صاحب نظران اعتقاد دارند كجروي ها و آسيب ها در همه اعصار جامعه بشري وجود داشته اند و در عصر ما به دلايلي چون گسترش فقر، عموميت جنگ، عدم توجه به جنبه هاي معنوي انسان، سستي وتزلزل اركان اخلاقي، سقوط خانواده، تكامل ماشينيسم، گسترش مكاتب مادي و الحادي، پوچ گرايي ها و لذت طلبي ها و بالاخره عدم توان كنترل زمامداران توسعه بيشتري يافته است. دورنماي آينده از ديد جامعه شناسان بسيار تيره است و به نظر آنها اميدي به اصلاح اوضاع نيست مگر آنكه تحولي ناشي از روشنگري ها و ارشادات سازنده در جامعه رخ دهد.وجود چنين انديشه اي صاحب نظران را به تلاش و تكاپو واداشته است كه در سايه بررسي هاي علمي ريشه ها و انگيزه هاي اين گونه دردها را كشف كرده و راه هايي براي پيشگيري و درمان ارائه كنند. حاصل بحث ها و تحقيقات در اين زمينه كه هنوز ادامه دارد شاخه اي جديد از روانشناسي اجتماعي را به نام “آسيب شناسي اجتماعي” پايه نهاده است كه عنوان غربي آن “Pathologic” است.
در اين شاخه از علوم اجتماعي سعي بر اين است با تعريف از انحراف و معرفي و عرضه معيارها در كجروي و انحراف، نمونه ها و مصاديق بارزي از آن را ذكر كرده و ريشه ها و علل آن را كشف و ارائه نمايند. آنگاه خطر و زيان آن كجروي ها و انحرافات را به عنوان دردهاي اجتماعي بيان كرده و به ارائه راه هايي براي درمان و پيشگيري بپردازند.
موضوع آسيب شناسي: دردها و نابساماني هاي اجتماعي، مسائل مربوط به نقش و آثار جرايم و جنايات، فقر و اعتياد، فحشا والكليسم، خودكشي و نابساماني، خصوصا گروه ها و طبقات، آثار و عوارض اختلالات رواني در جامعه، تبعيض ها، پيشداوري ها، كشمكش هاي اجتماعي، بزهكاري هاي كودكان، نوجوانان و جوانان، صور واشكال انحراف، علل و عوامل پيدايش و تشديد آن و شيوه ها و راه هاي پيشنهادي براي پيشگيري و درمان آنهاست.
انحراف يا كجروي به هنگامي است كه در جامعه اي نظم يا ضابطه اي معقول و به اعتقاد عده اي براساس قبول اكثريت وجود داشته باشد و در آنجا كه نظم و ضابطه اي نيست انحراف يا كجروي معني نخواهد داشت. حقوقدانان مي گويند تحقق جرم به شرط وجود قانون است آنجا كه قانون نيست جرمي هم نخواهد بود.
حال بحث ما اين است آيا معيار و ملاك براي انحراف قانون است؟ كدام قانون؟ و در كجاي اين جهان؟ و در چه عصر و زماني؟ ملاكي كه براي درد يا آسيب اجتماعي برگزيده ايم كدام است؟ از نظر كلي چه رفتاري عادي و كدام رفتار مجرمانه و منحرفانه است؟ اصولابراي شناخت سلامت يا بيماري اجتماعي چه معيار و ملاكي در دست است؟ و...
در پاسخ اين سوالات بايد گفت هنوز يك چارچوب كلي و بين المللي براي شناخت انحراف و يا معياري كلي براي كشف و پيشگيري آن در دست نيست. اختلاف فكر و راي در اين رابطه، از ديدگاه علماي مختلف بسيار است. جامعه شناسان، حقوقدانان، روانشناسان، پيروان مذاهب و اخلاق مذهبي به آن پاسخ هاي مختلفي داده اند.
در بحث مربوط به انحراف بايد از تاثير محيط اجتماعي (تبليغات ناروا، تبعيض ها، تعصب ها، اختلافات نژادي و قومي، پيشداوري ها و...) كار، مدرسه، محيط هاي جديد و اتفاقي و ديگر عوامل از اين قبيل نام برد و در همه حال عوامل دامن زننده را تحت اين ضابطه مورد توجه قرار داد كه روابط متقابل اجتماعي در نفي انحراف و يا دامن زدن به آن جدا موثر است و نيز اين مسئله بايد موردتوجه باشد كه گاهي محيط از عوامل رشد يا انحراف است و مي تواند ارشاد كننده يا ويرانگر باشد.
واقعيت هاي جامعه كه معمولابه چهار دسته فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي تقسيم مي شوند هم جزء عوامل پديدآورنده انحرافند و هم در شرايطي مي توانند جزء عوامل دامن زننده به آن باشند.
وجود انحراف و كجروي در يك جامعه بويژه كثرت و گسترش آن نشانه مسائل متعددي است كه اهم آنها عبارتند از:
نقصان كنترل خواه از سوي اجتماع خواه از سوي مسئولان و يا ضعف فشار اجتماعي، عدم اعتقاد افراد به قواعد مقررات جامعه، عدم نفوذ و قدرت، قانون در اجتماع، گسترش اختلالات شخصيت در بين افراد به دلايل گوناگون يا بيماري رواني، وجود بحران در يك جامعه، جهل و بي سوادي يا تغييرات فرهنگي، وجود اختلال در خانه، مدرسه و محيط اجتماعي، ضعف دستگاه تربيتي خواه در خانه و خواه در دولت و اجتماع، ضعف و بي كفايتي مسئولان و مجريان در اداره جامعه، عدم كارايي و همه جانبه نبودن قانون.
بررسي درباره انحرافات و آسيب ها، عمري بس طولاني دارد. تاريخ مكتوب آن را مي توان به زمان سقراط و افلاطون و حتي پيش از آنها نسبت داد. پايه گذاري علمي بررسي ها را به صورت امروزي مي توان به قرن 16 و صورت جدي آن را از اواخر قرن 19 و اوايل 20 مربوط دانست. اين امر هنگامي بيشتر توسعه يافت كه مسئله تحقيق درباره جرايم و جنايات با جديت بيشتري دنبال مي شد. بر اين اساس آنچه كه در گذشته به صورت تئوري و نظري مطرح مي شد حدود كمتر از يك قرن است كه به صورت علمي و با استفاده از ابزار تحقيقات علمي مورد بحث قرار مي گيرد.
تحقيقات و مطالعه افراد زير در رشد و توسعه علم مزبور فوق العاده موثر بوده و توانسته است موجبات گسترش و استواري آن را فراهم سازد.
عقايد جامعه شناس قرن 19 لوپلي”Leplay”، عقايد فلسفي و اجتماعي سن سيمون”Saint.Simon”، انديشه هاي اگوست كنت “Auguste-Conte”، مطالعات پينل دانشمند و پزشك فرانسوي (1745-1826)، كانالوس فرانسوي (1758-1818)، ژان اسكيرل فرانسوي (1771-1840)، ويليام توك انگليسي، كياروكي ايتاليايي، پروسپرلوكاس “Lucas-Prosper” (1807-1885)، مورل “Morel” (1809-1889)، قاضي ايتاليايي به نام رافائل گارو (1851-1934)، لوميروزو، فري،دائومه، روانپزشكي فرانسوي به نام دوپره “Dupres”.
اسلام به عنوان يك آيين الهي، انساني و اجتماعي به امور اجتماعي و مسائل و آثار آن بيش از ديگر مذاهب و مكاتب توجه كرده است. قرآن كتاب آسماني، صراحتا در موارد بسيار از آسيب هاي اجتماعي وعوارض آن سخن گفته است. روايات ما مشحون از سخنان حضرات معصومان عليهم السلام در اين زمينه است. بزرگان اسلام و صاحب نظران ديني در اين باره تفصيلاسخن گفته اند. واعظان و ناصحان در جامعه اسلامي در طول تاريخ حيات اسلام به كرات راجع به اين مسائل بحث كرده اند و بالاخره مردم هم به عنوان عاملان نظارت اجتماعي در جوامع اسلامي به وظيفه اسلامي خود پرداخته اند.
بررسي ها در مورد انحرافات و اختلالات اجتماعي بويژه اختلالات رواني كه از عوامل انحراف است در دنياي اسلام حتي از قرن دوم هجري سابقه دارد و در نقاطي چون بغداد، دمشق، حلب، قاهره ومراكش، مراكزي براي نگهداري بيماران و منحرفان و درمان آنها وجود داشته است. دانشمنداني چون رازي، بوعلي سينا، ابن رشد اندلسي در اين موارد نظراتي داده اند و رسيدگي به كار افراد كجرو و منحرفان ناشي از اختلالات رواني در شهر آدريانا در تركيه از زمان سلطان بايزيد دوم در بيمارستاني معظم صورت مي گرفت و روش هاي درماني به كار بسته مي شد.
روش كلي مطالعات در مورد آسيب شناسي اجتماعي همان روش عمومي و مورد استفاده در روانشناسي و جامعه شناسي و حتي پزشكي است، كه ذيلابه مواردي از آنها اشاره مي گردد:
- روش مشاهده، بويژه مشاهده مستقيم.
- روشن باليني كه در آ ن از سوابق خانوادگي فرد منحرف، اجداد و والدين او، عيوب و رذايل ارثي، وضع رواني، پريشاني هاي عاطفي، نقايص هوشي، اختلالات دماغي، محيط دوايي و غذايي و معاشرتي و ... مطالعه به عمل مي آيد و سعي بر اين است كه شخصيت منحرف را شخصيتي نوروتيك يا پسيكوتيك توصيف نمايند و اين روش در عصر ما گسترش بيشتري يافته است و بخصوص تكيه بر مطالعه آرشيو و پرونده هاي منحرفان.
- روش مصاحبه و پرسشنامه.
- روش آماري با دو هدف تحقيق و نتيجه گيري.
- تحليل رواني كه مورد استفاده پسيكاناليست هاست و مشهورترين نظريه در اين زمينه مربوط به فرويد است كه اساس شخصيت ناسازگار را بر غرايز گزارده است و در حقيقت نوعي استفاده از روش باليني است.
- روش آزمايشي.
- روش مقايسه و همانندي، مونوگرافي يا تك نگاري معمولامورد استفاده براي مطالعه درباره يك شهر كوچك، يك محله، يك محيط، يك اجتماع خاص است.
در شناسايي عوامل انحراف سعي بر اين است شخصيت واقعي منحرف، خصايص رواني، عوامل سياسي - اجتماعي كه سبب پيدايش انحراف و يا دامن زدن به آن است شناخته شوند. ذكر اين نكته ضروري است كه متذكر شويم اين عوامل از لحاظ تاثيرگذاري دو دسته اند: دسته اي از عوامل كه مستعد كننده و يا موجد انحرافند و دسته اي ديگر كه عامل تسريع كننده و دامن زننده يا ظاهر كننده انحرافند.
در مورد دسته بندي عوامل نظرات بسيار و متنوع است و اغلب بستگي دارد به نوع فكري كه در آن ريشه و انگيزه انحراف مورد جستجو است: اين عوامل از نظر پيناثسل عبارتند از: عامل وراثتي، اثرات جسماني عامل رشد، دگرگوني ها و تباهي هاي جسماني، تغيير و تبديلات ژن ها و پديده هاي ذاتي و فطري و طبيعي است كه در ريشه يابي به اين دسته بندي توجه شود.
برخي ديگر علت و عامل انحراف را دو چيز مي دانند
-1 ذات و سرشت كه در برگيرنده وضع جسماني، شخصيت و اختصاصات رواني و اخلاقي است.
-2 عوامل محيطي و خارجي كه بر روي فرد اثري ثانوي دارند و انحراف نتيجه تركيب اين دو دسته عوامل است. عده اي ديگر عوامل انحراف را سرشت و فطرت، طرز تفكر و خلقيات، صدمات احتمالي مغزي مي دانند.
انحراف در هر اجتماعي كه باشد زمينه را براي خطراتي در جامعه فراهم كرده و مواضعي را عليه منحرف بر مي انگيزاند. در آنچه كه مربوط به خطرات و زيان هاست، مي توان جنبه هايي چون فردي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي را مطرح كرد كه هركدام ابعادي دارند و به تفصيل بايد مورد رسيدگي قرار گيرند. در آنچه مربوط به مواضع است بايد ديد دولت و مردم در رابطه با انحراف و منحرف چه موضعي را اتخاذ مي كنند و چگونه با آن برخورد مي نمايند. شك نيست كه مردم براساس ضوابط اخلاقي و اجتماعي و دولت بر اساس قانون مي كوشد منحرف را از ادامه راهش باز دارد ضمن اينكه درسي در زمينه پيشگيري به ديگران مي دهد.
وجود انحراف در هر جامعه حكايت از بيماري آن جامعه دارد و در جامعه بيمار زندگي سالم بسي دشوار خواهد بود. بدين سان ضرورت عقلي ايجاب مي كند كه در رابطه با ريشه كن كردن انحراف تدابيري بينديشيم، ما براي زندگي سالم به جامعه سالم نياز داريم و طرز فكر ما درباره آنها كه در جامعه اي انحراف پديد مي آورند اين است كه آنان بيمارند و قابل درمان و براساس تدابيري مي توان آنها را به راه آورد و جامعه را از خطراتشان در امان نگه داشت. اما اينكه آن تدابير چه باشند و از چه كيفيتي برخوردار باشند خود عنوان بحثي ديگر است. نكات و ضرايبي در اين رابطه بايد مورد نظر باشند تا منحرف جدا درمان شود و انحراف ريشه كن گردد. از تدابير متعارف در اصلاح منحرف زندان است و در شرايط بالاي انحراف سلول انفرادي، بايد كه استفاده از آن تا چه مي تواند سازنده باشد. منحرف با چه شرايطي بازسازي و از زندان رها شود!
صاحب نظران اعتقاد دارند اصل اين است كه در جامعه انحرافي پديد نيايد تا نياز به درمان و اصلاح و احيانا سخت گيري و زندان باشد، طرز فكر درباره پيدايش انحرافات اين است كه آغاز آن همانند بذري است كه در محيطي مساعد يا نامساعد كاشته مي شود اگر زمينه براي رشد و پرورش آن مساعد باشد رشد مي كند و سر از خاك در مي آورد، جوانه مي زند، بزرگ مي گردد، گل و ميوه نگران كننده اي مي دهد كه بهره مندي از آن جان و دل ها را ويران و دردمند خواهد ساخت.
اقدامات پيشگيري سبب آن خواهد شد كه زمينه براي پرورش آن مساعد نشود، بذر مزبور جان و بال نگيرد و كارش به ميوه و ثمر دادن منتهي نشود. و بدين خاطر اين اقدامات از عمده ترين اهدافي است كه در آسيب شناسي مطرح است.
پيشگيري بر اين اساس مبنايي عقلاني دارد و مورد قبول همگان است. پيشگيري از آن لحاظ كه از اتلاف نيروها و سرمايه ها و نسل ها جلوگيري به عمل مي آورد از اهميت ويژه اي برخوردار است و لذا چنانچه در پيشگيري كوشش و تلاش به عمل نيايد اين امكان وجود دارد كه انحراف در جامعه ريشه دار شده و توسعه پيدا كند و بعدها به سادگي نتوان جلوي آن را گرفت. بنابراين در نظام حيات اجتماعي بايد همه گاه پيشگيري از وقوع انحراف مقدم بر اصلاح باشد و در غير اين صورت، بي توجهي نسبت به آن خطر آفرين و صدمه زننده است.
در طريق درمان انحراف دو مسئله كلي و اساسي بايد مطرح و مورد نظر باشد. يكي مسئله تشخيص انحراف و شناخت منحرف و ديگري برنامه ريزي و اقدام براي اصلاح.
در قسمت اول كه مهمترين قدم است بايد ديد انحراف چيست و چه ويژگي هايي دارد از چه درجه و شدتي برخوردار است؟ منحرف كيست و داراي چه خصايص و ويژگي هايي است و براي چه خطر و مقصدي تن به انحراف داده و داراي چه ياران و همكاراني است و چگونه به اين امر اقدام كرده؟ در زمينه برنامه ريزي و اقدام براي اصلاح پس از بيان ضرورت و امكان بايد ديد چه مراحلي مهم در اين راه مطرح است و چه برنامه هاي درمان در اين راه قابل طرح و عمل است؟ يك طرح و نقشه خوب داراي چه ويژگي ها و شرايطي است و در كار برنامه ريزي چه اقدامات جنبي مي تواند و بايد مطرح باشد.
جان كلام:
مادام كه در جوامع بشري: تبعيض، فقر، نابساماني، تضاد و تعارض، آزادي و بي بند و باري، خانواده هاي ناسازگار، متزلزل بودن مباني اخلاقي و مذهبي، احساس عدم تعهد قدرتمندان سياسي و مالي، گسترش تمدن مادي و مستي، توسعه بي تفاوتي ها، جنگ ها و بحران هاي ناشي از زورگويي عاملان قدرت و استعمار، جهل، بي عدالتي، سرخوردگي و ... وجود داشته باشد انحرافات در جامعه خواهد بود و حتي تشديد هم خواهد شد و نبايد به اصلاح وضع جهان هم در آينده اميدوار بود!
 
نورپرتال






لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 12:28 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET