شهيد مطهري يك جامعه شناس به مفهوم كلاسيك علمي نبود، بلكه او را مي توان
از زمره متفكران اجتماعي به شمار آورد. با وجود اين از مفاهيم و تعاريف و
نظريه هاي خرد و كلان در مكاتب مختلف جامعه شناسي فراوان بهره مي گرفت و
با اين نوع مباحث آشنايي داشت. اين ويژگي در تأليفات و آثار متعدد استاد
به گونه قابل توجهي به چشم مي خورد. دو شاخص عمده انديشه اجتماعي استاد
مطهري عبارتند از:
الف: اسلوب و شيوه ثابت انديشيدن.
ب: هماهنگي نگرشها و بينشهاي اجتماعي.
الف) اسلوب و شيوه ثابت انديشيدن
دارا بودن روش واحد و ثابت براي يك انديشه گر اجتماعي، يكي از عوامل برجسته استحكام انديشه هاي او به شمار مي رود. اين سخن هنگامي تعميق مي يابد كه ساختار، عناصر، بستر بررسي ها و كند و كاوهاي هر يك از حوزه هاي موضوعي اين جريان انديشه، تجلي عيني آن اسلوب و منهج واحد باشد. عمق انديشه هاي اجتماعي استاد مطهري و ساخت هماهنگ آن نشان از اين ويژگي بارز فكري دارد.
برخورد فلسفي و استدلالي و تلاش براي اقناع مطلوب عقلاني، به كارگيري منطق قوي و گفتار شيوا به همراه قلمي توانا، دارا بودن روحيه تحقيق و تتبع در برخورد با مباحث جديد، ديد گسترده و جامع نگر، كالبدشكافي و ژرفانگري و تعميق موضوع، دوري از قضاوتهاي ارزشي در بررسي موضوعات مختلف، حتي در زمينه پديده هاي ارزشي و ديني و عدم پيشداوريها و غرض ورزيهاي گمراه كننده تفكر و تحقيق، توأم نمودن روش استدلالي و نظري با يافته هاي عيني و تجربي، به كارگيري روش توصيفي و روش تبييني، طرح ديدگاههاي تاريخي و اجتماعي به موازات يكديگر، توجه به اصلاحگري و چگونگي دستيابي به تكامل اجتماعي و مدينه آرماني قابل تحقيق، ارايه طرح و الگوهاي زنده و عملي و نمونه هاي تجربه شده در تاريخ اجتماعي، تسلط كافي بر انديشه هاي متفكران گذشته به همراه بهره مندي از انديشه هاي جديد، تركيب فرهنگ احساسي و عبادي با فرهنگ مستحكم عقيدتي وعقلاني، تبادل صحيح فكري با انديشه هاي بيگانه به موازات مقابله و افشاي جريانهاي انحرافي و التقاطي، تحريف زدايي، تحجرستيزي و مبارزه دايمي با هر گونه جمودانديشي و ركود فكري از ويژگيهايي هستند كه اسلوب انديشيدن و منهج ثابت فكري استاد را معرفي مي كنند.
ب) هماهنگي نگرشها و بينشهاي اجتماعي
يك انديشه هماهنگ قادر است تفكر اجتماعي را از سقوط در بيراهه ها برهاند و مسير نقادي، تجزيه و تحليل و تبيين موضوعات و مباحث گوناگون را از پيش آماده و هموار سازد. اين انديشه مي تواند انديشه هاي هماهنگ را در خود جذب و هضم نمايد، هر چند در مسير خويش از مجاري مغاير و حتي متضاد عبور كرده باشد.
در ذيل نگاهي مي افكنيم بر انديشه هاي اجتماعي استاد:
1- جوهره فطرت در نهاد انسان، اساسي ترين ويژگي براي تعريف، تبيين، سمت گيريها و ارزش گذاريهاي او تلقي شده و در نظرگاه استاد، به عنوان «ام المسائل اسلامي» تلقي مي گردد.
اين عنصر خود مجموعه اي است از گرايشها و بينشهاي بالقوه علم دوستي و مسؤوليت پذيري كه بروز عيني آن جلوه هاي انسانيت انسان بوده و موجب تمايز او از ساير موجودات مي گردد. نكته حايز اهميت، شرايط مساعد و زمينه بروز اين گرايشها و بينشهاي فطري است كه جز از طريق زندگي جمعي و زيستن در جامعه انساني و فرآيند تعاون، ارتباط، تبادل و همبستگي متقابل انسانها و اشتراك مساعي آنان با يكديگر حاصل نمي شود.
2- چنانچه علوم انساني و اجتماعي با زمينه ها و حوزه هاي موضوعي و تخصصي گسترده خويش بر مبناي اصل فطرت در نهاد انسان ترسيم و توسعه يابد، با علوم انساني و اجتماعي كه اين ويژگي زيربنايي انسان را ناديده مي گيرد، به كلي مغاير خواهد بود.
دستاورد (تئوريك) اين ديدگاه ما را به سمت تأمل، تعمق و نقادي گري فزاينده اي در راستاي مطالعه و پژوهش اين علوم رهنمون مي سازد.
3- جريان تاريخ و سير حركت جوامع بشري براساس فطرت واحد انسانها، سمت گيري يكپارچه اي به سوي همبستگي جهاني و وحدت اجتماعي بشري دارد. قوت بخش اين ديدگاه، وحدت اديان ابراهيمي است كه داراي ماهيت يكسان بوده و به واقع مراحل كمال يافتگي يك آيين الهي براي تنظيم برنامه ها و اصول زندگاني فردي و اجتماعي انسانها در هر عصري به شمار مي روند.
در اين راستا يك تفسير طبقاتي، اقتصادي، سياسي و يا صنعتي صرف هرگز نمي تواند به عنوان مبين واقعي آينده بشريت لحاظ شود.
4- علل و عوامل حركت جامعه، تغييرهاي اجتماعي يا نهضتهاي اصلاحي، منحصر و محدود به يك «عامل مسلط» نيست، بلكه گاه عاملي واحد، و زماني ديگر ممكن است در علل و عوامل متعددي ايفاي نقش كنند و موجب بروز حركتهاي اجتماعي بزرگ يا خردي را فراهم آورند.
علل و عوامل اقتصادي و طبقاتي، حقوقي و سياسي، فكري و علمي و يا فرهنگي و ارزشي ممكن است هر يك به تنهايي و يا به گونه مشترك و توأم، حركتها و نهضتهاي اجتماعي را دامن زده و يك نظام اجتماعي سنتي را مورد تعرض قرار دهد. به عبارت ديگر علل و عوامل مؤثر و درگير، محتمل است عدالت و عدالت جويي، آزادي و آزادي خواهي دين و كمال جويي ديني، و يا حتي علم و روحيه كاوشگري علمي را به عنوان انگيزه موضوع تغييرهاي اجتماعي، انتخاب نمايد.
آنچه در ظهور و بروز اين نهضتها مهم و اساسي است، عبارتند از: آمادگي عيني جامعه، زمينه سازي ذهني جامعه و تراوش پرخاشگري و قوه جسارت در وجدان جمعي.
وجود عينيتهاي اجتماعي نامطلوب، موضوع و مرحله نخست هر نهضت اجتماعي به شمار مي رود، كه وضع موجود طبقاتي، سياسي، فرهنگي و يا ديني را ترسيم مي كند. انتقال و تزريق روشنگرانه واقعيتهاي ناهنجار و غير تكاملي به درون افكار عمومي و ذهنيات جامعه و شكل پذيري وجدان جمعي مكدر و پرانگيزه مبتني بر ايجاد تغييرهاي مطلوب در راستاي توسعه و تكامل اجتماعي، موضوع و مرحله دوم را تشكيل مي دهد و سرانجام بلوغ و قوه پرخاشگري و بروز خصيصه جسارت و شهامت براي مقابله و برخورد و تحمل مرارتها و ناهمواريها به منظور اعتراض و تعرض قهرآميز عليه وضع اجتماعي موجود، نقش ايفا مي نمايد.
5- لازمه هر نهضت دارا بودن يك سلسله اصول و بنيادهاي باثبات است كه براي نضج گيري و گسترش آن نهضت، يك ضرورت حتمي است و در صورت فقدان اين اصول و بنيادها، حركت اجتماعي سالمي نيز به وقوع نخواهد پيوست. جز نوعي هرج و مرج و آنارشي در ميان مردم كه به هيچ وجه مورد تأييد حكماي اجتماعي و سياسي نيست، زيرا خود عامل فوق العاده مخربي است براي زدودن و زوال حيات جمعي.
پس لازمه ظهور و موفقيت هر نهضت، بنيان نهادن آن بر پايه هاي مستحكم فكري مقبول است. اين اصول و بنيادها دو گونه هستند، يا در ماهيت خود تكاملي و سودمند براي پويايي حيات جمعي بوده و راهبردي اصولي براي نهضت و يا نظام سياسي اداره كننده جامعه اند كه در فرآيند حركت، كاركرد انقلابي و مؤثر خود را بروز مي دهد، و يا اين كه از عناصر غير تكاملي است كه ساخت آن مستحكم گشته و عامل ايستايي، ركود و توقف و مرگ اجتماعي است. اين خصيصه رخوت گونه سكون آفرين، ممكن است از ابتدا به صورت پنهاني در اصول و بنيانهاي يك نهضت اجتماعي وجود داشته باشد و در فراز و نشيبهاي بعدي بتدريج بروز يافته و نهادي شده و از تشكيل و تولد يك نظام اجتماعي نو و كارآمد به شدت جلوگيري نمايد.
آن چه مسلم است، ضرورت توجه دايم و عملي رهروان و پيروان هر نهضت اجتماعي به احتمال بروز اين حالتهاي دوگانه بنيادين در مسير طراحي شده است، كه بايد از فرو رفتن نهضت در ژرفاي تيره بنيادهاي قهقرايي غير تكاملي جلوگيري نموده و در عوض به تقويت و توسعه بنيادهاي تكاملي كه عامل ثبات، استحكام و تعالي اجتماعي است، همت گمارند.
6- تفاوت حقيقي انقلابها و نظامهاي اجتماعي را بايد در ماهيت و محتواي كيفي آنها كاوش نمود و نبايد به اعتبار نمودهاي عيني همسان، تفسير واحدي از آنان ارايه داد. دموكراسي، جمهوري و پادشاهي در واقع بيانگر تعريف شكل و قالب صوري نظامهاي اجتماعي هستند، ولي آن چه حقيقت و چهره واقعي اين نظامها را فاش مي سازد، عبارت از نوع فلسفه اجتماعي، اصول و محتواي مكتب سياسي و سرانجام نوع و جهت گيري قوانين جاري در آن است. به عبارت ديگر اشتراك و افتراق انقلابها و نظامهاي اجتماعي در يك مقايسه تطبيقي را بايد در برنامه هاي مكتب اجتماعي و كاركردهاي آن، چگونگي محتواي قوانين و اجراي مؤثر، اهداف و خط مشيهاي ملي و عمومي، خصوصيات زمامداران و كارگزاران و نيروي انساني به كار گرفته شده، نحوه عملكردها و ارزش عملي دستاوردها و سرانجام ميزان آفات و عناصر نامطلوب رشد يافته در آنها پژوهش كرد تا درك روشن و معتبري از واقعيت امر به دست آورد.
از اين زاويه، يك نظام انقلابي ممكن است در فرازهاي بعدي حيات خويش، شكل و سيستم اوليه خود را حفظ و يا تكامل بخشد، ولي در اثر هجوم آفتها، ماهيت آن استحاله شده و در يك فرآيند تحليل برنده محصور و عقيم شود. در اين صورت، چنين نظام اجتماعي، غير از نظام انقلابي اوليه خواهد بود. هر چند در شكل آن تغييري حاصل نشده باشد.
7- رشد سرطاني يك ارزش و كمرنگ شدن ارزشهاي ديگر كه باعث مي شود آن ارزش به عنوان عامل مسلط تقدس يافته به گونه اي غير متعادل و افراطي در جامعه شيوع يابد و موجب تك بعدي شدن رشد اجتماعي و عدم هماهنگي توازن ابعاد گوناگون اجتماعي را فراهم آورد. مفاهيم و گرايشهاي پرجذبه اي چون عقل گرايي، آزادي گرايي، انسان گرايي، عدالت گرايي، عبادت گرايي، عرفان گرايي و يا آخرت گرايي از اين قبيل است. اكثر انحرافهاي جوامع بشري در عصرهاي گذشته يا معاصر از ناحيه اين علت و زمينه است، يعني رشد سرطاني و تك بعدي يك ارزش مقبول و به صورت عامل مسلط و انحصاري درآمدن آن در روند تغييرات اجتماعي.
ضرورت اجتماعي بدين نكته اشاره دارد كه براي جلوگيري از اين ضايعه بسيار تكرارپذير و تجربه شده، توجه به پرورش هماهنگ و ارتقاي كيفي و كمي همه ابعاد و ارزشهاي مؤثر، لازم است.
8- رابطه متقابل فرد و جامعه از سه زاويه فلسفي، حقوقي و اجتماعي قابل بحث و بررسي است.
الف) زاويه فلسفي، موضوع بحث نوع تركيب جامعه و چگونگي حضور فرد در آن است. از نظر استاد مطهري، تركيب جامعه يك تركيب طبيعي- انساني- فرهنگي است، نه يك تركيب مصنوعي و ماشيني كه فرد در حكم ابزار و مهره اي مكانيكي در آن انجام وظيفه كند. و نه يك تركيب زيستي است، بلكه به واقع جامعه داراي اصالت و موجوديت مستقلي از افراد خود، ولي متأثر از ويژگيهاي فرهنگي انسان است. افراد در درون ساختار جامعه همچون اجزاي يك تركيب ماشيني و صناعي نبوده، بلكه خود داراي شعور و اختيار هستند و هر چند عضوي از جامعه تلقي مي شوند، ولي در مقابل تحكم، قاهريت و جازميت آن از اصالت برخوردار بوده و به رغم اراده جمعي، قدرت تصميم گيري دارند. بنابراين از زاويه فلسفي فرد و جامعه هر دو داراي اصالتند.
ب) از زاويه حقوقي موضوع بحث قانون و ارزش گذاري قانوني است. كداميك از فرد يا جمع اصالت و اهميت بيشتري دارد؟ به لحاظ تأمين امنيت، سلامت، منافع، آسايش و سعادت بايد براي كداميك اولويت قائل شد؟ از نظر استاد، ارزش و اصالت در اين زمينه متوجه حق و حقيقت است، نه فرد و نه جمع. قانون بايد به نفع حقيقت موضع گيري نمايد، تا حقوق فرد و جمع در يك روند طبيعي و سالم ضايع نگردد. البته در شرايطي كه حقوق فرد با حقوق جمع در تعارضي قرار مي گيرد، بنابر مكتب اجتماعي، قانون به نفع جمع رأي مي دهد و حقوق جمع را تأمين مي كند.
ج) از زاويه سوم، يعني اجتماعي، موضوع بحث اصالت فرد يا اصالت جمع، به ميزان تأثير متقابل فرد و جامعه بر يكديگر است. در اين زمينه كه به گونه مستقيم با انديشه اجتماعي در ارتباط است، دو عامل شرايط و شخصيت را بايد موردنظر قرار داد. به عبارت ديگر ميزان تأثير متقابل اجتماعي فرد و جامعه بر يكديگر به ميزان و شدت شرايط اجتماعي و نوع و درجه نفوذ شخصيت فردي بستگي دارد.
9- مكتب اسلام يك مكتب اجتماعي است و فلسفه اجتماعي مخصوص به خود را دارد. از ديدگاه استاد، مكتب اجتماعي اسلام به گونه انباشته اي داراي اصول و تعليمات گوناگون در زمينه مسايل اجتماعي، اقتصادي، حقوقي، سياسي و دفاعي بود، و ضمن استخراج، تشريح و تبيين آنها مي توان جامعه اسلامي را بنا نهاد و به خوبي اداره كرد.
10- سياست و حكومت از بخشهاي اصلي مكتب اجتماعي اسلام به شمار مي رود. از نظر استاد مطهري حكومت اسلامي يك حكومت طبقاتي نيست و يك طبقه ويژه مانند طبقه محروم يا حتي طبقه روحاني كه داراي امتيازاتي در جامعه يا حكومت باشند، هرگز در حكومت اسلامي وجود ندارد. در انديشه سياسي اسلام همه انسانها از منزلت و حقوق سياسي واحدي برخوردار بوده و تنها ملاك برتري براي ارتقاي سياسي افراد علم و تقوي است. استاد معتقد است، انديشه سياسي اسلام در اهداف اقتصادي و طبقاتي، محدود و محصور نيست، بلكه داراي جامعيت است و با هر نوع طبقاتي شدن جامعه مخالف است.
بدين ترتيب نظريه معروف خاستگاه و جهت گيري طبقاتي يك انديشه سياسي يا اجتماعي از شموليت و عموميت خارج است. با وجود اين، اكثر پيروان انديشه سياسي اسلام را طبقات پايين و محروم تشكيل مي دهند، زيرا از طرفي موضع گيري آن به نفع اين طبقه و تأمين نيازهاي مادي و معنوي آنان و مقابله با ستمگران و رفاه زدگان است، و از طرف ديگر اين طبقه به سبب ويژگيهاي زندگي بي آلايش و ساده و دارا بودن روحيات غيرت و جوانمردي و عدم وجود رفاه زدگي و عافيت طلبي در آنان، به گونه طبيعي استعداد فزاينده اي براي پذيرش حق و جانفشاني در راه آن را داشته و از اين نظر به هيچ وجه قابل مقايسه با طبقات ديگر نيستند.
11- عدالت معيار دين و ميزان حكومت است. اين واژه يكي از اساسي ترين كليدهاي فهم انديشه اجتماعي استاد مطهري است كه جايگاه ويژه اي را در ساخت مفاهيم و انديشه هاي استاد به خود اختصاص مي دهد و به مناسبتهاي گوناگون در آثار و تأليفات بر جاي مانده، شاهد طرح و تجزيه و تحليل آن هستيم. مسأله عدالت با مسأله آزادي پيوندي عميق و مستقيم دارد و هيچ يك بدون ديگري تحقق پيدا نخواهد كرد.
تفسير مسأله عدالت به نوع فلسفه هاي اجتماعي بستگي دارد، برخي تأمين آزاديهاي فردي را موجب تحقق عدالت مي دانند و برخي ديگر سلب آن را.
در نظر استاد، تأمين آزادي و رعايت عدالت در كنار شكوفايي معنوي يك جامعه آرماني ميسر است.
الف: اسلوب و شيوه ثابت انديشيدن.
ب: هماهنگي نگرشها و بينشهاي اجتماعي.
الف) اسلوب و شيوه ثابت انديشيدن
دارا بودن روش واحد و ثابت براي يك انديشه گر اجتماعي، يكي از عوامل برجسته استحكام انديشه هاي او به شمار مي رود. اين سخن هنگامي تعميق مي يابد كه ساختار، عناصر، بستر بررسي ها و كند و كاوهاي هر يك از حوزه هاي موضوعي اين جريان انديشه، تجلي عيني آن اسلوب و منهج واحد باشد. عمق انديشه هاي اجتماعي استاد مطهري و ساخت هماهنگ آن نشان از اين ويژگي بارز فكري دارد.
برخورد فلسفي و استدلالي و تلاش براي اقناع مطلوب عقلاني، به كارگيري منطق قوي و گفتار شيوا به همراه قلمي توانا، دارا بودن روحيه تحقيق و تتبع در برخورد با مباحث جديد، ديد گسترده و جامع نگر، كالبدشكافي و ژرفانگري و تعميق موضوع، دوري از قضاوتهاي ارزشي در بررسي موضوعات مختلف، حتي در زمينه پديده هاي ارزشي و ديني و عدم پيشداوريها و غرض ورزيهاي گمراه كننده تفكر و تحقيق، توأم نمودن روش استدلالي و نظري با يافته هاي عيني و تجربي، به كارگيري روش توصيفي و روش تبييني، طرح ديدگاههاي تاريخي و اجتماعي به موازات يكديگر، توجه به اصلاحگري و چگونگي دستيابي به تكامل اجتماعي و مدينه آرماني قابل تحقيق، ارايه طرح و الگوهاي زنده و عملي و نمونه هاي تجربه شده در تاريخ اجتماعي، تسلط كافي بر انديشه هاي متفكران گذشته به همراه بهره مندي از انديشه هاي جديد، تركيب فرهنگ احساسي و عبادي با فرهنگ مستحكم عقيدتي وعقلاني، تبادل صحيح فكري با انديشه هاي بيگانه به موازات مقابله و افشاي جريانهاي انحرافي و التقاطي، تحريف زدايي، تحجرستيزي و مبارزه دايمي با هر گونه جمودانديشي و ركود فكري از ويژگيهايي هستند كه اسلوب انديشيدن و منهج ثابت فكري استاد را معرفي مي كنند.
ب) هماهنگي نگرشها و بينشهاي اجتماعي
يك انديشه هماهنگ قادر است تفكر اجتماعي را از سقوط در بيراهه ها برهاند و مسير نقادي، تجزيه و تحليل و تبيين موضوعات و مباحث گوناگون را از پيش آماده و هموار سازد. اين انديشه مي تواند انديشه هاي هماهنگ را در خود جذب و هضم نمايد، هر چند در مسير خويش از مجاري مغاير و حتي متضاد عبور كرده باشد.
در ذيل نگاهي مي افكنيم بر انديشه هاي اجتماعي استاد:
1- جوهره فطرت در نهاد انسان، اساسي ترين ويژگي براي تعريف، تبيين، سمت گيريها و ارزش گذاريهاي او تلقي شده و در نظرگاه استاد، به عنوان «ام المسائل اسلامي» تلقي مي گردد.
اين عنصر خود مجموعه اي است از گرايشها و بينشهاي بالقوه علم دوستي و مسؤوليت پذيري كه بروز عيني آن جلوه هاي انسانيت انسان بوده و موجب تمايز او از ساير موجودات مي گردد. نكته حايز اهميت، شرايط مساعد و زمينه بروز اين گرايشها و بينشهاي فطري است كه جز از طريق زندگي جمعي و زيستن در جامعه انساني و فرآيند تعاون، ارتباط، تبادل و همبستگي متقابل انسانها و اشتراك مساعي آنان با يكديگر حاصل نمي شود.
2- چنانچه علوم انساني و اجتماعي با زمينه ها و حوزه هاي موضوعي و تخصصي گسترده خويش بر مبناي اصل فطرت در نهاد انسان ترسيم و توسعه يابد، با علوم انساني و اجتماعي كه اين ويژگي زيربنايي انسان را ناديده مي گيرد، به كلي مغاير خواهد بود.
دستاورد (تئوريك) اين ديدگاه ما را به سمت تأمل، تعمق و نقادي گري فزاينده اي در راستاي مطالعه و پژوهش اين علوم رهنمون مي سازد.
3- جريان تاريخ و سير حركت جوامع بشري براساس فطرت واحد انسانها، سمت گيري يكپارچه اي به سوي همبستگي جهاني و وحدت اجتماعي بشري دارد. قوت بخش اين ديدگاه، وحدت اديان ابراهيمي است كه داراي ماهيت يكسان بوده و به واقع مراحل كمال يافتگي يك آيين الهي براي تنظيم برنامه ها و اصول زندگاني فردي و اجتماعي انسانها در هر عصري به شمار مي روند.
در اين راستا يك تفسير طبقاتي، اقتصادي، سياسي و يا صنعتي صرف هرگز نمي تواند به عنوان مبين واقعي آينده بشريت لحاظ شود.
4- علل و عوامل حركت جامعه، تغييرهاي اجتماعي يا نهضتهاي اصلاحي، منحصر و محدود به يك «عامل مسلط» نيست، بلكه گاه عاملي واحد، و زماني ديگر ممكن است در علل و عوامل متعددي ايفاي نقش كنند و موجب بروز حركتهاي اجتماعي بزرگ يا خردي را فراهم آورند.
علل و عوامل اقتصادي و طبقاتي، حقوقي و سياسي، فكري و علمي و يا فرهنگي و ارزشي ممكن است هر يك به تنهايي و يا به گونه مشترك و توأم، حركتها و نهضتهاي اجتماعي را دامن زده و يك نظام اجتماعي سنتي را مورد تعرض قرار دهد. به عبارت ديگر علل و عوامل مؤثر و درگير، محتمل است عدالت و عدالت جويي، آزادي و آزادي خواهي دين و كمال جويي ديني، و يا حتي علم و روحيه كاوشگري علمي را به عنوان انگيزه موضوع تغييرهاي اجتماعي، انتخاب نمايد.
آنچه در ظهور و بروز اين نهضتها مهم و اساسي است، عبارتند از: آمادگي عيني جامعه، زمينه سازي ذهني جامعه و تراوش پرخاشگري و قوه جسارت در وجدان جمعي.
وجود عينيتهاي اجتماعي نامطلوب، موضوع و مرحله نخست هر نهضت اجتماعي به شمار مي رود، كه وضع موجود طبقاتي، سياسي، فرهنگي و يا ديني را ترسيم مي كند. انتقال و تزريق روشنگرانه واقعيتهاي ناهنجار و غير تكاملي به درون افكار عمومي و ذهنيات جامعه و شكل پذيري وجدان جمعي مكدر و پرانگيزه مبتني بر ايجاد تغييرهاي مطلوب در راستاي توسعه و تكامل اجتماعي، موضوع و مرحله دوم را تشكيل مي دهد و سرانجام بلوغ و قوه پرخاشگري و بروز خصيصه جسارت و شهامت براي مقابله و برخورد و تحمل مرارتها و ناهمواريها به منظور اعتراض و تعرض قهرآميز عليه وضع اجتماعي موجود، نقش ايفا مي نمايد.
5- لازمه هر نهضت دارا بودن يك سلسله اصول و بنيادهاي باثبات است كه براي نضج گيري و گسترش آن نهضت، يك ضرورت حتمي است و در صورت فقدان اين اصول و بنيادها، حركت اجتماعي سالمي نيز به وقوع نخواهد پيوست. جز نوعي هرج و مرج و آنارشي در ميان مردم كه به هيچ وجه مورد تأييد حكماي اجتماعي و سياسي نيست، زيرا خود عامل فوق العاده مخربي است براي زدودن و زوال حيات جمعي.
پس لازمه ظهور و موفقيت هر نهضت، بنيان نهادن آن بر پايه هاي مستحكم فكري مقبول است. اين اصول و بنيادها دو گونه هستند، يا در ماهيت خود تكاملي و سودمند براي پويايي حيات جمعي بوده و راهبردي اصولي براي نهضت و يا نظام سياسي اداره كننده جامعه اند كه در فرآيند حركت، كاركرد انقلابي و مؤثر خود را بروز مي دهد، و يا اين كه از عناصر غير تكاملي است كه ساخت آن مستحكم گشته و عامل ايستايي، ركود و توقف و مرگ اجتماعي است. اين خصيصه رخوت گونه سكون آفرين، ممكن است از ابتدا به صورت پنهاني در اصول و بنيانهاي يك نهضت اجتماعي وجود داشته باشد و در فراز و نشيبهاي بعدي بتدريج بروز يافته و نهادي شده و از تشكيل و تولد يك نظام اجتماعي نو و كارآمد به شدت جلوگيري نمايد.
آن چه مسلم است، ضرورت توجه دايم و عملي رهروان و پيروان هر نهضت اجتماعي به احتمال بروز اين حالتهاي دوگانه بنيادين در مسير طراحي شده است، كه بايد از فرو رفتن نهضت در ژرفاي تيره بنيادهاي قهقرايي غير تكاملي جلوگيري نموده و در عوض به تقويت و توسعه بنيادهاي تكاملي كه عامل ثبات، استحكام و تعالي اجتماعي است، همت گمارند.
6- تفاوت حقيقي انقلابها و نظامهاي اجتماعي را بايد در ماهيت و محتواي كيفي آنها كاوش نمود و نبايد به اعتبار نمودهاي عيني همسان، تفسير واحدي از آنان ارايه داد. دموكراسي، جمهوري و پادشاهي در واقع بيانگر تعريف شكل و قالب صوري نظامهاي اجتماعي هستند، ولي آن چه حقيقت و چهره واقعي اين نظامها را فاش مي سازد، عبارت از نوع فلسفه اجتماعي، اصول و محتواي مكتب سياسي و سرانجام نوع و جهت گيري قوانين جاري در آن است. به عبارت ديگر اشتراك و افتراق انقلابها و نظامهاي اجتماعي در يك مقايسه تطبيقي را بايد در برنامه هاي مكتب اجتماعي و كاركردهاي آن، چگونگي محتواي قوانين و اجراي مؤثر، اهداف و خط مشيهاي ملي و عمومي، خصوصيات زمامداران و كارگزاران و نيروي انساني به كار گرفته شده، نحوه عملكردها و ارزش عملي دستاوردها و سرانجام ميزان آفات و عناصر نامطلوب رشد يافته در آنها پژوهش كرد تا درك روشن و معتبري از واقعيت امر به دست آورد.
از اين زاويه، يك نظام انقلابي ممكن است در فرازهاي بعدي حيات خويش، شكل و سيستم اوليه خود را حفظ و يا تكامل بخشد، ولي در اثر هجوم آفتها، ماهيت آن استحاله شده و در يك فرآيند تحليل برنده محصور و عقيم شود. در اين صورت، چنين نظام اجتماعي، غير از نظام انقلابي اوليه خواهد بود. هر چند در شكل آن تغييري حاصل نشده باشد.
7- رشد سرطاني يك ارزش و كمرنگ شدن ارزشهاي ديگر كه باعث مي شود آن ارزش به عنوان عامل مسلط تقدس يافته به گونه اي غير متعادل و افراطي در جامعه شيوع يابد و موجب تك بعدي شدن رشد اجتماعي و عدم هماهنگي توازن ابعاد گوناگون اجتماعي را فراهم آورد. مفاهيم و گرايشهاي پرجذبه اي چون عقل گرايي، آزادي گرايي، انسان گرايي، عدالت گرايي، عبادت گرايي، عرفان گرايي و يا آخرت گرايي از اين قبيل است. اكثر انحرافهاي جوامع بشري در عصرهاي گذشته يا معاصر از ناحيه اين علت و زمينه است، يعني رشد سرطاني و تك بعدي يك ارزش مقبول و به صورت عامل مسلط و انحصاري درآمدن آن در روند تغييرات اجتماعي.
ضرورت اجتماعي بدين نكته اشاره دارد كه براي جلوگيري از اين ضايعه بسيار تكرارپذير و تجربه شده، توجه به پرورش هماهنگ و ارتقاي كيفي و كمي همه ابعاد و ارزشهاي مؤثر، لازم است.
8- رابطه متقابل فرد و جامعه از سه زاويه فلسفي، حقوقي و اجتماعي قابل بحث و بررسي است.
الف) زاويه فلسفي، موضوع بحث نوع تركيب جامعه و چگونگي حضور فرد در آن است. از نظر استاد مطهري، تركيب جامعه يك تركيب طبيعي- انساني- فرهنگي است، نه يك تركيب مصنوعي و ماشيني كه فرد در حكم ابزار و مهره اي مكانيكي در آن انجام وظيفه كند. و نه يك تركيب زيستي است، بلكه به واقع جامعه داراي اصالت و موجوديت مستقلي از افراد خود، ولي متأثر از ويژگيهاي فرهنگي انسان است. افراد در درون ساختار جامعه همچون اجزاي يك تركيب ماشيني و صناعي نبوده، بلكه خود داراي شعور و اختيار هستند و هر چند عضوي از جامعه تلقي مي شوند، ولي در مقابل تحكم، قاهريت و جازميت آن از اصالت برخوردار بوده و به رغم اراده جمعي، قدرت تصميم گيري دارند. بنابراين از زاويه فلسفي فرد و جامعه هر دو داراي اصالتند.
ب) از زاويه حقوقي موضوع بحث قانون و ارزش گذاري قانوني است. كداميك از فرد يا جمع اصالت و اهميت بيشتري دارد؟ به لحاظ تأمين امنيت، سلامت، منافع، آسايش و سعادت بايد براي كداميك اولويت قائل شد؟ از نظر استاد، ارزش و اصالت در اين زمينه متوجه حق و حقيقت است، نه فرد و نه جمع. قانون بايد به نفع حقيقت موضع گيري نمايد، تا حقوق فرد و جمع در يك روند طبيعي و سالم ضايع نگردد. البته در شرايطي كه حقوق فرد با حقوق جمع در تعارضي قرار مي گيرد، بنابر مكتب اجتماعي، قانون به نفع جمع رأي مي دهد و حقوق جمع را تأمين مي كند.
ج) از زاويه سوم، يعني اجتماعي، موضوع بحث اصالت فرد يا اصالت جمع، به ميزان تأثير متقابل فرد و جامعه بر يكديگر است. در اين زمينه كه به گونه مستقيم با انديشه اجتماعي در ارتباط است، دو عامل شرايط و شخصيت را بايد موردنظر قرار داد. به عبارت ديگر ميزان تأثير متقابل اجتماعي فرد و جامعه بر يكديگر به ميزان و شدت شرايط اجتماعي و نوع و درجه نفوذ شخصيت فردي بستگي دارد.
9- مكتب اسلام يك مكتب اجتماعي است و فلسفه اجتماعي مخصوص به خود را دارد. از ديدگاه استاد، مكتب اجتماعي اسلام به گونه انباشته اي داراي اصول و تعليمات گوناگون در زمينه مسايل اجتماعي، اقتصادي، حقوقي، سياسي و دفاعي بود، و ضمن استخراج، تشريح و تبيين آنها مي توان جامعه اسلامي را بنا نهاد و به خوبي اداره كرد.
10- سياست و حكومت از بخشهاي اصلي مكتب اجتماعي اسلام به شمار مي رود. از نظر استاد مطهري حكومت اسلامي يك حكومت طبقاتي نيست و يك طبقه ويژه مانند طبقه محروم يا حتي طبقه روحاني كه داراي امتيازاتي در جامعه يا حكومت باشند، هرگز در حكومت اسلامي وجود ندارد. در انديشه سياسي اسلام همه انسانها از منزلت و حقوق سياسي واحدي برخوردار بوده و تنها ملاك برتري براي ارتقاي سياسي افراد علم و تقوي است. استاد معتقد است، انديشه سياسي اسلام در اهداف اقتصادي و طبقاتي، محدود و محصور نيست، بلكه داراي جامعيت است و با هر نوع طبقاتي شدن جامعه مخالف است.
بدين ترتيب نظريه معروف خاستگاه و جهت گيري طبقاتي يك انديشه سياسي يا اجتماعي از شموليت و عموميت خارج است. با وجود اين، اكثر پيروان انديشه سياسي اسلام را طبقات پايين و محروم تشكيل مي دهند، زيرا از طرفي موضع گيري آن به نفع اين طبقه و تأمين نيازهاي مادي و معنوي آنان و مقابله با ستمگران و رفاه زدگان است، و از طرف ديگر اين طبقه به سبب ويژگيهاي زندگي بي آلايش و ساده و دارا بودن روحيات غيرت و جوانمردي و عدم وجود رفاه زدگي و عافيت طلبي در آنان، به گونه طبيعي استعداد فزاينده اي براي پذيرش حق و جانفشاني در راه آن را داشته و از اين نظر به هيچ وجه قابل مقايسه با طبقات ديگر نيستند.
11- عدالت معيار دين و ميزان حكومت است. اين واژه يكي از اساسي ترين كليدهاي فهم انديشه اجتماعي استاد مطهري است كه جايگاه ويژه اي را در ساخت مفاهيم و انديشه هاي استاد به خود اختصاص مي دهد و به مناسبتهاي گوناگون در آثار و تأليفات بر جاي مانده، شاهد طرح و تجزيه و تحليل آن هستيم. مسأله عدالت با مسأله آزادي پيوندي عميق و مستقيم دارد و هيچ يك بدون ديگري تحقق پيدا نخواهد كرد.
تفسير مسأله عدالت به نوع فلسفه هاي اجتماعي بستگي دارد، برخي تأمين آزاديهاي فردي را موجب تحقق عدالت مي دانند و برخي ديگر سلب آن را.
در نظر استاد، تأمين آزادي و رعايت عدالت در كنار شكوفايي معنوي يك جامعه آرماني ميسر است.
سيد مهدي آقاپور--منبع: روزنامه قدس
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 5:56 AM
نظرات 0
