فطرس - می شناسی
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


ندارم هیچ امیدی که برگردی سویم یا نه
وگر بینی رخم را می شناسی از رویم یا نه

نمی دانم به ویران تا بیایی زنده می مانم
برای گفتن بابا بماند نیرویم یا نه

مرا رازی است با تو نیمه شب سر بسته می گویم
نمی دانم خبر داری زدرد پهلویم یا نه

نگاهم کرد آن ملعون نگاهی پر غضب پرخون
که بیند گوشواره مانده زیر گیسویم یا نه

اگر دیدی نمانده چیزی از گیسوی من بابا
دوباره می کشی دستی بر این تار مویم یا نه

النگوی مرا وقتی به غارت بردبا خلخال
شنیدی آه و نفرین گلوی حق گویم یانه

برای ایستادن آبرو داری کنم اما
مرا یاری کند این زخم های زانو یم یا نه

براندازم کن از نزدیک در آیینه ی چشمت
شبیهت هست زخم انحنای ابرویم یا نه

تو که دردانه ات را وقف زهرا مادرت کردی
بگو راضی شدی ازخط روی بازویم یا نه

تو می دانی که من عادت ندارم کهنه پوشی را
تو راپیراهنی مانده که آرد بانویم یا نه

مرا یک بوسه راضی می کند آنهم زلب هایت
ترک های لبت می گردد امشب دلجویم یا نه

توبی غسل و کفن رفتی و من درفکرفردایم
زن غساله آیا می دهد شست وشویم یا نه


محمود ژولیده

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
.: Weblog Themes By Rasekhoon:.