
مردي خدمت امام رضا(ع) رسيد و سلام كرد و عرض نمود: «من از دوستان شما و پدران شما هستم كه از حج برگشته ام، و خرج سفرم تمام شده است. اگر صلاح بدانيد خرج سفر مرا تا رسيدن به محل سكونتم بدهيد، هنگامي كه به شهر خود رسيدم، آن جا داراي اموال هستم، پس به نيت شما آن مقدار مال را صدقه خواهم داد، چون خودم اهل صدقه نيستم. امام به داخل اتاق رفت و برگشت و پشت در خانه ايستاد و دست خود را از بالاي در خارج نمود و فرمود:«اين دويست دينار را بگير و به مصرف سفرت برسان، و از جانب من هم در مقابل آن صدقه نده، حال برو كه من تو را نبينم و تو مرا نبيني.
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389 ساعت 11:27 PM | نظرات (0)
RSS



