گفتوگو با حجتالإسلام عليرضا پناهيان
در فرهنگ جامعهی ما يكی از رسانههای تأثيرگذار منبر است كه خودش در حوزهی بزرگتری به نام تبليغات دينی قرار میگيرد. اگر بخواهيم شاخصها را بررسی كنيم، تبليغ خوب و اثرگذار چه ويژگیهايی بايد داشته باشد؟چون شاخصهای موفقيت در هر نوع از انواع تبليغ فرق میكند، ابتدا بايد هر يك از آنها را طبق كارويژهی خاص خود، مشخص كرد. اما به طور كلی تبليغی موفق است كه بتواند چند نوع اثر را به خوبی در مخاطب به جا بگذارد. يكی جنبهی اطلاعرساني است؛ يعنی بتواند نكات مهمی كه مخاطب نيازمند دانستن آن است را برايش بازگو كند. در جريان اطلاعرسانی وقتی مخاطب به آگاهيهای كليدی دست پيدا كند- البته آن آگاهیهای كليدی را بايد تعيين كرد كه چه چيزهايی هستند و شايد در هر زمانی فرق كنند- يك تبليغ محقق شده است.

شاخص و اثر ديگری كه برای موفقيت تبليغ ميتوان تصور كرد، اين است كه تبليغ بايد آموزش دهنده باشد. برخی از آگاهيها بايد به صورت مستمر و علمی تحقق پيدا كند چون با دريافت يك نكته، يك آگاهی يا يك خبر، نتيجهای به دست نميآيد. گاهی فعاليت تبليغاتی يعنی آموزش دادن محورهای بسيار پراهميت.
اثر بايستهی ديگر در كار تبليغ اين است كه نگرش و بصيرت خوبی به مخاطب بدهد. اين به معنای تعليم و آموزش صرف نيست بلكه قدرت فهم و درك مخاطب را نسبت به حقايق عالم هستی بالا میبرد.
يكی ديگر از شاخصههای تبليغ خوب و اثرگذار اين است كه بتواند ذهنيت شفاف، مناسب و مطلوبی در مخاطب ايجاد كند. تصويری كه به مخاطب ميدهد، تصويری باشد زيبا و مطابق كششهای فطری فرد. تصويری بسيار شفاف كه الهامبخش باشد و برايش آرمان ايجاد كند. گاهی شما يك حرف درست میزنيد اما ذهنيت مناسبی به مخاطبتان انتقال نميدهيد. ذهنيت، يكی از حساسترين بخشهای تبليغ است كه متأسفانه زياد به آن بها داده نمیشود. مثلاً مردم نسبت به لباس احرام يك حس خوبی دارند و تصوير زيبا از لباس احرام دارند ولی ما هيچ وقت حجاب را در مقام تمثيل يا تبيين، شبيه به لباس احرام معرفی نكرديم تا مردم نسبت به حجاب، اين حس خوب و ذهنيت زيبا را پيدا كنند.
گاهی از من میپرسيدند كه شما چرا ميگوييد "مهدی فاطمه"؟ گفتم به دليل اينكه محبوبيت و لطافت خاصی در وجود فاطمه زهرا(س) هست. وقتی مردم نام امام زمان(عج) را ميشوند، منتظرند كه حضرت بيايد و گردن آدم بدها را بزند. انگار ذهنيت شمشيری دارند. من اسم امام زمان(عج) را كنار حضرت زهرا(س) ميآورم تا بدون اينكه دربارهی مهربانی حضرت توضيح بدهم، اين ذهنيتِ درست شكل بگيرد.
ما نماز را به زيبايی يك رقص معنوی به تصوير نكشيديم در حالیكه حقيقتاً چيزی جز رقص معنوی نيست. اين زيباييها يعنی ذهنيت زيبا، ذهنيت دلچسب و ذهنيت درست از دين پيدا كردن، غير از اين است كه معارف درستی را به مخاطب منتقل كنيم.
يكی ديگر از شاخصهای موفقيت تبليغ اين است كه بتواند در گرايشهای مخاطب، اثر بگذارد و بتواند او را علاقهمند كند؛ در جايی كه لازم است، بترساند و ايمانش را تقويت كند. يكی از رسالتهای خوب تبليغ اين است كه بتواند روی گرايشها تأثير بگذارد.
اين شاخصهايی كه شما برشمرديد، میتواند ويژگیهای هر نوع تبليغی باشد. اگر بخواهيم در زمينهی تبليغی صحبت كنيم كه در خدمت انقلاب و جمهوری اسلامی باشد، چه شاخصها و مؤلفههايی را بايد توجه كند؟اگر يك مبلغ، تنها اولويتهای احكام دينی را در مقام ابلاغ رعايت كند و مفاهيم را درست منتقل كند، اين تبليغ دينی در خدمت انقلاب خواهد بود. هيچ چيز اضافهای نميخواهد؛ يعنی آن تبليغ دينی كه در خدمت انقلاب اسلامی نباشد، تبليغ دين نيست بلكه تحريف شده است. اين موضوع مهمی است كه بايد بر آن خيلی پافشاری كرد. اصلاً بنا نيست چيزی به آن اضافه شود.
دينی كه انقلابی نيست، دينی است كه زياد و كم دارد. در زمان جنگ حديثی را در جايی خواندم كه متنش اين بود: «إنّ الجهاد بابٌ من أبوابِ الجنّه، فتحه الله لخاصة أوليائه». حديث را برای تشويق جوانان آن مجلس برای اعزام به جبهه خواندم اما بعد از من شخص ديگری بلند شد و گفت كه امام صادق(ع) ميفرمايند كه مؤمن در بستر هم بميرد شهيد محسوب میشود. بنابراين بچهها بنشينيد و درستان را بخوانيد. آن شخص دقيقاً تبليغ بیدينی میكرد. اين نيست كه اينها مردم را به توحيد غيرانقلابی دعوت میكنند و ما به توحيد انقلابی. وقتی انقلابی نباشد، دعوت به شرك است.
البته يك نكته نبايد فراموش شود؛ اينكه در جريان تبليغ، اتفاق بسيار مهمی كه بايد بيفتد، مديريت محتواست؛ يعنی مهندسی مفاهيم. گزينشی كه انسان بين مفاهيم انجام ميدهد و تركيبی كه انتخاب ميكند، بايد به شكلی سازنده باشد. معمولاً تركيبها و بينشهای زياد و درستی انتخاب و اختيار نميشوند. حتی در تبليغهای انقلابی هم همينطور است. اصليترين مشكل تبليغ در جامعهی ما عدم مديريت صحيح و محتواست.
اين عدم مديريت يعنی چه؟يعنی نميدانند الان چه چيزی را بگويند. حرف خوب زياد ميزنند اماحرف خوب گزينش شده و انتخاب شدهی دقيق و بهجا نميزنند. يا اينكه مطلبشان تركيب دقيق و ترتيب درستی ندارد كه اول اين را بگو، بعد آن را و بعد فلان. اين مديريت وجود ندارد.
با توجه به اين شرايط و نقصهايی كه اشاره كرديد، برای بهبود اوضاع چه راهی میتوان در پيش گرفت؟معتقدم كه سرآغاز بهبود بحث تبليغ، بايد تحول در حوزه باشد. تحولی كه در حوزه بايد ايجاد شود چيست؟ دو نوع علم در حوزه زياد توليد ميشود؛ يكی علم برای عمل كه فقه است و ديگری علم برای علم مثل فلسفه و كلام و... اما علم سومی بايد در حوزه توليد شود كه برای ايجاد انگيزه يا تقويت ايمان يا هدايت گرايشهاست. اين علم بايد مبنای انسانشناسانه داشته باشد؛ بايد بتواند در اثر انسانشناسی، روانشناسی دينی و يا روانشناسی اجتماعی دينی، قدرت گزينش و تركيب معارفی را كه ميخواهيم به جامعه منتقل كنيم را بالا ببرد. الان شما نميدانيد كدام گزارهی دينی را برای تبليغ حجاب مطرح كنيد كه با فطرت انسانها سازگارتر است. به اين سادگی و با چهار تا كار تجربی، ذوقی و تأثيرگذار كه در اثر شرايط مختلف صورت میگيرد، نميشود به قواعدش رسيد. برای دستيابی به اين امر بايد يك انسانشناس فوقالعاده بود. اگر انسانشناسی دقيق وجود نداشته باشد نميتوان به نتيجه رسيد.
تحول در حوزه كه به آن اشاره كرديد، بايد دارای چه ويژگیهايی باشد؟
همان كه گفتم؛ بايد يك انسانشناسی مبتنی بر معارف دينی محكم داشته باشد. بايد بتواند فطرت انسانها را تفسير كند و مشخصات آن را بگويد. در هر زمينهای مواضع فطرت را روشن كند و بعد از اين مرحله، فطرت جامعه را هم بشناسد و قواعد آن را هم درك كرده باشد. ضمن اينكه بايد قواعد آن را معين كند تا بتواند در ادارهی جامعه و افكار عمومی مؤثر و موفق باشد.
به نظر میرسد شما در بحث تبليغ بهدنبال يك معنويت اجتماعی هستيد. بعضی از مبلغان صرفاً بحث ابراز عقيده، ابراز ارادت و اين چيزها را مطرح ميكنند اما شما اين را تمام شده نمیدانيد...
بايد اين موضوع در فرهنگ جامعه نهادينه شود. ملكات نفسانی چهكار ميكنند؟ انجام كار خوب را برای انسان راحت ميكنند. شما اگر ملكهی شجاعت داشته باشيد، ديگر نيازی نيست كه برای شجاعت تصميم بگيريد بلكه بهراحتی شجاعت به خرج ميدهيد. اگر چيزی در جامعه فرهنگ شد به همين شكل میشود. ديگر جامعه آن را راحت اجرا و عمل ميكند. برای پرداختن به معنويت بايد بهكار فرهنگی بپردازيم. اين امر مهم بايد در فرهنگ جامعه باب شود تا مردم از شر گناه خلاص شوند و به سهولت كار خوب و خير را انجام دهند. الان در بين مردم، به حرم امام رضا(ع) رفتن به هنگام تحويل سال يك فرهنگ شده است. چيزهای ديگر هم میتوانند به همين شكل و به صورت فرهنگ دربيايند.
ضمن اينكه بر ساختن فرد تأكيد داريم، مهمترين تأكيدمان ساختن فرد و يا افرادی است كه بتوانند بر جامعه و محيط اجتماعی تأثير بگذارند. ساختن آنها هزار برابر بر درست كردن افرادی كه بر جامعه تأثير ندارند، اولويت دارد. مهم اين نيست كه همه در اوج آمادگی و ساختگی قرار بگيرند بلكه مهم اين است كه دين به شكلی در فرهنگ جامعه نهادينه شود تا ديگر نشود آن از فرهنگ كَند. در اين فضاست كه تنفس برای آدمهای خوب راحت ميشود و برعكس، فضا برای تنفس بديها سخت ميشود.
اگر چنين شرايطی بهوجود آيد، ديگر هركسی دلش خواست میتواند بد باشد و هركسی دلش خواست خوب. الان نظام نامتعادلی در جهان برقرار است. فضا برای خوب بودن سخت است؛ يعنی منصفانه نيست. آزادی نيست كه هركسی دلش خواست به سمت معنويت برود و هركسی دلش نخواست، نرود. به واسطهی فرهنگ حاكم، فقر و عوامل ديگر، ضديت با معنويت تحميل میشود.