ارزش كار خير پنهان

مردي خدمت امام رضا(ع) رسيد و سلام كرد و عرض نمود: «من از دوستان شما و پدران شما هستم كه از حج برگشته ام، و خرج سفرم تمام شده است. اگر صلاح بدانيد خرج سفر مرا تا رسيدن به محل سكونتم بدهيد، هنگامي كه به شهر خود رسيدم، آن جا داراي اموال هستم، پس به نيت شما آن مقدار مال را صدقه خواهم داد، چون خودم اهل صدقه نيستم. امام به داخل اتاق رفت و برگشت و پشت در خانه ايستاد و دست خود را از بالاي در خارج نمود و فرمود:«اين دويست دينار را بگير و به مصرف سفرت برسان، و از جانب من هم در مقابل آن صدقه نده، حال برو كه من تو را نبينم و تو مرا نبيني.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 11:27 PM | نظرات (0)

تعيين مزد كارگر

سليمان بن جعفر مي گويد: همراه امام هشتم حضرت رضا(ع) براي انجام كاري عبور مي كرديم، تا اينكه من خواستم به خانه ام بازگردم، حضرت به من فرمود: «با من بيا و امشب در خانه ما باش».دعوت حضرت را پذيرفتم و به خانه آن حضرت رفتم، آن حضرت به غلامان خود نگاه كرد، ديد آنها مشغول آماده كردن گل و ساختن ديوار اصطبل هستند، در اين ميان يك نفر غلام سياهي كه غريب بود، در آنجا كار مي كند، به غلامان خود فرمود: اين غلام سياه در اينجا چه مي كند؟ آنها عرض كردند: او را به عنوان كارگر اجير كرده ايم تا ما را كمك كند و چيزي در مقابل كارش به او بدهيم. امام رضا(ع) فرمود: قاطعتموه علي اجرته: «آيا مزد او را با او قرارداد و تعيين نموده ايد؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 11:11 PM | نظرات (0)

قطره اي در منقار پرنده

مرحوم علاّمه مجلسي و برخي ديگر از بزرگان آورده اند: يكي از اصحاب حضرت علي بن موسي الرّضا عليه السلام به نام علي بن ابي حمزه بطائني حكايت كند: روزي در محضر مبارك آن حضرت بودم ، كه تعداد سي نفر غلام حبشي در آن مجلس وارد شدند. پس از ورود، يكي از ايشان به زبان و لهجه حبشي با امام رضاعليه السلام سخن گفت و حضرت نيز به زبان حبشي و لهجه محلّي خودشان پاسخ او را بيان نمود و لحظاتي با يكديگر به همين زبان سخن گفتند. آن گاه حضرت مقداري پول - درهم - به آن غلام عطا نمود و مطلبي را نيز به او فرمود؛ و سپس همگي آن ها حركت كردند و از مجلس خارج شدند. من با حالت تعجّب به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، مثل اين كه با اين غلام به زبان حبشي و لهجه محلّي صحبت مي فرمودي ؟!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 11:00 PM | نظرات (0)

تعيين اجرت

سليمان بن جعفر گويد: براي انجام بعضي از كارها همراه امام رضا عليه السلام بودم تا اين كه خواستم به خانه ام باز گردم . حضرت فرمود: برگرد و با من بيا و امشب را نزد من بمان . من هم برگشتم و به همراه او حركت كرديم تا اينكه وارد منزل شديم . حضرت نگاهي به غلامان خود كرد كه مشغول گل كاري و ساختن اصطبل بودند و بعضي از آنها كارهاي ديگر انجام مي دادند. در بين آنها غلام سياهي كه غريب بود كار مي كرد. امام عليه السلام به غلامان خود گفت : اين مرد اينجا چه مي كند؟ آنها در جواب گفتند: او به ما كمك مي كند و ما هم چيزي در برابر به او خواهيم داد. امام عليه السلام فرمود: اجرت او را تعيين كرديد؟ گفتند: نه ما هر چه به او بدهيم راضي است .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 11:00 PM | نظرات (0)

پاسخ به شرط

مرحوم راوندي به نقل از محمّد بن زيد رزامي حكايت كند: روزي در خدمت حضرت علي بن موسي الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصي از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعي سلاح مسموم نهاده و مخفي كرده بود - وارد شد. آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه است ، مي تواند وليعهدي طاغوت زمان را بپذيرد، مي روم و از او سؤ الي مي پرسم ، چنانچه جواب صحيحي نداد، او را با اين سلاح نابود مي سازم . پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح كرد. حضرت فرمود: سؤالت را به يك شرط پاسخ مي گويم ؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 مهر 1389  ساعت 10:42 PM | نظرات (0)

درمان عجيب

منبع:داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام) عصر حضرت رضا (ع) بود، يكي از شيعيان با كاروان خراسان به سوي كرمان مي رفت ، در راه ، باندي از دزدهاي سرگردنه ، به كاروان حمله كردند و آن شيعه را به احتمال يك نفر ثروتمند گرفتند و با خود بردند، تا آنچه دارد؛از او بگيرند، او را در ميان برف انداختند و دهانش را پر از برف نموده و شكنجه كردند و او بر اثر آن شكنجه ها، از ناحيه دهان ، آسيب سخت ديد، و زبان و لبهايش ، زخم و شكاف برداشت و با اين حال به خراسان بازگشت و هر چه مداوا كرد خوب نشد، او شنيد كه حضرت رضا (ع) در نيشابور است ، در عالم خواب ديد، شخصي به او گفت :حضرت رضا (ع)به خراسان آمده ، نزد او برو تا تو را در مورد درمان اين بيماري ، راهنمائي كند، در همان عالم خواب خود را به حضور امام رضا (ع) رسانيد و ماجراي بيماري خود را بيان كرد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 شهریور 1389  ساعت 11:25 AM | نظرات (0)

استماع غنا

منبع:قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) ابان بن صلت گويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم عباسي به من خبر داده است كه شما شنيدن غنا را جايز مي دانيد. امام عليه السلام فرمود: آن كافر دروغ گفته است . اين چنين نبوده است بلكه قضيه از اين قرار بود كه او درباره شنيدن غنا از من سوال كرد و من به او خبر دادم : مردي به خدمت ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (امام باقر عليه السلام) رسيد و از شنيدن غنا سوال كرد، او در جواب گفت : به من بگو هر گاه خداوند حق و باطل را در يك جا جمع كند غنا با كداميك از حق يا باطل خواهد بود؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 شهریور 1389  ساعت 11:18 AM | نظرات (0)

تعداد صفحات :2   1   2