با همت و کاری مضاعف، مژده عشق و امید را هدیه می دهیم. به وبلاگ همت والا خوش آمدید

همت وكارمضاعف و دانش و معرفت
 آنچه امروز در دست مغرب زمين است، تجربه و تلاش بشري است؛ تجربه و تلاشي که در اين بخش از دنيا انباشته شده است و حال آنکه، اين تجربه در روزگار گذشته در اختيار جهان شرق و اسلام بوده است.
گفتگو با: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران
بيوگرافي: دکتر محمدرضا مجيدي عضو هيئت علمي دانشگاه تهران بوده و سابقه نمايندگي در دوره‌هاي چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي را دارد. او در حال حاضر در وزارت کشور مشغول فعاليت مي‌‌باشد.
 
چه تعريفي براي جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم قائل هستيد، و ضرورتها و علل و انگيزه‏هاي توجه به اين دو مقوله از نظر جنابعالي کدامند؟
مقوله نهضت توليد علم و جنبش نرم‏افزاري که در چند سال گذشته از سوي مقام معظم رهبري مطرح شد، يکي از ضرورتهاي جامعه روبه رشد امروز ماست که بايد آن را در چارچوب طرح احياي تمدن ايراني اسلامي بررسي کرد. کليد اين موضوع نيز با وقوع انقلاب اسلامي زده شد و پس از پشت سرگذاشتن دوران تثبيت نظام جمهوري اسلامي، در دوران سازندگي و توسعه و آباداني و پيشرفت کشور، اين مقوله از جايگاه مهمي برخوردار است و بايد مورد عنايت خاص قرار گيرد. اين دو عنوان که در واقع از يک معنا و مفهوم برخوردار است و منظور از آن نيز يک حرکت عمومي و خيزش فراگير به منظور توليد علم و دانش در کشور است، زيرساختهاي مختلفي را مي‏طلبد که براي پيشرفت و توسعه کشور در ابعاد مختلف، نيازمند آن هستيم و در اين رابطه بايد مراکز مولّدي در حوزه علم و دانش داشته باشيم تا بتوانيم نيازهاي کشور را در مسير استقلال ملي تأمين نماييم.
يکي از مطالبات حقيقي ملت ما استقلال در حوزه‏هاي علمي و تکنولوژيک است، «دانش و معرفت، قدرت‏آفرين است»، شعار معروف جهان امروز است؛ و لذا کشور و نظام و جامعه‏اي که شعار استقلال را مطرح مي‏کند، بدون توجه به اين حوزه و خوداتکايي در زمينه‏هاي علمي و فناوري، نمي‏تواند از استقلال کاملي برخوردار باشد. در پايان دهه اول انقلاب، پس از پايان جنگ تحميلي از سوي حضرت امام، شاهد طرح مقوله بسيج دانشجو و طلبه بوديم که در واقع ايشان به ضرورت بسيج دو رکن علمي کشور يعني حوزه و دانشگاه، توجه دادند که بايد در شرايط جديد محور تلاش‏ها و مجاهدت‏ها حوزه فرهنگ و دانش باشد. آنچه از سوي مقام معظم رهبري دراين زمان مطرح مي‏شود، تأکيدي بر اين مقوله محوري است. بنابراين با توجه به تأکيدات صورت گرفته و با توجه به شرايط زماني جامعه ما در آستانه ربع دوم قرن انقلاب اسلامي، اين حرکت نقطه عطفي بشمار مي‏آيد. طبق چشم‏انداز بيست ساله، نظام جمهوري اسلامي ايران بايد در دهه نخست قرن آينده شمسي به يک قدرت منطقه‏اي درجه اول تبديل شود. لازمه چنين هدفي يک خيزش عمومي و تبديل اين مقوله به مطالبه عمومي در سطح جامعه و همچنين فرهنگ‏سازي و نهادينه‏سازي اين بحث در سطوح مختلف جامعه است. کادرسازي و تربيت نسلي که به اين موضوع اعتقاد داشته باشد هم اساس کار محسوب مي‏شود.
 
با توجه به اهميت و جايگاه خطير امر توليد علم و نهضت نرم‏افزاري در جهان امروز و نيز ضرورت تعامل با دنياي غرب در اين عرصه بايدها و نبايدهاي اين تعاملات را چگونه ارزيابي مي‏نماييد؟
همانگونه که در قانون اساسي؛ در اصل دوم، در زمينه راههاي وصول به اهداف نظام اسلامي اشاره شده است و در کنار تأکيد بر کتاب و سنت ـ به عنوان منابع اصلي حقوقي نظام ما از استفاده از علوم و فنون بشري و تلاش در جهت پيشبرد آنها نيز نام برده شده است.
تعامل با دنيا، مورد تأکيد انديشه ديني و قانون اساسي ماست؛ بنابراين در اين موضوع ما خود را در تعامل با دنيا مي‏بينيم؛ زيرا واقعيت آن است که آنچه امروز در دست مغرب زمين است، تجربه و تلاش بشري است؛ تجربه و تلاشي که در اين بخش از دنيا انباشته شده است و حال آنکه، اين تجربه در روزگار گذشته در اختيار جهان شرق و اسلام بوده است و اميدواريم که در قرن آينده اين امر، به جرياني دو طرفه تبديل شود و شاهد تعامل باشيم و از اين سوي نيز توليدات علمي صورت گيرد. البته امروز با توجه به عقب‏ماندگيهايي که وجود دارد، نيازمند تلاش مضاعفي هستيم و در اين زمينه نيز، بايد از تجربيات ديگران استفاده کنيم.
در اين رابطه نکته‏اي که حائز اهميت است اينکه؛ در برخورد با دنياي غرب مي‏توان رويکردي گزينشي داشت و يا رويکردي تقليدي. غرب داراي وجوه مثبت و منفي است؛ در تعامل با مجموعه غرب بايد با تدبير و مديريت صحيح، و با رويکردي غيرتقليدي، استفاده لازم را برد. ضمن آنکه بايد هويت و سنتهاي اصيل بومي را نيز حفظ کرد. بنابراين، اين مقوله بسيار حساس مستلزم لوازمي نظير غرب‏شناسي است و بهتر است که ما دقيقا طرف مقابل خود را بشناسيم و نسبت بين خود و طرف غربي را کاملاً مشخص، و تعريف کنيم؛ اين نوع برخورد سبب مي‏گردد که ما در مقوله تبادل علمي، اصالت خود را از دست ندهيم و جريان بيگانه‏گرايي و غرب‏زدگي ـ که جهان اسلام و ايران را به خود مبتلا کرده است ـ را از ميان برداريم و بتوانيم بهره‏هاي لازم را براي اهداف عالي خود در طرح جامع توسعه و احياي تمدن ايراني اسلامي ببريم. اگر تعامل با غرب فقط جنبه يک طرفه و ترجمه‏اي داشته باشد؛ دچار خسران فراوان مي‏گرديم. جامعه ما نيازمند اجتهاد و نوآوري علمي در حوزه‏هاي مختلف علوم است. اگر تنها رويکرد ترجمه‏اي را تعقيب کرده و از توليد علم غافل شويم، همچنان دچار آفت بزرگي خواهيم بود. امروزه اگر بنا باشد که تحولي صورت گيرد، نبايد تنها شاهد ترجمه از زبانهاي ديگر به فارسي باشيم؛ بلکه بايد از زبان فارسي به زبانهاي ديگر نيز ترجمه صورت گيرد. ما بايد به دنبال ترجمه معکوس باشيم و توليدات علمي خود را به ويژه در حوزه علوم انساني به زبانهاي ديگر دنيا ترجمه کنيم، تا بتوانيم سهم ايران را در توليد علم جهاني که براساس نشر مقالات علمي در نشريات معتبر علمي (I.S.I) صورت مي‏گيرد، بالا ببريم. ما در حوزه علوم انساني به ويژه معارف اسلامي کارهاي عظيمي انجام داده‏ايم که به زبانهاي روز دنيا ترجمه نشده است. اگرچه در چند سال اخير اقداماتي صورت گرفته است، اما هنوز جاي بسياري براي کار در اين زمينه وجود دارد، تا در عرصه علمي دنيا حضور موفقي داشته باشيم حضوري، که در عرصه توليد علم نيز ياري‏رسان ما باشد.
در اين رابطه مي‏توان از تجربيات ديگران استفاده کرد. مثلاً؛ مي‏توان از تجربيات ژاپن استفاده کرد که گروههاي ترجمه در دانشگاهها تشکيل داده‏اند و مباحث علمي را از زبان ژاپني به زبانهاي مهم بين‏المللي ترجمه و منعکس مي‏کنند و از اين طريق ضعف پژوهشگران را جبران مي‏کنند و در ضمن آنها نيز از مأموريت اصلي خود يعني توليد علم نيز دور نمي‏مانند. در رشته‏هاي فني، علوم پايه و پزشکي، بيشتر اصطلاحات و ادبيات مورد استفاده اصطلاحات علمي است وترجمه متون کار چندان مشکلي نيست؛ زيرا در فارسي نيز همان اصطلاحات استفاده مي‏شود. در حوزه علوم انساني پيچيدگيهايي وجود دارد که کار ترجمه را سخت مي‏کند. ما بايد محققان خود را به زبان روز دنيا مسلط کنيم و مراکز اجرايي علمي نيز، به گروههاي ترجمه قوي مجهز شوند، تا بتوانند امر ترجمه را دنبال کنند. طبق آمارهاي ارائه شده قريب ???? مقاله منتشره در نشريات بين‏المللي وجود دارد که عمدتا در حوزه‏هاي غير از علوم انساني است و مي‏توان با استفاده از ترجمه معکوس سهم مهمي را به علوم انساني اختصاص داد. سهمي که مي‏تواند سهم ايران را در I.S.I را به بيش از ??? درصد افزايش دهد.
 
به اعتقاد جنابعالي ابزارهاي نهادينه‏سازي جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم کدامند؟ و نقش رسانه‏ها، دانشگاهها، آموزش و پرورش را در اين عرصه چگونه ارزيابي مي‏فرماييد؟
اين سؤال نکته ظريفي وجود دارد و آن استفاده از تعبير «نهادينه‏سازي» است؛ زيرا بين نهادينه‏سازي و نهادسازي تفاوت است. گاهي اوقات ما در جامعه، به دنبال نهادسازي هستيم؛ يعني به محض مطرح شدن يک موضوع، در پي ايجاد ساختار و تشکيلات و... هستيم. نهادينه‏سازي و فرهنگ‏سازي از مباحث کليدي است که بايد از اين منظر به سوي توليد علم نگاه کنيم و از ساختارهاي موجود استفاده کنيم.
بايد در کنار سخن گفتن از رسانه‏ها و دانشگاهها و... از نهاد مهمتري که خانواده است، صحبت شود؛ نهادي که بايد در کنار ساير نهادها به آن توجه کرد. اگر قبل از ورود به بحث نظام آموزشي کشور، به جايگاه اين موضوع در نهاد خانواده توجه شود و به فرهنگ سازي در خانواده توجه شود مراحل کار آسان‏تر خواهد شد.
بايد بررسي شود نظام‏آموزشي تا چه اندازه پاسخگوي نياز ما است و تا چه اندازه بومي است. آيا آموزش موجود، آموزش فعال و تعاملي و توأم با پرسشگري است که دانش‏آموز بتواند در يک محيط مطمئن و آرامي به بحث و گفتگو بپردازد. فرهنگ ديکته‏اي، نمي‏تواند دانش‏آموز را وارد فضاي علمي نموده و روحيه علمي و تحقيق را در او شکوفا سازد. روحيه پرسشگري و تحقيق، براي گام برداشتن و حرکت به سوي توليد علم ضروري است؛ رسانه‏ها نيز نقش مهمي دارند و بايد در راستاي توليد علم حرکت کنند و بايد شيوه‏هاي غيرمستقيم فرهنگ پرسشگري و تحقيق و... را نهادينه سازند. بالا بردن سهم پژوهش، فقط به لحاظ کمي و يا با اعداد و ارقام صورت نمي‏گيرد، بلکه بايد روحيه و فرهنگ را نهادينه کنيم؛ اگرچه بودجه و امکانات نيز، رکن لازم است و شاهد هستيم کشورهاي موفق در اين زمينه سهم بالايي را به تحقيقات اختصاص مي‏دهند، ولي در کشور ما سهم اختصاص متناسب نيست.
علاوه بر موارد فوق به نکات ديگري بايد توجه نمود. از جمله اينکه امروزه نسل جوان، در حوزه‏هاي مختلف نيازمند الگوهاي موفق است؛ و الگوسازي مي‏تواند در اين زمينه نيز بسيار مؤثر باشد.
براي اينکه از محيط دانشگاه، نتايج مطلوبي بدست آوريم، لازم است که کليه امکانات و بخشها و... با يکديگر هماهنگ باشند و با مديريتي صحيح و هدفمند به سوي نقاط هدف حرکت نمايند. استاد بايد استادي کند و به راهنمايي بپردازد و بار عمده بايد بر دوش دانشجو باشد تا واقعا دانشجويي صورت گيرد. در زمينه‏هاي فرهنگي و اجتماعي نيز بايد دقت نمود که با توجه به شرايط حساس کشور در دو دهه دانشگاه به باشگاه سياسي و حزبي تبديل نشود و دانشگاه از مأموريت اصلي خود فاصله نگيرد. از جهت ساختاري و حقوقي نيز بايد موانع توليد علم در دانشگاه مورد بررسي قرار گرفته و راهکارها و قوانين و بسترهاي لازم براي اين امر مورد توجه قرار گيرد.
مقوله توليد علم يک فرآيند است که بايد از آموزش‏وپرورش و حتي خانواده، آغاز شود و در دانشگاه و حوزه و ساير مراکز علمي اين پرسه کامل شود.
 
حضرتعالي بنيادها و خاستگاههاي نظريه‏پردازي و جنبش نرم‏افزاري را در آموزه‏هاي ديني چگونه ارزيابي مي‏کنيد؟
دين ما دين علم و عقل است و جايگاه تفکر و انديشه در متون ديني، بسيارمورد توجه قرار گرفته است. در قرآن کريم نيز فضيلت و برتري دانشمندان بر سايرين مورد تأکيد بسيار قرار گرفته است و حتي علم و دانش را گمشده مؤمن تلقي کرده‏اند. و يک ساعت تفکر صحيح را از هفتاد سال عبادت برتر شمرده شده است. اين ادبيات غني، نشانگر جايگاه رفيع دانش‏جويي و پژوهشگري در دين اسلام است.
 
به اعتقاد جنابعالي انقلاب اسلامي چه تأثيراتي را در تسريع و ايجاد بسترهاي لازم جهت براه افتادن جنبش نرم‏افزاري و توليد علم در پي داشت؟
‏ انقلاب اسلامي با طرح شعارهاي محوري نظير استقلال، تقويت هويت ملي و اعتماد به نفس و... شاکله اصلي يک حرکت بومي و درونزا را براي توسعه ملي فراهم ساخت. از دويست سال گذشته که پاي بيگانگان به کشور ما باز شد، شاهد رکود علمي و عقب‏ماندگي بوديم و اعتماد به نفس ملي تضعيف شد. هنر بزرگ انقلاب اسلامي و امام خميني(ره)، ايجاد اعتماد به نفس در ميان اقشار مختلف به ويژه جوانان بود. تاريخ چند هزار ساله ايران و اسلام نشان مي‏دهد که «ما مي‏توانيم». اين، مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي بود که در پرتو تعاليم وحياني ارائه نمود. بنابراين، هسته اصلي توليد علم يعني وجود اعتماد به نفس ملّي را مديون انقلاب‏اسلامي هستيم، که خود ثمره مجاهدت‏هاي تاريخي مردم است و امروزه اگر شاهد حرکتهاي موفق در حوزه علوم هسته‏اي و ژنتيکي و دفاعي و... ، ثمره همين ايجاد اعتماد به نفس در ميان جوانان، پس از پيروزي انقلاب است.
 
راهکارهاي مورد نظر جنابعالي براي تحقق اهداف جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم کدامند؟
اگر اجزاي سيستم در اين مسير صحيح عمل نمايند و رويکردي نظامواره و سيستماتيک به اين موضوع داشته باشيم و از بخشي‏نگري بپرهيزيم، بالطبع اين خيزش انجام خواهد شد. مقوله توليد علم، مقوله‏اي زيربنايي است، نه روبنايي و ما بايد فرهنگ‏سازي را در اين حوزه و در اين مقوله، ايجاد و تقويت کنيم.
کليه نهادهاي مؤثر در اين زمينه؛ نظير خانواده، مدرسه، دانشگاه، دستگاههاي نظام به ويژه قواي سه گانه و تمامي مراکز دخيل در اين موضوع بايد به شکل منسجم عمل کنند و به ويژه دو رکن اصلي توليد علم يعني حوزه و دانشگاه بايد به مأموريتهاي اصلي خود توجه نمايند. آنها بايد به آسيب‏شناسي حرکتهاي خود بپردازند و نواقص را جبران کنند تا انرژي لازم به جامعه و نسل جوان تزريق شود و اميد به آينده و هويت در نسل جوان تقويت گردد و بدين ترتيب روحيه علمي نيز در آنها تقويت خواهد شد.
اگر به موارد مذکور عمل شود، بستر مناسب براي نهادينه‏سازي توليد علم در جامعه ايجاد مي‏گردد و ساختارهاي موجود بهينه‏سازي مي‏شود؛ بنابراين بهتر است به جاي ايجاد ساختارهاي موازي و تکراري به متناسب ساختن ساختارها و تشکيلات با مأموريتهاي تعريف شده پرداخته شود.
در برنامه‏هاي پنج ساله توسعه کشور در چارچوب چشم‏انداز بيست ساله نيز بايد به موارد ياد شده در بحث توجه شود و طبق برنامه‏ريزي کلان کشوري عمل گردد تا افقي مطلوب در تمامي زمينه‏ها پيش روي ما قرار گيرد.
 
منبع: فصلنامه انديشه انقلاب اسلامي، سال سوم، شماره

همت و كارمضاعف و دانش و معرفت
 




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389  ساعت 10:51 PM نظرات 0

همت و كارمضاعف و جنبش نرم افزاري

خروج از مصرف‌گرايي صرف در علوم از يك سو و ضرورت توليد علم و تبديل شدن به توليد‌كننده اصلي علم با تكيه بر مباني اسلامي از سوي‌ديگر، نكاتي است كه دكتر قديري ابيانه در اين گفتگو بر آن تكيه دارند.
گفتگو با: دکتر محمدحسن قديري ابيانه (مشاور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام)
بيوگرافي: دكتر قديري ابيانه مشاور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و کارشناس ارشد مسائل استراتژيک مي‌باشد. او دکتراي علوم دفاعي استراتژيک با گرايش مديريت استراتژيک و دکتراي معماري با گرايش شهرسازي دارد و معمار پايه يک و عضو نظام مهندسي است.
چه تعريفي براي جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم قائل هستيد، و ضرورتها و علل و انگيزه‏هاي توجه به اين دو مقوله از نظر جنابعالي کدامند؟
اگر بخواهيم تعريفي ارائه دهيم، توليد علم و جنبش نرم‏افزاري تقريبا از يک مفهوم برخوردارند و از جنبه‏اي مي‏توان گفت جنبش نرم‏افزاري مي‏تواند فراتر از توليد علم باشد؛ چراکه چگونگي مورد استفاده قرار دادن دستاوردهاي علمي را نيز شامل مي‏گردد.
ما در اسلام داريم که مسلمان بايد امروزش بهتر از ديروز، و فردايش بهتر از امروز باشد؛ يعني بايد دائم در حال پيشرفت باشد لازمه چنين پيشرفتي، موفقيت در زمينه‏هاي مختلف و به ويژه در کشف راههاي جديد در امور مختلف است. بنابراين در ضرورت علم و پيشرفت نرم‏افزاري ترديدي نيست، اما آنچه در اين ارتباط اهميت دارد اين است که ما بايد از حالت مصرف کننده خارج شويم. البته هستند کشورهايي که در زمينه‏هاي مختلف پيشرفت کرده‏اند و به حدودي رسيده‏اند که ما هنوز در برخي از ابعاد به آن سطح نرسيده‏ايم.
هيچ شکي نيست که ما بايد اين علوم را فرا بگيريم، حتي آنجايي که آنها سعي مي‏کنند يافته‏هايشان را از ما پنهان کنند، ما بايد به طرق مختلف آنها را بدست آوريم، پيامبر(ص) فرموده‏اند: «اُطلِبُ العِلمَ حَتّي بِالجين» يعني علم را فرا بگيريد حتي اگر در چين باشد؛ اگر اين سفر و سختيهاي آن زمان را در سفر در نظر بگيريم، به مفهوم واقعي اين بيان پي خواهيم برد. بنابراين، نه تنها هيچ اشکالي ندارد، بلکه ضروريست که ما يافته‏هاي ديگران از علوم را استفاده کنيم و در اين راه تلاش بسيار نماييم.
اما امروز جامعه اسلامي و تمدن اسلامي در حدي است که ديگر نبايد مصرف کننده صرف علوم باشد. ما اين توان و ضرورت را در خود حس مي‏کنيم که بايد علم جديد توليد کنيم؛ همانطور که زماني بر اثر گسترش اسلام و تفکر اسلامي که ـ به علم اهميت فراواني مي‏دهد ـ ما توليد کننده اصلي علم بوديم و ديگران مصرف‏کننده آن! بنابراين اين امکان و اين شرايط وجود دارد که ما به آن حد برسيم.
اگر بخواهيم تعريف ديگري از اصطلاح نرم‏افزاري داشته باشيم، اين جنبش مي‏تواند هم گرفتن اين نرم‏افزار و علم از ديگران باشد و هم ايجاد نرم‏افزارهاي جديد؛ اما در بحث علم، هم گرفتن علم مطرح است و هم توليد علم؛ يعني يافتن چيزي فراتر از آنچه که جهان تاکنون به آن دست يافته است.
به نظر من اين مسئله امري ضروري است و تجربه هم نشان داده که ما هر جا به خود باوري رسيده‏ايم، دستاوردهاي بسيار خيلي خوبي داشته‏ايم.

با توجه به اهميت و جايگاه خطير امر توليد علم و نهضت نرم‏افزاري در جهان امروز و نيز ضرورت تعامل با دنياي غرب در اين عرصه بايدها و نبايدهاي اين تعاملات را چگونه ارزيابي مي‏نماييد؟
دنيا به سرعت در حال پيشرفت است. صحبت از اينست که تقريبا در هر هفت يا ده سال علم موجود دو برابر مي‏شود! و با اين سرعت پيش مي‏رود! ظرف سه سال گذشته، محاسباتي که انجام شده بود، نشان داد که علم به اندازه ده سال قبل از آن پيشرفت داشته است ايجاد شبکه‏هايي نظير شبکه اينترنت و دسترسي آسان به بسياري منابع علمي، توسعه مخابرات و توسعه ارتباطات نيز اين امر را تسهيل کرده است و کشورها سرمايه‏گذاري وسيعي در اين زمينه کرده‏اند. اين اتفاق در شرايطي رخ داده است که به گفته «ساموئل هانتينگتون»: «فرهنگها در هم ادغام مي‏شوند و در نهايت دو فرهنگ برجسته؛ يکي فرهنگ اسلامي و يکي فرهنگ غربي به صورت تمدنهاي بزرگ ظهور پيدا مي‏کنند.»
البته او به تمدن چين نيز اشاره مي‏کند و رويارويي فرهنگها را نيز در ارتباط با فرهنگ اسلامي و غربي پيش‏بيني مي‏نمايد و مي‏گويد: «اين فرهنگها درهم ادغام ناپذيرند». اتفاقا تحليل‏گران معتقدند که جمهوري اسلامي ايران به دليل برخورداري از سه موقعيت، ژئواستراتژيک، ژئوپولتيک و ژئواکونوميک که هر سه بر هم منطبق هستند (اين يک موقعيت ويژه در بين بسياري از کشورهاست) بطور طبيعي محور تمدن اسلامي است و اين مخالفتها و دشمني‏هايي که با جمهوري اسلامي ايران مي‏شود، تنها به اين دليل نيست که ايران يک کشور مستقل و قدرتمند اسلامي است، بلکه آن را به شکل بالقوه نيز محور تمدن اسلامي ـ که در حال شکل‏گيري است ـ مي‏بينند. ما نيز بايد به خودمان اينگونه بنگريم.
بنده معتقدم که اين دو تمدن رودرروي يکديگر قرار مي‏گيرند و از اين بُعد تحليل هانتينگتون را علمي مي‏دانم؛ ضمن اينکه معتقد هستم تهاجمي که آمريکا شروع کرده، اين رويارويي تمدنها را حتي وارد عرصه نظامي نيز نموده است. بنابراين طبيعي است که اين تمدن بزرگ، با گسترده بزرگ جغرافيايي و با همه ابعادش نياز به تقويت خود براي پيشرفت روزافزون داشته باشد.
در چنين شرايطي ما بيش از گذشته، نياز به تقويت خود در ابعاد مختلف را احساس مي‏کنيم؛ پس نهضت نرم‏افزاري و توليد علم مهم است و علاوه بر تقويت خود و سامان دادن به اين دو امر پراهميت، بايد به فکر گسترش آن در جهان اسلام نيز باشيم.
البته رويارويي تمدنها واقعيت است، اما مي‏توان با تمدنهاي ديگر گفتگو نيز داشته باشيم.
چه بسا که اين گفتگو را داريم و طرفدار آن نيز هستيم. و يکي از جنبه‏هاي گفتگو، تبادلات علمي است، بنابراين بايد از اين فرصتها و امکانات استفاده کنيم و دائم در تعامل و در ارتباط باشيم و از دانسته‏ها و دانشها نهايت استفاده را بکنيم. نکته قابل توجه آنکه؛ وقتي مواردي قبلاً کشف شده و يا پيشرفتي حاصل شده، فراگيري، کپي‏برداري و يا اطلاع از آن سهلتر است تا توليد علم؛ يعني ما سريعتر مي‏توانيم يافته‏هاي ديگران را بدست آوريم؛ ضمنا نبايد صرفا به اين موضوع کفايت کنيم؛ بلکه بايد به سمت توليد علم توسط خودمان گام برداريم. شکستن مرزهاي علمي بسيار پراهميت است و نياز به خودباوري دارد. انقلاب ما چنين خودباوري را ايجاد کرده و ما هر روز نيازمند آنيم که چنين موضوعي را به مردم و جوانان و دانشجويان و دانش‏آموزان گوشزد نمائيم. و واقعا هم ثابت شده که ما مي‏توانيم! بايدها و نبايدها هم مي‏گويد که ما بايد مراقب باشيم تا آنچه را که علم خالص است دريافت مي‏کنيم؛ در حاليکه بعضي افراد گمان مي‏کنند که دسترسي به پيشرفت علمي لازمه‏اش، وارد کردن فرهنگ آن کشور خاص نيز است.
مثلاً؛ اگر در کشوري پيشرفتي وجود دارد و در کنار آن بي‏بند و باري هم به چشم مي‏خورد، بايد با هم وارد شوند! پيشرفتي که در مکاني حاصل مي‏شود، دليلش تلاش دانشمندان آن نقطه است؛ ساعات مفيدي است که آنها صرف مطالعه و کار کرده‏اند، نه بي‏بندوباري و فساد و تبهکاري! ما بايد فيلتر بگذاريم، آنچه را که به درد کشور ما مي‏خورد، استفاده کنيم و از واردات مفاسد آنها خودداري کنيم و استفاده از راه‏حلها نيز بايد شرايط ويژه خودمان را درنظر بگيريم.
اگر مثلاً کشوري، از طريقي به توسعه اقتصادي دست يابد، الزاما، آن بهترين راه براي ما نيست؛ چراکه شرايط ما متقاوت است.
بطور مثال؛ توسعه اقتصادي در کشوري که از بارندگي فراوان برخوردار است با توسعه اقتصادي کشوري که بارندگي کمي دارد، متفاوت است.
بنابراين ما نمي‏توانيم مثلاً يک کشور پرباران را در نوع کاشت درختانش با کشور خودمان که ميزان بارندگي در اکثر نقاط آن کم است، مقايسه کنيم. همين مثال در تمامي موضوعات نيز صدق مي‏کند. ما بايد جوانب مختلف را در نظر بگيريم، يافته‏هاي مثبت ديگران را برداشت کنيم و بسنجيم که آيا با شرايط ما وفق دارد؟ و آيا با فرهنگ، ارزشها و دين ما تناسب دارد يا نه؟ و سپس آن را به کار گيريم.
بطور مثال؛ يکي از ارقام صادرات آلمان، مشروبات الکلي است؛ طبيعي است که ما نمي‏توانيم و نمي‏خواهيم از اين راه وضعيت اقتصادي کشور را توسعه ببخشيم؛ گرچه بنده معتقدم که نهايت چنين چيزي تخريب است و توسعه واقعي در پي ندارد و توسعه واقعي در راههايي است که خداوند براي ما مقرر داشته است. امتياز بزرگي که ما مسلمانان نسبت به ساير ملتها داريم، اينست که قرآن را به عنوان کلام الهي و حق مطلق باور داريم و اين باور راهنمايي بزرگي براي ماست؛ نسبت به کساني که از چنين معجزه بزرگي غافل هستند.
ما در کسب تجربيات ديگران بايد به وضعيت بومي کشورمان توجه کنيم. يعني گاهي اوقات راههاي پيشرفت ديگران را مطالعه مي‏کنيم و مي‏بينيم آيا آن راهها مي‏تواند در مورد کشور ما صدق کند يا نه؟ سپس آن را به شکل بومي اجرا کنيم و گاه نيز ممکن است که در مجموع آن راه را قبول نداشته باشيم. مثلاً همان مثال مشروبات الکلي؛ ما به شکل بومي چنين چيزي را قبول نداريم و اصلاً آن مقوله را رد مي‏کنيم.
بنابراين لازم است تا بايدها و نبايدها را براساس کشور، ارزشها، نيازها و فرهنگ خودمان تعريف کنيم؛ اين موضوع در تعيين اولويت ما در پيشرفت و توليد علم نيز مهم است و بهتر است که ما نيرويمان را در بخش نرم‏افزار و توليد علم در جهتي بکار گيريم که بتوانيم آن را به امکانات بالفعلي تبديل کنيم تا تقويت کشور اسلامي خودمان و جهان اسلام را دربرداشته باشد.
ممکن است دانشمندي در دو عرصه بتواند وقتش را صرف کند و در هر دو عرصه نيز به نتيجه برسد؛ يکي از طريق مطالعات؛ که مي‏تواند در اين حد باشد که به کنفرانسهاي بين‏المللي برود و تحقيقاتي را ارائه دهد. و جايزه هم بگيرد، اما نتيجه آن را ديگران استفاده کنند که امروزه به شاتل مجهز هستند و فرضا ما که به تازگي هواپيماسازي را آغاز کرده‏ايم، نمي‏توانيم از اين موضوع استفاده بهينه داشته باشيم؛ و ممکن است اين دانشمند وقتش را صرف کند تا ما را نيز قانع نمايد که ما هم مي‏توانيم شاتل بسازيم؛ به نظر بنده اين مورد در اولويت است؛ يعني ما بايد اولويتهاي خود، کيان اسلامي و تمدن اسلامي خودمان را درنظر بگيريم و سپس در بخش توليد علم و جنبش نرم‏افزاري سرمايه‏گذاري کنيم و در نهايت تبديل آن سرمايه‏گذاري به قدرت بيشتر نظام اسلامي را شاهد باشيم.
در يکي از سالها شعار يونسکو چنين بود: «جهاني بينديشيم، محلي عمل کنيم» ما اوضاع جهان را خوب بشناسيم. اما در جهاتي عمل کنيم که به نفع ماست.
مثلاً فرض کنيد چون ما استفاده از سلاحهاي هسته‏اي را مجاز نمي‏دانيم چرا که در اين استفاده، بسياري از افراد بيگناه نيز کشته مي‏شوند؛ اگر بخواهيم ميان صرف سرمايه خود براي انرژي هسته‏اي صلح‏آميز و يا بمب اتم يکي را انتخاب کنيم، بهتر است که سرمايه خود را صرف انرژي هسته‏اي کنيم و اين کاري است که جمهوري اسلامي ايران نيز انجام مي‏دهد و خوشبختانه يکي از مواردي است که اين جنبش نرم‏افزاري و توليد علم جواب داده و افراد در اين زمينه در کشورمان خودشان را باور کرده‏اند و علي‏رغم تحريمها و توطئه‏هاي دولتهاي بيگانه، وارد اين عرصه شده‏اند و توانسته‏اند دستاوردهاي قابل توجهي داشته باشند. اگر اين دستاورد نبود، سه وزير امور خارجه اروپايي با هم به ايران سفر نمي‏کردند و اين امر، نشانگر قدرت و عزّت ما در اين بخش است. در زمينه پزشکي و همچنين در زمينه سلولهاي بنيادي، ما به مراتبي دست يافتيم، که تنها چند کشور، به آن دست‏يافته‏اند و اخيرا در ادامه اين پيشرفت دستاوردهايي داشتيم که ديگران به آن دست نيافته‏اند؛ يعني ايران براي اولين بار به آن دست يافته و فکر مي‏کنم اين حاصل همان توليد علم و جنبش نرم‏افزاري است که مقام معظم رهبري بر روي آن تأکيد کرده‏اند و جوانان، دانشجويان و دانشمندان نيز اين موضوع را پيگيري کرده‏اند. البته اين حرکتي است که منشأ و مبدأ آن حضرت امام(ره) هستند. در بيانيه پذيرش قطعنامه 598 که حضرت امام صادر کردند، ايشان فرمودند (قريب به مضمون) که باب جهاد و جنگ بسته شده و جنگ خاتمه يافته است، امّا همين جوانان حزب‏اللهي و مؤمن ما که به ميدان جنگ مي‏رفتند، امروز بايد قلم بدست بگيرند و در جبهه‏هاي علمي رقابت و تلاش داشته باشند.
حتي بنده به ياد دارم که در حسينيه جماران، عده‏اي بودند و شعار مي‏دادند که ما حاضريم قلمهاي خود را کنار بگذاريم و اسلحه بدست بگيريم؛ امام مي‏فرمودند: آرزو کنيد روزي برسد که بتوانيم اسلحه را کنار گذاريم و قلم بدست بگيريم.»
چنين حرکتي در قالب جنبش نرم‏افزاري و توليد علم که طلاب و مقام معظم رهبري بر آن تأکيد کردند، ادامه همان حرکت يا تبيين دقيق آن است؛ با تأکيد بر اينکه امروز با وجود يک ميليون و هفتصد هزار دانشجو در کشور و تعداد بسيار زيادي فارغ‏التحصيل دانشگاهي و نيز فراهم شدن زمينه تحصيل براي تعداد بيشتري از افراد، زمينه براي اين جنبش نرم‏افزاري فراهم‏تر است.

به اعتقاد جنابعالي ابزارهاي نهادينه‏سازي جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم کدامند؟ و نقش رسانه‏ها، دانشگاهها، آموزش و پرورش را در اين عرصه چگونه ارزيابي مي‏فرماييد؟
طبيعي است که ما نيازمند يک برنامه منسجم و همه جانبه براي نهادينه شدن اين بخش هستيم. يک بخش از اين برنامه به دستگاههاي حکومتي و بخش ديگر آن نيز به دستگاههاي خصوصي يا مردم ارتباط دارد.
مثلاً؛ آموزش‏وپرورش بايد در اين جهت برنامه‏ها و استراتژي‏هاي خود را اصلاح کند. امروزه شيوه تدريس در آموزش‏وپرورش، براساس حفظيات است و اين شيوه بايد اصلاح شود. يعني افراد بجاي افزايش محفوظات، بايد به تفکر و ابتکار و تحقيق و توليد خو بگيرند و بتوانند مثلاً نحوه فيش‏برداري از اطلاعات، بايگاني کردن، يافتن اين اطلاعات و جمع‏آوري آنها را بياموزند. در آزمايشگاهها بايد طوري عمل شود که افراد احساس کنند، مي‏توانند چيزي توليد نمايند؛ يعني همه‏چيز به حفظ کردن محدود نشود. اگر ما از حجم درسهاي حفظي بکاهيم و بجاي آن اين ابعاد را تقويت کنيم، کار پراهميتي انجام داده‏ايم.
دانشگاهها هم بايد در اين مورد برنامه‏ريزي و تلاش کنند. امکان نشر يافته‏هاي جديد فراهم شود و اين نوع حرکتها مورد پشتيباني قرار گيرد. در بودجه‏بنديها، بخش تحقيق بايد بشدت تقويت شود و اين بخش نيز بايد کاربردي باشد. بين بخشهاي مختلف کشور مانند صنايع، دامداري، کشاورزي و رشته‏هاي دانشگاهي مربوطه بايد ارتباط برقرار شود. از يافته‏هاي هم استفاده کنند؛ در بخش جامعه‏شناسي نيز بايد مسائل و سؤالات روز شناسايي گردد و پاسخ اين سؤالات با همکاري حوزه‏هاي علميه يافته شود.
همانطورکه مقام معظم رهبري و بسياري از افراد ديگر تأکيد دارند، حوزه‏هاي علميه هم بايد فعال شوند و به مسائل روز بپردازند و اجتهادي که در شيعه از آن ياد شده است نيز به همين معني است بنابراين در هر بخشي از علوم حوزوي تا علوم پيچيده ديگر بايد جنبش نرم‏افزاري و توليد علم فعال باشد، چه بسا که طليعه‏هاي روشني براي اين قضيه مشاهده مي‏شود. و اين حرکت به آنچنان قدرتي مي‏رسد که امروز، حتي تجسم آن دشوار باشد. ـ کتابخانه‏ها، تجهيزات مخابراتي مانند اينترنت، و غيره وجود دارد، ضمنا يک حس فرهنگي عميقي در جهت خودباوري و جا انداختن اين موضوع در همه افراد نهفته است.
مشکلي که در دانشگاهها مشاهده مي‏شود اينست که برخي دانشجويان در بعضي از مسائل، خودشان بخشي از مسئله مي‏دانند. در حاليکه دانشجو يعني «بخشي از راه‏حل». اگر اين نگاه اصلاح شود و دانشجو و دانشگاهي ما خودش را بخشي از راه حل بداند، اين جنبش نرم‏افزاري به شدت تقويت مي‏شود.
در هر مسئله‏اي که ما خواستار آن هستيم، مثلاً الآن چشم‏انداز ايران 1404 تبيين شده، در اين چشم‏انداز 1404 يک نقطه مطلوبي در آينده ترسيم شده، که اين نقطه قابل دسترس است منتها اين بستگي دارد به تلاش آحاد مردم در جنبه‏هاي مختلف هم از نوع کار، مصرف، علم‏آموزي. توليد علم، جنبش نرم‏افزاري و... .
بنده معتقدم جنبش نرم‏افزاري در تحقق آن چشم‏انداز ايران 1404 نقش اساسي را بر عهده دارد؛ بنابراين اگر دانشجويان ما براي خودشان اين رسالت را قائل باشند که تحقق عمده اين چشم‏انداز بر عهده آنهاست و چنين نگاهي به خودشان داشته باشند، نحوه تحصيلشان متفاوت خواهد بود.
بنابراين ضروري است که براي تحقق آن چشم‏انداز، آنها خودشان را بخشي از راه‏حل بدانند و آگاه باشند که بخش مهمي از تحقق اين آرمانها به دوش آنهاست و به خودشان اعتماد داشته باشند و امکانات محدود، آنها را متوقف نکند. بعضي تصور مي‏کنند که هر کاري با وجود امکانات گسترده ممکن است. در صورتي که داشتن امکانات به تلاش آنها نيز بستگي دارد؛ درست است که حکومت وظيفه دارد در حد توان و با توجه به وضعيت اقتصادي کشور امکاناتي برايشان فراهم کند، اما آنها هم نبايد متوقف شوند؛ بلکه بايد با تلاش خود امکانات لازم را فراهم سازند.
در حقيقت جنبش نرم‏افزاري و توليد علم، خود منجر به ايجاد امکاناتي خواهد شد که امروز در اختيار کشور ما نيست؛ به عبارتي تبديل امکانات بالقوه به امکانات بالفعل، يکي از اهداف اين جنبش نرم‏افزاري است و ايجاد امکاناتي که ما امروز از آن محروم هستيم از جمله اهداف جنبش نرم‏افزاري است.
بنابراين ما نيازمند يک کار فرهنگي، علمي، توأمان هستيم. نوعي خودباوري که براي کسب موفقيتها بايد در نظر بگيريم.
يکي از عوامل موفقيت در اين جريان خودباوري و خودسازي است که رسانه‏ها در اين جريان خيلي مي‏توانند نقش داشته باشند؛ در معرفي دستاوردها ايجاد اين باور که کار تحقيق در جامعه ارزشمند است؛ مثلاً شايد امروز در افکار عمومي ارزش يک مدير اجرايي بيشتر از يک محقق باشد در حالي که بايد ارزش يک محقق در جامعه بيشتر باشد؛ تا تعداد بيشتري به اين جرگه وارد شوند.
زمان مفيد مطالعه در کشور بايد افزايش يابد و رسانه‏ها در ترغيب اين موضوع مي‏توانند نقش مهمي ايفا نمايند، همانطورکه برخي رسانه‏ها جنبه علمي دارند؛ مثلاً شبکه هفت سيما، جنبه آموزشي دارد و يا برخي از برنامه‏هاي شبکه‏ها به مسائل علمي و آموزشي اختصاص دارد يا برخي از نشريات هستند که صفحات علمي دارند، بنابراين نشريات نيز در بعد فرهنگ‏سازي و گسترش علوم مي‏تواند نقش مفيد داشته باشند.
امروزه ايجاد پايگاههاي اطلاعاتي اينترنتي که دسترسي دانشجويان را به اين علوم فراهم کند، داراي اهميت بسيار است و به نظر مي‏رسد که دانشجويان ما در دانشگاهها از امکانات کافي در اين زمينه برخوردار نيستند و زمان زيادي را براي دسترسي به مطالب جديد صرف مي‏کنند.
اگر ارتباط ميان کتابخانه‏ها گسترش يابد، مي‏تواند مفيد باشد. بنده در استراليا شاهد آن بودم که اگر دانشجويي به کتابخانه‏اي مراجعه مي‏کند و دانشگاه آن کتاب را ندارد، او را به دانشگاه ديگري حواله نمي‏دهند؛ بلکه مديريت کتابخانه، خودش با ارتباط‏هايي که دارد، آن کتاب را از کتابخانه ديگر تهيه مي‏کند و آنرا در اختيار دانشجو مي‏گذارد و ارتباط بين کتابخانه‏اي براي آسايش دانشجو فراهم است. چنين ارتباطي براي ما مفيد است؛ مثلاً اگر يک شهرستاني کتابي را ندارد يا از نظر بودجه امکان تهيه آن را ندارد، اين ارتباط بين کتابخانه‏ها مي‏تواند نياز او را برطرف کند. و اگر اين امکانات فراهم شود، ما مي‏توانيم بودجه موجود کتابخانه‏ها را بيشتر صرف تهيه کتابهاي تخصصي کنيم. يعني به جاي اينکه کتابخانه‏ها همه جور کتاب داشته باشند و چون بودجه محدودي دارند از داشتن خيلي از منابع تخصصي محروم مي‏شوند. با برقراري ارتباط في‏مابين مي‏توانند بودجه خود را بيشتر صرف تأمين منابع تخصصي کنند و ديگر کتابخانه‏ها و در نتيجه مراجعين به آنها را با ارتباط بين کتابخانه‏اي از اين کتب بهره‏مند نمايند.

حضرتعالي بنيادها و خاستگاههاي نظريه‏پردازي و جنبش نرم‏افزاري را در آموزه‏هاي ديني چگونه ارزيابي مي‏کنيد؟
به نظر من هيچ مکتبي به اندازه اسلام به اين قضيه تأکيد ندارد. اينکه مي‏گويد: جوهر قلم علماي اسلام از خون شهدا افضل است. اينکه ما مي‏بينيم شرط‏آزادي اسير در صدر اسلام اينست که به ده مسلمان خواندن و نوشتن بياموزد، و اينکه علم‏آموزي عبادت است؛ اينکه حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: اگر شخصي به کسي مطلبي بياموزد آن فرد بايد يک عمر مديون تعليم دهنده باشد، نشان‏دهنده اهميتي است که اسلام براي اين موضوع قائل شده است. اينکه نزول قرآن با عبارت «خواندن» شروع شده، اِقرأ؛ بخوان؛ خداوند متعال قسم مي‏خورد به قلم، اينها نشان‏دهنده اهميتي است که اسلام براي علم‏آموزي قائل است و جهان اسلام بايد با چنين اعتقاداتي سرآمد توليد علم و جنبش نرم‏افزاري باشد، بنابراين ما بايد در قله پيشرفت علمي باشيم و عقب‏افتادگي ما دقيقا به دليل دوري از اين دستورات اسلامي است. اعتقاد و باورهاي ديني نيز پشتوانه قوي براي توليد علم و جنبش نرم‏افزاري است.

به اعتقاد جنابعالي انقلاب اسلامي چه تأثيراتي را در تسريع و ايجاد بسترهاي لازم جهت براه افتادن جنبش نرم‏افزاري و توليد علم در پي داشت؟
قبل از انقلاب يک رژيم دست‏نشانده بر ايران حاکم بود و وظيفه داشت ايران را بستر پيشرفت کشورهاي غربي و سو استفاده آنها قرار دهد. بنابراين به هيچ‏وجه به فکر توليد علم نبود، حداکثر کارها، ترجمه مطالعات غربي و توليد نيروهايي بود که بتوانند در جهت منافع غرب در کشور قدم بردارند.
استقلال ما که با پيروزي انقلاب حاصل شد، ورق را برگرداند. قبل از انقلاب غربيهايي که با قيمت گزاف تجهيزاتي نظير هواپيما و غيره را به ايران مي‏دادند، وقتي مي‏خواستند قطعه‏اي را تعمير کنند اطراف آن هواپيما يا آن تجهيزات را، مي‏پوشاندند تا کسي نتواند ببيند که آنها چگونه تعمير مي‏کنند؛ بنده شنيده‏ام که وقتي غربيها در ماشينهاي ريسندگي و بافندگي مي‏خواستند قطعه‏اي را تعويض کنند، اطراف آن دستگاه را نيز با پارچه مي‏پوشاندند تا ايرانيها نبينند که چگونه اين دستگاه تعمير مي‏شود تا ما دائما به کمک آنها نياز داشته باشيم و فقط مصرف کننده دستگاههاي آنها باشيم.
اين جريان با پيروزي انقلاب اسلامي، به‏طور کلي دگرگون شد. کشور مستقلي شديم که به اسلام اعتقاد داشتيم و خواهان عزت ملي و پيشرفت و ترقي براي کشورمان بوديم. بنابراين، براساس آموزه‏هاي اسلام نظام به اين مسئله اهميت داده است و از همان ابتدا بر ضرورت علم‏آموزي تأکيد ورزيده است.
اين نکته که ظرفيت دانشگاههاي ما از صدوهفتادوپنج هزار نفر به يک ميليون و هفتصد هزار رسيده است و به عبارتي ده برابر، ظرفيتش افزايش يافته است؛ و با توجه به دو برابر شدن جمعيت کشورمان دسترسي هر ايراني به دانشگاه، نسبت به قبل از انقلاب پنج برابر شده،اينها همگي نشان دهنده اهميتي است که ما براي اين امر قائل هستيم.
اينکه دانشجو و استاد و يا افراد در آموزش‏وپرورش، چقدر براي کار اهميت قائل هستند و براي آن تلاش مي‏کنند بسيار مهم است و من معتقدم که ما به تلاش بيشتري در اين زمينه نياز داريم و اين چيزي است که انقلاب اسلامي خواستار آن بوده و توقع چنين وضعيتي را دارد.
بنابراين يکي از عوامل مهمي که انقلاب‏اسلامي در گسترش آن کوشيده جنبش نرم‏افزاري و توليد علم بوده است. در سالهاي پس از پيروزي انقلاب، کشور ما با تحريمهايي مواجه بود که به ما تحميل شد و بر اثر اين تحريمها، نيازهايي که ما قبلاً آن را توسط واردات تأمين مي‏کرديم، همچنان متروک باقي ماند؛ چرا که واردات اين محصولات محدود شده بود.
در مواقعي ناچار شديم که خودمان دست بکار شويم؛ چون راه ورود اين واردات بسته شده بود ما به ناچار نيازمند آن کالاها بوديم، همتي که به خرج داده شد که توأم با خودباوري، مجموعا سبب شد که کشوري که گلوله‏هايش را هم از خارج بايد وارد مي‏کرد، امروز موشک و هواپيما مي‏سازد و به فکر ساختن ماهواره است و اين عرصه، عرصه‏اي است که ما هرگز تصور ورود به آن را نداشته‏ايم. قبل از پيروزي انقلاب‏اسلامي ايران، تبليغات غرب عليه ما اين بود که ايرانيها با شاه مخالفت کردند؛ چرا که با مدرنيسم و علم و تکنولوژي مخالفند؛ مي‏گفتند مسلمانها دوست دارند به جاي هواپيما سوار شتر شوند و بلافاصله پس از انقلاب آنها تحريمهاي علمي را ايجاد کردند که ايران به پيشرفتهاي علمي دسترسي پيدا نکند، در حاليکه قبل از انقلاب مي‏دانستند تبليغي که مي‏کنند کذب است و اسلام مخالف علم نيست، اما تبليغات ايجاب مي‏کرد، چنين بگويند. اگر آنها چنين چيزي را باور داشتند، چرا ايران را تحريم علمي کردند. اگر در جستجوي شترسواري بوديم که تحريمي نياز نبود!
امروز مسلمانان در غرب بشدت تحت فشار هستند؛ مثلاً چند روز قبل خبر رسيده بود که مسلمانها در مسجدي در لندن مورد تعرض قرار گرفته‏اند. در آمريکا فشار افکار عمومي بر مسلمانها به دليل تبليغاتي که صهيونيسم انجام مي‏دهد، بسيار زياد است. مسلمانها حتي بعد از مرگ هم در غرب در امان نيستند. اخيرا مثلاً تعرض به قبرستان مسلمانان در فرانسه افزايش يافته است.
اين تهديد عليه مسلمانها براي ما و جهان اسلام يک فرصت است و ما بايد امکاناتي فراهم کنيم تا دانشمندان مسلمان مقيم غرب، در صورت تمايل به ايران بيايند. از آنها استقبال بعمل آيد. کساني که در مراکز پيشرفته علمي و صنعتي مشغول بکار بوده‏اند و مسئوليتي را در اين زمينه بر عهده داشته‏اند، اگر در داخل کشور جمع شوند و به کار بپردازند، يک فرصت بسيار پرارزش است.
امروزه ما گرفتار فرار مغزها هستيم، اما با اين کارهايي که غربيها، عليه مسلمانها؛ خصوصا ايرانيان مقيم آنجا انجام مي‏دهند، به نظر مي‏رسد که اين فرار کاهش خواهد يافت. ضمن اينکه زمينه جذب دانشمندان ساير ملل نيز براي ما فراهم خواهد شد و ما بايد در اين مقطع، بر روي اين موضوع سرمايه‏گذاري کنيم. حتي غرب نسبت به سرمايه‏هاي مادي مسلمانان، و از جمله مسلماناني که در غرب زندگي مي‏کنند، طمع کرده است و مسلمانها در مورد اموالشان احساس امنيت نمي‏کنند و لذا شرايط براي جذب سرمايه‏هاي مادي آنها نيز فراهم است و در آينده بيش از اين هم فراهم خواهد شد.

راهکارهاي مورد نظر جنابعالي براي تحقق اهداف جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم کدامند؟
به نظر مي‏رسد که دستگاههاي حکومتي بايستي برنامه منسجمي را در اين زمينه تدارک ببينند و امکانات بيشتري را در راه تحقيقات کاربردي سوق دهند و ارتباط ميان بخشهاي مختلف مثل بخش صنعت با دانشگاهها را تقويت کنند تا نيازها منتقل شده و تحصيلات براي رفع نيازها نيز شکل بگيرد و همچنين فرهنگ‏سازي و بالا بردن ساعت مفيد مطالعه از نيازهاي امروز کشور ماست.
لازم به يادآوري است که تغيير سياستهاي آموزشي، از حفظ کردن به سمت کاربردي کردن، آموزش علمي، آموختن تجربه توليد و تحقيق و ارزشگذاري در امر تحقيق از نيازهايي است که حکومت ما بايد به آن توجهي خاص نمايد.
نکته مهم اين است که اين تحول نبايد فقط به بخش حکومتي خلاصه شود؛ بلکه يک عزم ملي در همه بخش‏ها در اين راستا ضروري است.

منبع: فصلنامه انديشه انقلاب اسلامي، سال سوم، شماره 9.
 
همت وكارمضاعف و جنبش نرم افزاري




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389  ساعت 10:48 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
يکي از خصلتهاي شخصيتي افراد که ريشه فرهنگي رواني دارد، خودباوري است. خودباوري به معني قبول داشتن خود به عنوان شخصيتي مستقل که ريشه هاي آن به استقلال فرهنگي نيز باز مي گردد، عنصري است که اثر قابل توجهي بر چگونگي رفتار انسانها در راه دستيابي به توسعه دارد. آثار خودباوري را مي توان از جوانب مختلف بررسي کرد. آنچه در اينجا، با توجه به موضوع بحث، اهميت بيشتري دارد، اثر خودباوري بر توسعه است. جوانب منفي خودباوري يا به عبارت بهتر، نبودن خودباوري در افراد جامعه نيز مي تواند جايگاه خاصي در اين بحث داشته باشد.
در کلام حضرت امام خميني (ره) در زمينه اهميت خودباوري و اثر آن بر توسعه، مي توان موضوعهاي خوداتکايي و اعتماد به نفس و تحمل مشقات را يافت. اينها مي توانند با خودباوري افراد حاصل شوند. در جنبه هاي منفي اين موضوع نيز مي توان بيگانه زدگي(غربزدگي)،ياس و نااميدي و بي اعتقادي را عوامل از دست رفتن خودباوري و در نتيجه از خودبيگانگي دانست.
اساس و پايه توسعه، انسان است. رفتار انسان که عامل اصلي ايجادکننده توسعه است، فعاليتهاي مختلف او را تحت تاثير قرار مي دهد. فعاليتهاي انسان مي توانند سازنده يا ويران کننده جامعه باشند. لذا مي توان گفت اساس هر حرکتي در جامعه، انسان است. رفتار اين انسان بر پايه اعتقادات و باورهاي او شکل مي گيرد و اين اعتقادات و باورها به رفتار او جهت مساعد يا نامساعد مي بخشد. (55) لذا باورهاي انسان از اهميت و جايگاه بسيار بالايي در عملکرد او و جامعه برخوردار است. در اين ميان، خودباوري به ويژه در زمينه توسعه و استقلال جوامع از اهميت اصلي برخوردار است. زيرا اين عامل مي تواند از جوانب مختلف بر روند توسعه و تحولات آن اثر بگذارد. حضرت امام در زمينه ضرورت خوديابي و خودباوري مي فرمايند :
«هيچ ملتي نمي تواند استقلال پيدا بکند الا اينکه خودش، خودش را بفهمد و تا زماني که ملتها خودشان را گم کرده اند و ديگران را به جاي خودشان نشانده اند، نمي توانند استقلال پيدا کنند. ... شرق، فرهنگ اصيل خود را گم کرده است و شما که مي خواهيد مستقل و آزاد باشيد بايد مقاومت کنيد و بايد همه قشرها بناي اين را بگذارند که خودشان باشند.» (56)
بر اين اساس خودباوري و خوديابي زمينه اوليه و لازم براي کسب استقلال و هر حرکتي به سمت پيشرفت محسوب مي شود. هنگامي که افراد جامعه اي خود را باور کردند، آنگاه مي توانند کار، انجام دهند و اگر بخواهند کار انجام دهند، بايد قبل از آن خود را بيابند و باور کنند. البته خودباوري زمينه اي براي اعتماد به نفس، خوداتکايي و تحمل مشقات است. حضرت امام در اين زمينه نيز مطالب مبسوطي بيان فرموده اند که در ادامه به آنها نيز مي پردازيم.
اعتماد به نفس
انساني که خود را يافت و باور کرد، مي تواند به خود اعتماد کند. خوديابي و خودباوري، زمينه لازم براي اعتماد به نفس است. به دنبال خودباوري، اعتماد به نفس مي آيد، به اين معني که انسان هنگامي مي تواند به خود اعتماد کند که خود را باور داشته باشد. تا انسان خود را باور نداشته باشد، نمي تواند به خود اعتماد کند. به خود اعتماد کردن به معني اعتماد به توانايي خود داشتن، مي تواند به صورت مؤثري زمينه هر فعاليت مستقلي را فراهم کند. انسان هنگامي دست به اقدامي خواهد زد که به توانايي خود اعتماد داشته باشد و به طور کلي بتواند به نفس خود اتکا کند. حضرت امام در اين زمينه مي فرمايند:
«لازم است که با اين دو خصيصه : اتکال به خداي تبارک و تعالي، اطمينان به نفس، با اين دو خصيصه به پيش برويد و بعد از مدت کوتاهي خواهيد ديد که راههاي سعادت بر شما باز مي شود و قدرتهاي بزرگ طمعشان قطع مي شود و ان شاءالله اين کشور، يک کشور نمونه مي شود براي کشورهاي ديگري که آنها هم گرفتار آن تبليغات ابرقدرتها هستند که نمي گذارند آنها هم رشد بکنند.» (57)
خود اتکايي
يکي از ويژگيهاي افراد جامعه که مي تواند به توسعه پايدار کمک کند، خوداتکايي است. خوداتکايي خصوصيتي است که با وجود آن افراد جامعه خود را ملزم خواهند ديد تا براي رفع نيازهاي مختلف خود به نيرو و توان خوداتکا کنند و تواناييهاي خود را در راه پيشرفت جامعه به کار ببندند. خوداتکايي به معني به خود اتکا کردن در انجام امور خود، مي تواند به انسانها در تلاش و کوشش فردي و جمعي نشاط ببخشد و به طور ويژه با دادن تجارب مفيد و ارزنده، تواناييهاي فني و تخصصي افراد جامعه را در زمينه هاي مختلف، افزايش دهد. براي بهره مندي از مزاياي اعتماد به نفس، انسانها بايد به دنبال احساس توانايي خود، بخواهند تا از اين توانايي در جهت انجام امور خود بهره بگيرند. هنگامي که چنين خواستي پديد آمد، افراد به کار خواهند ايستاد و از تواناييهاي خود در جهت توسعه و پيشرفت، استفاده خواهند کرد:
«عمده اين است که ما باور کنيم که خودمان مي توانيم. اول هر چيزي اين باور است که ما مي توانيم اين کار را انجام بدهيم. وقتي اين باور آمد، اراده مي کنيم. وقتي اين اراده در يک ملتي پيدا شد، همه به کار وا مي ايستند، دنبال کار مي روند. ... يک ملت وقتي يک چيزي را بخواهد، اين خواهد شد. ... آن ممالکي که توانستند مثل ژاپن، ژاپن خوب اول چيزي نبود، کوشش کردند تا اينکه حالا با آمريکا مقابله مي کند بسيار از چيزهاي او در آمريکا به فروش مي رسد. خوب يک امر نشدني را شدني کردند. يا هندوستان که الان پيش رفته است، براي اين است که اين فکر را در خودش پيش آورده است که ما نبايد وابسته باشيم.» (58)
بر اين اساس براي اينکه در ملتي روحيه خوداتکايي ايجاد شود، ابتدا بايد بيداري و سپس خوديابي و خودباوري به وجود بيايد. هنگامي که ملتي بيدار شد و خود را باور کرد به دنبال آن مي تواند به خود اتکا کند. در غير اين صورت روح خوداتکايي در جامعه رسوخ نخواهد کرد. اگر فرهنگ جامعه براي اين خوداتکايي تناسب داشت، آنگاه افراد جامعه به خود مي آيند و با اتکا به خود در پي رفع نيازهاي جامعه خود برخواهند آمد، چرخ اقتصاد و فعاليتهاي اقتصادي جامعه را به دست خود خواهند چرخاند و هر روز براي بهبود وضعيت آن تلاش بيشتري خواهند کرد.
 
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389  ساعت 10:04 PM نظرات 0
 
همت و كارمضاعف در حوزه پيشرفت

خلاقيت عبارت است از به کارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يک فکر يا مفهوم جديد. فراگرد ايجاد فکرهاي جديد و تبديل آن فکرها به عمل و کاربردهاي سودمند را نوآوري مي گويند. درغالب مديريت سازمان، موفقيت نهايي و حتي گاهي بقاي آن به ميزان توانايي برنامه ريزان در ايجاد نوآوري و به کارگيري فکرهاي نو بستگي دارد. مهمترين دليل نياز به خلاقيت و نوآوري بروز مشکل است. حل مشکل به دو شيوه حل عقلايي و حل خلاقانه مشکل ميسر است. براي ظهور يک ذهنيت خلاق بايد تعريف دقيقي از مشکل ارايه گردد همچنين زمينه استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه حلهاي مرسوم، ايجاد شود.مسيله حايزاهميت در رابطه با خلاقيت موانع خلاقيت است که در چهار مورد خلاصه مي شود:
1) ترس از انتقاد و شکست،
2) عدم اعتماد به نفس
3) تمايل به همرنگي و همگونگي
4) عدم تمرکز ذهن.
اضافه مي شود انسدادهاي ادراکي چون ثبات، تعهد، تراکم و بي خيالي از مهمترين موانع ذهني خلاقيت به شمار مي آيند. با آگاهي از انسدادهاي ادراکي خود و اجراي روشهاي خاص مي توان مهارتهاي حل مسيله را به گونه خلاق افزايش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشکل شامل چهار مرحله آمادگي، تکوين، روشنگري و تاييد است.
يکي از چالشها و وظايف خطير مديران ايجاد يک نظام حمايتي براي پرورش نوآوري است. اجمالا" اصول مديريت براي نوآوري بدين شرح اند: جداسازي افراد از يکديگر و جورکردن افراد باهم، نظارت و گوشزد کردن و درنهايت پاداش دادن به افرادي که چندين نقش را ايفا مي کنند.
? مقدمه
حل مشکل مهارتي است که براي هر فرد در هر جنبه از زندگي لازم است. به ندرت ساعتي سپري مي شود بدون آنکه يک فرد با نياز به حل نوعي مشکل روبرو نشود. شغل مدير به طور ذاتي حل مشکل است. اگر در سازمان مشکلاتي نبود، نيازي به مديران هم نبود. بنابراين، تصور يک حلال مشکلات فاقد صلاحيت به عنوان يک مدير موفق سخت است. دو روش حل مشکل وجود دارد:
مديران اثربخش قادر به حل مشکل به صورت عقلايي و خلاقانه هستند، به رغم آنکه مهارتهاي متفاوتي براي هر نوع از اين مشکلها موردنياز است.
1) حل عقلايي عبارت از نوعي حل مشکل است که مديران هر روز به طور مستمر در بسياري از موارد به کار مي گيرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ مي دهد، زيرا توانايي حل خلاقانه مشکل قهرمانان را از بزدلان، حرفه هاي موفق را از ناموفق، مديران کامياب را از مديران سرگردان جدا مي کند و مي تواند اثر شگرفي بر کارايي سازمان داشته باشد.
2) حل خلاقانه مشکل
درحل مشکلات به طور خلاق دو کار عمده براي تراوش يک ذهنيت خلاق بايد صورت گيرد:
الف) بهبود بخشيدن به تعريف مشکل:
يعني مشکلات سازمان که غالبا" در هاله اي از ابهام بوده و افراد شناخت دقيقي نسبت به خود ساختار مشکل و پيچيدگيهاي فني آن ندارند تشريح شده تا افراد با داشتن يک آشنايي دقيق و بينش روشن افکار نو و بکر خود را مطرح سازند.
ب) بهبود بخشيدن در ايجاد راه حلهاي ديگر:
منظور از اين بحث ايجاد زمينه مناسب در استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه حلهاي مرسوم که اين کار اساس خلاقيت و نوآوري است. کليشه اي عمل کردن يکي از موانع خلاقيت است. هريک از دو فرايند مذکور به خودي خود، شامل مراحل جزيي تري هستند:
? بهبود بخشيدن به تعريف مشکل که شامل:
1) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا کنيد؛
2) تعاريف را بسط دهيد؛
3) تعريف را وارونه کنيد.
? بهبود بخشيدن در ايجاد راه حلهاي ديگر که شامل:
1) قضاوت را به تاخير بيندازيد (اولين راه حل بهترين راه حل)؛
2) راه حلهاي موجود را گسترش دهيد؛
3) خصلتهاي غيرمرتبط را ترکيب کنيد.
? موانع حل خلاقانه مشکل
اکثر مردم در حل خلاقانه مشکل دچار زحمت مي شوند. آنها انسدادهاي ادراکي خاصي را در فعاليتهاي حل مشکل از خود بروز مي دهند که حتي از وجودشان آگاه نيستند. اين انسدادها عمدتا" شخصي هستند تا ميان فردي يا سازماني که براي فايق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنياز است. انسدادهاي ادراکي موانع ذهني هستند که روش تعريف مشکل را مقيد و تعداد راه حلهايي را که تصور مي شود مرتبط اند، محدود مي کنند. (ALLEN, 1974) (1)
هريک از ما در هر لحظه، با اطلاعاتي بسيار زيادتر از آنچه بتوانيم به آنها توجه کنيم احاطه مي شويم، مانند اطلاعات دريافتي از طريق احساسات بدن راجع به محيط اطراف و وضعيت فيزيولوژيک بدنمان در هر شرايط زماني و مکاني. در طول زمان ما بايد عادت از صافي گذراندن برخي اطلاعات را که در معرض آن قرار مي گيريم توسعه دهيم. در غير اين صورت اطلاعات اضافي ما را ديوانه خواهدکرد. في المثل درمورد اطلاعات مثال مذکور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسي فيزيولوژيک را موردتوجه قرار نمي دهيم. نهايتا" اين عادت از صافي گذراندن اطلاعات تبديل به انسدادهاي ادراکي مي شوند. اگر ما از اين انسدادها آگاه نيستيم، درحقيقت آنها مانع از ثبت انواعي از اطلاعات و بنابراين، مانع از حل انواعي خاص از مشکلات مي شوند.
به طور متناقض، هرچه تحصيلات رسمي و تجربه افراد در کار بيشتر باشد، توانايي خلاقانه آنها در حل مشکل کمتر است، برآورد شده است که اکثر بزرگسالان بالاي 40 سال، کمتر از دو درصد يک کودک زير پنج سال توانايي حل خلاقانه مشکلات را از خود نشان مي دهند، زيرا تحصيلات رسمي غالبا" جوابهاي صحيح، قوانين تحليلي يا محدوديتهاي فکري را به وجود مي آورد.
باتوجه به تفاصيل فوق موانع خلاقيت را به طورکلي در چند مورد مي توان به صورت زير خلاصه کرد:
1) ترس از شکست و انتقاد؛
2) عدم اعتماد به نفس؛
3) تمايل به همرنگي و همگوني؛
4) عدم تمرکز ذهن.
? انسدادهاي ادراکي
همان طور که توضيح داده شد، انسدادهاي ادراکي موانع ذهني خلاقيت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهاي ادراکي را در زير موردبحث قرار مي دهيم.
1) ثبات:
ثبات به معناي آن است که فرد اسير روش نگريستن واحد به يک مشکل يا استفاده از يک نگرش در تعريف، تشريح يا حل آن مي شود. به آساني مي توان ديد که چرا پايداري در حل مشکل متداول است، زيرا داشتن ثبات، يا سازگاري، يک خصلت بسيار باارزش براي اکثر ما به شمار مي رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندي مرتبط است. برعکس، بي ثباتي را مترادف با غيرقابل اعتماد، غيرعادي يا باد سر تلقي مي کنيم.
به عقيده تني چند از روانشناسان برجسته، درحقيقت نياز به ثبات مهمترين عامل ايجاد انگيزش در رفتار بشر است. به عقيده آنها هرگاه افراد نگرش يا موضع خاصي را درمورد يک مشکل به کارگيرند، به احتمال زياد، آنها همان خط مشي را بدون انحراف در آينده نيز دنبال خواهندکرد.
ازسوي ديگر، ثبات، برخي اوقات خلاقيت را از بين مي برد. و نمونه از انسدادهاي ادراکي مبتني بر ثبات تفکر عمودي و فقط استفاده از يک زبان تفکر است.
? تفکر عمودي (VERTICAL THINKING):
اين واژه توسط ادوارد ديبونو (2) به وجود آمد که معني آن، تعريف يک مشکل فقط به يک طريق بدون درنظر گرفتن نظريه هاي ديگر است. برعکس، متفکران افقي که راههاي ديگري براي بررسي مشکل ايجاد مي کنند و تعاريف گوناگوني ارايه مي دهند.
? يک زبان تفکر واحد:
دومين نماد از انسداد ادراکي استفاده از يک زبان فکر کردن است بدين معنا که بيشتر از يک زبان براي تعريف و ارزيابي مشکل به کار برده نمي شود. اکثر مردم در قالب کلمات فکر مي کنند، بدين صورت که آنها درباره يک مسيله و حل آن برحسب زبان لفظي فکر مي کنند. لازم به ذکر است که حل عقلايي مشکل اين نگرش را تقويت مي کند. بايد بگوييم زبانهاي فکري ديگري هم موجودند مانند زبانهاي نمادين (رياضيات)، تصورات حسي، احساسات و عواطف و تصورات بررسي که هرقدر زبانهاي بيشتري دراختيار حل کنندگان مشکل قرار مي گيرد، راه حلهاي آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود.
2) تعهد:
تعهد نيز مي تواند به عنوان يک انسداد ادراکي در حل خلاقانه مشکل عمل کند. به محض اينکه افراد به يک نقطه نظر خاص تعريف يا راه حل متعهد مي شوند، محتمل است که آن تعهد را پيگيري کنند. دوگونه اي از تعهد که انسدادهاي ادراکي را باعث مي شود، کليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته و ناديده گرفتن مشترکات است.
? کليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته:
يعني مشکلات فعلي به عنوان گونه هايي از مشکلات گذشته ديده شوند. «مارچ و سيمون» (3) اظهار مي دارند که يک مانع عمده در حل ابداعي مشکل، آن است که افراد گرايش دارند مشکلات کنوني را در قالب مشکلاتي که در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعريف کرده و بالطبع برهمين پايه نيز راه حل جويي مي کنند. بنابراين، هم تعريف وهم راه حل پيشنهادي مشکل کنوني توسط تجربه گذشته محدود مي شود. مثال عيني اين وضعيت چسب «اسپنس سيلور» است.(4)
او اختراع خود را در راستاي فرمول جديد مولکولي چسب جديدي که ساخت، برحسب شکستن کليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته توصيف مي کند. اين طور که از نوشته هايش برمي آيد او فرمول متداولي را که متون علمي توصيه مي کردند و متشکل از يک سري عناصر خاص با مقادير ثابت بود را رد کرد و فرمول جديدي را مطرح ساخت که از قضا پس از شکست طرح وي در ابتدا، پس از 5 سال به دنيا شناسانده شد و منفعتي سالانه به مبلغ نيم ميليون دلار براي شرکت 3M به ارمغان آورد.
? نايده گرفتن مشترکات:
دومين تجلي انسداد ادراکي مبتني بر تعهد، شکست در شناسايي شباهتها ميان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است.
اين پديده معمول ترين انسداد شناسايي شده در خلاقيت است. يعني فرد نسبت به نقطه نظري خاص باتوجه به اين واقعيت که عوامل متفاوت هستند، متعهد مي شود و ناتوان در ايجاد ارتباطات، شناسايي موضوعها، يا درک مشترکات مي شود. توانايي در يافتن يک تعريف يا راه حل براي دو مشکلي که به نظر غيرمشابه مي آيند يکي از ويژگيهاي افراد خلاق است.
کشف پني سيلين توسط «سرالکساندر فلمينگ» نتيجه کشف يک مطلب مشترک ميان وقايع ظاهرا" غيرمرتبط بود.
فردريک ککوله (FREDRIC KEKULE)(5) شيميدان معروف رابطه اي بين روياي خود (ماري که دم خود را بلعيد) و ساختار شيميايي يک مواد ترکيبي آلي مشاهده کرد. (که درنظر اول هيچ رابطه اي بين روياي ساختار شيميايي وجود ندارد) اين درون بيني خلاق او را به کشف اين پديده هدايت کرد که ترکيبات آلي مانند بنزين به جاي ساختار باز داراي حلقه هاي بسته هستند.
3) تراکم:
انسدادهاي ادراکي همچنين درنتيجه تراکم و تلخيص انديشه ها رخ مي دهد. يعني نگاه کردن خيلي محدود به يک مشکل، غربال کردن خيلي زياد داده ها، يا ايجاد فرضيه هايي که مانع از حل مشکل مي شوند، نمونه هاي متداول آن هستند. دو مثال متقاعدکننده از تراکم محدودکردن ساختگي مشکلات و عدم تشخيص جزء از کل است.
? محدوديتهاي ساختگي:
برخي اوقات افراد محدوديتهايي در اطراف مشکل به وجود مي آورند، يا نگرش خود را به گونه اي محدود مي کنند که حل مشکل تقريبا" غيرممکن مي شود. چنين محدوديتهايي ناشي از فرضيات پنهاني است که افراد درباره مشکلاتي که با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض مي کنند که برخي از تعاريف و راه حلهاي مشکل خارج از دسترس است و بنابراين، آنها را ناديده مي گيرند.
حل مشکل به گونه خلاق مستلزم آن است که افراد در تشخيص فرضيه هاي پنهان و توسعه راه حلهايي که درنظر مي گيرند ماهر شوند.
? جداکردن جزء از کل:
تجسم ديگر انسداد ناشي از تراکم وارونه محدوديتهاي ساختگي است و آن عدم توانايي در محدودکردن مشکلات به طور مناسب به گونه اي که قابل حل شوند.
مشکلات تقريبا" هيچگاه به روشني مشخص نمي شوند. بنابراين، مشکل گشايان بايد تعيين کنند که مشکل واقعي چيست. آنها بايد اطلاعات غيردقيق، گمراه کننده يا نامربوط را به منظور تعريف صحيح مشکل وايجاد راه حلهاي مناسب تصفيه کنند.
عدم توانايي در تفکيک پديده هاي مهم از غيرمهم درمتراکم کردن مشکلات به طور مناسب، به عنوان يک انسداد ادراکي عمل مي کند زيرا پيچيدگي مشکل را بيش از حد جلوه مي دهد و مانع از يک تعريف ساده مي شود.
4) بي خيالي:
بعضي از انسدادهاي ادراکي نه به دليل عادت به تفکر ضعيف يا به دليل مفروضات نامناسب بلکه به دليل ترس، ناداني، ناامني يا فقط تنبلي ذهني ساده رخ مي دهد. دو نمونه مخصوصا" رايج انسداد ادراکي ناشي از بي خيالي از عدم کنجکاوي و جهت گيري در مقابل فکر کردن است.
! عدم کنجکاوي: عدم توانايي در حل مشکل در مواقعي به دليل خودداري از پرسش به منظور کسب اطلاعات، يا جستجو براي داده هاست. افراد فکر مي کنند که اگر آنها مطلبي را بپرسند يا سعي در بيان دوباره مشکلي کنند ساده انديش يا نادان به نظر بيايند. همچنين ممکن است تهديدي براي ديگران باشد زيرا حاکي از آن است که چيزي را که ديگران قبول کرده اند ممکن است صحيح نباشد.
اين پديده ممکن است مقاومت يا تعارض به وجود آورد، يا حتي براي بعضي مضحک به نظر آيد.
بنابراين، حل مشکل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آميز است، زيرا به طور بالقوه مستلزم تعارض ميان فردي است. علاوه بر آن مخاطره آميز است زيرا مملو از اشتباه است. همانگونه که «لينوس پاولينگ» (LINUS PAVLING) برنده جايزه نوبل گفت: «اگر شما مي خواهيد انديشه خوبي داشته باشيد، تعداد زيادي داشته باشيد، زيرا اکثر آنها بد هستند».
? جهت گيري در مقابل فکر کردن:
دومين جلوه انسداد ادراکي ناشي از بي خيالي گرايش به پرهيز از انجام کار ذهني است. اين انسداد، مانند اکثر انسدادهاي ديگر، تا اندازه اي يک جهت گيري فرهنگي و همچنين يک جهت گيري شخصي است.آخرين باري که فردي به شما گفت: «متاسفم نمي توانم همراه تو به ميهماني بيايم زيرا بايد فکر کنم»، کي بوده است؟ يا «لازم نيست تو به خريد بروي، به فکر کردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». اين عبارات طعنه آميز به نظر مي آيند و نشان دهنده تعصبي است که مردم نسبت به عمل کردن، تا فکر کردن يا به فضا خيره شدن و تنها فعاليت ذهني پرداختن دارند. اين امر به معناي رويا ديدن يا خيال پردازي نيست، بلکه فکر کردن است.
? رفع انسدادهاي ادراکي
تا به حال بحث کرديم که انسدادهاي ادراکي خاصي، افراد را از حل مشکلات به گونه خلاق بازمي دارد. اين انسدادها، دامنه تعريف مشکل را تنگ مي کنند، توجه به راه حلهاي جايگزين را محدود مي کنند و انتخاب يک راه حل بهينه را مانع مي شوند. بر انسدادهاي ادراکي نمي توان فايق آمد، زيرا اکثر آنها ماحصل سالها فرايند ذهني شکل گيري عادات هستند. چيره شدن بر آنها مستلزم تمرين در انديشيدن به طرق مختلف طي دوره زماني طولاني است. ازسوي ديگر، با آگاهي از انسدادهاي ادراکي خود و اجراي روشهاي مخصوص مي توانيم مهارتهاي حل مسيله را به گونه خلاق افزايش دهيم.
? مراحل تفکر خلاق:
اولين مرحله فايق آمدن بر انسدادهاي ادراکي به طور ساده تشخيص اين نکته است که حل خلاق مشکل مهارتي است که مي تواند پرورش يابد. به کارگيري خلاقيت درحل مسيله کيفيتي نيست که گروهي داراي آن و گروهي فاقد آن باشند. همانگونه که «دايو» خاطرنشان کرده است که: «نتايج پژوهشها نشان مي دهد که پرورش خلاقيت مسيله افزايش توانايي فرد درآوردن امتياز بالا در آزمون ضريب هوشي (IQ) نيست،بلکه موضوع بهبود نگرشهاي ذهني فرد و عادات و پرورش مهارتهاي خلاقي است که از زمان بچگي به صورت غيرفعال در گوشه اي پنهان شده است». (DAUW-1976)(6)
پژوهشگران به طورکلي هم راي هستند که حل خلاق مشکل چهار مرحله دارد:
1) آمادگي:
اين مرحله شامل جمع آوري اطلاعات، تعريف مشکل، ايجاد راه حلهاي جايگزين و بررسي آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلي ميان حل خلاق مشکل به صورت ماهرانه و حل عقلايي مشکل اين است که چگونه با اولين مرحله برخورد مي شود. حل کنندگان مشکل به صورت خلاق انعطاف پذيرتر و روان تر در جمع آوري اطلاعات وتعريف مشکل، ايجاد جايگزين و بررسي گزينه ها هستند. درحقيقت در اين مرحله است که آموزش درحل خلاق مسيله مي تواند به طور قابل ملاحظه اي اثربخش باشد.
2) تکوين:
که اکثرا" شامل فعاليت ذهني ناآگاهانه اي است که در آن ذهن، افکار غيرمرتبط را به دنبال يک راه حل با هم ترکيب مي کند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.
3) روشنگري:
زماني رخ مي دهد که بصيرتي موجود باشد و يک راه خلاق به طور رسا بيان شود.
4) تاييد:
مرحله آخر که شامل ارزيابي راه حل خلاق نسبت به برخي از ستانده هاي قابل قبول مي شود.
در پايان اين قسمت پس از توضيح مراحل تفکر خلاق به تشريح اجمالي «مراحل خلاقيت» که شامل شش مرحله است، مي پردازيم:
1) کسب ديدگاه و نگرش موافق نسبت به فکرهاي نوين (ترک ترس و وحشت از شکست و انتقاد)؛
2)داشتن حساسيت نسبت به موضوع، جمع آوري اطلاعات دررابطه با موضوع و کسب دانش؛
3) آمادگي براي خلاقيت ازطريق کسب موادخام؛
? انتظام بخشيدن به کارها براي رسيدن به هدف؛
? رفع انواع موانع خلاقيت در شناسايي و رسيدن به هدف؛
? که در اين راه بايد از اطلاعات ديگران و پيش فرضها استفاده کرد.
4) سلامت فکر:
جمع آوري ايده هاي مختلف و اطلاعات در يکجا - در اين مرحله بايد پس از اتمام تراوش افکار نوين به ارزيابي پرداخت.
? اصل:
در اين راه بايد ايده ها و فکرهاي جديد را که به نظرمان مي رسد درهمان لحظه ارزيابي نکنيم زيرا باعث قطع شدن تراوش فکرهاي جديد مي شويم. بايد آن را ابتدا يادداشت کرد و سپس به ارزيابي تمام افکار توليدشده نشست.
5) فعاليت ضمير ناخودآگاه:
اين مرحله را مرحله «خواب يا تامل بر روي مسيله» نيز گويند. يعني در اين مرحله چون ايده هاي جديد را جمع آوري کرده ايم مي خواهيم از اين ايده ها فکر جديد بسازيم نبايد به ذهن فشار آوريم، بلکه بايد بر روي موضوع تمرکز يابيم.
6) درخشش ناگهاني فکر جديد و جواب.
? پرورش نوآوري
آزادکردن خلاقيت بالقوه تان، البته براي ساختن يک مدير موفق از شما کافي نيست که چالش عمده هم کمک به آزادکردن خلاقيت بالقوه در ديگران است. پرورش نوآوري و خلاقيت ميان افرادي که با آنها کار مي کنيم درهرحال مانند افزايش خلاقيت خودمان چالش بزرگي است.
به طورکلي و صرف نظر از تعاريف پراکنده پرورش نوآوري شامل سه اصل اساسي زير است که اين سه اصل به خودي خود از اصول مديريتي اند:
1) افراد را از يکديگر جدا و سپس آنها را با هم جور کنيد.
مثال: اجازه دهيد افراد به تنهايي و همين طور با گروهها و گروههاي ضربت کار کنند.
گروهها يا گروههاي فرعي رقيب را جدا کنيد.
2) نظارت و گوشزد کنيد.
مثال: با مشتريان صحبت کنيد و عوامل برانگيزنده به کار ببريد.
3) نقشهاي چندگانه را پاداش دهيد.
الف) قهرمان فکر؛
ب) حامي و ناصح؛
ج) قانون شکن.
? اصول مديريت براي نوآوري
اگر يک نظام حمايتي مديريت وجود نمي داشت که حل خلاقانه مشکل را پرورش دهد و نوآوري را دنبال کند، هم «پرسي اسپنسر» و هم «اسپنس سيلور» در انديشه هاي خلاق خود نمي توانستند موفق شوند.
درهر مورد ويژگيهاي خاصي در سازمانهاي آنها موجود بود که توسط مديران اطراف آنها پرورش يافته بود و بدعت گذاري آنها را امکان پذير ساخت.
همان طور که در مبحث قبلي آورده شد، اصول مديريت براي نوآوري شامل 3 اصل عمده است:
1) جداسازي افراد از يکديگر، جورکردن افراد با هم؛
2) نظارت و گوشزدکردن؛
3) پاداش به افرادي که چندين نقش را ايفا مي کنند.
? نتيجه گيري
همه سازمانها براي بقا نيازمند انديشه هاي نو و نظرات بديع و تازه اند. خلاقيت و نوآوري چنان به هم درآميخته اند که ارايه تعريف مستقلي از هرکدام دشوار است. خلاقيت، پيدايي و توليد يک انديشه و فکر نو است درحالي که نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فکر است.
براي آنکه ايده جديدي خلق شده و توسعه يابد، بايد نيروهاي پيش برنده بر نيروهاي بازدارنده غلبه کنند و شرايط به گونه اي باشد که نيروهاي پيش برنده ما را به سوي نظر و شيوه جديد رهنمون گردد. در زمينه فنون و تکنيک هاي خلاقيت و نوآوري شيوه هاي متنوعي مانند تحرک مغزي، ارتباط اجباري، تجزيه و تحليل مورفولوژيک (ريخت شناسانه)، گردش تخيلي، سوالات ايده برانگيز تفکر موازي مدنظر بوده که عمده اين روشها در راستاي رفع انسدادهاي ادراکي و پرورش نوآوري نقش تسهيل کنندگي دارند.
شايد يکي از مهمترين عوامل تسهيل و تقويت توان خلاقيت و نوآوري در سازمان ساختار مناسب و تشکيلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز» (BURNS) و «استالکر» (STALKER) ساختار زيستي يا ارگانيک ساختار مناسب خلاقيت و نوآوري در سازمان است.
طبق آخرين دستاوردهاي علمي، عوامل موثر درخلاقيت و نوآوري به چهار دسته تقسيم شده، اين عوامل عبارتند از:
1) به کارگيري وجذب نيروهاي خلاق و نوآور به سازمان،
2) امکانات مناسب تحقيقاتي ومالي براي کوششهاي نوآورانه،
3) آزادي عمل کافي در انجام فعاليتها و تلاشهاي خلاق همچنين به کارگيري نتايج حاصل ازفعاليتهاي خلاق
4) دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذکر اين نکته ضروري است که تبادل فرهنگي ميان سازمانها و در کنار هم قراردادن افراد محافظه کار و سنتي با افراد نوجو و ايجاد محيطي که در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله مي گردند همه تسهيلاتي است که مجموعه سازماني را به سوي نوآوري و خلاقيت سوق مي دهد.
مرکز توسعه کارآفريني

همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389  ساعت 10:00 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
فرهنگ کار و راهکارهاي ارتقاي آن
فرهنگ کار براساس ديدگاه هاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفته است. آنچه به فرهنگ کار مشروعيت مي بخشد نظم پذيري جمعي، کار دلسوزانه و باورهاي عملي به ارزش کار يدي، فکري و سازگار شدن با شرايط، قواعد و رفتارهاي صنعتي و توليدي است. هدف از اين پژوهش بررسي فرهنگ کار و ارايه راهکارهايي براي ارتقاي آن بوده است. نتايج اين پژوهش حاکي از آن است که فرهنگ کاري بالا با بهره وري و عملکرد شغلي بهتر رابطه دارد و کساني که از فرهنگ کاري بالايي برخوردارند عملکرد شغلي آنان نيز بهتر است. 
مقدمه
فرهنگ کار به عنوان شيوه زندگي نقش بنيادي وزير بنايي در ارتقاي سطح پويايي جوامع دارد. در مقايسه با مفاهيمي همچون فرهنگ سازماني، فرهنگ عمومي و نظاير آن، مفهوم فرهنگ کار کمتر تعريف شده است. فراهم آوردن امکان تصميم گيري براساس عقل و درايت در تمام مراحل زندگي به ويژه از دوران کودکي از جمله بنيان هاي اصلي و تاثيرگذار در ايجاد و تقويت فرهنگ کار محسوب مي شود. بررسي هاي کارشناسان مسايل اجتماعي ايران نشان مي دهد که فرهنگ کار در ايران در مقايسه با جوامع پيشرفته در سطح پايين تري قرار دارد. اين در حالي است که در جهان پيشرفته با وقوف بيشتر به نقش استراتژيک نيروي انساني و نگر ش هاي آن به کار و توليد مفهوم فرهنگ کار از اهميت فزاينده اي برخوردار شده است. زماني که فرهنگ کار نهادينه گردد کار به عنوان يک ارزش تلقي شده و همه افراد جامعه در سطوح مختلف کار کردن را مسير توسعه موزون جامعه دانسته و از طريق درست کار کردن به توسعه اقتصادي کمک مي نمايند. 
مفهوم فرهنگ
فرهنگ از دو جزء «فر» و «هنگ» تشکيل يافته است. فر به معناي جلو و بالا آمده است و هنگ در زبان فارسي از ريشه اوستايي «تنگ» و به معناي کشيدن و وزن مي باشد. فرهنگ فارسي معين فرهنگ را به معناي علم، دانش و تدبير آورده است. در فرهنگ بزرگ سخن فرهنگ چنين تعريف شده است: «پديده کلي پيچيده اي از آداب، رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگي که در طي تجربه تاريخي اقوام شکل مي گيرد و قابل انتقال به نسل هاي بعدي است».
فرهنگ لغات و بستر فرهنگ را به عنوان مجموعه اي از رفتارهاي پيچيده انساني که شامل افکار، روش زندگي، گفتار، اعمال و آثار هنري که بر توانايي انسان براي بکارگيري و انتقال دانش به نسل ديگر اطلاق مي شود تعريف مي کند.
فرهنگ به عنوان يک اصطلاح فني در نوشته هاي انسان شناسان در اواسط قرن نوزدهم وارد شده است. هنگاميکه فرهنگ يک گروه يا جامعه شکل گرفت و به تدريج بهبود يافت افراد آن حوزه فرهنگي، کيفيت تمايلات، ذهنيات و رفتارهاي خود را با آن منطبق ساخته و به گونه اي رفتار خواهند کرد که هنجارها و ارزش هاي فرهنگي شکسته نشده و فردي غيرعادي شناخته نشوند.
با توجه مطالب فوق مي توان گفت: فرهنگ مجموعه اي از باورها، انديشه ها و تراوشات فکري بشر در طول تاريخ است که زمينه ساز و تداوم بخش رشد و تعالي انسان و شکل گيري هويتي خاص براي او بوده است. فرهنگ مجموعه اي تبادل پذير و به اشتراک گذاشتن از مجموعه داشته ها و پيشينه هاي جوامع انساني است که به عنوان سرمايه اي قابل انتقال از نسلي به نسل ديگر قابل بررسي است و در عين حال يکي از رايج ترين، پيچيده ترين و پرابهام ترين مفاهيم است. 
مفهوم کار
کار بخش اساسي زندگي است. ما انسان ها احتياجات مازاد زيادي داريم، مانند لباس، سرگرمي، سفر، تحصيل و ديگر امکاناتي که به آن ها عادت کرده ايم. کار جدا از موقعيت تکنولوژيکي آن قابل فهم نيست و در مقاطع تاريخي مختلف و فرهنگ هاي متفاوت شکل هاي مختلفي به خود مي گيرد. مقايسه کار کشورهاي پيشرفته و کشورهاي جهان سوم نشان مي دهد که نه تنها تکنولوژي کاملاً متفاوت است بلکه روش هاي انگيزه دهي و ارتباطات اجتماعي هم تغيير مي کند. همين امر نيز صدق مي کند اگر ما کار در جهان کنوني را با کار در انقلاب صنعتي، قرون وسطي و امپراطوري ساساني مقايسه کنيم کار داراي تعاريف چندگانه اي است. تعاريف زيادي از جانب متخصصان مختلف و با مکاتب فکري متفاوت ارايه شده است. در فرهنگ فارسي سخن کار چنين تعريف شده است: «آنچه از کسي سر مي زند، عمل و ديگر اينکه فعاليتي که شخص به طور روزانه به آن مشغول است و معمولاً بابت آن حقوق دريافت مي کند».
استفاده معمول و متداول واژه کار به کار بدني محدود مي شود ليکن اين يک معناي عام از واژه کار نيست. لذا هرگونه تعريف علمي از کار بايد شامل کوشش هاي فکري نيز بشود، زيرا در صنايع جديد مغزها به اندازه بازوها مورد احتياج است. لکن اين موضوع نبايد سبب شود که کارگران يدي در موقعيت پايين تري از لحاظ استفاده از نعم مادي موجود در جامعه قرار گيرند. کاربرد معمول و متداول کار به طور کلي محدود به موجود انساني است. ليکن تمام متخصصان کار را به يک شکل تعريف نکرده اند. آدام اسميت کار را بر طبيعت و انسان هر دو نسبت مي دهد و مي گويد «طبيعت همراه انسان زحمت مي کشد.
امروزه تمام متخصصان اقتصاد واژه کار را عملاً محدود به کار انسان مي دانند. بعضي متخصصان اصطلاح کار را براي کوشش هاي دشوار و پرزحمت به کار مي برند و هر نوع کوششي که خوشي ايجاد کند يا به خاطر لذتي صورت گيرد کار نمي دانند. اقتصاددان انگليسي (William Stanley Jevons) معتقد است که کار هر نوع تلاش دشوار مغز يا بدن است که به طور جزيي يا کلي با توجه به سود آينده صورت مي گيرد. به هر حال مفهوم جديد اين است که هر کوششي نيازي را ارضاء نمايد يا فايده اي را ايجاد کند کار مولد بايد حساب آيد، مانند کار هنرپيشه، قاضي، زارع و نويسنده. مسلماً هر نوع کوشش انسان که منظور آن تحصيل مزد باشد کار ناميده مي شود ليکن هر کاري مولد نيست. يعني چيزي توليد نمي کند يا در خدمت توليد قرار نمي گيرد. به هر صورت کار است ليکن کار مولد نيست. در زير چند تعريف از کار ذکر مي گردد.
کار يکي از عوامل توليد که تمام فعاليت هاي اقتصادي انسان، اعم از فکري و يدي، تخصصي و غيرتخصصي براي توليد ثروت را در برمي گيرد.
کار مي تواند به عنوان انجام وظايفي تعريف شود که متضمن صرف کوشش هاي فکري و جسمي بوده و هدفشان توليد کالاها و خدماتي است که نيازهاي انساني را برآورده مي سازد. شغل يا پيشه کاري است که در مقابل مزد يا حقوق منظمي انجام مي شود. کار در همه فرهنگ ها اساس نظام اقتصادي است که شامل نهادهايي است که با توليد و توزيع کالاها و خدمات سر و کار دارند. 
مفهوم فرهنگ کار
فرهنگ کار را بايستي مقوله اي پويا دانست که در جريان صنعتي شدن روند تکاملي خود را طي مي نمايد. عصاره فرهنگ کار چگونگي توليدات ملي و ميزان آن مي باشد که خود بر رفاه اجتماعي اثر مي گذارد و توليد به نوبه خود بر فرهنگ کار و روابط اجتماعي اثر شاياني دارد.
فرهنگ کار از فرهنگ سازماني نشات مي گيرد. فرهنگ سازماني پديده مبهمي است. براي تصميم گيري درباره فرهنگ سازمان و فرهنگ کار تشخيص و تفکيک باورهاي راهنماي بنيادي از باورهاي روزمره ضروري است. در سازمان باورهاي راهنماي عالي زمينه ايجاد باورهاي عملي و واقعي کار و زندگي را فراهم مي آورند. باورهاي راهنما به دو دسته تقسيم مي شود: باورهاي بروني مربوط به نحوه رقابت و نحوه هدايت کسب وکار و باورهاي دروني که در خصوص نحوه مديريت و هدايت سازمان است در ايران اصطلاح فرهنگ کار بارها از سوي افراد بکار رفته، ليکن تعريف مشخصي از آن داده نشده است. چنانچه به اختصار فرهنگ را مجموعه ارش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده يک گروه دانسته و کار را فعاليت هاي اقتصادي منجر به ارزش افزوده در نظر بگيريم فرهنگ کار عبارت است از: مجموعه ارز ش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده يک گروه کاري در انجام فعاليت هاي معطوف به توليد و يا ايجاد ارزش افزوده به کلام ديگر اينکه، در وجود کارکنان يک سازمان چه ارزش ها و نگرش هايي دروني شده و مورد پذيرش جمعي قرار گرفته است، فرهنگ کاري حاکم بر آن سازمان يا گروه را تبيين مي کند. براساس اين رويکرد مي توان فرهنگ سازماني را به عنوان پديده عامل تري در نظر گرفت که بخشي از آن مربوط به چگونگي انجام کار بوده و به آن فرهنگ کار گفته مي شود. بر اين اساس هنگاميکه فرهنگ کار در يک سازمان يا جامعه ضعيف ارزيابي مي شود اين بدين معنا است که کارکنان به انجام کار مفيد و مولد تمايل نداشته و در نتيجه فعاليت هاي آن ها از راندمان و اثربخشي کمتري برخوردار است و منابع به کار گرفته شده حداکثر بازده ممکن را نخواهد داشت. 
عوامل تعيين کننده فرهنگ کار
سوال اساسي اين است که چه عواملي يا مولفه هايي فرهنگ کار را تشکيل مي دهد؟ بطور کلي عوامل بسياري در شکل دادن به فرهنگ کار موثر هستند نظير عوامل جغرافيايي، محيطي، اقتصادي و اجتماعي. در ادبيات موضوع به مواردي نظير ميزان آمادگي و توان کاري نيروي انساني، تسلط کارکنان بر ماهيت شغل، ميزان حمايت سازمان از کارکنان، ميزان انگيزه و تعهد کارکنان به کارفرما، سازمان و مديران، کيفيت ارايه بازخوردها، ميزان اعتبار و تطابق تصميمات با قوانين سازماني، نگرش ها و روحيه کار جمعي، اخلاق کاري و غيره اشاره شده است. در کل نه عامل را مي توان برشمرد. اين عوامل خود معلول شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي حاکم، نظم شخصيت، نظام مديريت و سازمان کاري است. اين نه عامل عبارتند از:
1) احساس مفيد بودن سازماني.
2) تصوير ذهني از استعداد کاري خود.
3) نگرش مثبت به کار.
4) ميزان پذيرش تغييرات و روش هاي کاري جديد.
5) نظام فرهنگي حاکم بر جامعه.
6) ميزان وضوح نقش ها و روش هاي کار.
7) ميزان عدالت سازماني.
8) ارزش هاي کار (دروني و بروني).
9) برخورداري از ميزان وجدان کاري بالا. 
ويژگي هاي کار
کار داراي ويژگي هاي متعددي است که در زير به مهمترين آن ها اشاره مي شود:
دايمي و هميشگي بودن کار. 
به توليد کالا و خدمات مي انجامد. 
دستمزدي براي آن در نظر گرفته مي شود. 
به برقراري تعالي جسماني و حفظ سلامت روحي و بدني انساني منجر مي شود. 
موجب تقويت روابط اجتماعي و ارضاي نيازهاي اجتماعي افراد مي گردد. 
به تزکيه نفس و جلوگيري از مفاسد اجتماعي و اخلاقي منجر مي گردد. 
وسيله اي براي اندازه گيري نقاط قوت و ضعف انسان ها است. 
راهکارهايي جهت ارتقاء فرهنگ کار
بدون شک براي تجزيه و تحليل و ارتقاء فرهنگ کار در هر سطحي شناخت عوامل موثر بر ارتقاء فرهنگ کار امري حياتي است. روابط متقابل ميان کار، سرمايه و محيط اجتماعي سازمان به شکلي که آن ها در يک مجموعه کاملي متوازن و هماهنگ کردن حايز اهمت است. بهبود فرهنگ کار به اين امر بستگي دارد که ما چگونه عوامل اصلي سيستم اجتماعي- توليدي را مشخص مي کنيم و به کار مي بريم. اصولاً ارتقاء فرهنگ کار تحت تاثير عوامل متعددي است که در يک طرف آن فرهنگ، ساختار اجتماعي، سياسي، فني، مديريتي جامعه و در طرف ديگر آن ساختار طبيعي و اقليمي وجود دارد.
عوامل موثر بر ارتقاء فرهنگ کار عبارتند از:
1) فرهنگ محيط کار مطلوب
يکي از جلوه هاي فرهنگ کار اين است که ساعات کار مفيد کارکنان افزايش يابد. براي بالا بردن ساعات کار مفيد کارکنان لازم است بر عملکرد کارکنان به شکل منطقي مديريت شود. يعني با اندازه پذير کردن عملکرد، زمينه هاي عملکرد نامطلوب و خلاهاي کاري از بين خواهد رفت. يکي از جنبه هاي ضعيف بودن فرهنگ کار بيکاري پنهان کارکنان است که خود منشاء بروز بسياري از نارسايي ها و مشکلات سازماني است. با ساز و کارهاي عملياتي زير مي توان به ارتقاء ساعات مفيد کار و تقويت فرهنگ کار کمک کرد. 
ارزيابي عملکرد کارکنان و مشخص شدن کار مفيد از غيرمفيد. 
شناسايي و کنترل گلوگاه هايي که در آن بيکاري پنهان وجود دارد. 
اندازه پذير ساختن ساعات کار مفيد از طريق شاخص سازي. 
تشويث موثر کساني که ساعات کاري مفيد داشته اند. 
تفويض اختيار به کارکنان و مسيوليت خواهي در قبال کار.
تدوين برنامه هاي مشخص کاري براي کارکنان.
 آثار فرهنگ کار >
مجموعه نگرش ها و ارزش هاي پذيرفته شده کارکنان در مورد مقوله کار مي تواند به آثاري منجر گردد که در دو وضعيت مثبت و منفي (فرهنگ کاري ضعيف و قوي) پيامدهاي زير را به دنبال خواهد داشت.
شکل 1- آثار فرهنگ کار مثبت (قوي) شکل 2- آثار فرهنگ کار 
بحث و نتيجه گيري
براي حرکت شتابنده به سمت شکوفايي اقتصادي، حمايت از فرهنگ کار مطلوب و مثبت مورد نياز است. لذا وضعيت فرهنگ کار بايستي از طريق دخالت در عوامل شناخته شده فرهنگ کار متحول گردد و گرايش ها، بينش ها و دانش لازم نسبت به کار در جامعه و سازمان ها ايجاد شود. براي تحول و ارتقاي فرهنگ کار استفاده و توجه به شاخص ارزش هاي دروني و بيروني کار توصيه مي گردد. در واقع به رغم پاره اي از نظرات موجود در جامعه هنوز کار به عنوان پديده اي ارزشمند تلقي شده و جا دارد تا از اين نگرش به عنوان يک فرصت براي تحول استفاده شود. نکته قابل تحمل آنکه مديران سازمان ها نقش خطيري در تحول فرهنگ کار بر عهده دارند. اين درست نيست که تا فرهنگ کار در کل جامعه اصلاح نگردد تغيير در فرهنگ کاري يک سازمان معني نداشته باشد. تجربه سازمان هاي موفق در کشور نشانگر آن است که به رغم تاثير عوامل محيطي، امکان بسياري از تحولات مثبت در درون سازمان ها وجود دارد و اين تحولات خود مي تواند بسترساز تحولات وسيعتري در کل جامعه باشد. فرهنگ کار و نظم پذيري در سازمان ها زمينه هاي استفاده مفيد و موثر از منابع انساني و مادي را فراهم مي سازد و آثار مطلوبي در بعد بهره وري و کسب مزيت رقابتي دارد. براي ارزشي کردن توليد و سودآوري، گريزي نيست جز اينکه در سازمان و جامعه فرهنگ کار رواج پيدا کند.
فرهنگ کار بدون کار مفهومي ندارد. کار کردن و فرهنگ کار بايستي نهادينه شود تا از اين طريق بتوان بنيادهاي فرهنگ کار را بنا نهاد و در جهت تقويت آن گام برداشت. فرهنگ کار به معناي پذيرش اصول، الگوها، رفتارها و قواعد صنعت توليد است که با اعمال ساز و کارهايي بايستي آن را ايجاد، مراقبت و کاربردي کرد. بدون ترديد ساختار اقتصادي جامعه بر فرهنگ کار موثر است. بديهي است در شرايطي که سودهاي سرشاري در گروه کثيري از مشاغل که نتيجه تغيير در ساختار اقتصادي و اجتماعي جامعه هستند وجود دارد و توزيع درآمد به ضرر دارندگان عامل توليد، کار و به نفع دارندگان عامل سرمايه تغيير مي يابد فرهنگ کار سست و متزلزل خواهد شد. زماني که نرخ تورم بالا به صورت پايدار در اقتصاد جوامع وجود دارد و به علت عدم قابليت انعطاف مزد با شرايط دايماً در حال تغيير- هزينه جبران خدمات کاري روز به روز کاهش مي يابد- نبايد انتظار روحيه و اخلاق کاري بالا را داشت. کارشناسان مسايل نيروي کار براي مشخص کردن ويژگي هاي نيروي انساني با کيفيت بالا اعتقاد دارند از جمله کيفياتي که بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد مي توان احساس تعهد، حساسيت و وفاداري نسبت به سازمان، مهارت هاي ارتباطي خوب، توانايي هاي مشارکتي، تعهد اجتماعي، مهارت هاي فني و پذيرش تغيير را نام برد. قبل از هر چيز مي توان گفت نيروي انساني اي که از کيفيت بالا برخوردار است رفتار مولد دارد. تنها رفتار شغلي کارگر، مهندس يا مدير است که عملاً سبب مي شود تا کارها با مولديت بيشتر يا کمتر انجام گيرد. اين رفتار به نوبه خود نتيجه ترکيبات پيچيده اما کاملاً متمايز ويژگي هاي فردي، سازماني و غيره است. مانند: نگرش به کار، دانش، مهارت و فرصت ها. بنابراين به منظور تغيير رفتار نيروي کر و مولدتر ساختن آن بايستي روش متوازن و هماهنگ بر ويژگي هاي فوق در پيش گرفت. انگيزه، هم پايه و هم معيار نهايي موفقيت در يک سيستم مديريتي است. در واقع تحرک بخشيدن، هدايت و کنترل تمايل افراد براي کار اهميت حياتي در پيشرفت ملت ها دارد. کار نقش کليدي در توازن بخشيدن به ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي جامعه دارد. مي توان گفت تمام پي آمدهاي ديگر زندگي بشر به کار بستگي دارد. از اين رو دوام يک سيستم اجتماعي و يک تمدن براساس قدرت آن در حفظ و هدايت تمايل به کار در جهت هدف هاي مطلوب قرار دارد. در نهايت آنکه فرهنگ کار اگر چه در بسياري از عوامل سازماني به ويژه توليد و سودآوري موثر است، ليکن خود در حالت رونق و توليد ارتقاو مي يابد و تقويت مي گردد.
همت و كارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در شنبه 22 خرداد 1389  ساعت 9:56 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه عدالت
در سال همت مضاعف و كارمضاعف، طبيعتاً كارهاي عقب افتاده كشور بايد مورد همت و كار مضاعف قرارگيرد. اموري نظير تحقق اهداف چشم انداز 20ساله، حل مسايل فقر و فساد و تبعيض، بيكاري، تورم و...
از جمله مشهورترين مسايل كشور كه رسيدگي به آن عقب افتاده و همت و كار مضاعفي مي‌طلبد، «مبارزه موثر با مفاسد اقتصادي» است. امسال به دلايل زير بايد همت و تلاش همه مسوولان براين موضوع بسيار مهم متمركز شود.

اولاً _ در انتخابات سال گذشته رئيس جمهور محترم وعده‌هاي صريح و روشني براي مبارزه با مفاسد اقتصادي مطرح كردند و ترديدي نيست كه بخشي از اقبال عمومي به ايشان به دليل همين وعده مهم و تلاش هاي قبلي ايشان در اين موضوع بوده است.

ثانياً_ سال 89 اولين سالي است كه آيت الله آملي لاريجاني در كسوت و مسووليت رياست دستگاه قضايي هستند و بنابر آنچه از شواهد و گفته‌هاي ايشان برمي‌آيد، بيشتر از خلف خود به مبارزه با فساد اهميت مي‌دهند و براي اين مهم انگيزه بيشتري دارند.

ثالثاً_ آلوده شدن مبارزه با فساد به موضوعات جناحي_ انتخاباتي همواره مانع بزرگي برسر پرداختن موثر به اين موضوع بوده است، از آنجا كه در سال 89 عملاً انتخابات سراسري نداريم، بهترين سال براي اجراي اين وعده اساسي و عقب افتاده است.

رابعاً_ در ابتداي سال89، انتشار خبر كشف يك باند بزرگ مفاسد اقتصادي و حساسيت نمايندگان مجلس و افكار عمومي درباره دانه درشت‌هاي دخيل در اين پرونده، فرصتي ايجاد كرده تا قوه قضائيه يكبار قاطع و مصمم به «پرونده فساد دانه درشت‌ها» رسيدگي و عدالت را درباره آنها اجرا كند تاهم اعتماد عمومي به كارايي و صداقت نظام بيشتر شود و هم اقتصاد ايران از منافع آن بهره‌مند شود و رانت خواران خرده پا حساب كار دستشان بيايد. براي ما به عنوان مدعي حكومت ديني بسيار زشت است كه ببينيم نخست وزير رژيم صهيونيستي با كوچكترين اتهام درباره مفاسد اقتصادي به دادگاه فراخوانده و بازجويي مي‌شود اما در كشور ما انگشت عمومي در موضوع رانت خواري و فساد بسوي فرزندان برخي مقامات و نيز يك دانه درشت‌ سياسي نشانه مي رود اما بجاي احضار و پيگرد حقوقي متهم به فساد، دستگاه قضايي و رسانه‌ها و فعالان پيگير موضوع فساد، تحت فشار و تهديد قرار مي گيرند.

خوشبختانه براي مبارزه با مفاسد اقتصادي، تجربياتي پر ارزش و منشوري روشن و قاطع بنام فرمان 8 ماده‌اي رهبر انقلاب (صادره در 20 ارديبهشت80) در اختيار داريم و ديگر براي بحث و همايش و اينكه براي مبارزه با فساد چه بايد كرد و چرا بايد با فساد مبارزه كرد، جايي و بهانه اي باقي نمانده است. اكنون و در ابتداي سال 89، مبارزه موثر با فساد، بيش از هر زمان ديگر «همت مضاعف و كار مضاعف» مي‌طلبد.

مرتبط:
فرمان هشت ماده ای رهبر انقلاب برای مبارزه با فساد
فراز و فرود هشت سال مبارزه با مفاسد اقتصادي

تذكر: از آنجا كه انتشار سهوي نظراتي كه حاوي افترا و تهمت و كنايه به اشخاص باشد مي تواند براي الف عواقب اخروي و دنيوي داشته باشد، از بينندگان محترمي كه قصد شركت در اين بحث دارند، اكيدا تقاضا مي شود در نوشتن نظرات خود در موضوع «مفاسد اقتصادي دانه درشت ها» دقت مضاعفي مبذول فرمايند. اين درخواست به معني كوتاه آمدن ما از پيگيري موضوع مبارزه با فساد بخاطر تهديد و جوسازي هاي اخير نيست. مساله اين است كه بايد «درچارچوب شرع و قانون» به اين مهم همت بگماريم
 
همت وكارمضاعف در حوزه عدالت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:21 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني
 کارآفريني»که در واقع فرآيند تأسيس يک شغل برمبناي يک فکر و يک ايده ي نو است.راهبردي است براي حل مسأله ي اشتغال و ايجاد و خلق عرصه هاي نويت در جهت رشد و پويايي و توليد ثروت در جامعه، که با توجه به اهميت کليدي آن در اقتصادهاي نوين، کشورهاي گوناگون مجدانه برنامه هاي مفصلي را براي بسط چنين فرهنگي درجامعه ي خود تدارک ديده اند .
اين نوشتاردرپي آن است تا با بررسي و تجزيه و تحليل برخي از معيارها و اصول کارآفريني درآموزه هاي نبوي در جهت ثمربخشي کارآفريني، که برپايه ي باورها و ارزش ها و روش ها و شيوه هاي خاصي استوارشده است، بپردازد،و درنتيجه ي راهبردها و رهيافت هايي را در جهت ايجاد فرصت هاي شغلي و توليد ثروت و بهبود شرايط اقتصادي براي نظام اسلامي بيابد .

مقدمه و طرح مسأله

در ميان عوامل توليد،کارجايگاه ممتازي دارد، به ويژه که با انسان و اراده ي او سروکار دارد.ازاين رو، مي تواند جهت گيريهاي مختلف و متفاوتي داشته باشد.جهت گيري هاي متفاوت، آثارفردي و اجتماعي متفاوتي نيز درسطح هر جامعه برجاي خواهد گذاشت.به همين دليل ضرورت دارد جهت گيري هاي مطلوب دراين امرشناخته شود.به نظر مي آيد مهم ترين جهت گيري ها توجه به استراتژي توسعه ي کارآفريني است که در برنامه ي چهارم توسعه نيز بر آن تأکيد شده است .
از يک سو،مسأله اي که در برآوردهاي آماري اشتغال را با نارسايي مواجه کرده است، وجود نوعي «بداشتغالي»است که در برخي موارد، افزايش اشتغال به قيمت افزايش بيکاري پنهان و هم جهت با بداشتغالي و ناديده گرفتن تخصيص بهينه بوده است .
ازديگرسو،بيکاري يک مسأله اي اجتماعي و نشان دهنده ي اتلاف انرژي نيروي انساني است.از اين رو از جمله دلايل توجه به توسعه ي کارآفريني، مي توان به قدرت آن در ايجاد کسب و کارهاي جديد با ارزش افزوده ي بالا، توسعه ي کسب و کارهاي موجود،افزايش درصد استفاده از ظرفيت هاي بدون استفاده ي توليد و به تبع آن رشد اقتصادي و رفاه اجتماعي،کاهش نرخ بيکاري، افزايش سرانه ي توليد و عدالت اجتماعي، که از مهم ترين دغدغه هاي نظام اسلامي به شمار مي آيد، اشاره کرد .

تعريف کارآفريني :

کارآفريني،فرآيند پذيرش مخاطرات و پيامدهاي تأسيس کسب و کار بر مبناي انديشه ها و ايده هاي است که نتيجه ي آن ايجاد فرصت هاي شغلي و بهبود شرايط اقتصادي و ارتقاي توانمندي جوامع خواهد بود.به عبارت ديگر کارآفريني فرآيند ايجاد ثروت و هدايت خلاقانه ي منابع، خلق سازمان يا سازمان هاي جديد و نيزتوسعه ي موقعيت هاي اقتصادي و روش اداره و مديريتي است که فرصت ها را کنترل و تعقيف کرده و به عنوان شيوه اي عالمانه اززندگي، با درک ظرفيت هاي بلااستفاده، زمينه را براي بهره گيري از آن فراهم مي سازد، و براي رسيدن به آرمان رشد اقتصادي رفاه اجتماعي به وسيله ي افزايش سرانه ي توليد کاهش نرخ بيکاري به جريان ها و شريان هاي اقتصادي کمک هاي شايان توجه و مؤثري مي کند .

تأثير آموزه هاي ديني در تقويت فرهنگ کارآفريني

به نگرش ها و باورهاي ذهني و ساختاري پذيرفته شده،توسط افراد يک جامعه يا سازمان، نسبت به کار،فرهنگ کار آن جمع مي گويند.برمبناي اين تعريف، فرهنگ کارآفريني عبارت است از:مجموعه ي ارزش ها، باورها و دانش هاي مشترک و پذيرفته شده ي يک گروه کاري در انجام فعاليت هاي معطوف به توليد و يا ايجاد ارزش افزوده.حال با توجه به اين تعريف مي توان چنين نتيجه گرفت که باورها و اعتقادات ديني درتقويت و تضعيف فرهنگ کارآفريني تأثير به سزايي دارند .
ازآموزه هاي ديني براي تبديل کارآفريني به فرهنگ و پيوند آن با هنجارهاي اجتماعي مي توان از ابزارهاي معنوي تشويقي و تنبيهي فراواني استفاده نمود.برخي از اين آموزه ها،که در احاديث و روايات بيانگر ابزارهاي تشويقي هستند، در ادامه مورد بررسي قرارمي گيرند .

کارآفريني به عنوان تکليف و وظيفه

کار و تلاش درنگرش ديني براي تأمين نيازهاي فردي و اجتماعي ضرورتي اجتناب ناپذيراست که تمامي لحظات زندگي را در بر مي گيرد.از اين رو، در آموزه هاي ديني از آن به عنوان وظيفه و تکليف ياد شده است.پيامبرعظيم الشأن اسلام ( ص)دراين باره مي فرمايد:«طلب الحلال فريضه علي کلي مسلم و مسلمه»؛ طلب کردن روزي حلال بر هرمرد و زن مسلمان واجب است.و نيزمي فرمايد:«طلب الکسب فريضه بعد الفريضه »

کارآفريني به عنوان جهاد در راه خدا

درآموزه هاي ديني کارآفرين مانند جهادگري دانسته شده است که در صحنه ي کارزار با دشمنان خدا به نبرد پرداخته و ازحريم دين دفاع مي کند.به تعبير پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص)«الکاد في عياله کالمجاهد في سبيل الله»؛ کسي که براي تأمين زندگي خانواده ي خود کار و تلاش کند همچون مجاهد در راه خداست .
اميرالمؤمنين علي (ع)نيزدراين باره مي فرمايد:«ما غدوه احدکم في سبيل الله باعظم من غدوته يطلب لولده و عياله مايصلحهم»؛ درآمدن شما صبحگاهان براي جهاد در راه خدا،ازدرآمدن آن کس که براي تأمين زندگي خانواده ي خود تلاش مي کند بالاتر نيست .

کارآفريني وسيله ي سعادت

به طور کلي انسان درنگرش ديني آميزه اي از عقيده، فکر و انديشه، کار و تلاش است که سعادت و رستگاري خود و جامعه را در کارشايسته و بايسته مي داند.براين اساس است که قرآن کريم ايمان به همراه عمل صالح را وسيله ي رستگاري مي داند.درتعاليم علوي،چه دور دانسته شده که انسان با اراده ي سست،و گرايش به بيکاري و خوش گذراني به سعادت دست يابد.بلکه در اين تعاليم سعادتمندي در آن دانسته شده است که انسان به انجام کارهاي ارزنده نايل شود .

کارآفريني وسيله ي عزت نفس

کار و تلاش سازنده براي اصلاح و ساماندهي زندگي فردي و اجتماعي امري ضروري و اجتناب ناپذير است؛ چنان چه در راستاي تعالي ارزش ها و عزت فردي و اجتماعي،کار و تلاش و خلاقيت و نوآوري، عرصه ي نمايش عزت و قدرت يک جامعه است.ازاين رو،اسلام اجازه نمي دهد انسان در صورت امکان حتي در سخت ترين شرايط از کار و تلاش و سازندگي دست بردارد و در نتيجه عزت و آبروي خود را زيرسؤال ببرد.به تعبير پيامبر عظيم الشأن (ص): «لو ان رجلا اخذ حبلا فياتي بجزمه حطب علي ظهره، فيبيعها فيکف بها وجهه، خير له من ان يسأل»؛ اگرانسان ريسماني بگيرد، پشته اي هيزم را بر دوش کشد و آن را بفروشد و از اين رهگذر نيازهاي زندگي خود را برآورد، بسي بهتر است از اين که از ديگران درخواست کمک کند .

کارآفرينان در رديف انبيا

ايمان بي بهره از تلاش سازنده ادعايي است خالي از معني و ارزش بدين جهت، بهترين ها و شايسته ترين ها، که انبياي الهي (ع)هستند،پيشتازان وادي کار و تلاش و کوشش اند.براين اساس است که درنگرش نبوي «من اکل من کديده، کان يوم القيامه في اعداد لانبياء و ياخذ ثواب الانبياء»؛ هرکس از دسترنج خود بخورد،روز قيامت در شمار انبيا خواهد بود .
همان طور که ديده مي شود در آموزه هاي اسلامي با نگرش تکليفي به کار و کارآفريني و جهاد خواندن آن، «انگيزه ي کارآفريني را بالا برده است؛ همچنان که از طريق مبارزه با بيکاري،به احيا و تقويت «فرهنگ کار و کارآفريني» اقدام کرده است .
احاديث و رواياتي که به بيان ابزارهاي تنبيهي در جهت تقويت فرهنگ کارآفريني پرداخته اند،به طورخلاصه، در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرند :

دوري ازرحمت خدا

در نگرش ديني،زيست گوارا و رحمت الهي شامل حال فرد و جامعه اي مي شود که تمامي اعضاي آن به کار وتلاش سازنده دست يازند و درهيچ زماني از سعي و تلاش و کوشش بازنايستند.در غيراين صورت از رحمت الهي به دور و مورد لعن و نفرين قرار مي گيرند.درحديث نبوي است:«ملعون من القحي کله عن الناس»؛ هر کس بارزندگي خود را بر دوش ديگران گذارد از رحمت الهي به دور است .
امام باقر(ع)، کلامي از موسي بن عمران (ع)اين گونه نقل مي کند که موسي بن عمران (ع)ازخداي سبحان سؤال کرد:پروردگارا از کدام يک از بندگانت بيشتر نفرت داريد؟ خداوند فرمود:آن کس که شب هنگام چون مردار است، و روز بيکار .
تضييع حقوق ديگران در آموزه هاي ديني کسي که درپي کسب و کار و تلاش و کوشش نيست، و به بيکاري و بي عاري و سستي و تنبلي عمر خود را سپري مي کند، تضييع کننده ي حقوق خود و ديگران است.ازاين رو، پيامبرعظيم الشأن اسلام (ص)با نهي از داشتن چنين خصلتي مي فرمايد:«يا علي ...اياک و خصلتين:الضجر و الکسل ،فانک ان ضجرت لم تصبرعلي حق، و ان کسلت لم تود حقا».امام صادق (ع)نيزدراين باره مي فرمايد:«اياک والضجر و الکسل، انهما مفتاح کل سوء انه من کسل لم يود حقا، و من ضجر لم يصبر علي حق».علي (ع)«من اطاع التواني، ضيع الحقوق»؛آن کس که به کاهلي و سهل انگاري گردن نهد حقوق ديگران را ضايع مي سازد .

فساد و تباهي

اراده ي الهي برکار و تلاش سازنده و فعاليت انسان ها در زندگي دنيوي آنان تعلق گرفته است.چه اين که حتي آفرينش مرگ و حيات نيز براي سنجش سعي و تلاش هاست؛ « الذي خلق الموت و الحياه ليبلوکم ايکم احسن عملاً».براين اساس، صلاح و سداد زندگي به کار و تلاش وکوشش بي وقفه بستگي دارد؛ همچنان که فساد و تباهي درزندگي فردي و اجتماعي در پي سستي و بيکاري به وقوع خواهد پيوست.به تعبيرامام صادق (ع)«الکسل يضر بالدين و الدنيا»؛ کاهلي و تنبلي به دين و دنياي انسان آسيب مي رساند.آن حضرت (ع) بيکاري را عالم فساد و تباهي مي داند؛«ان يکن اشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده ».

فقرو نابساماني

به طور کلي توسعه و رشد در گرو کار و تلاش و سعي و کوشش است. جامعه اي که از تلاش و کوشش و سخت کوشي روي گردان است، چاره اي جز پذيرش فقرو بدبختي نخواهد داشت.علي (ع):من لم يصبر علي کديده، صبرعلي الافلاس»؛ فرد و جامعه اي که نتواند ازکار و تلاش خود حيات اقتصادي و اجتماعي خود را سامان دهد سرانجام پذيراي تهيدستي و فقر و نابساماني خواهد شد .

هلاکت و نابودي

کار و تلاش گوهرذاتي انسان و مايه ي عزت و کرامت انسان و سبب دوام زندگي و حيات اوست.بنابراين، سعادت مندي و رسيدن به کمال مطلوب، در پي کار و تلاش و کوشش ميسر است.هرقدر جامعه اي در وادي کار و تلاش کوشاتر و برمشکلات صابرتر باشد، ميزان دستيابي او به ماندگاري و ثبات بيشتر خواهد بود؛ همچنان که به هرمقدار که از سعي و تلاش خود بکاهد و به سستي و تنبلي روي آورد از ميزان دوام و پايداري او کاسته خواهد شد.به تعبيرعلي (ع):«في التواني و العجزانتجت الهلکه»؛ درتنبلي و احساس ناتواني، نابودي و تباهي پديد مي آيد .

تعامل بين فرهنگ و کارآفريني

تعامل و ارتباط ميان فرهنگ و کارآفريني، از دو جهت قابل بحث و بررسي است.ازيک جهت،نتايج کارآفريني است که بر جامعه تأثير مي گذارد و از جهت ديگر، خود فرايند کارآفريني و فرهنگ حاکم برآن است که هم متأثر از مباني فرهنگ جامعه است و هم مي تواند در آن تحولات اساسي ايجاد کند .
کارآفريني با ايجاد فرصت هاي شغلي و توليد ثروت و بهبود شرايط اقتصادي، پيش زمينه اي اساسي براي ارتقاي سطح فرهنگي جامعه است، زيرا با برآورده شدن نيازهاي اوليه معيشتي، زمينه براي بروز نيازهاي عالي تر انساني فراهم مي شود که اگر درمسيري صحيح هدايت شود، به شکوفايي و تعالي انسان ها مي انجامد.نوآوري که از ويژگي هاي اساسي کارآفريني است، منجر به توليد محصولات جديدتر و ارائه ي خدمات بيشتر و متنوع ترشده و به اين ترتيب قدرت انتخاب افراد افزايش يافته و زندگي راحت تر مي شود.با بالا رفتن سطح رفاه و آسايش و افزايش اوقات فراغت، فرصت هاي بيشتري براي فعاليت هاي فرهنگي ايجاد مي گردد .

معيارها و اصول کارآفريني در آموزه هاي نبوي

کارآفريني به عنوان يک فرآيند و نظام، متکفل در هم آميختن و ترکيب اجزاي مختلفي ازامکانات جامعه در جهت ايجاد ارزش ها و ظرفيت هاي جديد قابل استفاده ي آن جامعه مي باشد.همان گونه که در جهت گيري هاي کلي و کلان، کارآفريني نياز به مراقبت و هدايت دارد، در خصوص ويژگي هاي دروني نيز براي بهره دهي بهتروبيشتر نيزکارآفريني بايد از اصول و معيارهايي پيروي کند .
طبيعي است که اين معيارها،همسو و هماهنگ با جهت گيري هاي کلان نظام توحيدي مي باشد.برخي از اين ويژگي ها،درآموزه هاي نبوي، در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرد .

کارآفريني وسيله ي تقرب الهي

اسلام، به طور کلي،براي تمامي تلاش هاي انسان، يک جهت کلي تعيين نموده است و آن اين که انجام آنها، اگر چه مربوط به زندگي مادي و دنيوي انسان ها باشد، لازم است درمسيرالهي باشد تا از پاداش اخروي نيزبرخوردار گردد .
بنابراين،دريک نظام اجتماعي،که براساس آموزه هاي نبوي بنانهاده شده است، اهداف نهايي فعاليت ها بايد الهي باشد.اگرفعاليتي براين اساس صورت گيرد، ديگررفاه و آسايش فردي به تنهاي مورد نظر قرار نمي گيرد، بلکه آسايش و رفاه شخص وقتي مطلوب است که آسايش و رفاه ديگران را نيز در پي داشته باشد .

کارآفريني به عنوان عمل صالح

در آموزه هاي نبوي عمل صالح يکي از محوري ترين شعارهاي آن به شمار مي آيد، به گونه اي که ظهور و جلوه ي ايمان و اعتقاد صحيح در عمل صالح تجلي مي يابد .
بنابراين، کارآفرينان بايد بدانند که کار توليدي آنها مي تواند طوري طراحي و اجرا شود که ازمصاديق عمل صالح به حساب آيد.ازويژگي هاي چنين فعاليت هايي صداقت و به دوربودن از غل و غش و درراستاي حل مشکلات فردي و اجتماعي است .

کارآفريني درجهت منافع جامعه

امتيازي که نظام اقتصادي اسلام نسبت به ديگر نظام هاي اقتصادي دارد اين است که تمامي امور را درسود مادي خلاصه نمي کند و به اخلاق و مسايل انساني توجه ويژه اي دارد.ازاين رو،کارآفريناني که به توليدات مورد نياز و ضروي جامعه مشغول اند بسيارارزشمندتر از آن هايي هستند که به توليد کالاهاي لوکس مي پردازند و نيازي از نيازهاي حقيقي جامعه را تأمين نمي کنند.براين اساس است که در آموزه هاي نبوي:«احب الاعمال الي الله سرور تدخله علي المؤمن تطرد عنه جوعته و تکشف عنه کربته»؛ دوست داشتني ترين اعمال نزد خدا شادي رسانيدن به مؤمن،برطرف کردن گرسنگي او و دور ساختن غم و اندوه است.درحديث ديگري، آن حضرت (ع)، محبوب ترين فرد نزد خدا را کسي مي داند که براي مردم مفيدترين باشد .

استفاده ي بهينه از امکانات جامعه

در آموزه هاي نبوي براين نکته تأکيد فراواني شده است که بايد از نعمت هاي الهي به گونه اي صحيح بهره برداري شود.مذمت شديد اسلام از اسراف و تبذير گوياي اين حقيقت مي باشد که وجود اين دو پديده نشان از عدم استفاده بهينه از منابع دارد.بنابراين، کارآفرينان، بايد به صورت بهينه از امکانات و نعمت هاي الهي،که جامعه دراختيار آنها گذاشته است، استفاده کنند .

پاک و طيب بودن سرمايه

در نظام توليد و کارآفريني مطلوب دراسلام، پاکي و طهارت هم در سرمايه و هم درسايرعوامل توليد و هم درمحصول و خدمات توليد شده بايد به نحو احسن وجود داشته باشد.مالي که وارد چرخه ي توليد مي شود بايد از بهترين و پاکترين اموال باشد،زيرا کار و تلاش انسان مسلمان تلاش و کوششي است در راه خدا.بدين جهت است که در آموزه هاي نبوي گردآوري مال حلال و چرخش زندگي برمبناي درآمد حلال از وظايف انسان مسلمان دانسته شده است به تعبيرپيامبر عظيم الشأن اسلام (ص ):
«
طلب الحلال فريضه علي کل مسلم و مسلمه» و «العباده سبعون جزا و افضلها جزا طلب الحلال»؛ «الشاخص في طلب الرزق الحلال کالمجاهد في سبيل الله»؛ «اطيب کسب اسلم سهمه في سبيل الله»؛ پاکيزه ترين دستاورد مسلمان کاراست که در راه خدا انجام دهد .
بنابراين، اگرمال و سرمايه ازطريق غيرصحيح به دست آيد و با خيانت و اجحاف هم همراه باشد،ازحليت بهره اي نخواهد داشت .
توجه به حليت و مشروعيت سرمايه و کسب درآمد سبب مي شود که توليد کننده در هيچ مرحله اي از مراحل توليد خيانت نکند که اين خود اعتماد را در جامعه تقويت مي کند .
همه ي کساني که کالاي توليدشده را مورد بهره برداري قرار مي دهند در واقع توليد کننده را امين خود مي دانند و به او و کالاي توليد شده ي او اعتماد مي کنند.اين مسأله در جهان امروز،که توليد و مراحل مختلف آن تخصصي شده است و لذا افراد عادي نمي توانند به چگونگي و کيفيت کالاها به آساني دسترسي پيدا کنند،ازاهميت بيشتري برخوردار است .

توجه به کيفيت به جاي کميت

کارآفريني به عنوان يک خدمت به جامعه،به هرمقدار و ميزان، پسنديده و مورد تقدير است.بنابراين،هرکس به هرمقدار که مي تواند از اين طريق به جامعه کمک کند،حتي اگر به مقدار ناچيزباشد، نبايد فروگذار نمايد، زيرا محروميت از همين مقدار کم،خود موجب ضرر و محرومت جامعه مي گردد .
رعايت اين نکته درسطح جامعه سبب ظهور و بروز استعدادها و سرمايه هاست.اگراين امر مبناي عملکرد نظام اقتصادي يک جامعه باشد، بي ترديد، بهره برداي ازبرکات مادي و معنوي آن و بهره مند شدن آحاد جامعه، نتيجه ي مورد انتظار آن خواهد بود .

نظم و استحکام

ازديگر ويژگي هاي نظام مطلوب کارآفريني در آموزه هاي نبوي، نظم و استحکام و اکمال و اتمام کارهاست.رهاکردن کارهاي نيمه تمام و معطل گذاردن امکانات و سرمايه ها، درنظام کارآفريني برپايه ي آموزه هاي نبوي مطلوب نيست،بايد کارها مطابق اولويت و با برنامه شروع شود و به همان شکل خاتمه يابد؛ «جمال المعروف اتمامه».زيبايي کارخوب به اتمام و پايان رسانيدن آن است.درآموزه هاي نبوي خدا دوست دار کسي است که کار و تلاش را خوب به پايان برساند .
«
ان الله تعالي يحب اذا عمل احدکم عملاً يتقنه»؛ خداوند دوست دارد اگر کسي کاري را انجام مي دهد آن را درست انجام دهد .
«
ان الله يحب من العامل اذا عمل ان يحسن ».
نداشتن نظم درزندگي نتيجه اش از دست دادن زمان و از دست دادن زمان نتيجه اش اتلاف منابع است.اتلاف،بالاترين حد اسراف است.وقتي اسراف حرام باشد، اتلاف که نوعي اسراف و بالاترين حد اسراف است نيزحرام است.از اين رو،براي استفاده ي بهينه از زمان و از دست ندادن فرصت ها و جلوگيري ازاتلاف منابع،رعايت نظم و ترتيب و برنامه براي کارآفرين ضروري است .

بلند همتي و اراده ي قوي

درتعاليم نبوي،بربلندهمتي، جديت در کار و پرهيز از سستي و تنبلي تأکيد فراواني شده و رمزموفقيت درکارها به شمار مي آيد .
امروزه دربحث مديريت،ازويژگي هاي يک مديرموفق برخورداري وي از قدرت تصميم گيري و ريسک پذيربودن او است.درواقع بلندهمتي هم اين دو خصيصه را در بطن خود دارد،به طوري که اگرفرد داراي همت بلند باشد مي تواند وارد کارهاي بزرگ شده و با کارآفريني و راه اندازي فعاليت توليدي علاوه براين که درزندگي خود گشايشي ايجاد مي کند، به حال جامعه نيز سودمند باشد؛ «قدرالرجل علي قدر همته ».
درزمينه ي اشتغال و کارآفريني نيزبايد توجه داشت که هرچه همت و عزم و اراده ي انسان براي انجام کارها مهم تر و نوآوري و ابتکار و استحکام بيشتر باشد، نشان گرارزش متعالي تر اوست .

برنامه ريزي

عاقبت انديشي و برنامه ريزي مناسب، رکن اساسي پيشرفت و کمال يابي است.دراتخاذ خط مشي هاي کارآفريني لازم است از بلندپروازي اجتناب شود، زيرا اتخاذ استراتژي بلندپروازانه، وقتي که با توانايي هاي فرد و امکانات موجود در جامعه توازن و هماهنگي نداشته باشد، نتيجه اي جز شکست و به هدر دادن منابع جامعه دربرنخواهد داشت.از اين رو، دراتخاذ شيوه در برنامه هاي رشد و توسعه ي اقتصادي لازم است با توجه به امکانات موجود، شيوه و استراتژي رشد طوري طراحي شود که در دراز مدت اقتصاد به رشد و توسعه برسد و اتخاذ روش سنجيده و حساب شده، با توجه به امکانات، به مراتب نتيجه اي بهتر از انتخاب روش هاي شتابان و عجولانه دارد .

تأثير آموزه هاي نبوي درايجاد تحول اقتصادي در مدينه

تعاليم نبوي درمورد اهتمام به کار و تلاش توانست تأثير شايسته اي در رفتارهاي اقتصادي مردم و اوضاع اقتصادي مدينه داشته باشد.آشنايي با اصول اعتقادي و ارزش هاي ديني سبب گرديد تا انگيزه هاي نويني براي فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي در مردم مدينه به وجود آيد .
آن حضرت (ص)نه تنها در زمينه هاي گوناگون، از جمله اصول اقتصادي و سياست هاي مالي تعاليم جديدي را آورد، بلکه با زير و رو کردن نظام ارزش ها توانست مسائلي از قبيل غارت و چپاول گري، رباخواري و قماربازي را تا پايين ترين حد تنزل دهد، و در عوض کار و تلاش و کسب و کارحلال، و فعاليت هاي صحيح اقتصادي را در قالب عمل صالح به حد اعلي ترقي و تعالي دهد.برپايه ي اين انقلاب فکري و بينشي بود که آن حضرت (ص)، پس از استقرار در مدينه اقدام به برنامه ريزي در جهت اشتغال هرچه بيشترمسلمانان نمود که به برخي از اين تلاش ها در ادامه اشاره مي کنيم .

بستن عقد قراردادهاي مزارعه و مساقات

پيامبر اکرم (ص)با بستن اين نوع قراردادها بين مهاجرين و انصار،علاوه بر آن که مهاجران بدون زمين و بيکاررا به کارکشاورزي وا داشت و سبب افزايش نيروي مهاجرين نيزگرديد، توليد و بهره وري زمين هاي زيرکشت انصار را هم بالا برد .

لغو انحصاري بودن تجارت

آن حضرت (ص)با ايجاد عقد مضارعه در بين افراد توانست به تهيه سرمايه و امکانات حمل و نقل براي تجارت زمينه ي مناسبي را براي آن ها فراهم سازد و تجارت را از انحصار گروه و افراد خاص آزاد سازد .

واگذاري زمين براي کشاورزي و کارهاي خدماتي

واگذاري اين زمين ها،که براي فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي انجام مي شد، توانست به کار و تلاش درجهت ساختن واحدهاي مسکوني، حمام، بازار، احياي اراضي موات و...رونقي خاص بخشد و درنتيجه بازار اشتغال را در تعادل نگه دارد .

استفاده ازانفاقات واجب مالي

آن حضرت (ص)، با استفاده و به کارگيري از دريافت هاي واجبات مالي، مانند خمس و زکات و ديگرانفاقات توانست براي بيکاران، فرصتي را به وجود آورد و به آنان امکان دهد تا از اين طريق وسيله ي کار فراهم سازند و مشغول به کار شوند .

بهره گيري از غنايم جنگي

پيامبر اکرم (ص)با بخشيدن غنايم جنگي به مجاهدان، آنان را به طور غيرمستقم در تهيه ي وسايل کارو اشتغال کمک مي نمود .

به کارگيري انفال

حق مالکيت منابع طبيعي ازقبيل معادن، کوه ها، آب، جنگل ها، زمين هاي بي صاحب، اراضي موات و بايرکه در قالب انفال قرار داده شدند،ازآن خدا و پيامبرعظيم الشأن (ص)و زمامداران حکومت اسلامي است.ازاين رو، زمامدارحکومت اسلامي، با در نظر گرفتن شرايط و مصالح عامه، مي تواند اين منابع را، به صورت اجاره و مزارعه، دراختيار افراد قرار دهد و درآمد آن را صرف نيازهاي اجتماعي کند .
قبل از اسلام برنامه بر اين بود که قدرت هاي محلي قسمت هايي از اراضي، مراتع و نيزارها و ديگر منابع طبيعي را، بدون هيچ گونه کار و تلاشي اختصاص به خود مي دادند،و منابع بهره گيري ديگران مي شدند و از طريق باج گيري،به ديگران حق بهر برداري مي دادند.پيامبر اکرم (ص)با نهي اين عمل، راه را براي بهره گيري تمامي افراد باز نمود و حق ماليکت ثروت هاي غيرمنقول براساس کار و کوشش قرار گرفت .

برقراري ثبات درنظام اقتصادي

با توجه به آنچه گذشت مي توان چنين نتيجه گرفت که تثبيت نهادهاي اخلاقي عملي در سيره نبوي به عنوان يک حرکت کارساز درپديد آمدن و حفظ و نگهداري روابط انساني درتقويت و ايجاد کارآفريني نقش اساسي دارد. همچنان که تشويق آحاد مردم به همکاري با يکديگر،تبليغ اخوت و نوع دوستي، ايثار و درستکاري،حفظ قراردادها، و ممنوعيت کاربرد هرنوع حيله در مبادلات و معاملات، و مبارزه با نهادينه شدن مفاسد اقتصادي و تلاش براي نهادينه شدن زمينه هاي بالندگي اقتصادي شاخص هاي کارآمدي و کارآفريني نظام اقتصادي نبوي را مي رساند .
تحريم ربا،تحريم کنز، تحريم رشوه،تحريف اسراف و تبذير،تشويق به کاهش مصرف، تشويق به کارگروهي، تشويق به کار شرافت مندانه،و عبادت تلقي کردن کوشش براي امرارمعاش، تثبيت و نهادينه ساختن توجه به حقوق کارگر، مانند پرداخت حقوق کارگر پيش از اتمام کار،ارتباط دادن رضايت اخروي خداوند به کوشش مولد دراموردنيوي، درساختار و مرکزيت نظام اقتصادي مي تواند ثبات و پايداري را به ارمغان آورد، به تعبيررسول مکرم اسلام (ص):«من طلب الرزق في الدنيا استعافافا من الناس و توسيعا علي اهله لقي الله يوم القيامه و وجه مثل القمر ».

اشتغال و کارآفريني در شرايط اقتصادي موجود کشور

بي ترديد اگرآنچه به عنوان معيارو اصول کارآفريني در آموزه هاي نبوي از آن نام برده شد،درجامعه ي ما مورد استفاده قرار گيرد،به عنوان فرهنگکارآفريني درجامعه نهادينه شود و در نتيجه افراد خود را پاي بند به اين اصول بدانند، آيا جايي براي اين نگراني در کشور در رابطه با ايجاد اشتغال، از طريق طرح هاي زودبازده و اشتغال زا که وزارت کار و اموراجتماعي با دادن تسهيلات اعطايي به کارآفرينان، آن را در دستورکار خود قرار داده است، باقي مي ماند؟
آنچه که از نامه ي رئيس کل بانک مرکزي به رياست جمهوري برمي آيد، گوياي نگراني جدي است، به حدي که به تصريح رئيس کل بانک مرکزي حدود 46 درصد از طرح هاي زودبازده وجود خارجي ندارند .
نامبرده در نامه ي خود اين گونه اظهارمي دارد که :
نسبت اشتغال ايجاد شده به اشتغال پيش بيني شده در طرح ها، حداکثر 2/8 درصد است.15 درصد طرح ها، بيش از 80 درصد پيشرفت داشته اند و 46 درصد طرح ها وجود خارجي ندارند.مبلغ سرانه ي وام پرداختي براي ايجاد اشتغال يک شغل 133 ميليون ريال در فرم متقاضي ثبت شده است، اما در عمل هزينه ي ايجاد هرشغل 4/6 ميليارد ريال بوده است .
اين در حالي است که افزود بر نگراني ياد شده، اگر اعتبارات تخصيصي به طرح هاي زودبازده به سبب آنچه که در نامه ي رئيس کل بانک مرکزي آمده است، نتواند برمبناي قراردادها به موقع بازپرداخت شود، اين عدم بازگشت اعتبارات که درواقع به معناي عدم بازگشت پول مردم به خزانه بانک هاست، نوعي زيرپانهادن اصول امانتداري و يا عدم پاي بندي وکيل به خواسته هاي موکل است.کم ترين نتيجه ي اين گونه مسائل،سلب اعتماد عمومي است، که سبب مي شود سپرده گذاران به پس انداز که شالوده ي هرسرمايه گذاري است، کمتر تمايل از خود نشان بدهند، نتيجه ي اين عدم تمايل رفتن پول به جاي پس انداز،درچرخه ي خريد و فروش بازار دلالي است، که نتيجه ي آن افزايش بي جهت بهاي کالاها و افزايش تورم است .

نتيجه گيري

کارو کارآفريني مهم ترين مسأله ي اجتماعي و فرآيندي انساني و اجتماعي است که با دگرگوني اقتصادي ـ اجتماعي پيوند محکمي دارد براين اساس، اهميت و ضرورت افراد کارآفرين درجامعه مشخص مي شود.بررسي ها نشان از آن دارد که به دليل نبود فرهنگ کارآفريني و بي توجهي به اصول و معيارهاي کارآفريني درآموزه هاي ديني، دولت برخلاف انتظار خود نمي تواند توفيق چنداني در دستيابي به اهداف خود در دادن تسهيلات به کارآفرينان در قالب طرح هاي زودبازده به دست آورد.از اين رو، آموزش و تربيت کارآفرين يک ضرورت زيربنايي براي توسعه کشور و کاهش نرخ بيکاري است.دراين راستا ضرورت دارد مراکزي ويژه اي را در جهت حمايت از کارآفرينان بالقوه تأسيس کرده که ضمن آموزش هاي ويژه براي توسعه، مباحثي همچون توانايي ها و انگيزش افراد را نيز در برگيرد .
هر چه اصول و معيارهاي کارآفريني در يک جامع نهادينه تر باشد، توانايي آن جامعه براي تربيت و جذب کارآفرينان،سرمايه ها، مغزها و نورآوري ها بيشتر، و درنتيجه شتاب رشد اقتصادي و اشتغال و امنيت اجتماعي براي شهروندان افزون ترخواهد شد .
همت و كارمضاعف در حوزه كارافريني




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:18 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :15
  •    
  •   
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
POWERED BY RASEKHOON.NET