
| چشمههای خروشان تو را میشناسند | موجهای پریشان تو را میشناسند |
| پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی | ریگهای بیابان تو را میشناسند |
| نام تو رخصت رویش است و طراوت | زین سبب برگ و باران تو را میشناسند |
| هم تو گلهای این باغ را میشناسی | هم تمام شهیدان تو را میشناسند |
| از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی | ای که امواج طوفان تو را میشناسند |
| بوی توحید مشروط بر بودن توست | ای که آیات قرآن تو را میشناسند |
| گرچه روی از همه خلق پوشیده داری | آی پیدای پنهان تو را میشناسند |
| اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد | چون تمام غریبان تو را میشناسند |
| کاش من هم عبور تو را دیده بودم | کوچههای خراسان تو را میشناسند |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 مهر 1389 ساعت 2:35 AM | نظرات (0)
RSS



