نیمه شب بود که درهای اجابت وا شد
یوسف گمشده دخترکی پیدا شد
آنکه همراه سخن هاش همه لکنت بود
چون که چشمش به پدر خورد زبانش وا شد
چون که عطرپدرش را به خرابه حس کرد
یا علی گفت و به صد رنج زجایش پاشد
هاتفی داد ندا چشم تو روشن خانم
آنکه می گفت نداری تو پدر رسوا شد
رفت و تاروز جزا بهر تسلای یتیم
شام بد نام ترین نقطه این دنیا شد
سوره کوثر این قافله را دق دادند
بازهم زینب غمدیده ما تنها شد
محمد حسین رحیمیان
* اشعار
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390 توسط قاسمعلی جمالی