پایگاه مجازی کبوتر حرم
 
اگر چه نامه سیاهم، اگر چه پرگنهم کبوتر حرمم، پای بند لطف توام
خجسته ميلاد هشتمين گوهر تابناک آسمان امامت ، حضرت امام رضا (ع) حضور يکايک شما دوستان تبريک عرض مي کنم

براي رفتن به ادامه ي مطالب ، روي عنوان پست کليک کنيد




 

مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسيد. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفت :

«آقا! هديه‏اى برايتان آورده‏ام كه مانند آن را هيچ كس نياورده است». بعد در جعبه را باز كرد و چند رشته مو از آن بيرون آورد و گفت: «اين هفت رشته مو از پيامبر اكرم(ص) است. كه از اجدادم به من رسيده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا كردند و فرمود: «فقط اين چهار رشته، از موهاى پيامبر است».

مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چيزى نگفت. امام كه فهميد مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض اين كه چهار رشته موى پيامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشيدن كرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن كرد.



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

راوى: حسين بن موسى

از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمى‏شد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند.

آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم.

در راه فكر كردم كه چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام را آزمايش كنم.

در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند:

«حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!»

فكر كردم كه امام با من شوخى مى‏كند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: «فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست...»

هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطره‏اى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .

سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مى‏آمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم.



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

راوى: ابو هاشم جعفرى

به سخنان امام گوش می‏دادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بيش تر می‏كرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حياى حضور امام، مانع از آن شد كه صحبتشان را قطع كنم و آب بخواهم. در هيمن موقع امام كلامش را قطع كرد و فرمودند: ـ «كمى آب بياوريد !»

خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ايشان داد. امام، براى اين كه من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشيدند وبعد ظرف را به طرف من دراز كردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشيدم.

نه! نمی‏شد. اصلا نمی‏توانستم تحمل كنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگی‏ام را از بين ببرد. تازه، بعد از يك بار آب خوردن درست نبود كه دوباره تقاضاى آب كنم. اين بار هم امام نگاهى به چهره‏ام كردند و حرفش را نيمه تمام گذاشت: «كمى آرد و شكر و آب بياوريد.»

وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شكر و آب آورد، امام آرد را در آب ريخت و مقدارى هم شكر روى آن پاشيد. امام برايم شربت درست كرده بود. نمیدانم از شرم بود يا از خوشحالى كه تشكر را فراموش كردم. شايد در آن لحظه خودم را هم فراموش كرده بودم. با كلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز كردم.

شربت گوارايى است. بنوش ابوهاشم!... بنوش كه تشنگی‏ات را از بين میبرد.



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

كى از دوستان ابن ابى كثير

بعد از شهادت امام موسى كاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شك و ترديد شده بودند. همان سال براى زيارت خانه خدا و ديدار بستگانم به مكه رفتم.

يك روز، كنار كعبه، على بن موسى الرضا(ع) را ديدم. با خود گفتم: «آيا كسى هست كه اطاعتش بر ما واجب باشد؟»

هنوز حرفم تمام نشده بود كه حضرت رضا (ع) اشاره‏اى كردند و گفتند: «به خداقسم! من كسى هستم كه خدا اطاعتش را واجب كرده است».

خشكم زد. اول فكر كردم شايد متوجه نبوده‏ام و با صداى بلند چيزى گفته‏ام. اما خوب كه فكر كردم، يادم آمد كه حتى لب‏هايم هم تكان نخورده‏اند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه كردم وگفتم: «آقا... گناه كردم... ببخشيد!... حالا شما را شناختم. شما امام من هستيد» .

حرف «ابن ابی‏كثير» كه به اين جا رسيد نگاهش كردم... بغض راه گلويش را گرفته بود.



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

آخرين طواف

راوى: موفق (يكى از خادمان امام(ع))

حضرت جواد عليه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (ع) به زيارت خانه خدا می‏رفتيم. خوب به ياد دارم...

حضرت جواد را روى شانه‏ام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف می‏كرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اول حرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مى‏زد. به زحمت امام رضا(ع) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم.



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

ستايش نور

عناوين اصلي كتاب شامل:
فروغستان دل؛ ميناي عشق؛ انيس دل غمگين؛ باران رحمت؛ خراسانيه؛ سبز پوشي از تبار نور؛ كبوتر حرم؛ محمل ناز؛ حرم امن؛ يا مولا؛ براي ضامن آهو؛ ناجي تو هستي؛ هواي زيارت؛ نام تو، ياد تو؛ حديث مشهور سلسلة الذهب از حضرت رضا؛ ضريح امن‌

برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

سپيده هشتم

عناوين اصلي كتاب شامل:
مقدمه؛ ماه هشتم؛ ماه در محاق؛ خورشيد خراسان؛ كوچه‌هاي خراسان؛ خوشه‌ي پروين؛ دخيل؛ سهم تمام آينه‌ها؛ از غربتي به غربت ديگر؛ تا خراسان؛ گنبد هميشه مطهر؛ كبوترانه؛ اي حضور هشتمين؛ زيارت؛ زيارت؛ زيارت؛ زيارت؛ پنجره‌ي فولاد؛ پياده تا تو؛ كبوترانه؛ پناه؛ چراغ سرزمين لاله خيز؛ گريز آهوانه؛ سپيده‌ي هشتم؛ پاورقي

برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

قديم ترين شعر فارسي در مدح حضرت رضا (ع)

ديوان حكيم سنايي، مجدود بن آدم،  با مقدمه و حواشي و فهرست/ به سعي و اهتمام مدرس رضوي.
عناوين اصلي كتاب شامل:
مقدمه؛ در مدح حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرضا گويد

برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

دارالشفاء امام رضا عليه‌السلام

عناوين اصلي كتاب شامل:
مقدمه؛ نگاهي كوتاه به زندگي امام رضا عليه‌السلام؛ خواص اسماء الهي؛ خواص ميوه‌ها و سبزي‌ها؛ دعاها و تعويذات؛ دستور پزشكي و بهداشتي امام رضا عليه‌السلام به مأمون؛ شفا يافتگان امام رضا عليه‌السلام؛ اشعار؛ پاورقي
مشخصات نشر: قم: مهديه، انتشارات، ۱۳۸۴.

برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

خورشيد هدايت

عناوين اصلي كتاب شامل:
سخن ناشر؛ ميلاد؛ رضا؛ پناه بي پناهان؛ عالم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم؛ امامت؛ نماز باران؛ نيرنگ اهل حسد؛ سخن بگو؛ پاورقي
مشخصات نشر: تهران: نبا، انتشارات، ۱۳۸۱.

برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب
تمامي حقوق مطالب براي پايگاه مجازي کبوتر حرم محفوظ مي باشد
تبديل کننده : وبلاگ قالب هاي راسخون