*(همت و کار ) ^مضاعف*

همت بلند دار که مردان روزگار**** از همت بلند به جایی رسیده اند


 
 

کار و همت از منظر اخلاق و تربیت

ابوالفضل هدایتی

زندگی انسان هماره در پیوند با کار و تلاش اوست. نگاهی به آثار تمدن‌های باستانی، به دست می‌دهد که هیچ‌گاه بشر بدون کوشش نبوده است.
گوناگون بودن تلاش در نسل‌های بشری در درازای تاریخ،‌ بی‌گمان از اندیشه و همت بلند آنان حکایت دارد. چگونه می‌توان به جاودانه‌های هنری و علمی و فرهنگی ملت‌های زنده نگریست و نشانه‌های کار و کوشش ارزنده‌شان را سراغ نگرفت؟ 

کار و همت در ادبیات پارسی
از دیرباز در ادبیات پارسی، عالمان و شاعران اخلاق‌گرا، مردمان را به سمت کار و همت بلند فرا خوانده‌اند، زیرا آنان حیات و موفقیت فردی و جمعی انسان را در سایه این دو عامل تأثیرگذار می‌نگریستند. 

آن‌گاه که عنصر کار از زندگی آدمی حذف شود، تمایل به پلیدی و تجاوز و جنایت و یغماگری پدیدار می‌گردد و آن‌گاه که عنصر همت از حیات انسان رخت بر بندد،‌ سستی و تنبلی و دریوزگی بر جامعه چیره می‌شود. 

بدین سان روشن است که زندگی سالم و موفق بدون کار و همت امکان‌پذیر نیست. توصیه‌های اخلاقی و دینی بزرگان ادب و فرهنگ اسلامی، از جایگاه نظرگیر کار و کوشش شایسته حکایت دارد. اینک نمونه‌ای از آموزه‌های اخلاقی سعدی به دست داده می‌شود. 

آموزه‌های سعدی پیرامون کار و همت
سعدی ـ استاد سخن و اندیشه اخلاقی در سده ششم هجری ـ برای پدران سفارش‌هایی چند دارد. او در اندرزهای اخلاقی و معنوی‌اش به پدران می‌گوید که هر پدری پس از ده ساله شدن پسرش می‌باید او را خردمندی آموزد و فرهنگ دوستی را در او پدید آورد، زیرا فقط از رهگذر این کوشش تربیتی پدر است که پسر نام پدر را زنده و جاودانه نگاه می‌دارد. بنابراین، بلندی نام و آوازه پدران را می‌باید حاصل همت و فعالیت فرهنگی و تربیتی آنان نسبت به نسل نو دانست. 

چو خواهی که نامت بماند به جای
پسر را خردمندی آموز و رأی
چو فرهنگ و رایش نباشد بسی
بمیری و از تو نماند کسی 

بر پایه تربیت درست نوجوانان است که می‌توان چشم به راه آینده‌سازان ماند. اگر کار و همت تربیتی و فرهنگی نسل دیروز نباشد، بی‌گمان نمی‌توان از نسل امروز انتظار فرهنگ دوستی و اخلاق‌گرایی و معنویت‌جویی داشت. بدین سان سه عامل انسان و خانواده و آینده را در پیوند با کار و همت می‌نگریم. 

سعدی در سفارش‌های اخلاقی خویش، از پدران می‌خواهد که پسران را در آغاز دوران نوجوانی‌شان با کار و تلاش آشنا و مأنوس سازند. این آموزه تربیتی سعدی از این نکته حکایت دارد که فرهنگ‌سازی برای کار و همت بلند انسانی و اجتماعی می باید در بستر رشد جسمانی و عقلانی نسل نو شکل گیرد. و گرنه چگونه می‌توان یک جوان مغرور و نازپرورده را به سمت کار و کوشش رهبری کرد؟ حال به این پند گران‌مایه شیخ اجل گوش دارید:
بسا روزگارا که سختی برد
پسر چون پدر نازکش پرورد
خردمند و پرهیزگارش برآر
گرش دولت‌داری بنازش مدار 

تردیدی نیست که نسل‌های کارآمد و تأثیرگذار بر سرنوشت یک جامعه، در سایه‌کار و همت ساخته می‌شوند، نه در سایه تنعم و ناز پروردگی ! سعدی در برنامه معنوی‌اش از پدران می‌خواهد که در تربیت فرزندان کوشیده و آنان را با عنصر کار و کوشش آشنایی دهند. مرحله نخست این است. آن‌گاه باید او خردمند و پرهیزکار بار آورد تا تلاش‌ مادی‌اش را همراه با انگیزه‌های انسانی سازد. 

دریغا! که چیرگی اشرافی‌گری با محبت‌های بی‌جا و ناپسند سبب گشته که بسیاری از پدران، پسران خود را در بستر نازپروردگی بزرگ کنند. نسل نازپرورده، چگونه می‌تواند در برابر دشواری‌های طبیعی و غیرطبیعی زندگی و زمانه دوام بیاورد؟ 

این که در صفحه‌های حوادث روزنامه‌ها، از انتحار و قتل و تجاوز و خیانت و متارکه زوج‌های جوان سخن به میان می‌آید،‌ چه پیام‌هایی می‌رسد؟ آیا این همه نمودار کوتاهی پدران و دیگران در پرورش فکری و روحی نسل نو نیست؟ آیا نازپروردگی و کارگریزی و همت‌ستیزی نسل نو، معلول بی‌اعتنایی نسل کهن نسبت به فرهنگ کار و همت به حساب نمی‌آید؟ 

مقایسه‌ای گذرا میان دختران و پسران خودساخته و فعال در عرصه‌های فرهنگی و علمی و اقتصادی، با دختران و پسران لذت‌جو و خوش‌گذران،‌ نشان می‌دهد که دو گونه خانواده و تربیت وجود دارد.
 
جوانانی که روی‌کرد معنوی و اخلاقی داشته و در جامعه موفقیت‌هایی کسب کرده‌اند، بی‌گمان پدران و مادران فرهیخته داشته‌اند که زندگی را بر پایه‌های ایمان و تلاش نهاده‌اند و از سویی دیگر جوانان گریزان از فعالیت‌ها و مهارت‌های تحصیلی و شغلی را می‌باید معلول روش ناپسند والدینی دانست که عنصرهای کار و همت را از فرهنگ زندگی و خانواده حذف کرده‌اند. 

بیاموز فرزند را دسترنج
وگردست داری چو قارون به گنج
مکن تکیه بر دستگاهی که هست
که باشد که نعمت نماند به دست
به پایان رسد کیسه سیم و زر
نگردد تهی کیسه پیشه‌ور 

سعدی در آموزه‌های تربیتی ـ خانوادگی‌اش، بر اصل کار و کوشش تکیه بسیار دارد. چه کار و کوشش پدران و مادران در عرصه پرورش شخصیت و رفتار کودکان و نوجوانان و چه کار و کوشش کودکان و نوجوانان در خانه و مدرسه و کوچه و بازار. 

بی‌گمان عرصه‌ی نخست را می‌باید پدیدآورنده عرصه دیگر به حساب آورد. یعنی کانون خانواده را می‌باید زمینه‌ساز گرایش پایدار نسل نو نسبت به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی دانست. 

از این روست که سعدی تعلیم کار و دست‌رنج را ارایه می‌دهد. سعدی بر این باور است که حتی پدران ثروتمند می‌باید فرزندان و به ویژه پسران خود را از نوجوانی به سمت کار و کوشش هدایت کنند. 

همان‌گونه که گردش‌های روزگار نشان داده، بسا عزیزان یا عزیززادگانی بر خاک نشستند و دست‌شان به دهان‌شان نرسیده است. چگونه می‌توان به دوام و بقای دستگاه شکوهمند خود مغرور گشت و نسل نو را بی‌نیاز از کار و همت دانست؟ 

در کتب اخلاقی سعدی، پیشه‌ور وظیفه‌شناس و کوشایی منزلت دارد که نان خویش را از دست‌رنج روزانه خود می‌آورد؛ نه نازپرورده‌ای که دستش را در کیسه سیم و زر پدر فرو برده و شادمانه در کوی و برزن‌ها می‌گردد.

چه دانی که گردیدن روزگار
به غرب بگرداند مثل در دیار
چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس
کجا دست حاجت برد پیش کس
ندانی که سعدی مراد از چه یافت
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
به فردی بخورد از بزرگان قفا
خدا دادش اندر بزرگی صفا 

سعدی در بوستان خویش، به منظور آشناسازی خانواده‌های ایران و مسلمان با جایگاه کار و همت بلند، از گردش روزگار و هجرت‌های احتمالی نسل‌ها یاد می‌کند. چه کسی می‌داند که روزی از دیاری به دیاری نیفتد و آوارگی نکشد؟ همان سان که کسی نمی‌داند که در کدام سرزمین جان می‌سپارد! 

درست است که سفرها و هجرت‌ها، زمینه‌های رشد و پیش‌رفت انسان‌ها و استعدادها را فراهم می‌آورند. با این همه، نمی‌توان آسیب‌رسانی پاره‌ای از سفرها و هجرت‌ها را نادیده انگاشت. بسا مسافر و مهاجری که در دیاری ناگزیر از گدایی یا آلودگی به تباه‌کاری گردد. 

از منظر اخلاقی سعدی، تربیت شایسته نسل نو که بر پایه کار و کوشش استوار است، می‌تواند تضمین‌کننده سلامت منش و کنش فرزندان در جوانی و بزرگ‌سالی شود، زیرا آنان در بستر فرهنگ فعالیت پرورده شده‌اند و به هر حال تخصص و مهارتی به دست آورده‌اند که تأمیین‌کننده نیازهای مادی‌شان باشد. 

بدین‌سان، سعدی خواهان جامعه‌ای است که از فقر و دریوزگی به دور مانده و نسل برآمده از آن، نسل متخصص و فعال و کارآمد باشد؛ نه نسل خو گرفته به ناز و هوس و تجاوز به حریم مردم. 

آیا مهاجران سالم و موفق در سرزمین‌های گوناگون،‌ نمودار سلامت خانواده و تربیت در دوران کودکی و نوجوانی‌شان شناخته نمی‌شوند؟ تحلیلی کوتاه و گذرا میان دو دسته مهاجران از دیاری به دیاری دیگر، روشن‌گر تفاوت دو گونه فرهنگ و تربیت خانوادگی است. 

نابسامانی‌ها و آسیب‌زدگی‌های مهاجرت‌ها را می‌باید در فرهنگ و تربیت منفی سراغ گرفت. یعنی همان فرهنگ و تربیتی که هرگز به کار و همت انسانی بها نداده‌اند. جامعه‌شناختیِ پدیده مهاجرت به خوبی نشان‌دهنده این تفاوت و تمایزهای فرهنگی و اخلاقی است. 

اساساً نگرانی‌های پدیدآمده از مهاجرت‌های داخلی یا خارجی را می‌باید در پیوند با کارگریزی و همت‌ستیزی دانست. یک متخصص مهاجر، مایه ننگ و عار جامعه و تمدن خویش است یا سبب افتخار؟ 

این که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان نسبت به مهاجرت‌ها و مهاجران بیش‌تر دیدگاه منفی‌شان را مطرح می‌کنند، بدین دلیل است که آنان به گفته سعدی، بدون هنر و پیشه‌ای از جایی به جایی کوچ کرده‌اند. 

پیداست که نداشتن مهارت و تلاش، سبب روی‌کردهای غیراخلاقی گشته و جامعه را در جهت آسیب‌زدگی‌اش تقویت می‌کند. 

پسر را نکو دار و راحت رسان
که چشمش نماند به دست کسان
هر آن کس که فرزند را غم نخورد
دگر کس غمش خورد و بدنام کرد 

سعدی بر این باور است که پدران و مادران می‌باید غم‌گسار دختران و پسران خود باشند، نه آن کسان که نقاب غم‌گساری بر صورت زده و در پی بدنامی جوانانند، پدر یا مادر چگونه می‌تواند غم‌گساری کند و فرزندان خود را در آغوش مهر و محبت نگاه دارد؟ بی‌گمان آنان می‌باید نسل خود را با کار و همت آشنا سازند. جدایی محبت و فعالیت را باید بستر گرایش‌های ناسالم اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه به حساب آورد. 

سعدی اگر خانواده‌ها را با مسؤولیت پرورش فرزندان در عرصه کار و تلاش آشنا می‌سازد، از یک دیگر سو، پدران و مادران را در جهت آسایش روانی و جسمانی نسل نو برمی‌انگیزد. 

به هر حال باید پذیرفت که جامعه سالم و فعال و نمونه در پیوند با خانواده سالم و کاراندیش و همت‌گرا فراهم می‌آید؛ نه در پیوند با خانواده‌های آسیب‌زده‌ای که با کار و همت بلند بیگانه‌اند.
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 1:30 PM - روز شنبه 28 فروردین 1389    |   لينک ثابت
هدفمند سازي يارانه ها و همتي مضاعف
ضرورت بستر سازي براي همت و كار مضاعف

نويسنده: مجتبي حدادي

طي روزهاي اخير راه براي اجرايي شدن قانون هدفمند كردن يارانه ها هموار شده است. دولت و مجلس در يك توافق اصولي سعي دارند تا اين قانون تاثير گذار و مهم را اجرايي كنند .اما همان گونه كه پيشتر صحبت كرده ايم هدفمند سازي يارانه ها تاثيرات متعددي براي وضعيت صنعت و كسب و كار در كشور دارد . در واقع هدفمند سازي يارانه ها باعث ايجاد فضاي مناسب براي كسب و كار در جامعه مي شود و رونقي تازه به صنعت و اقتصاد ايران مي دهد. بارها و بارها گفته ايم كه هدفمند كردن يارانه ها آخرين درب باز براي عبور از وضعيت اقتصاد فعلي در كشورمان است.
    هدفمند كردن يارانه ها با ايجاد تحول در ساختار هاي اقتصادي صنعت و بازار ايران را به سمت رقابتي شدن سوق
    مي دهد و از اين رو ضمن اصلاح الگوي مصرف انرژي در ايران راه را براي توسعه روزافزون اقتصاد و شكوفايي ظرفيت هاي بالقوه هموار مي سازد.
    همان گونه تاريخ طي هزاران ساله پيش نشان داده است تعالي و پيشرفت و رشد و نمو اقتصادي در جوامعه هيچ گاه پديد نيامده است مگر آنكه آن جوامع به سمت كار و تلاش حركت كرده باشند . در واقع مي توان گفت اساس حركت روبه جلوي يك جامعه ميزان و كار و تلاش افراد ان جامعه است. رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز در پيام نوروزي خويش سال 89 را سال همت و كار مضاعف نامگذاري كردند. در واقع ايشان با نگاه داهيانه خويش دست بر روي يكي از نقاط ضعف و آسيب هاي اجتماعي گذاشتند كه هم اكنون جامعه ايراني مبتلابه آن است. در واقع كمكاري و عدم وجود ساعت كاري مفيد در بخش هاي متعدد اقتصادي و صنعتي كشور منتج به آن شده است كه ما نتوانيم رشد اقتصادي چشمگيري داشته باشيم.
    اما به راستي چرا در بيشتر سازمان هاي ما چنين وضعيتي موجود است؟ آيا كاركنان علت اصلي اين كمكاري ها هستند و يا وضعيت بد كاري در ايران ؟!
    در واقع اين طور بايد گفت: كه در كشور ما هنوز كار و تلاش براي كسب سرمايه به عنوان يك ارزش و گفتمان تلقي نمي شود. علت كم كاري ها بيش از آنكه به كارمندان و كاركنان سازمان و ادارات مربوط باشد به وضعيت بد و عد م بستر سازي براي كار و تلاش مضاعف باز مي گردد. عدم بازارهاي رقابتي، تضمين صددرصدي حقوق در ازاي هر مقدار كار، عدم مديريت كار و اثربخشي در سازمان ها دولتي همه و همه دست به دست هم داده اند تا ميزان ساعات كاري مفيد در ايران پايين باشد.
    اما صحبت ما از اينجا آغاز مي شود كه چگونه هدفمند سازي يارانه ها مي تواند وضعيت كار و تلاش را در ايران دگرگون كند.يكي از اهداف طرح هدفمند كردن يارانه ها اصلاح ساختار هاي توليدي در كشور است . مع الاسف بايد گفت در وضعيت فعلي اقتصاد توليدي ما از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست . امروز بيشتر صنايع كشور ما تحت تاثير سياست هاي دولتي هستند . متاسفانه در سال هاي اخير شركت ها و كارخانه ها به دليل پشتيباني اشتباه دولت به سمت مصرف گرايي و عدم بهره وري منطقي حركت كرده اند . به عبارت بهتر در چند دهه اخير حمايت هاي دولت از صنعت نه تنها موجبات رشد و توسعه را فراهم نياورده ست بلكه به نوعي موجد بي قيدي و عدم بهروي منطقي را سبب شده است .
    به عبارت بهتر مي توان گفت هدفمند كردن يارانه مي تواند فضاي كسب و كار در ايران را تغيير دهد. در واقع هدفمند كردن يارانه كه در نهايت آن به قطع كامل يارانه ها و حركت اقتصاد ايران به سمت اقتصاد رقابتي و بازار منتج خواهد شد مي تواند به افزايش بهره وري و كارايي در اقتصاد داخلي كمك شاياني كند. يكي از اساسي ترين اهداف از هدفمند كردن يارانه ها ايجاد فضاي رقابتي در صنايع است. امروز غالب شركت هاي دولتي از يارانه هاي گسترده دولتي بهره مي برند. اين در حالي است كه اين شركت ها نه تنها بهروري بالايي ندارند بلكه موجب مي شود ساير بخش ها خصوص از دايره رقابت خارج شوند.
    امروزه دولت چند ده هزار ميليارد تومان تنها برروي حامل هاي انرژي يارانه مي دهد. البته اين كار در ساليان اخير با توجيهاتي مانند كمك به صنايع داخلي و تحقق پيشرفت اقتصاد ملي صورت مي گرفت اما هم اكنون وپس از گذشت سه دهه اين طرح به بن بست رسيده است.
    امروز صنايع بزرگ كشور مانند پالايشگا هها و يا شركت هاي خودرو سازي در صورتي كه دولت از آنها حمايت نكند توانايي ادامه كار را نخواهند داشت .شركت ها و صنايع وابسته به پتروشيمي در داخل كشورنيز كه توان رقابت را در عرصه جهاني دارند به دليل سودبردن از مواد اوليه به صورت رايگان است. اما به راستي اين روند مي تواند تا كي ادامه داشته باشد؟
    همان طور كه منابع خدادادي انرژي متعلق به پيشينيان ما نبوده است متعلق به ما نيز نيست و آيندگان نيز حق استفاده از اين منابع را دارند. طرح هدفمند كردن يارانه ها در اولين گام خود به اوضاع نا مناسب مصرف انرژي در كشور سروسامان خواهد داد. با حذف تدريجي يارانه ها از حامل هاي انرژي مواد سوختي به قيمت اصلي و جهاني خود مي رسند و ديگر اسرافي در كار نخواهد بود زيرا كه در صورت اندكي مصرف بيش از حد هزينه هاي بالايي مي بايست پرداخت شود.
    همين امر باعث مي شود كه فضاي عادلانه تري بين صنايع پديد آيد. زماني كه شركت هاي خصوصي به عرصه رقابتي وارد شوند به فضاي كسب و كار رونق تازه اي مي بخشند . از سوي ديگر دراكثر شركت هاي خصوصي ديگر آن شرايط سابق براي كار را ندارند. در اين شركتها غالبا در برابر ميزان كار افراد حقوق و پاداش تعلق مي گيرد. همين امر منتج به آن خواهد شد كه افراد اميد بيشتري براي كار داشته باشند چرا كه در برابر ميزان كار و تلاش بيشتر در آمد بيشتري نيز كسب خواهد شد.
    لذا در نهايت مي توان گفت براينهادينه سازي فرهنگ كار و تلاش مضاعف نياز به بستر سازي در اجتماع و ايجاد موقعيت براي اين امر است. هدفمند سازي يارانه ها نيز به دليل آنكه اقتصاد سنتي ايران را دگرگون مي كند مي تواند يكي از اساسي ترين مولفه ها براي نهادينه سازي فرهنگ همت و كار مضاعف در جامعه ايراني محسوب گردد.
     
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 12:14 PM - روز شنبه 28 فروردین 1389    |   لينک ثابت
همت هاي بلند
ضامن توسعه و پيشرفت

نويسنده: عليرضا نوري

سال 1389 با نگاه تيزبينانه و داهيانه رهبر معظم انقلاب سال همت و كار مضاعف ناميده شده است. اگر بخواهيم حقيقتا يكي از آسيب هاي اساسي و جدي جامعه ايراني را منصفانه نام ببريم بايد از كم كاري و عدم سازماندهي مناسب براي اوقات كاري گلايه كنيم. توصيه رهبر انقلاب مبني بر همت و كار مضاعف در سال جديد نشان از همين امر دارد كه جامعه ايراني با توجه ظرفيت هاي بالقوه فراوان مي تواند رشد سريعتر و چشمگير تر داشته باشد. البته بي شك اين رشد موقوف بر افزايش همت و تلاش مضاعف در تمام زمينه هاست.
    ايران اسلامي يكي از كشورهاي نادر در جهان است كه هم از نظر منابع انساني و هم از نظر منابع طبيعي در سطح بالاو چشمگيري قرار دارد. در واقع كشور ايران از ظرفيت هاي متعدد و بالقوه اي برخوردار است و اگر اين ظرفيت هاي بالقوه بالفعل شوند آن گاه مي توان شاهد و ناظر پيشرفت هاي چشمگير تر و رشد بالاتري در همه زمينه ها باشيم.
    چندي پيش رئيس جمهور اشاره كرد كه ظرفيت پيشرفت در ايران سه برابر وضعيت فعلي است . اين امر شايد در ابتدا اندكي اغراق آميز به نظر برسد اما اگر اندكي با توانايي هاي كشورمان آشنا باشيم احتمال تحقق چنين امري آنچنان نيز دور از ذهن نيست.
    ايران اسلامي از منابع سرشار طبيعي همچون گاز ، نفت ، طلا، مس و... برخوردار است . از سوي ديگر موقعيت ژئو استراتژيك ايران و قرار گرفتن در قلب منطقه خاورميانه ، قرار گرفتن بر سر كريدر شمال به جنوب و شرق به غرب ، تسلط بر تنگه حساس هرمز و... همه از جمله توانايي هايي است كه به سبب هر يك از آنها يك كشور مي تواند راه پيشرفت و توسعه خود را هموار سازد.
    از سوي ديگر منابع انساني كه يكي از اساسي ترين مولفه ها براي پيشرفت و توسعه است در ايران وجود دارد. امروز بخش عظيمي از جامعه ايران را جوانان جوياي كار تشكيل مي دهند. از سوي ديگر هم اكنون در كشور چندين ميليون متخصص و افراد با تحصيلات دانشگاهي وجود دارد كه با اتكا به آنان به سرعت كشور ايران مي تواند از وضعيت فعلي عبور كند.
    حضرت آيت الله خامنه اي ، چندي پيش در جوار حرم ملكوتي امام رضا (ع) با اشاره به نامگذاري سال 1389 ،به نام سال همت مضاعف، كار مضاعف ، افزودند: شعارهاي هر سال ، نمايشي و تشريفاتي نيست و طبعا همه مشكلات را هم حل نمي كندبلكه انگشت اشاره اي است كه راه و روش را نشان مي دهد كه امسال نيز با توجه به اهداف بلندتر ملت و كشور، بايد همتي برتر فراهم آورد و كارهاي بيشتر و جدي تر انجام داد .
    لذا در نهايت بايد گفت با همت و تلاشي مضاعف مي توان ايران اسلامي را به يكي از پيشرفته ترين كشورهاي جهان در آينده اي نزديك بدل كرد.
     
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 12:12 PM - روز شنبه 28 فروردین 1389    |   لينک ثابت

مهدویت با رویکرد همت و تلاش مضاعف

محمد حاتمی

در این نوشتار به بررسی برخی از علل و عواملی می پردازیم که ممکن است در رستاخیز قیام و انقلام امام مهدی (عج) به کار گرفته شود و با تکیه بر آنها و همت و تلاش همه انسان ها، بودجه و مواد و منابع عظیم و مکان برای چنین اقدامی عظیم تأمین گردد و در فروغ آن زندگی بشریت سامانی درخور یابد.
در این نوشتار به بررسی برخی از علل و عواملی می پردازیم که ممکن است در رستاخیز قیام و انقلام امام مهدی (عج) به کار گرفته شود و با تکیه بر آنها و همت و تلاش همه انسان ها، بودجه و مواد و منابع عظیم و مکان برای چنین اقدامی عظیم تأمین گردد و در فروغ آن زندگی بشریت سامانی درخور یابد:

1ـ برقراری عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی به معنای تعادل و توازن در کلیه جریان های اقتصادی جامعه است و نظام تولید و توزیع مصرف را در بر می گیرد.

2ـ اجرای اصل مساوات
رعایت قاطع اصل مساوات نیز موجب تعدیل ثروت ها و برابری در توزیع کالاها و موارد مورد نیای همه مردم است و از تراکم و ذخیره سازی کمتر و اسرافکاری نزد طبقات و گروه هایی مانعی می گردد و زمینه های اصلی کمبود و نیازمندی را برطرف می سازد.

در اینباره به چنین تعالیمی بر می خوریم: «و یسوّی بین النّاس حتّی لاتری محتاجاً إلی الزکاة» یعنی (امام مهدی «عج») میان مردم (در تقسیم اموال) به مساوات رفتار می کند به طوری که دیگر نیازمند و محتاجی یافت نمی شود.(1)

3ـ عمران و آبادی زمین
طبق نظر متخصصان، بسیاری از زمین ها قابل عمران و آبادی و کشاورزی و تولید است، بسیاری از آب ها دارای استعداد ذخیره شدن و بهره برداری است و بسیاری از مناطق زمین متروک و رها شده مانده است. این موضع نیز از نظر متخصصان و آمارگیران ثابت است که زمین استعداد اداره و تأمین چند برابر جمعیت کنونی را دارد به سه شرط: الف) از همه امکانات بهره برداری شود. ب) از اسرافکاری و شادخواری و کامروایی فزون از حدّ گروه هایی اندک مانع گردند. ج) تکنیک های دقیق علمی و فنی و متناسب با محیط ها و سرزمین ها به کار رود.

4ـ پیشرفت فنون
علم و دانش بشری در رستاخیز امام مهدی (عج) به تکامل نهایی می رسد و امام با برنامه ریزی های دقیق که از دانش بیکران الهی او برخاسته است، همه مناطق زمین را آباد می کند و برای تأمین زندگی و ایجاد رفاه همگانی راه و روش هایی را عرضه می کند که تا آن روز برای بشر ناشناخته بوده است.

5ـ باران های مفید و پیاپی
طبق تعالیم قرآن و احادیث پارسایی و نیکوکاری و احسان و به خصوص دادگری موجب نزول رحمت هایی الهی و وفور نزولات آسمانی است و گناه به ویژه ظلم در روابط انسانی موجب خشکسالی و محرومیت الهی و قلّت نزولات است. در دوران ظهور چون نیکی و احسان و عدل و انصاف بر سراسر گیتی پرتو می افکند و روابط انسانی بر اصل عدل و انصاف استوار می گردد و مردمان همه به نیکی و نیکوکاری و پارسایی می گرایند و ظلم و ستم را یک سو می نهند، از این رو، شایسته فضل بیشتر و رحمت بیشتر می گردند و بارش باران های مناسب و به موقع، سبب رشدی وصف ناپذیر در تولید خواهد گشت و بسیاری از مشکلات و کمبودها و نیازمندی ها را برطرف خواهد ساخت.

6ـ برنامه ریزی درست و از یک نقطه
عامل محرومیت و عقب ماندگی اکثریت کشورها و اجتماعات بشری، کشورهای قدرتمند و سلطه طلب است. اگر سلطه طلبان از میان بروند و تقسیم جامعه بشری به دو یا سه طبقه پیشرفته و در حال توسعه و عقب مانده نفی شود و همه برنامه ریزی ها و فکر و تخصص ها و سرمایه ها و مدیریت ها تا سر حدّ امکان به طور یکسان در همه ی مناطق زمین، تقسیم گردد و تبعیض و تفاوتی در کار نباشد و جهان دارای مرکزیتی یگانه و واحد شود که بر اساس عدل و مساوات به همه انسان ها یکسان بنگرد و تقسیم بندی های ظالمانه ی جامعه بشری را محو سازد و همه امکانات طبق نیازها به مناطق عالم گسیل گردد و هیچ نقطه ی متروک و رها شده باقی نماند، به طور طبیعی مشکلات و نابسامانی های زندگی انسان ها برطرف می شود و رفاه و آسایش بر سراسر زمین سایه می افکند.

7ـ بهره برداری از معادن و منابع زیرزمینی
بسیاری از ثروت ها و مواد لازم برای زندگی ما از معادن به دست می آید. این معادن و مواد دیگری که برای بشر امروز شناخته شده نیست، در دوران ظهور مورد بهره برداری قرار می گیرد. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «و یظهر الله له کنوز الارض و معادنها...» خداوند برای قائم (عج) گنج ها و معادن زمین را آشکار می سازد... .(2)

در دوران آن رستاخیز عظیم، مواد و معادنی شناخته و اکتشاف می شود که چهره ی زندگی ها را به کلی دگرگون می سازد. با توجه به بیکرانی و فراوانی منابع و معادن زیرزمینی – به ویژه نسبت به بخش های ناشناخته آن برای بشر امروز- روشن می گردد که این بخش از منابع درآمد دولت حضرت مهدی (عج) سرمایه ای در خور و کارآمد دارد. مانع عظیم اکثریت اجتماعات بشری امروز نبود شناخت و دانش کافی است یا برنامه ریزی های حساب نشده و نادرست است و در دوران ظهور، دوران سراسر آگاهی و شناخت های ناب و خالص اس که همه زوایای زندگی انسان را روشن می سازد و در برنامه ریزی های فرهنگی، تربیتی، هنری، فنی، اجتماعی، اقتصادی و ... نقطه ی ابهام و عقب ماندگی باقی نمی ماند.

8ـ بازپس گیری ثروت های غصب شده
از جمله اموال عمومی که غاصبانه به افرادی خاص داده شده است «قطایع» است یعنی زمین هایی از اراضی خراجی که از راه امتیاز به نزدیکان حکام داده می شده. این اموال بذل و بخشش هایی است که موجب تشکیل طبقه ای ممتاز در جامعه است. در دوران گذشته پادشاهان و حکومت ها به درباریان و اطرافیان خود قطعه زمین هایی پیشکش می کردند و این زمین ها قطیعه و قطایع نام داشت.

9ـ استفاده از همه ی اموال (اموال عمومی، خصوصی)
امام مهدی (عج) برای پیشبرد اهداف انقلاب طبق تعبیر برخی از احادیث از همه ی اموال عمومی و خصوصی بهره می گیرد. امام باقر (ع): «... و تجمع إلیه (القائم) اموال الدنیا من بطن الارض و ظهیرها» فیقول للناس: «تعالو إلی ما قطعتم فیه الارحام و سفلکتم فیه الدّماء الحرام، و رکبتم فیه ما حرّم الله «عزّ و جلّ»...»(3) همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد آید، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین، آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! و این اموال را بگیرید! اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آن ها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجاندید، خون های به ناحق ریختید و مرتکب گناهان شدید، بیایید و بگیرید!»

10ـ کنترل و نظارت دقیق مرکزی
از جمله عوامل بسیار مهمی که امام مهدی (عج) در پرتو آن نابسامانی های اقتصادی و ویرانی امور معاش را برطرف می سازد، اشراف و نظارت دقیق حاکمیت مرکزی جهانی اسلامی است بر جریان اقتصادی و معیشتی تمام اجتماعات بشری.

در پایان این بخش، تذکر این نکته نیز لازم است که آنچه درباره انقلاب حضرت مهدی (عج) گفته می شود یا به قلم می آید، نسبت به آنچه خواهد شد و مسائل و طرح ها و برنامه هایی که در آن دوران سراسر عدل و داد و شناخت و آگاهی و نظم و حق و حقوق و علم و فنّ و دانش و ایمان عرضه خواهد گشت، قطره ای است از دریا و البته روشن است که آگاهی کامل از تمام مسائل – که پس از ظهور رخ می دهد – در دوران پیش از ظهور دشوار است برای هر کس در هر درجه از آگاهی و اندیشمندی. آری در این راستا مهم شناخت برخی از این روش هاست که قوانین عمومی اسلامی آن را روشن می سازد و ظیفه ما همّت و تلاش مضاعف برای آماده سازی این بسترها برای دوران ظهور امام مهدی (عج) است ان شاءالله.

پی نوشت ها
1. بحار، ج 52، ص 390
2. موسوعة الامام المهدی (کتال الثالث)، ص 780 به نقل از اعلام الوری، ص 413
3. غیبت نعمانی، ص 237
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 9:36 AM - روز شنبه 28 فروردین 1389    |   لينک ثابت

در سال همت مضاعف و كارمضاعف، طبيعتاً كارهاي عقب افتاده كشور بايد مورد همت و كار مضاعف قرارگيرد. اموري نظير تحقق اهداف چشم انداز 20ساله، حل مسايل فقر و فساد و تبعيض، بيكاري، تورم و...از جمله مشهورترين مسايل كشور كه رسيدگي به آن عقب افتاده و همت و كار مضاعفي مي‌طلبد، «مبارزه موثر با مفاسد اقتصادي» است. امسال به دلايل زير بايد همت و تلاش همه مسئولان براين موضوع بسيار مهم متمركز شود. اولاً _ در انتخابات سال گذشته، رئيس جمهور محترم وعده‌هاي صريح و روشني براي مبارزه با مفاسد اقتصادي مطرح كردند و ترديدي نيست كه بخشي از اقبال عمومي به ايشان به دليل همين وعده مهم و تلاش‌هاي قبلي ايشان در اين موضوع بوده است. ثانياً_ سال 89 اولين سالي است كه آيت الله آملي لاريجاني در كسوت و مسئوليت رياست دستگاه قضايي هستند و بنابر آنچه از شواهد و گفته‌هاي ايشان برمي‌آيد، به مبارزه با فساد اهميت مي‌دهند و براي اين مهم انگيزه بيشتري دارند. ثالثاً_ آلوده شدن مبارزه با فساد به موضوعات جناحي_ انتخاباتي همواره مانع بزرگي برسر پرداختن موثر به اين موضوع بوده است، از آنجا كه در سال 89 عملاً انتخابات سراسري نداريم، بهترين سال براي اجراي اين وعده اساسي و عقب افتاده است. رابعاً_ در ابتداي سال89، انتشار خبر كشف يك باند بزرگ مفاسد اقتصادي و حساسيت نمايندگان مجلس و افكار عمومي درباره دانه درشت‌هاي دخيل در اين پرونده، فرصتي ايجاد كرده تا قوه قضائيه يكبار قاطع و مصمم به «پرونده فساد دانه درشت‌ها» رسيدگي و عدالت را درباره آنها اجرا كند تاهم اعتماد عمومي به كارايي و صداقت نظام بيشتر شود و هم اقتصاد ايران از منافع آن بهره‌مند شود و رانت خواران خرده پا حساب كار دستشان بيايد. خوشبختانه براي مبارزه با مفاسد اقتصادي، تجربياتي پر ارزش و منشوري روشن و قاطع به‌نام فرمان 8 ماده‌اي رهبر معظم انقلاب (صادره در 20 ارديبهشت80) در اختيار داريم و ديگر براي بحث و همايش و اينكه براي مبارزه با فساد چه بايد كرد و چرا بايد با فساد مبارزه كرد، جايي و بهانه‌اي باقي نمانده است. اكنون و در ابتداي سال 89، مبارزه موثر با فساد، بيش از هر زمان ديگر «همت مضاعف و كار مضاعف» مي‌طلبد.


 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 7:30 AM - روز شنبه 28 فروردین 1389    |   لينک ثابت
در شرايطي كه امسال به "همت مضاعف، كار مضاعف" نام‌گذاري شده است، بايد ديد که آيا دسترسي به اين هدف والا با توجه به تعداد روزهاي تعطيل موجود در تقويم سالانه كشور چگونه ممكن است؟ به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تعطيلات واژه‌اي است كه بنگاه‌هاي صنعتي و توليدي بويژه در دوران رونق كاري چندان از آن خوششان نمي‌آيد و اين واژه براي آن‌ها مساوي است با توقف خط توليد، بيكاري كارگران، و به تبع آن كاهش سطح توليد هزينه‌هاي سربار اضافه. اگرچه در همين حال نيروهاي كار اغلب از تعطيلات استقبال كرده و مشتاق آن هستند و اين وضعيت معمولا در مواردي باعث بروز اختلاف نظرهايي بين كارفرما و كارگر مي‌شود. در كشور ما بويژه اين موضوع مشهودتر از بسياري از ساير كشورهاست. ايران به گواه بررسي‌هاي انجام شده داراي يكي از بيشترين روزهاي تعطيل در تقويم سالانه خود بوده و اين موضوع بويژه براي بخش صنعت و توليد كشور گران تمام شده است. طي سال‌هاي اخير اظهار نظرهاي زيادي درباره پايين بودن بهره‌وري نيروي كار در كشور از سوي كارشناسان مختلف ارايه شده است؛ با اين وجود كارهاي عملي انجام شده براي افزايش بهره‌وري نيروي كار كشور کارايي چندان زيادي نداشته، چرا كه هر بار تلاشي در اين زمينه انجام شده، به يكباره تعطيلات چندين روزه از راه رسيده و دوباره روز از نو و روزي از نو! نكته جالب اينجاست كه بسياري از نيروهاي كاري كشور نيز وقتي دقيقا به مساله نگاه مي‌كنند، معمولا از تعطيلات زياد بيزار بوده و آنان نيز دوست دارند با كار بيشتر پول بيشتري به دست آورند. با اين وجود سيستم موجود نه به آن‌ها اجازه انجام كاري مي‌دهد و نه به كارفرمايشان. اين همان وضعيتي است كه به خوبي نقش تصميم گيري هاي دولتي را در سياست‌گذاري‌هاي مربوط به تقويم سالانه كشور نشان مي‌دهد. * *20 درصد از روزهاي امسال تعطيل است در تقويم سال 1389 كشور نيز حدود 80 روز تعطيل وجود دارد كه البته 52 روز جمعه هستند. اين رقم مربوط به روزهاي تعطيل رسمي و جمعه هستند كه روزهاي تعطيل يا نيمه تعطيل پنجشنبه را هم بايد به آن افزود، اما در كشور ما واژه منحصر به فرد ديگري نيز وجود دارد به نام بين تعطيلي! يعني روزهايي كه بين روزهاي تعطيل واقع مي‌شوند، هرچند گاهي نه به صورت رسمي، اما عملا به تعطيل كشيده مي‌شوند. گاهي هم كه تصميم‌گيري‌هاي مراجع مربوط، به افزايش تعطيلات به‌واسطه تعطيل اعلام كردن يا مجاز اعلام كردن مرخصي در روزهاي موسوم به بين‌التعطيلين نيز انجاميده است. در هر حال اين اعداد و ارقام نشان مي‌دهد كه دست‌كم 20 درصد از روزهاي امسال تعطيل خواهند بود كه اين رقم البته باز هم بدون محاسبه روزهاي بين تعطيلي و پنجشنبه است. در سال گذشته نيز در تقويم كشور تقريبا چنين وضعيتي وجود داشت، اما در برهه‌اي تعداد روزهاي بين تعطيلات به طور عجيبي به شدت زياد شد و حتي يك بار نيز يك هفته وسط سال عملا تعطيل شد. * * وزارت صنايع و معادن كاري کند اما در حالي كه وزارت صنايع و معادن به عنوان متولي بخش صنعت و توليد در كشور وظيفه حمايت از اين بخش را به عهده دارد، از شواهد پيداست كه مسوولان اين وزارتخانه تاكنون براي كاهش روزهاي تعطيل در تقويم كشور و كمك به بخش صنعت در اين زمينه نتوانسته‌اند كار خاصي انجام دهند. اگرچه تصميم‌گيري نهايي در زمينه كاهش روزهاي تعطيل در تقويم كشور به عهده نهادهاي بالاتر است، اما وزارت صنايع و معادن حداقل مي‌تواند پيشنهادي مبني بر كاهش روزهاي تعطيل در تقويم كشور ارايه دهد و گامي در جهت حمايت از بخش توليد و صنعت در كشور بردارد. در اين بين وزارت كار هم براي كاهش تعداد روزهاي تعطيل در سال، كار خاصي انجام نداده است. * * پول نفت ما را تنبل كرده وجود تعطيلات بيش از حد در تقويم باعث شده تا اظهارات كارشناسان را درباره اين‌كه پول نفت ايراني‌ها تنبل كرده است را بپذيريم. در حالي كه در ژاپن از همان ابتدا به كودكان ياد داده مي‌شود كه اين كشور هيچ‌گونه منابعي ندارد و افراد براي پيشرفت بايد كار كنند، اوضاع در ايران كاملا متفاوت است؛ در كتاب‌هاي درسي ما از همان دوران ابتدايي به بچه‌ها تاكيد مي شود كه خوشبختانه ما داراي سرزميني حاصلخيز، زرخيز و آكنده از منابع خداداي هستيم و متاسفانه از همين طرق، كار معناي خود را در فرهنگ چند هزار ساله ايراني از دست داده است. نتيجتا اگر كار كردن زماني در ايران افتخار به شمار مي‌رفت و درآمد حاصل از كار در اولويت بعدي قرار داشت، به نظر مي‌رسد كه امروز اوضاع تاحدودي فرق كرده و درآمد حاصل از كار در اولويت قرار گرفته است و اين‌كه از چه جنسي باشد، زياد مهم به چشم نمي‌آيد. همين وضعيت باعث شده كه فعاليت در بخش‌هايي مانند دلالي و واسطه‌گري كه به ناحق درآمد بيشتري دارند، افزايش يابد. به گفته صنعتگران، در چنين شرايطي شايسته سالاري نيز در برخي موارد جايگاه خود را در سيستم كاري از دست داده و همين عامل باعث شده كه حتي افراد مايل به كار نيز روحيه خود را از دست داده و در مقابل تعطيلي‌هاي زياد بي‌تفاوت باشند. به گفته آنان، اين در شرايطي است كه متاسفانه بحث استفاده از فن‌آوري اطلاعات نيز در كشورمان به طور کامل جا نيفتاده تا افراد بتوانند در روزهاي تعطيل دست‌كم از منزل خود برخي كارهاي شان را انجام دهند كه اين ضعف بر مشكلات كنوني دامن زده است. * * اگر پول نفت نداشتيم... به هرحال شايد براي حل معضل تعطيلي‌هاي بيش از حد در تقويم ايراني به عزم ملي نياز باشد، اما آن‌چه در اين بين واضح است، اين است كه اگر ما نفت نداشتيم قطعا به حال امروز دچار نمي‌شديم. به نظر مي‌رسد كه اگر پول نفت نداشتيم، آن‌گاه براي فرهنگ كار ارزش قائل مي‌شديم و توليد و صنعت در ايران شان بيشتري پيدا مي‌كرد. اگر پول نفت نداشتيم، وقت واقعا برايمان طلا مي‌شد و اقتصاد كشور را با تعطيلي‌هاي بيش از حد فلج نمي‌كرديم. بايد اين حقيقت تلخ را بپذيريم كه تاكنون بسياري از مشكلات مانند تحريم‌ها، بحران مالي جهاني و پايين بودن بهره‌وري نتوانسته به طور كامل مانع حركت اقتصاد ايران شوند، اما معضلي به نام تعطيلات زياد قطعا در صورتي كه براي حل آن فكري نشود، مي‌تواند اثرات اقتصادي جبران ناپذيري را براي كشورمان به همراه داشته باشد.
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 6:28 AM - روز شنبه 28 فروردین 1389    |   لينک ثابت

کار بیشتر، پشتکار مضاعف ویژگی اصلی منتظران مصلح

سردبیر

اگر بخواهیم برای منتظران مصلح کل، ویژگی هایی را قائل شویم، در صدر آنها کار بیشتر و پشتکار مضاعف نسبت به دیگرانی که برای اهداف دیگر تلاش می کنند، مشخص است. انسان هایی هستند که چون کوه سخت هستند و در خون و عرق غرق می شوند تا کار قائم آل محمد به سرانجام برسد!
وقتی کسی روی هدفی متمرکز می‌شود و برای رسیدن به آن تلاش می‌کند، تقریبا مسائل اطراف را فراموش می‌کند و از تمامی توان و انرژی خود برای رسیدن به آن استفاده می‌کند. هر چقدر این هدف بزرگ‌تر و مهم‌‎تر باشد، تلاش و همت بیشتری را طلب می‌کند و اگر این هدف، همان چیزی باشد که ثمره نهضت انبیاء و امامان و مقصود نهایی خداوند است، دیگر نمی‌توان میزان تلاش مورد نیاز برای آن را محاسبه کرد.

امر قائم آل محمد را در تاریخ با مورد مشابهی مقایسه می‌کنیم و عمل مردم را در آن مورد با عمل مردم عصر حاضر می‌سنجیم، یکی از موارد قابل ذکر، خلف وعده بنی اسرائیل با موسی (ع) و عدم همراهی ایشان با این پیامبر عظیم الشأن الهی بود. این قوم که زمانی برگزیده خداوند بودند، وقتی همراه با نبی خدا به کار و تلاش فراخوانده می‌شوند تا با گذر از امتحان، به پاداشی عظیم برسند؛ تن‌پروری و آسایش را به جای کار و تلاش بر می‌گزینند و به موسی (ع) می‌گویند: تو و خدایت بروید و بجنگید، بعد از آن ما خواهیم آمد!

سرنوشت چنین قومی، آوارگی 40 ساله در بیابان است تا نسلی که به تن‌پروری و بیکاری عادت کرده است، از بین برود و گروهی با اراده قوی و عزمی راسخ، جای نیاکان تنبل خود را بگیرند و بتوانند به آنچه برایشان مقرر شده است، دست پیدا کنند؛ اگر چه دیگر امت برگزیده نیستند و این افتخار به قومی دیگر رسیده است.

اگر بخواهیم برای منتظران مصلح کل، ویژگی هایی را قائل شویم، در صدر آنها کار بیشتر و پشتکار مضاعف نسبت به دیگرانی که برای اهداف دیگر تلاش می کنند، مشخص است. انسان هایی هستند که چون کوه سخت هستند و در خون و عرق غرق می شوند تا کار قائم آل محمد به سرانجام برسد!

امام صادق(ع) در این باره می‌فرمایند: «كلا، والذى نفسه بيده ، لو استقامت لأحد عفوا، لأستقامت لرسول الله (ص ) حين اءدميت رباعيته، و شج فى وجهه، كلا و الذى نفسه بيده، حتى فسخ نحن و أنتم العرق و العلق . (1)»
«هرگز چنين نيست. به خداى جان آفرين سوگند، اگر قرار بود كار براى كسى خود به خود درست شود، براى پيامبر(ص ) درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش شكافت . هرگز چنين نيست كه كار، خود به خود درست شود، به خداى جان آفرين سوگند، كار دست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم .»

امر قائم آل محمد با تلاشی هر روزه و پی‌گیر، عزمی جزم و پشتکار و همت بالا به دست می‌آید و چنین نیست که هر روز و هر شب برای ظهور ایشان دعا کنیم اما دریغ از قدمی که در این راه برداشته شود! همتی بیشتر از کارهای عادی و امور شخصی مورد نیاز است تا کار ظهور به سرانجام برسد.

اگر چنین کار مضاعفی را در پیش بگیریم، خداوند نیز به تلاش‌های ما برکت خواهد داد و حرکت رو به جلو را تضمین می‌کند. این چنین عملی است که نه ده برابر که شصت یا هفتاد برابر نتیجه خواهد داشت چرا که عاملین به آن، از حداکثر توان و تلاش خود استفاده کرده‌اند و حالا وقت برکت الهی است.

نگرشی ساده‌انگارانه در اینجا وجود دارد که این همت و کار سخت را موکول به قبل از ظهور می‌داند و دوران حضور قائم آل محمد را دوران رفاه و استراحت نامیده است، این در حالی است که این همت و تلاش، در دوران ظهور بیشتر باید باشد؛ چرا که با رهبری امام عادل و دانا که به سلاح علم و وحی، هر دو مسلط است، حداکثر توانایی بشر آشکار می‌شود و این آشکار شدن به بهره‌برداری حداکثری از نعمت‌های خداوندی منتهی می‌شود.

اما قرار نیست بهره‌مندی از نعمت‌های زمین، به شکلی باشد که خداوند و حجت او بر روی زمین کار کنند! و دیگران در منزلشان بیاسایند و بخورند و بخوابند! این بهره‌مندی حداکثری، کار مضاعف و همت بیشتری را می‌طلبد نه استراحت و تن‌پروری!

در کل باید گفت هم قبل از ظهور و هم بعد از آن، کار و تلاش زیاد و همت مضاعفی مورد نیاز است تا امر قائم آل محمد به سرانجام برسد، قبل از ظهور باید به یاری نائبان آن حضرت شتافت و بعد از ظهور در رکاب آن حضرت باید به تلاش مضاعف دست زد، تا خداوند نیز به این تلاش‌‌ها برکت دهد و بشود آنچه که مقرر شده است!

پی‌نوشت‌ها:
1- ((بحارالانوار))، ج 52 / 358.
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 2:49 PM - روز جمعه 27 فروردین 1389    |   لينک ثابت

سال همت و کار مضاعف

مهدی هوشیار

آغاز رویش طبیعت و شکفتن شاخه‌های خشکیده خود دلیل بر گشایش کارهاست. طبیعت به ما می‌آموزد باید گذر کرد از سختی‌ها و توقف در سختی‌ها جز نابودی و آشفتگی ثمر دیگری ندارد.
در بخش‌های مختلف فرهنگی، سیاسی،‌ اجتماعی، عمرانی، همه مردم و همة مسئولین یک‌صدا باید به سمت مضاعف کردن با کیفیت حرکت کنند. 

پر کار بودن دلیل بر بی‌توجه بودن نیست چرا که بی‌توجهی بی‌کیفیتی را به دنبال دارد که خود جز ضرر مضاعف، کار دیگر نمی‌‌کند. 

همت و اراده قوی به‌عنوان یک انگیزه باید در وجود هر ایرانی ریشه کند و باید بدانیم هر آن‌چه باعث پیش‌رفت ایران سرافراز شده است از همت بلندمردان بلندنظر است. مردانی که در تاریخ نامی نیک دارند. امام بزرگ، شهدا، رزمندگان و ایثارگران غیور. 

امروز ایران اسلامی از هر زمان دیگر احتیاج کار و تلاش فراوان است و برای کار مضاعف از خداوند بلندمرتبه باید کمک بگیریم و برنامه مدوّن داشته باشیم برنامه‌ای که قابل اجرا باشد و برای افراد و قشرهای مختلف جامعه قابل اجرا باشد. بعضی وقت‌ها هدف خیلی خوب است ولی برنامه‌ای که برای آن هدف در نظر گرفته شده تمام جوانب را در نظر نگرفته است. 

زمینه فراهم است. فقط ما با افزایش ایمان فردی و اجتماعی راه تلاش مضاعف را باید بپیماییم. 

راه باز است و موانع کم است و خدا هم کمک می‌کند افراد مختلف جامعه مخصوصاً جوانان در هر عرصه‌ای که می‌توانند تلاش فراوان را برنامه‌ریزی کنند تلاش مضاعف به این معنی نیست که از خواب و خوراک خود بزنیم و شبانه‌روزی کار کنیم بلکه بدان معنی است که با برنامه‌ریزی تلاش‌مان را هدف‌مند کنیم و از تکرار و دوباره کاری جلوگیری کنیم. گروه‌های مختلف می‌توانند مانند حلقه‌های زنجیر به هم متصل و هم‌سو شوند و یک حرکت عظیم را به نتیجه برسانند. 

در عرصه فرهنگ چه کرده‌ایم؟ 

فرهنگ در جامعه ما چه جایگاهی دارد؟ 

آیا می‌شود بستر فرهنگ را مضاعف کرد؟ 

فرهنگ در کدام زمینه از همه مهم‌تر است؟ 

فرهنگ اسلامی یا فرهنگ بهداشت، یا فرهنگ ترافیک یا فرهنگ مصرف یا ... 

شاید بتوان در یک فرهنگ عمومی تمام فرهنگ‌ها را قرار داد. 

و آن فرهنگ دینی و الهی است. در هر زمینه ببینیم اسلام چه فرهنگی دارد و مضاعف کاری در عرصه فرهنگ اسلامی بدان معنی می‌شود که تا می‌توانیم فرهنگ الهی را در تمام زمینه‌ها اجرا کنیم و نگذاریم به دست فراموشی سپرده شود. 

آن‌چه امروزه باعث شده ما در بعضی عرصه‌ها عقب بمانیم یا کم‌کاری داشته باشیم همان رعایت نکردن موازین اسلامی است اگر در جامعه‌ی ما مسأله رعایت حقوق دیگران و حق تقدّم جا بیافتد این همه ترافیک و این همه وقت تلف شده شاید نداشته باشیم. اگر فرهنگ مصرف صحیح از نان و آب و برق در جامعه باشد ما دیگر نیاز نیست بودجه‌های کلان برای مصرف ناصحیح بعضی از افراد جامعه مصرف کنیم و می‌توانیم با مصرف صحیح سرمایه‌های کشور را در موارد بهتر برای تولید بیش‌تر هدف‌مند کنیم. هدف‌مند کردن حرکت‌ها و موضوع‌بندی فعالیت‌ها ما را در بهتر تلاش کردن و کار مضاعف کمک شایان می‌تواند بکند روزنامه‌ها مجلات به‌جای تکرار کردن مطالب از مطالب جدید و مورد نیاز اقشار مختلف جامعه را به بالندگی و دانش بیش‌تر حرکت دهند. 

کلام پایانی
اگر هر فرد جامعه در تلاش روزمره خود بهترین تلاش و کار را انتخاب کند شاید بتوانیم بگوییم گام اول تلاش مضاعف را برداشته‌ایم. 

راه‌کارهای پیشنهادی
1. دسته‌بندی مطالب مورد نیاز اقشار مختلف جامعه و ایجاد کتاب‌چه‌های راهنما باعث می‌شود وقت کم‌تری برای یافتن مطالب مورد نیاز صرف کنیم و می‌توانیم اوقات فراغت را افزایش دهیم در نتیجه تلاش را هم می‌توانیم مضاعف کنیم. 

2. شناخت خود و برنامه‌ریزی در حد توان جسمی و فکری شاید یک معلم صبح تا غروب نتواند سر کلاس درس برود و توانایی نداشته باشد اما می‌تواند به‌عنوان یک مغازه‌دار خوب در شیفت مخالف تدریس خود تلاش داشته باشد. 

پس تنظیم کارها به فکری و جسمی و تلفیق آن‌ها در روزانه باعث می‌شود تلاش مضاعف شود. 

3. تندخوانی روش خوبی است برای پژوهش‌گرها و محصلّین بیش‌تر خواندن و صرف وقت کم‌تر برای تلاش مضاعف. 

4. از شغل‌های تلفیقی برای تلاش مضاعف می‌توانیم استفاده کنیم مثلاً رانندگان تاکسی تلفنی یا نگهبانان مراکز که موظفند ساعت‌هایی را در یک جا بمانند و فعالیتی هم ندارند می‌توانند با شغل دیگر که منافاتی با شغل اول ندارد در ساعات فراغت مشغول باشند و تلاش را مضاعف نمایند. 

5. برای شروع به کار و تلاش مضاعف به‌جاست روزانه 10 دقیقه زودتر کار روزانه را آغاز کنیم و با برنامه‌ریزی دقایق بیش‌تری به کار روزانه اضافه نماییم.
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 1:32 PM - روز جمعه 27 فروردین 1389    |   لينک ثابت
کار خیر را کوچک نشمارید)

 

«و اقیموا الصّلاة و آتوا الزکاة و ما تقدّموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند اللّه انّ اللّه بما تعملون بصیر».(سوره بقره ـ آیه 110)

 

نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و بدانید که هرچه از کار خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت و به تحقیق خداوند به همه کارهای شما آگاه است.

 

همچنانکه نباید انسان گناهان را هرچند کوچک و محقّرند، کوچک بشمارد و نادیده بگیرد زیرا ممکن است غضب و سخط الهی در همان گناه کوچکی باشد که از نظر انسان کوچک است ولی از نظر خداوند بزرگ، گو اینکه اگر انسان گناهان را کوچک شمرد، به تدریج قلبش پر از گناه می شود و دیگر مجال هدایت و اصلاح برای او نمی ماند. به همین منوال است، اعمال و کارهای خیر، پس ممکن است از نظر ما یک کار خیری کوچک و بی ارزش باشد ولی از نظر خداوند، بسیار ارزشمند باشد؛ از آن که بگذریم همین کارهای خیر کوچک است که به تدریج زیاد می شود و هرچه بیشتر شود، از گناهان ما کاسته شده و بر ثواب و اجر ما افزوده می گردد. و به هر حال تمام کارهای خیر ما چه کوچک و چه بزرگ، در روز قیامت مایه خرسندی و اطمینان خاطر ما است.

 

پس هیچ کار خیری را نباید کوچک شمرد، همچنانکه نباید به کارهای خیر بسیار، مغرور شد، زیرا قصد قربت و خلوص در هر دو حالت لازم است، تنها چیزی که در اینجا مطرح است، این است که ضمن داشتن خوف و هراس از هر گناه کوچکی، انسان باید به هر کار خیر و عمل صالحی که انجام می دهد ـ هرچند کوچک ـ امیدوار باشد، ای بسا همان یک کار خیر موجب غفران تمام گناهان انسان گردد و تأمین کننده بهشت برین باشد.

 

در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود: «افعلوا الخیر ولا تحقّروا منه شیئاً، فانّ صغیره کبیر و قلیله کثیر».

 

(بحار، ج 71، ص 190)

 

کار خیر انجام دهید و هرگز چیزی از آن کوچک مشمارید چرا که کوچکش بزرگ و کمش افزون است.

 

و در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرماید:

 

«لاتصغّر شیئاً من الخیر، فانک تراه غداً حیث یسرّک».(بحار، ج 71، ص 182)

 

و هیچ کار خیری را کوچک مشمار، زیرا فردای قیامت آن را به نحوی خواهی دید که مایه خرسندی و خوشحالیت باشد.

 

و در این آیه مبارکه نیز به همین معنی تصریح شده است که نتیجه هر کار خیری را

 

در روز رستاخیز خواهید دید، و آنچه از اعمال صالحه که از پیش برای خود بفرستید، نتیجه شیرینش را در خواهید یافت. و آنچه در این آیه دیده می شود تأکید بر نماز و زکات است، سپس می فرماید هر کار خیری را پیش فرستادید، آن را نزد خدا خواهید دید. و با اینکه نماز و زکات نیز از اعمال خیر است ولی چون از اهمّیت بیشتری برخوردارند لذا خداوند آن ها را مقدّم بر تمام کارهای خیر داشته است، پس اگر انسان نماز بخواند و رابطه معنوی خود و خدایش را قوی و محکم گرداند و زکات مالش را بدهد و از این راه نیز رابطه خود و بندگان خدا را محکم نماید، بی گمان راه را برای سایر اعمال خیر بر روی خویش باز کرده و به توفیقات الهی، موفّق خواهد شد زیرا کارهای خیر از این دو حالت خارج نیست یا برای خودسازی و تزکیه نفس و ایجاد رابطه معنوی بین انسان و معبود است و یا برای بذل مال در راه خدا و تقویت رابطه معنوی بین انسان و بندگان خدا است.

 

در آخر آیه آمده است که: خداوند به هر کاری که انجام می دهید آگاه است. و این جمله برای تأکید بر این مطلب است که خیال نکنید، کار خیری از کارهای شما نادیده گرفته و یا به حساب آورده نشود بلکه خداوند تمام کارهایتان را به حساب می آورد و از هیچ کوچک و بزرگی فروگذار نخواهد بود. در سوره آل عمران آیه 30 نیز همین معنی را می بینیم که می فرماید: «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیرٍ محضراً» روزی که هر کس هرچه کار خیر انجام داده است، روبروی خود حاضر ببیند.

 

 

و در آخر سروه زلزال نیز می خوانیم: «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة خیراً یره» هر که به اندازه ذره ای کار خیر داشته باشد آن را خواهد دید و هرکه به اندازه ذره ای کار بد داشته باشد، آن را خواهد دید.

 

 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 12:39 PM - روز جمعه 27 فروردین 1389    |   لينک ثابت

همت را مضاعف کنیم تا تاریخ را به پایان برسانیم(بخش اول)

محمدصالح کاوه

در این نوشتار تلاش کرده ایم تا نشان دهیم چگونه می توان با تلاش و فعالیت مضاعف راه را برای رسیدن به پایان تاریخ و یا همان جامعه آرمانی مهدوی در اندیشه شیعی و یا پایان تاریخ و آزادی روح مطلق در فلسفه هگل هموار کرد.
چکیده
تاریخ بشر و آغاز و پایان تاریخ، هماره برای انسان متفکر مسئله ساز بوده است. در طول ادوار گذشتهف هم در حوزه های دینی و هم در مکتب های بشری، نگاه های متفاوت و متعددی به این آغاز و پایان بوده است. در این نوشتار تلاش کرده ایم تا به عنوان نمونه پایان تاریخ را در دو حوزه فکری متفاوت مورد مداقه نظر قرار دهیم: پایان تاریخ در فلسفه هگل و آخرالزمان و یا همان جامعه آرمانی مهدوی در مکتب شیعی.
از سوی دیگر با توجه به اینکه در هر دوی این تفکر، پایان تاریخ با نوعی آزادی، آزادگی، کمال و دانش مطلق همراه است، می توان به نوعی همگرایی و همسخنی بین این دو تفکر ایجاد کرد.

با این توصیف و با توجه به شعار همت و تلاش مضاعف امسال، در این نوشتار تلاش کرده ایم تا نشان دهیم چگونه می توان با تلاش و فعالیت مضاعف راه را برای رسیدن به پایان تاریخ و یا همان جامعه آرمانی مهدوی در اندیشه شیعی و یا پایان تاریخ و آزادی روح مطلق در فلسفه هگل هموار کرد.

بخش اول: تاریخ بشر یا تاریخ تاریخ
واژه «تاریخ» هماره با مقوله هایی از قبیل یادآوری، خاطره انگیزی و آمیختگی با گذشته همراه بوده است. «تاریخ» در حوزه های متفاوت و متعددی کاربرد داشته و در موارد بسیاری به صورت واژه ای مضاف مورد استفاده قرار می گیرد؛ تاریخ علم، تاریخ هنر و تاریخ اندیشه، تنها برخی از این تعابیرند که شاید پرکارترین این تعبیر دربراه تاریخ وقایع و تاریخ جهان مورد استفاده قرار گیرد.

این شیوه برخورد با واژه تاریخ، مرسوم ترین و معمول ترین رویارویی با این واژه است. به عبارت دیگر، در ابتدایی ترین برخورد با تاریخ، چنین برداشتی به ذهن خطور خواهد کرد.

نگرش به خود تاریخ، بدون لحاظ مضاف الیه آن، رویکرد دیگری است که در حوزه این واژه می توان بدان دست یافت. پژوهشگردان حوزه تاریخ و تاریخ نویسان، خود تاریخ را مورد مداقه و بررسی قرار می دهند. در این نگرش هر چند، رویکردهای متعددی نسبت به خود تاریخ وجود دارد، اما در یک نمای کلی، واژه «تاریخ» بدون هیچ قیدی، مورد نظر و نقد واقع می شود.

تاریخ نگاری، تاریخ درست و غلط، تاریخ خوانی، پژوهش در تاریخ، تقسیم کتب تاریخی، چگونگی شکل گیری تاریخ، گذشته و آینده تاریخ، و ده ها موضوع دیگر از این قبیل، رویکردهای متعددی است که پژوهشگدران حوزه تاریخ را، با خود تاریخ مواجه می گردانند.

به عبارت دیگر، در یک تقسیم ابتدایی بین سخن گفتن از «تاریخ بما هو تاریخ» و تاریخ به مثابه نقل وقایع رخ داده، همان تفاوتی است که بین فلسفه به عنوان فرآوده و نتیجه یک علم و فلسفه به مثابه اندیشیدن و فرآیند فلسفه وجود دارد.

وقتی به تاریخ به عنوان مرجع اتفاقات در زمان پیشین نگریسته می شود، آنچه تما ذهن مخاطب را تسخیر میک ند، خود واقعه ای است که تاریخ صرفا مسئولیت نقل و بیان آن را بر عهده دارد. به عبارت دیگر در این نگاه به تاریخ، همه اهمیت از آن چگونگی، چرایی و دیگر عوامل دخیل در ماجرای رخ داده است. در صورتی که وقتی به تاریخ به مثابه یک علم یا فرآیند نگریسته می شود، دیگر ماجرا یا نقل ماجرایی خاص، هیچ مدخلیتی ندارد.

با توجه به آنچه که پیش روی داریم، لازم است که در در همین بخش، اشاره ای به «فلسفه تاریخ» داشته باشیم.

اصطلاح فلسفه تاریخ، در قرن هیجدهم میلادی، توسط ولتر وضع شد. منظور وی از این اصطلاح، چیزی بیش از تاریخ انتقادی و علمی نبود؛ یعنی نوعی از تفکر تاریخی که در آن، مورخ به جای تکرار داستان‌هایی که در کتب کهن می‌یابد، خود به بازسازی آنچه واقع شده می‌پردازد.

این نام توسط هگل و نویسندگانی دیگر، در پایان قرن هیجدهم به کار رفت، ولی آن‌ها معنای کاملاً متفاوتی از این اصطلاح اراده کردند و آن را به معنای تاریخ کلی یا جهانی به کار بردند.

سوّمین کاربرد این اصطلاح را در نوشته‌های برخی از پوزیتویست‌های قرن نوزدهم می‌یابیم. از نظر آنها وظیفه فلسفه تاریخ، کشف قوانین عامی بود که بر روند رویدادهایی که مورخ به شرح و نقل آنها می‌پردازد، حاکم است. وظایفی که ولتر و هگل بر عهده فلسفه تاریخ می‌نهادند، به وسیله تاریخ نیز قابل انجام بود ولی پوزیتویست‌ها تلاش کردند تا از این طریق، تاریخ را نه فلسفه بلکه علمی تجربی قلمداد کنند.

در هر یک از این موارد کاربرد فلسفه تاریخ مفهوم خاصی از فلسفه مد نظر بود. متفکران اروپایی که از طبیعت ناامید شده بودند به پژوهش درباره تاریخ روی آوردند. زیرا تاریخ را هرچند آکنده از وقایع فهم ناپذیر و رازهای ناگشودنی می نمود بیشتر از طبیعت به خواست و آرزوی انسان وابسته می دیدند. حتی با پذیرفتن سیر تاریخ بشر در جهت خردمندانگی بیشتر او درباره پایندگی این پیشرفت تردید وجود دارد.

تقسيم بندي استاد مطهري از تاريخ
1. تاريخ نقلي: تاريخ نقلي، علم به وقايع و حوادث و اوضاع و احوال انسان ها در گذشته است، در مقابل اوضاع و احوالي كه در زمان حال وجود دارد.
تاريخ نقلي، اولاً، جزئي است؛ يعني علم به يك سلسله امور شخصي و فردي است، نه علم به كليات و يك سلسله قواعد، ضوابط و روابط؛ ثانياً، يك علم نقلي است، نه عقلي؛ ثالثاً، علم به بودن­هاست، نه علم به شدن ها؛ و رابعاً، به گذشته تعلق دارد نه به زمان حاضر.

2. تعريف و ويژگي هاي تاريخ علمي: تاريخ علمي، علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگي هاي گذشته است كه از مطالعه و بررسي و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست مي­آيد.
تاريخ علمي مانند نقلي به گذشته تعلق دارد، نه به حال؛ و علم به بودن هاست نه علم به شدن ها؛ اما، كلي است نه جزئي، عقلي است، نه نقليِ محض.

3. تعريف و ويژگي هاي فلسفه­ تاريخ: فلسفه تاريخ، علم به تحوّلات و تطوّرات جامعه ها از مرحله اي به مرحله ديگر و شناخت قوانين حاكم بر آن تطوّرات و تحوّلات است.
فلسفه تاريخ مانند تاريخ علمي، كلي است نه جزئي؛ و عقلي است، نه نقلي؛ اما برخلاف تاريخ علمي، علم به «شدنِ» جامعه هاست، نه علم به «بودن» آنها و نيز برخلاف تاريخ علمي، مقوّم تاريخي بودن فلسفه تاريخ، اين نيست كه به زمان گذشته تعلق دارد، بلكه اين است كه علم به جرياني است كه از گذشته آغاز شده و ادامه دارد و تا آينده كشيده مي شود. زمان «ظرف» اين گونه مسائل نيست، بلكه بعدي از ابعاد آنهاست (مطهری، استاد مرتضی؛ جامعه و تاریخ، تهران، صدرا، چاپ هشتم، ص 70-77)

تاریخ از نگاه هگل
هگل معتقد است که دو معنای متفاوت و در عین حال مرتبط، برای تاریخ می توان معرفی کرد:

1. تاریخ به معنای بیانگر رخدادها (Res Gestaw): تاریخ را تمامیت رخدادها می داند.

2. گزارشی است از رخدادهای مذکور (histori rerum gestarum): ضبط و ثبت رخدادها؛

هگل معتقد است که واژه آلمانی Geshichte را انتخاب کرده است چرا که هر دوی این معنا را در بردارد.

هگل در کتاب عقل در تاریخ می نویسدکه واژه تاریخ در زبان آلمانی (Geshichte )، هر دو معنای عینی(ابژکتیو) و ذهنی(سوبژکتیو) آن را با هم می آمیزد و هم بر گزارش آنچه روی داده است و هم بر خود رویداد دلالت می کند. این آمیختگی دو معنا را باید امری بالاتر از تصادف محض بدانیم.

باید چنین اندیشید که گزارش تاریخی در همان زمان پدید می آید که خود کنش ها و رویدادهای تاریخی، و هر دو آنها یک بنیاد دارند.

گزارش آنچه روی داده است، با خاطره و گذشته ارتباط وسیع تری دارد تا با خود رویداد. از این رو گرچه هگل هر دو معنا را در واژه تاریخ جمع می کند و معتقد است که هر دو بنیاد واحد دارند، اما فی الواقع اصل و بنیاد، همان رویدادهاست. آری، هگل معتقد است که حین وقوع یک رخداد ثبت و ضبط آن لازم است و گرنه بر وقوع رویداد دلیلی نخواهیم داشت.

تقسيم بندي شلينگ از تاريخ
"شلينگ" که یکی از میراث بران کانت و تاثیر گذار بر فلسفه هگل بوده، معتقد است كه تاريخ را از سه ديدگاه مي توان مورد مطالعه و بررسي قرار داد:

1. ديدگاه منطبق با واقع،
2. ديدگاه منطبق با ايده،
3. تلفيقي از اين دو ديدگاه.

ديدگاه اول به واقعيت هاي عيني توجه دارد؛ ديدگاه دوم به فاعل شناخت، سوژه و ذهن توجه دارد؛ و ديدگاه برتر، از وحدت و تركيب اين دو ديدگاه است. پس ديدگاه رئال يا واقع بر حوادث و وقايع به عنوان متعلّق اعيان توجه دارد و ديدگاه ايده آل بر فاعل شناخت و بر ارزيابي «سوبژكتيو» و ذهني حوادث نظر دارد؛ امام هنگامي كه تاريخ نگاري به كمال مي­رسد، اين دو ديدگاه با هم به كار گرفته مي شوند. شلينگ تلفيق اين دو با هم را «هنر تاريخ» مي­­داند.

بخش دوم: پایان تاریخ چیست؟
با تبیینی که از تاریخ در بخش قبل داشتیم، تاریخ را می توان دارای ابتدا و انتهایی دانست. هر چند تعیین ابتدا و انتها، معیار، بحث و نگاهی دیگری می طلبد، اما تصوری برای آغاز و پایان تاریخ صرفا نیازمند فرضیه هایی بیش نمی باشد.

روی سخن ما در این نوشتار پایان تاریخ است. اما خود پایان تاریخ در اندیشه های متعدد، به گونه های متفاوت معنا شده است. در این مجال کوتاه ما قصد داریم تا این مقوله را – پایان تاریخ – را از دو منظر شیعی و فلسفه هگل به گونه ای کلی مورد مداقه قرار دهیم، که در بخش های بعد خواهد آمد. اما پیش از آن، نگاهی اجمالی به معنا و مفهوم پایان تاریخ می اندازیم.

پایان تاریخ هر چند در حوزه دینی ما معنایی نزدیک به «آخرالزمان» دارد و گاهی هم شاید بتواند با واژه «قیامت» همزبانی داشته باشد، اما در یک معنای مشترک با مکاتب فلسفی غرب، می توان آن را به معنای پایان همه کشمکش ها و اختلافات و آغاز یک فصل جدید و سرشار از آرامش دانست.

معنای آخرالزمان در فرهنگ ما علاوه بر آنکه هم دارای مولفه های منفی و مثبت است، دقیقا همان معنایی را که فلاسفه غرب از پایان تاریخ اراده می کنند، نمی رساند. از سوی دیگر، قیامت نیز، کاملا از این معنای اراده شده بیگانه است. با این توصیف در این بخش باید شرحی بر معنای «پایان تاریخ» داشته باشیم و در کنار آن دورنمایی از آرای متفکران را نیز بیان خواهیم کرد.

تئوری "پایان تاریخ" فرانسیس فوکویاما – که در سال 1989 مطرح و در سال 1992 در کتابی تشریح شد –تلاشی بزرگ برای فهم جهان ِ پس از جنگ سرد بود.

عبارت "پایان تاریخ" در مکاتب فلاسفه غرب، از آن هگل یا بهتر بگوییم از آن کارل مارکس بود. هگل اولین تاریخدان فیلسوف بود که تاریخ بشری را به عنوان فرآیندی تکاملی و منسجم می دید. هگل این تکامل را روشن شدن تدریجی منطق انسانی می دانست که نهایتاً منجر به تسری آزادی در جهان می شود. فرضیه مارکس بیشتر پایهء اقتصادی داشت ، که تغییر ابزار تولید را در گذر تحول جوامع انسانی ، از پیش انسان به شکارچی- ذخیره کننده و به انواع کشاورز و صنعتی می دید و بنابراین فرضیه پایان تاریخ تئوری مدرنیزاسیون بود که سئوال فرآیند مدرنیزاسیون نهایتاً به کجا ختم می شود را پیش کشید.

بسیاری از روشنفکران پیشرو در فاصله انتشار مانیفیست کمونیستی مارکس و فردریش انگلس در 1848 و پایان قرن بیستم باور داشتند که پایانی بر تاریخ متصور است که به فرآیند تاریخی پایان داده و منجر به برقراری آرمانشهر کمونیستی می شود.

عبارت‌ «پایان‌ تاریخ‌» به‌ معنی‌ و مفهوم‌ «پایان‌ و سرنوشت‌ حیات‌ انسان‌» عمری‌ به‌ درازای‌ حیات‌ بشر بر کرة‌ خاک‌ دارد. سؤالی‌ که‌ ذاتی‌ وجود آدمی‌ است‌ و گاه‌ با نگرانی‌ و دلواپسی‌ مطرح‌ می‌شود. این‌ سؤال‌ همه‌ آدمیان‌ است‌ مشروط‌ به‌ آنکه‌ لایه‌های‌ خاکستر غفلت‌ و دم‌ غنیمت‌دانی‌ و لذت‌طلبی‌ آن‌ را نپوشانده‌ باشد.

Eschatology به‌ معنی‌ «پایان‌شناسی‌»، شاخه‌ای‌ از الهیات‌ است‌ که‌ به‌ موضوعات‌ و مباحث‌ مربوط‌ به‌ رویدادهای‌ نهایی‌ تاریخ‌ دنیا یا بشریت‌ می‌پردازد. خاستگاه‌ و سرمنشأ این‌ امر (یعنی‌ فرجام‌ تاریخ‌ و حیات‌ بشر) را به‌ طور مشخص‌ در میان‌ سه‌ آئین‌ اصلی‌ یهودیت‌، مسیحیت‌ و اسلام‌ می‌توان‌ جستجو کرد.

موضوع‌ «آخرالزمان‌» به‌ معنی‌ پایان‌ دوران‌ جهان‌ و آغاز قیامت‌ کبری‌ نیز در زمرة‌ یکی‌ از این‌ مباحث‌ است‌ که‌ همواره‌ و در طی‌ همة‌ قرون‌ و اعصار ذهن‌ و زبان‌ آدمی‌ را در میان‌ همة‌ اقوام‌، ملل‌ و نحل‌ به‌ خود مشغول‌ داشته‌ است‌.

جملة‌ ملل‌ در انتظار دورانی‌ بودند که‌ در آن‌ همة‌ ناملایمات‌ و تباهی‌ها از عرصة‌ حیات‌ آدمی‌ برچیده‌ شده‌ و زمینه‌های‌ بسط‌ عدالت‌، آسودگی‌، آرامش‌ و نعمت‌ برای‌ همه‌ آفریده‌های‌ خداوند فراهم‌ می‌شود.

طی‌ چند دهة‌ اخیر، رخدادها و وقایع‌ گوناگونی‌ زمینه‌های‌ گفتگوی‌ فراگیر دربارة‌ «پایان‌ تاریخ‌» را فراهم‌ آورده‌ است‌ چنانکه‌ امروزه‌ این‌ اندیشه‌ در همة‌ سطوح‌ و در میان‌ عموم‌ اقوام‌ و ملل‌ مطرح‌ و جاری‌ است‌.

موضوع‌ «پایان‌ تاریخ‌» سؤالات‌ مختلفی‌ را متبادر به‌ ذهن‌ می‌سازد:

1. آیا «پایان‌ تاریخ‌» به‌ معنی‌ پایان‌ یافتن‌ تاریخ‌ تفکر و فرهنگ‌ تمدن‌ غربی و یا شرقی‌ است‌؟ و بشر الزاماً دیر یا زود خود را جاری‌ در جریان‌ تاریخی‌ جدید خواهد یافت‌؟

2. آیا «پایان‌ تاریخ‌» به‌ معنی‌ پایان‌ یافتن‌ فرصت‌ بشر برای‌ سیر و سفر در عرصة‌ خاک‌ و زیست‌ این‌ جهانی‌ است‌ و بشر به‌ زودی‌ ناظر واقعه‌ بزرگ‌ «قیامت‌» خواهد بود؟

3. آیا «پایان‌ تاریخ‌» چنانکه‌ ایدئولوگ‌های‌ نظام‌ لیبرال‌ سرمایه‌داری‌ آن‌ را تبلیغ‌ می‌کنند به‌ معنی‌ ظهور کامل‌ترین‌ و آخرین‌ دستاورد فرهنگی‌ و مدنی‌ در هیأت‌ مدینه‌ سرمایه‌داری‌ امریکایی‌ است‌ و بشر ناگزیر می‌بایست‌ دست‌ از تلاش‌ و کوشش‌ برداشته‌ و بدان‌ تن‌ دهد؟

4. آیا «پایان‌ تاریخ‌» به‌ معنی‌ و مفهوم‌ پایان‌ عصر سیاه‌ عصیان‌ و خودمداری‌ است‌ و به‌ زودی‌ منجی‌ موعود همة‌ ادیان‌ ظهور خواهد کرد.

5. آیا لزوما پایان تاریخ باید همراه تکامل و آزادی باشد، و نمی توان یک بی معنایی صرف را برای آن تصور کرد؟

6. آیا این سیر تاریخی تا پایان آن، خارج از دسترس بشر است، یا آنکه انسان می تواند هرگونه که می خواهد در سرانجام آن دخالت کند؟

هر یک‌ از پرسش‌ها موضوع‌ بحث‌هایی‌ مفصل‌ و جدی‌ است‌ که‌ از کنار آن‌ به‌ سادگی‌ نمی‌توان‌ گذشت‌ و البته سخن درباره هر کدام مجالی طولانی می طلبد. اما در این بخش ما صرفا نگاهی بسیار اجمالی به مفهوم پایان تاریخ، آن هم در یک جنبه معنای آن، داشتیم. در بخش های بعدی پایان تاریخ را در حوزه فلسفه هگل و حوزه فکری شیعی بررسی خواهیم کرد.


ادامه دارد...
 


ادامه مطلب


نظرات (1) نويسنده : - ساعت 11:40 AM - روز جمعه 27 فروردین 1389    |   لينک ثابت

نويسنده: كمال نصراللهي 


در مقاله حاضر نويسنده دو واژه مورد اهتمام قرآن يعني «سرعت» و «سبقت» در كار خير را مورد بررسي قرار داده و ديدگاه وحي درخصوص فضيلت عجله كردن در كارهاي خير و نيز تأكيد بر سبقت گرفتن از هم ديگر در انجام نيكيها كه جزو ويژگي هاي مؤمنان و صالحان واقعي است را بازخواني كرده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
قرآن، كتاب جامعه سازي است. به اين معنا كه هدف از نزول كتاب هاي آسماني و آموزه هاي وحياني و بعثت پيامبران، ايجاد جامعه يا جوامع برتر انساني است. از اين رو قرآن هدف از نزول آهن را به عنوان ابزار و نماد قدرت در جامعه مطرح مي سازد و با اشاره به مسئله قسط و عدالت جامع در جوامع بشري، هدف و رسالت پيامبران را زمينه سازي براي قيام مردم به قسط و عدالت مي شمارد و مي فرمايد كه هدف آن است: ليقوم الناس بالقسط؛ تا مردم خود براي اجراي قسط و برپايي عدالت به پاخيزند. اين بدان معنا خواهد بود كه جامعه سازي به عنوان هدف اصلي پيامبران و آموزه هاي وحياني مطرح است؛ از اين رو آموزه هاي وحياني قرآن نيز هماهنگ و سازگار با اين هدف و رسالت مي باشد و بسياري از آموزه ها و گزاره هايي كه در اين كتاب آسماني مطرح است اصول و مباني جامعه سازي و يا مرتبط با مسايل اجتماعي است.
در آيات بسياري به مسئله امر به معروف و نهي از منكر اشاره شده و يا به جامعه برتر و اصول و مباني آن و هنجارهاي اجتماعي توجه داده شده و مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته و نابهنجاري ها به عنوان عوامل آسيب زا و علت فروپاشي جوامع مطرح و سازوكارهاي رهايي از آن نيز بيان شده است. بر اين اساس، قرآن راه رستگاري و فلاح و رهايي از خسران را ايمان قلبي و رفتار و عمل اجتماعي نيكو و سالم دانسته است. (سوره والعصر)
در آيات قرآني از هنجارها و رفتارهاي سالم و سازگار با فطرت بشري به عناوين مختلف تعبير شده است. از آن ميان مي توان به معروف و احسان و صالح و خير اشاره كرد.
اصولا گناه و جرم در آيات قرآني به عنوان نابهنجاري اجتماعي و ضداخلاق و ضدآداب اجتماعي و يا ضدفطرت و غريزه طبيعي نهي شده است و برپايه مباني عقلي و عقلايي، حكم شرعي صادر مي شود. از اين رو ارتباط تنگاتنگي ميان آموزه هاي دستوري قرآن در حوزه امر و نهي با احكام عقلي و سيره قطعي عقلايي و فطري و غريزي بشر وجود دارد.
هنجارهاي اجتماعي و امور نيك و پسنديده كه از آن به صالح و معروف ياد مي شود، در تعبير قرآني اصطلاحاتي دارد كه يكي از آن ها خير است؛ و از آن جايي كه خير در آموزه هاي قرآني به عنوان مطلوب ذاتي و فطري بشر مطرح مي باشد از مردم خواسته شده تا برخلاف دعوت دشمن آشكار يعني ابليس و هواهاي نفساني تحت تسلط اين دشمن بيروني، عمل كرده و به جاي شر در پي خير باشند.
در كاربردهاي قرآني «خير» هر چيزي است كه مورد گرايش و ميل و رغبت همگاني باشد مانند عقل و عدل و فضل و هر چيز مفيد براي تن و روان آدمي كه ضد آن شر مي باشد. از آن جايي كه خداوند امور مفيد و نافع و سودمند را تجويز و تشويق و ترغيب مي كند به مسئله خير نيز از اين نظر توجه داشته و در بسياري از آموزه هاي قرآني به شكلي بدان پرداخته است. يكي از اين آموزه هاي قرآني مرتبط با مسئله خير، سبقت و پيشي گرفتن در امور خير در حوزه عمل فردي و اجتماعي است كه در ادامه به آن پرداخته مي شود.
پيشتازي و شتاب جويي در خير
در قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در كارهاي نيك و پسنديده مشاركت فعال و سازنده داشته باشند. اين واژگان هر چند كه از نظري همانند هم هستند و معنا و مفهوم نزديك به يك ديگر را مي رسانند ولي از ابعادي با هم مختلف هستند؛ به ويژه كه بر اين باوريم كه مترادف در قرآن و نيز در واژگان عربي معنا و مفهومي ندارد و هر آن چه كه به نظر داراي يك معنا و مفهوم هستند به جهت نكته ظريف و لطيفي از هم جدا و باز شناخته مي شوند. از جمله اين واژگان مي توان به واژه انسان و بشر اشاره كرد كه در كاربرد نخست تاكيد بر بعد روان شناختي و الفت و انس اين موجود و مسايل اجتماعي و عاطفي او شده و در كاربرد واژه بشر به ابعاد جسمي و حساسيت هاي جانوري و مادي او توجه داده شده است. از اين رو حتي در كاربردهاي عربي نوين نيز سخن از حقوق بشر نمي شود بلكه از حقوق انسان سخن به ميان مي آيد.
در تشويق و ترغيب مردم به عمل به خير و نيكوكاري نيز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته شده است. از اين رو گاه سخن از يسار عون في الخيرات (آل عمران آيه 114) و گاه از سابق بالخيرات (فاطر آيه 32) و فاستبقوا الخيرات (بقره آيه 148) است.
عجله پسنديده
سرعت به معناي شتاب است. در اين جا سخن از اين است كه بي توجه به ديگران هر كسي خود مي بايست در كارهاي نيك و خير شتاب ورزد و تاني و مكث و درنگ نكند. اگر در هر امري عجله و شتاب و سرعت، نادرست و ناپسنديده است تنها در كارهاي خير و نيك است كه شتاب و عجله پسنديده و بلكه مورد تشويق و ترغيب است.
اما سبقت و مسابقه و پيشي گرفتن چنان كه از خود واژه ظاهر است ارتباط تنگاتنگي با شتاب و عجله دارد و در حقيقت نوعي نسبت در آن نهفته است. از اين رو ارتباط نزديكي با مسايل اجتماعي پيدا مي كند. به اين معنا كه هر كسي مي بايست خود را با ديگري مقايسه كرده و بسنجد و در كارهاي نيك و پسنديده بكوشد تا از ديگري سبقت گيرد. به سخن ديگر اگر دو تن مي توانند كاري نيك و خير انجام دهند هر يك مي بايست تلاش كند كه زودتر از ديگري به آن اقدام كند. چنين رفتاري موجب مي شود كه هرگز كار خير و نيك بر زمين نماند و هر كسي بكوشد تا آن را زودتر انجام داده و از زمين بردارد. از اين روست كه نوعي مسابقه و پيشي گرفتن از يك ديگر در كارهاي نيك در ميان مردم و جامعه پيش مي آيد.
عجله در كار خير، ويژگي صالحان
خداوند در آيه 114 سوره آل عمران عجله در كارهاي خير را از اوصاف صالحان برمي شمارد. به كارگيري اسم صالح در اين آيه بيانگر اين نكته لطيف است كه اشخاص صالح و نيكوكار كه نيكوكاري جزو ذات و يا ذاتي آنان شده است و به اين صفت برتر انساني دست يافته اند به طور طبيعي انسان هايي هستند كه در كارهاي خير و نيك عجله مي كنند. از اين رو مي توان يكي از راه هاي شناخت افراد صالح و نيكوكار را در شتاب ورزي ايشان در كارهاي خير دانست.
اينان تنها براي رضاي خدا و وجود صفت نيكوكاري در جوهره ذات ايشان است كه با سرعت و عجله، اقدام به انجام كارهاي خير مي كنند و نمي گذارند كه كار خير بر زمين بماند.
اهل تقوا و متقين نيز در آيات قرآني همين رفتار را از خود نشان مي دهند؛ زيرا در تحليل قرآني انسان هاي صالح در اصل، انسان هاي متقي و پرهيزگاري هستند كه تقوا در عمل ايشان خودنمايي مي كند. از اين رو در آيه 115 سوره آل عمران صالحان را همان اهل تقوا برمي شمارد و بيان مي كند كه خداوند به اعمال و رفتار اهل تقوا و صلاح آگاه و داناست.
مومنان، اهل سبقتند
در تحليل قرآني اصولا مومنان در كارهاي خير از يك ديگر سبقت مي جويند. به اين معنا كه پس از تشويق و ترغيب مومنان به اين كه مي بايست بي توجه به ديگري و يا وجود ديگري در كارهاي خير شتاب ورزند و با درنگ، زمان را از دست ندهند از ايشان مي خواهد كه در كارهاي خير از يك ديگر سبقت گيرند و مسابقه برقرار كنند. برگزاري مسابقات براي انجام كارهاي خير دو نتيجه مهم و سازنده در پي خواهد داشت: نخست آن كه كارها با شتاب بيش تري انجام مي شود و هر كسي مي كوشد تا به گونه اي با پيشي گرفتن از ديگري نخستين كسي باشد كه كار خير و نيك را انجام داده نتيجه ديگر مسابقه، آن است كه جامعه به انجام كارهاي خير تشويق مي شود و هر كسي مي كوشد تا كار خير را نخست انجام دهد و نگذارد تا ديگري همان كار خير را به سرانجام رساند و در حقيقت جامعه با حالت عاطفي خاصي رو به رو مي شود كه هر كسي در جست و جوي نخستين عامل خير مي باشد.
فايده ديگر مسابقه اين نيز خواهد بود كه كارهاي خير علني و آشكار انجام و در چشم ديگران مطرح شود؛ زيرا در مسابقه، دست كم دو نفر مشاركت خواهند داشت كه مي كوشند زودتر از ديگري كار خير را انجام دهند و اين گونه است كه به صورت آشكار كارهاي خير مطرح و در جامعه منتشر و رقابت براي پيش تازي ميان مردمان پديد مي آيد.
قرآن براي جوامع برتر و شاهد و نمونه، معيارهايي را مطرح مي سازد كه يكي از آن ها مساله پيشي گرفتن مردمان در كارهاي خير و نيك است. اگر جامعه اي در كارهاي خير و نيك از يك ديگر پيشي گيرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه اي است كه ديگر جوامع مي بايست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند. (بقره آيه 145 و 148)
بر اين اساس آيات قرآني در تقسيم بندي مردم، به مساله سبقت و پيشتازي آنان اشاره و آن را به عنوان ملاك و معيار بيان مي كند. قرآن د رآيه 32 فاطر جامعه و مردم آن را بر پايه كارهاي خير و مسابقه گزاري در آن به سه دسته بخش مي كند و مي فرمايد كه در هر جامعه اي با سه دسته افراد به طور مشخص رو به رو هستيم: كساني كه در حق خويش ستم مي كنند و كار خير نكرده و در آن پيشتاز نمي باشند دوم كساني كه ميانه رو هستند و كارهاي خيري را انجام مي دهند ولي اهل شتاب و سبقت در آن نيستند و سوم كساني كه در كارهاي خير شتاب مي ورزند و از يك ديگر سبقت مي گيرند.
بنابراين از نظر قرآن كساني كه در كارهاي خير و نيك مشاركت ندارند انسان هاي ستمكار به نفس و جان خويشتن هستند و در حقيقت هرگونه عمل و كار خيري كه انجام مي دهند بازگشت و بهره آن به خود ايشان باز مي گردد.
از اين رو از مردم مي خواهد كه در كارهاي خير، هم شتاب ورزند و هم با يك ديگر مسابقه دهند و نسبت به آن چشم هم چشمي داشته باشند كه هر كسي زودتر آن را انجام دهد و در مسابقه پيشتاز باشد. اين گونه است كه انجام دادن كارهاي خير به عنوان سيره هميشگي مومنان راستين و نه امري مقطعي و موقت مطرح است و آنان در سيره عملي زندگي خويش مي كوشند تا با انجام كارهاي خير در حقيقت به خود خير رسانند(مومنون. 61)
تاكيد قرآن براي شتاب و نيز مسابقه در كارهاي خير (بقره آيه 148) براي آن است كه از اين طريق، به ايشان سودي رساند و مردم از طريق كارهاي خير و نيك، خود را به كمال لايق و شايسته خويش برسانند. از اين رو در تحليل قرآني پيشتازان در كارهاي خير و نيك از كساني شمرده شده اند كه مورد فضل و توجه خاص الهي قرار دارند (فاطر آيه 32)
البته كساني هستند كه درتحليل خويش اشتباه مي كنند و اموري را خير مي شمارند كه براي ايشان شر است و يا اين كه خود را مورد توجه و عنايت و فضل الهي مي دانند درحالي كه گرفتار شر و غضب الهي هستند. از اين جمله مي توان به مشركاني اشاره كرد كه داراي مال و منال و فرزندان رشيد هستند. ايشان بر اين باورند كه خداوند درخير به ايشان شتاب گرفته است (مومنون آيه 55 و 56) درحالي كه منشأ اين پندار نادرست، جهل و ناداني آنان به خدا و آزمون هاي الهي است. (همان) و اگر ايشان به درستي مي نگريستند در مي يافتند كه مال و فرزندي كه نتوان از آن براي كارهاي خير و نيك و صالح بهره گرفت جز نقمت چيزي نيست و آن چه به ظاهر نعمت است در باطن نقمت و بلايي است كه بدان آزموده شده ودر آتش دوزخ از آن بهره مند مي شوند. بنابر اين درتحليل قرآني مال و منال و فرزند و مانند آن تنها زماني خير است كه دركارهاي نيك بتوان از آنها بهره گرفت و هزينه و مصرف كرد كه اين گونه اعمال خير است و باقيات صالحات و ماندگار مي باشد و در دنيا و آخرت سودمند خواهد بود.
پاداش سبقت دركارهاي خير
از نظر قرآن براي سبقت دركارهاي خير مي توان به دو دسته پاداش هاي دنيوي و اخروي اشاره كرد: در دنيا انسان ها با كارهاي خير و پيشتازي و سبقت در خير رفاقت و دوستي خداوند و مردمان صالح بهره مي برند. هر كارخيري در دنيا آثاري خواهد داشت كه از مهم ترين آن ها علاقه و دوستي و الفت خدا به اين بنده است كه نتيجه آن در رفتارهاي ديگران نيز ظهور و بروز مي كند ومردم وي را دوست داشته و به وي محبت مي ورزند.
مولويت الهي به معناي آن است كه خداوند وي را دوست و ولي خود قرار مي دهد و كسي كه خداوند وي را دوست و ولي خويش قرار دهد مومنان نيز به او علاقه مند شده و ولايت وي را مي پـذيرند. اين گونه است كه افراد خير و نيكوكار با كارهاي نيك خويش بر دل هاي مردم حكومت و ولايت دارند و مردم ناخواسته به سخنان و گفتارهاي ايشان دل بسته و عمل مي كنند. ريشه اين ولايت و حب مردم را مي بايست در ولايت الهي جست. (بقره آيه 148)
درآخرت نيز كساني كه دركارهاي خير پيشتاز بوده اند از بهشت و مواهب آن بهره مند مي شوند (فاطر آيه 32و 33) و از هرگونه حزن و اندوهي در امان بوده و از آسودگي و آسايش بهره مند خواهند شد (فاطر آيه 32 تا 34)
عوامل سبقت درخير
از نظر قرآن علل و عوامل پيشتازي برخي از انسان ها دركارهاي خير و نيك را مي بايست در بينش و نگرش ايشان جست. از جمله اين علل، توجه فرد به قدرت گسترده خداوند (بقره آيه 148)، ايمان به خدا (مومنون آيه 58و 61) توجه به معاد و آگاهي از اعمال درقيامت و پاداش و جزاي آن (مائده آيه 48و بقره آيه 148)، پرهيز و دوري از شرك و هر گونه تاثيرگذاري غير خدا بر هستي (مومنون آيه 59 و 61)، خشوع در برابر خدا (انبياء آيه 90)، خوف از خدا و قيامت (مومنون آيه 57 و 61) و نيز خوف از معاد وآثارآن (مومنون آيه 60 و 61) مي باشد.
درحقيقت نگرش انسان به هستي و اينكه خداوند مالك زمين و زمان و هستي است و هر چيزي كه به انسان مي رسد از آن اوست و اوست كه مي گيرد و مي دهد و باز مي ستاند واين كه هيچ چيز درجهان بي اراده و مشيت وي صورت نمي گيرد و تنها راه نجات، عمل به آموزه هاي و حياني و تنها راه رسيدن به بهشت رضوان، جلب محبت و رضايت خدا با انجام كارهاي خير و شتاب و سبقت در آن است، موجب مي شود شخص اين گونه عمل كند و دركارهاي خير شتاب و در انجام آنها از ديگران سبقت بگيرد (فاستبقوا الخيرات) 


http://www.amirkabir.net/pages-2150.html

 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 3:31 PM - روز پنج شنبه 26 فروردین 1389    |   لينک ثابت
انتظار يعني تلاش بيشتر


    قبل از توضيح معني انتظار به فرمايش نوراني امام جعفر صادق(ع) توجه مي كنيم كه مي فرمايند:
    «من مات منكم علي هذا الامر منتظراً له كان كمن كان في فسطاط القائم(ع)؛ (1)
    «هركس از مردم شيعه بميرد در حالي كه منتظر ظهور امام مهدي (ع) و حكومت آن بزرگوار بوده باشد (از نظر فضيلت) مانند كسي است كه در خيمه (مخصوص) آن حضرت بوده است.»
    از اين حديث متوجه فضيلت و ارزش معنوي فراوان موضوع انتظار مي شويم ولي اين سوال پيش مي آيد كه معني انتظار واقعي چيست؟
    پرواضح است كه انتظار به معني دست روي دست گذاشتن و بي تفاوتي در برابر ناپاكي ها و آلودگي هاي فردي و اجتماعي خود و ديگران نيست، مكتب انتظار ظهور امام زمان (ع) مكتب وسيع تربيتي و اصلاحي است كه در آن يك مسلمان منتظر فرج، فردي مي باشد كه از هر لحاظ ايده آل، شايسته و با فضيلت است.
    بي ترديد حضرت صاحب معروف به اباصالح است يعني پدر انسان هاي صالح و اين كنيه حضرت اين پيام را دارد تا ما صالح نباشيم مصلح حقيقي پرتوافكني نمي نمايد يعني قبل از آن كه خورشيد وجود آن حضرت از پس ابر غيبت نمايان شود منتظران و ياران آن حضرت قبلاً عالم وجود خود را از ناپاكيها و ظلم و ستم ها (نسبت به خود و خلق و خالق هستي) پيراسته و مطهر نموده و حقيقت عدالت را در تمامي زواياي زندگي فردي و اجتماعي خود محقق ساخته باشندتا بتوانند، آن حضرت را در اجراي عدالت درجهان بشريت ياري بخشند.
    در حقيقت كساني كه به انواع گناهان و ناپاكيها و دهها گونه ستم و بيدادگري آلوده اند و با اين حال تصور مي كنند كه در انتظار فرج به سر مي برند و در شمار منتظران ظهور امام زمان(ع) قرار دارند سخت در اشتباهند.
    امام صادق (ع) در حديث شريفي دراين خصوص مي فرمايند:
    «كسي كه مايل است جزو ياران حضرت مهدي «عجل الله تعالي فرجه الشريف» قرار بگيرد، بايد منتظر باشد و اعمال و رفتارش در حال انتظار با تقوي و اخلاق نيكو توام گردد.» (2)
    همچنين امام عصر(ع) درخصوص پرهيز از گناهان در زمان انتظار در توقيع شريفشان به يكي از علماي سابق مي فرمايند:
    «ما را از ايشان (شيعيان) دور نمي دارد مگر، آن دسته از اعمال آنان كه ما را ناپسند و ناخوشايند است و از آنان روا نمي داريم.» (3)
    براين اساس معناي واقعي انتظار يعني اعتقاد به ظهور و قيام حضرت ولي عصر «عجل الله تعالي فرجه الشريف» به عنوان آخرين وصي رسول خدا و آخرين حجت حق بر روي زمين و كسب آمادگي جهت شرف حضور يافتن در ركاب آن حضرت از طريق كسب تقوي و فضايل اخلاقي و دوري از گناهان و معاصي بلكه مكروهات و هرآنچه كه ممكن است مورد كراهت آن حضرت باشد و اين مهم به دست نمي آيد مگر با تلاش و كوشش مستمر يا به رهنمود رهبر حكيم انقلاب سيد استاد ما با همت و كار مضاعف بنابراين معناي حقيقي انتظار يعني تلاش بيشتر براي رستگار شدن. پس چنانچه در دوره عمر، ظهور آن امام بزرگوار اتفاق بيفتد، با سربلندي و عزت مي توان به زيارت حضرت رفت و در خدمت آن عزيز كمر به ياري دين خدا بست و اگر عمر انسان كفاف درك زمان ظهور حضرتش را ننمود، اجر و مزد كسي كه در دولت حضرت مشغول به خدمت است را دارد.در اين باره امام صادق(ع) مي فرمايند: «اگر كسي كه منتظر (حضرت مهدي(ع) ) است از دنيا برود و حضرت بعد از او قيام كند، اجر او همانند كسي است كه زمان او را درك كرده، پس بكوشيد (درتقوي و اعمال صالح و دوري از گناهان) و منتظر باشيد، گوارا باد بر شما اي ياران مورد لطف خداوند.» (4)
    
    
 حضرت مهدي را بهتر بشناسيم
    نام مبارك آن حضرت همنام با نام مبارك رسول اكرم (ص) است. پدر بزرگوارش امام حسن عسكري (ع) و كنيه اش ابوالقاسم است، مادر گرامي آن حضرت «نرجس» دختر يشوعا پسر قيصر روم است كه از جانب مادر از فرزند حواريين مسيح و نسبش به وصي مسيح يعني شمعون الصفا مي رسد. (5) امام در سحرگاه نيمه شعبان المعظم سال 255 هجري قمري در شهر سامراي عراق متولد شدند.
    مدت پنج سال در دامن پدر بزرگوارش تحت تربيت و تعليم قرار داشتند و در آن مدت افراد صالح و مورد اعتماد حضرت از محضر پرفيضش بهره ها بردند.در سال 260 هجري قمري همزمان با شهادت پدر بزرگوارش امام عسگري (ع)به خواست و اراده الهي به مقام والاي امامت منصوب و غيبت صغراي آن حضرت آغاز شد.
    «غيبت صغري» مدت 69 سال به طول انجاميد و در آن مدت چهار نفر از شيعيان خاص آن حضرت وظيفه نيابت و ارتباط امام بامردم را برعهده داشتند كه پس از درگذشت چهارمين نايب، غيبت كبراي امام از سال 329 هجري آغاز كه تاكنون ادامه دارد تا روزي كه خداوند اراده فرمايد زمام امور جهان را با ظهور آن حضرت به دستش بسپارد. از جنبه هاي مختلف، آن حضرت را شبيه به بعضي از پيامبران الهي و ائمه معصومين مي دانيم، از آن جمله شباهت امام مهدي (ع) به:
    1.حضرت نوح(ع)، زيرا كه حضرت نوح شيخ الانبيا بود و حضرتش شيخ الاوصيا به فرموده امام صادق و امام هادي (ع) حضرت نوح دوهزار و پانصد سال عمر كرد (6) آن حضرت نيز از 255 تا امسال كه سال 1419 است، هزار و صد و شصت و چهار سال عمر دارند.
    2. حضرت موسي (ع) زيرا كه حمل و ولادت موسي مخفي بود، حمل و ولادت امام مهدي (ع) نيز مخفي و پنهان بوده است، همچنين موسي (ع) دوبار از ميان قومش غايب شد كه يكي طولاني تر از ديگري بود، آن حضرت نيز چنين خصوصيتي دارند.
    3. حضرت عيسي (ع)، زيرا كه آن حضرت فرزند سيده نساء در زمان خودش بود و امام زمان (ع) نيز فرزند سيده زنان در زمان خودش بود، همچنين عيسي (ع) در شكم مادر با او تكلم مي كرد و تسبيح خدا را كرد، امام عصر (ع) نيز در شكم مادر تكلم نمود و سوره مباركه قدر را تلاوت فرمود. (7)
    4. حضرت خاتم الانبياء(ع)، در اينجا ما به كلام جامعي از رسول اكرم در خصوص امام عصر (ع)
    اكتفا مي كنيم كه فرمود: «مهدي از فرزندان من است، نام او نام من است، كنيه اش كنيه من است، شبيه ترين مردم است به من از جهت سيماي ظاهري و صفات باطني.» (8)
    با توجه به مطالبي كه به طور خلاصه ارائه گرديد پي مي بريم كه آدمي بدون شناخت و معرفت و تهي از گرايش و ايمان به كانون هاي مقدس اين عالم (يعني ائمه و اولياي الهي)، از هرگونه ارزش و فضيلتي به دور مي باشد و اين شناخت و معرفت نسبت به خداوند، پيامبر و ائمه معصومين علي الخصوص امام عصر «ارواحنا فداه» است كه به او شخصيت و ارزش الهي و انساني مي بخشد و او را از زمره حيوانات و انسان هاي جاهل خارج نموده و در مسير رسيدن به خدا و هدف خلقت قرار مي دهد. در اينجاست كه معناي عميق حديث رسول خدا (ع) روشن مي شود كه: «من مات و هركس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهليت مرده است.»
    
    
 معناي غيبت و علت آن
    غيبت به معناي نديدن از سوي ماست و واقعيت آن يعني آن حضرت مانند ديگر ائمه و انبياء امت خود را مي بيند و برتمامي امور آنان آگاهي دارد و در مواقع لزوم منشا اثر هم مي باشد كما اين كه اين امر فراوان مشاهده و اثبات شده است. قطعاً آن حضرت نه همچون جنيان از انظار ناپديد گرديده است و نه در قالب فرشتگان به آسمانها بال گشوده است، بلكه غيبت آن حضرت مانند غيبت حضرت يوسف است و خدا بين او و خلق حجاب قرار مي دهد به گونه اي كه: «يزونه و لايعرفونه؛ او را مي بينند ولي نمي شناسند.» (9)
    يعني همانطور كه حضرت يوسف در ميان برادرانش بود ولي او را نمي شناختند، حضرت ولي عصر «ارواحنا فداه» نيز در بين مردم است و مردم او را مي بينند ولي نمي شناسند.
    پي نوشت در دفتر روزنامه موجود است
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 12:19 PM - روز پنج شنبه 26 فروردین 1389    |   لينک ثابت
همت بلند دار كه مردان روزگار...


نويسنده: علي اكبر رحيمي

در مقاله حاضر نويسنده با اشاره به نامگذاري امسال به سال همت و كار مصاعف، به بررسي ويژگي هاي اين عناصر پرداخته و ضرورت داشتن همت بلند براي تمدن سازي را مورد بررسي قرارداده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
    ¤¤¤
    همت بلنددار كه مردان روزگار
    از همت بلند به جايي رسيده اند
    شايد دو واژه مهم و اساسي در فرهنگ قرآني كه شبكه توحيد آسماني را با زمين پيوند مي دهد، باور و كار باشد. بدين ترتيب ايمان و عمل صالح، انسان را بالامي برد و توانمندي ها و استعدادهايش را آشكار مي كند. ظهور و بروز اين استعدادها، وي را در مقام مظهريت كامل «الله» نشانده و انسان خدايي شده را، خليفه خداوند از قرارگاه زمين قرار مي دهد.
    همان گونه كه انسان فردي اين گونه خلافت مي يابد انسان جمعي با همان جامعه، زماني خلافت مي يابد و اسوه جامعه بشريت مي گردد كه كارهاي نيك آن در راستاي ايمان آسماني باشد. از اين رو جامعه برتر قرآني، جامعه اي سرشار از ايمان و كارهاي نيك اجتماعي است به گونه اي كه ديگر جوامع بشري نيز از كارهاي نيك آن سود مي برند.
    با نگاهي گذرا به تاريخ بشريت در مي يابيم كه كساني تاريخ بشريت را ساخته اند كه مردان با همت بلند بوده اند و جوامع ايماني زماني در تاريخ بشريت ولو در يك زمان و منطقه محدود چون مدينه النبي (ص) شكل گرفت كه جامعه اي با مردان و زناني با همت بلند وجود داشته است.
    رهبري انقلاب اسلامي ايران، با توجه به چنين رويكردي است كه با انتخاب شعار: «همت مضاعف و كار مضاعف» خواهان دگرگوني ريشه اي براي تغييرات بزرگ مي شود تا اين گونه زمينه و بستر مناسب براي رهبري امت اسلام فراهم آيد و ملت ايران به عنوان سردمداران تمدن اسلامي، گام دراين راه بزرگ بگذارند.
    اكنون اين پرسش مطرح مي شود چه ويژگي هايي براي اين عناصر وجود دارد كه رهبري انقلاب آن را به عنوان دو اصل مهم براي ملتي تمدن ساز بيان مي كند و خواهان تحقق عيني و خارجي آن درجامعه ايراني مي شود؟
    
    
 مفهوم همت در فرهنگ قرآني
    همت كه از ريشه عربي واژه هم (با ميم مشدده) گرفته شده در فارسي به معناي اهتمام و توجه ويژه به كار مي رود. اين واژه ناظر به توجه همراه با عنايت قلبي است. گرايش هاي شديد به چيزي و ميل باطني همراه با عشق و شور به آن، از مفاهيمي است كه از اين واژه به ذهن مي آيد.
    در قرآن زماني كه سخن از عشق شورانگيز زليخا به يوسف (ع) به ميان مي آيد، حالتي به تصوير كشيده مي شود كه در آن زليخا شرايطي را فراهم مي آورد تا شعف و سوز عشق خويش را به نمايش بگذارد و خواهان وصال با حضرت يوسف (ع) مي شود. از اينرو قرآن از تلاش و كوشش زليخا و گرايش قلبي وي براي دست يابي به خواسته قوي و شديد خود با عنوان «همت» ياد مي كند. در اين آيه هم چنين گزارش شده كه اگر خداوند به برهان خويش حضرت يوسف (ع) را حفاظت و صيانت نمي كرد وي نيز در شرايطي قرار مي گرفت كه چنين واكنشي از وي صدور مي يافت. خداوند مي فرمايد: «و راودته التي هوفي بيتها عن نفسه و... و لقد همت به و هم بهالولاان راي برهان ربه..»؛ و بانوي خانه به ميل و نفس خود بناي مراوده را گذاشت و درها را بست و يوسف را به خود دعوت كرد و اعلام نمود كه من براي تو آماده ام. يوسف گفت: پناه مي برم به خدا كه به چنين عمل زشتي اقدام كنم. خداوند مرا مقامي منزه و نيكو عطا كرده و هرگز ستمكاران را رستگاري نسازد. آن زن از فرط ميل، باز اصرار و اهتمام كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق، نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام مي كرد ولي ما ميل او را برگردانيم كه همانا او از بندگان خالص و پاكيزه ما است. (يوسف، آيات 23 و 24)
    در اين آيه اخير به خوبي مي توان مفهوم همت و اهتمام را دريافت. همت را مي توان عزم جدي و باطني قوي همراه با عشق و شور شديد دانست كه هيچ چيز نمي تواند بازدارنده از دارنده همت شود و او را از مقصد نهايي باز دارد.
    انسان يا جامعه اي كه دارنده همت است اين گونه شورانگيزانه در پي مقاصد بلند خود مي رود و هرگونه چالش ها و موانع بازدارنده را از سر راه خود برمي دارد و تا به مقصد و مقصود نرسد دست از تلاش و كوشش برنمي دارد. از اين رو مي توان در فرد يا جامعه دارنده همت، عزمي را جست وجو كرد.
    البته گاه براي تقويت مفهومي از واژگان ديگري به عنوان صفت بهره مي گيرند تا اين شدت عزم قوي و شورانگيزانه را تبيين كنند، از اين رو از همت بلند سخن به ميان مي آيد. همت بلند مي تواند ترجمه فارسي همان مفهوم همت مضاعف باشد؛ زيرا مضاعف هر چند كه بيانگر شدت و قوت نيرويي است كه در جان شخص يا جامعه است ولي نمي تواند همانند مفهوم همت بلند تبيين گر باشد؛ زيرا در واژه بلند، افزون بر عزت و اقتدار، مفهوم تشديد نيز نهفته است. از اين رو مي توان گفت كه ترجمه گوياتري از همت مضاعف مي باشد. البته با توجه به كاربرد قرآني مضاعف مي توان دريافت كه نوعي تشديد در اين عبارت به كار رفته است كه برطرف كننده هرگونه ضعف و سستي است.
    به سخن ديگر، با آن كه به نظر مي رسد مضاعف از واژه ضعف گرفته شده است ولي به معناي سستي نيست بلكه به معناي دوچندان مي باشد. از اين رو گفته اند كه مضاعف از ضعف به كسر ضاد گرفته شده است نه به فتحه ضاد، لذا مضاعف بر خلاف ضعف به معناي سستي، ضد آن مي باشد و حتي مي تواند بيانگر معناي تلاش و كوشش بيشتر باشد. خداوند در آيه 245 سوره بقره از پاداش قرض الحسنه سخن به ميان آورده و مي فرمايد كه اگر كسي به خداوند قرض دهد؛ يعني همان قرض الحسنه به ديگر را انجام دهد، خداوند بر او به چندين برابر پاداش بيفزايد و جزاي نيك مضاعف پرداخت نمايد.
    
    
 مفهوم كار در فرهنگ قرآني
    از نظر اسلام، يكي از ماموريت ها بلكه فلسفه آفرينش انسان، آباداني زمين از سوي انسان است به اين معنا كه انسان مامور است تا به عنوان خليفه الهي در نقش پروردگاري ظاهر شود و بستري براي رشد و بالندگي همه موجودات زمين بلكه آسمان ها در يك سطح برتر فراهم آورد. بر اين اساس كار به معناي فعاليت هايي براي تغيير و دگرگوني و سازندگي زمين نيز در دستور كار قرار گرفته است.
    اصولاانسان بايد به گونه اي در زمين عمل كند كه كار بخشي از مهم ترين وظيفه و مسئوليت وي باشد. بر اين اساس نمي توان انسان مومن را انسان بي كار تلقي كرد. اين گونه است كه در روايات، كار به عنوان بهترين و سالم ترين تفريح تلقي و تبيين شده است.
    كار به هر شكلي بايد در راستاي تمدن سازي و آباداني زمين صورت گيرد و اصولاعمل صالح همان كاري است كه در اين راستا انجام مي شود. بر اين اساس دو مولفه ايمان و عمل صالح را مي توان در آباداني و تمدن سازي كه مقصود در جامعه برتر قرآني است به وضوح ردگيري و شناسايي كرد. به اين معنا كه جامعه برتر قرآني، جامعه اي است كه كار و تلاش سازنده و در راستاي اهداف اصلي آفرينش در آن موج مي زند.
    
    
    همت بلند ملت ايران
    ملت ايران به عنوان جامعه برتر قرآني كه در راستاي اهداف آفرينش حركت مي كند براي دست يابي به تمدن اسلامي، بايد همت بلند داشته باشد و كار را در اين راستا تعريف كند. از آن جايي كه چالش هايي كه در برابر جامعه اسلامي و ملت اسلامي ايران قرار گرفته و مي گيرد، چالش هاي جهاني است نيازمند بلند همتي و كار و تلاش مضاعفي است. اين كار و تلاش مضاعف زماني مي تواند در مسير درست قرار گيرد كه با عنصر ايمان به درستي درآميخته باشد تا گرايش باطني با تلاش ظاهري، هماهنگ و سازگار شده و قدرت توليد را افزايش دهد.
    ملت ايران اكنون به عنوان ام القراي جامعه جهاني اسلام بايد مسئوليت دوچنداني را به عهده گيرد و همت بلند و مضاعف را در كنار كار و تلاش مضاعف به نمايش گذارد تا بتواند به عنوان ملتي تاريخ ساز مسئوليت خلافت خويش را به سرانجام رساند.
    عزم و اراده قوي با برنامه ريزي دقيق و هدفمند در كنار تلاش ظاهري مي تواند اين خلافت را تحقق بخشد و مسئوليت تاريخي ملت ايران چنان كه در برخي از روايات تفسيري بيان شده به سرانجام خوش رسد.
    پيامبر(ص) آينده را از آن ملتي مي داند كه تنها براي خداوند گام برمي دارد و خداوند آنان را دوست مي دارد و آنان نيز با عمل و كار خويش نشان مي دهند كه تنها خداوند را دوست دارند.
    البته چنان كه رهبري معظم در طول ساليان گذشته تبيين كرده ملت ايران بايد در يك فرآيند به جايگاهي دست يابد كه بتواند اين مسئوليت جهاني را به عهده گيرد. مجموعه برنامه اي كه ايشان بيان كرده مي بايست در يك شبكه به هم پيوسته تحليل و تبيين گردد. بر اين اساس اصلاح الگوي مصرف در كنار تلاش مضاعف و همت مضاعف مكمل همان طرح و برنامه اي است كه در اين شبكه مفاهيم تمدن سازي بيان شده است. هر تلاش و كوششي بدون مصرف درست و بهينه مي تواند به از ميان بردن فرصت ها و افزايش تهديدها تبديل شود؛ زيرا تلاش هاي مضاعف را به سمت و سويي سوق مي دهد كه چيزي جز مفهوم اسراف و تبذير نيست. از آن جايي كه اسراف و تبذير موجبات خشم الهي را فراهم مي آورد مي توان گفت كه عدم اصلاح الگوي مصرف مي تواند جامعه ايماني را از اهداف اصلي تمدن سازي و ماموريت آباداني زمين دور سازد و از فلسفه آفرينش و حركت در مسير آن دور سازد.
    به همان اندازه كه ملت، تلاش مي كند، دشمن جهاني به سركردگي استكبار و طاغوت جهاني نخواهد گذاشت تا عدالت جهاني براساس تمدن اسلامي شكل گيرد و نظريه اي در برابر نظريه غالب و حاكم عرضه گردد، زيرا دشمن صبح همواره مي كوشد تا ابر تيرگي و تاريكي بر جهان حكومت كند تا بتواند به سادگي و آساني به اهداف خويش كه مصادره توان هاي بشري و جوامع انساني است دست يابد.
    همت بلند مردان و زنان در جامعه برتر است كه اين پرده تيرگي ظلم و استكبار را كمر مي شكند و زمينه را براي عدالت جهاني و ايجاد دولت عدالت محور جهاني فراهم مي آورد.
    همت كن و از عزم خود ياري طلب كه پشت شب مي شكند.
    
 


ادامه مطلب


نظرات (1) نويسنده : - ساعت 12:11 PM - روز پنج شنبه 26 فروردین 1389    |   لينک ثابت

مصطفی صامت

شک مقدمه یقین است و تنها آنان که جرأت پرسیدن دارند، شایسته اعتقادی راسخ و باوری راستین اند. دیده تیزبین و ریزبینی که کورانه ره پوییدن را برنمی تابد و ذهن پویایی که تا رسیدن به پاسخ آرامی نمی یابد، شایان ارج و احترام است.
شک مقدمه یقین است و تنها آنان که جرأت پرسیدن دارند، شایسته اعتقادی راسخ و باوری راستین اند. دیده تیزبین و ریزبینی که کورانه ره پوییدن را برنمی تابد و ذهن پویایی که تا رسیدن به پاسخ آرامی نمی یابد، شایان ارج و احترام است. از پرسشگری می شناسند، جوان مسلمان را. پرسش مقدس است و قابل ستایش و تنها پاسخ را یارای رویارویی با اوست. پرسش را می ستاییم که نشان از آگاهی دارد و معرفت و حکمت را به دنبال. می ستاییم پرسش را تا مبادا شکسته شود حرمت ذهن پرسش گر و مدفون گردد پرسشی که نفس می کشد. گفته ایم و باز می گوییم که کار ما کشتن پرسش نیست.

ناگفته پیداست که در این میان برخی شبهه پراکنی نیز می کنند و سعی در پوشاندن حقیقت دارند و نمی دانند که فرجامی جز ناکامی ندارند که خورشید همواره زیر ابر نمی ماند و روزی نور حقیقت بر دل جویندگان و پرسندگان خستگی ناپذیر خواهد تابید. می کوشند تا با دهان های خود نور خدا را خاموش کنند(1) و با دست های خود خورشید حقیقت را بپوشانند. ای کاش پیش از آنکه دست و دهانشان بسوزد از خواب سنگین غفلت سربرآورند. با این حال، اگر در عنوان این نوشته پرسش را به جای شبهه برگزیدیم تنها از این رو بود که بار منفی این کلمه گردی بر دامان پرسش ننشاند و ذهن پرسش گری را به اتهام شبهه انگیزی نمیراند و پرسشی ناگفته و خاموش نماند.

برخی اندیشه مهدویت را معجونی مخدر و دارویی مسکن می دانند که تخم بی همتی می نشاند و جز سستی نمی زاید. می گویند این انتظار ریشه عمل گرایی را می خشکاند و تنها کاهلی می پروراند. چنین می پندارند که این اندیشه قدرت اقدام به عمل برای اصلاح و پیشبرد جامعه اسلامی را از مسلمانان سلب کرده، در عوض ناله و شیون را به آنان ارزانی داشته است؛ چنانکه گویی انتظار مصلحی که کارها را یکسره سامان خواهد بخشید، جایی برای اصلاح گری باقی نگذاشته است و مسلمانان را به خسته انبوهی تبدیل کرده که نشستن در گوشه ای تاریک و نمناک را به جای جستجوی گرما و روشنی برگزیده اند و در خاموشی، سکوت و سستی فرو مرده اند.

در این میان برخی پا را از این نیز فراتر می نهند و برخی از احادیث مهدوی را در راستای گسترش ظلم و فساد به کار می گیرند. این حدیث معروف از رسول رحمت(ص) را دستاویز خود قرار می دهند که درباره فرزند بزرگوارشان، حضرت بقیة الله(عج) فرمود: ...يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما... (او زمین را پر از داد و عدل مى کند، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد...)(2) و می کوشند تا منتظران را به گسترش ظلم و فساد و سکوت در برابر ستمکاران وادارند. سکوت در برابر ستمگری و ستمگران و حتی پشتیبانی از آنان و یاری رساندن به گسترش ظلم و فساد را گامی در راستای زمینه سازی برای ظهور حضرت بقیة الله، امام خوبان و نابودگر ستمکاران(عج) برمی شمارند.

در پاسخ باید گفتک که این گمانه زنیهای مبتنی بر پایه های پوچ و دور از حقیقت، آنگاه که در برابر واقعیت های تاریخی مستند قرار می گیرند، به راحتی رنگ می بازند. تاریخ درخشان اسلام، لبریز است از جنبش های پرخروشی که نشان از همت والای جوانمردان مسلمان دارد. جنبش هایی که گام هایی عظیم در جهت گسترش عدالت، حمایت از ستمدیدگان و ترویج ارزش های والای اسلامی برداشته اند. چنین جوش و خروشی زاییده همان اندیشه مهدوی است که مایه سستی و کاهلی برشمردندش و مخدرش نامیدند.

انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران به دست توانمند روح خدا، حضرت امام خمینی(قد)، نمونه آشکاری از این جنبش هاست که بنیان ظلم و ستم را از ریشه برکند و حکومت طاغوتیان را فروریخت و معادله های جهانی را یکسره بر هم زد. او پیشوای ما بود و او بود که اندیشه مهدوی و انتظار فرج را به ما آموخته بود و چه بسیار شنیده بودیم که زمزمه می کرد:

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برآرم، داد زبیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم
مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم
سال‌ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

اکنون نیز جانشین صالح اوست که امسال را سال کار مضاعف و همت مضاعف نامیده است. روحیه منتظران، روحیه ای سرشار از امید و سرزندگی است و با سستی و خمودگی سر سازگاری ندارد. امسال سرزمین منتظران، سرزمین کار و همت است و این خود بزرگ ترین دلیل کژی و ناراستی این باور است که تنها محصول اندیشه مهدوی، سستی و کاهلی است و کار منتظران شیون و ناله و گوشه نشینی.

با دیدی گسترده تر که بنگریم این اندیشه را تجلی خواسته های جامعه انسانی از هر دین و آیینی می یابیم. بشر، فرجام نیکی را به انتظار نشسته است که پس از تحمل رنج بسیار فراخواهد رسید. پایانی که تحقق اهداف و رسالت های همه پیامبران الاهی خواهد بود. این اندیشه حتی در ایدئولوژی ها و رویکردهای مادی همچون مارکسیسم که معتقد به سیر دیالکتیکی تاریخ است نیز بروز یافته است که بازگشت نهایی تاریخ به دوره اشتراکی را به انتظار نشسته اند. از این رو، این باور، باوری انسانی است که مورد تایید دین قرار گرفته است.(3)

هنگامی که دین الاهی این باور عمومی بشر که زمین در نهایت پر از عدل و داد خواهد شد را مورد تایید قرار می دهد، این باور به اعتقادی راسخ درباره آینده و سرنوشت بشر تبدیل می شود و منبع قدرت و انرژی بی پایانی در اختیار انسان می گذارد. ایمان به اندیشه مهدوی توان رویارویی با ظلم و ستم را به انسان می بخشد، حتی اگر سراسر زمین را فراگرفته باشد؛ چراکه به پایانی پر از عدل و داد ایمان دارد. جهان حتی اگر سراسر در تاریکی فرو رود، مشعل نورانی و گرم این باور فروزان باقی می ماند و چشمه یاس و نومیدی را می خشکاند و امید را در قلب آدمی زنده نگاه می دارد.

باور به منجی، باور به امکان مبارزه با جهانی سراسر ظلم و ستم است و توان انسان برای فرو ریختن پایه های ظلم و بنای جهانی پر از عدالت. این باور نشانگر آن است که ظلم و ستم حالتی غیرپایدار است و فرجامی جز برچیده شدن ندارد و این پایان پذیری حتمی، امید را در دل ستمدیدگان و مظلومان زنده نگاه می دارد. امیدی که مایه حیات آدمی است و نابودی این امید حیاتبخش به نابودی انسان خواهد انجامید. از سوی دیگر، این باور چشمه امیدی در دل آدمی می جوشاند که اگر جهانی در ستمکاری دست به دست هم دهد و بویی از عدالت در جهان باقی نماند، نخواهد خشکید.

نکته قابل توجهی که در این خصوص وجود دارد این است که این باور در اسلام تفاوت قابل توجهی با سایر ادیان دارد. منجی ما گرچه پوشیده در پرده غیبت است، در پرده ابهام آینده نمی گنجد. او هم اکنون هست و با ما و در کنار ما زندگی می کند و از احوال و وضعیت ما آگاه است. او واقعیتی است نه متعلق به آینده، که اکنون حاضر است و همراه با نفس های ما نفس می کشد و عطر انفاسش جهان را گل افشان ساخته است. او خود نیز در صف منتظران، روز ظهور را به انتظار نشسته است. او انسانی نیست که در آینده زاده شود، او در میان ما زندگی می کند و ما را می بیند. او که در کنار ماست و بر همین زمین گام برمی دارد، تجسد ظلم ستیزی است.

در پایان درباره بخش پایانی پرسش در خصوص به کارگیری احادیث مهدوی یاد شده در راستای گسترش ظلم و ستم، دو نکته قابل ذکر است. یکی اینکه در حدیث شریف نیامده است: «بعد ما ملئت جائراً وظالماً»، (دنیا پر از جائر و ظالم گردد)؛ بنابراین ممکن است با ظهور یک شخص ظالم این پدیده شوم، رخ دهد و جهانی پر از جور و ستم گردد و نمی توان چنین نتیجه گرفت که منتظران همه باید دست به ظلم و ستم ببرند تا زمینه ظهور را فراهم سازند. نکته دوم اینکه خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون»(4)؛ بنابر این آیه شریفه زمین میراث بندگان صالح خداوند خواهد بود، پس یارانی وفادار و یاورانی صالح و نیکوکار حضرت بقیة الله(عج) را فراخواهند گرفت و همراه ایشان خواهند بود.


پی نوشتها
1. الصف: 8.
2. الرسائل العشر، الشیخ الطوسی، ص99؛ کمال الدین و تمام النعمة، الشیخ الصدوق، ص257.
3. فلسفتنا، شهید صدر، ص26.
4. الأنبياء: 105.
 


ادامه مطلب


نظرات (1) نويسنده : - ساعت 12:29 AM - روز پنج شنبه 26 فروردین 1389    |   لينک ثابت

همت و تلاش در دوران ظهور

سیدمحمد رضوی

با توجه به نامگذاری امسال با نام «همت و تلاش مضاعف» در این نوشتار قصد داریم تا رویکردهای متفاوت تلاش و فعالیت را دردوران عصر ظهور بررسی و پیگری نماییم. با توجه به اینکه دوران ظهور، دوران حضور مقدس امام (علیه السلام) است، مشاهده می شود که نه تنها تلاش پیگیر برای تحقق اهداف جامعه مهدوی از بین نخواهد رفت، بلکه همه مولفه های این حکومت جهانی باید با تلاش مضاعف و همت دوچندان همه افراد جامعه محقق شود.
در طول تاریخ هماره از سوی اندیشه های متفاوت، تصویرهایی از یک مدینه فاضله و جامعه ایده آل ترسیم شده است. جامعه ای که مولفه های راستین هر حوزه ای را فراهم آورد، کم و بیش شبیه آرزوهای دست نیافتنی است. اما در ورای این توصیف، هماره انتظار برای تشکیل یک جامعه جهانی که همه این توقعات را فراهم آورد، رویکردی است که در بحث دوران ظهور منجی مطرح می شود.

عدالت اجتماعی توسعه یافته، حکومت جهانی بر محور دین و عدالت و به طور کلی محوریت خدا و عدل، مهم ترین شاخصه های چنین حکومت و رویکردی است. از سوی پژوهشگران عرصه دین و مذهب، مولفه های مختلف و بسیاری که شاکله دوران ظهور منجی را تشکیل می دهد، هماره مورد ارزیابی و نقد و بررسی قرار گرفته اند.

بحث از مسئولیت و تلاش و فعالیت در دوران ظهور، یکی از همین شاخصه های مورد اشاره است. اینکه آیا در دوران ظهور، تک تک افراد جامعه دارای مسئولیت های مختلفی هستند یا خیر، هماره یکی از بحث های مطرح در این حوزه بوده است.

اینکه آیا تلاش و فعالیت برای تحقق آرمان های حکومت جهانی حضرت مهدی، جزء وظایف افراد جامعه است و یا اینکه توسط اسباب غیب، مشکلات جامعه برچیده خواهد شد، یکی از مهم ترین سوالاتی است که در حوزه مهدویت مطرح می شود.

با توجه به نامگذاری امسال با نام «همت و تلاش مضاعف» در این نوشتار قصد داریم تا رویکردهای متفاوت تلاش و فعالیت را دردوران عصر ظهور بررسی و پیگری نماییم. با توجه به اینکه دوران ظهور، دوران حضور مقدس امام (علیه السلام) است، مشاهده می شود که نه تنها تلاش پیگیر برای تحقق اهداف جامعه مهدوی از بین نخواهد رفت، بلکه همه مولفه های این حکومت جهانی باید با تلاش مضاعف و همت دوچندان همه افراد جامعه محقق شود.

حکومت حضرت مهدي(عج)
موضوع حکومت حضرت مهدي(عج) و کارگزاران او از مهمترين و بحث انگيزترين موضوعاتي است که از گذشته هاي دور در ميان اديان مختلف آسماني مطرح بوده است، که پيروان اديان آسماني حداقل سه دين اسلام، مسيحيّت و يهود در اين عقيده مشترک است که آينده ي جهان به دست صالحان و خداپرستان است. از اين رو هرکدام از اديان، حکومت آخرالزمان را از آن خود مي دانند به طور مثال مسيحيان، منجي آخرالزّمان را حضرت مسيح مي دانند در حالي که مسلمانان معتقدند او از نسل پيامبر اسلام(ص) است و دين او اسلام و براساس شريعت محمّدي قيام و حکم مي راند.

حکومت جهان اسلام به رهبري امام زمان(عج) داراي روح و ماهيت ويژه اي است که ديگر حکومتها از آن بي بهره اند. ماهيت حکومت اسلام، آموزه هاي وحياني است که به او تعليم مي دهد که خداي او يکي است و فقط بايد در برابر او عبادت و کرنش کند و در رفتار و کردارش از دايره بندگي خدا بيرون نرود زيرا فرمود: «يعبدونني لا تشرکون بي شيئاً» اين حکومت پيامي دارد که در بستر عمل به ارزشهاي وحياني، دنياي بهتري را به وي ارزاني بدارد و متأسفانه آنچه در حکومت امروز بشري کمتر يا اصلاً به چشم نمي خورد خداست و عدم پاي بندي به وحي و اخلاق و ارزشهاي معنوي است .

اساساً تاروپود حکومت مادي بر سرمايه اندوزي، مال پرستي و سود بيشتر از هر طريق و ترفندي بناگذاري شده است. و اين تاروپود جاي عشق به خوبي ها، ارزشها، ايثار و مجاهدت ها و بالأخره زيبائيهاي زندگي را اشغال کرده به طوري که جامعه ي انساني را از گردونه ي خوبي ها حذف نموده .

بنابراين حکومت مادي بر اين پندار است که دين و امور معنوي در پيوندهاي اجتماعي ناکارآمد است و اين پندار تا جايي در افکار و انديشه جامعه بشري ريشه کرده که معتقد است تمدّن و حکومت را بايد بدون در نظر گرفتن ارزشها پايه ريزي کرد.

استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باره مي نويسد: «فکر خدا و زندگي اخروي را بايد کنار گذاشت ... بايد رأفت و رقت قلب را دور انداخت، رأفت از عجز است. فروتني و فرمانبرداري از فرومايگي است . حلم و حوصله، عفو و اغماض، از بي همّتي و مستي است . مردانگي بايد اختيار کرد . بشر بايد به مرحله مرد برتر برسد، عزم و اراده داشته باشد اين است روح حکومت مادي غرب که از باب نمونه به آن اشاره کرديم .»

ولي حکومت جهاني مهدويت که به همّت تواناي امام عصر(عج) توسعه و گسترش مي يابد براساس وحي و ماهيت ديني جلوه گري مي کند داراي چند ويژگي خواهد بود.

1 - عدل و احسان
در حکومت جهاني اسلام عدل و احسان سنگ زيرين است.

اجراي عدالت اجتماعي و گسترش آن از بنيادي ترين حکومت مهدويّت است که پيامبر اکرم(ص) نيز و امام بعد از آن بر اين حقيقت انگشت نهاده اند که امام زمان(عج) خواهد آمد و جهان پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد خواهد کرد . بنابراين مي توان گفت سرآغاز انقلاب اجتماعي و حکومت جهاني آن حضرت اجراي عدالت براساس دين است. و اين اجراي عدالت نيازمند کارگزاران و کارکناني عادل و نيکوکار است .

او، ادامه دهنده ي راه پيامبران و اولياء است .
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط؛ ما فرستادگان خود را با نشانه هاي روشن و پيغامهاي راست فرستاديم و با ايشان کتاب و ترازو فرستاديم تا مردمان را به دادگري به پا دارند». از اين رو همانطور که پيامبران وظيفه داشتند که برابر کتاب و ميزان، مردمان را به دادگري به پا دارند حضرت مهدي(عج) نيز وظيفه دارد بر سيره پيامبران، جامعه انساني را به دادگري به پا دارد و از نارواها و ستم بازدارد .

«انّ الله يأمر بالعدل والاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء والمنکر والبغي ...؛ خدا به عدل و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مي دهد از فحشا و زشتکاري و ستم نهي مي کند».

اين آيه اصول ارزشهاي فردي و اجتماعي را ترسيم کرده و نيز از ضد ارزش ها و پليدي ها بازداشته است و اين آيه به معناي واقعي و کامل در عصر ظهور پياده خواهد شد، عدل يعني نگهداشت دقيق حقوق مردمان و مبارزه فراگير، و همه سويه با نابرابريها و احسان، جايگاه برتري در ميان ارزشهاي اجتماعي اسلام دارد که به يک معنا بالاتر از عدالت است. زيرا اگر در هر حکومتي پايه هاي حقوقي انساني، براساس عدالت اجتماعي استوار گردد، در اين صورت جلوه هاي احسان و نيکوکاري، فضاي جامعه را مي آکند.

به فرموده امام علي(ع) عدل قانوني است فراگير و قابل گسترش «سائس عام» و احسان نيز ارزشي است ويژه: «عارض خاص». وظيفه اوليه در هر حکومت و جامعه اي به خصوص در جامعه ي ديني نهادينه کردن بنيادهاي اجتماعي براساس عدل است اگر مردم در حکومتي که همه ي نهادها و ارکان آن بر هِرم عدل استوار گشته باشند. در آنوقت است که ريشه هاي نوع دوستي، برادري، مهرورزي، توانا مي گردند. همانطور که در ابتداي اين فصل اشاره شد ماهيت اصلي حکومت جهاني مهدويت دائرمدار بندگي و عبوديت است، همان که خداي متعال به آن فرمان داده .

«امر الاّ تعبدوا الاّ ايّاه».
عبوديت و بندگي وقتي به اوج مي رسد که بنده آنچه را که معبودش از همه چيز بيشتر دوست دارد. در راه پياده کردن آن تلاش ورزد. اسماعيل بن مسلم مي گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم که شخصي از آن حضرت پرسيد بين اين دو آيه: «انّ الله يأمر بالعدل والاحسان» و «امر ربي الّا تعبدوا الاّ ايّاه» چگونه مي توان جمع کرد. حضرت فرمود: «نعم، ليس في عباده امر الاّ العدل والاحسان» بلي، خداوند براي بندگان خود دستوري ندارد جز اجراي عدالت و عمل به احسان .

به عبارت ديگر «عدل» نماد فرهنگ اجتماعي اسلام است و «احسان» نماد فرهنگ اخلاقي آن . اگر اين دو رکن رکين در جامعه و حکومتي رواج يابد و ساختار اجتماعي آن حکومت بر اين دو استوار و پايه ريزي گردد دو واقعيت ديگر که از ويژگيهاي فرهنگ و حکومت جهاني مهدويت است روشن مي گردد.

تراز حکومت حضرت مهدي(عج) عدل است که در پرتوي آن، ديگر ارزشها جايگاه واقعي خود را مي يابند.

مرحوم شيخ صدوق در اين باره مي گويد: «يظهر الله به الأرض من کلّ جور و يقدسها من کل ظلم ... فاذا خرج وضع ميزان العدل بين النّاس، فلا يظلم احدٌ احداً.»

در حکومت جهاني حضرت مهدي جهان از هرگونه ستم پاک مي شود. آن گاه که ظهور کند، ميزان عدل را در ميان جامعه بشري بنا خواهد کرد، هيچ کس به ديگري ستم روا نخواهد داشت .

2 - استحکام پيوندهاي اجتماعي
به طور کلي تاروپود و ساختار هر تمدّني و حکومتي را افراد آن مي سازند. جامعه بشري با برخورداري از روح جمعي، پايه هاي حکومت را بنا مي کنند و بر پويايي و شکوفايي آن مي افزايند. انسانها پاره هاي پيکر هر حکومت مي مانند که به هر نسبت پيوند و زندگي جمعي آنان بيشتر باشد آثار پيشرفت و توسعه در آن حکومت نمايان تر است .

در آموزه هاي اسلامي مفاهيم و واژه هايي وجود دارد که پيام آنها بنيان گذاري و شکوفاسازي و استحکام روحيه جمعي و اجتماعي است. مانند اين کلمات «توادّ» «تراحم» «تعاضد» «تواصي» و از همه گوياتر واژه «تعاون» که خداوند در قرآن بعنوان يک دستور اجتماعي به انسانها مي فرمايد.

«تعاونوا علي البرّ والتّقوي ولا تعاونوا علي الأثم والعدوان» در نيکوکاري و خويشتن داري يکديگر را همکاري کنيد، در گناه و تجاوز همکاري نکنيد ».

بنابراين از آيات و روايات بخوبي استفاده مي شود که تعاون بر نيکي و نيکويي، به مفهوم گسترده آن فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي در يکي از ابزارهاي تمدّن اسلامي است و روشن است که پيدايش روح جمعي و تعاون ساخته و پرداخته حکومت اسلامي است .

پيدايش اين روحيه در جامعه اسلامي، پيشرفتهاي مادي و معنوي و توسعه مادي و تکامل معنوي گسترده اي به دنبال دارد و در زمينه هاي عاطفي و اخلاقي نيز از سازندگي چشم گيري برخوردار است .

استاد مطهري مي نويسد: «زنده بودن اجتماع به اين است که در افراد آن اجتماع روح اجتماعي و حسن اجتماعي و عاطفه اجتماعي وجود داشته باشد ... يعني خودت را همواره به جاي ديگران بگذار و براي آنها همان را بپسند که براي خود مي پسندي و همان را کراهت داشته باش که براي خويشتن کراهت داري».

همان طور که گفته شد مسئله تعاون نقش حياتي در تمدّن و جوامع بشري دارد از اين رو در سيره و روش زندگي پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) به نمونه هايي برمي خوريم که بر اين اصل بلند و بنيادي به روشني تأکيد شده است . در تاريخ آمده که روزي پيامبر(ص) در سفري که همراه ياران بودند در منزل گاهي براي پخت غذا نياز به هيزم بود پيامبر نيز در اين کار همکاري مي کند. و يا آن حضرت در کندن خندق در اطراف مدينه براي خود سهمي قرار داد و شروع به کندن مي کند .

در سيره امام علي(ع) نيز نمونه هايي فراوان ديده مي شود که آن حضرت در کارها و حرکت هاي جمعي شرکت مي جويد. امام صادق(ع) در هنگامه ها با مردم همراه مي شود که از جمله در زمان خشکسالي مدينه آنچه براي خود ذخيره کرده بود که تا پايان سال به مصرف برساند، به بازار عرضه کرد، که مبادا ذخيره سازي او به مردم آسيب برساند .

در مدينه، داستان ايثار و تعاون انصار نسبت به مهاجران، آنچنان گويا و روشن است که هرکس اندک آشنايي با آيات قرآن داشته باشد به اين حقيقت پي مي برد. قرآن از اين روحيه و سيره ي مسلمانان به نيکي و زيبايي ياد مي کند و با اين شيوه، ساختار حکومت اسلامي را که به دست تواناي پيامبر اکرم(ص) و مسلمانان با ايمان و خالص پايه ريزي شده، ترسيم مي کند .

«والذين تبوء الدار والايمان من قبلهم يحبّون من هاجر اليهم ولا يجدون في صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون علي انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون؛ کساني که قبل از ايشان در مدينه و در ايمان جاي گرفتند در حالي که هرکس را که به سوي آنان هجرت کرد دوست مي داشتند و در دل خويش نسبت به آنچه داشتند نيازي احساس نمي کردند و ديگران را بر خويش مقدم مي داشتند، گرچه آن چيز ويژه ايشان مي بود و کساني که بخل از درون مهار کند، همانا رستگارانند».

خلاصه سخن اينکه اين ويژگي در ساختار حکومت اسلامي و شکوفايي آن نقش بنيادي و اساسي داشته است و همين ويژگي در حکومت جهاني حضرت مهدي نيز به گونه ي گسترده پديدار خواهد شد .

در حکومت جهاني مهدويت ارزشهاي انساني مانند:

ايثار، انسان دوستي، تعاون و نوع دوستي، برادري، امدادرساني آنچنان ريشه دار و از استحکامي برخوردار است که گويي همگي در يک خانواده زندگي مي کنند و نيازهاي خويش را از جيب و کيسه ي يکديگر بدون مانع برطرف مي سازند «من» و «تو» در آن جامعه مفهومي ندارد بلکه آنچه معنا و حقيقت دارد «ما» است که خود را مي نماياند.

«قال اسحاق بن عمار: کنت عند ابي عبدالله(ع) فذکر مواساة الرجل لأخوانه و ما يجب عليهم فدخلني من ذلک امر عظيم. فقال انما ذلک اذا قام قائمنا وجب عليهم ان يجهزوا اخوانهم و يقووّهم». اسحاق بن عمار مي گويد نزد امام صادق(ع) بودم و از ياري و غمخواري هرکس با برادرانش و آنچه بر آنان واجب است سخن به ميان آمد .

من از اين موضوع در شگفت شدم امام(ع) فرمود: اين هنگامي است که قائم ما قيام کند، که در آن روزگار بر همگان واجب است يکديگر را ياري رسانند و يکديگر را نيرو بخشند. در آخرالزمان، اين مکارم اخلاقي و بزرگواري هاي انساني است که پايه هاي حکومت جهاني اسلام را استحکام مي سازند .

اما باقر(ع) مي فرمايد: «... حتي اذا قائم القائم جاءت المزامله و يأتي الرجل الي کيس اخيه فيأخذ حاجته لا يمنعه».

به هنگام قيام قائم «آل محمد» آن چه ديده مي شود دوستي و يگانگي و تعاون و الفت است تا آنجا که هرکس آنچه نياز دارد، از جيب ديگري برمي دارد، بدون هيچ دشواري و بازدارنده اي .

به راستي تصوير و ترسيم چنين جامعه اي چقدر دلپذير و دلنشين است. زيرا در حکومت و جوامع امروزي بخصوص غيرالهي رقابت و تفوق تنگاتنگ مادي در ساخته و زندگي هاي آنان موج مي زند و اساس ارزشهاي معنوي و کمالات انساني را دگرگون ساخته و روح جمعي و تعاون و همکاري و برادري را رخت بربسته و جوامع به دو دسته تقسيم شده: جامعه هايي که فقير و گرسنه هستند و هرچه تلاش مي کنند به حقوق خويش نمي رسند و مداوم به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت سلطه ي زورمداران و سلطه گران و بالاخره صاحبان قدرت مي باشند و هرگز توان خروج از اين وضعيت اَسفبار را ندارند. پس هميشه بايد تحت سلطه و فرمان آنان باشند .

دسته ي ديگر از جوامع صاحبان ثروت و مکنت و قدرتند که چيزي را بنام ارزش و کرامت انساني نمي شناسند و اصولاً ارزشهاي کمالات انساني را همان ثروت و قدرت و سلطه تعريف مي کنند. و اين چنين است که در روزگار ما در عصر حکومت جديد متأسفانه سرنوشت بني آدم را در عصر حاضر همين ها به دست گرفته اند و براي آنان خط و نشان مي کشند.

درست برخلاف آن در حکومت جهاني مهدويت، شيرازه نظام اجتماعي جهان بر تعادل و تعاون دور مي زند آنچنان روحيه ها پرورش مي يابد، غل و غش ها و ناخالصي ها و خودخواهي ها از ميان مي رود که «مزامله» يعني دوستي ها خالص مي گردد، پيوندهاي اجتماعي و انساني براساس تعادل و تعاون، راستي، درستي، يکدلي و يکرنگي استحکام پيدا مي کند و خلاصه فرهنگ مهدويت جان ها را با تزکيه و افکار و انديشه ها را با تعليم به پاکي و پاکيزگي سوق مي دهد.

3 - برقراري امنيت
در هر فرهنگ و حکومتي، امنيت اجتماعي اصل است. از مهم ترين نيازهاي اساسي بشر، برقراري امنيّت است، امنيّت سياسي، قضايي، قانوني، اقتصادي، حقوقي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي، خانوادگي .

بستر زندگي سالم و جامعه صالح و با امنيّت و آرامش را فراهم مي سازد.

قهراً جامعه ي اين چنيني آثار و برکاتي دارد که پيوندهاي انساني و اجتماعي با آرامش و بي تنش شکل مي گيرد. تلاش هاي اقتصادي با رونق و شادابي انجام مي گيرد، رفتارهاي ناهنجار اخلاقي و خشونت ها و خشم ها فروکش مي کند، قانون گرايي رواج مي يابد. صاحبان ثروت و قدرت خون فرودستان را نمي مکند. فاصله بين دولت مردان و رعيت از بين مي رود، ميدان براي نقد و نظر فراهم مي گردد و کاستي ها از روي خيرخواهي گفته مي شود. نقطه هاي قوت دولت مردان به دور از چاپلوسي و گزافه گويي مطرح مي گردد.

همه ي افراد جامعه براساس احترام متقابل به يکديگر نگاه مي کنند و به يکديگر اعتماد مي کنند و در نتيجه همگان با احساس مسئوليت همديگر را نصيحت مي کنند.

از مهم ترين محصولات امنيّت، پديدار شدن نشانه هاي عدالت است و مردم وحدت و همبستگي بيشتري پيدا مي کنند و در اين صورت است که راههاي نفوذ هجومها و شبيخونهاي دشمنان داخلي و خارجي را با تمام توان مي بندند و آقايي و سربلندي خويش را پاس مي دارند.

و يکي از خصائص و ويژگي هاي حکومت جهاني مهدويت برقراري امنيت به معناي اعم آن است، همه جا و در همه ي موارد ذکر شده، امنيت و آرامش در حد اعلاي آن توسعه و گسترش پيدا مي کند و در آن حکومت جان و مال و ناموس و آبروي مردمان از هر گزند و آسيبي در امان مي ماند.

شايد آيه ي شريفه ي سوره نور بر همين مورد يعني حکومت جهاني آن حضرت تطبيق پيدا کند.

«وليبدلّنهم من بعد خوفهم اَمنا».

امام صادق(ع) مي فرمايد: آيه ي شريفه درباره ي حکومت امام زمان است و سپس ادامه مي دهند «در آن زمان چندان امنيت بر سراسر جهان گسترده مي شود که از هيچ چيز به چيز ديگر، زيان نمي رسد، ترس و وحشتي به چشم نمي خورد. حتي جانوران و حيوانات در بين مردم رفت و آمد مي کنند و نسبت به يکديگر آزاري ندارند.

ايمان نيز که آرام بخشي دلهاست سايه خود را بر جامعه ي مهدوي مي افکند. فضاي آن روز جامعه، سرشار از اعتماد و اطمينان به يکديگر است. در پرتو کلمه توحيد دلها به هم نزديک و ضريب ناامنيها به صفر مي رسد.»

متأسفانه در جامعه هاي عصر حاضر رقابت هاي بي هدف و ناسالمي که بر اثر ترس و عدم اعتماد از يکديگر به وجود آمده و درد بي درماني است که حکومت امروز آن را به ارمغان آورده و ملت ها را فرا گرفته، ناامنيهاي خانوادگي و ناهنجاريهاي اجتماعي در اين گونه جامعه ها به خوبي نشان مي دهد که دنياي به اصطلاح متمدّن امروز صنعتي و داراي تکنولوژي در برآوردن آرامش روحي و رواني ناتوان بوده است. گرچه توانسته است تا اندازه اي زمينه آسايش مادي و جسمي شهروندان را فراهم سازد. اين واقعيت ثابت مي کند که دنياي انسانها را نمي توان هميشه و همه جا با قراردادهاي اجتماعي بي روح و خشک و بدون پشتوانه معنوي و ايماني تربيت کرد، تا در آشکار و پنهان حريم حرمت و حقوق ديگران را نگاهدار باشند و همين حقيقت نياز به آمدن شخص مصلح و رهايي بخش و نجات دهنده اي را که زمينه ساز امنيت همه جانبه باشد ثابت مي کند.

در عقايد مسلمانان و پيروان حقه محمدي(ص) آن اصلاح گر و نجات دهنده و امنيت گستر، امام زمان حضرت حجة بن الحسن(ع) است که با قيام و ظهور خود امنيت را توسعه و مي گستراند و اين نياز مهم انساني را به جامعه انساني ارزاني مي دارد و زندگي آرام بخش را براي جهان بشريت فراهم مي سازد و با تدبير چهره ي حکومت هولناک و ترس آلود را به حکومت انساني و اميدبخش بدل مي کند .

4 - سامان دهي اقتصادي
در تعاليم ديني و آموزه هاي آن بين مسائل اقتصادي و مسائل معنوي پيوندي استوار ديده مي شود. در اين باب روايات فراوان است از جمله اين روايت:

پيامبر(ص) فرمود: «لولا الخبز ما صلّينا ولا صمنا ولا ادّينا فرائض ربّنا»، بدون نان، نه عبادت مي توان کرد و نه روزه مي توان گرفت و نه واجبات ديگر را مي توان انجام داد .

«ثلاثة تحتاج الناس طراً اليها: الامن والعدل والخصب» سه چيز است که همه مردم به آن نياز دارند: امنيت، عدالت و فراواني ارزاق .

در روايات اسلامي آمده است که در فرهنگ و عدل جهاني و حکومت جهاني مهدويت(ع) اين واقعيت نويد داده مي شده که آن حضرت رفاه اقتصادي را همراه با عدالت اجتماعي به گونه اي گسترده و فراگير، فراهم خواهد آورد .

و نيز در حديث ديگر نقل شده که آن حضرت در پرتو مديريت شايسته و سالم و برنامه هاي جامع و سياستهاي واقع نگر، زمينه شکوفايي استعدادها فراهم مي آيد، تلاش و کوشش مردم با انگيزه هاي معنوي در مي آميزد و بهره گيري از منابع طبيعي و خدادادي دوچندان مي شود.

در حديث ديگر فرموده: «کار وجهه ي عبادت و تکليف به خود مي گيرد نيروهاي بالقوه و پنهان ميدان بروز و ظهور مي يابند، خلق وخوي مردم دوستي و خدمتگزاري در بين مردم، رشد مي کند.

در چنين جامعه اي زندگي اقتصادي، چهره نويني پيدا مي کند و همگان از زندگي سالم و به دور از تشويش خاطر و نگراني و اضطراب بهره مند مي شوند.

بواسطه ي پيشرفت علم و صنعت تکنولوژي در زمان آن حضرت منابع جديد و ناپيدا کشف مي شوند، و زمين آنچه در درون خود دارد بيرون مي افکند و بهره برداري از آن آغاز مي شود.»

براساس روايات در حکومت جهاني مهدويت(ع) فرآورده هايي به جامعه عرضه مي شود که تا آن روز بر بشر ناشناخته بوده است. راههاي توليد سالم و توزيع عادلانه به عنوان ارزش وظيفه ايماني و ديني نمودار مي شود و در نتيجه، اقتصاد جامعه، در پرتو مديريت صحيح آن حضرت شکوفا مي شود و برکت و فراواني نعمت، سرتاسر جهان را فرا مي گيرد و همه از نعمت الهي به آساني استفاده مي برند .

پيامبر اکرم(ص) فرمود: «ينعم امّتي في زمن المهدي(عج) نعمةً لم يتنعّموا قبلها قطّ، يرسل السماء عليهم مدراراً ولا تدع الارض شيئاً من نباتها الاّ اَخرجته». فرمود: پيروان من در زمان حکومت جهاني مهدي(عج) به آسايش و به نعمتهايي دست مي يابند که بيش از آن در هيچ دوره اي از حکومتهاي گذشته به آن دست نيافته اند. در آن دوره آسمان باران فراوان مي بارد و زمين نيز تمام روييدنيهايش را بيرون مي اندازد.

قرآن در اين باره مي فرمايد:

«ولو ان اهل القري آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض؛ اگر مردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه کنند، برکات آسمان ها و زمين را به رويشان مي گشائيم ».

براساس اين آيه و آيات ديگر معيارهاي قرآني، تقوا و خويشتن داري، نيکوکاري و عدالت گستري ... و زمينه هاي نزول و ريزش رحمت ها و برکات از سوي پروردگار مي شود اگر فضاي جامعه، فضايي معنوي و الهي باشد و زبان هاي دعاگو، آلوده به گناه نگردد و لقمه ها حلال و قصد نيّت ها خدايي، بي شک رزق و روزي ها فراوان تر مي گردد.

روشن است هنگامي که پيوند انسانها بر پايه عدالت و نيکي شکل مي گيرد، بينوايان و مستمندان از ياد نمي روند و هر کسي مرز خود را مي شناسد و به حقوق ديگران، دست دراز نمي کند.

در چنين جامعه اي نعمت ها و بخشش هاي پروردگار بر مردمان فرو مي ريزد و بسياري از گرفتاريهاي اجتماعي، برطرف و بن بست هاي اقتصادي گشوده مي شود و راه براي پيشرفت هموار مي گردد.

زيرا در قرآن وعده داده شده: «من عمل صالحاً من ذکرٍ او انثي و هو مؤمن فلنحيينَّه حيوة طيبةً و لنجزينّهم اجرهم باحسن ما کانوا يعملون» حکومت حضرت مهدي(عج)، حيات طيّبه، بر پايه ايمان و عمل صالح رخ مي نمايد. از يک سو طمع هاي زايد مهار مي گردد. مساوات و عدالت دامن مي گستراند. بخل و تنگ چشمي، دامن بر مي چيند و از سوي ديگر، انگيزه ها براي تلاش بيشتر و خالص تر مي شود. و استفاده ي بهتر و سالم تر از طبيعت آماده مي گردد. طبيعي است که زمينه ي فراواني نعمت ها و رونق مسائل اقتصادي نيز پديد آيد و گسترش يابد.

امام علي(ع) در اين باب مي فرمايد: «و تخرج له الارض اَفاليد کبدهها و تلقي اليه سلماً مقاليدها فيريکم کيف عدل السّيرة و يحيي ميّتَ الکتاب والسنَّة». زمين گنجينه هاي خود را برون اندازد و کليدهاي خويش را از دَر آشتي، تسليم او سازد، پس روش عادلانه را به شما بنمايد و آنچه از کتاب و سنت مرده است زنده کند.

5 - رشد عقل و گسترش دانش
در نظام و حکومت اسلامي، عقل جايگاه ويژه اي دارد و رکن حرکت و تلاش به شمار مي رود عقل ستون نيمه ي دين است و بدون عقل دين جايگاه حقيقي خود را پيدا نمي کند. اساساً دين بدون عقل شناخته نمي شود و مجهول مي ماند. عقل است که گوهر و جوهر دين را مي شناسد و به انسان مي فهماند و دستور مي دهد در برابر آن سر فرود آورد، و به فرمانهايش گردن نهد. خلاصه، عقل، راهنماي انسان است به سوي زيبائيها، خوبيها، ارزشها، راستي ها و پرهيزدهنده از خطرها . از اين رو در قرآن از عقل به خِردورزي، انديشيدن به علم و دين آگاه شدن و فرزانگي سفارش بسيار شده است، و در فقه اسلامي نيز عقل يکي از منابع چهارگانه اجتهاد به شمار مي رود که اجتهاد بدون در نظر گرفتن اين رکن مهم و پايه استوار، ناتمام است. امام صادق(ع) درباره ي پرسش شد جايگاه عقل در زندگي بشر چگونه است؟ حضرت در پاسخ مي فرمايد: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان». يعني عقل چيزي است که به آن خداوند عبادت مي شود و بهشت به دست مي آيد. سپس سؤال کننده پرسيد: آنچه معاويه در زندگي خود به کار بست چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: «تلک النکراء، تلک الشيطنة و هي شبيهة بالعقل و ليست بالعقل» يعني آنچه معاويه داشت، نيرنگ، فريب و شيطنت بود و آن مانند عقل بود نه خود عقل .

در حکومت اسلامي مهدويت(ع) عقل و بندگي، عقل و اخلاق، عقل و ارزش و عقل و تقوا پيوند ناگسستني دارند. هرگاه عقل با يکي از اينها که برشمرديم و صدها ارزش والاي ديگر، همراه نبود از مدار خارج مي شود و جامعه به نيرنگ مي آلايد و هرگونه سودجويي، استثمار، استعمار و به بردگي واداشتن ديگران، خردورزي نام مي گيرد. علم و تکنولوژي که دستاورد عقل و خرد است، اگر با عقل سالم، عقل به دور از هوي و هوس و اگر عقل به دور از آلودگي ها به کار گرفته نشود، فاجعه به بار مي آورد، همان فاجعه اي که امروز شاهد آن هستيم .

عقل سالم، محور جامعه انساني و حکومت اسلامي است که راهنما به سوي نيکي ها، زيبائيها و ارزشهاست . عقل است که با اخلاق همراه و هم خانه و همزاد است و جدايي بين آنها در پندار نگنجد.

در آموزه هاي ديني، بويژه شيعي، به پيوند عقل و اخلاق توجه ويژه شده است.

امام صادق(ع) مي فرمايد: «انّا لحبّ من کان عاقلاً، عاملاً، فهماً، فقيهاً، حليماً، مدارياً، صبوراً، صدوقاً و وفيا». ما دوستار کساني هستيم که عقل، دانش، فهم، فقاهت، بردباري، نرمش و صبر دارند و اهل وفا و راستي اند.

امام صادق(ع) فرمود: «العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ما جاءت به الرّسل حرفان فلم يعرف الناس اليوم غير حرفين، فاذا قام قائمنا اخرج خمسة والعشرين حرفا فبثها في النّاس و ضمّ اليها الحرفين حتّي يبثّها سبعة و عشرين حرفا». علم و دانش بيست و هفت بخش دارد، که بشر تاکنون دو بخش از آن را آموخته است. به هنگام حکومت جهاني مهدويت(عج) بيست وپنج باب ديگر بر آن افزوده خواهد شد و در ميان جامعه گسترش مي يابد.

روشن است که با پيشرفت علم به رهبري پيشواي عالم و عادل، زمينه توسعه همه سويه و بهبود زندگي مردمان فراهم خواهد آمد و تغيير عميق پيدا خواهد شد.

از آنجا که علم، تيغ دو دم است، اگر به دست نااهل سپرده شود، ويران گري به بار مي آورد در برنامه ي آن حضرت «حضرت مهدي(عج)» تکامل اخلاقي، در کنار تکامل علوم نيز پيش بيني شده است.

امام باقر(ع) فرمودند: «اذا قائم قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم». در حکومت جهاني مهدويت دست محبت و امامت بر سر بندگان مي نهد.

رشد عقلاني همراه با رشد اخلاقي، جامعه اي رشيد به وجود مي آورد که شايستگي اداره تمام جهان را پيدا مي کند.

امام علي(ع) در اين باب مي فرمايد: «يعطف الهوي علي الهدي اذ عطفوا الهدي علي الهوي و يعطف الرأي علي القرآن اذا عطفوا القرآن علي الرأي» خواهش نفساني را به هدايت آسماني بازگرداند، و آن هنگامي است که ـ مردم ـ رستگاري را تابع هوي ساخته اند و رأي آنان را پيرو قرآن کند، و آن هنگامي است که قرآن را تابع رأي خود کرده اند.

بنابراين از متون و روايات چند چيز حاصل شد:
1. روح حکومت جهاني اصلاحي امام زمان(عج) که دورنمايي از حکومت والا و متعالي الهي قرآن است که تربيت و انسان سازي را با عقلانيت و سياست سازش داده است و نتيجه ي آن رهايي انسانهاي گرفتار در بند هوا و هوس و راهنمايي و ارشاد آن به سوي فضايي روشن و سعادت همه جانبه است.

2. در فرهنگ و حکومت مزبور عقل و اخلاق طوري به هم پيچيده شده که جداسازي آن دو از يکديگر کاري است ناشدني . خردورزي و تکامل مادي و معنوي، کامل کننده و ياري رسان يکديگرند.

3. بدون دين و ارزشهاي ديني و اخلاقي، بنيان هاي مدينه و حکومت هم سست و ناپايدار است .

4. مدينه فاضله ي حکومت جهاني مهدويت(عج)، سرشار از شکوفايي و بالندگي عقل ها و انديشه ها است، علوم و فنون تکامل مي يابد و بشر هر روز به شناخت هاي تازه و نويي دست مي يابد، دانايي و دانش بر جهل و غفلت، غلبه مي يابد. تکنيک و صنعت در مسير انسانيت قرار مي گيرد آن حضرت با نفس قدسي و پاک خويش بستر گسترش دانش ها و ارزش ها را فراهم مي سازد و بازدارنده ها و موانع را از سر راه بشر دور مي سازد.

کارگزاران حکومت جهاني مهدويت(عج)
در حديثي از امام علي(ع) صفات کساني که با حضرت بيعت مي کنند و بعد جزء کارگزاران حضرت قرار مي گيرند، نقل شده، حديث عبارتست از:

«يبايعون علي اَن لا يسرقوا ولا يزنوا ولا يسبّوا مسلماً ولا يَقتلوا محرّماً ولا يهتکوا حريماً محرما ولايهجموا منزلاً، ولا يضربوا احداً الاّ بالحق، ولا يکنزوا ذهباً ولا فضّة ولا برّاً ولا شعيرا، ولا يأکلوا مال اليتيم، ولا يشهدوا بما لا يعلمون ولا يخربوا مسجداً، ولا يشربوا مسکراً، ولا يلبسوا الخزّ ولا الحرير، ولا يتمنطقوا بالذّهب، ولا يقطعوا طريقاً، ولا يخيفوا سبيلاً، ولا يفسقوا بغلامٍ ولا يحبسوا طعاماً من بُرِّ، ولا شعيرٍ، و يرضونَ بالقليل، و يشتمونَ علي الطيب، و يکرهونَ النّجاسة، و يأمرون بالمعروف، و ينهونَ عن المنکر و يلبسون الخشنَ من الثياب و يتوسَدون التّراب علي الخدودِ، و يجاهدون في الله حقّ جهاده، و يشترط علي نفسهِ لهم: آن يمشيَ حيث يمشونَ، و يلبسَ کما يلبسونَ، و يرکب کما يرکبون، و يکونَ مِن حيث يريدون و يرضي بالقليل، و يملاَ الارض بعونِ اللهِ عدلاً کما ملئت جوراً يعبُد اللّه حقّ عبادتِه، ولا يأخذ حاجباً ولا بوّاباً .

1 - دزدي نکنند.
2 - زنا نکنند.
3 - به هيچ مسلماني دشنام ندهند.
4 - خون حرامي نريزند.
5 - آبروي کسي را که احترامش لازم است لگدمال نکنند.
6 - به خانه ي کسي حمله نکنند.
7 - کسي را به ناحق کتک نزنند.
8 - طلا و نقره و گندم و جو ذخيره نکنند.
9 - مال يتيم نخورند.
10 - به چيزي که نمي دانند، گواهي ندهند.
11 - مسجدي را ويران نکنند.
12 - مشروبات الکلي نخورند.
13 - جامه ي حرير و ابريشم نپوشند.
14 - کمربند زرّين نبندند.
15 - راهزني نکنند.
16 - راهها را ناامن نکنند.
17 - هم جنس بازي نکنند.
18 - مواد خوراکي چون گندم و جو را احتکار نکنند.
19 - به مقدار اندک خشنود باشند.
20 - عطر بزنند.
21 - از پليديها دوري کنند.
22 - مردم را به نيکيها فرمان دهند.
23 - ديگران را از زشتيها باز دارند.
24 - لباس خشن بپوشند.
25 - خاک را بالش خود قرار دهند.
26 - در راه خدا آن گونه که شايسته است جهاد کنند.

همان طور که در حديث فوق آمده در نظام و حکومت مهدوي کارها و پست ها، به شايستگان واگذار مي شود، ثروت هاي غصب شده به صاحبان ثروت برگردانده مي شود.

بيت المال از چنگ غارتگران و حرام خواران و خيانت پيشه گان خارج مي شود، درهاي رفاه و بهره مندي سالم از طبيعت و رزق و روزي حلال به روي مردم گشوده مي شود، ديو فقر و تنگدستي زوزه کشان سرزمين حکومت جهاني مهدويت را ترک مي کند.

همگان در اوج عزّت و به دور از هرگونه منّت و ذلّت، روزگار را مي گذرانند.
 


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : - ساعت 12:27 AM - روز پنج شنبه 26 فروردین 1389    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :12  
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >