پلانتينگا به عنوان نماينده سرشناس معرفت شناسى اصلاح شده بعد از آنكه ديدگاه مبناگروى كلاسيك را مخدوش اعلام كرد دوباره به باورهاى پايه برگشت و بحث خود را چنين پى گرفت كه: اصلاً چرا بايد از نخست معيارى را ارائه دهيم كه بر اساس آن بخش بزرگى از ساختار معرفتى ما ناموجه جلوه كند؟ به نظر او هر گونه معيارشناختى را بايد با توجه به ساختار معرفتى خود به دست آوريم. در ساختار معرفتى ما برخى نمونه هاى روشن و يقينى وجود دارند؛ ما بايد با جمع آورى اين نمونه ها، ويژگى هاى آنها را دريابيم و سپس حكم آنها را به نمونه هاى نيمه روشن يا مشكوك سرايت دهيم. بنابراين به نظر پلانتينگا راه به دست آوردن معيارهاى معرفتى راه استقرا است، نه راه قياس و استدلال؛ يعنى ما بايد نمونه هايى از باورها و شرايط را جمع آورى كنيم كه آن باورها در اين شرايط به طور آشكار واقعا پايه باشند. همچنين نمونه هايى از باورها و شرايط را گردآورى كنيم كه آن باورها در اين شرايط به طور آشكار واقعا پايه نباشند. سپس بايد فرضيه هايى را درباره شرايط كافى و لازم واقعا پايه بودن بسازيم و اين فرضيه ها را با رجوع به آن نمونه ها بيازماييم. اين رأى پلانتينگا از يك ويژگى مهم در معرفت شناسى اصلاح شده كه نوعى مبناگروى تعديل شده است، پرده برمى دارد؛ و آن اينكه هر گونه داورى هنجارى درباره باورهاى فرد با رجوع به ساختار معرفتى خود او انجام مى گيرد. برخلاف مبناگروى كلاسيك كه معيارى را از بيرون براى واقعا پايه بودنِ باور مى دهد و هيچ ابائى از اين ندارد كه بخش بزرگ باورهاى بيشتر افراد را غير عقلانى جلوه دهد؛ اما به گفته پلانتينگا «بايد معيارهاى باورِ واقعا پايه را از پايين به دست آورد، نه از بالا»، و اين معيارها را نبايد آمرانه ارائه كرد؛ بلكه بايد با دليل ثابت كرد و با مجموعه مناسبى از نمونه ها محك زد.(1)
بنابراين به نظر مى رسد كه پلانتينگا معيار معرفت شناختى باورهاى واقعا پايه را مشخص نمى كند و اين را به عهده شخص مى گذارد كه ساختار معرفتى خود را با توجه به شرايط لازم و كافى باورهاى واقعا پايه مورد سنجش قرار دهد و سپس با معيار به دست آمده، كل نظام معرفتى خود را سبك سنگين كند و دقيقا باورهاى واقعا پايه خود را مشخص كند. البته با اين بيان شايد نتوان معيارى عام ارائه داد؛ زيرا بنا به گفته پلانتينگا هر شخص با توجه به ساختار معرفتى خود معيار ارائه مى دهد و طبيعى است كه معيارهاى افراد با همديگر مطابقت نخواهد داشت و آن وقت كسى حق ندارد فرد ديگر را به خاطر باورهاى واقعا پايه اش مورد ملامت قرار دهد. تا اينجا نتيجه اى است كه از معيار معرفتى باورهاى واقعا پايه پلانتينگا گرفتيم؛ اما پلانتينگا به اين مقدار بسنده نمى كند و سعى مى كند معيار پيشنهادى خود را در ضمن مثالهاى مختلف تبيين كند و شرايط لازم و كافى آنها را كمى عينى تر جلوه دهد.

شرايط لازم و كافى توجيه باورهاى واقعا پايه

اكنون به بررسى مختصرى درباره شروطى كه پلانتينگا با ملاحظه آن شروط، توجيه و معقوليت باورى را اعلام مى دارد و بدين وسيله با شمردن بعضى شرايط تا حدودى گستره باورهاى واقعا پايه را مشخص مى كند، مى پردازد. البته قبل از شروع بحث خاطرنشان مى سازد كه بحث و گفتگو در مورد شرايط و وضعيت مناسب باورهاى واقعا پايه را دشوارتر از آن مى داند كه در ضمن چند نمونه تمثيلى بتوان محدوده آن را توضيح داد؛ اما به هر روى، چند نمونه از باورهاى واقعا پايه را با شرايط و وضعيت هاى خاص آنها، كه وى باور واقعا پايه مى نامد، اشاره مى كند:
1. باورهاى مبتنى بر ادراك حسى؛ مانند: من درختى را مى بينم.
2. باورهاى مبتنى بر حافظه؛ مانند: من امروز صبحانه خوردم.
3. باورهاى مبتنى بر اسناد حالات روحى به افراد ديگر؛ مانند آن شخص اندوهگين است؛ يا آن شخص خوشحال است.
حال پرسيدنى است كه شخص در چه شرايطى نسبت به پذيرش اينگونه باورها موجّه است؟ پلانتينگا در پاسخ به اين سوال دو شرط را پيش رو مى نهد:
الف) فرد از هيچ وظايف معرفتى خود تخطى نكرده باشد و با پذيرش آن در چارچوب حقوق معرفتى خويش باشد.
ب) ساختار معرفتى او به علت پذيرش آن معيوب نباشد.
بنابراين، ادراك حسى درخت، به همراه ساير شرايطى از قبيل: كاركرد صحيح قواى ادراكى و فراهم بودن شرايط بيرونى، شخص را در اعتقاد مذكور موجّه مى گرداند و اين، اساس توجيه شخص است و توسعا اساس خودباور است؛ و يا در مورد باورهاى مبتنى بر اسناد حالات روحى به افراد ديگر نيز وضع از همين قرار است. اگر من فردى را ببينم كه رفتارى حاكى از درد از خود نشان مى دهد، معتقد خواهم شد كه او درد مى كشد. در اين حالت نيز، من رفتار او را قرينه اى براى اعتقاد خود نمى دانم و اين اعتقاد را از اعتقاد ديگرم استنتاج نمى كنم. با اين همه، در اين مورد نيز همانند مورد قبل، مشاهده رفتار حاكى از درد آن فرد، نقشى منحصر به فرد در تشكيل و توجيه اعتقاد مذكور ايفا مى كند. بر اساس اين تجربه است كه اعتقاد من موجه مى شود. در مورد اعتقادات مبتنى بر حافظه نيز من به ياد دارم كه امروز صبح صبحانه خوردم. اين تجربه به ياد آوردن، تجربه اى ناظر به گذشته است كه براى همه ما آشناست؛ اما توصيف آن دشوار است. متعاقب اين تجربه است كه من تمايل پيدا مى كنم به گزاره «من امروز صبح، صبحانه خورده ام» معتقد شوم.(2)
در تمام اين موارد، اعتقادى وجود دارد كه در شرايط يا وضعيتى خاص، امكان توجيه فراهم مى شود كه اين شرايط اساس لازم براى معقوليت اعتقاد و باور است. بر اين اساس مى توان گفت:
«تحت شرايطc، فرد s مى تواند گزاره p را به نحو موجهى پايه تلقى كند. البته شرايط c بستگى به گزاره pدارد؛ يعنى هر گزاره پايه تحت شرايط خاص، واقعا پايه محسوب مى شود. مثلاً درباره باور به اين قضيه كه گل سرخى مى بينم، شرايط cعبارت است از پديدار شدن گل سرخ بر شخص از طريقى خاص. شكى نيست كه شرايط c ويژگى هاى ديگرى نيز دارد؛ اگر شخصى بداند كه عينكى با شيشه هاى قرمز رنگ بر چشم زده است يا اگر بداند كه مبتلا به نوعى بيمارى است كه همه اشيا را به رنگ قرمز مى بيند، در پايه دانستن گزاره فوق موجّه نخواهد بود».(3)
مشابه به اين مطالب را درباره اعتقاد به خداوند مى توان به كار گرفت؛ مثلاً ممكن است در هنگام خواندن يك كتاب مقدس اين احساس دست دهد كه خداوند با من سخن مى گويد، يا در پى ارتكاب گناهى چه بسا كه انسان اعتقاد پيدا كند كه خداوند از آنچه من انجام دادم ناراضى است. وجود چنين وضعيت هايى منشاء پيدايش اعتقاد به خداوند مى گردد. بنابراين گزاره هايى مانند «خداوند با من سخن مى گويد» و «خداوند از آنچه من انجام دادم ناراضى است» مى توانند تحت شرايط مناسب، به عنوان گزاره هاى واقعا پايه به حساب آيند.(4)
حال پرسيدنى است كه گزاره «خدا وجود دارد»، در ميان گزاره هاى ياد شده كه پلانتينگا آنها را واقعا پايه مى نامد، ديده نمى شود. پس از كجا و روى چه حسابى اين گزاره را، گزاره واقعا پايه مى نامد؟
با اندك تأملى اين سوال بديهى است؛ زيرا اعتقاد به گزاره هاى فوق، بدون اعتقاد به وجود خداوند امكان ندارد؛ يعنى با توجه به قاعده فرعيّت در فلسفه (ثبوت شى ء لشى ء فرع لثبوت مثبت له) ثبوت هر يك از اين گزاره ها، فرع بر ثبوت گزاره «خدا وجود دارد» است. بنابراين با توجه به قاعده فوق، با اندك تسامحى، اعتقاد به خدا را نيز بايد يك باور واقعا پايه بدانيم.
بدين ترتيب، گزاره هايى كه پلانتينگا آنها را واقعا پايه مى نامد و به صفات و افعال خداوند اشاره دارند، مبناى پذيرش قضيه واقعا پايه ديگرى است كه مفاد آن همان اعتقاد به خداوند است: يعنى «خدا وجود دارد». انتقال از قضاياى مورد بحث به قضيه اخير غير استنتاجى است و مانند انتقال از آنچه «درخت به نظر مى رسد» به قضيه «درخت وجود دارد» است. حاصل آنكه در نظر پلانتينگا، ما در جامعه متدينان با تعدادى گزاره ها مواجهيم كه وجود برخى موقعيتها و شرايط خاص آنها را واقعا پايه و معقول مى سازد. افزون بر شرايط و موقعيتهاى خاص، آفرينش انسان توأم با حس خداشناسى و خداجويى، اين اعتقاد را در انسان تشديد مى كند؛ به گونه اى كه هر گاه گلى زيبا، آسمان پرستاره و يا هر نوع پديده خاص ديگر را مقابل خود ببيند، بدون كمك استدلال و برهان به وجود خداوند معتقد مى شود و بدون واسطه او را مى يابد كه او نظير ندارد؛ مهربان و بخشنده است و بيش از همه به بندگانش نزديك است.(5) درك حضور خداوند و اعتقاد به چنين خدايى كه بدون هيچ واسطه برهانى به دست مى آيد به لحاظ ارزشى بالاتر و قوى تر از اعتقادى است كه به واسطه دليل و برهان مى يابد و از نظر پلانتينگا باورى كه بدون هر گونه واسطه اى به دست مى آيد قوى تر از باورى است كه با واسطه استدلال حاصل مى شود.(6)
بدين ترتيب، معلوم مى شود كه اعتقاد به خداوند هرچند دليل ندارد، زمينه و اساس مناسبى مى خواهد تا آن را از باورهاى خرافى و يا از باورهاى پايه كه اساس مناسبى ندارد، جدا كند. ترديدى نيست كه باورهاى خرافى مانند اعتقاد به كدو تنبل بزرگ(7) در نزد برخى، بدون استدلال و به صورت پايه مورد قبول است؛ اما آنها نمى توانند معقول و موجّه باشند؛ زيرا زمينه و اساس لازم براى واقعا پايه بودن را ندارند؛ آنها محصول عملكرد حس الوهى يا حواس معمولى نيستند و زمينه هايى كه لازم است تا يك باور به صورت واقعا پايه درآيد را ندارند.(8)

پی نوشتها :

1ـ پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، صص 181ـ179.
2ـ الوين پلانتينگا، آيا اعتقاد به خدا پايه است؟ (كلام فلسفى)، ترجمه ابراهيم سلطانى و احمد نراقى، انتشارات فرهنگى صراط، چ اول، سال 1374، صص 58ـ57؛ ر.ك.: الوين پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، صص 185ـ184.
3ـ همان، صص 59ـ58.
4ـ ام. دبليو. اف. استن، «معرفت شناسى دينى»، ترجمه محسن جوادى، پيشين، ص 26؛ براى تفصيل بيشتر ر.ك.: الوين پلانتينگا، آيا اعتقاد به خدا پايه است؟ كلام فلسفى صص 62ـ60؛ پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، صص 187ـ186.
5ـ محسن جوادى، الوين پلانتينگا و معرفت شناسى اصلاح شده، پيشين، صص 35ـ34. براى تفصيل بيشتر ر.ك.: پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، صص 191ـ187 و پلانتينگا، آيا اعتقاد به خدا پايه است (كلام فلسفى)، صص 63ـ60.
6ـ «باورهاى پايه و مشكلات آن»، مصاحبه قبسات با پلانتينگا، سال هفتم، شماره 4، سال 1381، ص 136.
7ـ لينوس (Linus) در كتاب فكاهى شندر غاز (peantus) معتقد است كه هر سال در آخرين شب مهر ماه يك كدو تنبل بزرگ به سراغ كسانى مى آيد كه به آموزش اعتقاد دارند و در يك كشتزار حقيقى كدو تنبل انتظار آن را مى كشند. ر.ك.: مايكل پترسون، عقل و اعتقاد دينى، پيشين، ص 233.
8ـ پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، ص 174.

نويسنده: دلبر شجاع
منبع: كتاب معرفت شناسى اصلاح شده







لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 5:55 AM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET