با همت و کاری مضاعف، مژده عشق و امید را هدیه می دهیم. به وبلاگ همت والا خوش آمدید
 
همت وكار مضاعف و اشتغال

در اين نوشتار محورهاي زن ، اشتغال و خانواده را مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد. مقدمه خانواده اولين و مهمترين واحد اجتماعي است و زن بعنوان مادر در خانواده نقش محوري و جايگاه ويژه اي دارد و به دليل وظايف سنگين و مستمر در ايفاي نقش هاي خانگي نياز به حمايت اقتصادي و توجهات ويژه از سوي همسر و جامعه احساس مي شود .
امروزه حضور زنان در اجتماع به لحاظ بهره وري جامعه از توانمنديهاي آنان و نيز بهره مندي زنان از امكانات متنوع جامعه امري مسلم و پذيرفتني است ، تا حدي كه حضور و مشاركت واقعي آنان به عنوان نيمي از منابع انساني براي تحقق جامعه مدني و نيز تسريع در فرآيند توسعه و تحقق عدالت اجتماعي امري ضروري است. اهميت توسعه در جهت تعالي انسانها ، كاهش نابرابري ها و ايجاد عدالت اجتماعي بر هيچ كس پوشيده نيست ، لذا با توجه به همه جانبه بودن مفهوم توسعه ، هنگامي روند توسعه سير مطلوب را در جهان طي مي كند كه به گونه اي باشد كه ضمن حفظ و تقويت شئون انساني و تحكيم جايگاه زن در خانواده زمينه شكوفايي ابتكار و خلاقيت و پيشرفت را براي آنان ايجاد و امكان ارتقاي فرهنگي و مشاركت سازنده و گسترده زنان را در تصميم گيريها و پستهاي مديريتي فراهم آورد. چرا كه شركت معنا دار زنان در تصميم گيريهاي عمده فقط براي زنان مفيد نيست ، بلكه جامعه از آن بهره مي برد و زنان به عنوان پرورش دهندگان نسلهاي آتي هر چه توانمند تر ، آگاه تر در عرصه توسعه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ظاهر شوند ، نسل آتي بيشتر از آن بهره مند مي شوند و توسعه جوامع تنها با بودن زنان در كنار مردان در عرصه تفكر و خدمت معني مي يابد و بدون بذل توجه به كارآيي زنان ، توسعه و بازسازي دست يافتني نيست. از سوي ديگر مهم ترين و حساس ترين وظيفه زنان پرورش و تربيت فرزندان است و البته در اين باره زن و مرد هر دو مسئوليت دارند ليكن ثقل اين كار بر دوش زنان مي باشد.
اگر زنان وظيفه سنگين و مقدس خود را به نحو احسن انجام دهند يك اجتماع بلكه جهان را به طور كلي دگرگون مي سازند. بنابراين ، ترقي و تنزل ، پيشرفت و عقب ماندگي اجتماع در دست زنان و به اختيار آنهاست. در اين نوشتار محورهاي زن ، اشتغال و خانواده را مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد. مقدمه خانواده اولين و مهمترين واحد اجتماعي است و زن بعنوان مادر در خانواده نقش محوري و جايگاه ويژه اي دارد و به دليل وظايف سنگين و مستمر در ايفاي نقش هاي خانگي نياز به حمايت اقتصادي و توجهات ويژه از سوي همسر و جامعه احساس مي شود . با آنكه اولويت نقش مادري نسبت به نقش هاي ديگر زنان انكار ناپذير است ولي در خانواده نقش پدري مردان نيز نبايد در حاشيه قرار گيرد. بعلاوه ، حمايت از نقش مادري بايد به صورت واقعي و اثباتي باشد نه به شكل اجبار و محدوديت در مورد نقش هاي ديگر زنان . اين حمايتها مي تواند با توزيع عادلانه درآمد خانواده يا اختصاص درآمد ويژه اي براي دوران بارداري وشيردهي مادران توسط دولت يا اختصاص حقوق ماهيانه براي زنان خانه دار باشد. در شرايطي كه امكان حمايت اقتصادي از زنان سرپرست خانوار و نيز خانواده هاي نيازمند وجود ندارد ، ايجاد شرايط برابر براي اشتغال زنان لازم است. همچنين امكان استفاده از مهد كودك هاي ارزان و مناسب براي تمام اقشار زنان بويژه زنان نيازمند ، ضروري است تا زنان كم درآمد و نيازمند جامعه نيز فرصت اشتغال و كسب درآمد داشته باشند . "للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن " اين آيه حق كسب و كار را براي زنان و مردان هر دو قائل است. حق اشتغال و كسب درآمد اختصاص به مردان ندارد و حتي اولويت مردان در اشتغال نيز در اسلام مطرح نشده است و اينكه مردان نياز بيشتري به اشتغال دارند ، چون معمولا سرپرست خانواده اند ، اگر چه به ظاهر دليلي منطقي است ولي يك نظريه اسلامي نيست.
با اين حال بايد نسبت به زنان نيازمند كه قدرت رقابت با مردان را در شرايط نابرابر اجتماعي ندارند و نيز در مورد خانواده هايي كه به شدت به درآمد زن و مرد هر دو نيازمندند ، توجه و حمايت بيشتري صورت گيرد. همانطور كه مي بينيم در بعضي خانواده ها حتي از روي ناچاري كودكان به كارهاي سخت و كم در آمد تن مي دهند.
از آنجايي كه مردان نسبت به زنان به طور طبيعي شرايط بهتري براي اشتغال دارند. لذا حمايت مضاعف از مردان آن هم با محروم كردن زنان نيازمند انصاف نيست و آن طور كه عده اي ادعا مي كنند حمايت از خانواده نيست چه بسا حمايت زنان نيازمند و محروم نسبت به مردان متمكن با ايجاد فرصت هاي شغلي ،خانواده هاي بيشتري را از فقر و نابساماني نجات دهد . گرچه گمان مي رود بيشتر زنان به دليل وابستگي به مردان نياز به كسب در آمد چنداني ندارند و يا زنان مسئوليتي در تامين معاش خانواده ندارند ولي در واقعيت مشاهده مي شود كه اكثر زنان شاغل به دليل نياز واقعي و نه سرگرمي صرف به كار خود ادامه مي دهند و اكثر آنها در آمدشان را براي خانواده هزينه مي كنند به فرض آنكه عده اي از زنان براي كار انگيزه هاي شخصي داشته باشند و نياز مادي هم مطرح نباشد ، اين موضوع چه اشكالي دارد؟ در حاليكه مي بينيم مردان نيز از روي ميزان نيازشان جذب بازار كار نمي شوند بلكه به دليل علاقه و يا توانايي هاي خود گاه چندين شغل را با هم انجام مي دهند. در اين مقاله سعي شده است مطالب محوري در خصوص زن ، اشتغال و خانواده مورد بررسي قرار گيرد.
همكاري زوجين در خانه زنان به دليل ويژگي هاي طبيعي و رواني اغلب مسئوليت ها و كارهاي خاصي را با علاقمندي انتخاب مي كنند اما گاه براساس نيازهاي خود و خانواده يا به دليل توانايي هاي خاص خود يا محدوديت ها ونيازهاي جامعه در زمينه هاي ديگر نيز به فعاليت مي پردازند. زن و مرد مي توانند برحسب شرايط خانواده و توافق با هم ،مسئوليت هاي مشابه يا متفاوتي را قبول كنند.
مثلا اگر زن پا به پاي مرد در تامين هزينه خانواده مشاركت دارد از مرد هم انتظارمي رود در ايفاي مسئوليت هاي خانگي مانند نگهداري و تربيت فرزندان و امور داخل خانه با زن همكاري كند.تقسيم مسئوليت در خانواده برحسب علاقه شخصي ، توانايي و توافق زن و مرد است و تعيين تكليف براي همه خانواده ها از طرف دولت و ترغيب الگوي سنتي در مورد كودكان براي پذيرش نقش هاي جنسيتي حتي اگر قائل به كاركرد مثبت اين شيوه در همه اعصار و جوامع باشيم ، صبغه فرهنگي دارد نه ديني و بر حسب شرايط اجتماعي قابل تغيير است . حقوق اجتماعي زنان زنان عضو جامعه بزرگ انساني هستند. مشاركت مؤثر و سازنده زنان در امور اجتماعي ، عقلا و منطقا اين توقع را ايجاد كرده است كه آنان همانند مردان شايسته شخصيت متعالي ، مستحق كليه حقوق انساني مساوي با مردان باشند. اما تاريخ ايران و جهان حكايت از رفتار نامطلوب اجتماعي نسبت به زنان دارد. سلوك و رفتار اجتماعي نوعا بر اساس و توانايي افراد جامعه پي ريزي مي شود. موقعيت زنان ، عموما بستگي به قدرت مادي و به ويژه قدرت معنوي آنان دارد. بنابراين ، به طور خلاصه مي توان گفت : ارتقاي حقوق زن ، در حدود موازين اسلامي در گرو تلاش و تكاپو هاي متفكرانه زنان خواهد بود. حضور زنان در جامعه از ديدگاه اسلام در اسلام به زنان حق دخالت در امور اجتماعي، سياسي و فرهنگي داده شده است، اما مشروط به حفظ عفاف و پاكدامني و حريم انسانيت. اسلام از طرفي با حضور بي قيد و شرط زنان در تمام امور و از بين رفتن حريم‏هاي اخلاقي مخالفت كرده و از طرف ديگر براي فعاليت‏هاي ضروري اجتماعي با حفظ عفت مانعي ايجاد نكرده است و راه اعتدال كه سعادت آنان را در پي دارد در پيش روي آنان قرار داده است. به گفته استاد شهيد مطهري‏رحمه الله: "اسلام در عين اين كه نهايت اهميت را براي پاكي روابط جنسي به عمل آورده، هيچ گونه مانعي براي بروز استعدادهاي انساني زن به وجود نياورده ا ست، بلكه كاري كرده كه اگر اين برنامه‏ها دور از افراط و تفريط اجرا شود، هم روحيه‏ها سالم مي‏ماند، هم روابط خانواده‏ها صميمي‏تر و جدي‏تر مي‏گردد و هم محيط اجتماع براي فعاليت صحيح مرد و زن آماده‏تر مي‏شود ".
با بررسي تاريخ گرانمايه اسلام در مي‏يابيم كه اسلام هيچ گاه زنان را از حضور در امور فوق منع نكرده، بلكه در برخي مسائل مانند حج آن را واجب شمرده و در بسياري موارد آن را مجاز دانسته است. در كتب تاريخي و روايي موارد زيادي از حضور زنان در عرصه‏هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي در زمان رسول خداصلي الله عليه وآله و بعد از آن در زمان ائمه معصومين بيان شده است. در زمان رسول الله‏صلي الله عليه وآله برخي از اصحاب، زنان را از حضور در امور خارج از خانه منع مي‏كردند، ولي با مخالفت آن حضرت مواجه مي‏شدند كه مي‏فرمود: "انه لقد اذن لكن ان تخرجن لحوائجكن " ، " همانا خداوند به شما زنان اجازه داده است كه براي برطرف كردن حوائج‏خود از خانه خارج شويد. " در حوادث فتح مكه ذكر شده است كه بعد از فتح مكه به دست‏ سپاه مسلمانان، زنان مكه نزد پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏آمدند و با آن حضرت بيعت مي‏كردند. در قرآن كريم به بيعت زنان با پيامبرصلي الله عليه وآله اشاره شده است: "يا ايها النبي اذا جاءك المؤمنات يبايعنك علي ان لا يشركن بالله شيئا ولايسرقن ولايزنين ولايقتلن اولادهن ولاياتين ببهتان يفترينه بين ايديهن وارجلهن ولا يعصينك في معروف فبايعهن‏ "، " اي پيامبر! هنگامي كه زنان مؤمن براي بيعت، نزد تو آيند كه ديگر هرگز شرك به خدا نياورند و سرقت و زناكاري نكنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و افترا و بهتان ميان دست و پاي خود نبندند و با تو در هيچ امر معروفي )كه به آن‏ها كني( مخالفت نكنند، با آنان بيعت كن. "
در متون اسلامي نقل شده است كه در زمان رسول خداصلي الله عليه وآله زنان، از جمله حضرت فاطمه‏عليها السلام در تشييع جنازه بعضي از مسلمانان شركت مي‏كردند و آن حضرت هم آنان را از اين كار منع نمي‏كردند . اشتغال زنان پديده اشتغال و كار از ابتداى زندگى اجتماعى بشر مورد توجه بوده است و اشتغال زنان همراه با مردان در مزارع و در خانه، امرى عادى تلقى مى شده و از آنجا كه زنان حدود نيمى از جمعيت جهان را تشكيل مى دهند؛ نقش آنان عمدتا در برنامه هاى ملى و بين المللى در رابطه با نحوه برخورد با مقاطع مختلف زندگى و توسعه سرمايه گذارى، در مناطق در حال پيشرفت مهم تر است كه متاسفانه ناديده گرفته شده است. زنان اولين افراد خانواده هستند كه صبح قبل از همه كار را شروع مى كنند و آخرين فرد هستند كه دست از كار مى كشند و همچنين از گذشته تا حال زنان از سنين كم چه در شهر و چه در روستا همواره به كار اشتغال داشته اند. ولى در بسيارى از جوامع كار زنان كم ارزش تلقى شده و يا در بسيارى از موارد ثبت نمى شود .امروزه تجديدنظر در مفاهيم اشتغال و بيكارى يكى از مسايل مهم و اساسى مى باشد. انسان به طور طبيعى، گرايش به رشد و تكامل دارد و اصلى ترين تفاوت او با ديگر موجودات داشتن تفكر و خلاقيت است و براساس تفكر علمى، روش هاى نوين و شيوه هاى جديد در زندگى و محيط مادى اطراف خويش بيافريند. در نتيجه پويا بودن، آفريدن و خلق كردن و حركت به سوى تكامل جزو ذاتى انسان است. به طور كلى زنان به دلايل چند اشتياق بيشترى به كار كردن نشان داده اند. 1- عوامل اقتصادى كه معمولا مهم ترين است. زنان براى جبران كمبود درآمد خانواده و بالا بردن قدرت خريد خانواده، براى كسب نوعى آزادى فردى ، استقلال و يا به عنوان ايمنى براى آينده خود با خانواده شان يا حضور فعال در اجتماع كار مى كنند. 2- ميل شخصى زنان به گريختن محيط كسالت آور خانه، كارهاى تكرارى، لذت از كار در محيط بيرون و … از علل اشتغال زنان مى باشد.
زنان به طور كلى فعاليت هاى مختلفى را در خانه و در خارج از خانه دارند. چنانچه كار را در معناى معمول آن، هر نوع اشتغالى كه پاداش مالى بر آن مترتب باشد، بدانيم بسيارى از فعاليت هاى زنان در اين مقوله نمى گنجد ، زيرا پاداش مالى ندارد. به طور كلى اگر كنش افراد را به صورت يك نظام در نظر بگيريم، رويكرد زنان به اشتغال خارج از خانه تحت تاثير نظام هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و نظام شخصيتى آنان است. زنان به واسطه نقش هاى محول خود انتظاراتى را بايد پاسخگو باشند كه از طريق جامعه پذيرى در خانواده و مدرسه فرا گرفته اند. زنان با اهداف جامعه مبنى بر نياز به كار و فعاليت توليدى در كارخانه ها و كارگاه ها و موسسات آشنا شده و با انگيزه هاى مختلف وارد چرخه كار مى شوند. تقسيم كار لازمه يك جامعه رشد يافته است كه براساس استعدادها و توانمندى هاى افراد به وجود آمده است و ممكن است برحسب شرايط فيزيولوژيكى و سنى افراد فرق كند. به هر حال، موانع متعدد اجتماعى در اشتغال زنان وجود دارد ، زنان اين نيروى عظيم كه انواع مختلف كارها را چه به طور رسمى و چه غيررسمى انجام مى دهند، چنانچه به استعدادهاى بالقوه آنان توجه شود يكى از منابع سرمايه گذارى براى كشورهاى در حال توسعه خواهند بود. آثار مثبت و منفي اشتغال زنان بر اساس نتايج تحقيق طولانى يك موسسه مطالعاتى انگلستان بر روى زنان، داشتن شغلى مناسب، اثرى قطعى و مثبت بر سلامتى آنها مى گذارد. به گزارش پايگاه اينترنتى دويچه وله (راديو آلمان)، دامنه تحقيقات اين مركز، زنان 60 ساله و از لايه هاى اجتماعى مشابه را در برگرفته كه وضعيت جسمانى همگى از هنگام تولد به دقت بررسى شده است. براساس اين مطالعه، زنان و مادرانى كه كار مى كرده اند، به مراتب از همسالان خود كه همواره خانه دار بوده اند سالم تر مانده اند.
اين تحقيق در مجله هلسى ليوينگ ( زندگى سالم) به چاپ رسيده و يادآور اين نيز هست كه زنانى كه داراى سه نقش هستند، كمتر از زنان خانه دار و خانه نشين دچار اضافه وزن مى شوند. در عين حال، تحقيق آكادمى اروپايى زنان در سياست و اقتصاد مبين اين است كه زنان وقتى هم بيرون كار مى كنند و هم به خانه دارى و مادرى مى پردازند، پخته تر و قوى تر مى شوند. دويچه وله در ادامه افزود: نظرسنجى از 500 مادر شاغل در سطوح مديريت و تصميم گيرى نشان مى دهد كه قابليت هاى اين زنان در عرصه خانه و خانواده و در مولفه هاى تصميم گيرى نشان مى دهد كه قابليت هاى اين زنان در عرصه خانه و خانواده و در مولفه هاى رهبرى، تاثيرات متقابلى بر يكديگر دارند. اين مادران مى گويند كودكان آرامش و خونسردى و توانمندى در سازماندهى طلب مى كنند و اينها درست همان عواملى هستند كه در رشد كارى زنان بسيار سودمند واقع مى شوند.به همين خاطر مى توان نتيجه گرفت قرار گرفتن زنان در سطوح مديريتى آنگونه كه هميشه عنوان مى شود، بارى بر شانه آنها نيست، بلكه آنها را با تجربه و مقاوم تر مى كند. آندره ميشل در تحقيقاتش نشان مى دهد كه بهره هوشى فرزندان زنانى كه شاغل هستند نسبت به فرزندان مادران غيرشاغل بيشتر است همچنين در فرانسه آمار نشان مى دهدكودكانى كه درتحصيلات بعد از دوره ابتدايى موفق بوده اند بيشتر از خانواده هايى هستند كه پدر و مادر هر دو كار مى كند نه خانواده هايى كه در آن فقط پدر شاغل است. اما بعد ديگر را هم نبايد ناديده گرفت، اشتغال زن بيش از همه بر خانواده اثر مى گذارد و روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون مى سازد؛ وقتى اشتغال روزافزون زنان را به كارهاى خارج از خانه در نظر مى گيريم، توجه ما معمولا متوجه زيان هايى مى شود كه از اين راه به كودكان مى رسد ولى اثرات ناگوار اين وضع را بر روحيه مردان مورد توجه قرار نمى دهيم. تحقيقات عينى و مربوط به عقايد از ثبات سازمان خانواده و توزيع وظايف در درون آن حكايت دارد. بنابراين، جا دارد اضافه نمايم كه اشتغال زن صورت تيغ دو لبه مى يابد كه استقلال بيشتر زن بعد مطلوب آن است و تعداد وظايف وى براى اولين بار و به صورتى بسيار سنگين بعد مكمل آن. آندره ميشل در مورد همين تنوع و تعدد وظايف زن در جوامع مختلف به عنوان سرنوشت تراژيك زن چنين مى نويسد: "مطالعات در ايالات متحده، فرانسه، لهستان، روسيه و سوئد نشان مى دهد كه حتى اگر زن در خارج از منزل كار كند، سنگين ترين وظايف مربوط به كار منزل را بر دوش دارد و شوهرش در كار منزل بر اساس برابرى به او يارى نمى دهد.
" دغدغه هاي كار داخل و خارج از خانه بسيارى از مادران خانه دار تحت فشارهاى گوناگونى هستند و بين دو الگوى مادرى ـ خانه دارى و شاغل بودن، سرگردانند. مادرانى كه در خانه مى مانند و فرزندان خود را بزرگ مى كنند اغلب از دوستان خود، غريبه ها و حتى از فرزندان خود مى شنوند كه اين همه درس خواندى كه تو خونه بمونى و بچه دارى كنى؟ پرسش هايى نظير چرا مثل فلانى بيرون كار نمى كنى؟ مى تواند ويران كننده باشد و انتخاب يك مادر خانه دار را براى كنار گذاشتن شغل و درآمد حاصل از آن، زير سوال ببرد.
از طرف ديگر مادرانى كه خارج از منزل كار مى كنند تحت فشار افراد خانواده قرار دارند؛ آنان مى خواهند مادر در خانه بماند و به بچه ها برسد يا حتى گاه فرزندانشان از آنان مى پرسند. تو كه مى خواستى كار كنى اصلا چرا بچه دارى شدى. اين مادران حتى از سوى كارفرما گاهى تهديد به از دست دادن كار خود مى شوند. براى يافتن منبع فشار بايد به گذشته نگاه كرده و مبارزه زنان براى گشودن جايگاه خود در جامعه را بررسى كنيم؛ جامعه اى كه از زنان انتظار دارد كه يا در خانه بمانند و يا در فعاليت هاى اقتصادى و اجتماعى شركت كنند و در عين حال از هيچ يك از اين دو انتخاب نيز حمايتى نمى كند. اما هميشه دست يافتن به آگاهى از نخستين گام هاى حل يك مساله است؛ پس در اين جا به بعضى از نگرانى ها و فشارهايى كه مادران احساس مى كنند اشاره مى كنيم:
مادران خانه دارى كه عادت داشته اند درآمد جداگانه اى براى خود داشته باشند، نسبت به احساس كنار گذاشته شدن بسيار حساس و آسيب پذيرند. همه ما دوست داريم مردم ما را به عنوان آدم هايى باهوش، جالب و مستقل بشناسند. فرهنگ جامعه امروز، بيشتر تمايل دارد وظايف زنان و مادران خانه دار را در منزل، سبك بشمارند و به همين دليل، اين مادران را در حالت تدافعى قرار مى دهد. فرهنگ گذشته ما به مادران مى گويد، مادر واقعى كسى است كه به خاطر راحتى فرزندان، از همه راحتى ها و آسايش خويش بگذرد و خود را تمام و كمال وقف كودك خود كرده و هيچ علاقه يا تفريح بيرون از منزل، مختص و براى خود نداشته باشد.
در اين الگو، اغلب شوهران در بيرون از خانه كار مى كنند و زنان در خانه به تربيت بچه ها مى پردازند.
مادران شاغل مادرانى كه در خاج از منزل كار مى كنند، معمولا ادامه كار بيرون از منزل را در خانه انجام مى دهند و گاه چاره اى جز اين ندارند. اين مادران اغلب هدف انتقادهاى تند و تيز بيرون و درون خانه قرار مى گيرند. گاهى اوقات فشار اصلى از سوى خانواده است. معمولا خانم ها بيشتر روى كمك مادر خود براى نگهداشت بچه ها حساب مى كنند كه گاهى اين محاسبات درست از آب در نمى آيد و مادر بزرگ اعلام مى كند كمكى نمى تواند به او بكند. از طرفى كمك هاى شوهران در خانه، آنقدر ثابت و هميشگى نيست كه بتوان روى آن حساب كرد و بيشتر وقت ها درگيرى ها و بحث هاى زن وشوهر از همين جا شروع مى شود. بعضى از خانم ها به كار در خانه روى مى آورند و با اين كار فاصله موجود بين خود و همسرشان را پر مى كنند، اما اين نوع كارها هم آنها را چند ساعتى در روز از بچه ها دور مى كند. با آغاز سال تحصيلى، مشكل دو چندان مى شود. بچه ها در بازگشت از مدرسه با خانه اى خالى و سرد روبه رو مى شوند و اين باعث خستگى آنان و گاه افت تحصيلى به دليل عدم وجود نظارت مادر بر درس هاى كودك و ديگر مشكلات مى شود كه سرزنش هاى آن باز در بيشتر مواقع به مادر برمى گردد. مساله ديگرى كه اكثر مادران شاغل با آن مواجه هستند مديران و كارفرمايان ناراضى است چرا كه مسووليت هاى بيرون از منزل اساسا با طبيعت مادر بودن در تضاد است. فرهنگ كارى اصولا براى زنان چندان منصفانه نيست و همواره با ترك محل خدمت بدون پرداخت هاى حقوقى، حقوق دوره باردارى و زايمان، ساعات طولانى كار، برنامه هاى كارى انعطاف ناپذير و كمبود مراكز نگهدارى از كودكان مادران شاغل در محل كار همراه است. از آنجا كه نمى توان ساعات كار را عوض كرد، تنها كارى كه مادران مى توانند در اين ارتباط انجام دهند اين است كه نوع كار و نحوه انجام آن را به دقت انتخاب كنند. زنان با تشخيص اين كه براى شكوفا شدن در هر دو قلمرو و خانه و محل كار به چه چيز نياز دارند و با تشخيص توانايى هاى منحصر به فرد خود، مى توانند تلفيق و هماهنگى مناسبى ميان اين دو قلمرو برقرار كنند. انتخاب ما هر چه باشد، تشخيص نوع و منبع فشارهايى كه در مقام مادر با آن روبه رو هستيم مى تواند نقطه شروعى براى تغيير باشد. بسيارى از مادران نمى دانند تصميم بر ماندن در خانه و بزرگ كردن كودكان چه تاثيرى بر آينده آنان مى گذارد. لازم است آگاهى زنان را افزايش داده تا به جاى تسليم شدن و در خانه ماندن، درصدد تغيير شرايط كار برآيند. مشاغل زنانه حضور زنان در برخي مشاغل كه بيشتر زنانه ناميده مي شود از جمله معلمي، بهياري و خدمت كاري در ادارات كه در ادامه نقش هاي سنتي بدون مزد زن در خانه مي باشد، تمركز بيشتري دارد كه از كيفيت پاييني برخوردار مي باشد هم چنين داراي سطح دستمزدهاي پايينتري نيز هستند لذا حضور زنان در اين گونه مشاغل كه آنان را به همان كارهايي كه در فرهنگ سنتي در خانواده انجام مي داده است، مي گمارند نه تنها هيچ راهكار مناسبي براي مشاركت زنان ندارد ، بلكه آنان را عملا از صحنه فعاليت اقتصادي دور نگه مي دارد.
به طوركلي، مشكلات و موانع اشتغال براي زنان مربوط به همه كشورها اعم از صنعتي و در حال توسعه مي باشد، با اين تفاوت كه شدت و ضعف در آنها وجود دارد. بعضي عوامل موثرتر و بعضي ديگر تاثير كم رنگ تري دارند. موانع غيرتوسعه اي چون وضعيت فيزيولوژيك زنان و نظام شخصيتي آنان كه از نظام فرهنگي و ارزش هاي جامعه نيز تاثير مي پذيرد ، در اكثر كشورها از مهم ترين موانع مي باشد، و موانع توسعه اي كه به ساختار كشورهاي در حال توسعه مربوط است و با توجه به شرايط خاص هر كشوري لزوم توجه بيشتري به رفع موانع تعيين مي گردد. انتخاب مشاغل در هر جامعه‏اي برخاسته از فرهنگ حاكم بر آن جامعه است؛ از اين رو بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با افزايش استقبال زنان براي اشتغال در كارهاي‏ متناسب با منزلت خودشان مواجه‏ايم و اين خود اَمري كاملاً مثبت و رويكردي صحيح است كه در جامعه ما شكل گرفته كه البته در كنار نقش همسري و مادري زن قرار مي‏گيرد. يكي از زنان نويسنده با برداشت غربي از حقوق زنان در ايران و اشتغال آنان، اين گونه نقش اصلي زن در جامعه ايران را به انتقاد مي‏گيرد: در يك نگاه به ساختار شغلي زنان مشاهده مي‏شود كه محدوده شغلي زنان از سه - چهار شكل فراتر نمي‏رود. حضور زنان فقط در شغل‏هايي كه در واقع ادامه نقش‏هاي سنتي آن‏ها است و انتقال اين نقش‏ها از خانه به اجتماع است، ملموس و قابل اعتنا مي‏باشد. اين اشتغال عبارت است از معلّمي و مشاغل مربوط به امور بهداشتي و درماني كه در واقع ادامه نقش‏هاي تعليماتي و حمايتي و مراقبتي مادرانه از خانواده به اجتماع است... . تغييرات بافت اقتصادي اشتغال زنان در سال‏هاي اخير نشان مي‏دهد كه اشتغال زنان كشور توسعه نمي‏يابد مگر اين كه فعاليت‏هاي صنعتي كشور توسعه پيدا كند و زنان در توليد مشاركت داشته باشند.
براي قرار گرفتن در مسير توسعه انتظار ايفاي نقش‏هاي سنتي از زنان، تفكري مردود و غيرمنطقي است . در حالي كه امروزه در جوامع غربي بحث در خصوص نقش سهم كارِ خانگي يا كار در منزل در توسعه مطرح شده است و جامعه‏شناسان و اقتصاددانان غربي براي كار در منزل اهميت زيادي قائل‏اند. مطرح كردن تغيير نقش زنان در جامعه و نفي جايگاه و نقش سنتي زنان - يعني مادري و همسري - نشان دهنده بستر سازي اين گونه اشخاص براي استحاله فرهنگ اسلامي در جامعه است. موانع اشتغال زنان ازآنجايي كه در بررسي عوامل موثر بر توسعه اقتصادي اجتماعي كشورها، توجه به نيروي انساني و تخصص مطرح است لذا سخن از اشتغال زن و رابطه آن با توسعه نيز امري ضروري است. شاخص توسعه انساني براي زنان در كشورهاي توسعه يافته 80 درصد، در كشورهاي توسعه نيافته 60 درصد مردان و در ايران شاخص، 61 درصد مردان مي باشد. بررسي علل اين تفاوت در كشورهاي توسعه نيافته نشان مي دهد كه در كشورهاي توسعه يافته بيشتر اين تفاوت ناشي از ميزان اشتغال و سطح دستمزدهاست در حالي كه در كشورهاي توسعه نيافته علاوه بر تفاوت هاي مربوط به بازار كار، تفاوت در تعليم و تربيت، بهداشت و تغذيه نيز به چشم مي خورد. توجه به محدوديت ها و موانع مشاركت زنان در فعاليت ها حائز اهميت است . برخي از مسائل و مشكلات اشتغال زنان، موانع توسعه اي است كه به ساختار كشورها مربوط مي شود و بخشي از آن موانع غير توسعه اي و غير ساختاري مي باشد.از موانع توسعه اي ؛ موانع اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي و موانع غير توسعه اي ؛ موانع طبيعي و ديني – مذهبي را مي توان نام برد . الف) موانع فرهنگي با وجود اين كه عامل اقتصادي در اشتغال زنان، داراي بيشترين اهميت مي باشد ولي مطالعات و بررسي هاي صورت گرفته نشان داده است كه ارزش ها و باورهاي فرهنگي رايج در يك جامعه، تاثير مستقيمي بر ميزان اشتغال زنان داشته است. در مورد ايران، فرهنگ پذيرفته شده در جامعه اين باور را بوجود آورده است كه در صورت عدم موافقت شوهر با كار زن حتي در صورت تمايل او به ادامه كار، زن بايد از كار خود چشم پوشي نمايد. از مهم ترين موانع فرهنگي بر سر راه اشتغال زنان در ايران مي توان به باورهاي غلط اجتماعي مبني بر عدم مشاركت زنان در فعاليت ها و عدم آگاهي زنان ايراني نسبت به حقوق شهروندي خود همچنين عدم آگاهي زنان از زمينه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي موجود براي فعاليت و بالاتر بودن نرخ بي سوادي زنان نسبت به مردان و نهايتا پايين بودن درصد متخصصين و دارندگان مدارج علمي در بانوان نسبت به مردان اشاره كرد. ب)موانع اجتماعي در بررسي موانع مشاركت زنان، جنبه هاي فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي آنان را نمي توان كاملااز هم تفكيك كرد و موانع اجتماعي اشتغال زنان از موانع فرهنگي و اقتصادي آنان جدا نيست ولي با اين حال مهم ترين راه دستيابي به توسعه فرهنگي را آموزش و پرورش زنان مي دانند كه در اين زمينه دو نهاد مدرسه و خانواده را مهم ترين عامل در آموزش، تربيت و جامعه پذيري زنان ارزيابي مي كنند. ناكافي بودن آموزش در مورد زنان نسبت به مردان، فرصت رشد و ارتقاي شخصيت وجودي زنان را دچار مشكل مي نمايد و شرايط سختي براي اشتغال آنان ايجاد مي نمايد كه باعث مي شود زنان در زمينه هاي شغلي، يا شرايط مساوي با مردان را نداشته و اگر هم در شرايط مساوي با آنان باشند، كارفرمايان و مديران با ابهاماتي كه براي آنان نسبت به زنان وجود دارد و تصورات و پيش داوري هاي منفي نسبت به كار زنان، مردان را بر آنان ترجيح خواهند داد. ج)موانع اقتصادي در خصوص موانع اقتصادي مشاركت زنان به كار خانه داري بدون دستمزد به عنوان يك عامل مهم اشاره كنيم. خانه داري كه عمده ترين كار زنان در جامعه ما مي باشد، فعاليت هاي اقتصادي گوناگوني را در برمي گيرد، نظير امرار معاش از طريق كشاورزي در روستاها و توليد كالاو خدمات كه اين كارها بدون پرداخت دستمزد مي باشد و هيچ ارزيابي اقتصادي از اين فعاليت زنان به عنوان مادر و همسر در كاهش هزينه هاي خانواده و موثر بودن آن در اقتصاد غير پولي انجام نمي شود. در زمينه عدم دريافت مزد در قبال كار خانه از سوي زنان خانه دار، مي بايست اضافه كرد كه كار خانه داري توليد درآمد مي كند، ولي اين درآمد پنهان است و پولي نيست كه مستقيم به دست او بدهند، پولي است كه به علت زحمات او در جيب خانواده مي ماند تا براي رفاه همه خرج شود، زيرا اگر زن خانه به هر دليلي كار خانه داري را انجام ندهد، آن خانواده ناگزير مي شود با پرداخت مبلغي از درآمد خانواده، فردي را براي انجام امور به استخدام درآورد و كار يك زن خانه دار از لحاظ مادي همين دستمزدي است كه پرداخت نمي شود.


لذا كوشش هاي بيشتري لازم است تا كار خانه داري زنان به عنوان عاملي كه نقش مستقيم در اقتصاد پولي كشور و درآمد خانوار دارد شناخته شود و اگر هم قابل محاسبه در نظام محاسبات مالي، به جهت كاركرد خاص آن نمي باشد، در يك نظام محاسباتي به موازات نظام محاسبات مالي، مي تواند اندازه گيري و تخمين زده شود. اين امر با توجه به اين كه حدود سه چهارم زنان جامعه را خانه داران تشكيل مي دهند، از جهت زدودن باورهاي غلط فرهنگي نسبت به كارهاي خانگي و منزلت زنان،هم چنين از لحاظ ايجاد رشد و امنيت رواني و حقوقي و اقتصادي زنان خانه دار، به خصوص از نقطه نظر تربيت فرزندان، قابل توجيه و حائز اهميت مي باشد. د) موانع طبيعي علي رغم تمام تشابهاتي كه زن و مرد از جهات مختلف دارا هستند ، ترديدي نيست كه اين دو ، جنس متفاوتند. بر اين تفاوت ممكن است اثراتي مترتب باشد. ارتباط بسيار قوي مادر با فرزندان از جهت حمل ، زايمان و نگهداري هاي طبيعتا ويژه آنچنان آثار آشكار و نهاني را به دنبال دارد كه خود به خود زنان را مقيد و وابسته به اندرون خانه مي كند و مردان را كه از چنين ارتباطي و قدرتي برخوردار نيستند ، متوجه بيرون خانه مي نمايد.از طرف ديگر ،قدرت جسمي و فكري مردان ، فقط يك خصيصه است نه امتياز ، آنا را به كارهاي ديگري به جز پرورش هاي ويژه فرزندان ، وا مي دارد و بدين ترتيب دو حساب جداگانه ، مختص دو جنس ايجاد مي شود كه همراه با مجموعه عوامل فرهنگي و اجتماعي ، تبعات ناخوشايند و اعتراض آميزي به نام امتياز را به دنبال مي آورد و زنان را از برخي شوؤن شاخص اجتماعي محروم مي سازد. به نظر مي رسد كه علقه مقدم مادران و فرزندان ، امر مطلق و غير قابل جانشيني باشد. اما اين مطلق بودن ، مردان را شامل نمي شود ، زيرا به طور استثناء زنان عملا قادر به ورود در قلمرو رهبري برخي از امور اختصاص يافته به مردان هستند . اين امر ، مستلزم بررسي منصفانه و دور از تعصب طبقاتي مي باشد. و) موانع ديني و مذهبي دين ، از يك سو مبتني به منبع وحي الهي ، و از سوي ديگر براي اجرا در دست افراد قرار مي گيرد.
در بعد الهي آنچه كه مربوط به مسلمات و محكمات دين است ، قابل تغيير نمي باشد. اما نظرات فقهي ، ممكن است بعضا متاثر از محيط اجتماعي حاكم باشد. در قسمت اخير ، تحول و دگرگوني اجتماعي امكانپذير است. اين دگرگوني را سالهاي اخير ، در جهت احياي حقوق زنان به خوبي مي توان مشاهده نمود. حقوق سياسي زنان در نظام كنوني كشور ما ناشي از همين رشد و تحول مي باشد. شيوه هاي رفع موانع مشاركت زنان پس از پرداختن به بحث لزوم مشاركت زنان و شناخت محدوديت ها و موانع سر راه آنان، لازم است شيوه هايي براي رفع اين مشكلات و نهادينه كردن مشاركت آنان در اجتماع اعمال شود. امروزه گزارش هاي منتشر شده بانك جهاني نشان مي دهد كه جهان به اين نتيجه رسيده است كه توسعه اقتصادي، به تنهايي پاسخ گوي مفهوم كامل توسعه نمي باشد. بر اساس آخرين گزارش هاي جهاني، سرمايه هاي ملي يا ثروت ملي شامل منابع انساني ، منابع فيزيكي و منابع طبيعي است . در يك نگاه اجمالي به 3 كشور ژاپن، آلمان و ايران ، مشاهده مي شود كه منبع نيروي انساني در كشور ما، تنها 34درصد از منابع و ثروت ملي را شامل مي شود در حالي كه اين رقم در كشور ژاپن و آلمان بالاي 75درصد مي باشد كه اين امر بيان گر اين است كه ما نتوانستيم به بهترين شكل از غني ترين منبع خود(منبع انساني) استفاده كنيم. امروزه در جهان كسي را نمي توان يافت كه فقط با توجه به امكانات فردي خود كار مهمي را انجام داده باشد.
پس لازم است براي رسيدن به موفقيت در زمينه هاي گوناگون، هم سياست هاي عمومي مدبرانه و عاقلانه را در پيش گرفته و هم به گسترش سازمان هاي اجتماعي مبتني بر مشاركت مردم بپردازيم. حال اگر مي خواهيم زنان وارد عرصه جامعه شوند و از حقوق خدادادي خود به نحو احسن بهره مند شوند به نقاط مثبت و ظرفيت هاي وجودي زن توجه كنيم و تصميم گيري و مديريت او را محدود به اداره نكنيم و توجه بيشتري به نقش او در خانواده و تصميم گيري هاي خانوادگي نماييم.
همچنين در برنامه ريزي ها و اقدامات مان در نظام اداري، براي زنان فعاليت هايي را در نظر بگيريم كه در آنها موثرتر، كارآمدتر و موفق تر باشند زيرا امروزه با اين روند حضور زنان در عرصه اشتغال نه تنها برابري و عدالت در مورد زنان تحقق پيدا نكرده است بلكه زمينه استثمار مضاعف را نيز فراهم آورده است.
چرا كه به اشتغال زنان، از دريچه نوعي اشتغال ارزان قيمت نگريسته مي شود چون زنان در سطح دستمزد كمتري از مردان حاضر به كار مي شوند. در اين راستا ، زنان خود نيز مي توانند با ايجاد سازمان هاي غير دولتي خير خواهانه، گام بزرگي را در زمينه مشاركت برداشته و بسياري از خوبيها و حركتهاي انساني را در جامعه نهادينه كنند.از طرف ديگر دولتمردان كشور ما نيز بايستي با سياستگذاري هاي خود فضاي لازم را براي بوجود آمدن چنين سازمان هايي فراهم كنند؛يعني از يك طرف سازمان هاي مردمي ايجاد شود و از طرف ديگر نظام اداري، زمينه هاي پشتيباني و حمايت هاي حقوقي، سياسي و اجتماعي را فراهم كند.
چنانچه به صورت شفاف و غير منفعلانه به اشتغال زن از منظر غرب بنگريم در مي يابيم كه تا استيفاي كامل حقوق زنان در جوامع اسلامي فاصله زيادي وجود دارد، امّا اين به معناي پذيرش وضعيت موجود در غرب نيست؛ چون شاخص اصلي فرهنگ جديد غربي فردگرايي است و اين فرهنگ جديد خانواده را تحت الشعاع قرار داده و بنيان آن را متزلزل ساخته و زن را همانند مرد قرار داده است.
فرد محوري باعث شده نگرش خاصي به زن شكل بگيرد و در آن زن جدا از مفهوم خانواده مورد توجه قرار بگيرد. نگاه به اشتغال زنان در غرب با توجه به آمارها و ارقامي كه ارائه مي‏شود دليل بر منزلت بالا و تعالي نقش زن نيست و نگاه به اشتغال زنان در جمهوري اسلامي با توجه به آمار موجود دليل بر پايين بودن منزلت زن نيست، بلكه ما معتقديم در جامعه اسلامي بايد قابليت‏ها و توانايي‏هاي زنان شكوفا شود و نگاه به زن و اشتغالِ او با توجه به مطالبي كه ذكر شد، نگاهي معقول و متناسب با شخصيت او باشد. اگر بخواهيم در روندي شتاب‏آلود، صرفاً الگوي اشتغال زنان در غرب را بپذيريم، هم نمي‏توانيم توسعه كمّيِ اشتغال را براي زنان فراهم سازيم و هم از مباني اسلامي و ديني دور مي‏شويم و به بيراهه مي‏رويم.
نهايت اين كه اگر نهاد خانواده به عنوان يك واحد اساسي اجتماعي مورد شناسايي قرار گيرد نگرش به اشتغال زنان، مبتني بر واقعيت خواهد بود و دغدغه تطابق با معيارهاي ديگر جوامع را نخواهيم داشت. از اينرو ، پيشنهاد مي شود زمينه لازم جهت ارتقاء زنان به سطوح بالاي شغلي فراهم گردد. ضمن اينكه آگاهي هاي لازم به شوهران در مورد اشتغال زنان و تاثيرگذاري آن بر بنيان هاي اقتصادي و فرهنگي خانواده داده شود. و زنان خانه دار را با هدف تامين آتيه آنان در دوران از كار افتادگي، كهولت و بي سرپرستي (طلاق و يا فوت همسر) بيمه نمود. بايد حداقل در برهه اي كوتاه از زمان - به عنوان عامل انگيزش - مديريت و هدايت برنامه ها و پروژه هاي رشد وتوسعه به زنان شايسته و متخصص و كارآمد واگذار شود. با توجه به اهميت مساوات و عدالت اجتماعي و اقتصادي، بايد با مصوبه هاي قانوني از قدرت و نيروي خلاق زنان به عنوان نيمي از نيروي كار و منابع انساني، استفاده كامل نمود.بايد با آگاهي و آموزش مديريت مشاركت به شوهران و فرزندان آنان، بار سنگين اداره امور خانه و تربيت فرزندان را سبك نمود. بايد باورها و پندارهاي غلط جامعه را در مورد استعداد و اشتغال زنان و اين كه مرد بر مبناي جنسيت، استعداد و توانايي بيشتري براي به عهده گرفتن مشاغل سطح بالادارد، اصلاح گردد.
محدوديت هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي آزاد سازي فعاليت هاي زنان را بايد از بين برد.امر توسعه بدون مشاركت زنان ميسر نخواهد بود؛ زنان مصداق كلام مبارك "الذين آمنو و عملو الصالحات " هستند و تربيت مردان و زنان فردا را بر عهده دارند، بنابراين لازم است كه تمام امكانات را براي فراهم كردن بستري مناسب براي فعاليت هاي آنان فراهم نمود. جمع بندي و نتيجه گيري بي شك اشتغال زنان به كارهاي غير خانگي از بار تكفل مي كاهد و هر چه بار تكفل كمتر باشد، درآمد سرانه بيشتر مي شود و يكي از شاخص هاي توسعه، ميزان بار تكفل است. افزايش اشتغال زنان، كاهش باروري و در نتيجه كاهش رشد جمعيت را به همراه دارد و درآمد سرانه را بالامي برد كه موجب رشد و توسعه مي شود. همچنين با افزايش مشاركت زنان در اشتغال، دسترسي مادران به فرصت هاي آموزشي بيشتر شده و موجب تقويت حس استقلال و تاثير آن در افزايش تصميم گيري هاي زن در خانواده مي شود. در سطح روستاها هر چه آموزش بيشتر باشد و تجزيه شغلي افزايش يابد و زنان همراه با مردان در استفاده از تكنولوژي هاي جديد مربوط به كشاورزي و صنايع دستي، آموزش هاي لازم را ببينند، باعث رشد اقتصادي كشور خواهند شد.
از سوي ديگر ، در سطح شهرها هر چه زنان، تحصيلات عالي و تخصص داشته باشند و تخصص هاي لازم جهت كسب مشاغل بالاتر را كسب نمايند، شرايط بهتري در اقتصاد كشور ما ايجاد خواهد شد. به طوركلي اگر از بعضي تنگ نظري ها به زنان كه در جامعه ما وجود دارد، بگذريم؛ شرايط تا حدودي براي مشاركت زنان در صحنه هاي مختلف توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي فراهم است كه با توجه جدي تر دولت در اين زمينه و آگاهي و حركت خود زنان، اين نيروي بالقوه به كار گرفته خواهد شد تا بتوانيم گامي در جهت توسعه برداريم. اما مساله مهمي كه بايد به آن توجه شود اين است كه اشتغال زن بايد با توجه به فطرت و جايگاه او در نظام آفرينش باشد. شغل زن نبايد طورى باشد كه به وظيفه اصلى او لطمه وارد كند. زن يك كارگر نيست، يك همسر و يك مادر است. وظيفه مهم او تربيت انسان است آن هم تربيت صحيح براى پرورش انسان هاى متعالى. در جامعه امروزى تعدد نقش ها براى زنان بيشتر شده، او علاوه بر اين كه يك همسر است، يك مادر و يك كارمند يا مشغول به كار در بازار آزاد هم هست و هر كدام از اينها وظايف و مسووليت هايى را بر عهده او مى گذارد. زن در انجام اين مسووليت ها بايد طورى عمل نمايد كه اساس خانواده حفظ شود. زن مى تواند پله هاى رشد و ترقى و تعالى را بپيمايد و در عرصه هاى مختلف سياسى، اجتماعى و اقتصادى مثمرثمر باشد به شرط آن كه وظايف اسلامى و انسانى خود را در تمام ابعاد به خوبى انجام دهد. زن مسلمان در بيرون از منزل تمام شئونات اخلاقى و دينى و انسانى خود را بايد حفظ كند. شغل او، طرز برخورد او با ديگران، لباس پوشيدن، شكل ظاهرى او در شان يك انسان آزاده، شريف، باتقوا و مسلمان باشد در غير اين صورت زن وسيله اى مى شود براى مقاصد افراد سودجو.
مانند كشورهاى اروپايى كه در آن زن وسيله اى است در خدمت سرمايه داران يا ملعبه دست افراد بى بند و بار و يا به عنوان يك كالاى تجارى است كه هر كدام با شعار فريبنده آزادى و تساوى حقوق زن سعى مى كنند او را به استثمار بكشند.

همت و كار مضاعف و اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:14 PM نظرات 0
 
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
در زبان فارسي وجدان در لغت به كسر واو است ولي درتداول ايران و عراق بضم واو تلفظ مي شود و به معناي يافتن، شعور، شعور باطن و به عنوان قوه اي در باطن شخص است كه وي را از نيك و بد اعمال آگاهي دهد.

وجدان در زبان انگليسي با واژه Conscience معرفي شده و به معناي باطن، دل و شعور آمده است و از آن به عنوان احساس دروني و روحاني كه موجب تشخيص خوب از بد مي شود ياد شده است.
2-2- تعریف وجدان کاری

با بررسي لغوي واژه وجدان، آنچه در اين مقاله مورد نظر است تركيب دو واژه «وجدان» و «كاري» است كه در اصطلاح مديريت مي توان تعريف زير را براي آن در نظر گرفت:

وجدان كاري عبارت است از احساس تعهد دروني به منظور رعايت الزاماتي كه در ارتباط با كار مورد توافق قرار گرفته است. به بيان ديگر منظور از وجدان كاري، رضايت قلبي، تعهد و التزام عملي نسبت به وظيفه هايي است كه قرار است انسان آنها را انجام دهد، به گونه اي كه اگر بازرس و ناظري نيز بر فعاليت او نظاره گر نباشد، باز هم در انجام وظيفه قصوري روا نخواهد داشت. چگونه مي توان كم كاري، عدم احساس مسئوليت، حضور نيافتن در محل كار، عدم پاسخگويي و راهنمايي صحيح مراجعان، مراقبت نكردن صحيح از اموال، بي توجهي به كيفيت كار و گرايش به آسان طلبي را به رضايت شغلي و انجام كار با كيفيت بالا و مطلوب و حضور موثر در محل كار تبديل كرد؟ حتي به اين موضوع نيز بايد توجه شود كه چگونه مي توان براي ايجاد يك سيستم مطلوب يك معني مشترك را در ميان همكاران به وجود آورد؟

نيروي انساني ما به تقويت وجدان كاري و تغيير در فرهنگ كار، نيازمند است چرا كه نيروي انساني متعهد، سازمان را در دستيابي به اهداف خود ياري مي دهد. البته تعاريف ديگري نيز از وجدان كاري موجود است كه تعدادي از آن را در اين مقاله آورده ايم:

* وجدان عبارت است از استعدادي كه به تشخيص نيك و بد پرداخته و براي امور ارزش قائل است، نيك و بد را از هم فرق گذاشته و براي ما نوعي الزام عملي ايجاد مي كند.
* وجدان كاري عبارت است از مجموعه عواملي كه در فرد سازماني نظام ارزشي به وجود مي آورد.
* در صورت دارا بودن بالاترين حد وجدان كار مي توان جامعه اي را تصور كرد كه در آن افراد در مشاغل گوناگون سعي دارند تا كارهاي محوله را به بهترين وجه و به طور دقيق و كامل و با رعايت اصول بهينه سازي انجام دهند. پس وجدان كاري موجب مي گردد تا افراد سيستمي و نظام مند گردند. (خودكنترلي )

2-3- مفاهيم مشابه

وجدان كاري با مفاهيمي از قبيل انضباط، روحيه، كارايي، انگيزش و تعهد در حالي كه رابطه نزديك دارد متفاوت است.
2-3-1- وجدان كاري و انضباط

انضباط به معني تربيت مبتني بر نظم خاص است، در مسائل اجتماعي، شيوه زندگي مبتني بر قانون را انضباط گويند كه براي رعايت آن قوانين به يك نيروي خارجي نياز است. در اين شرايط، مجريان قانون تنها وظيفه تنبيه خاطيان را به عهده دارند و كساني كه قانون را محترم مي شمارند تنها به وظيفه خود عمل كرده اند، در حالي كه وجدان كاري، نيرويي است دروني كه هم پاداش مي دهد (در صورت رضايت دروني) و هم كيفر (در صورت عذاب وجدان).
2-3-2- وجدان كاري و روحيه

روحيه را نيرويي مي دانند كه به ياري آن فرد خود را در تطابق كامل با سازمان مي بيند و وظايف خود را با علاقه و انضباط انجام دهد. به اين ترتيب، روحيه از تطابق فرد و سازمان منتج مي شود در حالي كه وجدان كاري حاصل احساس و تعهد دروني فرد در قبال وظايفي است كه پذيرفته است.
2-3-3- وجدان كاري و كارايي

كارايي به استفاده بهينه از منابع اطلاق مي شود و در واقع هنگامي كارايي بالاست كه منابع انساني در امور و وظايف محوله بهترين عملكرد را داشته باشند. بنابراين، بين كارايي و وجدان كاري مي توان رابطه اي علي برقرار كرد، بدين ترتيب كه وجدان كاري يكي از عوامل موثر بر كارايي است ولي بالا بودن كارايي الزاماً نتيجه بالا بودن وجدان كاري نيست.
2-3-4- وجدان كاري و انگيزش

انگيزش عاملي است كه موجب مي شود تا انسانها كاري را انجام دهند كه بعضي آن را نيرويي دروني و برخي نيز آن را نيرويي بيروني مي دانند، بنابراين تحليل انگيزه در بررسي مسئله وجدان كاري از اهميت فوق العاده اي برخوردار مي باشد.
2-3-5- وجدان كاري و تعهد

رايلي و كادول، تعهد را به عوامل و انگيزه هاي دروني و بيروني شغل تقسيم مي كنند و سامرز، تعهد موثر را نوعي وابستگي و انضمام به سازمان مي داند كه به صورت پذيرش ارزش هاي سازمان و تمايل به باقي ماندن در سازمان تظاهر مي نمايد.
3- عوامل مؤثر بر وجدان كاري

براي آن كه فرد كار خواسته شده و مورد نظر را انجام دهد چند حالت مي توان تصور كرد:

* حالت اول: از طريق جبر و زور است كه عامل كار با كوچكترين تخلف به مجازات رسيده و همواره به خاطر ترس از كابوس مجازات سعي مي كند با حداكثر توان خود كار كند.
* حالت دوم: با تنظيم قوانين و مقررات و ايجاد انگيزه هاي مادي مناسب از قبيل افزايش دستمزد، اضافه كردن مزاياي جانبي، كم كردن زمان كار و بهبود شرايط آن است كه عامل كار تحت تأثير اين قبيل انگيزه ها حداكثر تلاش خود را مبذول دارد.
* حالت سوم: تقويت وجدان كاري و استفاده از انگيزه هاي مادي ضمن تقويت و تأكيد بر اهداف معنوي است كه در مقاله حاضر اين شيوه مورد تأكيد مي باشد.

در اين بخش اهم عواملي كه در تقويت و اعمال حاكميت وجدان كاري مؤثرند تجزيه و تحليل مي شوند.
3-1- توجه به ويژگي هاي فردي

ويژگي هاي انساني فرد در سازمان ها يكي از مهمترين عوامل در تقويت وجدان كاري است. اهميت ويژگي هاي فردي از آنجا ناشي مي شود كه بسياري از اين ويژگي ها نقش فزاينده يا كاهنده در تعهد فرد دارند.
اهم اين ويژگي ها عبارتند از:

* ويژگي هاي دموگرافي (مانند سن، جنس، وضعيت تأهل): اين ويژگي ها اغلب براي هر فرد در شغل مربوطه خود فرصت ها و محدوديت هايي را ايجاد مي كنند.
* تخصص: بر خلاف افراد و كاركنان غيرمتخصص كه بيشتر از ويژگي هاي فردي تأثير پذيرفته، پاي بندي آنها به سازمان به علت قابليت اندك آنها در جابه جايي است، كاركنان متخصص تعهد آنچناني به سازمان ندارند و بيشتر تعهد حرفه اي دارند.
* تجربه و سابقه شغلي: هرچه سابقه شغلي فرد بيشتر باشد قدرت جابه جايي و تحرك شغلي او كمتر خواهد شد. همچنين تخصص و مهارت وي نيز بيشتر به سازمان خود اختصاص خواهد يافت و در نتيجه فرد را به شغل و سازمان خود حساس تر و متعهدتر مي سازد.

البته نيازهاي انساني نيز از آنجا كه عامل تعيين كننده ويژگي هاي فردي است بايد بررسي شود. (سلسله مراتب نيازهاي مازلو روانشناس برجسته آ مريكايي)
3-2- ماهيت و نوع شغل

ماهيت شغلي كه فرد انجام مي دهد در ميزان تعهد و وجدان كاري او نقش به سزايي را ايفا مي كند. ماهيت شغل از لحاظ تنوع، غني بودن، معني دار بودن، ميزان مسئوليت پذيري و تفويض اختيار و... قابل بررسي است.

* غني بودن شغل
* گستردگي شغل
* مسئوليت پذيري و تفويض اختيار: اين امر عالي ترين جلوه احترام به افراد است و علاوه بر اين كه به تقويت اراده و قابليت فرد كمك مي كند، شهرت عمل فرد را نيز افزايش مي دهد.
* معني دار بودن شغل: شغل در صورتي كه بر اساس يك نظام ارزشيابي مورد قبول سنجيده شود درخور و با اهميت جلوه كند.
* ارزيابي كاركنان: یکی از عوامل سازماني مؤثر در وجدان كار، عملكرد مؤثر مديريت در ارزيابي كاركنان به روش هاي معين، مشخص و تشويق و تنبيه مناسب آنان و برنامه ريزي آموزشي براي كاركنان است.
* آموزش مستمر تخصصي و عمومي: امروزه ثابت شده است كه آموزش يكي از بهترين طرق بالا بردن كارايي در سازمان است. در برخي موارد نداشتن وجدان كار به دليل آن است كه فرد مورد نظر واقعاً نمي داند كه چه بايد انجام دهد و چگونه انجام دهد. به قول فورينر «يكي از دلايل عمده براي انجام نيافتن كار مورد انتظار از سوي كاركنان اين است كه آنها نمي دانند چه طور انجام دهند.» معمولاً مديران مي خواهند مدت آموزش را به حداقل برسانند تا كاركنان زودتر به كار مشغول شوند و آموزش عقيدتي نيز بيشتر مي تواند وجدان كاري يا تعهد اخلاقي را تقويت كند. مديران در سازمان ها بايد به اين موضوع نيز توجه داشته باشند كه آموزش ايجاد هزينه نيست بلكه ايجاد كارايي و اثربخشي بيشتر در سطح بيشتر است.
* تقويت ايمان و تقوا در جامعه: با ايجاد قانون و مقررات مي توان افراد را تا حدي به انجام وظايف خود واداشت ولي در موارد متعددي استفاده از قانون و مقررات كاربرد ندارد در حالي كه اگر ايمان و تقوا در جامعه حاكم باشد فرد تكليف مورد نظر خود را به خوبي به انجام خواهد رساند.يكي از مباحث عمده مطروحه در مديريت امروز، نظارت بر رفتارهاي درون سازمان و كنترل آن است. در اين زمينه روش هاي مختلفي ابداع شده ولي هيچ يك نتوانسته است مشكل نظارت را به طور كامل حل كند. اگر بتوان روح معنويت و ايمان را در دل كاركنان بارور ساخت و افراد اعتقاد پيدا كنند كه: «خداوند به اسرار دل و ضمير قلب ها آگاه است» (سوره مؤمن آيه ۱۹) آن گاه خود به خود مسئله نظارت حل مي شود.
* انگيزش و نقش اساسي آن: يكي از عمده ترين عللي كه در برانگيختن وجدان كاري نقش دارد انگيزش است. نظام هاي انگيزشي بايد به گونه اي باشند كه با ايجاد ارزش براي كار فرد، انتظار دريافت پاداش هاي متفاوت را براي آن ايجاد كند و امكان تشويق و تنبيه مناسب با عملكرد را براي فرد فراهم آورند.
* تأمين اقتصادي نيروي كار: در شرايطي مي توان انجام مناسب كار را انتظار داشت كه افراد از نظر اقتصادي در امنيت باشند و معيشت آنان تأمين باشد زيرا به اقتضاي «من لا معاش له معاد له» از كسي كه معيشتش تأمين نيست نمي توان برخورداري از وجدان كاري عالي را انتظار داشت. وجدان كاري و تأمين اقتصادي تعامل و وابستگي متقابل دارند. به گفته فرآرديويد نويسنده كتاب مديريت استراتژيك، تا زماني كه صداقت و درستي در سازمان حاكم نشود آن سازمان رشد اقتصادي نخواهد داشت.

4- نتيجه گیری

وجدان كاري كاركنان تحت تأثير عوامل مختلفي است:

* به كارگيري كاركنان بر اساس علاقه و توانايي و معيارهاي قابل اندازه گيري.
* تلاش براي ارضاء نيازهاي كاركنان.
* احتساب سختي، حساسيت و پيچيدگي كار در تنظيم حقوق و مزايا.
* ارزيابي عملكرد كاركنان براي ايجاد امكان پيشرفت.
* ارائه فرصت و امكان لازم براي ترفيع كاركنان بر اساس معيارهاي قبل از اندازه گيري.
* تشويق و تنبيه كاركنان.
* شركت دادن كاركنان در تصميم گيري هاي سازماني.
* تفويض اختيار و عدم تمركز تا حد امكان.
* تقسيم كار مطلوب كاركنان.
* انتساب مديران شايسته بر اساس تخصص، تجربه، وجدان كاري و علاقه به جاي روابط و خصوصيات غيرمرتبط با كار.
* اجراي برنامه هاي آموزشي بر اساس نيازهاي شغلي و به منظور تعالي كاركنان براي ايجاد خرسندي از شغل.
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:11 PM نظرات 0
 
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت
فصلنامه معرفت ، شماره 38 ، علامه مصباح يزدي :
اشاره
در ادامه سلسله بحث هاي اخلاقي حضرت استاد مصباح يزدي ، در اين شماره نيز شرح بخش ديگري از وصاياي امام جعفر صادق عليه السلام به عبدالله بن جندب را پي مي گيريم:
«ياابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل في داره و تسکن الفردوس في جواره فلتهن عليک الدنيا واجعل الموت نصب عينک و لاتدخر شيئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و عليک ما اخرت.» (1)
مي دانيم که ايمان مراتبي دارد; معرفت افراد نسبت به حقايق دين متفاوت است، همت افراد نيز ذاتا با يکديگر تفاوت دارد.ما براي نيل به هدف عالي و بلندي که به دنبال آن هستيم بايد اولا، آن هدف را درست بشناسيم و به وجود آن ايمان داشته باشيم و ثانيا، همت و تلاش لازم براي رسيدن به آن هدف بلند را نيز داشته باشيم. افرادي که معرفت و ايمانشان ضعيف است، در صورت تقويت معرفت خود، اين آمادگي و همت را پيدا خواهند کرد که با تلاش بيش تر به اهداف بلند خود نائل آيند.اما کساني که همتشان ضعيف است و حتي در امور دنيايي هم همت بلندي ندارند - صرف نظر از اين که امور دنيا نسبت به آخرت چه موقعيتي دارد - هر قدر هم که زمينه معرفت و ايمان برايشان فراهم باشد، هيچ گونه ترقي و پيشرفتي نخواهند داشت.به اين افراد بايد هشدار داد تا با تقويت همت خود، براي رسيدن به اهداف عاليه، راه صحيح را انتخاب کنند.البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ايمان و هم از نظر همت ، با يکديگر تفاوت هايي دارند.
در اين بخش از روايت، امام صادق عليه السلام در مقام يک مربي مي خواهند با ايجاد انگيزه در شيعيان، همت مؤمنان را تعالي بخشند; يعني آن ها را متوجه اين مساله نمايند که فقط به فکر رهايي از عذاب جهنم نباشند، بلکه همتشان بيش از اين باشد.کساني که به معاد ايمان دارند متوجه اين نکته هستند که انجام بعضي از کارها موجب عذاب ابدي مي گردد، لذا سعي مي کنند آن گناهان را مرتکب نشوند تا ايمانشان محفوظ بماند.اين افراد اگر عذاب هايي هم در عالم برزخ داشته باشند، نهايتا به واسطه شفاعت هم که شده نجات پيدا مي کنند.اين پايين ترين مرتبه ايمان است.ولي کساني که از همت بالاتري برخوردارند سعي مي کنند در اين دنيا به گونه اي عمل نمايند که هم در موقع جان کندن، هم در شب اول قبر و هم در عالم برزخ مبتلا به عذاب نشوند.کساني هم هستند که همتشان از اين هم بالاتر است; ايشان تنها به رهايي از عذاب و نجات از جهنم اکتفا نمي کنند، بلکه دلشان مي خواهد از مقامات عالي تر و درجات بلندتري در بهشت و نيز از نعمت هاي بيش تري در آخرت بهره مند شوند.درجات بهشت بسيار زياد است به گونه اي که قابل شمارش نيست.دربرخي از روايات، تعداد درجات بهشت برابر با تعداد آيات قرآن ذکر شده است; يعني بيش از شش هزار درجه، البته به اين بستگي دارد که فاصله درجات را چقدر حساب کنيم.از اين رو، مؤمنان بهشتي هم، از نظر مقام و مرتبه تفاوت زيادي با يکديگر دارند.
دسته آخر کساني هستند که نه تنها به دنيا، بلکه به لذايذ و نعمت هاي بهشت هم پشت پا مي زنند.آن ها تنها دل به خدا مي دهند و رضايت او را مي طلبند; آن چنان محبت خدا در دلشان جاي گرفته است که جزرضايت اوبه چيزي نمي انديشند.البته هيچ کس از عذاب خوشش نمي آيد، همه مردم نعمت هاي بهشت را دوست دارند، ولي آن ها آن قدر معرفتشان بلند است و لذت لقاي الهي و رضوان الهي را مي دانند که هيچ چيز ديگري برايشان ارزش ندارد. تمام هم آن ها اين است که بيش تر به خدا نزديک شوند.تعبيري هم که همسر فرعون در دعاي خود به کار مي برد و در قرآن نيز آمده است، اشاره به همين مطلب دارد.وقتي فرعون او را تهديد کرد که اگر دست از ايمان به حضرت موسي عليه السلام بر ندارد کشته خواهد شد، خطاب به خداوند عرض مي کند: «رب ابن لي عندک بيتا في الجنة » (تحريم: 11) ; پروردگارا براي من خانه اي در نزديک خودت در بهشت قرار بده.او انواع شکنجه ها و سختي ها را به جان خريد براي اين که ايمانش محفوظ بماند.او نجات از عذاب جهنم و يا بهره مندي از نعمت هاي بهشت را از خداوند درخواست نمي کند، بلکه به خدا مي گويد مي خواهم در جوار تو باشم; اين همان مقام قرب است.البته خدا جسم نيست که - العياذ بالله - يک خانه جسماني داشته باشد، ولي رابطه معنوي بنده عاشق با خدا مي تواند آن قدر زياد باشد که مثل دو همسايه به يکديگر نزديک باشند.
همه انسان ها چنين همتي ندارند که از همه چيز چشم بپوشند و وقتي هم دعا مي کنند بگويند خدايا من تنها قرب تو را مي خواهم و دوست دارم در جوار تو باشم.البته در جوار خدا بودن يعني داشتن همه چيز، ولي توجه بنده عاشق اصلا به آن ها نيست، بلکه فقط مي خواهد فاصله اي با خدا نداشته باشد; مثل عاشقي که براي رسيدن به محبوبش همه مشکلات و سختي ها را تحمل مي کند تا هميشه در کنار او باشد، او اصلا متوجه نيست که در آن جا چه به او مي گذرد; زيرا همين که به محبوبش نزديک باشد، همه چيز برايش فراهم است.البته براي رسيدن به اين مقام، همتي بلند لازم است تا آدمي به جاي اين که تمام توجه اش معطوف به رهايي از عذاب الهي و آتش جهنم و رسيدن به نعمت هاي بهشتي از قبيل حورالعين و قصرهاي مجلل و غذاهاي لذيذ و مانند آن باشد، توجه اش به اين باشد که آيا به خدا نزديک است يا خير.
راه رسيدن به مقام قرب خدا
اگر در ميان مؤمنان کساني به اين همت بلند دست يافتند که تنها توجهشان به قرب خدا باشد، بايد آن چنان معرفت خدا و محبت او در دلشان ريشه بدواند که رضوان او را بر هر چيزي مقدم بدارند.لازمه رسيدن به چنين مقامي، فراهم نمودن مقدمات آن در همين دنياست; زيرا از اين دنيا که رفتند ديگر نمي توانند کاري انجام دهند که به خدا نزديک شوند.به ديگر سخن، همان گونه که بايد براي نجات از عذاب جهنم و بهره مندي از نعمت هاي بهشتي، در همين دنيا تلاش کرد، کسي هم که جوار خدا را مي خواهد بايد مقدماتش را در همين دنيا فراهم کند.جاذبه هاي دنيا، هوا و هوس ها و غرايز انساني ممکن است ما را از آن هدف اصلي دور سازد و موجب شود تا براي رسيدن به آن آرمان بلند کم تر تلاش کنيم.ما بسياري از اوقات فراموش مي کنيم که دنبال چه هستيم و مي خواهيم به چه مقامي برسيم، اما کساني که داراي همت بلندي هستند به وجود چنين مقامي آگاه اند و دلشان مي خواهد به آن مقام برسند، اما نمي دانند در اين راه چگونه بايد با مشکلات مقابله کنند و موانع را از سر راه بردارند.آن ها نمي دانند که چه کارهايي بايد انجام دهند تا بهتر و زودتر به اين مقام دست يابند.
مخاطبان حضرت در اين بخش از روايت، افرادي اند که همتشان ضعيف است و يا در صورت داشتن همت بلند، راه رسيدن به هدف را نمي دانند.حضرت به عبدالله بن جندب مي فرمايند: اگر مي خواهي با خداي صاحب جلالت مجاورت و همسايگي داشته باشي; يعني آن قدر اوج بگيري که در ميان مخلوقات، نسبتت به خدا از همه بيش تر باشد و از مراتب پست حيواني و شيطاني دور شوي و در ميان مؤمنان هم ترقي و تعالي پيدا کني و در مقامي قرار بگيري که بعد از آن ديگر مقام مخلوقات نيست، بلکه مقام خداست، بايد کاري کني که دنيا در نظرت خوار باشد: «يا ابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل في داره و تسکن الفردوس في جواره فلتهن عليک الدنيا.» حضرت در اين فراز از سخنان خود، با بيان يک توصيه کلي اخلاقي مي فرمايند آنچه موجب مي شود که نتواني اين راه را طي کني اين است که دنيا در نظرت بزرگ است، وقتي توجه ات به دنيا جلب مي شود و دل به آن مي سپاري، ديگر دلت سراغ خدا نمي رود و نمي تواني آن هدف را در دل خودت زنده نگه داري.هر چه زرق و برق دنيا بيش تر در چشم تو جلوه کند، از آن مقام دورتر مي شوي; زيرا توجه ات معطوف به آن مي شود.توجه انسان به هر چيزي که معطوف شد، براي همان کار مي کند و به مسائل ديگر توجه نمي کند.جاذبه هاي دنيا مانع از تلاش ما براي رسيدن به مقامات عالي ايمان مي شود; چون چشم و گوش ما را به دنبال خود مي کشاند و وقتي دل به سراغ دنيا رفت، ديگر جايي براي محبت خدا در آن باقي نمي ماند.
ياد مرگ و ذخيره براي آخرت
شايد خطبه اي از نهج البلاغه را نتوان يافت که در آن اشاره اي به پستي دنيا نشده باشد، اما بعضي جاها تعبيرات بسيار کوبنده اي نسبت به دنيا دارد که براي شنوندگان و دوستان حضرت بسيار ارزنده است.اميرالمؤمنين عليه السلام در يکي از خطبه هاي خود، بي مقداري و زودگذري دنيا را به رطوبت باقي مانده از ظرف آبي تشبيه مي کنند که آب آن را خالي کرده باشند; مگر در چنين ظرفي چقدر آب مي ماند که انسان براي رفع تشنگي خود به آن توجه کند؟ در دنيا نيز همين اندازه چيز وجود دارد.حضرت در جايي ديگر، درباره پستي و بي ارزشي دنيا مي فرمايند: دنيا در نظر من از آب بيني بز زکامي هم کم اهميت تر است.از اين تعبير رساتر، کلامي است که در خطبه اي ديگر بيان فرمودند: دنيا مثل استخوان پوسيده خوک مرده است که در ست شخص مبتلا به مرض جذام باشد.اشخاصي که مبتلا به اين مرض مي گردند آن قدر زشت مي شوند که کسي رغبت نمي کند به آن ها نگاه کند.حالا تصور کنيد اگر در دست چنين فردي با آن قيافه وحشتناک - که انسان حتي رغبت نمي کند يک شاخه گل هم از او بگيرد - استخوان پوسيده خوک مرده اي - که زنده آن هم زشت و پليد است و گوشتش نيز حرام و نجس - باشد، آيا انسان رغبت مي کند براي گرفتن آن به سراغ او برود؟ دنيا بايد در نظر مؤمن اين گونه باشد; يعني بايد آن قدر معرفت داشته باشد که بداند دلبستگي به دنيا او را از هدفش دور مي کند.البته اين سخن بدين معنا نيست که انسان از فعاليت ها و انجام وظايف فردي و اجتماعي که در دنيا دارد صرف نظر کند. انجام تکليف يک بحث ديگري است، صحبت سر بينش و نگرش است.گاهي بر انسان واجب مي شود که استخوان خوکي را هم بردارد، اما سخن در اين است که انسان بايد دنيا را در مقام مقايسه با آخرت، مقامات معنوي و قرب خدا چگونه ببيند.براي اين که زيبايي هاي دنيا و به طور کلي غرايز ما موجب بي توجهي به آخرت و مقامات معنوي نگردد، هميشه بايد ياد مرگ باشيم; ياد مرگ ارزش دنيا را در نظر انسان کم مي کند و او را از فريب هاي شيطاني و زرق و برق هاي دنيا محفوظ نگه مي دارد.حضرت مي فرمايند: «واجعل الموت نصب عينک » ; هميشه به ياد مرگ باش، طوري که هميشه مرگ جلو چشمت باشد.بينش ما نسبت به دنيا بايد به گونه اي باشد که توجه بيش تري به مرگ و عالم آخرت داشته باشيم.ما تنها در صورتي مي توانيم خود را از چنگال دنيا نجات دهيم که آرزوهايمان را نسبت به آينده کم کنيم و به فکر لذت هاي دنيايي نباشيم; تنها به فکر رفع نياز امروزمان آن هم از راه مشروع باشيم وبراي فردايمان که نمي دانيم زنده هستيم يا نه و نسبت به آن تکليفي نداريم، بي جهت فکرخودرامشغول نکنيم; زيرا اگر تکليفي نسبت به آينده داشته باشيم، مربوطبه آخرت است وآخرت خواهي مساله ديگري است.حرص به دنيا و ذخيره کردن براي آينده اي که معلوم نيست آن را درک کنيم، موجب مي شود که ما بيش تر دنيا زده شويم. انسان بايد با اين گرايش مبارزه کند و سعي نمايد چيزي را براي فردايش نگه ندارد، اگر هم چيزي از زندگي اش زياد آمد آن را انفاق کند.البته کساني هستند که از اين مقام گذشته اند و امروز وفرداي دنيابرايشان تفاوتي نمي کند.اما براي کساني که در ابتداي راه هستند، مبارزه با دنيازدگي بايد جزو برنامه هاي زندگي آن ها باشد; مثلا ما بايد تمرين کنيم که اگر پولي از زندگي مان زياد آمد براي سال آينده و سال هاي بعد نگه نداريم، بلکه سعي کنيم آن را در همان سال مصرف کنيم و اگرنيازي نداريم، در راه خدا انفاق نماييم.
البته ممکن است براي کساني که از مراتب ايمان و معرفت بالايي برخوردارند راحت تر باشد که مايحتاج سال خود را يک جا تهيه و ذخيره نمايند.حضرت سلمان رضي الله عنه جزو اين دسته از افراد بود و امروز و فرداي دنيا برايش تفاوتي نمي کرد.اين غير از حرص بر دنياست; چون ايماني که سلمان رضي الله عنه داشت با ايمان ما قابل مقايسه نيست و اصلا شايد انگيزه هاي الهي برتري از اين کار داشته است.ولي ما که مي خواهيم تمرين نماييم تا به دنيا دلبستگي پيدا نکنيم، بهتر است که به فکر ذخيره براي آينده نباشيم و اين روحيه را از خود دور کنيم.به عکس، ما بايد اين روحيه را در خودمان تقويت کنيم که اگر چيزي از زندگي مان زياد آمد، آن را در راه خدا مصرف نماييم.بر خلاف نظر بعضي ها که فکر مي کنند بذل و بخشش و انفاق موجب از بين رفتن مال و سرمايه مي شود و فقط آنچه ذخيره شود حفظ مي گردد، حضرت مي فرمايند: آنچه در دنيا بماند براي تو نفعي ندارد، بلکه مال تو چيزي است که براي آخرت خود ذخيره مي کني: «و لاتدخر شيئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و عليک ما اخرت.» اموالي که انسان ذخيره مي کند و آن را بعد از مرگش، در اين جهان باقي مي گذارد، نه تنها سودي برايش نخواهد داشت، بلکه اگر آن ها از حقوق مردم باشد، گناهش براي او باقي مي ماند.
از خداوند عالم مي خواهيم ايمان و معرفت ما را کامل و توفيق عمل به دستور اهل بيت عليهم السلام رابه همه ماعنايت فرمايد.
پي نوشت:
1- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 87، باب 24، ص 281
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:07 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
«اشتغال» امروزه در جامعه ما، يکي از مسائل اساسي و موضوعات مورد بحث مي‏باشد، و هرکس نسبت به فراخور حالش و براساس رشته تخصصي و انديشه‏هاي خود، در مورد چگونگي اشتغال جوانان و آداب و شيوه‏هاي کار، علل و انگيزه‏هاي بيکاري، انواع مشاغل، اولويت انتخاب شغل‏ها و... سخن گفته و بحث مي‏کند.
اشتغال به کارهاي مفيد و مورد نياز جامعه، داراي اثرات و نتائج قابل توجه براي همه افراد جامعه اسلامي است که از جمله آن‏ها مي‏توان به فوائد زير اشاره نمود:
1.زمينه رستگاري
اساساً کار و اشتغال در بينش توحيدي اسلام، يک ارزش محسوب مي‏شود و تلاش بيشتر در کارهاي دنيوي و اخروي، زمينه سعادت و رستگاري افراد را در دنيا و آخرت فراهم مي‏نمايد و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا مي‏برد. رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏فرمايد: «اَلْکادُّ عَلي عِيالِهِ کَالمُجاهِدِ في سبيل اللّه1؛ کسي که براي تأمين معاش خانواده‏اش تلاش مي‏کند، همانند مجاهد در راه خداست.»
2.تأمين مخارج زندگي
يک مسلمان با پيش گرفتن کسب حلال، مخارج زندگي خود را تأمين نموده و تا حدودي از فقرِ اقتصادي، اخلاقي و فرهنگي خود و جامعه مي‏کاهد.
3.وسيله ارتباط سالم
اشتغال به کار، افراد را در زندگي تحت يک برنامه منظم و منسجم قرار داده و آنان را در روابط اجتماعي و معاشرت با ديگران ياري مي‏نمايد.
4.آرامش روح و وجدان
تمام کساني که به کارهاي مفيد اقتصادي اشتغال دارند و بر اساس احساس وظيفه به شغل مناسب و آبرومندانه خود مي‏پردازند؛ علاوه بر اين که آرامش روح و روان و وجدان خود را فراهم مي‏کنند، به نوعي تفريح نيز مي‏پردازند؛ هم چنان که افراد سُست عنصر و بيکار معمولاً به اضطراب و افسردگي و عذاب وجدان دچار هستند.
5.بيدار نمودن روحيه خلاّقيت
اشتغال به کسب‏هاي مورد علاقه، روحيه ابتکار و خلاقيت را در افراد زنده کرده و استعدادهاي دروني آنان را شکوفا نموده و انسان را متوجه نيروهاي نهفته در اندرون خود مي‏سازد. و به اين ترتيب، مفيد و مؤثر بودن خود را باور نموده و اعتماد به نفس در او تقويت مي‏شود. چنين فردي با روحيه سرشار از عشق به کار، از زندگي خود لذّت برده و براي رسيدن به اهداف عالي تلاش مي‏کند.
6.تثبيت موقعيت اجتماعي
اشتغال به کار مفيد و مورد نياز جامعه، راه رسيدن به موقعيت اجتماعي يک فرد مسلمان مي‏باشد و شغل او هر قدر از نيازهاي جامعه بکاهد و موجب تقويت و استقلال و آزادي و عزّت مسلمانان گردد، همان مقدار موقعيت اجتماعي صاحب شغل در ميان افراد جامعه اسلامي، بيشتر و بالاتر خواهد بود.
خداوند مي‏فرمايد: «وَ اَنْ لَيْسَ لِلانْسانِ اِلاّ ما سَعي»(2)؛ و اين که براي انسان بهره‏اي جز سعي و تلاش او نيست.
7.جلوگيري از مفاسد
بيکاري افراد، موجب ضررهاي جبران‏ناپذير و داراي مفاسد بي‏شمار براي اجتماع مسلمانان است؛ به اين معنا که يک فرد با انتخاب يکي از مشاغل مورد نياز جامعه و اشتغال به آن، باري از دوش مردم و مسئولين برمي‏دارد و در مقابل، فرد بيکار نه تنها مشکلي را در جامعه حل نمي‏کند بلکه خود، مشکل آفرين و سربار جامعه اسلامي نيز مي‏شود و علاوه بر اين که نيرويي هدر رفته، نيروهاي ديگري را به خود مشغول خواهد کرد.
با توجه به نکات فوق در اين نوشتار، اشتغال و موضوعات مربوط به آن در سيره و سخن حضرت رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، مورد بحث قرار گرفته است.
اهميّت کار
در سيره پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فعاليت‏هاي اقتصادي افراد، ارزش بالايي دارد. آن حضرت کارگران و توليدکنندگان در عرصه اقتصادي را چنان تشويق مي‏کند که در طول تاريخ جوامع بشري، هيچ فرقه و مذهبي چنين جايگاهي براي اساسي‏ترين رکن جامعه، يعني تأمين کنندگان حياتي‏ترين کالاي اقتصادي، قائل نشده‏اند.
انس‏بن مالک مي‏گويد: هنگامي که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ازجنگ تبوک برمي‏گشت، سعد انصاري ـ يکي از کارگران مدينه ـ به استقبال آن حضرت آمد. هنگامي که رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با او دست داد، لمس دست‏هاي زِبْر و خشنِ مرد انصاري، حضرت خاتم الانبياء صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را تحت تأثير قرار داد. براي همين، از او پرسيد: چرا دست‏هاي تو اين چنين کوفته و خشن مي‏باشد؟ آيا ناراحتي خاصّي به دستان تو رسيده است؟
عرضه داشت: يا رسول اللّه! اين خشونت و زبري دستان من، بر اثر کار با بيل و طناب است که به وسيله‏ي آن‏ها زحمت مي‏کشم و مخارج خود و خانواده‏ام را تأمين مي‏نمايم.
«فَقَبَّلَ يَدَهُ رسولُ اللّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و قالَ: هذِهِ يَدٌ لا تَمَسُّها النّار؛ پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دست او را بوسيده و فرمود: اين دستي است که آتش (جهنم) آن را لمس نخواهد کرد.»3
نکوهش افراد سست عنصر
رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم گاهي با جوانان سالم و نيرومندي مواجه مي‏شد. بازوهاي ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسي نموده و از وضعيت زندگي و شغلشان سؤال مي‏نمود، اگر در جواب گفته مي‏شد که: وي فردي بيکار است و هيچ گونه شغلي ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت مي‏شد و مي‏فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَيْني؛ از چشمم افتاد.» (فرد بيکار در نظر من ارزشي ندارد.) اطرافيان مي‏پرسيدند: يا رسول اللّه! چرا اين افراد را دوست نمي‏داريد؟ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏فرمود: براي اين که اگر مؤمن شغلي نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، براي امرار معاش، از دين خود خرج خواهد نمود.4
آن حضرت در گفتاري حکيمانه، افراد تنبل و بي‏حال را که تن به کار نمي‏دهند و مي‏کوشند که از دست رنج ديگران بهره‏مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شديد قرار داده، مي‏فرمايد: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقي کَلَّهُ عَلَي النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ يَعُولُ؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسي که بار زندگي خود را به گردن مردم بيندازد. ملعون است، ملعون است کسي که اعضاي خانواده‏اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»5
البته سيره و سخن پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مورد افراد بيکار ـ که با بهانه‏هاي واهي فرصت‏هاي شغلي را از دست مي‏دهند ـ حاوي نکته مهمي است و آن، اين که بيکاري ريشه بسياري از مشکلات و گرفتاري‏ها در زندگي يک جوان فعال و پر انرژي است. زيرا اگر يک فرد مسلمان مخارج زندگي خود را با فعاليت‏هاي اقتصادي سالم و اشتغال به يک کسب پاکيزه و حلال، تأمين نکند به ناچار براي تأمين زندگي‏اش ارزش‏هاي ديني را زير پا گذاشته و به راه‏هاي فريبنده که به ظاهر سود سرسام آوري هم دارند، کشيده خواهد شد. و اين، مصداقي از همان امرار معاش از راه دين و ايمان است که در کلام پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بود.
گذشته از اين، بيکاري يک فرد نه تنها موجب از ميان رفتن استعدادهاي دروني وي مي‏شود و او را به فردي تن پرور و بي‏خاصيت مبدل مي‏سازد، بلکه به عنوان يک معضل و بيماري اجتماعي، يک جوان مسلمان و پاک و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقي و اجتماعي و بيماري‏هاي روحي خواهد ساخت.
در حقيقت يک عضو فعال و پر انرژي که از سرمايه‏ها و ذخاير خدادادي جامعه اسلامي است و بايد به عنوان سرباز جامعه عمل کند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همين دليل پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بيکاري را براي يک جوان خطرناک مي‏داند.
نقش انگيزه‏هاي مقدّس در اشتغال
از منظر حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم تمام فعاليت‏هاي يک مسلمان مي‏تواند نوعي ارتباط با آفريدگار جهان محسوب شده و علاوه بر ارزش اقتصادي و دنيوي، از پاداش‏هاي معنوي نيز درجهان آخرت برخوردار مي‏باشد.
آري کار براي خدا، نقش مهمي در شکل دادن به رفتار اقتصادي انسان دارد. به علاوه اين انگيزه مي‏تواند قواي جسمي و روحي وي را در فعاليت‏هاي اقتصادي چند برابر نمايد؛ به خاطر هدف والاي وي، کار او نيز مقدّس خواهد شد. رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بر اين باور بود که: «اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ6؛ عبادت خداوند هفتاد جزء است و بهترين آن‏ها طلب روزي حلال است.»
آن حضرت اشتغال به کارهاي حلال را مانند ساير عبادات، بر زن و مرد مسلمان ضروري دانسته و مي‏فرمايد: «طَلَبُ الْحَلالِ فَريضَةٌ عَلي کُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَةٍ7؛ به سراغ درآمد حلال رفتن، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است.»
بنابراين، انگيزه‏هاي مقدّس مي‏تواند همه کارها و فعاليت‏هاي اقتصادي يک مسلمان را ـ اعم از کارهاي تجاري، کشاورزي، صنعتي و خدماتي ـ فرا گرفته و آن‏ها را در شمار عبادات قرار دهد.
در روايتي آمده است که: روزي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با جمعي از اصحاب در محلي حضور داشتند. در آن ميان، چشمان آنان به جواني نيرومند و زيبا اندام افتاد که در اول صبح به کار اشتغال داشت. ياران پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم گفتند: يا رسول اللّه! اگر اين جوان نيرومند، نيرو و انرژي خود را در راه خدا مصرف مي‏کرد، چقدر شايسته مدح و تمجيد بود! حضرت فرمود: اين سخن را نگوييد! اگر اين جوان براي تأمين معاش مي‏کوشد و انگيزه او بي‏نيازي از ديگران است، او در راه خدا قدم برداشته، و اگر هدف او پذيرايي از پدر و مادر ناتوان خود باشد، باز هم در راه خدا کار مي‏کند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگيزه مقدّسي دارد.8
در سيره پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، هدف از رفتارهاي اقتصادي جلب رضايت خداوند است. و رضايت پروردگار، انگيزه مقدّس و هدف والايي است که يک انسان مسلمان را در سخت‏ترين شرايط به فعاليت‏هاي اقتصادي وادار مي‏کند. و او حاصل زحمات خود را در راه رضاي الهي خرج مي‏کند.
اما از نظر متفکّران مادّي و اقتصاددانان غربي، هدف نهايي از کار، دست يابي به لذت‏هاي فردي است. و در آن صورت، انگيزه کار، دست يابي به حداکثر سود و درآمد است و تمام صفات اخلاقي و انساني تحت الشعاع سود جويي‏هاي مادي قرار گرفته و به تدريج انسان از ماهيت خود خارج شده و در عرصه‏هاي زندگي فقط به سودهاي سرشار مادي مي‏انديشد؛ گرچه در اين راه، حقوق ديگران تضييع شده واخلاق و انسانيت از ميان برود.
روش‏هاي ترويج اشتغال
حضرت رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم براي ايجاد انگيزه توليد و کسب درآمد در وجود مسلمانان، از روش‏هاي مختلفي بهره مي‏گرفت که به برخي از آنان اشاره مي‏شود:
الف) زمينه سازي براي رشد استعدادها
آن حضرت با استفاده از فرصت‏هاي مناسب براي شکوفايي نيروهاي دروني و استعدادهاي نهفته افراد، زمينه سازي مي‏نمود و از اين طريق، در آنان انگيزه توليد و کسب درآمد را تقويت مي‏کرد. روايت زير، نشانگر اين روش رسول گرامي مي‏باشد:
مردي از اصحاب در تنگناي زندگي قرار گرفت. وي که داراي شغل مناسبي نبود و بسياري اوقات از بيکاري رنج مي‏برد، خانه نشين شد. روزي همسرش به وي گفت: اي کاش به محضر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏رفتي و از او درخواست کمک مي‏نمودي! مرد با پيشنهاد همسرش به حضور رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رفت. هنگامي که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَيناهُ وَ مَنْ اسْتَغْني اَغْناهُ اللّهُ؛ هرکس از ما کمک بخواهد، ما به او ياري مي‏کنيم ولي اگر بي‏نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز نکند، خداوند او را بي‏نياز مي‏کند.»
او پيش خود فکر کرد که مقصود پيامبر، من هستم و بدون اين که سخني بگويد، به خانه برگشت و ماجرا را براي همسرش بازگو کرد. زن گفت: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هم بشر است. (و از حال تو خبر ندارد.) او را به وضع زندگي نکبت بار و پر مشقّت خود آگاه کن.
مرد ناچار براي بار دوم به حضور پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رفت اما قبل از اين که حرفي بزند، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم همان سخن قبلي را تکرار کرده و فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَيناهُ وَ مَنْ اسْتَغْني اَغْناهُ اللّهُ.» بازهم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت ولي چون خود را همچنان در چنگال فقر و بيکاري، ضعيف و ناتوان مي‏ديد، براي سومين بار با همان نيّت به مجلس رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رفت. باز هم لب‏هاي رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به حرکت در آمد و با همان آهنگ ـ که به دل، قوّت و به روح، اطمينان مي‏بخشيدـ همان جمله را تکرار کرد. اين بار اطمينان بيشتري در قلب خود احساس نمود؛ حس کرد که کليد مشکل خويش را در همين جمله يافته است. وقتي که خارج شد، با قدم‏هاي مطمئن‏تري راه مي‏رفت. با خود فکر مي‏کرد که ديگر به دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکيه مي‏کنم و از نيرو و استعدادي که در وجودم به وديعت نهاده شده است، بهره مي‏گيرم و از او مي‏خواهم که مرا در کارهايم موفق گردانيده و از ديگران بي‏نياز سازد. با اين نيّت، تيشه‏اي عاريه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداري هيزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل دست رنج خويش را چشيد. روزهاي ديگر به اين کار ادامه داد تا به تدريج توانست از حاصل درآمد خويش، ابزار کار را فراهم نمايد. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و شتر و غلاماني شد. وي در اثر تلاش و کوشش شبانه‏روزي، يکي از افراد ثروتمند گرديد. روزي به محضر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آمده و وضعيت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روزِ فلاکت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخن پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم وي را به تحرک و کار واداشت. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکي بخواهد، ما به او کمک مي‏کنيم ولي اگر بي‏نيازي بورزد، خدايش او را کمک خواهد نمود.9
ب) روش‏هاي رفتاري
گرچه رهنمودهاي گفتاري، در تربيت افراد تأثير دارد اما اقدامات عملي، به مراتب بيشتر از شيوه‏هاي گفتاري مؤثر است. براي همين پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نه تنها با راهنمايي‏ها و زمينه سازي‏هاي خود موجب هدايت افراد به سوي ميدان‏هاي کاري شد بلکه خود عملاً وارد صحنه شده و همدوش با ديگران کار مي‏کرد.
رفتار رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را مي‏توان تبلور اصول و ارزش‏هاي اسلامي قلمداد نمود. آن حضرت همچنان که در صحنه‏ي سياست، حکومت، اخلاق، معارف، علوم و حکمت، خطابه و ساير صفات والاي انساني اسوه تمام عيار مسلمانان به شمار مي‏آيد، رفتار اقتصادي آن حضرت نيز مي‏تواند شيوه‏اي موفق و کارآمد براي چگونه زيستن باشد.
نمونه هايي از سيره عملي حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم :
خانه سازي
امام صادق عليه‏السلام به فردي که در اثر جهل و غرور، تن به کار نمي‏داد و خود را نيازمند ديگران نموده بود، فرمود: برو کار کن! و در بالاي سرت بار حمل کن. (و هرچه مي‏تواني تلاش کن.) و از مردم بي‏نياز باش.
سپس به وي فرمود: همانا رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سنگ‏ها را به دوش خود حمل مي‏کرد و ديوار خانه‏اش را مي‏ساخت.10
باغداري
علي عليه‏السلام روزي به سلمان فرمود: اي [ابا [عبداللّه! باغي را که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با دستان خويش آن را ساخته و درخت‏هايش را کاشته است، براي فروش به‏مشتريان عرضه کن. سلمان باغ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت.11
دامداري
روزي حضرت رسول اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ما بَعَثَ اللّهُ نَبيّاً اِلاّ راعي غَنَمٍ؛ تمام پيامبران الهي پيش از آن که به مقام نبوت برسند، مدتي چوپاني کرده‏اند. قالُوا: وَ اَنتَ يا رَسُولَ اللّه؟؛ از پيامبر سؤال شد: آيا شما نيز چوپاني کرده‏ايد؟ قال: وَ اَنَا رَعَيْتُها لاَِهْلِ مَکّة بِالْقَرارِيط؛ فرمود: بله، من مدتي گوسفندان اهل مکه را در سرزمين «قراريط» به چراگاه برده‏ام.»12
بازرگاني
پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم قبل از ازدواج، با خديجه يک قرارداد تجارتي بسته بود. طبق آن قرار دادِ مضاربه‏اي، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم متعهد شده بود که با سرمايه خديجه به يک سفر تجارتي برود و در مقابل، آن حضرت در منافع کالاهاي بازرگاني خديجه شريک باشد. بعد از توافق طرفين، خديجه شتري راهوار و مقداري کالاهاي ارزشمند در اختيار حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نهاد و به دو غلام خود سفارش کرد که در اين سفر تجارتي به همراه آن حضرت باشند و دستوراتش را اطاعت نمايند. اين سفر تجارتي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به شام، تا حدودي وضعيت اقتصادي و مالي آن جناب را سر و سامان داد. بعد از پايان سفر، کارداني و شايستگي اين جوان قرشي مورد تقدير و ستايش خديجه ـ ثروتمندترين و سرشناس‏ترين زن مکه ـ قرار گرفت و بدين منظور، مبلغي را علاوه بر قرار داد، به او پرداخت. اما نبيّ اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فقط مبلغ معيّن در قرارداد را دريافت کرده و از اخذ وجوه اضافي خودداري نمود. سپس وجوه حاصله از تجارت شام را به خانه ابوطالب عليه‏السلام برد و همه را در اختيار عموي گرامي‏اش گذاشت تا اين که مقداري وضع زندگي حضرت ابوطالب عليه‏السلام سر و سامان يابد.13
امام صادق عليه‏السلام در مورد کارهاي تجارتي پيامبر عليه‏السلام سخنان ارزنده‏اي دارد. اسباط بن سالم مي‏گويد:
روزي به حضور امام صادق عليه‏السلام شرفياب شدم، آن حضرت پرسيد: عمربن مسلم چه مي‏کند؟ گفتم: حالش خوب است اما ديگر تجارت، نمي‏کند. امام صادق عليه‏السلام فرمود: ترک تجارت، کار شيطاني است. ـ اين جمله را سه بار تکرار کردـ آنگاه امام ادامه داد: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با کارواني که از شام مي‏آمد معامله مي‏کرد و با بخشي از درآمد آن معامله قرض‏هاي خود را ادا نموده و بخشي ديگر را در ميان نيازمندان فاميل تقسيم مي‏نمود. خداوند در مورد تاجران خداجو و باتقوا مي‏فرمايد: «رِجاٌ لٌ لا تُلْهيهم تِجارَةٌ وَ لا بَيعٌ عَنْ ذِکْرِاللّه»؛14 مرداني که تجارت و داد و ستد، آنان را از ياد خدا غافل نمي‏کند.»(15)
همکاري در فعاليت‏هاي اجتماعي
1.ساختن مسجد
هنگامي که مسجد قبا ـ اولين مسجد در تاريخ اسلام ـ ساخته مي‏شد، حضرت خاتم الانبياء صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم همدوش ساير مسلمانان کار مي‏کرد. آن حضرت سنگ‏هاي کوچک و بزرگ را برمي‏داشت و آن‏ها را بغل مي‏نمود و حمل مي‏کرد. به طوري که سفيدي گرد و خاک سنگ‏ها کاملاً در بدن آن حضرت نمايان بوده و حکايت از سخت کوشي آن حضرت داشت. گاهي مردي از اصحاب به نزدش مي‏آمد و التماس مي‏کرد که: يا رسول اللّه! پدر و مادرم فداي تو باد! اجازه بده سنگ و خاک را من ببرم و به جاي شما کار کنم. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏فرمود: نه، تو هم سنگ ديگري بردار. بالاخره آن حضرت در اثر کوشش‏هاي شبانه روزي، ساختمان مسجد قبا را به پايان برد.16
همچنين در تأسيس ساختمان مسجد النبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آن حضرت علاوه بر راهنمايي مسلمانان در طرح ريزي بناي مسجد، خود نيز در کنار آنان کار مي‏کرد و آن چنان از جان و دل کارهاي ساختماني را انجام مي‏داد که مسلمانان تحت تأثير قرار مي‏گرفتند. اسيد بن حضير يکي از آنان بود که جلو آمده و گفت: يا رسول اللّه! اجازه بفرماييد تا من به جاي شما سنگ‏هاي سنگين را حمل کنم. فرمود: نه، تو يکي ديگر ببر.
يکي از مسلمانان نيز اين شعر را قرائت مي‏کرد:
لَئِنْ قَعَدْنا والنَّبيُّ يَعْمَلُ
فَذاکَ مِنّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ17
اگر ما بنشينيم در حالي که پيامبر کار مي‏کند، رفتار بسيار زشت و ناپسند انجام داده‏ايم!
2.راهسازي
امام صادق عليه‏السلام به نقل از پدر بزرگوارش حضرت باقر عليه‏السلام فرمود: پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم يکي از راه‏هاي عمومي را ـ که آب خراب کرده بودـ با چيدن سنگ تعمير نمود. به خدا سوگند! انسان‏ها و چهار پايان تا اين لحظه از آن استفاده مي‏کنند.18
3.انجام کارهاي منزل
رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله علاوه بر اداره حکومت اسلامي و حلّ و فصل مشکلات مسلمانان، به کارهاي منزل نيز رسيدگي مي‏کرد.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «کانَ رَسُولُ اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم يَحْلِبُ عَنْزَ اَهْلِهِ19؛ رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پيوسته بز خانواده‏اش مي‏دوشيد.»
ج) ره توشه‏هاي پيشه وران
حضرت خاتم الانبياء صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با اين که مسلمانان را به اشتغال در کارهاي توليدي، خدماتي، کشاورزي و ساير مشاغل توصيه مي‏کرد ولي به لحاظ موقعيّت جغرافيايي و با توجه به آب و هواي مناطق مختلف، به برخي از شغل‏ها اهميّت خاصّي قائل بود. در اين‏جا به نقل چند مورد از گفتارهاي آن حضرت مي‏پردازيم:
1. «تِسْعَةُ اَعْشار الرّزقِ في‏التّجارَةِ وَالْجزْءُ الْباقي في السّابياء ـ يعني الغنم ـ ؛20 109 در آمد در داد و ستد و باقي مانده آن در دامپروري (و کارهاي توليدي) است.»
2. « مَنْ غَرَسَ شَجَرَةً فَاَيْنَعَتْ، غَرَسَ اللّهُ بِها شَجَراً فِي الْجَنَّةِ؛21 هر مسلماني که نهال درختي بنشاند و آن درخت (بر اثر کوشش‏هاي باغبان) به ثمر بنشيند، خداوند متعال در مقابل آن درخت، درختي در بهشت قرار مي‏دهد.»
3. در سيره اقتصادي پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باغداري، زراعت و کشاورزي آن چنان از اهميت برخوردار است که آن حضرت در مورد تضييع حقوق آنان، به دولت مردان اسلامي هشدار داده و ضمن دستورالعملي، دهقانان را به زمامداران اسلامي کاملاً سفارش نموده و به علي عليه‏السلام فرمود:
يا علي! مبادا در حکومتِ تو به دهقانان و کشاورزان ستم شود.22
پي نوشت :
1.نجم / 39.
2.فقه الرضا، ص 208.
3.اسدالغابه، ابن اثير،ج 2، ص 169؛ الاصابه، ابن حجر، ج 3، ص 72 و النهايه، ج 4، ص 202.
4.بحارالانوار، ج 100، ص 10 و مستدرک الوسائل، ج 13، ص 11.
5. تحف العقول، ص 37 و الکافي، ج 4، ص 12، (باب کفاية العيال و التوسع عليهم).
6.بحارالانوار، ج 100، ص 209.
7.همان.
8.المحجّة البيضاء، ج 3، ص 140.
9. اصول کافي، باب القناعه، حديث 7 و داستان راستان، ص 28 و 29.
10.وسايل الشيعه، ج 17، ص 38.
11.حلية‏الابرار، ج 1، ص 331.
12.ميزان الاعتدال، ج 3، ص 293.
13.بحارالانوار، ج 16، ص 22 به بعد.
14.نور / 37.
15.وسائل الشيعه، ج 17، ص 14 و 15.
16.معجم الکبير، طبراني، ج 24، ص 318.
17.مناقب آل ابي‏طالب، ج 1، ص 161 و فتح الباري، ج 7، ص 193.
18.حلية‏الابرار، ج 1، ص 329.
19.الکافي، 5، ص 86.
20.وسائل الشيعه، ج 17، ص 11.
21.کنزالعمال، ج 3، ص 896، حديث 9079.
22.تهذيب الاحکام، ج 7، ص 154.


عبد الکریم پاک نیا
همت و كارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:04 PM نظرات 0
 
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
در دين مبين اسلام كار و شغل به انواع ذيل تقسيم‏بندى شده است:
1- كارهاى واجب: شامل كار كردن به منظور تامين احتياجات شخصى و خانواده و كارهايى كه در صورت قصور و انجام ندادن، وقفه در فرايند زندگى اجتماعى و جامعه ايجاد مى‏كند;
2- كارهاى حرام: كارهايى كه شارع مقدس آن را براى جامعه مضر و زيان‏آور مى‏داند; مانند خمرسازى;
3- كارهاى مستحب: شامل فعاليت‏هايى كه به خير و عمران جامعه منجر مى‏شود; مانند كمك به محرومان;
4- كارهاى مكروه: فعاليت‏هايى كه در اسلام نهى نشده و انجام دهنده‏ى آن مورد عقوبت قرار نمى‏گيرد; اما بهتر است كه انجام نگيرد; مانند قصابى;
5- كارهاى مباح: كارهايى كه انجام دادن و ندادن آن تفاوتى نمى‏كند .
در انديشه مولاى متقيان كارها و فعاليت‏ها به دو نوع عمده تقسيم مى‏شود:
1- كارهاى شايسته; 2- كارهاى ناشايست .
كارهاى شايسته شامل فعاليت‏هايى است كه داراى خصوصيات ذيل باشد:
نخست، اين كه افراد با انجام آن به حق و خداوند نزديك شوند; به عبارت ديگر كار زمينه‏اى براى ايجاد ارتباط بين مخلوق و خالق گردد . در اين مورد امام على عليه السلام مى‏فرمايد: افضل العمل ما اريد به وجه الله; (27) برترين عمل آن است كه به قصد نزديكى به خدا انجام شود .
دوم، اين كه كارها منطبق و مبتنى بر موازين الهى و اسلامى باشد و شارع مقدس آن را براى سلامتى جامعه زيان‏آور ندانسته باشد . در اين مورد على عليه السلام مى‏گويد: احسن الافعال ما وافق الحق; (28) نيكوترين كارها آن است كه موافق با حق باشد .
سوم، كارى در جامعه شايسته است كه انجام دادن آن آسيب و انحراف فردى و اجتماعى به همراه نداشته باشد; به عبارت ديگر نه‏تنها به فساد و انحراف در جامعه منجر نشود; بلكه انسان را از خطا و اشتباه مصون نگه دارد و زمينه‏اى براى انجام صالحات و نيكى‏ها در فرد و جامعه گردد .
على عليه السلام فرمود: احسن الافعال الكف عن القبيح; (29) نيكوترين كار باز ايستادن از كار زشت است .
چهارم، از خصوصيات كارهاى شايسته آن است كه علاوه بر دارا بودن ويژگى‏هاى مذكور نيت و قصد انجام‏دهنده، خير و براى صلاح و آبادانى جامعه باشد; زيرا هدف‏دار (نيت‏دار) بودن كار و تلاش باعث مى‏شود كه مسير و فرايند كار مشخص باشد و فرد و به تبع آن جامعه دچار سرگردانى و انحراف نگردد . على عليه السلام فرمود:
لايكمل صالح العمل الا بصالح النية; (30) شايستگى عمل كامل نمى‏گردد، مگر به شايستگى نيت .
پنجم، از مهم‏ترين ويژگى‏هاى كارهاى شايسته آن است كه مناسب و حلال باشد . دين اسلام چنين كارهايى را براى فرد و جامعه مفيد دانسته و برخوردار از آثار دنيوى و اخروى مطلوبى شمرده است . على عليه السلام فرمود:
الحرفة مع العفة خير من الغنى مع الفجور; (31) شغل همراه با پاكدامنى از ثروت فراوانى كه با گناهان به‏دست آيد، بهتراست .
از اين حديث مى‏توان استنباط كرد كه كار و فعاليت نبايد به گناه و ستم و ضايع شدن حقى از كسى منجر گردد .
8 . كارهاى ناشايست
كارهاى ناشايست و ناپسند مبتنى بر ويژگى‏هاى ذيل است:
نخست، از ويژگى‏هاى كارهاى ناپسند و ناشايست آن است كه انجام آن براى انسان، شرمندگى به همراه داشته باشد على عليه السلام فرمود: احذر كل عمل يعمل به فى السر و يستحى منه فى العلانية; (32) بپرهيز از هر كارى كه در نهان انجام گيرد و در آشكار شرمندگى آورد .
از اين حديث اين نكته استنباط مى‏گردد كه آدمى بايد از انجام دادن كارى كه از علنى شدن آن شرم دارد، پرهيز كند .
كارى ناشايست است كه وقتى از عامل آن سئوال شود، نه‏تنها فخر و مباهات نكند، بلكه احساس شرم و انكار نمايد . امام على عليه السلام فرمود: احذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه، استحيى منه و انكره; (33) از هر عملى كه وقتى از صاحبش پرسيده شود، از آن شرم نموده، انكارش كند، دورى كنيد .
دوم، خصوصيت ديگر كارهاى ناشايست اين است كه براى فرد و جامعه مضر و زيان آور باشد و پيامدهاى ناگوارى به بار آورد . اين گونه كارها اگر گسترش يابد به تدريج كل نظام اجتماعى را از حيات متعادل خود خارج مى‏كند .
9 . تقسيم كار
از عهد باستان متفكران به تقسيم كار توجه كرده‏اند . يكى از انديشمندان اجتماعى كه در مورد تقسيم كار اظهارنظر كرده است، افلاطون است . بر اساس عقيده‏ى وى وجود جامعه‏ى طبقاتى الزامى است و علت نابرابرى‏هاى بين افراد تفاوت در استعدادهاى آنان است .
ارسطو شاگرد افلاطون اظهار داشته است كه تقسيم كار براى حيات جامعه لازم است . وى افراد جوامع را به سه طبقه تقسيم مى‏كند كه هريك كار و فعاليت‏خاصى را انجام مى‏دهند .
از نظر فارابى انسان موجودى اجتماعى است . انسان‏ها بسيارى از نيازهاى خود را به تنهايى و بدون تقسيم كار نمى‏توانند، برآورده سازند . تقسيم كار علت عمده‏ى پيدايش اجتماعات و جوامع است و در پرتو تقسيم كار، جوامع پيشرفت مى‏كنند .
از ديدگاه امام على عليه السلام انسان موجودى اجتماعى است و براى حيات و استمرار و ثبات جامعه لازم است كه هر فرد متناسب با استعداد و توانايى و مهارت خويش به كارى مشغول باشد; زيرا بسيارى از احتياجات و نيازهاى مردم از طريق تقسيم كار و كار جمعى و گروهى بهتر و سهل‏تر برطرف مى‏گردد .
امام على عليه السلام فرمود: يرجع اصحاب المهن الى مهنتهم، فينتفع الناس بهم كرجوع البناء الى بنائه، و النساج الى منسجه، و الخباز الى مخبزه; (34) صاحبان كسب و كار و پيشه‏وران به كارهاى خود باز مى‏گردند و مردم از تلاش آنان سود مى‏برند: بنا به ساختن ساختمان و بافنده به بافندگى و نانوا به نانوايى روى مى‏آورد
همت و كارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:02 PM نظرات 0

همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت
اين سخنرانى در 17 آبان 1349 شمسى مطابق 7 شوال 1390 قمرى در حسينيه ارشاد ايراد شده است
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد الله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلاة و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه، سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم:
يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى (146)
در جلسه اى كه به مناسبت تولد وجود مقدس اباعبدالله الحسين در اينجا منعقد بود بحثى درباره اين مطلب كردم كه اگر كسى روح بزرگ بشود، خواه ناخواه تن او به زحمت و رنج مى افتد. تنها آن تن ها و بدنهايى كه آسايش كامل و احيانا عمر دراز، خوابهاى بسيار راحت، خوراكهاى بسيار لذيذ و اين گونه چيزها بهرمند مى شوند كه داراى روح هاى حقير و كوچكند، اما افرادى كه روح بزرگ دارند، همين بزرگى روح آنها سبب رنج تن آنها و احيانا كوتاهى عمر آنها مى شود، سبب بيماريهاى تن آنها مى شود. درباره اين مطلب مقدارى بحث كردم، مخصوصا شعر متنبى را خواندم كه مى گويد:
اذا كانت النفوس كبارا
تعبت فى مرادها الاجسام
امشب مى خواهم بحثى درباره بزرگى و بزرگوارى روح بكنم و فرق ميان اين دو را ذكر نمايم كه بزرگى روح يك مطلب است و بزرگوارى روح مطلب عاليترى است؛ يعنى هر بزرگى روح، بزرگوارى نيست. هر بزرگوارى ، بزرگى هست اما هر بزرگى، بزرگوارى نيست. حال توضيح مطلب:
مسلما همت بزرگ نشانه روح بزرگ است و همت كوچك نشانه روح كوچك است.
همت بلند دار كه مردان روزگار
از همت بلند به جايى رسيده اند
ديگرى مى گويد:
بلبل به باغ و جغد به ويرانه تاخته است
هر كس به قدر همت خود خانه ساخته است
و اين در هر مسيرى كه انسان قرار بگيرد صادق است.
همت بزرگ در راه دانش
مثلا در مسير علم همتها فرق مى كند، يكى قانع است كه ديپلمى بگيرد و در حد يك ديپلمه معلومات داشته باشد كه بى سواد نباشد. ولى ديگرى را مى بينيد كه اساسا به هيچ حدى از علم قانع نيست، همتش اين است كه حداكثر استفاده از عمر خودش بكند و تا آخرين لحظه عمرش از جذب و جلب و كشف مسائل علمى كوتاهى نكند. داستان معروف ابوريحان بيرونى را شنيده ايد، مردى كه محققين اعتراف دارند كه هنوز مجهول القدر است. اين مرد حكيم، رياضيدان، جامعه شناس و مورخ، مرد فوق العاده اى است بعضى او را بر بوعلى سينا ترجيح مى دهند. البته اگر بعضى از قسمتها و نواحى را در نظر بگيريم مسلم ابوريحان بر بوعلى سينا ترجيح دارد، همين طور كه در بعضى قسمتهاى ديگر بوعلى بر ابوريحان ترجيح دارد. اين دو معاصر يكديگر هم هستند. اين مرد شيفته دانش و تحقيق و كشف جديد است. سلطان محمود بالاجبار او را احضار مى كند، مى رود ولى مانند هر مرد باهمتى از هر فرصتى استفاده مى كند. سلطان محمود هندوستان را فتح مى كند. به همراه سلطان محمود به هند مى رود. مى بيند در آنجا گنجينه اى از اطلاعات و علوم است ولى زبان سانسكريت را نمى داند. اين زبان را در پيرى به حد اعلى ياد مى گيرد. سالهاى زيادى در آنجا مطالعه مى كند، اثرى به وجود مى آورد به نام تحقيق ما للهند من مقولة مر ذولة فى العقل او مقلولة كه اين كتاب امروز يكى از منابع بسيار با ارزش هند شناسان دنياست.
در وقتى كه اين آدم در مرض موت و در حال احتضار بود، يكى از فقها - كه همسايه اش بود - اطلاع پيدا كرد كه ابوريحان در چنين حالى است. رفت به عيادتش. هوشش بجا بود تا چشمش به فقيه افتاد يك مساله فقهى (147) از باب ارث يا جاى ديگرى از او سؤال كرد. فقيه تعجب كرد و اعتراض نمود كه تو در اين وقت كه دارى مى ميرى. از من مساله مى پرسى ابوريحان جواب داد من از تو سوالى مى كنم: آيا اگر من بميرم (نه اينكه من خودم مى دانم عن قريب مى ميرم) و بدانم بهتر است يا بميرم و ندانم گفت: بميرى و بدانى. گفت: به همين دليل مى پرسم. فقيه مى گويد بعدى از اينكه من به خانه ام رسيدم، طولى نكشيد كه فرياد بلند شد كه ابوريحان مرد! صداى گريه بچه هايش را شنيدم. اين را مى گويند يك مرد بزرگ كه داراى يك همت بزرگ در راه دانش است.
همت بزرگ در جمع كردن ثروت
ديگرى بزرگ است مثلا در جمع كردن ثروت. مگر همتها در گردآوردن ثروت ها متساوى است بعضى اساسا هيچ همتى در جمع كردن ثروت ندارند، هدفشان فقط اين است كه شكمشان سير بشود؛ نانى به دست بياورند ولو از راه نوكرى باشد، ولوا از راه دريوزگى باشد، ولوا راه راه تن به ذلت دادن باشد. ولى يكى مى خواهد داشته باشد، مى خواهد گرد بياورد. حال آنهايى كه همت جمع كردن ثروت را دارند، با هم مساوى هستند؟ ابدا.
برخى اساسا يك داعيه جمع كردن ثروت در وجودشان هست كه به كم قانع نيستند. اين نكته را هم عرض كنم كه گاهى بعضى از افراد بى همت به دليل اينكه عرضه ندارند، به دليل اينكه همت ندارند، به دليل اينكه مرد نيستند وقتى آدمى را مى بينند كه دنبال جمع كردن ثروت مى رود، تحقيرش مى كنند، به او مى خندند، آيات زهد را مى خوانند، دم از تقوا و زهد مى زنند، مى خواهند مغالطه كنند نه آقا! او كه دنبال جمع كردن ثروت مى رود، با همان حرص و حالت دنيا پرستى هم مى رود، او از تو ضعيف همت و دون همت گداصفت بالاتر است. مذموم است. يك زاهد واقعى مى تواند او را مذمت كند كه مرد همت است مثل على؛ مرد كار است، مرد پيدا كردن ثروت است اما آزمند نيست، حريص نيست، براى خودش نگه نمى دارد، خودش را به آن پول نمى بندد. پول را به دست مى آورد ولى براى چه براى خرج كردن، براى كمك كردن، اوست كه حق دارد اين را مذمت كند و بگويد: اى آزمند! اى حريص! اى كسى كه همت دارى، عزيمت دارى، تصميم دارى، تصميم دارى، شور در وجودت هست، نيرو در وجودت هست، چرا نيرويت را در راه جمع كردن ثروت مصرف مى كنى چرا ثروت براى تو هدف شده است ثروت بايد براى تو وسيله باشد. اما من دون همت پست نظر كه همان مال و ثروت را با نكبت و دريوزگى از دست ديگرى مى گيرم (دست او را مى بوسم، پاى او را مى بوسم كه يك هزارم، يك ميليونيم ثروتش را به من بدهد) حق ندارم از او انتقاد كنم.
همت بلند در مسير جاه طلبى و مقام
يكى ديگر در مسير جاه طلبى و بزرگى و مقام مى رود. مگر در اين جهت مردم متساوى هستند؟ نه در اينكه اسكندر مرد بلند همتى بوده است نمى شود شك كرد. مردى بود كه اين داعيه در سرش پيدا شد كه تمام دنيا را در زير مهميز و فرمان خودش قرار بدهد. اسكندر از يك آدم نوكر صفتى كه اساسا حس سيادت و آقايى در او وجود ندارد، حس برترى طلبى در او وجود ندارد، همت در وجودش نيست، خيلى بالاتر است. نادرشاه و امثال او هم همينطور. اينها را بايد گفت روحهاى بزرگ، ولى نمى شود گفت روحهاى بزرگوار، اسكندر يك جاه طلبى بزرگ است، يك روح بزرگ است، يك روح بزرگ است اما روح بزرگى كه در او چه چيز رشد كرده است شاخه اى كه در اين روح رشد كرده چيست وقتى مى رويم در وجودش، مى بينيم اين روح، بزرگ شده است اما آن شاخه اى كه در او بزرگ شده است جاه طلبى است، شهرت است، نفوذ است؛ مى خواهد بزرگترين قدرتهاى جهان باشد، مى خواهد مشهورترين كشورگشايان جهان باشد، مى خواهد مسلطترين مرد جهان باشد. چنين روحى كه بزرگ است ولى در ناحيه جاه طلبى، تن او هم راحتى نمي بيند. مگر تن اسكندر در دنيا راحتى ديد؟ مگر اسكندر مى توانست اسكندر باشد و تنش راحتى ببيند؟
مگر نادر همان نادر ستمگر، همان نادرى كه از كله ها مناره ها مى ساخت، همان نادرى كه چشمها را در مى آورد، همان نادرى كه يك جاه طلبى ديوانه بزرگ بود، مي توانست نادر باشد و تنش آسايش داشته باشد؟ گاهى كفشش ده روز از پايش در نمى آمد، اصلا فرصت درآوردن نمى كرد.
نقل مى كنند كه يك شب نادر از همين دهنه زيدر از جلوى يك كاروان سرا عبور مى كرد. زمستان سختى بود. آن كاروانسرا دار مى گويد نيمه هاى شب بود كه يك وقت ديدم در كاروانسرا محكم مى زنند. تا در را باز كردم، يك آدم قوى هيكل سوار بر اسب بسيار قوى هيكلى آمد تو فورا گفت: غذا چه دارى من چيزى غير از تخم مرغ نداشتم. گفت مقدار زيادى تخم مرغ آماده كن. من برايش آماده كردم، پختم. گفت: نان بياور، براى اسبم هم جو بياور. همه اينها را به او دادم بعد اسبش را تيمار كرد، دست به دستها و پاها و تن او كشيد. دو ساعتى آنجا بود و يك چرتى هم زد. وقتى خواست برود، دست بر جيبش برد و يك مشت اشرفى بيرون آورد. گفت: دامنت را بگير. دامنم را گرفتم. دامنم را گرفتم. آنها را ريخت؛ دامنم. بعد گفت الان طولى نمى كشد كه يك فوج پشت سر من مى آيد. وقتى آمد، بگو نادر گفت من رفتم فلان جا، فورا پشت سر من بياييد. مى گويد تا شنيدم نادر دستم را تكان خورد، دامن از دستم افتاد. گفت: مى روى بالاى پشت بام مى ايستى، وقتى آمدند بگو توقف نكنند. پشت سر من بيايند. (خودش در آن دل شب، دو ساعت قبل از فوجش حركت مى كرد) فوج شاه آمدند، من از بالا فرياد زدم: نادر فرمان داد كه اطراق بايد در فلان نقطه باشد، آنها غرغر مى كردند ولى يك نفر جرات نكرد نرود، همه رفتند.
آدم بخواهد نادر باشد ديگر نمي تواند در رختخواب پرقو هم بخوابد، نمى تواند عاليترين غذاها را بخورد؛ بخواهد يك سيادت طلب، يك جاه طلب، يك رياست طلب بزرگ ولو يك ستمگر بزرگ هم باشد، تنش نمى تواند آسايش ببيند، بالاخره هم كشته مى شود و هر كس در هر رشته اى بخواهد همت بزرگ داشته باشد، روح بزرگ داشته باشد. بالاخره آسايش تن ندارد. اما هيچ يك از افرادى كه عرض كردم، بزرگوارى روح نداشتند، روحشان بزرگ بود ولى بزرگوار نبودند.
فرق بين بزرگى و بزرگوارى چيست فرض كنيم شخصى يك عالم بزرگ باشد و فضيلت ديگرى غير از علم نداشته باشد، يعنى كسى باشد كه فقط مى خواهد يك كشف جديد كند، تحقيق جديد كند، اين يك فكر و انديشه بزرگ است، يعنى يك اراده بزرگ و يك همت بزرگ در راه علم است. آن ديگرى يك افزون طلب بزرگ است كه هميشه دنبال ثروت مى رود و ثروت براى او هدف است، يك شهوت بزرگ است، يك حرص بزرگ است. ديگرى يك رقابت بزرگ است، ديگرى يك كينه توزى بزرگ است، ديگرى يك حسادت بزرگ است، ديگرى يك جاه طلبى بزرگ است. تمام اينها خودپرستى هاى بزرگ هستند. هيچ يك از اينها را نمى شود بزرگوارى گفت؛ بزرگى هست ولى بزرگوارى نيست.
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 6:59 PM نظرات 0
 
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال
آن‌چه مي‏توان از آن براى ارزش ذاتى كار بهره برد، عبارتند از:
1. كار اقتصادى در متون دينى عبادت و به مثابه جهاد در راه خدا شمرده شده است (صدوق، 1383: 366؛ عاملى، 1383: ج12، 11). امام صادق‏عليه‌السلام از ياران خود درباره وضعيت معيشت فردى پرسيد گفتند: به ‏عبادت مي‏پردازد و معاش او را برادرش تأمين مي‏كند. فرمود: «واللَّه الذى يقوته اشدّ عباده منه» (كلينى،1362: ج5، 78). سوگند به خدا! آن‌كه معاش او را تأمين مي‏كند، عبادت برتر را انجام مي‏دهد. در اين زمينه ‏روايات بسياري است.
2. خداوند، عمران و آبادى زمين را از بشر خواسته است؛ بنابراين، عمران و آبادى مطلوب خداوند متعالى است: «هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها» (هود (11): 61). او شما را از زمين پديد آورد و در آن شما رااستقرار داد [و عمران آن را خواستار شد]. «هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِى مَنَاكِبَها وَكُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ‏النُّشُورُ» (ملك (67): 15). او است كسى كه زمين را براى شما رام كرد؛ پس در فراخناى آن رهسپارشويد و از روزى «خدا» بخوريد و رستاخيز به سوى او است.
3. خداوند كار و تلاش اقتصادى را طلب فضل الاهى مي‏نامد و مؤمنان را پس از انجام عبادت به آن فرا مي‏خواند: «وَجَعَلْنَا آيَه النَّهَارِ مُبْصِرَه لِّتَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّكُمْ» (اسراء (17): 12)، و نشانه روز را روشنى بخش كرديم ‏تا «درآن» فضلى از پروردگارتان بجوييد. «فَإِذَا قُضِيَتِ الصلوه فَانتَشِرُوا فِى الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ» (جمعه‏(62): 10) و چون نماز گزارده شد، در «روي» زمين پراكنده، و فضل خدا را جويا شويد.
ابتغاى فضل‏ الاهى همان كار اقتصادى است كه پس از انجام عبادتى مثل نماز جمعه بايد به آن پرداخت. كار نبايد مزاحم اوقات ‏عبادت شود: «فَاذا نُودِى للصلوه مِن يَوْمِ الْجُمُعَه فَاسْعَوْا إِلَي‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ» (همان‏: 9)؛ ولى پس از انجام ‏عبادت، كار نه تنها ناپسند نيست، بلكه طلب فضل و رحمت الاهى قلمداد مي‏شود. در توضيح آيه، امام صادق‏عليه‌السلام فرمود من درباره حاجتى كه خداوند آن‌را كفايت كرده است، حركت مي‏كنم و فقط قصدم اين است كه خداوند مرا در حال طلب حلال مشاهده‏ كند. آيا كلام خدا را نشنيده‏اى كه فرمود: «فاذا قضيت الصلوه فانتشروا في‏الارض و ابتغوا من فضل‏اللَّه» (طبرسى، 1412: ج10، 289).
4. در برخى روايات آمده است كه امامان‌عليهم‏السلام كار اقتصادى را فقط به جهت امتثال امر الاهى نه كسب سودانجام مي‏دادند. افزون بر روايت پيشين، از امام صادق‏عليه‌السلام نقل شده كه فرمود:
انى لاعمل فى بعض ضياعى حتى اعرق ‏و انّ لى من يكفينى ليعلم اللَّه عزوجل انى اطلب الحلال (كلينى، 1362: 5/ 77)
من در زمين زراعتى كارمي‏كنم تا عرق كنم با اين‌كه افرادى هستند كه به جاى من كار كنند. هدف من اين است كه خداوند مرا در حال كسب‏روزى حلال مشاهده كند.
در حديث ديگرى نقل شده است كه امام صادق‏عليه‌السلام هزار و هفتصد دينار به يكى از ياران خود به نام عذافر داد وفرمود:
اتجر بها ثم قال‏: أما إنّه ليس لى رغبه فى ربحها و ان كان الربح مرغوباً فيه و لكنى أحببت ان يرانى اللَّه‏عزوجل متعرضاً لفوائده (همان: 5/ 73).
با اين اموال تجارت كن؛ سپس فرمود: همانا من‏رغبتى به سود تجارت ندارم. هر چند سود انگيزه و مورد رغبت است، علاقه‌مندم خداوند مرا در معرض كسب ‏منافع آن مشاهده كند.
عذافر در تجارت صد دينار سود برد. حضرت خوشحال شد و فرمود سود را به سرمايه بيفزا.
5. در كلام اولياى دين ترك تلاش و كار عامل بي‏خردى و بي‏اعتبارى و تبعيت از دستور شيطان قلمداد شده است. معاذ بن كثير از ياران امام صادق‏عليه‌السلام پارچه‏فروش بود. به حضرت گفت: تصميم دارم بازار را ترك كنم؛ زيرا به اندازه ‏كافى مال دارم. امام فرمود: با اين عمل بي‏اعتبار مي‏شوى (همان، 148). در حديث ديگر آمده است كه‏حضرت به معاذ گفت‏: توان تجارت را از دست داده‏اى يا به آن بي‏رغبت شده‏اي؟ معاذ گفت‏: منتظربرقرارى دولت شما هستم (در زمان قتل وليد بن عبدالملك) و مال فراوانى دارم و بدهكار كسى هم نيستم و گمان نمي‏كنم تا وقت مرگم هم صرف شود. حضرت فرمود:
لا تتركها فإن تركها مذهبةللعقل اسع على عيالك و اياك ان‏يكون هم السعاه عليك.
تجارت را رها نكن كه زمينه نابودى خرد است. براى خانواده‏ات بكوش و آنان را برخود با اين عمل تحريك مكن (همان).
8. اهداف، انگيزه‏ها و آثار كار
انسان در فعّاليت و تلاش اقتصادى اهداف گوناگونى مي‏تواند در نظر داشته باشد. انگيزه فرد ممكن است فردى يا اجتماعى باشد؛ مالى يا غيرمالى باشد. انگيزه ممكن است از روى طبع و سرشت انسانى ابتدا در ذهن و فكر انسان‏شكل بگيرد يا به جهت پذيرش اعتقاد يا هدف خاصّى انگيزه ايجاد شود. آثار كار گاه امرى مقصود است و گاه اثر به‏صورت قهرى بر كار مترتّب مي‏شود. از لابه‌لاى متون دينى، آن‌چه را به‌صورت هدف، انگيزه و اثر كار است، مطرح مي‌كنيم. اهداف و آثار، يا دنيايى يا آخرتى و در دنيا، يا فردى يا اجتماعى است.
1-8. اهداف و آثار دنيايى فردي‏
أ. كسب درآمد و تأمين معيشت زندگى خود و خانواده‏: شايد نخستين انگيزه هر شخصى در انجام كار اين است كه‏به‌واسطه كار، نيازهاى خود را تأمين كند. انسان، نيازمند آفريده شده است و براى غذا، پوشاك، مسكن، بايد از طبيعت‏ بهره ‏گيرد. محصول طبيعت اغلب آماده مصرف نيست؛ گرچه برخى محصولات اين‌گونه هستند. در متون دينى، هرگاه كسى به همين قصد سراغ كار رود تا نياز خود را برطرف سازد، كار او عبادت شمرده شده و طبق ديدگاه فقهى، كار براى تأمين معاش واجب است و انسانى كه در راه كسب درآمد براى تأمين زندگى سختى مي‏بيند، خداوند به او ثواب ‏مي‏دهد و پيامبر گرامى اسلام بر چنين دستى بوسه مي‏زند. از امام صادق‏عليه‌السلام نقل شده كه وقتى پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم از جنگ‏تبوك مراجعت كرد، سعد انصارى به استقبال وى آمد. حضرت با او مصافحه كرد، دست او را زبر و خشن ديد. فرمود: چه صدمه‏اى و آسيبى به دستت رسيده است؟ گفت‏: با طناب و بيل كار و درآمد آن‌را صرف‏معاش خانواده‏ام مي‌كنم. حضرت دست او را بوسيد و فرمود:
هذه يد لاتمسّها النار.
اين دستى است كه آتش‏جهنّم به آن نمي‏رسد (جزرى، 1370: ج 2، 337).
كسب درآمد فقط براى تأمين ضروريات زندگى نيست‏؛ بلكه شخص مي‏تواند براى تأمين وسايل رفاهى خود و خانواده كار كند.
پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم فرمود:
از سعادت‌هاى مسلمان، داشتن‏ منزلى گشاده، همسايه صالح و وسيله سوارى مناسب است. (حرّعاملى، 1383: ج 3، 558)،
و امام صادق‏عليه‌السلام ‏فرمود:
هرچه براى خريد عطر بپردازى، اسراف نيست و مخارج مربوط به عطر پيامبر اكرم‏صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم بيش از مخارج ‏خوراكى او بود (كلينى، 1362: ج 6، 512؛ طبرسى، 1393: 41).
در اين زمينه روايات بسيارى وارد شده و مؤمنان را به لباس زيبا، غذاى مناسب، مركب راهوار، خانه راحت، انگشترهاى عقيق، فيروزه... و غير آن‏ترغيب كرده و همه دلالت دارد كه تأمين موارد پيشين از اهداف كسب درآمد است.
ب. عزّت و شخصيت يافتن‏: يكى از آثار كار، عزّت يافتن فرد است. شخص با كار كردن نياز خود را برطرف‏ ساخته، نيازمند كار ديگران نمي‌شود؛ از ديگران درخواست نمي‏كند و هزينه او بر عهده ديگرى نيست. امام‏ صادق‏عليه‌السلام ‏به يكى از ياران خود كه دير به بازار رفته بود فرمود: اُغدُ إلى عزِّك.
پگاه صبح در پى عزّت خود [= كار و كسب] برو (عاملى، 1383: ج 12، 3، ر.ك‏: ج 4، 10، 5). پيامبر گرامى فرمود:
اگركسى هيزم جمع‏ آورد و بر دوش بگيرد، آن‌را بفروشد و نياز خود را برطرف سازد از درخواست از ديگران بهتر است‏(همان، ج 6، 310). مؤمن نبايد چشم اميد به بيت‏المال داشته باشد. بايد با كار و تلاش، شخصيت خود را حفظ كند. درخواست كمك از بيت‏المال هم، عزّت و شخصيت فرد را از بين مي‏برد. يكى از ياران پيامبر كه در سختي‏ به‌سر مي‏برد، نزد حضرت رفت تا كمك بخواهد. پيامبر وقتى او را ديد، فرمود:
هر كسى از ما چيزى درخواست كند، به او مي‏دهيم؛ ولى اگر به دنبال ثروت برود، خدا او را بي‏نياز مي‏كند. مرد برگشت تا سه بار نزد حضرت رفت و همان‏ سخنان را شنيد؛ سپس كلنگى عاريه كرد و از كوه مقدارى هيزم آورد و به مقدارى آرد فروخت و ادامه داد تا اموالي‏فراهم ساخت. جريان را به پيامبر گفت فرمود: به تو گفتم اگر كسى درخواست كند به او عطا مي‏كنيم؛ ولى اگر به‏دنبال ثروت رود، خداوند او را بي‏نياز مي‏سازد (كلينى، 1362: ج 2، 139).
ج. رشد عقلاني‏: كار، وسيله تجربه آموختن انسان است و بر رشد عقلانى و اجتماعى او افزوده مي‏شود. امام‏صادق‏عليه‌السلام فرمود:
ترك التجاره ينقص العقل (همان: ج5، 148)، رها كردن تجارت، عقل را كاهش‏ مي‏دهد.
التجاره تزيد فى العقل (همان)، تجارت عقل را رشد مي‏دهد.
اين روايات گرچه درباره تجارت آمده است، به آن اختصاص ندارد. اصولاً تفكّرات انسان در جريان كار و عمل شكل مي‏گيرد و بر حسب‏ آن‌چه انجام داده، درباره آينده تفكّر مي‏كند. اگر انسان از محيط عمل جدا شود، مسائل جديد براى او رخ نمي‏دهد ونمي‏تواند زمينه رشد علم را فراهم كند. با كار و تلاش، انسان در تعامل با طبيعت قرار مي‏گيرد؛ قوانين آن‌را درك مي‏كند ورمزهاى آن را كشف مي‏كند. اين تعامل باعث رشد عقلانى بشر مي‏شود.
د. كسب آرامش روحي‏: انسان با كسب درآمد از نظر روحى آرامش مي‏يابد و فرد نيازمند از نظر روحى در اضطراب و نگران است. پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم فرمود:
انسان هر گاه نيازمندي‌هاى خود را تأمين كرد، آرام مي‏گيرد (همان: 89).
امام ‏رضاعليه‌السلام فرمود:
انسان آن‏گاه كه مواد خوراكى سالانه‌اش را تأمين كرد، آرامش مي‏يابد (همان).
هـ . سلامت جسم‏: از آثار كار، برخوردارى شخص از سلامت و نشاط جسمى است. بيكارى و عاطل بودن، باعث ‏استراحت بيش از حدّ و پديد آمدن روحيه خمودى و يأس و افسردگى در شخص مي‏شود. با كار، اعضاى انسان توان ‏خود را بروز مي‏دهد. امير مؤمنان‏‌عليه‌السلام فرمود:
من يعمل يزدد قوة، (حكيمى، 1408: ج 5، 291 ـ 292)، هر كس كار كند، توان او افزوده مي‏شود.
من يقصّر فى العمل، يزدد فتره (همان)، هر كه در عمل كوتاهي‏ كند، سستى و ناتوانى او افزوده مي‏شود.
امام صادق‏عليه‌السلام به فضل فرمود:
اگر تمام نيازهاى مردم تأمين شده بود، از زندگى لذّت نمي‏بردند. اگر انسانى مدّتى ساكن مكانى شود و همه نيازهاى او فراهم باشد، از بي‏كارى خسته مي‏شود ومايل است خود را مشغول كند. (مجلسى، 1374: ج 3، 87).
و. ارزش ذاتى كار: در بحث مطلوبيت كار گذشت كه از جمله انگيزه‏هاى كار براى افراد مطلوبيت داشتن ذات ‏كار است.
2-8. اهداف و آثار دنيايى، اجتماعي‏
كار اقتصادى، آثار خاصّى براى اجتماع دارد؛ از جمله‏:
أ. تأمين نيازهاى اساسى اجتماع‏: افراد با كار مي‏توانند نيازهاى افراد جامعه را برطرف سازند. فرد نمي‏تواند تمام نيازهاى خود را برطرف سازد؛ بنابراين هركس با انجام كار خاصّى مي‏تواند نياز مردم را برطرف سازد و درمجموع، نيازهاى تمام افراد تأمين شود (عاملى، 1386: ج 13، 244).
ب. رفع فقر و تأمين اجتماعى نيازمندان‏: با كار و تلاش، فقر اجتماعى از بين مي‏رود و فرد با كسب درآمد مي‏تواند به ديگران كمك كند. مسؤوليت اجتماعى، شخص را به كار فرامي‏خواند؛ حتّى اگر به درآمد آن نياز نداشته باشد. فرد بايد در بُعد اجتماعى فرد مفيد و مؤثّرى باشد. در روايات بسيارى آمده است كه حضرت اميرمؤمنان با كار خود باغ‏ احداث، و چاه و قنات حفر مي‏كرد و آنان را براى مردم و كمك به نيازمندان وقف مي‏كرد يا آن‌كه بردگان بسيارى را با كار و درآمد آن رها ساخت. (كلينى، 1362: ج 5، 74 ـ 75؛ طوسى، 1401: ج 9، 148).
روايات متعدّدى درباره حقوق مؤمن بر مؤمن رسيده است. امام صادق‏عليه‌السلام فرمود:
مسلمان برادر مسلمان است. حق‏ّ مسلمان بر برادر مسلمانش آن است كه سير نشود و برادرش گرسنه بماند؛ سيراب نشود و برادرش تشنه باشد، و ازپوشاك بهره‏مند نباشد و برادرش بي‏بهره بماند (كلينى، 1363: ج 5، 72).
مؤمن كه در اجتماع زندگى مي‏كند، بايد حقوق ديگر افراد را به‏جا آورد و از جمله اين حقوق آن است كه در امور مالى به او مواسات داشته باشد و در استفاده از امكانات مالى او را دريابد.
ج. گسترش اخلاق اجتماعى و كاهش مفاسد اجتماعي‏: يكى از انگيزه‏هاى مهم براى كسب درآمد، توانايى شخص در كمك به دوستان و دعوت از آن‌ها و ارتباط با بستگان و همسايگان است؛ هر چند آن‌ها نيازمند و فقير نباشند. اگر شخصي‏توان مالى نداشته باشد، براى او امكان پذيرايى از دوستان نيست و نمي‏تواند با بذل هديه بين آنان كه اختلاف دارند، دوستى برقرار كند و نمي‌تواند از درآمد در جهت گسترش اخلاق اجتماعى بهره ببرد.
از سوى ديگر، بيكارى منشأ بحران اخلاقى فرد و اجتماع است. زمينه تمايل به فساد در فرد بيكار فراهم است. نفس‏آدمى اگر مشغول كارى نشود، انسان را به خودش مشغول مي‏كند و در پى افكار و خيالات باطل مي‏برد. امروزه درجوامع انسانى، پديده اشتغال فقط از بُعد اقتصادى مورد توجّه نيست؛ بلكه بحران بيكارى زمينه مفاسد گوناگون ‏اجتماعى از قبيل اعتياد، سرقت، اعمال ضدّاخلاقى و تعرّض به زنان، قمار و استفاده از نوشابه‏هاى الكلى است؛ بنابراين از آثار كار و انگيزه روى آوردن به كار، حفظ و سلامت روح انسانى و گسترش اخلاق در اجتماع است. بخش‏ مهمّى از درآمدهاى خانواده‏ها صرف پر كردن ساعت فراغت فرزندان مي‏شود. از اميرالمؤمنين‏عليه‌السلام نقل شده است كه ‏فرمود:
سستى و تنبلى، كليد غم و بدبختى است و ناتوانى و تنبلى همراه نيازمندى و فقر است و ثمره آن‏ نابودى و بدبختى است. آن‌كه طلب و تلاش نكند، چيزى نمي‏يابد و به فساد كشانده مي‏شود (ولايى، 1378: ج 2، 63).
د. افزايش توان اقتصادى جامعه‏: هر گاه بخش‌هاى اساسى مردم به كار اشتغال داشته باشند، اقتصاد جامعه رشدخواهد داشت. توليد و درآمد ملّى افرايش مي‏يابد. درآمد دولت به جهت ماليات‌ها فزونى يافته و امكان ارائه خدمات‏عمومى به مردم فراهم مي‏شود. نيروى كار همراه با سرمايه، توليد جامعه را رقم مي‏زند. هر گاه نيروى كار بيكار باشد، سرمايه بالقوّه يا بالفعل هم معطّل مي‏ماند و توان اقتصادى جامعه ضعيف مي‏شود. افزايش توان اقتصادى جامعه، ‏بدون شك از آثار كار شمرده مي‌شود و انگيزه مناسبى براى مسلمان در روى آوردن به كار است؛ به همين جهت هرگاه جامعه به‏كارى نياز داشت، شخص بايد اين‌گونه «واجبات نظاميه» را انجام دهد و از تلاش خود در اين زمينه خوددارى ‏نكند كه گاه تلاش در انجام مشاغل مورد نياز جامعه واجب مي‏شود (صدر: 108). امروز جايگاه نيروى انساني‏و سرمايه انسانى در رشد و توسعه اقتصادى از مباحث مهم و كليدى اقتصاد كلان و توسعه است. يكى از انگيزه‏هاى ‏اصلى شخص، رشد اقتصادى است و تقويت اين انگيزه ميان نيروى كار، آثار پربركتى دارد. فرد از توجّه به خود خارج‏شود و حتّى اگر به مال احتياج ندارد، براى اعتلاى جامعه بكوشد. در ديدگاه دينى، انسان نه‏تنها در كار خود بايد به‏فكر ديگر انسان‌ها و جامعه باشد، بلكه اگر از ثمره كار او ديگر موجودات هم استفاده كنند، در نزد خداوند مطلوب ‏است و براى او پاداش آخرتى خواهند نوشت. كمك به عمران و حيات طبيعت و محيط زيست ارزش والايي‏ دارد. از پيامبر اكرم‏صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم نقل شده كه فرمود:
ما من مسلم يغرس غرساً أو يزرع زرعاً فيأكل منه انسان أو طير أو بهيمه الاّ كانت له به صدقه (نورى، 1407: ج 13، 460).
مسلمانى كه نهالى بكارد يا زراعتى به‏عمل آرد و ازآن انسان، پرنده، چارپا استفاده كند، در نامه اعمال او ثواب صدقه نوشته مي‏شود.
در يك حديث بي‏نظير از پيامبر اسلام، مطلبى نقل شده كه بر جايگاه والاى آبادى و عمران و حفظ محيط زيست دلالت دارد. حتّى اگر از ثمره كار انسان، كسى بهره نبرد و حيوانى هم استفاده نكند، زمين آباد مي‏شود. همين‏امر انگيزه بسيار خوبى براى مؤمن است كه از كار دست نكشد. فرمود:
ان قامت ‏الساعه و فى ايديكم الفسيلة،فان‏استطاع ان لاتقوم الساعه حتى يغرسها فليغرسها» (همان: 460).
هرگاه نهال خرما جهت‏كاشتن در دستتان بود و قيامت برپا شد، اگر قادر بر كاشت آن تا وقوع قيامت بوديد، آن‌را بكاريد. آبادى و عمران زمين براى انسان مطلوبيت دارد، گرچه كسى از آن بهره نبرد (ر.ك‏‏: القرضاوى، 1417: 149 ـ 158).
3ـ 8 . اهداف، انگيزه‏ها و آثار آخرتى كار اقتصادي‏
اعتقاد دينى، عامل بسيار مهم در ايجاد انگيزه است و چنان چه در كلام اولياى دينى، آثارى براى عملى خاص عنوان‏ شده باشد، مؤمن به جهت باورهاى خود در جهت كسب آن مي‌كوشد و فعّاليت خود را در همان سو قرار مي‏دهد. انسان‌هاى معتقد به عالم ماورا، كارهاى بسيارى را براى نتايج آخرتى انجام مي‏دهند. از بذل جان جهادگران تا صرف‏مال دارايان در طول تاريخ، بسيار ديده شده است. هم‏اكنون مكان‌هاى وقف شده به‌وسيله نيكمردان و نيك زنان در جهان‏ به حدّى است كه نهادهاى گوناگون در سرپرستى صحيح آن مي‌كوشند. مطلب پيشين روشن است و ما در اين‏قسمت آن‌چه را در متون دينى به‌صورت هدف يا اثر كار در آخرت مطرح شده مي‏آوريم تا نشان دهيم كار اقتصادى چگونه‏ حلقه واسط بين دنيا و آخرت مي‏شود و شخص با كار اقتصادى بهشت عدن را به چنگ مي‏آورد و رضوان الاهى را نصيب مي‏شود.
أ. بخشش گناهان‏
كار اقتصادى، شخص را از آمرزش الاهى بهره‏مند مي‌كند. پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:
من بات كالاً من طلب الحلال ‏بات مغفوراًله (كلينى، 1362: ج 5، 78).
آن‌كه در راه كسب حلال زندگى او مي‏گذرد، مورد مغفرت الاهي‏ است.
إنّ من‏الذنوب ذنوباً لايكفّرها صلاه و لاصدقه قيل يا رسول‏اللَّه. فما يكفّرها. قال‏: الهموم فى طلب‏المعيشة. (النورى، 1407: ج 13، 13).
برخى از گناهان با نماز و صدقه پاك و جبران‏نمي‏شود. ياران گفتند چه چيز آن‏را پاك مي‏كند؟ فرمود: تلاش در كسب روزي.
ب. حفظ و يارى دين فرد
انسان اگر بخواهد ديندار واقعى باشد و بتواند در معنويت پيشرفت كند نمي‏تواند از نعمت‌هاى دنيا و نيازهاى دنيايى ‏چشم‏ بپوشد. مؤمن به‌دنبال خير دنيا و آخرت است: «آتنا في‏الدنيا حسنه و في‏الآخره حسنة» (بقره (2):197) و خير دنيا همان برخوردارى از معيشت است. (كلينى، 1362: ج 5، 71). از پيامبر گرامى نقل شده است كه‏خداوندا! در نان بركت ده و بين ما و نان جدايى مينداز. اگر نان نداشتيم، توان نماز و روزه و انجام واجبات الاهى را نداشتيم (همان: 73).
نتيجه‏گيرى
از آن‌چه ذكر شد، امور ذيل استفاده مي‏شود:
1. كار در نگاه دين، در گستره هستى جارى است و شخص با كار با مجموعه عالم هستى و خالق آن هماهنگ مي‌شود.
2. هر نوع كار حلال مطلوب است؛ گرچه برخى از كارها و فعّاليت‌هاى اقتصادى به جهت اهميّت آن در متون دينى مورد ترغيب بيشتر قرار گرفته است.
3. اولياى الاهى به انواع كارها مثل كارگرى، خياطى، زره‏بافى، صنعتگرى، تجارت، كشاورزى، مي‏پرداختند و كار را فضيلت انسانى وعبادت الاهى مي‏دانستند.
4. اعتقادات اسلامى، ترغيب‏كننده فعّاليت اقتصادى است و چون دنيا مزرعه آخرت و از بهترين اعمال صالح، كسب درآمد حلال است، با كار آخرت شخص و ارزش انسانى او تضمين مي‏شود.
5. اخلاقيات دينى هيچ‌گونه تنافى با تلاش اقتصادى ندارد و عواملى همچون زهد و قناعت مصرف را متعادل مي‏كند، نه آن‌كه به توليد ضربه بزند؛ از اين رو، اين امور در جوامع در حال توسعه باعث افزايش پس‏انداز و افزايش سرمايه جهت توليد بيش‌تر مي‌شود.
6. انجام بسيارى از فضايل اخلاقى مثل سخاوت، دستگيرى از فقيران، صله رحم، وقف، كمك به همنوع، نيازمند كسب درآمد بيش ازحدّ نياز و صرف آن در موارد پيشين است. بدون كار نمي‏توان به فضايل اخلاقى دست يافت.
7. كار اقتصادى به علل گوناگون مورد رغبت مسلمان است. تأمين معاش، رفع احتياج اجتماع، عزّت نفس، رشد عقلانى، سلامت‏جسم، زدودن چهره زشت فقر، گسترش اخلاق و نابودى مفاسد اجتماعى، حفظ دين و كسب ثواب آخرتى به همراه مطلوبيت كار، مؤمن رابه كار ترغيب مي‏كند.
8. گسترش فرهنگ دينى درباره كار زمينه تلاش همه‏جانبه افراد براى رشد اقتصادى را فراهم مي‏كند و افراد توجّه جدّى به نفس كاردارند تا نوع آن؛ بنابراين خواهند كوشيد بيكارى را به هر صورت از خود دور سازند و هر كار حلالى را عزيز داشته، به بيكارى ترجيح‏ ‌دهند.
9. حاكميت فرهنگ دينى، اثر مثبت بر بهره‏ورى نيروى كار و كاهش هزينه‏هاى اضافى مثل اسراف منابع، و اتلاف وقت دارد و روابط انسانى در بازار كار را بهبود مي‏بخشد (رضايى، 1377: 22 ـ 26).
10. كار اقتصادى پيوند دنيا و آخرت است و با آن مي‏توان حسنه در دنيا و آخرت را كسب كرد.
منبع: فصلنامه اقتصاد اسلامي

مجيد رضايي( عضو هيأت‌علمي دانشگاه مفيد)
همت وكارمضاعف در حوزه اشتغال




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 6:55 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :15
  •    
  •   
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
POWERED BY RASEKHOON.NET