با نگاهی گذرا به سیر تحولی جوامع بشری می بینیم که تشکل ساختارهای مدنی و جوامع شهرنشین در تمدنهای مختلف، ابتدا از تشکیل و توسعه تجمعات کوچک انسانی و روستاها آغاز شده است. این تشکلهای کوچک، طی مدتها و دورههای مختلف و با انکشاف امکانات و ساختارهای اجتماعی به تمدنهای بزرگ در جهان انجامیدهاند.
روستاها و دهات از همان آغاز در ایجاد و پایهگذاری تمدنها و شهرهای بزرگ نقش داشتهاند و هم اکنون نیز بعد از گذشت هزاران سال از تشکیل اولین مجموعه کوچک بشری، روستاها نقش خود را در تعیین میزان انکشافیافتگی کشورها و شکوفایی همه جانبه ممالک جهان حفظ کردهاند. دول مختلف امروزه سعی بر آن دارند تا انکشاف را از روستاها شروع کنند و با رشد این مجموعههای کوچک اما حیاتی، زمینه رشد و انکشاف کشور را فراهم سازند.
خصوصا در بخش اقتصاد، روستاها به عنوان ستونهای اقتصادی جامعه، همیشه زمینهساز رشد و توسعه اقتصادی کشورها بوده و اکثر کشورهای توسعهیافته امروزی با کار و فعالیت مداوم و برنامهریزیشده در سطح روستاها به این انکشاف دست یافتهاند. به خصوص کشورهایی که از لحاظ زراعت و صنایع زراعتی به پیشرفتهای کلانی دست یافتهاند، همگی نیتجه کار در روستاها و انکشاف دهات است.
طی این نوشته، سعی بر آن شده تا وضعیت روستاها در افغانستان و میزان محرومیت و انکشافیافتگی آنها از لحاظ اقتصادی به بحث گرفته شود و برنامههای اجرا شده در آنها و ضعف دولت در پلانریزی برنامههای موثر مورد بررسی قرار گیرد.
جامعه افغانستان، جامعهای سنتی است که با بروز جنگ و ناآرامیها، نتوانست مانند سایر کشورها به همراه تکنالوژی و صنعت رشد کند و هنوز هم همان شیوهها و روشهای سنتی و عنعنوی در زندگی مردم افغانستان مشهود است. خصوصاً در زندگی روستایی کشور هیچ پیشرفتی دیده نمیشود. امکانات و خدمات اجتماعی وجود ندارد و تقریبا در تمام کشور در فعالیتهای اقتصادی روستائیان، اثری از تکنالوژی و ماشینآلات نیست. تقریبا قریب به ۸۰ درصد مردم کشور به امور زراعت و زندگی روستایی مشغول هستند و در چنین شرایطی، طی سالهای گذشته، دولت آنچنان که باید به زندگی و اقتصاد دهات و روستاهای کشور توجه چندانی نکرده است. البته بماند که دولت در شهرها نیز آنچنان دستاوردی نداشته است.
ارگانهای مربوطه کشور مانند وزارت زراعت و آبیاری، وزارت احیاء و انکشاف دهات، وزارت فواید عامه و سایر ارگانها و وزارتخانههایی که به نحوی در انکشاف روستاها نقش دارند، معمولا فعالیتهای محدود داشته و کارهای ریشهای و زیربنایی نداشتهاند. اکثراً کار به نحوی بوده که مثلا در یکی از دهات، بندی و یا سرکی ساخته شده اما هیچگاه به این امر پرداخته نشده که چگونه میتوان اقتصاد روستاها را انکشاف داد، زیرا اگر ا قتصاد روستاها رشد کند، امکانات و خدمات اجتماعی خود به خود به وجود میآیند و دیگر مشکلی به نام مواد مخدر نیز در کشور نخواهیم داشت. اما آیا کارکردهای دولت و نهادهای مربوطه، در رشد اقتصادی روستاها مثبت بودهاند یا خیر؟ این امر بدیهی است، با وجود اینکه افغانستان، کشوری است زراعتی که پایه اقتصادی اکثر خانوادهها و صادرات کشور به سکتور زراعت بستگی دارد، رشد و انکشاف اقتصادی کشور به بهبود وضعیت اقتصادی روستاها و دهات وابسته است و در حقیقت ما میتوانیم با استفاده از تجارب دیگر کشورها، اقتصاد خوبی را برای دهات کشور فراهم آورده و از آن طریق به اقتصادی کامل و جامع دست یابیم. اما به راستی راه چیست؟
تجارب دیگر کشورها در این زمینه نشان میدهد که ما میتوانیم با اتخاذ سیاستها و راهکارهای مناسب برای استفاده بهینه از منابع، طرح پلانها و برنامههای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت، اشتغالزایی محلی در روستاها و کارآفرینی موثر در دهات کشور به نتیجه مطلوب برسیم، ولی ابتدا باید دید که مشکل از کجا منشأ میگیرد.
کارشناسان اقتصادی بر این باورند که مشکلات و معضلات روستاها ناشی از دو مسئله اساسی است که عبارتند از:
۱- کمبود امکانات اجتماعی (ضعف و نبود زیرساختها و زیربناها)
۲- کمبود درآمد (ضعف اقتصادی روستائیان)
این دو فاکتور، لازم و ملزوم یکدیگرند، یعنی، این دو علت به صورت بسیار نزدیکی با هم ارتباط دارند و کمبود و نقص در یکی، تاثیرات بسیار شگرفی میتواند روی علت دیگر داشته باشد. البته در مورد کمبود امکانات اجتماعی، دولتهای مختلف، برنامههای گسترده و پرهزینهای را برای رفع این مشکل انجام دادهاند، اما بررسیها نشان داده است که این امر به تنهایی نتوانسته کاستیهای زندگی روستائیان را حل کند و آنها را از فقر برهاند. این همان مسئلهای است که هم اکنون دولت ما بر آن تاکید دارد. ما نمیگوئیم، این کار بیتاثیر است اما میگوئیم، به تنهایی کارساز نیست و در کنار آن باید کارهای دیگری نیز انجام داد.
عامل دوم، یعنی کمبود درآمد، نقش بسیار مهمی را در این بین دارا میباشد که اگر فکری برای آن صورت نگیرد، کارهای انجام شده دیگر بیهوده خواهند بود.
در حقیقت، کمبود درآمد روستائیان را ناشی از چند مسئله میتوان دانست:
۱- افزایش جمعیت روستائیان
۲- بیکاری
۳- بهرهوری پائین افراد و منابع
۴- عدم جذابیت برای سرمایهگذاری و کمبود سرمایهگذاری
۵- ضعف فضای کسب و کار
تمام مواردی که در بالا ذکر شد، مواردی هستند که در کشور ما، مشکلات حاد نه تنها روستائیان، بلکه تمام کشور را تشکیل میدهند و تمام جامعه به نحوی گرفتار این مشکلات هستند.
راه حل این مشکلات آن است که دولت با استفاده از کارشناسان مجرب و آشنای به امور، راهکارهایی برای توسعه کارآفرینی روستایی که یکی از راههای عمده در رشد اقتصاد روستاها است، بیابد. جای یک پالیسی و استراتژی مشخص و موثر خالی است و دولت و مسئولین امر در قدم اول باید این جای خالی را پر کنند. به دنبال آن با کار بر اساس این پالیسی و استراتژی، سطح خدمات اجتماعی را افزایش دهند، صنایع را به روستاها بیاورند و مردم را از طریق آموزش با فنآوری روز دنیا آشنا سازند. ادغام روشهای سنتی حال حاضر روستاها با فنآوری و تکنولوژی روز دنیا میتواند بسیار موثر باشد. باید سرمایهها را با ایجاد شرایط مطلوب برای سرمایهگذاری جذب کرد و در حقیقت به انقلابی بزرگ دست زد که نیازمند تلاش و کار بسیار است و با شعارهای فعلی مسئولین امکانپذیر نیست.