روح حاكم بر جامعه نيز كه از انسان ها تشكيل مي شود و خود نوعي شخصيت مستقل مي يابد داراي همين ويژگي است يعني همواره نيازمند سنجش خود، مولفه هاي سامان بخش خود، حركت خود و سنجش فاصله مفروض تا اهدافش است.
-1 سنجش و مراقبه اجتماعي
لزوم سنجش در هر جامعه اي يا درون هر انساني از آ نجا ناشي مي شود كه براي رسيدن به مطلوب ابتدا بايد موقعيت خود را شناخت. يعني انسان ابتدا بايد بداند كه در چه نقطه اي از مسير خودايستاده وتا رسيدن به هدف خود چه مقدار راه دارد و يا حتي سنجش كند كه آيا همچنان در مسير معين و منتخب تا رسيدن به مطلوبش قرار دارد يا ممكن است منحرف شده باشد وهيچ گاه به هدفش نرسد.
سنجش بويژه در امور اجتماعي و در ساحات مختلف حيات يك جامعه كه حركت در جهت رشد وتعالي را پيگيري مي كند اهميت دو چندان مي يابد. از اين رو از آ ن مراقبه اجتماعي تعبير نموده ايم . لذا بدون سنجش بويژه در جامعه ديني واسلامي امكان انحراف و يا غفلت و جهالت را در شئون مختلف رشد و حركت فردي واجتماعي در مسير سعادت وتقرب الهي فرد وجامعه وجود دارد.
-2 سنجش رشد انساني: عنايت به لزوم انكارناپذير سنجش در جامعه، خود اين امر را آشكار مي سازد كه: اين سنجش براي كارآ مد بودن بايد شامل تمام شئون يك جامعه باشد وهمه لايه هاي آشكار و پنهان آن را در برگيرد. اقتصادي ، اجتماعي فرهنگي، فردي ، ارزش وديني واخلاقي و ... در يك تقسيم بندي كلي تمدن ها داراي سه لايه عمده مي باشند.
تفكر ، فرهنگ ،تمدن . تفكر يا جهان بيني عميق ترين لايه محسوب مي شود كه جهت گيري هاي كلي وروح حاكم بر يك تمدن و حيات تاريخي اجتماعي را مي سازد. از طرفي فرهنگ مجموعه مناسباتي است كه مبتني برتعاملات و رويكردهاي كلي حاكم شكل مي گيرد وانسان ها را به عينيتي سيال از تفكرات و روح حاكم مي رساند. آنگاه تمدن يا مدنيت مطرح مي شود كه در واقع سطحي ترين لايه است و مجموعه مناسبات مادي سازوكارها وصنايع، علوم و... راكه انسان ها به طور واقعي و مستقيم براي گذراندن حيات از آ نها بهره مي گيرند و مي سازند را شامل مي شود. در اين ميان هر چه سنجش عميق تر باشد و مولفه هاي بنيادي تري از جامعه را شامل گردد لاجرم اثرگذار و آشكار كننده تر خواهد بود. در ميان تمام شئون حيات فردي و اجتماعي يك تمدن توجه به سرمايه هاي انساني و سنجش ميزان رشد يافتگي انساني از جايگاه خاصي برخوردار است . همان طور كه شهيد مطهري معتقد است :”يك ملت اگر بخواهد زندگي كند نياز به انواع سرمايه ها دارد كه يكي از آ نها سرمايه هاي اقتصادي است. ولي كدام سرمايه از همه سرمايه ها بالاتر است ؟ سرمايه انساني ... “( مطهري ،1379 ، ج 7، ص51)
-3 مباني ارزشي سنجش
مهمترين وعميق ترين لايه اي كه در ذات هر جامعه و تمدني به طور كلي متصور است همان جهان بيني حاكم و مسلط بر پيكره و روح آ ن است. اين جهان بيني است كه نوع نگاه افراد انساني جهت گيري هاي فردي واجتماعي رويكردهاي كلي و غايات را معين مي نمايد وبه تعبيري روح كلي حاكم بر تمام ساحات زندگي بشر است.
“نقش فرهنگ و جهان بيني آنجايي بروز مي كند كه پرداختن به تمدن مستلزم گزينش هاي چندگانه باشد كه در اينجا معتقدات و ارزش هاي آ ن جامعه ( عناصرهسته اي جهان بيني) الزاما وارد ميدان مي شوند. هنگامي كه ارزش ها و باورهاي خاصي به اندازه كافي مورد توجه مردم قرار گيرد جامعه ممكن است براي تامين نيازهاي خود (برآورده شدن خواسته هاي ارزشي خود ) حتي اقتصادي ترين راه حل ها را هم فداي راه حلي كند كه از نظر عقيدتي مرجع به نظر مي رسد.” ( پاتريك نلان و گراهارد لسنكي، 1380،ص 111) لذا با اين نگاه جوامع در مباني و جهت گيري هاي شكلي ومحتوايي مربوط به گزينش ها سنجش ها و ابزارها و شاخص هاي سنجش از يكديگر جدا شده و هر يك مبتني بر نوع جهان بيني ، مباني نظري ، مباني معرفت شناختي و غايات خود رويكردي خاص در اين مقوله پيدا مي كنند.مهمترين دسته بندي جوامع وانسان ها دراين زمينه بر اساس اعتقاد و تقيد به دين و با عدم تقيد واعتقاد به آن صورت مي پذيرد. در اين نوشتار اين دو صنف به صورتي بسته تر با عنوان جوامع اسلامي و جوامع غربي سكولار تعبير مي شوند. لذا بايد گفت مهمترين مولفه حاكم برصورت و سيرت جامعه اسلامي دين و توحيد است . جهان بيني اسلامي داراي ويژگي هايي است چون :
-1 جهان عبث وباطل آفريده نشده -2 همه چيز از آن خدا است و بازگشت همه امور به سوي اوست-3 نظام موجود نظام احسن است -4 قانون الهي بر جهان حاكم است5 - انسان خليفه خدا و مامور عمران زمين است -6 جهان امانت الهي است.(مرتضي مطهري ، 1380،ص 381-382)
اما در مقابل جامعه غربي با رنسانس معرفتي كه در قرون 15 و بعد از آن رخ داد و تكميل شد بنيان و مباني تمدن مدرن خود را بر جدايي از دين و محور قراردادن انسان به جاي خدا و حاكميت آدمي بر شئون زندگي مادي و غيرمادي قرار داد. ( اومانيسم )
“ ماكس وبر با افتخار ثمره تمدن غرب و وجه مشخصه آن را عقلاني شدن وهوشمند شدن انسان مي داند و بالاتر از همه توهم زدايي از جهان مي داند. از منظر او تمدن غرب نشان داد كه جهان ديگر پديده لاهوتي نيست. زندگي ديگر رازي نامشكوف نيست. سرنوشت بشريت ديگر در دستان موجودات مافوق انساني نيست و مذهب كه روزگاري مي توانست پيشرفت بشري را برانگيزد ديگر مورد نياز نيست.”( رابرت اچ، لاور ترجمه سيد امامي ، 1373، ج1، ص 931) مقايسه اين دو نوع نگاه اين تفاوت در مباني نظري كه بن مايه هاي تشكيل بناي بلند تمدني هستند به خوبي به اثبات مي رساند كه لاجرم بايد درامر سنجش معيارهاي آن، انواع و جهت گيري هاي سنجش درامور اجتماعي و حتي در مورد رفتارهاي فردي انساني، در سطوح اقتصادي ، فرهنگي و ... ميان اين دو نگاه تفاوت چشمگيري وجود داشته باشد.
“ارزش ها: كه حكم مي كند كه شيوه هاي خاصي از كنش بايستي رعايت شود . هنجارها : الگوهاي رفتاري مورد قبول جامعه كه بيانگر آنند كه مردم چگونه بايستي در وضعيتي خاص عمل كنند.”( استفان مور، 1385،ج 1،ص 18)
-4 انواع سنجش
هر سنجشي نياز به شاخص هايي دارد كه با توجه به مطالب پيش گفته اين شاخص ها از دو جهت سبب تشخيص در جوامع مختلف مي شوند.
اول : بر اساس مولفه هاي مختلف مطرح و موثر در هر جامعه اي شاخص هاي سنجش و به تبع اصل فرايند سنجش انواع مختلفي و گونه هاي متعددي مي يابد در اين زمينه مي توان برخي از انواع شاخص هاي سنجش را بررسي نمود :
الف - سنجش شامل امور فردي و اجتماعي.
ب- سنجش شامل امور مادي ومعنوي.
ج- سنجش شامل امور كمي وكيفي .
-5 شاخص هاي سنجش
در قسمت قبل انواع سنجش را براساس انواع شاخص هاي سنجش بررسي نموديم . در اين قسمت به بررسي ويژگي هاي اين شاخص هاي سنجش مي پردازيم و سعي مي كنيم بر اساس اين ويژگي ها به طورمقايسه اي به معيارهاي كلي سنجش در جامعه اسلامي و غربي بپردازيم .
مي توان در جامعه اسلامي براي تعيين افعال و پديده هاي زندگي اجتماعي كه در ضمن متاثر از عوامل فردي مي باشند اصولي را در نظر گرفت:” براي تعيين افعالي كه به زندگي اجتماعي مربوط مي شود بايد اصولي را درنظر بگيريم كه بر اساس بينش عقلاني و توجه به واقعياتي كه در زندگي اجتماعي وجود دارد استنباط مي شوند :-1 اصل عدل و موازنه حق تكليف فرد نسبت به جامعه-2 اصل احسان -3 اصل تقدم مصالح معنوي بر ماديات -4 اصل رعايت اولويت “( محمد تقي مصباح يزدي ،1384 ،ص 52)
از طرفي عمده اصولي كه در جامعه غربي به عنوان اصول اساسي پذيرفته شده است و در يافتن معيارهاي سنجش موثرهستند شامل : اصل توسعه، اصل مصرف بيشتر و توليد بيشتر ، اصالت ماده و اقتصاد ،اصل اومانيسم و ايجاد بهشت زميني مي شوند .” مفهوم اجمالي توسعه :ايجاد فراخي ورفاه بيشتر در زندگي مادي انسان و پيشبرد او در جهت تمتع هر چه بيشتر از مواهب طبيعي “(سيدمرتضي آويني ، 1381،ص 7) “ مصرف بيشتر براي توليد بيشتر شعار تمدن امروز است “( روژه گارودي 1363،ص 459)
با اين توضيحات مي توان برخي ويژگي هاي شاخص هاي سنجش معمول در دنيا را چنين برشمرد :
معيار سنجش بايد صرفا كمي باشد . يعني به صورت محاسبه اي و رياضي باشد مانند مفاهيم مختلف آمار و ...
سنجش تنها مربوط به امور كميت پذير است .
سنجش تنها مربوط به امور محسوس است ( يعني امور غيرمحسوس و غيرمادي قابل سنجش در اين نظام سنجش نيستند)
معيار سنجش امور كيفي را نيز به طور غيرمستقيم به صورت كمي تبديل مي كند.
غفلت و عدم تعريف ابعاد معنوي در معيارهاي سنجش .
محوريت امور فني نسبت به امور فرهنگي ومعرفتي در سنجش.
بدين ترتيب مقوله اي چون رشد انساني از مقولات فرهنگي و معرفتي هر جامعه اي محسوب مي شود در اين ديدگاه و براساس معيارها و ويژگي هاي شاخص هاي سنجش در اين جوامع تبديل به امري مكانيكي سخت افزاري و كمي مي شود كه با مولفه هايي چون ميزان رشد سوادآموزي ، تعداد كتابخانه ها و ميزان كتابخواني،تعداد دانشگاه ها ميزان دعاوي موجود در دادگاه ها ، تعداد تجمعات خاص مذهبي و... سنجيده مي شود.
حال آنكه در جامعه ديني و اسلامي ما رشد انساني بر اساس تعريفي كه مبتني برحقيقت انسان هدف خلقت او و جهان بيني خاص الهي، يافته است قاعدتا معيارهاي سنجش خاصي را مي طلبد كه داراي ويژگي هاي متناسب با آ ن نظام كلي معرفتي باشد. لذا ويژگي منحصر به فرد برخي شاخص هاي سنجش رشد انساني جامعه اسلامي آن است كه علي رغم اين ويژگي هاي كيفي و معنوي مي تواند جلوه هاي مادي و محسوس هم داشته باشد ونشانه هايي از حقيقت رشد انساني را به ما بنمايانند. به همين دليل است كه در فرضيه اين نوشتار وقف كه خود از احكام اقتصادي اسلام است و داراي پيامدهاي خاص اقتصادي واجتماعي محسوس به عنوان شاخص و نماد رشد انساني در جامعه ديني تلقي شده است.
ويژگي هاي عمده شاخص سنجش در جامعه ديني عبارتند از :
معيار سنجش صرفا كمي نيست هر چند قابليت كمي شدن را دارد.
سنجش تنها مربوط به امور كميت پذير و محسوس نمي باشد.
سنجش علاوه بر امور مادي،رشد امور معنوي ورشد دروني افراد انساني و جامعه را مي نماياند.
معيار سنجش لزوما امور كيفي را به صورتي كمي تبديل نمي نمايد.
-6 تطابق شاخص ها و معيارهاي سنجش رشد انساني در جامعه ديني
معيارهاي ذيل را مي توان به صورت كلي به عنوان معيارهايي دانست كه مي تواند در جامعه ديني به عنوان شاخص هايي براي سنجش رشد انساني در نظر گرفته شوند. در واقع عملي نشانه رشد انساني است كه داراي اين ويژگي ها باشد:
الف - رشد معنوي ودروني فرد
براساس آنچه تا به حال گفته شد يكي ازمهمترين معيارها سنجش يك عمل در جهت رشدانساني آن است كه آن عمل در درجه اول سبب تعالي و رشد معنوي و دروني فاعلش گردد. در عالم خلقت همه چيز در اين جهت قرار گرفته لذا در بسياري از آيات و روايت اشاره شده است كه اگرعملي سبب رشد معنوي فرد نشود و او را به قدمي به قرب الهي و رشد نزديك نكند عملي عبث و بيهوده است.
ب - اختيار و نيت الهي
در نظام معرفتي اسلام يك عمل بايد هم حسن فعلي وهم حسن فاعلي داشته باشد . حسن فاعلي به آن است كه فاعل عمل به قصد قربت و يا نيت الهي اقدام به آن عمل نمايد.” مهمترين عامل ارزشگذاري در مسائل اخلاقي نيت وانگيزه انسان است . هيچ كاري را با صرف نظر از انگيزه انجام آن نمي توان ارزشگذاري كرد. (مصباح يزدي،1384،ص 33) از طرفي براي آنكه نيت الهي درانجام عمل در انسان محقق شود لاجرم بايد آن عمل براساس اختيار باشد و در غير اين صورت علي رغم ظاهرزيبا وخير عمل ارزشي حقيقي نداشته وسبب رشدانسان نمي گردد.
ج-رشد معنوي جامعه وتعظيم شعائر ديني وارزشي
دريك نظام احسن شئون فردي و اجتماعي انسان رشد يافته با يكديگر ممزوج هستند به گونه اي كه يكي از معيارها جهت سنجش رشد انساني به آن است كه عمل مورد نظر سبب رشد كلي جامعه در جهت ارزش هاي پسنديده خود و به قولي تعظيم شعائر ديني كه در اين زمينه مطرح مي گردد شود. “ زندگي اجتماعي براي اين شكل مي گيرد كه همه افراد به مصالح مادي و معنوي وكمال نهايي خود نايل آيند و پس رفتار اجتماعي افراد در صورتي درست وارزشمند است كه به مصالح كلي جامعه بينجامد .” ( مصباح يزدي، 1384،ص33)
د- داشتن ديدگاه اجتماعي و مسئوليت الهي
انسان رشد يافته انساني است كه ديدگاه هاي اجتماعي او در عين توجه به ابعاد فردي زندگي اش گسترده بوده و مهمتر آنكه اين توجه به امور اجتماعي و مسائل جامعه و ديگران ناشي از مسئوليت الهي باشد كه فرد و جامعه در اين زمينه ترسيم مي نمايند .” خود را جزئي از جامعه مي داند و منافع خود را جزئي از منافع اجتماعي مي داند . خير اجتماع را خير خود و شر اجتماع را شر خود “ (علامه محمد حسين طباطبايي، بي تا، ص 37) بدين ترتيب علامه طباطبايي داشتن چنين تفكر و ديدگاهي را يكي از ملاك هاي اجتماعي متمدن و مترقي مي داند.
“انسان فقط در انديشه منابع و مصالح شخصي خودنيست و افراد را ابزار تامين و تحصيل خواسته ها ونيازهاي خود نمي انگارد بلكه ديگران را بندگان خداي متعال مي داند وتلاش وكوشش مي كند تا هدف آفرينش كه تعالي حقيقي همه انسان هاست به بهترين وجه تحقق يابد . از اين رو نسبت به ساير افراد نيز احساس مسئوليت مي كند .”( شفيعي سروستاني، 1383،ص82) دراينجا مفاهيمي چون وقف و امر به معروف و نهي از منكر معنا مي يابند.
ر- احساس در رفتار با ديگران وهمبستگي اجتماعي:
در نگاه انسان رشد يافته و به تبع يكي از ملاك هاي رشد انساني در جامعه ديني آن است كه آ دمي در ارتباط با ديگران براساس احساس رفتار نموده و بدين ترتيب سبب همبستگي اجتماعي كه از اهداف دين الهي است گردد. “رابرستون اسميت ادعا مي كنند: دين دو كاركرد دارد يكي تنظيم رفتار فردي براي خير همگان وديگري برانگيختن اشتراك و وحدت اجتماعي براي تاكيد اين كاركرد از دين شايد بتوان اين و آن را به شاهد آورد .( انما المومنون اخوه حجرات /10() جوادي آملي، 1380،ص 44)
“از نظر قرآن همه جوامع انساني از بدو پيدايش تا پايان حكم يك خانواده را دارند زيرا همه از يك پدر ومادر به وجود آمده اند.”( مصباح يزدي، 1384،ص 99)
ز -اولويت و اصالت ابعاد معنوي
عمده تفاوت جامعه ديني ومعيارهاي سنجش آن نسبت به جامعه غربي و غيرديني به اين امر بازمي گردد كه آيا ابعاد مادي اصالت دارند يا معنوي. از همين رو حتي گاهي مفهوم رشد با مفهوم توسعه به معناي مصطلح غربي اشتباه مي شود .”آيا مي توان معناي توسعه را با مفهوم تكاملي وتعالي دراسلام انطباق بخشيد ؟خير مفهوم تكامل وتعالي در قرآن اصالتا به ابعاد روحاني و معنوي وجود بشراست كه بازگشت دارد و اين تكامل روحاني نه اين چنين است كه ضرورتا با توسعه مادي بشر ملازمه داشته باشد بلكه برعكس ثروت و استقلال در قناعت است و ... اعتدال و پرهيز از تمتع وتعالي در از خود گذشتگي و ايثار و سلامت نفس در غلبه بر اميال نفساني و شهوات نفس اماره با سوء است .(سيد مرتضي آويني، 1381،ص9) شهيد مطهري نيز با تحليلي از جامعه اسلامي و جامعه غربي در اين زمينه مي فرمايند :” در تمدن غرب اين نيازهاي مادي است كه اصالت دارد اما در تمدن اسلامي اصالت بانيازهاي معنوي است وتوجه به عالم ماده نيز به خاطر مقدمه بودن آن است.”( مرتضي مطهري ، 1378،ص 82) در نهايت بايد اذعان داشت كه معيارهاي سنجش در جامعه ديني بايد به گونه اي در نظر گرفته شود كه اولاخود داراي بعد معنوي باشد وثانيا در فرايند سنجش رشد انساني در جامعه ديني ،اصل واصالت را به ابعاد معنوي قائل باشند.
س - منفعت عمومي، عمران ومبارزه با فقر
مهمترين ويژگي رفتاري كه نشانه رشد انساني در جامعه ديني است بويژه آنجا كه ابعاد اجتماعي واقتصادي خاص دارد داشتن منفعت وكمك به عمران و آبادي جامعه است. معيار سنجش اين گونه اعمال در يك جامعه رشد يافته و رفتار يك فرد انساني رشد يافته آن است كه اين عمل هرچه بيشتر با رعايت تمام ابعاد معنوي والهي و فردي منافع اقتصادي ورفاهي براي جامعه به همراه داشته باشد و به رفع محروميت وفقر از جامعه ونيازمندان بپردازند. بدين ترتيب حتي معيار سنجش در مورد تعامل ما با طبيعت ونعمت هاي الهي نيز مطرح مي شود.
ش- بعد انساني ،كرامت آ دمي وجهان خلقت
از جمله معيارهاي رشد انساني در جامعه ديني آن است كه تمام اعمال و افكار وحالات مبتني بر رشد و تعالي ديني بشر و اجتماع بشري همگي در وهله نخست متضمن ابعاد انساني و كرامت آدمي هستندوحتي انسان رشد يافته خود را در مقابل كل عالم هستي مسئول مي داند.
“انسان براي هر ذره از ذرات موجودات ،هدف و رسالت و تعهد ومسئوليت قائل است در چنين نگاهي فرد براي خود نسبت به زمين و آسمان و نهايت حيوان احساس مسئوليت مي كند و براي آنها حقي قائل است .” (مرتضي مطهري ، 1380،ص 363) اين مولفه سنجش سبب مي شود كه معيارهاي سنجش رشد انساني در جامعه ديني بسيار فراتر از صرف احكام ديني وملزومات آن باشد.
5 - رعايت احكام وقوانين ديني وانجام تكاليف شرعي
دين برنامه زندگي و سعادت انسان از جانب پروردگار است لذا رشد انساني در جامعه ديني خارج از حيطه انجام اين تكاليف با نيت الهي واخلاص قابل تصور نيست. لذا رعايت احكام الهي و دستورات شرعي خود از معيارهاي سنجش رشد انساني محسوب مي شود .

نورپرتال

 





لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 12:31 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET