اشعار مدح و میلاد حضرت معصومه(س)

آرام کسی رد شده اما ضربانش
باید بنویسم غزلی تا هیجانش…
عطر خوش نعنای تو در حلقه‌ای از دود
سرگیجه‌ی این شهر، من و نقش جهانش
آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب
عریان بشوی در وسط جامه درانش
از روی لب توست که در حاشیه‌ی قم
هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش
این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش
دنباله‌ی موهای تو بر صفحه‌ی کاغذ
آرام کسی رد شده اما ضربانش…

شاعر: حسام بهرامی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 4 شهریور 1395  ] [ 10:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

عالم آمد به درت کاسه به تعداد گرفت

عالم آمد به درت کاسه به تعداد گرفت
روزی اش را به خدا از تو به مازاد گرفت
سائلان خوب شناسند تو را ای آقا
سائلت هر چه که دست کرمت داد گرفت
هر غلامی که خریدی ز درت رفت؟ نرفت!
گرچه از سوی شما برگه "آزاد" گرفت
پدرم دست به خیری به من آموخت و رفت
به من آموخت هر آنچه ز شما یاد گرفت
دلبران صید تو هستند و گرفتار توأند
طور عشق تو عجب! این همه صیاد گرفت
باغبان بی تو گلی کاشت ولی خار گرفت
با شما دانه نریخته گل شمشاد گرفت
من قیامت جلویش را به خدا میگیرم
هر که از صلح غریبانه ات ایراد گرفت
کوچه آمد به خیالم,دلم آرام نشد
باز هم بغض من از این همه فریاد گرفت
شاهد کوچه بخوان روضه,چرا مادرتان؟
کمرش را طرف کوچه که افتاد...گرفت


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 3 شهریور 1395  ] [ 11:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]

قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم

قلم به دست گرفتم به سوختن بنویسم
کنار سوختن سینه ساختن بنویسم
قلم به دست گرفتم پس از دو ماه حسینی
یکی دو روزه یِ آخر حسن حسن بنویسم
هزار مرتبه دستم بلند شد به گدایی
نشد برای کریم از نداشتن بنویسم
همیشه دست گدا را کشیده برده،چگونه
کنار خانه اش از رنج در زدن بنویسم
مدینه خون جگرت کرده مرد هاشمی ای کاش
از این به بعد برای تو از قَرَن بنویسم
به جای سنگ مزار و حرم رواست برایت
کنار خاک بقیع چند سینه زن بنویسم
فرو نشستن هفتاد و چند تیر سبب شد
دو تا قواره برای شما کفن بنویسم
به من نیامده از غصهء مگوت بگویم
همین بس است که از لختهء دهن بنویسم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 3 شهریور 1395  ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]