پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 6
چرا برای بزرگداشت عاشورا، به روش بحث و گفت وگو اکتفا نمی شود؟ آیا زنده نگه داشتن یاد عاشورا، فقط منحصر به این است که انسان سینه زنی و گریه کند و شهر را سیاه پوش کند؛ مردم تا نیمه های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها، کار و زندگی خود را تعطیل کنند؟ به ویژه این که این امور، ضررهای اقتصادی به دنبال دارد. آیا ممکن نیست این حادثه به گونه ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کمتری داشته باشد؟
بحث درباره شخصیت سیدالشهدا علیه السلام در قالب تشکیل میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانی ها، نوشتن مقالات و این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقاتی، بسیار مفید و لازم است و در جامعه ما نیز انجام می شود. به برکت نام سیدالشهدا علیه السلام و عزاداری آن حضرت، بحث، گفت وگو و تحقیقات زیادی درباره این امور صورت می گیرد و مردم نیز معارف را فرا می گیرند. این فعالیت ها، لازم است؛ اما آیا برای این که ما از حادثه عاشورا بهره کامل ببریم، این اقدامات کافی است یا این که امور دیگری مثل همین عزاداری ها نیز به جای خود لازم است؟
برای جواب دادن به این سؤال، باید ابتدا نظری روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم آیا عواملی که در رفتار آگاهانه ما مؤثر هستند، فقط عوامل شناختی و معرفتی هستند یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما تأثیر می گذارند.
هنگامی که در رفتارهای خود دقت می کنیم، در می یابیم که در رفتارهای ما، دست کم دو دسته از عوامل، نقش اساسی را ایفا می کنند؛ یک دسته عوامل شناختی که موجب می شوند انسان، مطلبی را بفهمد و بپذیرد که به طور طبیعی، مطلب مورد نظر، از هر مقوله ای که باشد، متناسب با آن، از استدلال عقلی، تجربی یا راه های دیگر، استفاده می شود. بدون تردید، شناخت، تأثیر زیادی در رفتار ما دارد؛ اما تنها عامل مؤثر نیست و عوامل دیگری هم هستند که شاید تأثیر آنها در رفتار ما، بیشتر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی، احساسات، عواطف، تمایلات و گرایش ها می نامند. اینها، سلسله ای از عوامل درونی و روانی هستند که در رفتار ما مؤثرند.
هرگاه شما رفتار مربوط به زندگی فردی و خانوادگی و یا رفتار اجتماعی و سیاسی خود را تحلیل کنید، خواهید دید که آن عامل اصلی که شما را به انجام آن رفتار، وا داشته، چه بسا عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده باشد. مرحوم شهید استاد مطهری در این باره می گوید: «عاملی باید در درون ما باشد تا ما را برانگیزاند. باید برای هر کاری، میلی داشته باشیم تا آن کار را انجام دهیم. باید شور و شوقی نسبت به انجام آن کار پیدا کنیم و علاقه ای نسبت به آن کار داشته باشیم تا بر انجام آن اقدام کنیم. فقط شناخت، کافی نیست تا ما را به حرکت درآورد؛ ما به عامل روانی دیگری نیاز داریم تا ما را به سوی یک کار، برانگیزاند و به طرف انجام آن،سوق دهد. این گونه عوامل را انگیزه های روانی، احساسات و عواطف و مانند آنها می نامند. این عوامل در مجموع، میل به حرکت را در انسان به وجود می آورد؛ عشق به انجام کار را ایجاد می کند و شور و هیجان به وجود می آورد. تا این عوامل نباشند، کار انجام نمی گیرد؛ حتی اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایی برای بدن او مفید است، اما تا اشتها نداشته باشد و یا تا اشتهای او تحریک نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمی رود. اگر فرضاً اشتهای کسی کور شود و یا به بیماری مبتلا شود که اشتها پیدا نکند، هر چه به او بگویند که این ماده غذایی برای بدن تو خیلی مفید است، تمایلی به خوردن آن پیدا نمی کند؛ پس غیر از آن دانستن، باید این میل و انگیزه نیز در درون انسان باشد. مسائل اجتماعی و سیاسی هم همین حکم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حرکت اجتماعی خوب و مفید است، تا انگیزه ای برای انجام آن حرکت نداشته باشد، حرکتی انجام نمی دهد».
حال، بعد از این که پذیرفتیم که برای حرکت های آگاهانه و رفتارهای انسانی، دو دسته عوامل شناختی و انگیزشی لازم است و بعد از این که دانستیم که حرکت سیدالشهدا علیه السلام چه نقش مهمی در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهیم شد که این شناخت، خود به خود برای ما، حرکت آفرین نمی شود. هنگامی دانستن و به یاد آوردن آن خاطره ها، ما را به کاری مشابه کار امام و پیمودن راه او وا می دارد که در ما نیز انگیزه ای به وجود آید و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم. خود شناخت، این میل را ایجاد نمی کند؛ بلکه باید عواطف ما تحریک و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کاری مشابه کار او انجام دهیم.
جلسات بحث و گفت وگو و سخنرانی، می تواند بخش اول را تأمین کند و شناخت لازم را به ما بدهد؛ اما عامل دیگری هم برای تقویت احساسات و عواطف لازم داریم؛ البته شناخت، یادآوری و مطالعه یک رویداد، می تواند نقش مهمی داشته باشد؛ اما نقش اساسی را چیزهایی ایفا می کنند که تأثیر مستقیمی بر احساسات و عواطف ما داشته باشند. هنگامی که صحنه ای بازسازی می شود و انسان، از نزدیک به آن صحنه می نگرد، این مشاهده با هنگامی که انسان بشنود چنین جریانی واقع شده، یا این که فقط بداند چنین حادثه ای اتفاق افتاده، بسیار تفاوت دارد. نمونه این مسئله را شما خود بارها تجربه کرده اید. شما بارها حوادث عاشورا را شنیده اید و در ذهن شما جای گرفته است و می دانید که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، چگونه به شهادت رسید؛ اما آیا دانسته های شما، اشک شما را جاری می کنند؟ وقتی در مجالس شرکت می کنید و مرثیه خوان، مرثیه می خواند، به ویژه اگر لحن خوبی هم داشته باشد و به صورت جذابی داستان کربلا را برای شما بیان کند، آن گاه می بینید که بی اختیار، اشک شما جاری می شود. این شیوه، می تواند در تحریک احساسات شما تأثیری داشته باشد که خواندن و دانستن، چنان اثری را ندارد. به همین نسبت، آن چه دیده می شود، به مراتب، مؤثرتر از شنیدنی هاست.
منظور از این توضیحات، آن است که ما علاوه بر این که باید بدانیم چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد، باید بدانیم که چرا مظلومانه شهید شد و باید این مطلب، به گونه ای برای ما بازسازی شود که عواطف و احساسات ما برانگیخته تر شود. هر اندازه اینها در برانگیخته تر شدن عواطف و احساسات ما مؤثرتر باشند، حادثه عاشورا، در زندگی ما مؤثرتر خواهد بود. بنابراین، تنها بحث و بررسی عالمانه درباره واقعه عاشورا، نمی تواند نقش عزاداری را ایفا کند؛ بلکه باید صحنه هایی در اجتماع به وجود آید که احساسات مردم را تحریک کند. همین که مردم، صبح از خانه بیرون می آیند و می بینند شهر سیاه پوش شده، پرچم های سیاه، نصب شده است، خود این تغییر حالت، دل ها را تکان می دهد. گرچه مردم می دانند فردا محرم است؛ اما دیدن پرچم سیاه، اثری را در دل آنان می گذارد که دانستن این که فردا اول محرم است، آن اثر را نمی گذارد. راه انداختن دسته های سینه زنی با آن شور و هیجان خاص خود، می تواند آثاری را به دنبال داشته باشد که هیچ کار دیگری، آن آثار را ندارد. این جاست که متوجه می شویم چرا حضرت امام، بارها می فرمود: آنچه داریم، از محرم و صفر داریم و چرا این همه اصرار داشت که عزاداری ها، به همان صورت سنتی برگزار شود؛ چون در طول سیزده قرن، تجربه شده بود که این کار، نقش عظیمی در برانگیختن احساسات و عواطف دینی مردم ایفا می کند و معجزه می آفریند.
تجربه نشان داده که بیشتر پیروزی هایی که در دوران انقلاب یا در دوران جنگ، در جبهه ها حاصل شد، بر اثر شور و نشاطی بود که مردم در ایام عاشورا و به برکت نام سیدالشهدا علیه السلام حاصل می کردند. با چه قیمتی می شود حرکتی در اجتماع ایجاد کرد که این همه شور و هیجان در مردم ایجاد کند؛ تا جایی که افراد را برای شهادت آماده کند؟ اگر بگوییم در هیچ مکتب و در هیچ جامعه ای، چنین عاملی وجود ندارد، سخن گزافی نگفته ایم.
نکته مهم دیگر آن است که مسلمانان به جهت علقه و محبتی که نسبت به امام حسین علیه السلام دارند، در فراق او، ماتم زده و سوگوارند. کسی که عزیزش را از دست داده، آن هم با فاجعه انگیزترین شکل ممکن، نمی توان به او گفت گریه نکن. این گریه، غیر از گریه سیاسی یا برگزاری مراسم در ابعاد معرفتی است. در واقع، در کنار علت های گوناگون عزاداری، نباید از این امر غافل شد که احساسات مسلمانان و شیعیان، در این جریان، جریحه دار شده، فارغ از هر حکمتی برای عزاداری است. انسان تا برای عزیز از دست رفته اش، گریه و سوگواری نکند، آرام نمی گیرد. اگر شخصی پدر مهربان و فداکار خود را از دست دهد، نمی توان به او گفت گریه نکن و فقط از اهداف و فضایل پدرت سخن بگو.
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 38
فلسفه عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام و فواید آن چیست؟
فلسفه وحکمت عزاداری را می توان در امور ذیل رهیابی کرد:
الف. محبت و دوستی: در قرآن و روایات، دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام، بر مسلمانان واجب شده است.[1][1] روشن است که دوستی لوازمی دارد و محبِّ صادق، کسی است که شرط دوستی را- چنان که باید و شاید- به جا آورد. یکی از مهم ترین لوازم دوستی، ابراز هم دردی و هم دلی با دوستان در مواقع سوگ یا شادی آنان است؛[2][2] از این رو در احادیث، برپایی جشن و سرور در ایام شادی اهل بیت علیهم السلام و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.
حضرت علی علیه السلام در روایتی می فرماید: «پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند»؛ «یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»[3][3]. امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: « شِیعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، ... یَسُوؤُهُمْ مَا یَسُوؤُنَا وَ یَسُرُّهُمْ مَا یَسُرُّنَا»[4][4]؛ «شیعیان ما پاره ای از خود ما بوده و ... آنچه که ما را ناراحت یا خوشحال می سازد، آنان را ناراحت یا خوشحال می گرداند».
وظیفه عقلانی و شرعی، ایجاب می کند که در ایام عزاداری اهل بیت علیهم السلام، به «زبان حال»؛ یعنی با اشک، آه، ناله و زاری و از نظر خوراک، با کم خوردن و کم آشامیدن مانند افراد غم زده[5][5] و از نظر پوشاک، با لباسی که از حیث جنس ورنگ و نحوه پوشش حکایت گر اندوه و ناراحتی در عرف است، حزن و اندوه خود را آشکار سازیم.
ب. انسان سازی: از آنجا که در فرهنگ شیعی، عزاداری باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ هم دردی با آن عزیزان در واقع یادآوری فضایل، مناقب و آرمان های آنان بوده و به این وسیله انسان به سمت الگو گیری و الگو پذیری از آنان سوق می یابد.
فردی که با معرفت در مجالس عزاداری، شرکت می کند؛ شعور و شور شناخت و عاطفه را در هم می آمیزد و در پرتو آن، با انگیزه ای قوی همانند مُحّبی می شود که پر حرارت و شتابان به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.
ج. جامعه سازی: هنگامی که مجلس عزاداری موجب انسان سازی است، تغییر درونی انسان به جامعه نیز سرایت کرده و آدمی می کوشد تا آرمان های اهل بیت علیهم السلام را در جامعه حکم فرما نماید. به بیان دیگر، عزاداری بر اهل بیت علیهم السلام، زمینه را برای حفظ آرمان های آنان و پیاده کردن آنها فراهم می سازد. به همین دلیل می توان گفت: یکی از حکمت های عزاداری، ساختن جامعه بر اساس الگوی ارائه شده از سوی اسلام است.
د. انتقال فرهنگ شیعی به نسل بعد: کسی نمی تواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید، با شرکت در مجالس عزاداری، با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام آشنا می شوند. به راستی عزاداری و مجالس تعزیه، یکی از عناصر و عوامل برجسته ای است که به وسیله آنها آموزه های نظری وعملی امامان شیعیان به نسلهای آینده منتقل شود. مراسم عزاداری، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی با گفتار و کردار اهل بیت علیهم السلام است.
با توجه به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا، می توان عناصر انسان ساز، جامعه ساز و فرهنگ ساز را ملاحظه کرد؛ مواردی چون:
عبادت، ایثار، شجاعت، توکّل ، صبر، امر به معروف و نهی از منکر، نابودی اسلام در شرایط سلطه یزیدیان، حرمت بیعت با کسی چون یزید، شرافت مرگِ سرخ بر زندگی ذلّت بار، اندک بودن انسان های راستین در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبی در عصر حاکمیت باطل، زینت بودن شهادت برای انسان، مبارزه با سلطه جور و طغیان، اوصاف پیشوای حق، تسلیم و رضا در برابر خواسته خدا، همراهی شهادت طلبان در مبارزاتِ حق جویانه، حرمت ذلّت پذیری برای آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ برای عبور به بهشت برین، آزادگی و جوانمردی، یاری خواهی از همه و همیشه در راه احقاق حق.[6][6]
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جان افشاند افکار حسین
گر نداری دین به عالم، لااقل آزاده باش
این کلام نغز می باشد زگفتار حسین
مرگ با عزّت زعیش در مذلّت بهتر است نغمه ای می باشد از لعل دربار حسین
در عین حال، موارد ذیل علاوه بر موارد پیش گفته، می توانند حکت عزاداری بر امام حسین علیه السلام را تبیین کنند:
1. نوعی اعتراض به ظالمان زمان و حمایت از مظلومات جهان؛
2. عامل تقویت حسّ عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران؛
3. زمینه ساز اجتماع شیعیان جهت پیروی و دفاع از حق.[7][7]
[1][1]- شوری /23، هود /29، میزان الحکمة، ج2، ص236.
[2][2]- المحبة فی الکتاب والسنة، صص169-170 و 181-182.
[3][3]- بحار الانوار، ج44، ص287.
[4][4]- امالی، ص305.
[5][5]- طبق فرموده امام صادق علیه السلام به معاویة بن وهب، عزاداران سید الشهدا در روز عاشورا از آب و غدا دوری جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذای معمول صاحبان مصیبت سد جوع و عطش کنند». (تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن علی،ج1، صص157-159).
[6][6]- فرهنگ عاشورا، صص268-271؛ حسین، عقل سرخ، صص77-119؛ امام حسن و امام حسین علیهما السلام، صص116-121.
[7][7]- پرسشها و پاسخها.
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 7
مسئله انسان سازی، جامعه سازی و انتقال فرهنگ شیعی به نسل بعد، در مجالس امام حسین علیه السلام، قوی تر نیز می باشد؛ زیرا ماهیت قیام امام حسین علیه السلام و نیز آموزه های تربیتی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عاشورا، در رشد و بالندگی انسان و جامعه چشم گیر بوده و عناصر رویداد کربلا، مؤلفه های اساسی و اصلی را در ترسیم فرهنگ شیعی رقم زده است که توسط مراسم سوگواری به نسل بعد منتقل می شود.
با توجّه به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا، می توان عناصر انسان ساز، جامعه ساز و فرهنگ ساز را ملاحظه کرد؛ مواردی چون عبادت، ایثار، شجاعت، توکل، صبر، امر به معروف و نهی از منکر، نابودی اسلام در شرایط سلطه یزیدیان، حرمت بیعت با کسی چون یزید، شرافت مرگ سرخ بر زندگی ذلّت بار، اندک بودن انسان های راستین در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبی در عصر حاکمیت باطل، زینت بودن شهادت برای انسان، تکلیف مبارزه با سلطه جور و طغیان، اوصاف پیشوای حق، تسلیم و رضا در برابر خواسته خدا، همراهی شهادت طلبان در مبارزات حق جویانه، حرمت ذلّت پذیری برای آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ برای عبور به بهشت برین، آزادگی و جوان مردی، یاری خواهی از همه و همیشه در راه احقاق حق.1
درس آزادی به دنیا داد، رفتار حسین
بذر همت در جان افشاند، افکار حسین
گر نداری دین به عالم، لااقل آزاده باش
این کلام نغز می باشد زگفتار حسین
مرگ با عزّت، زعیش در مذلّت بهتر است
نغمه ای می باشد از لعل دربار حسین
در عین حال، موارد ذیل علاوه بر موارد پیش گفته، می توانند حکمت عزاداری برای امام حسین علیه السلام را تبیین کنند:
1. نوعی اعتراض به ظالمان زمان و حمایت از مظلومان جهان.
2. عامل تقویت حس عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران.
3. زمینه ساز اجتماع شیعیان جهت پیروی و دفاع از حق.
پی نوشت
1. در این خصوص نگا: فرهنگ عاشورا، صص 268 ـ 271؛ حسین، عقل سرخ، صص 77 ـ 119؛ امام حسن و امام حسین علیه مالسلام ، صص 116 ـ 121.
پرسش:
چرا شیعه عزاداری می کند؟ لطفا در پرتو قرآن و حدیث پاسخ فرمائید؟
پایگاه حوزه6472، 6472
پاسخ:
پاسخ به سؤال شما، در پرتو مقدماتی میسر است:
1- فرق داغدیدگی و عزاداری:
داغدیدگی عزاداری شخصی و غیر اختیاری است و در واقع حالتی است روانی و درونی وغالباً باعث خواهد شد که شخص از مدار زندگی عادی خارج شود اما عزاداری معمولاً بصورت اجتماعی صورت می گیرد و کاملاً اختیاری و با برنامه می باشد و بخشی از برنامه های زندگی عادی افراد محسوب می شود و البته می تواند در عادی سازی زندگی فرد داغدار مفید باشد. از نظر لغت هم عزا به معنای صبر و شکیبایی در ماتم است اگرچه به معنای سوگ و مصیبت هم می آید[1].
عزی از باب تفعیل بکاررفته است و تعزیه الرجل یعنی تسلی دادن و توصیه به صبر کردن[2].
2- عواملی که درآرام بخشی داغدیده مؤثر است:
1-2 – هم دردیها و هنجارهای اجتماعی .
2–2- همسان سازی با بزرگان مورد علاقه.
3-2- تفکر منطقی، که لاجرم باید به زندگی عادی بازگشت و نباید زندگی را تعطیل کرد.
4-2- برون ریزی عاطفی از قبیل گریه و ذکر کردن غم و غصه ها با دیگران البته به نحوی که موجب ذلت و خواری شخص نگردد.
5-2- خواندن اشعار معنی دار و غمناک.
6-2- اعتقاد به معاد و ...و یادآوری آنها.
و جالب اینست که در مراسم عزاداری های معمول در ایران از همه عوامل بهره برداری می شود و البته این مورد پذیرش ماست که افراط کاریهایی در ایران مشاهده می شود که باید برای اصلاح آن اقدام نمود.
3- دلایل مخالفین عزاداری:
آنهایی که با عزاداری مخالفت می ورزند معمولاً به دلایلی استناد می جویند که در ذیل به پاره ای از آن اشاره می گردد:
1-3- دلیلی از متن دین آن را تأئید نمی کند و این نوعی بدعت است، علاوه گاهی در عزاداریها کارهای خلاف شرع انجام می شود مثل اضرار به نفس و یقه پاره کردن، صورتها را خونی نمودن، پریشان نمودن مو و بلندگریه کردن و... که در روایات از آن منع شده است.
2-3- عزاداری کردن مخالفت ورزیدن با قضا و قدرالهی است و به این معناست که ما تسلیم قضا و قدرالهی نگشته ایم در حالیکه:
" الذین اذا اصابتهم مصیبةقالوا انا لله و انا الیه راجعون".[3]
3-3- چه لزومی دارد که برای افرادی عزاداری کنیم که قرن ها پیش شهید شده اند و به مقام والایی رسیده اند.
4- موافقین عزاداری و پاسخ به شبهات:
1-4- شبهه اول نوعاً از ناحیه وهابیت ترویج می شود و به نحوی از افکار ابن تیمیه نشأت می گیرد و برای دریافت جواب تفصیلی، باید به کتابهای مربوط مراجعه کنید[4]. اما ما به پاره ای از آن اشاره می کنیم:
آنچه اسلام بر آن مهر جواز زده است و از بدعت محسوب نمی گردد، دوگونه است.پاره ای به شخصه نص دارند مثل مراسم عید ضحی و فطر و پاره ای دیگر بر وجه کلی، منتهی اسلوب و روشهای تحقق آن به شرایط و ظروف واگذار شده است مثلاً شارع به تعلیم اولاد امر کرده است و شیوه و روش تحقق این امر را به مکلفین واگذار کرده است و لذا مسلمانان در هر زمانی از اسلوب خاصی به منظور تحقق این امر بهره می جستند و نتیجه اینکه اگر در زمان فعلی کسی از کامپیوتر و .. بمنظور تعلیم اولاد استفاده کند بدعتی را در دین انجام نداده است.و همچنین صحابه پیامبر(ص) بعد از رحلت آن حضرت، قرآنهای متعدد را جمع آوری کردند و قرآن واحدی را رواج دادند که در تاریخ از آن به توحیدالمصاحف یاد می شود، حال سؤال اینست که چرا کسی به آنها نمی گوید شما در دین مرتکب بدعت شده اید؟ چون آنها کار خودشان را مصداقی از آیه "إنا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون"[5]می دانستند، پس گرچه این کار به خصوصه در قرآن نیامده، اما کلیت آن در قران آمده است و همینطور است اقامه جشن و عزا در اعیاد و وفیات پیامبر(ص) و ائمه و بزرگان، بعنوان مثال در قرآن آیات زیادی[6]امر به تکریم پیامبر(ص) نموده است و از این جهت بین مرده و زنده پیامبر(ص) فرق نگذاشته است.
حال باید دید که اقامه مراسمی که در آن فضایل پیامبر(ص) مطرح می شود و در آن از کارهایی که اسلام نهی فرموده، انجام نمی شود و آیا تکریم پیامبر(ص) محسوب نمی شود؟ و آیا عقلاء اینرا تکریم حضرتش به حساب نمی آورند؟ و تکریم آنحضرت را منحصر به همان اسلوبی می کنند که در گذشته وجود داشته است مضافاً به اینکه آیات و روایات(متون دینی) متعددی مؤید چنین روشی(اقامه عزا برای پیامبر(ص) و اهل بیت و اولیای الهی) می باشد که در ذیل بدان اشاره می شود:
آیات:
الف – آیاتی که فریاد علیه ظلم و ستم را تجویز می کند و بدان امر می کند[7].
ب – آیاتی که تحکیم ولایت را هدف خود قرار داده اند[8].
ج – آیاتی که دلالت بر سوگواری بعضی از انبیاء یا دیگر اولیای الهی داشته اند مثل سوگواری حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف[9].
د- آیاتی که تعظیم و بزرگ داشت شعائر الهی را تائید کرده اند[10].
روایات:
الف – مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند و حمزه در این جنگ به شهادت رسید، پیامبر(ص) پس از پایان جنگ به مدینه برگشت و آنزمان که گریه خانواده های شهداء را بر شهیدان خود دید، اشک بردیدگانش حلقه زد و فرمود: اما عمویم حمزه گریه کننده ندارد.و این باعث شد که زنان مدینه در سوگ حمزه به یاری فاطمه آمدند و ... واینجا بود که پیامبر(ص) فرمود: خدا شما را رحمت کند که حق همدردی را اداء نموده اید[11].
ابن مسعود در این باره می گوید: پیامبر(ص) در سوگ حمزه بسیار گریه کرد، آنحضرت جنازه حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صدای بلند گریه کرد و صفات خوب حمزه را برشمرد[12].
ب – اسماء همسر جعفر می گوید: جعفر در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر(ص) به خانه ما آمد و فرمود فرزندان جعفر کجایند؟ آنها را به نزد آنحضرت آوردم، آنها را در آغوش کشید و گریه کرد و....و سپس دستور داد غذایی را جهت خانواده جعفر فراهم نمایند و به خانه اش ببرند و از آن روز این کار، سنت گردید[13].
و در روایتی دیگر امام صادق(ع) می فرماید: پیامبر(ص) به دختر فاطمه فرمود تا سه روز نزد اسماء بماند و در آن سه روز غذا و طعام خانواده جعفر را فراهم نماید[14].
و باز از آنحضرت است که فرمود: صرف طعام نزد خانوداه ای که مصیبت زده می باشد از شیوه مردم دوران جاهلیت است[15].
پیامبر عظیم الشأن اسلام در موارد متعدد گریه کرده است که در تاریخ ثبت و ضبط می باشد مثلاً در عیادت از سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج آنزمان که او در بیماری احتضار بود، و یا در کنار مزار دخترش در مدینه و یا در سوگ فرزندش ابراهیم و یا در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه و یا در کنار مزار مادرشان در ابواء و یا به هنگام یاد آوری شهادت امام علی(ع) و امام حسین(ع) حتی هنگام ولادت امام حسین(ع) و در مکانهای مختلف مثل منزل ام سلمه و زینب و عایشه و خانه امام علی(ع) و...[16]
صحابه پیامبر(ص) هم در سوگ پیامبر(ص) گریه کردند مثل گریه حضرت زهرا(س) بلال، قیس، ام ایمن و حتی خلیفه اول و دوم[17]، که در این بین گریه حضرت فاطمه زهرا(س) از ویژگی خاصی برخوردار است. آنحضرت روزها دست حسنینش را می گرفت و در دم دروازه مدینه در سایه درختی مشغول گریه می شد، شبانه آمدند و آن درخت را بریدند ولی بلافاصله حضرت علی(ع) سایبانی برای آنحضرت آماده کردو...[18].
بهرحال همین گریه حربه ای بود در دست آن بانوی بزرگوار اسلام، که بدین وسیله مردم را از حقایق آگاه می کرد و به مردم اعلام می نمود که از خشم بر چه کسی گریه می کند واز مظلومیت چه کسی ناله سر می دهد. و بنظر ما شیعه بخاطر همین به اقامه مراسم عزا برای اهل بیت(ع) روی آورده است تا از این طریق به جامعه اگاهی و بیداری دهد و البته دلایل دیگری هم در این امر دخالت داشته است که در ادامه بحث بدان می پردازیم. در جریان حادثه عاشورا، خود امام حسین(ع) در کنار هرشهیدی که می آمد از وصف او می گفت و گریه می نمود، در روز یازدهم اشعاری را به دخترش سکینه آموخت که در مدینه برای شیعیان بخواند ودر آن می فرماید که برای من ندبه کنید و در همین جاست که ذکر مصیبت علی اصغر مطرح می شود[19].
حضرت زینب هم در جایگاههای متعدد برای ابی عبدالله (ع) روضه خواند، مثلاً در کوفه آنگاه که سربرادرش حسین(ع) را دید فرمود:
ما توهمت یا شقیق فوادی
کان هذا مقدراً مکتوباُ[20].
اما سجاد(ع) در خطبه ای که در مسجد اموی دمشق ایراد فرمود، روضه خوانی نمود و فرمود:
انا بن المقتول ظلما، انا بن المجزور الرأس من القفاء، انا بن العطشان حتی قضی.... انا بن من راسه علی السنان یهدی... راوی در ادامه می گوید که فلم یزل یقول انا انا حتی ضج الناس بالبکاء[21].
آنحضرت آنقدر برسیدالشهداء گریست که وی را یکی از بکائین پنج گانه لقب داده اند[22].
و می فرمود: لا تلومونی... فان یعقوب فقد سبطا من ولده فبکی حتی ابیضت عیناه من الحزن و لم یعلم انه مات و قدنظرت الی اربعة عشر رجلا من اهل بیتی یذبحون فی غداة واحدة[23]
از فراق روی یک یوسف اگر یعقوب سوخت
هجر هفتاد و دو یوسف کرده خونین دل مرا
آنگاه که بر سر سفره می نشست می فرمود: قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً[24].
وهنگامیکه ظرف آبی را بر می داشت که بنوشد به گریه می افتاد و وقتی سبب را می پرسیدند، می فرمود: کیف لاابکی و قد منع ابی من الماء الذی هو مطلق للوحوش و السباع[25].
ووقتی قصابی را می دیدند که گوسفندی را ذبح می کند می فرمود:
آیا به گوسفند اب داده اید پدرم را با لب تشنه سربریدند[26].
امام باقر(ع) به فرزندش امام صادق(ع) وصیت کرد که مقداری از اموال او را وقف نماید تا پس ازمرگش، تا ده سال در ایام حج در منی، برای آنحضرتش محفل عزا اقامه کنند[27].
صاحب الغدیر(ره) درباره این فرمایش امام باقر(ع) می فرماید: این وصیت برای آن بوده که اجتماع بزرگ اسلامی در آن مکان مقدس با پیشوای حق، آشنا شود و راه ارشاد را درپیش گیرد و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد[28].
جعفر بن عفان اشعاری در سوگ اباعبدالله سرود و آنرا برای امام صادق(ع) خواند، آنحضرت بسیار گریست و فرمود: هر کسی شعری در مرثیه حسین بگوید و مردم را بگریاند خداوند بهشت را بر او واجب کرده و او را می آمرزد[29].
و یا در جایی دیگر فرمود: من تباکی للحسین(ع) فله الجنه[30].
آن کس که برای حسین(ع) خودش را به حالت گریه درآورد، برای اوست بهشت جاویدان.
ابوعماره می گوید: هرگز نمی شد که نام حسین(ع) نزد امام صادق(ع) برده شود و آنحضرت تا شب خنده کند و می فرمود: الحسین عبرت کل مؤمن یعنی حسین(ع) سبب ریزش اشک هر مؤمنی می باشد[31].
ابوهارون مکنوف در حضور امام صادق(ع) و بستگان آنحضرت، برای امام حسین(ع) مرثیه خواند که موجب گریه شدید امام ششم گردید[32].
دعبل خزاعی در روز عاشورا در مجلس عزای امام حسین(ع) که امام رضا(ع) تشکیل داده بود مرثیه خواند و موجب گردید تا آنحضرت و حاضران صدا به گریه بلند نمایند[33].
امام زمان(عج) در ضمن درودهایی که بر امام حسین(ع) می فرستند، می فرماید: السلام علی الجیوب المضرجات، سلام بر آن گریبانهایی که در سوگ امام حسین(ع) پاره پاره شد[34].
نتیجه اینکه اقامه مراسم عزاداری برای اولیای دین، از نظر اسلام امر پسندیده ای تلقی می گردد بله بعضی از مواردی که در سیره معصومین بیان گردید، ناظر به داغدیدگی بودن مراسم عزاداری اما مواردی هم بوده که عزاداری محسوب می گشته، همانند آنچه که امام صادق(ع) انجام داده است و... والبته غالباً در این گونه حرکات اهداف سیاسی و تبلیغاتی مدنظر بوده است.
ممکن است در اشکال و پاسخ به این بحث گفته شود: اگر مطلب همان است که گفته اید پس چرا پیامبر اسلام(ص) در سالگرد وفات حضرت ابراهیم (ع) که صاحب آنهمه فضایل بود، مراسم عزا برپا ننمود؟ واز شگفتی ها اینست که پیامبر(ص) در وفات فرزندش ابراهیم هم مجلس عزا برپانکرده است. و چرا در بعضی از روایات از این کار نهی شده است؟ و بر فرض هم اقامه مراسم عزا درباره امام حسین(ع) دلیل داشته باشد به چه دلیل ما جایز هستیم که برای دیگران مراسم عزاداری برپاکنیم؟
در پاسخ لازم است که بگوئیم: اولاً همانطوریکه مشاهده گردید غالب عزاداریها جنبه سیاسی داشته است یعنی شیوه ای بود برای بیان ظلمهایی که برأهل بیت(ع) پیامبر(ص) رفته بود و وسیله ای برای آگاهی دادن به مردم و آشنایی آنان با امامانشان.
و ثانیاً همانطوریکه بیان گردید در اسلام گاهی اصول کلی بیان شده و اسلوب و شیوه های تحقق آن به مردم واگذار شده یعنی مردم، به حسب آنچه که زمانه و شرایط بدانها اجازه می دهد، می توانند برای تحقق آن اصول کلی، راهکار ارائه کنند البته این راهکارها نباید با اصول دیگر اسلام در تضاد باشد یا حاوی اباطیلی باشد که اسلام به منظور برچیدن آنها آمده است.
تکریم پیامبران الهی واولیای الهی و مخصوصاً حضرت ابراهیم(ع) از مسلمیات اسلام است که پیامبر(ص) بارها آنرا به نمایش گذاشته است و اگر آنحضرت از شیوه خاص معمول در زمان ما استفاده ننموده است، بدان خاطر بوده که حضرتش برای بیان اصول همچون توحیدو...و تثبیت آن تلاش می نموده است ولذا خیلی از فروعات در زمان ائمه تبیین شده است و علاوه ما فکر می کنیم که شرایط آنروز پیامبر(ص) و محیطی که آنحضرت در آن می زیسته چنین اجازه ای را به آنحضرت نمی داده است، مردمی که برآنها جهل و نادانی(جاهلیت) سایه افکنده است درگیر، رسم و رسومات جاهلی اند[35]که در قدم اول پیامبر(ص) باید با اینها مبارزه نماید .
امام صادق(ع) در روایتی اینگونه می فرمایند: بانوان در مصیبت ها نیاز به نوحه سرایی و شیون و زاری دارند و باید اشکها یشان جاری شود، اما نباید سخنان باطل و بیهوده بگویند[36].
و لذا ما معتقدیم: روایاتی که از آنها نهی استشمام می شود مثل گریبان دریدن و...[37]، ناظر به این جهت می باشند.
والا برپایی مراسم عزاداری حتی برای مردم عادی، بگونه ای که در آن مراسم قرآن تلاوت گردد و از خدا و معاد و مرگ یاد شود و فضایل اهل بیت مطرح گردد، نه تنها با اصول کلی اسلام و روایاتی که از کارهای خلاف شرع نهی کرده است، تنافی ندارد، بلکه در بر دارنده فوائدی از جمله یاد مرگ و تسلی داغدیده و ... می باشد. البته نباید از این نکته غفلت ورزید که گریه بر سید الشهداء و اقامه عزا برآن امام و...گریه بر شخص فقط نیست بلکه بر مظلومیت رهبر یک مکتب و در واقع گریه بر مکتب است و لذا ممکن است کارهایی مثل اقامه هرساله مراسم عزاداری و برسینه زدن ووو، برای آن امام جایز باشد وانجام شود که برای دیگران جایز نباشد، زیرا اینجا حساب مکتب است نه فرد و لذا عده ای معتقدند حتی گریبان دریدن در اینجا اشکال ندارد.
2-4- صرف برپایی مراسم عزا و گریه نمودن، تا وقتی که در آن معصیت خدا، صورت نپذیرد دلیل بر عدم رضایتمندی از قضا و قدر الهی نیست و آنچه که شما در تاریخ می بینید که امام حسین(ع) خواهرش زینب را به صبر و خویشتن داری و.... سفارش می کند، بدان جهت بوده که در آن شرایط گریه و زاری تنها، از ناحیه یزید واطرافیانش دلیل بر ضعف زینب(س) تلقی می گشت و نباید در مقابل ستمگر بگونه ای رفتار کرد که از ضعف ستم دیده حکایت کند چرا که:
اظهار عجز پیش ستمگر روا مداراشک کباب باعث طغیان آتش است
والا امام رضا(ع) در آن هنگام که قرار شد حضرتش را از مدینه به مقصد مرو، خارج نمایند، دستور دادند که اهل خانه و بستگان گریه نمایند و وقتی گفته شد که یابن رسول الله(ص) شما به مسافرت می روید و مسافرت رفتن که گریه ندارد، فرمود بله، مسافرتی که برگشت داشته باشد...[38]
بهرحال گاهی زمانه بگونه ای است که تمام راهها برای احقاق حق بسته می شود و تنها راه ابلاغ پیام و مبارزه با ستمگر به اقامه مجلس عزا و گریه، منحصر می گردد وانگهی محزون شدن در فراق عزیز از دست رفته یک امر عاطفی است که حکایت از کمال یک انسان دارد. ابراهیم تنها فرزند پیامبر(ص) از غیرخدیجه درسال نهم هجرت، در سن 18ماهگی از دنیا رفت، پیامبر(ص) در فقدانش داغدار گردید و گریست وفرمود:
چشم گریان و دل محزون و اندوهناک است ولی سخنی که موجب خشم پروردگار گردد بر زبان جاری نخواهم ساخت، اما بدان ای ابراهیم که ما در فقدان تو اندوهناک و محزون هستیم[39]. و چون برخی به آن حضرت اعتراض کردند که ای رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهی نکردی؟ فرمود: نه، من نگفتم در مرگ عزیزانتان گریه نکنید، زیرا گریه نشانه ترحم و مهربانی است و کسی که دلش به حال دیگران نسوزد، مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت، آنچه من گفته ام این است که در سوگ و فقدان عزیزان خود فریاد نزنید و صورت خود را مخراشید و گریبان چاک نزنید و از سخنانی که نشانه اعتراض و نارضایتی از خداست، خودداری کنید.[40]
در تواریخ آمده است: در آن روز که ابراهیم از دنیا رفت، خورشید گرفت و مردم مدینه گفتند: خورشید به خاطر مرگ ابراهیم گرفته است!
رسول خدا(ص) برای رفع این اشتباه و خرافه به منبر رفت و فرمود:
ای مردم همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های قدرت حق تعالی هستند که تحت اراده و فرمان او هستند و برای مرگ و حیات کسی نمی گیرند و هر زمان دیدید که آندو یا یکی از آنها گرفت نماز بگزارید[41].
البته تأثیر عوامل دیگری غیر از عوامل طبیعی در پدیده های طبیعی، غیر قابل انکار است. نماز باران در باران تأثیرگذار است و دعا هم گاهی سبب ساز است و گاهی سبب سوز و یا در قرآن داریم که " و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض"[42]
و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرائیده بودند قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم.
و در روایت آمده که: هرگاه مردم از دادن زکات خودداری کنند، زمین برکتهای خود را، از هر نوع زراعت و میوه ها و کانیها دریغ دارد[43].
و قرآن درباره وجود مبارک پیامبر(ص) می فرماید: " ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم وهم سیستغفرون[44].
و حضرت ابراهیم(ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) با اشاره به آیه فوق، فرموده است: در زمین دو امان از عذاب خدا وجود داشته است که یکی از آنها از میان ما رفت و دیگری باقی مانده و آن امانی که از میان ما رفته، پیامبر عظیم الشان اسلام بوده است وآن امانی که باقی مانده است استغفار به درگاه الهی است[45].
و باز آمده است که اگر کره زمین از امام معصوم(ع) خالی بماند، واژگون خواهد شد[46].
درباره امام حسین(ع) هم روایاتی وارد شده است که بعد از شهادت آنحضرت آفتاب به رنگ سرخ طلوع و غروب کرد[47]. و یا آمده که همه مخلوقات متأثر شده اند[48]. و.... علامه طباطبایی (ره) در توضیح می فرمایند: امام حسین(ع) چون ولی خدا بود و صاحب ولایت کلیه و با همه عالم در ارتباط بود، طبیعی است که همه مخلوقات متأثر شوند و...[49].
نتیجه اینکه تأثیر و تصرف ولی خدا از باب ولایت کلیه ای که دارد در جهان خلقت غیرقابل انکار است و همچنین موت و حیات انسان کامل، به جهت ولایتی که دارد در پدیده های طبیعی بی تأثیر نیست، همانطوریکه نماز و دعا و...بی تأثیر نیستند، اما اینکه چرا پیامبر(ص) در داستان ابراهیم آنگونه فرمود، باید گفت که اولاً فضا و شرایطی که در آن فضا پیامبر(ص) سخن گفت، آلوده به خرافات و جهالت بوده است و ثانیاً مخاطبین آن هنگام پیامبر(ص) کسانی نبوده اند که پیامبر(ص) در همان مجلس مطالب دقیق فلسفی را تبیین کند چرا که خود فرمود: أنا أمرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس بقدر عقولهم[50].
و لذا گاهی در جایی مطلبی را به صورت مطلق و کلی بیان می دارند و در جایی دیگر که زمینه های لازم وجود دارد قیودات آن را و از مجموع متون شرعی بدست می آید که عوامل دیگری غیر از عوامل طبیعی می تواند در پدیده های طبیعی تأثیر گذار باشد و البته این مطلب موافق با قواعد فلسفی و علمی هم می باشد.
3-4- برای دستیابی به پاسخ سؤال سوم، توجه و عنایت به مقدماتی ضروری به نظر می رسد:
1-3-4- تحلیلی از ماهیت گریه: گریه ظاهری دارد و باطنی، ظاهر آن یک امر فیزیولوژیکی است و باطن آن تأثرات درونی و عاطفی است که از طریق محرکهای بیرونی یا درونی مثل تفکر، حاصل می شود یعنی با تاثرات عاطفی بخشی از مغز فعال می شود و غدد اشکی چشم را فرمان می دهد که فعالیت کند و در نهایت قطرات اشک جریان پیدا کند.
باطن گریه انواعی دارد:
الف – گریه ناشی از عجز و زبونی، این گریه مخصوص افراد ضعیف و ناتوان است که از رسیدن به هدف خودشان وامانده اند و از این جهت ناله ای از سر ضعف سر می دهند.
صائب تبریزی چنین برداشتی را از گریه شمع دارد و اینگونه می گوید:
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است
ب- گریه تزویر و دروغ که از آن به اشک تمساح تعبیر می آورند.
چ- گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود که به هنگام داغدیدگی حاصل می شود و اختیاری نمی باشد و به گذشته نظر دارد و می تواند موجب افسردگی گردد و کنش وری اجتماعی فرد را مختل کند، و از این قسم است گریه کودکی که ازفقدان اسباب بازی خود، سرمی دهد.
د- گریه ای که در اعتقادات ریشه دارد مثل آنچه که در حال مناجات حاصل می شود، فرد خود را در محضر خدا می یابد؛ رفتار و کرداد خود را ضبط شده و ناصواب می داند و به منظور توبه، از روی پشیمانی از چشمانش سیلاب اشک سرازیر می شود. امام سجاد(ع) اشکی را که مخلصانه در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود، محبوبترین قطره در نزد خدا می داند[51]. این نوع از گریه ناظر به حال و آینده است.
هـ - گریه ای که از فضیلت خواهی و کمال طلبی ناشی می شود، همانند گریه ای که در فقدان معلم و مربی اخلاق، پیامبر(ص) و امام و...رخ می دهد زیرا ما در عمق وجودمان کمال را تحسین می کنیم و از بودن آن کمالات ذوق زده می شویم و از فقدان آن ناراحت.
در آیه 92 سوره توبه آمده است: آنان در حالیکه از شدت اندوه اشک از چشمانشان فرو می ریخت، برمی گشتند که چرا چیزی نمی یابند تا در راه جهاد خرج کنند.
بعد از وفات پیامبر(ص) ام ایمن گریه می کرد، خلیفه از او پرسید چرا گریه می کنی؟ مگر نه این که رسول خدا(ص) در پیشگاه خداوند است؟
ام ایمن پاسخ داد گریه من بخاطر آن است که دست ما از اخبار آسمان و وحی کوتاه شده است[52].
و- گریه شوق همانند گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند خود که گم شده بود، پس از چندین سال سرداده می شود.
در تاریخ صدر اسلام آمده است: جعفر ابن ابی طالب بعداز جنگ خیبر از حبشه به مدینه برگشت، پیامبر(ص) به استقبالش رفت و بعد از سالها دوری وقتی چشم مبارکشان به جعفر افتاد، از شوق دیدنش به گریه افتاد"بکی فرحا برویته"[53].
ز- گریه فراق: این نوع از گریه همان گریه عاشق است که از فراق و هجران معشوق خود، سر می دهد، حافظ در ابیات زیر به این نوع از گریه اشاره دارد:
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
از آن دمی که ز چشمم، برفت یار عزیز
کنار دامن من، همچو رود جیحون است
و از این قسم است گریه حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف و یا گریه زائری که با چشم گریان به أباعبدالله(ع) خطاب می کند و می گوید: یا لیتنی کنت معکم فافوزاً فوزا عظیماً[54].
ح- گریه عاطفی (گریه رحم ورأفت و یا گریه به مظلوم): آنچه در درون سینه انسان جای دارد قلب است نه سنگ، واین قلب به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آعوش مادر در یک شب زمستانی از فراق پدر جان می دهد، به لرزه درمی آید و با سرازیرنمودن سیلاب اشک نشان می دهد که سرشار از عواطف انسانی است. واز این قبیل است گریه پیامبر(ص) در مرگ ابراهیم که در همانجا فرمود: من لایرحم لایرحم[55]و گریه آنحضرت بر امام علی(ع) و امام حسین(ع) پیش از شهادت آنها و گریه و عزاداری مسلمانان در شهادت ائمه دین.
ط- گریه پیوند با هدف: گاهی قطرات اشک پیام آور هدفهاست، آنها که می خواهند بگویند مثلا با مرام امام حسین(ع) همراه و با هدفش هماهنگیم، گاهی این کار را با سرودن اشعار و دادن شعارهای آتشین ابراز می دارند وگاهی از راههای دیگر که البته احتمال دارد همه آنها ساختگی باشد اما آن کسی که احیاناً با شنیدن حادثه عاشورا، قطره اشکی از درون دل می فرستد، صادقانه تر این حقیقت را بیان می دارد، این گریه اعلان جنگی است با ظلم و ستم و اعلان وفاداری به اهداف مقدس آن امام شهید و یارانش.[56]
موج اشکم به سخن اظهار مطلب می کند
جنبش ریگ روان، بانک درا باشد مرا
البته روشن است که این نوع از گریه بدون آشنایی با اهداف پاک امام حسین(ع) میسر نمی باشد.
2-3-4-اهداف و کاربردهای گریه:
هر یک از انواع گریه می تواند جهت گیری سیاسی و فرهنگی و دینی داشته باشد، البته باید توجه داشت که گریه شیعه بر ائمه دین از نوع گریه عجز وناتوانی و یا ریا و تزویر و یا همانند حزن و گریه یک کودک که از فقدان اسباب بازی خود گریان است، و یا یک فرد بالغ که از نابودی مالش محزون است(نوع اول و دوم وسوم) نمی باشد. بعنوان مثال اشکهایی که شیعه برای حادثه کربلا می ریزد، گاهی گریه شوق است، شوق از آن همه رشادتها و شجاعتها و آزادمردیها و سخنرانیهای آتشین مردان و زنان به ظاهر اسیر و گاهی گریه ای است عاطفی که از شنیدن جان سپردن یک کودک شیرخوار در آغوش پدر و دست و پازدن در سیلاب خون و....حاصل می شود و گاهی ... بهرحال این گریه ها اهداف ذیل را دنبال می کند:
الف – زنده ماند قیام عاشوراء و مکتب ائمه:
باید به هنگام نوشیدن آب و...از امام حسین(ع) یاد شود و برای مظلومیت او گریست تا دیگر کسی نتواند به انکار چنین حادثه ای بپردازد همانگونه که به انکار داستان غدیرخم پرداختند.
امام راحل(ره) در این رابطه فرمود: زنده نگه داشتن عاشورا یک مسأله بسیار مهم سیاسی عبادی است[57]. سیدالشهداء را این گریه ها حفظ کرده است.. هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد تا پایش گریه کن نباشد.... حفظ نمی شود[58].
شهید مطهری می گوید: جوانی از من پرسید اگر بناست مکتب امام حسین(ع) احیاء شود، آیا ذکر مصیبت امام هم ضرورتی دارد؟ گفتم بله، دستوری است که ائمه به ما داده اند و این دستور فلسفه ای دارد و آن اینکه هر مکتبی اگر چاشنی ای از عاطفه نداشته باشد و صرف مکتب فلسفه باشد، آنقدر در روح ما نفوذ ندارد و شانس بقاء ندارد ولی اگر چاشنی عاطفه داشته باشد این عاطفه به آن حرارت می دهد.....بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد، درس است و باید آنرا آموخت اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت مکتب فکری بازگو کنیم، جوشش و حرارتش گرفته می شود و اساساً کهنه می گردد[59].
ب- آگاهی دادن به مردم:
همانطوریکه بیان شد گریه ائمه و برپایی مراسم عزا توسط آنها به منظور، آگاهی از فرهنگ اهل بیت صورت گرفته است[60]و اندوه شیعه، اندوه از ظلمی است که برحق رفت است، اندوه محرومیت ما از فیوضات اولیاء الهی و این نه تنها مانع از تحرک اجتماعی نیست بلکه برخورد اجتماعی و تبری را بدنبال دارد.گریه شیعه حربه و وسیله ای است برای مبارزه با ظلم وستم، وسیله ای برای رواج فرهنگ شهادت و بیدار ی ملت ها و لذا مجلس روضه برای اباعبدالله(ع) مفهوم تازه ای پیدا خواهد کرد و سر توجه ائمه و علمای شیعه به چنین مجالسی معلوم خواهد گشت، و همچنین مشخص می شود که چرا حکام زر و زور با برپایی چنین مجالسی موافق نبوده اند و حتی در پی آن بودند که نام امام حسین(ع) محو و قبر آن حضرت،نامعلوم گردد. گریه های امام سجاد(ع) هم بمنظور زنده نگاه داشتن قیام عاشورا بوده و هم آگاهاندن مردم و اما وصیت امام باقر(ع) در منی و ..به منظور آشنایی مردم با ائمه و عقاید شیعه بوده است.
3-3-4-کارکردهای گریه:
گریه نتایج و ثمراتی دارد که در ذیل به پاره ای از آنها اشاره می شود:
الف- گریه نوعی تخلیه هیجانی است و موجب آرامش و جلای قلب می شود، این تخلیه در غیر از سه نوع اول به چرخه ی متعالی فرد مربوط می شود مثلا انسان می خواهد در اوج کمال باشد اما نیست این را درک می کند و هیجانی می شود، می خواهد ظلم و ستمی در بین نباشد، اما هست, آنرا می بیند و متأثر می گردد، تأثری که مربوط به خودش نیست و یا با یادآوری رحمت الهی و برکات و نعماتی که دراختیار بشر قرار گرفته است، هیجانی می شود و .... این هیجان از جنس غم و اندوه نیست بلکه شوق و شادی است و در واقع این اقسام گریه امید بخش و حرکت آفرین می باشند و با افسردگی رابطه معکوس دارند، در مجالسی که اینگونه گریه در آنها باشد احساس لذت خاصی به انسان دست می دهد و غمی هم که بر انسان وارد می شود غم آخرت است نه دنیا، غم مظلومیت مظلومان است که باعث حرکت می شود و نه تنها عاملی نابهنجار در زندگی افراد نیست بلکه در مواردی نقش درمانی ایفا می کند وبرای زندگی نشاط می آفریند.
ب- هیجان ها و تأثرات روانی در بعد شناختی اثر گذاشته و کنجکاوی و در نهایت شناخت در موضوع مورد نظر را تقویت می کند.
ج – با تقویت عواطف و شناخت، آمادگی رفتاری فرد به تناسب آن شناخت ها و عواطف بیشتر می شود.
د- اینگونه گریه باعث همانندسازی با آن افراد و موضوعات موردعلاقه می شود.
هـ - با گریه، علاقه و محبت فرد نسبت به موضوع مورد نظر افزایش می یابد.
نتیجه اینکه: با عنایت به انواع و اقسام گریه ها و عزاداریها و اهداف آنها و نتایجی که در پی دارند، می توان لزوم عزاداری برای شهیدی که در قرنهای پیش به این مقام عظمی نائل شده است، را فهمید، در پرتو عزاداری و گریه برای چنین شهیدی است که راه چگونه زیستن و چگونه مردن برای انسانها گشوده خواهد شد، پس خوشا بحال آنانیکه اینگونه بر لب زمزمه دارند:
نوح اگر موجه اشکم نگرد در غم تو
آب چشمی شمرد، واقعه طوفان را(یغمای جندقی)
در توضیح و تکمیل این بحث، نظر شما را به برداشتی از بیان شهید مطهری جلب می نمائیم:
اسلام با اینکه به گریه بر میت روی خوشی نشان نداده است اما میل دارد که مردم بر شهید گریه کنند زیرا شهید حماسه آفریده است و گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت بانشاط او و حرکت در موج اوست وچون امام حسین(ع) سید شهداء می باشد، گریه بر آن امام همام سمبل گریه بر شهید. محسوب می گردد. توضیح اینکه گریه از دو بعد قابل بررسی است، ازجهت فردی و از جهت اجتماعی. از جهت فردی باید این مساله روشن شود که دیدگاه ما نسبت به مرگ چیست؟
1- اگر رابطه روح را با بدن وانسان را با جهان از نوع رابطه زندانی با زندان و آدم در چاه افتاده با چاه و مرغ با قفس بدانیم در این صورت مردن آزادی است و حتی خودکشی امر مثبتی تلقی می شود و شادی دارد.
2- اگر مرگ را نیستی و نابودی بدانیم و زندگی را بود و وجود، قهراً بود بر نبود ترجیح دارد و همان می شود که مولوی از جالینوس نقل می کند که:
آن چنانکه گفت جالینوس راد
از هوای این جهان و این مراد
راضیم کز من بماند نیم جان
کز درون استری بینم جهان
3- اگر مرگ را انتقال از جهانی به جهان دیگر ارزیابی کنیم و رابطه روح با بدن و انسان با جهان را از نوع رابطه دانش آموز با مدرسه و کشاورز با مزرعه بدانیم، کردار بد انسان موجب ترس از مرگ می شود[61]، و اعمال خوبش باعث می گردد که شخص در آرزوی جهان دیگر باشد چون آنجا وطن اصلی اش است و در آن باید محصولش را درو کند. البته همین انسان باز از خدا طول عمر طلب می کند و با مرگ مبارزه می کند زیرا با طول عمر است که فرصت عمل و کار و تکامل بیشتری را دارد. اگر چه در دو صورت اولیای الهی از خواستن طول عمر صرف نظر می کنند:
الف- آنجایی که احساس کنند هر چه بیشتر بمانند توفیقی در طاعت بیشتر، برای آنها حاصل نمی شود[62].
ب- آنجایی که شهادت نصیب آنها گردد چون شهادت هم عمل است و هم تکامل[63].
و لذا برای شهید، شهادت بزرگترین موفقیت است و موجب شادمانی، اما در اینجا باید آنروی سکه را هم دید و از جهت اجتماعی هم این مسأله را تحلیل کرد.
شهید با جامعه اش دوگونه رابطه دارد:
الف- رابطه اش با مردمی که اگر زنده بود آنها از وجودش بهره می بردند.
ب- با کسانی که زمینه فساد را فراهم کرده اند و شهید به مبارزه با آنها برخاسته است.بدیهی است که از لحاظ رابطه اول برای پیروان آن شهید شهادت تاثر آور و در واقع این گریه بر شهید نیست بلکه بر خود است. بله از لحاظ رابطه دوم. شهادت امر مطلوبی است گرچه زمینه اش نامطلوب بوده است اما شهادت به مثابه یک عمل جراحی موفقیت آمیز است گر چه زمینه اش یک مرض سخت نامطلوب است.
حال اگر حادثه شهادت شهید، از جهت یک امر نبایستنی بازگو و اظهار تأسف شود، مربوط می شود به قهرمانان ظلم و قاتلین شهید و موجب می شود تا افراد جامعه به امثال آن جنایتکاران تبدیل نشوند(همچنانکه می بینیم نام یزید و ... به صورتی در آمده است که هر آنکه در مکتب عزاداری واقعی امام حسین(ع) تربیت شده است از کوچکترین تشبه به آنها در عمل اباء دارد).
از این بعد افراد جامعه نمی گذارند آن چنان زمینه های نامطلوبی در جامعه پیدا شود، و اگر آن حادثه از جهت یک عمل قهرمانانه و آگاهانه و انتخاب شده بازگو شود به شهید مربوط می شود و موجب می گردد که احساسات مردم شکل و رنگ احساس آن شهید را بگیرد، و از این بعد اگر در جامه زمینه هایی که آن شهادت راایجاب کرده، پیدا شوند، افراد جامعه از شهادت شهید درس خواهند گرفت و با روح شهید هماهنگ می شوند و به مبارزه با آن زمینه ها برمی خیزند. شکی نیست که هم شکلی و هم رنگی و هم احساسی در پرتو گریه حاصل می شود نه جشن و شادمانی زیرا گریه همیشه ملازم با نوعی رقت و هیجان است و در این حالت انسان بیش از حالات دیگر، خود را به محبوبی که برای او می گرید، نزدیک می بیند و در این حال است که خود را با او متحد می بیند. چرا که خنده و شادی بیشتر جنبه خودی و شخصی و در خود فرورفتن دارد و گریه جنبه از خود بیرون آمدن وخود را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن. واز این جهت خنده مانند شهوت است وگریه مانند عشق و راز بقای امام حسین(ع) در این است که از طرفی از ناحیه منطق و عقل حمایت می شود واز طرف دیگر در عمق احساسات مردم راه یافته است[64].
[1] فرهنگ عمید واژه عزا.
[2] مصباح المنیرفیومی ص504.
[3] بقره/156.
[4] بحوث فی الملل والنحل، آیت الله سبحانی ص 91-103 و ص 318-330.
[5] حجر/9.
[6] اعراف/157- حجرات/1و2- نور/63- نساء/59-80- آل عمران /31- توبه/24 – احزاب /53و 56 و...
[7] نساء/148.
[8] شوری /23.
[9] یوسف/84و85.
[10] حج/32، برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب "الحسین من خلال القرآن الکریم" تألیف دکتر عبدالرسول الغفار
[11] سیره الحلبیه ج2 ص206- معارف و معاریف ج 6 ص 371- بحار82/73 و46/215و22/25و20/98- قیام انقلاب مهدی(عج) ص 108- داستانهای استادص82-82.
[12] سیره الحلبیه ج2 ص 60.
[13] بحار ج 82ص 83- طبقات ابن سور ج8 ص 282.
[14] وسایل ج3 ص 236.
[15] وسایل ج3 ص 237.
[16] ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری – حسین رجبی ص 50-61 وهمچنین وفاء الوفاء ص 468 به گریه پیامبر(ص) برای امام حسین(ع) تصریح نموده است و همچنین ترجمه نفس المهموم ص34 بیان می دارد:
آن هنگام که حضرت علی (ع) در جنگ صفین(ع) از کربلا عبور نمود، بر شهادت حضرت امام حسین(ع) گریه شدیدی کرد و در ص 23 همان کتاب آمده است که وقتی جبریل جریان شهادت امام حسین(ع) را برای حضرت آدم بیان کرد، حضرتش گریه شدیدی نمود.
ر-ک: بحار الانوار ج44 ص 293: پیامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: همه چشمها در قیامت گریانند مگر چشمی که بر مصیبت امام حسین(ع) اشک ریخته باشد.
[17] همان.
[18] ر-ک: گریه حربه ای در دست شیعه(الف- کاویانی).
[19] شیعتی ما ان شربتم ریعذب فاذکرونی
او سمعتم بغریب او شهید ناندبونی
لیتکم فی یوم عاشورا جمیعاً تنظرونی
کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی
و سقوه سهم بغی عوض الماء المعینی
یالرزء و مصاب هد ارکان الحجونی
مستدرک ج17 ص 26- مصباح الکفعمی ص 741 .
[20] زینب الکبری – علامه الشیخ جعفر النقدی ص 112.
[21] الاحتجاج ج 2 ص 311-310 .
[22] الخصال ص 272- وسایل ج 2 ص 922.
[23] امالی صدوق مجلس 29 ص 121.
[24] لهوف ص 209 – در این کتاب آمده است که امام (ع) چهل سال بر برزگوارشان گریستند.
[25] المناقب ابن شهر آشوب ج2 ص 263.
[26] مقتل الحسین مقرم ص 377.
[27] بحارالانوار ج 44ص 289 باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین(ع).
[28] الغدیر ج2 ص 21.
[29] رجال کشی ص 187.
[30] امالی صدوق مجلس 29.
[31] ترجمه نفس المهموم ص 17.
[32] ترجمه نفس المهموم ص 15 و ترجمه آیت الله کمره ای ص 59.
[33] جلاء العیون علامه مجلسی ص 471- رک: سوگنامه آل محمد ص 6-13.
[34] الوقایع الحوادث ج3 ص 307 - سوگنامه آل محمد ص 6-15.
گریه بر سالار شهیدان کربلا و برپایی مجلس عزا برای آنحضرت، از جمله سنتهایی است که بعد از شهادت آنحضرت رواج یافت، گریه های زنان بنی هاشم و جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالک و زید بن ارقم که از یاران پیامبر(ص) بودند و همچنین اقامه عزای حسینی توسط توابین و مختار ثقفی در تاریخ ثبت و ضبط است و در تاریخ آمده است که مردم مدینه وحتی کوفه و شام، پس از شهادت آنحضرت عزاداری نمودند.
ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 50-61و 111-120.
[35] از رسمهای جاهلی این بوده که نه تنها غذا برای بازماندگان مرده تهیه نمی کردند بلکه می رفتند در نزد آنها غذا می خوردند، پیامبر(ص) در جریان شهادت جعفر بن ابی طالب به فاطمه(س) فرمود: تا سه روز در منزل جعفر بماند و برای اهل خانه غذا تهیه نماید.- معارف و معاریف ج 6 ص370 و ج 7 ص 350.
[36] وسایل الشیعه ج 12 ص 90 باب جواز الکسب النائمة الحق الا بالباطل .
[37]ر-ک: پاسخ به شبهات عزاداری ص 101-87.
[38] عیون اخبار الرضا(ع) ج 2 ص 218-217 .
[39]فروع کافی ج 1 ص 55.
[40] سیره حلبیه ج 3 ص 347-348.
[41]کافی ج 3 ص 208-463 – من لایحضره الفقیة ج 1 ص 540- بحار ج 22 ص 155.
[42] اعراف /96.
[43]الکافی: 2/347/2- میزان الحکمة با ترجمه فارسی ج5 ص 2186-2184- بحار ج100 ص 107 باب الکیل والوزن...ص 105 .
[44] انفال /9.
[45] نهج البلاغه حکمت 88 ص 483.
[46] بحار ج 36 ص 338 باب نصوص الرسول0ص)... روایت 201.
[47] بحار ج 13 باب 4 ص 104 – ج 14 باب 15 ص 17-182 و ج 45باب 40ص 211و 215و218.
البته در بعضی از روایات بیان شده که منظور گریه اهل سماء یعنی ملائکه ها می باشد.
[48] بحار ج 98باب26ص336 – الاقبال ص 712- مصباح الکفعمی ص 491.
[49] در محضر علامه طباطبایی ص 113-114 با کمی تصرف و تلخیص.
[50] بحار ج2 باب 13 ص 69- امالی شیخ طوسی باب 17ص 481 و...
[51] بحار الانوار ج 90 ص 329 باب فضل البکاء.. این چند بیت از مولوی ناظر به همین قسم از گریه است:
گریه بر هر درد بی درمان دواست
چشم گریان چشمه فیض خداست
گریه مروارید بحر رحمت است
دیده گریان کلید جنت است
تا نگرید طفل کی نوشد لبن
تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید کودک حلوا فروش
دیگ بخشایش نمی آید به جوش
[52] دلایل النبوة – بیهقی ج 7ص 266
[53] وسایل الشیعه ج 12 ص 226 – بحار ج 21ص24- خصال ج2ص484- عیون الاخبار الرضاء ج1 ص254.
[54] مفاتیح الجنان زیارت ششم ص426 و زیارت اول رجب و نیمه آن و نیمه شعبان ص440 و ششمین زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه ص453 ، محجة البیضاء ج4ص90، الاقبال بالاعمال الحسنة ج2 ص66.
[55] بحار ج 23ص151.
[56] ر-ک: فلسفه شهادت، آیت الله مکارم شیرازی ص 11-13.
[57] صحیفه نور ج 13 ص 154.
[58] همان ج 8 ص 69-72.
[59]سیری در سیره نبوی ص 58 .
[60] بعنوان مثال همانطوریکه قبلاً هم بیان شد فاطمه(س) در دم دروازه مدینه می نشست وگریه می کرد یعنی جایی که مسافرین و عابرین از آنجا عبور می کردند، تا این سؤال در آنها ایجاد شود که گریه فاطمه از برای چیست؟ چه چیزی او را محزون نموده است و آیا از کسی خشمگین است و چیزی دلش را بدرد آورده است؟ و اینجا بود که فاطمه ناگفته ها را بیان کرد و این است سر اینکار مولی علی(ع) که بعد ازقطع درخت، سایبانی برای همسرش درست می کند و حاضر می شود همسرش در دید مسافرین قرار گیرد.
[61]قرآن به یهودیها خطاب می کند که اگر از اولیای الهی هستید باید مرگ برای شما یک آرزو باشد، در حالیکه اینگونه نیست.(جمعه /6).
[62] امام سجاد(ع) می فرماید: الهی و عمرنی مادم عمری بذلةفی طاعتک فاذا کان مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک: خدایا اگر بناست عمرم در راه طاعت تو صرف شود پس عمرم را طولانی گردان و اگر بناست چراگاه شیطان گردد، مرگم را فرا رسان.
[63] و لذاست که حضرت علی(ع) درباره مرگ می فرماید: "و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد" و یا در هنگام شهادت فرمود: "فزت و رب الکعبة".
[64] ر-ک: قیام انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ به ضمیمه شهید مطهری ص123-107
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 4
چرا باید حادثه عاشورا را گرامی بداریم؟
از سلسله مباحث حضرت علامه مصباح یزدی (دام ظله)
چرا باید خاطره حادثه ای را که 5136 سال پیش اتفاق افتاده است، زنده کرد و مراسمی به یاد آن خاطره برگزار کرد؟
به سادگی می توان به هر نوجوانی تفهیم کرد که حوادث گذشته هر جامعه می تواند در سرنوشت و آینده آن جامعه آثار عظیمی داشته باشد. تجدید آن خاطره ها در واقع نوعی بازنگری و بازسازی حادثه است، تا مردم از آن جریان استفاده کنند. اگر حادثه مفیدی بوده است و در جای خود منشأ آثار و برکاتی به شمار می رفته است، بازنگری و بازسازی آن نیز می تواند مراتبی از آن برکات را داشته باشد.
علاوه بر این، در همه جوامع انسانی مرسوم است که به نوعی، از حوادث گذشته خود یاد می کنند؛ آن ها را بزرگ شمرده و به آن ها احترام می گذارند. خواه مربوط به اشخاصی باشد که در پیشرفت جامعه خود مؤثر بوده اند. نظیر دانشمندان و مخترعان، و خواه مربوط به کسانی باشد که از جنبه سیاسی و اجتماعی، در رهایی ملت خود نقش مؤثری داشته اند و قهرمان ملی بوده اند. همه عقلای عالم برای این گونه شخصیت ها آیین های بزرگداشتی را منظور می کنند. این کار بر اساس یکی از مقدس ترین خواسته های فطری است که خدا در نهاد همه انسان ها قرار داده است، و از آن به «حس حق شناسی» تعبیر می کنیم. لذا این خواسته فطری همه انسان ها است که در برابر کسانی که به آن ها خدمت کرده اند حق شناسی و شکرگزاری کنند. افزون بر این که یاد آن خاطره ها، در صورتی که در سعادت جامعه تأثیر داشته باشد، می تواند عامل مؤثر دیگری را در زمان بیان خاطره ها بیافریند. در این صورت، گویا خود آن حادثه تجدید می شود.
از آن جا که معتقدیم حادثه عاشورا حادثه عظیمی در تاریخ اسلام بوده است، و نقش تعیین کننده ای در سعادت مسلمان ها و روشن شدن راه هدایت مردم داشته است. این حادثه در نظر ما بسیار ارزشمند است. لذا بزرگداشت و بازسازی این حادثه و به خاطر آوردن آن، موجب می گردد تا بتوانیم از برکات آن در جامعه امروز نیز استفاده کنیم.
چرا برای بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفت وگو اکتفا نمی شود؟
زنده نگه داشتن یاد عاشورا فقط منحصر به این نیست که انسان سینه زنی و گریه کند، شهر را سیاه پوش کند، مردم تا نیمه های شب به عزاداری بپردازند و حتی گاهی روزها کار و زندگی خود را تعطیل کنند؛ مخصوصاً باتوجه به این که این امور ضررهای اقتصادی به دنبال دارد. در حالی که ممکن است این خاطره ها به گونه ای تجدید شود که ضررهای اقتصادی و اجتماعی کم تری داشته باشد. این سؤال را براساس این فرض به این صورت مطرح می کنم که روحیه بسیاری از مردم با مسائل اقتصادی و مادی بیش تر سازگار است و مردم به این مسائل بیش تر توجه دارند. در این صورت آنان حوادث را بر اثر منافع یا ضررهای مادی و اقتصادی ارزیابی می کنند.
هنگامی که مردم تا نیمه شب عزاداری می کنند، روز بعد توان کار کردن ندارند. دو ماه جامعه باید نوعی سستی و رخوت را بپذیرد، برای این که یاد این حادثه زنده داشته شود. در حالی که راه های دیگری نیز برای بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد. مثلاً جلسات بحث، میزگرد یا سمینارهایی ترتیب داده شود، و با تماشای بحث و گفت وگو خاطره این حادثه برای مردم تجدید شود. دیگر چرا باید دو ماه عزاداری و گریه کردن و بر سر و سینه زدن صورت پذیرد؟ حتی اگر یک مجلس کافی نیست، می توان مجالس متعدد، کنفرانس و کنگره برپا کرد.
جواب این سؤال تا حدودی از سؤال اول پیچیده تر است. جواب این است که البته بحث درباره شخصیت سیدالشهدا(ع)، تشکیل میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانی ها، نوشتن مقالات و امثال این قبیل کارهای فرهنگی، علمی و تحقیقات، بسیار مفید و لازم است، و البته در جامعه ما نیز انجام می شود، اما آیا برای این که ما از حادثه عاشورا بهره برداری کامل کنیم، این اقدامات کافی است؟ جواب دادن به این سؤال متوقف بر این است که ما نظر روان شناسانه به انسان بیندازیم و ببینیم عواملی که در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختی و معرفت است یا عوامل دیگری هم در شکل دادن رفتارهای اجتماعی ما مؤثر است.
هنگامی که در رفتارهای خود دقت کنیم درمی یابیم که در رفتارهای ما دست کم دو دسته از عوامل نقش اساسی ایفا می کنند. یک دسته عوامل شناختی، که موجب می شود انسان مطلبی را بفهمد و بپذیرد. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثیر زیادی دارد، اما یگانه عامل مؤثر نیست. عوامل دیگری هم هستند که شاید تأثیر آن ها در رفتار ما بیش تر از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی انگیزه ها، و به تعبیرات دیگری احساسات و عواطف، تمایلات، گرایش ها، میل ها، غرائز و عواطف می نامند. این ها سلسله ای از عوامل درونی و روانی است که در رفتار ما مؤثر است.
ما بعد از این که دانستیم حرکت سیدالشهدا(ع) چه نقش مهمی در سعادت انسان ها داشته است، متوجه خواهیم شد این شناخت خود به خود برای ما حرکت آفرین نمی شود؛ بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساسات ما برانگیخته شود تا این که ما هم بخواهیم کاری مشابه کار او انجام دهیم. پس تحقق چنین امری نیازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفت وگو و سخنرانی ها می تواند آن بخش اول را تأمین کند، یعنی شناخت لازم را به ما بدهد.
و درباره بخش دوم می گوییم:
این صحنه ها باید به وجود بیاید که غیر از عوامل شناخت، عامل احساسی ـ عاطفی نیز در ما تقویت شود. اگر این عواطف تحریک شود، آن گاه می تواند اثر کند. نمونه چنین تأثیری را می توانید در زندگی فردی و نیز زندگی اجتماعی خود بیابید. به خصوص در این سی ـ چهل سال اخیر که حرکت حضرت امام(ره) علیه دستگاه طاغوت و کفر شروع شد. ملاحظه کردید که در ایام محرم و صفر نام سیدالشهدا(ع) و عزاداری سیدالشهدا(ع) مردم را به حرکت وادار می کرد. این شور و هیجان جز در ایام عاشورا پیدا نمی شود و جز با همین مراسم سنتی عزاداری یا نظایر آن حاصل نمی شود.
پرسش:
با توجه به این که تعذیب نفس در اسلام حرام است و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طبق روایتی عزاداری بر مردگان را منع کرده است، پس فلسفه عزاداری و سینه زنی برای آن حضرت چیست؟ و آیا حدیث یا آیه ای وجود دارد که سینه زدن و عزاداری کردن را تایید کند؟
پایگاه حوزه4202، 4202
پاسخ:
طبق احکام شریعت اسلام اضرار به نفس که معتنابه(قابل اعتناء) باشد حرام است و به هیچ وجه جایز نیست.
در مراسم عزاداری اولیاء خداوند که نوعی پیوند معنوی و عاطفی با آن بزرگواران و زمینه رشد و تعالی و معرفت انسانها خواهد بود، هم این مسأله معتبر است. و کسی حق ندارد که به نفس خود ضرر معتنابه وارد کند. اگر سینه زنی و زنجیر زنی موجب سیاه و کبود و سرخ شدن بدن شود و برای آن ضرری ایجاد کند مسلماً حرام و خلاف شرع است. و این امر تنها مربوط به عزاداری نیست بلکه هر امر دیگری که موجب ضرر معتنابه باشد حرام و خلاف شرع است.
سینه زنی و اعمال شبیه به آن نوعی اظهار و عکس العمل طبیعی نسبت به فجایع و مصائب است و در مسأله عزاداری موضوعیت ندارد. ابراز عواطف و احساسات و کسب معرفت نسبت به اولیاء خداوند امری است که در روایات اهل بیت پیامبر اکرم(ص) مورد توجه واقع شده است. در تاریخ داریم که حضرت فاطمه زهرا(س) بر سر قبور شهداء احد و خصوصاً حضرت حمزه(ع) اقامه عزاداری می کردند.
و یا وقتی یاران پیامبر(ص) از جنگ احد برگشتند زنان بر کشته ها و شهدای خود گریه می کردند که پیامبر اکرم(ص) دلتنگ شده و فرمودند: (و اما حمزه فلا بواکی له) اما حمزه عمویم گریه کننده ای ندارد، که وقتی این خبر در مدینه منتشر شد زنان مدینه به خانه حضرت حمزه آمده و برای او عزاداری کردند و بعد از آن هرگاه کسی در مدینه فوت می کرد، اول مردم به خانه حمزه می آمدند بر آن حضرت گریه می کردند و سپس در منزل صاحب عزا به انجام مراسم می پرداختند. امام علی(ع) در مراسم خاکسپاری سیده النساء حضرت فاطمه(س) فرمودند: (اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد الی أن یختار الله لی دارک التی انت بها مقیم، اما اندوهم همیشگی است و شبهایم همراه بیداری تا آن دم که خداوند سر منزل تو را که در آن اقامت گزیده ای برایم انتخاب کند)[1]. و در هنگام غسل پیامبر(ص) می فرماید: (لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع لانفدنا علیک ماء الشؤون ولکان الداء مماطلا والکمد محالفاً وقلا لک، اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بی تابی نهی نموده ای آن قدر گریه می کردیم که اشکهایمان تمام شود و این درد جانگاه همیشه برایمان باقی بود و حزن و اندوهمان دائمی و تازه اینها در مصیبت تو کم بود.)[2]
گذشت زمان حق قدیم را باطل نمی کند و پا بر جا خواهد بود و چیزی که اصل آن مجوز دارد گذشت اعصار و نسل ها غبار بطلان بر آن نمی نشاند و صحت و درستی آن باقی می ماند.
در منابع تشیع روایات فراوانی نقل شده است و آن روایات برای ما اهل تشیع خصوصاً که با کتاب و عقل منافات ندارند کافی است و در آثار اهل سنت هم روایاتی از اهل البیت(ع) نقل کرده اند که در اینجا فقط به دو روایت از کتاب ذخائر العقبی اشاره می کنیم:
آمده است که ربیع بن منذر از پدرش نقل می کند که امام حسین(ع) می فرمود: (من دمعت عیناه فینا دمعة او قطرت عیناه فینا قطرة آتاه الله عزوجل الجنة)[3].
و هم چنین از امام رضا(ع) نقل کرده که فرمود: از امام صادق(ع) از زیارت امام حسین(ع) سؤال شد فرمود که:اخبرنی ابی ان من زار قبر الحسین علیه السلام عارفاً بحقه کتب الله له فی علیین و قال: ان حول قبر الحسین علیه السلام سبعین الف ملک شعثا غبرأ یبکون علیه الی یوم القیامه)[4].
[1] نهج البلاغه خطبه 202.
[2] نهج البلاغه خطبه 235.
[3] کتاب ذخائر العقبی صفحه 19، قال اخرجه احمد فی المناقب و ذکره علی بن سلطان ایضاً فی مرقاته ، صفحه 604.
[4] ذخائر العقبی صفحه 151، قال اخرجه: ابوالحسن العتیقی.
پرسش:
آیا مصیبت شهادت حضرت زهرای اطهر(سلام الله علیها) سنگین تر است یا مصیبت شهادت امام حسین(ع)؟
پاسخ:
1ـ چهارده معصوم(ع) حقیقت واحدی دارند، به تعبیر دیگر «کلهمنور واحد»، همه آنها جلوه کاملی از صفات الهیاند که هر کدام بنا بر شرایط زمان، بروز و جلوه خاصی داشتهاند.
اتحاد نور معصومین«علیهم السلام»، به صراحت در روایات بسیاری از سنی و شیعه وارد شده است، برای مثال:« قال الله تعالی: «یا محمد انیخلقتک و خلقت علیا و فاطمة و الحسن و الحسین و الائمة من ولده نورا من نوری و عرضت ولایتکم علی اهل السماوات و الارض، فمن قبلها کان عندی من المؤمنین و من جحدها کان عندی منالکافرین یا محمد لو ان عبدا من عبیدی عبدنی حتی ینقطع و یصیر کالشن البالی ثم اتانی جاحدا لولایتکم ما غفرت له حتی یقرب بولایتکم...»[1]حدیث فوق از احادیث معراج است که حق تعالی خطاب به حضرت رسول «صلی الله علیه وآله» میفرماید: ای محمد(ص)! من تو و علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه نسل حسین را از نور خودآفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه داشتم، پس هر کس آن را بپذیرد،در پیشگاه من از مؤمنان به شمار میآید و هر کس آن را انکار کند، نزد من از کافران محسوب میگردد. ای محمد(ص)! اگر بندهای از بندگانم سر بر آستان عبودیت من بساید تا بدانجا که جسمش فرسوده و نزار شود، سپس در حالتی نزد من آید که منکر ولایت شما باشد،هرگز او را نخواهم آمرزید، تا آن که به ولایتشما تقرب جوید...
البته در ضمیر نا آشکار و آشکار هر مؤمنی، محبت پیغمبر خدا(ص)، امیر المؤمنین(ع)، حضرت زهرا(س) و سایر ائمه هدی(س) هست و همه مؤمنین با یادآوری این مصائب، متاثر می شوند، ولی برای بعضیاز آنها، جریان هایی پیش آمده است که آن جریانها توانسته، لااقل قسمتی از واقعیت آنهارا نشان دهد و بارز و ظاهر کند. و الا فرق نمیکند، همه آنها نور واحد هستند. امامحسین علیه السلام در قضایا و مسائل عاشورا از وجود مقدسش، آنقدر فضائل ظهور و بروزکرد که، امکان ندارد کسی واقعا مؤمن باشد و در عمق دل و روحش، امام حسین علیه السلامرا دوست نداشته باشد.
2ـ طبق روایات زیادی که در بیان مصائب وارده بر معصومین(س) رسیده و طبق زیارات متعدده امام حسین(ع) مانند زیارت عاشورا، زیارت اول و نیمه ماه رجب و.... هیچ مصیبتی به عظمت و بزرگی مصیبت اباعبدالله (ع) و واقعه عاشورا نمی رسد.
از اهتمام سایر ائمه معصومین(س)، بر حفظ و نگهداری و پاس و بزرگداشتن واقعه عاشورا نیز، می توان این نکته را استنباط کرد، گر چه اهداف واقعی از این برنامه چیزی دیگری بوده است.
3- در حقیقت با ظلمی که بر حضرت زهرا(س) روا داشته اند، بذر و تخم همه مظالم، بدیها و جور و ستمهایی که از این به بعد، بر سایر ائمه(س) و حتی واقعه عاشورا روا داشته شد، در همان مصیبت حضرت فاطمه(س) کاشته شد، فلذا عذاب آن ظالمین، به مراتب بیشتر از بقیه، و ظالمین بعدی باشد و فی الواقع در آن واقعه بود که آن انحراف بزرگ ایجاد شد و اسلام و مسلمین از مسیر اصلی و صراط مستقیم خارج شدند.
[1] بحارالانوار، ج 36، ص 261.ش
پرسش:
چرا ما فقط برای امام حسین(ع) این همه عزاداری می کنیم و برای بقیه ائمه اینگونه عزاداری نمی کنیم ؟
پاسخ:
اگر چه همه ائمه علیهم السلام در راه دین نهایت تلاش و فداکاری را نمودند و جان خود را فدا کردند اما در این میان فداکاری امام حسین علیه السلام و تلاشهای او و رنجها و مصیبتهایی که دید از مصائب سائر ائمه علیهم السلام بیشتر بوده است. و بُعد مظلومیت ایشان جلوه ی ویژه ای دارد. زیرا آن حضرت علاوه بر اینکه خود در راه خدا شهید شد، یاران و فرزندانشان نیز مظلومانه به شهادت رسیدند و حتی طفل شیر خواره را نیز فدا کردند، آنهم با لب تشنه و بعد از کشته شدن هم بدن آن حضرت مورد تهاجم سم اسبان قرار می گیرد و عیالات و خانواده اش اسیر می شوند و اموال و خیام آن حضرت آتش زده می شود و فرزندانش مورد آزار اذیت و اهانت قرار می گیرند. پس عمق فاجعه بسیار زیاد است و به همین خاطراست که عزاداری برای آن حضرت هم بسیار مفصل تر است، و خدای متعال هم محبت خاصی را در دلهای دوستداران آن حضرت افکنده است علاوه بر این، تمامی ائمه ما نسبت به عزاداری امام حسین (ع) عنایت خاصی داشتند و در هر جای مناسبی، ذکری از مصائب امام حسین (ع) می فرمودند.
برای اطلاع بیشتر شما را به مطالعة کتابهایی که در این زمینه تألیف شده است مانند حماسة حسینی شهید مطهری (ره)، قصة کربلا بضمیمه قصة انتقام علی نظر منفرد توصیه می کنیم.
پدید آورنده : سید احمد هاشمی ، صفحه 153
قال النبی صلی الله علیه وآله: «ان الحسین ... مصباح هدی و سفینة نجاة; (1) همانا حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
آتش افروزان تاریک دل اموی برای خاموش کردن این چراغ و غرق نمودن این کشتی برآمدند، اما غافل از آن که «یریدون ان یطفئوا نور الله بافوههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون »;
« می خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمی گذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.»
آنان پس از آن که با لب تشنه در کنار آب او را به شهادت رساندند، در صحنه فرهنگی، آن روز را مبارک فرض کرده و با همه توان تبلیغی خود مبارکی آن را در فرهنگ مردم القا کردند.
در مقابل، خداباوران ، هر لحظه محبت و عشق حسین را در دل شعله ورتر کرده و هیچ گاه نگذاشتند در گذر تاریخ، این نور الهی کم فروغ شود. تاریخ هر روز شاهد عزا و گریه و ناله عاشقان حسینی بود و در این مسیر آنان از امتحان های گوناگون سربلند بیرون آمدند.
روزی برای زیارت مرقد امام حسین علیه السلام در کشور عراق دست ها فدا می کردند عزاداری امام حسین علیه السلام یا شادی نوروز؟
و ایامی در ایران برای برگزاری مجلس عزای حسینی سرکوبی ماموران رضاخان قلدر را پذیرا می شدند.
و این بار گردش طبیعت و کره خاکی آنان را به امتحان کشیده تا ببیند مومنان چگونه عشق و محبت و عزا و ناله و زجه خود را نشان داده و عاشورا را هر چند با یک عید ملی تلاقی کند، هیچ وقت مبارک تلقی نمی کنند.
آری ملائکه آسمان و همه عالمیان نظاره گرند تا ببینند ایرانیان مؤمن بر طبیعت چیره شده و در اسفند زمستانی و فروردین بهاری به یاد لب عطشان حسین گریه می کنند و لباس عزا به تن کرده و بر همه خواسته های نفسانی غالب می آیند.
شنیدنی و قابل عبرت است که حدود 36 سال پیش نیز تلاقی محرم و نوروز باستانی صورت گرفت و در آن دوران ستم شاهی ، مردم ایران تحت تاثیر فرهنگ حاکم آن روز عزاداری خود را کمرنگ تر انجام دادند.
بی درنگ به فرزند مرحوم شیخ عباس قمی مولف مفاتیح الجنان; جناب حجت الاسلام محدث زاده در عالم رؤیا تفهیم شد که به جهت این غفلت راه کربلا و عتبات بسته خواهد شد. و شاهد بودیم که بیش از سی سال این راه سعادت و توفیق بر ملت بسته شدو چه خسران های بزرگی در این مدت دیدیم و چه انسان هائی که در این مدت موفق به زیارت مرقد حسینی و علوی نشدند و برای همیشه بی توفیق به دیار دیگر شتافتند.
پی نوشت:
1) بحارالانوار، ج 36، ص 205.
پدید آورنده : حجة الاسلام سید جواد حسینی ، صفحه 22
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسینبذر همت در جهان افشاند، افکار حسین
گرنداری دین به عالم، لااقل آزاده باشاین کلام نغز می باشد زگفتار حسین
مرگ با عزّت زعیش در مذلّت بهتر استنغمه ای می باشد از لعل درربار حسین
حادثه تلخ و جان سوز شهادت سالار شهیدان حسین بن علی(ع) و یاران با وفای او در سال 61 هجری قمری باعث شد عزاداری به صورت فرهنگ و مکتبی در جامعه اسلامی خصوصاً تشیّع بروز و ظهور نماید، و قلب ها و سرزمین ها را در نوردد، و همچنان در قلب تاریخ و جان و دل ملّت ها به پیش رود و آثار تحوّلات شگرفی را در بشریت ایجاد نماید، و صَفِ حق جویان و حقیقت طلبان را در مقابل ستمگران و ظالمان همواره تقویت نموده سرپا نگهدارد.
به موازات پیشرفت این مکتب و فرهنگ در طول تاریخ، شبهاتی پیرامون عزاداری بر اهل بیت(ع) یا از طرف دشمنان و یا از سوی مذاهب مختلف و یا از سوی اذهان حقیقت جو و حقیقت یاب مطرح بوده و هست که حَلِّ این شبهات و اشکالات در هر عصری می تواند به نوعی به رشد و بالندگی این مکتب کمک و یاری رساند.
آنچه پیش رو دارید پاسخ به اهمّ شبهاتی است که در این عصر و زمان مطرح است. امید که روح بلند سرور شهیدان ما را در ارائه صحیح و محکم پاسخ ها یاری رساند. انشاء اللّه.
پرسش 1ـ آیا پرسش و مطرح کردن شبهات عزاداری امر معقول و مطلوبی است؟
هم سؤال از علم خیزد هم جوابهمچنانکه خار و گُل از خاک و آب
در پاسخ باید گفت پیشرفت جامعه و فرهنگ آن در گرو پرسش های حقیقت جویانه و پاسخ های عاقلانه و عمیق آن است به همین جهت پیشوایان دینی، خصوصاً امامان معصوم(ع) سخت بر امر پرسش و سؤال نمودن تأکید و پافشاری نموده اند.
از جمله امام باقر(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده است که فرموده است: «العلم خزائن و مفتاحها السّؤال فاسئلوا یرحمکم اللّه فانّه یؤجر فیه اربعة السّائل و المعلّم و المستمع و المجیب لهم؛(1) علم گنیجنه هایی است و کلید آن پرسش است پس سؤال کنید! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد، زیرا پرسش باعث می شود، چهار کس اجر برد، پرسشگر، معلّم، شنونده و کسی که جواب می دهد.»
لذا از طرح شبهات و نقد و انتقاد نباید ترسید چرا که شبهات و پاسخ آن «بنیان های معرفتی انسان را به مسائل اسلامی و مؤلّفه های فرهنگ تقویت می کند و نباید فراموش کرد که در پرتو این پشتوانه نظری، ایمان آدمی نیز تعالی می یابد، زیرا ایمان بر پایه معرفت و خردورزی شکل می گیرد. از این رو اگر توجیه و تبیین موجّهی از عزاداری ارائه گردد، (و شبهات مطرح شده برطرف شود) پایه های باور جوانان و نسل معاصر نسبت به این موضوع تقویت خواهد شد.»(2)
پرسش 2ـ آیا عزاداری ریشه قرآنی دارد؟ و یا فقط در فرهنگ تشیّع ریشه دارد؟
در پاسخ این شبهه باید گفت عزاداری ریشه قرآنی نیز دارد و آیات عدیده ای بر این امر دلالت دارد که به نمونه هایی اشاره می شود:
الف: سوگواری یعقوب در فراق یوسف
با این که یوسف فقط مفقود الاثر بود و مرگ او حتمی نبود، یعقوب، پیامبر الهی و پدر بزرگوار او آنچنان در فراق او گریه کرد که نابینا شد. چنان که در قرآن کریم می خوانیم «و قال یا اسفی علی یوسف و ابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیمٌ؛(3) و گفت: ای اندوه (بر فراق) یوسف و چشمان او از اندوه سفید شد امّا خشم خود را فرو می برد.»
آن قدر گریه کرد که برادران یوسف از حزن و اندوه پدر به ستوه آمدند و گفتند: «تاللّه تفتؤا تذکر یوسف حتّی تکون حرضاً او تکون من الهالکین؛(4) به خدا قسم تو آن قدر یاد یوسف می کنی تا در آستانه مرگ
قرارگیری یا هلاک گردی.» او در جواب گفت: «انّما اشکوا بثّی و حزنی الی اللّه و اعلم من اللّه ما لاتعلمون؛(5) من غم و اندوهم را تنها به خدا می گویم (و شکایت نزد او می برم) و از خدا چیزهایی می دانم که شما نمی دانید.»
این آیات بخوبی گریه طولانی حضرت یعقوب را منعکس می کند و زمخشری نیز روایت کرده است که حضرت یوسف از جبرئیل مدت اندوه و گریه پدر را جویا شد؟ پاسخ داد: هفتاد سال به طول انجامید و درباره پاداش گریه او سؤال کرد: پاسخ داد: گریه او پاداش برابر هفتاد شهید را داشت.(6)
طبری از حسن بصری نقل نموده که «از هنگامی که حضرت یوسف از نزد پدر بیرون رفت تا زمانی که مراجعه کرد هشتاد سال طول کشید و در این مدّت همواره اندوه قلبی او را فرا گرفته بود و گریه می کرد تا بینایی خود را از دست داد،» و حسن بصری گفته است: «در آن روزگار در روی زمین خلیفه ای بزرگوارتر از حضرت یعقوب در پیشگاه خداوند متعال وجود نداشت.»(7)
از آیه فوق و روایات نقل شده بخوبی استفاده می شود: گریه و اندوه در سوگ عزیزان، سالیان درازی هم طول بکشد مانعی ندارد. به این جهت است که حضرت سجاد(ع) در پاسخ کسانی که به گریه های شدید و طولانی آن حضرت در سوگ پدر بزرگوارش اعتراض می کردند، فرمود: «مگر شما از گریه و عزاداری یعقوب اطلاع ندارید؟ او سالیان طولانی در فراق یوسف گریست تا بینایی خود را از دست داد، در صورتی که فرزندش حیات داشت و تنها از جلو چشمانش ناپدید شده بود. امّا من با چشمان خود دیدم که پدرم و 17 تن از اهل بیت پیامبر(ص) را شهید کردند و سرشان را از تن جدا نمودند.»(8)
ب: تعظیم شعائر الهی
قرآن کریم می فرماید: «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(9) و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد این کار نشانه تقوای دلهاست.»
یکی از علمای اهل سنّت می نویسد: «شعائر جمع شعیر( یا شعیره) به معنای علامت است و هرچه که از دیدن آن خدا به یاد آید، شعائر خداست، و شعائر اللّه اختصاص به صفا و مروه ندارد.» چنانکه از دهلوی نقل شده است که «...محبّت شعایر اللّه عبارت است از محبّت قرآن و پیامبر و کعبه، بلکه هر چیز که به خدا منتسب باشد حتی اولیای خدا.»(10)
مرحوم علّامه طباطبایی می نویسد: «شعایر عبارت است از نشانه هایی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای اکه انسان را به یاد خدا بیندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در بر می گیرد.»(11)
و عزاداریها بهترین مصداق شعائر الهی است چرا که در آنجا قرآن خوانده می شود و مسائل دینی مطرح می گردد، مردم به یاد خدا و قیامت می افتند و در هجران و شهادت اولیاء خدا گریه می کنند.
ج: عزاداری فریاد مظلومان و ستمدیدگان
«لا یحبّ اللّه الجهر بالسّوء من القول الّا من ظلم؛(12) خداوند متعال فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.»
راستی چه کسی مظلومتر از آل محمد(ص) خصوصاً امامان شیعه و شهدای کربلا سراغ دارید، گریه بر شهدای کربلا، و مظلومیّت امامان فریاد علیه همه ستمگران است حتی ستمگران این زمان.
د: عزاداری اظهار مودّت به اهل بیت(ع)
در قرآن کریم می خوانیم: «قل لااسئلکم علیه اجراً الّا المودّة فی القربی؛(13) بگو اجری بر رسالتم از شما نمی خواهم مگر دوستی بستگانم را». دوستی نشانه هایی دارد یکی از آنها این است که در شادی اهل بیت شاد و در ماتم آنها اندوهناک باشد.
و امام رضا(ع) نیز فرمود: «ای پسر شبیب ان سرّک ان تکون معنا فی الدّرجات العلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا و علیک بولایتنا فلو انّ رجلاً تولّی حجراً لحشره اللّه معه یوم القیامة؛(14) اگر دوست می داری که همنشین ما در بهشت برین باشی، در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر، چه آن که اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»
بر اساس همین اصل بود که در کوفه و شام برخی از آنانی که به اهلبیت و اسرا بَد می گفتند وقتی متوجّه شدند که این ها اقربای پیامبر(ص) می باشند گریه و زاری می کردند و از این راه مودّت خویش را اظهار می نمودند. چنان که در گزارش جانسوز مسلم گچکار از کوفه این معنی بخوبی منعکس شده است.(15) و همچنین در داستان آن پیرمرد شامی که در ابتدا خطاب به امام سجاد(ع) و همراهان گفت: حمد و سپاس خداوندی را که شما را کشت و مغلوب کرد و مردم شهرها را از وجود شما راحت نمود و امیرمؤمنان یزید را بر شما پیروز گردانید.»
آنگاه که امام سجاد(ع) خود را معرّفی نمود و فرمود: «بخدا سوگند بدون شک ما همان خاندان رسول خدا(ص) هستیم و بحق جدّمان سوگند که ما همان خاندان می باشیم.» پیرمرد پس از شناخت آنها گریه کرد و عمّامه خود را از شدّت ناراحتی از سر گرفت و به زمین انداخت و سپس رو به آسمان نمود و گفت: «خدایا ما در پیشگاه تو از دشمنان آل محمد بیزاری می جوئیم....»(16)
پرسش 3ـ آیا در گفتار و رفتار پیامبر اکرم(ص) جایی دیده شده که در سوگ عزیزان خود و یا دیگران عزاداری نموده باشد؟!
این شبهه را بیشتر وهابیّون و سلفی ها و هم مسلکان آنها دامن می زنند برای روشن شدن حقیقت امر ما نمونه هایی را از منابع اهل سنّت ارائه می کنیم که رسول خدا(ص) در موارد و مواضع متعدد عزاداری و سوگواری نموده اند.
در ابتدا به این نکته اشاره کنیم که قرآن کریم صریحاً می فرماید: «ما آتاکم الرّسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوه؛(17) آنچه رسول آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده دوری کنید.» آوردن رسول شامل آیات قرآنی، گفتار، رفتار و تقریر آن حضرت می شود چنان که در آیه دیگر می فرماید: «لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنة؛(18) به راستی در اقتدا به رسول خدا سرمشق و الگوی نیکویی است.»
نمونه هایی از سخنان و سیره رسول خدا(ص)
الف: عزاداری در سوگ شهدای احد و عمویش حمزه:
ابن مسعود می گوید: «ما راینا رسول اللّه(ص) باکیاً اشدّ من بکائه علی حمزة وضعه فی القبلة ثمّ وقف علی جنازته و انتحب حتّی نشق یقول: یا عمّ رسول اللّه!و اسد اللّه! و اسد رسول اللّه! یا حمزة! یا فاعل الخیرات یا حمزة! یا کاشف الکربات یا ذاب، یا مانع عن وجه رسول اللّه!؛(19) رسول خدا در شهادت حمزه به گونه ای به شدّت گریست که مانند آن را از آن حضرت ندیده بودیم، جنازه او را در قبله نهاد آنگاه ایستاد و با صدای بلند گریه سر داد تا این که بیهوش شد و پس از آن فرمود: ای عموی رسول خدا! ای شیر خدا و شیر رسول خدا! ای حمزه، ای انجام دهنده کار خیر، ای حمزه، ای برطرف کننده سختیها از پیامبر، ای کسیکه دشمن را از برابر رسول خدا دور کرده، وجود او را نگهداری نمودی.»
واقدی می گوید: وقتی صفیه خواهر حمزه کنار جنازه او آمد. نزد پیامبر نشست هرگاه صفیه گریه می کرد آن حضرت نیز گریه می کردند، هرگاه با صدای بلند گریه می کرد آن حضرت نیز با صدای بلند می گریستند و هرگاه حضرت فاطمه گریه می کرد آن حضرت نیز گریه می کردند.»(20)
محمد طبری می نویسد: «پیامبر از کنار خانه دو گروه از انصار به نام بنی عبدالاشهل و بنی ظفر گذشتند که بر شهیدان احد گریه و عزاداری می کردند، چشمان مبارکش پر از اشک شد و آنگاه فرمود:«لکن حمزة لابواکی له؛ حمزه گریه کننده ندارد.» سعد بن معاذ و سید بن خضیر که از یاران آن حضرت بودند در هنگام بازگشت به خانه ای از بنی عبدالاشهل دستور دادند جلسه گریه و عزاداری را رها ساخته و خانه حمزه بروند و برای عموی پیامبر گریه و عزاداری کنند.»(21)
ابن عبدالبر می گوید: «سخن پیامبر ـ لکن حمزة لابواکی له ـ به گونه ای تأثیر گذاشت که از آن پس هیچ خانمی بر مرده خود گریه نمی کرد جز آنکه در آغاز بر حمزه و آنگاه بر عزیز خود گریه می کرد.»(22)
این روایات و گزارش ها نشان می دهد که گریه و عزاداری بر شهدای راه خدا موضوعیّت دارد، و باید یاد و نام آنها گرامی داشته شود. ابن هشام می نویسد: پس از حادثه احد شعرای فراوانی برای شهیدان بویژه سالار شهیدان حمزه مرثیه سرودند، مانند حسّان بن ثابت(23) کعب بن مالک،(24) عبداللّه بن رواحه، ضراربن خطاب، صفیه خواهر حمزه.(25)
ب: عزاداری در سوگ شهادت جعفر
انس بن مالک می گوید: «پیش از آنکه خبر شهادت فرماندهان سپاه در جنگ تبوک نشر یابد پیامبر اکرم(ص) فرمود: زید، جعفر و عبداللّه رواحه شهید شده اند. آنگاه فرمود: فرماندهی جنگ را در آغاز زیدبن حارثه بر عهده داشت، پس از شهادت ایشان جعفر بن ابی طالب پرچم را برافراشت تا به شهادت رسید، آنگاه عبداللّه امیر سپاه شد وی نیز شهید شد. پس از آن چشمان مبارکش پر از اشک شد و گریست».(26)
اسما همسر جعفر می گوید: رسول خدا فرمود: ای اسما! فرزندان جعفر کجا هستند؟ من فرزندان او را خدمت آن حضرت آوردم، حضرت آنها را در آغوش کشید و مورد نوازش قرار داد سپس چشمان مبارک آن حضرت پر از اشک شد و گریه کرد. عرض کردم گویا از جعفر خبری به شما رسیده است؟ فرمود: آری امروز به شهادت رسید.(27)
ج: سعد بن عباده
سعد بن عباده رییس قبیله خزرج در حال بی هوشی بود، حضرت فرمودند: تمام کرده است آنگاه پیامبر گریست و همراهان حضرت نیز گریه کردند، برخی به آن حضرت اعتراض کردند، حضرت فرمودند: «آیا نمی دانید که خداوند کسی را به خاطر اشک چشم و اندوه قلبی عذاب نمی کند؟ آنگاه حضرت به زبانشان اشاره کردند و فرمودند: تنها زبان انسان است که باعث عذاب می گردد (بخاطر کفرگویی) مگر آن که خدا بنده اش را مورد رحمت قرار دهد و عذاب نکند.»(28)
دـ گریه در مرگ فرزندش ابراهیم
انس بن مالک می گوید: بر پیامبر وارد شدیم در حالی که ابراهیم (فرزندش) در حال جان دادن بود دیدم که پیامبر(ص) اشک می ریخت و گریه می کرد: عبدالرحمان گفت: یا رسول اللّه شما چرا گریه می کنید؟ آن حضرت فرمودند: این گریه رحمت است و اضافه کردند چشم می گرید و قلب از شدّت اندوه می سوزد، ولی سخنی که بر خلاف رضای حق باشد بر زبان نمی گویم. سپس فرمود: «و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون؛(29) ای ابراهیم ما در فراق تو محزون و اندوهگین هستیم.»
در نقل جابر آمده که عبدالرحمان بن عوف وقتی عرض کرد شما از گریه نهی فرموده اید چرا گریه می کنید؟ فرمود: من از گریه جلوگیری نکردم، بلکه از دو گونه فریاد منع کردم که معمولاً افراد احمق و فاجر از خود سر می دهند، یکی از فریاد و صدا در هنگام مصیبت همراه با خراشیدن صورت و پاره کردن گریبان و دیگری از صدایی (که در مجالس جشن و سرور مانند ناله) شیطان (بلند می شود).»(30)
هـ. گریه در فراق دخترش
انس می گوید: «یکی از دختران پیامبر(ص) در مدینه از دنیا رفت در مراسم تشییع و دفن او حضور داشتیم، دیدیم که چشمان مبارک رسول خدا(ص) در کنار قبر دخترش پر از اشک بود و گریه کرد.»(31)
وـ گریه کنار قبر مادرش آمنه
بعد از فراگیر شدن رسالت، حضرت کنار قبر مادرش آمنه رفته آنچنان گریه کردند که همراهان نیز به گریه افتادند. ابوهریره نقل کرده است که «زار النبی قبر امّه فبکی و بکی من حوله؛(32) نبی قبر مادرش را زیارت کرد پس گریه کرد و اطرافیان نیز گریه کردند.»
ز: گریه در مرگ عثمان بن مظعون
یکی از یاران بسیار خوب پیامبر عثمان بن مظعون بود. وقتی از دنیا رفت پیامبر در سوگ او گریست. عایشه می گوید: رسول خدا(ص) عثمان بن مظعون را در حالی که فوت کرده بود بوسید و گریه کرد و در تعبیر دیگر آمده که اشک از چشمان مبارکش جاری بود.»(33)
پرسش 4ـ آیا درست است که پیامبر اکرم(ص) قبل از شهادت امام حسین(ع) برای او گریه و عزاداری نموده است؟
در جواب این پرسش نیز سعی می کنیم از منابع اهل سنّت استفاده بریم که آن حضرت قبل از شهادت امام حسین(ع) به حال او گریه کرده اند، تا به امّت اسلام تعلیم دهد که بر این فرزندش سوگواری و عزاداری نمایند.
الف: هنگام ولادت
بیهقی نقل نموده که اسما بنت عمیس به علی بن الحسین(ع) گفت: «من در ولادت حسن و حسین قابله جده ات فاطمه(س) بودم وقتی حسین به دنیا آمد، رسول خدا به سراغ من آمد و فرمود: ای اسما فرزندم را بیاور، حسین را در پارچه سفیدی قنداق کرده به دست آن حضرت دادم و در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشتند وگریستند! عرض کردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم او که هم اکنون متولد شده است. فرمود: ای اسماء پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت. خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آنگاه فرمود: ای اسماء این مطلب را برای فاطمه مگو چون تازه بچّه دار شده است.»(34) با اینکه در مراسم ولادت رسم بر این است که شادی می کنند ولی برای اوّلین بار در تولّد نوزادی عزاداری شد.
ب: خواب ام الفضل و گریه حضرت
ام الفضل می گوید: «به محضر رسول خدا(ص) وارد شدم و عرض کردم دیشب خواب ناراحت کننده ای دیدم، حضرت فرمودند: خوابت را نقل کن. عرض کردم: خواب دیدم گویا قطعه ای از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد، حضرت فرمود: خواب خوب دیده ای، از فاطمه(س) فرزندی به دنیا می آید و در دامن تو رشد می کند چندی بعد فاطمه حسین را به دنیا آورد و همان گونه که رسول خدا فرموده بود (اتفاق افتاد).
روزی بر آن حضرت وارد شدم، حسین را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشک شده و گریست. عرض کردم پدرم و مادرم به قربانت ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمود: اتانی جبرئیل علیه الصلوة والسلام فاخبرنی انّ امّتی ستقتل ابنی فقلت هذا؟ فقال نعم واتانی تربة من تربته حمراءٌ؛ جبرئیل نزدم آمد و خبر داد که امّتم فرزندم حسین را به قتل می رسانند گفتم: این فرزند را؟ فرمودند: آری، سپس خاک را به من دادند و این خاک همان خاکی بود که سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید.»(35)
ج: سوگواری در منزل ام سلمه
ام سلمه می گوید: «حسن و حسین(ع) در جلو پیامبر(ص) در خانه من مشغول بازی بودند، جبرییل نازل شد و گفت: ای محمّد! امّت تو فرزندت حسین را شهید خواهند کرد آنگاه رسول خدا(ص) گریست، سپس حسین را در آغوش گرفته و به سینه چسباند و فرمود: «ودیعةٌ عندک هذه التربة و قال رسول اللّه(ص) یا ام سلمه اذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمی انّ ابنی قد قتل؛(36) این تربت در نزد تو امانت باشد خاک را بوسیدند و فرمودند ام سلمه، هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.»
و: گریه رسول خدا در منزل عایشه
عایشه می گوید: «روزی جبرییل بر رسول خدا(ص) نازل و به آن حضرت وحی نمود، حسین نزد پیامبر(ص) وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا می رفت و بازی می کرد. جبرییل گفت: ای محمد! به زودی امّت تو فتنه می کنند و این فرزند کوچک تو را پس از تو خواهند کشت، آنگاه جبرییل دست برد و خاک سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین کشته می شود، نام آن طف است! پس از آنکه جبرییل از نزد رسول خدا(ص) رفت، آن حضرت در حالی که
خاک را در دست داشت و گریه می کرد بر گروهی از یارانش که ابوبکر، عمر، علی، حذیفه، عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرییل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف کشته می شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.»(37)
هـ. سوگواری در منزل زینب
حافظ ابویعلی از زینب دختر جحش روایت می کند «در یکی از روزهایی که رسول خدا(ص) در منزل من بود. امام حسین که تازه راه می رفت وارد اتاق رسول خدا (ص) شد او را گرفتم. فرمودند: رهایش کن او را رها کردم آنگاه وضو گرفته و به نماز ایستادند و همچنان او را در آغوش داشتند هرگاه به رکوع می رفتند او را بر زمین می نهادند. پس از نماز نشستند و گریستند. عرض کردم: یا رسول اللّه امروز موضوعی از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم، فرمودند: جبرییل آمد و خبر داد که امّتم این کودک را می کشند، به جبرییل گفتم: تربت او را به من نشان ده جبرییل خاک سرخ رنگی برایم آورد.»(38)
وـ سوگواری در منزل علی(ع)
ابوالحسن عبیدی عقیقی از امام علی(ع) نقل نمود که «رسول خدا برای دیدار به منزل ما آمدند...بعد از صرف غذا دست آن حضرت را شستم و او دست بر سر و صورت و محاسن خود کشیدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانی اشکبار سه بار خود را به زمین انداختند. نتوانستم سبب را جویا شوم در این میان حسین از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا گریستند، حسین گفت: پدرجان از شما حرکتی دیدم که نظیر آن را تاکنون ندیده بودم! رسول خدا فرمودند: فرزندم! از دیدار شما مسرّتی یافتم که تاکنون این طور خوشحال نشده بودم امّا جبرییل حبیبم بر من نازل و مرا از کشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراکنده خواهد بود. این خبر مرا بسیار اندوهگین ساخت از خداوند متعال برای شما خواستار خیر و خوبی شدم.»(39)
زـ سوگواری اصحاب همراه رسول خدا(ص)
در روایت آمده است که امام حسین(ع) کودکی دوساله بود. پیامبر(ص) برای سفری آماده گردیدند در همان گامهای نخستین ناگهان توقف نموده و فرمودند: هم اکنون جبرییل مرا از سرزمینی آگاه نمود که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلا است، حسین فرزند فاطمه در آن سرزمین به شهادت می رسد. از قاتل او جویا شدند؟ فرمود: مردی است که نامش یزید می باشد که فرزندم را به قتل می رساند و هم اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می نگرم. آنگاه پیامبر(ص) با حالت غمگینی و ناراحت از سفر برگشتند و سفر را ناتمام گذاشتند. پس از پایان یافتن سخنان، دست راست را بر سر حسن و دست چپ را بر سر حسین گذاشت سپس دست را به سوی بالا بلند نمود و فرمود: بارالها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل بیت و برگزیدگان ذریّه من و اصل و ریشه من هستند این دو را در میان امّتم به جانشینی خود می گذارم «اللّهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء...؛ خدایا شهادت را برای حسین مبارک گردان و او را سرور شهیدان قرار ده، خدایا برای قاتل و خوارکننده اش برکتی قرار مده.»
زمانی که سخنان حضرت به اینجا رسید صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد، حضرت فرمود:اتبکون ولاتنصرونه؟ آیا برای او گریه می کنید و او را یاری نمی کنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی که رنگشان متغیّر و چهره شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمان گریان فرمود: «ای مردم دو گوهر گرانبها در میان شما بر جای می گذارم، کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمی خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشید که در روز قیامت در کنار کوثر شما را ملاقات نکنم در حالی که با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم کرده باشید.»(40)
نزول مکرر جبرییل بر پیامبراکرم(ص) نشان دهنده اهمیّت عزاداری بر امام حسین(ع) است و این که این مسئله را هم متوجّه شوند.
پرسش 5 ـ فلسفه عزاداری بر اهل بیت خصوصاً امام و فواید آن چیست؟
1ـ اظهار مودّت و دوستی اهل بیت(ع)
قرآن کریم(41) و روایات، دوستی خاندان رسالت و اهل بیت را واجب شمرده است و یکی از مهمترین لوازم دوستی اظهار همدردی و هم دلی با آنان است.(42)
2ـ انسان سازی
عزاداری آگاهانه و عاشقانه اثرش این است که فضائل و مناقب و آرمان های فردی که برای او عزاداری می شود به عزاداران منتقل می گردد و در واقع آن فرد یا افراد به عنوان الگویی کامل در بین جامعه مطرح می شود. و الگوگیری باعث سهولت پیمودن راه هدایت و رسیدن به قلّه سعادت می شود: قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ولکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ؛(43) برای شما در (رفتار) رسول خدا الگوی نیکویی است.»
بعد از رسول اکرم(ص) اسوه های امّت همان امامان معصوم(ع) همانهایی که در راه دین خدا مسموم شدند و یا به شهادت رسیدند می باشند، و یکی از آن اسوه ها سرور شهیدان حسین بن علی(ع) است.
خود آن بزرگوار در نامه ای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیّب و...نوشت: «فلکم فی ّ اسوةٌ؛(44) برای شما در رفتار من الگو است.»
و در عزاداریهاست که اوصاف سازنده الگو تبیین و ترویج می شود.
3ـ جامعه سازی
هنگامی که مجلس عزاداری عامل انسان سازی و فردسازی شد تغییرات و اصلاحات درونی انسان به عرصه جامعه نیز کشیده می شود و جامعه را نیز می سازد و آرمان و اهداف والای اهل بیت بر جامعه حکم فرما می شود، به عنوان نمونه اگر به بیانات، سخنان و شعارهای عاشورا دقّت کنیم بخوبی می توان عناصر انسان ساز و جامعه و فرهنگ ساز را مشاهده نمود، مواردی همچون:
عبادت و بندگی، ایثار و فداکاری، شجاعت، توکّل، صبر، امر به معروف و نهی از منکر، حرمت بیعت با افرادی چون یزید، شهادت طلبی، خدامحوری، ذلّت ناپذیری و...می توان نام برد.(45)
4ـ نوعی اعتراض به ظالمان زمان و حمایت از مظلومان جهان.
به همین جهت در جریان انقلاب در شبهای عاشورا یک مرتبه عزاداری تبدیل به شعار علیه نظام طاغوت شد که:
شب عاشوراست امشبپهلوی رسوا است امشب
5 ـ عامل تقویت حسّ عدالت خواهی و انتقام جویی از ستمگران
این درسی است که بخوبی امامان خصوصاً حسین بن علی(ع) به جامعه بشری داد، و شیعیان به خوبی به آن حضرت اقتدا نمودند، لذا در طول تاریخ اسلام همیشه فرد یا افرادی از شیعیان برای عدالت و انتقام از ستمگران زمان خویش قیام نمودند، که نمونه آن را می توان قیام توابین و شیعیان کوفه، قیام مختار، قیام زید بن علی، شهدای فخ و دیگر انقلابهای شیعه دانست.
6ـ زمینه ساز اجتماع و ارتباط شیعیان با همدیگر در مسیر دفاع از حق
به همین جهت در طول تاریخ، عزاداری ها مورد نهی و نفرت ستمگران بوده است و تلاش کرده اند که جلو عزاداریها را بگیرند. و حتی در این زمان ابرقدرتهای دوران، به آن اندازه که از عزاداریها ترس دارند از مسائل دیگر بیم ندارند.
پرسش 6ـ چرا عزاداری سایر امامان مانند عزاداری امام حسین(ع) نیست؟
این به دلیل گستره کمی و کیفی واقعه عاشورا است. وضعیّت خاص جهان و مسلمانان آن عصر، حالات حاکمان مسلمان و ظلم های فراوان آنان، دربند کشیده شدن انسانیت و آزادی و تحقیر امت اسلامی، سلب امنیّت، تشدید ظلم علیه شیعیان، فراموشی آموزه های دینی همچون امر به معروف و نهی از منکر، شیوع بدعت ها و ورود آنها در حوزه دین، فراموشی اخلاق اسلامی و انسانی و... از یک سو و موقعیّت ویژه اباعبداللّه از جهت مظلومیّت و تنهایی، کیفیّت برخورد مسلمانان به ظاهر دوست با حضرت،
دوستانش بیوفا و دشمنانش بی امانبا کدامین سرکند، مشکل، دوتا دارد حسین
نوع جنگ و برخورد نامناسب با آن حضرت، اصحاب و اهل و عیال، آموزه ها و درس های متنوع تربیتی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی جریان عاشورا خصوصاً کلمات امام حسین(ع) همه و همه شکل خاص و ویژه ای به این حادثه داده است تا در طول زمان ابعاد گوناگون و پیچیده و ژرف و عمیق آن، موضوعات و مسائل فراوانی را برای تحقیق و پژوهش پیش روی محققان گذارد.(46) و این حادثه بیشتر مطرح شود به همین جهت است که رسول اکرم(ص)، امیرمؤمنان علی(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسن مجتبی(ع)، و امامان، پس از اباعبداللّه(ع) سخت برعزادرای و زنده نگهداشتن نام امام حسین(ع) تأکید نموده اند، و عملاً خود آن بزرگواران نیز یاد و نام حسین(ع) را گرامی می داشتند و در مناسبت ها از او یاد می کردند و برای او عزاداری و سوگواری می نمودند.(47)
باز هم به جهت همین نکته است که امام حسن مجتبی(ع) در آخرین لحظات عمر خویش که برادرش حسین(ع) برای او گریه می کرد، فرمود: «لایوم کیومک یا اباعبداللّه؛(48) روزی بسان روز تو ای حسین(سخت و دردناک) نیست.» و این جمله از امام صادق(ع) نیز نقل شده است.
از همه مهم تر داستان عاشورا و عزاداری و سوگواری برای آن به گونه ای است که یاد و نام همه امامان زنده می شود، و در واقع مکتب اهلبیت زنده می گردد.
لذا امام صادق(ع) فرمود: «فضیل آیا مجالس عزا برپا می کنید و از اهل بیت و آنچه بر آنان گذشته سخن به میان می آورید؟ فضیل عرض کرد: آری قربانت گردم. امام فرمود: این گونه مجالس را دوست دارم «فاحیوا امرنا یا فضیل» پس امر ما را زنده گردانید که هر کس امر ما را زنده کند مورد لطف و مرحمت خدا قرار می گیرد(ای) فضیل هر کس از ما یاد کند یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد خدا گناهانش را می آمرزد اگر چه بیش از کف دریا باشد.»(49)
ای نخل دین قوی شده از جان نثاریتقربان آن بصیرت و آن هوشیاریت
سر سبز باغ دین، تو زخونت نموده ایقربان باغبانی و آن آبیاریست
تن زیر بار ذلّت و پستی نداده ایصد مرحبا به استقامت و آن پایداریت(50)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. اعلام الهدایة، المجمع العالمی لاهل البیت، چاپ اول، 1422 ق، ج 7، ص 155، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 183.
2. پرسش و پاسخ های برگزیده، ویژه محرّم، شماره 13، گروه مؤلّفان، مفاله محمد رضا کاشفی، نشر معارف، 1384، ص 165.
3. سوره یوسف، آیه 84.
4. سوره یوسف، آیه 85.
5. همان،آیه 86.
6. زمخشری تفسیر کشاف،بیروت دارالکتاب العربی، ج 2، ص 497؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 18،ص 193.
7. همان، ،2.
8. وسائل الشیعه، حرّ عاملی، بیروت، داراحیاء التراث، ج 2، ص 923 باب جواز البکاء علی المیّت؛ مناقب آل ابی طالب، علی بن شهر آشوب.
9. سوره حج، آیه 32.
10. حجةالبالغه، شاه ولی اللّه دهلوی، ص 69، الاصول الاربعه فی تردید الوهابیّه، صاحب جان هندی حنفی، ص 30.
11. علّامه طباطبایی، تفسیر المیزان، دارالکتب الاسلامیة، ج 1، ص 414، ذیل آیه 165 بقره.
12. سوره نساء، آیه 148.
13. سوره شوری، آیه 23.
14. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 44، ص 287 باب ثواب البکاء علی مصیبة الحسین)ع(.
15. بحارالانوار، ج 45، ص 115 - 114.
16. ر.ک:ترجمه لهوف، سید بن طاووس، ص 178 - 176.
17. سوره حشر، آیه 7.
18. سوره احزاب، آیه 21.
19. سیرة الحلبیّه، حلبی، ج 2، ص 60، منتخب کنزل العمال، ج 2، ص 40، المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، کتاب الجنائز، ج 1، ص 381، و ر.ک وسائل الشیعه، همان، ج 2، ص 924.
20. مغازی، واقدی، ج 1، ص 317 - 315.
21. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، حوادث سنه سوّم هجری، جنگ احد، ج 2، ص 27.
22. الاستیعاب، عبداللّه محمد بن عبداللّه قرطبی، ج 1، ص 426؛ مسند، احمد حنبل، ج 2، ص 40.
23. سیرة النبویّه، ابن هشام، ج 3، ص 159.
24. همان، ص 166.
25. همان، ص 173 - 167.
26. صحیح بخاری، ج 4، باب 789، فضائل اصحاب النبی فی غزوة التبوک، فتح الباری ج 8، ص 413.
27. طبقات ابن سعد، باب تسمیة النساء المسلمات المبایعات، ج 8، ص 282.
28. جامع الاصول فی الاحادیث الرسول، محمد بن اثیر جزری، ج 11، ص 101 شماره 8573، صحیح بخاری، ج 3، ص 140، باب البکاء عند المریض.
29. صحیح بخاری، باب 828، ص 158، فتح الباری، ج 3، ص 135.
30. ولکن نهیت عن صوتین احمقین فاجرین صوت خمش وجوه وشق جیوب« جامع الاصول، همان ج 11، ص 105 شماره 8577، ترمذی گفته این حسن و صحیح است.
31. صحیح بخاری، ج 1، باب 817، کتاب الجنائز، ح 1201.
32. مسند احمد حنبل، ج 2، ص 441.
33. جامع الاصول، همان، ج 11، ص 95، شماره 8566.
34. مقتل، ابوالمؤیّد خوارزمی، ج 1، فصل ششم در فضائل حسنین، ص 88 ؛ ذخائر العقبی محب الدین طبری، ص 119، باب 9.
35. مستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 176؛ کنزالعمّال، ج 12، ص 123، ح 34300؛ المنتظم، ج 5، ص 78، ج 6، ص 386.
36. مجمع الزوائد، نورالدین هیثمی، ج 9، ص 189، باب مناقب الحسین، ذخائر العقبی، باب ذکر رؤیا ام سلمه، ص 147، مسند احمد حنبل، ج 3، ص 265.
37. الصواعق المحرقه، ابن حجر، فصل سوم فی الاحادیث الوارده فی بعض اهل البیت، ص 192، اعلام النبوة، ماوردی، ص 83، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.
38. مجمع الزواید، ابوبکر هیثمی، باب مناقب حسین بن علی، ج 9، ص 188، کنزالعمّال، همان، ج 6، ص 223.
39. مقتل خوارزمی، فصل چهاردهم، ج 2، ص 167.
40. مقتل ابن جوزی، ج 1، ص 164.
41. سوره شوری، آیه 42.
42. این بخش را در ذیل پرسش عزاداری در قرآن و آیه مودت توضیح داده شده.
43. سوره احزاب،آیه 21.
44. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 44، ص 381.
45. ر.ک: فرهنگ عاشورا، ص 271 - 268؛ پرسش ها و پاسخ ها، ج 13، نشر معارف، ص 168 - 167.
46. ر ک: پاسخ ها و پرسش ها، ص 179 - 178؛ با حسین، نفس مطمئنه، ص 18 - 5.
47. بحارالانوار، ج 44، ص 245 243 223، ص 293 291 282 281، و....
48. شیخ صدوق، امالی، ص 77.
49. همان، ص 289 - 282.
50. آیة اللّه حاج آقا علی صافی گلپایگانی، راز دل، ص 576.

در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سید الشهداء(ع) و یاران با وفای آن حضرت اندک تفاوتی
دیده می شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشریح بعضی از آن ها می پردازیم:
الف) مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی هاشم که همگی از برادران، برادر زادگان و
عموزادگان امام حسین(ع) بودند، می فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند
و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع) آنان را زیارت می کنند و
علی بن الحسین(ع) [علی اکبر] از جملۀ آنان است. برخی گفته اند : محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام
حسین(ع) نزدیک ترین محلّ است. ۱۰
ب) نیز مرحوم مفید می گوید: پس از کوچ عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی اسد که در غاضریه سکونت
داشتند، آمده و بر پیکر امام حسین(ع) و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی که الآن قبر او
است، دفن کردند و علی بن الحسین(ع) را در پایین پای پدر به خاک سپردند، سپس برای دیگر شهیدانِ اهل بیت
و اصحاب، حفره ای کندند و همۀ آنان را در آن حفره به صورت دسته جمعی دفن کردند و عباس بن علی(ع)
را در راه غاضریه، در همان محلّی که به شهادت رسید و اکنون قبر او است، به خاک سپردند. ۱۱
ج) در برخی از روایات آمده است: امام سجاد (ع) [با قدرت امامت و ولایت] به کربلا آمد و
بنی اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن ها جدایی افتاده بود و آنان راهی برای شناخت نداشتند؛
امام زین العابدین(ع) از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت ،با وی معانقه
کرد و با صدای بلند گریست، سپس به طرف قبر رفت و با کنار زدن مقدار کمی خاک، قبری آماده ظاهر شد.
به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: “با من کسی هست که مرا کمک کند” بعد از هموار کردن قبر
روی آن نوشت: “هذا قبر الحسین بن علی بن أبی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً؛ این قبر حسین بن علی بن
أبی طالب است، که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند”.
پس از فراغت از دفن پدر به سراغ بدن عمویش عباس(ع) رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.
سپس به بنی اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند. در یکی از آن ها شهیدان بنی هاشم و در دیگری سایر
شهیدان را به خاک سپردند. نزدیک ترین شهیدان به امام حسین(ع) فرزندش علی اکبر(ع) است. ۱۲
امام صادق(ع) در این باره به عبدالله بن حماد بصری فرمود: “امام حسین(ع) را غریبانه کشتند. بر او می گرید
کسی که او را زیارت کند و غمگین می شود کسی که نمی تواند او را زیارت کند و دلش می سوزد کسی که
قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند”. ۱۳
گرچه بعضی از مطالب در کیفیت به خاک سپاری امام حسین(ع) و این که چه کسی امام را دفن کرده، متفاوت
است، ولی از مجموع آن ها این نکته به عنوان نتیجه قابل استفاده است که: قبر علی اکبر(ع) در پایین پای امام
حسین(ع) قرار دارد. بنابراین می توان ادعا کرد ضریح کوچکی که به ضریح حضرت سید الشهداء(ع) متصل
است و در طرف پایین پای حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح یک ضریح شش گوش درست شده، به
احترام علی اکبر(ع) و به نام آن حضرت است.
عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین(ع) را چنین توصیف کرده است:
“ضریح امام حسین(ع) عبارت است از یک بلندی [صندوق مانند] چوبی که از عاج زینت
شده و روی آن دو مشبک ۱۴ قرار دارد. مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقرة روشن
سفید است… به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر
طرف به اندازة یک متر کوتاه تر از مشبک خارجی متعلّق به امام حسین(ع) است و زیر آن مشبک قبر علی
بن الحسین(ع) است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است. ۱۵
.۱۲۵ – ۱۰ شیخ مفید، الارشاد (سلسله مؤلّفات شیخ مفید، ج ۱۱ ) دارالمفید الطباعه والنّشر والتوزیع، جزء ۲، ص ۱۲۶
۱۱ شیخ مفید ، همان، ص ۱۱۴ ؛جعفر خلیلی، موسوعه العتبات المقدسه، قسم کربلاء، جزء ۸، چ منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۷ ه ،
. ص۷۳
.۳۲۰ – ۱۲ عبدالرزاق الموسوی المقرم، مقتل الحسین(ع ۹، قسم الدراسات الاسلامیه- مؤسسه لبعثه، تهران، ص ۳۲۱
. ۵۳۷ ؛ المقرم، همان، ص ۳۲۱ – ۱۳ جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسۀ نشر الفقاهه، اول، ۱۴۱۷ ، ص۵
۱۴٫هر چیز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبک گویند.
۱۵ جعفر خلیلی، موسعه القسبات المقدسه ،قسم کربلاء، مؤسسۀ الأعلیللمطبوعات، بیروت، جزء ۸، ص ۱۸۲ ، به نقل از عبدالرزاق حسنی ، موجز تاریخ البلدان العراقیه.

مختار با حرمله قاتل علی اصغر(ع) چه کرد؟
در کتاب «یک صد موضوع ۵۰۰ داستان» نوشته سید على اکبر صداقت که روایات متعددی در حوزه اخلاق و دین منتشر شده، در خصوص سرنوشت حرمله بعد از واقعه کربلا آمده است: « حرملة بن کاهل اسدى کوفى همان است که کودک شیرخوار امام حسین (ع) را (به نام على اصغر) در آغوش امام یا روى دست وى با تیر به شهادت رساند.
منهال بن عمرو گوید: از کوفه به سفر حج رفتم و خدمت امام سجاد علیه السلام رسیدم. آن جناب از من پرسید از حرملة بن کاهل (قاتل شش ماهه علی اصغر بود) چه خبر داری؟ عرض کردم در کوفه زنده است؛ حضرت دست به نفرین او برداشت و از خدا خواست حرارت آتش و آهن را در دنیا به او بچشاند.
منهال گوید: چون به کوفه برگشتم، روزی بدیدن مختار رفتم، مختار اسب طلبید و سوار شد، مرا نیز سوار کرد و با هم رفتیم به کناسه کوفه، لحظه ای صبر کرد مثل کسی که منتظر چیزی باشد، که ناگاه دیدم حرملة را گرفته و نزد او آوردند.
مختار حمد خدای بجای آورد و امر کرد، دست و پای او را قطع کنند و پس از آن او را در آتش اندازند… من چون چنین دیدم سبحان الله گفتم، مختار گفت: برای چه تسبیح خدای کردی؟ حکایت نفرین امام سجاد(ع) بر حرمله را و استجابت دعای او را نقل کردم.
مختار از اسب خویش پیاده شد و دو رکعت نماز طولانی بجای آورد و سجده شکر کرد و سجده را طول داد. با هم برگشتیم، چون نزدیک خانه رسیدیم او را به خانه خود دعوت کردم که غذا میل کند! مختار فرمود: ای منهال تو مرا خبر دادی که امام سجاد(ع) دعا کرد که به دست من نفرین او بر حرملة مستجاب شده، از من خواهش خوردن طعام داری، امروز روز روزه است که به جهت شکر این مطلب باید روزه باشم.
منبع : شیعه ها
س۱) استفاده از علم در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام چه حکمی دارد؟
س۲) آیا سینه زنی در هیئتهای مذهبی در حالی که عزاداران پیراهن برتن ندارند و در بالا تنه پوششی نداشته باشند، اشکال دارد یا نه؟
ادام الله تأییداتکم
جمعی از عزاداران حضرت سیدالشهداء علیه السلام
ج۱) در مراسم عزاداری سالار شهیدان حضرت أبی عبدالله الحسین علیه السلام استفاده از علم اشکال ندارد بلکه تعظیم شعائر محسوب میشود.
ج۲) اگر ناظر نامحرمی نباشد اشکال ندارد بلکه اجر و ثواب هم دارد.
منبع : شیعه ها
پاسخ : فلسفه و حكمت عزادارى را مىتوان در امور ذيل، رهيابى كرد:
الف. محبت و دوستى:
قرآن و روايات، دوستى خاندان رسول اكرم(ص) و اهلبيت(ع) را بر مسلمانان واجب كرده استنگا: شورى (42)، آيه 23؛ هود (11)، آيه 29؛ ميزانالحكمه، ج 2، ص 236.. روشن است كه دوستى لوازمى دارد و محبّ صادق، كسى است كه شرط دوستى را - چنان كه بايد و شايد - به جا آورد. يكى از مهمترين لوازم دوستى، هم دردى و هم دلى با دوستان در مواقع سوگ يا شادى آنان است؛ نگا: المحبة فى الكتاب والسنة، صص 169 - 170 و 181 - 182. از اين رو در احاديث، بر برپايى جشن و سرور در ايام شادى اهلبيت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأكيد فراوان شده است.
حضرت على(ع) در روايتى مىفرمايد: «شيعه و پيروان ما در شادى و حزن ما شريكند». «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»؛ بحارالانوار، ج 44، ص 287. امام صادق(ع) نيز فرمودند: «شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسؤنا و يسرّهم ما يسرّنا»؛ امالى، ص 305. «شيعيان ما پارهاى از خود ما بوده و از زيادى گل ما خلق شدهاند؛ آنچه كه ما را بدحال يا خوشحال مىسازد، آنان را بدحال و خوشحال مىگرداند».
اين وظيفه عقلانى و شرعى، ايجاب مىكند كه در ايام عزادارى اهلبيت(ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ يعنى، با اشك، آه و ناله و زارى، از نظر خوراك، با كم خوردن و كم آشاميدن مانند افراد غمزدهطبق فرموده امام صادق(ع) به معاوية بن وهب، «عزاداران سيدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دورى جويند تا آن كه يك ساعت از وقت فضيلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذاى معمول صاحبان مصيبت، سدّ جوع و عطش كنند». [نگا: تاريخ النياحة الامام الشهيد الحسين بن على، ج 1، صص 157-159]. و از نظر پوشاك، با پوشيدن لباسى كه از حيث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حكايتگر اندوه و ناراحتى است، آشكار سازيم.
ب. انسانسازى:
از آنجا كه در فرهنگ شيعى، عزادارى بايد از سر معرفت و شناخت باشد؛ همدردى با آن عزيزان، در واقع يادآورى فضايل، مناقب و آرمانهاى آنان بوده و بدين شكل، آدمى را به سمت الگوگيرى و الگوپذيرى از آنان سوق مىدهد.
فردى كه با معرفت در مجالس عزادارى، شركت مىكند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم مىآميزد و در پرتو آن، انگيزهاى قوى در او پديدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزادارى، مانند محبى مىشود كه فعّال و شتابان، به دنبال پياده كردن اوصاف محبوب در وجود خويشتن است.
ج. جامعه سازى:
هنگامى كه مجلس عزادارى، موجب انسانسازى گشت؛ تغيير درونى انسان به عرصه جامعه نيز كشيده مىشود و آدمى مىكوشد تا آرمانهاى اهلبيت(ع) را در جامعه حكمفرما كند.
به بيان ديگر، عزادارى بر اهلبيت(ع)؛ در واقع با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمانهاى آنان و پياده كردن آنها فراهم مىسازد. به همين دليل مىتوان گفت: يكى از حكمتهاى عزادارى، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى اسلام است.
د. انتقالدهنده فرهنگ شيعى به نسل بعد:
كسى نمىتواند منكر اين حقيقت شود كه نسل جديد در سنين كودكى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهلبيت(ع) آشنا مىشوند. به راستى عزادارى و مجالس تعزيه، يكى از عناصر و عوامل برجستهاى است تا آموزههاى نظرى و عملى امامان راستين، به نسلهاى آينده منتقل شود. مراسم عزادارى، به دليل قالب و محتوا، بهترين راه براى تعليم و تربيت نسل جديد و آشنايى آنان با گفتار و كردار اهلبيت(ع) است.
پاسخ : جدول زير از مقالهاى با نام «البعد الزمنى فى الثورة الحسينيه» برگرفته شده كه توسط آقاى احمد القاضى نگاشته شده و در شماره دوّم مجله رسالة الحسين(ع) چاپ شده است.
1- درخواست بيعت از سوى وليد حاكم مدينه
جمعه 27 رجب سال 60 ق
2- ملاقات دوم بين وليد و امام حسين(ع)
شنبه 28 رجب سال 60 ق
3- بيرون رفتن امام(ع) از مدينه
شب يكشنبه 28 رجب سال 60 ق
4- ورود به مكّه
شب جمعه 3 شعبان سال 60 ق
5- اقامت در مكّه
شعبان، رمضان، شوال، ذىالقعده و ذىالحجه تا روز هشتم سال 60 ق يعنى چهار ماه و پنج روز
6- رسيدن اولين نامههاى كوفيان به امام(ع)
چهارشنبه 10 رمضان سال 60 ق
7- بيرون رفتن مسلم از مكّه
دوشنبه 15 رمضان سال 60 ق
8- ورود مسلم به كوفه
سه شنبه 5 شوال سال 60 ق
9- شهادت مسلم
سه شنبه 8 ذىالحجه سال 60 ق
10- خروج امام(ع) از مكّه
سهشنبه 8 ذىالحجه سال 60 ق
11- رسيدن امام(ع) به سرزمين كربلا
جمعه سوم محرم سال 61 ق
12- ورود عمر بن سعد به كربلا
جمعه سوم محرم سال 61 ق
13- سامان دهى سپاه از سوى عمر بن سعد و گفتگوهاى او با امام(ع)
از سوم تا ششم محرم الحرام سال 61 ق
14- ممانعت سپاه امام(ع) از دسترسى به آب
سه شنبه 7 محرم 61 ق
15- حمله ابتدايى بر سپاه امام(ع)
پنج شنبه 9 محرم سال 61 ق
16- واقعه عاشورا
جمعه 10 محرم سال 61 ق
17- كوچ اسيران از سرزمين كربلا
بعد از ظهر روز شنبه 11 محرم سال 61 ق.