پایگاه مجازی کبوتر حرم
 
اگر چه نامه سیاهم، اگر چه پرگنهم کبوتر حرمم، پای بند لطف توام
خجسته ميلاد هشتمين گوهر تابناک آسمان امامت ، حضرت امام رضا (ع) حضور يکايک شما دوستان تبريک عرض مي کنم

براي رفتن به ادامه ي مطالب ، روي عنوان پست کليک کنيد




روايات و شواهد بسيار زيادي نشان مي‌دهد كه حضرت رضاعليه السلام به دستور مامون و در حضور او به شهادت رسيده است. زيرا مامون براي حفظ حكومت خود آن حضرت را به خراسان آورده بود، ولي وقتي كه رفتار و قاطعيت و نظرات گوناگون آن حضرت را ديد، دريافت كه گفتار و رفتار آن حضرت، موجب ضعف و تزلزل حكومت او مي‌شود، و از سوي ديگر عباسيان در مورد ولايت عهدي حضرت رضا مامون را تهديد مي‌كردند و هشدار مي‌دادند، در نتيجه مامون تصميم گرفت كه نقشه شيطاني خود را عملي كند و آن حضرت را از ميان بردارد،
مامون خيلي مراقب بود كه اين عمل را به طور بسيار محرمانه و در پنهان انجام دهد تا مشكلي براي حكومتش پيش نيايد، غافل از آن‌كه با اين جنايت، زندگي دنيا و آخرتش را به آتش كشاند.
مامون هنگامي كه آن جنايت را انجام داد و حضرت را مسموم نمود و به شهادت رساند، شب بود، فردا كه صبح شد مردم زيادي با شنيدن خبر شهادت فرزند رسول خدا صل الله عليه و آله جمع شدند و در حالي كه به سر و سينه مي‌زدند، گفتند: مامون با نيرنگ، حضرت رضاعليه السلام را كشته است آنها فرياد مي‌زدند: مامون پسر رسول خدا را كشت.
به اين ترتيب، آن بزرگوار در آخرين روز ماه صفر سال 203 هجري قمري در سن 55 سالگي به دستور مامون به شهادت رسيد، و مظلومانه و شبانه و غريبانه به خاك سپرده شد.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

امام رضا عليه‌السلام از نسل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بود و خون و غيرت علي (ع) و عصمت فاطمه عليْهاالسلام را در وجود خود داشت. او وارث حسين و از نسل امامان پيشين بود كه پرچم اسلام را بر دوش داشتند و بايد بار امانت الهي را به مقصد مي‌رساندند. او مصداق مفهوم اهل بيت و بر اين اساس، به دور از هر گونه رجس و پليدي ظاهري و باطني به شمار مي‌آمد.



نوشته شده در تاريخ یک شنبه 17 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

مدينه، يادگار رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، مركز رشد و توسعه‌ي اسلام، كانون سازماندهي مسلمانان و جايگاه پرورش انسان‌هاي وارسته بود. ايمه (ع) همگي در آن محيط رشد و پرورش يافته بودند و آنجا را محلي امن براي آموزش علم و فقه به حساب مي‌آوردند و به دليل علاقه به جد و جده‌شان در آن محل اقامت گزيده و حاضر نبودند از آن خارج گردند.
مامون، امام رضا عليه‌السلام را به ايران دعوت كرد كه در واقع، دعوتي به اجبار و نوعي احضار بود و تنها چهره‌اي محترمانه داشت. فرستادگان مامون محرمانه به او خبر دادند كه در صورت مخالفت، گردن او را مي‌زنند و امام براي حفظ مصالح اسلام و تداوم و تكميل وظايف ناتمام خود، اين دعوت را پذيرا شد و به سوي ايران حركت كرد.
او از پيش، بنا بر اطلاعاتي كه از اجداد و پيشينيان داشت،



نوشته شده در تاريخ یک شنبه 17 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

بنا بر آنچه گفته شد، امام بين مردم محبوبيتي بسيار داشت. همگان مهر او را در دل مي‌پروراندند و او را براي خود، پدري مهربان و مدد رساني الهي مي‌دانستند. او مردم را با محبت و عطوفت مي‌پذيرفت و در ديدارهاي عمومي، هميشه تبسمي بر لب داشت كه همين به مردم جرات مي‌داد كه به او نزديك شوند و خواسته‌هاي خويش را بي‌هيچ ملاحظه‌اي با او در ميان بگذارند.



نوشته شده در تاريخ یک شنبه 17 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

شفا يافته: مختار عزتي
43 ساله، ساكن هشت‌پر طالش
تاريخ شفا: اول مهرماه 1370
بيماري: فلج نيمه بدن
آهاي سيب! سيب گل شاهي! انار قند دارم! بدو!
ميوه فروش بود كه صدا مي‌زد و در طول كوچه پيش مي‌آمد.
زني چادر به سر، در آستانه در او را صدا زد:
هي، مشهدي مختار! ....



نوشته شده در تاريخ شنبه 16 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

شفا يافته: كلثوم رضايي
23 ساله اهل و ساكن بهشهر
تاريخ شفا: اول خرداد 1372
نوع بيماري: غده‌ي بدخيم سرطاني در سينه
كلثوم آرام سرش را از روي بالش برداشت، انگار قسمت چپ بدنش را به سختي مي‌فشردند، درد تمام وجودش را گرفته بود و لحظه اي امانش نمي‌داد، بي اختيار شروع به گريه كرد.
لحظه اي بعد مادرش به كنارش آمد و از حال او جويا شد او ناحيه اي را كه درد مي‌كرد به مادرش نشان داد. چرا كه او ساكن بهشهر بود و بيش از 22 بهار از عمرش نمي‌گذشت. براي مادر و پدرش كه مرد زحمت كشي بود، غير قابل تصور بود كه در اين سن او دچار بيماري مرموز و كشنده اي شود.



نوشته شده در تاريخ شنبه 16 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

شفا يافته: آندره (رضا) سيمونيان
اهل ازبكستان، مقيم همدان
نوع بيماري: لال
آندره آندره!
شنيد كه كسي او را به نام صدا مي‌كند. صدايي كه از جنس خاك نبود آبي بود، آسماني بود، آندره از خواب بيدار شد.
نگاهش بي تاب و هراسان به هر سو دويد، اما همه در خواب بودند. جز خادم پيري كه كمي آن سوتر ايستاده بود و خيره نگاهش مي‌كرد. پيرمرد كه متوجه حالات آندره شده بود به سويش آمد و با لبخندي مهربان روبه روي او ايستاد:....



نوشته شده در تاريخ شنبه 16 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب

دوس دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نيگات كنم، تو هم منو صدا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها مي‌توني
قفس و، وا كني و پرنده رو رها كني



نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 14 شهریور 1392  توسط نوکر ارباب
تمامي حقوق مطالب براي پايگاه مجازي کبوتر حرم محفوظ مي باشد
تبديل کننده : وبلاگ قالب هاي راسخون