يکي از خصوصيات حضرت علي عليه السلام اين بود که بيت المال را به طور مساوي ميان مردم تقسيم مي کرد و بين مسلمانان تبعيض قايل نمي شد؛ اين امر باعث شده بود، برخي از طرفداران تبعيض و انحصار طلب ها به معاويه بپيوندند.عده اي از دوستان علي عليه السلام به حضور حضرت رسيدند و گفتند:- چنانچه افراد سياس و انحصار طلبها را با پول راضي کني ، براي پيشرفت امور شايسته تر است . امام علي عليه السلام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:- آيا نظرتان اين است به کساني که تحت حکومت من هستند ظلم کنم و حق آنان را به ديگران بدهم و با تضيع حقوق آنان ياراني دور خود جمع نمايم ؟ به خدا سوگند! تا دنيا وجود دارد و تا آفتاب مي تابد و ستارگان در آسمان مي درخشند، اين کار را نخواهم کرد. اگر مال ، از آن خودم بود آن را به طور مساوي تقسيم مي کردم ، چه رسد به اينکه مال ، مال خداست .سپس فرمود:- اي مردم ! کسي که کار نيک را در جاي نادرست انجام داد، چند روزي نزد افراد نااهل و تاريک دل مورد ستايش قرار مي گيرد و در دل ايشان محبت و دوستي مي آفريند؛ ولي اگر روزي حادثه بدي براي وي پيش ‍ بيايد و به ياريشان نيازمند شود، آنان بدترين و سرزنش کننده ترين دوستان خواهند شد.

بحارالانوار ج1

موضوع:  عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.
 


 

زاذان نقل مي کند:من با قنبر غلام امام علي عليه السلام محضر اميرالمؤ منين وارد شديم قنبر گفت :يا اميرالمؤ منين چيزي براي شما ذخيره کرده ام ! حضرت فرمود:- آن چيست ؟عرض کرد: تعدادي ظرف طلا و نقره ! چون ديدم تمام اموال غنائم را تقسيم کردي و از آنها براي خود بر نداشتي ! من اين ظرف ها را براي شما ذخيره کرده ام .حضرت علي عليه السلام شمشير خود را کشيد و به قنبر فرمود:- واي بر تو! دوست داري که به خانه ام آتش بياوري ! خانه ام را بسوزاني ! سپس آن ظرف ها را قطعه قطعه کرد و نمايندگان قبايل را طلبيد، و آنها را به آنان داد، تا عادلانه بين مردم تقسيم کنند.

بحارالانوار ج1

موضوع:بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي.
 


 

در سال دهم هجرت كه پيامبر گرامي صلى الله عليه و آله و سلم عزم زيارت خانه خدا داشت ‏حضرت على - عليه السلام را با گروهى از مسلمانان به يمن اعزام كرد. حضرت على - عليه السلام مامور بود در بازگشت از يمن پارچه هايى را كه مسيحيان نجران در روز مباهله تعهد كرده بودند از ايشان بگيرد وبه محضر رسول خدا برساند. او پس از انجام ماموريت آگاه شد كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم رهسپار خانه خدا شده است. از اين جهت مسير خود را تغيير داد و رهسپار مكه شد. آن حضرت راه مكه را به سرعت مى ‏پيمود تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برسد و به همين جهت پارچه‏ ها را به يكى از افسران خود سپرد و از سربازان خويش فاصله گرفت تا در نزديكى مكه به حضور پيامبر رسيد. حضرت از ديدار او فوق العاده خوشحال شد و چون او را در لباس احرام ديد از نحوه نيت كردن او جويا شد. حضرت على - عليه السلام گفت : من هنگام احرام بستن گفتم بار الها ! به همان نيتى احرام مى ‏بندم كه پيامبر احرام بسته است.

حضرت على - عليه السلام از مسافرت خود به يمن و نجران و پارچه هايى كه آورده بود به پيامبر گزارش داد و سپس به فرمان آن حضرت به سوى سربازان خود بازگشت تا به همراه آنان مجددا به مكه باز گردد. وقتى امام - عليه السلام به سربازان خود رسيد ، ديد كه افسر جانشين وى تمام پارچه ‏ها را در ميان سربازان تقسيم كرده است و سربازان پارچه‏ ها را به عنوان لباس احرام بر تن كرده ‏اند. حضرت على - عليه السلام از عمل بى مورد افسر خود سخت ناراحت‏ شد وبه او گفت :
چرا پيش از آنكه پارچه‏ ها را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تحويل دهيم آنها را ميان سربازان تقسيم كردى؟
وى گفت : سربازان شما اصرار كردند كه من پارچه ‏ها را به عنوان امانت ميان آنان قسمت كنم و پس از مراسم حج ، همه را از آنان باز گيرم. حضرت على - عليه السلام پوزش او را نپذيرفت و گفت : تو چنين اختيارى نداشتى.
سپس دستور داد كه پارچه‏ هاى تقسيم شده تماما جمع آورى شود تا در مكه به پيامبر گرامى تحويل گردد. (1)

گروهى كه پيوسته از عدل و نظم و انضباط رنج مى ‏برند و مى‏ خواهند كه امور همواره بر طبق خواسته‏ هاى آنان جريان يابد به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدند و از انضباط و سختگيرى حضرت على - عليه السلام شكايت كردند.
ولى آنان از اين نكته غفلت داشتند كه يك چنين قانون شكنى و انعطاف نابجا ، به يك رشته قانون شكني هاى بزرگ منجر مى ‏شود.

از ديدگاه امير مؤمنان - عليه السلام يك فرد خطاكار (خصوصا خطاكارى كه لغزش خود را كوچك بشمارد) مانند آن سوار كارى است كه بر اسب سركش و لجام گسيخته اى سوار باشد كه مسلما چنين مركب سركشى راكب خود را در دل دره و بر روى صخره ‏ها واژگون مى ‏سازد. (2)

مقصود امام از اين تشبيه اين است كه هرگناهى ، هرچند كوچك باشد ، اگر ناچيز شمرده شود گناهان ديگرى را به دنبال مى ‏آورد و تا انسان را غرق گناه نسازد و در آتش نيفكند دست از او بر نمى ‏دارد. از اين جهت ‏بايد از روز نخست پارسايى را شيوه خويش ساخت و از هر نوع مخالفت ‏با اصول و قوانين اسلامى پرهيز كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه از كار حضرت على - عليه السلام و دادگرى او كاملا آگاه بود يكى از ياران خود را خواست و به او گفت كه ميان اين گروه شاكى برو و پيام زير را برسان :
از بدگويى در باره حضرت على - عليه السلام دست ‏بر داريد كه او در اجراى دستور خدا بسيار دقيق و سختگير است و هرگز در زندگانى او تملق و مداهنه وجود ندارد.
 

 

موضوع: عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.


 

در سال دهم هجرت كه پيامبر گرامي صلى الله عليه و آله و سلم عزم زيارت خانه خدا داشت ‏حضرت على - عليه السلام را با گروهى از مسلمانان به يمن اعزام كرد. حضرت على - عليه السلام مامور بود در بازگشت از يمن پارچه هايى را كه مسيحيان نجران در روز مباهله تعهد كرده بودند از ايشان بگيرد وبه محضر رسول خدا برساند. او پس از انجام ماموريت آگاه شد كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم رهسپار خانه خدا شده است. از اين جهت مسير خود را تغيير داد و رهسپار مكه شد. آن حضرت راه مكه را به سرعت مى ‏پيمود تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برسد و به همين جهت پارچه‏ ها را به يكى از افسران خود سپرد و از سربازان خويش فاصله گرفت تا در نزديكى مكه به حضور پيامبر رسيد. حضرت از ديدار او فوق العاده خوشحال شد و چون او را در لباس احرام ديد از نحوه نيت كردن او جويا شد. حضرت على - عليه السلام گفت : من هنگام احرام بستن گفتم بار الها ! به همان نيتى احرام مى ‏بندم كه پيامبر احرام بسته است.

حضرت على - عليه السلام از مسافرت خود به يمن و نجران و پارچه هايى كه آورده بود به پيامبر گزارش داد و سپس به فرمان آن حضرت به سوى سربازان خود بازگشت تا به همراه آنان مجددا به مكه باز گردد. وقتى امام - عليه السلام به سربازان خود رسيد ، ديد كه افسر جانشين وى تمام پارچه ‏ها را در ميان سربازان تقسيم كرده است و سربازان پارچه‏ ها را به عنوان لباس احرام بر تن كرده ‏اند. حضرت على - عليه السلام از عمل بى مورد افسر خود سخت ناراحت‏ شد وبه او گفت :
چرا پيش از آنكه پارچه‏ ها را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تحويل دهيم آنها را ميان سربازان تقسيم كردى؟
وى گفت : سربازان شما اصرار كردند كه من پارچه ‏ها را به عنوان امانت ميان آنان قسمت كنم و پس از مراسم حج ، همه را از آنان باز گيرم. حضرت على - عليه السلام پوزش او را نپذيرفت و گفت : تو چنين اختيارى نداشتى.
سپس دستور داد كه پارچه‏ هاى تقسيم شده تماما جمع آورى شود تا در مكه به پيامبر گرامى تحويل گردد. (1)

گروهى كه پيوسته از عدل و نظم و انضباط رنج مى ‏برند و مى‏ خواهند كه امور همواره بر طبق خواسته‏ هاى آنان جريان يابد به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدند و از انضباط و سختگيرى حضرت على - عليه السلام شكايت كردند.
ولى آنان از اين نكته غفلت داشتند كه يك چنين قانون شكنى و انعطاف نابجا ، به يك رشته قانون شكني هاى بزرگ منجر مى ‏شود.

از ديدگاه امير مؤمنان - عليه السلام يك فرد خطاكار (خصوصا خطاكارى كه لغزش خود را كوچك بشمارد) مانند آن سوار كارى است كه بر اسب سركش و لجام گسيخته اى سوار باشد كه مسلما چنين مركب سركشى راكب خود را در دل دره و بر روى صخره ‏ها واژگون مى ‏سازد. (2)

مقصود امام از اين تشبيه اين است كه هرگناهى ، هرچند كوچك باشد ، اگر ناچيز شمرده شود گناهان ديگرى را به دنبال مى ‏آورد و تا انسان را غرق گناه نسازد و در آتش نيفكند دست از او بر نمى ‏دارد. از اين جهت ‏بايد از روز نخست پارسايى را شيوه خويش ساخت و از هر نوع مخالفت ‏با اصول و قوانين اسلامى پرهيز كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه از كار حضرت على - عليه السلام و دادگرى او كاملا آگاه بود يكى از ياران خود را خواست و به او گفت كه ميان اين گروه شاكى برو و پيام زير را برسان :
از بدگويى در باره حضرت على - عليه السلام دست ‏بر داريد كه او در اجراى دستور خدا بسيار دقيق و سختگير است و هرگز در زندگانى او تملق و مداهنه وجود ندارد.

موضوع: بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي.
 


 

خالد بن وليد از سرداران نيرومند قريش بود. او در سال هفتم هجرت از مكه به مدينه مهاجرت كرد وبه مسلمانان پيوست. ولى پيش از آنكه به آيين توحيد بگرود كرارا در نبرد هايى كه از طرف قريش براى برانداختن حكومت نو بنياد اسلام برپا مى ‏شد شركت مى ‏كرد. هم او بود كه در نبرد احد بر مسلمانان شبيخون زد و از پشت‏ سر آنان وارد ميدان نبرد شد و مجاهدان اسلام را مورد حمله قرار داد. اين مرد پس از اسلام نيز عداوت و دشمنى حضرت على - عليه السلام را فراموش نكرد و بر قدرت بازوان و شجاعت‏ بى نظير امام رشك مى ‏برد.
پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به دستور خليفه وقت تصميم بر قتل حضرت على - عليه السلام گرفت ولى به عللى موفق نشد. (3)

احمد بن حنبل در مسند خود مى ‏نويسد :
پيامبر اكرم حضرت على را در راس گروهى كه در ميان آنان خالد نيز بود به يمن اعزام كرد. ارتش اسلام در نقطه ‏اى از يمن با قبيله بنى زيد به نبرد پرداخت و بر دشمن پيروز شد و غنايمى به دست آورد. روش امام - عليه السلام در تقسيم غنايم مورد رضايت ‏خالد واقع نشد و براى ايجاد سوء تفاهم ميان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وحضرت على - عليه السلام نامه اى به رسول خدا نوشت و آن را به بريده سپرد تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برساند.
بريده مى ‏گويد : من با سرعت‏ خود را به مدينه رسانيدم و نامه را تسليم پيامبر كردم. آن حضرت نامه را به يكى از ياران خود داد تا براى او بخواند. چون قرائت نامه به پايان رسيد ، ناگهان ديدم كه آثار خشم در چهره پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ظاهر شد.
بريده مى ‏گويد : از آوردن چنين نامه اى سخت پشيمان شدم و براى تبرئه خود گفتم كه به فرمان خالد به چنين كارى اقدام كرده ‏ام ومرا چاره اى جز پيروى از فرمان مقام بالاتر نبود.
او مى ‏گويد : پس از خاتمه كلام من لحظاتى سكوت بر مجلس حكومت كرد.
ناگهان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سكوت را شكست و فرمود :
درباره على بدگويى مكنيد : «فانه مني و انا منه و هو وليكم بعدي‏»
او از من و من از او هستم و او زمامدار شما پس از من است.

بريده مى ‏گويد : من از كرده خود سخت نادم شدم و از محضر رسول خدا درخواست كردم كه در حق من استغفار كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود تا على نيايد و به چنين كارى رضا ندهد هرگز در حق تو طلب آمرزش نخواهم كرد. ناگهان حضرت على - عليه السلام رسيد و من از او درخواست كردم كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواهش كند كه در باره من طلب آمرزش كند. (4) اين رويداد سبب شد كه بريده دوستى خود را با خالد قطع كند و دست ارادت و اخلاص به سوى حضرت على - عليه السلام دراز كند تا آنجا كه پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، وى با ابوبكر بيعت نكرد و يكى از آن دوازده نفرى بود كه ابوبكر را در اين مورد استيضاح كرد و او را به رسميت نشناخت. (5)
پى ‏نوشت ‏ها :

1- بحار، ج‏21، ص 385
2- الا وان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت‏بهم في النار. نهج البلاغه، خطبه‏16
3- شرح اين واقعه در بخش چهارم از زندگانى امير المؤمنين - عليه السلام، كه مربوط به دوران زندگى امام - عليه السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است، آمده است.
4- اسد الغابة، ج‏1، ص‏176، والدرجات الرفيعة، ص 401.
5- رجال مامقانى، ج‏1، ص‏199 به نقل از احتجاج

موضوع: بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي.
 


 

مقدمه

برای بررسی هر موضوعِ تاریخی، واکاوی پیش زمینه های وقوعِ آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. پیدایش حکومتی با ریاستِ مولی الموحدین علی علیه السلام به عنوان ولیّ مسلمین بر اثر شرایطی اتفاق افتاد که به صورتی کاملاً گویا در تاریخ قابل بررسی نیست. به منظور طرح دیدگاه آن حضرت در مورد این مسائل، بحث دربارة دلایل و پیش زمینه های انتخاب حضرت امیرالمؤمنین توسط مردم ضروری به نظر می رسد. در این بستر، دلیل شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به طورطبیعی روشن خواهد شد. شاید بتوان مجموع مراحل ذِکرشده را به عنوان زنجیره ای از مباحث علمی دانست که در کنار یکدیگر می توانند حوادث ظاهراً مبهم تاریخ را تفسیر کنند. بر همین اساس در تحقیق حاضر، طرح دو موضوع اساسی در دو فصل به صورت شفاف مورد توجه قرار گرفته است: در فصل اول، این سؤال مطرح است که پیش زمینه های اصلی انتخاب حضرت علی علیه السلام توسط مردم و حضور ایشان در صحنه های ادارة حکومت چه امری بود؟ مضاف بر آن در طول ۲۵ سال پس از رحلت پیامبر تا قبل از انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام ، چه روش اقتصادی حاکم بود در حقیقت، در این بخش به دنبال پاسخگویی به موارد ذیل هستیم.

۱) جامعة اسلامی در طول این فاصله از نظر اقتصادی به چه سمتی سوق داده شد؟

۲) شرایط ایجاد شده در هنگام انتقال حکومت به مولی الموحدین علیه السلام چگونه بود؟

۳) ایشان در بیان مواضع اساسی خود در ابتدای حکومتشان، به چه نکاتی اشاره فرموند؟

۴) رفتار اقتصادی آن حضرت چه ثمرات و نتایجی را به دنبال داشت؟ در فصل دوم با استناد به سخنان حضرت خطاب به والیان خودشان و با محور قرار دادن این سخنان در عهدنامة خطاب به مالک اشتر، سیاستهای اعلام شدة آن حضرت در زمینة مسائل مالی و اقتصادی مرور خواهد شد. بی شک این روش می تواند باعثِ تنویر افکار و آشنایی با نظرهای حضرت علی علیه السلام در مورد جهت گیریهای حکومت اسلامی باشد. در عین امکان طرح برداشتهای نو از سخنان آن بزرگوار، سعی بلیغ بر آن است که بیشتر به بیانات حضرتش و تفسیر مختصر آن بسنده شود و تحلیل گسترده تر از سخنان را به مجال دیگر موکول می نماییم. در آخرین قسمت این نوشتار، نتیجة بحث ارائه خواهد شد. محور عمدة نتیجه، بیان این نکته است که با توجه به تجربة تاریخی وسیره و حکومت حضرت علیعلیه السلام که فراروی کارشناسان اقتصاد اسلامی است، آیا روش اجرایی آن حضرت اصولاً در شرایط حاضر عملی است؟ طرح این مبحث به دور از تعصّبات نقلی، بلکه صرفاً به عنوان یک موضوع عقلی در قالب استدلال بیان خواهد شد. در مرحلة دوم زمینه های اجرایی این سیاست چه خواهد بود؟ به عبارت دیگر، چه تدبیر ویژه ای برای اجرای این سیاستها باید به کار بست؟ در مرحلة سوم ملاحظه می شود با توجه به بحران در اقتصاد کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی، اگر سیرة اقتصادی حضرت و دیدگاههای آرمانی ایشان تنها راه انحصاری نجات حکومت اسلامی از بحرانهای اقتصادی باشد، زمینه های مطالعات تطبیقی در اجرای آن چه چیزی است؟ هر متفکر اسلامی با اندک تأمّلی خواهد دانست اتّکا بر مطالعات تاریخی نمی تواند زمینة اجرایی دیدگاههای حضرت را در عمل فراهم آورد. هنر کارشناسی در حوزة اقتصاد اسلامی آن است که بر مبنای اهداف و سیاستهای امیرالمؤمنین بتواند جهت گیریهای حکومت را ترسیم کند ونظام برنامه ریزی شده ای را (بر اساس نیازها و واقعیات) تدوین نماید. بدون شک این تدوین سرآغاز تبیین نظری دیدگاههای اقتصادی اسلام ناب علوی خواهدبود.


ادامه مطلب