دستيابي به اهدافي چون جايگاه برتر اقتصادي و بازرگاني در منطقه‌كه بتوان نمود آن را در ارتقاي سطح كيفيت زندگي مردم مشاهده كرد، نيازمند عزم جدي همه جامعه در ارتقاي كمي و كيفي فعاليت‌هاي اقتصادي است كه خوشبختانه با نامگذاري سال‌جاري تحت عنوان "جهاد اقتصادي " يك‌بار ديگر به اهميت آن افزوده شده است.

دستيابي به اهدافي چون جايگاه برتر اقتصادي و بازرگاني در منطقه‌كه بتوان نمود آن را در ارتقاي سطح كيفيت زندگي مردم مشاهده كرد، نيازمند عزم جدي همه جامعه در ارتقاي كمي و كيفي فعاليت‌هاي اقتصادي است كه خوشبختانه با نامگذاري سال‌جاري تحت عنوان "جهاد اقتصادي " يك‌بار ديگر به اهميت آن افزوده شده است. واقعيت اين است كه عمده بازيگران اصلي جهان معاصر بيش از همه با قدرت اقتصادي خود توانسته‌اند نقش فعلي خود را هم در حوزه داخلي و هم بين‌المللي به گونه‌اي ارتقا بخشند كه زمينه رضايت شهروندان خود را فراهم كنند، علاوه بر اينكه حفظ چنين نقشي در بلندمدت نيز تنها با كمك قدرت اقتصادي ميسر است. جهاد اقتصادي را مي‌توان يك تلاش و عزم همه‌جانبه فعالان اقتصادي اعم از بخش خصوصي و دولتي، خانوارها و سياستگذاران اقتصادي و سياسي كشور بر مبناي وضعيت و شرايط محيط اقتصادي و سياسي كشور دانست كه براي ارتقاي سطح كيفي زندگي هر شهروند ايراني به آن نياز است. جهاد اقتصادي به‌طور عمده از تركيب 5 وجه اصلي و تاثيرگذار عوامل اقتصادي، فناوري، سياسي، اجتماعي و امنيتي شكل مي‌گيرد. آنچه امروز شاهد آن هستيم؛ از يك سو وجود زمينه‌ها و بسترهاي اقتصادي به منزله ظرفيتي براي تحقق جهاد اقتصادي و ترسيم جهت‌گيري‌هاي آتي نظام جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيد كه اين عوامل را مي‌توان شامل برخورداري از موقعيت ژئوپلتيك، ژئواستراتژيك، ژئواكونوميك (شامل برخورداري از نفت، گاز و به‌طور كلي انرژي، خطوط مواصلاتي بين‏المللي و برخورداري از جمعيت جوان و تحصيلكرده و حضور و مشاركت بيشتر زنان كارآفرين) دانست در كانون توجه قرار داد. از سوي ديگر شاهد وجود عوامل و شرايط بازدارنده در به انجام رساندن ظرفيت‌هاي بكر اقتصادي در كشور هستيم كه نيازمند تلاش همه‌جانبه و عزم جدي است. برخي از اين عوامل بازدارنده را مي‌توان در قالب توسعه فضاي كسب و كار اقتصادي و بازرگاني در كشور بيان كرد. در يك بيان ساده و صريح، مي‌توان اذعان داشت كه بخش قابل توجهي از مقتضيات جهاد اقتصادي هر كشور در گرو افزايش تعاملات ميان فعالان بخش خصوصي، دولتي و خانوارها براي مناسب كردن فضاي كسب و كار، فراهم كردن زمينه‌هاي تعامل با اقتصاد جهاني و افزايش بهره‌وري زيرساختارهاي توليدي و تجاري در كشور است. در اين ميان سلامت محيط كسب و كار و تعامل با اقتصاد جهاني در كشورهاي در حال توسعه از عوامل موثر در رسيدن به جايگاه برتر در اقتصاد جهاني است. فضاي تعامل مناسب و محيط شفاف و سالم كسب و كار كه بخشي از آن برگرفته از سلامت اقتصاد و سياست كارا و اثربخش دولت‌هاست و منجر به نتيجه‌هاي مثبت اقتصادي از قبيل صادرات مفيد، رشد اقتصادي و توسعه صنعتي مي‌شود از مواردي است كه در فهرست سياست‌هاي اقتصادي كشورهاي صادركننده كالا در چند دهه اخير قرار گرفته است. مناسب بودن فضاي تعامل با اقتصاد جهاني رادر شرايط خوشبينانه مي‌توان موجب رشد وابستگي متقابل اقتصادي كشورها از طريق گستردگي حجم و تنوع مبادلات كالا و خدمات و جريان آزاد سرمايه و نيروي كار و همچنين دسترسي سهل‌تر به فناوري دانست. يكي از نمونه‌هاي بارز تعامل مناسب كشورها با اقتصاد جهاني مربوط به كشورهاي عضو "آسه‌آن " است. از مشخصه‌هاي اصلي اين دسته از كشورها ادغام وسيع و عميق اقتصادهاي ملي كشورهاي عضو از طريق تجارت، سرمايه‌گذاري مستقيم و جريان‌هاي ديگر سرمايه و افزايش مناسب و سيال شدن بازارهاي سرمايه بين‌المللي كشورهاي عضو است. اينكه عوامل محيطي، شرايط كسب و كار و فضاي تجاري به عنوان عامل‌ها و مولفه‌هاي تاثيرگذار براي رسيدن به رشد اقتصادي است بر كسي پوشيده نيست. شرايط محيطي حاكم بر اقتصاد، سياست و وضعيت حقوقي كشور و حتي شرايط اجتماعي نيز نقش موثري در به ثمر رسيدن آن دارد. برخي از شرايط محيطي حاضر از جمله جوان بودن جمعيت كشور، فرصت‌هاي طلايي بسيار خوبي را براي كشور جهت رسيدن به اهداف عاليه نظام جمهوري اسلامي ايران فراهم مي‌آورند و برخي ديگر مانند وابستگي اقتصاد به درآمدهاي نفتي تهديد تلقي مي‌شوند. با توجه به اين ملاحظات به معرفي حوزه‌هايي از بخش بازرگاني كشور كه ضرورت جهاد اقتصادي را مي‌طلبد، پرداخته مي‌شود. در مجموع بخش بازرگاني تحت‌تاثير مشخصه حضور مواد اوليه صنعتي مانند نفت، گاز طبيعي و ميعانات گازي به عنوان عمده‌ترين عامل ايجاد مزيت رقابتي ذاتي به‌حساب مي‌آيد. درآمد حاصل از مزيت رقابتي ذاتي و خدادادي ايران با تامين ارز براي واردات، عدم تعادل در بازرگاني خارجي را جبران مي‌كند. نكته قابل توجه آن است كه از يك طرف تقاضاي بين‌المللي غيركافي و همچنين اتمام ذخاير نفتي، ظرفيت كشور براي واردات را براي سال‌هاي آينده محدود و بنابراين رشد اقتصادي پايدار بر اساس اهداف سند چشم‌انداز را تحديد مي‌كند. از طرف ديگر غيرقابل پيش‌بيني بودن درآمد نفتي سبب ايجاد عدم تعادل‌هاي غيرمنتظره در بازرگاني خارجي مي‌شود. به منظور بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي مثبت اقتصاد جهاني در دهه‌هاي آينده در راستاي دستيابي به رشد اقتصادي پايدار، ارتقاي كمي و كيفي فضاي توسعه بازرگاني كشور را ضرورت اساسي اقتصاد ايران مطرح مي‌كند. وضع كنوني فضاي كسب و كار بازرگاني خارجي كشور بويژه در بخش كالا و خدمات به‌گونه‌اي است كه ضرورت انجام تحولي اساسي و بنيادي را در ساختار بازرگاني و سياست‌هاي اصلاحي مرتبط با آن اجتناب‌ناپذير مي‌كند. به اين اعتبار تدوين سياست‌هاي كلي در اين مقطع با توجه به مشكلات و تنگناهاي موجود، اقدامي منطقي و شايسته به نظر مي‌رسد. با ملاحظه گستردگي طيف مضامين و موضوعات مرتبط با توسعه فضاي كسب و كار در حوزه بازرگاني خارجي، منظومه اصلاحات اقتصادي به هم آميخته، متوازن و سازگار با يكديگر در قالب جهاد اقتصادي بايد در قالب يك نقشه عملياتي و اقدامات مشخص، هم‌پيوند و با اولويت‌گذاري، زمانبندي و تقدم و تاخر از پيش تعيين شده سرانجام به اجرا گذاشته شود كه تاكنون نسبت به اين مهم تفكر و اقدام پيوسته و همه‌جانبه‌اي صورت نگرفته است.

نويسنده : يوسف حسن‌پور

منبع : روزنامه وطن امروز 06/02/1390


 

بي شك جهاد اقتصادي در كشور بدون در نظر گرفتن توان علمي كشور ميسور نخواهد بود . در واقع يكي از الزمات دستيابي به توسعه اقتصادي در ايران به دليل وجود تحريم ها وجود علم و فناوري بومي است.

سال 90 با نگاه داهيانه مقام معظم رهبري سال جهاد اقتصادي نام گرفته است و همين امر نيز توجه به بخش هاي اقتصادي در كشور را به صورت يك مسئله حتمي مطرح ساخته است. ايران اسلامي هم اكنون بايد تمام توان و قواي خويش را صرف بازسازي و توسعه اقتصادي قرار دهد چرا كه دشمنان پس از شكست در ساحت هاي نظامي و سياسي سعي دارند تا از اين به بعد به كشور ما لطمه بزنند.

اما بي شك جهاد اقتصادي در كشور بدون در نظر گرفتن توان علمي كشور ميسور نخواهد بود . در واقع يكي از الزمات دستيابي به توسعه اقتصادي در ايران به دليل وجود تحريم ها وجود علم و فناوري بومي است. در واقع توسعه صنعتي فاكتور مهم توسعه اقتصادي بوده و تابعي از متغيرهاي تكنولوژي است . فرايند صنعتي شدن با فرايند توسعه تكنولوژي كه شامل انتقال ، جذب و ايجاد تكنولوژي هاي نو است ، رابطه اي بسيار تنگاتنگ دارد . از طرف ديگر بهبود فرايند توسعه تكنولوژي ، مستلزم كسب و ايجاد توانايي هاي تكنولوژيكي است . به بيان ديگر انتقال و واردات تكنولوژي هاي خارجي با مكانيسم هاي رسمي و غير رسمي امكان پذير است ، اما جذب و فهم تكنولوژي، وارداتي نمي باشد و لازمه تحقق آن وجود توانايي هاي تكنولوژيكي است .

از اين روست كه مي توان گفت در سال جهاد اقتصادي بخش عمده اي از مسئوليت ها بر بخش علمي و فناوري كشورمان است چرا كه در مقطع فعلي به دليل وجود تحريم هاي غربي صنعتگران داخلي نمي توانند برخي از ابزارآلات مورد نياز را از خارج وارد كنند.

البته شايد در نگاه اوليه اين چالش يك تهديد در برابر صنعت داخلي محسوب شود اما به زعم بسياري از صاحب نظران و با توجه به توانايي هاي بالاي دانشمندان كشور در توليد فناوري هاي بومي وجود تحريم ها يك فرصت محسوب مي شود. سالهاست كه موضوع ايجاد چرخه علم و فناوري در كشور به دليل عدم توجه صنعتگران داخلي به پتانسيل هاي بالاي علمي در كشور ايجاد نشده است. اما بي شك در سال جهاد اقتصادي شركت ها و صنعتگران مي توانند به توان علمي بومي در كشور تكيه كنند كه به اذعان صاحب نظران ظرفيت بسيار بالايي دارد .در واقع مي توان گفت توجه به رابطه ميان صنعت و توليدات فكر و انديشه اي حلقه مفقوده جامعه علمي در كشور است. هم اكنون جوانان و دانشجويان ايراني به اختراعات و ايده هاي خلاقانه اي دست پيدا مي كنند كه اين ايده ها هر كدام

مي تواند باعث شكوفايي در بخش هاي متعددي شود اما متاسفانه اكثر اين ايده ها تنها در حد فكر باقي مي ماند و اين معضل خود منجر به دلسردي مخترعان و عدم توسعه مطلوب مي شود. از اين رو شايد بتوان ايجاد رابطه اي جدي ميان صنعت و دانشگاه را يكي از راهكار هاي اساسي براي توسعه كمي و كيفي فناوري هاي نوين در كشور دانست . هم اكنون ميزان توليدات علمي در ايران قابل توجه است اما بي شك مرتبط ساختن اين دانش ها با يكديگر مي تواند سرعت و رشد توليدات را افزايش دهد و در نهايت منجر به صنعتي شدن اين دانش ها گردد. از اين روست كه مي توان گفت يكي از اولويت هاي اساسي در بخش علم وفناوري در سال جهاد اقتصادي ايجاد چرخه علم وفناوري در كشور است .اين امر مي تواند ضمن افزايش توان علمي داخلي راه را براي صادرات محصولات علمي كشور به خارج نيز هموار سازد و همچنين در نهايت به كاهش هزينه تمام شده محصولات ايراني بينجامد چرا كه غالبا فناوري هاي وارداتي براي صنعتگران بسيار پرهزينه است و اين در حالي است كه فناوري هاي داخلي بسيار ارزان تر از نوع وارداتي است .البته جايگاه بخش علم و فناوري كشور در سال جهاد اقتصادي به همين جا ختم نمي گردد. بلكه در اين سال اميد است فعالان اين بخش با روحيه و عزم جدي به سمت افزايش صادرات كشور مان در اين زمينه حركت كنند .

به اعتقاد كارشناسان از 68 هزار ميليارد دلار ميزان صادرات جهان 20 درصد آن مربوط به صادرات نفت، گاز و بخش كشاورزي است كه تقريبا برابر با 12 هزار ميليارد دلار است . اما80 درصد مابقي مربوط به صادرات صنعتي است كه در اين بين سهم دانش فني از كل صادرات صنعتي در جهان به 30 هزار ميليارد دلارمي رسد كه به خوبي جايگاه صادرات دانش فني را آشكار مي كند. كشور ما نيز پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بخصوص در دو دهه اخير روند پرشتابي در دستيابي به علوم و دانش جديد را آغاز كرده كه البته ثمرات بسيار اميد بخشي نيز در پي داشته است. ايران طي سه دهه گذشته سرمايه گذاري هاي جدي برروي فناوري هاي راهبردي و اولويت داري همچون زيست فناوري، فناوري ميكروالكترونيك، هوافضا، سلول هاي بنيادي، انرژيهاي نو، طب ايراني، گياهان دارويي و فناوري نانو و... انجام داده است كه در نهايت به بالندگي ايران در اين علوم منتج شده است و امروز نام ايران در بسياري از علوم راهبردي در كنار 10 كشور اول قرار گرفته است . هم اكنون ايران از لحاظ رشد توليدات علمي مقام اول را در دنيا كسب كرده است و بررسي ها نشان مي دهد كه در 30 سال گذشته رشد توليدات علمي ايران 11 برابر متوسط رشد دنيا بوده است. از اين رو مي توان گفت هم اكنون ميزان توليد علم و دانش بومي در كشور به حد مطلوبي دست يافته است و اميد است اين رشد و توسعه در نهايت به صادرات منتج شود .

امروزه كشورهاي صنعتي كمتر كالاهاي خود را صادر مي كنند و بيشتر درصدد آنند تا دانش هاي جديد و نوين را تحت نظارت خود با هزينه گزاف به كشورهاي ديگر ارسال كنند كه از اين صادرات نيز رقم قابل توجهي نصيب آنان مي شود . امروزه بازار اصلي اين صادرات در اختيار كشورهاي توسعه يافته جهان نظير آمريكا، انگليس، آلمان و فرانسه است و اين كشورها نيز بازار را در انحصار خويش دارند. از اين رو نگرش جدي مسئولين به بخش صادرات دانش فني كشور مان و همچنين حضور موثر فعالان اين بخش مي تواند يكي ديگر از راهكارهاي توسعه اقتصادي در سال جهاد اقتصادي باشد.

لذا در نهايت امر بايد گفت با افزايش كمي و كيفي سطح توليد دانش و فناوري هاايران مي تواند به يكي از اصلي ترين صادركنندگان دانش فني در منطقه و پس از آن جهان شود. جامعه علمي ما نشان داده است كه توانايي و استعداد لازم را براي اقدامات بزرگ دارد و اميد است با ايجاد چرخه هاي علم و فناوري و همچنين حمايت هاي هرچه بيشتر مسئولين از نخبگان علمي و دانشگاهي در سال جهاد اقتصادي در آينده اي بسيار نزديك ايران را يكي از مراجع اصلي علم و فناوري در منطقه و جهان ببينيم.

منبع : رسالت06/02/1390


 

تجربه موفقيت آميز جمهوري اسلامي در ارايه نظام سياسي مبتني بر اسلام، خيزش هاي اسلامي را در تمامي جهان اسلام سبب شده است. اين تجربه موفق همان اندازه كه موجب شادي مؤمنان و مسلمانان جهان شده، چشمان نگران دشمنان اسلام را نيز به خود معطوف ساخته است، به گونه اي كه از تمام ظرفيت هاي خود براي ضربه زدن به اين تجربه در ام القراي هزاره دوم هجري و هزاره سوم ميلادي، بهره مي برند.

اگر نظام جمهوري اسلامي بتواند موفقيت خود را در ديگر عرصه ها به نمايش بگذارد و نمونه اي كامل از تمدن اسلامي مبتني بر عدالت را به جهانيان ارايه دهد و به نوعي بهشت زميني را شكل بخشد، آن گاه است كه دشمنان بشريت به فغان خواهند افتاد؛ زيرا ارايه چنين اسوه و نمونه اي از جامعه برتر مي تواند تمامي بساط ستمگران و مستكبران را گرد آورد و از تخت فرو كشد.

نقشه راهي كه جمهوري اسلامي با هوشياري و درايت رهبري ترسيم كرده است، ارايه نمونه اي از جامعه برتر به جامعه جهاني و بشريت است. رهبري بر آن است تا پازل هاي اين جامعه را با همكاري و همدلي امت اسلام بسازد و بچيند. يكي از مهم ترين پازل هاي جامعه برتر فراهم آوري زمينه هاي آسايش است كه از طريق توليد و توزيع عادلانه ثروت اتفاق مي افتد. از اين جاست كه «اقتصاد» جايگاه مهمي در پازل جامعه برتر ايماني مي يابد تا تمدن اسلامي در عصر كنوني شكل گيرد.

نويسنده در اين مطلب با مراجعه به آموزه هاي اسلامي بر آن است تا يكي از عرصه هاي اقتصاد يعني نقش تجاري سازي توليد علم در جهاد اقتصادي در پازل جامعه برتر ايماني و تمدن اسلامي را مورد بررسي قرار دهد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

نقش توليد علم در توليد قدرت و ثروت

علم به معناي دانش و دانايي، ارتباط تنگاتنگي با قدرت تسخيري بشر دارد؛ زيرا علم انسان به خود و ديگري وي را قادر به تصرفات در خود و ديگري نموده و فرصت خلافت الهي را به وي بخشيده است. روح الهي كه در كالبد بشريت دميده شده، اين ظرفيت را داراست كه علم اسمايي داشته باشد. از اين رو خداوند خلافت انسان بر همه هستي و كائنات را پس از دميده شدن روح خاص و تعليم علم اسمايي قرار داده و از فرشتگان ساحت قدس به نيابت از همه كائنات خواسته تا در برابر آدم(ع) به عنوان نمونه نخستين انسان كامل سجده برده و اطاعت و مظهريت ربوبيت او را بپذيرند و پروردگاري انسان براي كمال يابي خود را با سجده نشان دهند. (بقره، آيات 30 تا 37)

بنابراين، علم به يك معنا شناخت موجودات هستي و آگاهي از آن كه در آيات قرآني به عنوان علم الاسماء از آن ياد شده، علم قدرت و تسخير است كه در سايه سار آن انسان مي تواند خلافت و ربوبيت نمايد. همه انسان ها از چنين ظرفيتي برخوردارند و تنها كاري كه مي بايست انجام دهند فعليت بخشي به اين قدرت نهفته و سرشته در ذات است كه از آن در تعابير اسلامي به متاله و خدايي شدن ياد مي كنند.

هر انساني از راه هاي گوناگون مي تواند اسماي الهي سرشته در ذات خويش را فعليت بخشد كه از آن راهها به عبوديت ياد مي شود. عبوديت در اين تفسير داراي مراتبي است كه خواسته و ناخواسته در عالم پديد مي آيد؛ چرا كه علم در تفسير وحياني قرآن، چيزي جز اتصال به ذات باري تعالي نيست و خدايي شدن به معناي عالم شدن در زمان اين اتصال تحقق مي يابد.

هنگامي كه ما از توليد علم سخن به ميان مي آوريم مراد و منظورمان از توليد و ولادت به معناي اتصال انسان به مبدا علم و دانايي يعني خداوند است. اين اتصال براي همگان اتفاق مي افتد؛ چرا كه خداوند همه هستي را پر كرده و صمدانيت وي جايي را خالي نگذاشته است. پس هر جا كه علم است حضور او نيز تثبيت شده مي باشد؛ چنان كه هر جايي كه نام هستي بر آن برده مي شود، خالي از خداوند نيست.

در آموزه هاي قرآني، از انسان خواسته شده تا با اتصال به خداوند و متاله شدن، علم را در خود فعليت بخشد و حقايق هستي را ادراك نمايد. اين ادراك حقايق هستي به انسان كمك مي كند تا شناخت اسمايي را به دست آورد و با هر اسم بر موجودي از موجودات هستي تسلط بيابد. در حقيقت شناخت اسمايي و ادراك حقايق هستي، به معناي تسلط و تسخير است كه زمينه ربوبيت و پروردگاري بر آن موجود و هستي را براي انسان فراهم مي آورد و انسان مي تواند در مسير افزايش از آن براي كمال خود بهره برد و آن چيزي را نيز به كمال شايسته و بايسته خود برساند.

براين اساس مي توان دريافت كه توليد علم تا چه اندازه در توليد قدرت و ثروت انسان و جامعه نقش دارد؛ زيرا دانسته شد كه توليد علم به معناي ارتباط با حقيقت هستي و حقايق مرتبط با آن، به معناي درك درست از حقيقت چيزها و موجودات و تسلط و تسخير آن هاست. چنين تسلط و تسخيري عين قدرت و توانايي است. انسان از اين قدرت و توانايي تسلط و تسخير، مي تواند بهره گيرد و امكانات شدن هاي كمالي را به دست آورد. اين همان ثروت واقعي است كه انسان د رجست وجوي آن است. چنين قدرت و ثروتي است كه انسان را به سعادت واقعي مي رساند.

بنابراين توليد علم به معناي توليد قدرت و ثروت مي بايست در دستور كار هر انسان و جامعه انساني قرار گيرد؛ چرا كه هدف آفرينش و فلسفه آن تنها از اين راه تحقق مي يابد و شدني مي شود. پس مي توان گفت كه دانايي توانايي و دانش همان قدرت و ثروت است.

تجاري سازي توليد علم و مقام خلافت انساني

چنان كه گفته شد، توليد علم به معناي اتصال با مبدأ هستي و درك حقايق اشيا يعني همان اسما و تسلط بر موجودات جهت بهره مندي از آن ها به عنوان ثروت واقعي در راستاي كمال يابي انسان و جامعه انساني و كمال بخشي به موجودات ديگر در مقام خلافت و مظهريت ربوبي و پروردگاري است.

اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه تجاري سازي توليد علم به چه معنايي است؟ لازم است به اين نكته پيش از پاسخ به پرسش اصلي توجه داده شود كه يكي از مسئوليت ها و مأموريت هاي بشر در زمين به عنوان خليفه، استعمارالارض (آباداني زمين) است. (هود، آيه 61) بنابراين، خلافت انساني مقتضي است كه انسان نه تنها خود را به بلوغ كمالي برساند، بلكه موجودات زميني را از طريق آبادسازي به كمال برساند.

همچنين مسئوليت انساني تنها در قبال خود نيست، بلكه انسان مسئوليت دارد تا ديگران را از جمله نوع بشر را نيز به كمال برساند. اين بدان معناست كه راه دست يابي به كمال در انسان از طريق كمال بخشي به ديگران مي گذرد. اين گونه است كه توليد علم به عنوان مقدمه كمال يابي خود شخص مطرح مي شود و كمال هر شخص انساني در كمال جامعه و جهان است.

اگر انسان مأموريت و وظيفه دارد تا توليد علم كند تا به كمال برسد، لازمه آن است تا از اين شناخت و علم خود به درستي بهره گيرد. توليد علم به معناي شناخت حقايق هستي و دانايي و آگاهي نسبت به آن، به معناي قدرت تسخير و تصرف است. بنابراين، هر انسان و جامعه انساني، در توليد علم بايستي به اين نكته توجه داشته باشد كه در چيزها تصرفاتي را انجام دهد كه كمال يابي خود و ديگران را تسريع بخشد و ثروت واقعي را براي جوامع بشري و ديگران فراهم آورد. از اين رو توليد علم با تصرفات در موجودات ارتباط مي يابد. اين كه انسان نسبت به اموري چون اتم ها آگاهي و دانايي يابد و حقيقت آن را دريابد، از آن روست كه بتواند در آن تصرفاتي در راستاي اهداف و فلسفه آفرينش خود و ديگران پديد آورد. به عنوان نمونه تصرفات در هسته هاي اتم براي توليد انرژي يا شناخت ژنوم انساني براي تغييرات مطلوب در راستاي اهداف آفرينش، امري لازم و بايسته است و خلافت انساني و مظهريت در ربوبيت مقتضي اين است.

تجاري سازي توليد علم به معناي بهره مندي درست از علم و توليد آن است. به اين معنا كه اگر علمي توليد مي شود و دانايي و آگاهي نسبت به امري چون هسته و ژنوم انساني به دست مي آيد، مي بايست اين دانش و دانايي در خدمت اهداف و فلسفه آفرينش قرار گيرد كه از آن به تجاري سازي توليد علم ياد مي شود. به سخن ديگر، تجاري سازي توليد علم به معناي توليد علم با هدف و انگيزه مناسب و مطلوب و درست است؛ چرا كه بي تجاري سازي توليدات علمي، نمي توان از خلافت و مظهريت پروردگاري انسان سخن به ميان آورد.

به عبارت ديگر، براساس آموزه هاي قرآني و اسلامي، تجارت سازي توليد علم، در حقيقت بخشي از فرآيند كمال يابي و كمال بخشي به دانش و دانايي است؛ چرا كه بي تجارت سازي نمي توان مدعي علم واقعي در خدمت به بشر و جهان در مقام خلافت و مظهريت پروردگاري انسان شد.

با اين بيان دانسته شد كه مراد از تجاري سازي توليد علم چيست؛ چرا كه تجاري سازي در اين جا تنها به عنوان نمادي از بهره مندي درست از علم و توليد آن است؛ زيرا علم بي منفعت همانند زنبور بي عسل است. تجاري سازي توليد علم به علم، كمال واقعي مي بخشد و هدف و فلسفه درست آن را به نمايش مي گذارد. در غير اين صورت هرگونه آگاهي و دانايي نسبت به حقايق واشيا، آگاهي بي ارزش است؛ زيرا هدفي را تعقيب نمي كند و تغييري را ايجاد نمي كند، افزون بر اين كه برخلاف مأموريت و مسئوليت انساني در امر آباداني و تغيير درست و مناسب در زمين است كه در آيه61 سوره هود به آن اشاره شده است.

شكل گيري زنجيره تجاري سازي توليد علم و ثروت

نبايد از اين نكته غافل شد كه توليد علم مي بايست در يك زنجيره صورت گيرد. به اين معنا كه پازل هاي حقيقت واحد جهاني مي بايست به درستي شناخته و به كار گرفته شود، در غير اين صورت رفتار انساني مي تواند به عنوان فساد شناخته شود. اين كه خداوند در آيه41 سوره روم مي فرمايد:ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس؛ فساد در دريا و خشكي به سبب دستاوردهاي مردم آشكار شد، به اين معناست كه توده هاي مردم بي توجه به شناخت حقايق، اقدام به تصرف و تغيير در محيط زيست خود و زمين كردند كه آثار آن به جاي اصلاح و آباداني، افساد و فساد زمين بوده است.

خردمندان به سبب اين كه حقايق را به درستي مي شناسند و در چارچوب فلسفه آفرينش، در آنها تصرف و تغيير ايجاد مي كنند، موجب كمال بخشي به آن ها مي شوند، در حالي كه رفتار توده هاي مردم موجب افساد در آن مي شود. دانش و دانايي مي بايست خردمندانه باشد تا قطعات پازل به درستي شناخته و چيده شود و قرار گرفتن هر قطعه اي موجب كمال و تكميل آن شود.

هر چند كه به ظاهر علم شيمي از رياضي يا علم فيزيك يا حتي علوم انساني چون حقوق جداست، ولي بايد توجه داشت كه همه اين علوم بايستي در يك واحد ديده شود تا بتواند چنان كه هست خودنمايي كرده و تأثيرگذار باشد. توليد علم نيز مي بايست اين گونه مكمل يك ديگر باشد و تجاري سازي و بهره مندي بشر از علم و توليد آن نيز بايد به صورت زنجيره اي ديده شود.

شكل گيري زنجيره تجاري سازي توليد علم منجر به توليد ثروت مي شود و اين ثروت است كه فرصت هاي برابر كمالي را براي جامعه بشري فراهم مي آورد و هر كسي عادلانه مي تواند از سهم و قسط خويش از زمين و امكانات و ثروت بهره مند شود و خود را به كمال برساند و مظهريت ربوبيت را به دست آورد.

امام خامنه اي در مقام تبيين حقيقت انسان و هدف برتر وي به اين نكته بارها توجه داده است و از نهضت نرم افزاري وتوليد علم براي دست يابي به جامعه برتر سخن به ميان آورده است. از نظر ايشان شكل گيري زنجيره تجاري سازي توليد علم و توليد ثروت ملي لازم امتي است كه مي خواهد امت وسط و امت شاهد براي جوامع بشري باشد.

ايشان در خصوص تجاري سازي توليد علم خاطرنشان كردند: اگر زنجيره توليد دانش، تبديل دانش به فناوري، توليد محصول و در نهايت تجاري سازي علم تكميل شود، مسير توليد علم به توليد ثروت ملي كشور و پاسخگويي به نيازهاي ملت منتهي خواهد شد. (مقام معظم رهبري، نوروز90، مشهد مقدس)

اگر اين فرآيند به درستي شناخته و پيموده شود، مي تواند جامعه برتر را تحقق بخشد و زنجيره توليد دانش و تبديل آن به فناوري و تجاري سازي يعني تمدن سازي اسلامي. اين بدان معنا خواهد بود كه جامعه برتر ايماني شكل گيرد و الگو و نمونه اي براي بشريت شود.

البته تحقق كامل فرآيندي از توليد علم تا تبديل آن به فن آوري و تجاري سازي و بهره مندي از آن در شكل تغيير و تصرف و تبديل به ثروت همگاني نيازمند نقشه راه و همت مضاعف و كار مضاعف است.

پيش از هر چيزي انسان مي بايست خود را بشناسد و از ظرفيت ها و توانمندي هاي خويش در مقام خلافت الهي و خدايي بودن و پروردگاري و ربوبيت آگاه شود و روحيه خودباوري به عنوان خليفه الله در وي ايجاد شود. از اين رو امام خامنه اي در تبيين اين مهم مي فرمايد: روحيه خودباوري و اعتمادبه نفس بالا و شكل گيري زنجيره تجاري سازي توليد علم و توليد ثروت ملي از نكات برجسته اين حركت علمي است. (مقام معظم رهبري، نوروز90، مشهد مقدس)

اگر انسان و جامعه اي قدر خود را بشناسد و از مقام خلافت الهي و تسخير و قدرت تسلط و توليد علم و تبديل آن فن آوري و تجاري سازي آگاه شود، مي تواند به آساني و سادگي فرآيند زنجيره سازي توليد علم و ثروت را بشناسد و بپيمايد.

البته دشمنان نيز به اين مسئله آگاه هستند و براي مقابله با ايجاد چنين روحيه اي بسيج شده اند. آنان براي مقابله با هدف برتر جامعه ايماني يعني ايجاد تمدن اسلامي مبتني بر عدالت و استكبارستيزي و ستم ستيزي، نقشه راهي را كشيده اند كه مي بايست به عنوان نقشه راه شيطان آن را شناخت و برخلاف آن برنامه ريزي كرد و عكس آن عمل نمود.

هراس دشمنان از الگو شدن نمونه موفق اسلامي

ترس دشمنان از توليد علم به قصد تبديل به فن آوري و تجاري سازي از آن روست كه تمدن اسلامي در سايه شكوفايي اقتصادي فراگير در عصر كنوني ايجاد شود و به عنوان الگو به جهان و جهانيان معرفي شود، لذا تمام همت خويش را مبذول اين معنا كرده اند تا از اين تحول و دگرگوني مثبت جلوگيري كنند.

آن چه موجب هراس دشمنان امت اسلام و ايران اسلامي است، تبديل ايران به يك نظام و جامعه برتر در جامعه جهاني است؛ زيرا مي تواند به عنوان الگوي رهايي و عدالت خواهي و روحيه خودباوري در جهان مطرح شود و بساط دشمنان بشريت را برچيند.

 

منبع : مقالات شورای سیاستگذاری ائمه جمعه


 


 

يكي از دستور العمل هاي اجرايي براي تحقق جهاد اقتصادي در كلام مقام معظم رهبري، تاكيد بر توليد علم و تبديل آن به فن آوري است؛ زيرا از اين طريق مي توان به تجاري سازي علم دست يافت كه نتيجه طبيعي آن توليد ثروت و رشد و توسعه اقتصادي خواهد بود.

يكي از دستور العمل هاي اجرايي براي تحقق جهاد اقتصادي در كلام مقام معظم رهبري، تاكيد بر توليد علم و تبديل آن به فن آوري است؛ زيرا از اين طريق مي توان به تجاري سازي علم دست يافت كه نتيجه طبيعي آن توليد ثروت و رشد و توسعه اقتصادي خواهد بود.

نويسنده در اين مطلب بر آن است تا نقش فن آوري علمي را در توليد ثروت و شكوفايي و رونق اقتصادي تبيين نمايد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

فن آوري، وجهه مادي علم

------------------------------

فرهنگ مانند هر پديده انساني داراي دو وجه مادي و معنوي است؛ خاستگاه اين دو بعدي بودن را مي بايست در ساختار انساني و طبيعت هستي جست وجو كرد. هنگامي كه ما از فرهنگ عمومي سخن به ميان مي آوريم به دو جنبه مادي و معنوي آن توجه مي دهيم. بي گمان تمدن و مدنيت، وجه ظاهري و مادي فرهنگ است كه با آن به خوبي آشنا هستيم.

علم نيز يكي از پديده هاي مرتبط با انسان است و لذا داراي دو وجه مادي و معنوي مي باشد. هرچند كه جنبه معنوي علم در ذهن ما بيشتر بروز و ظهور دارد، ولي در فرهنگ غربي بيشتر جنبه مادي آن مورد توجه است. همين مسئله درباره فلسفه نيز مطرح است، زيرا فلسفه در فرهنگ غربي، ديگر سخن گفتن از متافيزيك و ماوراء الطبيعه نيست، بلكه سخن گفتن از فيزيك و ماده در قالبي به ظاهر عقلاني و فلسفي است. از اين رو بيش از آن كه با فلسفه محض در غرب برخورد داشته باشيم، با فلسفه مضاف مانند فلسفه علم روبه رو هستيم. همين نگرش و رويكرد است كه علم را به ابزار توليد تبديل كرده است و غربي ها به جاي آن كه به جنبه معنوي آن توجه يا بسنده كنند، به جنبه مادي و بهره گيري از علم توجه دارند. اين شايد براي ما كه در فرهنگ عقلاني و فلسفي محض رشد كرده ايم دشوار باشد، ولي با نگاهي گذرا به آموزه هاي قرآني مي توان دريافت كه اين جنبه نيز مورد توجه و تاكيد پيامبران و آموزه هاي وحياني بوده و ما از آن غافل بوده ايم.

آموزه هاي قرآني به مخاطب خويش اين پيام را در اشكال گوناگون مي رساند كه علم بايد در راستاي بهره گيري از آن مورد توجه باشد. بنابراين، هر علمي كه ناتوان از بهره مندي از آن باشيم يا قابليت بهره مندي از آن وجود نداشته باشد يا ما به قصد بهره مندي از آن، اقدام به فراگيري و يادگيري آن نكرده باشيم، علمي ناقص و ابتر است. بنابراين، ابزاري بودن علم و دانايي از مسائل بديهي در فرهنگ قرآني است. به اين معنا كه علم و معرفت و دانايي و شناخت، ابزارهايي در خدمت انسان هستند تا انسان بتواند خود و جهان را بشناسد و با بهره گيري از اين علم، امكان شدن هاي كمالي از رنگ و صبغه خدايي گرفتن تا خدايي و رباني شدن را تجربه كند؛ چرا كه همين علم و دانايي است كه به انسان توانايي ربوبيت و مظهريت در آن را به عنوان خليفه الهي بخشيده است. (بقره، آيات 30 تا37)

براين اساس، هر علمي كه توانايي را در انسان ايجاد نكند و او را قادر به تصرف و تسخير در خود و جهان نسازد، علمي ناقص و ابتر و حتي غيرسازنده و منفي و بازدارنده است.

توليد علم به معناي درك دقيق و كامل از حقايق هستي و اشياي جهان و به خدمت گرفتن آن در راستاي اهداف آفرينش و ربوبيت انسان بر جهان، از مهم ترين آموزه هاي قرآني است. خداوند در آيات بسياري به ارزش چنين علمي توجه داده است و انسان را به شناخت دقيق حقايق هستي و علم يابي ترغيب و تشويق نموده و از او خواسته است تا با دقت علمي در چيزهاي جهان، جوانب مختلف آن را ادراك و قدرت تصرف و تغيير در آن را بيابد و به تغيير آن اقدام كند تا در مسير كمالي خود و همان چيز به كار گيرد. اين همان خلافت واقعي انسان و مظهري در ربوبيت است كه ماموريت اصلي و هدف و فلسفه آفرينش است.

براين اساس مي توان گفت كه تبديل علم به فن آوري از مهم ترين ماموريت ها و مسئوليت هاي بشري در مقام خلافت الهي است؛ زيرا تبديل دانايي به توانايي از طريق تبديل آن به فن آوري مقصد نهايي تعليم اسمايي الهي است كه در آيات قرآني به آن اشاره شده است.

به يك معنا جنبه مادي علم را مي بايست در تبديل آن به فن آوري جست وجو كرد. اما اين پرسش مطرح است كه مراد از فن آوري چيست؟

فن آوري سنتي و نوين

--------------------------

فن آوري به معناي هنر تبديل علم به فن و صنعت است. فن آوري تبديل دانايي به توانايي و علم به قدرت است. هنر تغيير و تصرف از طريق دانش و دانايي در موجودات جهان هستي است.

بي گمان شما با فن آوري هاي سنتي آشنايي كاملي داريد. به طور معمول انسان ها از همان آغاز با دانش ساختن ابزارها از طريق تغيير و تصرف در آن آشنا بوده اند. تبديل پشم به نخ و فرش، تبديل سنگ آهن به آهن و نيزه و خنجر و ابزارهايي ديگر، هنر و فن تبديل گل رس به كوزه و در يك مرحله برتر، تبديل پشم به لباس و هنر و فن نساجي و مانند آن يا فن آوري ماشين ابزارسازي و مانند آن يا فناوري خطوط فشار قوي برق طيف وسيعي از تبديل علم و دانايي به توانايي و ثروت و قدرت بوده است.

در حقيقت فن آوري هاي سنتي، فن آوري هايي هستند كه در طول تاريخ از طريق تجربه و آزمون سعي و خطا ابداع و اختراع شده و توسعه يافته اند. بخش بزرگي از فناوري هايي كه هم اكنون در جامعه بشري وجود دارند، يا اساسا تجربي هستند يا خاستگاه تجربي دارند.

اما غيراز اين دسته از فن آوري ها بايد به دسته ديگر و برتر از فن آوري ها اشاره كرد كه از آن به فن آوري هاي نوين يا به عبارت بهتر فن آوري هاي علمي ياد مي شود، زيرا جنبه علمي بودن آن قوي تر و دقت و تامل در كشف حقايق و تبديل آن سخت تر و دشوارتر است.

طيف وسيعي از فن آوري هاي پيشرفته كنوني از مهندسي ژنتيك گرفته تا نانو فن آوري و مكاترونيك و الكترواپتيك از جمله فن آوري هاي نوين علمي هستند.

به سخن ديگر، فن آوري هاي علمي، فن آوري هايي هستند كه ريشه در پيشرفت علم و دانايي شگرف بشر در عصر كنوني دارد. توسعه اين دسته از فن آوري ها در گرو پيشرفت هاي علمي و فعاليت هاي گسترده پژوهشي است؛ چرا كه فن آوري هاي مرتبط با نانو يا زيستي تنها در سايه شناخت كامل از ژانوم انساني و قدرت تصرف و تغيير در آن شدني است. اين ها فن آوري هاي نوين و مدرني هستند كه موجب ايجاد قدرت و ثروت شده و شكوفايي و رشد و توسعه اقتصادي را به دنبال دارند و نقش انسان را به عنوان استعمار الارض و آباداني آن و خلافت و مظهريت ربوبيت به نمايش مي گذارد و متاله و رباني شدن انسان را تقويت مي كند.

فن آوري سخت و نرم

------------------------

گروهي از صاحب نظران فن آوري ها را به دو دسته فن آوري هاي نرم و سخت تقسيم مي كنند. به عنوان نمونه خانم دكتر زوئينگ جين (1995) در فصل اول كتاب تغيير جهاني فن آوري، از فن آوري هاي سخت به نرم، سخن به ميان مي آورد.

فن آوري هاي سخت به آن دسته از فن آوري هايي اطلاق مي شود كه ريشه در علوم طبيعي و فيزيكي مانند زيست شناسي، فيزيك، شيمي، رياضيات كاربردي و مانند آن دارد و ابزارهاي توليد كالاي مادي و فيزيكي به شمار مي آيند.

فن آوري هاي نرم به خانواده اي از فن آوري ها اطلاق مي شود كه ريشه در علوم غيرطبيعي مانند علوم انساني و هنر و مانند آن دارد و حوزه عملياتي آن ها دنياي فكر و ذهن است.

به نظر دكتر جين از اهل چين، فن آوري نرم يك نوع فن آوري فكري براي خلق و نوآوري است كه ريشه در انديشه، ايدئولوژي، احساسات، ارزش ها، هستي شناسي ها، رفتارهاي فردي و سازماني و جامعه انساني دارد. (فن آوري هاي نرم، انواع و ويژگي ها، نشر مركز آينده پژوهشي علوم و فن آوري دفاعي، 1385، ترجمه فصل سوم كتاب دكتر زوئينگ جين)

وي 18 تفاوت بنيادين براي اين دو نوع فن آوري بيان مي كند كه يكي از مهم ترين تفاوت ها اين است كه فن آوري سخت، فن آوري كنترل بر ماده يا طبيعت است، در حالي كه فن آوري نرم در صدد كنترل و فرماندهي بر ذهن و روح انسان است. از سوي ديگر، فن آوري سخت به نسبت خنثي است و بار ايدئولوژيك يا ارزشي ندارد، در حالي كه فن آوري نرم در برخي از شاخه ها به غايت جانبدارانه است و داراي بار ارزشي است.

همچنين فن آوري سخت قابل انتقال است، در حالي كه انتقال فن آوري هاي نرم، دشوار يا غير ممكن است. اين ها مهم ترين تفاوت هاي ميان دو نوع فن آوري سخت و نرم است كه در اين جا به آن اشاره شده است.

وي مجموعه فن آوري هاي سخت معاصر را حتي اگر مانند فن آوري هاي نانو يا مهندسي ژنتيك در آخرين مرزهاي دانش باشند، در زمره فن آوري هاي سنتي قرار مي دهد و مجموعه فن آوري هاي نرم را حتي اگر مانند فن آوري طب سوزني چين صدها سال قدمت داشته باشد، فن آوري جديد تلقي مي كند.

اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه ملاك جديد بودن فن آوري چيست؟ آيا ملاك آن را بايد همانند دكتر جين چيزي به جز "در آخرين مرزهاي دانش بودن " يا به تعبير دكتر عبدالسلام "علم محور بودن فن آوري " بدانيم؟

واضح است كه ملاك سنتي ياجديد بودن فن آوري ها بستگي به زاويه نگرش و ديد و هدف ما از طبقه بندي دارد.

اگر از زاويه علم به موضوع نگاه كنيم و رابطه فن آوري و علم را مبناي قضاوت قرار دهيم، بدون شك، هرچه يك فن آوري به آخرين مرزهاي دانش نزديك تر باشد، آن را جديدتر ارزيابي مي كند و هر چه يك فن آوري بستگي كمتري به علم و اتكاي بيشتري به تجربه داشته باشد، آن را سنتي تر مي كند.

فرد ديگري ممكن است از زاويه مكانيزم و سازوكار به آن بنگرد. در اين حالت هرچه دقت در سازوكار فن آوري و مكانيزم آن پيچيده تر باشد، فن آوري جديدتر و هرچه درجه دستي بودن آن بيش تر باشد، آن را سنتي تر ارزيابي مي كند.

تهديد و يا فرصت بودن فن آوري

----------------------------------

اما مي توان از زوايه ديگري نيز به فن آوري نگريست. به اين معنا كه يك فن آوري تا چه اندازه فرصت يا تهديدي براي بشريت يا جهان است؟

به نظر مي رسد كه هرچه فن آوري براي نسل بشر و محيط زيست مفيدتر باشد و سازگاري بهتر با آن داشته باشد و يا بر رشد اقتصادي و شكوفايي آن تاثيرگذارتر باشد و موجبات اشتغال را فراهم آورد، اين فن آوري جديدتر و مثبت تر است. چنان كه فن آوري، تهديدي براي انسان و جهان باشد يا مانعي بر سر شكوفايي و اشتغال شود، منفي تر مي باشد.

در اين نگرش از زوايه ارزشي بودن به فن آوري توجه شده و تحليل ها و تبيين ها و نيز توصيه ها بر اين اساس شكل گرفته است. بنابراين، از اين منظر، فن آوري به عنوان جديد بودن يا علمي بودن يا نزديك به مرز علم يا نوع سازوكار و مكانيزم آن مورد تحليل و توصيف و تبيين قرار نگرفته، بلكه بيشتر به جنبه فرهنگي و اخلاقي و يا حتي اقتصادي آن توجه شده است.

جهاد اقتصادي، تبديل علم به فن آوري

------------------------------------------

از مهم ترين عرصه هايي كه مقام معظم رهبري براي جهاد اقتصادي تبيين كردند، تبديل علم به فن آوري و تجاري سازي علم به قصد توليد ثروت و قدرت اقتصادي است.

بر اين اساس، اين پرسش مطرح مي شود كه ما در كدام يك از عرصه هاي فن آوري ها مي توانيم وارد شويم و اهتمام بدان كرده و چه چيزي خط قرمز ما براي فن آوري به شمار مي آيد.

بي گمان مدلي كه اسلام و آموزه هاي قرآني ارايه مي دهد، تبديل علم به فن آوري هاي سخت و نرم به دور از هرگونه تهديد نسبت به كليت آفرينش است. خداوند به انسان هشدار مي دهد كه در انجام رسالت خلافت الهي و ربوبيت بايستي هوشيار باشد تا در دام ابليس و شيطان نيفتد، زيرا شيطان سوگند خورده است تا انسان را از مسير تحولات فن آوري هاي صحيح و ربوبيت الهي و خلافت بر موجودات هستي از پايگاه زمين باز دارد.(نساء، آيه 119)

بنابراين، هرگونه تغيير و تبديلي مي بايست در چارچوب فلسفه آفرينش و نظام آن باشد و انسان و موجودات هستي را به كمال شايسته و بايسته يعني متاله و رباني شدن سوق دهد.

هر يك از فن آوري هاي موجود چون فن آوري سخت اگر به قصد تسخير طبيعت باشد، مي بايست در اين چارچوب مديريت شود، همچنان كه علوم و فن آوري هاي نرم كه به هدف تسخير ذهن و شيوه انديشيدن انسان انجام مي گيرد بايد در محدوده نظام احسن الهي انجام شود.

برتر از اين اگر انسان به فن آوري هاي معنوي نيز دست يافت و توانست به تسخير قلب ها و تسخير باورهاي بنيادين بپردازد، بايد اين كار به هدف الهي انجام گيرد و فن آوري هاي قدسي نيز در خدمت دست يابي انسان به حيات طيب و متاله و رباني شدن انسان به كار گرفته شود.

در اين حالت است كه همه اين فن آوري ها نه تنها ارزشي و مطلوب بلكه لازم و بايسته مقام خلافت الهي انسان است و مي بايست ردگيري شود تا تحقق يابد.

ما نبايد در توليد علم و تبديل آن به فن آوري در هيچ يك از مراحل كوتاهي كنيم بلكه در همه مراحل مي بايست حضور جدي و قوي داشته باشيم. بر اين اساس فن آوري هاي سنتي و جديد يا فن آوري هاي سخت و نرم و حتي فن آوري معنوي و قدسي مي بايست در دستور كار و برنامه كلان مديريت جامعه ايماني قرار گيرد.

اگر بخواهيم تنها به فن آوري هاي سخت تكيه كنيم يا به فن آوري نرم گرايش يافته و از سخت و سنتي آن فاصله گيريم، دچار بحران خواهيم شد، زيرا همه اين ها قطعات يك پازل زيباي جهان عدالت محور مهدي(عج) است. بنابراين نبايد تنها مسحور فن آوري هاي مدرن و سخت مانند IT يا فن آوري زيستي و سلول هاي بنيادين و مانند آن شويم، بلكه همان گونه كه به فرش بافي به عنوان يك فن آوري و هنر سخت عصر كشاورزي مي نگريم و بدان نياز داريم، به فن آوري سخت IT و زيستي نيز نياز داريم؛ چنان كه به فن آوري جديد و نرم تسخير ذهن و قلب نيز نيازمند هستيم. البته اين توليد علم و تبديل آن به فن آوري و ثروت انساني مي بايست همواره در چارچوب هاي كلاني چون عدالت، انسانيت، كرامت، شرافت و اهداف نظام احسن الهي و رسيدن همه انسان ها به مقام خلافت الهي و مظهريت در ربوبيت باشد.

اين گونه است كه ثروت واقعي يعني امكانات بهتر و بيشتر براي همگان براي رسيدن به نظام عدالت محور و حيات طيب فراهم مي آيد و جهاد اقتصادي في سبيل الله تحقق مي يابد.

نويسنده : محمد شمسيان

منبع : كيهان 07/02/1390


 

رشد اقتصادی ایران نصف شد


رشد اقتصادی در شش ماه اول امسال نسبت به سال گذشته، نصف شده است

بانک مرکزی ایران گزارش داده که رشد اقتصادی این کشور در شش ماه اول سال به ۳.۳ درصد کاهش پیدا کرده که نسبت به سال گذشته تقریبا نصف شده است.

حسین قضاوی معاون اقتصادی بانک مرکزی گزارشی از وضعیت اقتصادی کشور در نیمه اول امسال ارائه کرده که نشان دهنده عمیق شدن رکود در بخش های مختلف اقتصادی است.

آقای قضاوی می گوید که نرخ تورم که در پایان سال گذشته بیشتر از ۲۵ درصد بود در پایان شهریور به ۱۸.۵ درصد کاهش پیدا کرده است و به دلیل کاهش قیمتها "پیش بینی می شود که نرخ تورم همچنان کاهشی باشد."

اقدامات پولی و مالی دولت به خصوص نحوه هزینه کردن عواید نفتی و سیاست های بانکی دولت از عوامل اصلی تشدید نرخ تورم به حساب می آید.

با این حال، آقای قضاوی می گوید که بخشی از این کاهش رشد اقتصادی، مربوط به خشکسالی در بخش کشاورزی بوده است که باعث شد تا بخش کشاورزی در نیمه اول سال گذشته با رشد منفی ده درصدی مواجه شود.

این ارقام در حالی گزارش می شود که اقتصاد ایران وارد یک دوران رکود شده و برخی اقتصاددانان در مورد تشدید رکود در نتیجه کاهش عواید نفتی و کاهش اعتماد سرمایه گذاران و میزان سرمایه گذاری ابراز نگرانی کرده اند.

افزایش شدید نقدینگی حاصل از درآمدهای نفتی یکی از عوامل تورم در ایران است و بانک مرکزی در دو سال اخیر با اجرای برنامه هایی سعی کرده تا جلوی رشد شدید نقدینگی را که به مرز ۴۰ درصد رسیده بود بگیرد. بنابر گزارشها در پایان سال گذشته رشد نقدینگی به حدود ۱۵ درصد رسید اما به گفته آقای قضاوی، در شش ماه اخیر سرعت رشد نقدینگی دوباره افزایش یافته و اکنون به ۲۷ درصد رسیده است.

به گفته معاون اقتصادی بانک مرکزی، "تدابیری برای مهام رشد نقدینگی در نظر گرفته شده است و شورای پول و اعتبار به زودی برای آن تصیمم گیری خواهد کرد و در غیر این صورت با روند موجود، رشد نقدینگی تا پایان سال از ۳۰ درصد فراتر خواهد رفت."


موضوع: تحليل و بررسي روند رو به رشد يا افول هريك از تفكرات اقتصادي جهان از ابتدا تاكنون.


 

عطف از آن جهت كه اولين گام اصلاحات اقتصادي مقتدرانه برداشته شد و برخلاف نظر بسياري از صاحب‌نظران و اقتصاددانان، نه تنها اقشار جامعه آسيبي نديدند، بلكه محرومان از اين اصلاحات سود برده و رفاه آنان افزايش يافت.

بر همين مبنا، سرمايه‌اي كه از موفقيت اجراي طرح هدفمندي يارانه‌ها نصيب جامعه اقتصادي شده و اعتماد از دست رفته‌اي كه در حوزه اقتصاد بازگشته، مي‌طلبد كه از اين سرمايه و اعتماد نهايت بهره‌مندي صورت پذيرد و با يك توان مضاعف، سد توسعه نيافتگي در ايران شكسته شود.

براساس همين منطق بود كه امسال از سوي مقام معظم رهبري، سال جهاد اقتصادي ناميده شد. جهاد زماني صورت مي‌پذيرد كه عمل جهاد از مقبوليت عمومي برخوردار باشد و مردم از نظر فكري و روحي آمادگي مبارزه و حذف مانع پيش رو را داشته باشند.

موفقيتي كه از اجراي طرح هدفمندي يارانه‌ها به دست آمد، به تمام عناصر تشكيل‌دهنده نظام اقتصادي اين شهامت را داد كه چنانچه پشت هر اصلاح اقتصادي، پشتكار، همت و تدبير باشد، قادر خواهند بود كه سخت‌ترين موانع را از پيش رو بردارند و مسير را براي پيشرفت و توسعه هموار نمايند بنابراين با استفاده از همين اراده ايجاد شده، مي‌توان ساير محدوديت‌هاي اقتصاد را با رفتارهاي جهادي اصلاح كرد و قله‌هاي ترقي را يكي پس از ديگري فتح نمود. به منظور دستيابي به موفقيت با استفاده از رفتارهاي جهادي، توجه به شرايط زير ضروري است:

1ـ رفتارهاي جهادي برگرفته از ارزش‌هاي ديني و اخلاقي است. لذا موتور حركت در اين‌گونه اقدامات بهره‌مندي از نيروهاي معنوي است. ايران در اين خصوص بويژه در ايام دفاع مقدس بهره‌هاي فراواني از انگيزه‌هاي معنوي برده و چنانچه در اين سال و در عرصه اقتصادي قرار است اقدامي جهادي شود، لازم است كه آن تجربيات را دوباره واكاوي كرد و مجدداً در كالبد جامعه تزريق كرد. طبيعي است استفاده از ابزارهاي متداول و مادي موجود در دنيا قادر نخواهد بود كه اقدامي جهادي در حوزه اقتصاد را نمايان كند. آنچه مي‌تواند جهشي بزرگ در عرصه اقتصاد فراهم نمايد، بهره‌مندي از روحيات معنوي است.

2ـ ويژگي دوم رفتارهاي جهادي، شهامت و ايستادگي در مقابل پديده‌هاي به ظاهر غيرقابل شكست است. طبيعي است چنانچه موانع به آساني قابل حل باشد، نيازي به رفتار جهادي نيست. آنچه اقدامي را جهادگونه مي‌نماياند، شكست ناممكن‌ها و چاره‌انديشي براي موانع بزرگ و غيرقابل دسترس است. لذا رفتار جهادي در اقتصاد، بهبود و از بين بردن پديده‌هاي ناميمون است كه ساليان سال به جان اقتصاد ايران افتاده و اجازه رشد و شكوفايي را نمي‌دهد. مواردي همچون بيكاري، تورم، فساد و توزيع ناعادلانه درآمد و ثروت كه حل اين موانع ميسر نيست مگر با اقدامي جهادي.

3ـ همراه با شهامت و ايستادگي در مقابل سختي‌ها، تدبير و استفاده از تكنيك‌ها و تاكتيك‌هاي روز، عنصر ديگر رفتار جهادي است. بي شك هيچ گاه شهامت و ايستادگي مترادف با جهالت و استفاده تام از قوه قهريه نيست بلكه جهاد عليه پديده منفي زماني معنا پيدا مي‌كند كه شهامت و تدبير با هم همراه باشد و معضلات با تيغ عقل و قدرت از بين روند و اصلاح رفتارها بر مدار درايت و اقتدار صورت پذيرد.

4ـ يكي ديگر از مؤلفه‌هاي رفتار جهادي، بهره‌مندي از روحيه ساده‌زيستي است كه انصافاً لازمه و شرط حقيقي پايداري پيشرفت و توسعه است. بي‌ترديد در مقام اصلاحات اقتصادي، انگيزه‌هاي مادي و مالي بسيار فريبنده است و در اين مرحله پاي بسياري از دلدادگان به نظام و انقلاب را سست و دل و عقل آنها را فريفته است. لذا يكي از استوانه‌هاي رفتار جهادي، اغفال نشدن در مقابل زرق و برق دنيا و چشم داشتن به اجر اخروي است.

5ـ و در نهايت ايثار و از خودگذشتگي، راز و رمز رفتار جهادي است. از حق خود گذشتن و پايبند بودن به اصول اخلاقي، غايت رفتار جهادي است. هدفي كه في‌الواقع جامعه ما سخت نيازمند آن است و به دليل نبود آن، آفت‌هاي بسياري گريبانگير نظام اقتصادي ما شده است. حقيقت آن است كه جهاد اقتصادي نيازمند ترويج فرهنگ جهادي است و چنانچه فرهنگ جهادي رواج يابد، خود به خود جهاد اقتصادي رخ مي‌دهد.


 

سيد حسين امامي : اشاره- تجربه موفقيت آميز كشورهاي آسياي شرقي و به ويژه چين و برعكس تجربه نه چندان موفق كشورهاي اروپاي شرقي و بسياري از كشورهاي در حال توسعه براي انتقال كم هزينه و سريع از اقتصاد برنامه ريزي متمركز به اقتصاد بازار، بيانگر اين واقعيت است كه صرف انجام اقداماتي چون كاستن از بار تصدي هاي دولت، مقررات زدايي، خصوصي سازي، آزادسازي قيمت ها، آزادسازي تجارت خارجي و...، هرچند كه ضروري است اما لزوما نمي تواند موجب بهبود عملكرد اقتصادي يك كشور شود. در دنياي معاصر فرصت ها و كاميابي هاي افراد به وجود نهادها وچگونگي عملكرد آن ها در جامعه بستگي دارد، اقتصاد بازار تنها هنگامي مي تواند مسأله تخصيص منابع و دستيابي به اهداف اقتصادي را به نحو مطلوب ساماندهي كند كه نهادهاي پشتيباني كننده آن از قبل ايجاد شده باشد. اغلب نهادهايي كه از بازار حمايت مي كنند توسط دولت ايجاد شده است. توانايي دولت براي ايجاد اين نهادها عامل اصلي تعيين چگونگي رفتار افراد در بازار و عملكرد بازارها است. در اين نوشتار پس از بررسي سير تاريخي مفهوم نهادگرايي به انديشه هاي چند تن از بزرگان مكتب نهادگرايي پرداخته مي شود.
 
***
 
بيشتر مكاتب اقتصادي در نظام سرمايه داري برپايه فرضيه هاي مورد استفاده درنظريه هاي خود وجود هماهنگي در منافع افراد جامعه را استنتاج مي كنند، درحالي كه مكتب نهادي معتقد به وجود تضاد منافع است و انسان را موجودي اجتماعي و تعاوني مي داند كه براي حفظ منافع متقابل و مشترك خود با ديگران اقدام به تشكيلات گروهي مي كند. با اين وجود، ميان منافع گروه هاي مختلف جامعه نظير بنگاه هاي بزرگ در مقابل بنگاه هاي كوچك، مصرف كننده درمقابل توليدكننده، كشاورز در مقابل شهرنشين و كارفرما در مقابل كارگر تضادهايي به وجود مي آيد. در اين صورت، دولت بايد تضادهاي مربوط به رفاه عمومي و تضادهاي مربوط به عملكرد كارآمد سيستم اقتصادي را با يكديگر آشتي دهد.
-
ريشه هاي انديشه نهادگرايي

اگر به ريشه هاي انديشه نهادگرايي رجوع كنيم، به آدام اسميت و ديگر بنيانگذاران علم اقتصاد مي رسيم. اين اقتصاددانان توجه ويژه اي به نهادها داشتند. نهادها در واقع قواعد و قوانيني هستند كه رفتارهاي اقتصادي مردم را معين مي كنند، يعني رفتارهاي اقتصادي جامعه در چارچوب نهادها معين مي شوند. بنابراين توسعه اقتصادي منوط به اين خواهد بود كه نهادهاي موجود در كشور براي توسعه اقتصادي مناسب هستند، ياخير؟، آدام اسميت مي گويد: «اگر در جامعه نهادهاي آزاد مشوق توليد وجود داشته باشد، ثروت توليد شده در جامعه بيشتر مي شود و جامعه رشد مي كند و ثروت ملل افزايش مي يابد
 
اقتصاددان هاي اوليه، اقتصاددان هايي نهادگرا بودند اما به تدريج كه علم اقتصاد در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 دقيق ترو فرماليزه مي شد توجه به نهادها در بخشي ازعلم اقتصاد كمتر مي شد. توجه و تمركز بيشتر بر روي عملكرد نظام اقتصادي و به اصطلاح، تخصيص منابع قرارمي گيرد اما خود نهادها كه عملكرد نظام اقتصادي مبتني بر آنها است در سايه قرار مي گيرند و كمتر مورد توجه قرار مي گيرند.

ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :2   1 2