکره‌ِ لِرَبِّه‌ِ و قیامه‌ِ بین‌َ یدیه‌ِ زجراً له‌ُ عن‌ المَعاصی‌ و ما نِعالَه‌ُعن‌ْ أنواع‌ِ الفَسادِ؛
اما علّت‌ این‌ که‌ نماز بر مردم‌ واجب‌ شد این‌ است‌ که‌ نماز گزار به‌ پروردگاری‌خداوند بزرگ‌ و شکست‌ناپذیر اعتراف‌ می‌کند، هر گونه‌ شرکی‌ را از ساحت‌ قدس‌ او رها وبدور می‌سازد و در پیشگاه‌ خداوند جبَّار و با شکوه‌ با حالت‌ خواری‌ و بی‌ چارگی‌ و فروتنی‌ واقرار به‌ زبونی‌ خویش‌ می‌ایستد و چشم‌ پوشی‌ از گناهان‌ گذشته‌ خویش‌ را از حضرت‌ حق‌ّمی‌خواهد، و هر روز صورت‌ بر زمین‌ می‌گذارد، ت‌ خدای‌ عزّوجل‌ را تعظیم‌ نماید، و همواره‌به‌ یاد او باشد، و آنی‌ او را فراموش‌ نکند ت‌ سرکشی‌ بنماید.
تا این‌ که‌ حالت‌ دل‌ شکستگی‌ و خود کمی‌ بینی‌ و رغبت‌ به‌ او را از دست‌ نداده‌، وخواستار افزایش‌ دین‌ و دنیای‌ خود باشد. افزون‌ بر اینها نماز پاسخ‌ گویی‌ به‌ خدا و استمرارو ادامه‌ یاد او در تمام‌ شبانه‌ روز است‌ تا مگر بنده‌ سرور و اداره‌ کننده‌ امور، و آفریدگار خود رافراموش‌ نکند، که‌ نتیجه‌ فراموشی‌ خدا ناسپاسی‌ و گردنکشی‌ است‌ ولی‌ یاد خدا و به‌ نمازایستادن‌ در پیشگاه‌ او بنده‌ را از همه‌ گناهان‌ باز می‌دارد، و از هر گونه‌ فساد و تباهی‌جلوگیری‌ می‌کند.
بدیهی‌ است‌ احادیث‌ یاد شده‌ نمونه‌ گزیده‌ای‌ است‌ از کلمات‌ برگزیدگان‌ خدا وقطره‌ای‌ است‌ از دریا. و تشنگان‌ِ وادی‌ معرفت‌ را به‌ منابع‌ حدیثی‌ از جمله‌ ج‌ ۳ وسائل‌الشیعه‌ شیخ‌ حرّ عاملی‌ و ج‌ ۸۲ بحار الانوار علامه‌ مجلسی‌، و دیگر کتب‌ روایی‌ و فقهی‌ارجاع‌ می‌دهیم‌.
عاشورا روز تبلور نماز عاشقانه‌
نماز در اسلام‌ اگر چه‌ یک‌ عبادت‌ فردی‌ و وسیله‌ پیوند معنوی‌ عبد با معبود واقعی‌است‌. که‌ نه‌ تنها هر مسلمان‌ در هر شرایطی‌ باید در اَدای‌ این‌ وظیفه‌ شرعی‌ تلاش‌ نماید.بلکه‌ باید در اِحیا و اِقامه‌ این‌ فریضه‌ دینی‌ در جامعه‌ اسلامی‌ همّت‌ گمارد.
چنان‌ که‌ در قرآن‌ کریم‌ بیش‌ از چهل‌ بار از اِقامه‌ نماز و به‌ پاداشتن‌ آن‌ سخن‌ به‌میان‌ آمده‌: (أَقیمُوا الصَّلَوه‌) یازده‌ بار، (أَقامُوا الصَّلوه‌) نُه‌ بار، (أقِم‌ِ الصَّلَوه‌) پنج‌ بار(یُقیمون‌َ الصَّلَوه‌َ) شش‌ بار و... در زیارت‌ نامه‌ امامان‌: به‌ ویژه‌ حضرت‌ سیّد الشُّهداءنیز می‌خوانیم‌: «أَشهدُ اَنَّک‌َ قد أَقَمت‌َ الصَّلوه‌َ...» و یکی‌ از امتیازهای‌ این‌ بزرگان‌ را اقامه‌نماز می‌دانیم‌. حضرت‌ ابی‌ عبد الله الحسین‌(ع) به‌ فرموده‌ امام‌ چهارم‌ نه‌ تنها در تمام‌عمر شبانه‌ روز هزار رکعت‌ نماز خواند بلکه‌ در شب‌ و روز عاشورا یعنی‌ در سخت‌ترین‌شرایط‌، از اقامه‌ نماز آن‌ هم‌ به‌ جماعت‌ کوتاهی‌ نفرمود و حتی‌ حکمت‌ درخواست‌ مهلت‌یک‌ شبه‌ از دشمن‌ زبون‌ را عشق‌ به‌ نماز معرفی‌ و خطاب‌ به‌ برادرش‌ ابوالفضل‌(ع) فرمود:«تَدْفَعْهُم‌ عنَّا العَشِیَّه‌َ لَعَّلنا نُصَلّی‌ لِربِّنا اَللَّیله‌َ و ندعُوه‌ُ و نستغفره‌ُ فَهُوَ یعلم‌ُ أنّی‌ قد کنت‌ُأُحِب‌ُّ الصَّل''''وه‌َ له‌ُ و کثره‌ُ الدُّعاءِ و الاِستِغفارِ؛
آنها را امشب‌ از جنگ‌ باز دار، باشد که‌ امشب‌ را در پیشگاه‌ پروردگارمان‌ به‌ نماز ونیایش‌ و طلب‌ آمرزش‌ بایستیم‌، که‌ خدا می‌داند من‌ همواره‌ نماز، دعا، و استغفار را دوست‌داشته‌ام‌.»
امام‌ (ع) در این‌ عبارات‌ خود را عاشق‌ نماز خوانده‌ و این‌ درسی‌ است‌ که‌ نماز گزارواقعی‌ نه‌ تنها باید نمازخوان‌ باشد، بلکه‌ همیشه‌ باید دوستدار نماز و مروّج‌ فرهنگ‌ نماز درجامعه‌ انسانی‌ باشد.
سنگ‌های‌ دشمن‌ دون‌ از هر سو امام‌ را احاطه‌ کرده‌ بود و از سوی‌ دیگر تشنگی‌ وداغ‌ عزیزان‌ بر او فشار می‌آورد و گریه‌ و شیون‌ زنان‌ و کودکان‌ دل‌ سوخته‌ حرم‌ پیامبر دلش‌را می‌آزرد. همانند پدرش‌ علی‌ در لیله‌ُ الحریر و میدان‌ نبرد صفّین‌ در گیراگیر خون‌ و آتش‌جنگ‌ و در شرایط‌ بحرانی‌ و بسیار خطرناک‌ با یاران‌ خود به‌ نماز جماعت‌ ایستاد و با این‌نماز عارفانه‌ و عاشقانه‌ خویش‌ از سرزمین‌ گرم‌ و سوزان‌ نینوا به‌ همگان‌ پیام‌ اقامه‌ نماز دراوّلین‌ وقت‌ آن‌، آن‌ هم‌ به‌ جماعت‌ داد.
حضرت‌ ابی‌ عبد الله در آن‌ روز تاریخی‌ و حماسه‌ ساز، چنان‌ نمازی‌ خواند که‌ هیچ‌کس‌ پیش‌ از او و بعد از او توفیق‌ انجام‌ چنین‌ عبادت‌ جامع‌ و کاملی‌ را نیافت‌.زیرا امام‌حسین‌(ع) در ظهر عاشورا تمام‌ ابعاد، اسرار، افعال‌، و اقسام‌ یک‌ پرستش‌ مخلصانه‌ و نمازعاشقانه‌ را در زیباترین‌ کامل‌ترین‌ نوع‌ آن‌ در پیش‌ دیدگان‌ دوست‌ و دشمن‌، به‌ نمایش‌گذاشت‌. نماز خاصّی‌ که‌ با خون‌ دل‌، وضو گرفت‌ و با تربت‌ پاک‌ کربلا تیمّم‌ نمود و بامداد آن‌روز در عین‌ بی‌ آبی‌-به‌ گزارش‌ علامه‌ مجلسی‌-غسل‌ شهادت‌ کرده‌ بود و همه‌ جلوه‌های‌پرستش‌ اعم‌ّ از عبادت‌ ظاهری‌ و باطنی‌، بدنی‌ و قلبی‌، مادّی‌، معنوی‌، فردی‌ و گروهی‌ درآن‌ نماز تبلور یافته‌ بود.
پس‌ از پایان‌ نماز خوف‌ ویژه‌ اوّلین‌ شهید راه‌ نماز در جبهه‌ کربلا، سعید بن‌ عبد اللهحنفی‌ را در آغوش‌ گرفت‌ که‌ به‌ امام‌ روح‌ نماز می‌گفت‌«اَوْفَیت‌ُ أنت‌َ أَمامی‌ فِی‌ الْجنَّه‌ِ؛ آری‌تو در بهشت‌ پیش‌ روی‌ من‌ هستی‌.»
به‌ تعبیر اهل‌ معنا دو سه‌ ساعت‌ دیگر، برای‌ امام‌ همام‌ نماز دیگری‌ پیش‌ آمد که‌:تکبیره‌ُ الاحرام‌، قیام‌، قرائت‌، رکوع‌، سجود، تشهّد و سلام‌ ویژه‌ای‌ داشت‌، تکبیر آن‌ را بافرو افتادن‌ از ذوالجناح‌ سر داد، و قیام‌ را به‌ هنگام‌ هجوم‌ دشمن‌ِ دون‌ به‌ خیام‌ حرم‌، رکوع‌آن‌ زمانی‌ بود که‌ تیری‌ به‌ قلب‌ مقدّسش‌ اصابت‌ کرد و مجبور شد حضرت‌ قامت‌ خم‌ کند. تاآن‌ را از پشت‌ سر بیرون‌ بیاورد، و آخرین‌ سجده‌ خونین‌ امام‌، بر پیشانی‌ نبود، بلکه‌ وقتی‌نیزه‌ صالح‌ بن‌ وهب‌ مزنی‌ بر پهلوی‌ آن‌ حضرت‌ اصابت‌ کرد و امام‌ (ع) گونه‌ راست‌ روی‌تربت‌ گرم‌ نهاد و این‌ ذکر از سوز دل‌ بر زبان‌ داشت‌ که‌: «بسم‌َ اللهِ و بِاللهِ و علی‌ ملَّه‌ِ رسول‌ِاللهِ، اِل''''هی‌ رِضاً بِقَضائک‌َ تسلیماً لِأَمرک‌َ لا معبودَ سواک‌َ یا غیاث‌َ الْمُستَغثین‌َ» و تشهّدوسلامش‌ با خروج‌ و عروج‌ روح‌ بلند ملکوتیش‌ به‌ شاخسار جنان‌ همراه‌ بود. ولی‌ دیگرخود نتوانست‌ سر از سجده‌ بردارد و تا دشمن‌ سر مقدّس‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ اَوج‌ سنان‌ و نیزه‌بالا برد. که‌ آن‌ حضرت‌ با تلاوت‌ آیات‌ سوره‌ کهف‌ به‌ عنوان‌ تعقیب‌ نماز، دشمن‌ را تهدید وعقوبت‌ فرمود: چه‌ خوب‌ سروده‌ است‌ صغیر اصفهانی‌:
•الحق‌ نماز او به‌ درِ بی‌ نیاز کرد عشق‌ از شه‌ شهید بیاموز کان‌چه‌ داشت‌ ساقی‌ هر آنچه‌ جام‌ بلا دادش‌ به‌ دست گه‌ در تنور گه‌ به‌ سنان‌ شد سرش‌ عجیب‌ در دل‌«صغیر»را چه‌ شرر بود کاین‌ چنین ‌جان‌ها کباب‌ از سخن‌ جان‌ گداز کرد
•کز خون‌ وضو گرفت‌ و به‌ مقتل‌ نماز کرد از جان‌ و دل‌ به‌ درگه‌ جانان‌ نیاز کرد ‌دست‌ از برای‌ ساغر دیگر دراز کرد در راه‌ عشق‌ طی‌ّ نشیب‌ و فراز کرد ‌جان‌ها کباب‌ از سخن‌ جان‌ گداز کرد ‌جان‌ها کباب‌ از سخن‌ جان‌ گداز کرد
مشروعیت‌ و کیفیّت‌ نماز خوْف‌
چنان‌ که‌ می‌دانیم‌ نماز رکن‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ و به‌ فرموده‌ پیامبر اکرم‌ نمازهای‌پنج‌ گانه‌ شبانه‌ روزی‌ نخستین‌ واجب‌ امّت‌ اسلامی‌ و نخستین‌ عملی‌ است‌ که‌ بالا برده‌می‌شود و اوّلین‌ چیزی‌ است‌ که‌ در فردای‌ قیامت‌ از انسان‌ سؤال‌ می‌شود که‌ اگر پذیرفته‌شود بقیه‌ اعمال‌ آدمی‌ پذیرفته‌ می‌شود وگرنه‌ دیگر کارهای‌ دینی‌ مورد قبول‌ درگاه‌ الهی‌قرار نمی‌گیرد.
از نظر فقیهان‌ با توجه‌ به‌ آیات‌ وارده‌ از جمله‌ (فَأَقیمُوا الصَّلوه‌َ اِن‌َّ الصَّلوه‌َ کانت‌علی‌ الْمؤمِنین‌َ کتاباً موقوتاً) پس‌ نماز را به‌ پا دارید زیرا نماز وظیفه‌ ثابت‌ و معینی‌ برای‌مؤمنان‌ است‌. و نیز: (وَأْمُرْ أهلَک‌َ بالصَّلوه‌ِ و اصطَبِر علیهَا) ای‌ پیامبر وابستگان‌ را به‌نماز فرمان‌ ده‌ و بر انجام‌ آن‌ باجدیّت‌ شکیبا باش‌.
وجوب‌ عینی‌ نمازهای‌ یومیّه‌ بر همه‌ مکلّفان‌، جز زنان‌ در دوران‌ عادت‌ ماهیانه‌، درهر شرایط‌ و با هر کیفیت‌ ممکن‌، حتّی‌ با اشاره‌ پلک‌ها و ذکر قلبی‌ تنها، از مسائل‌ اتّفاقی‌ وبلکه‌ ضروری‌ دین‌ شناخته‌ شده‌ است‌.
حتّی‌ در میدان‌ کارزار، و در حال‌ درگیری‌ با دشمن‌ غدّار به‌ عنوان‌ نماز خَوف‌ ومُطارَده‌ باید انجام‌ گیرد. که‌ مشروعیّت‌ نماز خَوف‌ و جِواز قصر آن‌ در سفر و حضر، در زمان‌غیبت‌ نیز اتّفاقی‌ فقهای‌ اسلامی‌ است‌. جز مالک‌ که‌ بر این‌ باور است‌. که‌ در حضر نمازخَوف‌ دو رکعتی‌ و قصر نمی‌شود، و تنها از کیفیّت‌ و هیأت‌ اَدای‌ آن‌ کم‌ می‌شود. نه‌ کمّیّت‌رکعات‌ نماز. مستنددیگر فقهای‌ ما افزون‌ بر نماز خَوف‌ پیامبر در غزوات‌: ذات‌ُ الرِّقاع‌ سه‌میلی‌ مدینه‌ در منطقه‌ نَجد؛ و بطن‌ُ النَّخیل‌ (بین‌ طائف‌ و مکه‌) و عُسفان‌(۳۶ میلی‌ بین‌مکه‌ حُجفه‌). و نماز خَوف‌ امیر مؤمنان‌ در صفّین‌ و لیله‌ الهَریر، و نماز ظهر عاشورای‌ سیّدالشّهداء و دیگر روایات‌، که‌ خداوند می‌فرماید: (و اِذا ضَربتُم‌ فی‌ الاَرض‌ِ فلیس‌َ علَیکُم‌جُناح‌ٌ أَن‌ تَقصُروامن‌َ الصَّلوه‌ِاِن‌ْ خِفتُم‌ أَن‌ یفتِنَکُم‌ الّذین‌َ کَفَرُوا، اِن‌َّ الکافِرین‌َ کان‌َ لکُم‌ عَدوّاًمبیناً. و اذَا کنت‌َ فیهم‌ فَأَقمت‌َ لهم‌ُ الصَّلوه‌َ فَلَتَقُم‌ طائفَه‌ٌ منهم‌ معک‌َ وَلْیَأخذوا حذرَهُم‌ وأسلِحَتَهم‌ وَدَّ الَّذین‌َ کفروُا لوتغفلون‌َ عن‌ أسلِحَتکُم‌ و أمتِعَتِکُم‌ فَیَمیلون‌َ علیکم‌ مَیلَه‌ً واحدَه‌ً ولا جُناج‌َ علیکم‌ْ اِن‌ْ کان‌َ بکُم‌ أَذی‌ً من‌ْ مَطرٍ أوْ کنتم‌ْ مرْضی‌ اَن‌ تَضَعوا أسلِحتَکم‌ْ و خُذوُاحِذْرکُم‌ اِن‌َّ اللهَ أَعدَّ لِلکافِرین‌َ عذاباً مهیناً. فاِذا قَضَیتُم‌ُ الصَّلوه‌َ فَأذکُروا اللهَ قیاماً و قُعوُداً وعلی‌ جُنُوبِکم‌ْ فَاِذا اطْمَأَنَنْتُم‌ْ فَأَقیمُوا الصَّلوه‌َ اِن‌َّ الصَّلوه‌َ کانت‌ علی‌ المُؤمنین‌َ کتاباًموُقوتاً) که‌ ترجمه‌ منظوم‌ آیات‌ مزبور از زبان‌ شاعر جوان‌ معاصر نیشابوری‌ که‌ بسیاررسا و زیباست‌، چنین‌ است‌:
•چو راه‌ سفر را گرفتید باز «نگردید غافل‌ ز کفّار خوارز پس‌ آن‌ گه‌ که‌ شخص‌ تو ای‌ مصطفی گروهی‌ مسلّح‌ شوندت‌ عَسس‌ گروهی‌ که‌ اوّل‌ نخوانده‌ نماز «نماید خِرَد بر تو راه‌ صلاح که‌ ناگه‌ به‌ سوی‌ شما گناهی‌ نباشد گشایید اگردر آن که‌ از بهر کفّار پس‌ از آن‌ که‌ پایان‌ پذیرد نماز به‌ پهلو و بنشسته‌ و ایستابه در این‌ حال‌ خوانید کامل‌ نماز واجب‌ این‌ حکم‌ در روزگار به‌ فرمان‌ و دستور پروردگار ‌که‌ دارند آن‌ کافران‌ دنی‌ عبادت‌ کنی‌ خالق‌ بی‌ نیاز نماز و عبادت‌ به‌ پایان‌ برند » حمله‌ وربگردند با نیزه‌ و با سپر  چند لحظه‌ سلاح‌ از کمر روز شمارعذابی‌ نهاد است‌. پروردگار بمانید در حالت‌ احتزار  هر حال‌ گویید ذکر خدا «بگردید مشغول‌ راز ونیاز» «بگردید مشغول‌ راز ونیاز»
•دو رکعت‌ بخوانید جای‌ جهاد که‌ بس‌ آشکار است‌ آن‌ دشمنی چو خواهی‌ که‌ برجای‌ آری‌ نماز پس‌ آن‌ گه‌ که‌ سجده‌ به‌ جای‌ آورند بیایند افراد آن‌ با سلاح‌ بلی‌ کافران‌ می‌کَشند انتظار چو بیماری‌ و بارش‌ آسمان ولیکن‌ در این‌ حال‌ هم‌ بر حذر که‌ گردند نابود و خوار و ذلیل به‌ هر حال‌ کاید به‌ دست‌ شما پس‌ از آن‌ گه‌ که‌ ایمن‌ شدید از عدو که‌ بر مؤمنان‌ به‌ پروردگاربود گناهی‌ نباشد شکسته‌ نماز نیرنگ‌ آن‌ قوم‌ ناسازگار»  میان‌ سپاهی‌ به‌ وقت‌ غزا نگهبان‌ بگردند ازپیش‌ و پس‌ خود از بهر خواندن‌ بیایند باز که‌ غَفلَت‌ نمایید در کارزار ‌شما را به‌ رنج‌ افکند، آن‌ زمان‌ بمانید از خصم‌ تیره‌ گهر ‌بر آنها تباهی‌ بگردد گسیل‌ نمایید تسبیح‌ یکتا خدا چو دانید ناید گزندی‌ از او «بگردید مشغول‌ راز ونیاز»
بنابراین‌ چگونگی‌ اجرای‌ این‌ نماز در میادین‌ نبرد در آغاز به‌ وسیله‌ قرآن‌ کریم‌ درقالب‌ نَمونه‌، بیان‌ حکم‌ شده‌ است‌ تا برای‌ مسلمانان‌ واضح‌تر و زیباتر از کار درآید و به‌تعبیر منطقی‌ از نوع‌ تعریف‌ به‌ مثال‌ است‌، که‌ پیامبر را امام‌ جماعت‌ فرض‌ کرده‌، ومأمومین‌ را به‌ دو گروه‌ دسته‌ بندی‌ کرده‌ است‌. که‌ امام‌ صادق‌(ع) در توضیح‌ آن‌ چنین‌فرمود: رسول‌ خدا در جنگ‌ ذات‌ الرِّقَاع‌ با اصحاب‌ خود به‌ نماز ایستاد.
به‌ این‌ صورت‌ که‌ یاران‌ را دو قسمت‌ کرد: یک‌ دسته‌ را رویاروی‌ دشمن‌ قرار داد، و بادسته‌ دیگر نماز خواند. آن‌ حضرت‌ تکبیر فرمود آنان‌ نیز گفتند، آن‌ جناب‌ حمد و سوره‌خواند و آنان‌ ساکت‌ بودند، او رکوع‌ نمود آنان‌ نیز رکوع‌ کردند، او سجده‌ به‌جاآورد آنان‌ نیزسجده‌ کردند.
سپس‌ پیامبر خدا برای‌ رکعت‌ دوّم‌ به‌ پا خواست‌، و دیگر چیزی‌ از حمد و سوره‌رکعت‌ دوّم‌ نخواند تا نمازگزاران‌ به‌ صورت‌ فرادا رکعت‌ دوم‌ خود را به‌ پایان‌ بردند، و به‌یکدیگر سلام‌ دادند، و جای‌ خود را با گروه‌ محافظان‌ عوض‌ کردند، و در برابر دشمن‌ایستادند.
دسته‌ دوم‌ که‌ تا کنون‌ در برابر دشمنان‌ ایستاده‌ بودند، باپیامبر(ص) اقامت‌ نمازجماعت‌ بستند. آن‌ جناب‌ تکبیر گفت‌ آنان‌ نیز گفتند و در حال‌ قَرائت‌ پیامبر سکوت‌کردند. تا آن‌ حضرت‌ به‌ رکوع‌ رفت‌ آنان‌ نیز به‌ رکوع‌ رفتند آن‌ حضرت‌ سجده‌ نمود آنان‌ نیزبه‌ سجده‌ رفتند. آن‌ گاه‌ پیامبر خدا نشست‌ و تشهّد خواند و سلام‌ داد آنان‌ برخاستند و یک‌رکعت‌ باقی‌ مانده‌ خود را فرادا به‌ پایان‌ بردند، و در آخر به‌ یکدیگر سلام‌ دادند؛ و این‌ همان‌نماز خَوفی‌ است‌ که‌ خداوند به‌ پیامبرش‌ دستور داده‌ است‌.
نماز شدّت‌ خوف‌ یا مُطارَدَه‌ که‌ شامل‌ نگرانی‌ از سَیل‌ و دَرنده‌ و غیره‌ بر جان‌مسلمانان‌ به‌ حکم‌ آیه‌ شریفه‌: (حافظوُاعلی‌ الصَّلَواه‌ِ و الصَّلوه‌ِ الْوسطی‌َ و قُومُواللهِقانِتین‌َ. فَاِن‌ خِفْتُم‌ فَرِجالاً اَوْ رُکبَاناً فَاذا أَمِنْتُم‌ فَاذْکُروا اللهَ کَما علَّمَکُم‌ُ ما لم‌ تَکونواتَعلَمون‌َ).
در انجام‌ نماز به‌ خصوص‌ نماز میانی‌-ظهر یا صبح‌-کوشا باشید، و از روی‌ خضوع‌و فرمان‌ برداری‌ برای‌ خدا به‌ پا خیزید، و اگر به‌ خاطر خطر نگران‌ شدید نماز را در حال‌سواره‌ یاپیاده‌ به‌ جا آرید.امّا هنگامی‌ که‌ امنیّت‌ خود را باز یافتند. پس‌ خدا را یاد کنید(نمازرا به‌ صورت‌ معمولی‌ بخوانید)همان‌ گونه‌ که‌ خداوند چیزهایی‌ را که‌ می‌دانستید به‌ شماآموزش‌ داد.
بر اساس‌ قاعده‌ فقهی‌: «اَلْمَیْسورُ لا یَسقُط‌ُ بالْمَعسُورِ» با حدّاقل‌ اَذکار و به‌ هرصورت‌ که‌ مقدور باشد، انجام‌ می‌گیرد. نماز خَوف‌ باتوجّه‌ به‌ آیات‌ یاد شده‌ به‌ دو نوع‌: خَوف‌و شدّت‌ خوف‌ یامُطارَدَه‌ دسته‌ بندی‌ می‌شود، که‌ معروف‌ترین‌ نماز خَوف‌ نوع‌ نخست‌ همان‌خَوف‌ ذات‌ِ الرّقاع‌ است‌، که‌ برای‌ نخستین‌ بار توسط‌ شخص‌ نبی‌ّ اکرم‌(ص)، اِجرا شد، وکیفیت‌ آن‌ مورد پذیرش‌ همه‌ فقیهان‌ مذاهب‌ برجسته‌ اسلامی‌، جز حَنَفیان‌ است‌.
پیدا است‌، که‌ منظور از بودن‌ پیامبر(ص) در میان‌ مسلمانان‌ برای‌ اِقامه‌ نمازجَماعت‌ در صورت‌ وجود خوف‌ از عَدُو این‌ نیست‌ که‌ انجام‌ نماز خَوف‌ مشروط‌ به‌ حضورشخص‌ پیغمبراست‌.بلکه‌ مقصود حُضور امام‌ و پیشوایی‌ برای‌ اقامه‌ نماز جماعت‌ در میان‌سربازان‌ و مجاهدان‌ اسلام‌ است‌. از این‌ رو حضرت‌ علی‌ و امام‌ حسین‌ در صِفّین‌ و کربلاوحتّی‌ حُذیفه‌ بن‌ یَمان‌ در فتح‌ طبرستان‌ در بحبوحه‌ نبرد پس‌ از درگذشت‌ پیامبر نمازخوف‌ به‌ جای‌ آوردند و ادعای‌ منسوخ‌ شدن‌ این‌ حکم‌ که‌ از سوی‌ قاضی‌ اَبو یوسف‌ مطرح‌شده‌، بی‌ اساس‌ خواهد بود. و تأکید آیه‌ تشریع‌ نماز خَوف‌ بر اِقامه‌ آن‌ به‌ جَماعت‌ به‌ اِمامت‌آن‌ حضرت‌ حتّی‌ در میدان‌ جنگ‌ با کفّار افزون‌ برمشروعیت‌ آن‌ بیان‌گر اهمیّت‌ اصل‌ نمازآن‌ هم‌ به‌ جماعت‌، و در اوّل‌ وقت‌ می‌باشد. مطمئناً چنین‌ نمازی‌ در تأمین‌ آرامش‌ روان‌رزمندگان‌ و بالا بردن‌ روحیه‌ آنان‌ در نبرد با دشمنان‌ و هم‌دلی‌ و هماهنگی‌ مسلمانان‌،تأثیر به‌ سزائی‌ داشته‌، و خواهد داشت‌. که‌ شرایط‌ اجرایی‌ آن‌ از این‌ قرار است‌:
۱-مدافعان‌ مسلمان‌ در میدان‌ نبرد دست‌ کم‌ قابل‌ تفریق‌ به‌ دو دسته‌ پاسدار ونمازگزار باشند.
۲-دشمن‌ قوی‌ و نگرانی‌ منطقی‌ از هجوم‌ دشمن‌ به‌ رزمندگان‌ در حال‌ نماز باشد.
۳-نماز به‌ جماعت‌ و رو به‌ قبله‌ باشد، و دشمن‌ در جهت‌ قبله‌ مستقرّ نباشد.
۴-حفظ‌ آمادگی‌ دفاعی‌ در حین‌ نماز با همراه‌ داشتن‌ اسلحه‌ اگر چه‌ خون‌ آلوده‌باشد.
چرا که‌ نماز خَوف‌ از عدو، آتش‌ بس‌ موقّت‌ یک‌ جانبه‌ از سوی‌ فرمانده‌ مجاهدان‌مسلمان‌ به‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌. در میدان‌ نبرد اگر مدافعان‌ اندک‌ و یا دشمن‌ نزدیک‌ و یادر حال‌ زَد و خورد و درگیری‌، خَوف‌ شدید، باشد نماز مُطارَدَه‌ خوانده‌ می‌شود. چنان‌ که‌ امیرالمؤمنین‌ در لیله‌ الهریر نمازش‌ در اذکار تسبیح‌ و تحمید و تکبیر و تهلیل‌ خلاصه‌ شده‌بود.
چگونگی‌ نماز خوف‌ ظهر عاشورا
به‌ گزارشی‌ امام‌ حسین‌(ع) روز دوم‌ محرّم‌ الحرام‌ وارد سرزمین‌ کربلا شد، و عصرروز عاشورا به‌ شهادت‌ رسید.بنابراین‌ مدّت‌ اقامت‌ حضرت‌ ابی‌ عبد الله ویاران‌ وهمراهانش‌ در کربلا هشت‌ روز بیش‌تر نبود، و مسافری‌ که‌ کم‌تر از ده‌ روز در جایی‌ بماندالبته‌ در صورتی‌ که‌ مرددّ نباشد وسفر او شرعی‌ باشد نمازش‌ کوتاه‌ و دو رکعتی‌ می‌شود.
بنابراین‌ هر چند نماز خوف‌ هم‌ به‌ فتوای‌ اکثریّت‌ قریب‌ به‌ اتّفاق‌ فقیهان‌، حتّی‌ درحضَر هم‌ قصر و دو رکعتی‌ می‌شود اما در آن‌ بیابان‌ امام‌ هم‌ مسافر بود و هم‌ در حال‌ خَوف‌به‌ سر می‌برد و نوع‌ نماز آن‌ حضرت‌ نماز خَوف‌ ذات‌ الرّقاع‌ بود که‌ به‌ جماعت‌ برگزار شد. بااین‌ تفاوت‌ که‌ در این‌ غزوه‌ پیامبر با کفّار در حال‌ نبرد بود، و امام‌ حسین‌(ع) در بیابان‌ کربلابا ب''''اغیان‌ و شورش‌ گران‌ در حال‌ جنگیدن‌ بود. و این‌ عمل‌ امام‌(ع) مشروعیّت‌ اقامه‌ نمازخوف‌ در مقابله‌ با آشوب‌ گران‌ را اثبات‌ می‌نماید. اگر چه‌ جواز قصر برای‌ مسلمانان‌ باغی‌مورد تردید است‌.
چنان‌ که‌ صاحب‌ جواهر می‌نوییسد:
«و الاحتیاط‌ لا ینبغی‌ ترکه‌ فی‌ ذالک‌ کلّه‌ حتّی‌ فی‌ الخوف‌ من‌ العدو اذا لم‌ یکن‌مُخالفا فی‌ الدین‌ و ان‌ کان‌ باغیا بالخروج‌ علی‌ غیر امام‌ العصر للشک‌ّ فی‌ شمول‌ الادله‌اما لو کان‌ علیه‌(ع) فلا ریب‌ فی‌ تقصیر العدد حینئذ کما یدل‌ علیه‌ فعل‌ امیر المؤمنین‌ فی‌حرب‌ صفّین‌ و الحسین‌ فی‌ کربلا کالشک‌ّ فی‌ تناول‌ الادله‌ المشروعیّه‌ صلاه‌ الخوف‌بالنسبه‌ الی‌ الباغی‌ نفسه‌...»
صاحب‌ جواهر کاستن‌ از کیفیّت‌ نماز و بسنده‌ کردن‌ به‌ اشاره‌ به‌ جای‌ قرائت‌ و اَذکاررکوع‌ و سجود در نماز خوف‌ را بر خلاف‌ اصل‌ احتیاط‌ می‌داند، و نمازگزار حتّی‌ المقدور بایداز عدد رکعات‌ و کمیّت‌ نماز بکاهد. نه‌ کیفیّت‌ آن‌.
چنان‌ که‌ فقیه‌ نامی‌ ابن‌ نَما می‌نویسد:
«حضرت‌ صلاه‌ الظهره‌ فأمر (ع) لزهیر بن‌ القین‌ و سعید بن‌ عبد الله الحنفی‌ ان‌یتقدّ ما أمامه‌ بنصف‌ من‌ تخلف‌ معه‌ و صلّی‌ بهم‌ صلاه‌ الخوف‌ بعد أن‌ طلب‌ منهم‌ الفتورعن‌ القتال‌ لادا الفرض‌ قال‌ ابن‌ حصین‌ اِنَّها لا تقبل‌ منک‌ و أنت‌َ شارب‌ الخمر!و قیل‌ صلّی‌الحسین‌ و اصحابه‌ فرادی‌ بالایماء»
در حالی‌ که‌ امام‌(ع) به‌ همراه‌ یاران‌ به‌ نماز ایستاده‌ بود یزیدیان‌ سنگ‌ دل‌ نه‌ تنهابه‌ نمازگزار و نماز احترام‌ نگذاشتند دهان‌ به‌ زخم‌ زبان‌ گشودند و با سوء استفاده‌ از این‌فرصت‌ به‌ سوی‌ این‌ نماز گزاران‌ عاشق‌ و مدافعان‌ اسلامی‌ تیر اندازی‌ کردند، و قلب‌نمازگزاری‌ چون‌ سعید بن‌ عبد الله را نشانه‌ رفتند، و او را به‌ شهادت‌ رساندند، و کوفیان‌ غدّاربا این‌ کار خود به‌ بی‌ اعتنایی‌ خود به‌ نماز و شعائر مقدّس‌ دین‌، به‌ خاطر دنیا و منافق‌ بودن‌خویش‌ اثبات‌ کردند.
طبری‌ و دیگران‌ نوشته‌اند: در گرما گرم‌ نبرد عاشورا در عرصه‌ کربلا. یکی‌ از تابعان‌و شجاعان‌ شیعه‌ و یاران‌ علی‌ (ع) و یاوران‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ در کوفه‌، به‌ نام‌ عمرو بن‌عبدالله معروف‌ به‌ ابوثمامه‌ صائدی‌ دریافت‌ که‌ ظهر است‌ و خطاب‌ به‌ سید الشهدا عرض‌کرد. «یا أبی‌ عبد الله نفسی‌ لک‌ الْفدأ انی‌ اری‌ هولاء قد اقتربوا منک‌ لا و الله لا تقتل‌ حتی‌أقتل‌ُ دونک‌ ان‌ شاء الله و احب‌ّ ان‌ ألقی‌ ربّی‌ لقد صلیّت‌ هذه‌ الصلاه‌ التی‌ دنا وقتها. فرفع‌الحسین‌ رأسها ثم‌ قال‌: ذکَّرت‌َ الصَّلاه‌ جَعَلَک‌َ اللهُ من‌َ الْمُصلّین‌َ الذّاکرین‌. نَعَم‌ هذا وقتها؛ای‌ ابا عبدالله: جانم‌ به‌ فدایت‌ که‌ این‌ گروه‌ قصد جان‌ تو کرده‌اند نه‌ به‌ خدا کشته‌نمی‌شوی‌ مگر به‌ خواست‌ خدا من‌ در راه‌ تو کشته‌ شوم‌. و دوست‌ دارم‌ در حالی‌ پروردگارم‌ راملاقات‌ نمایم‌ که‌ این‌ نماز را که‌ وقتش‌ فرا رسیده‌ به‌ جای‌ آرم‌. امام‌(ع) نگاهی‌ به‌ آسمان‌نمود و فرمود: آری‌ اکنون‌ اوّل‌ وقت‌ نماز است‌، و دوباره‌ او را دعا فرمود که‌: نماز را یاد کردی‌خدا ترا از نمازگزاران‌ ذاکر قرار دهد.
امام‌ نگاهی‌ به‌ آسمان‌ کرد و فرمود: آری‌ اکنون‌ اول‌ وقت‌ نماز است‌ و در حق‌ او دعاکرد: به‌ یاد نماز هستی‌ خداوند ترا از نمازگزاران‌ اوّل‌ وقت‌ قرار دهد.»
یادآوری‌
این‌ نکته‌ نیز ضروری‌ است‌ که‌ هرگز این‌ گونه‌ نبود که‌ یک‌ مجاهد والا مقام‌ به‌ فکرنماز ظهر بود.ولی‌ امام‌ معصوم‌ در اندیشه‌ نماز اول‌ وقت‌ به‌ جماعت‌ نباشد، بلکه‌ امام‌(ع) به‌طور قطع‌ و مسلّم‌ آماده‌ انجام‌ این‌ فریضه‌ دینی‌ بود، لذا فرمود: ذَکَرت‌َ الصَّلاه‌َ و نفرمودذَکَرتَنی‌، و از این‌ جمله‌ منظور امام‌(ع) تشویق‌ ابو ثمانه‌، و دیگر نمازگزاران‌ و رزمندگان‌ به‌نماز، و به‌ یاد خدا بودن‌ در هر حال‌ است‌ و این‌ درسی‌ بود که‌ امام‌(ع) از پیامبر و امیرمؤمنان‌ در میادین‌ نبرد اسلام‌ آموخته‌ بود.
چنان‌ که‌ در جنگ‌ صفیّن‌ عبد الله ابن‌ عباس‌، امام‌ علی‌(ع) را نگران‌ آسمان‌ و درحال‌ انتظار در بحبوحه‌ نبرد دید و با شگفتی‌ پرسید: چرا به‌ آسمان‌ نگاه‌ می‌کنی‌؟حضرت‌فرمود: مراقب‌ اول‌ وقت‌ نمازم‌. ابن‌ عباس‌ گفت‌: اکنون‌ مصلحت‌ ما نیست‌، دست‌ از جنگ‌بکشیم‌. حضرت‌ در پاسخ‌ فرمود؛ چنین‌ نیست‌؛ «اِنَّما قاتَلناهم‌ علی‌ الصَّلاه‌؛ی‌ جز این‌نیست‌ که‌ ما بخاطر نماز با آنان‌ می‌جنگیم‌.»
این‌ موضع‌گیری‌ برای‌ همه‌ پیروان‌ علی‌(ع) و حسین‌(ع) درسی‌ است‌ که‌ بخاطربسپارید که‌ نماز باید همه‌ امور را تحت‌ الشّعاع‌ قرار دهد و به‌ تعبیر روایات‌ و شهید رجایی‌:به‌ کار بگویید وقت‌ نماز است‌.
به‌ گزارش‌ مقرّم‌ در مقتل‌ الحسین‌(ع)، امام‌ پس‌ از ادای‌ نماز ظهر عاشورا به‌جماعت‌ در سخنان‌ کوتاهی‌ به‌ یارانش‌ فرمود: «یا کرام‌ُ هذه‌ِ الجنَّه‌ُ فُتِحَت‌ أبوابُها واتّصَلَت‌أنهارُها و أیْنَعَت‌ ثمارُها و هذا رسول‌ُ اللهِو الشّهداءُ الَّذین‌َ قُتِلوا فی‌ سبیل‌ اللهِ یَتَوَقَّعون‌َقُدومَکُم‌ و یَتَباشَرون‌َ بِکُم‌ فَهامُوا عن‌ دین‌ِ اللهِ و دین‌ِ نبیِّه‌ِ و ذَبَّوا عن‌ حرم‌ِ الرَّسول‌ِ؛ ای‌بزرگ‌ نشان‌، این‌ بهشت‌ است‌ که‌ برای‌ شما درهایش‌ باز و رودهایش‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ و میوه‌هایش‌ رسیده‌ و این‌ پیامبر خدا و شهیدان‌ راه‌ خدا هستند که‌ در انتظار ورود شما به‌ سرمی‌برند.پس‌ بر عهده‌ شماست‌ که‌ از دین‌ خداو پیامبرانش‌ حمایت‌ و از حرم‌ پیامبر دفاع‌نمایید.»
سخن‌ آخر با عاشوراییان‌
بسیاری‌ از قدرت‌مندان‌ تاریخ‌ بشر بر پایه‌ حس‌ّ خلود و عشق‌ به‌ ماندن‌ همیشگی‌مایل‌ بودند که‌ پس‌ از مرگشان‌ نام‌ و یادشان‌ زنده‌ بماند و چه‌ بسا که‌ بناهای‌ یادبودی‌ پیش‌از مرگ‌ برای‌ خود ساخته‌اند، و یا کتیبه‌های‌ سنگی‌ یا فلزّی‌ از خود به‌ یادگار گذاشته‌اند ولی‌هرگز این‌ نوشته‌ها در دل‌ها و سینه‌ها جا نگرفت‌.
اما آرمان‌های‌ مردان‌ الهی‌ و پیام‌های‌ منادیان‌ دین‌ و حقیقت‌ با این‌ که‌ روی‌صفحه‌ لرزان‌ هوا منعکس‌ شده‌ بود، همواره‌ در دل‌ها و سینه‌های‌ انسان‌ها نقش‌ بسته‌ وخطوط‌ نورانی‌ آن‌ زندگی‌ نسل‌ها را در گستره‌ تاریخ‌ انسانیّت‌ روشن‌ نگه‌ داشته‌ است‌.
پیام‌های‌ نهضت‌ حسینی‌ که‌ همواره‌ با دود آه‌ این‌ سالار شهیدان‌، به‌ امواج‌ هوای‌گرم‌ کربلا سپرده‌ شده‌ بود، و با خون‌ پاک‌ امام‌(ع) و یاران‌ وفادار او بر زمین‌ نقش‌ بسته‌بود.چون‌ از سر اخلاص‌ و عشق‌ به‌ خدا بود رنگ‌ جاودانگی‌ گرفت‌.
بی‌ تردید نهضت‌ الهی‌ حسینی‌ همانند دانشگاهی‌ پویا آموزه‌ها و پیام‌های‌ فراوان‌و مهمّی‌ دارد که‌ در جای‌ خود باید بیش‌ از پیش‌ مورد بررسی‌ و بهره‌ برداری‌ قرار گیرد ونماز ظهر عاشورا که‌ بخش‌ کوچکی‌ از آن‌ قیام‌ الهی‌ است‌، برای‌ بشریت‌ به‌ ویژه‌عاشوراییان‌ و عاشقان‌ ابی‌ عبد الله پیام‌ هایی‌ داد که‌ مهم‌ترین‌ آنها از این‌ قرار است‌:
۱-اهمیّت‌ نماز و عبودیت‌ و بندگی‌ خدا در زندگی‌ انسان‌.
۲-فضیلت‌ محافظت‌ بر نماز در اول‌ وقت‌ آن‌.
۳-ضرورت‌ ترویج‌ نماز، با جماعت‌ مسلمانان‌.
۴-مواظبت‌ بر دفاع‌ از نمازگزاران‌ حتی‌ در میدان‌ نبرد.
۵-جدیّت‌ در احترام‌ به‌ مقدسات‌ دین‌ و احیای‌ اذان‌.
۶-استعانت‌ و کمک‌ خواستن‌ از خدا در پیکار با ستمگران‌.
۷-تبعیّت‌ از مکتب‌ جهاد و شهادت‌ در حفظ‌ آرمان‌ حسینیان‌، زیرا اگر ما شیعیان‌در پی‌ آن‌ نباشیم‌ که‌ بخش‌ مربوط‌ به‌ خود را از آن‌ حماسه‌ جاویدان‌، چون‌ تابلویی‌ آموزنده‌در زندگی‌ شرافت‌ مندانه‌، استفاده‌ نماییم‌ باید بر شیعه‌ بودن‌ خویش‌ تردید نماییم‌.
آری‌ ما همواره‌ باید تلاش‌ نمائیم‌ که‌ در پایداری‌ در صراط‌ مستقیم‌ حق‌ جوئی‌ وحق‌ گرائی‌ و احترام‌ به‌ مقدسات‌ اصیل‌ مذهب‌، پایبندی‌ به‌ شعائر دین‌، امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منکر، مبارزه‌ با خرافات‌، جلوگیری‌ از توهین‌، تضعیف‌ اسلام‌ ناب‌ محمدی‌(ص)،اصلاح‌ برخی‌ آداب‌ و رسوم‌ عزاداری‌ که‌ آفات‌ آن‌ به‌ شمار می‌آید، پیش‌ گام‌ باشیم‌ وگرنه‌ناخواسته‌ همسو با دشمنان‌ به‌ نهضت‌ کربلا و بانیان‌ ارجمند آن‌ خیانت‌ کرده‌ایم‌.
چه‌ این‌ که‌ اگر حسین‌(ع) و یارانش‌ با مهلت‌ گرفتن‌ از دشمن‌، شب‌ را تا صبح‌ به‌نماز و دعا و تلاوت‌ قرآن‌ و استغفار پشت‌ سر گذاشته‌ و شب‌ عاشورا را محفل‌ انس‌ با خدا وتقویت‌ معنویت‌ قرار داده‌اند. روا نیست‌، به‌ بهانه‌ عزاداری‌ با نواختن‌ شیپور، نی‌، فلود واجرای‌ آهنگ‌های‌ مبتذل‌ و موسیقی‌ غنایی‌ و برهنه‌ کردن‌ بدن‌ در جلو چشم‌ نامحرمان‌و...مجالس‌ عزا را به‌ محفل‌ شادی‌ و گناه‌ و معصیت‌ الهی‌ تبدیل‌ کنیم‌.
اگر امام‌ حسین‌(ع) برای‌ مبارزه‌ با بدعت‌ و نجات‌ اسلام‌ خون‌ داد، حسینیان‌ نیز باحفظ‌ شعائر مذهبی‌ و مراسم‌ عزاداری‌ سنّتی‌، و پرهیز از هر نوع‌ کارهای‌ من‌ درآوردی‌-نظیر شبیه‌ سازی‌های‌ غیر واقعی‌، چهار دست‌ و پا راه‌ رفتن‌ و صورت‌ را بر زمین‌کشیدن‌، و خون‌ آلوده‌ کردن‌، و قمه‌ زدن‌ در ملاعام‌ - که‌ در دنیای‌ امروز موجب‌ وهن‌ مذهب‌ وبدبینی‌ به‌ مقدّسات‌ دینی‌، و ضرر غیر قابل‌ جبران‌ می‌گردد- باید در تقویت‌ دین‌ و ترویج‌فرهنگ‌ عاشورایی‌ که‌ همان‌ مبارزه‌ با ستم‌ و فساد و تباهی‌ است‌، همواره‌ کوشش‌ نمایند.
در شرایط‌ کنونی‌ به‌ جای‌ قمه‌ زنی‌ علنی‌، به‌ یاد شهدای‌ کربلا برای‌ درمان‌ بیماران‌و پاداش‌ اخروی‌ خون‌ خود را به‌ مراکز انتقال‌ خون‌ اهداء نمایند. چرا که‌ در موقعیّت‌ کنونی‌بسیاری‌ از فقیهان‌ نامی‌ نظیر آیه‌ الله شیخ‌ محمد حسین‌ کاشف‌ الغطاء در «الفردوس‌الاعلی‌» علامه‌ سید محسن‌ امین‌ عاملی‌ در «اعیان‌ الشیعه‌» و نیز امام‌ خمینی‌ و دیگران‌در وضع‌ کنونی‌ جهان‌ به‌ فتوا اجتناب‌ از قمه‌ زنی‌ و ممنوعیت‌ آن‌ داده‌اند.
مقام‌ معظم‌ رهبری‌ مدظله‌ العالی‌ نیز در دیدار با روحانیون‌، در آستانه‌ ایام‌ عاشورای‌سال‌ ۱۳۷۳ نیز باتوجه‌ به‌ شرایط‌ زمانی‌ فرمود: «این‌ جانب‌ از کسی‌ که‌ تظاهر به‌ قَمه‌ زنی‌کند قلباً راضی‌ نیستم‌» و نیز در جای‌ دیگر می‌فرماید: «من‌ در دو سه‌ سال‌ قبل‌ از این‌راجع‌ به‌ قمه‌ زنی‌ مطلبی‌ را گفتم‌ و مردم‌ عزیز ما آن‌ مطلب‌ را با همه‌ وجود پذیرفتند، وعمل‌ کردند.
اخیراً شخصی‌ مطلبی‌ را به‌ من‌ گفت‌ که‌ خیلی‌ برایم‌ جالب‌ و عجیب‌ بود، برای‌ شماهم‌ نقل‌ می‌کنم‌: کسی‌ که‌ با مسایل‌ کشور شوروی‌ سابق‌، و این‌ بخشی‌ که‌ شیعه‌ نشین‌است‌-آذربایجان‌-آشنا بود می‌گفت‌: آن‌ وقتی‌ که‌ کمونیست‌ها بر منطقه‌ آذربایجان‌شوروی‌ سابق‌ مسلط‌ شدند همه‌ آثار اسلامی‌ را از آنجا محو کردند مثلاً مساجد را به‌ انبارتبدیل‌ کردند. سالن‌های‌ دینی‌ و مذهبی‌ و حسینیه‌ها را به‌ چیزهایی‌ دیگر تبدیل‌ کردند وهیچ‌ نشانه‌ای‌ از اسلام‌ و دین‌ و تشیّع‌ باقی‌ نگذاشتند. فقط‌ یک‌ چیز را اجازه‌ دادند و آن‌قمه‌ زدن‌ بود.
دستور العمل‌ رؤسای‌ کمونیستی‌ به‌ زیر دستان‌ خودشان‌ این‌ بود، که‌ مسلمانان‌ حق‌ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت‌ برگزار کنند. اما اجازه‌ دارند قمه‌ بزنند. چرا؟! چون‌ خودقمه‌ زدن‌ برای‌ آنها یک‌ وسیله‌ تبلیغ‌ بر ضدّ دین‌ و بر ضدّ تشیّع‌ بود. بنابراین‌ گاهی‌ دشمن‌از بعضی‌ چیزها این‌ گونه‌ علیه‌ دین‌ استفاده‌ می‌کند. هرجا خرافات‌ به‌ میان‌ بیاید دین‌خالص‌ بدنام‌ خواهد شد.»
به‌ تعبیر شاعر خوش‌ ذوق‌ معاصر حجه‌ الاسلام‌ محدثی‌:
کی‌ گفت‌ حسین تو بر سر خویش‌ بزن‌؟!با تیغ‌ به‌ فرق‌ خویشتن‌ نیش‌ بزن‌!
تیغی‌ که‌ زنی‌ بر سر خود ای‌ غافل‌بر فرق‌ ستمگران‌ بد کیش‌ بزن‌
چنان‌ که‌ گذشت‌، روح‌ اساسی‌ نهضت‌ حسینی‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر بود.بنابراین‌ محبّان‌ حسینی‌ باید از نَوح‌ به‌ باطل‌ و مدّاحی‌ و مرثیه‌ خوانی‌ افراد بی‌سواد که‌داستان‌های‌ بی‌ اساس‌ و خرافات‌ پوچ‌ و اشعار غلوآمیز، و محتوای‌ زبان‌ حال‌ بی‌ مدرک‌، واخبار جعلی‌، که‌ موجب‌ وَهن‌ معصومین‌ و استهزاء مسلمین‌ و تضعیف‌ دین‌ می‌گردد. به‌شدت‌ پرهیز، و جلوگیری‌ نمایند، و نگذارند، که‌ مراسم‌ مذهبی‌ حرکت‌ آفرین‌ عاشورا واربعین‌ حسینی‌ و دیگر امامان‌ با خرافات‌ آمیخته‌ گردد و مسئولیت‌ شرعی‌ نخبگان‌ وعلمای‌ دین‌ و مسئولان‌ هیئت‌های‌ مذهبی‌ قهراً در این‌ زمینه‌ سنگین‌تر خواهد بود.
سرانجام‌ اگر سیّد الشّهدا(ع) در گرماگرم‌ ظهر عاشورا در اوج‌ تابش‌ سوزان‌ خورشیدپاییزی‌، و تشنگی‌ و در میان‌ صفیر تیر باران‌ دشمن‌ به‌ نماز جماعت‌ ایستاد. برای‌ آن‌ بود،که‌ به‌ همگان‌ اعم‌ّ از زن‌ و مرد و پیر و جوان‌ مسلمان‌ تفهیم‌ نماید که‌ به‌ نماز اوّل‌ وقت‌ آن‌هم‌ به‌ جماعت‌ اهمیّت‌ دهند!و احیای‌ این‌ فریضه‌ مهم‌ را مهم‌تر از سینه‌ زنی‌، زنجیر زنی‌،علم‌ کشی‌ و نوحه‌ خوانی‌ بدانند، و در ظهر عاشورا در میادینی‌ که‌ سدّ معبر پیش‌ نیاید.به‌اقامه‌ نماز با جماعت‌ همّت‌ گمارند و نوجوانان‌ و جوانان‌ و مؤمنین‌ بدانند که‌ عزاداری‌ از بی‌نماز مقبول‌ درگاه‌ الهی‌ نخواهد بود.
اگر بخواهیم‌ مورد عنایت‌ و توجه‌ حضرت‌ ابی‌ عبد الله الحسین‌(ع) قرار بگیریم‌،باید نماز را سر لوحه‌ زندگی‌ خویش‌ قرار دهیم‌. تا از پویندگان‌ خط‌ّ سید الشهدا و راه‌ و روش‌اولیای‌ خدا باشیم‌.
چنان‌ که‌ امام‌ خمینی‌۱ در جمع‌ دانشجویان‌ و اساتید دانشکده‌ الهیات‌ و معارف‌اسلامی‌ در تاریخ‌ ۱۴/۳/۵۹ فرمودند: «نماز پشتوانه‌ ملت‌ است‌. سید الشهدا در همان‌ظهر عاشورا که‌ جنگی‌ بزرگ‌ بود و همه‌ در معرض‌ خطر بودند، وقتی‌ یکی‌ از اصحاب‌ گفت‌:که‌ ظهر شده‌ است‌. فرمود: یاد من‌ آوردید نماز را و خدا تو را از نمازگزاران‌ حساب‌ کند. وایستاد در همان‌ جا نماز خواند: نگفت‌ که‌ ما می‌خواهیم‌ جنگ‌ بکنیم‌، خیر، جنگ‌ را برای‌نماز کردند.»
از این‌ رو به‌ جرأت‌ می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ شهادت‌ یاران‌ و امام‌ و اسارت‌ خاندان‌پیامبر، حیات‌ اسلام‌ و قرآن‌ جاودان‌ را برای‌ انسان‌ به‌ ارمغان‌ آورد . این‌ بخش‌ را با دعای‌ سجده‌ پایان‌ «زیارت‌ عاشورا»حُسن‌ ختام‌ می‌بخشیم‌ که‌امام‌ باقر(ع) ناظر خردسال‌ صحنه‌ عاشورا می‌فرماید: «اللهم‌ لک‌ الحمدُ حمدَ الشّاکرین‌َلک‌َ علی‌ مُصابِهِم‌. الحمدُ للهِ علی‌ عظیم‌ِ رزیَّتی‌. اللهم‌ ارْزُقنی‌ شفاعه‌َ الحسین‌ِ یوم‌َ الوُرودِو ثَبِّت‌ْ لی‌ قَدَم‌َ صِدْق‌ٍ عندک‌َ مع‌َ الحسین‌ِ و اصحاب‌ِ الحسین‌ِ الذین‌َ بذَلوا مُهَجَهُم‌ دون‌َالحسین‌ِ علیه‌ السّلام‌ُ معبود، تمامی‌ حمد سپاس‌ گزاران‌ حقیقی‌ در برابر آن‌ چه‌ به‌ ایشان‌رسیده‌ است‌ ویژه‌ توست‌؛
و بر غم‌ و اندوه‌ سترگی‌ که‌ در این‌ مصیبت‌ بزرگ‌ به‌ من‌ رسید تنها تو را سپاس‌گویم‌. بارالها شفاعت‌ حسین‌(ع) را به‌ هنگام‌ ورود بر خویش‌ در سرای‌ دیگر، روزی‌ من‌فرما! و گام‌ مرا در پیشگاه‌ خود و همگام‌ با حسین‌(ع) و یاران‌ او-که‌ آخرین‌ قطرات‌ ذخیره‌خون‌ دل‌ خویش‌ را در راه‌ حسین‌(ع) افشاندند-استوار و پایدار فرما!»
____________________________________________________________
۱ - قرآن‌ کریم‌، ترجمه‌ ناصر مکارم‌، مدرسه‌ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌(ع)، قم‌ ۱۳۷۸
۲ - ابن‌ الاثیر الجزری‌، ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ محمد(م‌ ۶۰۶)الکامل‌ فی‌ التاریخ‌، دار الکتب‌العربیه‌ بیروت‌ ط‌ ۲، ۱۳۷۸ ق‌
۳ - ابن‌ ابی‌ الحدید، ابو حامد عبد الحمید(م‌ ۶۵۶)شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، دار احیا الکتب‌العربیه‌ القاهره‌ ۱۳۷۸ ق‌
۴ - ابن‌ طاووس‌، السید علی‌ بن‌ موسی‌ (م‌ ۶۶۴)الملهوف‌ علی‌ قتلی‌ الطفوف‌، دار الاسوه‌،تهران‌ ط‌ ۲-۱۳۷۵
۵ - ابن‌ عبد ربه‌، الاندسی‌، احمد بن‌ محمود(م‌ ۳۲۸)العقد الفرید، مطبعه‌ لجنه‌ التألیف‌ والترجمه‌ و النشر ۱۳۶۵ ق‌
۶ - ابن‌ نما الحی‌، محمد بن‌ جعفر(م‌ ۶۴۵)مثیر الاحزان‌، مطبعه‌ الحیدریه‌، النجف‌،۱۳۶۹ق‌
۷ - ابو داوود، سلیمان‌ بن‌ الاشعث‌ السجستانی‌ (م‌ ۲۷۵)سنن‌ ابی‌ داوود، دار حیا السنه‌النبویه‌.
۸ - بحرانی‌، شیخ‌ عبد الله اصفهانی‌ (م‌ ۱۲)عوالم‌ العلوم‌ و المعارف‌ و...(الامام‌ الحسین‌ ج‌۱۷)مدرسه‌ الامام‌ المهدی‌، قم‌، ۱۴۰۷ ق‌
۹ - جمعی‌ از پژوهشگران‌، موسوعه‌ الامام‌ الحسین‌(ع) انتشارات‌ کمک‌ آموزشی‌ وزارت‌آموزش‌ و پرورش‌، ۱۳۷۸
۱۰ - جناتی‌، محمد ابراهیم‌ دروس‌ فی‌ الفقه‌ المقارن‌، معهد الشهید الصدر، قم‌، ۱۴۱۱ ق‌
۱۱ - حر العاملی‌، محمد بن‌ الحسن‌(م‌ ۱۱۰۴)وسائل‌ الشیعه‌ الی‌ تحصیل‌ مسائل‌ الشریعه‌دار احیاء، التراث‌ العربی‌ بیروت‌، ۱۳۸۲ ق‌
۱۲ - خامنه‌ای‌ سید علی‌ حسینی‌، از ژرفای‌ نماز، بعثت‌، تهران‌
۱۳ - صالح‌، صبحی‌، نهج‌ البلاغه‌، دار الحجره‌، قم‌، ۱۴۰۷ ق‌
۱۴ - طبرسی‌ فضل‌ بن‌ حسن‌(م‌ ۵۴۸)۱-اعلام‌ الوری‌، باعلام‌ الهدی‌، دار المعرفه‌،بیروت‌، ۱۳۹۹
۱۵ - طبرسی‌، ابو نصر الحسن‌ بن‌ فضل‌(م‌ ق‌ ۶)مکارم‌ الاخلاق‌، مؤسسه‌ الاعلمی‌،بیروت‌، ط‌ ۲-۱۳۹۲ ق‌
۱۶ - طبری‌، ابو جعفر محمد بن‌ جریر بن‌ یزید، (م‌ ۳۱۰)تاریخ‌ الامم‌ و الملوک‌، دارالمعارف‌، مصر ط‌ ۲- ۱۹۷۱ م‌
۱۷ - عزیزی‌، عباس‌، نماز و عبادت‌ امام‌ حسین‌، انتشارات‌ نبوغ‌، قم‌، ۱۳۷۸.
۱۸ - فیض‌، ملا محسن‌(م‌ ۱۰۹۱)محجه‌ البیضافی‌ احیاء الاحیاء دفتر انتشارات‌ اسلامی‌،قم‌ ۱۳۸۳ ق‌
۱۹ - فیض‌ الاسلام‌، ترجمه‌ و شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، بی‌ نا، تهران‌، بیتا
۲۰ - قاضی‌ نعمان‌، محمد التمیمی‌ (م‌ ۳۶۳)دعائم‌ السلام‌، دار المعارف‌، مصر، ۱۳۷۹ ق‌
۲۱ - قرطبی‌، محمد بن‌ احمد(م‌ ۶۶۱)الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، دار احیاء التراث‌ العربی‌،بیروت‌
۲۲ - قمی‌، شیخ‌ عباس‌(م‌ ۱۳۱۹)۱-سفینه‌ البحار ط‌ سنگی‌ ۱۳۵۵ ق‌ ثنایی‌،تهران‌۲-مفاتیح‌ الجنان‌، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، تهران‌ (به‌ خط‌ طاهر خوش‌نویس‌ )۳-نفس‌ المهموم‌، مکتبه‌، بصیرتی‌، قم‌
۲۳ - متقی‌، الهندی‌، علی‌(م‌ ۹۵۷)کنز العمال‌ سنن‌ القوال‌ و افعال‌، مؤسسه‌ الرساله‌، بیروت‌ط‌ ۵-۱۴۰۵ق‌
۲۴ - مجد، امید، قرآن‌نامه‌ منظوم‌، کتیبه‌، تهران‌ ۱۳۷۷
۲۵ - مجلسی‌، محمد باقر(م‌ ۱۱۱۱) بحار الانوار مؤسسه‌ الوفاء، بیروت‌ ط‌ ۲-۱۴۰۳
۲۶ - مشک‌ فشان‌، گزیده‌ای‌ از ارشادات‌ و تلمیحات‌ و آثار رهبر معظم‌ انقلاب‌اسلامی‌(جزوه‌ )
۲۷ - مفید، محمد بن‌ محمد نعمان‌ (م‌ ۴۱۳) ۱- الارشاد فی‌ معرفه‌ حجج‌ الله علی‌ العباد،مکتبه‌ بصیرتی‌، قم‌.
۲۸ - مصطفوی‌، محمد کاظم‌، القواعد، مؤسسه‌ النشر الاسلامی‌، قم‌ ۱۴۱۲ ق‌
۲۹ - مؤسسه‌ تنظیم‌ و نشر آثار امام‌ خمینی ‌، چشمه‌ خورشید.(مجموعه‌ مقالات‌ اولین‌کنگره‌ امام‌ خمینی‌ و فرهنگ‌ عاشورا)دفتر ۳-۱، ۱۳۷۴ مجموعه‌ مقالات‌ دومین‌کنگره‌ بین‌ المللی‌ امام‌ خمینی‌ فرهنگ‌ عاشورا، دفتر ۲، تهران‌ ۱۳۷۶
۳۰ - نجفی‌، محمد حسن‌(م‌ ۱۲۶۶)جواهر الکلام‌ فی‌ شرح‌ شرایع‌ الاسلام‌، دار احیاءالتراث‌ العربی‌، بیروت‌ ط‌ ۷-۱۹۸۱ م‌
۳۱ - نجمی‌ محمد صادق‌، سخنان‌ حسین‌ بن‌ علی‌ از مدینه‌ تا شهادت‌، انتشارات‌اسلامی‌ قم‌، ۱۳۶۰.
۳۲ - یوسفیه‌، ولی‌ الله، فلسفه‌ شهادت‌ حسین‌ و یاران‌ او، سنایی‌، تهران‌ ۱۳۴۴ س‌.

 

* پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین (ع) در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسه‏اى که اگر نبود اسلام نه تنها نمىتوانست به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود، بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مىشد.
قیام حسین بن على (ع) زلزله‏اى شگرف بود که توانست پایه‏هاى امت اسلامى را تا دورترین نقطه‏ها به لرزه در آورد، چشمها را بگشاید و وجد آنها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم رادر اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از غناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مىشوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى الله علیه و آله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمىیابد، زیرا حماسه‏ها و انقلابهایى که جهت حرکت تاریخ و امتها را تغییر داده‏اند به سمت بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجش‏اند. با این معیار، انقلاب حسین علیه السلام از زمان پیدایش تا ابد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بىنظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است. به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر بشریت بوده است.
اگر مىگوییم انقلاب حسینى "نخستین" انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به و قوع پیوسته است.
اگر مىگوییم "پیشتاز" است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بىقرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى که به نام دین رگه‏هاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مىکنند؛ یاد آور شده است.
انقلاب حسینی، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگه‏ها و تخریب پایه‏هاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مىکردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مىگوییم "یگانه" است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایه‏هاى حکومت حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربه‏اى کارى بود؛ قیام شهادت طلبانه حسین، علیه السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
وبالاخره اگر مىگوییم انقلاب عاشورا انقلابى "جاودانه" است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شد و انسان مسلمان توانست شاهد و رق خوردن صفحات جدید در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروف نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است برساند.
از اینرو (انقلاب حسین علیه السلام) جـاودانه است زیـرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدیدى براى اخلاق پىریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینه‏هاست و به او مىآموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و پر خطر، آسان است و چـگونه مـردن ، سعادت و زندگى با ظـالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


بدعت‌ آن‌ است‌ که‌ چیزی‌ را در دین‌ وارد کنند که‌ در دین‌ نیست‌ و یا چیزی‌ را که‌کتاب‌ و سنّت‌ حرام‌ کرده‌اند، حلال‌ کنند، و یا آن‌ چه‌ را حلال‌ کرده‌اند، حرام‌ بدانند. به‌ این‌عمل‌ از جهت‌ تازه‌ و نو بودن‌ بدعت‌ می‌گویند.
بدعتهای‌ اهل‌ کتاب‌
هر پیامبری‌ را که‌ خداوند برای‌ بندگانش‌ می‌فرستاد و با آنان‌ دین‌ و احکام‌ می‌آورد،پس‌ از وفات‌ و غیبت‌ آن‌ پیامبر مدت‌ کمی‌ نمی‌گذشت‌ که‌ شیاطین‌ سودجود و فرصت‌طلب‌، به‌ عنوان‌های‌ مختلف‌، احکام‌ آن‌ دین‌ را تحریف‌ و تغییر می‌دادند و بدعت‌ هایی‌ رادر آن‌ می‌گذاشتند و به‌ نحوی‌ آن‌ بدعت‌ها را توجیه‌ می‌کردند، و اصطلاحات‌ فریبنده‌ای‌ رابه‌ کار می‌بردند، مانند مصلحت‌، اهم‌ و مهم‌، مقتضی‌ زمان‌، و از این‌ قبیل‌ واژه‌ هایی‌ که‌می‌توان‌ به‌ وسیله‌ این‌ واژه‌ها متدینان‌ بی‌ خرد را اغوا کرد، چنان‌ که‌ آیات‌ قرآنی‌ به‌ این‌ امرکراراً اشاره‌ می‌فرماید: «یحرفون‌ الکلم‌ عن‌ مواضعه‌».
این‌ بدعت‌ها و تحریف‌ها را به‌ گونه‌ای‌ وارد می‌کردند، که‌ نه‌ تنها در احکام‌ و شرایع‌دین‌ بلکه‌ در مسائل‌ اعتقادی‌ نیز انحراف‌ و بدعت‌ ایجاد می‌شد مانند: عیسی‌ پسر خدا، وعزیر پسر خدا و تثلیت‌ و سه‌ گانه‌ بودن‌ خدا که‌ آیات‌ فراوانی‌ در این‌ زمینه‌، ضمن‌ اشاره‌ به‌اهل‌ کتاب‌ و رد کردن‌ این‌ اعتقادات‌، آنان‌ را به‌ کافر بودن‌ محکوم‌ می‌کند.
بدعت‌های‌ خلفای‌ فاسد
همواره‌ شیاطین‌ هر زمان‌، این‌ شیوه‌ شیطانی‌ را تعقیب‌ کردند تا زمانی‌ که‌ خداونددین‌ اسلام‌ را (که‌ برترین‌ ادیان‌ الهی‌ است‌) به‌ توسط‌ بهترین‌ برگزیدگانش‌ محمد بن‌عبدالله(ص) فرستاد و آشکار نمود. حضرت‌ رسول‌(ص) پس‌ از این‌ همه‌، تلاش‌ و تحمل‌رنج‌ و مشقّت‌، دین‌ مقدس‌ اسلام‌ را در میان‌ مردم‌ ترویج‌ کرد و به‌ دستور مؤکد خداوند،خلیفه‌ و جانشین‌ پس‌ از خود را منصوب‌ نمود. اما هنگامی‌ که‌ چشم‌ از دنیای‌ فانی‌ بربست‌و هنوز آب‌ غسل‌ بدن‌ مبارکش‌ به‌ کفن‌ خشک‌ نشده‌ و بدن‌ مطهر آن‌ حضرت‌ دفن‌ نشده‌بود، حرامیان‌ منافق‌ و سود جویان‌ فرصت‌ طلب‌، در خفا گرد هم‌ آمدند و نص‌ حکم‌ خداوندرا تحریف‌ کردند؛ یعنی‌، خلافت‌ امیر مؤمنان‌(ع) را که‌ خداوند تعیین‌ کرده‌ بود و آیه‌ تبلیغ‌ولایت‌ را برای‌ اوّلین‌ آیه‌ تحریف‌ کردند و آن‌ را خلیفه‌ اختراع‌ کردند، سپس‌ احکام‌ الهی‌ رایکی‌ پس‌ از دیگری‌، تحریف‌ کردند؛ چنان‌ که‌ بعد دومین‌ آیه‌، آیه‌ ارث‌ بود که‌ تحریف‌کردند و ابوبکر دروغی‌ را به‌ رسول‌ خدا(ص) نسبت‌ داد و گفت‌: ما گروه‌ پیامبران‌ بربازماندگان‌، ارثی‌ نمی‌گذاریم‌ و آنچه‌ که‌ از ما بماند از آن‌ بیت‌ المال‌ است‌.
فخر رازی‌ در تفسیر خود، ذیل‌ آیه‌ مزبور، بر این‌ حدیث‌ چندین‌ اشکال‌ وارد می‌کندو می‌گوید: «بماند که‌ این‌ گفته‌ ابوبکر خلاف‌ نص‌ّ قرآن‌ است‌... اضافه‌ بر آن‌ پیغمبر(ص)یک‌ فرد حکیم‌ و دانا است‌، هرگز سخن‌ بیهوده‌ و بی‌ ربط‌ نمی‌گوید و مسئله‌ ارث‌پیغمبر(ص) به‌ ابوبکر مربوط‌ نیست‌. چگونه‌ پیامبر(ص) به‌ کسی‌ چیزی‌ بگوید که‌ با اوربطی‌ ندارد، در حالی‌ که‌ کسانی‌ مربوط‌ به‌ ارث‌ بودند، مانند ابن‌ عباس‌ و حضرت‌امیرمومنان‌(ع) و حضرت‌ فاطمه‌۳ که‌ اینان‌ از عقلا و دانایان‌ بودند که‌ اگر بنا بود پیغمبردرباره‌ ارث‌ چیزی‌ بگوید، به‌ طریق‌ اولی‌' به‌ اینان‌ می‌گفت‌، در حالی‌ که‌ پیامبر خدا(ص) به‌آنها چیزی‌ نگفته‌ بود.»
آری‌ از این‌ قبیل‌ بدعت‌ها و انحراف‌ها در دین‌ از جانب‌ مدعیان‌ خلافت‌ غاصبان‌در دین‌ وارد آورند که‌ زمینه‌ را چنان‌ برای‌ یزید بن‌ معاویه‌ هموار کرد که‌ بسیار آسان‌ نه‌ تنهاغصب‌ خلافت‌ نمود بلکه‌ شتاب‌ زده‌ مبادرت‌ به‌ تحریف‌ و بدعت‌ در احکام‌ دین‌ مقدس‌اسلام‌ کرد.
مبارزه‌ با بدعت‌ گذاران‌ واجب‌ است‌
آری‌، بنی‌ امیه‌ در واقع‌ یزید را برای‌ از بین‌ بردن‌ دین‌ اسلام‌ و محو قرآن‌ برای‌خلافت‌ و حکومت‌ برگزیده‌ بودند. اما حضرت‌ سیدالشهدا(ع) ، چنان‌ در برابر این‌دسیسه‌ها و بدعت‌های‌ بنی‌ امیه‌ منفعل‌ و بی‌ تاب‌ شده‌ بود که‌ دیگر تاب‌ قرار و سکوت‌ رانداشت‌ زیرا رسول‌ خدا(ص) فرمود:«اءذا رأیتم‌ أهل‌ الریب‌ و البدع‌ من‌ بعدی‌ فاظهروا البرائه‌منهم‌ واکثروا من‌ سبّهم‌ والقول‌ فیهم‌ و الوقیعه‌ و با هتوهم‌ کیلا یطمعوا فی‌ الفساد فی‌اءلاسلام‌ و یحذّر هم‌ النّاس‌ و لایتعلمون‌ من‌ بدعهم‌ یکتب‌ الله لکم‌ بذلک‌ الحسنات‌ و یرفع‌لکم‌ به‌ الدرجات‌ فی‌ الآخره‌؛
هرگاه‌ پس‌ از من‌ با گمراهان‌ و بدعت‌ گزاران‌ در دین‌ برخورد نمودید با صراحت‌ وآشکارا با آنان‌ مخالفت‌ کنید و از آنها برائت‌ بجویید و به‌ آنان‌ بدگویی‌ گویید و آنان‌ رابی‌ارزش‌ کنید و هر چه‌ زشتی‌ است‌ به‌ آنان‌ نسبت‌ دهید، تا میان‌ مردم‌ بی‌ ارزش‌ شوند ونتوانند در دین‌ اسلام‌ فساد ایجاد کنند و از آنان‌ دوری‌ و کناره‌گیری‌ کنند، بدعت‌هایشان‌ رانیاموزند که‌ خداوند برای‌ هر کلمه‌ای‌ که‌ بر آنان‌ گویید، حسناتی‌ را ثبت‌ خواهد نمود و برای‌آن‌، درجاتی‌ را به‌ شما خواهد افزود.»
افزایش‌های‌ بدعت‌های‌ یزید
هر روز از گوشه‌ کنار گزارش‌ هایی‌ درباره‌ تغییر احکام‌ الهی‌ و نادیده‌ گرفتن‌ارزش‌های‌ دینی‌ می‌رسید؛ یک‌ روز گزارش‌ می‌رسید که‌ قصرنشینان‌ یزید، به‌ دستور یزیدشراب‌ را حلال‌ کرده‌اند و روز دیگر حرام‌ دیگری‌ را مباح‌ و حلال‌ کرده‌اند و اگر فرد باایمانی‌پیدا می‌شد و نهی‌ از منکر می‌کرد، با برخورد توجیه‌ گرانه‌ اموی‌ها روبه‌ رو می‌گردید، و یا اورا تکفیر و محکوم‌ به‌ مرگ‌ می‌کردند.
لذا حضرت‌ سیدالشهدا(ع) بر اساس‌ رد این‌ بدعت‌ها و انحراف‌های‌ دینی‌ حرکت‌جهادی‌ خود را آغاز نمود، زیرا پیغمبر خدا(ص) فرموده‌ بود:
«اءذا ظهرت‌ البدع‌ فی‌ اُمتی‌ فلیظهر العالم‌ علمه‌ و اءلّا فعلیه‌ لعنه‌ الله و الملائکه‌الناس‌ اجمعین‌؛ هرگاه‌ بر امتم‌ بدعت‌ها آشکار شد، پس‌ حتماً بر عالم‌ باد که‌ علم‌ خود راآشکار کند وگرنه‌ لعنت‌ خداوند و تمام‌ فرشتگان‌ و همه‌ مردم‌ بر او خواهد بود.»
و این‌ یک‌ دستور الهی‌ بر علما است‌.
امام‌ حسین‌(ع) اهل‌ بدعت‌ را به‌ مبارزه‌ می‌طلبد
شکی‌ نیست‌ که‌ مصداق‌ بارز و برجسته‌ «عالم‌» حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) بود، و لذاهنگامی‌ که‌ خواست‌، حرکت‌ کند فرمود: «اءن‌ کان‌ دین‌ محمد لم‌ یستقم‌ اءلّا بقتلی‌ یا سیوف‌فخذینی‌؛
اگر بنا باشد دین‌ جدم‌]با این‌ دسیسه‌ها سقوط‌ می‌کند[ و برپانمی‌ شود مگر به‌ریختن‌ خون‌ من‌، پس‌ ای‌ شمشیرها مرا دریابید.»، پس‌ آن‌ حضرت‌ در آغاز نامه‌ هایی‌ که‌به‌ گوشه‌ کنار بلاد فرستاد، مسلمانان‌ را از بدعت‌ هایی‌ که‌ یزید در دین‌ وارد کرده‌ بود، آگاه‌نمود و آنان‌ را برحذر کرد، و در ضمن‌ حرکت‌ و قیام‌ خود، به‌ آنان‌ ابلاغ‌ نمود که‌ ای‌مسلمانان‌ من‌ به‌ جهاد با بدعت‌ گزاران‌ و دشمنان‌ قسم‌ خورده‌ دین‌ اسلام‌ می‌روم‌ که‌ آنان‌قصد دارند، دین‌ اسلام‌ و قرآن‌ را از بین‌ ببرند.
امام‌ حسین‌ اهداف‌ قیام‌ خود را بیان‌ می‌کنند
امام‌ به‌ برادرش‌ محمد بن‌ حنفیّه‌ نوشت‌ که‌ بعضی‌ از عبارات‌ آن‌ چنین‌ است‌:
«واءنی‌ لم‌ أخرج‌ أشراً و لابطراً و لامفسد و اءنما خرجت‌ لطلب‌ اءلاصلاح‌ فی‌ اُمه‌جدّی‌(ص) و أرید أن‌ آمر به‌ المعروف‌ و أنهی‌ عن‌ منکر و أسیر بسیره‌ جدی‌ و أبی‌ علی‌ بن‌أبی‌ طالب‌(ع) ؛
همانا من‌ به‌ قصد سرکشی‌ و خون‌ ریزی‌ و ظلم‌ قیام‌ نکردم‌ بلکه‌ برای‌ اصلاح‌ امت‌جدّم‌(ص) قیام‌ کردم‌ و قصدم‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر بود و سیره‌ من‌ همان‌ روش‌ جدم‌و پدرم‌ علی‌(ع) است‌.»
سپس‌ عزم‌ بیت‌ الله الحرام‌ نمود که‌ در موسم‌ حج‌ دسیسه‌های‌ یزید و بنی‌ امیه‌ راکه‌ دشمنان‌ قسم‌ خورده‌ اسلام‌ بودند، در جمع‌ مسلمانان‌ که‌ برای‌ حج‌ گرد آمده‌اند، افشاکند. وقتی‌ که‌ به‌ مکه‌ فرود آمد، بیانیه‌ هایی‌ را درباره‌ بدعت‌ها و انحرافات‌ در دین‌ اسلام‌،صادر نمود و به‌ هر کس‌ که‌ می‌رسید، علم‌ خود را در این‌ باره‌ و رسوا کردن‌ بنی‌ امیه‌ ظاهرمی‌کرد، آن‌ گاه‌ عمال‌ بنی‌ امیه‌ افشاگری‌های‌ آن‌ حضرت‌ را برای‌ یزید بن‌ معاویه‌ گزارش‌کردند و یزید هنگامی‌ که‌ از حرکت‌ آن‌ حضرت‌ با خبر شد، سی‌ نفر از شیاطین‌ بنی‌ امیه‌ راکه‌ سلاح‌، زیر پوشش‌ خود مخفی‌ کرده‌ بودند، مأمور کرد که‌ حضرت‌ سیدالشهدا(ع) را به‌قتل‌ برسانند.
اگر چه‌ به‌ پرده‌های‌ کعبه‌ آویزان‌ باشد، حضرت‌ از نقشه‌ بنی‌ امیه‌ مطلع‌ شد و به‌سوی‌ مدینه‌ حرکت‌ کرد، و بار دیگر به‌ روضه‌ جدّش‌ رسول‌ خدا(ص) رفت‌ و اوضاع‌ اسلام‌ ومسلمانان‌ را با قبر جدّ بزرگوارش‌ در میان‌ گذاشت‌ و مشغول‌ دعا و نماز و راز و نیاز شد. سربه‌ سوی‌ آسمان‌ بلند کرد و عرض‌ کرد: پروردگارا، این‌ قبر پیامبر تو محمد است‌ و من‌ فرزندپیغمبر تو هستم‌، خود از حال‌ من‌ باخبری‌، خودت‌ می‌دانی‌ که‌ من‌ می‌خواهم‌ امر به‌معروف‌ و نهی‌ از منکر کنم‌، پروردگارا تو را به‌ صاحب‌ این‌ قبر قسم‌ می‌دهم‌، مرا به‌ راهی‌که‌ رضای‌ تو و رسولت‌ است‌، راهنمایی‌ کنی‌، سپس‌ بسیار بگریست‌.
رسول‌ خدا امام‌ حسین‌ را به‌ جهاد با بدعت‌ها می‌فرستد
لحظاتی‌ به‌ خواب‌ رفت‌، در عالم‌ رؤیا خود را در آغوش‌ جدّش‌ رسول‌ خدا(ص) دیدکه‌ به‌ او می‌گوید:
«حبیبی‌ یا حسین‌ کأنّی‌ أراک‌َ عن‌ قریب‌ مرمّلاً بدماک‌ مذبوحاً بارض‌ کربلا؛ فرزندم‌برو به‌ سوی‌ شهادت‌، زود است‌ تو را به‌ خاک‌ و خونت‌ آغشته‌ بنگرم‌....»
فرزندم‌ تو باید برای‌ دین‌ شهید شوی‌، آن‌ گاه‌ از خواب‌ بیدار شد به‌ دستور جدّش‌رسول‌ خدا(ص) بی‌ درنگ‌ عمل‌ کرد و به‌ حرکت‌ خود ادامه‌ داد.
درخواست‌ها که‌ از رفتن‌ منصرف‌ شود
در هر حالی‌ که‌ بزرگان‌ مدینه‌، هر کدام‌ از باب‌ نصیحت‌، حضرت‌ را از رفتن‌ به‌ عراق‌منع‌ کردند، حضرت‌(ع) چون‌ چیزی‌ را می‌دید و آنان‌ نمی‌دیدند و این‌ بدعت‌ها وانحرافات‌ امویان‌ را در اسلام‌ بزرگ‌ ترن‌ خطر احساس‌ می‌کرد، برخورد با بدعت‌ را ما فوق‌زندگی‌ در دنیا می‌دید.
لذا هر کدام‌ را به‌ یک‌ نوع‌ مجاب‌ می‌کرد و از آنان‌ می‌گذشت‌ و به‌ حرکت‌ خود ادامه‌داد، و شاید اگر آن‌ حضرت‌(ع) به‌ حرکت‌ خود ادامه‌ نمی‌داد، همه‌ هستی‌ اسلام‌ از بین‌می‌رفت‌.
اهداف‌ بنی‌ امیه‌ از انتخاب‌ یزید برای‌ خلافت‌
بنی‌ امیه‌ با تلاش‌ فراوانی‌ به‌ وسیله‌ تبلیغات‌ وسیع‌، قداستی‌ برای‌ یزید پدید آوردندو به‌ گونه‌ای‌ چهره‌ منحوس‌ یزید را، مقدس‌ و والامقام‌ نمایاندند که‌ اگر یزید، حکمی‌ راصادر می‌کرد، مردم‌ بدون‌ چون‌ و چرا آن‌ را باور می‌کردند. او به‌ جایی‌ رسیده‌ بود که‌می‌توانست‌ تک‌ تک‌ احکام‌ اسلام‌ و ارزش‌های‌ اسلام‌ را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ مندرس‌ ونابود کند، زیرا یزید این‌ موقعیت‌ چنانی‌ را از دو اهرم‌ بزرگ‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود:
۱- اموال‌ بیت‌ المال‌ را در اختیار داشت‌ که‌ معاویه‌ به‌ مدّت‌ چهل‌ سال‌ آن‌ مال‌های‌فراوان‌ را ذخیره‌ کرده‌ بود و بی‌ درنگ‌ همه‌ این‌ اموال‌ در اختیار یزید قرار گرفت‌ و اومی‌توانست‌ با این‌ مال‌ بسیار، هر کاری‌ را که‌ اراده‌ کند، انجام‌ دهد؛
۲- حقد و کینه‌ و دشمنی‌هایی‌ که‌ بنی‌ امیه‌ از جنگ‌ بدر در سینه‌ها داشت‌، (همان‌طوری‌ که‌ در دعای‌ ندبه‌ آمده‌: أحقاداً بدریه‌ و حنینیّه‌) دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ بود که‌ اسلام‌و مسلمانان‌ را نابود کنند، این‌ دو امر نیرومند و قوی‌ یزید را بر عرشه‌ قدرت‌ و مقام‌، علیه‌دین‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ جرئت‌ داده‌ بود.
این‌ مطالب‌ از حوادث‌ حرکت‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ دست‌ می‌آید، طبری‌ در تاریخ‌خود می‌گوید: حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) در زمین‌ بیضه‌، میان‌ دو لشکر، لشکر خود و لشکرحرّ بن‌ یزید بن‌ ریاحی‌ پس‌ از حمد و ثنای‌ الهی‌ فرمود: ای‌ مردم‌ حضرت‌ رسول‌ خدا(ص)فرمود: هر آن‌ کس‌ که‌ سلطان‌ جائری‌ را ببیند که‌ حرام‌ خدا را حلال‌ کند و پیمان‌ خداوند رابشکند، و خلاف‌ سنت‌ دین‌ رسول‌ خدا عمل‌ کند، و در میان‌ بندگان‌ گناه‌ ستم‌ را رواج‌ دهد،و آن‌ کس‌ علیه‌ او کاری‌ نکند و سخنی‌ در رّد او نگوید، این‌ حق‌ خداوند است‌ که‌ کیفر وعقاب‌ او را با همان‌ سلطان‌ یک‌ سان‌ قرار دهد، ای‌ مردم‌، همانا گروه‌ بنی‌ امیه‌ به‌ پیروی‌شیطان‌ رفتند و از اطاعت‌ خداوند سرپیچی‌ کردند و در دین‌ خدا رخنه‌ و فساد ایجاد کردند،و حدود الهی‌ را تعطیل‌ نمودند و اموال‌ بیت‌ المال‌ را حیف‌ و میل‌ کردند و حرام‌ خدا را حلال‌کردند و من‌ سزاوراتر از دیگران‌ به‌ امر خلافت‌ هستم‌...
عزم‌ راسخ‌ آن‌ حضرت‌ برای‌ مبارزه‌ با بدعت‌ها
و در کتاب‌ حلیه‌ الأولیاء نقل‌ شده‌ هنگامی‌ که‌ لشکریان‌ یزید، صحرای‌ کربلا را پرکردند و جنگ‌ قطعی‌ شد، حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع) رو کرد به‌ اصحاب‌ خود و فرمود: اوضاع‌را چگونه‌ می‌بینید! مردم‌ دنیا از اسلام‌ برگشتند و همه‌ چیز واژگون‌ و محیط‌ دنیا مانندشوره‌ زاری‌ تلخ‌ شده‌ و چیزی‌ از آن‌ جز پس‌ مانده‌ای‌ در چاله‌ها و چراگاهی‌ پس‌ مانده‌ باقی‌نمانده‌، آیا نمی‌بینید به‌ احکام‌ دین‌ حق‌ عمل‌ نمی‌شود و از بدعت‌ها و باطل‌ها نهی‌ وجلوگیری‌ نمی‌شود.... تا این‌ که‌ مومن‌ به‌ لقاء الله رغبت‌ نماید، سپس‌ فرمود: «اءنّی‌ لا أری‌الموت‌ اءلّاسعاده‌ و الحیاه‌ مع‌ الظّالمین‌ اءلّا برما؛ اکنون‌ مرگ‌ را جز سعادت‌ و زندگی‌ را با ستم‌گران‌ جز بدبختی‌ و خواری‌ نمی‌بینم‌.»
و در بحار نقل‌ شده‌ در روز عاشورا به‌ حضرت‌ ابا عبدالله(ع) گفته‌ شد، به‌ حکم‌ عموزاده‌ ات‌ یزید فرود آی‌ تا از مرگ‌ رهای‌ یابی‌، فرمود: نه‌ به‌ خدا قسم‌، هرگز دست‌ ذلّت‌ به‌شما نمی‌دهم‌ و مانند برده‌ها فرار نخواهم‌ کرد، سپس‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ کرد: *اءنّی‌ عُذْت‌ُبِرَبِّی‌ وَرَبِّکُم‌ مِن‌ کُل‌ِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِن‌ُ بِیَوْم‌ِ الْحِسَاب‌ِ*؛
من‌ به‌ خدای‌ آفریننده‌ من‌ و شما و همه‌ عالم‌، از شر هر کافر متکبری‌ که‌ به‌ روزحساب‌ ایمان‌ نمی‌آورد، پناه‌ می‌برم‌، و از او یاری‌ می‌طلبم‌.
سپس‌ فرمود: مرگ‌ با عزّت‌ بهتر است‌ از زندگی‌ با ذلّت‌ و این‌ ابیات‌ را انشا نمود.
الموت‌ خیراً من‌ رکوب‌ العارو العار أولی‌ من‌ دخول‌ ناری‌
والله ماهذا و هذا جاری‌
با حوادث‌ روز عاشورا و بعد از آن‌، اسارت‌ اهل‌ بیت‌(ع) پرده‌ از چهره‌ جنایات‌ یزیدبر کنار می‌رود و از آن‌ حوادث‌ جریحه‌ دار، شهادت‌ علی‌ اصغر(ع) است‌ که‌ اگر علت‌شهادت‌ علی‌ اصغر طفل‌ شیر خوار حضرت‌ سیدالشهدا (ع) همیشه‌ تحقیق‌ و بررسی‌ شود،مطالب‌ مهمی‌ به‌ دست‌ می‌آید. که‌ واقعیت‌ها را آشکار می‌نماید.
شهادت‌ علی‌ اصغر بدعت‌ گزاران‌ را رسوا کرد
۱- بنی‌ امیه‌ به‌ طوری‌ برای‌ یزید و خلافتش‌ تبلیغ‌ کرده‌ بودند که‌ مسلمانان‌، یزیدرا خلیفه‌ به‌ حق‌ رسول‌ الله می‌دانستند. هر حکمی‌ را صادر می‌کرد، حکم‌ خدا می‌دانستند.شهادت‌ علی‌ اصغر تمام‌ تبلیغات‌ دروغ‌ را بر ملا و خنثی‌ نمود.
۲- مخالف‌ یزید را کافر و مهدور الدم‌ می‌دانستند، که‌ شهادت‌ علی‌ اصغر نقاب‌اسلامی‌ را از چهره‌ یزید برطرف‌ کرد و ثابت‌ شد که‌ یزید کافر است‌ و دین‌ اسلام‌ از گزند اومصون‌ باقی‌ ماند.
۳- هر که‌ بدعت‌های‌ یزید را نمی‌پذیرفت‌، فوری‌ از جهت‌ مرتد شدن‌ به‌ قتل‌می‌رسید، ولی شهادت‌ علی‌ اصغر ثابت‌ کرد که‌ یزید و طرف‌ دارانش‌ بویی‌ از دین‌ نبرده‌اندو او دشمن‌ دین‌ و بشریت‌ است‌.
۴- چنان‌ بدعت‌ها گسترده‌ و بسیار بود که‌ رفته‌ رفته‌ بیم‌ محو اسلام‌ احساس‌می‌شد، و شهادت‌ علی‌ اصغر چنان‌ یزید را از ولایت‌ بر اسلام‌ نزد مردم‌ ساقط‌ کرد که‌ کسی‌دیگر جرئت‌ نمی‌داشت‌، بگوید شراب‌ خوردن‌ به‌ دستور یزید حلال‌ است‌، و یا بدعت‌دیگری‌ را مباح‌ بداند.
۵- اگر شهادت‌ علی‌ اصغر نبود، بیم‌ آن‌ بود که‌ خون‌ همه‌ شهدا از بین‌ برود و بنی‌امیه‌ باقی‌ بمانند و کسی‌ دیگر سوگواری‌ نکند، و می‌گفتند، مردی‌، مردی‌ را کشت‌ و کشته‌شد و تمام‌ شد، ولی‌ شهادت‌ علی‌ اصغر این‌ عذر را از مردم‌ گرفت‌ و دیگر برای‌ مردم‌سخنی‌ نگذاشت‌، جز انزجار و تنفر وجدان‌ها از بنی‌ امیه‌ را افزود و نام‌ یزید را نزدوجدان‌های‌ دوست‌ و دشمن‌ متنفّر و زجر آور نمود.
۶- لذا هنگامی‌ که‌ حضرت‌ قنداقه‌ علی‌ اصغر را آورد، چنان‌ لرزه‌ به‌ اندام‌ قوم‌ افتادکه‌ نقل‌ کرده‌اند: «کادالقوم‌ أن‌ یتفرّقوا؛ نزدیک‌ بود که‌ لشکر از هم‌ بپاشد» و لذا عمر سعد که‌در تنگنای‌ سختی‌ قرار گرفته‌ بود و از این‌ امر بسیار وحشت‌ زده‌ شد، دیگر نمی‌توانست‌کاری‌ کند جز دستور به‌ شهادت‌ رساندن‌ آن‌ طفل‌ را، هر چند در ظاهر تیر به‌ حلقوم‌ طفل‌شیرخوار حسین‌ پرتاب‌ شد و او را شهید نمود، لیکن‌ در واقع‌ عمر سعد دستور داد تیر به‌ریشه‌ کاخ‌ نشینان‌ بنی‌ امیه‌ نشانه‌ رود.
با همین‌ تیر، ریشه‌ بنی‌ امیه‌ و یزید قلع‌ و قمع‌ شد و نقاب‌ قداستی‌ که‌ به‌ وسیله‌ آن‌برای‌ انحراف‌ دین‌ و بدعت‌ به‌ چهره‌ گذاشته‌ بودند، شکافته‌ شد، و چهره‌ حقیقی‌ مخوس‌آنان‌ برملا و آشکار کردند، آن‌ گاه‌ حقیقت‌ موزیانه‌ و شریر یزید و بنی‌ امیه‌ بر همه‌ دنیابرملاشد.
کشانیدن‌ یزید برای‌ محاکمه‌ علنی‌ در مجلس‌ شام‌
پس‌ از رسوایی‌ بنی‌ امیه‌ و پس‌ از آن‌ که‌ بر همه‌، آشکار شد که‌ هدف‌ یزید و بنی‌امیه‌ از بدعت‌ گذاشتن‌ در دین‌، نابودی‌ اسلام‌ و محو آن‌ بوده‌ و یزید و بنی‌ امیه‌ دشمنان‌قسم‌ خورده‌ قرآن‌ و اسلامند اکنون‌ نوبت‌ محاکمه‌ علنی‌ یزید خلیفه‌ نماست‌، این‌ رسالت‌ راباید کسی‌ بر عهده‌ گیرد که‌ فوق‌ العاده‌ باشد و سختی‌ها و مشقّت‌های‌ طاقت‌ فرسایی‌ راتحمل‌ کند. در این‌ رسالت‌ دو مأموریت‌ را باید انجام‌ دهد.
اول‌ یزید خلیفه‌ غاصب‌ را به‌ پشت‌ میز محاکمه‌ جلب‌ کند؛
دوم‌، او را به‌ اقرار به‌ ماهیت‌ الحادی‌ و مشرک‌ بودن‌ خود و این‌ که‌ هدف‌ از ایجاداین‌ بدعت‌ها در دین‌ اسلام‌ جزء دشمنی‌ با دین‌ اسلام‌ و نابودی‌ آن‌ بوده‌، وادار کند.
اعترافات‌ خلیفه‌ جنایت‌ کار بر کفر الحاد و دشمنی‌ با اسلام‌
آن‌ وقتی‌ که‌ پاره‌ تن‌ حیدر کرّار با غرور و عزت‌، به‌ یزید نهیب‌ زد که‌ یابن‌ الطلقا تورا چه‌ به‌ دین‌، تو کسی‌ هستی‌ که‌ گوشت‌ و پوست‌ و استخوانت‌ از خون‌ شهدای‌ اسلام‌روییده‌ شده‌. تو کوچک‌تر از آنی‌ که‌ بتوانی‌ رخنه‌ و انحراف‌ در دین‌ اسلام‌ ایجاد کنی‌، بدان‌ای‌ یزید تو بازنده‌ای‌ و آگاه‌ باش‌ که‌ برادرم‌ حسین‌ نقشه‌های‌ تو و هم‌ دستانت‌ را بر ملا کردتو و پیروانت‌ از بین‌ رفتید، آن‌ گاه‌ خلیفه‌ بدعت‌ گذار از کلمات‌ آن‌ علیا مخدره‌ حضرت‌زینب‌ کبرا(ع) دهشت‌ زده‌ و وحشت‌ کرده‌، جام‌ شراب‌ را در ملاء عام‌ برداشت‌ و نوشید، تافسق‌ و فجور خود را با این‌ حرکت‌ آشکار کند، سپس‌ به‌ الحاد و مشرک‌ بودن‌ خود اعتراف‌کرد و اشعار ابن‌ زبعه‌ را که‌ در جنگ‌ احد به‌ تلافی‌ کشته‌ شده‌های‌ کفّار بدر گفته‌ بود، بر زبان‌آورد:
لعبت‌ هاشم‌ با لملک‌ فلا خبر جاء ولا وحی‌ٌ نزل‌
لیت‌ أشیاخی‌ بِبدر شهدواو یقولوا یا یزید لا تشل‌
مردم‌ اهل‌ شام‌ و اهل‌ مجلس‌ که‌ اکثر شاد و خرّم‌ در آن‌ مجلس‌ بودند، شگفت‌ زده‌ ومبهوت‌ با تعجب‌ از حرکات‌ و اعتراف‌ یزید بر کفر و مشرک‌ بودن‌ خود، فریاد لعن‌ بر یزید وبنی‌ امیه‌ سر دادند و همه‌ بنی‌ امیه‌ رسوا و ماهیت‌ تمام‌ بدعت‌ گذاران‌ بعد وفات‌پیغمبرخدا(ص) تا آن‌ روز آشکار شد.
حقیقت‌ دین‌ اسلام‌ به‌ سبب‌ شهادت‌ حضرت‌ سیدالشهدا(ع) از گزند یزید واتباعش‌ مصون‌ شد و قیام‌ حضرت‌ ابا عبدالله الحسین‌(ع) و شهادت‌ او و یارانش‌ عبرتی‌برای‌ هر بدعت‌ گذار و درسی‌ برای‌ هر مجاهد و عالمی‌ شد.

 

* پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

مقدمه:
مقاله‏ای که در پی خواهد آمد ترجمه‏ای است از یک تحقیق میدانی که توسط یک فرد غیرایرانی، در سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۷۹ بخصوص با توجه به سنت و شعایر و مراسم دینی ـ مذهبی در یکی از روستاهای حوالی شیراز انجام شده است. لازم است نکاتی را قبل از مطالعه این مقاله یادآور شویم.
۱ـ نگرش و تلـقی آنـهـا از مـذهـب از مـوضـع و جایگاه فردی غیر مسلمان حاصل آمده است.
۲ـ از روح و فلسفؤ نهضت امام حسین(ع) و تقدس و احترامی که نزد ایرانیان بخصوص شیعیان دارد آگاهی نداشته و حتی در این تحقیق نتوانسته‏اند به عمق مطلب پی ببرند.
۳ـ چون نویسنده این مقاله یا مجری این طرح تحقیقاتی با مجموعه قاموس و واژگان فرهنگ اندیشه و زبان خود به تحریر مطالب پرداخته در مواردی از درک طیف معنایی و حتی چند معانی بودن کلمه‏ها عاجز بوده و در انتخاب واژه‏های ناب دچار ضعف اشکال است.
۴ـ چون با صبغه و ریشه فرهنگ تمدن اسلامی ـ ایرانی آشنایی نداشته فقط در یک برهؤ خاصی در یک منطقؤ خاصی و در شرایط خاصی (دوران اوج انقلاب نهضت) تحقیق را حاصل آورده است. در مواردی از شرایط بیرون از منطقه مورد نظر بی اطلاع بوده است.
۵ـ نکته مهم و درس آموزی که از این تحقیق حاصل می‏آید اینست که حتی در اوج نهضت و انقلاب محققان و اندیشمندان خارجی بخصوص غربی‏ها در گوشه‏ای دور از سروصدا به تحقیق پرداخته تا یافته‏های خود را برای مراکز تحقیقاتی ـ پژوهشی کشورشان بعنوان سرمایه علمی تدوین و ارسال کنند و ما هنوز پس از ۲۰ سال از انقلاب آنچنان که شایسته است به طرح و تحقیق این مسائل نپرداخته‏ایم.
۶ـ متاسفانه افراد طرف مشورتی که در پایان مقاله تحت منابع و پاورقی‏ها و یادداشت‏ها از آنها نام می‏برد، آنها نیز تلقی و برداشتشان از اسلام ایران، انقلاب امام، نظام شاهنشاهی، مردم و سنن و شعایر مذهبی چندان صحیح، عمیق، دقیق و واقعی نبوده است.
۷ـ در عبارتی کوتاه باید گفت یکی از مزایای این مقاله‏ها و ترجمه‏ها نگاه دیگران به انقلاب اسلامی و ایران را در پی خواهد داشت.
حضور
چکیده
این مقاله مبتنی بر یک پژوهش میدانی است که توسط ماری هگلاند در روستای علی آباد در نزدیکی شیراز صورت گرفته است. وی در این مقاله، دو برداشت متفاوت از قیام امام حسین(ع) و حادثؤ کربلا و نقش متفاوتی که هر یک از آن دو در مسائل اجتماعی و سیاسی بویژه حادثؤ انقلاب ایران، ایفا کردند تبیین کرده است. وی برداشت نخست را، ایدئولوژی "امام حسین به عنوان شفیع" و برداشت دوّم را، ایدئولوژی، "امام حسین به عنوان یک الگو" می‏خواند و معتقد است که نتیجؤ عملی ایدئولوژی نخست که در شرایطی که امیدی به تغییر وجود ندارد و یک حکومت مستبد حاکم است اتّخاذ می‏گردد، همنوایی سیاسی با روابط قدرت و وضع موجود و نتیجؤ عملی ایدئولوژی دوّم که در شرایطی که امید به مبارزه و تغییر وجود دارد انتخاب می‏شود، انقلاب سیاسی است. به عبارت دیگر، این دو ایدئولوژی در واقع دو روی یک سکّه‏اند که کاربرد هر یک بستگی به شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه دارد. عاشوراهای قبل از انقلاب، منعکس کنندؤ ایدئولوژی اوّل، عاشورای ۱۹۷۸ منعکس کنندؤ ایدئولوژی دوّم، و عاشورای ۱۹۷۹ منعکس‏کنندؤ ترکیب و تلفیقی از آن دو بود. ایدئولوژی دوّم توانست گروههای غیر شیعی را که در هدف سرنگونی شاه با شیعیان همرای بودند، جذب خود کند و در نتیجه به میدان مبارزه بکشاند. گرچه نویسندؤ این مقاله خارجی است و از بعد بیرونی به دین نگاه کرده است، با اینهمه نظرات وی قابل تامل است و می‏تواند مفید و موثر افتد هر چند که بدیهی است خالی از اشکال نیست.
در محافل دانشگاهی، در مورد پیروزی انقلاب ایران و تاثیر قدرتمند مذهب و شعائر شیعی بر ایرانیان، تبیین مشترکی وجود داشته است. ایرانیان به این صورت ترسیم می‏شوند که تقریباً به طور ذاتی به ندای انقلاب مذهبی پاسخ مثبت می‏دهند. فرض بر آن است که آنها از شهادت به صورت یک عمل خودبه‏خودی استقبال می‏کنند. چنین پنداشته می‏شود که مراسم عزاداری به مناسبت مرگ امام حسین[ع] در عاشورای سال ۱۹۷۸ در سوق دادن ایرانیان بویژه به کنش انقلابی نقش قاطعی داشته‏اند؛ به همین دلیل، احساسات برافروخته شده از طریق مشارکت در مراسم عاشورای سنتّی، به‏طور خودکار ایرانیان را به سمت فرآیند انقلاب کشاند. جهان‏بینی و شعائر شیعی به تنهایی ابزارهای مفروضی برای متحوّل ساختن ایرانیان به یک ملّت علاقه‏مند به انقلاب محسوب می‏شوند. من استدلال خواهم کرد که نه این مساله، بلکه دگردیسی در فهم معنای محوری اسلام شیعی در میان توده‏های ایرانی که با شرایط اقتصادی و سیاسی متغیّر همزمان شد، به ابزاری برای وقوع انقلاب ایران و پیروزی آن مبدّل گشت.
برای طرح تبیین صرفاً فرهنگی از انقلاب، می‏توان از چند رشته استدلال استفاده کرد. اوّل آنکه، ایرانیانی که مسلمان شیعی نیستند، درگیر در انقلاب شدند. در حقیقت، یک اقلیت مذهبی، قبیله‏ای، یا قومی که شناخته نشده باشد، تقریباً وجود ندارد. در طیّ دیدار از مهاباد، یکی از شهرهای کردستان، در پاییز ۱۹۷۹، من در میان کردهای سنّی، توصیفات مفصّلی در مورد فعّالیّتهای انقلابی شنیدم. طبق گزارشها، در طیّ انقلاب حدود ۱۸۰ نفر در منطقؤ مهاباد کشته شدند. در شیراز اعضای اقلیت بزرگ یهودی، که اغلب در گروههای خاص خود و با سردادن شعارهای خاص خود سازمان یافته بودند، در راهپیماییها و تظاهرات شرکت کردند. وحدت تمام گروههای مذهبی در این شعار انعکاس یافت که "مسلمان، یهودی، مسیحی: بگو مرگ بر شاه!" از سراسر نقاط مملکت از طریق شفاهی، کتبی، و رادیو و تلویزیون گزارشهایی مبنی بر فعّالیّتهای انقلابی تمام گروههای مذهبی، قومی، و قبیله‏ای ـ که بسیاری از آنها مسلمان سنّی بودند، می‏رسید.۱
نه مسلمانان شیعی تنها اشخاصی بودند که در انقلاب شرکت کردند، نه ایدئولوژی شیعی تنها ایدئولوژی برانگیزندؤ کنش انقلابی بود. چپگرایان، لیبرالها، و ملّی‏گرایان با دامنؤ کاملی از محرکه‏های سیاسی، بر اساس ایدئولوژیهای عرفی و دنیاگرا به تنهایی یا در آمیختن [آنها] با عقاید مذهبی، فعّال بودند. حتی در درون جماعت مسلمان شیعی، ره‏یافت به اسلام و سیاست به‏سختی یک کاسه و یک پارچه بود. بعضی مسلمانان شیعی در انقلاب اصلاً شرکت نکردند، در حقیقت در مخالفت با گرایشات انقلابی فعّال بودند. در روستایی که من زندگی می‏کردم و تحقیقات را در طیّ انقلاب تنظیم و هدایت می‏نمودم، از میان تمام گروههای مردمی، تعدادی خارج از منازعه باقی ماندند؛ کشاورزان، نخبگان سیاسی، قاچاقچیان تریاک، و نیروهای شهربانی و ژاندارمری یا به‏طور کلّی سکوت کردند یا کوشیدند با جنبش، اغلب با شیوؤ ددمنشانه، به مقابله برخیزند. با اینهمه، تمام این افراد خودشان را اگر نه بیشتر لااقل به اندازؤ شرکت‏کنندگان در انقلاب مسلمان می‏دانستند.
بنابراین چنین آشکار می‏شود که اسلام شیعی به تنهایی نمی‏تواند انقلاب را تبیین کند. بسیاری از غیر شیعیان در انقلاب شرکت کردند و بسیاری از مسلمانان شیعی از مشارکت خودداری نمودند. به منظور درک کاملتر نیروهای حامی انقلاب، باید به‏یاد آورد که اسلام در نزد هوادارانش دارای معنای یکسان و مثل هم نیست۲. مهمترین بخش این مقاله ـ و، تا حدودی، مهمترین بخش جریان انقلاب ایران ـ تنوّّعات و گونه‏های تشیع در سطح مردمی و عمومی هستند. رهبران انقلاب، که از گروههای مذهبی و آموزشی و بازاری بودند، در دفاعشان از انقلاب موفّق بودند زیرا ایدئولوژی‏ای را به نمایش گذاشتند که تعداد زیادی از مسلمانان شیعی و غیر شیعی، هر دو، را جذب کرد. این ایدئولوژی بسیاری از مسلمانان غیر شیعی را جذب کرد زیرا تاثیرات اجتماعی و سیاسی‏اش شبیه تاثیرات اجتماعی و سیاسی ایدئولوژیهای آنها بود، یا دست کم، به این دلیل که ایدئولوژیهای مذکور با اهداف و ابزارهای ارائه شده توسط این ایدئولوژی موافق بودند.
جماعت مسلمان شیعی در ماههایی که به انقلاب کشیده شد، شاهد مبارزه و کشمکش میان هواداران دو ایدئولوژی مخالف با یکدیگر جهت به‏دست آوردن حمایت ایدئولوژیهای مربوطه‏شان بودند. این دو ایدئولوژی مخالف یکدیگر ـ که من "امام حسین[ع] به عنوان شفیع" (با موضع سیاسی همنوایی) و "امام حسین[ع] به عنوان یک الگو" (با موضع سیاسی انقلاب) خواهم نامید، مبتنی بر همان حادثه یا اسطورؤ محوری یعنی شهادت امام حسین[ع]، همراه با حدود هفتاد تن از خانواده و حامیانش، در صحرای کربلا در سال ۶۸۰ میلادی است.
در جریان انقلاب، مردم"امام حسین[ع] به عنوان شفیع" را در رابطه با شرایط اقتصادی و سیاسی و موقعیت خودشان در جامعه ارزیابی کردند.
بر عکس [ایدئولوژی] "امام حسین به عنوان یک الگو" به کسب هواداران ادامه داد، همچنان که حوادث جاری، جهان بینی‏اش را تقویت کرد. این جهان بینی مردم را متقاعد نمود که موضع سیاسی‏ای که ایدئولوژی مذکور پیشنهاد کرده پیروی از سیاست حق است. من استدلال خواهم کرد که مردم توسط این ایدئولوژی به شرکت در انقلاب و ارزیابی شرایط و حوادث قابل مشاهده، تشویق شدند. تصمیم افراد برای پیوستن به انقلاب، آگاهانه بود و مبتنی بر احساسات مذهبی کور و جاهلانه نبود. به موازات تلاش دو طرف مبارزه و کشمکش برای مشروع کردن موضع و اقداماتش بر حسب تصوّر متفاوت از ایدئولوژی اسلامی، هواداری از اسلام شیعی به‏خودی خود دلیل کافی برای یک فرد جهت تغییر نگرشها و حمایتش از برداشت انقلابی از اسلام، محسوب نمی‏شد. اگر چه این حقیقت دارد که مشارکت در مراسم، مثل راهپیماییها در روزهای مهمّ مربوط به عزاداری حسین[ع] یعنی تاسوعا و عاشورا (۱۰ و ۱۱ دسامبر) در سال ۱۹۷۸، تعهد به انقلاب را تقویت کرد و مخالفت سیاسی بیشتر را الهام نمود، لیکن در وهلؤ نخست می‏بایست در مورد شرکت در چنین مراسمی تصمیم گرفت. مشارکت، حتّی برای مسلمانان شیعی، خود به خودی نبود. افراد مجبور بودند تا میان مشارکت در اشکال کهن مراسم یادبود شهادت امام حسین[ع] و مشارکت در راهپیماییها به‏گونه سیاسی و انقلابی روزهای قبل از پیروزی سابقه نداشت زیرا مردم همراه با مشتهای گره کرده به بالا و سردادن فریاد "مرگ بر شاه" در قالب نوع جدیدی از مراسم یادبود، را در پیش گرفته بودند.
برای حمایت از این استدلال، من در ابتدا در مورد ایدئولوژیهای مردمی مخالف، تاثیرات و پیامدهایشان بر سازمان اجتماعی و سیاسی، و اینکه چگونه طرحهای کنش مربوطه‏شان توسط اشخاص در قالب فعّالیّت سیاسی عملاً به مرحلؤ اجرا درآمد، بحث خواهم کرد. من به‏سادگی بحث خواهم کرد که چگونه تغییرات در شرایط مادی، همچون افزایش فرصتهای شغلی، این امکان را برای بسیار از مردم فراهم کرد تا به سمت ایدئولوژی انقلاب رو کنند. در نهایت، من خاطرنشان خواهم ساخت که "امام حسین[ع] به عنوان الگو" در جذب غیرشیعیان به جنبش انقلابی موفّق بود.
امام حسین[ع] به عنوان شفیع: همنوایی سیاسی:
با این نگرش به اسلام شیعی، امام حسین[ع]، به دلیل اینکه شهید شد و در نتیجه محبوب خداست، قادر به خدمت به عنوان یک شفیع بین خدا و ابنای بشر است. [مطابق این دیدگاه] امام حسین از توانایی و ظرفیت آمرزش گناهان و وارد کردن افراد به بهشت و اجابت آرزوها و خواسته‏های این‏جهانیتر را دارد۳. چنین تصوّر می‏شود که گریه و سوگواری برای حسین[ع] در جلب و بویژه در مطمئن شدن از اجابت آرزوهای فرد [توسط امام حسین] موثّر است۴. این شفاعت و رابطؤ متقابل، که به یازده امام دیگر و اولادشان نیز گسترش می‏یابد، کانون اصلی مذهب در نظر اکثر ایرانیان شیعی است و یک جهان بینی کامل را که به رابطؤ بین انسان و شخصیتهای مقدّس مربوط می‏شود، فراهم می‏کند.
موقعی که امامان یا امامزاده‏ها مورد خطاب واقع می‏شوند، به طور کلّی درخواست به صورت نذر مطرح می‏شود۵. برای مثال، شخصی که در محل تحقیقم به دلیل قاچاق تریاک توقیف و زندانی شده بود از امام حسین[ع] درخواست کرد تا او را آزاد کند، در عوض قول داد که اگر امام چنین کرد به احترام وی در محرّم، ماه شهادتش، سه وعده ناهار نذری به مردم بدهد. با این نگاه به اسلام، کانون اصلی اتّکای معتقد، توجّه به خود و منافع و مسائل خود است. او امیدوار است که از طریق فداکاری برای امامان، موضع خود را در جامعه بهبود خواهد بخشید، مشکلاتش حل خواهد شد، و سزاوار و لایق بهشت خواهد شد. معتقد بر دو گانه‏بینی یعنی رابطؤ سلسله مراتب بین خود و امام تمرکز می‏یابد. او تقلّا می‏کند تا ارادت و فداکاری‏اش را به امام به هر طریق ممکن نشان دهد، به این امید که از این طریق به او نزدیک شود و امام نیز با این حساب احساس خواهد کرد که آمادؤ عرضؤ کمک است. بویژه در محرم، مسلمانان می‏کوشند تا آنجا که ممکن است با صدای بلند و طولانی گریه کنند، در مراسم دسته‏جمعی از دردمندترین و پر التهابترین نشانه‏های سوگواری استقبال نمایند، و به اسم امام حسین[ع]، به اقتضای توانایی مالی خود، نشاط و طراوتی دوباره بیابند.
در این تفسیر از اسلام، رفتار امام حسین[ع] و فضایل، عقاید، و ارزشهایش از رابطه‏اش با خدا و قدرت منتجؤ آن که در اختیارش است بسی اهمیّت کمتر دارد. به‏رغم این تاکید، من منکر عشق و فداکاری واقعی که بسیاری از ایرانیان به حسین[ع] دارند، نیستم. امّا در نظر بسیاری از آنها، به امام حسین[ع] به دلیل موضعش ـ محبوب خدا و در نتیجه قادر به اجابت درخواستها ـ عشق ورزیده می‏شود تا به دلیل ویژگیهای شخصی‏اش. شاید آشنایی با امام به عنوان یک شخص مناسب نیست، زیرا که تحسین و احترام حقیقی، مهمترین ملزومات رابطؤ بین او و معتقدین نمی‏باشند. در نهایت، این رابطه یک رابطؤ ابزاری است و مستلزم تمکین و احترام عمومی و صرفاً ظاهری می‏باشد.۶ در چشم معتقد، هدف اصلی به‏دست آوردن مناسبات خوب با امامان یا امامزاده‏هاست به این منظور که شانس کمکهای دریافتی از آنها را در زمانی که محتاج است، افزایش دهد.
در این نگرش، فرد معتقد، به موضع وابستگی پناه می‏برد. او قادر به تامین اهدافش از طریق تلاشهای خودش نیست؛ تنها امیدش تعدیل رفتارش به منظور کسب نظر موافق و توجه قدرتمندان به خود است.
پیامی که در ارتباط با برنامه‏ریزی سیاسی در این برداشت از اسلام یافت می‏شود عبارت است از: کنش سیاسی مرجح و برتر، تلاش برای برقراری ارتباطتان با قدرتمندان است زیرا که آنها از شما حمایت و به شما کمک خواهند کرد. بپذیرید و تحمّل کنید وضع موجود و به منافع خود توجّه داشته باشید. نجنگید یا مبارزه نکنید؛ خود را به زحمت نیندازید و بهترین کار برای شما مصلحت نگری در حال و آینده است. از قدرتمندان استفاده کنید نه اینکه در مقابل آنها بایستید. مقاومت بی‏فایده است زیرا شما تنها طعم تلخ شکست را خواهی چشید و، در هر حال، شما به قدرتمندان وابسته هستید و امید به کمکشان دارید.
در حقیقت، آشکار می‏شود که تعلیمات راجع به رابطؤ بین انسانها و شخصیتهای مقدّس که توسط این برداشت از اسلام شیعی عرضه گشته است، در طرز تلقیهای نسبت به فعّالیّت سیاسی در جهان انسانی به خوبی به کار گرفته می‏شوند. در توضیحاتی که توسط مخبران در علی‏آباد به من داده می‏شد، معلوم گشت که استفاده از این رابطؤ رفتاری متقابل و دوگانه بین فرادست و فرودست هر دو به همان اندازه که راهی برای تبیین واقعیت هستند به همان اندازه توصیؤ عملی برای استراتژی سیاسی محسوب می‏شوند. یک روستایی حسّاس و با هوش این دیدگاه را چنین توصیف نمود: "آدمهای کوچک به آدم بزرگتر کمک می‏کنند درست همان‏طور که وقتی آدمهای بی مقدار مشکل دارند آدم بزرگ کمک خواهد کرد. مثل زمانی که شاه رفت، آنها [انقلابیون] دستیارانش را اعدام کردند مثل نخست وزیر پیشین هویدا. حالا اگر شاه در اینجا بود آیا آنها دستیارانش را اعدام می‏کردند؟ این افراد (دستیاران شاه) به دلیل منافعشان و حفظ و حراست از زندگی خودشان به شاه کمک کردند."
بازتاب وضعیت ناامیدی و وابستگی، که بسیاری از افراد معتقد بودند در خود دارند یعنی اجبار در پذیرش پایگاه وابستگی‏شان نه شورش برضد آن، در توضیحات زیر توسط همان مخبر آمده است: "این سید بن علی(رئیس طایفؤ این مخبر که مخبر احساس می‏کرد به او وابسته است) نیست که به من چیزی برای خوردن یا به من کار یا هر چیز دیگر داده است. او در این روزها واقعاً هیچ کاری برای من نکرده است. امّا اگر او با کسی وارد جنگ شود، من به او کمک خواهم کرد. من باید به او کمک کنم زیرا اگر او برود، تیره روزی و بدبختی‏ام قطعی است."
در نگاه بسیاری از روستاییان، بهترین رشتؤ اقدام، ارتباط خودشان با شخص قدرتمندی است که بتواند از آنها در برابر حملات یا تهاجمات احتمالی دیگران دفاع یا کمک کند. این مردم که احساس می‏کردند به طور کامل از رحمت و بخشش قدرتمندان برخوردارند، مجبور بودند هر گونه رفتار و برخورد بدِ متصوّر را از چنین ولینعمتان تحمّل کنند و در رقابت برای جلب توجّه‏شان، زمان و تلاش و منابع به‏خرج دهند. به‏نظر می‏رسد که هیچ جایگزینی برای حمایت از خودشان، خانواده‏هایشان، و وسایل معاششان وجود نداشت. به رفتار عرضه شده در این چهارچوب، حقیقتاً در روستا عمل می‏شد و بویژه در سازمان طایفه و در فعّالیّتهای روستاییان در رابطه با نخبگان سیاسی روستا آشکار بود. اگر چه آثار احترام و تمکین در رفتار تمام اعضای طایفه با رئیس با نفوذ طایفه‏های مربوطه‏شان قابل مشاهده بود، لیکن در طایفؤ عسکری بویژه برجسته بود. دو برادر از این طایفه، ثروتمندترین و بانفوذترین افرادی بودند که با روستا ارتباط و تماس داشتند. از قضا، بسیاری از اقوام این دو برادر کاملاً فقیر بودند. از آنجا که خویشاوندان فقیر تصوّر می‏کردند بنا به دلایل اقتصادی و حمایت سیاسی وابسته به آن دو برادرند، می‏کوشیدند تا به هر طریق ممکن نظر آن دو را به خود جلب کنند و از تخطّی از آنها اجتناب ورزند. از طریق چنین رفتاری، اقوام عسکری امیدوار بودند تا خودشان را به آن برادران به صورت حامیان استوار و وابسته نشان دهند و هدفشان از این اقدام، کسب حمایت و کمک این اشخاص قدرتمند همراه با کسب مهر و علاقه و اعتمادشان بود.
[اگر بخواهیم] یک مورد مشابؤ مورد بالا عرضه بداریم، وضعیت متصوّر روستاییان و سایر زمینداران در علی‏آباد در رابطه با نخبگان روستا یعنی سیدبن علی عسکری و نزدیکترین حامیانش است. تجربؤ تلخ و ناگواری که زمینداران کوچک یاد گرفته بودند این بود که سیدبن‏علی می‏توانست بر زمینشان هرگاه اراده نماید دست اندازی کند و آن را از آن خودش سازد. هرگونه تلاش برای بردن قضیؤ مورد اختلاف به دادگاه به دلیل رشوه و پیوند نزدیک میان سیدبن علی و اعضای با نفوذ نظام قضایی در شیراز، به شکست منجر می‏شد. بدین ترتیب، آنها به این نتیجه می‏رسیدند که آشنایی با ساختار قدرت و احترام ظاهری به عسکریها، تنها امیدشان به حفظ زمین و وسایل معاش در دسترسشان است.۷ روستاییان با بیعت کردن با برادران عسکری، امیدوار بودند حامل این پیام باشند که آنها حاکمیت برادران ـ موضع غالب طایفؤ عسکری ـ و حتّی مشروعیت کلّ نظام سیاسی این که قدرتشان بر آن مبتنی است، پذیرفته‏اند. روستاییان از طریق فراهم سازی زمینؤ تحقق آرزوهای برادران عسکری، به‏دنبال کسب مجدد میزانی از حمایت بودند. در کمترین حدّ، آنها امید داشتند عسکریها را از تصاحب منابعشان باز دارند.
به‏نظر نمی‏رسید که روستاییان از مفاد و فحوای سیاسی ایدئولوژی مذهبی و احکام مربوط به امام حسین[ع] به عنوان شفیع آگاه باشند. روستاییان صریحاً ابراز نمی‏داشتند که رفتار مورد انتظار در قبال امامان به آنها آموخته است که چگونه با حامیان سیاسی در زندگی واقعی رفتار کنند. من نشان می‏دهم که این موضوع دقیقاً به دلیل آن است که این پیامهای سیاسی در قالب و پوشش نمادگرایی مذهبی است که می‏توانند بسیار موثر باشند. از آنجا که تعریف قلمرو تقدس تقریباً غیر قابل اعتراض و غیرقابل تحقیق است، "واقعیتها" و پیامهای سیاسی نهفته در مناسبات مذهبی همگی اقناعی‏تر و نیرومندترند.۸ من استدلال می‏کنم که ایدئولوژی "امام حسین[ع] به عنوان شفیع" و مراسم مربوط به آن، هر دو، واقعیتهای اقتصادی و سیاسی و رفتار سیاسی کلیشه‏ای را منعکس می‏کنند.۹ هنر خشنودسازی۱۰ ـاستراتژی برقـراری تماس بـا قدرتمندان و تعدیل و اصلاح رفتار فرد برای خشنود کردن آنها ـ که در روابط با امامان به کار گرفته می‏شود در مورد مناسبات سیاسی در جهان واقعی نیز کاربرد دارد.
بحث بالا در مورد ایدئولوژی"امام حسین به عنوان شفیع" باید یک دلیل اینکه چرا ایدئولوژی در منازعؤ سیاسی، چنین موثّر است روشن سازد. اگر یک الیت سیاسی بتواند در تحمیل ایدئولوژی و جهان‏بینی‏اش بر مردم، یا از طریق متقاعدسازی آنها به اعتبار این جهان‏بینی یا از طریق مجبور کردن آنها به قبول ایدئولوژی در یک مبادلؤ آگاهانه یا ناآگاهانه منابع مورد نیاز، موفّّق شود، در این صورت مردم به عمل کردن به طرقی تشویق می‏شوند که موضع برتر نخبگان سیاسی را همیشگی می‏کند. رفتار روستاییان در وانمود کردن احترام به عسکریها، قبول ساختار قدرت به جای مقاومت در برابر آن، و تسلیم شدن به ازای حمایت به‏دور از ترس [فرادستان از آنها] و فقدان استقلال، برای کمک کردن به عسکریها در حفظ نظارت [بر روستاییان] با کمترین هزینؤ تلاش و منابع مفید بود.
این ایدئولوژی در درس آشنایی با ساختار قدرت، ابزاری برای حفظ نظارت بر مردم محلّی، هم توسط مقامات حکومت مرکزی و هم توسط نخبگان محلی، بود. تا مادامی‏که اکثر ایرانیان به قبول اعتبار این جهان‏بینی در قالب یک ارزیابی دقیق از ساختار اجتماعی و [قبول [جایگاهشان در آن و [قبول] آن به عنوان راهنمایی برای تاکتیکها و مانور سیاسی ادامه می‏دادند، سطح مخالفت مورد نیاز برای انقلاب قابل حصول و دست‏یافتنی نبود. با وجود این، یک برداشت جایگزین از اسلام شیعی بیانگر یک ایدئولوژی و جهان‏بینی بود که ایرانیان را به انقلاب تشویق می‏کرد تا به تن در دادن به قدرت ناعادلانه. یک دلیل مهمّ برای موفقیّت سریع انقلاب، آن بود که رهبران مخالف به طور موثّری توده‏های ایرانی را نسبت به اعتبار این جهان‏بینی و شایستگی عمل مطابق با آن، متقاعد کردند.
امام حسین[ع] به عنوان الگو: انقلاب سیاسی
دو دلیل عمده وجود دارند که چرا در گذشته ساکنان علی‏آباد به قبول درستی و سودمند بودن ایدئولوژی امام حسین[ع] به عنوان شفیع در قالب ابزاری برای تفسیر واقعیت و راهنمای عمل ادامه دادند. اوّل آنکه، هیچ جنبه‏ای از واقعیت اقتصادی یا سیاسی در تضاد با این ایدئولوژی نبود. دوّم آنکه، نمادگرایی مذهبی مرتبط با امام حسین[ع] هم این ایدئولوژی و هم ساختار و رفتار سیاسی در ارتباط با آن که با رایحه‏ای از فطری بودن و اجتناب ناپذیری همراه بود، در برمی‏گرفت. امّا در سالها و ماههای قبل از انقلاب، ایدئولوژی همنوایی همراه با خطوط اقتصادی و سیاسی زیر سوال رفت.
قبلاً کشاورزان برای دستیابی به زمین به‏طور کامل وابسته به زمیندار بودند. از آنجا که هیچ شیوؤ دیگری برای کارکردن فراهم نبود، آنها مجبور بودند تا از خواسته‏های زمیندار به ازای دستیابی به ابزار معاش پیروی کنند. با وجود این، بعد از اصلاحات ارضی دهه۱۹۶۰، کشاورزی رو به انحطاط و وخامت نهاد. خوشبختانه، در حالی که کشاورزی رو به افول بود، اقتصاد نفتی سریع‏الرشد دهؤ هفتاد راه را برای گسترؤ جدید کاملی از فرصتهای شغلی باز کرد و در چند کیلومتری روستای علی‏آباد و نزدیکی شیراز، کارخانه‏ها ساخته شد. [اکنون [برای مردانی که در خارج از روستا در حال کار کردن بودند و دیگر وابسته به نخبگان سیاسی روستا جهت دستیابی به زمین و معاش نبودند، ایدئولوژی و جهان بینی وابستگی اعتبارش را از دست داد. دیگر نمی‏شد آنها را به قبول یک ایدئولوژی و رفتار، به بهانؤ وضعیت ناخواندؤ دستیابی به معاش مجبور کرد. اگر در شیراز یک ارباب نیاز به اطاعتی بیش از توان و وسع آنها داشت، آنها احساس می‏کردند در نقل مکان برای [انتخاب] شغل دیگر از میان مشاغل وافر در بازار آزادند. از نظر بسیاری از آنها، مذهب، آنطور که آنها قبلاً آن را می‏فهمیدند، شروع به از دست دادن جذبه و موقعیت محوری‏اش در زندگی وافکارشان کرد. سایر عقاید و ایدئولوژیها در دسترس بودند و برای بعضی از افراد مهاجرت کرده به شیراز جهت کار یا تحصیل فریبندگی و جذابیت داشتند. کتابهای مارکسیستی به طور مخفیانه خوانده می‏شدند. در مورد عقاید مربوط به دموکراسی و حکومت نمایندگی بحث می‏شد.
مهاجران خودشان تصوّر می‏کردند که از لحاظ اقتصادی ـ و در نتیجه به میزان بیشتری از لحاظ سیاسی نیز ـ مستقل هستند. بخش اعظمی از تعلیمات دکتر علی شریعتی یعنی تفسیر متفاوتی از اسلام و ایدئولوژی خوداتّکایی و مقاومت در برابر اقتدار ناعادلانه، در میان مردم رواج یافت و اعتماد به‏دست آورد. این نگرش به اسلام برای وضعیت مهاجران یک الگوی دقیقتر و صحیحتر بود و از اقداماتی که آنها میل به انجامش داشتند، نمایش بهتری ارائه می‏داد. به موازات اینکه انقلاب سیر سعودی به‏خود می‏گرفت، این مساله به طور روز افزونی حقیقت می‏یافت. با هر سختگیری و مجازات غیر انسانی که توسط نیروهای حکومتی بر ضد مخالفان صورت می‏گرفت، الگوی حسین[ع] ـ یزید در مورد رژیم شاه، قابل کاربردتر به‏نظر می‏رسید. به دلیل سرکوب سیاسی بی‏رحمانه‏ای که آنها روز به روز شاهد وقوع بیشتر آن در اطراف خود بودند، ایدئولوژی مقاومت به طور روز افزونی در طرز تلقّیها و جهان بینی‏شان انعکاس یافت. ایدئولوژی انقلابی شیعه، یک نظام نمادین وحدت بخش فراهم کرد که حول آن گروههای دارای ره‏یافتهای فکری متفاوت می‏توانستند جان دوباره بگیرند.
در نگاه جایگزین به اسلام شیعی، شهادت امام حسین[ع] به ایجاد الگویی برای رفتار دیگر معتقدین کمک کرد. مردم به من گفتند که در گذشته ایرانیان حتّی نمی‏دانستند که چرا حسین[ع] شهید شد. بر طبق نظر یک مخبر، "فقط در ده سال گذشته ما شروع به فراگیری داستان واقعی حسین[ع] کردیم." امام حسین[ع] کشته شد زیرا از اقرار به حاکمیت خلیفؤ بنی امیه، معاویه، که امام او را به چشم یک ستمگر خدانشناس می‏دید، خودداری کرد. به سبب اجتناب امام از سازش، او و پیروانش در صحرای کربلا در نبردی بی نهایت نابرابر با هزاران سرباز که توسط یزید رهبری می‏شدند، کشته شدند. امام حسین[ع] با اطلاع از آنچه نتیجؤ جنگ خواهد بود، تصمیم گرفت تحت هر شرایطی بجنگد. او بر این باور بود که اوّلاً، مرگش، ستمگری معاویه و رژیمش را برای تمام مسلمانان بر ملا می‏کند. (حسین[ع] نوؤ پیامبر، حضرت محمّد[ص] بود و فقط مرد بی نهایت شروری می‏توانست مسبّب مرگ یک چنین شخصیت مقدسی گردد). ثانیاً، حسین[ع[ می‏دانست که شهادتش الگویی برای تمام اعصار خواهد شد و مسلمانان نسلهای بعدی را به قیام و جنگ بر ضد ستمگری و خداناشناسی فراخواهد خواند. به دلیل آنکه او با حرارت و شادابی تمام از مرگ و شکست دنیوی به منظور تبدیل شدن به یک شهید در اسلام در تمام دوران استقبال کرد، او و شهادتش در عاشورا، روز دهم ماه محرم، به پارادایم (الگوی عملی) اسلام شیعی مبدّل شده‏اند. در این نگاه به اسلام، تمام جوامع بشری به صورت یک کشمکش مستدام میان نیروهای شرّ و نیروهای خیر تصویر می‏شود. روستاییان به من گفتند که یک حسین[ع]، مردی که در راه و به‏خاطر خدا می‏جنگد، و یک یزید، که بر ضد خدا می‏جنگد، وجود دارد.
بر طبق دو ایدئولوژی یاد شده، اسطوره یا داستان آنچه در کربلا اتّفاق افتاد یک خبر و قول متفاوت نیست. با اینهمه، نظامهای اعتقادی مبتنی بر این اسطوره و معنی و اهمیّت حوادث عاشورا، زمانی‏که چهارچوب "امام حسین به عنوان الگو" با چهارچوب [امام حسین(ع) به عنوان[ شفیع مقایسه شوند، به طور قابل ملاحظه‏ای متفاوت خواهد بود. به همان اندازه، پیامدهایشان بر رابطؤ میان معتقد و حسین[ع]؛ بر طرز تلقیها و رفتار نسبت به اشخاص دیگر؛ بر خودپنداری از رفتار؛ و بر فعّالیّت سیاسی متفاوت هستند.
در این دو نگرش متباین، امام حسین[ع] شخصیت محوری و شهادتش در کربلا حادثؤ محوری است. با اینهمه، د رحالی که در نگرش نخست، شهادتش اساساً به هدف اعطای اختیار شفاعت به او کمک می‏کند، در نگرش دوّم، شهادتش به الگویی برای رفتار تمام معتقدین مبدل می‏شود. معنای زندگی بر روی زمین روشن می‏شود؛ زندگی حقیقی انسان در برگیرندؤ حفظ اعتقاد و آمادگی برای نبرد و مردن برای آن است. در اینجا نیز معتقدین در تقلا برای نزدیک شدن به حسین[ع] هستند. امّا به جای نزدیک شدن به او از طریق برقراری یک رابطؤ متقابل تجاری با او، آنها به او از طریق تقلید از وی نزدیک می‏شوند. "دوستان حسین[ع] آنهایی‏اند که مایلند چون حسین[ع] در راه دفاع از دین بمیرند.۱۱" معتقدین باید چون حسین[ع] شوند. دقیقاً همان‏طور که او"با خونش اسلام را آبیاری کرد"، آنها نیز باید مایل به این کار باشند. به جای اهمیّت اصلی قائل شدن برای معضلات دنیوی و مزایای مادی، آنها باید بر پیشرفت روحانی تمرکز یابند. رهایی از نفس‏پرستی باید جانشین خودخواهی گردد. به جای چانه زدن و رابطؤ "تجاری"۱۲با شخصیتهای مقدس، معتقد باید برای فدا کردن همه چیز در راه مذهب آماده باشد. ماهیت رابطؤ سلسله مراتبی اکیداً از بین رفته است. میان شخص کاملاً قدرتمند و فرد بدون قدرت هیچ تماس و ارتباطی وجود ندارد مگر رابطؤ برابری، مثل رابطؤ میان همکاران و همقطاران که در کار به سبب یک هدف متقابل همکاری می‏کنند. مردم خودشان درک می‏کنند که باید از حسین[ع] متفاوت باشند امّا نه به طور مطلق بلکه به درجات. به همین دلیل، خواهر یک مرد جوان شهید شده در جریان انقلاب ایران، برادرش را با حسین[ع] و خودش را با زینب[س]، خواهر حسین[ع] مقایسه کرد: "زینب حسین بزرگش را داد؛ من حسین کوچکم داده‏ام."
[در نگرش دوّم]، تاکید کامل بر رابطؤ دوگانه و ابزاری با یک شخصیت قدرتمند، به تاکید بر همکاری مشترک در کار برای هدفی که به تمام بشریت سود خواهد رساند، مبدّل می‏شود. علاقه و احترام فرد به مسلمانان همکیش افزایش می‏یابد؛ سایر افراد هم در مبارزه و هم در استدلال برای فداکاری، شریک و یاور محسوب می‏شوند. همین‏طور، این نگرش در مورد ویژگیهای شخصی امام حسین[ع] اطلاعات بیشتری ارائه می‏دهد و توجّه و عنایت بیشتری به خصوصیات، طرز تلقّیها، و رفتار دارد. آنچه او انجام داد و دلایلش برای انجام آن، او را سزاوار و لایق احترام و تقلید می‏کند. مردم به دلیل فلسفؤ زندگی و اَعمال امام حسین[ع]، به او عشق می‏ورزند و خود را برای او فدا می‏کنند.
درست همان طور که ادراک در مورد گونؤ شخص حسین[ع] متحوّل می‏شود، خودپنداری معتقد نیز تغییر می‏یابد. با جهان‏بینی ارائه شده توسط ایدئولوژی‏ای که در اینجا "امام حسین[ع] به عنوان الگو" نامیده شد، معتقد دیگر خود را نا امید، بی‏قدرت، و وابسته نمی‏بیند. به سبب یاری و همراهی متصوّر پیرو با امام [که در مقایسه با نگرش نخست] بر پایه بالنسبه همترازتر با او قرار دارد و تماسش با یک جماعت بزرگ هم در حال و هم در آیندؤ دور که در یک کار تعاونی تبلور می‏یابد، به او این احساس دست می‏دهد که دارای قدرت و ارزش شخصی است.۱۳ او فعّال است نه منفعل. او خود احساس می‏کند که به کار کردن برای دستیابی به اهدافش در زندگی و جستجوی فلاح و رستگاریش قادر است، نه اینکه وابسته به دیگران جهت انجام آن برای وی باشد. او بر این باور است که ابتکارات و تلاشهای فردی موثرند به طوری که تصمیمات و اعمال خود شخص می‏توانند اختلاف ساز باشند. به جای اصلاح و تعدیل رفتارش جهت خوشامد شخص دیگر در قالب یک تلاش مستقیم برای دستیابی به نیازهایش، به طور فعّال و مستقیم آنچه را که می‏خواهد دنبال می‏کند.
چند ماه قبل از انقلاب ایران، اخطار سیاسی این جهان‏بینی اسلامیِ جایگزین، شجاعانه و بی‏مهابا عمل کرد. "دور ماندن از زحمت و بلا" به‏مثابؤ پیوستن به یزید بود؛ معنای زندگی، خوشگذرانی یا پیشی گرفتن در رفاه نیست، [بلکه] تلاش برای تماس فرد با قدرت است، البته بر ضـد قدرت ناعادلانه باید قیام کرد. به طور مشخص، پند سیاسی برای رفتار سیاسی دربرگیرنده نکات زیر بود:
۱ـ به جای همنوایی خودتان با قدرت ناعادلانه، بر علیه آن شورش کنید. یک رهبر سیاسی را فقط به دلیل آنکه دارای قدرت است نپذیرید۱۴. برای قدرت، موضع، و تماسهای دو فاکتور (بالفعل و عملی و نه به‏طور رسمی) باید اهمیّت کمتری قائل شد تا برای چیستی یک شخص و آنچه او انجام می‏دهد. در برابر ستمگری ایستادگی کنید و تنها رهبری را بپذیرید که در مورد دیگران و نه خودش نگران است و شخص بر حق و خداترسی باشد. [با ستمگران] سازش نکنید و آنچه دیگران می‏خواهند انجام دهید به ازای سلامتی، آسایش، رفاه، و مزایای مادیتان انجام دهید.
۲ـ منافع شخصی، مادیگرایانه، و این جهانیتان را فراموش کنید. نوع دوستانه عمل کنید نه خود پرستانه. به جای پیشرفت خودتان در جامعه، هدفتان بهبود و اصلاح آن باشد. ارزش ذاتی هر فرد را در اجتماع شناسایی کنید، نه فقط با کسانی‏که دارای قدرت و ارتباطاتند، و با دیگران بر یک اساس و پایؤ مساوی برای کوشش در دستیابی به اهدافی که به کل جامعه سود می‏رساند، همکاری کنید. به جای رقابت با دیگران برای دسترسی به کالاهای کمیاب و روابط نزدیک با قدرتمندان، به دیگران با یک موضع مشابه برای واژگونی قدرتمندان بپیوندید.
۳ـ اگر احتیاط و ترس را فراموش نمایید؛ جرات و اعتماد پیدا می‏کنید. آنچه واقعاً در مورد زندگی و معاشتان به دور از ترس فکر و احساس می‏کنید، پنهان نسازید. با اعتقادتان زندگی نمایید نتایج آن مهم نیست. به جای پرداختن به امور فرعی برای دور ماندن از بلا و زحمت، خود را به دل حادثه بیندازید. افراد و تلاشهایشان دارای تاثیر سیاسی هستند. حتّی اگر شما در موقع تلاش بمیرید، مرگتان بدون اثر نخواهد بود؛ با غلبه برخود و جهان مادی، شما به بالاترین سطح قابل دسترس روحانی خواهید رسید. و شهادتتان می‏تواند به عنوان یک الگو باشد و به دیگران عمل الهام نماید، با این حساب، منازعه بر ضد ستمگری را شتاب بخشد.
این طرز تلقّیها، در مبارزؤ سیاسی بر ضد شاه توسط حامیان انقلاب به طور مستمر به کار گرفته شدند. در میان عملگرایان مذهبی، مکالمات بی پایان در مورد تلاش انقلابی بر ضد رژیم شاه با دو قطب خیر ـ شر و حسین[ع] ـ یزید سنجیده می‏شد و دربارؤ تاثیرات کنش سیاسی شکوفا شده توسط این جهان بینی انقلابی شیعی بحث صورت می‏گرفت. نیاز به انسجام و همکاری اغلب در قالب عباراتی چون "برادر"، "خواهر"، "اتّحاد"، "همه با هم" شنیده می‏شد. مردم تاکید می‏کردند، "من مرگ با عزّت را بر زندگی در خواری و ذلت و تسلیم ترجیح می‏دهم. "تظاهرکنندگان برای نکوهش کردن کسانی که فقط ایستاده و تماشا می‏کنند، این عبارت برگرفته از آثار دکتر علی شریعتی را فریاد می‏زدند: "کسانی‏که شهید شده‏اند کار حسینی کرده‏اند، کسانی‏که مانده‏اند باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدی‏اند." شعار دیگر حامل این پیام چنین بود: "تماشاگرانی بر شهادت حسین[ع] وجود نداشتند." (به عبارت دیگر، اگر شما با او نیستید، اگر شما بر ضد او هستید، پس بی طرف نمانید.) بویژه وقتی اعتصابات جدی در پاییز ۱۹۷۸ شروع شد و کمبودهایی در امر غذا، سوخت، و سایر احتیاجات پیدا شد، مردم، اغلب اعتمادشان را نسبت به نتیجؤ احتمالی جنبش و جراتشان را در مواجهه با مشکلات ابراز داشتند. "اگر محروم از روغن یا پودر رختشویی یا نفت هستیم، نگران نیستیم. ما می‏توانیم سرما و گرسنگی را تحمّل کنیم. ما پسران و دخترانمان را فدا خواهیم کرد. آنها مثل بسیاری از مردم که خواهان کشته شدن هستند، می‏توانند کشته شوند امّا هرگز تسلیم نخواهند شد. گرچه ممکن است این وضع برای سالها طول بکشد، لیکن در پایان پیروز خواهیم شد، زیرا ما دینداریم."
به موازات وضع دشوار[دستیابی به] نیازها، رفتار تعاونی و بدون ترس مورد تاکید ایدئولوژی انقلابی شیعه در طیّ انقلاب در قالب فعالیتهایی چون اعتصابات، تظاهرات، راهپیماییها، و در ماههای نهایی، به صورت حملات بدون سلاح بر پایگاههای شاه، ادارات ساواک، و در نهایت بر دژهای حکومت همچون پادگانها، ایستگاههای پلیس شهری، ایستگاههای ژاندارمری، و پایگاههای نظامی رواج و گسترش یافت.
در چشم بسیاری از ایرانیان درگیر، درک متغیّر از معنای اسلام شیعی دست کم تا حدودی پاسخگوی پیروزی انقلاب بود، یک ایرانی، دو روز قبل از عاشورای ۱۹۷۹، دگردیسی در جهان‏بینی شیعه را به صورت زیر توصیف کرد:
این عاشورا، عزاداری خواهد شد امّا با یک تفاوت بزرگ. عزاداری همراه با پیروزی خواهد بود. اکنون ما در مورد تعلیمات حسین[ع] آگاهتر شده‏ایم. اکنون هر کسی می‏داند که چرا حسین[ع] به نبرد با یزید رفت. قبلاً آنها نمی‏دانستند. سه شب پیش من به روضه رفتم و روضه خوان، حسین[ع] را "رهبر انقلاب" نامید و او یک روضه خوان تحصیلکرده نبود، فقط یک فرد ساده و معمولی بود. او قبلاً هرگز حسین[ع[ را چنین نخوانده بود. قبلاً آنها به جای ستایش جرات و شجاعت حسین[ع] به او دلسوزی می‏کردند. حالا مردم از معنای کامل مذهب آگاهتر شده‏اند. برای به‏دست آوردن مزایای بهتر در زندگی و برطرف شدن حاجتتان خود را به آب و آتش نزنید. در نظر مردم عادی ایران، حسین[ع]، به دلیل آنچه برای خدا و نثار جانش برای خدا انجام داد، یک حاجت‏دهنده محسوب می‏شد. او می‏توانست به آنها هر چه بخواهند اعطا کند، هر خواسته و هر میلشان را اجابت نماید. روضه‏خوان گفت، "الان خواسته‏یتان را مطرح کنید و او به تمام نیازهای شما پاسخ خواهد داد. امسال ما می‏دانیم که پیامش "مرگ" است. اگر شما می‏توانید بکشید، بکشید. اگر نمی‏توانید، در راه هدف بمیرید. یا بکشید یا کشته شوید، امّا مثل حسین[ع] بر ضد سرکوب و ستمگری بجنگید.
اگر چه این زن بیان کنندؤ عبارات فوق از سطح بالای معرفت مذهبی برخوردار بود، لیکن طرز تلقی او نمایانگر تمام عیار [طرز تلقّی[ بسیاری از شیعیان در آن زمان بود. در حقیقت، تا حدودی به دلیل نظام ارتباطاتی خیلی موثری که در میان فعّالان قبل و بعد از انقلاب عمل می‏کرد، بین سخنرانیها و عقاید شخصیتهای مذهبی که از طریق تلویزیون، رادیو، مطبوعات، ضبط صوت، و مجامع عمومی منتشر می‏شد، و نیز در بحث در میان روستاییان ایران، تا حد قابل توجه‏ای شباهت وجود داشت.
همنوایی و انقلاب: ایدئولوژیهای نمادین:
بعد از انقلاب، بسیاری از مردم به محکوم کردن اعمال "خرافاتی" مثل جستجوی طلب از امامان و غذا دادن به احترام امامان به امید برآورده شدن خواسته یا قدرشناسی [از امامان] به دلیل اجابت آرزو ادامه دادند. مردم در قبال این گفته که امام حسین[ع] یک حاجت دهنده است موضع گرفتند و در مورد اینکه چگونه شاه و حکومتش در پشت معنی واقعی اسلام پنهان شده و به آنها یاد داده بودند که اسلام فقط به معنای گریه کردن و زدن به سر و صورتشان و برآورده شدن آرزوهایشان است، روشنگری می‏کردند. آنها می‏گفتند که حکومت مردم را درگیر در این امور می‏کند تا احساساتشان در این راه مشغول دارد و آنها را از علم به چگونگی شهادت امام حسین[ع] و محبوب خداشدن باز دارد. آنها شکوه می‏کردند که گریه و مویه در عاشورا بی‏فایده است ـ گریه شما را به جایی نمی‏رساند. راه پیروی از امام حسین[ع] این نیست. یک خانم انقلابی روشنفکر به من گفت که او اخیراً در یک مجلس روضه که به نیّت امام حسین[ع] بر پا شده شرکت داشته است. روضه خوان خوشبینانه توضیح می‏داد که "این خانه همیشه در به‏دست آوردن حاجت از امام حسین خوش شانس بوده است." دوستم با عصبانیّت گفت، "نه! در مورد امام حسین به عنوان یک حاجت دهنده صحبت نکن. دربارؤ جرات زیادش در مواجهه با مرگ بگو. گرچه او در برابر چشمانش شاهد مرگ تک‏تک گروهش بود لیکن هرگز جراتش را از دست نداد. جنگ تن به تن بود. او گرچه در نهایت کشته شد امّا هرگز تسلیم نشد.
به هر حال، به موازات گذشت ماهها [از انقلاب]، طرز تلقّیهای مردم نسبت به اعمال قدیمی روند نرم و ملایم به‏خود گرفت. مردم شروع کردند که بگویند گریستن، به سرو سینه زدن، و حتّی فداکاری برای امام حسین[ع] به منظورهای ابزاری، جایگاه و منزلت خودشان را دارند. تمام این اعمال یک وظیفؤ مهم را تکمیل کرده بودند؛ آنها خاطرؤ حسین[ع] و مبارزه‏اش را، در قلوب و افکار مردم زنده نگه داشته بودند به‏طوری‏که هرگاه فرصت فراهم می‏شد، حسین[ع] به عنوان ایدئولوژی الگو می‏توانست مطرح شود و به مردم در مبارزه بر ضد ستمگری کمک کند. مخبران برای من توضیح دادند که "گریستن برای حسین[ع] مقاومت انفعالی است، ما نباید به این فکر ادامه دهیم که گریه کردن برای حسین[ع]، موهوم پرستی است، البتّه حسین[ع] و حکومت عدل حسین[ع] نیز نباید فراموش شود." مردم برای رسم گریستن برای حسین[ع [اعتبار قائل بودند و خاطره‏اش را بر ضد تمام کجیها و نابرابریها در طیّ قرون متمادی زنده نگه داشتند. همان‏طور که یک مخبر خاطر نشان کرد، اکنون ۱۳۶۰ سال بعد از عاشورای کربلا، شما شاهد آنچه در سراسر ایران در عاشورای امسال اتّفاق افتاد هستید، زیرا مردم متوجّه نیرومندی جایگاه و منزلت گریه شدند، به خیابان رفتند، مشتهایشان را تکان دادند، و فریاد "مرگ بر شاه! زدند."
اگر چه دو شخص نقل قول کننده یاد شده در امور مذهبی دارای تحصیلات عالیه بودند، لیکن این طرز تلقّیها حتّی در میان مردم بی‏سواد روستا نیز وجود داشت. به‏نظر می‏رسد برداشت بحث شده در این مقاله مبنی بر آنکه این دو ایدئولوژی متفاوت در عمل، دو روی یک سکّه‏اند، در حال گسترش است. مردم به من توضیح دادند که اسلام شیعی فراهم کنندؤ یک جهان بینی ویک راهنما برای مردمش می‏باشد، بدون اینکه به شرایط اجتماعی و سیاسی‏ای که در آن زندگی می‏کنند اهمیّت دهد. اسلام مذهب منعطفی است که می‏توان آن را با تمام زمانها و مسائل انطباق داد. اسلام همواره متناسب [با مقتضیات زمان] است. لذا، در زمانی که یک حکومت سرکوبگر و جبّار قوی بر تشیع نظارت و کنترل دارد، اسلام توصیه به سکوت می‏کند، زیرا بقای آن از اصول اوّلیه است. در چنین دورانی، مقاومت انفعالی است و صرفاً شکل گریه به‏خود می‏گیرد.۱۵ یکی ممکن است اضافه کند که در چنین دورانی، ایدئولوژی شفیع برای فراهم کردن رفاه و آسایش در مواجهه با ناملایمات زندگی (زمانی که به‏نظر می‏رسد امیدی به ایجاد یک تغییر واقعی در وضعیت فرد نیست) مفید است. مع‏هذا، زمانی که شرایط به گونه‏ای است که می‏توان امیدوار بود که مبارزه بیهوده و عبث نخواهد بود، اسلام برای ایستادگی در مقابل ستمگری و بی عدالتی امید و الهام ایجاد می‏کند. وجود هر یک از این دو دیدگاه، به وجود دیگری بستگی دارد، و اسلام فی نفسه می‏تواند تنها به امید جهان‏بینی و استراتژی پایدار و باقی بماند. جنبؤ انقلابی اسلام، که بر طبق نظر طرفداران این تفسیر هسته حقیقی اسلام است، به ایدئولوژی امام حسین[ع] به عنوان شفیع وابسته است تا بتواند آن را در دوران اختناق و سرکوب سیاسی زنده و فعّال نگه دارد.۱۶دراین دوران، مردم خاطرؤ حسین[ع[ را زنده نگه خواهند داشت زیرا آنها معتقدند که گریه و یاد او پاداش دنیوی و اخروی در پی دارد. از سوی دیگر، تصوّر شفیع بدون اسلام انقلابی ـ که هستؤ زندگی حقیقی مذهب است ـ بزودی به طبل تو خالی و دیوار فرو ریخته مبدّل خواهد شد. معنای حقیقی اسلام از طریق عشق به امام حسین[ع] و فداکاری تنی چند از معتقدان روشن ضمیر زنده می‏ماند، هر چند که گاهی اکثریت قاطع معتقدان کمتر از این حد عمل می‏کنند.
با فرا رسیدن زمان عاشورای ۱۹۷۹، این درک از اهمیّت اعمال سنّتی در رابطه با امام حسین کاملاً گسترش یافت. از این روی، آیت‏اللّه خمینی توانست اعلام کند، "هر چه در عاشورای گذشته انجام دادید، همان را نیز در این عاشورا عمل کنید." به خاطر این اعمال، مذهب حقیقی زنده باقی مانده و خفیف و سبک شمرده نشده بود. همچنین، عاشورا بازگشت به اعمال سنّتی بود. در واقع، مردم مصمم بودند تا شاهد عاشورای ۱۹۷۹ حتّی بهتر و با عظمتتر از عاشورای سال قبل باشند.
در سالهای قبل از انقلاب، شرکت‏کنندگان در مراسم عزاداری عاشورا درحالی که با مشت به سینه و با زنجیر به پشت می‏زدند و عزاداری و نوحه خوانی می‏کردند یکصدا گریان فریاد می‏زدند که: "حسین، حسین، حسین" بر عکس، در جریان عاشورای ۱۹۷۸، راهپیمایان با مشتهای گره کرده در هوا، این عبارت را یکصدا فریاد می‏زدند: "مرگ بر شاه". عاشورای بعد از انقلاب ۱۹۷۹ شاهد ترکیبی از این اعمال بود و سازگاری بین دیدگاه امام حسین به عنوان شفیع و دیدگاه امام‏حسین به عنوان الگو را نمادین کرد. راهپیمایان عاشورا در سال۱۹۷۹، همراه با نوحه خوانی و زنجیرزنی، هم اشعار سنّتی می‏خواندند و هم اشعار انقلابی.
ایدئولوژی و غیر شیعیان:
ایدئولوژی همچنین پاسخی بود به یارگیری غیرشیعیان به درون جنبش. بعضی از این افراد صادقانه علاقه‏مند به ایدئولوژی پیشرفتؤ عرضه شده از سوی رهبران جنبش بودند و قضاوتشان آن بود که این ایدئولوژی نیز منعکس کنندؤ طرز تلقیها ونیازهایشان است. آنها معتقد بودند که انقلاب سبب تحقق یافتن اهداف بیان شده از سوی این فعّالان می‏شود. دیگران فقط با عمده‏ترین و فوریترین هدف جنبش ـ رهایی از دست شاه ـ و ابزارهایی که جنبش برای دستیابی به این هدف در نظر گرفته بود، موافقت داشتند. چند ماه بعد از انقلاب، یکی از فعّالان چپگرای کُرد به من گفت،"از همان ابتدا کردها می‏دانستند چه اتّفاق خواهد افتاد. ما می‏دانستیم که یک جنبش مذهبی اجازه حکومت نمایندگی نمی‏دهد، می‏دانستیم که به کُردها خود مختاری نخواهد داد. امّا ما می‏دانستیم که بدون رهایی از شخص اوّل شاه، نمی‏توان به هیچ توفیقی دست یافت. می‏دانستیم که باید قدم اوّل را برداشت. لذا، در انقلاب فعّال بودیم.
در مورد ایران، شعار"مرگ بر شاه" منعکس‏کنندؤ احساساتی بود که همگی در جنبش با آن موافق بودند، احساساتی چون احساسات ضد شاه، ضد ستمگری و موافق عدالت، خودکفایی، و افتخار ملّی. با اینهمه، در ذیل این سطح از موافقت، بسیاری از سطوح دیگر ایدئولوژی وجود داشت و موجد انسجام و همبستگی در میان گروهی از مردم بود که به ترتیب در سطوح پایین‏تر قرار داشتند. با توجّه به تمرکز بر روی چند مفهوم مهم در پاره‏ای از نظامهای اعتقادی متفاوت، شعار "مرگ بر شاه" قادر شد تا احساسات مشترک توده‏های عظیم مردم ـ مردمی که در میان آنها در واقع اختلافات ایدئولوژیکی بزرگی وجود داشت ـ حول یک تلاش هماهنگ که به سرنگونی پرشور شاه منجر گشت، برپا دارد.
مفهوم ضد ستمگری و ضد اختناق در امام حسین[ع] به عنوان ایدئولوژی الگو اسلام شیعی، به همان اندازه که شیعیان را جذب کرد، غیرشیعیان را هم مجذوب ساخت. لذا، ایدئولوژی کارت برندؤ شیعه و غیر شیعه، هر دو، بود، هر چند که در مورد آنچه که می‏بایست بعد از تحقّق هدف فوری رهاییِ خود از ستمگری رژیم شاه، صورت گیرد، اختلاف‏نظر وجود داشت.
هم شیعیان و هم غیر شیعیان از طریق ایدئولوژی و مشاهده شرایط و حوادث واقعی بود که مجذوب فرآیند انقلاب شدند. همین‏طور، هر دو گروه به طرق مشابه جنبه‏های دیگر انقلاب را تجربه کردند.
در میان هم شیعه و هم غیر شیعه، ایدئولوژی انقلابی از طریق شبکه‏های انجمنها، از طریق ادبیات، نوارهای ضبطصوت، سخنرانیها، و بحثهای بی انتها در میان دوستان و متحدان منتشر و پخش می‏شد. گروندگان به جنبش که سابقاً در مورد دقّت و مناسبت ایدئولوژی انقلابی با بحث، اطلاعات، و استدلال متقاعد شده بودند و اکنون به اجبار به شرکت در انقلاب کشیده می‏شدند نیز به طور مشخص شیعه نبودند. اظهار طرز تلقّی و احساسات این امکان را برای یک ایرانی فراهم می‏آورد تا از خود بی‏خود یا به زبان فارسی"از خود گذشته" یا "از جان گذشته "گردد و این امر او را وادار می‏کند تا خود را در دل خطر و مهلکه بیندازد. این عبارت توسط مردمی به کار برده می‏شد که داشتند برای من آنچه که آنها یا دیگران را به شرکت در بعضی حوادث انقلابی برمی‏انگیخت توصیف می‏کردند؛ این حالت به شخصی مربوط می‏شود که خواهان دست کشیدن از زندگی است و دیگر بر اساس آنچه که زندگی‏اش را حفظ خواهد کرد تصمیم نمی‏گیرد. یک روستایی این مفهوم را به صورت زیر توضیح داد:
آدم باید محاسبه‏گر باشد و الاّ ممکن است کار بدی اتّفاق بیفتد. اگر شما از زندگی خیلی مراقبت نکنید، درآن صورت دیگر محاسبه‏گر نیستید. اگر شما زندگی خودتان بخواهید باید محاسبه‏گر باشید. شما باید در مورد نتایج نهایی اقداماتتان فکر کنید. آیا شما می‏توانید نتیجؤ نهایی را تحمّل کنید یا نمی‏توانید؟ امّا زمانی‏که شما آنچنان ناراحت هستید که خیلی توجّه‏ای به زندگی ندارید، در آن صورت حتّی اگر امیدی ندارید که پیروزی قطعی خواهد بود، شما تا جایی که امکان دارد مبارزه خواهید کرد و برایتان اهمیّتی ندارد که چه اتفاق می‏افتد. درست مثل زمانی‏که مردم به‏قدری در رژیم شاه ناراحت بودند که دیگر ترسی از تیربارها نداشتند. وقتی من دیگر به زندگی خودم توجه‏ای ندارم، وقتی دست از زندگی خودم کشیده‏ام، خیلی به شما نیازی ندارم. وقتی دیگر خواهان زندگی خودم نیستم، نیازی به کمکتان ندارم. اگر من بدانم تصمیم به مردن دارم، به سمت شخصی که مرا ناراحت می‏کند شلیک خواهم کرد. اگر او پشت مرا هدف بگیرد اهمیّتی ندارد، زیرا من به‏هرحال تصمیم به مردن دارم.
مردم این حالت را احساس می‏کردند و این طرز تلقی را از طریق شنیدن یا شرکت در حوادثی که نیروهای نظامی حکومت با خشونت و بی عدالتی با مردم برخورد می‏کردند به‏دست آوردند. اکثر روستاییان فعّال در مورد شرکتشان در یک حادثؤ مهیب مثل قتل‏عام در مسجد شاه یا مسجد "حبیب" در شیراز؛ حملات پلیس به دبیرستانها یا معلّمان مدارس؛ و مقابله با نیروهای مسلح در خیابانها که با پرتاب گاز اشک‏آور و باتوم پلیس به سوی مردان و زنان کامل می‏شد، برای من دست کم یک داستان نقل کردند. به غیر از حوادث متعددی که در آن روستاییان به طور بالفعل درگیر بودند، در روستا، در شیراز، یا در شهرهای اطراف آن، در مورد این حوادث مصیبت بار در جاهای دیگر کشور که در طیّ آن مردم کشته یا مجروح می‏شدند، جریان مستمری از اخبار وجود داشت. برای نمونه چند مورد ذکر می‏شود: آتش زدن سینما رکس در آبادان، حملؤ حکومت به تظاهرکنندگان بدون سلاح در میدان ژاله تهران و مسجد کرمان، و گزارشهای نیروهای نظامی حکومت در مورد حمله به یک بیمارستان در مشهد و کشتن پزشکان، بیماران، و جوانان. این حوادث یکی پس از دیگری صورت می‏گرفت و روستاییان در مورد آنها بحث مستمر داشتند. روستاییان با شنیدن این حوادث از ترس و خشم و پرخاشگری‏شان و عزمشان مبنی بر اینکه آنها از پا نمی‏نشینند مگر اینکه شاه و حکومتی که این امور غیر انسانی را در مورد هموطنانشان مرتکب می‏شود دیگر وجود نداشته باشد به من خبر می‏دادند. شنیدن در مورد مرگ یک دوست یا خویشاوند نیز می‏توانست سبب این احساسات گردد یا می‏توانست در مورد یک شهید گمنام قبلی و اینکه کدام زن یا مرد و تحت چه شرایطی کشته شده آموزش دهد. با تجربؤ کسب شده از شیعیان و غیر شیعیان به یک اندازه، این احساسات موجب شدند تا ایرانیان تمام احتیاطها را کنار گذارند و در فعالیتهای انقلابی همچون تظاهرات و راهپیماییهایی که از مراسم انقلاب بود، شرکت کنند.
به همین صورت، احساسات و طرز تلقّیهای برانگیخته شده توسط شرکت‏کنندگان در راهپیماییها و تظاهرات کاملاً موثر افتاد، بودن اینکه وابستگی ایدئولوژیکی یا مذهبی‏شان اهمیّتی داشته باشد. همین نفرت و خشم(که مدت زمان مدیدی به دلیل ترس پنهان شده بود) نسبت به یک دیکتاتوری سرکوبگر، سرور، سرفرازی، و غرور؛ و تعهد و اعتماد شدید توسط هر فردی تجربه شد و فقط به مسلمانان شیعی که در اعمال و مراسم عاشورای سنّتی سالهای گذشته شرکت داشتند، اختصاص نداشت.
نتیجه‏گیری:
مراسم، بویژه راهپیماییها و تظاهرات و بطور مشخص تظاهرات تاسوعا و عاشورای ۱۹۷۸، نقش مهمّی در انقلاب ایران ایفا کردند. این مراسم اعتماد و ایمان به پیروزی نهایی به‏وجود آوردند، به یارگیری اعضای جدید به درون جنبش کمک کردند، احساس وحدت و انسجام الهام نمودند، تعهد و عزم قویتر القا کردند، و نمایش کاملی از نیرومندی جنگ اعصاب و اخلاقی نشان دادند که در آن توده‏های بدون سلاح یک غول نظامی را از پا درآوردند. امّا شرکت در مراسم انقلاب ـ تظاهرات و راهپیماییها ـ و درخود انقلاب خودکار و بی اختیار یعنی به صورت واکنش بدون فکر برخاسته از اعماق قلوب شیعیان به یک نیروی مذهبی بسیار کهن نبود. کاملاً برعکس، از نظر مسلمانان شیعی، شرکت در راهپیمایی تاسوعا و عاشورا مستلزم شکستن حصار اعمال مذهبی سنّتی و مراسم یادبود سنّتی مرگ امام حسین[ع] بود. در حقیقت، بسیاری از شیعیان مخلص ازاین رفتار جا خوردند و ترسیدند که مبادا مردم، تقدّس این دو روز مذهبی را به خاطر اموری که ماهیت دنیوی و سیاسی دارند لوث و آلوده کنند. مردم در نوع دیگری از مراسم، راهپیماییها و تظاهرات، فقط بعد از آنکه قبلاً تصمیم گرفته بودند و به میزانی از تعهد نسبت به هدف رسیده بودند، شرکت کردند.
ارزیابی مجدّد و عقلانی (تجسّم شده در ایدئولوژی) از شرایط سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی واقعی، و نه دلبستگی واکنشی احساساتی به مراسم سنّتی، ابزاری برای جمع کردن مردم دور هم برای انقلاب بود. شیعه برای ارزیابی طرز تلقّیهای جهانی و فردی از آن، فکر کرد دو امکان محوری فراهم کند. هر دوی آنها با شهادت امام حسین[ع] ارتباط نزدیکی داشتند: حسین[ع] به عنوان شفیع ـ که ایدئولوژی سکوت گرایان برای انطباق با روابط قدرت موجود بود؛ حسین[ع] به عنوان الگو ـ که ایدئولوژی انقلابی مبارزه بر ضد استبداد و ستمگری بود. ستم اجتماعی همه جانبه و تغییر روابط اقتصادی و اجتماعی در خود روستا[ی علی آباد] با ضعیف شدن ایدئولوژی سنّتی حسین[ع] به عنوان شفیع مناسب و مساعد بود.تصوّر انقلابی از مفهوم حسین[ع]، برداشت توده‏های شیعی را از مذهبشان و، برای بسیاری، از عامل تجدید حیات میراث و هویت اسلامی‏شان دگرگون ساخت. از نظر دیگران، ایدئولوژی پیشرفتؤ اسلام انقلابی محرّک و انگیزه‏ای برای شرکتشان[در انقلاب] به امید تحقق اهداف و منافع سیاسی‏شان فراهم کرد. در هر حال، این ایدئولوژی، با جذب کوچکترین مخرج مشترک گروههای دیگری آرمانها و باورهایشان کاملاً در تباین بودند، توانست کنش اجتماعی تعداد زیادی از مردم را ـ دست کم تا وقتی که هدفشان مشترک بود(سرنگونی رژیم شاه) متحقق سازد.
_______________________________________________________________
۱ـ این مقاله مبتنی بر تحقیقات قرن هیجدهم هجری شمسی در ایران است که به دلیل رفاقت و دوستی با شورای تحقیقات علوم اجتماعی و شورای دانش‏آموختگان امریکا انجام آن ممکن شد. نتیجه‏گیریها، ابراز عقاید، و دیگر گفته‏های در این مقاله، از آن نویسنده‏اند. در سراسر جریان انقلاب ایران، از ژوئن ۱۹۷۸ تا دسامبر ۱۹۷۹، پژوهش میدانی تنظیم و هدایت شد.
۲ـ نیکی کدی اخیراً در مورد تنوّعات در اسلام شیعی بحث کرده است. بنگرید به: Nikki R. keddie,"Iran: change in islam; Islam and Change", International gournal of Middle East Studies ۱۱)۱۹۸۰(: ۵۲۷ - ۴۲.
۳ـ نگاه کنید به: Mahmoud Ayoub, Redemptive Suffering in Islam: A Study of the Devotional Aspects of Ashura in Twelver Shi'ism )The Hague:Mouton Publishers, ۱۹۷۸(, PP. ۱۴۲-۴۳.
۴- Gustav Thaiss, "Religious Symbolism and Social Chang: The Drama of Husain",ph.D. dissertation, washington university, St. louis, ۱۹۷۳, p.۱۶۵.
۵ـ نیز بنگرید به: Anne Betteridge, "the controversial vows of urban Muslim women in Iran", in unspoken worlds: women's Religious Lives in Non - western Cultures, ed. Nancy falk and Rita Gross )New york: Harper and Row, ۱۹۸۰(, pp. ۱۴۴-۴۵.
۶ـ نیز بنگرید به: Anne Betteridge, "Ziarat: pilgrimage in iran" Paper Presented, at the tenth annual Meeting of the Middle East studies Association, los Angeles, California)۱۹۷۶(,p.۱۱.
۷ـ من با جزئیات بیشتر در مورد وابستگی روستاییان با "ماری هوگ لاند" مشترکاً کار می‏کنم: " Peasants and the process of revolution: An Iranian Case Study", Paper Presened at the Second Annual conference of Amess )Alternative Middle East Studies Seminar(, washington, D.C.)۱۹۸۰(. همچنین رجوع کنید به: Mary Hooglund, "one village in the Revolution", MERIP Reports ۹)۱۹۸۰( : ۷-۱۲
۸ـ رجوع کنید به: Abner Cohen, Two - Dimensional Man: An essay on the Anthropology of power and Symbolism in complex Society )Berkeley: un iversity of California press, ۱۹۷۶( , p.۵۳; Jame peacock, Rites of Modernization: Symbolic and social Aspects of Indonesian Proletrarian Drama )Chicago: The university of chicago press, ۱۹۶۸( ,p.۲۴۴; and David Kertzer, "The role of ritual in political change," paper presented at the annual Meeting of the American Political Science Association, washington,D.C. )۱۹۸۰( , p. ۱۳.
۹ـ بنگرید به: Peacock, Rites,pp. ۲۳۶-۳۹ ریچارد آنتون و بروس لینکلن نیز در مورد این موضوع در ارتباطات شخصی بحث کرده‏اند
۱۰ـ من مدیون ریچارد آنتون به خاطر پیشنهادش برای این عبارت هستم.
۱۱- Thaiss, "Religious Symbolism," p.۳۶۷.
۱۲- Betteridge, "controversial
۱۳ـ گرلاچ و هین نیز در مطالعه‏شان د رمورد جنبشها به "معنای قدرت شخصی" و یک "تصور متحول شدؤ رادیکال از خود" در آیینهای مربوط به جنبش عید گلریزان و جنبش قدرت سیاه پی بردند: Luther Gerlach and virginia Hine, people, Power, change: Movements of social Transformation )Indianapolis: Bobbs - Merrill Educational publishing , ۱۹۷۰(, p.۱۴۳.
۱۴ـ یک مثال از طرز تلقی مخالف، قبل از انقلاب خیلی رایج بود، یکی از برادران عسکری دفاعش از رژیم شاه را به من اینطور توضیح داد:"هیچ مهم نیست که آیا شاه خوب است یا بد ـ او کسی است که قدرت دارد."
۱۵ـ تایز همچنین در مورد مبارزؤ منفی با گریه بحث می‏کند: Thaiss, "Religious Symbolism," pp. ۳۲۴,۳۲۵,۴۰۲.
۱۶ـ ایوب نیز اشاره می‏کند که "بر روی حفظ خاطرؤ این حادثؤ غم انگیز و زنده به هر طریق ممکن به رغم مخالفت، سختی، و آزار تاکید زیاد شده است. از همان ابتدا، عزم و انگیزه توسط خود امامان که در مورد پاداش زیاد برای اشکهای فدائیان قول داده‏اند، ایجاد شد." Ayoub, Redemptive Suffering, p.۱۴۸.

* پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین، علیه‏السلام، در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسه‏اى که اگر نبود اسلام نه تنها نمى‏توانست‏به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود; بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مى‏شد.
قیام حسین بن على، علیه‏السلام، زلزله‏اى شگرف بود که توانست پایه‏هاى امت اسلامى را تا دورترین نقطه‏ها به لرزه درآورد، چشمها را بگشاید و وجدانها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم را در اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از معناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مى‏شوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى‏الله‏علیه‏وآله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمى‏یابد; زیرا حماسه‏ها و انقلابهایى که جهت‏حرکت تاریخ و امتها را تغییر داده‏اند به سبت‏بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجش‏اند. با این معیار، انقلاب حسین، علیه‏السلام، از زمان پیدایش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بى‏نظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است‏به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر انسان بوده است.
اگر مى‏گوییم انقلاب حسینى «نخستین‏» انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به وقوع پیوسته است.
اگر مى‏گوییم «پیشتاز» است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بى‏قرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى که به نام دین رگه‏هاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مى‏کنند; یادآور شده است.
انقلاب حسینى، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگه‏ها و تخریب پایه‏هاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم‏شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مى‏کردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مى‏گوییم «یگانه‏» است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایه‏هاى حکومت‏حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربه‏اى کارى بود; قیام شهادت طلبانه حسین، علیه‏السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق‏آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
و بالاخره اگر مى‏گوییم انقلاب عاشورا انقلابى «جاودانه‏» است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است‏براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست‏شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است‏برساند. از اینرو [انقلاب حسین] جاودانه است زیرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدید اخلاق را پى ریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینه‏هاست و به او مى‏آموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.

 

* پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

در این زیارت آمده است: "فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنى البرائه من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخره و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخره". زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مى‏دهد، یعنى، اسوه‏ها و الگوهاى هدایت را که از سوى خداوند منصوب شده‏اند سرمشق خود قرار مى‏دهد و همگامى با آنان را مى‏طلبد .

*پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

زائر در سفر معنوى زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منکر مى رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را یادآور مى شود. از این مقال به نمونه هایى از «معروف گرایى » و «منکرستیزى » از درسهاى «مکتب زیارت » آشنا مى شویم.
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهى و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهى از منکر یاد مى کند و مى فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر کنم.
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منکر به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم.
الف) نهى از همکارى با ستمگران
۱. امام صادق(ع) به یکى از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انک تعامل «ابا ایوب » و «ابا الربیع » فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمه: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابى ایوب » و «ابا الربیع » همکارى مى کنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم کشید.
حضرت فرمود: من تو را به چیزى ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) شترهاى خویش را به هارون اجاره مى دهد و پس از اینکه خدمت حضرت مى رسد با این کلمات مورد عتاب قرار مى گیرد که «کل شى ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهاى تو نیکوست مگر یکى از آنها. از حضرت مى پرسد: فدایت شوم، کدامیک از کارها؟ امام مى فرماید: کرایه دادن شترهایت به هارون الرشید! عرضه مى دارد به خدا قسم که من فقط آنها را براى رفتن او به مکه داده ام بدون اینکه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى فرماید: آیا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ مى گوید: بلى! امام مى فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده على النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
ج - نهى از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسى
نزد متوکل خلیفه عباسى از امام على النقى(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست برداشت و گفت شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره اى ندارم. متوکل گفت: چاره اى از آن نیست. امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى کردند ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگرى فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ کجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مى ستیزند. آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده اند. چه خانه هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولى سرانجام پس از مدتى این خانه ها و خانواده ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایرى انبار کردند ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند.
متوکل از شنیدن این اشعار گریست به اندازه اى که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشى و هرزگى اش برچیده شد.
د - جلوگیرى از شبهه پراکنى
اسحاق کندى که از فلاسفه عراق به شمار مى آمد در زمان خود تالیف کتابى به نام «تناقضات قرآن » را آغاز کرد. او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکى از شاگردان او به دمت حضرت امام حسن عسکرى(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که استادتان کندى را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمى توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهیم شود مى توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
امام فرمود: از اینجا که برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامى که کاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله اى به نظرم رسیده مى خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایى غیر از آنچه تو گمان کرده اى اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممکن است زیرا که او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى دانید شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه تو براى آن حدس زده اى اراده کرده باشد.
شاگرد به نزد کندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و فت سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکرى کرد و گفت: بلى امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم مى دهم تو را که بگویى این سؤال را از کجا آموختى؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندى گفت: این کلامى نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکرى(ع) مرا به آن امر فرمود. کندى گفت: آرى این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
در زیارتنامه هاى معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهى از منکر یکى از شاخص هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بینتم فرائضه »: امر به معروف و نهى از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهى را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) مى خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته »: امر به معروف و نهى از منکر نمودى و قرآن را چنانکه شایسته است خواندى.
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت شیوه هایى است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنى امر به معروف و نهى از منکر انجام مى دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره مى کنیم.
شیوه هایى از معصومین(علیهم السلام)
۱. محبت و نرمخویى
زمانى که حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموریت مى یابد که به سوى فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهى براى آنها این گونه مقرر مى شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى »: با فرعون به نرمى سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.
یکى از عوامل مهم موفقیت رسول گرامى اسلام نیز محبت و نرمخویى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک »: اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى که یکى از کافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهى کرد و خود نسبت به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویى از او استقبال کرد به حدى که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبى زنند و آن شتر وحشى تر شود. اما صاحب شتر مى گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام مى کنم. و سپس صاحب آن او را رام مى کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردى از اهل شام که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنى دیرینه داشت به مدینه مى آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت مى کند. امام حسن(ع) با خوشرویى و کلمات ملاطفت آمیز با او برخورد مى کند. شامى که خود را در مقابل اقیانوسى از بزرگوارى و فضیلت مشاهده مى کند، مى گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهیر بن قین از افرادى بود که دوست نمى داشت با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او مى گویند ما جمعى بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتى در بین راه به امام حسین مى رسیدیم از او کناره مى گرفتیم زیرا که حرکت به همراهى حضرت ناخوشایندمان بود. در یکى از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلى شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت حضرت رفت و زمانى نگذشت که شاد و خرم با چهره اى برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهداى کربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتى که مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى کند حضرت به او مى فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک »: اگر آنچه گفتى راست است خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى گویى خداى تو را بیامرزد. راوى اضافه مى کند: چون مرد نصرانى این بردبارى و بزرگوارى را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانى اختیار کرد.
۲. دورى از دشنام
قرآن، کلام زیباى حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکى سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتى به کافران دشنام داده شود نهى کرده است. چنانکه مى فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم »: به آنان که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى جهالت خدا را دشنام دهند.
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامى که مشاهده مى کند یکى از اصحابش به سپاه معاویه دشنام مى دهد، مى فرماید: «انى اکره ان تکونوا سبابین »: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکى از نقلها آمده است که به حجر بن عدى و عمرو بن حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فى القول ». ناخوشایند است براى من که شما را دشنامگر ببینم ولى اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى امیرمؤمنان، ما موعظه ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابى که به ما مى آموزى مؤدب خواهیم ساخت.
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستى چندین ساله خویش را با فردى که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
۳. برخورد استدلالى و حکمت آمیز
اساس دعوت پیامبران الهى را حکمت تشکیل مى دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم ترین استدلالها را بیان مى کردند نمونه هایى از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره پرستان و معتقدان به الوهیت خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت یکى از فلسفه هاى بعثت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه مى خوانیم: «هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه »: اوست خدایى که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبرى از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پى همین هدف است که پیامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموریت مى یابد که: «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه »: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهاى نیک دعوت کن.
تاریخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرینى از این گونه رفتارهاست به طورى که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى گرفت و بر همین اساس به اسلام مى گرویدند. در یکى از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه مى شد که شخصیتى از عرب وارد مکه شده است با او تماس مى گرفت و آیین خود را به وى عرضه مى داشت. روزى شنید که «سوید بن صامت » وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانى آیین خود را براى او تشریح کرد. وى فت شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم مى دانم. حضرت فرمود: گفته هاى لقمان نیکوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانى است. سپس حضرت آیاتى چند براى او خواند و وى نیز آیین اسلام را پذیرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حکمت آمیز مى باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسى » و کتابهایى از این قبیل، آیینه اى از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص ») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و کلامى آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه براى آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف یکى از منکران توحید به نام ابن ابى العوجاء که در باره برخوردهاى حکمت آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است مى پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) مى گوید در یکى از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابى العوجاء برخوردم در حالى که سخنان کفرآمیزى بر زبان مى راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى کنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردى ...!
ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متکلمانى با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى او خود با ما چنین سخن نمى گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده ولى دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمى شود. سخنان و دلایل ما را مى شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان مى آوریم. گمان مى کنیم بر او پیروز شده ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مى سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مى کند چنان که نمى توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستى چنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) مى خوانیم:
«و نصحتم له فى السر و العلانیه و دعوتم الى سبیله بالحکمه و الموعظه الحسنه و بذلتم انفسکم فى مرضاته »: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتید.

*پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


در این زیارت، ریشه‏هاى ظلم هدف قرار مى‏گیرند: "فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها". ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم، ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقه‏هاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد.

* پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ‏ستیزى در زائر مى‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایه‏هاى ایمان دینى خود را مستحکم مى‏کند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خداست؛ "هل الایمان الا الحب و البغض"؟ مؤمن واقعى در برابر ستم، بى‏موضع نیست، از ستمگر، نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مى‏کند: "یا ابا عبدالله! انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم."

* پیام های عاشورا

 

منبع : سایت سبطین





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

این محبت موجب مى‏شود که زائر، آن بزرگان را الگوى خویش سازد و در جهت همسویى فکرى و عملى با آنان بکوشد. همچنان که در قسمتى از زیارت، از خدا مى‏خواهد زندگى و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد: "اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد." از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است و خاندان عصمت از آن جهت که‏ الهى و منسوب به او هستند، محبوب واقع شده‏اند مایه تقرب به خداوند است. در قسمتى از این زیارت چنین مى‏خوانیم: "اللهم انى اتقرب الیک بالموالاه لنبیک و آل نبیک."

*پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

از قيام عاشورا در بعد تربيت، در حد شايسته سخن به ميان نيامده و حال آن كه اين حركت، نكات تربيتى قابل توجه و ماندگارى را در خود مستتر دارد. در مقاله حاضر بعضى از نكات تربيتى قريب به يك سال آخر زندگى امام حسين (ع) مورد توجه قرار گرفته است و در انتخاب گزينه ها نيز شبهات عصر، پرسش هاى روز و نياز زمان مورد توجه جدى قرار گرفته اند.
در يك نگاه، ابعاد تربيت را مى توان به اقسام «فردى» و «جمعى» فروكاست. در اين نوشتار، در بعد فردى تنها به «عزت مدارى و ذلت گريزى» عنايت شده و خواهيم ديد كه از نهضت عزت مدار حسينى، مى توان درس هاى عزيزانه فراوان در بعد اخلاقى گرفت. در بعد تربيت جمعى، تنها به تربيت سياسى در نهضت كربلا عنايت شده، تا به اين شبهه به صورت مستقيم و غيرمستقيم پاسخ داده شود كه نمى توان هم حسينى بود و زيست و هم بر جدايى دين از سياست حكم داد.
۱) تعريف تربيت: تربيت كلمه اى عربى و معادل Education انگليسى است كه در فارسى به «آموزش و پرورش» ترجمه مى شود. واژه تربيت از «ربو» اخذ شده است. در «المنجد» ربو گاه به معناى غذا دادن و گاه به معناى تهذيب و پاك ساختن اخلاق فرد از آلودگى ها به كار رفته است.
«راغب اصفهانى» در «مفردات»، ذيل كلمه «رب»، تربيت را حركت تدريجى چيزى به سوى كمال تعريف نموده است.
«مرحوم دهخدا» در «لغتنامه»، تربيت را به معانى زير آورده است: پروردن، پرورانيدن، پروردن كودك تا بالغ شود، پروردن و آموختن.
۲) از تربيت در اصطلاح تعريف واحدى وجود ندارد. از شاخصه ها و ويژگى هاى امر تربيتى آن است كه گرچه «تعليم» شرط لازم آن است اما شرط كافى نيست و از اين رو آموخته ها را محقق كردن، بار آوردن، شكوفا نمودن و به ثمر نشاندن، از مميزات امور تربيتى است.
از ويژگى هاى تربيت آن است كه هر سه حوزه «جسم»، «عقل» و «قلب يا دل» آدمى را دربرگرفته و شامل مى شود. مفروض در تربيت آن است كه چون نشو و نما دادن چيزى مطرح است پس متعلق تربيت بايد داراى استعداد درونى بالقوه براى بالفعل شدن باشد.
۳) از نهضت حسينى و قيام عاشورا در بعد تربيتى، سخن اندكى رفته است و حال آن كه از قيام عاشورا هم در «ابعاد مختلف تربيت» فردى و جمعى (سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و...) بهره هاى فراوانى مى توان برد و هم از «روش هاى تربيتى» در موارد بسيارى مى توان استفاده نمود و هم... طرح همه مباحث تربيتى مربوط به امام حسين (ع) در حد يك مقاله نمى گنجد. مثلا از خاستگاه هاى تربيتى امام حسين و از تاثيرات خانوادگى مى توان سخن گفت. اگر از خصايص تربيتى و روحى امام حسين ظلم ستيزى بود؛ او فرزند پدرى است كه حتى در حال احتضار و پس از ضربت خوردن از ابن ملجم و در وصيتش به فرزندانش مى آموزد كه: «كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»؛ دشمن ظالم و ياور مظلومان باشيد.
و يا در كودكى، حركت پيچيده تربيتى امام حسين (ع) همراه با برادرش در اصلاح نقص وظيفه دينى پيرمردى را ديديم كه وقتى وضوى بااشكالش را ديدند، از پيرمرد خواستند كه به داورى درباره وضوى آن دو بنشيند تا ببيند كدام يك زيباتر وضو مى گيرند و پيرمرد متوجه شد كه اين كار براى رفع نقيصه او بود و...
۴) نهايتا اينكه، نوشتار مختصر حاضر در گزينش نكات تربيتى از نهضت حسينى و قيام عاشورا، نظر به مسايل عصر، شبهات مبتلا به و خصوصا پرسش هاى نسل جديد در فضاى امروز ايران دارد. از اين رو اگر امروزه مطرح مى گردد كه از دين نبايد پيام هاى سياسى جست و انتظار داشت و «سكولاريسم» مدافعان جدى دارد، در اين مقاله از تربيت سياسى در نهضت كربلا، زياد سخن خواهد رفت. و يا اگر مساله زن و حضور سياسى او در جامعه و حقوق بانوان از نگاه دينى، با مطرح شدن پرسش هاى «فمينيست ها»، پرسش جدى روز ما است، از اين رو از تربيت بانوان و زنان در نهضت عاشورا سخن به ميان مى آيد و اگر...
ابعاد تربيت در قيام عاشورا
در يك نگاه، تربيت را مى توان در دو سطح «فردى» و «جمعى» به تحليل نشست كه هر يك خود اقسام و زيرمجموعه هاى خاص خود را خواهد داشت. مثلا «تربيت اخلاقى» از زيرمجموعه هاى تربيت فردى است و حال آن كه «تربيت فرهنگى»، «تربيت اقتصادى» و... در ذيل تربيت جمعى قابل دسته بندى اند.
۱) تربيت اخلاقى: عزت مدارى و ذلت ستيزى:
براى اين كه مباحث مربوط به عزت در فرهنگ عاشورا به اختصار مطرح گردد، مجموع مباحث در چند نكته ارايه مى شود.
اول: از آن رو از بين همه فضايل اخلاقى و تربيتى امام حسين در بعد فردى و شخصى، بر روى «عزت» تاكيد شده است كه به تعبيرى، اين مفهوم اخلاقى در هيچ يك از معصومين (ع) به اندازه اباعبدالله الحسين تكرار نشده و «عزت» كليد شخصيت امام حسين است. عزت، مدار و مبنا و محراب كلام و سيره حسينى است و در نهضت عاشورا موج مى زند.
دوم: شرايط عصر و نظام بين الملل به گونه اى است كه جامعه ما نياز به تقويت عزت مدارى و ذلت گريزى دارد.
در شرايط سياسى كنونى كه عزت، شرف و افتخارات ايران اسلامى در معرض خطر است، به تقويت روحيه عزت طلبى و كرامت نياز است و از اين رو، سه سال پيش (۱۳۸۱) از سوى مقام معظم رهبرى به «سال عزت و افتخار حسينى» نامگذارى شد، تا با تمسك به عزت و افتخار حسينى و با توسل به «هيهات من الذله» عاشوراييان، تن به ذلت ندهيم. با توجه به اين عطش و نياز، تمركز پژوهش حاضر در تربيت اخلاقى، بر مدار بحث «عزت» در قيام عاشورا تنظيم شده است.
سوم: از عزت در نهضت حسينى حداقل از دو زاويه مى توان به بحث نشست؛ يكى مراجعه استقرايى به كلمات امام حسين (ع) در مواردى كه در طى نهضتش از كلمه عزت و يا مفهوم متضادش، «ذلت» بهره برده است و ديگرى با مراجعه به سيره آن حضرت، براساس شاخصه هاى عملكردى و مواضعى كه به عزت و كرامت آن حضرت و نهضت او منجر مى گردد.
در بعد ذلت ستيزى، با مراجعه به سير نهضت كربلا، بارها از امام حسين زير بار ذلت نرفتن براى حفظ عزت و شرافت، شنيده شده است. چنانچه آن حضرت در كلام حماسى و مشهورشان مى فرمايند: «الا و ان الدعى ابن الدعى، قد ركزنى بين اثنتين، بين السله و الذله و هيهات منا الذله»؛ آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه، مرا بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است و هيهات كه ما به زير بار ذلت برويم.
و يا در سخنرانى آن حضرت در روز عاشورا، وقتى كه «قيس بن اشعث» با صداى بلند گفت: يا حسين، چرا با پسر عمويت بيعت نمى كنى، كه در اين صورت با تو به دلبخواهت رفتار خواهند كرد و كوچك ترين ناراحتى متوجه تو نخواهد بود؟، امام عزيزانه در پاسخ فرمودند: «لا و الله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد». نه به خدا سوگند، نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و مانند بردگان فرمانبردارشان نخواهم شد. و نيز وقتى يكى از بستگان امام در جريان نهضت كربلا، پس از گفت و شنودى، خبر شهيد شدن آن حضرت را از زبان پدرش مطرح كرد و سپس گفت: «آرى، كاش از آنها كناره نمى گرفتى و تن به بيعت مى دادى»!، امام فرمود: «پدرم از رسول خدا (ص) نقل مى كرد كه آن حضرت به ايشان اين گونه فرموده بود كه، من و او (على) هر دو به تيغ كينه و ستم، كشته مى شويم و مزارمان نزديك يكديگر است. آيا تو فكر مى كنى كه آنچه را كه تو مى دانى، من نمى دانم؟» و سپس اين كلام ماندگار در تاريخ را فرمودند كه: «والله لا اعطى الدنيه عن نفسى ابدا»؛ همانا من هرگز تن به ذلت نخواهم سپرد.
سيره آن حضرت نيز مقرون و محفوف به عزت طلبى و ذلت ستيزى است. تمام سخن يزيد و عمالش را در يك جمله بيعت امام حسين با يزيد مى توان خلاصه كرد و تمام موضع گيرى هاى امام حسين از مدينه به مكه و از مكه تا كربلا را نيز در يك جمله مى توان خلاصه كرد كه در پاسخ پيشنهاد برادرش، «محمد حنفيه» كه معتقد بود خوب است كه امام در شهر خاصى اقامت نكنند و در عين حال نمايندگانى براى جذب نيرو بفرستند تا ببينند شرايط چگونه است، زيرا نگران بود كه امام كشته شود، امام فرمود: «يا اخى لو لم يكن فى الدنيا ملجا و لا ماوى لما بايعت يزيد بن معاويه»؛ برادر، اگر در تمام اين دنياى وسيع هيچ پناهگاه و ملجا و ماوايى نباشد، باز هم با يزيدن بن معاويه بيعت نخواهم كرد.
از «سير» امام در طول نهضت، اين اصل كليدى به عنوان «سيره» آن حضرت قابل استخراج است كه مشى اخلاقى، وصف شخصيتى و ويژگى نفسانى امام حسين (ع) عزيزانه و شرافتمندانه و جوانمردانه و آزادى مدار است، نه زندگى ضعيف و قرين با هر پستى و ذلت براى زندگى ظاهرى.
چهارم: اما پرسش اساسى آن است كه بحث از ويژگى «عزت» در شخصيت امام حسين و نهضت كربلا با تربيت چه ارتباطى دارد؟ اگر بتوان بحث عزت نفس و كرامت آدمى را به عنوان مهم ترين مبحث تربيتى و يا حداقل به عنوان يكى از مباحث مهم تربيتى پذيرفت، در آن صورت بايد بين اصل عزت در نهضت كربلا و آثار تربيتى آن براى سايرين پل زد. براى برقرارى اين دو مبحث، مى توان از بحث «طرح اسوه ها و الگوها» در سازندگى و بازسازى تربيتى بهره برد.
امروزه در مباحث تربيتى، بحث اسوه ها و الگوها مورد عنايت است. مثلا در مكاتب روان شناسى معاصر هم نسبت به الگوها سخن رفته و «بندورا» در نظريه يادگيرى اجتماعى خود، به شكل گسترده اى بر يادگيرى هايى كه در نتيجه مشاهده الگوها پديد مى آيد، تاكيد ورزيده است. همين طور «ساليوان» در نظريه شخصيتى كه تحت عنوان «روان پزشكى تاثير متقابل اشخاص»، ارايه كرده است، از تاثير تعيين كننده الگوها بر رفتار آدمى ياد مى كند. با نگاه گذرايى به قرآن، به اسوه هاى متعددى برمى خوريم؛ حضرت ابراهيم (ع) اسوه بت شكنى است، اصحاب كهف، سمبل و اسوه مجاهدين فى سبيل الله اند و حضرت يوسف، اسوه ايستادگى در برابر شهوات و حضرت رسول (ص)، اسوه حسنه است.
پس اگر مى توان از اسوه ها در امر تربيت از نگاه مكاتب روان شناسى و تربيتى و نيز در تربيت دينى بهره برد و با توجه به بحث حاضر، مى توان از عزت و كرامت حسينى، براى القا، تلقين و تقويت عزت مدارى براى ديگران استفاده نمود تا ذلت گريزى و ذلت ستيزى آنان، الهام بخش شيعيان و پيروانش باشد كه در مقابل تهديد، ارعاب و زورمدارى ديگران بتوانند نه بگويند و فرياد «هيهات مناالذله» سردهند.
پنجم: همان گونه كه از اسوه ها مى توان درس تربيتى نيكو و مناسب آموخت، در صورت تحريف اهداف، سخنان، برنامه و نتايج تلاش هاى آنان، مى توان به غايتى تربيتى نامناسب و نامطلوب دست يافت. نهضت عاشورا نيز به رغم آن كه مى تواند بار مثبت فراوان تربيتى را حامل باشد، اما متاسفانه به علت تحريف اهداف و شعارهاى نهضت، گاه به جاى اين كه بتوانيم پيام هاى عزت بخش آن حادثه حياتبخش را آويزه گوش كنيم، از آن، پيام هاى منفى و غيرسازنده و حتى گاه ضد اهداف نهضت برداشت مى كنيم. اينجا است كه بايد معلمان دينى و مربيان متعهد و مفسران اين حركت ها، هشيارانه وارد عمل شوند و نهضت حسينى را از تحريفات پيرايش نمايند. از پيام هاى غلط و خطرناكى كه گاه از قيام عاشورا گرفته شده و آثار ضدتربيتى جدى نيز دارد، آن است كه به جاى اين كه از راه و رسم عزيزانه آن حضرت درس عزت بگيريم، به جاى اين كه از اسوه ها و الگوهاى كربلا، درس پايدارى، مقاومت، صلابت، حماسه و ايثار بياموزيم و به جاى اين كه بدانيم كه امام حسين به ما آموخته و در عمل ما را بدين طريق هدايت نموده كه در راه حفظ عزت و شرافت از هزينه كردن جان و مال نهراسيم، بدان سمت كشانده مى شويم كه به نهضت بار عاطفى شديد داده و آن را در گريه كردن و سوگوارى تنها خلاصه كنيم و در نتيجه به جاى حركت، توجيه گر وضع موجود باشيم. اين گونه نگرش قطعا تحريف معنوى اهداف نهضت حسينى است، زيرا امام در وصيتنامه شان، هدف نهضت را اصلاح امت اسلامى و احياى اصل امر به معروف و نهى از منكر و اعاده سيره نبوى و علوى ذكر مى كنند؛ تربيتى كه نتيجه اش بى توجهى به سرنوشت جامعه و دين باشد، تربيتى حسينى نيست و با وصاياى آن حضرت در تعارض است.
ششم: اگر قرار بود كه از كربلا درس آموخت و از عاشورا تعليم گرفت، كار سهل تر از آن بود كه ادعا كرد كربلا آثار و جلوه هاى تربيتى دارد. قطعا كربلا درس هاى فراوانى براى آموختن دارد و جنبه تعليمى عاشورا عميق است به قول «اقبال لاهورى» در مثنوى «در معنى هويت اسلاميه و سه حادثه كربلا»:
تيغ بهر عزت دين است و بس
مقصد او حفظ آيين است و بس
رمز قرآن از حسين آموختيم
ز آتش او شعله ها اندوختيم
ولى چگونه قيامى پس از قريب به چهارده قرن، مى تواند تاثيرات تربيتى داشته باشد و متناسب با اين بحث، در زمينه عزت طلبى و ذلت گريزى الهام بخش باشد؟ زيرا يك مربى بايد بتواند در قلب و دل متربى، علاوه بر عقل او، تاثير بگذارد و نفوذ كند حال آن كه در تعليم، تاثير در عقل و فكر كافى است. شايد بتوان رمز پايدارى نهضت حسينى در الهام بخشى به ديگران در حوزه عزت خواهى و ذلت ستيزى را به شهادت امام حسين و شيوه مرگ فداكارانه و ايثارگرانه يارانش جست. البته در اين زمينه، دشمن و يزيديان نيز با صعوبت زايدالوصف (از كشتن بچه شيرخوار تا آتش زدن خيام حسينى، تا قطع آب و...)، ابعاد جانسوز كربلا را تعميق بخشيدند و از اين رو ياد حسين دل ها را مى لرزاند، چشم ها را از اشك لبريز مى كند و قلب ها را آتش مى زند. اگر از اهداف نهضت امام خمينى (از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۵۷) و نيز دفاع مقدس هشت ساله را نفى ستم و ذلت پذيرى و حفظ و كسب و تثبيت عزت خواهى بدانيم، مى بينيم كه تاثير عزت و افتخار حسينى بر نهضت امام خمينى و نيز نظام اسلامى تا چه حد عميق است.
به تعبيرى: «پيروزى انقلاب اسلامى، دوام آن، محورهاى اصلى پيام هاى رهبر انقلاب، وصيت ها و توصيه هاى بنيانگذار جمهورى اسلامى بعد از پيروزى انقلاب، در جريان نهضت جهانى سالار شهيدان خلاصه مى شد.»
حاصل آن كه هم آثار تربيتى كلام خصوصا عزت طلبى و ذلت گريزى، به صورت مشخص در ميان ملت ما در دهه هاى اخير مشهود است و هم اين كه چگونه اين نهضت تا اين حد مى تواند موثر باشد را بايد به اصل شهادت و شيوه شهادت بازگرداند كه خود شهادت طلبى از عوامل و شاخصه هاى عزت طلبى است، زيرا فرد يا ملتى كه از مرگ نهراسد، آنگاه مى تواند در مقابل همه قلدرها «نه» بگويد و عزيز بماند.
۲) تربيت سياسى در نهضت كربلا:
چنانچه اشاره شد، در اقسام تربيت جمعى (تربيت اجتماعى، تربيت فرهنگى، تربيت اقتصادى و...)، براى رعايت حجم مقاله و اختصار، تنها به تربيت سياسى اشاره مى شود و حداقل پيام مقاله نافى ديدگاه آنانى است كه مدعى اند، دين براى سياست پيامى ندارد. اما چون «قول، فعل و تقرير معصوم حجيت دارد»و اگر امام حسين در سياست مداخله نموده و مربى سياسى بود، پس چگونه يك نفر شيعى مى تواند مدعى نفى ارتباط دين و سياست باشد؟ اما نكات قابل بحث در اين قسمت عبارتند از:
اول: جداى از اين كه از قيام عاشورا در بعد تربيت سياسى سخنى نرفته است، در جامعه بحث تربيت سياسى از سوى متوليان امر تعليم و تربيت مورد غفلت قرار گرفته و مثلا در وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولى رسمى تربيت كودكان و نوجوانان، تربيت سياسى مغفول مانده است. همچنين تعريف تربيت سياسى نيز مورد تامل جدى قرار نگرفته است.
در اين نوشتار، مراد از تربيت سياسى آن است كه اگر در سياست، مشاركت و يا نظارت بر دولت، حكومت و قدرت سياسى موضوعيت دارد.
تربيت سياسى عبارت است از فعاليتى منظم و مستمر براى شكوفا نمودن استعدادهاى آدميان جهت توليد، كسب، حفظ و توزيع قدرت سياسى، دولت و حكومت و نيز نظارت بر آن.
دوم: ارزش كار تربيت در بعد سياسى در نهضت كربلا، آنجايى بيشتر نمايان مى شود كه بدانيم نظام حاكم عصر، به سركردگى يزيد، با انتخاب شيوه مستبدانه، حق گزينش و انتخاب را از افراد سلب نموده و آثار تربيتى نامطلوبى را بر جامعه به بار مى گذاشته و جامعه از تربيت صحيح و سالم و همه جانبه تهى بوده است.
براى مردم قدرت و جرات مقابله با سياست هاى حاكم وجود نداشت و هرگونه اعتراضى به شدت در نطفه خفه مى شد (شاهد آن قيام عبدالله زبير در مكه است). در چنين فضايى، امام حسين از روز اول در مقابل پيشنهاد بيعت حاكم مدينه «نه» گفت و ايستاد و تا آخر نيز سخنش و شيوه كارش، ايستادن در مقابل قدرت سياسى عصر بود.
اما اين كه آيا جنسيت (زن يا مرد بودن) در تربيت سياسى دخيل است يا نه؟ آيا زنان حق مشاركت در سياست را دارند، تا براى شيوه حضور و مديريت، تربيت شوند؟ بسيارى از متفكران بزرگ جهانى و ايرانى - اسلامى، به اين سوال پاسخ منفى داده اند. از فلاسفه يونان قديم، «ارسطو» دلاورى مرد را در فرمانروايى و دلاورى زن را در فرمانبردارى مى داند و يا «امام محمد غزالى» معتقد بود كه زنان حق اميرى، حكومت و قضاوت ندارند و...
اما در فرهنگ عاشورا و در سيره امام معصوم، حضور فعالانه زنان در مسايل سياسى و مداخله در رابطه با دولت و قدرت عصر پذيرفته شده و از اين رو اگر زنان بايد در عرصه سياسى حضور داشته باشند، تربيت سياسى آنان نيز ضرورت پيدا مى كند. امام حسين مى توانست از مدينه خارج شود، اعتراضش را در مكه به جهان اسلام اعلام كند، در راه كربلا در روز عاشورا به شهادت برسد، اما اهل بيتش را به همراه نداشته باشد. آيا اين پرسش در اذهان نمى جوشد كه چرا در اين مبارزه سياسى، امام حسين (ع) زن و فرزندان را با خود همراه نمود، با اين كه در هر زمان و مكان خطر آنها را تهديد مى كرد؟ اما تصميم امام و زنان همراه او، خلق نهضتى در كنار يكديگر بوده است.
از مشاركت زنان گاه در كنار مردان در روز عاشورا و سپس از پيام رسانى زنان در نهضت كربلا، در حد اين نوشتار نمى توان داد سخن داد، فقط بعضى از نكات قابل تاكيد اين بحث عبارتند از:
اول: مشاركت سياسى زنان در قريب چهارده قرن قبل در مبارزه و نهضت، بسيار پندآموز و درس آفرين است.
زيرا حتى در جهان غرب و مدعيان حقوق بشر، تنها از قرن ۲۰ است كه براى زنان سهم قابل توجه براى مشاركت سياسى (مثلا راى دادن) قايل شده اند.
دوم: مقاومت، پايدارى و استقامت زنان پس از آن حوادث سنگين و رفتار وحشيانه عمر سعد و لشكريانش، حكايت از تربيت سياسى بالاى آن زنان دارد. در اين فضا سخنرانى هاى حضرت زينب و گفت وگوى جسورانه و غيورانه اش با ابن زياد، همه حكايت از وجود مهارت ها و آمادگى هاى سياسى در خاندان اهل بيت دارد.
زيرا حتى اگر كسى خطيب توانايى نيز باشد، بايد شرايط روحى و جسمى خودش آماده و فضاى جمع و مستمعين نيز مناسب باشد تا او بتواند خوب سخن بگويد و حال آن كه زينب داغدار برادران و فرزندان و درگير مشكلات عديده در مقابل كسانى است كه براى ديدار اسرا آمده اند، چنان سخنرانى غرايى ايراد نمود كه فضا را مغلوبه نمود و يا در مناظره اى، ابن زياد را تحقير كرده و از حقانيت راه خود سخن گفت و اينها همگى حكايت از وجود تربيت سياسى عميق و روشنگرانه در ميان اين زنان دارد.
سوم: اگر در مباحث تربيتى، با اسوه و الگو مى توان بيشترين تاثير را گذاشت، زينب و ساير زنان حاضر در قيام عاشورا، الگوهاى مناسب و جامعى هستند براى زنان مسلمان شيعى براى مشاركت سياسى، حضور در عرصه هاى نهضت، سرزنده و بانشاط و هشيار بودن و از اوضاع تحليل سياسى مناسب داشتن.

 

* پیام های عاشورا





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.