دانش رقیب علم اخلاق

علم اخلاق در دنیاى اسلام از دو دسته دانش‏هاى رقیب برخوردار است؛یكى دانش‏هاى هم عرض و دیگرى دانش‏هاى بدیل.
مراد از دانش‏هاى هم عرض، دانش‏هایى است كه در كنار علم اخلاق قابلیت استمرار و تدوام دارند و در مجموعه علوم و دانش‏هاى بشرى نقش متمم را براى علم اخلاق ایفا مى‏كنند و مراد از دانش‏هاى بدیل، علومى است كه نسبت به علم اخلاق نقش جایگزین را داشته و بر اساس اصول موضوعه و مبادى خود، هویت علم اخلاق را مورد پرسش قرار داده و در مقام نفى و انكار آن قرار دارند.

ویژگى دانش‏هایى هم عرض

دانش‏هاى هم عرض در تقابل با علم اخلاق قرار نمى‏گیرند، بلكه با هدف و یا روشى غیر از هدف و روش علم اخلاق به موضوعات اخلاقى مى‏پردازند. این دانش‏ها را همانگونه كه به عنوان یك معرفت هم عرض در كنار علم اخلاق مى‏گیرند، در كنار دانش‏هایى كه بدیل و جایگزین اخلاق مى‏باشند نیز مى‏توان نهاد.
روش علم اخلاق كه به عنوان یك دانش علمى به شناخت حقایق امور مى‏پردازد، روش برهانى است؛حال آنكه روش دانش‏هاى هم عرض كه با رویكردهاى صرفا ترویجى و تبلیغى به موضوعات اخلاقى مى‏پردازند شعرى یا خطابى و یا صرفا نقلى است.
هدف علم اخلاق نیز معرفت علمى نسبت به فضائل و رذائل و راه‏هاى تحصیل و تأمین آنهاست؛ در حالى كه هدف دانش‏هاى هم عرض امورى دیگر نظیر حفظ، تبلیغ و ترویج هنجارهاى اخلاقى با صرف نظر از صحت و یا سقم آنها مى‏باشد.

ویژگى دانش‏هاى بدیل

دانش‏هاى بدیل علم اخلاق دانش‏هایى هستند كه اصول موضوعه و مبانى و گاه نیز، در اثر تغییر مبانى، روش آنها مغایر روش علم اخلاق است. دانش‏هاى بدیل را مى‏توان دانش‏هایى دانست كه درباره موضوعات اخلاقى در پارادایمى مغایر با پارادایم علم اخلاق به بحث مى‏پردازند. در پارادایم‏هاى مربوط به دانش‏هاى بدیل علم اخلاق گاه اصل موضوع علم اخلاق انكار شده و موضوع دیگرى به عنوان موضوع جایگزین معرفى مى‏شود و گاه روش معرفتى علم اخلاق مورد تردید قرار مى‏گیرد و از روش‏هاى دیگرى استفاده مى‏گردد و گاهى نیز مبانى و اصول موضوعه علم اخلاق تغییر مى‏كند.
تغییراتى در این سطح از نوع تغییرات درونى علم اخلاق نیست، بلكه تغییراتى است كه در سطح مبادى و اصولى انجام مى‏شود كه مربوط به سایر حوزه‏هاى معرفتى و مخصوصا مربوط به قلمرو و دانش فلسفى و متافیزیك مى‏باشد.

دانش‏هاى بدیل علم اخلاق

در یك تقسیم بندى كلى براى علم اخلاق اسلامى دو نوع دیدگاه و نظریه‏پردازى رقیب و بدیل مى‏توان در نظر گرفت:
اول، دیدگاهى كه بر اساس بنیادهاى عرفانى، مبانى متافیزیكى و روش شناختى علم اخلاق را در معرض نقد قرار داده و مراتب سیر و سلوك را بر اساس هستى شناسى و روش شناسى عرفانى پى مى‏نهند.
دوم، نظریه‏هایى كه بر اساس فلسفه‏هاى مدرن بنیانهاى فلسفى و معرفتى اخلاق اسلامى را بر نمى‏تابند. این نظریات یا تفاسیر فلسفى مشایى، اشراقى و یا صدرایى را از مراتب هستى و كمال و سعادت آدمى نمى‏پذیرند، یا عقل نظرى را در شناخت علم ناتوان مى‏دانند و یا آنكه اعتبار عقل عملى را مورد تردید و شك قرار مى‏دهند. تنگناهاى معرفتى فلسفه‏هاى مدرن از عمده‏ترین عوامل شكل‏گیرى پارادایم‏هاى نوین در تدوین علم اخلاق هستند كه رویكرد دنیوى و سكولار بر آنها غلبه دارد.
بنابراین، رویكرد عرفانى و همچنین نظریه‏هاى سكولار و دنیوى دو نوع دانش بدیل و جایگزین نسبت به علم اخلاق پدید مى‏آورند. این دو دانش با آنكه در عمل هدفى مشترك براى شناخت موضوعات اخلاقى دارند؛ یعنى در پى شناخت حقیقت این موضوعات هستند، در روش‏هاى معرفتى خود یكسان نیستند.

نظریه‏هاى سكولار اخلاقى

در روش معرفتى اخلاق اسلامى، عقل عملى و برهان‏هایى كه براساس آن سازمان مى‏یابد، نقش محورى و بنیادین دارد. عقل نظرى و همچنین دانش‏هاى نقلى كه از وحى بهره مى‏برند نیز در این خصوص كار آمد مى‏باشند.
در رویكرد عرفانى، دانش شهودى و حضورى عارف نقش محورى و بنیادین دارد، و عقل مفهومى اعم از نظرى و عملى و همچنین دانش‏هاى نقلى، در مراتب بعد قرار مى‏گیرند. در نظریه‏هاى اخلاقى مدرن، وحى و عقل نظرى و عملى به تدریج مرجعیت و اعتبار معرفت شناختى خود را از دست داده‏اند. در برخى از آن نظریات تنها عقل عملى معتبر است، و در بعضى دیگر علم اخلاق با از دست دادن ابعاد عقلانى از روش‏هاى پوزیتیویستى استفاده مى‏كند. روش‏شناسى‏ها و بنیان‏هاى معرفت شناختى مختلف به نوبه خود در موضوع علم اخلاق و تعریف این علم دیدگاه‏هاى متفاوتى را به دنبال آورده‏اند.

دو معناى عرفان عملى

دانش بدیلى كه رویكرد عرفانى در قبال علم اخلاق در دنیاى اسلام پدید آورده است، عرفان عملى و یا علم سیر و سلوك است. عرفان عملى در دو معنا به كار مى‏رود؛ معناى نخست مربوط به بعد عملى و رفتارى انسان عارف است. این معنا نظیر همان معناى از عقلى عملى است كه به قوه عامله انسان و بعد رفتارى او باز مى‏گردد. عرفان عملى در این معنا به عنوان یك علم در قبال سایر علوم قرار نمى‏گیرد، بلكه این معنا از عرفان عملى خود رفتار، سلوك و شهود عارف مى‏باشد.
معناى دوم عرفان عملى، ناظر به نوعى دانش است كه عهده دار تبیین و توصیف سیر و سلوك عارف مى‏باشد.این معنا از عرفان عملى در قبال علم دیگرى قرار مى‏گیرد كه از آن با عنوان عرفان نظرى یاد مى‏شود. عرفان نظرى دانشى است كه هستى را از منظر عارف تبیین و توصیف مى‏كند.

نسبت عرفان عملى و عرفان

نسبت عرفان عملى با عرفان نظرى نظیر نسبت علم اخلاق با فلسفه اولى و متافیزیك است. همان گونه كه علم اخلاق مبانى هستى شناختى و برخى از اصول موضوعه خود را از فلسفه اولى و متافیزیك مى‏گیرد، عرفان عملى نیز مبانى هستى شناختى و بسیارى از اصول موضوعه خود را از عرفان نظرى اخذ مى‏كند.
هستى‏شناسى عرفانى، انسان شناسى، روش شناسى و معرفت شناسى مناسب با خود را براى دیگر علوم و از جمله براى علم عرفان عملى، به دنبال مى‏آورد.

آثار برجسته عرفان عملى

در دنیاى اسلام آثار فراوانى در عرفان تدوین شده است. عرفان عملى به معناى یك علم با آنكه به لحاظ منطقى متأخر از دانش عرفان نظرى تدوین شده است، به لحاظ زمانى مقدم بر عرفان نظرى است؛ یعنى آثار و متون برجسته‏اى كه در عرفان عملى تدوین شده است بر آثار برترى كه در عرفان نظرى تدوین شده تقدم دارد. اولین كتاب‏هایى كه در فن عرفان تدوین شده بیشتر مشتمل بر مطالب عرفان عملى است.
برجسته‏ترین آثارى كه در عرفان عملى تدوین شده است از خواجه عبد الله انصارى (396ـ481) است. از او سه اثر به نام‏هاى صد میدان، منازل السائرین، و علل المقامات، در این فن به یادگار مانده است. او خود در مقدمه علل المقامات به برخى تصانیف دیگر اشاره مى‏كند كه قبل از او در فن سلوك تدوین شده است، هر چند كه اكثر آنها را در بین مقامات اهل سلوك كافى نمى‏داند. از جمله آثارى كه قبل از خواجه در این فن تصنیف شده، رساله نهج الخاص، اثر ابو منصور محمد بن احمد بن زیاد اصفهانى (متوفى 418) است كه در چهل باب و هر باب در سه مقام است.
بر منازل السائرین خواجه عبدالله انصارى شروح فراوانى نوشته شده است؛ از جمله شرح المعطى لخمى اسكندرى (آغاز قرن هفتم هجرى) و عفیف الدین تلمسانى (قرن هفتم) و عبد الرزاق كاشانى (آغاز قرن هشتم) و شمس الدین تسترى (آغاز قرن هشتم) و برخى شرح‏هاى دیگر ناظر به شرح‏هاى یاد شده است كه در این میان شرح كاشانى از معتبرترین آنها است.
شرح‏هایى كه بر منازل السائرین نوشته شده، مجموعه‏اى ارزشمند را در عرفان عملى پدید آورده‏اند.
خواجه نصیر الدین طوسى نیز با آنكه كتاب اخلاق ناصرى را در علم اخلاق و بر مبناى فلسفه مشاء نگاشته است، كتاب اوصاف الاشراف را در عرفان عملى و با رویكرد عرفانى تصنیف كرده است.

هستى شناسى عرفانى

در دنیاى اسلام، هستى شناسى عرفانى كه عمده‏ترین مبادى و اصول موضوعه عرفان عملى را تأمین مى‏كند در تقابل با هستى شناسى فلسفى قرار دارد. وجه مشترك هستى شناسى فلسفى در مكاتب مختلف، كثرت حقیقى موجودات است.
در حكمت اشراق كه قائل به اصالت ماهیت و اعتبارى بودن وجود است، این كثرت به تمایز ماهیات موجود باز مى‏گردد و در حكمت مشاء كه قائل به اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهیت است، كثرت موجودات به كثرت تباینى وجودات آنها بازگشت مى‏كند. در حكمت متعالیه كثرت حقیقى موجودات به كثرت تشكیكى مراتب وجود باز مى‏گردد.
در عرفان نظرى به دلیل اینكه حق سبحانه و تعالى هستى نامحدود و مطلق است در عرض و یا در طول او هیچ موجودى كه حقیقتا مفهوم وجود و موجود از آن انتزاع شود، قرار نمى‏گیرد؛ بلكه همه امور محدودى كه غیر از آن وجود نامحدود و نامتناهى هستند تنها به خاطر انتساب به مشیت، اراده وجود حق تعالى است كه خوانده مى‏شوند ؛ بنابراین انتساب وجود به غير حق از آن جهت است كه آن غير، آیت و نشانه حق است كه این نوعى انتساب مجازى است، فقط انتساب وجود به حق سبحانه و تعالى انتسابى حقیقى و بالذات است؛ بنابراین در عرفان نظرى موجود حقيقى يكى بيش نيست و ديگر موجودات چيزى جز آيات و نشانه‏ها، و به بیان دیگر نامها و اسماء الهى نیستند و به همین دلیل موجود بودن آنها بالذات و حقیقى نیست، بلكه بالعرض و المجاز است. هستى شناسى عرفانى، دقت‏هاى فلسفى فیلسوفان اشراق و مشاء را انكار نمى‏كند، بلكه همه آن دقت‏ها را مربوط به آیات و نشانه و مراتب نامها و اسماء الهى مى‏داند. در این دیدگاه علیت بین موجودات نیز نفى نمى‏شود، بلكه به تبع مجازى بودن وجود موجودات به نشانى و ظهورات الهى باز مى‏گردد.

انسان شناسى عرفانى

عرفان نظرى مشتمل بر دو مسئله اساسى است: اول توحید و دوم موحّد؛ مسئله توحید ناظر به هستى شناسى عرفانى است و مسئله موحّد نظر به انسان شناسى آن دارد.
در هستى شناسى عرفانى همان گونه كه عالم به عنوان آیت و نشانه الهى تعریف مى‏شود، از آدم به عنوان برترین آیت و نشانه خداوند و مظهر تام و اسم اعظم الهى یاد مى‏گردد.
انسان در فلسفه اسلامى موجود دنیوى و این جهانى نیست، بلكه نفس و كمالات نفسانى آن مجرد و عقلانى است. انسان كامل و سعادتمند از نظر فلسفى موجودى است كه از كمالات عقلانى بهره‏مند است؛ اما انسان در عرفان اسلامى خلیفة الله و مظهر اسم جامع الهى است. انسان كامل در این نگرش نه تنها موجودى از عالم طبیعت و دنیوى و این جهانى نیست، بلكه مقید به امور برزخى، مثالى و یا حتى عقلانى هم نباشد. انسان كامل از همه عوالم عبور كرده و به عنوان خلیفه جامع الهى و مظهر اسم خداوند بوده و اسماء و صفات الهى را ظاهر و آشكار مى‏سازد. در این مكتب، فرشتگان كه موجودات مجرد عقلى هستند داراى مرتبه و مقامى محدود بوده و شایستگى خلافت الهى را ندارند و انسان كامل است كه در قرب به خداوند با گذر از عوالم طبیعى، فوق طبیعى و همه مراتبى كه در اندیشه فلسفى براى كمال انسانى متصور است و نیز گذر از مرتبه فرشتگان، بر اسماء و صفات الهى آگاه و به نامهاى خداوند سبحان متصف گشته و آن اسماء را به فرشتگان تعلیم مى‏كند و به اذن الهى بر ما سوا ولایت تكوینى مى‏یابد.
این معنا از كمال و سعادت، سیر و سلوك خاصى را كه غیر از سلوك اخلاقى است، طلب مى‏كند. در سلوك اخلاقى سعادت مورد نظر رسیدن به مقام تجرّد عقلانى و جایگاه فرشتگان است، اما در سلوك عرفانى، كمال مورد نظر، عبور از جمیع عوالم و نیل به خلافت و قرب الهى است.

تعریف، موضوع و هدف عرفان عملى

تفاوت در بنيان‏هاى هستى شناختى و انسان شناختى اخلاق و عرفان عملى موجب مى‏شود كه تعریف، هدف و موضوع آن دو تفاوت یابد. علم اخلاق درباره نفس انسان از آن جهت كه با اراده، فعل زیبا و زشت از او صادر مى‏شود، بحث مى‏كند. موضوع علم اخلاق، خُلق و ملكات نفسانى آدمیان است و هدف آن آراستگى نفس به ملكات و فضائل اخلاقى است؛ حال آنكه عرفان عملى سیر و سلوك به سوى خداوند و وصول انسان به مراتب قرب حق تعالى بوده و موضوع آن سلوك و مراتب آن است. این سلوك مستلزم گذر از مراتب عقلانى وجود و عبور از عالم خلق، و ورود به عالم اسماء و صفات الهى مى‏باشد. در این سلوك، عبور نفس از عوالم گوناگون و گذر آن از مراتب عقلانى وجود به عنوان «فنا» یاد مى‏شود.
همه مراتبى كه در علم اخلاق درباره فضائل گفته شده، بخشى از سلوك عرفانى است كه در اولین مرتبه سیر عارف و سفر نخستین او طى مى‏شود و به همین دلیل موضوع عرفان عملى مقید به بحث از نفس و ملكات نفسانى نمى‏باشد، بلكه بسیار گسترده‏تر از آن است.
هدف از عرفان عملى نیز، بر خلاف اخلاق، رسیدن به عالم عقلى و فرشته گونه شدن انسان نیست، بلكه خلافت انسان و ولایت اوست.

نسبت عرفان عملى و اخلاق

با آن كه از عرفان عملى به عنوان بدیل براى علم تهذیب اخلاق یاد شد. لكن از آنچه درباره موضوع و هدف عرفا عملى بیان شد، دانسته مى‏شود كه بدیل بودن عرفان عملى براى علم اخلاق به نحو طولى است؛ یعنى مبانى عرفان عملى به گونه‏اى نیست كه در تقابل با آموزه‏هاى اخلاقى به نفى و انكار آنها بپردازد، بلكه علم اخلاق و آموزه‏هاى آن را مربوط به مرتبه‏اى مادون دانسته و افق‏هاى نوینى را فرا روى آن مى‏گشاید.
تقابل عرفان عملى در حقیقت مربوط به محدویت‏هایى كه علم اخلاق با آن مواجه است و محدودیت‏هاى علم اخلاق ناشى از مبانى فلسفى آن است، چه این كه وسعت دامنه عرفان عملى مربوط به مبانى عرفان آن مى‏باشد.
علم اخلاق به تبع مبانى فلسفى و انسان شناختى خود، كمال و سعادت انسان را مربوط به عالم عقول مى‏داند، و حال آن كه عرفان عملى ضمن آن كه عبور از عوالم برزخى و وصول به حقایق عقلى را لازم مى‏داند، استقرار در این مقام را مانع از وصول آدمى به كمال حقیقى آن مى‏داند.

پايگاه حوزه







لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 5:42 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET