با همت و کاری مضاعف، مژده عشق و امید را هدیه می دهیم. به وبلاگ همت والا خوش آمدید

همت و كارمضاعف در حوزه اقتصاد
روابط حاكم بر بازار كار، متأثّر از ديدگاه مكتب اقتصادى به كار است. اعتقادات، اخلاقيات و روش‌هاى عملى، آثارشديدى بر رفتار دارد. نوع رفتار در بازار كار، آثار خود را در بخش توليد و بر رشد جامعه پديد مي‏آورد. اعتقادات‏اسلامى و اخلاقيات آن، مسلمان را به انجام كار اقتصادى ترغيب ساخته، انگيزه‏هاى متعدّدى را در او ايجاد مي‏كند.
برخلاف آن‌چه درباره آموزه‌هاى دينى گفته شده، مبانى ارزشى و اعتقادى مسلمان توانايى ايجاد برآيند رفتار توسعه‏زا را در خود دارد. متون دينى و عملكرد اولياى دينى، كار اقتصادى را مطلوب و محبوب معرّفى كرده است و اعتقاد به قضا و قدر الاهى، رزاقيت خداوند، شفاعت، قيامت، توكّل، زهد، و صبر فقط تضادى با انجام كار نداشته، بلكه درك صحيح از موارد پيش‌گفته، اثر مثبت آن را بر كار و ايجاد زمينه رشد و توسعه اقتصادى نشان مي‏دهد.
• مقدّمه‏
بازار كار، از مهم‌ترين بازارهاى اقتصادى است. خصوصيات منحصر به فرد نيروى كار و اثر آن بر ديگر بازارها و بر كل‏ّ اقتصاد جامعه اهميّت خاصّى به آن داده است. ديدگاه مكاتب گوناگون بشرى به پديده كار و نيروى كار متفاوت است. جايگاه ارزشى كار در هر جامعه، زمينه فرهنگى اصيلى براى تأثير بر پديده‏هاى اقتصادى است.
تغيير ديدگاه به‏كار اقتصادى در دوران قرون وسطا تا دوران جديد، باعث رشد جامعه غربى در بُعد اقتصادى شد. برخى، توسعه ‏اقتصادى قرون جديد را مرهون تغيير نگاه بنيادين جامعه به كار اقتصادى و كسب ثروت، و عقب‏ماندگى ديگر جوامع را ناشى از كمبود بنيادهاى فرهنگى دانسته، عقايد دينى و نگرش‏هاى سنتّى به كار، كسب روزى، قضا و قدر، و مانند آن‏ را از عوامل مهمّ عقب‏افتادگى اقتصادى مي‏شمارند. داورى نادرست درباره مكتب اقتصادى اسلام به طور عمده ناشى ‏از عدم اطّلاع از مبانى دينى در اين امور است. نوشته حاضر درصدد است با مراجعه به متون دينى اصيل (قرآن وسنّت)، ديدگاه كلّى دين مبين را به كار اقتصادى نشان دهد. حجم مطالب مربوط به كار در اسلام، بسيار گسترده ومتنوّع بوده و قرار گرفتن آن در يك مقاله امر دشوارى است. ابواب گوناگون جوامع روايى، اين مباحث را در خود جاي‏ داده است. اميد است نوشته حاضر بتواند نمايى كلّى از آن مجموعه را در معرض ديد دوستداران اقتصاد اسلامى قراردهد. ديدگاه دين درباره كار در گستره هستى و ويژگي‌هاى كلّى كار، رابطه عقايد خاص دينى مثل قضا و قدر الاهى، رزاقيت الاهى، تضمين روزى، و معاد با كار اقتصادى، ارتباط خصوصيات اخلاقى مثل توكّل، صبر، زهد و قناعت با كار و توسعه اقتصادى، بيان اسوه‏هاى عملى در اين زمينه، اثبات مطلوبيت ذاتى كار اقتصادى، و تفاوت ديدگاه اسلام با ديگر مكاتب و اهداف و انگيزه‏هاى كار اقتصادى فرد مسلمان، مطالب آمده در نوشته حاضر است.
1. كار در گستره هستى
جهان هستى جلوه كار خدا است. كار را آفريد؛ آن‌گاه عالم را به حق رقم زد (دخان (44): 38). آسمان‌ها وزمين را در شش روز پديد آورد (اعراف (7): 54)، و بدون تكيه‏گاه ظاهرى سپهر نيلگون را رفعت بخشيد(رعد (13): 2)، و با توان و قدرت و بدون سستى از آن محافظت كرد (فاطر (35): 41). زمين‏را همچون گاهواره در اختيار انسان قرار داد (طه (20): 53) تا در پهنه سفره آن قرار گيرد (نوح‏(71): 19؛ غافر (40): 64)، و طعام و عزّت خود را به چنگ آرد (مرسلات (77): 25).ستارگان را زيور و زينت آسمان قرار داد (صافات (37): 6)، و ماه تابان و خورشيد جهان افروز را براي‏روشنايى زمين نمايان ساخت (فصلت (41): 12)؛ آن‌گاه همه را در مدار خود حركت داد (يس‏(36): 40) تا شب و روز را در پى هم و هر يك را از دل ديگر بدرآرد (فرقان (25): 62 و آل‏عمران‏(3): 27). زمين را با كوه‌هاى استوارش از هيجان و لرزه باز داشت (انبياء (21): 31)، و باد را فرستاد (اعراف (7): 57؛ حجر (15): 22) تا ابرهاى رحمت را بر هم بكوبد و از دل آن، همراه با تندر و مهيب آسمانى قطرات حيات را بر زمين تشنه بريزد (نور (24): 43) تا در مجارى آن فرود رود (مؤمنون‏(23): 18؛ زمر (39): 21) و چشمه‏ها از آن سرازير شود (يس (36): 64) و درياها پديدآيد تا از دل آن تازه‏ها برگيرند و زينت به چنگ آرند (نحل (16): 14؛ رحمن (55): 22). كشتي‌ها برآن روان سازند و بر گستره آن غالب شوند (جاثيه (45): 12). آب‌هاى گونه‏گون را با هم در آميخت بدون آن‌كه‏ يكى شوند (رحمن (55): 19 و 20). با آب رحمت خود، زمين تفتيده را طراوت بخشيد و جوانه‏هاى گياه را بر آن رويانيد. باغ‌ها را ثمر داد و خوشه‏هاى گندم و خرما را نمايان ساخت (ق (50): 9 ـ 11؛ انعام ‏(6): 99). زنبوران را فرمان لانه‏سازى در كوه‌ها و درختان داد و پرندگان را در فضاى آبى حافظ شد و چارپايان را براى غذا و پوشاك و يارى و زيبايى آفريد (نحل (16): 68 و 69 و 79و 66 و 5 ـ 8). تا آن‌گاه ‏كه اراده او بر خلقت احسن قرار گرفت، و او را از آب و خاك بر فطرت خود در زمين صورت داد، و بر عالميان، خليفه ‏خود ساخت (حجر (15): 28؛ روم (30): 30؛ بقره (2): 30). عالم را مسخّر انسان كرد تا با كار و تلاش خود و با عمل صالح، راه خدا را بپيمايد و وارث زمين شود (لقمان (31): 20؛ زمر (39):74)؛ زمين را آباد سازد و بر دوش آن سوار و آن‌را رام كند. (هود (11): 61؛ ملك (67): 15). راه‌هاى آن‌را بيابد و از آن بهره گيرد (زحرف (43): 10). همچون كار خدا كه بر شاكله ذات او است (اسراء(17): 86)، آدمى هم بر مثل شاكله و فطرت الاهى خود كار كند تا آن‌گاه كه به خاك بر مي‏گردد، زمين مرده را ‏حيات بخشيده، و شكرگزار اين همه نعمت بارى تعالى باشد. تمام عزّت و قدرت از آنِ خداى قادر عزيز است كه به اشاره‏اى، عالم بديع را رقم زد و انسان را براى آباد ساختن اين مزرعه زندگى، جانشين خود ساخت (يونس (10): 65؛ بقره (2): 165). خداوند با صنعتگرى تمام، خلقتى را رقم زد كه هدايت، آن‌را به‌دنبال دارد (طه (20): 50). همه مقهور امر او و ملائكه، مأمور و مطيع اشاره اويند (نحل (16): 49 و 50). در سراسر وجود عالم، حركت سريان دارد و فعل الاهى در عالم مادّى سكون بر نمي‏تابد. جوهره عالم در تب وتاب به‌سر مي‏برد و در پى هدف خود روان است. بيكارى و بي‏هدفى در هيچ ذرّه‏اى از عالميان راه ندارد. همه در مسيرحق روان، و از او به سوى او در حركت و تلاشند (انشقاق (84): 6). هدف آفرينش، كار نيك انسان‌ها است، وكار نيك انسان‌ها در صفحه وجود گم نمي‏شود و آثار آن‌را در دو سرا مشاهده مي‏كند (ملك (67): 2؛ كهف ‏(18): 30).
كار همچون وجود، در تمام شؤون عالم دخالت دارد. كار و كارگر در وجود تمام اشيا مؤثّر است. كارگران، جلوه كار الاهي‌اند. حق تعالى، مبدأ كارگرى است و فعّال است (امام‏خمينى، 1379: ج 7، 172). كار او هر دم نو و تازه‏ است و تكرار در كار او راه ندارد (رحمن (55): 29). او زنده مي‏كند و مي‏ميراند؛ حكمت القا مي‏كند و وحى را ارسال و از زبان پيامبرانش به همه مژده مي‏دهد كه عمل صالحِ انسان، انديشه پاك او را ارتقا مي‏بخشد (فاطر (35): 10).
افعال بسيارى به خداوند در قرآن و احاديث نسبت داده شده است كه مي‏توان برخى را ذكر كرد. فالق الحبّ والنوي‏ (شكافنده دانه و هسته)، بارئ (پديد آورنده)، بديع‏السموات و الارض، رزّاق، شديدالمحال‏ (نيرومند)، فاطر (خالق)، قيّوم (به پادارنده)، مصوّر (صورت ده)، الصانع، الباسط، المبدئ، المعيد، الباعث، الضّار، المعطى، و ده‌ها اسم و صفت كه دلالت دارد خداوند در آفرينش عالم و تغيير آن فعّاليت مي‏كند (الطباطبائى، 1417: 35 ـ 62)؛ بنابراين افعال الاهى هم در تعريف كلّى كار قرار مي‏گيرد.
از طرف ديگر، ملائكه هم به امر الاهى مطيع هستند و اوامر او را انجام مي‏دهند (نحل (16): 50). آن‌ها وظيفه ‏تبليغ را به عهده دارند (يس (36): 17). گاه امداد الاهى را به مؤمنان مي‏رسانند (آل‏عمران (3):125) و گاه عذاب را بر ناسپاسان فرود مي‏آورند (حجر (15): 58). آن‌ها كارگزاران نظام آفرينش و به‏وظايف خود آشنا و عامل هستند.
عمل انسان‌ها در نظام ارزشى دين، گاه عمل صالح و گاه عمل زشت، و جزاى هريك مثل و عين آن است (غافر (40): 40؛ كهف (18): 88؛ يس (36): 54، زمر (39): 70). عمل صالح، حيات‏طيبه را در پى دارد و خير آن به عامل آن باز مي‏گردد (نحل (16): 97؛ فصلت (41): 46)، و در مقابل آن ‏زيان عمل بد است كه اوّل متضرّر آن، انسانى است كه آن‌را انجام مي‏دهد. كار و عمل صالح مطلوب دين است و براي‏اصلاح عمل بايد كارها را در مسير حق و متناسب با نظام آفرينش قرار دهد. هر عملى كه از ايمان او سرچشمه بگيرد و نشانه ايمان قلمداد شود، عمل صالح است.
گرچه نمونه‏هاى بارز عمل صالح اعمال عبادى است (نماز، حج، جهاد و...)، صلاحيت عمل به‏جهت‏دهى آن بستگى دارد، نه به نوع آن؛ پس كار كشاورزى گاه عمل صالح است، و عملى كه به ظاهر عبادت است، گاه‏ عمل صالح‏ نيست.
بر اساس آن‌چه گذشت، آشكار مي‌شود كه كار در يك تعريف كلّى، شامل هر نوع فعّاليت مي‏شود چه به قصد دريافت ما به ازاى مالى آن انجام شود يا نه؛ هدف آخرتى داشته باشد يا دنيايي؛ عملِ موجود مادّى باشد يا مجرّد؛ كار يدي‏باشد يا كار فكري؛ كار صنعتى و توليدى باشد يا كار خدماتى؛ عمل عبادى باشد يا عمل اقتصادى.
2. كار و قضا و قدر الاهى‏
در ديدگاه توحيدى، خداوند، عالم را به‌صورت علّى و معلولى پديد آورده است؛ يعنى برخى پديده‏ها معلول و متأثّراز ديگر پديده‏هايند. نظام عالم بر اساس قانون علّت و معلول استوار است و سلسله علل به خدا منتهى مي‌شود. به‏عبارت ديگر، تمام موجودات، معلول خدا هستند و از فيض او بهره مي‏گيرند. در ديدگاه حكمت اسلامى، موجودات‏ عين فقر و ربطند و سلسله علل و معاليل مجراى فيض هستند، نه علّت و هستى بخش. معناى توحيد افعالى هم اين‏است كه نظام عالم را مشيت الاهى در تمام مراتب به جريان مي‏اندازد.
قضا به معناى حكم و قطع و فيصله دادن، و قدر به معناى اندازه و تعيين است. حوادث جهان از آن جهت كه ‏وقوع آن‌ها در علم و مشيّت الاهى قطعيّت و تحتّم يافته است، مقضّى به قضاى الاهى هستند و از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيّت مكانى و زمانى آن‌ها تعيين شده است، مقدّر به تقدير الاهي‌اند. حوادث عالم بي‏ارتباط باهمديگر نبوده و آن چنان نيست كه نظام اسباب و مسبّاب در كار نباشد و تمام حوادث مستقيم از ناحيه بارى تعالي‏آفريده شوند. بنابر اصل عليّت عمومى، پيوند ضرور و قطعى حوادث با يك‌ديگر و اين‌كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعيّت‏ خود و همچنين تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امورى مقدّم بر خود گرفته، امرى مسلّم و غيرقابل انكاراست. اصل عليّيّت و اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخيّت از اصول متعارفه علوم بشرى است. طبق اين نظر، سرنوشت هر موجودى به دست موجودى ديگر است كه علت او است و ضرورت وجود و خصوصيات او را ايجاد كرده، و آن هم معلول نعمت ديگرى است.
اعتقاد به قضا و قدر عمومى و اين‌كه هر حادثه‏اى و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الاهى است، مستلزم‏جبر نيست. اين استلزام آن‌گاه رخ مي‏دهد كه بشر و اراده او را در كار دخيل ندانيم و قضا و قدر را جانشين قوّه و نيرو و اراده بشر بدانيم؛ زيرا ذات حق با اسباب و از راه علل خاصّى در جهان تأثير مي‏بخشد. قضا و قدر الاهى چيزى جز سرچشمه گرفتن نظام سببى و مسببّى جهان از علم و اراده الاهى نيست؛ بنابراين، عقيده جبر به اعتقاد به قضا وقدر الاهى ارتباطى ندارد.
همچنين قبول اصل علّيت عمومى با آزادى و اختيار بشر منافاتى ندارد. بشر داراى اختيار و آزاد آفريده شده است. به اوعقل و فكر و اراده اعطا شده تا در مواجه با راه‌هاى متعدّد، بدون اجبار، يكى را برگزيند. انتخاب يكى از آن‌ها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط مي‌شود. طرز فكر و انتخاب او است كه راه خاصّى را معيّن مي‏كند. در اين‏جا شخصيّت‏ و صفات روحى و اخلاقى و سوابق تربيتى موروثى و ميزان عقل و دورانديشى بشر تأثير خود را به جا مي‏گذارد. قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است (ر.ك‏: مطهرى، 1345).
مقصود از قضا و قدر حتمى و غيرحتمى كه در متون دينى از آن ياد شده (كلينى، 1362: ج 1، 151؛ مجلسى، 1374: ج 5، 124)، اين نبوده است كه اختيار را انكار كنيم يا قضا و قدر در جريان عالم و دست‌كم در افعال و اعمال بشر را منكر شويم. مقصود از قضا و قدر حتمى، قضا و قدر مربوط به موجودات مجرّد است كه يك‏نحو وجود دارند و تحت تأثير علل گوناگون قرار نمي‏گيرند؛ بنابراين، يك نوع سرنوشت بيش‌تر ندارد؛ چون امكان ‏جانشين شدن سلسله‏اى از علل به جاى اين سلسله نيست؛ امّا در غيرمجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند وتحت قانون حركت هستند و همواره بر سر چند راهى قرار مي‏گيرند، قضا و قدرهاى غيرحتمى وجود دارد؛ يعنى ‏يك نوع قضا و قدر، سرنوشت آن‌ها را معيّن نمي‏كند؛ زيرا سرنوشت معلول در دست علّت است و چون اين امور با علل‏ گوناگون سروكار دارد، سرنوشت‏هاى مختلف در انتظار آن‌ها است. مادّه طبيعى، استعداد تكامل دارد و با علل وعوامل مختلف مواجه مي‏شود و تحت تأثير هر يك، حالتى مي‏يابد كه مخالف حالت متأثّر از ديگرى است. بيماري‏كه مرضى سبب درد او شده است اگر دوا مصرف كند، دوا علّت ديگرى است كه سرنوشت او را تغيير مي‏دهد. سرنوشت‌هاى گوناگون در مواجهه با شخص است و او مي‏تواند يكى را برگزيند. اگر دوا بخورد و شفا يابد، به سبب قضا و قدر الاهى است و اگر دوا نخورد و بيمارى او را از پاى درآورد، اين هم به سبب سرنوشت و قضا و قدر الاهى است (مطهري 1345: 53).
قضا و قدر، عاملى در عرض ساير عوامل جهان آفرينش نيست؛ بلكه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عامل‌هاى جهان‏ است؛ از اين رو محال است قضا و قدر، در شكل يك عامل در مقابل ساير عامل‌‌ها و مجزّا از آن‌ها ظاهر شود و جلو ‏تأثير عامل خاصّى را بگيرد يا عامل خاصّى را به كارى وادارد. جبر به معناى اين‌كه اكراه و اجبار ازطرف قضا و قدر بر انسان باشد، محال است؛ زيرا در عرض ساير عوامل نيست. بلى، براى مظاهر قضا و قدر ممكن است‏كه يكى ديگرى را به كارى وا دارد؛ مثل اين‌كه انسانى ديگرى را به كار وا مي‌دارد؛ امّا اين غير از جبر اصطلاحي‏است كه تأثير قضا و قدر به طور مستقيم بر اراده انسانى است.
در هيچ يك از آيات قرآن و روايات اولياى دين و عملكرد مسلمانان، نشانى از ارتباط بين كار نكردن و آباد كردن دنيا واعتقاد به قضا و قدر الاهى وجود ندارد. در قرآن، آيات متعدّدى است كه انسان را بر سرنوشت خود مسلّط قلمداد مي‏كند و مي‏فرمايد:
إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي‏ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ (رعد (13): 12).
خدا وضع هيچ مردمي‏ را عوض نمي‏كند، مگر آن‌كه خود آن‌ها وضع نفسانى خود را تغيير دهند.
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (رعد (13): 3).
ما انسان را راه نُموديم؛ او خود سپاسگزار است يا ناسپاس.
ظَهَرَالْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ (روم (30): 41).
در صحرا و دريا به واسطه كردار بد مردم‏فساد و تباهى پديد شده است.
در روايات آمده است كه اميرالمؤمنان عليه‌السلام در سايه ديوار كجى نشسته بود. از آن‌جا حركت كرد و زير سايه ديوار ديگرى قرار گرفت. به حضرت گفته شد: از قضا مي‌گريزي؟ فرمود: از قضاى الاهى به قدر الاهى پناه مي‏برم (الصدوق، 1398: 369). پيامبر اكرمصلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم هم در آموزه‌هاى خود، براى ياران خود مسأله قضا و قدر را به گونه‏اى توضيح داد كه با جبر فاصله بسيارى داشت. مسلمانان مي‏دانستند كه اگر خدا را يارى كردند، خدا آنان را يارى مي‏رساند. (محمد(47): 7؛ حج (22): 40)، و خداوند هر روز دست در كارى است (رحمن (55): 29) يا اين‌كه خداوند هر چه را بخواهد كه پيش‌تر ثبت شده است، محو مي‏كند و هر چه را بخواهد كه پيش‌تر ثبت نشده است، ثبت ‏مي‏كند (رعد (13): 39)؛ از اين رو با اعتقاد به قضا و قدر الاهى هيچ‌گاه از كار و تلاش باز نمي‏ايستادند و عقب‏افتادگى خود را خواسته خداوند نمي‏داستند.
به تعبير مرحوم سيدجمال‏الدين اسدآبادى، غافلان فرهنگى مي‏پندارند اعتقاد به تقدير ميان هر ملّتى شايع و راسخ شود، همّت و قوّت و شجاعت و ديگر فضايل از ميان آن ملّت رخت بر مي‏بندد و صفات‏ناپسنديده مسلمانان اعمّ از فقر و ضعف نظامى و سياسى و فساد اخلاقى و تفرقه و جهل و تسليم، همه نتيجه اعتقاد به‏ قضا و قدر است؛ در حالي‌كه آنان ميان جبر و قضا و قدر تفاوت قائل نشده‏اند (مطهرى، 1345: 24 ـ 25)، و متأسّفانه عقب‏ماندگى مسلمانان را به اعتقادات آن‌ها نسبت دادند. روشن نيست چرا آن زمان كه دروازه‏هاى اروپا را علم و تمدّن و سپاهيان اسلام فتح كرد، كسى علّت ترقّى آن‌ها را اعتقادات اسلامى ندانست؛ امّا آن‌گاه كه اوضاع داخلى وخارجى تغيير كرد و عمل به اسلام ضعيف شد و زمينه سلطه مغرب زمينيان را فراهم كرد، همه داد سخن برآوردند كه‏ عامل عقب‏افتادگى مسلمانان، دين آن‌ها است و با تحقيقات عرشى و مطالعات عميق، نسخه نجات مسلمانان را گرايش به‏ افكار غرب مطرح كردند! و چه زشت و قبيح است كه بين ما هم اين آموزه‌هاى مستشرقين ترويج شود و به‌صورت علم وپژوهش گسترش يابد (مطهرى، 1345: 102 ـ 117).
در خاتمه اين بحث اين نكته هم تذكّر داده شود كه طبق جهان‏بينى توحيدى افزون بر علل و اسباب طبيعى، ‏عوامل غيرمادّى هم مي‏تواند در قضا و قدر الاهى مؤثّر باشد يا به عبارت صحيح‏تر، قضا و قدر جديدى را رقم زند. دراحاديث آمده است كه دعا، قضاى مستحكم را بر مي‏گرداند يا اين‌كه گناهان، مرگ زودرس مي‏آورد و احسان و نيكي‏عمر را طولانى مي‏كند (مجلسى، 1374: ج 4، 140؛ كلينى، 1362: ج 2، 469).
3. كار و رزاقيّت الاهى
خداوند رزق و روزى را براى هر كس كه مي‏خواهد گسترده مي‏سازد يا محدود مي‏كند. اللَّهُ يَبْسطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ (رعد (13): 26) و هيچ جنبده‏اى در زمين نيست جز آن‌كه رزق و روزى او بر عهده خدا است. وَمَا مِن‏دَابَّه فِى الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا (هود (11): 6) و خداوند هر كه را بخواهد، بدون حساب روزى مي‏دهد. وَاللَّهُ ‏يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (بقره (2): 212). در آيات متعدّدى از كتاب خدا اين مضامين به چشم مي‏خورد. ازطرفى در احاديث عديده‏اى آمده است كه «رزق انسان مضمون است و كسى نمي‏تواند مانع رزق مضمون شود» (مجلسى 1374: ج 77، 187). «رزق دو نوع است: رزقى كه انسان به‌دنبال آن است و رزقى كه انسان را مي‌طلبد و اگر به آن نرسد، او را در مي‏يابد» (رضى، 1395: حكمت 379). «در پى رزق فردا مباش كه‏ خداوند فرموده هر جنبده‏اى رزقش بر عهده او است» (طبرسى، 1392، ج 2، 356). امام ‏صادقعليه‌السلام‏ فرموده‏:
اميرالمؤمنانعليه‌السلام بسيار مي‏فرمود: بدانيد يقيناً كه خداوند براى بنده‏اش بيش از آن‌چه براى او در نظرگرفته، قرار نمي‏دهد؛ هر چند بكوشد و چاره‏انديشى كند (مجلسى، 1374: ج 103، 33 و 35 و ج ‏77، 68؛ مفيد، 1403: 207؛ رضى، 1395: حكمت 237). از اين مطلب ممكن است كسى توهّم كند كه‏ كوشش او هيچ اثرى در رزق و روزى او ندارد. اگر خدا ضامن روزى است، و سهم هر كس در هر صورت به اوخواهد رسيد، تلاش در كسب روزى چرا؟ در اين‌جا معناى رزاقيّت الاهى بايد مشخّص شود و همچنين اگر درمتون دينى مواردى يافت شود كه آيات و احاديث پيشين را توضيح و تفسير كند، بايد كنار هم قرار گيرد تا معناى كلّى ‏آن‌ها روشن شود؛ البّته با روشن‏شدن معناى قضا و قدر الاهى و ارتباط آن با اختيار و عملكرد انسان، اشكال تا حدّى رفع‏ شده است.
تعهّد و ضمانت الاهى در روزى رساندن با تعهّد انسانى يكسان نيست كه براى فرزند و افراد تحت تكفّل خود غذا را فراهم مي‏سازد. رزّاقيت خدا در جهت نظام عالم تكوين است. هر موجودى به امورى مجهّز است كه او را هدايت ويارى مي‏كند تا خود را حفظ كند. كفايت الاهى در روزى رساندن به افراد به اين صورت است كه ميل و غرايز و قواي‏جذب و دفع و هضم و لذّت و... را دارد و به حفظ جان خود مايل است. اين‌ها مظهر رزّاقيت الاهى هستند وباعث شده است كه آدمى به طور طبيعى به دنبال گياه برود تا سفره خود را از آن پر كند يا با بهره‏گيرى از عقل و ابتكارخود، راه حفظ ساختمان بدن را مي‏يابد.
رازق بودن او به اين است كه موجودات نيازمند رزق هستند و رزق آن‌ها از ديگر موجودات تأمين مي‏شود و موجود ديگر، به شكل و ترتيبى در وجود او تحليل مي‌شود. روزى بچه‏شيرخوار را در سينه مادرش قرار داده، شير مادر در بدن بچه جذب و هضم و تحليل مي‏شود و هر چه فرد بزرگ‌تر مي‏شود، روزى خود را بايد به گونه ديگر به‌دست آورد. گياهان را به گونه‏اى ساخته است كه ميل به آب و مواد معدنى زمين دارند و از هوا ونور بهره‏مند مي‏شوند. حيوانات براى كسب روزى، وسيله حركت دارند تا بتوانند غذا و آب خود را نه از دل زمين، بلكه ‏از روى درختان و روى زمين به چنگ آورند. براى انسان كه موجود برتر به‌شمار مي‌رود، فاصله بين روزى و روزى خود افزون است؛ بنابراين، وسائل بيش‌ترى در اختيار او نهاده شده و دستگاه هدايت او با عقل و علم و وحى و نبوّت تقويت شده و وظايف انسان را مقرّر كرده‏اند. روزى رساندن خداوند از اين مجارى صورت مي‏گيرد. انسان بايد از تمام قوا و استعداد خود براى يافتن روزى بهره گيرد تا روزى خود را به‌دست آورد (مطهرى، 1359: 101 ـ 111).
افزون بر مطالب پيش‌گفته با دقّت در مضامين آيات و روايات و سيره اولياى دين، روشن مي‏شود كه معناى روايات و آيات‏گذشته بيكارى و رها كردن طلب روزى نيست. همان‌طور كه در مباحث آينده متذكّر مي‏شويم، سيره اولياى دين مشحون ازمواردى است كه امامان‌عليهم‌السلام خود، كار اقتصادى انجام مي‏دادند و در اين راه بسيار مي‌كوشيدند.
يكى از ياران امام ‏صادقعليه‌السلام به حضرت گفت: از خدا بخواه كه روزى مرا بر دستان بندگان خود قرار ندهد. فرمود: خداوند ابا دارد از اين امر و روزى هر يك را به دست ديگرى قرار داده است؛ ولى دعا كن كه روزى تو را بر دستان‏ بهترين بندگان قرار دهد (مجلسى، 1374: ج 78، 244). در روايات بسيارى، افراد به طلب روزى با انجام‏كار بدنى تشويق شده‏اند (همان: ج 103، 136؛ عاملى، 1383: ج 12، 11) و با ‏كسانى كه از طلب روزى دست مي‏كشند با ديد منفى برخورد شده است؛ البتّه برخى از متون دينى تأكيد مي‏كند كه‏ چنان‌چه انسان، راه تقوا و نيكوكارى و عمل به وظايف دينى را پيشه سازد، از روزى خاص خداوند كه در گمان و فكرنمي‏گنجد، بهره‏مند خواهد شد:. وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ‏ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً (طلاق (65): 3)؛ امّا بايد توجّه كرد براى كسى كه توان كار دارد، انجام‏ كار، نشانه تقوا و كار نكردن نشانه بي‏تقوايى است. اگر انسان مسير حق را بپيمايد و بر خدا توكّل كند و در راه سختي‌ها صبور باشد، امداد الاهى هم فرا مي‏رسد.
4. شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و اعتقاد به معاد و ارتباط آن با كار
در ذهن برخى افراد، اعتقاد به شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و معاد و قيامت، باعث كاهلى مي‏شود؛ يعنى فرد با اتكّا به‏اين‌كه هر كارى انجام دهد و هر گونه رفتار كند، به سبب در دل داشتن محبّت اولياى دين مورد شفاعت آن‌ها قرار مي‏گيرد يا با تكيه بر تقيّه مي‏توان با هر نوع مشكل و درد و رنج و بي‏دينى كنار آمد. يا مؤمن فقط وظيفه دارد در انتظارگشايش و تحوّلات مثبت آينده باشد و به كوشش نياز ندارد و فرد به جهت اعتقاد به قيامت هر سختى رامي‏پذيرد و به هر امرى تن مي‏دهد چون مي‏داند در ديگر عالم پاداش بهشت خواهد داشت و او بايد فقط در فكر ساختن آخرت خود باشد، نه آباد كردن دنياى زودگذر.
متون دينى روشن مي‌سازد كه هيچ‌كدام از اين اعتقادها با كار و تلاش مباين و متنافى نيست. اين‏ اعتقادها، فردِ در صحنه عمل را اميدوار مي‏كند تا با رخ دادن امور غيراختيارى ميدان را ترك نكند. در احاديث متعدّد آمده‏ است: هر آن‌كه بدون انجام عمل در حدّ توان در فكر شفاعت باشد، نصيبى از شفاعت نخواهد برد و پيرو واقعى اولياى دين، كسى است كه خدا را اطاعت و تقوا پيشه مي‏كند و فرايض و وظايف را انجام مي‌دهد (امام‏خمينى، 1372: حديث 33).
انتظار فرج هم نوعى صبر براى شخصى است كه بايد در مواجهه با عقايد باطل و تسلّط اهل ظلم به آينده درخشان‏ اهل تقوا اميدوار باشد و تسليم بي‏دينى و بي‏ايمانى نشود؛ پايدار بماند تا زمينه‌هاى تغيير اوضاع فراهم آيد. پرهيزگاران بر زمين حاكم شوند و دين را اجرا كنند. اين انتظار فرج، سازنده و تحرّك بخش است و افراد را متعهّد مي‏كند كه دردوران حاكميت باطل، از راه حق دست برندارند و با كوشش، زمينه ظهور منجى واپسين را پديد آرند. با اين‏ اميدها است كه جامعه دينى در اوضاع نامساعد خود را نگه داشته، هيچ‌گاه در فرهنگ غيرخودى هضم نمي‌شود تا هرگاه فرصت بيابد، با نيروهاى آماده، اهداف دينى را اجرا كند. (مطهرى، 1361: 61 ـ 68).
اعتقاد به معاد نه تنها انسان را از كار باز نمي‏دارد، بلكه هر گاه شخص معتقد است عملكرد او فقط در دنيا اثر ندارد، بلكه در عالم ديگر به صورت ابدى اثر خود را مي‏گذارد؛ كار خير فقط پاداش دنيايى ندارد و بهشت عدن را پديد مي‏آورد و كار زشت، اثرش پديد آمدن دوزخ الاهى است، مؤمن در عملكرد خود دقّت بيش‌ترى مي‏كند و آن‌گاه كه ‏در مي‏يابد كم‏كارى و بيكارى افزون بر ذلّت دنيايى، مطرود دين است و در حيات آخرتى او اثر سوء دارد، دست به‏فعّاليت مي‏زند و در انجام بهترين عمل مي‌كوشد. در مباحث آينده دستورهاى دين درباره ارزش كار اقتصادى را مطرح مي‏سازيم و بر اساس آن، روشن مي‏شود اعتقادهاى پيشين، به طور كامل با تلاش در جهت ساختن دنيا سازگاراست.
5. نظام اخلاقى دينى و هماهنگى با كار اقتصادى
در نظام اخلاقى اسلام به مواردى از خصوصيات مثبت اخلاقى تأكيد شده و گاه اين موارد، منافى كار اقتصادي‏قلمداد مي‏شود. برخى از اين اخلاقيات عبارتند از توكّل، زهد و ترك دنيا، صبر بر مصيبت‌ها و بلايا، قناعت. اكنون توضيح مختصرى درباره هر يك خواهيم داد تا ارتباط آن با كار اقتصادى و گسترش توليد جامعه مشخّص‏ شود.
1-5. توكّل‏
توكّل تضمين الاهى است براى كسى كه حامى و پشتيبان حقّ است به اين معنا كه انسان به آن‌چه مقتضاى حق‏ّ است عمل، و در اين راه به خدا اعتماد كند. خداوند به همه اعلام كرده، هر كس راه حق را پيش گيرد، به نتيجه ‏مي‏رسد و خداوند نتيجه را تضمين، و از راهروان طريق حق حمايت مي‏كند؛ يعنى در اعمال بايد در راه حق كوشيد و از راه خداوند منحرف نشد و به حمايت او اعتماد كرد.
معناى توكّل، تعطيل كردن قوا و اعتماد به خدا كه او به جاى شخص عمل انجام دهد نيست. كار نكردن وسكون، تضمين الاهى را در پى ندارد. در آيات قرآن. توكّل در موردى مطرح شده كه مسلمان امر خطيرى را بايد انجام ‏دهد و خداوند دلهره و نگرانى او را با ايجاد اطمينان معنوى از بين مي‏برد. مؤمن، وكالت خدا را كافى مي‏داند و اعتماد به او را بر اعتماد به ديگران ترجيح مي‏دهد: «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً»(طلاق (65): 3). اين آيه به مسلمان تذكّر مي‏دهد كه بايد در امر مربوط به خانواده، قوانين الاهى را مراعات كند تا عاقبت خير براى او پديد آرد. مسلمان با فارغ شدن از خود و تمايلات نفسانى فقط به حقيقت اعتماد مي‏كند. غير متوكّل بر خدا، كسى است كه به‌سبب عدم سرپرستى خداوند به حال خود رها، و از طريق حق منحرف ‏شده است. «إنَّ أَبْغَضَ الْخَلاَئِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلاَنِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ مَشْعوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ...» (الرضى، 1359: خطبه 17، 59). چنين كسى به سبب پيمودن راه خدا و عدم توكّل و اعتماد به اوبه دنبال هواى نفس گمراهى را مي‌پيمايد و از هدايت‌هاى حق در راه زندگى محروم مي‏شود. پيامبران الاهى در جريان‏ دعوت مردم به دين مي‏فرمودند: إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي‏ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم‏بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَي‏ مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ ‏فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (ابراهيم (14): 11 ـ 12). پيامبران در مقام صبر بر آزار مشركان، هدايت الاهى و وظيفه تبليغ را انجام مي‏دادند و بر خدا اعتماد مي‏كردند. با توكّل عوامل سست كردن اراده نابود مي‏شود (مطهرى، 1359: 112). همچنين خداوند به پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دستور مي‏دهد كه با مؤمنان در امور مشورت كن و آن‌گاه كه‏ تصميم و عزم بر كارى گرفتى، بر خدا توكّل نما: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي‏اللَّهِ إِنَّ‌اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آل‏عمران‏(3): 159).
توكّل مربوط به مقام كار و تصميم‏گيرى مهّم اجتماعى است.
2-5. زهد، قناعت و ترك دنيا
از ويژگي‌هاى پسنديده مؤمنان خدا بي‏اقبالى به دنيا و زخارف آن است. به همان اندازه كه دين مردم را به آخرت وحقيقت سوق مي‏دهد، از دنيا و زينت آن گريز مي‏دهد؛ امّا معناى زهد و ترك دنيا اين نيست كه شخص در امور دنيايي‏مثل كسب مال و توليد كالا و... فعّال نباشد. اهل دنيا كسى است كه هدفى جز دنيا ندارد: «لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاه الدُّنْيَا» (نجم (53): 29). آن‌كه علاقه به مال و زن و فرزند، او را از راه خدا باز دارد، اهل دنيا است؛ امّا آن‌كه از تمام‏ تنعّمات دنيايى براى گسترش راه حق استفاده مي‏كند، اهل آخرت، و عمل او ستوده است. علاقه به فرزند باعث نمي‏شود كه اگر مانع راه حق شد، او را نراند يا ادب نكند. آن‌كه در كسب مال، هر راهى را برگزيند و به حلال وحرام آن توجّه نكند، اهل دنيا است. انسان ذاتاً دوستدار لذّت‌هاى دنيايى است؛ ولى برخى آن‌را بر امر الاهى ترجيح‏مي‏دهند. در مقابل، گروهى دنيا را مسجد و مزرعه آخرت مي‏كنند.
قناعت هم كه از ويژگي‌هاى مؤمنان و خردمندان به‌شمار مي‌رود، معناى درست مصرف كردن و جلوگيرى از اسراف و تبذيرمال است نه آن‌كه در بُعد توليد بايد قناعت، و كم توليد كرد؛ البتّه هر گاه كارى با امور معنوى تزاحم يافت ومشغول شدن بيش از حدّ به آن باعث ضرر معنوى به شخص شد، بي‏شك دين مبين ضرر معنوى را قابل مقايسه باعقب‏افتادگى اقتصادى نمي‏داند و مانع دورى انسان از ارتقاى روحى مي‏شود.
زهد به معناى كم مصرف كردن براى بازده بيش‌تر است. دنيايى كه زاهد آن را ترك مي‏كند، سرگرم‏شدن به تنعّم وتجمّل و دور افتادن از كمال انسانى است. دعوت به زهد در دين، به معناى ترك تلاش و كار و ساختن دنياى آباد ومستقل نيست. روايات فراوانى را در مباحث آينده ذكر مي‏كنيم كه همگان را به كار فرمان داده است. سرور زاهدان‏ عالم بيش از همه كار و تلاش اقتصادى انجام مي‏داد و استفاده از خانه گسترده را در جهت خيررسانى به همنوعان ودستگيرى بيچارگان امر آخرتى مي‏دانست (مطهرى، 1354: 216 ـ 217؛ رضى، 1395: خطبه 209، ‏324)؛ البتّه گاه شخصى به جهت مسؤوليتى كه بر عهده دارد، بايد در مصرف به حدّاقل ممكن بسنده كند؛ زيرا امور مهمّى وجود دارد كه در اجتماع بايد مراعات شود. همچنين گاه براى كسى تحصيل علم واجب مي‏شود؛ از اين رو به جهت تزاحم‏ كار اقتصادى با كار مهم‌تر مجبور است از كار اقتصادى دست بكشد و به گسترش دين بينديشد و كار سخت‌تر را انجام‏ دهد، نه اين‌كه بيكار بماند.
زاهد مصرف خود را كم مي‏كند تا زمينه ايثار و كمك به غير براى او فراهم شود. از لذت‌هاى دنيايى دست مي‏شويد تا به‏ديگرانى كه نيازمند هستند، كمك كند و نيازمندان جامعه را تأمين كند. نه آن‌كه در افزايش درآمد و توليد كوتاهي‏ مي‏كند؛ بلكه هر چه مي‏تواند فعّاليت دارد؛ ولى به آن دل نمي‏بندد. گاه زهد به‌سبب همدردى با ديگر افراد است. مؤمن در استفاده از نعمت‌ها زهد مي‏ورزد تا همدردى خود را با ديگران نشان دهد. همان‌طور كه گفته شد، اين هدف زهد براى زمامداران نقش اساسى دارد و گاه براى آزادگى و نفى هر گونه وابستگى است. بهره‏مندى از حلال به هرصورت نوعى دلبستگى را براى انسان پديد مي‏آورد و آزادگى و آزادى او را تحت شعاع قرار مي‏دهد. به همين جهت، ‏پيامبران و اولياى دين خفيف‏المؤونه و سبك خرج بودند. زهد زمينه بهره‏مندى لذّات معنوى نيز هست. امور پيشين ‏اهداف زهد مثبت است، نه آن‌كه زهد زمينه تن‏پرورى و كسالت باشد (ر.ك: مطهرى، 1359: 160 ـ 170؛ همو، 1365: 125 ـ 175؛ همو، 1354: 210 ـ‌ 254؛ رضايى، 1380).
3-5. صبر بر بلا و رضا به قضاى الاهي‏
با توجّه به آيات و روايات روشن مي‏شود اين سجيّه اخلاقى هم مانند توكّل براى كسى ستوده است كه در صحنه ‏عمل و زندگى با همه كوششى كه دارد، گاه به نتيجه دلخواه نمي‏رسد. از آن‌جا كه انسان نمي‏تواند مجموع عوامل‏ مؤثر بر طبيعت و دنيا و روحيات انسان‌ها را در اختيار خود بگيرد، گاه با همه زحمت، انتظار او برآورده نمي‌شود و خلاف‏ خواسته او رخ مي‏دهد، در اين‌جا بايد تن به اين علل و اسباب بدهد، از اين رو حسين‏بن‏علي‏عليه‌السلام در صحنه جهاد در سخت‏ترين وضع پس از تحمّل شدايد بسيار، جمله «رضى بقضائك» را بر زبان راند و به ياران خود صبر را توصيه ‏مي‏كرد. دستور به صبر و امر به تحمّل شدايد در مسير فعّاليت است. خداوند به پيامبر مكرّم اسلام مي‏فرمايد:
فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (احقاف (46): 35).
پيامبران بزرگ خداوند در راه تبليغ پيام الاهى از معاندان وبي‏خبران آزار فراوان مي‏ديدند و در آن راه صبر پيشه ساختند. با صبر، ثمره فعّاليت به‌دست مي‏آيد. باغبان با تحمّل زمستان و رسيدگى به درختان، ثمره درخت را مي‏چيند. خداوند در آيات متعدّد به مجاهدان در ميدان نبرد، دستور صبر مي‏دهد و با صبر، هر نفر مؤمن، بر ده نفر غالب مي‏شود. (انفال (8): 65‌ـ 66؛ بقره (2): 249؛ آل‏عمران (3): 120، 125). همچنين از دعاهاى مؤمنان اين جمله است:
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا (بقره (2): 250).
مؤمن از خداوند در مقام ثبات قدم، صبر مي‌طلبد. در موقعى كه بايد سختى را تحمّل كرد و از عمل و فعّاليت خسته نشد، صبر مي‏طلبد و آن‌گاه كه توان تغيير اوضاع و چاره‏اى جز تحمّل‏ مصيبت و بلا را ندارد، به صبر استقامت مي‏جويد و فعّاليت را ادامه مي‏دهد.
6. اسوه‏هاى عملى
ارزش كار اقتصادى در متون دينى چنان است كه برترين انسان‌ها به آن مي‏پرداختند. آيات و احاديث، از آدم تا خاتم را به صورتى معرفّى مي‏كند كه براى تأمين زندگى، كار اقتصادى داشتند.
امام صادقعليه‌السلام فرمود: آن‌گاه كه آدم به زمين هبوط كرد، نيازمند به غذا و آشاميدنى شد. مشكل را با جبرئيل‏ طرح كرد. جبرئيل گفت: كشاورزى كن (كلينى، 1362: ج 5، 28)، و فرمود: خداوند روزى پيامبران را در كشت و زراعت (دامداري) قرار داد تا هيچ‌گاه از باران ناخرسند نباشند. (همان). شغل شبانى را همه انبيا انجام مي‏دادند تا چگونگى راهبرى انسان‌ها را بياموزند (مجلسى، 1374: ج 11، 15؛ هندى، 1409: ج 4، 11).
درباره پيامبر اسلام روايات دلالت دارد كه افزون بر شبانى گوسفندان در اطراف مكّه، به تجارت هم‏مي‏پرداخت. قبل از نبوّت در جايگاه عامل تجارى، در كاروان حضرت خديجه فعّاليت داشت و پس از بعثت، گاه براي‏تأمين زندگى خريد و فروش مي‏كرد (كلينى، 1362: ج 5، 75؛ هندى، 1409: ج 4، 11؛ مجلسى، 1374: ج 16، 9؛ ج 17، 308)؛ و گاه نهال مي‏كاشت (كلينى، 1362: ج 5، 74).
زندگى امير مؤمنانعليه‌السلام مشحون از مواردى است كه براى تأمين زندگى به كار رو مي‏آورد. از حضرت نقل‏شده است كه روزى گرسنگى شديدى به من دست داد. در اطراف مدينه در جست‌وجوى كار بر آمدم. به زنى برخوردم كه‏كلوخ براى گل كردن جمع كرده بود. قرار گذاشتم كه در مقابل هر خشت، يك دانه خرما مزد بگيرم. شانزده عدد ساختم‏ تا آن‌كه دستانم تاول زد؛ آن‌گاه شانزده دانه خرما گرفتم و به خدمت پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم رسيدم و با من از آن خرما خورد (حكيمى، 1408: ج 5، 324). حضرت از مال و زحمت بازوى خود هزار برده آزاد (كلينى، 1362: ج 5، 74)، و باغ‌هاى بسيارى احداث كرد. چاه‌هاى متعدّدى پديد آورد و به آب رساند و آنان را در راه خدا وقف كرد (طوسى، 1401: ج 9، 148؛ كلينى، 1362: ج 5، 75). هر گاه از جهاد فارغ مي‏شد، براى ‏آموزش به مردم و داورى بين آن‌ها فرصت مي‏يافت و آن‌گاه كه فراغت مي‏يافت، در باغ خود كار مي‏كرد، در حالى كه‏ ذاكر خدا بود (حكيمى، 1408: ج 5، 344). امام سجادعليه‌السلام هر صبح براى طلب رزق از منزل بيرون مي‏رفت. به او‏ گفته شد كجا مي‏روي؟ فرمود: براى گرفتن صدقه خدا براى خانواده‏ام مي‏روم؛ هر كس طلب مال حلال كند، به منزله كسى است كه خداوند به او صدقه داده است (حرّ عاملى، 1383: ج 12، 43؛ ر.ك: حسينى، 1380: 286 ـ 301).
امام صادقعليه‌السلام نقل مي‏كند كه محمّد بن منكدر مي‏گفت‏: گمان نمي‏كردم از على بن‏الحسينعليهما‌السلام فرزندى برتر از اوبه جا بماند تا آن‌كه روزى محمد بن عليعليهما‌السلام را در اطراف مدينه در گرماى شديد ديدم كه بر دو غلام خود تكيه كرده ‏است. با خود گفتم، سبحان‏اللَّه بزرگى از بزرگان قريش در اين وقت و با اين وضعيت در طلب دنيا و كسب مال است؛ او را موعظه خواهم داد. سلام كردم و او در حالي‌كه عرق از سر و رويش مي‏ريخت؛ پاسخ داد. گفتم خداوند خيرت ‏دهد. تو بزرگ قريش با اين وضعيت در اين موقع، اگر هم اكنون مرگت فرا رسد، چه مي‏كنى و چه پاسخى در مقابل ‏خداوند خواهى داشت. فرمود: اگر مرگم در اين حال رسد، در حال اطاعت و بندگى خدا هستم. خود و خانواده‏ام‏ را از تو و مردم بي‏نياز مي‏سازم. من مي‏ترسم كه مرگم فرا رسد و در حال معصيت باشم (كلينى، 1362: ج 5، 73 ـ 74).
امام صادقعليه‌السلام به ياران سرمايه مي‏داد تا با آن كار كنند و گاه در باغ با بيل راه آب را باز مي‏كرد؛ در حالي‌كه هوا به‌شدت گرم بود. و مي‏فرمود: دوست دارم شخص براى كسب روزي‏ از حرارت خورشيد به سختى بيفتد (همان، 76 ـ 77).
يكى از اصحاب امام كاظمعليه‌السلام حضرت را در حال كار در زمين مشاهده كرد؛ به‌گونه‏اى كه پاهايش غرق در عرق‏ بود. به اوگفت: غلامان و كارگران كجايند؟ (چرا خود را به زحمت انداخته‏اي؟) فرمود: اى علي! كسانى با دستانشان بر زمين كار كرده‏اند كه از من و پدرم بهتر بوده‏اند. گفتم آنان كيانند. فرمود، رسول خداصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم اميرمؤمنان و پدرانمعليهم‏السلام تمام آن‌ها با دستان خود كار مي‏كردند و اين از شيوه پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان است (همان: ج 5، 75 ـ 76). سلمان فارسى صحابى بزرگ پيامبر زمانى كه فرماندار مدائن بود، با بافتن زنبيل و فروش آن زندگى خود را اداره مي‏كرد و مي‏فرمود: دوست ندارم جز از دسترنج خود بخورم (ابن ‏ابي‏الحديد، 1404: ج 18، 35).
موارد پيشين و ديگر احاديث (رضايى، 1377: 27 ـ‌ 37) به صراحت بيان مي‏دارد كه اولياى دين با اين‌كه براى ‏آن‌ها امكان داشت يا برخوردارى از كمك ديگران و تأمين مالى زندگى كار اقتصادى انجام ندهند، با اين باور كه كاراقتصادى امرى مطلوب است، آن‌را انجام مي‏دادند و اين، نشانه مطلوبيت و ارزش ذاتى كار در نظام دينى است كه توضيح بيش‌ترى درباره‌اش خواهيم داد.
7. مطلوبيت و ارزش ذاتى كار اقتصادى
انجام كار بدنى سخت است و به صرف انرژى نياز دارد. بدن با كار خسته مي‏شود و براى رفع‏خستگى نيازمند استراحت و كسب انرژى دوباره است؛ از اين رو گفته مي‏شود كار برخلاف مطلوبيت است و آن‌چه براى انسان‏ مطلوبيت دارد، استراحت و فراغت و انجام تفريح است. آن‌چه انسان به‌طور طبيعى به آن روى مي‏آورد، راحتى است و طبع‏ بشر از انجام كار دورى مي‏كند. فقط زمانى به كار روى مي‏آورد كه كار درآمدزا باشد. از آن‌جا كه درآمد، باعث توان خريد كالا و خدماتى مي‏شود كه براى انسان لذّت مي‏آورد و او را از سختى و درد و رنج راحت مي‏سازد، درآمد مطلوبيت‏ دارد. براى كسب درآمد راهى جز كار كردن نيست؛ بنابراين، كار، مورد توجّه انسان نيست؛ ولى به جهت درآمدزا بودن‏، انسان به آن رو مي‏آورد. به طور معمول، اين مطلب فرض اوّليه در استخراج منحني‌هاى عرضه نيروى كار است. منحني‏ بي‏تفاوتى شخص بين مقدار درآمد و استراحت ترسيم مي‏شود و چون مجموع استراحت و ساعات كار به‏ ساعات شبانه‏روز محدود است، تعيين ساعات استراحت به تعيين ساعات كار مي‌انجامد. شايد غيرمطلوب بودن كار در ابتدا صحيح به نظر آيد. برخى قائل هستند:
در انديشه فلاسفه يونان قديم و آثار افلاطون و ارسطو، كار فعّاليتي‏ از نوع پست و تحقيرآميز تلقّي مي‏شد.
چون كار بدنى بر عهده بردگان بود، از اين رو به تداعى انجام دهندگان آن ‏فعّاليت پست به شمار مي‏آمد. خوار شمردن كار در يونان باستان از اين ناشى مي‏شود كه فعّاليت براى زنده ماندن يكي‏از وجوه مشترك حيوانات و انسان‌ها است. داشتن برده‏ها كار را از شرايط زندگى انسان آزاد حذف مي‏كند. ميل به ايجاد فاصله با زندگى حيوانى موجب شد كه يونانيان قديم، اهميّت چندانى براى وسايل معيشت و به طور كلّى ثروت مادّى ‏قائل نشوند. آن‌ها در واقع جنبه مادّى زندگى را تحقير مي‏كردند و شأن را در زندگى سياسى معنوى و انديشمندانه‏ مي‏پنداشتند. اين نگاه به كار تا دوران جديد ادامه مي‏يابد. در ديد قدما انسان يك حيوان فكر كننده است و غايت ‏انسان در فعّاليت فكرى است و در دوران جديد، انسان را حيوان كار كننده تصوّر مي‏كردند كه با كار كردن، سرنوشت و سعادت (رفاه) خود را به وجود مي‏آورد. توليد ثروت‌هاى مادّى كه براى قدما پست و تحقيرآميز بود، از ديدگاه‏ متجدّدين خصلت مهمّ جامعه متمدّن است؛ البتّه با اين‌كه كار بدنى نزد قدما دون شأن تلقّى مي‏شد، گاه در مواردى به‏شدّت آن‌را توصيه مي‏كردند؛ زيرا مصلحان اجتماعى، نبود فعّاليت و بيكارى را منشأ فساد مي‏شمردند؛ از اين رو كاربدنى را براى كسانى كه قادر به فعّاليت‌هاى فكرى (سياسي) نبودند، لازم مي‏دانستند. تأكيد كليساى قرون وسطا بركار كردن، ناشى از اين دورانديشى اخلاقى بود؛ در اين‌جا كار كردن به مفهوم بد در مقابل بدتر(بيكاري) است و هدف از به‌كار بردن توليد، افزايش ثروت‌هاى مادّى نيست؛ امّا در انديشه مدرن، كار به خودى خودفضيلت به شمار مي‏آيد و ذاتاً فعّاليتى هدفمند در جهت ايجاد و تكاثر ثروت تلقّى مي‏شود و آن از لحاظ اخلاقي‏مذموم نيست (غني‏نژاد، 1376: 72 ـ 74).
از آن‌چه نقل شد، به‌دست مي‏آيد كه به نظر نويسنده، تا دوران جديد، كار اقتصادى براى كسب درآمد و ثروت مطلوبيت‏ نداشت. فقط بهتر از بيكارى است كه فسادآور بود؛ امّا در دوران جديد تكاثر ثروت مطلوبيت يافت و كار براى آن امر خوب تلقّى شد. آن‌چه در اين كلمات ديده نمي‏شود، ديدگاه ملل شرقى، به‌ويژه دين اسلام درباره كار وكسب ثروت است. گويا هر چه پيش از رنسانس در اروپا حاكم بوده، فرهنگ حاكم بر تمام جهان آن اعصار است و توجّه به كار اقتصادى فقط پس از رنسانس به عالميان عرضه شد. قرون تاريك اروپا را قرون تاريك تمام عالم ‏به‌شمار مي‏آورند و اروپايى نماينده جهان، و اين خطايى بزرگ است و از عدم توجّه به فرهنگ اسلام و شرق دنيا نشان دارد.
افزون بر اين، تغيير ديد به كار را منشأ توسعه جهان غرب مي‏دانند. ظهور آيين پروتستان به‌ويژه فرقه ‏كالوين زمينه تعريف رابطه جديد بين خداوند و انسان، و ساختن دنيا وظيفه انسان شد. اين تكليف الاهى براى ‏انسان، جامعه عقب افتاده را حركت داد. كار عبادت شد و قبح و زشتى كسب ثروت از بين رفت. ماكس وبر، جامعه‏شناس شهير آلمانى، در آثار خود به ويژه در كتاب مشهورش، اخلاق پروتستانى و روح سرمايه‏دارى اين‏نظريه را مطرح ساخت. مسأله اصلى وبر، شكل خاص و جديد سرمايه‏دارى غربى است. او عوامل گوناگونى همچون ‏رشد شهرسازى خود مختار و صنعتى شدن را علّت ظهور سرمايه‏دارى مي‏داند و روح سرمايه‏دارى، زمينه رشد عوامل‏ پيشين را ايجاد مي‏كرد. وبر، عنصر اصلى را فهم نوع خاصّى از باورهاى مذهبى مي‏داند. او با پژوهش‏هاى آمارى خود نشان مي‏دهد كه در مناطقى از آلمان كه گروه‌هاى مذهبى متفاوت به‌سر مي‏بردند، پروتستان‌ها در وضعيت نامتعادلى ازثروت به سر مي‏برند و مهم‌ترين موقعيت‌هاى اقتصادى را در اختيار دارند.
در ديدگاه لوتر فرد بايد همواره در همان شغل و وضعيتى كه خدا برايش مقرّر كرده است، باقى بماند؛ ولى در ديدگاه‏ كالوينيسم، سرنوشت بشر، يك‌بار براى هميشه تعيين شد، و شايستگى فرد هيچ تأثيرى در تغيير آن ندارد. چنين اعتقادى،‏ احساس تنهايى درونى را در فرد تقويت مي‏كند. فرد با روبه‏رو شدن با سرنوشت محتومش مجبور است به تنهايى اين‏راه را بپيمايد و آيين مذهبى و شعاير و كشيش كمك و وسيله نيل به رستگارى نيستند. جهان به منظور ستايش‏عظمت خدا وجود دارد و مسيحى رستگار، با عمل خود مي‏تواند اين عظمت را افزايش دهد. مؤمن براى يقين به‏آمرزش خود با سخت‏كوشى در حرفه، اعتماد به نفس مي‌يابد و به رستگارى خود يقين مي‌يابد. تبيين ‏فعّاليت شغلى دنيايى به‌صورت مناسب‏ترين وسيله تحصيل چنين يقينى وجه تفاوت كليساى اصلاح شده با آيين‏لوترى است كه زندگى مذهبى را به سوى عرفان و احساس گرايى مي‏كشاند. وبر، با استناد به متون دينى نمايندگان‏ پروتستانتيسم تأكيد فوق‏العاده آن را بر كسب ثروت مورد اشاره قرار مي‏دهد. ثروت فقط در صورتى ناپسند است كه درجهت دنيايى، تن آسايى و وسوسه‏هاى جسمانى باشد؛ امّا اگر فعّاليت شغلى فعّالانه تلاش براى افزايش عظمت خدا باشد، نه تنها مطلوب است، بلكه مانع اتلاف وقت مي‌شود؛ از اين رو نه فقط تحصيل ثروت كه لازمه شغل است، توجيه‏ اخلاقى مي‌يابد، بلكه كسب سود در قلمرو مشيت الاهى قرار مي‏گيرد و كاميابى در شغل، نشانه آمرزش الاهى و بهشتى بودن فرد است. (مهدوي‏زادگان، 1378: 31 ـ 38).
ماكس وبر، در تحقيقات جامعه‏شناسى مربوط به اديان، فقط فرقه پروتستانى را درايجاد نظام سرمايه‏دارى توانا ديد. او درباره اسلام تحقيقات ناتمامى را انجام داد و در آن، علّت عدم پيدايى نظام‏سرمايه‏دارى را در ممالك اسلامى، وجود مفاهيمى مثل قضا و قدر در متن دينى مي‏داند و به نظر او، اسلام نيز مانند مذهب كاتوليك از زمينه‏سازى توسعه اقتصادى ناتوان است. ديدگاه وبر درباره تمام مذاهب از جمله اسلام، نقد و بررسى و در ديار اسلام از زمان‏سيدجمال‏الدين اسدآبادى تا كنون نقدهايى بر آن گفته شده كه ورود به آن خارج از حيطه اين نوشته است (ر.ك‏: عنايت، 1353). آيا زمينه‌هاى تحقّق توسعه اقتصادى آن‌گونه است كه وبر مي‏گويد يا عوامل ديگري‏ هم هست كه بدون آن امكان ندارد توسعه رخ دهد؟ در برخى نقدها بين عملكرد اسلام و مسلمانان تفاوت قائل ‏شده، و فرهنگ اسلامى را مضادّ توسعه ندانسته‏اند (رودنسون، 1358).
ما در اين‌جا درصدد اثبات مطلوبيت كار ازديدگاه اسلام هستيم. كار افزون بر اين‌كه به جهت ثروت زا بودن مورد رغبت است و از اين جهت مي‏تواند زمينه توسعه‏ را فراهم سازد، ارزش ذاتى نيز دارد و اين مرتبه بالاترى است و شايد بتوان نظير اين فرهنگ را در برخى ملل خاور دور مشاهده كرد كه بدون درخواست مزد هم گاه حاضر هستند اضافه‌كارى انجام دهند (نقي‏زاده، 1376: فصل اول؛ درّدارى، 1373: بخش دوم). در متون دينى، مواردى نقل شده كه به ما نشان مي‏دهد فرهنگ دين، كار را ذاتاً ارزشمند مي‏داند و طبعاً انسان مؤمن‏ علاقه‏مند به اجراى مطلوب دينى است
همت وكارمضاعف در حوزه اقتصادي




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 9:19 PM نظرات 0
 
همت وكارمضاعف در حوزه رفتاري

اصولا معيار ارزش انسان به اراده اوست. به مقتضاي همت انسان و ارج و قدر هر کسي به قدر همت اوست که عالي باشد يا داني، بلند همت باشد يا دون همت. (1)
انسان با همت خويش اوج مي گيرد، چنان که پرنده با بالهايش آسمان ها را در هم مي نوردد. اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «قدر و ارزش هر انساني به قدر همت اوست.» (2)
و در جاي ديگر مي فرمايد: «شرف انسان به همت هاي عالي اوست نه به استخوان هاي پوسيده نياکان.» (3)
انسان به هر کاري همت گمارد و اراده کند مي تواند آن را انجام دهد. خواستن اراده کردن است و اراده کردن تصميم گرفتن. شاعر نيز چنين مي سرايد:
همت اگر سلسله جنبان شود
مور تواند که سليمان شود
آن را که عقل و همت و تدبير و راي نيست
خوش گفت پرده دار که کس در سراي نيست. (4)
فرد و يا جامعه اي اگر کاري را اراده کنند، مي توانند آن را انجام دهند. توفيق انجام کار، همان عزم و اراده انجام آن است.
حضرت امام صادق عليه السلام در اين زمينه مي فرمايند: «هرگز بدني از انجام آنچه که اراده کرده و همت گماشته، ضعيف نخواهد شد.» (5)
داشتن اراده اي قوي و تزلزل ناپذير، مختص اقوياست. موفقيت و شکست ما وابسته به اين است که داراي اراده قوي يا ضعيف باشيم. هر چه موانع و مشکلات ما براي انجام کاري بيش تر باشد، اراده قوي تر و همت والاتر و نيز انرژي بيش تري لازم خواهد بود.
داشتن اراده قوي، اولين قدم براي تحصيل موفقيت است. زيرا انسان با اراده قوي همواره با مشکلات مبارزه کرده و تسليم نمي شود. براي فرد با اراده، هيچ امري غيرممکن نيست، کسي که داراي عزم راسخ است، مي تواند جهان را مطابق ميل خود عوض کند. (6)
قرآن يک اصلي را تعليم مي دهد که در همه امور بايد مورد توجه و قابل تعميم باشد. مي فرمايد: "ليس للانسان الا ما سعي" (7) سعادت هر کس در گرو عمل اوست. (نجم: 39)
يکي از نشانه هاي عزم و اراده و تصميم جدي، پايداري و مقاومت است. بيش تر نوابغ و انديشمندان، بيش از آن که متکي به قدرت نبوغ خويش باشند، از همت و استقامت و بردباري بهره برده اند. البته، همواره رسيدن به موفقيت، مشکلاتي به همراه دارد. صبر و شکيبايي و استقامت و بردباري، از شيوه مردان بزرگ، کامياب و موفق جهان است. نقل سرگذشت سکاکي دانشمند بزرگ قرن هفتم هجري، بسيار جالب است. وي در سي سالگي شروع به تحصيل کرد. با اين که آموزگار وي از موفقيت او مايوس بود، اما او با شور و پشتکار عجيبي مشغول تحصيل شد. آموزگار براي ارزيابي ميزان درک و هوش و فهم وي، مساله ساده اي را براي او طرح کرد و آن يک مساله از فقه شافعي بود: «پوست سگ با دباغي پاک مي شود.» سکاکي آن را زياد تکرار کرد و با شور شوق آماده ارائه تکليف خود به استاد شد.
فرداي آن روز سکاکي در پاسخ به سؤال روز گذشته معلم گفت: «سگ گفت: پوست استاد با دباغي پاک مي شود.» در اين لحظه، شليک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولي روح آن نوآموز سالمند، به اندازه اي بلند بود که از اين عدم موفقيت در امتحان، شکست نخورده و ده سال تمام در اين راه گام نهاد. ولي به علت بالابودن سن، تحصيل او رضايت بخش نبود.
روزي براي حفظ درس به صحرا رفته و اثر ريزش باران را روي صخره اي مشاهده کرد و از ديدن اين منظره پند گرفت و گفت: «هرگز دل و روح من سخت تر از اين سنگ نيست اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من جاري شود، به طور مسلم اثر نيکويي در روان من خواهد گذارد.»
او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفي مشغول تحصيل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، يکي از نوابغ ادبيات عرب گرديد. وي کتابي در علوم عربي انتشار داد که مدت ها محور تدريس در دانشکده هاي اسلامي بود. (8)
مرحوم ملک الشعراي بهار، مقاومت سرسختانه چشمه سار را در برابر صخره اي بزرگ اين گونه به نظم درآورده است:
جدا شد يکي چشمه از کوهسار
بره گشت ناگه به سنگي دچار
به نرمي چنين گفت با سنگ سخت
کرم کرده راهي ده اي نيکبخت
ولي سنگ چون خوگران بود سر
زدش سيلي و گفت دور اي پسر
نجنبيدم از سيل دريا گراي
که اي تو، که پيش تو جنبم ز جاي
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به کندن در ايستاد و ابرام کرد
بسي کندوکاويد و کوشش نمود
کزين سنگ خارا رهي برگشود
ز کوشش به هر چيز خواهي رسي
به هر چيزي خواهي کما هي رسي (9)
بايد توجه داشت که همواره بايد در ترسيم اهداف بهترين، والاترين و ارزشمندترين آن ها را برگزيد و براي دستيابي به آن ها اقدام نمود. اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد: "بهترين همت ها، بزرگ ترين آن هاست." آري اين همت هاي بزرگ و اهداف والا هستند که انسان ها را به تلاش هاي ارزشمند، مداوم، پي گير و خستگي ناپذير فرا مي خوانند. (10)
همچنين امام حسين عليه السلام از پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه وآله نقل مي فرمايند: " خدا کارهاي بلند و همت هاي والا را دوست دارد و از کارهاي سست و همت هاي فرومايه کراهت دارد.» (11)
کساني که افکار بلند و همت هاي والا دارند، نمي توانند همت خود را در دائره کوچکي محصور سازند و همواره پس از نيل به مقصود، خود را در آستانه مقصد ديگر مي بينند. بنابراين، بايد از آغاز کار، اهداف را بلند در نظر گرفت. واقعيت هم همين است. تا انسان خود را براي اهداف بلند آماده نسازد، به سختي به اهداف کوچک تر دست مي يازد.
سعدالدين تفتازاني، از پايه گذاران فن بلاغت در اسلام است. روزي خواست از ميزان همت فرزند خود آگاه شود. به او گفت: "پسرم هدف تو از تحصيل چيست؟" پسر گفت: «تمام همت من اين است که از نظر معلومات به پايه شما برسم.» پدر از کوتاهي فکر فرزند متاثر شد و با لحن تاسف آور گفت: «اگر همت تو همين است، هرگز به نيمي از مراتب علمي من نخواهي رسيد، زيرا افق فکر تو فوق العاده کوتاه است. من که پدر تو هستم آوازه علمي امام صادق عليه السلام را شنيده و از مراتب دانشش، به وسيله آثاري که از او به يادگار مانده بود، آگاه شدم. در آغاز تحصيل، تمام همت من اين بود که به پايه علمي اين شخصيت بزرگ برسم. من با اين مت بلند، به اين درجه از علم رسيده ام که مشاهده مي کني و هرگز قابل قياس با مقام آن پيشواي بزرگ نيستم. تو که اکنون چنين همت کوتاهي داري، پيمانه شوق و شورت در نازل ترين درجات علمي لبريز خواهد گرديد و دست از تحصيل خواهي کشيد.» لذا بايد کوشش کنيم تا در خود همت هاي عالي به وجود آوريم.
شايد زيباترين انديشه در باب بلندهمتي، را بتوان از خواجه لسان الغيب، حافظ شيرازي دريافت:
همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود
که ز بند غم ايام نجاتم دادند
مولوي مي گويد:
آب کم جو تشنگي آور به دست
تا که جو شد آب از بالا و پست (12)
البته، بايد توجه داشت که همت والا با بلندپروازي تفاوت دارد. برخي افراد بدون در نظر گرفتن توانايي ها و استعدادهاي دروني خويش، افکاري بلندپروازانه دارند که هرگز به آن دست نخواهند يافت و در واقع، برخلاف جريان آب شنا مي کنند.
در اين صورت، است که شخص يا دچار شکست مي شود و يا با موفقيت ناچيزي روبرو مي شود. لذا به افراد، به ويژه نوجوانان و جوانان توصيه مي شود که با شناسايي استعدادهاي خويش به کمک مشاورين روانشناس، با همت هاي عالي و عزم و اراده اي پولادين درصدد شکوفايي استعدادهاي بالقوه و نهاني خويش برآيند

همت وكارمضاعف در حوزه رفتاري




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 8:58 PM نظرات 0

همت و كارمضاعف در حوزه اجتماعي
تاليف مدير وبلاگ
استعمال دخانیات یک پدیده زیان‌بخش برای سلامت عمومی است و در حقیقت می‌‌توان آن ‌را مهم ترین آسیب برای سلامت عمومی دانست. هزینه‌های بهداشتی (سلامتی) سیگار کشیدن نه تنها در کشورهای توسعه یافته بلکه در کشورهای در حال توسعه نیز بالاست. با توجه به این حقیقت که زیان‌های سلامتی ناشی از سیگار به‌موازات گسترش مصرف سیگار بیشتر می‌شود، تعجب‌آور نیست که بگوییم بیماری‌های ناشی از دود سیگار در کشورهای در حال توسعه شایع تر است ، چرا که شیوع مصرف سیگار در این کشورها در حال افزایش است.
کارشناسان و آسیب‌شناسان اجتماعی معتقدند گسترش سیگار و استفاده از مواد دخانی در میان زنان و جوانان رو به افزایش است. به اعتقاد آن‌ها شرکتهای دخانی در سراسر دنیا قصد دارند با اغفال زنان آنها را یک عمر در دام اعتیاد گرفتار سازند.
هر چه سطح سواد در قشر جوان و تحصیلکرده افزایش یافته مصرف سیگار به ویژه در زنان تحصیلکرده افزایش می‌یابد. جایگزین کردن چیزی به جای سیگار در باور زنان نسبت به مردان بسیار سخت‌تر است .
سیگار کشیدن یک عامل خطر اصلی برای ایجاد  یماری‌های قلبی– عروقی   است. در حقیقت، تأثیر سیگار از نظر میزان، مشابه دو عامل خطر اصلی دیگر، یعنی  فشار خون بالا   و  افزایش کلسترول خون   است.
 
با توجه به نام گذاري امسال به نام سال همت و كارمضاعف مردم با همت و كارمضاعف سعي در ترك استعمال دخانيات بكنند تا كمتر هم به خود همه به جامعه صدمه بزنند
همت و كارمضاعف در حوزه اجتماعي
تاليف مدير وبلاگ





لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 7:53 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني
در مقاله حاضر به مجموعه‌اي از اقدامات كه تمام كارآفرين‌ها براي پرورش و تشويق نيروي كار بايد انجام دهند اشاره مي‌شود. به عنوان يك كارآفرين مسووليت ايجاد تغييرات مثبت در محيط كار برعهده شماست و بديهي است كه تغييرات توسط نيروي انساني انجام مي‌شوند.
خلاصه
منابع انساني در قرن 21 از مهم ترين عوامل رشد كسب و كارهاي كوچك و بزرگ شناخته شده اند. بسياري از كشورها به سبب داشتن نيروي كار متخصص و البته زمينه مناسب كارآفريني توانسته اند به اقتصاد خود رونق داده و بنيان مستحكمي براي بهبود شاخص هاي كلان اقتصاد به وجود آورند.
به همين علت اكثر دولت ها در كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه برنامه هايي براي تربيت نيروي انساني و هماهنگ كردن توانايي هاي آن ها با نيازهاي اقتصاد تدوين و اجرا كرده اند.
در مقاله حاضر به مجموعه اي از اقدامات كه تمام كارآفرين ها براي پرورش و تشويق نيروي كار بايد انجام دهند اشاره مي شود. به عنوان يك كارآفرين مسووليت ايجاد تغييرات مثبت در محيط كار برعهده شماست و بديهي است كه تغييرات توسط نيروي انساني انجام مي شوند.
• اهداف شركت را با كاركنان در ميان بگذاريد
كارآفرين ها پس از تعيين هدف براي كسب و كار خود يعني اهدافي كه مشخص، قابل اندازه گيري، دست يافتني و واقعي هستند بايد تا جايي كه به تحقق آن ها كمك مي شود كاركنان را از آن ها آگاه كنند.
ترتيبي دهيد كه تك تك كاركنان بدانند براي دستيابي به اهداف شركت چه اقدامي مي توانند انجام دهند. از اين طريق آن ها احساس مسووليت مي كنند و تشويق مي شوند نقش خود را به درستي ايفا كنند.
• وظايف شغلي كاركنان را به وضوح تعريف كنيد
هيچ كس نمي تواند كاري را كه سروته ندارد به درستي انجام دهد. ابهام در جنبه هاي گوناگون مهم ترين دشمن كسب و كارهاست. مشخص كنيد هر يك از كاركنان بايد چه وظايفي را انجام دهد. تا جايي كه امكان دارد شخصا درباره ميزان تاثير فعاليت ها و تلاش هاي هر يك از كاركنان در تحقق اهداف شركت با آن ها صحبت كنيد.
اگر نقش ها به وضوح توصيف نشده باشد تضاد، نااميدي و كاهش روحيه به وجود خواهد آمد. با تعريف واضح وظايف شغلي از بروز اين رويدادهاي منفي در محيط كار جلوگيري كنيد.
• برنامه اي تدوين كنيد كه كاركنان داوطلبانه در آن شركت كنند
نيروي انساني غير از حقوقي كه دريافت مي كند نياز دارد خود را براي جامعه مفيد احساس كند. با تشكيل گروهي از كاركنان داوطلب به انجام كارهاي عام المنفعه بپردازيد. كاركنان اين اقدام را حركت مثبت شركت براي كمك به ديگران قلمداد خواهند كرد. به اين ترتيب روحيه آن ها به شدت بالا خواهد رفت.
• در محيط مديريت كنيد
از اتاق خود خارج شده و كاركنان را در حال كار و فعاليت مشاهده كنيد. با آن ها صحبت كنيد تا بفهمند به كاري كه انجام مي دهند علاقه مند هستيد. اگر سال ها در اتاق كار خود با ورق ها و دفاتر و رايانه تان سروكله بزنيد هيچ نكته اي درباره روابط نيروي كار درك نخواهيد كرد.
بسياري از كسب و كارها به سبب ضعف تدريجي روابط نيروي كار با هم و خستگي آن ها از شغلي كه دارند دچار افول شده اند. با حضور در محيط كار نيروي انساني، نشانه هاي اوليه اين روندهاي منفي را شناسايي كرده و از ادامه آن جلوگيري خواهيد كرد. خود را براي پاسخگويي به پرسش هاي آن ها آماده كنيد. ترتيبي دهيد كه منبعي با ارزش براي آن ها باشيد.
• قبل از بروز منازعات منبع آن ها را شناسايي كنيد
از طريق گفت وگو با كاركنان مشخص كنيد چه موانعي بر سر راه آن ها در تحقق اهداف شركت و انجام وظايف ايشان وجود دارد. ابزارهاي كار، بودجه، روندها، رويه هاي مديريتي ممكن است جزو موانع شغلي آن ها محسوب شود.
وظيفه شما به عنوان يك كارآفرين و مدير، شناسايي اين موانع و رفع آن هاست. هرگز به موانع بي توجه نباشيد، زيرا تحقيقات نشان مي دهد زمان نه تنها به از ميان رفتن آن ها منجر نمي شود، بلكه به عمق آن ها مي افزايد. براي كاهش تنش ها از روش هاي موثر و ثابت شده استفاده كرده و محيط مثبت كاري به وجود آوريد.
• بر جوحاكم بر شركت نظارت كنيد
براي موفقيت بايد به روشني به نقاط قوت و ضعف كسب و كار خود آگاه باشيد. درباره كاركنان، رويه هايي مديريتي، تعاملات بين كاركنان، اهداف، نقش ها و وظايف، رفتار با كاركنان و... مي توانند جزو نقاط ضعف و يا قوت كسب و كار شما باشد. پيش زمينه هاي ذهني را درباره هر يك از اين موارد كنار گذاشته و از طريق مشاهده عيني به واقعيت پي ببريد.
نكته بسيار مهم اين است كه نظارت بر محيط كار بايد دايما انجام شود زيرا با تغيير برخي ويژگي ها در محيط كار يا جو حاكم بر محيط بازار ممكن است دگرگوني هايي در موارد بالا رخ دهد.
بنابراين هرگز تصور نكنيد اگر يك رويه قديمي اكنون صحيح است شش ماه يا يك سال بعد نيز صحيح خواهد بود. همچنين هر عاملي ممكن است بر ميزان رضايت نيروي انساني تاثير منفي بگذارد. حداكثر تلاش را صرف ارتقاي جو حاكم بر شركت كنيد.
• در تغيير سازمان از كاركنان كمك بگيريد
هنگامي كه نقاط ضعف شركت را تشخيص داديد تيمي براي رفع اين نقاط ضعف تشكيل دهيد. قبل از ايجاد تغيير گروه هايي از كاركنان را براي بحث درباره ضرورت تغيير سامان دهي كنيد.
هر چه كاركنان از ضرورت تغيير آگاه تر باشند، برنامه هاي تحول بهتر انجام خواهند شد. ترتيبي دهيد كه كاركنان در روند تغيير مشاركت داشته باشند. مشاركت باعث كاهش مقاومت در برابر تغيير خواهد شد و احساس مهم بودن را در بين آن ها ايجاد خواهد كرد.
• كاركنان برتر را شناسايي و تشويق كنيد
هر كس مايل است بداند چه وقت درست كار كرده و مديران از او راضي هستند. تشويق كاركنان برتر و كوشا نظام مثبتي را در شركت جا خواهد انداخت. بدون تشويق رفتارهاي عالي به تدريج از ميان خواهند رفت زيرا وقتي تفاوتي وجود ندارد كاركنان انگيزه اي براي تلاش نخواهند داشت.
ترتيبي دهيد كاركنان برتر بدانند شما از آن ها رضايت داريد و براي تلاش آن ها ارزش قايل هستيد. هر ابزاري براي تشويق مي تواند مفيد باشد.
• آموزش ركن ارتقاي توانايي كاركنان است
هرگز به شانس تكيه نكنيد. برترين مديران آن هايي هستند كه به آموزش كاركنان توجه مي كنند. براي برگزاري دوره هاي آموزشي متناسب با هر كارمند بايد توانايي هاي ويژه او را شناسايي كرده باشيد. به سبب تحولات سريع در حوزه هاي گوناگون، هرگز نمي توانيد بدون آموزش نيروي انساني خود ، در بلندمدت موفق باقي بمانيد.
بسياري از شركت ها چنين برنامه هايي را اجرا مي كنند. اگر شما بي توجهي كنيد آن دسته از نيروي كار شما كه به اين نوع برنامه ها علاقه مند هستند براي بهره مندي از آن ها محيط كار شما را ترك خواهند كرد و به منابع ارزشمند براي شركت هاي ديگر كه احتمالا رقيب شما هستند تبديل خواهند شد.
• جلسات تبادل افكار تشكيل دهيد
كاملا مفيد است اگر هر هفته ساعتي را به جمع شدن كاركنان و گپ زدن درباره موضوعات مختلف اختصاص دهيد. حس نزديكي در چنين محيط هاي غيررسمي بسيار شديد است.
اين جلسات مي تواند داخل يا خارج از محيط كار برگزار شود. در هنگام تعامل با نيروي كار فراموش نكنيد گذر كردن از مرزها، بيش از حد نزديك شدن به ايشان يا رعايت نكردن احترام آن ها كاملا نتيجه عكس در پي خواهد داشت.
همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 7:50 PM نظرات 0

همت و كارمضاعف و توسعه
توسعه خلاقيت و نوآوري در جامعه، سازمانها و مراكز تحقيقاتي نيازمند برنامه ريزي نظام نوآوري، آموزش ، حمايت و مديريت خلاقانه و نظارت و پيگيري است.
ايده هاي جديد، بـاانديشيدن به دست مــي آيد. كه در آن ذهن به طور عميق با يك مسئله درگير مي شود و به تجسم آن مي پردازد و با حذف و يا تركيب واقعيتهاي موجود، به روشن شدن فكر جديد كمك مي كند. بينشي كه بــــدين ترتيب حاصل مي شود، قوه تصور را در يافتن فكرهاي جديد تغذيه مي كند. منشاء فكـــر جديد، قوه تصور و تخيل است كه سرنخهاي مختلفـي كه به دست مي آيد، مورد ارزيابي قرار گرفته و به هم ربط داده مي شود تا بهترين فكر به دست آيد. بنابر اين لازم است فرايند خلاقيت كه از تفكر و انديشه هدايت شده منشا مي گيرد از دوران كودكي آموزش داده شود و در مسير آموزش هاي بعدي در دانشگاه ها و به محققين يك مركز تحقيقاتي نيز ارائه شود.
جهت توسعه خلاقيت و نوآوري در دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي بايد بسترهاي لازم آن فراهم گردد، با بخشنامه و صدور اطلاعيه نمي توان در يك مركز تحقيقاتي خلاقيت و نوآوري ايجاد نمود و يا افراد را واردار به ارائه نظريات جديد و خلاقانه نمود . اين فرايند نيازمند وجود فرهنگ تفكر و انديشه، ازاد انديشي و مهمتر از همه وجود نظام نواوري و خلاقيت ، مديريت خلاقانه و سازمان حمايت گر از انديشه ها و خلاقيت هاست.
به طور كلي، وجود محيط خلاق از مهمترين عوامل رشد خلاقيت است. در محيط نامطلوب براي پرورش خلاقيت از انديشه هاي جديد و نو بيشتر انتقاد مي شود و تمايلات دگرگوني و تغيير با مقاومت و ممانعت تقابل مي كنند.
يكي از روشهاي مهم متبلوركردن خلاقيت به وجودآوردن فضاي محرك، مستعد و به طور كلي خلاق است، بدين گونه كه مسئولان ســـــازمان بايد به طــور مستمر آمادگي شنيدن انديشه هاي بديع و نــوين را داشته باشند و نظرات جديد و ارائه راههاي تازه را تقويت كنند. متاسفانه بسياري از مـــديران نمي توانند چنين جوي را در سازمان خود ايجاد نمايند.
جهت اجرايي شدن رهنمود ارزشمند سال 1387 يعني نوآوري و شكوفايي در دانگاه ها و مراكز علمي و اموزشي كشور در ابتدا بايد نهاد هاي سياستگزاري و تصميم گيري گام هاي اساسي در اين مسير بردارند و از خود شروع كند، نظام خلاقيت و نوآوري بايد ايجاد و نهادينه گردد. رهبر معظم انقلاب با اگاهي از اين موضوع از ساليان پيش نهادينه سازي اين موضوع را با طرح موضوعاتي چون ضرورت تحول علمي، نواوري و نهضت نرم افزاري و توليد علم را بطور جدي و با تاكيد آغاز نموده بودند و اينك با نامگذاري سال 1387 اين حركت را بطور هدفمند بعنوان دستور كار نظام تعيين فرموده ند.
بنابراين توسعه نظام خلاقيت و نوآوري در نهاد، سازمان، دانشگاه و مراكز تحقيقاتي نيازمند وجود نظام نوآوري، مديران خلاق و برنامه حمايتي از ايده ها و نظرات خلاقانه و نوآورانه است. تشكيل اطاق هاي فكر، كارگاه هاي خلاقيت و نوآوري، اموزش روش هاي مهارت و خلاقيت و روش هاي پرورش ايده هاي جديد و خلاقانه و الزامات خلاقيت و نوآوري از جمله راهكارهاي توسعه اين فرايند در سازمان و مراكز تحقيقاتي است.
بديهي است خلاقيت و نوآوري منشا تفكرات خلاق و حاصل انديشه انسان هاي خلاق و دانشمند است بنابر اين علاوه بر وظايف نهادها و سازمان ها، محققين و انديشمندان دانشگاهي و مراكز تحقيقاتي بعنوان ركن اساسي انديشه هاي خلاق و ايده هاي نواورانه بايد تلاشي افزون تر را در بررسي و ارائه طرح ها و ايده هاي جديد داشته باشند.
با توجه به اينكه تلاش و فعاليت در سال نوآوري و شكوفايي جهت اجرايي شدن رهنمود هاي مقام معظم رهبري با شدت بيشتري ادامه مي يابد اميد است با توسعه فرهنگ، تفكر، انديشه و پرورش خلاقيت شاهد شتاب بيشتر در توسعه علمي كشور باشيم.
خلاقيت و نوآوري صنعتي
نوآوري بدون خلاقيت امكانپذيرير نيست بنابر اين لازم است ضمن تعريف دقيق اين دو واژه راهكارهاي عملي خلاقيت، نوآوري و شكوفايي در عرصه هاي علوم و فناوري‌ها در ابعاد سازماني و فردي روشن گردد.
واژه اختراع معمولا براي خلاقيت ها و نوآوري هاي تكنولوژيكي سخت افزاري مانند اختراع رادار و واژه ابداع معمولا براي خلاقيت ها و نوآوري هاي تكنولوژكي نرم افزاري مانند ابداع حساب ديفرانسيل و انتگرال يا ابداع شناخت درماني به كاربرده مي شود . هر چند هر دو واژه ممكن است براي هر دو مفهوم به كار برده شوند .
انواع خلاقيت و نوآوري صنعتي را مي توان در چهار دسته كلي به شرح زير طبقه ندي نمود :
الف- خلاقيت و نوآوري بنيادي:
خلاقيت و نوآوري بنيادي عبارت است از نوعي خلاقيت و نوآوري اساسي و زيربنائي در فناوري سخت افزاري يا نرم افزاري سازمان صنعتي كه موجب تغيير و تحول اساسي و بنيادي در آن سازمان مي شود . به عنوان مثال تبديل فناوري لامپ خلاء به فناوري ترانزيستور ، تبديل فناوري مكانيكي ساخت ساعت به فناوري كوارتز ، تبديل سازمان هاي فعلي به سازمان هاي مجازي از جمله خلاقيت ها و نوآوري هاي بنيادي هستند .
ب- خلاقيت و نوآوري فرآيندي
خلاقيت و نوآوري در فرآيند عبارت از خلاقيت و نواوري در فرايند ، تغيير روش ها و تغيير ساز و كارها است . خلاقيت ها و نوآوري هاي سازماني مانند شيوه هاي نوين مديريت كيفيت ، روش هاي جديد مديريت بهره وري و شيوه هاي نوين مديريت منابع انساني ، سيستم هاي نوين مديريت خلاقيت و نوآوري (مانند نظام مديريت خلاقيت و نوآوري فراگير ‹‹TCIM››) از جمله خلاقيت ها و نوآوري هاي فرآيندي محسوب مي شوند.
خلاقيت و نواوري در فرايند معمولا موجب افزايش كارآئي ، افزايش اثر بخشي ، بهبود كيفيت و ارتقاء بهره وري سازمان مي گردد .
ج- خلاقيت و نوآوري فرآورده اي
خلاقيت و نوآوري فرآورده اي عبارت از خلاقيت و نوآوري در يكي از ويژگي هاي محصول سازمان صنعتي مي باشد .
تغيير نوع و كيفيت محصول و يا توليد محصولات جديد و بديع در سازمان خلاقيت و نوآوري فرآورده اي محسوب مي گردد
 
همت وكارمضاعف و توسعه




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 7:47 PM نظرات 0
 
همت و كارمضاعف در حوزه پيشرفت

ليكن به رغم اين کارکرد مثبت و مشترک، مناطق مذکور داراي تفاوت‌هاي عمده‌اي در ترکيب جمعيت، وسعت و منطقه جغرافيايي، ميزان برخورداري از مواهب طبيعي، ارزش‌هاي فرهنگي، نظام هاي سياسي و ساختار اجتماعي مي‌باشند. از اين رو و با توجه به آنچه درباره گسترش سهم صنعت در اقتصاد اين كشورها گفته شد، در ادامه با تمركز بر عملكرد اقتصادي سه كشور آسيايي تايوان، كره و مالزي و دو كشور آمريكاي لاتين يعني مكزيك و برزيل، به عنوان پيشگامان منطقه‌اي، به مقايسه موارد اختلاف و يا تشابه و توضيح‌ چگونگي عملكرد صنعت در راستاي ‌الگوهاي مختلف پرداخته مي شود. اما لازم است پيشاپيش انواع الگوهاي حاکم بر توسعه صنعتي معرفي شود. به‌طورکلي استراتژي‌هاي توسعه صنعتي در واكنش به عواملي چون ميزان بهره‌مندي يك كشور از مواهب اوليه، وقوع حوادث تاريخي، شوك‌هاي خارجي، انتخاب‌هاي ممكن سياسي ناشي از تعامل گروه‌هاي ذينفع داخلي و در دسترس بودن و عقلايي جلوه كردن نظريه‌هاي اقتصادي حاكم در آن مقطع زماني و سرانجام سنت‌ها و باورهاي فرهنگي در جوامع مختلف، شكل‌ها و قالب‌هاي متفاوتي به خود مي‌گيرند كه اين اشكال مختلف در واقع الگوهاي توسعه متنوعي را در سطح جهان ايجاد ‌كرده‌اند. پرسش‌هايي مانند اينكه صنايع پيشتاز در سطح ملي مي‌بايست از كدام يك از بخش‌ها انتخاب شوند و يا اينكه صنايع از نظر درونگرايي و برونگرايي به چه صورت جهت‌دهي شوند و چه نهادهايي از اقتصاد مسئول حفظ و استمرار توسعه صنعت هستند، تحت تأثير الگوهاي توسعه صنعتي پاسخ داده مي‌شوند. از اين منظر محورهاي تفاوت در الگوي توسعه صنعتي بين دو منطقه شرق آسيا و آمريکاي لاتين را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد:
1- نوع صنايعي که در مراحل مختلف توسعه، نقش اصلي را در صنعتي شدن بر‌عهده داشته‌اند.
2- ميزان و مقداري که صنايع به صورت درونگرا و يا برونگرا جهت دهي شده‌اند.
3- نهادهاي اصلي اقتصادي ‌که مسئوليت اعمال، به‌کارگيري ‌و حفظ ‌رشد پايدار را برعهده داشته‌اند.
به‌منظور تسهيل در بررسي‌ها، با توجه به روند صنعتي شدن آمريكاي لاتين و شرق آسيا، پنج فاز و مرحله مختلف در الگوي توسعه صنعتي مطرح مي‌شود كه در اين بين سه كشور تايوان، كره و مالزي با نگرشي برونگرا، مراحل اوليه و ثانويه صنعتي شدن را بر اساس الگوي توسعه صادرات برگزيده‌اند و دو كشور برزيل و مكزيك نيز با نگرشي درونگرا، الگوي جايگزيني واردات را انتخاب كرده‌اند. البته گروهي نيز بر خصوصيت مکمل بودن اين دو گونه سياست در اين کشورها تأكيد دارند (Singer & Alizadeh 1986) در ادبيات اقتصادي توسعه، روش‌هاي مختلف توسعه صادرات يا جايگزيني واردت در مراحل اوليه و ثانويه براساس تركيب محصولات صنعتي و تنوع صنايع به شكل زير دسته بندي مي‌شود (Bhagwatti, 1988 و Balassa & Associates, 1982 ):
- مرحله اول در توسعه صادرات PEOI(Primary Export Oriented Industrialization): مرحله اوليه گسترش صادرات از طريق صادرات محصولات خام و نيمه فرآوري شده، شامل محصولات متکي بر منابع طبيعي، معدن، نفت و کشاورزي و يا گسترش صنايع کاربري مانند نساجي پي گيري مي شود.
- مرحله اول در جايگزيني واردات PISI (Primary Import Substitution Industrialization ): انتقال از واردات محصولات اوليه و کالاهاي مصرفي مانند پوشاک، پارچه و مواد غذايي خارجي به مرحله توليد داخلي محصولات.
- مرحله دوم در جايگزيني واردات SISI (Secondary Import Substitution Industrialization): به‌كارگــيري توليـدات داخلي و امكانات محلي براي صنايع سرمايه‌بر و تكنولوژي‌بر در داخل كشور به منظور جايگزين كردن واردات كالاهاي سرمايه‌اي مانند مــاشين‌آلات سنــگين وكالاهاي‌ واسطه‌اي مانند مواد پتروشيمي، فولاد و كالاهاي مصرفي‌ بادوام مانند خودرو.
- مرحله دوم در گسترش صادرات SEOI (Secondary Export Oriented Industrialization): ادامه گسترش صادرات از طريق ايجاد و توسعه صنايع متكي برمهارت‌هاي بالاي فني (Skill-intensive) با ارزش‌افزوده بيشتر و خلق پايه‌هاي صنعتي پيشرفته‌تر در داخل.
در عمل برخي از كشورها تركيبي از اين چهار الگو را به صورت يك راهبرد تركيبي (Mixed Strategy) برگزيده‌اند. اين کشورها براي احتراز از وابستگي بيش از حد به ظرفيت بازارهاي داخلي و يا خارجي، با به‌كارگيري تركيب‌هاي مكمل و مختلفي از گسترش صادرات و جايگزيني واردات درصدد بوده‌اند تا از طريق ايجاد تنوع در ساختار صنعت، در مسير توسعه گام بردارند. جدول شماره 4-1 چگونگي اين تركيب را در چند كشور نمونه نشان مي‌دهد. در عين حال بايد متذكر شد كه جداسازي مناطق آسيا و آمريكاي لاتين تنها با اتکاء به تعاريف الگوهاي گسترش صادرات و جايگزيني واردات كمي ساده‌انگارانه به نظر مي‌رسد. زيرا مي‌توان مشاهده كرد كه در اصل در هر دو منطقه، به اشكال مختلف از هر دو الگو استفاده شده است. به عبارت ديگر (به غير از بريتانيا در زمان انقلاب صنعتي) اغلب كشورها با حمــايت از صنايع نوپاي داخلي از مرحله اول جايگزيني واردات عبور كرده‌اند و پس از طــي اين مرحله در ادامه روند صــنعتي شدن، تركيــب‌هاي مختلفي از الگوهاي جايگزيني واردات پيشرفته تا انواع الگوي توسعه صادرات را برگزيده‌اند. ليکن علي‌رغم پذيرش شواهد مربوط به ذات حمايت، بايد توجه داشت كه نحوه حمايت از صنايع داخلي در منطقه شرق آسيا با آمريكاي لاتين متفاوت بوده است. بدين معنا كه آسيايي‌ها در گذار از مرحله اول توسعه صادرات به مرحله دوم جايگزيني واردات، سياست‌هاي كلان اقتصادي خود را تغيير ندادند و حتي در دوران نگاه به شرق و توجه به داخل نيز همچنان كسب فرصت مناسب براي ورود مجدد به بازارهاي جهاني را مدنظر قرار داشتند و اين يكي از مهمترين عوامل در تفكيك دو گروه از كشورها از يكديگر بوده است.

جدول شماره 4-1: الگوي توسعه در شرق آسيا و آمريكاي لاتين
تايوان و كره
استراتژي توسعه صادرات كالاهاي اوليه جايگزيني واردات (اوليه) توسعه صادرات (اوليه) توسعه صادرات و جايگزيني واردات(ثانويه)
صنايع اصلي مورد نظر تايوان: شكر، برنج كره: برنج و دانه‌هاي روغني مواد غذايي و نوشيدني‌ها، تنباكو، منسوجات، كفش، سيمان، چوب و چرم و كاغذ منسوجات، الكترونيك، چوب و پلاستيك و كالاهاي واسطه‌اي شيميايي، نفتي، فلزي تايوان: فولاد، پتروشيمي، كامپيوتر، مخابرات منسوجات. كره: خودرو، كشتي‌سازي، فلزات، پتروشيمي، منسوجات، الكترونيك، ماشين‌آلات
عوامل و نهادهاي اصلي اقتصاد توليد كنندگان داخلي در دوران استعمار ژاپن بنگاه‌هاي خصوصي داخلي بنگاه‌هاي خصوصي و دولتي داخلي، بنگاه‌هاي فرامليتي بنگاه‌هاي خصوصي داخلي بنگاه‌هاي دولتي(بانك‌هاي فرامليتي)
جهت‌گيري اقتصادي بازارهاي خارجي بازارهاي داخلي بازارهاي خارجي بازارهاي داخلي و خارجي
مكزيك و برزيل
استراتژي توسعه صادرات كالا جايگزيني واردات (اوليه) جايگزيني واردات (ثانويه) تنوع‌سازي در صادرات و جايگزيني واردات (ثانويه)
صنايع اصلي مورد نظر مكزيك: فلزات بهادار و معدني
برزيل: قهوه، كائوچو، كاكائو، كتان نساجي، مواد غذائي، سيمان، فولاد و آهن، كاغذ، مواد شيميايي و ماشين‌آلات خودرو، ماشين‌هاي برقي، مواد پتروشيميايي و دارويي مكزيك: نفت، نقره، تجهيزات حمل و نقل و ماشين‌آلات. برزيل: آهن و فولاد، دانه‌هاي روغني، كفش، ماشين‌آلات، مواد پلاستيكي
عوامل و نهادهاي اصلي اقتصاد مكزيك: سرمايه‌گذاران خارجي و برزيل: بنگاه‌هاي خصوصي مكزيك و برزيل: بنگاه‌هاي خصوصي- ملي بنگاه‌هاي دولتي، بنگاه‌هاي فرامليتي، بنگاه‌هاي خصوصي بنگاه‌هاي دولتي، بانك‌هاي و بنگاه‌هاي فرامليتي، بنگاه‌هاي خصوصي
جهت‌گيري اقتصادي بازارهاي خارجي بازارهاي داخلي بازارهاي داخلي بازارهاي داخلي و خارجي
مأخذ: جدول 16 از کتاب The Path of industrializationsتوسط Gerrefi
بايد متذكر شد كه به‌طور نظري دو الگوي جايگزيني واردات و توسعه صادرات بيش از آنكه به صورت دو راه حل جداگانه‌ صنعتي شدن مطرح شوند، بعضاً به عنوان دو روش سازگار مطرح مي‌شوند كه براساس ترتيب صحيح به كارگيري، يكديگر را تكميل مي‌كنند.

ليکن شواهد عملي نشان مي‌دهد كه در طي مراحل صنعتي شدن در كره و البته فقط در كره، هر دو استراتژي به صورت مكمل به كار بسته شده و به توفيق دست‌يافته است. ابداع واژه ? جايگزيني واردات با جهت‌گيري صادراتي ? (Export-Oriented Import Substitution) و يا عبارت (Import Restriction as Export Promotion) ? محدوديت در واردات براي توسعه صادرات ? در ادبيات اقتصادي رشد، در تبيين اين موضوع و به همين منظور صورت گرفته است. با اين حال مي‌توان مشاهده كرد كه در اغلب دولت‌ها، لزوماً روش‌هاي جايگزيني واردات و توسعه صادرات به صورت مكمل و يا در ادامه يكديگر به كار برده نشده‌اند. براي مثال در تايلند و مالزي اين دو روش‌ به صورت مجزا و در يك ساختار صنعتي دوگانه، به طور همزمان و موازي اعمال شده‌ است. در ادامه و در بخش 6-5-3-1 آثار بعضاً نامطلوب و نحوه شكل گيري اين ساختار دو گانه در صنعت مالزي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

صنعتي شدن از طريق جايگزيني واردات (الگوي آمريکاي لاتين)
در ادبيات توسعه، واژه جايگزيني واردات مترادف با افزايش محصولات ساخت داخل، به‌منظور جايگزين كردن واردات است. اما به طور دقيق بايد متذكر شد كه جايگزيني واردات به مفهوم صحيح آن هنگامي در صنعت رخ مي‌دهد كه سهم واردات به كل عرضه محصول در يك بخش خاص، كاهش پيدا كند. بديهي است اين خود در صورت استمرار منجر به رشد صنعتي خواهد شد. از سوي ديگر اگرچه فوري‌ترين هدف اين سياست‌ها، جايگزين كردن بعضي از اقلام وارداتي توسط توليدات داخلي بوده، اما بر اساس اصول نظري و البته مغفول مانده در عمل، هدف نهايي يك سياست جايگزيني واردات نمونه، دستيابي به توان توليد براي بازارهاي صادراتي به‌منظور كسب ارز خارجي است. شواهد در بسياري از كشورهاي در حال توسعه نشان مي‌دهد كه اين ترتيب، صورت عمل به خود نگرفته است. به عبارت ديگر راهبرد جايگزيني واردات در كشورها، فقط تحت القائات ناشي از نيازهاي بازار داخلي و بدون توجه به صادرات جهت‌گيري شد و چون رانت ناشي از فروش به داخل، در يك بازار انحصاري حمايت شده به مراتب بيش از منافعي بود كه از طريق صادرات در قيمت‌ها و فضاي رقابت جهاني حاصل مي‌شد لذا اين روند معيوب استمرار يافت. در بدو اجراي سياست‌هاي جايگزيني واردات دو پرسش اساسي مطرح مي‌شود: اول آنكه كدام محصولات و يا چه صنايعي مي‌بايست گسترش و ارتقاء يابد؟ دوم آنكه ابزار مناسب و مؤثر سياستگذاري صنعتي چگونه تعيين و به چه نحو به‌كار برده شوند؟ در پاسخ، بسياري از كشورهاي در حال توسعه، ابتدا صنايع مربوط به توليد كالاهاي مصرفي را براي جايگزيني واردات در نظر گرفتند كه البته اين تمركز به دلايل مختلفي اتخاذ شده است. اول آنکه فاصله بين قيمت تمام شده توليدات مصرفي داخلي و كالاهاي مصرفي وارداتي به مراتب كمتر از فاصله موجود بين هزينه‌هاي توليدي (Cost disadvantage) كالاهاي سرمايه‌اي و واسطه‌اي‌ در داخل و خارج از كشور بود و بنابراين از اين نظر، منافع جايگزيني واردات با حداقل هزينه تأمين مي‌شد. دوم آنکه ايجاد تقاضا در داخل براي كالاهاي سرمايه‌اي و واسطه‌اي به سرمايه‌گذاري اوليه نياز داشت، در حالي كه وجود تقاضاي دايمي و منظم براي كالاهاي مصرفي از اين مسئله بي نياز بود. سوم آنکه از ديد سياستگذاران چنين به نظر مي‌رسيد كه افزايش قيمت كالاهاي مصرفي و بويژه كالاهاي بادوام، به واسطه توليد در داخل و اعمال محدوديت بر واردات آن، اثر منفي بر ساير فعاليت‌هاي اقتصادي نخواهد گذاشت. بدين ترتيب روند اجرا در سياست‌هاي جايگزيني واردات، ابتدا شامل جايگزيني كالاهاي مصرفي و سپس تمرکز بر توليد داخل كالاهاي واسطه‌اي و سرانجام جايگزيني كالاهاي سرمايه‌اي بوده است. از اين رو، يك راهبرد موفق جايگزيني واردات، براي عبور از مسير فوق، نياز به ترتيبي مشخص از يك دسته عمليات سيستماتيك داشت. طي اين روند، هنگامي كه حجم توليد كالاهاي مصرفي، از ظرفيت تقاضاي داخلي بيشتر شود، در واقع مرحله اول جايگزيني واردات يا جايگزيني اوليه به پايان رسيده است. در اين مرحله ادامه روش‌هاي مختلف حمايت از فعاليت‌هاي صنعتي براي حفظ و بقاي آنها ديگر امكانپذير نيست و حفظ روند رشد صنعتي در اين مرحله تنها در قالب فعاليت‌هاي جايگزيني ميسر است كه همچنان محصولات مشابه توليدشان، وارد مي‌شود (سرمايه‌اي و واسطه‌اي). از نظر تحولات تاريخي و اثر بيروني آن بر اتخاذ اين گونه راهبردها در آسيا و بخصوص جايگزيني واردات ثانويه، بايد گفت كه رشد سريع صادرات محصولات اوليه در اقتصادهاي شرق آسيا باعث شد تا تقاضاي زيادي در داخل براي واردات كالاهاي واسطه‌اي و سرمايه‌اي شكل بگيرد، كه به نوعي ورود به مرحله دوم جايگزيني واردات، با هــدف ساخت كالاهاي وارداتي سرمايه‌اي و واسطه‌اي در داخل را اجتناب‌ناپذير مي‌ساخت. براي مثال اگرچه كشورهاي تايوان و كره طي دو دهه 60 و 70 ميلادي از اين رهگذر به موفقيت‌هاي چشمگيري در زمينه‌هاي صادراتي نايل شدند، اما صنايع داخلي به تدريج و به واسطه كندي در عمل، در پاسخ به نيازهاي حاصل از صادرات گسترده كالا و توليد محصولات مورد استفاده در صنايع صادراتي مزبور، با مشكل روبه‌رو شدند و در واقع صادرات بيش از پيش به كالاهاي واسطه‌اي و سرمايه‌اي وارداتي متكي و در اصطلاح اقتصاد با پديده‌ كم عمقي (Shallow Economy, (Myint, 1981, p.125) ) رو به رو شده بود. در نتيجه بروز چنين پديده اي در داخل و مشاهده كاهش تقاضاي جهاني و کاهش در روند صادرات، مرحله دوم جايگزيني واردات يا جايگزيني ثانويه، در دستور كار اين دولت‌ها قرار گرفت. به طور كلي مرحله دوم در جايگزيني واردات با جايگزيني واردات به شكل عمومي آن متفاوت بوده است. بدين صورت كه اولاً در مرحله دوم جايگزيني واردات، توليد محلي كالاهاي واسطه‌اي و سرمايه‌اي در داخل كشور، در دستور كار قرار مي‌گرفت، در حالي‌ كه در مرحله اول جايگزيني واردات، هدف ساخت كالاهاي مصرفي و بعضاً بادوام در داخل بود. ثانياً با در نظر گرفتن مزايا و لزوم دستيابي به اقتصاد مقياس، سياست‌هاي مرحله دوم جايگزيني واردات، طبيعتاً معطوف به صنايع سرمايه‌بر و فناوري ‌بر بوده‌اند. در حالي كه مرحله اول جايگزيني واردات معمولي با توجه به ويژگي‌هاي كالاهاي مصرفي، اغلب به صنايع كاربر و متكي به منابع طبيعي توجه داشت. در اين مورد نيز با گذشت زمان و مشاهده آثار سوء اين راهبردها، اين پرسش جديد مطرح شد كه آيا اقدام به اجراي مرحله دوم جايگزيني واردات خطايي استراتژيك بوده است و آيا هسته‌هاي فعاليت ايجاد شده ناشي از لزوم برقراري ارتباطات پسيني صنعتي(Backward linkage) بي‌اثر و ناكارآمد بوده اند؟ منظور از ارتباطات پسيني در اينجا، ايجاد فعاليت‌هايي است كه به‌واسطه آنها صنايع براي تضمين عرضه محلي داده‌هاي مورد نياز خود، درصدد توجه و تلاش براي توليد كالاهاي واسطه‌اي و سرمايه‌اي در داخل بر مي‌آيند. در تحليل علل و دلايل شكست اين راهبردها، عموماً به تحقق نيافتن شرايطي اشاره مي‌شود كه پيش از اجرا و ورود به مرحله دوم جايگزيني واردات، شكل‌گيري آنها به عنوان پيش شرط، الزامي تلقي مي‌شود. اول آنكه در مرحله اول جايگزيني واردات در كشور ميزبان، صادرات در سايه رشد سريع مي‌بايست به حدي مي‌رسيد كه تقاضا در بازار داخلي براي كالاهاي واسطه‌اي و سرمايه‌اي را افزايش مي‌داد و در نتيجه يك نياز قوي براي ايجاد ارتباطات پسيني صنعتي به‌وجود مي‌آورد. دوم آنكه با توجه به كميابي نسبي سرمايه و نيروي كار ماهر و تحصيلکرده در كشورهاي در حال توســعه، شرايط بايد به نحوي آماده مي‌شد تا در مدت زمان اجراي مرحله اول جايگزيني واردات، انباشت سرمايه به آرامي شكل مي‌گرفت و اقتصاد نيز از عرضه کافي نيروي كار ماهر بهره‌مند مي‌گرديد و سوم آنكه توانايي‌هاي فني و تجارب صنعتي در طول زمان به مقدار كافي در داخل كشور ارتقاء پيدا مي‌كرد
 
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 7:40 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه عدالت
 
اجراي احکام و اصول سياسي اسلام، هدف اصلي نظريه پردازي هاي سياسي است. تأملات نظري درباره مفاهيمي چون عدالت، آزادي، برابري، جامعه مدني و ... هنگامي مورد قبول و مؤثر واقع مي شود که با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي جامعه، زمينه هاي اجرا و عملي شدن بيشتري براي آنها فراهم شود. بي ترديد، هدف از توليد علم و نظريه پردازي در جامعه کنوني ايران، رفع مشکلات نظري براي شفاف شدن مسير عمل است. پژوهش حاضر نيز به بيان شاخص ها و ابعاد عيني تر عدالت اجتماعي براي بالا بردن توان عملي و اجرايي آن در جامعه مي پردازد. وقتي تصوير ذهني کارگزاران از عدالت اجتماعي شفاف تر گردد، مي توان به تحقق عدالت در جامعه اميدوار شد.
در اين پژوهش نخست به ابعاد، مؤلفه ها و شاخص هاي عدالت اجتماعي اشاره شده است و در ادامه، سازوکارهايي که به تحقق اين ابعاد ياري مي رسانند، در سه بُعد سياسي، اقتصادي و فرهنگي مورد بررسي قرار گرفته اند. عدالت فردي و شخصي نيز به عنوان بُعدي مجزا در کنار سه بُعد فوق مطرح شده است، گر چه مي توان آن را در ذيل عدالت فرهنگي، سياسي و اقتصادي نيز بيان کرد.
در مورد عدالت اجتماعي پژوهش هاي بسياري صورت گرفته و هر انديشمندي به اقتضاي بحث خود تعريفي از آن را ارايه داده است، با اين حال هر تعريف تنها گوشه اي از مفهوم عدالت را روشن مي کند. نگارنده با توجه به اين مسئله، سعي کرده به ابعادي از عدالت که به نظر مي رسد در نيل به مفهومي روشن تر و کامل تر از عدالت ياري مي رساند، اشاره نمايد.
الف) مفهوم و ابعاد عدالت اجتماعي
1 برابري و مساوات
برابري از مهم ترين ابعاد و بلکه اصلي ترين معناي عدالت است. معناي برابري اين است که همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاي کار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمت هاي مادي و معنوي موجود در جامعه برخوردار باشند.1 مبناي برابري اين است که: «انسان ها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشده اند».2 يا به فرمايش رسول اکرم صلي الله عليه و آله : «الناس کأسنان المشط؛3 مردم مثل دانه هاي شانه هستند». اما آيا برابري ذاتي انسان ها سبب برابري آنها در همه زمينه ها مي باشد؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگي هاي افراد باعث نابرابري آنها با سايرين نمي شود؟
ارسطو برابري را در لحاظ نمودن افراد در برخورداري از ثروت، قدرت و احترام مي داند و معتقد است بايد با هر کس مطابق با ويژگي هايش برخورد کرد.4 از طرف ديگر، عده اي برپايي مساوات عادلانه را در دادن ميزان آزادي، معقول مي دانند تا ميدان براي فعاليت کليه افراد فراهم گردد:
به موجب اين که مقدار فعاليت ها و کوشش ها يکسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مي آيد: يکي جلو مي افتد و يکي عقب مي ماند؛ يکي جلوتر مي رود و يکي عقب تر... به عبارتي، معناي مساوات اين است که هيچ ملاحظه شخصي در کار نباشد.5
برابري اجتماعي در سه عرصه سياسي، فرهنگي و اقتصادي نمود مي يابد. بسط و توضيح هر يک از اين موارد در قسمت هاي مربوط به عدالت سياسي، اقتصادي و فرهنگي بيان خواهد شد.
2 قانون مندي
قانون مجموعه مقرراتي است که براي استقرار نظم در جامعه وضع مي گردد. کارويژه اصلي قانون، تعيين شيوه هاي صحيح رفتار اجتماعي است و به اجبار از افراد مي خواهد مطابق قانون رفتار کنند. طبق اصول جامعه شناختي، فردي بهنجار تلقي مي شود که طبق قوانين جامعه رفتار نمايد. اما آيا متابعت از هر قانوني سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت مي گردد؟
در پاسخ بايد گفت که هر قانوني توان چنين کاري را ندارد. قانون در صورتي تعادل بخش است که خود عادلانه باشد و عادلانه بودن قانون به اين است که منبع قانون، قانون گذاران و مجريان آن عادل باشند. تنها در چنين صورتي است که قانون مندي افراد سبب عادل شدن آنها مي گردد. قانون علاوه بر عادلانه بودن بايد با اقبال عمومي مردم نيز مواجه شود که البته وقتي مردم منبع قانون را قبول داشته باشند و به عدالت قانون گذاران و مجريان آن اعتماد يابند، قانون را مي پذيرند و به آن عمل مي کنند.
در جامعه ديني که اکثريت آن را مسلمانان تشکيل مي دهند، قانون حاکمْ قانون اسلام است، زيرا منبع آن را مردم پذيرفته اند، لذا قانون مي تواند امر و نهي کند و عمل به آن عادلانه است. به طور کلي، هماهنگي مستمر انسان با هنجارهاي اجتماعي و سنن و آداب منطقي جامعه، از مظاهر عدالت انساني است و فرد را جامعه پسند و استاندارد معرفي مي کند.6 علامه محمدتقي جعفري در اين مورد مي نويسد:
زندگي اجتماعي انسان ها داراي قوانين و مقرراتي است که براي امکان پذير بودن آن زندگي و بهبود آن وضع شده اند، رفتار مطابق آن قوانين، عدالت و تخلف از آنها يا بي تفاوتي در برابر آنها، ظلم است.7
3 اعطاي حقوق
منظور از حق، امتياز و نصيب بالقوه اي است که براي شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن، او اجازه و اختيار ايجاد چيزي را دارد يا آثاري از عمل او رفع شده و يا اولويتي براي او در قبال ديگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار اين حق براي او، ديگران موظف اند اين شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذيرند.8
طبق تعريف مذکور، عدالت زماني تحقق مي يابد که به حقوق ديگران احترام گذاشته شود و اجازه و اختيار و يا تصرفي که حق فرد است، به او داده شود و از تجاوز به حقوق فرد پرهيز گردد. حق در معناي ذکر شده به معناي آن چيزي است که بايد باشد چه تا به حال رعايت شده باشد و چه نشده باشد9 نه به معناي آن چه که هست.
هر چيزي در جامعه داراي حق است و تعادل اجتماع هنگامي ميسر مي گردد که اين حقوق مراعات شود؛ براي مثال، يکي از بزرگ ترين حقوقي که افراد بشر دارند، حق تعيين سرنوشت است، حال اگر به دلايلي اين حق از انسان سلب گردد به عدالت رفتار نشده است. براي اجراي خوب اين بُعد از عدالت اجتماعي، کارهايي بايد صورت گيرد: نخست، بايد حقوق، اولويت ها و آزادي هاي افراد معين و مشخص شود؛ دوم، جايگاه صحيح اين حقوق تعيين گردد و سوم، اين حقوق به درستي و از سوي افراد و مراجع ذي صلاح مراعات شود. همه افراد به شناخت حقوق متقابل خود با ديگران ملزم اند. سعادت و کمال هر انساني در گرو شناخت و مراعات حقوقي است که بر گردن اوست.
4 توازن
توازن با توزيع عادلانه ارتباط بسياري دارد. البته نه تنها به اين معنا که امکانات به طور شايسته و صحيح به افراد مستحق برسد، بلکه علاوه بر آن، امکانات به حد لازم و مورد نياز وجود داشته باشد. هر چيزي که اجتماع لازم دارد، بايد به اندازه کافي موجود باشد.
نکته ديگر در بحث توازن، اين است که امکانات به نحو صحيح در جامعه تقسيم گردد؛ براي مثال، در جامعه کارهاي فراواني در بخش هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، قضايي و ... وجود دارد. اولاً: اين کارها بايد ميان افراد تقسيم شود و ثانياً: تقسيم کار بايد به اندازه کافي و ضروري باشد و طبق نيازهاي هر بخش، بودجه و نيرو مصرف گردد. عدل به اين معنا، سبب دوام و بقا و تأمين عدالت در کل مجموعه مي شود،10 هم چنين از پيدايش شکاف طبقاتي و ايجاد طبقه مرفه و ثروتمند در سويي، و طبقات فقير و نيازمند در سوي ديگر جلوگيري مي کند. توازن، مصلحت کل جامعه را تأمين مي کند و به اين مسئله توجه دارد که توزيع نقش ها و امکاناتْ بخشي، مقطعي و محدود نباشد، بلکه همه جانبه بوده و کليه بخش ها و افراد را در بر گيرد.
ابعاد مذکور تصوير روشن تري از عدالت را به ذهن متبادر مي سازد و در تعيين سازوکارهاي تحقق آن ياري مي رساند. در نتيجه گيري از آنچه آمد مي توانيم برقراري مساوات، توازن و روحيه اطاعت از قانون در اجتماع، به نحوي که با مراعات حقوقِ تمامي شهروندان همراه باشد، را به عنوان تعريف عدالت اجتماعي پيشنهاد کنيم. مباحث مقاله حاضر بر اساس همين تعريف ارائه شده است.
ب) سازوکارهاي تحقق عدالت اجتماعي
1 وجود عدالت در کارگزاران
کوتاه ترين و باصرفه ترين راه براي دست يابي به عدالت اجتماعي، وجود انسان هاي عادل و با تقوايي است که نهاد آنان مزين به ملکه عدالت شده است و راه پر پيچ و خم نيل به عدالت جمعي را به دور از دغدغه شيوه هاي سازماني و نهادمند پيچيده امروزي طي مي نمايند. در اين مفهوم، انسان هاي عادل همانند مهره هاي شطرنج تلقي مي شوند که بدون نياز به بازيگري در صحنه، خود جابه جا مي شوند و بازي را به پيش مي برند. انسان عادل به ابعاد، مؤلفه ها و شاخص هاي عدالت آشناست و همه آنها را در اعمال، گفتار و رفتار خويش رعايت مي کند، در پي احقاق حقوق خويش است، به خوبي با حقوق خود و سايرين آشناست، به قوانين عمل مي کند و سعي در ايجاد توازن و برابري در جامعه دارد تا جامعه اي فارغ از تبعيض و امتيازات ناعادلانه ايجاد گردد.
از نگاه انديشمندان مسلمان، جهان و همه هستي بر محور عدل و داد حرکت مي کند و اين اصل در تمام وجوه هستي برقرار است. يکي از وجوه کوچک هستي، نفس آدمي است که فطرتاً با عدالت آشنا مي باشد. انسان، به عنوان نقطه پرگار و اصل و اساس آفرينش مکلف به نهادينه کردن عدالت در خود و برقراري عدالت در جامعه است. لذا برخي در تعريف عدالت گفته اند:
عدالت روحيه و نيرويي است که همواره متعادل عمل مي کند و مطابق حق و واقعيت پيش مي رود و حق هر کسي را به وي مي دهد و جلوي احساسات نفع طلبانه شخصي يا انتقام جويي و بدخواهي و يا رفتار برابر سليقه و ميل خود را مي گيرد و در يک کلمه، تابع حق و قانون است.11
علماي اسلامي قبل از بحث در مورد عدالت اجتماعي، به عدالت شخصي و فردي عنايت داشته و در اين خصوص بر عدالت شخصي حاکم نيز تأکيد نموده اند. مصاديق توجه به عدالت فردي از تعاريفي که از آن ارايه شده، پيداست: اعتدال قواي شهويه، غضبيه و عقليه؛ استقامت بر شرع و طريقت اسلام؛12 داشتن مروت و مردانگي که مروت به معناي سازگاري با هنجارهاي اجتماعي و سرپيچي ننمودن از آن است13 و تعريفي که خواجه نصيرالدين طوسي بيان کرده و محاسني هم چون صداقت، الفت، وفا، شفقت، صله رحم، مکافات، حسن شرکت، حسن قضا، تودد، تسليم، توکل و عبادت را براي عدالت ذکر مي کند.14
فقها نيز عدالت را ملکه راسخه اي تعريف کرده اند که سبب ملازمت بر تقوا در ترک محرمات و انجام واجبات مي شود و يا در تعريفي ديگر، عدالت را ملکه راسخه اي دانسته اند که فرد را از انجام کبائر و اصرار بر صغاير باز مي دارد.
در اين که چرا به عدالت فردي به خصوص در شخص حاکم توجه فراوان شده است، دلايلي وجود دارد: يکي، تحقق عدالت اجتماعي را بدون عادل بودن مجري يا مجريان آن ناممکن دانسته اند و شخص غير عادل را در ايجاد جامعه اي عدالتْ محور ناتوان مي ديدند. به عبارت ديگر، مباحثي مثل عدالت نهادهاي اجتماعي که امروزه در برابر عدالت افراد مطرح مي شود، در باور آنها نمي گنجيده است.
دليل ديگر، اعتقاد علماي اسلامي به الگو بودن حاکم جامعه است. آنان بر اين باورند که مردم پيرو فرمان روايان خود هستند و اگر آنان دادگرانه عمل کنند، شهروندان نيز عدالت را پيشه خود مي سازند. سخني از امام علي عليه السلام وجود دارد که در آن به خوبي مي توان نمودِ اين انديشه را يافت:
رايت عدالت را در ميان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام آگاه تان کردم و از عدالت خويش، جامه عافيت بر تن تان پوشاندم و معروف را با گفتار و کردارم در ميان شما گسترش دادم.15
عقيده به وجود عدالت در حاکم جامعه به عنوان مهم ترين رکن انديشه هاي سياسي شيعي، مي تواند دليلي ديگر براي طرح اين مسئله از سوي انديشمندان اسلامي باشد. برخلاف انديشه اهل سنت، شيعيان تنها حکومتي را مشروع مي دانند که حاکم آن از عدالت برخوردار باشد و به دليل وجود همين ويژگي است که شيعه قيام عليه حاکم جور را روا مي شمارد. به هر حال، مهم ترين وظيفه حاکم عادل، رفع ظلم و جور از جامعه و رساندن مظلومان به حقوق شان مي باشد. اين که چگونه مي توان انسان ها را به سمت و سوي عدالت هدايت کرد، بحثي است که در چارچوب عدالت فرهنگي مي گنجد.
2 سازو کارهاي سياسي
2 1 مشارکت سياسي
مشارکت سياسي روندي است که طي آن، قدرت سياسي ميان افراد جامعه توزيع مي گردد؛ به اين معنا که تمامي شهروندان از حق تصميم گيري، ارزيابي، انتخاب و انتقاد بهره مند مي شوند. مايکل راش مشارکت سياسي را «درگير شدن فرد در سطوح مختلف فعاليت در نظام سياسي از عدم درگيري تا داشتن مقام رسمي سياسي16 مي داند. لازمه مشارکت سياسي فعال وجود آزادي سياسي است، چرا که در فقدان آزادي، نظارت و انتقاد صورت نمي پذيرد. مواردي چون آزادي بيان، آزادي انتقاد، آزادي اجتماعات، آزادي قلم و ... ذيل عنوان آزادي سياسي قرار مي گيرند. آزادي سياسي حقي است که تمام شهروندان بايد به طور برابر از آن برخوردار باشند.
بنياد نظري مشارکت بر اين اصل استوار است که حکومت از آنِ مردم و براي مردم و در جهت اعتقادات و خواسته ها و منافع آنان است و بنابراين، اين مردم هستند که بايد زمام دار امور باشند، ولي از آن جايي که گردش امور و هدايت آن از سوي کليه افراد ممکن نيست، تعدادي از شهروندان به نمايندگي از مردم هدايت امور را بر عهده مي گيرند. اما همان گونه که گفته شد انتخاب افراد، نظارت و ارزيابي، ارايه پيشنهاد و انتقاد از آنها و نيز تعيين اهداف نظام و جهت گيري کلي آن، از سوي مردم و با موافقت آنان و بر اساس نظام ارزشي آنان انجام مي شود. اين امور از وظايف مهم مردم بوده و آنها در قبال انجام آن مسئول اند، زيرا اهمال و سستي در برابر آن تنها به زيان خود مردم بوده و به ستم بر آنان خواهد انجاميد. مشارکت سياسي شهروندان به دو شيوه فعاليت هاي مشارکت جويانه و فعاليت هاي پيرو منشانه قابل تحقق است. 
در بُعد مشارکتي، شهروند در صدد اعمال نفوذ بر روند سياست گذاري است. اين فعاليت ها در اَشکال تصريح منافع، تأليف منافع و سياست گذاري صورت مي گيرد که در جريان آنها، شهروندان به بيان درخواست ها و پيشنهادهاي خود به نفع سياست ها پرداخته و اعمالي چون رأي دادن، حمايت سياسي از رهبر يا گروه سياسي و تقاضا و پيشنهاد را انجام مي دهند.
در بُعد پيرومنشانه، شيوه هايي چون ارايه منابع، دريافت منابع و رفتار قانونمند وجود دارد و مردم در قبال برخورداري از مزاياي تأمين اجتماعي و خدمات رفاهي، به پرداخت ماليات، رفتن به خدمت نظام وظيفه، اطاعت از قوانين و انجام رفتارهاي بهنجار، سوگند وفاداري خوردن به حکومت، گوش دادن به سخنراني رهبران سياسي و ... مبادرت مي ورزند.17 نمونه چنين اعمالي در اسلام نيز مورد توجه بوده و مسلمين علاوه بر پرداخت ماليات، موظف به پرداخت وجوهي چون زکات و خمس مي باشند. پاره اي از اين موارد در سخنان علي عليه السلام ذکر شده است، آن جا که مي فرمايند:
موظف ايد از فرمان من سرپيچي نکنيد! در کارهايي که انجام آنها به صلاح و مصلحت است، سستي و تفريط روا مداريد و در درياهاي شدايد به خاطر حق فرو رويد.18
در اسلام، مشارکت سياسي با عناوين مختلف، از جمله عنوان شورا مورد پذيرش قرار گرفته است. علامه محمد تقي جعفري در اين خصوص مي نويسند:
انتخابات، شئون حيات و کيفيت آنها در زمينه همه موضوعات زندگي مادام که به نهي صريح برخورد نکند، در اختيار مردم است و چون اسلام اين اختيار انتخاب را پذيرفته و شورا و جماعت را اصل قرار داده است، بنابراين حکومت مردم بر مردم را در يک معناي عالي پذيرفته است.19
مواردي چون شورا، بيعت، نصيحت ائمه مسلمين و ... که ناظر به فعاليت هاي مشارکت جويانه مي باشد، به وفور در آيات و روايات يافت مي شود.20 در اسلام مقام رهبري جامعه از شأن و منزلت والايي برخوردار است و رهبر بايد داراي ويژگي ها و توانايي هاي خاص و منحصر به فرد باشد، چرا که در زمان غيبت، به نيابت از امام معصوم زعامت و رهبري مردم را بر عهده دارد. رهبري در اسلام با نظريه هاي متفاوتي مواجه شده است، اما در همه آنها مردم از حق انتخاب برخوردار بوده و رهبر مادام که مقبوليت مردمي را کسب نکند، رهبريش به فعليّت نمي رسد. زيرا «بسط يد» رهبر بدون حضور و مشارکت مردم محقق نمي شود. پس از انتخاب نيز هيأتي از خبرگان مردم، وظيفه نظارت بر رهبر را بر عهده مي گيرند.
مشارکت سياسي مردم زماني فعالانه، آگاهانه و مؤثر است که مردم منبع اصلي اعمال و رفتارهاي حکومتي (قانون) را قبول داشته باشند و به منابع استخراج قانون باور داشته و آن را بپذيرند. از طرف ديگر، افراد جامعه بايد يقين پيدا کنند که تصميم گيري و عملکرد نظام منطبق بر ارزش هاي پذيرفته شده آنان و قانون حاکم بر جامعه مي باشد، در اين صورت است که حکومت مشروعيت لازم را کسب مي نمايد و به تبع آن، از مقبوليت عام نيز برخوردار مي شود، زيرا در تلقي مردم حکومتي عادلانه است که مشروعيت داشته باشد و قانون آن عادلانه باشد، چنين حکومتي است که با مشارکت فراوان مردم روبه رو خواهد شد.
2 2 گزينش سياسي
گزينش سياسي فرآيندي است که به وسيله آن، افرادْ مقامات رسمي را در نظام سياسي به دست مي آورند يا در نقش صاحب منصبان رسمي اساساً در مقامات سياسي و اداري ظاهر مي شوند، اما در بعضي موارد در نقش منصب داران ديگر مانند اعضاي قوه قضائيه، پليس و ارتش خدمت مي کنند.21
معمول ترين فرايند گزينش سياسي در جهان امروز، انتخاب از بين دو کانديدا يا بيشتر با رأي مخفي است، اما انتصاب مقامات از جايگاه والايي برخوردار است. در گزينش افراد به خصوصياتي هم چون سن، جنس، قوميت، تحصيلات، شغل و غيره توجه مي گردد، اما خصوصيات عام تري نيز وجود دارد که افراد بيشتري را در بر مي گيرد. ثروت و دارايي، شأن و منزلت، آمادگي رواني و ايدئولوژيک و مهارت ها و تجربه هاي افراد از جمله اين ويژگي ها مي باشد. از منظر عدالت اجتماعي، آنچه در فرايند گزينش سياسي اهميت دارد اين است که معيارهاي گزينش افراد مبتني بر چيست؟ آيا در گزينش افراد، خصوصيات اکتسابي و استعداد و توان واقعي وي مد نظر قرار مي گيرد يا بر ويژگي هاي انتسابي، موروثي و طبقاتي او توجه مي شود؟
بديهي است که شيوه اول مناسب تر و به عدالت نزديک تر است، عوامل تعيين کننده ديگر در عادلانه بودن گزينش، سيستم گزينش افراد است. آيا انتخاب افراد براي به دست گرفتن مناصب، شخصي است يا سازماني؟ به عبارت ديگر، آيا افراد پس از گذراندن مراحل خاص به يک مقام دست مي يابند يا اين که در بدو امر از سوي چند تن از افراد سازمان آن را عهده دار مي شوند؟
معمولاً در سيستم هاي حکومتي از هر دو شيوه استفاده مي شود، اما هر چه فرايند انتخاب افراد غير شخصي تر گردد، از دخالت عوامل نامربوط به استعدادها و توانايي هاي فرد در انتخاب او کاسته مي شود و به استقرار شايسته سالاري در جامعه نزديک تر مي شويم.
2 3 امنيت
فراهم شدن شرايط و زمينه هاي برابر براي ارتقاي همه افراد جامعه و برخورداري يکسان آنها از فرصت هاي اجتماعي، از عوامل مهم تأمين برابري در جامعه است و يکي از راه هاي اساسي براي فراهم کردن چنين زمينه اي، تأمين امنيت در جامعه مي باشد. با ايجاد امنيت پايدار و گسترده، همگان به يکسان از فرصت هاي مناسب و مساعد برخوردار مي شوند تا به انجام بهتر امور سياسي، فرهنگي و اقتصادي بپردازند.
از گذشته هاي دور تا امروز امنيت از مقوله هاي مهم و رايج زندگي بشر بوده است و گذر زمان نه تنها از اهميت آن نکاسته، بلکه روز به روز بر اهميت آن افزوده شده و ابعاد و دامنه وسيع تري يافته است. بنابراين، انجام هيچ کاري بدون وجود امنيت متصور نيست و در فقدان امنيت نه عدالت تحقق مي يابد و نه آزادي. بسياري از فلاسفه بزرگ سياسي عامل تشکيل حکومت را تأمين امنيت دانسته اند:
ريشه امنيت در لغت از امن، استيمان، ايمان و ايمني است که به مفهوم اطمينان و آرامش در برابر خوف و ترس و نگراني و نا آرامي است.22
امنيت داراي دو بُعد ذهني و عيني است. به عبارت ديگر، امنيت هم شامل اطمينان و آرامش فيزيکي است و هم آرامش روحي و رواني را در بر مي گيرد. «باري بوزان» امنيت را با توجه به اين دو بُعد، اين گونه تعريف مي کند:
امنيت عبارت از حفاظت در برابر خطر (امنيت عيني)، احساس ايمني (امنيت ذهني) و رهايي از ترديد (اعتماد به دريافت هاي شخصي) مي باشد.23
بنابراين برابري سياسي، فرهنگي و اقتصادي به عنوان شاخص هاي عدالت اجتماعي زماني برقرار خواهد شد که افراد جامعه از تمامي تهديدات فيزيکي و روحي و رواني مصونيت داشته باشند.
با شنيدن واژه امنيت آنچه در وهله نخست به ذهن متبادر مي شود، فراغت از جنگ و درگيري مسلحانه و برخوردهاي خشونت آميز و در نهايت، دست يابي به صلح است. با اين تصور، تهديد نظامي مهم ترين عامل ناامني به شمار مي رود و به تبع آن، مهم ترين وظيفه دولت ها افزايش قدرت نظامي و توان دفاعي است. با وجود همه اهميتي که امنيت نظامي دارد، اين بُعد از امنيت اهميت درجه اولي خود را از دست داده و به جاي آن، امنيت فرهنگي و اقتصادي بالاترين درجه اهميت را به خود اختصاص داده است. البته با وجود تنزّل اهميت امنيت نظامي، افزايش قدرت دفاعي کشور هم چنان اهميتي بالا دارد. با چنين برداشتي از امنيت در دنياي امروز، مي توان اقسامي را براي امنيت در نظر گرفت که عبارت اند از:
الف) امنيت شخصي: به معناي امنيت فرد در زندگي خود و سلامت جسم و صحت وي و شهرتش در حد قانون مي باشد.
ب) امنيت عمومي: فعاليتي حکومتي است که هدفش استقرار امنيت در کشور مي باشد و اين فعاليت ها متضمن اعمال دفاع اجتماعي، تنظيم عبور و مرور و ... مي باشد.
ج) امنيت اجتماعي: امنيت اجتماعي به دو معنا به کار برده مي شود:
1 مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه از تهديدها يا اقدامات خلاف قانون شخص، گروه و دولت؛
2 پيش بيني و تدارک دولت براي تأمين نيازهاي مردم.
د) امنيت ملي: توانايي يک ملت براي حفاظت از خود و ارزش هاي داخلي در مقابل تهديدات خارجي.24
تقسيم بندي مذکور مجموعه فعاليت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي دولت را به منظور تأمين امنيت در کشور شامل مي گردد، از اين رو مي توان امنيت را با توجه به اين ابعاد نيز طبقه بندي کرد.
ه ) امنيت سياسي: مراد از امنيت سياسي، اطمينان شهروندان به احقاق حقوق شان از سوي دولت است. افراد جامعه هنگامي که از امنيت شخصي، عمومي و اجتماعي شان از جانب دولت اطمينان حاصل کنند، به امنيت سياسي دست يافته اند. در اين مورد دولت موظف است که در مراحل مختلف قانون گذاري، قضاوت و اجراي قوانين بي طرفي خود را نسبت به شهروندان حفظ کند و شهروندان نيز از اين بي طرفي اطمينان حاصل نمايند.
اقدام سياسي يا اداري دولت عليه افراد و گروه ها و خشونت و سلب حيثيت و منزلت افراد از سوي دولت از مهم ترين تهديدهاي دولت نسبت به افراد است25 که به امنيت سياسي خدشه وارد مي سازد. در اين ميان آنچه بيش از همه به فراگير شدن امنيت سياسي در جامعه کمک مي کند و افراد جامعه را نسبت به اقدامات دولت خوش بين مي نمايد، اقتدار سياسي دولت است که خود بر آمده از مشروعيت بالاي نظام سياسي مي باشد.
3 سازوکارهاي اقتصادي
در وهله اول آنچه از عدالت اقتصادي به ذهن مي آيد، توزيع عادلانه ثروت در جامعه است. ساده ترين راه کسب ثروت، کار و فعاليت توليدي است؛ به اين معنا که کار، شخص را مالک حاصل آن کار مي کند. اما اين رابطه ساده و منطقي ميان فعاليت فرد و تعلق گرفتن ثروت به او، تصوير متفاوتي در واقعيت مي يابد و جامعه در عرصه اقتصاد از ظلم و ستم ها، استثمار، تبعيض ها و نابرابري لبريز مي گردد. علت اين امر مي تواند در بخش کار و توليد باشد؛ يعني همه افراد از شغلي که با آن امرار معاش مي کنند برخوردار نباشند، يا ممکن است اِشکال به سازمان توزيع برگردد؛ يعني مزد متناسب با فعاليت افراد به آنان تعلق نگيرد و يا در توزيع درآمدهاي عمومي به شهروندان، انصاف و برابري لحاظ نشود و يا ممکن است مصرف به طور صحيح انجام نشود و استفاده نادرست گروهي سبب شود قشري ديگر از جامعه از نعمت هاي موجود بي بهره بمانند.
علاوه بر ناهماهنگي و اِشکال در توليد، توزيع و مصرف، مسايلي هم چون ناتواني هاي جسمي يا حوادث طبيعي نيز مي تواند فرد را از کار و فعاليت و در نتيجه، از بهره مندي از ثروت محروم سازد، هم چنين برخي افراد يا گروه ها راه هايي را براي کسب ثروت به کار مي گيرند که در عمل موجب محروميت افراد بسياري از حق شان مي شود. احتکار و گران فروشي، ربا، استثمار افراد از طريق پرداخت دستمزد پايين تر از حد معمول، سرقت از بيت المال، ارتشا، عدم پرداخت وجوهي که بايد به دولت پرداخته شود، اسراف و تبذير و ... سبب ايجاد بي عدالتي و نابرابري و پيدايش فاصله طبقاتي ميان افراد مي گردد.
به طور کلي، سوء تدبيرهاي دولت و رفتارهاي خلاف قانون و ناعادلانه برخي افراد جامعه، از اسباب اصلي تأمين نشدن عدالت اقتصادي در جامعه به شمار مي روند، بنابراين ايجاد عدالت در گروِ اصلاح اين دو و مشارکت آنها با يکديگر است. افراد جامعه بايد مشارکت اقتصادي مفيد و فعال داشته باشند و دولت را در حل معضلات اقتصادي ياري رسانند و در مقابل، دولت نيز با تمام امکانات خود بايد مشکلات مطرح شده در سه عرصه توليد، توزيع و مصرف را حل کند و با افراد و گروه هاي مخل عدالت اقتصادي، به شدت برخورد نمايد از طرفي هم موظف به تأمين زندگي مناسب و متعادل براي ناتوانان و نيازمندان است، لذا فعاليت هاي دولت دو جنبه سلبي و ايجابي مي يابد.
3 1 اقدامات دولت براي تحقق عدالت اقتصادي
عمده ترين مشکلات اقتصادي که سد راه تحقق عدالت اقتصادي مي شود، در هر سه بخش توليد، توزيع و مصرف نهفته است. گام نخست براي رفع اين مشکلات، حل نمودن مشکل توليد است، چرا که با توليد انبوه و کافي، بخش زيادي از مشکلات توزيع و مصرف نيز مرتفع خواهد شد. عمده ترين مواردي که بايد در بخش توليد رعايت شود، عبارت اند از: 1 توليد مايحتاج زندگي به اندازه کافي و 2 ايجاد کار مناسب براي همه افراد و برابري آنها در داشتن شرايط مساعد کاري.
دولت براي انجام اين کارها مجاز است در اقتصاد مداخله داشته باشد، زيرا تصور مي شود در اختيار قرار دادن تمامي مراحل توليد به بخش خصوصي، نابساماني هاي اجتماعي و افراط و تفريط هايي را در پي خواهد داشت. از اين رو، دولت «به منظور تضمين و تعيين حداکثر و حداقل توليد کالاهاي ضروري»26 در عرصه توليد نقش هايي را ايفا مي کند، به اين صورت که نخست با تأسيس واحدهاي اقتصادي، مردم را در فعاليت هاي اقتصادي شرکت مي دهد و در مرتبه بعدي، تسهيلات سرمايه اي و مالي را تأمين مي کند تا مقدمات کار فراهم گردد.27
علاوه بر مطالب ذکر شده، همه افرادي که در سنين کار کردن به سر مي برند، بايد از شغل متناسب برخوردار باشند، چرا که بيکاري علاوه بر جنبه اقتصاديش که باعث گسترش فقر مي گردد و از طريق تأثير بر دستمزدها، بر فقر تعدادي از شاغلان مي افزايد،28 به لحاظ اجتماعي نيز معضلات بسياري به همراه دارد و نوعي بيماري اجتماعي محسوب مي شود. دولت علاوه بر کاريابي بايد به نحوي عمل کند که افراد بيکاره به وجود نيايد:
بيکاره کسي است که اصولاً براي هيچ کاري آمادگي پيدا نکرده است و کاري به او ياد نداده اند و اگر هم بخواهد کار کند، از عهده بر نمي آيد.29
دولت بايد در تأمين شرايط اشتغال در جامعه، برابري همه افراد را مد نظر قرار دهد؛ يعني شرايط و امکانات کار کردن براي همه اقشار فراهم شود که يکي از لوازم آن، داشتن آزادي انتخاب شغل است تا افراد به تناسب استعداد، علاقه، توان و شايستگي هاي خويش شغلي را که مي خواهند، انتخاب کنند. اين کار نقش مهمي در افزايش کيفيت کار توليدي و توسعه اقتصاد کشور دارد. هم چنين دولت مي تواند براي استفاه بهينه از کار توليدي و بهبود بيشتر آن، زمينه هاي افزايش مهارت افراد را فراهم نمايد؛ به عنوان مثال، براي افراد مستعدي که در جايي کار مي کنند، دوره آموزش ضمن خدمت بگذارد تا در سطح بالاتر و با مهارت افزون تر به کار خود بپردازند.30
برنامه هاي دولت در بخش توزيع در دو جهت متمرکز مي شود:
1 رعايت برابري اقتصادي در توزيع ثروت هاي عمومي و تسهيلات رفاهي، عمراني و بهداشتي؛
2 رعايت حقوق افراد در دادن دستمزد واقعي به آنها (تناسب درآمد با ميزان کار افراد).
دولت موظف است امکانات رفاهي از قبيل حمل و نقل عمومي، لوله کشي فاضلاب شهري، روشنايي معابر، جمع آوري زباله و ...، بهداشت عمومي هم چون بهداشت شهر و روستا، تأمين آب آشاميدني سالم، ايجاد درمانگاه ها و بيمارستان هاي مجهز، جلوگيري از شيوع بيماري هاي واگير و خطرناک، بهداشت محيط زيست و ... و عمران و آباداني تمامي نقاط کشور را براي همه بخش ها و مناطق کشور و همه افراد به يکسان تأمين نمايد. توزيع نادرست اين امکانات، پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي ناگواري خواهد داشت. مهاجرت روستاييان به شهرها و يا مهاجرت از شهرهاي کوچک و دور افتاده به شهرهاي بزرگ، گسترش بي رويه شهرنشيني، پيدايش شهرهاي خيلي بزرگ، حاشيه نشيني و غيره از اين نوع پيامدها مي باشد. توزيع نامتناسب در درون خود شهرها نيز سبب تقسيم شهرها (به ويژه شهرهاي بزرگ) به دو بخش مرفه نشين و فقيرنشين مي شود که اين خود به افزايش تبعيض و بي عدالتي دامن خواهد زد. علاوه بر موارد مذکور، بايد دستمزد افراد مطابق کار و استحقاق شان به آنها پرداخت شود و بدين ترتيب از استثمار و تضييع حقوق افراد جلوگيري گردد.
بنابراين، در بخش توزيع بايد اوّلاً: توزيع همه جانبه و گسترده باشد و ثانياً: مراکز توليدي و اشتغال در تمامي نقاط کشور پراکنده باشد تا با تمرکز آنها در نقطه اي خاص، به معضلاتي که ذکر شد، گرفتار نشويم و هم چنين در قبال فعاليت هاي انجام شده دستمزد منصفانه به افراد پرداخت گردد. با بهبود و اصلاح توليد و توزيع، بخش عمده اي از مشکلات مصرف نيز حل مي شود. آنچه در مقوله مصرفْ مطلوب است، برخورداري همه افراد از امکانات لازم و ضروري يک زندگي مناسب مي باشد. اما همان گونه که مي دانيم عدم دسترسي همه افراد به اين امکانات، بزرگ ترين مانع نيل به اين هدف است، زيرا منابع و فرآورده هاي اقتصادي به اندازه کل جمعيت نيست و همه افراد نمي توانند تمامي نيازهاي شان را از منابع اقتصادي تأمين کنند.
با وجود نکات ذکر شده، مي توان اقداماتي انجام داد تا حداقل اکثر مردم از زندگي متعادلي برخوردار گردند. بخشي از اين کارها با مشارکت هاي مردمي انجام مي پذيرد و بخشي ديگر نيز به عهده دولت است. دولت بايد نخست از مسايلي پيشگيري کند که در اين بخش مشکل به وجود مي آورند؛ همانند افزايش جمعيت مصرف کننده. در اين راستا دولت با آموزش روش هاي کنترل و تنظيم خانواده، از افزايش بي رويه مصرف کنندگان مي کاهد و با تعليم روش هاي صحيح مصرف و ارايه الگوي صحيح آن، از اسراف منابع اقتصادي جلوگيري مي کند.
مداخله دولت در اقتصاد مي تواند به شکل هاي نظارت، قانون گذاري و اجراي طرح هاي اقتصادي باشد. براي کارساز بودن مداخله در اقتصاد، محدوده اي به نام قلمرو آزادي نظر قانوني ارايه شده است تا تغييرات و مقتضيات زماني نيز در قانون گذاري دولت مورد توجه قرار گيرد، بدين ترتيب دولت به برنامه ريزي صحيح و حل پيشامدهاي اقتصادي ناشي از تحولات فني و تکنولوژي قادر خواهد بود. افزون بر اموري که دولت به طور ايجابي بر عهده دارد، سازوکارهاي سلبي را نيز مي تواند به منظور بهبود و پيشرفت اقتصادي به کار گيرد؛ همانند مبارزه با فساد اداري، رشوه، ربا و استثمار در بخش توليد، مقابله با احتکار و گران فروشي و سرقت اموال عمومي در قسمت توزيع و جلوگيري از اسراف و اتلاف منابع کشور.
چنان که ذکر شد، مؤلفه اصلي برخورداري افراد از دارايي هاي موجود، کار و فعاليت است. با وجود اين، برخي مواقع حوادثي اتفاق مي افتد که موجب از بين رفتن و يا کاهش درآمد مي شود. اتفاقاتي هم چون بيماري، از کار افتادگي، فوت، اخراج، بيکار شدن و ... و يا مسايلي همانند افزايش تورم، هزينه هاي غير مترقبه و ... سبب کاهش درآمد و يا کاهش بهره مندي افراد مي شود.31 در اين گونه موارد دولت کوشش هايي به منظور «جبران خسارت و نتايج حاصل از پاره اي حوادث و اتفاقات اجتماعي»32 انجام مي دهد که از آن، به «تأمين اجتماعي» تعبير مي شود. اصول 43 تا 48 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به اين امر مهم اختصاص يافته است. تأمين اجتماعي علاوه بر حل نيازهاي مادي افراد، رفاه معنوي آنان را نيز مد نظر قرار مي دهد:
شخص در هر شغل و مقامي از آينده خود و خانواده اش نگراني نداشته و براي تأمين آينده، ناچار از کار بدون وقفه و دست زدن به هر عملي براي کسب پول و تأمين آتيه خود نمي گردد.33
در گذشته، تأمين اجتماعي به شيوه هايي چون حمايت خانواده، مالک، استادکار، مؤسسات مذهبي، موقوفات و ... انجام مي شد، اما امروزه علاوه بر برخي روش هاي سنتي، سازمان ها و نهادهايي چون سازمان تأمين اجتماعي و سازمان بيمه خدمات درماني، مؤسسه هاي غير دولتي مانند مؤسسه هاي امور خيريه، صندوق هاي قرض الحسنه و صندوق ها و مؤسسه هاي بازنشستگي برخي شرکت ها و نهادهاي دولتي اين وظيفه را بر عهده دارند.34 هم چنين امروزه علاوه بر تلاش در راه جبران خسارت هاي افراد، تلاش در جهت جلوگيري از بروز حوادث و پيش بيني هاي لازم نيز مورد تأکيد است.
آية اللّه سيد محمدباقر صدر مسئوليت و ضمان دولت را در تأمين اجتماعي افراد، از نوع ضمان اعاله مي داند، به اين نحو که «اعاله فرد، تهيه وسايل و لوازم زندگي او به طور مکفي است... دولت بايد حاجات اصلي و عمومي به غذا، مسکن و لباس را تأمين کند».35
مبناي اصلي تعهد دولت در تأمين اجتماعي افراد، ايجاد توازن اقتصادي در جامعه است. منظور از توازن اين است که افراد جامعه از حيث «سطح زندگي» مساوي باشند تا بدين وسيله از شکاف طبقاتي کاسته شود. حد و اندازه کمک دولت به نيازمندان تا زماني است که آنان بي نياز گردند؛ يعني «بتوانند متناسب با مقتضيات روز، از مزاياي زندگي بهره مند گردند». اين کمک ها علاوه بر مسلمين، غير مسلمانان ساکن در قلمرو دولت اسلامي را نيز شامل مي شود.36
منابع دولت در تأمين اجتماعي افراد، علاوه بر ماليات هاي شرعي مانند خمس و زکات، از محل درآمدهاي عمومي و ثروت هاي دولتي از قبيل في ء يا طسق مي باشد. في ء در اصل «ثروت هايي است که مسلمانان از کفار، بدون قتال به غنيمت گرفته و در اختيار پيغمبر يا امام، به اعتبار مقام و منصب ايشان قرار مي داده اند....».37 طسق آن است که «به استناد آن، امام اختيار دارد از احيا کننده زمين و شخص منتفع ماليات اخذ کرده و آن را در راه تأمين هزينه هاي عمومي جامعه به مصرف برساند».38
علاوه بر منابع ذکر شده، شهروندان بنا به مسئوليتي که در قبال يکديگر دارند کمک هايي به دولت مي کنند که در بخش مشارکت اقتصادي مردم بيان مي شود.
3 2 مشارکت اقتصادي مردم در تأمين عدالت اقتصادي
اصلاح و بهسازي امور اقتصادي زماني ميسر خواهد شد که در اين زمينه علاوه بر فعاليت هاي دولت، مردم نيز فعالانه مشارکت نمايند:
در جامعه اسلامي بايد کوشش شود دولت همه مصالح مردم را مورد توجه قرار بدهد و تأمين کند. ولي از سوي ديگر، کارها هر چقدر ممکن است کمتر دولتي شود.39
تجربه نشان داده که جمع ميان آزادي اقتصادي افراد و مداخله در اقتصاد ممکن نيست، زيرا زندگي در دوران کنوني از سويي، نيازمند دخالت فزاينده دولت در اقتصاد و تأمين مسايل رفاهي، بهداشتي و عمراني از سوي دولت است و از سوي ديگر، اين مداخله سبب کاهش آزادي هاي افراد مي گردد، بنابراين مناسب ترين راه اين است که کارها تا حد ممکن با سعي و کوشش خود مردم حل و فصل شود و دخالت دولت تنها براي تضمين عادلانه بودن امور اقتصادي صورت گيرد.40
از ديدگاه اسلام، مردم نسبت به يکديگر مسئوليت دارند و بايد تا حد ممکن مشکلات يکديگر را حل کنند، زيرا هر مسلماني که صبح کند و به اصلاح امور مسلمين نينديشد، مسلمان نيست. البته اين مسئوليت تنها به مثابه تکليفي نيست که بتوان آن را از گردن ساقط کرد، بلکه اين مسئوليت در اسلام با حس اخوت و عطوفت همراه شده است. اسلام مي خواهد عامل روحي و ذاتي را با روشي که آن اهداف را محقق مي سازد، ترکيب کند؛ مثلاً گاهي براي سير کردن فقرا از ثروتمندان کمک مي گيرد و از اين رهگذر، نيازهاي آنها را مرتفع مي سازد. اين روش براي به ثمر رساندن جهت عيني مسئله که سير کردن فقير باشد، کافي است، ولي «تا آن گاه که روش تحقق بخشيدن به همکاري عمومي، عاري از هرگونه انگيزه اخلاقي و عامل خيرخواهي در روح ثروتمندان باشد، اسلام بر آن صحه نمي گذارد»،41 به اين خاطر واجبات مالي در اسلام جزء عبادات شرعي محسوب مي شود تا انگيزه خيرخواهي افراد در آن دخيل باشد.42
به طور کلي مردم با اجراي قوانين و عدم تخلف از آن ها، بزرگ ترين مشارکت را در اقتصاد انجام مي دهند؛ براي مثال، در بخش توليد درست کار مي کنند، طفره نمي روند و کم کاري نيز نمي کنند؛ به عبارت بهتر، وجدان کاري دارند و بدين وسيله از فساد اداري، کاهش توليد و يا توليد نامطلوب پيشگيري مي شود. در بخش توزيع نيز از گران فروشي، احتکار، کم فروشي و استثمار پرهيز مي نمايند و در صورت مشاهده قصوري از جانب دولت، به انتقاد پرداخته، آرا و پيشنهادهاي خود را ارايه مي دهند. مهم ترين نقش مردم در بخش مصرف، پرهيز از اسراف و تبذير و اتلاف منابع است که اصلي ترين نقش آنها در تمام مراحل اقتصاد به شمار مي رود. به کارگيري الگوي صحيح مصرف، به مردم در انجام اين وظيفه ياري مي رساند. شهروندان هم چنين از طريق پرداخت ماليات، با دولت مشارکت مي نمايند و حتي اگر در جامعه وضعيتي پيش آيد که به کمک اکثر آنها نياز باشد، در حد توان خودبه دولت ياري مي رسانند. حاکم اسلامي نيز در چنين مواقعي «ضريب هاي معيني را مشخص مي کند؛ يعني ماليات هاي مشخصي را وضع، و آن را دريافت مي کند».43
4 سازوکارهاي فرهنگي
فرهنگ عبارت است از: ارزش هايي که اعضاي يک گروه معين دارند، هنجارهايي که از آن پيروي مي کنند و کالاهاي مادي که توليد مي نمايند.44
فرهنگ، محتواي باطني و چارچوب ذهني افراد يک جامعه را تشکيل مي دهد. شخصيت افراد متأثر از فرهنگ خاص جامعه اي است که در آن زندگي مي کنند و تظاهرات خارجي افراد که به صورت آداب و سنن و هنجارهاي اجتماعي آنان نمود مي يابد، برگرفته از مايه ها و باورهاي دروني آنان است. لذا، فرهنگ داراي دو سطح ذهني و مادي مي باشد و سطح ذهني آن به صورت زير بنا عمل نموده و با تغيير خود، در سطح مادي تغيير و تحول ايجاد مي کند. بنابراين، فرهنگ مشخص کننده شيوه نگرش ما به مسايل است؛ براي مثال، ديدگاه و عملکرد ما نسبت به اقتصاد، فرهنگ اقتصادي ما را مي سازد و نسبت به حکومت و سياست و سياست مداران، فرهنگ سياسي ما را شکل مي دهد، تا آن جا که حتي از فرهنگ گفت و گو، فرهنگ کتاب خواني، فرهنگ ورزش و ... نيز صحبت مي شود.
عدالت فرهنگي به دنبال يافتن راه هايي است که در شکل گيري ذهنيت ها و تغيير آنها و در نتيجه، در نوع رفتار افراد عدالت برقرار گردد. اما در اين که چه عواملي بر ذهن و عمل افراد تأثير مي گذارد، آنچه در وهله اول به ذهن مي رسد اين است که علم و معرفت و کسب آگاهي هاي تازه، ذهنيت فرد را شکل مي دهد و تفاوت آگاهي ها، باعث تمايز انسان ها از يکديگر مي شود. بنابراين، يکي از زمينه هاي تحقق عدالت فرهنگي، برابري افراد در بهره مندي از علم و معرفت مطابق با طبع و ذوق و علاقه آنها مي باشد.
اساس استبداد، استعمار، ظلم و بي عدالتي بر جهل بنا شده است. جاهلان از حقوق خويش بي اطلاع اند نه از حقي که بر گردن خود دارند، آگاه اند و نه از حقي که بر گردن ديگران دارند، لذا اصلي ترين عامل شکل گيري انواع بي عدالتي ها، از جمله حکومت هاي مستبد مي باشند و اين حکومت ها نيز عملاً تا زماني تداوم مي يابند که جهل مردم تداوم داشته باشد. بنابراين، مبارزه با جهل و ناآگاهي گامي در راه تحقق عدالت به شمار مي رود. آگاهي، به دو طريق رسمي و غير رسمي انجام مي پذيرد و اصلي ترين راه غير رسمي آن، خانواده است:
فرد در خانه با فرهنگ جامعه آشنا مي شود، از مشاهده رفتار والدين متوجه اين حقيقت مي شود که آيا پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده او از ميزان هاي خاصي پيروي مي کنند يا رفتار آنها تابع هيچ قاعده و اصلي نيست؟ آيا اين ميزان ها موافق يکديگر هستند، يا متضاد مي باشند؟ آيا پدر و مادر او هميشه در مقابل ديگران گذشت و اغماض روا مي دارند يا در يک مورد گذشت مي کنند و در مورد ديگر سختگير هستند؟45
بنابراين، اعتدال روحي و رواني فرد در خانواده نضج مي گيرد. داشتن شخصيتي ثابت، متعادل و ميانه رو نه جزمي و دگم در نتيجه زندگي در خانواده اي با چنين ويژگي هايي تحقق مي يابد. برخورداري از روحيه و منش متعادل، زماني ميسر است که با محيط پيرامون همواره تبادل فکر و اطلاعات برقرار کنيم و از تحولات جديد مطلع باشيم، در غير اين صورت اعتدال رواني جاي خود را به رکود و تحجر خواهد داد.
يکي ديگر از ابزارهاي مهم انتقال اطلاعات به افراد، مدرسه است. مدرسه نهادي رسمي است که بيشتر اطلاعات فرد از محيط پيرامون را به او مي رساند و او را براي نقش هاي مختلف موجود در جامعه آماده کرده، با هنجارها و قواعد اجتماعي آشنا مي سازد. فرد شيوه صحيح زندگي اجتماعي را مي آموزد و از حقوق خود و سايرين اطلاع مي يابد، هم چنين آمادگي شرکت فعالانه در زندگي سياسي و پذيرش مسئوليت در جامعه را مي يابد.
شيوه ديگر انتقال اطلاعات به افراد وسايل ارتباط جمعي است که امروزه نقش و جايگاه قابل توجهي يافته است. مطبوعات و رسانه هاي جمعي مي توانند در آنِ واحد جمعيت بي شماري را پوشش دهند، لذا هم به لحاظ زماني و هم مکاني از ساير شيوه ها در انتقال اطلاعات سريع تر و وسيع تر عمل مي کنند، به همين جهت مطبوعات و رسانه ها جايگاه بالايي را در فرايند جامعه پذيري افراد به خود اختصاص داده اند:
جامعه پذيري به طور کلي به معناي روندي است که بدان وسيله اعضاي يک جامعه ارزش هاي گوناگون فيزيکي، فرهنگي، تکنولوژيک و زيبايي شناختي جامعه را طي دوره طولاني و اغلب در سراسر زندگي، به تدريج دروني و از آنِ خود مي کنند. به طور مشخص تر، جامعه پذيري سياسي را مي توان ترکيبي از مکانيسم ها، روندها و نهادهاي گوناگوني دانست که به وسيله آنها، اعضاي جامعه به تدريج از روابط قدرت طبقه حاکم در جامعه شان آگاهي و شناخت مي يابند و الگوها را مي پذيرند.46
به طور کلي، جامعه پذيري از خانواده آغاز شده، در مدرسه ادامه مي يابد و به وسيله رسانه ها و مطبوعات استمرار پيدا مي کند. علاوه بر اين، شيوه هاي اطلاع رساني فرصت بحث و انتقاد را به نحو وسيعي فراهم کرده، به ارتقاي آگاهي عمومي جامعه کمک مي نمايد.
علاوه بر موارد ذکر شده، در اسلام راه هاي ديگري براي آگاه کردن و پرورش ذهني افراد وجود دارد: يکي از اين راه ها، مسجد است. مسجد علاوه بر اين که مکان عبادت خدا مي باشد، باعث تقويت روحي افراد نيز مي گردد. هم چنين مساجد از گذشته مکان آموزش علم بوده و معمولاً داراي کتابخانه و کلاس هايي هم چون قرآن خواني يا جلسات سخنراني و بحث بوده اند.
راه ديگر انتقال اطلاعات، تريبون نماز جمعه است که هر هفته علاوه بر ذکر و توصيه به تقوا، مهم ترين اخبار سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان اسلام را به اطلاع عموم افراد مي رساند. در فريضه حج نيز همه مسلمانان جهان در يک مکان گرد هم مي آيند و علاوه بر افزايش وحدت ميان آنان، به تبادل فکر و اطلاعات مي پردازند.
به طور کلي، نهادهايي مانند آموزش و پرورش، خانواده، مطبوعات و ... بر رفتار اجتماعي افراد نظارت کرده، شيوه هاي رفتار شايسته و ناشايسته را به آنها آموزش مي دهند.
تعالي فرهنگ عمومي جامعه و پيشرفت آن در جهت خير و صلاح عمومي، نيازمند راهنمايي مطمئن و الگويي صحيح است که مورد توافق اکثر شهروندان قرار گيرد. اين الگو در مواقعي، اساطير بوده و در مواقعي ديگر، مسلک ها و مرام هاي ساخته و پرداخته ايدئولوگ ها بوده است و در زمان هايي نيز مذهب چنين نقشي را داشته است. با وجود اهميت هر سه مورد، تأثير و نمود بيروني مذهب بيش از ساير موارد بوده است. در اين جا تأکيد اصلي و ويژه، بر اسلام است که داراي طرح و برنامه در ابعاد و سطوح مختلف، نقشه ها و راهنماي عمل براي روابط و رفتار فردي و اجتماعي آحاد، گروه ها، ملت و امت اسلامي و مسئولان دولت و نظام سياسي اسلام و ساماندهي و تدبير و اداره آنهاست.47
از آن جا که اين باور وجود دارد که اين طرح از ناحيه خدا بوده و عملي ترين و مناسب ترين طرح براي ساختن جامعه اي سعادتمند است، استقبال مردم نيز از آن بيشتر مي باشد. هر چه «امکان تعبير و تفسير پذيري مذهب و تطبيق آن با شرايط متحول تاريخي»48 بيشتر باشد، نقش آن در عرصه هاي مختلف زندگي بيشتر است و اسلام به دليل داشتن چنين خصوصيتي، در تکامل اجتماعي انسان نقش بسزايي داشته است:
تلقي از دين مي تواند مهم ترين عامل شتاب بخشيدن به رشد و بلوغ مردم و آشنا کردن آنان به حقوق خود و استقرار نظم قانوني معقول در جامعه و فراهم آوردن زمينه اي باشد که دين داران بتوانند تأمين کننده سربلندي و نيرومندي مادي و معنوي جامعه و کشور باشند.49
در جامعه اسلامي و يا ديني، پايبندي به دين از اصلي ترين عوامل مشروعيت بخش به شمار مي رود که سبب افزايش اطاعت مردم از حکومت و کمک و حمايت آنان از دولتمردان مي شود. دين نخست بر فرد صحه مي گذارد و آن گاه به جامعه مي پردازد. به عبارت ديگر، دين براي تحقق عدالت اجتماعي، نخست بر عدالت فردي و شخصي تأکيد مي کند و پس از پرورش انسان هاي عادل، به ايجاد جامعه عادلانه همت مي گمارد. انسان عادل در هر جايگاهي که باشد، به قواعد و مقررات آن عمل مي کند و رفتاري صحيح و شايسته از خود نشان مي دهد. چنين فردي بهنجار و مورد پسند جامعه است.
بنابراين، با افزايش شمار عادلان، جامعه بر محور فضيلت و انصاف حرکت خواهد کرد. در چنين جامعه اي هر فرد و نهادي، نقش و وظايف مشخصي دارد و مطابق با آن عمل مي نمايد، بدين ترتيب صلاح خود و جامعه اش را تأمين مي کند. توازن ناشي از دين، مصلحت و خير تمام افراد جامعه را در بر دارد و به همين جهت مذهب از عوامل همبستگي اجتماعي به شمار مي رود.
عدالت شخصي پايه عدالت تقنيني، اجرايي و قضايي است. به عبارت ديگر، با وجود قانون گذار، مجري و قاضي عادل است که مي توان از قانون، اجرا و قضاوت منصفانه سخن به ميان آورد. از سوي ديگر، عملکرد و رفتار مردم جامعه متأثر از رفتار هيأت حاکمه است، چرا که مردم بر دين و شيوه هيأت حاکمه عمل مي نمايند: «الناس علي دين ملوکهم».
امنيت فرهنگي نيز از وظايف اصلي و بنيادين دولت به شمار مي رود. اين مسئله هم در سطح کلان و هم خرد مورد توجه است. به عبارت ديگر، دولت بايد در درجه اول محيط فرهنگي مساعد و مناسبي براي پرورش فکري و رواني آحاد افراد جامعه به وجود آورد و سپس برابري و انصاف را در عرصه فرهنگ لحاظ کند. وجود آزادي انديشه و بيان براي قشرهاي مختلف و تأمين برابر و يکسان امکانات فرهنگي براي پيشرفت فکري و پژوهش هاي علمي سبب تأمين امنيت فرهنگي در سطح خرد مي گردد. از سوي ديگر، ايجاد يک نظام فکري مستحکم، پيدايش هويت عمومي منسجم اعضاي جامعه و همدلي و همبستگي آنان سبب تأمين جو فرهنگي مساعد در سطح کلان خواهد شد. پوچي، بي ارادگي، بي هويتي، سردرگمي، بي هدفي، فرار سرمايه هاي فکري و متخصص، ترس از ارايه نظر و رکود و جمود فکري جامعه از نتايج ناامني فرهنگي است.
فصلنامه علوم سياسي، شماره 26، کيخا، نجمه (1)؛
 
همت وكارمضاعف در حوزه عدالت اجتماعي




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در پنج شنبه 20 خرداد 1389  ساعت 7:35 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :15
  •    
  •   
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
POWERED BY RASEKHOON.NET