همت وكارمضاعف و دانش و معرفت
گفتگو با: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران
منبع: فصلنامه انديشه انقلاب اسلامي، سال سوم، شماره
همت و كارمضاعف و دانش و معرفت
لينک مطلب
همت وكارمضاعف و دانش و معرفت
آنچه امروز در دست مغرب زمين است، تجربه و تلاش بشري است؛ تجربه و تلاشي که در اين بخش از دنيا انباشته شده است و حال آنکه، اين تجربه در روزگار گذشته در اختيار جهان شرق و اسلام بوده است.
گفتگو با: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران
بيوگرافي: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران بوده و سابقه نمايندگي در دورههاي چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي را دارد. او در حال حاضر در وزارت کشور مشغول فعاليت ميباشد.
چه تعريفي براي جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم قائل هستيد، و ضرورتها و علل و انگيزههاي توجه به اين دو مقوله از نظر جنابعالي کدامند؟
مقوله نهضت توليد علم و جنبش نرمافزاري که در چند سال گذشته از سوي مقام معظم رهبري مطرح شد، يکي از ضرورتهاي جامعه روبه رشد امروز ماست که بايد آن را در چارچوب طرح احياي تمدن ايراني اسلامي بررسي کرد. کليد اين موضوع نيز با وقوع انقلاب اسلامي زده شد و پس از پشت سرگذاشتن دوران تثبيت نظام جمهوري اسلامي، در دوران سازندگي و توسعه و آباداني و پيشرفت کشور، اين مقوله از جايگاه مهمي برخوردار است و بايد مورد عنايت خاص قرار گيرد. اين دو عنوان که در واقع از يک معنا و مفهوم برخوردار است و منظور از آن نيز يک حرکت عمومي و خيزش فراگير به منظور توليد علم و دانش در کشور است، زيرساختهاي مختلفي را ميطلبد که براي پيشرفت و توسعه کشور در ابعاد مختلف، نيازمند آن هستيم و در اين رابطه بايد مراکز مولّدي در حوزه علم و دانش داشته باشيم تا بتوانيم نيازهاي کشور را در مسير استقلال ملي تأمين نماييم.
يکي از مطالبات حقيقي ملت ما استقلال در حوزههاي علمي و تکنولوژيک است، «دانش و معرفت، قدرتآفرين است»، شعار معروف جهان امروز است؛ و لذا کشور و نظام و جامعهاي که شعار استقلال را مطرح ميکند، بدون توجه به اين حوزه و خوداتکايي در زمينههاي علمي و فناوري، نميتواند از استقلال کاملي برخوردار باشد. در پايان دهه اول انقلاب، پس از پايان جنگ تحميلي از سوي حضرت امام، شاهد طرح مقوله بسيج دانشجو و طلبه بوديم که در واقع ايشان به ضرورت بسيج دو رکن علمي کشور يعني حوزه و دانشگاه، توجه دادند که بايد در شرايط جديد محور تلاشها و مجاهدتها حوزه فرهنگ و دانش باشد. آنچه از سوي مقام معظم رهبري دراين زمان مطرح ميشود، تأکيدي بر اين مقوله محوري است. بنابراين با توجه به تأکيدات صورت گرفته و با توجه به شرايط زماني جامعه ما در آستانه ربع دوم قرن انقلاب اسلامي، اين حرکت نقطه عطفي بشمار ميآيد. طبق چشمانداز بيست ساله، نظام جمهوري اسلامي ايران بايد در دهه نخست قرن آينده شمسي به يک قدرت منطقهاي درجه اول تبديل شود. لازمه چنين هدفي يک خيزش عمومي و تبديل اين مقوله به مطالبه عمومي در سطح جامعه و همچنين فرهنگسازي و نهادينهسازي اين بحث در سطوح مختلف جامعه است. کادرسازي و تربيت نسلي که به اين موضوع اعتقاد داشته باشد هم اساس کار محسوب ميشود.
با توجه به اهميت و جايگاه خطير امر توليد علم و نهضت نرمافزاري در جهان امروز و نيز ضرورت تعامل با دنياي غرب در اين عرصه بايدها و نبايدهاي اين تعاملات را چگونه ارزيابي مينماييد؟
همانگونه که در قانون اساسي؛ در اصل دوم، در زمينه راههاي وصول به اهداف نظام اسلامي اشاره شده است و در کنار تأکيد بر کتاب و سنت ـ به عنوان منابع اصلي حقوقي نظام ما از استفاده از علوم و فنون بشري و تلاش در جهت پيشبرد آنها نيز نام برده شده است.
تعامل با دنيا، مورد تأکيد انديشه ديني و قانون اساسي ماست؛ بنابراين در اين موضوع ما خود را در تعامل با دنيا ميبينيم؛ زيرا واقعيت آن است که آنچه امروز در دست مغرب زمين است، تجربه و تلاش بشري است؛ تجربه و تلاشي که در اين بخش از دنيا انباشته شده است و حال آنکه، اين تجربه در روزگار گذشته در اختيار جهان شرق و اسلام بوده است و اميدواريم که در قرن آينده اين امر، به جرياني دو طرفه تبديل شود و شاهد تعامل باشيم و از اين سوي نيز توليدات علمي صورت گيرد. البته امروز با توجه به عقبماندگيهايي که وجود دارد، نيازمند تلاش مضاعفي هستيم و در اين زمينه نيز، بايد از تجربيات ديگران استفاده کنيم.
در اين رابطه نکتهاي که حائز اهميت است اينکه؛ در برخورد با دنياي غرب ميتوان رويکردي گزينشي داشت و يا رويکردي تقليدي. غرب داراي وجوه مثبت و منفي است؛ در تعامل با مجموعه غرب بايد با تدبير و مديريت صحيح، و با رويکردي غيرتقليدي، استفاده لازم را برد. ضمن آنکه بايد هويت و سنتهاي اصيل بومي را نيز حفظ کرد. بنابراين، اين مقوله بسيار حساس مستلزم لوازمي نظير غربشناسي است و بهتر است که ما دقيقا طرف مقابل خود را بشناسيم و نسبت بين خود و طرف غربي را کاملاً مشخص، و تعريف کنيم؛ اين نوع برخورد سبب ميگردد که ما در مقوله تبادل علمي، اصالت خود را از دست ندهيم و جريان بيگانهگرايي و غربزدگي ـ که جهان اسلام و ايران را به خود مبتلا کرده است ـ را از ميان برداريم و بتوانيم بهرههاي لازم را براي اهداف عالي خود در طرح جامع توسعه و احياي تمدن ايراني اسلامي ببريم. اگر تعامل با غرب فقط جنبه يک طرفه و ترجمهاي داشته باشد؛ دچار خسران فراوان ميگرديم. جامعه ما نيازمند اجتهاد و نوآوري علمي در حوزههاي مختلف علوم است. اگر تنها رويکرد ترجمهاي را تعقيب کرده و از توليد علم غافل شويم، همچنان دچار آفت بزرگي خواهيم بود. امروزه اگر بنا باشد که تحولي صورت گيرد، نبايد تنها شاهد ترجمه از زبانهاي ديگر به فارسي باشيم؛ بلکه بايد از زبان فارسي به زبانهاي ديگر نيز ترجمه صورت گيرد. ما بايد به دنبال ترجمه معکوس باشيم و توليدات علمي خود را به ويژه در حوزه علوم انساني به زبانهاي ديگر دنيا ترجمه کنيم، تا بتوانيم سهم ايران را در توليد علم جهاني که براساس نشر مقالات علمي در نشريات معتبر علمي (I.S.I) صورت ميگيرد، بالا ببريم. ما در حوزه علوم انساني به ويژه معارف اسلامي کارهاي عظيمي انجام دادهايم که به زبانهاي روز دنيا ترجمه نشده است. اگرچه در چند سال اخير اقداماتي صورت گرفته است، اما هنوز جاي بسياري براي کار در اين زمينه وجود دارد، تا در عرصه علمي دنيا حضور موفقي داشته باشيم حضوري، که در عرصه توليد علم نيز ياريرسان ما باشد.
در اين رابطه ميتوان از تجربيات ديگران استفاده کرد. مثلاً؛ ميتوان از تجربيات ژاپن استفاده کرد که گروههاي ترجمه در دانشگاهها تشکيل دادهاند و مباحث علمي را از زبان ژاپني به زبانهاي مهم بينالمللي ترجمه و منعکس ميکنند و از اين طريق ضعف پژوهشگران را جبران ميکنند و در ضمن آنها نيز از مأموريت اصلي خود يعني توليد علم نيز دور نميمانند. در رشتههاي فني، علوم پايه و پزشکي، بيشتر اصطلاحات و ادبيات مورد استفاده اصطلاحات علمي است وترجمه متون کار چندان مشکلي نيست؛ زيرا در فارسي نيز همان اصطلاحات استفاده ميشود. در حوزه علوم انساني پيچيدگيهايي وجود دارد که کار ترجمه را سخت ميکند. ما بايد محققان خود را به زبان روز دنيا مسلط کنيم و مراکز اجرايي علمي نيز، به گروههاي ترجمه قوي مجهز شوند، تا بتوانند امر ترجمه را دنبال کنند. طبق آمارهاي ارائه شده قريب ???? مقاله منتشره در نشريات بينالمللي وجود دارد که عمدتا در حوزههاي غير از علوم انساني است و ميتوان با استفاده از ترجمه معکوس سهم مهمي را به علوم انساني اختصاص داد. سهمي که ميتواند سهم ايران را در I.S.I را به بيش از ??? درصد افزايش دهد.
به اعتقاد جنابعالي ابزارهاي نهادينهسازي جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم کدامند؟ و نقش رسانهها، دانشگاهها، آموزش و پرورش را در اين عرصه چگونه ارزيابي ميفرماييد؟
اين سؤال نکته ظريفي وجود دارد و آن استفاده از تعبير «نهادينهسازي» است؛ زيرا بين نهادينهسازي و نهادسازي تفاوت است. گاهي اوقات ما در جامعه، به دنبال نهادسازي هستيم؛ يعني به محض مطرح شدن يک موضوع، در پي ايجاد ساختار و تشکيلات و... هستيم. نهادينهسازي و فرهنگسازي از مباحث کليدي است که بايد از اين منظر به سوي توليد علم نگاه کنيم و از ساختارهاي موجود استفاده کنيم.
بايد در کنار سخن گفتن از رسانهها و دانشگاهها و... از نهاد مهمتري که خانواده است، صحبت شود؛ نهادي که بايد در کنار ساير نهادها به آن توجه کرد. اگر قبل از ورود به بحث نظام آموزشي کشور، به جايگاه اين موضوع در نهاد خانواده توجه شود و به فرهنگ سازي در خانواده توجه شود مراحل کار آسانتر خواهد شد.
بايد بررسي شود نظامآموزشي تا چه اندازه پاسخگوي نياز ما است و تا چه اندازه بومي است. آيا آموزش موجود، آموزش فعال و تعاملي و توأم با پرسشگري است که دانشآموز بتواند در يک محيط مطمئن و آرامي به بحث و گفتگو بپردازد. فرهنگ ديکتهاي، نميتواند دانشآموز را وارد فضاي علمي نموده و روحيه علمي و تحقيق را در او شکوفا سازد. روحيه پرسشگري و تحقيق، براي گام برداشتن و حرکت به سوي توليد علم ضروري است؛ رسانهها نيز نقش مهمي دارند و بايد در راستاي توليد علم حرکت کنند و بايد شيوههاي غيرمستقيم فرهنگ پرسشگري و تحقيق و... را نهادينه سازند. بالا بردن سهم پژوهش، فقط به لحاظ کمي و يا با اعداد و ارقام صورت نميگيرد، بلکه بايد روحيه و فرهنگ را نهادينه کنيم؛ اگرچه بودجه و امکانات نيز، رکن لازم است و شاهد هستيم کشورهاي موفق در اين زمينه سهم بالايي را به تحقيقات اختصاص ميدهند، ولي در کشور ما سهم اختصاص متناسب نيست.
علاوه بر موارد فوق به نکات ديگري بايد توجه نمود. از جمله اينکه امروزه نسل جوان، در حوزههاي مختلف نيازمند الگوهاي موفق است؛ و الگوسازي ميتواند در اين زمينه نيز بسيار مؤثر باشد.
براي اينکه از محيط دانشگاه، نتايج مطلوبي بدست آوريم، لازم است که کليه امکانات و بخشها و... با يکديگر هماهنگ باشند و با مديريتي صحيح و هدفمند به سوي نقاط هدف حرکت نمايند. استاد بايد استادي کند و به راهنمايي بپردازد و بار عمده بايد بر دوش دانشجو باشد تا واقعا دانشجويي صورت گيرد. در زمينههاي فرهنگي و اجتماعي نيز بايد دقت نمود که با توجه به شرايط حساس کشور در دو دهه دانشگاه به باشگاه سياسي و حزبي تبديل نشود و دانشگاه از مأموريت اصلي خود فاصله نگيرد. از جهت ساختاري و حقوقي نيز بايد موانع توليد علم در دانشگاه مورد بررسي قرار گرفته و راهکارها و قوانين و بسترهاي لازم براي اين امر مورد توجه قرار گيرد.
مقوله توليد علم يک فرآيند است که بايد از آموزشوپرورش و حتي خانواده، آغاز شود و در دانشگاه و حوزه و ساير مراکز علمي اين پرسه کامل شود.
حضرتعالي بنيادها و خاستگاههاي نظريهپردازي و جنبش نرمافزاري را در آموزههاي ديني چگونه ارزيابي ميکنيد؟
دين ما دين علم و عقل است و جايگاه تفکر و انديشه در متون ديني، بسيارمورد توجه قرار گرفته است. در قرآن کريم نيز فضيلت و برتري دانشمندان بر سايرين مورد تأکيد بسيار قرار گرفته است و حتي علم و دانش را گمشده مؤمن تلقي کردهاند. و يک ساعت تفکر صحيح را از هفتاد سال عبادت برتر شمرده شده است. اين ادبيات غني، نشانگر جايگاه رفيع دانشجويي و پژوهشگري در دين اسلام است.
به اعتقاد جنابعالي انقلاب اسلامي چه تأثيراتي را در تسريع و ايجاد بسترهاي لازم جهت براه افتادن جنبش نرمافزاري و توليد علم در پي داشت؟
انقلاب اسلامي با طرح شعارهاي محوري نظير استقلال، تقويت هويت ملي و اعتماد به نفس و... شاکله اصلي يک حرکت بومي و درونزا را براي توسعه ملي فراهم ساخت. از دويست سال گذشته که پاي بيگانگان به کشور ما باز شد، شاهد رکود علمي و عقبماندگي بوديم و اعتماد به نفس ملي تضعيف شد. هنر بزرگ انقلاب اسلامي و امام خميني(ره)، ايجاد اعتماد به نفس در ميان اقشار مختلف به ويژه جوانان بود. تاريخ چند هزار ساله ايران و اسلام نشان ميدهد که «ما ميتوانيم». اين، مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي بود که در پرتو تعاليم وحياني ارائه نمود. بنابراين، هسته اصلي توليد علم يعني وجود اعتماد به نفس ملّي را مديون انقلاباسلامي هستيم، که خود ثمره مجاهدتهاي تاريخي مردم است و امروزه اگر شاهد حرکتهاي موفق در حوزه علوم هستهاي و ژنتيکي و دفاعي و... ، ثمره همين ايجاد اعتماد به نفس در ميان جوانان، پس از پيروزي انقلاب است.
راهکارهاي مورد نظر جنابعالي براي تحقق اهداف جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم کدامند؟
اگر اجزاي سيستم در اين مسير صحيح عمل نمايند و رويکردي نظامواره و سيستماتيک به اين موضوع داشته باشيم و از بخشينگري بپرهيزيم، بالطبع اين خيزش انجام خواهد شد. مقوله توليد علم، مقولهاي زيربنايي است، نه روبنايي و ما بايد فرهنگسازي را در اين حوزه و در اين مقوله، ايجاد و تقويت کنيم.
کليه نهادهاي مؤثر در اين زمينه؛ نظير خانواده، مدرسه، دانشگاه، دستگاههاي نظام به ويژه قواي سه گانه و تمامي مراکز دخيل در اين موضوع بايد به شکل منسجم عمل کنند و به ويژه دو رکن اصلي توليد علم يعني حوزه و دانشگاه بايد به مأموريتهاي اصلي خود توجه نمايند. آنها بايد به آسيبشناسي حرکتهاي خود بپردازند و نواقص را جبران کنند تا انرژي لازم به جامعه و نسل جوان تزريق شود و اميد به آينده و هويت در نسل جوان تقويت گردد و بدين ترتيب روحيه علمي نيز در آنها تقويت خواهد شد.
اگر به موارد مذکور عمل شود، بستر مناسب براي نهادينهسازي توليد علم در جامعه ايجاد ميگردد و ساختارهاي موجود بهينهسازي ميشود؛ بنابراين بهتر است به جاي ايجاد ساختارهاي موازي و تکراري به متناسب ساختن ساختارها و تشکيلات با مأموريتهاي تعريف شده پرداخته شود.
در برنامههاي پنج ساله توسعه کشور در چارچوب چشمانداز بيست ساله نيز بايد به موارد ياد شده در بحث توجه شود و طبق برنامهريزي کلان کشوري عمل گردد تا افقي مطلوب در تمامي زمينهها پيش روي ما قرار گيرد.
منبع: فصلنامه انديشه انقلاب اسلامي، سال سوم، شماره همت و كارمضاعف و دانش و معرفت
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389 ساعت 10:51 PM
نظرات 0
همت و كارمضاعف و جنبش نرم افزاري
خروج از مصرفگرايي صرف در علوم از يك سو و ضرورت توليد علم و تبديل شدن به توليدكننده اصلي علم با تكيه بر مباني اسلامي از سويديگر، نكاتي است كه دكتر قديري ابيانه در اين گفتگو بر آن تكيه دارند.
گفتگو با: دکتر محمدحسن قديري ابيانه (مشاور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام)
بيوگرافي: دكتر قديري ابيانه مشاور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و کارشناس ارشد مسائل استراتژيک ميباشد. او دکتراي علوم دفاعي استراتژيک با گرايش مديريت استراتژيک و دکتراي معماري با گرايش شهرسازي دارد و معمار پايه يک و عضو نظام مهندسي است.
چه تعريفي براي جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم قائل هستيد، و ضرورتها و علل و انگيزههاي توجه به اين دو مقوله از نظر جنابعالي کدامند؟
اگر بخواهيم تعريفي ارائه دهيم، توليد علم و جنبش نرمافزاري تقريبا از يک مفهوم برخوردارند و از جنبهاي ميتوان گفت جنبش نرمافزاري ميتواند فراتر از توليد علم باشد؛ چراکه چگونگي مورد استفاده قرار دادن دستاوردهاي علمي را نيز شامل ميگردد.
ما در اسلام داريم که مسلمان بايد امروزش بهتر از ديروز، و فردايش بهتر از امروز باشد؛ يعني بايد دائم در حال پيشرفت باشد لازمه چنين پيشرفتي، موفقيت در زمينههاي مختلف و به ويژه در کشف راههاي جديد در امور مختلف است. بنابراين در ضرورت علم و پيشرفت نرمافزاري ترديدي نيست، اما آنچه در اين ارتباط اهميت دارد اين است که ما بايد از حالت مصرف کننده خارج شويم. البته هستند کشورهايي که در زمينههاي مختلف پيشرفت کردهاند و به حدودي رسيدهاند که ما هنوز در برخي از ابعاد به آن سطح نرسيدهايم.
هيچ شکي نيست که ما بايد اين علوم را فرا بگيريم، حتي آنجايي که آنها سعي ميکنند يافتههايشان را از ما پنهان کنند، ما بايد به طرق مختلف آنها را بدست آوريم، پيامبر(ص) فرمودهاند: «اُطلِبُ العِلمَ حَتّي بِالجين» يعني علم را فرا بگيريد حتي اگر در چين باشد؛ اگر اين سفر و سختيهاي آن زمان را در سفر در نظر بگيريم، به مفهوم واقعي اين بيان پي خواهيم برد. بنابراين، نه تنها هيچ اشکالي ندارد، بلکه ضروريست که ما يافتههاي ديگران از علوم را استفاده کنيم و در اين راه تلاش بسيار نماييم.
اما امروز جامعه اسلامي و تمدن اسلامي در حدي است که ديگر نبايد مصرف کننده صرف علوم باشد. ما اين توان و ضرورت را در خود حس ميکنيم که بايد علم جديد توليد کنيم؛ همانطور که زماني بر اثر گسترش اسلام و تفکر اسلامي که ـ به علم اهميت فراواني ميدهد ـ ما توليد کننده اصلي علم بوديم و ديگران مصرفکننده آن! بنابراين اين امکان و اين شرايط وجود دارد که ما به آن حد برسيم.
اگر بخواهيم تعريف ديگري از اصطلاح نرمافزاري داشته باشيم، اين جنبش ميتواند هم گرفتن اين نرمافزار و علم از ديگران باشد و هم ايجاد نرمافزارهاي جديد؛ اما در بحث علم، هم گرفتن علم مطرح است و هم توليد علم؛ يعني يافتن چيزي فراتر از آنچه که جهان تاکنون به آن دست يافته است.
به نظر من اين مسئله امري ضروري است و تجربه هم نشان داده که ما هر جا به خود باوري رسيدهايم، دستاوردهاي بسيار خيلي خوبي داشتهايم.
با توجه به اهميت و جايگاه خطير امر توليد علم و نهضت نرمافزاري در جهان امروز و نيز ضرورت تعامل با دنياي غرب در اين عرصه بايدها و نبايدهاي اين تعاملات را چگونه ارزيابي مينماييد؟
دنيا به سرعت در حال پيشرفت است. صحبت از اينست که تقريبا در هر هفت يا ده سال علم موجود دو برابر ميشود! و با اين سرعت پيش ميرود! ظرف سه سال گذشته، محاسباتي که انجام شده بود، نشان داد که علم به اندازه ده سال قبل از آن پيشرفت داشته است ايجاد شبکههايي نظير شبکه اينترنت و دسترسي آسان به بسياري منابع علمي، توسعه مخابرات و توسعه ارتباطات نيز اين امر را تسهيل کرده است و کشورها سرمايهگذاري وسيعي در اين زمينه کردهاند. اين اتفاق در شرايطي رخ داده است که به گفته «ساموئل هانتينگتون»: «فرهنگها در هم ادغام ميشوند و در نهايت دو فرهنگ برجسته؛ يکي فرهنگ اسلامي و يکي فرهنگ غربي به صورت تمدنهاي بزرگ ظهور پيدا ميکنند.»
البته او به تمدن چين نيز اشاره ميکند و رويارويي فرهنگها را نيز در ارتباط با فرهنگ اسلامي و غربي پيشبيني مينمايد و ميگويد: «اين فرهنگها درهم ادغام ناپذيرند». اتفاقا تحليلگران معتقدند که جمهوري اسلامي ايران به دليل برخورداري از سه موقعيت، ژئواستراتژيک، ژئوپولتيک و ژئواکونوميک که هر سه بر هم منطبق هستند (اين يک موقعيت ويژه در بين بسياري از کشورهاست) بطور طبيعي محور تمدن اسلامي است و اين مخالفتها و دشمنيهايي که با جمهوري اسلامي ايران ميشود، تنها به اين دليل نيست که ايران يک کشور مستقل و قدرتمند اسلامي است، بلکه آن را به شکل بالقوه نيز محور تمدن اسلامي ـ که در حال شکلگيري است ـ ميبينند. ما نيز بايد به خودمان اينگونه بنگريم.
بنده معتقدم که اين دو تمدن رودرروي يکديگر قرار ميگيرند و از اين بُعد تحليل هانتينگتون را علمي ميدانم؛ ضمن اينکه معتقد هستم تهاجمي که آمريکا شروع کرده، اين رويارويي تمدنها را حتي وارد عرصه نظامي نيز نموده است. بنابراين طبيعي است که اين تمدن بزرگ، با گسترده بزرگ جغرافيايي و با همه ابعادش نياز به تقويت خود براي پيشرفت روزافزون داشته باشد.
در چنين شرايطي ما بيش از گذشته، نياز به تقويت خود در ابعاد مختلف را احساس ميکنيم؛ پس نهضت نرمافزاري و توليد علم مهم است و علاوه بر تقويت خود و سامان دادن به اين دو امر پراهميت، بايد به فکر گسترش آن در جهان اسلام نيز باشيم.
البته رويارويي تمدنها واقعيت است، اما ميتوان با تمدنهاي ديگر گفتگو نيز داشته باشيم.
چه بسا که اين گفتگو را داريم و طرفدار آن نيز هستيم. و يکي از جنبههاي گفتگو، تبادلات علمي است، بنابراين بايد از اين فرصتها و امکانات استفاده کنيم و دائم در تعامل و در ارتباط باشيم و از دانستهها و دانشها نهايت استفاده را بکنيم. نکته قابل توجه آنکه؛ وقتي مواردي قبلاً کشف شده و يا پيشرفتي حاصل شده، فراگيري، کپيبرداري و يا اطلاع از آن سهلتر است تا توليد علم؛ يعني ما سريعتر ميتوانيم يافتههاي ديگران را بدست آوريم؛ ضمنا نبايد صرفا به اين موضوع کفايت کنيم؛ بلکه بايد به سمت توليد علم توسط خودمان گام برداريم. شکستن مرزهاي علمي بسيار پراهميت است و نياز به خودباوري دارد. انقلاب ما چنين خودباوري را ايجاد کرده و ما هر روز نيازمند آنيم که چنين موضوعي را به مردم و جوانان و دانشجويان و دانشآموزان گوشزد نمائيم. و واقعا هم ثابت شده که ما ميتوانيم! بايدها و نبايدها هم ميگويد که ما بايد مراقب باشيم تا آنچه را که علم خالص است دريافت ميکنيم؛ در حاليکه بعضي افراد گمان ميکنند که دسترسي به پيشرفت علمي لازمهاش، وارد کردن فرهنگ آن کشور خاص نيز است.
مثلاً؛ اگر در کشوري پيشرفتي وجود دارد و در کنار آن بيبند و باري هم به چشم ميخورد، بايد با هم وارد شوند! پيشرفتي که در مکاني حاصل ميشود، دليلش تلاش دانشمندان آن نقطه است؛ ساعات مفيدي است که آنها صرف مطالعه و کار کردهاند، نه بيبندوباري و فساد و تبهکاري! ما بايد فيلتر بگذاريم، آنچه را که به درد کشور ما ميخورد، استفاده کنيم و از واردات مفاسد آنها خودداري کنيم و استفاده از راهحلها نيز بايد شرايط ويژه خودمان را درنظر بگيريم.
اگر مثلاً کشوري، از طريقي به توسعه اقتصادي دست يابد، الزاما، آن بهترين راه براي ما نيست؛ چراکه شرايط ما متقاوت است.
بطور مثال؛ توسعه اقتصادي در کشوري که از بارندگي فراوان برخوردار است با توسعه اقتصادي کشوري که بارندگي کمي دارد، متفاوت است.
بنابراين ما نميتوانيم مثلاً يک کشور پرباران را در نوع کاشت درختانش با کشور خودمان که ميزان بارندگي در اکثر نقاط آن کم است، مقايسه کنيم. همين مثال در تمامي موضوعات نيز صدق ميکند. ما بايد جوانب مختلف را در نظر بگيريم، يافتههاي مثبت ديگران را برداشت کنيم و بسنجيم که آيا با شرايط ما وفق دارد؟ و آيا با فرهنگ، ارزشها و دين ما تناسب دارد يا نه؟ و سپس آن را به کار گيريم.
بطور مثال؛ يکي از ارقام صادرات آلمان، مشروبات الکلي است؛ طبيعي است که ما نميتوانيم و نميخواهيم از اين راه وضعيت اقتصادي کشور را توسعه ببخشيم؛ گرچه بنده معتقدم که نهايت چنين چيزي تخريب است و توسعه واقعي در پي ندارد و توسعه واقعي در راههايي است که خداوند براي ما مقرر داشته است. امتياز بزرگي که ما مسلمانان نسبت به ساير ملتها داريم، اينست که قرآن را به عنوان کلام الهي و حق مطلق باور داريم و اين باور راهنمايي بزرگي براي ماست؛ نسبت به کساني که از چنين معجزه بزرگي غافل هستند.
ما در کسب تجربيات ديگران بايد به وضعيت بومي کشورمان توجه کنيم. يعني گاهي اوقات راههاي پيشرفت ديگران را مطالعه ميکنيم و ميبينيم آيا آن راهها ميتواند در مورد کشور ما صدق کند يا نه؟ سپس آن را به شکل بومي اجرا کنيم و گاه نيز ممکن است که در مجموع آن راه را قبول نداشته باشيم. مثلاً همان مثال مشروبات الکلي؛ ما به شکل بومي چنين چيزي را قبول نداريم و اصلاً آن مقوله را رد ميکنيم.
بنابراين لازم است تا بايدها و نبايدها را براساس کشور، ارزشها، نيازها و فرهنگ خودمان تعريف کنيم؛ اين موضوع در تعيين اولويت ما در پيشرفت و توليد علم نيز مهم است و بهتر است که ما نيرويمان را در بخش نرمافزار و توليد علم در جهتي بکار گيريم که بتوانيم آن را به امکانات بالفعلي تبديل کنيم تا تقويت کشور اسلامي خودمان و جهان اسلام را دربرداشته باشد.
ممکن است دانشمندي در دو عرصه بتواند وقتش را صرف کند و در هر دو عرصه نيز به نتيجه برسد؛ يکي از طريق مطالعات؛ که ميتواند در اين حد باشد که به کنفرانسهاي بينالمللي برود و تحقيقاتي را ارائه دهد. و جايزه هم بگيرد، اما نتيجه آن را ديگران استفاده کنند که امروزه به شاتل مجهز هستند و فرضا ما که به تازگي هواپيماسازي را آغاز کردهايم، نميتوانيم از اين موضوع استفاده بهينه داشته باشيم؛ و ممکن است اين دانشمند وقتش را صرف کند تا ما را نيز قانع نمايد که ما هم ميتوانيم شاتل بسازيم؛ به نظر بنده اين مورد در اولويت است؛ يعني ما بايد اولويتهاي خود، کيان اسلامي و تمدن اسلامي خودمان را درنظر بگيريم و سپس در بخش توليد علم و جنبش نرمافزاري سرمايهگذاري کنيم و در نهايت تبديل آن سرمايهگذاري به قدرت بيشتر نظام اسلامي را شاهد باشيم.
در يکي از سالها شعار يونسکو چنين بود: «جهاني بينديشيم، محلي عمل کنيم» ما اوضاع جهان را خوب بشناسيم. اما در جهاتي عمل کنيم که به نفع ماست.
مثلاً فرض کنيد چون ما استفاده از سلاحهاي هستهاي را مجاز نميدانيم چرا که در اين استفاده، بسياري از افراد بيگناه نيز کشته ميشوند؛ اگر بخواهيم ميان صرف سرمايه خود براي انرژي هستهاي صلحآميز و يا بمب اتم يکي را انتخاب کنيم، بهتر است که سرمايه خود را صرف انرژي هستهاي کنيم و اين کاري است که جمهوري اسلامي ايران نيز انجام ميدهد و خوشبختانه يکي از مواردي است که اين جنبش نرمافزاري و توليد علم جواب داده و افراد در اين زمينه در کشورمان خودشان را باور کردهاند و عليرغم تحريمها و توطئههاي دولتهاي بيگانه، وارد اين عرصه شدهاند و توانستهاند دستاوردهاي قابل توجهي داشته باشند. اگر اين دستاورد نبود، سه وزير امور خارجه اروپايي با هم به ايران سفر نميکردند و اين امر، نشانگر قدرت و عزّت ما در اين بخش است. در زمينه پزشکي و همچنين در زمينه سلولهاي بنيادي، ما به مراتبي دست يافتيم، که تنها چند کشور، به آن دستيافتهاند و اخيرا در ادامه اين پيشرفت دستاوردهايي داشتيم که ديگران به آن دست نيافتهاند؛ يعني ايران براي اولين بار به آن دست يافته و فکر ميکنم اين حاصل همان توليد علم و جنبش نرمافزاري است که مقام معظم رهبري بر روي آن تأکيد کردهاند و جوانان، دانشجويان و دانشمندان نيز اين موضوع را پيگيري کردهاند. البته اين حرکتي است که منشأ و مبدأ آن حضرت امام(ره) هستند. در بيانيه پذيرش قطعنامه 598 که حضرت امام صادر کردند، ايشان فرمودند (قريب به مضمون) که باب جهاد و جنگ بسته شده و جنگ خاتمه يافته است، امّا همين جوانان حزباللهي و مؤمن ما که به ميدان جنگ ميرفتند، امروز بايد قلم بدست بگيرند و در جبهههاي علمي رقابت و تلاش داشته باشند.
حتي بنده به ياد دارم که در حسينيه جماران، عدهاي بودند و شعار ميدادند که ما حاضريم قلمهاي خود را کنار بگذاريم و اسلحه بدست بگيريم؛ امام ميفرمودند: آرزو کنيد روزي برسد که بتوانيم اسلحه را کنار گذاريم و قلم بدست بگيريم.»
چنين حرکتي در قالب جنبش نرمافزاري و توليد علم که طلاب و مقام معظم رهبري بر آن تأکيد کردند، ادامه همان حرکت يا تبيين دقيق آن است؛ با تأکيد بر اينکه امروز با وجود يک ميليون و هفتصد هزار دانشجو در کشور و تعداد بسيار زيادي فارغالتحصيل دانشگاهي و نيز فراهم شدن زمينه تحصيل براي تعداد بيشتري از افراد، زمينه براي اين جنبش نرمافزاري فراهمتر است.
به اعتقاد جنابعالي ابزارهاي نهادينهسازي جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم کدامند؟ و نقش رسانهها، دانشگاهها، آموزش و پرورش را در اين عرصه چگونه ارزيابي ميفرماييد؟
طبيعي است که ما نيازمند يک برنامه منسجم و همه جانبه براي نهادينه شدن اين بخش هستيم. يک بخش از اين برنامه به دستگاههاي حکومتي و بخش ديگر آن نيز به دستگاههاي خصوصي يا مردم ارتباط دارد.
مثلاً؛ آموزشوپرورش بايد در اين جهت برنامهها و استراتژيهاي خود را اصلاح کند. امروزه شيوه تدريس در آموزشوپرورش، براساس حفظيات است و اين شيوه بايد اصلاح شود. يعني افراد بجاي افزايش محفوظات، بايد به تفکر و ابتکار و تحقيق و توليد خو بگيرند و بتوانند مثلاً نحوه فيشبرداري از اطلاعات، بايگاني کردن، يافتن اين اطلاعات و جمعآوري آنها را بياموزند. در آزمايشگاهها بايد طوري عمل شود که افراد احساس کنند، ميتوانند چيزي توليد نمايند؛ يعني همهچيز به حفظ کردن محدود نشود. اگر ما از حجم درسهاي حفظي بکاهيم و بجاي آن اين ابعاد را تقويت کنيم، کار پراهميتي انجام دادهايم.
دانشگاهها هم بايد در اين مورد برنامهريزي و تلاش کنند. امکان نشر يافتههاي جديد فراهم شود و اين نوع حرکتها مورد پشتيباني قرار گيرد. در بودجهبنديها، بخش تحقيق بايد بشدت تقويت شود و اين بخش نيز بايد کاربردي باشد. بين بخشهاي مختلف کشور مانند صنايع، دامداري، کشاورزي و رشتههاي دانشگاهي مربوطه بايد ارتباط برقرار شود. از يافتههاي هم استفاده کنند؛ در بخش جامعهشناسي نيز بايد مسائل و سؤالات روز شناسايي گردد و پاسخ اين سؤالات با همکاري حوزههاي علميه يافته شود.
همانطورکه مقام معظم رهبري و بسياري از افراد ديگر تأکيد دارند، حوزههاي علميه هم بايد فعال شوند و به مسائل روز بپردازند و اجتهادي که در شيعه از آن ياد شده است نيز به همين معني است بنابراين در هر بخشي از علوم حوزوي تا علوم پيچيده ديگر بايد جنبش نرمافزاري و توليد علم فعال باشد، چه بسا که طليعههاي روشني براي اين قضيه مشاهده ميشود. و اين حرکت به آنچنان قدرتي ميرسد که امروز، حتي تجسم آن دشوار باشد. ـ کتابخانهها، تجهيزات مخابراتي مانند اينترنت، و غيره وجود دارد، ضمنا يک حس فرهنگي عميقي در جهت خودباوري و جا انداختن اين موضوع در همه افراد نهفته است.
مشکلي که در دانشگاهها مشاهده ميشود اينست که برخي دانشجويان در بعضي از مسائل، خودشان بخشي از مسئله ميدانند. در حاليکه دانشجو يعني «بخشي از راهحل». اگر اين نگاه اصلاح شود و دانشجو و دانشگاهي ما خودش را بخشي از راه حل بداند، اين جنبش نرمافزاري به شدت تقويت ميشود.
در هر مسئلهاي که ما خواستار آن هستيم، مثلاً الآن چشمانداز ايران 1404 تبيين شده، در اين چشمانداز 1404 يک نقطه مطلوبي در آينده ترسيم شده، که اين نقطه قابل دسترس است منتها اين بستگي دارد به تلاش آحاد مردم در جنبههاي مختلف هم از نوع کار، مصرف، علمآموزي. توليد علم، جنبش نرمافزاري و... .
بنده معتقدم جنبش نرمافزاري در تحقق آن چشمانداز ايران 1404 نقش اساسي را بر عهده دارد؛ بنابراين اگر دانشجويان ما براي خودشان اين رسالت را قائل باشند که تحقق عمده اين چشمانداز بر عهده آنهاست و چنين نگاهي به خودشان داشته باشند، نحوه تحصيلشان متفاوت خواهد بود.
بنابراين ضروري است که براي تحقق آن چشمانداز، آنها خودشان را بخشي از راهحل بدانند و آگاه باشند که بخش مهمي از تحقق اين آرمانها به دوش آنهاست و به خودشان اعتماد داشته باشند و امکانات محدود، آنها را متوقف نکند. بعضي تصور ميکنند که هر کاري با وجود امکانات گسترده ممکن است. در صورتي که داشتن امکانات به تلاش آنها نيز بستگي دارد؛ درست است که حکومت وظيفه دارد در حد توان و با توجه به وضعيت اقتصادي کشور امکاناتي برايشان فراهم کند، اما آنها هم نبايد متوقف شوند؛ بلکه بايد با تلاش خود امکانات لازم را فراهم سازند.
در حقيقت جنبش نرمافزاري و توليد علم، خود منجر به ايجاد امکاناتي خواهد شد که امروز در اختيار کشور ما نيست؛ به عبارتي تبديل امکانات بالقوه به امکانات بالفعل، يکي از اهداف اين جنبش نرمافزاري است و ايجاد امکاناتي که ما امروز از آن محروم هستيم از جمله اهداف جنبش نرمافزاري است.
بنابراين ما نيازمند يک کار فرهنگي، علمي، توأمان هستيم. نوعي خودباوري که براي کسب موفقيتها بايد در نظر بگيريم.
يکي از عوامل موفقيت در اين جريان خودباوري و خودسازي است که رسانهها در اين جريان خيلي ميتوانند نقش داشته باشند؛ در معرفي دستاوردها ايجاد اين باور که کار تحقيق در جامعه ارزشمند است؛ مثلاً شايد امروز در افکار عمومي ارزش يک مدير اجرايي بيشتر از يک محقق باشد در حالي که بايد ارزش يک محقق در جامعه بيشتر باشد؛ تا تعداد بيشتري به اين جرگه وارد شوند.
زمان مفيد مطالعه در کشور بايد افزايش يابد و رسانهها در ترغيب اين موضوع ميتوانند نقش مهمي ايفا نمايند، همانطورکه برخي رسانهها جنبه علمي دارند؛ مثلاً شبکه هفت سيما، جنبه آموزشي دارد و يا برخي از برنامههاي شبکهها به مسائل علمي و آموزشي اختصاص دارد يا برخي از نشريات هستند که صفحات علمي دارند، بنابراين نشريات نيز در بعد فرهنگسازي و گسترش علوم ميتواند نقش مفيد داشته باشند.
امروزه ايجاد پايگاههاي اطلاعاتي اينترنتي که دسترسي دانشجويان را به اين علوم فراهم کند، داراي اهميت بسيار است و به نظر ميرسد که دانشجويان ما در دانشگاهها از امکانات کافي در اين زمينه برخوردار نيستند و زمان زيادي را براي دسترسي به مطالب جديد صرف ميکنند.
اگر ارتباط ميان کتابخانهها گسترش يابد، ميتواند مفيد باشد. بنده در استراليا شاهد آن بودم که اگر دانشجويي به کتابخانهاي مراجعه ميکند و دانشگاه آن کتاب را ندارد، او را به دانشگاه ديگري حواله نميدهند؛ بلکه مديريت کتابخانه، خودش با ارتباطهايي که دارد، آن کتاب را از کتابخانه ديگر تهيه ميکند و آنرا در اختيار دانشجو ميگذارد و ارتباط بين کتابخانهاي براي آسايش دانشجو فراهم است. چنين ارتباطي براي ما مفيد است؛ مثلاً اگر يک شهرستاني کتابي را ندارد يا از نظر بودجه امکان تهيه آن را ندارد، اين ارتباط بين کتابخانهها ميتواند نياز او را برطرف کند. و اگر اين امکانات فراهم شود، ما ميتوانيم بودجه موجود کتابخانهها را بيشتر صرف تهيه کتابهاي تخصصي کنيم. يعني به جاي اينکه کتابخانهها همه جور کتاب داشته باشند و چون بودجه محدودي دارند از داشتن خيلي از منابع تخصصي محروم ميشوند. با برقراري ارتباط فيمابين ميتوانند بودجه خود را بيشتر صرف تأمين منابع تخصصي کنند و ديگر کتابخانهها و در نتيجه مراجعين به آنها را با ارتباط بين کتابخانهاي از اين کتب بهرهمند نمايند.
حضرتعالي بنيادها و خاستگاههاي نظريهپردازي و جنبش نرمافزاري را در آموزههاي ديني چگونه ارزيابي ميکنيد؟
به نظر من هيچ مکتبي به اندازه اسلام به اين قضيه تأکيد ندارد. اينکه ميگويد: جوهر قلم علماي اسلام از خون شهدا افضل است. اينکه ما ميبينيم شرطآزادي اسير در صدر اسلام اينست که به ده مسلمان خواندن و نوشتن بياموزد، و اينکه علمآموزي عبادت است؛ اينکه حضرت علي(ع) ميفرمايد: اگر شخصي به کسي مطلبي بياموزد آن فرد بايد يک عمر مديون تعليم دهنده باشد، نشاندهنده اهميتي است که اسلام براي اين موضوع قائل شده است. اينکه نزول قرآن با عبارت «خواندن» شروع شده، اِقرأ؛ بخوان؛ خداوند متعال قسم ميخورد به قلم، اينها نشاندهنده اهميتي است که اسلام براي علمآموزي قائل است و جهان اسلام بايد با چنين اعتقاداتي سرآمد توليد علم و جنبش نرمافزاري باشد، بنابراين ما بايد در قله پيشرفت علمي باشيم و عقبافتادگي ما دقيقا به دليل دوري از اين دستورات اسلامي است. اعتقاد و باورهاي ديني نيز پشتوانه قوي براي توليد علم و جنبش نرمافزاري است.
به اعتقاد جنابعالي انقلاب اسلامي چه تأثيراتي را در تسريع و ايجاد بسترهاي لازم جهت براه افتادن جنبش نرمافزاري و توليد علم در پي داشت؟
قبل از انقلاب يک رژيم دستنشانده بر ايران حاکم بود و وظيفه داشت ايران را بستر پيشرفت کشورهاي غربي و سو استفاده آنها قرار دهد. بنابراين به هيچوجه به فکر توليد علم نبود، حداکثر کارها، ترجمه مطالعات غربي و توليد نيروهايي بود که بتوانند در جهت منافع غرب در کشور قدم بردارند.
استقلال ما که با پيروزي انقلاب حاصل شد، ورق را برگرداند. قبل از انقلاب غربيهايي که با قيمت گزاف تجهيزاتي نظير هواپيما و غيره را به ايران ميدادند، وقتي ميخواستند قطعهاي را تعمير کنند اطراف آن هواپيما يا آن تجهيزات را، ميپوشاندند تا کسي نتواند ببيند که آنها چگونه تعمير ميکنند؛ بنده شنيدهام که وقتي غربيها در ماشينهاي ريسندگي و بافندگي ميخواستند قطعهاي را تعويض کنند، اطراف آن دستگاه را نيز با پارچه ميپوشاندند تا ايرانيها نبينند که چگونه اين دستگاه تعمير ميشود تا ما دائما به کمک آنها نياز داشته باشيم و فقط مصرف کننده دستگاههاي آنها باشيم.
اين جريان با پيروزي انقلاب اسلامي، بهطور کلي دگرگون شد. کشور مستقلي شديم که به اسلام اعتقاد داشتيم و خواهان عزت ملي و پيشرفت و ترقي براي کشورمان بوديم. بنابراين، براساس آموزههاي اسلام نظام به اين مسئله اهميت داده است و از همان ابتدا بر ضرورت علمآموزي تأکيد ورزيده است.
اين نکته که ظرفيت دانشگاههاي ما از صدوهفتادوپنج هزار نفر به يک ميليون و هفتصد هزار رسيده است و به عبارتي ده برابر، ظرفيتش افزايش يافته است؛ و با توجه به دو برابر شدن جمعيت کشورمان دسترسي هر ايراني به دانشگاه، نسبت به قبل از انقلاب پنج برابر شده،اينها همگي نشان دهنده اهميتي است که ما براي اين امر قائل هستيم.
اينکه دانشجو و استاد و يا افراد در آموزشوپرورش، چقدر براي کار اهميت قائل هستند و براي آن تلاش ميکنند بسيار مهم است و من معتقدم که ما به تلاش بيشتري در اين زمينه نياز داريم و اين چيزي است که انقلاب اسلامي خواستار آن بوده و توقع چنين وضعيتي را دارد.
بنابراين يکي از عوامل مهمي که انقلاباسلامي در گسترش آن کوشيده جنبش نرمافزاري و توليد علم بوده است. در سالهاي پس از پيروزي انقلاب، کشور ما با تحريمهايي مواجه بود که به ما تحميل شد و بر اثر اين تحريمها، نيازهايي که ما قبلاً آن را توسط واردات تأمين ميکرديم، همچنان متروک باقي ماند؛ چرا که واردات اين محصولات محدود شده بود.
در مواقعي ناچار شديم که خودمان دست بکار شويم؛ چون راه ورود اين واردات بسته شده بود ما به ناچار نيازمند آن کالاها بوديم، همتي که به خرج داده شد که توأم با خودباوري، مجموعا سبب شد که کشوري که گلولههايش را هم از خارج بايد وارد ميکرد، امروز موشک و هواپيما ميسازد و به فکر ساختن ماهواره است و اين عرصه، عرصهاي است که ما هرگز تصور ورود به آن را نداشتهايم. قبل از پيروزي انقلاباسلامي ايران، تبليغات غرب عليه ما اين بود که ايرانيها با شاه مخالفت کردند؛ چرا که با مدرنيسم و علم و تکنولوژي مخالفند؛ ميگفتند مسلمانها دوست دارند به جاي هواپيما سوار شتر شوند و بلافاصله پس از انقلاب آنها تحريمهاي علمي را ايجاد کردند که ايران به پيشرفتهاي علمي دسترسي پيدا نکند، در حاليکه قبل از انقلاب ميدانستند تبليغي که ميکنند کذب است و اسلام مخالف علم نيست، اما تبليغات ايجاب ميکرد، چنين بگويند. اگر آنها چنين چيزي را باور داشتند، چرا ايران را تحريم علمي کردند. اگر در جستجوي شترسواري بوديم که تحريمي نياز نبود!
امروز مسلمانان در غرب بشدت تحت فشار هستند؛ مثلاً چند روز قبل خبر رسيده بود که مسلمانها در مسجدي در لندن مورد تعرض قرار گرفتهاند. در آمريکا فشار افکار عمومي بر مسلمانها به دليل تبليغاتي که صهيونيسم انجام ميدهد، بسيار زياد است. مسلمانها حتي بعد از مرگ هم در غرب در امان نيستند. اخيرا مثلاً تعرض به قبرستان مسلمانان در فرانسه افزايش يافته است.
اين تهديد عليه مسلمانها براي ما و جهان اسلام يک فرصت است و ما بايد امکاناتي فراهم کنيم تا دانشمندان مسلمان مقيم غرب، در صورت تمايل به ايران بيايند. از آنها استقبال بعمل آيد. کساني که در مراکز پيشرفته علمي و صنعتي مشغول بکار بودهاند و مسئوليتي را در اين زمينه بر عهده داشتهاند، اگر در داخل کشور جمع شوند و به کار بپردازند، يک فرصت بسيار پرارزش است.
امروزه ما گرفتار فرار مغزها هستيم، اما با اين کارهايي که غربيها، عليه مسلمانها؛ خصوصا ايرانيان مقيم آنجا انجام ميدهند، به نظر ميرسد که اين فرار کاهش خواهد يافت. ضمن اينکه زمينه جذب دانشمندان ساير ملل نيز براي ما فراهم خواهد شد و ما بايد در اين مقطع، بر روي اين موضوع سرمايهگذاري کنيم. حتي غرب نسبت به سرمايههاي مادي مسلمانان، و از جمله مسلماناني که در غرب زندگي ميکنند، طمع کرده است و مسلمانها در مورد اموالشان احساس امنيت نميکنند و لذا شرايط براي جذب سرمايههاي مادي آنها نيز فراهم است و در آينده بيش از اين هم فراهم خواهد شد.
راهکارهاي مورد نظر جنابعالي براي تحقق اهداف جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم کدامند؟
به نظر ميرسد که دستگاههاي حکومتي بايستي برنامه منسجمي را در اين زمينه تدارک ببينند و امکانات بيشتري را در راه تحقيقات کاربردي سوق دهند و ارتباط ميان بخشهاي مختلف مثل بخش صنعت با دانشگاهها را تقويت کنند تا نيازها منتقل شده و تحصيلات براي رفع نيازها نيز شکل بگيرد و همچنين فرهنگسازي و بالا بردن ساعت مفيد مطالعه از نيازهاي امروز کشور ماست.
لازم به يادآوري است که تغيير سياستهاي آموزشي، از حفظ کردن به سمت کاربردي کردن، آموزش علمي، آموختن تجربه توليد و تحقيق و ارزشگذاري در امر تحقيق از نيازهايي است که حکومت ما بايد به آن توجهي خاص نمايد.
نکته مهم اين است که اين تحول نبايد فقط به بخش حکومتي خلاصه شود؛ بلکه يک عزم ملي در همه بخشها در اين راستا ضروري است.
منبع: فصلنامه انديشه انقلاب اسلامي، سال سوم، شماره 9. همت وكارمضاعف و جنبش نرم افزاري
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389 ساعت 10:48 PM
نظرات 0
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
يکي از خصلتهاي شخصيتي افراد که ريشه فرهنگي رواني دارد، خودباوري است. خودباوري به معني قبول داشتن خود به عنوان شخصيتي مستقل که ريشه هاي آن به استقلال فرهنگي نيز باز مي گردد، عنصري است که اثر قابل توجهي بر چگونگي رفتار انسانها در راه دستيابي به توسعه دارد. آثار خودباوري را مي توان از جوانب مختلف بررسي کرد. آنچه در اينجا، با توجه به موضوع بحث، اهميت بيشتري دارد، اثر خودباوري بر توسعه است. جوانب منفي خودباوري يا به عبارت بهتر، نبودن خودباوري در افراد جامعه نيز مي تواند جايگاه خاصي در اين بحث داشته باشد.
در کلام حضرت امام خميني (ره) در زمينه اهميت خودباوري و اثر آن بر توسعه، مي توان موضوعهاي خوداتکايي و اعتماد به نفس و تحمل مشقات را يافت. اينها مي توانند با خودباوري افراد حاصل شوند. در جنبه هاي منفي اين موضوع نيز مي توان بيگانه زدگي(غربزدگي)،ياس و نااميدي و بي اعتقادي را عوامل از دست رفتن خودباوري و در نتيجه از خودبيگانگي دانست. اساس و پايه توسعه، انسان است. رفتار انسان که عامل اصلي ايجادکننده توسعه است، فعاليتهاي مختلف او را تحت تاثير قرار مي دهد. فعاليتهاي انسان مي توانند سازنده يا ويران کننده جامعه باشند. لذا مي توان گفت اساس هر حرکتي در جامعه، انسان است. رفتار اين انسان بر پايه اعتقادات و باورهاي او شکل مي گيرد و اين اعتقادات و باورها به رفتار او جهت مساعد يا نامساعد مي بخشد. (55) لذا باورهاي انسان از اهميت و جايگاه بسيار بالايي در عملکرد او و جامعه برخوردار است. در اين ميان، خودباوري به ويژه در زمينه توسعه و استقلال جوامع از اهميت اصلي برخوردار است. زيرا اين عامل مي تواند از جوانب مختلف بر روند توسعه و تحولات آن اثر بگذارد. حضرت امام در زمينه ضرورت خوديابي و خودباوري مي فرمايند : «هيچ ملتي نمي تواند استقلال پيدا بکند الا اينکه خودش، خودش را بفهمد و تا زماني که ملتها خودشان را گم کرده اند و ديگران را به جاي خودشان نشانده اند، نمي توانند استقلال پيدا کنند. ... شرق، فرهنگ اصيل خود را گم کرده است و شما که مي خواهيد مستقل و آزاد باشيد بايد مقاومت کنيد و بايد همه قشرها بناي اين را بگذارند که خودشان باشند.» (56) بر اين اساس خودباوري و خوديابي زمينه اوليه و لازم براي کسب استقلال و هر حرکتي به سمت پيشرفت محسوب مي شود. هنگامي که افراد جامعه اي خود را باور کردند، آنگاه مي توانند کار، انجام دهند و اگر بخواهند کار انجام دهند، بايد قبل از آن خود را بيابند و باور کنند. البته خودباوري زمينه اي براي اعتماد به نفس، خوداتکايي و تحمل مشقات است. حضرت امام در اين زمينه نيز مطالب مبسوطي بيان فرموده اند که در ادامه به آنها نيز مي پردازيم. اعتماد به نفس انساني که خود را يافت و باور کرد، مي تواند به خود اعتماد کند. خوديابي و خودباوري، زمينه لازم براي اعتماد به نفس است. به دنبال خودباوري، اعتماد به نفس مي آيد، به اين معني که انسان هنگامي مي تواند به خود اعتماد کند که خود را باور داشته باشد. تا انسان خود را باور نداشته باشد، نمي تواند به خود اعتماد کند. به خود اعتماد کردن به معني اعتماد به توانايي خود داشتن، مي تواند به صورت مؤثري زمينه هر فعاليت مستقلي را فراهم کند. انسان هنگامي دست به اقدامي خواهد زد که به توانايي خود اعتماد داشته باشد و به طور کلي بتواند به نفس خود اتکا کند. حضرت امام در اين زمينه مي فرمايند: «لازم است که با اين دو خصيصه : اتکال به خداي تبارک و تعالي، اطمينان به نفس، با اين دو خصيصه به پيش برويد و بعد از مدت کوتاهي خواهيد ديد که راههاي سعادت بر شما باز مي شود و قدرتهاي بزرگ طمعشان قطع مي شود و ان شاءالله اين کشور، يک کشور نمونه مي شود براي کشورهاي ديگري که آنها هم گرفتار آن تبليغات ابرقدرتها هستند که نمي گذارند آنها هم رشد بکنند.» (57) خود اتکايي يکي از ويژگيهاي افراد جامعه که مي تواند به توسعه پايدار کمک کند، خوداتکايي است. خوداتکايي خصوصيتي است که با وجود آن افراد جامعه خود را ملزم خواهند ديد تا براي رفع نيازهاي مختلف خود به نيرو و توان خوداتکا کنند و تواناييهاي خود را در راه پيشرفت جامعه به کار ببندند. خوداتکايي به معني به خود اتکا کردن در انجام امور خود، مي تواند به انسانها در تلاش و کوشش فردي و جمعي نشاط ببخشد و به طور ويژه با دادن تجارب مفيد و ارزنده، تواناييهاي فني و تخصصي افراد جامعه را در زمينه هاي مختلف، افزايش دهد. براي بهره مندي از مزاياي اعتماد به نفس، انسانها بايد به دنبال احساس توانايي خود، بخواهند تا از اين توانايي در جهت انجام امور خود بهره بگيرند. هنگامي که چنين خواستي پديد آمد، افراد به کار خواهند ايستاد و از تواناييهاي خود در جهت توسعه و پيشرفت، استفاده خواهند کرد: «عمده اين است که ما باور کنيم که خودمان مي توانيم. اول هر چيزي اين باور است که ما مي توانيم اين کار را انجام بدهيم. وقتي اين باور آمد، اراده مي کنيم. وقتي اين اراده در يک ملتي پيدا شد، همه به کار وا مي ايستند، دنبال کار مي روند. ... يک ملت وقتي يک چيزي را بخواهد، اين خواهد شد. ... آن ممالکي که توانستند مثل ژاپن، ژاپن خوب اول چيزي نبود، کوشش کردند تا اينکه حالا با آمريکا مقابله مي کند بسيار از چيزهاي او در آمريکا به فروش مي رسد. خوب يک امر نشدني را شدني کردند. يا هندوستان که الان پيش رفته است، براي اين است که اين فکر را در خودش پيش آورده است که ما نبايد وابسته باشيم.» (58) بر اين اساس براي اينکه در ملتي روحيه خوداتکايي ايجاد شود، ابتدا بايد بيداري و سپس خوديابي و خودباوري به وجود بيايد. هنگامي که ملتي بيدار شد و خود را باور کرد به دنبال آن مي تواند به خود اتکا کند. در غير اين صورت روح خوداتکايي در جامعه رسوخ نخواهد کرد. اگر فرهنگ جامعه براي اين خوداتکايي تناسب داشت، آنگاه افراد جامعه به خود مي آيند و با اتکا به خود در پي رفع نيازهاي جامعه خود برخواهند آمد، چرخ اقتصاد و فعاليتهاي اقتصادي جامعه را به دست خود خواهند چرخاند و هر روز براي بهبود وضعيت آن تلاش بيشتري خواهند کرد. همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389 ساعت 10:04 PM
نظرات 0
همت و كارمضاعف در حوزه پيشرفت
خلاقيت عبارت است از به کارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يک فکر يا مفهوم جديد. فراگرد ايجاد فکرهاي جديد و تبديل آن فکرها به عمل و کاربردهاي سودمند را نوآوري مي گويند. درغالب مديريت سازمان، موفقيت نهايي و حتي گاهي بقاي آن به ميزان توانايي برنامه ريزان در ايجاد نوآوري و به کارگيري فکرهاي نو بستگي دارد. مهمترين دليل نياز به خلاقيت و نوآوري بروز مشکل است. حل مشکل به دو شيوه حل عقلايي و حل خلاقانه مشکل ميسر است. براي ظهور يک ذهنيت خلاق بايد تعريف دقيقي از مشکل ارايه گردد همچنين زمينه استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه حلهاي مرسوم، ايجاد شود.مسيله حايزاهميت در رابطه با خلاقيت موانع خلاقيت است که در چهار مورد خلاصه مي شود:
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389 ساعت 10:00 PM
نظرات 0
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
فرهنگ کار و راهکارهاي ارتقاي آن
فرهنگ کار براساس ديدگاه هاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفته است. آنچه به فرهنگ کار مشروعيت مي بخشد نظم پذيري جمعي، کار دلسوزانه و باورهاي عملي به ارزش کار يدي، فکري و سازگار شدن با شرايط، قواعد و رفتارهاي صنعتي و توليدي است. هدف از اين پژوهش بررسي فرهنگ کار و ارايه راهکارهايي براي ارتقاي آن بوده است. نتايج اين پژوهش حاکي از آن است که فرهنگ کاري بالا با بهره وري و عملکرد شغلي بهتر رابطه دارد و کساني که از فرهنگ کاري بالايي برخوردارند عملکرد شغلي آنان نيز بهتر است. مقدمه فرهنگ کار به عنوان شيوه زندگي نقش بنيادي وزير بنايي در ارتقاي سطح پويايي جوامع دارد. در مقايسه با مفاهيمي همچون فرهنگ سازماني، فرهنگ عمومي و نظاير آن، مفهوم فرهنگ کار کمتر تعريف شده است. فراهم آوردن امکان تصميم گيري براساس عقل و درايت در تمام مراحل زندگي به ويژه از دوران کودکي از جمله بنيان هاي اصلي و تاثيرگذار در ايجاد و تقويت فرهنگ کار محسوب مي شود. بررسي هاي کارشناسان مسايل اجتماعي ايران نشان مي دهد که فرهنگ کار در ايران در مقايسه با جوامع پيشرفته در سطح پايين تري قرار دارد. اين در حالي است که در جهان پيشرفته با وقوف بيشتر به نقش استراتژيک نيروي انساني و نگر ش هاي آن به کار و توليد مفهوم فرهنگ کار از اهميت فزاينده اي برخوردار شده است. زماني که فرهنگ کار نهادينه گردد کار به عنوان يک ارزش تلقي شده و همه افراد جامعه در سطوح مختلف کار کردن را مسير توسعه موزون جامعه دانسته و از طريق درست کار کردن به توسعه اقتصادي کمک مي نمايند. مفهوم فرهنگ فرهنگ از دو جزء «فر» و «هنگ» تشکيل يافته است. فر به معناي جلو و بالا آمده است و هنگ در زبان فارسي از ريشه اوستايي «تنگ» و به معناي کشيدن و وزن مي باشد. فرهنگ فارسي معين فرهنگ را به معناي علم، دانش و تدبير آورده است. در فرهنگ بزرگ سخن فرهنگ چنين تعريف شده است: «پديده کلي پيچيده اي از آداب، رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگي که در طي تجربه تاريخي اقوام شکل مي گيرد و قابل انتقال به نسل هاي بعدي است». فرهنگ لغات و بستر فرهنگ را به عنوان مجموعه اي از رفتارهاي پيچيده انساني که شامل افکار، روش زندگي، گفتار، اعمال و آثار هنري که بر توانايي انسان براي بکارگيري و انتقال دانش به نسل ديگر اطلاق مي شود تعريف مي کند. فرهنگ به عنوان يک اصطلاح فني در نوشته هاي انسان شناسان در اواسط قرن نوزدهم وارد شده است. هنگاميکه فرهنگ يک گروه يا جامعه شکل گرفت و به تدريج بهبود يافت افراد آن حوزه فرهنگي، کيفيت تمايلات، ذهنيات و رفتارهاي خود را با آن منطبق ساخته و به گونه اي رفتار خواهند کرد که هنجارها و ارزش هاي فرهنگي شکسته نشده و فردي غيرعادي شناخته نشوند. با توجه مطالب فوق مي توان گفت: فرهنگ مجموعه اي از باورها، انديشه ها و تراوشات فکري بشر در طول تاريخ است که زمينه ساز و تداوم بخش رشد و تعالي انسان و شکل گيري هويتي خاص براي او بوده است. فرهنگ مجموعه اي تبادل پذير و به اشتراک گذاشتن از مجموعه داشته ها و پيشينه هاي جوامع انساني است که به عنوان سرمايه اي قابل انتقال از نسلي به نسل ديگر قابل بررسي است و در عين حال يکي از رايج ترين، پيچيده ترين و پرابهام ترين مفاهيم است. مفهوم کار کار بخش اساسي زندگي است. ما انسان ها احتياجات مازاد زيادي داريم، مانند لباس، سرگرمي، سفر، تحصيل و ديگر امکاناتي که به آن ها عادت کرده ايم. کار جدا از موقعيت تکنولوژيکي آن قابل فهم نيست و در مقاطع تاريخي مختلف و فرهنگ هاي متفاوت شکل هاي مختلفي به خود مي گيرد. مقايسه کار کشورهاي پيشرفته و کشورهاي جهان سوم نشان مي دهد که نه تنها تکنولوژي کاملاً متفاوت است بلکه روش هاي انگيزه دهي و ارتباطات اجتماعي هم تغيير مي کند. همين امر نيز صدق مي کند اگر ما کار در جهان کنوني را با کار در انقلاب صنعتي، قرون وسطي و امپراطوري ساساني مقايسه کنيم کار داراي تعاريف چندگانه اي است. تعاريف زيادي از جانب متخصصان مختلف و با مکاتب فکري متفاوت ارايه شده است. در فرهنگ فارسي سخن کار چنين تعريف شده است: «آنچه از کسي سر مي زند، عمل و ديگر اينکه فعاليتي که شخص به طور روزانه به آن مشغول است و معمولاً بابت آن حقوق دريافت مي کند». استفاده معمول و متداول واژه کار به کار بدني محدود مي شود ليکن اين يک معناي عام از واژه کار نيست. لذا هرگونه تعريف علمي از کار بايد شامل کوشش هاي فکري نيز بشود، زيرا در صنايع جديد مغزها به اندازه بازوها مورد احتياج است. لکن اين موضوع نبايد سبب شود که کارگران يدي در موقعيت پايين تري از لحاظ استفاده از نعم مادي موجود در جامعه قرار گيرند. کاربرد معمول و متداول کار به طور کلي محدود به موجود انساني است. ليکن تمام متخصصان کار را به يک شکل تعريف نکرده اند. آدام اسميت کار را بر طبيعت و انسان هر دو نسبت مي دهد و مي گويد «طبيعت همراه انسان زحمت مي کشد. امروزه تمام متخصصان اقتصاد واژه کار را عملاً محدود به کار انسان مي دانند. بعضي متخصصان اصطلاح کار را براي کوشش هاي دشوار و پرزحمت به کار مي برند و هر نوع کوششي که خوشي ايجاد کند يا به خاطر لذتي صورت گيرد کار نمي دانند. اقتصاددان انگليسي (William Stanley Jevons) معتقد است که کار هر نوع تلاش دشوار مغز يا بدن است که به طور جزيي يا کلي با توجه به سود آينده صورت مي گيرد. به هر حال مفهوم جديد اين است که هر کوششي نيازي را ارضاء نمايد يا فايده اي را ايجاد کند کار مولد بايد حساب آيد، مانند کار هنرپيشه، قاضي، زارع و نويسنده. مسلماً هر نوع کوشش انسان که منظور آن تحصيل مزد باشد کار ناميده مي شود ليکن هر کاري مولد نيست. يعني چيزي توليد نمي کند يا در خدمت توليد قرار نمي گيرد. به هر صورت کار است ليکن کار مولد نيست. در زير چند تعريف از کار ذکر مي گردد. کار يکي از عوامل توليد که تمام فعاليت هاي اقتصادي انسان، اعم از فکري و يدي، تخصصي و غيرتخصصي براي توليد ثروت را در برمي گيرد. کار مي تواند به عنوان انجام وظايفي تعريف شود که متضمن صرف کوشش هاي فکري و جسمي بوده و هدفشان توليد کالاها و خدماتي است که نيازهاي انساني را برآورده مي سازد. شغل يا پيشه کاري است که در مقابل مزد يا حقوق منظمي انجام مي شود. کار در همه فرهنگ ها اساس نظام اقتصادي است که شامل نهادهايي است که با توليد و توزيع کالاها و خدمات سر و کار دارند. مفهوم فرهنگ کار فرهنگ کار را بايستي مقوله اي پويا دانست که در جريان صنعتي شدن روند تکاملي خود را طي مي نمايد. عصاره فرهنگ کار چگونگي توليدات ملي و ميزان آن مي باشد که خود بر رفاه اجتماعي اثر مي گذارد و توليد به نوبه خود بر فرهنگ کار و روابط اجتماعي اثر شاياني دارد. فرهنگ کار از فرهنگ سازماني نشات مي گيرد. فرهنگ سازماني پديده مبهمي است. براي تصميم گيري درباره فرهنگ سازمان و فرهنگ کار تشخيص و تفکيک باورهاي راهنماي بنيادي از باورهاي روزمره ضروري است. در سازمان باورهاي راهنماي عالي زمينه ايجاد باورهاي عملي و واقعي کار و زندگي را فراهم مي آورند. باورهاي راهنما به دو دسته تقسيم مي شود: باورهاي بروني مربوط به نحوه رقابت و نحوه هدايت کسب وکار و باورهاي دروني که در خصوص نحوه مديريت و هدايت سازمان است در ايران اصطلاح فرهنگ کار بارها از سوي افراد بکار رفته، ليکن تعريف مشخصي از آن داده نشده است. چنانچه به اختصار فرهنگ را مجموعه ارش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده يک گروه دانسته و کار را فعاليت هاي اقتصادي منجر به ارزش افزوده در نظر بگيريم فرهنگ کار عبارت است از: مجموعه ارز ش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده يک گروه کاري در انجام فعاليت هاي معطوف به توليد و يا ايجاد ارزش افزوده به کلام ديگر اينکه، در وجود کارکنان يک سازمان چه ارزش ها و نگرش هايي دروني شده و مورد پذيرش جمعي قرار گرفته است، فرهنگ کاري حاکم بر آن سازمان يا گروه را تبيين مي کند. براساس اين رويکرد مي توان فرهنگ سازماني را به عنوان پديده عامل تري در نظر گرفت که بخشي از آن مربوط به چگونگي انجام کار بوده و به آن فرهنگ کار گفته مي شود. بر اين اساس هنگاميکه فرهنگ کار در يک سازمان يا جامعه ضعيف ارزيابي مي شود اين بدين معنا است که کارکنان به انجام کار مفيد و مولد تمايل نداشته و در نتيجه فعاليت هاي آن ها از راندمان و اثربخشي کمتري برخوردار است و منابع به کار گرفته شده حداکثر بازده ممکن را نخواهد داشت. عوامل تعيين کننده فرهنگ کار سوال اساسي اين است که چه عواملي يا مولفه هايي فرهنگ کار را تشکيل مي دهد؟ بطور کلي عوامل بسياري در شکل دادن به فرهنگ کار موثر هستند نظير عوامل جغرافيايي، محيطي، اقتصادي و اجتماعي. در ادبيات موضوع به مواردي نظير ميزان آمادگي و توان کاري نيروي انساني، تسلط کارکنان بر ماهيت شغل، ميزان حمايت سازمان از کارکنان، ميزان انگيزه و تعهد کارکنان به کارفرما، سازمان و مديران، کيفيت ارايه بازخوردها، ميزان اعتبار و تطابق تصميمات با قوانين سازماني، نگرش ها و روحيه کار جمعي، اخلاق کاري و غيره اشاره شده است. در کل نه عامل را مي توان برشمرد. اين عوامل خود معلول شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي حاکم، نظم شخصيت، نظام مديريت و سازمان کاري است. اين نه عامل عبارتند از: 1) احساس مفيد بودن سازماني. 2) تصوير ذهني از استعداد کاري خود. 3) نگرش مثبت به کار. 4) ميزان پذيرش تغييرات و روش هاي کاري جديد. 5) نظام فرهنگي حاکم بر جامعه. 6) ميزان وضوح نقش ها و روش هاي کار. 7) ميزان عدالت سازماني. 8) ارزش هاي کار (دروني و بروني). 9) برخورداري از ميزان وجدان کاري بالا. ويژگي هاي کار کار داراي ويژگي هاي متعددي است که در زير به مهمترين آن ها اشاره مي شود: دايمي و هميشگي بودن کار. به توليد کالا و خدمات مي انجامد. دستمزدي براي آن در نظر گرفته مي شود. به برقراري تعالي جسماني و حفظ سلامت روحي و بدني انساني منجر مي شود. موجب تقويت روابط اجتماعي و ارضاي نيازهاي اجتماعي افراد مي گردد. به تزکيه نفس و جلوگيري از مفاسد اجتماعي و اخلاقي منجر مي گردد. وسيله اي براي اندازه گيري نقاط قوت و ضعف انسان ها است. راهکارهايي جهت ارتقاء فرهنگ کار بدون شک براي تجزيه و تحليل و ارتقاء فرهنگ کار در هر سطحي شناخت عوامل موثر بر ارتقاء فرهنگ کار امري حياتي است. روابط متقابل ميان کار، سرمايه و محيط اجتماعي سازمان به شکلي که آن ها در يک مجموعه کاملي متوازن و هماهنگ کردن حايز اهمت است. بهبود فرهنگ کار به اين امر بستگي دارد که ما چگونه عوامل اصلي سيستم اجتماعي- توليدي را مشخص مي کنيم و به کار مي بريم. اصولاً ارتقاء فرهنگ کار تحت تاثير عوامل متعددي است که در يک طرف آن فرهنگ، ساختار اجتماعي، سياسي، فني، مديريتي جامعه و در طرف ديگر آن ساختار طبيعي و اقليمي وجود دارد. عوامل موثر بر ارتقاء فرهنگ کار عبارتند از: 1) فرهنگ محيط کار مطلوب يکي از جلوه هاي فرهنگ کار اين است که ساعات کار مفيد کارکنان افزايش يابد. براي بالا بردن ساعات کار مفيد کارکنان لازم است بر عملکرد کارکنان به شکل منطقي مديريت شود. يعني با اندازه پذير کردن عملکرد، زمينه هاي عملکرد نامطلوب و خلاهاي کاري از بين خواهد رفت. يکي از جنبه هاي ضعيف بودن فرهنگ کار بيکاري پنهان کارکنان است که خود منشاء بروز بسياري از نارسايي ها و مشکلات سازماني است. با ساز و کارهاي عملياتي زير مي توان به ارتقاء ساعات مفيد کار و تقويت فرهنگ کار کمک کرد. ارزيابي عملکرد کارکنان و مشخص شدن کار مفيد از غيرمفيد. شناسايي و کنترل گلوگاه هايي که در آن بيکاري پنهان وجود دارد. اندازه پذير ساختن ساعات کار مفيد از طريق شاخص سازي. تشويث موثر کساني که ساعات کاري مفيد داشته اند. تفويض اختيار به کارکنان و مسيوليت خواهي در قبال کار. تدوين برنامه هاي مشخص کاري براي کارکنان. آثار فرهنگ کار > مجموعه نگرش ها و ارزش هاي پذيرفته شده کارکنان در مورد مقوله کار مي تواند به آثاري منجر گردد که در دو وضعيت مثبت و منفي (فرهنگ کاري ضعيف و قوي) پيامدهاي زير را به دنبال خواهد داشت. شکل 1- آثار فرهنگ کار مثبت (قوي) شکل 2- آثار فرهنگ کار بحث و نتيجه گيري براي حرکت شتابنده به سمت شکوفايي اقتصادي، حمايت از فرهنگ کار مطلوب و مثبت مورد نياز است. لذا وضعيت فرهنگ کار بايستي از طريق دخالت در عوامل شناخته شده فرهنگ کار متحول گردد و گرايش ها، بينش ها و دانش لازم نسبت به کار در جامعه و سازمان ها ايجاد شود. براي تحول و ارتقاي فرهنگ کار استفاده و توجه به شاخص ارزش هاي دروني و بيروني کار توصيه مي گردد. در واقع به رغم پاره اي از نظرات موجود در جامعه هنوز کار به عنوان پديده اي ارزشمند تلقي شده و جا دارد تا از اين نگرش به عنوان يک فرصت براي تحول استفاده شود. نکته قابل تحمل آنکه مديران سازمان ها نقش خطيري در تحول فرهنگ کار بر عهده دارند. اين درست نيست که تا فرهنگ کار در کل جامعه اصلاح نگردد تغيير در فرهنگ کاري يک سازمان معني نداشته باشد. تجربه سازمان هاي موفق در کشور نشانگر آن است که به رغم تاثير عوامل محيطي، امکان بسياري از تحولات مثبت در درون سازمان ها وجود دارد و اين تحولات خود مي تواند بسترساز تحولات وسيعتري در کل جامعه باشد. فرهنگ کار و نظم پذيري در سازمان ها زمينه هاي استفاده مفيد و موثر از منابع انساني و مادي را فراهم مي سازد و آثار مطلوبي در بعد بهره وري و کسب مزيت رقابتي دارد. براي ارزشي کردن توليد و سودآوري، گريزي نيست جز اينکه در سازمان و جامعه فرهنگ کار رواج پيدا کند. فرهنگ کار بدون کار مفهومي ندارد. کار کردن و فرهنگ کار بايستي نهادينه شود تا از اين طريق بتوان بنيادهاي فرهنگ کار را بنا نهاد و در جهت تقويت آن گام برداشت. فرهنگ کار به معناي پذيرش اصول، الگوها، رفتارها و قواعد صنعت توليد است که با اعمال ساز و کارهايي بايستي آن را ايجاد، مراقبت و کاربردي کرد. بدون ترديد ساختار اقتصادي جامعه بر فرهنگ کار موثر است. بديهي است در شرايطي که سودهاي سرشاري در گروه کثيري از مشاغل که نتيجه تغيير در ساختار اقتصادي و اجتماعي جامعه هستند وجود دارد و توزيع درآمد به ضرر دارندگان عامل توليد، کار و به نفع دارندگان عامل سرمايه تغيير مي يابد فرهنگ کار سست و متزلزل خواهد شد. زماني که نرخ تورم بالا به صورت پايدار در اقتصاد جوامع وجود دارد و به علت عدم قابليت انعطاف مزد با شرايط دايماً در حال تغيير- هزينه جبران خدمات کاري روز به روز کاهش مي يابد- نبايد انتظار روحيه و اخلاق کاري بالا را داشت. کارشناسان مسايل نيروي کار براي مشخص کردن ويژگي هاي نيروي انساني با کيفيت بالا اعتقاد دارند از جمله کيفياتي که بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد مي توان احساس تعهد، حساسيت و وفاداري نسبت به سازمان، مهارت هاي ارتباطي خوب، توانايي هاي مشارکتي، تعهد اجتماعي، مهارت هاي فني و پذيرش تغيير را نام برد. قبل از هر چيز مي توان گفت نيروي انساني اي که از کيفيت بالا برخوردار است رفتار مولد دارد. تنها رفتار شغلي کارگر، مهندس يا مدير است که عملاً سبب مي شود تا کارها با مولديت بيشتر يا کمتر انجام گيرد. اين رفتار به نوبه خود نتيجه ترکيبات پيچيده اما کاملاً متمايز ويژگي هاي فردي، سازماني و غيره است. مانند: نگرش به کار، دانش، مهارت و فرصت ها. بنابراين به منظور تغيير رفتار نيروي کر و مولدتر ساختن آن بايستي روش متوازن و هماهنگ بر ويژگي هاي فوق در پيش گرفت. انگيزه، هم پايه و هم معيار نهايي موفقيت در يک سيستم مديريتي است. در واقع تحرک بخشيدن، هدايت و کنترل تمايل افراد براي کار اهميت حياتي در پيشرفت ملت ها دارد. کار نقش کليدي در توازن بخشيدن به ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي جامعه دارد. مي توان گفت تمام پي آمدهاي ديگر زندگي بشر به کار بستگي دارد. از اين رو دوام يک سيستم اجتماعي و يک تمدن براساس قدرت آن در حفظ و هدايت تمايل به کار در جهت هدف هاي مطلوب قرار دارد. در نهايت آنکه فرهنگ کار اگر چه در بسياري از عوامل سازماني به ويژه توليد و سودآوري موثر است، ليکن خود در حالت رونق و توليد ارتقاو مي يابد و تقويت مي گردد. همت و كارمضاعف در حوزه اشتغال
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389 ساعت 9:56 PM
نظرات 0
همت وكارمضاعف در حوزه عدالت
در سال همت مضاعف و كارمضاعف، طبيعتاً كارهاي عقب افتاده كشور بايد مورد همت و كار مضاعف قرارگيرد. اموري نظير تحقق اهداف چشم انداز 20ساله، حل مسايل فقر و فساد و تبعيض، بيكاري، تورم و...
از جمله مشهورترين مسايل كشور كه رسيدگي به آن عقب افتاده و همت و كار مضاعفي ميطلبد، «مبارزه موثر با مفاسد اقتصادي» است. امسال به دلايل زير بايد همت و تلاش همه مسوولان براين موضوع بسيار مهم متمركز شود. اولاً _ در انتخابات سال گذشته رئيس جمهور محترم وعدههاي صريح و روشني براي مبارزه با مفاسد اقتصادي مطرح كردند و ترديدي نيست كه بخشي از اقبال عمومي به ايشان به دليل همين وعده مهم و تلاش هاي قبلي ايشان در اين موضوع بوده است. ثانياً_ سال 89 اولين سالي است كه آيت الله آملي لاريجاني در كسوت و مسووليت رياست دستگاه قضايي هستند و بنابر آنچه از شواهد و گفتههاي ايشان برميآيد، بيشتر از خلف خود به مبارزه با فساد اهميت ميدهند و براي اين مهم انگيزه بيشتري دارند. ثالثاً_ آلوده شدن مبارزه با فساد به موضوعات جناحي_ انتخاباتي همواره مانع بزرگي برسر پرداختن موثر به اين موضوع بوده است، از آنجا كه در سال 89 عملاً انتخابات سراسري نداريم، بهترين سال براي اجراي اين وعده اساسي و عقب افتاده است. رابعاً_ در ابتداي سال89، انتشار خبر كشف يك باند بزرگ مفاسد اقتصادي و حساسيت نمايندگان مجلس و افكار عمومي درباره دانه درشتهاي دخيل در اين پرونده، فرصتي ايجاد كرده تا قوه قضائيه يكبار قاطع و مصمم به «پرونده فساد دانه درشتها» رسيدگي و عدالت را درباره آنها اجرا كند تاهم اعتماد عمومي به كارايي و صداقت نظام بيشتر شود و هم اقتصاد ايران از منافع آن بهرهمند شود و رانت خواران خرده پا حساب كار دستشان بيايد. براي ما به عنوان مدعي حكومت ديني بسيار زشت است كه ببينيم نخست وزير رژيم صهيونيستي با كوچكترين اتهام درباره مفاسد اقتصادي به دادگاه فراخوانده و بازجويي ميشود اما در كشور ما انگشت عمومي در موضوع رانت خواري و فساد بسوي فرزندان برخي مقامات و نيز يك دانه درشت سياسي نشانه مي رود اما بجاي احضار و پيگرد حقوقي متهم به فساد، دستگاه قضايي و رسانهها و فعالان پيگير موضوع فساد، تحت فشار و تهديد قرار مي گيرند. خوشبختانه براي مبارزه با مفاسد اقتصادي، تجربياتي پر ارزش و منشوري روشن و قاطع بنام فرمان 8 مادهاي رهبر انقلاب (صادره در 20 ارديبهشت80) در اختيار داريم و ديگر براي بحث و همايش و اينكه براي مبارزه با فساد چه بايد كرد و چرا بايد با فساد مبارزه كرد، جايي و بهانه اي باقي نمانده است. اكنون و در ابتداي سال 89، مبارزه موثر با فساد، بيش از هر زمان ديگر «همت مضاعف و كار مضاعف» ميطلبد. مرتبط: فرمان هشت ماده ای رهبر انقلاب برای مبارزه با فساد فراز و فرود هشت سال مبارزه با مفاسد اقتصادي تذكر: از آنجا كه انتشار سهوي نظراتي كه حاوي افترا و تهمت و كنايه به اشخاص باشد مي تواند براي الف عواقب اخروي و دنيوي داشته باشد، از بينندگان محترمي كه قصد شركت در اين بحث دارند، اكيدا تقاضا مي شود در نوشتن نظرات خود در موضوع «مفاسد اقتصادي دانه درشت ها» دقت مضاعفي مبذول فرمايند. اين درخواست به معني كوتاه آمدن ما از پيگيري موضوع مبارزه با فساد بخاطر تهديد و جوسازي هاي اخير نيست. مساله اين است كه بايد «درچارچوب شرع و قانون» به اين مهم همت بگماريم همت وكارمضاعف در حوزه عدالت
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389 ساعت 7:21 PM
نظرات 0
همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني
کارآفريني»که در واقع فرآيند تأسيس يک شغل برمبناي يک فکر و يک ايده ي نو است.راهبردي است براي حل مسأله ي اشتغال و ايجاد و خلق عرصه هاي نويت در جهت رشد و پويايي و توليد ثروت در جامعه، که با توجه به اهميت کليدي آن در اقتصادهاي نوين، کشورهاي گوناگون مجدانه برنامه هاي مفصلي را براي بسط چنين فرهنگي درجامعه ي خود تدارک ديده اند
.
اين نوشتاردرپي آن است تا با بررسي و تجزيه و تحليل برخي از معيارها و اصول کارآفريني درآموزه هاي نبوي در جهت ثمربخشي کارآفريني، که برپايه ي باورها و ارزش ها و روش ها و شيوه هاي خاصي استوارشده است، بپردازد،و درنتيجه ي راهبردها و رهيافت هايي را در جهت ايجاد فرصت هاي شغلي و توليد ثروت و بهبود شرايط اقتصادي براي نظام اسلامي بيابد . مقدمه و طرح مسأله
در ميان عوامل توليد،کارجايگاه ممتازي دارد، به ويژه که با انسان و اراده ي او سروکار دارد.ازاين رو، مي تواند جهت گيريهاي مختلف و متفاوتي داشته باشد.جهت گيري هاي متفاوت، آثارفردي و اجتماعي متفاوتي نيز درسطح هر جامعه برجاي خواهد گذاشت.به همين دليل ضرورت دارد جهت گيري هاي مطلوب دراين امرشناخته شود.به نظر مي آيد مهم ترين جهت گيري ها توجه به استراتژي توسعه ي کارآفريني است که در برنامه ي چهارم توسعه نيز بر آن تأکيد شده است
. تعريف کارآفريني : کارآفريني،فرآيند پذيرش مخاطرات و پيامدهاي تأسيس کسب و کار بر مبناي انديشه ها و ايده هاي است که نتيجه ي آن ايجاد فرصت هاي شغلي و بهبود شرايط اقتصادي و ارتقاي توانمندي جوامع خواهد بود.به عبارت ديگر کارآفريني فرآيند ايجاد ثروت و هدايت خلاقانه ي منابع، خلق سازمان يا سازمان هاي جديد و نيزتوسعه ي موقعيت هاي اقتصادي و روش اداره و مديريتي است که فرصت ها را کنترل و تعقيف کرده و به عنوان شيوه اي عالمانه اززندگي، با درک ظرفيت هاي بلااستفاده، زمينه را براي بهره گيري از آن فراهم مي سازد، و براي رسيدن به آرمان رشد اقتصادي رفاه اجتماعي به وسيله ي افزايش سرانه ي توليد کاهش نرخ بيکاري به جريان ها و شريان هاي اقتصادي کمک هاي شايان توجه و مؤثري مي کند . تأثير آموزه هاي ديني در تقويت فرهنگ کارآفريني
به نگرش ها و باورهاي ذهني و ساختاري پذيرفته شده،توسط افراد يک جامعه يا سازمان، نسبت به کار،فرهنگ کار آن جمع مي گويند.برمبناي اين تعريف، فرهنگ کارآفريني عبارت است از:مجموعه ي ارزش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده ي يک گروه کاري در انجام فعاليت هاي معطوف به توليد و يا ايجاد ارزش افزوده.حال با توجه به اين تعريف مي توان چنين نتيجه گرفت که باورها و اعتقادات ديني درتقويت و تضعيف فرهنگ کارآفريني تأثير به سزايي دارند
. کارآفريني به عنوان تکليف و وظيفه کار و تلاش درنگرش ديني براي تأمين نيازهاي فردي و اجتماعي ضرورتي اجتناب ناپذيراست که تمامي لحظات زندگي را در بر مي گيرد.از اين رو، در آموزه هاي ديني از آن به عنوان وظيفه و تکليف ياد شده است.پيامبرعظيم الشأن اسلام ( ص)دراين باره مي فرمايد:«طلب الحلال فريضه علي کلي مسلم و مسلمه»؛ طلب کردن روزي حلال بر هرمرد و زن مسلمان واجب است.و نيزمي فرمايد:«طلب الکسب فريضه بعد الفريضه » کارآفريني به عنوان جهاد در راه خدا
درآموزه هاي ديني کارآفرين مانند جهادگري دانسته شده است که در صحنه ي کارزار با دشمنان خدا به نبرد پرداخته و ازحريم دين دفاع مي کند.به تعبير پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص)«الکاد في عياله کالمجاهد في سبيل الله»؛ کسي که براي تأمين زندگي خانواده ي خود کار و تلاش کند همچون مجاهد در راه خداست
. کارآفريني وسيله ي سعادت به طور کلي انسان درنگرش ديني آميزه اي از عقيده، فکر و انديشه، کار و تلاش است که سعادت و رستگاري خود و جامعه را در کارشايسته و بايسته مي داند.براين اساس است که قرآن کريم ايمان به همراه عمل صالح را وسيله ي رستگاري مي داند.درتعاليم علوي،چه دور دانسته شده که انسان با اراده ي سست،و گرايش به بيکاري و خوش گذراني به سعادت دست يابد.بلکه در اين تعاليم سعادتمندي در آن دانسته شده است که انسان به انجام کارهاي ارزنده نايل شود . کارآفريني وسيله ي عزت نفس کار و تلاش سازنده براي اصلاح و ساماندهي زندگي فردي و اجتماعي امري ضروري و اجتناب ناپذير است؛ چنان چه در راستاي تعالي ارزش ها و عزت فردي و اجتماعي،کار و تلاش و خلاقيت و نوآوري، عرصه ي نمايش عزت و قدرت يک جامعه است.ازاين رو،اسلام اجازه نمي دهد انسان در صورت امکان حتي در سخت ترين شرايط از کار و تلاش و سازندگي دست بردارد و در نتيجه عزت و آبروي خود را زيرسؤال ببرد.به تعبير پيامبر عظيم الشأن (ص): «لو ان رجلا اخذ حبلا فياتي بجزمه حطب علي ظهره، فيبيعها فيکف بها وجهه، خير له من ان يسأل»؛ اگرانسان ريسماني بگيرد، پشته اي هيزم را بر دوش کشد و آن را بفروشد و از اين رهگذر نيازهاي زندگي خود را برآورد، بسي بهتر است از اين که از ديگران درخواست کمک کند . کارآفرينان در رديف انبيا
ايمان بي بهره از تلاش سازنده ادعايي است خالي از معني و ارزش بدين جهت، بهترين ها و شايسته ترين ها، که انبياي الهي (ع)هستند،پيشتازان وادي کار و تلاش و کوشش اند.براين اساس است که درنگرش نبوي «من اکل من کديده، کان يوم القيامه في اعداد لانبياء و ياخذ ثواب الانبياء»؛ هرکس از دسترنج خود بخورد،روز قيامت در شمار انبيا خواهد بود
. دوري ازرحمت خدا
در نگرش ديني،زيست گوارا و رحمت الهي شامل حال فرد و جامعه اي مي شود که تمامي اعضاي آن به کار وتلاش سازنده دست يازند و درهيچ زماني از سعي و تلاش و کوشش بازنايستند.در غيراين صورت از رحمت الهي به دور و مورد لعن و نفرين قرار مي گيرند.درحديث نبوي است:«ملعون من القحي کله عن الناس»؛ هر کس بارزندگي خود را بر دوش ديگران گذارد از رحمت الهي به دور است
. فساد و تباهي اراده ي الهي برکار و تلاش سازنده و فعاليت انسان ها در زندگي دنيوي آنان تعلق گرفته است.چه اين که حتي آفرينش مرگ و حيات نيز براي سنجش سعي و تلاش هاست؛ « الذي خلق الموت و الحياه ليبلوکم ايکم احسن عملاً».براين اساس، صلاح و سداد زندگي به کار و تلاش وکوشش بي وقفه بستگي دارد؛ همچنان که فساد و تباهي درزندگي فردي و اجتماعي در پي سستي و بيکاري به وقوع خواهد پيوست.به تعبيرامام صادق (ع)«الکسل يضر بالدين و الدنيا»؛ کاهلي و تنبلي به دين و دنياي انسان آسيب مي رساند.آن حضرت (ع) بيکاري را عالم فساد و تباهي مي داند؛«ان يکن اشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده ». فقرو نابساماني به طور کلي توسعه و رشد در گرو کار و تلاش و سعي و کوشش است. جامعه اي که از تلاش و کوشش و سخت کوشي روي گردان است، چاره اي جز پذيرش فقرو بدبختي نخواهد داشت.علي (ع):من لم يصبر علي کديده، صبرعلي الافلاس»؛ فرد و جامعه اي که نتواند ازکار و تلاش خود حيات اقتصادي و اجتماعي خود را سامان دهد سرانجام پذيراي تهيدستي و فقر و نابساماني خواهد شد . هلاکت و نابودي کار و تلاش گوهرذاتي انسان و مايه ي عزت و کرامت انسان و سبب دوام زندگي و حيات اوست.بنابراين، سعادت مندي و رسيدن به کمال مطلوب، در پي کار و تلاش و کوشش ميسر است.هرقدر جامعه اي در وادي کار و تلاش کوشاتر و برمشکلات صابرتر باشد، ميزان دستيابي او به ماندگاري و ثبات بيشتر خواهد بود؛ همچنان که به هرمقدار که از سعي و تلاش خود بکاهد و به سستي و تنبلي روي آورد از ميزان دوام و پايداري او کاسته خواهد شد.به تعبيرعلي (ع):«في التواني و العجزانتجت الهلکه»؛ درتنبلي و احساس ناتواني، نابودي و تباهي پديد مي آيد . تعامل بين فرهنگ و کارآفريني
تعامل و ارتباط ميان فرهنگ و کارآفريني، از دو جهت قابل بحث و بررسي است.ازيک جهت،نتايج کارآفريني است که بر جامعه تأثير مي گذارد و از جهت ديگر، خود فرايند کارآفريني و فرهنگ حاکم برآن است که هم متأثر از مباني فرهنگ جامعه است و هم مي تواند در آن تحولات اساسي ايجاد کند
. معيارها و اصول کارآفريني در آموزه هاي نبوي
کارآفريني به عنوان يک فرآيند و نظام، متکفل در هم آميختن و ترکيب اجزاي مختلفي ازامکانات جامعه در جهت ايجاد ارزش ها و ظرفيت هاي جديد قابل استفاده ي آن جامعه مي باشد.همان گونه که در جهت گيري هاي کلي و کلان، کارآفريني نياز به مراقبت و هدايت دارد، در خصوص ويژگي هاي دروني نيز براي بهره دهي بهتروبيشتر نيزکارآفريني بايد از اصول و معيارهايي پيروي کند
. کارآفريني وسيله ي تقرب الهي
اسلام، به طور کلي،براي تمامي تلاش هاي انسان، يک جهت کلي تعيين نموده است و آن اين که انجام آنها، اگر چه مربوط به زندگي مادي و دنيوي انسان ها باشد، لازم است درمسيرالهي باشد تا از پاداش اخروي نيزبرخوردار گردد
. کارآفريني به عنوان عمل صالح
در آموزه هاي نبوي عمل صالح يکي از محوري ترين شعارهاي آن به شمار مي آيد، به گونه اي که ظهور و جلوه ي ايمان و اعتقاد صحيح در عمل صالح تجلي مي يابد
. کارآفريني درجهت منافع جامعه امتيازي که نظام اقتصادي اسلام نسبت به ديگر نظام هاي اقتصادي دارد اين است که تمامي امور را درسود مادي خلاصه نمي کند و به اخلاق و مسايل انساني توجه ويژه اي دارد.ازاين رو،کارآفريناني که به توليدات مورد نياز و ضروي جامعه مشغول اند بسيارارزشمندتر از آن هايي هستند که به توليد کالاهاي لوکس مي پردازند و نيازي از نيازهاي حقيقي جامعه را تأمين نمي کنند.براين اساس است که در آموزه هاي نبوي:«احب الاعمال الي الله سرور تدخله علي المؤمن تطرد عنه جوعته و تکشف عنه کربته»؛ دوست داشتني ترين اعمال نزد خدا شادي رسانيدن به مؤمن،برطرف کردن گرسنگي او و دور ساختن غم و اندوه است.درحديث ديگري، آن حضرت (ع)، محبوب ترين فرد نزد خدا را کسي مي داند که براي مردم مفيدترين باشد . استفاده ي بهينه از امکانات جامعه در آموزه هاي نبوي براين نکته تأکيد فراواني شده است که بايد از نعمت هاي الهي به گونه اي صحيح بهره برداري شود.مذمت شديد اسلام از اسراف و تبذير گوياي اين حقيقت مي باشد که وجود اين دو پديده نشان از عدم استفاده بهينه از منابع دارد.بنابراين، کارآفرينان، بايد به صورت بهينه از امکانات و نعمت هاي الهي،که جامعه دراختيار آنها گذاشته است، استفاده کنند . پاک و طيب بودن سرمايه
در نظام توليد و کارآفريني مطلوب دراسلام، پاکي و طهارت هم در سرمايه و هم درسايرعوامل توليد و هم درمحصول و خدمات توليد شده بايد به نحو احسن وجود داشته باشد.مالي که وارد چرخه ي توليد مي شود بايد از بهترين و پاکترين اموال باشد،زيرا کار و تلاش انسان مسلمان تلاش و کوششي است در راه خدا.بدين جهت است که در آموزه هاي نبوي گردآوري مال حلال و چرخش زندگي برمبناي درآمد حلال از وظايف انسان مسلمان دانسته شده است به تعبيرپيامبر عظيم الشأن اسلام (ص
): توجه به کيفيت به جاي کميت
کارآفريني به عنوان يک خدمت به جامعه،به هرمقدار و ميزان، پسنديده و مورد تقدير است.بنابراين،هرکس به هرمقدار که مي تواند از اين طريق به جامعه کمک کند،حتي اگر به مقدار ناچيزباشد، نبايد فروگذار نمايد، زيرا محروميت از همين مقدار کم،خود موجب ضرر و محرومت جامعه مي گردد
. نظم و استحکام
ازديگر ويژگي هاي نظام مطلوب کارآفريني در آموزه هاي نبوي، نظم و استحکام و اکمال و اتمام کارهاست.رهاکردن کارهاي نيمه تمام و معطل گذاردن امکانات و سرمايه ها، درنظام کارآفريني برپايه ي آموزه هاي نبوي مطلوب نيست،بايد کارها مطابق اولويت و با برنامه شروع شود و به همان شکل خاتمه يابد؛ «جمال المعروف اتمامه».زيبايي کارخوب به اتمام و پايان رسانيدن آن است.درآموزه هاي نبوي خدا دوست دار کسي است که کار و تلاش را خوب به پايان برساند
. بلند همتي و اراده ي قوي
درتعاليم نبوي،بربلندهمتي، جديت در کار و پرهيز از سستي و تنبلي تأکيد فراواني شده و رمزموفقيت درکارها به شمار مي آيد
. برنامه ريزي عاقبت انديشي و برنامه ريزي مناسب، رکن اساسي پيشرفت و کمال يابي است.دراتخاذ خط مشي هاي کارآفريني لازم است از بلندپروازي اجتناب شود، زيرا اتخاذ استراتژي بلندپروازانه، وقتي که با توانايي هاي فرد و امکانات موجود در جامعه توازن و هماهنگي نداشته باشد، نتيجه اي جز شکست و به هدر دادن منابع جامعه دربرنخواهد داشت.از اين رو، دراتخاذ شيوه در برنامه هاي رشد و توسعه ي اقتصادي لازم است با توجه به امکانات موجود، شيوه و استراتژي رشد طوري طراحي شود که در دراز مدت اقتصاد به رشد و توسعه برسد و اتخاذ روش سنجيده و حساب شده، با توجه به امکانات، به مراتب نتيجه اي بهتر از انتخاب روش هاي شتابان و عجولانه دارد . تأثير آموزه هاي نبوي درايجاد تحول اقتصادي در مدينه
تعاليم نبوي درمورد اهتمام به کار و تلاش توانست تأثير شايسته اي در رفتارهاي اقتصادي مردم و اوضاع اقتصادي مدينه داشته باشد.آشنايي با اصول اعتقادي و ارزش هاي ديني سبب گرديد تا انگيزه هاي نويني براي فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي در مردم مدينه به وجود آيد
. بستن عقد قراردادهاي مزارعه و مساقات پيامبر اکرم (ص)با بستن اين نوع قراردادها بين مهاجرين و انصار،علاوه بر آن که مهاجران بدون زمين و بيکاررا به کارکشاورزي وا داشت و سبب افزايش نيروي مهاجرين نيزگرديد، توليد و بهره وري زمين هاي زيرکشت انصار را هم بالا برد . لغو انحصاري بودن تجارت آن حضرت (ص)با ايجاد عقد مضارعه در بين افراد توانست به تهيه سرمايه و امکانات حمل و نقل براي تجارت زمينه ي مناسبي را براي آن ها فراهم سازد و تجارت را از انحصار گروه و افراد خاص آزاد سازد . واگذاري زمين براي کشاورزي و کارهاي خدماتي واگذاري اين زمين ها،که براي فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي انجام مي شد، توانست به کار و تلاش درجهت ساختن واحدهاي مسکوني، حمام، بازار، احياي اراضي موات و...رونقي خاص بخشد و درنتيجه بازار اشتغال را در تعادل نگه دارد . استفاده ازانفاقات واجب مالي آن حضرت (ص)، با استفاده و به کارگيري از دريافت هاي واجبات مالي، مانند خمس و زکات و ديگرانفاقات توانست براي بيکاران، فرصتي را به وجود آورد و به آنان امکان دهد تا از اين طريق وسيله ي کار فراهم سازند و مشغول به کار شوند . بهره گيري از غنايم جنگي پيامبر اکرم (ص)با بخشيدن غنايم جنگي به مجاهدان، آنان را به طور غيرمستقم در تهيه ي وسايل کارو اشتغال کمک مي نمود . به کارگيري انفال
حق مالکيت منابع طبيعي ازقبيل معادن، کوه ها، آب، جنگل ها، زمين هاي بي صاحب، اراضي موات و بايرکه در قالب انفال قرار داده شدند،ازآن خدا و پيامبرعظيم الشأن (ص)و زمامداران حکومت اسلامي است.ازاين رو، زمامدارحکومت اسلامي، با در نظر گرفتن شرايط و مصالح عامه، مي تواند اين منابع را، به صورت اجاره و مزارعه، دراختيار افراد قرار دهد و درآمد آن را صرف نيازهاي اجتماعي کند
. برقراري ثبات درنظام اقتصادي
با توجه به آنچه گذشت مي توان چنين نتيجه گرفت که تثبيت نهادهاي اخلاقي عملي در سيره نبوي به عنوان يک حرکت کارساز درپديد آمدن و حفظ و نگهداري روابط انساني درتقويت و ايجاد کارآفريني نقش اساسي دارد. همچنان که تشويق آحاد مردم به همکاري با يکديگر،تبليغ اخوت و نوع دوستي، ايثار و درستکاري،حفظ قراردادها، و ممنوعيت کاربرد هرنوع حيله در مبادلات و معاملات، و مبارزه با نهادينه شدن مفاسد اقتصادي و تلاش براي نهادينه شدن زمينه هاي بالندگي اقتصادي شاخص هاي کارآمدي و کارآفريني نظام اقتصادي نبوي را مي رساند
. اشتغال و کارآفريني در شرايط اقتصادي موجود کشور
بي ترديد اگرآنچه به عنوان معيارو اصول کارآفريني در آموزه هاي نبوي از آن نام برده شد،درجامعه ي ما مورد استفاده قرار گيرد،به عنوان فرهنگکارآفريني درجامعه نهادينه شود و در نتيجه افراد خود را پاي بند به اين اصول بدانند، آيا جايي براي اين نگراني در کشور در رابطه با ايجاد اشتغال، از طريق طرح هاي زودبازده و اشتغال زا که وزارت کار و اموراجتماعي با دادن تسهيلات اعطايي به کارآفرينان، آن را در دستورکار خود قرار داده است، باقي مي ماند؟
نتيجه گيري
کارو کارآفريني مهم ترين مسأله ي اجتماعي و فرآيندي انساني و اجتماعي است که با دگرگوني اقتصادي ـ اجتماعي پيوند محکمي دارد براين اساس، اهميت و ضرورت افراد کارآفرين درجامعه مشخص مي شود.بررسي ها نشان از آن دارد که به دليل نبود فرهنگ کارآفريني و بي توجهي به اصول و معيارهاي کارآفريني درآموزه هاي ديني، دولت برخلاف انتظار خود نمي تواند توفيق چنداني در دستيابي به اهداف خود در دادن تسهيلات به کارآفرينان در قالب طرح هاي زودبازده به دست آورد.از اين رو، آموزش و تربيت کارآفرين يک ضرورت زيربنايي براي توسعه کشور و کاهش نرخ بيکاري است.دراين راستا ضرورت دارد مراکزي ويژه اي را در جهت حمايت از کارآفرينان بالقوه تأسيس کرده که ضمن آموزش هاي ويژه براي توسعه، مباحثي همچون توانايي ها و انگيزش افراد را نيز در برگيرد
.
هر چه اصول و معيارهاي کارآفريني در يک جامع نهادينه تر باشد، توانايي آن جامعه براي تربيت و جذب کارآفرينان،سرمايه ها، مغزها و نورآوري ها بيشتر، و درنتيجه شتاب رشد اقتصادي و اشتغال و امنيت اجتماعي براي شهروندان افزون ترخواهد شد . همت و كارمضاعف در حوزه كارافريني
لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389 ساعت 7:18 PM
نظرات 0
|