شب، پرده سياه خود را روي تاقديس روز كشيده و غبارش را همه جا پاشيده بود. اتوبوس، جادهي آسفالت را ميشكافت و نور چراغ هايش مثل خنجري در دل شب فرو ميرفت. در آن دور دستها چراغهاي شهر سوسو ميزد.
بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 23 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
مدت زيادي بود كه باران نميباريد. زمين از تشنگي دهان باز كرده بود و دايم ميگفت:
آه!
درختها از غم، شانه بر شانه هم گذاشته بودند. باغچهها خالي از گل شده بود. مردم دنبال آب، گاه راهي طولاني را طي ميكردند تا از چاهي كم آب، سطلي آب بردارند.
بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 21 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
گفته بودم مشتاق ديدار تو هستم. گفته بودم كه از بوي دل آويز تو مستم. گفته بودي كه نگاهم ميكني. گفته بودي كه دستي بر سر و رويم ميكشي. گفته بودي كه بيايم و تو را شفيع بارگاه قدس الهي قرار دهم. گفته بودي دردهاي دلم را برايت باز گويم و درمان بطلبم … و من آمدهام با كولهباري از خواسته، با سبدي پر از نياز، با دستهايي سرشار راز. و اين دستها، هم اكنون با حمايل ضريح و پنجرهي نگاه توست.
هم اينك من خويشتن را به نگاه تو آويخته ام و به پگاه سعادت چشم دوختهام. اگر از سر مهر، اشارتي به من روا داري، خرسند تر از آهو بچهي صحرا، به دامان شادماني خواهم گريخت و همهي اندوه را از دلم فرو خواهم ريخت! آنگاه غبار حريم تو را، گرد پاي زايران تو را، توتياي ديدگان مشتاق خويش خواهم ساخت.
اكنون، كبوتران، اين حجمهاي سپيد معصوم، آيينهي نگاه منند. كبوتران حرم، آنگاه كه بال ميزنند، قلب من نيز به همراهي شان، تپشي سخت را آغاز ميكند پس آن گاه به سوي عالم معنا، به سوي نور وجود تو آقا! پرواز ميكند. كبوتران تو روسپيدند، حال آن كه قلب من تيره از شرم گناه است. تو اما بخشندهتريني. پس، روسياهي مرا با آب متبرك سقا خانهات خواهي شست! تو دست والاي ولايت خويش را از سر ما، كم نخواهي كرد. تو ما را مراقبت ميكني تا هيچگاه تو را - قلب خويش را - گم نكنيم!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
دل خسته از روزمردگيها و روزمرگيها، مشتاقانه قدم به راه مينهي تا به كوثر نور دست يابي و لب به چشمهي معرفت آشنا كني. ميآيي و ميآيي تا حماسهي حضور در برابر نور را تجربه كني و دستهاي نيازت را بر آستانهي بينياز حضرت حق دراز كني!
بقیه در ادامه ی مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
اگر خادم حرم بودم، در هر پگاه كه ديده از خواب ميگشودم پيش از هر چيز، دستهاي خود را بر آسمان بلند ميكردم و از سويداي دل، نيازهايم را به درگاه حضرت بينياز عرضه ميداشتم. اگر خادم حرم بودم، هر بامداد با باد همراه ميشدم و لبانم را با بوسهي ادب بر پرچم سبز بارگاه پر جلال امام همام حضرت علي بن موسي الرضا عليهالسلام متبرك ميكردم.
اگر خادم حرم بودم، با عرض ادب و احترام به پيشگاه هشتمين امام عليهالسلام، خداي را بر اين نعمت عظيم و توفيق والا، سپاس ميگزاردم.
بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
بیان احساسات در کودکان چون به دور از تکلف و تصنع است خیلی دلنشین و زیباست... در این پست چند نامه از کودکان که برای امام رضا (ع) نوشته اند آورده شده. ببینید چه دلنشین و بی ریا با مولا سخن میگند...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
ناقل: آيه الله شيخ مجتبي قزويني قدس سره
اين سوال را خيليها از من ميپرسند كه؛ «اينهمه دقت و تبحر علمي را از كجا بدست آوردي؟! مگر تو چقدر مطالعه ميكني و گنجايش حافظه ات و دقت درْكت چقدر است؟!» راستش را بخواهيد، من هم مثل بقيه ي مردم هستم، مثل تو، مثل او، مثل اكثر مردم. نابغه نيستم و از فضا نيامده ام. در شبانه روز، پنجاه ساعت مطالعه هم ندارم. اما اينهمه دقت و بار علمي كه ميبينيد، همه مربوط است به يك نگاه! يك نگاه از يك كيمياگر آسماني! بدون شك آن روز بهترين روز عمر من بوده و هست. همان روزي كه وضو گرفتم و ذكر گويان راه خانه ي معشوق را پيمودم، راه حرم امام رضا عليه السلام را. حرم خيلي شلوغ نبود و من توانستم در مقابل ضريح، پيش روي مبارك آقا علي بن موسي الرضا عليه السلام جايي گير بياورم و...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
يكي از اهالي بلخ درباره ي غذا خوردن امام هشتم عليه السلام با غلامان و خدمتگزاران خود چنين ميگويد: روزي در خراسان در خدمت حضرت امام رضا عليه السلام شرفياب بودم، غذا آوردند، به دستور امام عليه السلام تمام غلامان و خدمتگزاران دور يك سفره جمع گرديدند و خود آن حضرت هم مشغول غذا خوردن با آنها شدند. من عرض كردم: فدايت گردم آيا بهتر نيست كه دستور فرماييد براي اينها (غلامان و خدمتگزاران! سفره ي جداگانه اي بياندازند تا خودشان با هم غذا بخورند؟ امام عليه السلام در جواب من فرمودند: اين سخن را رها كن! خداي ما يكي، مادر ما يكي، پدر ما يكي. پاداش هر فردي نسبت به اعمال او ميباشد.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
موسي بن سيار ميگويد با حضرت امام عليه السلام رضا عليه السلام بوديم نزديك ديوارهاي طوس
رسيده بوديم ناله و گريه اي شنيدم جستجو كرديم چشمم به جنازه اي افتاد كه ميآوردند در همين موقع متوجه شدم حضرت رضا عليه السلام پاي از ركاب خالي كردند و پياده شدند. امام عليه السلام به طرف جنازه آمدند آن را بلند كردند چنان به جنازه چسبيده بودند مانند بچه اي كه به مادرش ميچسبد. آن گاه رو به من نمودند و چنين فرمودند: هر شخصي جنازه ي يكي از دوستان ما را تشييع كند چنان از گناه پاك ميشود مثل روزي كه از مادر متولد شده است. بالاخره جنازه را كنار قبر گذاشتند، به دستور امام عليه السلام مردم در يك طرف جمع شدند تا ميت را به طور واضح مشاهده نمايند. بس دست خود را بر سينه اش گذاشتند و فرمودند: فلاني تو را به بهشت بشارت ميدهم. ديگر بعد ازاين ناراحتي نخواهي ديد. عرض كردم مگر اين مرد را ميشناختيد؟ اين جا سرزميني است كه تاكنون به اين جا نيامده ايد. امام عليه السلام فرمودند: اي موسي! مگر نميداني اعمال و كردار شيعيان ما هر صبح و شام بر ما عرضه ميشود؟ اگر در اعمال خود كوتاهي نموده باشند، از خداوند براي آنها طلب بخشش مينماييم و چنانچه كار نيكي انجام داده باشند، براي آنها در خواست پاداش مينماييم.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 شهریور 1392 توسط نوکر ارباب
شکسته بالتر از من میان مرغان نیست/ دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است .................................................
این وبلاگ متعلق به سلطان ایران زمین آقا امام رضا می باشد.به این امید می نویسم که به معناي واقعي ضامن آهو ضامن زندگيم باشه.میخوام بگم آقا جون کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی؟