
منبع:داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام) عصر حضرت رضا (ع) بود، يكي از شيعيان با كاروان خراسان به سوي كرمان مي رفت ، در راه ، باندي از دزدهاي سرگردنه ، به كاروان حمله كردند و آن شيعه را به احتمال يك نفر ثروتمند گرفتند و با خود بردند، تا آنچه دارد؛از او بگيرند، او را در ميان برف انداختند و دهانش را پر از برف نموده و شكنجه كردند و او بر اثر آن شكنجه ها، از ناحيه دهان ، آسيب سخت ديد، و زبان و لبهايش ، زخم و شكاف برداشت و با اين حال به خراسان بازگشت و هر چه مداوا كرد خوب نشد، او شنيد كه حضرت رضا (ع) در نيشابور است ، در عالم خواب ديد، شخصي به او گفت :حضرت رضا (ع)به خراسان آمده ، نزد او برو تا تو را در مورد درمان اين بيماري ، راهنمائي كند، در همان عالم خواب خود را به حضور امام رضا (ع) رسانيد و ماجراي بيماري خود را بيان كرد.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 شهریور 1389 ساعت 11:25 AM | نظرات (0)
RSS




