در قسمت نخست اين نوشتار به بيان ويژگي هايي كه هم مردم و هم زمامداران بايد واجد آن باشند و اوصاف ويژه زمامداران پرداختيم. در اين بخش وظايف زمامداران نسبت به مردم و وظايف مردم نسبت به زمامداران بيان مي شود.
3- وظايف زمامداران نسبت به مردم
ايجاد عدالت
زماني كه عدل در جامعه حكمفرما باشد، جامعه احساس امنيت و آرامش مي كند و چنين حكومتي نه بر جسم ها كه بر دلها حكمراني مي كند و قطعاً مردم چنين حكومتي را با دل و جان خريدارند. حضرت علي(ع) در عهدنامه خويش بر مالك اشتر در اين زمينه آورده اند: "برترين چيزي كه موجب چشم روشني واليان مي شود برقراري عدالت در جامعه و آشكار شدن علاقه رعايا نسبت به آنان است."(27)
ارزش عدالت در حكومت اميرالمؤمنين(ع) تا آنجاست كه در پاسخ به پرسشگري كه پرسيد: "عدل بهتر است يا جود؟ فرمودند: عدل كارها را در جاي خود قرار مي دهد و جود و بخشش از مسيرشان خارج مي كند. عدالت تدبيركننده اي است به سود همگان و جود به سود خاصگان. بنابراين، عدل شريف تر و بهتر است؛" (28) زيرا مفهوم عدالت اين است كه استحقاق هاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته شود و به هر كس مطابق آنچه به حسب كار و استعداد لياقت دارد، داده شود. در اين صورت، اجتماع حكم ماشيني را پيدا مي كند كه هر جزء آن در جاي خود قرار گرفته است. جود هر چند از نظر جودكننده كه مال مشروع خويش را مي بخشد فوق العاده با ارزش است، اما يك جريان غيرطبيعي است؛ مانند بدني است كه عضوي از آن بيمار است و ساير اعضا موقتاًَ براي اينكه آن عضو را نجات دهند، فعاليت خويش را متوجه او مي كنند. بنابراين از لحاظ اجتماعي بهتر آن است كه جامعه چنين فرد بيماري را نداشته باشد تا توجه اعضاي جامعه به جاي معطوف شدن به طرف اصلاح و كمك به يك عضو خاص، به سوي اصلاح عمومي اجتماعي معطوف گردد. (29)
عدالت اقتصادي و شرايط اجراي آن
امام علي(ع) براي زدودن شرايط ناعادلانه زندگي و دستيابي به عدالت اقتصادي، آن هم با توجه به بي عدالتي جامعه آن روز كه حكومت خليفه سوم به آن دامن زده بود، شعار عدالت اقتصادي را مطرح كرد و در راه تحقق آن سياستهايي را در پيش گرفت:
الف- دلسوزي نسبت به اموال بيت المال: در آن زمان مهمترين منبع درآمد حكومت آن حضرت، بيت المال بود كه از راه هاي گوناگون مانند غنايم جنگي و اخذ ماليات به دست مي آمد. بنابراين، بيت المال كه به منزله درآمد ملي حكومت ايشان و وسيله رفاه مردم بود، از ناحيه ايشان نسبت به آن دقت و دلسوزي مي شد؛ چنان كه وقتي شبي طلحه و زبير بر او وارد شدند، امام(ع) چراغي را كه در برابرش بود، خاموش كرد و فرمود تا چراغي از خانه برايش آوردند. طلحه و زبير سبب آن را پرسيدند؛ فرمودند: روغن چراغ از بيت المال بود. سزاوار نيست با شما با روشنايي آن همنشيني كنم. ايشان در همين زمينه در نامه اي به عاملان صدقات نگاشتند: وقتي مال مردم را با افرادي روانه مي سازي، به كسي بسپار كه به دينداري او اطمينان داري، تا به ولي مسلمانان برساند و او ميان آنان پخش كند و بر آن جز خيرخواهي دلسوز و امانت دار و حافظ و نگهبان واقعي مگمار.
امام(ع) هرگز اجازه نمي دادند مسؤولان حكومتي كوچك ترين تعرضي نسبت به اموال بيت المال مسلمانان داشته باشند. به "زياد بن ابيه" در اين مورد نگاشتند:" به خدا قسم، اگر به من خبر رسد كه در اموال مسلمانان خيانتي كوچك يا بزرگ از تو سرزده است، چنان با تو برخورد خواهم كرد كه كم ارج و خوار و از هزينه زندگي درمانده و پريشان حال گردي." (30)
ب: تأمين امكانات اوليه زندگي مردم: از جمله وظايف حكومت است كه در برقراري نظام سالم اقتصادي و فراهم آوردن امكانات مادي لازم براي مردم تلاش كند؛ چنان كه آن حضرت نيز يكي از دلايل پذيرش حكومت را توجه به همين مسأله دانسته اند: "شما را بر من حقي است. از جمله، حقي را كه از بيت المال داريد بگزارم." (31) "همانا بر امام نيست جز آنچه از امر پروردگارش به عهده او واگذار شده و... رساندن بهره هاي بيت المال به آنان". (32)
امام علي(ع) در راه رسيدن به اين هدف از هيچ تلاشي دريغ نكرد. با تقليل مالياتها و ايجاد زمينهاي كشاورزي و سپردن آن به دست مردم زندگي آنها را رونق بخشيد.
ج: نظارت بر قيمتها و تنظيم بازار: امام علي(ع) از يك سو، به زمامداران درباره توجه به همه اقشار اعم از توليدكنندگان، توزيع كنندگان و خدمتگزاران و مصرف كنندگان سفارش نمودند و از سوي ديگر، براي امنيت اقتصادي و تأمين همه جانبه زندگي مردم نظارت مستقيم بر بازار را مورد تأكيد قرار دادند: "با اين همه بدان كه در بسياري از آنان (بازرگانان و تاجران) تنگ چشمي آشكار، بخلي زننده، احتكار كالاهاي سودآور و تحكم در خريد و فروش ديده مي شود كه به زيان انبوه مردم و لكه ننگي بر دامان زمامداران است. پس راه احتكار را ببند، چنان كه رسول ا...(ص) بست." (33)
همچنين به كارگزار خود دستور داد كه نرخها را در سطحي نگه دارد كه براي همه گروههاي مردم قابل تحمل باشد و به فروشندگان نيز زياني نرساند.
د: توجه خاص به مسايل مالي افراد محروم جامعه: همواره انسانهايي ناتوان و از كارافتاده در جامعه حضور دارند كه دولت بايد توجه ويژه اي نسبت به آنان داشته باشد و امام علي(ع) ضمن نامه اي به مالك اشتر، از اين طبقه به طبقه سفلي ياد نمودند و از ايشان خواستند كه توجه ويژه اي به آنان داشته باشد: "پس خدا را در ارتباط با طبقه فرودستان، زمين گيران، نيازمندان و دردمنداني كه دردشان را هيچ چاره اي نيست، در نظر داشته باش. چه در ميان اين قشر كساني هستند كه به بيچارگي مي افتند، ولي اظهار نمي كنند. قسمتي از بيت المال و غلات را به اينان اختصاص بده." (34)
يتيمان به عنوان اقشار محروم جامعه، از نگاه تيزبين علي(ع) دور نمانده اند. ضمن نامه اي به فرزندان خويش مسأله توجه به اين قشر را تأكيد كرده اند: در سيره عملي ايشان، مدارا با يتيمان و بينوايان مشهور عام و خاص است. نقل است: پيري نابينا و سائل از راهي مي گذشت. حساسيت اميرالمؤمنين(ع) برانگيخته شد، پرسيدند: اين كيست؟ پاسخ دادند: يا اميرالمؤمنين نصراني است. فرمودند: تا توان داشت او را به كار گماشتيد، اكنون كه پير و فرتوت شده، او را منع مي كنيد؟ از بيت المال بر او انفاق نماييد.
عدالت قضايي و شرايط اجراي آن
پيامبر اسلام(ص) درباره قضاوت حضرت علي(ع) فرمودند: "داناترين امت من نسبت به سنتها و قوانين قضايي علي بن ابي طالب(ع)است." (35) در تاريخ مشهور است كه همواره خلفاي سه گانه، مسائل لاينحل قضايي را به ايشان ارجاع مي دادند. ايشان در جهت ايجاد عدالت قضايي سعي بسيار نمودند و فرمودند: "به خدا سوگند، داد ستمديده را از ستمكار بگيرم و مهار ستمكار را بگيرم تا به آبشخور حق بكشانم، هرچند او را ناخوش آيد."(36) امام عدالت پيشه در اين جهت سياستهاي زير را در پيش گرفتند:
الف. نصب قاضيان برتر براي قضاوت: امام علي(ع) در يك دستورالعمل به مواردي اشاره كرده اند: "كساني را به عنوان قاضي برگزين كه داراي اين شرايط باشد: 1. توانايي: يعني از عهده اين كار خوب برآيد؛ 2. اجتناب از عصبانيت و خشم؛ خشم خود را كنترل كند و سعه صدر لازم را در اين زمينه داشته باشد؛ 3. پرهيز از لجاجت؛ وقتي دچار خطا شد، بر آن پافشاري نكند و درصدد جبران آن برآيد؛ 4. وارستگي از طمع و دريافت هديه؛ به فكر منفعت طلبي نباشد و احياناً از طريق رشوه تطميع نشود؛ 5. ژرف انديشي؛ براي وصول به نظر حق، موارد را كاملاً تحقيق نمايد؛ 6. توقف در شبهات؛ در شبهه رأيي صادر نكند تا به يقين برسد؛ 7. مهارت در استدلال؛ ادلّه او براي صدور حكم كافي و قطعي باشد؛ 8. شكيبايي؛ دچار خستگي نشود و صبر نشان دهد؛ 9. قاطعيت؛ قاطع بوده، اهل مداهنه و سازشكاري نباشد؛ 10.دوري از خودپسندي؛ مدح و ثنا و تملّق و چاپلوسي در او اثر نگذارد؛ 11.هوشياري؛ هوشيار بوده، فريب ديگران را نخورد.
ب. توجه و رسيدگي مستقيم بر رأي قاضيان: امام علي(ع) طي نامه اي از مالك اشتر خواسته اند تا وضعيت داوري قضات را به طور مستقيم رسيدگي كند: "داوري چنين كساني را فراوان تيمار دار." (37) اين كار موجب مي شود قاضي دقت بيشتري در كار خويش اعمال دارد و بدين سان، حق همگان به درستي ادا شود؛ زيرا در نظام علوي، برابري مردم در برابر قانون، اصلي اساسي به شمار مي رود و دستگاه قضايي كه اين نقش مهم را بر عهده دارد بايد به اين مسأله به ديده احترام بنگرد.
ج. اجراي قوانين و حدود الهي: از بيانات آن حضرت است: "پروردگارا تو مي داني كه تلاش ما براي به دست آوردن سلطنت نبود... بلكه آن بود تا احكامي كه به تعطيلي كشيده شد، به اجرا درآيد."(38) " حقيقت اين است كه بر عهده شخص پيشوا چيزي نيست جز... برپا داشتن حقوق بر مستحقان آنها." (39) همه افراد در برابر قانون مساوي اند. بنابراين، براساس تكليف الهي، هر كس كه مرتكب گناهي شود بايد به كيفر گناه خويش برسد، البته قانوني كه مبناي آن اطاعت از خدا و شرع باشد.
برقراري امنيت
از جمله وظايفي است كه در كلام شريف امام(ع) از اهميت خاصي برخوردار است. همه انسان ها مي خواهند همواره جان و مال و حيثيت آنها در امنيت باشد. اين مسأله مورد توجه آن امام نيز قرار گرفته است: "خدايا تو مي داني كه آنچه از ما سر زند به خاطر خلافت نبود، بلكه اين بود كه بندگان مظلومت به امنيت برسند."(40)
آن حضرت به مالك اشتر دستور دادند كه از خون و خونريزي بشدت بپرهيزد و به عاملان جمع آوري زكات و صدقات نيز سفارش كردند: "با تقوا و احساس مسؤوليت در برابر خداوند يگانه و بي همتا حركت كن، مسلماني را نترسان و بر سرزمين او اگر راضي نباشد پا مگذار، بيش از حق خويش از مال او مستان، چون به قبيله اي مي رسي بر سر آب آنان فرود آي و به خانه هايشان وارد مشو، پس آهسته و آرام به سويشان برو تا به ميان آنان برسي، سلامشان كن و در اظهار محبت كوتاهي مكن؛ پس بگو: اي بندگان خدا! آيا در مالهاي شما حقي است تا آن را به ولي او بپردازيد؟ اگر كسي گفت: نه، معترض او مشو و اگر كسي گفت: آري، با او برو، بي آنكه او را بترساني يا بيمش دهي يا بر او سخت گيري يا كار را بر او سخت گرداني.(41)
تحقق آزادي
آزادي به عنوان يك حق مسلم، طبيعي ترين حق آدمي است. بنابراين، يكي از مهمترين وظايف حكومت، ايجاد آزاديهاي لازم، اما مطلوب و داراي حد و مرز در جامعه مي باشد. آن حضرت در جامعه آن روز انواع آزادي ها را براي مردم به ارمغان آوردند. ايشان هرگز كسي را به زور به بيعت فرا نخواندند، بلكه هركس در پرتو انديشه و تفكر، در فضايي باز و به دور از هرگونه خشونت مي توانست بيعت را بپذيرد. ايشان حتي براي كساني كه با او بيعت نكردند اين آزادي را تجويز فرمودند و هرگز حاضر به سلب آزادي آنها نشدند. حتي گفته اند: وقتي عبدا... بن عمر را نزد او آوردند و بيعت نكرد، امام از او خواست ضامني بياورد كه دست به اغتشاش نزند. چون ضامن نداشت خود حضرت ضامن وي گرديد.(42) آن حضرت با خوارج نيز در منتهاي درجه آزادي و دموكراسي رفتار كردند، زندانشان نكردند و شلاقشان نزدند و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع نكردند. آنها همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خود و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبرو مي شدند.(43)
مردم داري
بر پايه اين خصوصيت، حكومت مردمي شكل مي گيرد. هرگاه حكومتي مردمي نباشد و رابطه زمامداران با آنان رابطه حاكم و محكوم باشد، تبعات جبران ناپذيري را در پي خواهد داشت كه حضرت به آن اشاره كرده اند: "هرگز مبادا بگويي كه من اكنون بر آنان مسلّطم؛ من امر مي كنم، پس بايد مرا اطاعت كنند كه اين عين راه يافتن فساد در دل و خرابي دين و نزديك شدن تغيير و تحول در "قدرت" است.(44) البته اين امر به صورتهاي گوناگوني مي تواند وجود داشته باشد:
الف. صراحت و صداقت با مردم: برخورد صحيح و صريح و صادقانه با مردم زمينه اعتقاد و اطمينان آنان را نسبت به حكومت فراهم مي نمايد. آن حضرت همواره مي كوشيدند كه پيوند خود را با مردم از طريق صراحت و صداقت با آنان محكم نمايند: "آگاه باشيد حق شما بر من اين است كه هيچ رازي از شما پنهان نسازم مگر اسرار جنگي را."(45)
ب. پرده پوشي و ناديده گرفتن عيوب مردم: امام علي(ع) پرده پوشي بر عيوب مردم را با توجه به پيامدهايي كه اين امر مي تواند داشته باشد به مالك اشتر گوشزد نموده اند: "دورترين و زننده ترين افراد در نزدت بايد كسي باشد كه كاستي هاي مردم را بيشتر مي جويد، زيرا در تمامي مردم كاستي هايي به چشم آيد كه پوشاندنشان را زمامدار سزاوارترين باشد."(46)
وظيفه زمامداران است تا آنجا كه خطري براي اجتماع به وجود نيايد در عيب پوشي بكوشند و پرده دري نكنند، زيرا پرده دري از يك سو، احترام شخصيت افراد را درهم مي شكند و از سوي ديگر، آنها را در ارتكاب گناه جسور مي كند. در حديثي آمده است: "راز و عيوب او را بپوشان و نيكش را آشكار كن." البته در مواردي كه عيوب نهاني سرچشمه مشكلات اجتماعي نگردد.
ج. مهر و محبت با مردم: زمامداران بايد با تمام وجود به مردم عشق بورزند چنان كه به خانواده خود عشق مي ورزند و مردم را از خود بدانند. امام علي(ع) علاوه بر اينكه خود در سيره حكومتي چنين برخوردي با مردم داشتند، مديران را نيز به اين مسأله سفارش مي نمودند: "قلب را پوششي از مهرباني و محبت و لطف به مردم قرار بده." (47) ايشان نسبت به اين مسأله آن قدر حساس بودند كه هرگاه متوجه مي شدند يكي از زمامداران و مسؤولان حكومتشان برخوردي توأم با خشونت با مردم داشته است، او را توبيخ مي كردند، چنان كه يكي از آنان به نام عمربن ابي سلمه ارجي را بدين صورت سرزنش كردند: "دهقانان شهر تو شكايت دارند كه با آنان درشتي مي كني و سختي روا مي داري و به آن ها ستم مي ورزي و آن ها را خرد مي كني!"
د. توجه به خواسته ها و مشكلات مردم: حضرت علي(ع) توجه به اين امر را از مهمترين وظايف مسؤولان دانسته اند: "اگر از سنگيني ماليات يا از آفات كشت يا قطع آب يا باران كه به زمينها نباريده يا بذر زمين كه از غرق شدن يا بي آبي تباه شده، شكايت كردند، بار آنان را سبك گردان؛ چندان كه اميد داري كارشان سامان پذيرد.(48) و لازمه اين امر را ارتباط مستقيم مسؤولان با مردم ذكر نموده اند: بخشي از وقت خود را خاص كساني كن كه به تو نياز دارند. خود را براي كار آنان فارغ دار و در مجلس عمومي بنشين.(49)
مديريت صحيح در اداره امور جامعه
مديريت درست و اصولي جهت مؤسسات و بخصوص سلسله مراتب اداري امري است كه هر جامعه به آن نياز دارد تا عدالت و قانون و حق در آن برقرار گردد. امام علي(ع) به عنوان مدير مدبّر و با تجربه همه امور از كلان تا خرد را زيرنظر داشتند. در اين مورد به مالك اشتر فرمودند: "اي مالك! كار كوچك و خرد را به خاطر انجام دادن و استوار كردن كار زياد، رها مكن؛ زيرا الطاف كوچك را جايي است كه مردم از آن بهره مند مي شوند." (50) و البته تحقق اين امر خود وابسته به اموري است. امام علي(ع) با دقت نظر خاص خويش در شيوه مديريت و اداره امور، سياستهاي زير را در پيش گرفته اند:
الف. برنامه ريزي و سازماندهي: از مهمترين كارهاي مديران در اين راستا تقسيم مسؤوليتها است. آن حضرت در اين باره به مالك اشتر فرمودند: "براي هر يك از خدمتگزارانت كاري ويژه تعيين كن كه بتواني از او بازخواست كني."(51) مروري بر نامه آن حضرت به مالك اشتر نشان مي دهد كه مسؤوليتها بايد طبق چه اصول و محوري به افراد واگذار شود.
نكته ديگر در اين زمينه زمانبندي كار است كه در اين باره فرمودند:" كار هر روز را در همان روز بگذار كه هر روزي را كاري است در حد آن روز؛ چنان كه كار هر روز در موعد خود انجام شود، امور دقيق و منظم مي گردد." آن حضرت در اين راستا پرهيز از شتاب زدگي در امور را نيز مورد توجه قرار داده اند: "بپرهيز از عجله در كارهايي كه زمان انجام آن نرسيده است."(52)
برنامه ريزي و زمان بندي و نظم در امور از نظر آن حضرت تا آن حد اهميت داشت كه در بستر شهادت، كه هنگام مهمترين و ضروري ترين و كارآمدترين سفارش هاست، به اين موضوع توصيه نمودند: "سفارش مي كنم شما را (حسن و حسين(ع)) و همه فرزندان و بستگان و هر آنكه نامه من به وي رسد به پرهيزگاري و نظم در كارها.(53)
ب. بازرسي: وقتي افراد بدانند نظارتي دقيق و اصولي بر كارهاي آنان وجود دارد، خود را ملزم به رعايت اصول و موازين مي دانند. اما اگر زمامدار مراقب اعمال و رفتار كارگزاران دولتي نباشد، بعيد نيست افرادي به سوءاستفاده از منصب و مسؤوليت خود بپردازند و با ظلم و تعدي به مردم و خيانت و بي عدالتي و فساد، مردم را نسبت به حكومت مأيوس و بدبين سازند و نظام جامعه را از هم بپاشند. از اين رو، براي جلوگيري از اين وضع، برقراري يك نظام بازرسي دقيق و مطمئن كه گزارشهاي صحيح و قابل اعتمادي درباره كاركنان ارائه دهد، لازم است.
اميرمؤمنان در اين مورد به مالك اشتر فرمودند: "پس در كارهايشان مراقبت كن و جاسوساني راستگو و وفادار بگمار، زيرا مراقبت نهاني تو در كارهايشان واداركننده آنان به رعايت امانت و سازش با رعيت است. (54) به يكي از كارگزاران خويش نيز فرمودند:" و هر عيب كه در كار دبيرانت باشد و تو از آن غافل شوي، به عهده تو مي باشد."
طبيعي است كه اين بازرسان بايد از نزديك ترين و مورد اطمينان ترين افراد و اشخاص متقي، مؤمن، خداترس و اهل امانت و صدق باشد و جز خدمت به خدا و اسلام چيز ديگري را در بازرسي امور و تهيه گزارشها در نظر نگيرند.
ج. گزينش كارگزاران صالح: در مديريت صحيح و اصولي، مديران همواره اين نكته را مدنظر دارند كه كارگزاران جامعه به عنوان بازوان اجرايي اداره جامعه نقش مهمي را ايفا مي كنند. بنابراين، بايد افرادي كه براي سمتي انتخاب مي شوند، شايستگي هاي لازم را داشته باشند. آن حضرت به مالك اشتر گوشزد نمودند كه مديران را بر اساس صلاحيت اخلاقي، خانوادگي، توانايي و... انتخاب نمايد: "از ميان لشكريان، آن را كه از نظر تو براي خدا و پيامبر و امام خود خيرخواه تر است به فرماندهي برگزين؛ كسي كه دامنش پاك تر و بردباري اش بيشتر است. از ميان آنان كه دير به خشم آيند و به پذيرش پوزش تن دهند و بر ناتوان رحمت آوردند و در برابر قوي دستان سر فرود نياورند و از آن كسان كه درشتي، آنان را بر نمي انگيزد و ناتواني آنان را بر جاي نمي نشاند. به آنان كه گوهري نيك دارند و از خانداني پارسايند و از سابقه اي نيكوبرخوردارند نزديك شو. " (55)
يكي از آفات بسيار خطرناك براي يك نظام، بي تفاوتي و عدم توجه به ارزشها، لياقتها و صلاحيتهاست. از يك سو، كارهاي مهم به دست افراد ناصالح يا نالايق سپرده شده و كار مملكت به تباهي و ويراني كشيده مي شود و از سوي ديگر، نيروهاي مفيد و شايسته منزوي مي گردند كه پيامد آن يأس و نوميدي، خمودي و مرگ استعدادهاست.(56)
د. مشورت در اداره امور: حضرت علي(ع) در اين باره فرموده اند: آن كس كه آراي گوناگون را استقبال كند، موارد خطا و اشتباه را مي شناسد و با انديشه آنان شريك شود؛ زيرا هر فردي از افراد انساني، هر قدر جسمي نيرومندتر و انديشه اي قوي تر و هوشي سرشارتر از ديگران داشته باشد، به هر حال، يك انسان است و بيش از يك انديشه نمي تواند داشته باشد؛ در حالي كه اگر با ديگران مشورت كند و از انديشه هاي آنان بهره مند شود، در جمع بندي و نتيجه گيري از مسائل، راهي اصولي تر و نتيجه اي مطلوب تر به دست خواهد آورد.
البته در انتخاب افراد طرف مشورت بايد دقت شود؛ چنان كه آن حضرت كارگزاران خود را از مشاوره با برخي از افراد نهي كرده اند:" بخيل را در مشورت خود راه مده! زيرا كه تو را از احسان بازمي دارد و از فقر مي ترساند و نيز با افراد ترسو مشورت مكن! چون در كارها روحيه ات را تضعيف مي كنند. همچنين با افراد حريص كه طمع را با ستمگري در نظرت زينت مي دهند مشورت مكن. همانا كه بخل و ترس و طمع نهادهايي هستند كه سرچشمه همه آن ها سوء ظن به خداي بزرگ است.(57)
توسعه آموزش و پرورش
در جامعه اي كه امام علي(ع) به تصوير كشيده، توسعه فرهنگي و علم و دانش از اهميت خاصي برخوردار است:" در فراگرفتن دانش سخت بكوشيد پيش از آنكه درخت آن بشكند و پيش از آنكه به خود مشغول گرديد و فرصت فراگرفتن علم از منبع آن و اهل آن از دست برود. "(58)
در آموزه هاي الهي تصريح شده كه فلسفه وحي و راز نبوّت و چرايي حكومت در مكتب رسولان(ع) آموزش و پرورش انسانها، جهل زدايي و برانگيختن خردهاست و علي(ع) اين حقيقت را به گونه اي زيبا در خطبه هايش بيان نموده و ضرورت پرداختن به فرهنگ علم و ادب مردمان و تقدم آموزش و پرورش بر آب و نان انسان و تأكيد بر گسترش فرهنگ را در كنار ابعاد ديگر در سيره عملي خود به روشني عرضه كرده اند.
البته بايد توجه داشت كه از ميان اين دو نيز، پرورش بر آموزش مقدّم است؛ زيرا آماده ساختن انسانها براي بهره برداري از اين جريان مستمر (فيض الهي) بدون تأديب و تربيت صحيح امكان پذير نمي باشد. ارشاد و امر به نيكي ها و جلوگيري از فساد و بدي ها از مباني ضروري اسلام است كه لزوم تربيت و پرورش صحيح را در كنار آموزش صحيح گوشزد مي كند.
البته در راه اين مقصد، مقتضياتي هم بايد فراهم شود. چنان كه علي(ع) احياي سنتهاي درست و درهم شكستن سنتهاي غلط و گسستن زنجيرهاي دست و پاگير جامعه از رسوم و قيود و عادتها و تقليدهاي باطل و بي اساس را از اهداف حكومت خويش برشمرده است: "بدان كه بهترين بندگان خدا نزد او پيشوايي است هدايت شده، راهبر... كه سنّت هاي معلوم را برپا دارد و بدعتهاي مجهول را بميراند" (59) يعني امامي كه تعصبهاي خشك را درباره اصول نامعقول از بين ببرد و زنجيرهاي خردكننده اي را كه روان آدميان را در خود مي فشارد بازكند.
4. وظايف مردم نسبت به زمامداران
در قبال مسؤوليتها و وظايفي كه حكومتها براي مردم انجام مي دهند، مسلماً حقي بر گردن مردم گذاشته مي شود. امام علي(ع) در اين زمينه فرموده اند: "در ميان حقوقي كه خداوند براي بعضي واجب گردانده، حق حاكم بر مردم و حق مردم بر حاكم از مهمترين حقوق است كه خداوند براي هر يك بر ديگري واجب كرد."(60) تا همكاري و همياري مردم نباشد زمامداران موفق به حفظ اصول و ارزشهاي انساني و اخلاقي و تحقق اهداف خويش نخواهند شد؛ چنان كه آن حضرت در جايي ديگر فرمودند: "واليان صلاح نپذيرند جز به راستي و درستي مردمان."(61) و در ارتباط با حكومت خويش نيز چنين فرمودند: "اگر در گذشته رعايا از ستم فرمانروايشان شكايت داشتند، ولي من از رعيتم شكايت دارم. گويا من پيروم و آنها پيشوا و من فرمانبر محكوم و آنها فرمانبردار حاكم."(62)
پاي بندي به عهد و پيمان نسبت به زمامداران
امام علي(ع) در يكي از خطبه هاي خويش، ضمن انتقاد از مردم كه ايشان را در برنامه اجرايي حكومت ياري نكردند و با اطاعت از هواهاي نفساني، زمينه بن بست اجتماعي را فراهم نمودند، فرمودند: "اي مردم! مرا بر شما حقي است... اما حق من بر شما آن است كه بر بيعت وفادار باشيد."(63) از نظر امام(ع) خيانت در بيعت خيانتي بزرگ است: "همانا كه بزرگترين خيانت، خيانت امت است و زشت ترين نوع دغل كاري، دغل كاري رهبران است." (64)
به عقيده ايشان، حمايت بي دريغ مردم از نظام قانوني و مردمي خودشان، طمع دشمنان را از اينكه منافعي در كشور بجويند قطع خواهد كرد: "اي مردم! اگر ياري حق را فرو نمي گذاشتيد و از خواستن باطل دست برنمي داشتيد، آنكه به پايه شما نيست ديده طمع به شما نمي دوخت." (65) چنين حمايتي نه به اعتبار شخص، بلكه در واقع حمايت مردم از قانون، قرآن و سنّت است.
خيرخواهي نسبت به زمامداران
آن حضرت در خطبه اي در خصوص اين وظيفه مردم فرمودند: "پس مرا ياري كنيد، با خيرخواهي نمودن و نصيحتي تهي از دغل و دورويي." (66) حكومتي كه امام(ع) براي مردم به ارمغان آوردند، حكومتي بر پايه استبداد، زور، خشونت و مالك و مملوك نبود، بلكه حكومتي بود سراسر خدمت به بندگان خدا كه پايه هاي حكومت هستند و در قبال چنين حكومتي مردم بايد با ديدي خيرخواهانه دولت را در برنامه هاي توسعه و اصلاحات ياري نمايند و اين درخواست نشان دهنده ضعف حكومت علي(ع) نيست، بلكه نشانه دخالت دادن مردم در جامعه است، اما تنها جامعه اي كه بلوغ سياسي داشته باشد، به چنين خواستي تن درخواهد داد. مردم در حكومت پيشين عادت كرده بودند كه براي خود در حكومت و مديريت جامعه، حقي قايل نباشند و اينك با سلوكي ديگر، روبرو شده بودند... اكنون حكومت رنگي ديگر داشت و مردم را بر اساس مساوات و عدالت و از سر بصيرت و معرفت به مشاركت و حمايت فرا مي خواند. اما چون با سران و بزرگان قبايل مانند ديگران به مساوات و عدالت رفتار مي شد، آنان از همراهي اين حكومت سرباز مي زدند و پيروانشان نيز براي گريز از مسؤوليت خويش بهانه ها مي تراشيدند و روشن است كه اداره امور با مردمي بهانه جو و مسؤوليت گريز راه به جايي نمي برد.
همكاري و همياري نسبت به زمامداران: بهترين و والاترين حكومت، حكومتي است كه مردم حمايت و مشاركت لازم را با دولت داشته باشند، ايشان درباره اين نقش مهم مردم فرمودند: "اي مردم! اما حقي كه من بر شما دارم اين است كه هرگاه شما را بخوانم اجابت نماييد و چون فرمان دهم اطاعت كنيد."(67)
وقتي زمامداران در تحقق بخشيدن وظايف خويش كوتاهي نورزند و مردم هم با آن ها همكاري كنند، در اين صورت حقوقي كه آنها نسبت به يكديگر دارند، ادا شده، آثار و نتايج ارزنده آن نصيب جامعه مي شود؛ چنان كه امام علي(ع) بصراحت به تبيين اين حقوق پرداخته اند: از بزرگ ترين حقها كه خداوند واجب كرده است، حق والي بر رعيت و حق رعيت بر والي است؛ حق هر يك را بر عهده ديگري واگذار نموده و آن را موجب برقراري پيوند آنان و ارجمندي دين ايشان قرار داده است. پس حالت رعيت نكو نگردد، جز آن گاه كه واليان نيكو رفتار باشند. چون رعيت حق والي را بگزارد و والي حق رعيت را به جا آورد، حق ميان آنان بزرگ مي شود و راههاي دين پديدار و نشانه هاي عدالت پا برجا و سنّت همان گونه كه بايد اجرا مي گردد. پس كار زمانه آراسته گردد و اميد در پايداري دولت پيوسته و چشم آز دشمنان بسته شود."
پي نوشت ها
27- همان، نامه 53
28- همان، خطبه 437
29- مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه امام علي(ع)، ص 11 و 12.
30- نهج البلاغه، نامه 20
31- همان، خطبه 34
32- همان، خطبه 105
33- همان، نامه 52
34- همان، نامه 53
35- شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 19، ص 175
36- نهج البلاغه، خطبه 136
37- همان، نامه 53
38- همان، خطبه 131
39- همان، خطبه 105
40- همان، خطبه 131
41- همان، نامه 25
42- جرج جرداق، علي(ع) و حقوق بشر، ص 127
43- مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه امام علي(ع)، ص 143
44- نهج البلاغه، نامه 53
45- همان، نامه 50
46- همان، نامه 53
47- نهج البلاغه، نامه 53
48- همان، نامه 53
49- همان
50- همان
51- همان
52- همان
53- همان، نامه 47
54- همان
55- نهج البلاغه، نامه 53
56- محمدتقي رهبر، سياست و مديريت از ديدگاه امام علي(ع) ص 50
57- نهج البلاغه، نامه 53
58- همان، خطبه 105
59- نهج البلاغه، خطبه 164
60- نهج البلاغه، خطبه 216
61- همان، نامه 53
62- همان، خطبه 161
63- همان، خطبه 34
64- همان، نامه 1
65- همان، خطبه 166
66- نهج البلاغه، خطبه 118
67- نهج البلاغه، خطبه 34
دكتر پريچهر ساروي- مژگان قادرزاده-روزنامه قدس
لينک مطلب
