زندگانى امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) (1)

زندگانى امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) (1)

نويسنده: مهدى پيشوايى

حضرت على بن موسى الرضا عليه‏السلام - در روز يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى ديده به جهان گشود(1). مادر او بانويى با فضيلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم عليه‏السلام -«طاهره» نام گرفت(2).كنيه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‏دار مقام امامت و رهبرى امّت گرديد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:33 PM | نظرات (0)

سيره تربيتي امام رضا (علیه ا لسلام)

نويسنده:اميرمهدي حكيمي
"عمل" به جاي "حرف"

در انديشه اسلامي، آنچه داراي ارزش و اهميت است اعمال انسانهاست؛ بدين معنا كه آدميان ساخته دست خويشند و با اعمال و كارهايي كه انجام مي دهند سنجيده شده و به سعادت مي رسند و هيچ گاه عوامل بيروني مانند خانواده، نياكان و روابط اجتماعي در ساخته شدن انسانها نقشي ندارد. هيچ كس به خاطر اينكه از خانواده ويژه اي است و حتي از خاندان پيامبر و امامان(ع) و يا در گروه خاصي قرار دارد يا به طبقه برتر اجتماعي تعلق دارد و... نمي تواند دل خوش كند و دست از كار و كوشش بردارد و براي خود انتظار سرانجامي نيك داشته باشد و در اين دنيا نيز خود را برتر از ديگران بداند، اين شيوه تفكر اسلامي نيست، بلكه تنها سكوي پرش انسان، عمل و كوشش اوست.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:28 PM | نظرات (0)

امام ‏رضا (ع) ناخداى کشتى تشيع در ميانه طوفان مرو

نويسنده: حضرت ‏آيت‏الله‏ العظمى سيد على خامنه‏اي

اشاره:در هنگام برگزارى کنگره علمى زندگى امام هشتم،عليه‏السلام، توسط دانشگاه اسلامى رضوى ،مقام معظم رهبرى در پيامى جامع يکى از فصلهاى عمده زندگينامه سياسى امام رضا،عليه‏السلام، را مورد بررسى قرار دادند.درآستانه سالگرد ولادت اين امام بزرگوار که همواره در پرتو فيوضات معنوي ايشان زيسته‏ايم ،دريغمان آمد خوانندگان موعود از اين مقاله محققانه بي‏نصيب بمانند اميد که طبع لطيف امام‏رضا،عليه‏السلام، را بيارايد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:17 PM | نظرات (0)

يا ضامن آهو!( سهِيل محمودی)

در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:17 PM | نظرات (0)

محرم همگان (جواد محقق)

خــســتـه از راه كــنــار مـادر
تــوى مــ اشــيـن پــدر خوابيدم
پــلــكـهــايــم كـه به هم افتادند
خــواب يــك صـحـن كـبوتر ديدم
صـبـح، وقـتـى كـه دو چشمم وا شد
شـادمـان مـثـل گـلـى خـنـديـدم
آخـر از پــنــجــره پـشت اتـاق
گــنــبــد زرد (رضــا) را ديـدم
دل مــن مــثــل كـبـوتـر پر زد
رفــت بــر شــانـه گلدسته نشست
اشـك در چـشـمــه چشمم جوشيـد
بـغـضـم آيـيـنـه شـد امـا نشكست
پـدر آمـاده شـد از مـن پـرسـيـد:
دوسـت دارى كه تـو را هـم بـبـرم؟
گـفـتم: آرى ، ولـى آن جا چه كـنـم
مــادرم گـفـت: زيـارت پـســرم.
گــرچـه زود آمـده بـوديـم ولــى
در حـرم جــاى دل مـن كـم بــود
هـر كـسى بـا او چـيـزى مـى گفت
گـويـيا بـا هـمـه كـس مـحرم بود
هـر كجـا رفـتـيـم آن جـا پـر بود
پــر ز نـجــواى دل و دسـت دعـا
يــك طـرف قـصـه پـر غـصه درد
يـك طـرف ذكـر (غـريـب الـغربا)
در رواق حـــرم پـــر نـــورش
كـاش دسـت دل مـن رو مــى شـد
مـى شـدم مـن، آن آهـوى غـريـب
بـاز او (ضـامـن آهـو) مــى شـد



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:17 PM | نظرات (0)

عاشقان را کو پناهی غير توس؟(سيدعلی موسوی گرمارودی)

عاشقان را کو پناهی غير توس؟
ای دل! من آتشين آهی بر آر
تا بسوزی دامن ايـن روزگار
روزگـار مـردمی‌ها سوخته
چهره‌ی نامــردمی افروخـته
کينه‌ها در سينه‌ها انباشته
پرچــــم رنگ و ريـا افراشته
دشت سبز اما ز خار و کاکتوس
وز تبر شد هيمـه عود و آبنوس
آب دريا تن به موج کف سپرد
مـوج دريا اوج را از يــاد بـرد
جان‌به‌لب شد از رياکاری شرف
خوب بودن مرد و بودن شد هدف
آب هم آييــنه را گم کرده اسـت
سنگ در دل‌ها تراکم کرده است
تيرگی انبوه شـد پشت سحـر
صبح در آفاق شب شد دربه‌در
نغمه‌های عشق هم خاموش شد
اين قلندر بـاز شولاپوش شد
ارغوان روی او کم‌رنگ شد
پرنيانش هم‌نشين سنـگ شـد
خاک را از خار و خس انباشتند
ياس را در کرت شبدر کاشتنـد
نامرادی را دوا در کـار نيست
مـهر دارو در دل بازار نيـست
گـر دلی مجروح گردد از جفا
نيست گلخندی که تا يابد شفـا
نسخه‌ای نو در فـريب آورده‌اند
بوسه، دارويی که پنهان کرده‌اند
در دل اين روزگار پرفـسوس
عاشقان را کو پناهی غير توس
ای شفابخش دل بـيمار ما!
چاره‌ای کن از نگه در کار ما
خيل صيادان که در هر پشته‌اند
آهوان دشـت‌ها را کـشته‌اند
تا نـهد دل در رهت پا در رکـاب
اشک پيش افتاد و دل را زد به آب



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:17 PM | نظرات (0)

کوچه‌های خراسان (قيصر امين‌پور)

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پريشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی
هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحيد مشروط بر بودن توست
ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشيده داری
آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند
اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد
چون تمام غريبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را ديده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت 5:17 PM | نظرات (0)

تعداد صفحات :17   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >