خبر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ خبر خوش آمد میگویم ... من غلامی ز غلامان توام یا زهرا / مستمندی به سر خان توام یا زهرا / از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم / خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا


پرسش : 
آیا حدیثی درباره ثواب زیارت سیدالشهداء‌ علیه السلام با پای پیاده داریم؟

پاسخ : 
على بن میمون صائغ، از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند:

« یَا عَلِیُّ! زُرِ الْحُسَیْنَ وَ لَا تَدَعْهُ.
قَالَ: قُلْتُ مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟
قَالَ: مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً
فَإِذَا أَتَاهُ، وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکَیْنِ یَکْتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیْرٍ وَ لَا یَکْتُبَانِ مَا یَخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ شَرٍّ وَ لَا غَیْرَ ذَلِکَ. فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا: یَا وَلِیَّ اللَّهِ مَغْفُوراً لَکَ أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِه، وَ اللَّهِ لَا تَرَى النَّارَ بِعَیْنِکَ أَبَداً وَ لَا تَرَاکَ وَ لَا تَطْعَمُکَ أَبَداً؛

اى على! قبر حسین علیه السّلام را زیارت کن و ترک مکن.
عرض کردم: ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟
حضرت فرمودند:
کسى که پیاده زیارت کند آن حضرت را، خداوند به هر قدمى که برمى‌‌دارد، یک حسنه برایش نوشته، و یک گناه از او محو مى‌کند، و یک درجه مرتبه‌‌اش را بالا مى‌‌برد.
و وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکّل او مى‌‌فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد مى‌ باشد را ننویسند. و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‌‌گویند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد. و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بیت رسولش مى‌‌باشی، به خدا قسم! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود.

منبع: کامل الزیارات، ص 134

کلمات کلیدی : 
زیارت سیدالشهداء‌ , زیارت امام حسین , ثواب زیارت امام حسین , زیارت امام حسین با پای پیاده , ثواب زیارت با پای پیاده
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا این که بعضی از افراد در شب اول ربیع الاول، شبانه به مسجد می‌روند و آرزو و دعا می‌کنند، بدعت در دین نیست؟ آیا سند روایی دارد؟ آیا این حدیث که هر کس به من بشارت ماه ربیع را بدهد من او را به بهشت مژده خواهم داد، از پیامبر اکرم(ص) است؟

پاسخ : 
ماه ربیع الاول بهار ماه‌ها است. با حلول این ماه، ماه پر از حزن و اندوه صفر که ماه مصیبت‌های بزرگ اهل بیت رسول خدا(ص) بود به پایان رسیده است. اوج مصیبت ماه صفر در دهه سوم آن است. با اربعین شروع می‌شود و به ایام رحلت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) و شهادت سبط اکبرش، حضرت امام حسن مجتبی (ع) و غروب خورشید طوس، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) ختم می‌شود. و از طرف دیگر در این ماه میلاد رسول خدا(ص) که رحمة للعالمین است، واقع شده است و می‌توان ادعا کرد از اول آفرینش زمین رحمتی مانند آن بر زمین فرود نیامده است؛ زیرا برتری این رحمت بر سایر رحمت‌های الهی مانند برتری رسول خدا بر سایر مخلوقات است[1].
اول ربیع الاول به نقل منابع تاریخی روز هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه است[2] هم از این جهت و هم از جهت این که مولودهای با برکتی در آن واقع شده است بسیار مبارک و میمون است.
سید بن طاووس در کتاب الاقبال در فضیلت این ماه جملاتی آورده است و از اتفاقات مبارک این ماه، هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه و سلامت ایشان از نیرنگ دشمنان برای قتل ایشان در شب لیلة المبیت را بر شمرده است و نماز شکر را به نشانه شکر گذاری از خدا در این روز مناسب می‌داند و از قول شیخ مفید نقل کرده است که روزۀ این روز به دلیل موفقیت پیامبر اکرم(ص) و نجات ایشان از دست دشمنان مستحب است و در نهایت دعایی برای این روز نقل کرده‌اند.[3]
مرحوم جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات نوشته است: "این ماه همان گونه که از اسم آن پیداست بهار ماه‌ ها است، به جهت این که آثار رحمت خداوند در آن هویداست. در این ماه ذخایر برکات خداوند و نورهاى زیبای او بر زمین فرود آمده است؛ زیرا میلاد رسول خدا(ص) در این ماه است و مى‌‌توان ادعا کرد از اول آفرینش زمین رحمتى مانند آن بر زمین فرود نیامده است ... بر مسلمان مراقب واجب است با تمام تلاش خود در شکرگزارى این نعمت بزرگ کوشش و سعى کند..."[4].
شیخ عباس قمی نیز در مفاتیح در اعمال ماه ربیع الاول آورده است: "روز اول علما گفته‌اند مستحب است که براى تشکر نعمت سلامتى رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) روزه بدارند و زیارت آن دو بزرگوار در این روز مناسب است".‌[5]
در کتب ادعیه و روایات چیز دیگری در اعمال شب و روز اول ماه ربیع الاول، غیر از آنچه که بیان گردید، یافت نشد، اما عدم وجود روایت در بارۀ اعمال خیر و مستحبات در منابع دینی، دلیل بر بدعت بودن انجام آنها نیست؛ زیرا انجام همه کارهای خیر از جمله حضور در مسجد، عبادت، دعا و مناجات با خدا در هر زمان مستحب و پسندیده است و انجام آنها با قصد قربت و به امید ثواب هیچ اشکالی ندارد، اما در صورتی که به دروغ عمل خاصی (هر چند پسندیده را) به دین نسبت دهند، بدعت و حرام خواهد بود؛ زیرا بدعت در دین و شرع به معنای "نسبت دادن چیزی به دین در حالی که در واقع جزء دین و شریعت نیست"، می‌باشد.
اما در مورد مژده بهشت دادن پیامبر اکرم(ص) به کسی که بشارت ماه ربیع را بدهد، ما در منابع شیعی حدیثی در این باره پیدا نکردیم.
متأسفانه یکی از باورهای غلطی که در فرهنگ دینی ما مسلمانان، خوب جا باز کرده مسئله بشارت حلول ربیع الاوّل به پیامبر اکرم(ص) و در ازاء آن، بشارت ورود به بهشت از طرف ایشان و یا استجابت دعا و برآورده شدن حاجات است. این مسئله بعد از تقویت ابزار آلات ارتباط جمعی، خصوصاً تلفن همراه در قالب ارسال پیامک و پُست‌ها و فیدهای اینترنتی رواج بیشتری به خود گرفت.
چنان که می‌دانید سابقاً نقل حدیث صرفاً از طریق علماء و بزرگانی صورت می‌گرفت که در حوزه علوم دینی تخصص‌های فراوانی داشتند که به آن‌ها در اصطلاح، مُحدّث می‌گفتند. آن بزرگواران برای نقل مطلبی از قول معصومین(ع) دقت‌های فراوانی را روی متن و سند و دلالت احادیث لحاظ می‌کردند امّا امروزه شاهدیم عوام مردم با مراجعه به کتب روایی ترجمه شده به فارسی آن هم ترجمه‌هایی که خالی از اشکالات فراوان نیست و سند آن نیز حذف شده است بدون این که مسلّط به این فن باشند احادیث را ناخواسته تقطیع می‌کنند و برش می‌زنند. نتیجه آن که چیزی در دین احداث می‌گردد و متأسفانه به معصومین(ع) نسبت داده می‌شود که کاملاً مردود است و با مبانی متقن دین، در تعارض قرار دارد یا این که حداقل موجب استخفاف و سبک گرفتن دین می‌شود.

پی نوشتها:
[1]. ملکی تبریزی(ره)، میرزا جواد آقا، المراقبات.
[2].مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 55، ص367، مؤسسة الوفاء، بیروت، سال 1404ه ق.
[3]. علی بن موسی بن طاووس، الاقبال بالاعمال، ج 3، ص 105، (المکتبة الإعلانات الإسلامیة)دفتر تبلیغات اسلامی، 1377 ه ش.
[4].ملکی تبریزی، جواد، محدث بندر ریگی، ابراهیم، ترجمه المراقبات ص 65، انتشارات اخلاق، سال 1376ه ش.
[5].قمی، عباس، مفاتیح الجنان ص 295، اسوه.

کلمات کلیدی : 
دعا , مسجد , بدعت , شب اول ربیع الاول , بشارت ماه ربیع الاول , مژده بهشت , حدیث
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خداوند در آخرت چه کسانی را زیر سایه عرش خود پناه می دهد؟

پاسخ : 
امام موسی کاظم علیه السّلام فرمودند: 
ثَلاثةٌ یُستظلونَ بظلِ عَرشِ اللهِ یومَ القیامةِ یومٌ لا ظِلَّ الا ظلةُ رَجلٌ زوّجَ اَخاهُ المسلمَ او اَخدمهُ او کتَمَ له سرّاً. 
خداوند در روز قیامت سه دسته را در زیر سایه عرش خویش پناه می دهد در حالتی که سایه ای جز سایه عرش پروردگار وجود ندارد و آنها عبارتند از: کسی که برادر مسلمان خود را زن دهد و کسی که به برادر دینی خود خدمت کند و یا آن که از فاش شدن اسرار برادر مسلمانش جلوگیری کند. 
«نور الثقلین، ج 3، ص 599»
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خداوند در آخرت چه کسانی را زیر سایه عرش خود پناه می دهد؟

پاسخ : 
امام موسی کاظم علیه السّلام فرمودند: 
ثَلاثةٌ یُستظلونَ بظلِ عَرشِ اللهِ یومَ القیامةِ یومٌ لا ظِلَّ الا ظلةُ رَجلٌ زوّجَ اَخاهُ المسلمَ او اَخدمهُ او کتَمَ له سرّاً. 
خداوند در روز قیامت سه دسته را در زیر سایه عرش خویش پناه می دهد در حالتی که سایه ای جز سایه عرش پروردگار وجود ندارد و آنها عبارتند از: کسی که برادر مسلمان خود را زن دهد و کسی که به برادر دینی خود خدمت کند و یا آن که از فاش شدن اسرار برادر مسلمانش جلوگیری کند. 
«نور الثقلین، ج 3، ص 599»
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام باقر علیه السلام به میسّر فرمودند: یَا مُیَسِّرُ أَلاَ اُخْبِرُکَ بِشِیعَتِنَا؟ قُلْتُ: بَلی جُعِلْتُ فِداکَ قَالَ: إِنَّهُمْ حُصُونٌ حَصِینَةٌ و صُدُورٌ أمِیْنَةٌ وَ أَحْلاَمٌ وَزِیْنَةٌ لَیْسُوا بالمَذِیعِ البَذِرِ وَلاَ بِالجُفَاتِ المُرَاعِیْنَ رُهْبَانٌ بِالْلَیلِ اُسُدٌ بِالْنَهارِ؛(1) ای میسّر(2)، آیا شیعیانمان را به تو معرّفی کنم؟ میسّر گفت: فدایت شوم بفرمایید. حضرت فرمودند: آنها دژهای محکم و سینه‌های امانتدار و صاحبان عقل‌های وزین و متین هستند، شایعه پراکنی نمی‌کنند و اَسرار را فاش نمی‌کنند و آدمی خشک و خشن و ریاکار هم نیستند، راهبان شب و شب زنده داران و شیران روزند.

پاسخ : 
شرح حدیث:
شیعه اقسامی دارد:
1. شیعیان جغرافیایی
افرادی که در کشور شیعه نشین متولّد شده و از لحاظ آماری جزءِ افراد آن کشور محسوب می‌شوند.

2. شیعیان ارثی
افرادی که پدر و مادرشان شیعه بوده و در دامان آنان متولّد و پرورش یافته‌اند.

3. شیعیان لفظی
افرادی که به زبان می‌گویند که ما شیعه علی بن ابی طالب (علیهما السلام) هستیم، امّا در عمل خلاف سیره حضرت زندگی می‌کنند.

4. شیعیان سطحی
شیعیانی که عملشان سطحی است و به عمق معنی تشیّع نرسیده‌اند. از تشیّع فقط عزاداری و توسّلات و امثال اینها را بلد هستند، امّا از صفات واقعی شیعه مانند تقوا، رازداری ، امانتداری ، شجاعت و... در آنها خبری نیست. از کجا معلوم که شیعه هستند؟ آیا به خاطر آن که در ایّام عاشورا در دستجات سینه زنی و مجالس عزاداری شرکت می‌کنند و به مسجد می‌روند؟! این امور مهم است ولی شیعه واقعی بودن تنها به انجام دادن چنین اموری نیست، البتّه قصد ما کم اهمیّت جلوه دادن این قبیل اعمال نیست.

5. شیعیان واقعی
کسانی که با معارف الهیّه و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) آشنا هستند و برنامه آنها صفاتی است که هفت مورد آن در این حدیث کوتاه آمده است:

1. دژی محکم
شیعیان باید در مقابل تبلیغات دشمن نفوذناپذیر باشند؛ اکنون که وضع فرهنگی دنیا به شکل خطرناکی نسل جوان ما را تهدید می‌کند، آیا راهی برای این که جوانانمان را تقویت کنیم پیدا کرده‌ایم؟ اگر نمی‌توانیم میکروب‌ها را نابود کنیم باید خود را تقویت کنیم.

2 و 3 و 4. امانتدار، عاقل و رازدار
یکی از گِله‌های ائمّه (علیهم السلام) این بود که بعضی از مردم اسرار را فاش می‌کنند. مراد از اسرار این بود که مقاماتی که ائمّه (علیهم السلام) داشته‌اند مانند علم غیب، شفاعت در روز قیامت، امانتداری علوم رسول الله (صلی الله علیه وآله)، شاهد و ناظر اعمال شیعیان، معجزات و... از مسائلی بود که مردم عادّی و مخالفان قادر به درک آن نبودند ولی بعضی از مردم ساده لوح و خام، هر جا که می‌نشستند همه چیز را بیان می‌کردند و این کار ایجاد اختلاف، عداوت و دشمنی می‌کرد. به همین جهت امام (علیه السلام)در حدیث می فرمایند: شیعیان ما، دارای سینه‌های امانتدارند، افشاکننده بی جهت نیستند، ایجاد اختلاف در میان این و آن نمی‌کنند.
در زمان ما افرادی پیدا شده‌اند که به بهانه ولایت، کفریّات و تعبیرات زشتی به ائمّه (علیهم السلام) نسبت می‌دهند که هرگز ائمّه (علیهم السلام) به آن راضی نیستند و کار آنها به مراتب بدتر از آن افراد ساده لوح است زیرا باید مراقب این غلات جدید باشیم. این گروه دو عیب دارند: عیب اوّل این است که آبروی خودشان را از بین می برند؛ خیال می‌کنند اگر صفات خدا را بری ائمّه (علیهم السلام) یا حضرت زینب (علیها السلام) یا شهدی کربلا بگویند، عین ولایت است؛ و عیب بزرگتر این است که با حرفهایشان منشأ کشتار یک عدّه از شیعیان در جای دیگری از دنیا می شوند. زمان ما زمان رسانه‌های جمعی است؛ اگر خبری امروز صبح صادر شود، یک ساعت بعد به گوشه و کنار دنیا می‌رسد. این کلمات غلوّآمیز و سخنان نادرست از اینجا به جاهای دیگر پخش می‌شود و شیعه را کافر معرّفی کرده و بعد هم کشتن شیعیان شروع می‌شود.
وای از این دوستان نادان و انسان‌های جاهل، وای از آن زمانی که نبض مجالس به دست افراد بی سواد، بی اطّلاع، ناآگاه و نادان بیافتد.

5. با محبّت
شیعیان خشن نیستند، بلکه با محبّت و برخوردار از لطافت روحی نسبت به همنوع هستند. شیعه روح علی بن ابی طالب (علیهما السلام) و سایر ائمّه هدی (علیهم السلام) را دارد، آنانی که حتّی به دشمنانشان هم محبّت می‌کردند.

6 و 7. شب زنده دار و شجاع
شیعیان ریاکار نیستند، و کار دین و دنیا را خوب با هم جمع کرده‌اند، اگر کسی عبادت‌های شبانه آنها را ببیند می‌گوید اینان زاهدان روزگاراند و در امور زندگی ضعیف‌اند، امّا روز هنگام مشاهده می‌کند که مثل شیر در صحنه اجتماع حاضر می‌شوند.
آری چنین کسانی شیعیان واقعی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) می‌باشند.

پی‌نوشت‌ها:
1.بحار الأنوار، ج 65، ص 180.
2. «میسّر بن عبدالعزیز» از معاریف اصحاب امام باقر (علیه السلام) بوده که در کتب رجال هم توصیف شده است. امام باقر (علیه السلام) جمله‌ای درباره او دارد که در حالات میسّر آمده است. حضرت می‌فرمایند: ای میسّر چند بار مرگ تو فرارسیده و خداوند اجل تو را به تأخیر انداخت، برای این که صله رحم بجا آوردی و مشکلات آنان را حل کردی.
منبع: مشکات هدایت (سلسله مباحث اخلاقی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)، تدوین: مسعود مکارم و محمدرضا حامدی.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام باقر علیه السلام / شیعه / شیعه واقعی / امانتدار / عاقل / رازدار
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام باقر علیه السلام فرمودند: عَالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَیْرٌ مِنْ سَبْعِیْنَ اَلْفَ عَابِد؛ عالمی که مردم از علم او بهره بگیرند، از هفتاد هزار عابد بهتر است(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
«عبادت» مسأله مهمّی است به طوری که خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الجِنَّ و الإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونَ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)».(2) حتّی در تشهّد هم قبل از رسالت، عبودیّت مطرح شده است: «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ». ولی با این همه اهمیّتی که عبادت دارد، در حدیث چنین آمده که مقام عالم از عامه بسیار برتر است. پس مقام عالم، مقام والا و باعظمتی است؛ در صورتی که او قدر این نعمت را بداند. و مردم از علم او بهره بگیرند یعنی او چراغ هدایت، ستاره درخشان و کشتی نجاتی برای هدایت مردم باشد. چنین عالمی است که از هفتاد هزار عابد بالاتر است.
گاهی به وسیله یک عالم میلیون‌ها نفر هدایت می‌شوند که این هدایت از تمام فضایل در عالم ارزشمندتر است و به همین دلیل است که می‌گویند اگر قرار شود بین عبادت‌های مستحبّی و تحصیل علم یکی را برگزینیم، تحصیلِ علم برتری دارد. حتّی در شب‌های قدر که شب عبادت است، کسی که برای بحث و تحقیق علمی بیدار باشد، عمل برتری انجام می‌دهد زیرا کار علما، کار انبیا و اولیا و در نهایت کار خداست که مردم را هدایت می‌کنند و به همین دلیل، عالم از هفتاد هزار عابد افضل است.
سعی کنیم به همان اندازه که علم را فرا می‌گیریم آن را منتشر کنیم. کسانی که محتکران علم‌اند در پیشگاه خدا مسوولند؛ به خصوص در این عصر و زمان که دشمنان بشریّت و جهانخواران، مانع اصلی پیشرفت اسلام هستند. در جنوب لبنان، در سرزمین‌های اشغالی و در جنگ تحمیلی، اسلام مانع راه دشمنان بود، لذا تبلیغاتشان را متوجّه آن کرده‌اند. به کمک اینترنت که دنیا را از لحاظ اخلاقی ناامن کرده، بدترین توهین‌ها، تخریب‌ها و تهاجمات فرهنگی را انجام می‌دهند که اگر ذرّه‌ای انسانیّت، شرف و دین داشته باشند این کار را نمی‌کنند.
گاهی می‌گویند که دین از سیاست جدا شود، در حالی که جدایی دین از سیاست یعنی محو اسلام، تخریب عقاید و اخلاق. اسلام دینی است که برای تمام لحظات زندگی انسان برنامه دارد؛ از لحظه‌ای که متولّد می‌شود تا پایان عمر بخشی از زندگی اوست و از او جدا نمی‌گردد.
امروزه زورمندان نهادهایی تأسیس کرده‌اند که در آن به هیچ نوع اخلاقی ملتزم نیستند و به هر جا که مصلحت خود بدانند حمله می‌کنند. وقتی مردم دنیا این برنامه‌ها را می‌بینند، از دروغ گفتن آنها مأیوس و خسته شده و پناهگاهی جز دین که مطابق فطرتشان است، برای خود نمی‌یابند.
بنابراین ما باید از شرایط موجود استفاده کنیم، از اسلام بیشتر بدانیم، به دستورات آن بیشتر عمل کنیم، بیشتر تبلیغ و دعوت کنیم و از نقشه‌های شوم دشمنان آگاه و در مقابل تهاجمات آنان هوشیارتر باشیم.
خوشبختانه جاذبه اسلام به عنوان یک عامل مهم برای پیشرفت و تعالی انسانها، در مقابل آنها ایستاده است. حتّی در آمریکا و اروپا که مرکز این تهاجمات است، اسلام در حال پیشرفت است و این جاذبه اسلام است که به ما کمک می‌کند تا در مقابل آنان بایستیم.

پی‌نوشت‌ها:
1.بحارالأنوار، ج 75، ص 173.
2. سوره ذاریات، آیه 56.
منبع: مشکات هدایت (سلسله مباحث اخلاقی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)، تدوین: مسعود مکارم و محمدرضا حامدی.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام باقر علیه السلام / علام / عابد / عبادت
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: یا کُمَیْلُ! سَمِّ کُلَّ یَوْم بِاسْمِ اللهِ، وَ قُلْ لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ، وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللهِ، وَ اذْکُرْنا وَ سَمِّ بِاَسْمائِنا وَصَلِّ عَلَیْنا، وَ اَدِرْ بِذلِکَ عَلى نَفْسِکَ وَ ما تَحُوطُهُ عِنایَتُکَ، وَ تُکَفُّ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ اِنْ شاءَ اللهِ؛ اى کمیل! هر روز را با یاد خدا آغاز کن و ذکر «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ» را هر روز فراموش نکن، و توکّل بر خدا بکن (هر روز «تَوَکَّلت عَلَى الله» بگو) و همه روز یادى از ما کن (و صلوات بر ما بفرست). سپس به خودت و خانه ات و خانواده ات فوت کن. (با انجام این اعمال) به فضل خداوند از شرّ آن روز ایمن خواهى بود(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
انتخاب این جمله هاى چهارگانه و گذاردن آن ها در کنار هم، بى جهت و تصادفى نیست. بلکه به خاطر رابطه اى است که با یکدیگر دارند.
امّا «بسم الله الرحمن الرحیم» به خاطر این که هر کارى در فرهنگ اسلامى باید با یاد و نام خداوند شروع گردد و هر کار باارزشى بدون آن آغاز شود به سرانجام نمى رسد.
و امّا تکرار «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ» در هر روز بدین جهت است که باور کنیم تمام قوّت ها و قدرت ها از اوست، و حایل و مانع بین ما و ناملایمات نیز آن قادر مطلق مى باشد. ما بدون اتّکا بر او نه توان انجام کارى را داریم و نه نیروى دفع موانع.
و امّا واگذارى همه امور به خداوندِ عالمِ بر سرّ و آشکار و توکّل بر آن قدرت مطلق، بدین جهت است که با تمام وجود به درگاهش عرض کنیم: «خدایا! ما از خود چیزى نداریم و بدون تکیه بر لطف تو و توکّل بر قدرت و علم تو، قادر بر هیچ کارى نیستیم. هر چه هست از ناحیه تو و به دست توست».
و بالاخره در پایان با جمله اى کوتاه، به چهارده معصوم (علیهم السلام) متوسّل شویم. مثل این که گفته شود: 
«اَللّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِه وَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ الاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ».
انسان با انجام این اعمال چهارگانه و اعتقاد به مضامین آن، هر روزه از شرّ آن در امان خواهد بود، از هر شرّى; هم شرّ نفس خویشتن و هم شرّ شیاطین جنّ و انس و هم آفات و بلاها و حوادث گوناگون و خلاصه از هر نوع شرّى در امان خواهد بود.

تخلّق به صفات الله
مسأله مهمّ در اذکار الله تخّلق به ذکرهاست؛ یعنى ذکر نباید صرفاً لقلقه زبان باشد، بلکه باید در روح و جان انسان نفوذ کند و اثر بگذارد و انسان را به رنگ خودش درآورد. یک قطعه آهن سیاه سرد وقتى که در درون آتش نهاده مى شود به رنگ آتش درمى آید و متخلّق به خُلق آتش مى گردد. بنابراین، ما هم که این ذکرها را تکرار مى کنیم باید همراه با تکرار آن، تدریجاً پلى از زبانمان به قلبمان بزنیم و مضامین آن را باور کنیم.

پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 412.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على علیه السلام / یاد خدا / توکّل بر خدا / شرّ
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام به کمیل فرمودند: یا کُمَیْلُ! اِنَّ ذُنُوبَکَ اکْثَرُ مِنْ حَسَناتِکَ، وَ غَفْلَتَکَ اَکْثَرُ مِنْ ذِکْرِکَ، وَ نِعَمَ اللهِ عَلَیْکَ اَکْثَرُ مِنْ عَمَلِکَ؛ اى کمیل! خطاهایت، از کارهاى خوبت بیش تر، و غفلتت از حضور قلبت فزون تر، و نعمت هاى پروردگار از قدرت شکرگزارى تو بیش تر است(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
در تفسیر جملات سه گانه فوق باید به این نکات توجّه کرد:
1ـ این که نعمت هاى پروردگار فزون تر از قدرت شکرگزارى انسان هاست مطلبى واضح و بدیهى است. به عنوان مثال، اگر نعمت بسیار ارزشمندِ چشم از انسان گرفته شود، چه مصیبت بزرگى رخ مى دهد! اگر انسان بخواهد تا آخر عمر تنها شکر همین یک نعمت را بجا آورد، آیا قادر خواهد بود؟ چشمه جوشانى که در چشم انسان ها وجود دارد و دائماً سطح چشم را مرطوب نگه مى دارد، و اگر نباشد پلک ها چشم را آزار خواهند داد و در مدّت زمان کوتاهى بینایى انسان را از بین خواهند برد، و چاه فاضلابى که اضافه آب چشم را جذب مى کند و اگر نباشد انسان دائماً گریان و صورتش خیس خواهد بود! آیا این ها نعمت هاى بزرگ الهى نیستند؟ اگر یکى از این ها نبود (چشمه جوشان، یا چاه فاضلاب) چه مى شد؟ گاهى از اوقات نعمت هایى داریم که در طول زندگى متوجّه آن نمى شویم! حقیقتاً که نعمت هاى پروردگار فزون تر از قدرت شکرگزارى ما انسان هاست.

2ـ امّا جمله دوم: «وَ غَفْلَتَکَ اَکْثَرُ مِنْ ذِکْرِکَ»، با یک محاسبه ساده آن را هم تصدیق خواهیم کرد. در طول شبانه روز چقدر به یاد خدا هستیم؟ تمام نمازهاى شبانه روزى ما چقدر طول مى کشد؟ در مدّتى که مشغول خواندن نماز هستیم، چقدر به یاد خدا هستیم؟ اگر به یاد خدا باشیم، همه گمشده ها را در نماز نمى یابیم! کیست که دائماً متوجّه خدا باشد؟ آیا در حال خواب و کار به یاد خدا هستیم؟ بله، اولیاء الله در حال خواب هم به یاد خدا هستند، ولى آن ها انگشت شمار هستند. نتیجه این که مدّت زمان غفلت از یاد خدا، بیش تر از زمان حضور قلب است.

3ـ امّا جمله سوم: «اِنَّ ذُنُوبَکَ اکْثَرُ مِنْ حَسَناتِکَ»، نیز با قدرى تفکّر روشن مى شود. متأسّفانه بسیارى از گناهان را گناه نمى شمریم! دروغ ها، تهمت ها غیبت ها، ناشکرى ها، شایعه سازى ها، نقل شایعات، تمسخر دیگران و مانند آن. یا برخى کارها شایسته شخصیّت انسان نیست، ولى انجام مى دهیم! مثل پرگویى، نماز بى حضور قلب، نمازى که شک بین 3 و 4 و 5 مى کنیم، اتلاف وقت و مانند آن. و گاهى حسناتى را انجام مى دهیم که به ظاهر حسنه است، ولى هنگامى که در آن دقیق مى شویم مى بینیم که عبادت نیست. بنابراین گناهان ما از حسنات ما بیش تر است.
سؤال: هدف حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) از این جملات سه گانه چیست؟
پاسخ: هدف حضرت این است که مبادا ما خود را از خداوند طلبکار بدانیم، بلکه باید همواره خویش را بدهکار پروردگار حساب کنیم و به فکر جبران باشیم. یکى از رموز تکامل همین است که خود را ناقص بدانیم. آن کس که خود را کامل مى داند، اوّل بدبختى و توقّف اوست.

پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 415.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على علیه السلام / غفلت / حضور قلب / نعمت
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: اَلا لا خَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَهُّمٌ، اَلا لاخَیْرَ فى قِرائَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ، اَلا لاخَیْرَ فى عِبادَة لا فِقْهَ فیها؛ آگاه باشید! علمى که در آن فهم نباشد فایده اى ندارد. بدانید! قرائت قرآن اگر همراه با تدبّر و اندیشه (در معانى آن) نباشد بى فایده است. آگاه باشید! عبادتى که در آن تفکّر و اندیشه نباشد خیرى ندارد(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
سؤال: در جمله اوّل مى خوانیم: «علمى که در آن فهم نباشد خیرى ندارد» مگر مى شود علم و دانشى بدون تفهّم حاصل گردد؟
پاسخ: بله، بسیار است علم و دانش هایى که حاصل آن تنها ذخیره کردن مشتى دانستنى ها و قواعد یا فورمول هاى خشک است که صاحب آن، در آن تفکّر نمى کند و به نتیجه آن نمى اندیشد. دانشمندى که توانست هسته اتم را بشکافد و این نیروى عظیم را آزاد کند، براى چه هدفى این کار را کرد؟ آیا هدفش نابودى همه موجودات زنده و از بین بردن تمام آثار حیات و زندگى در شهر «ناکازاکى» و «هیروشیماى» ژاپن بود، که هنوز هم بعد از ده ها سال متأسّفانه آثار شوم آن موجود است!؟
یا منظورش تولید نیروگاه هاى برق بود، تا به وسیله آن جهان را روشن کند و چرخ هاى کارخانجات را به گردش درآورد و استفاده هاى مثبت فراوان دیگر از آن بشود؟
متأسّفانه بسیارى از دانشمندان مادّى در علوم و دانش هاى خویش تفهّم ندارند، بدین جهت دنیا تبدیل به ظلمتکده اى مى گردد. دنیایى که دانشمندان آن هدفى جز لذّات مادّى ندارند و براى آن ها تفاوتى نمى کند که با اختراعات و اکتشافات آن ها کارخانجات داروسازى فعّال شود یا کارخانجات بمب سازى، بلکه هر کدام درآمد بیش ترى عاید آن ها کند و دلارهاى فزون ترى به جیب آن ها سرازیر نماید، همان را ترجیح مى دهند! چنین دنیایى حقیقتاً ظلمتکده و چنان دانشى در حقیقت زیانبار است!
در جمله دوم مى خوانیم: «آگاه باشید تلاوت قرآن اگر توأم با اندیشه نباشد سودى ندارد» آرى، بسیارند کسانى که قرآن تلاوت مى کنند، ولى مورد لعن قرآن هستند(2)! زیرا به دستورات این نسخه شفابخش آسمانى عمل نمى کنند; آن ها هنگامى که آیات مربوط به غیبت را مى خوانند، در حالى که خود غیبت مى کنند مورد لعن این آیات قرار مى گیرند! هنگامى که آیات مربوط به ربا را قرائت مى کنند، در حالى که آلوده به این گناه بزرگ و کثیف هستند، مورد لعن آیات ربا واقع مى شوند! و همچنین در سایر آیاتى که به آن عمل نمى کنند.
«تدبّر» از ریشه «دَبْر» (بر وزن ابر) گرفته شده و به معناى عاقبت اندیشى است، تلاوت کننده قرآن هنگام تلاوت آیات شریفه باید به عاقبت کسانى که آیات تلاوت شده در مورد آن ها سخن مى گوید بیندیشد که قرائت یک آیه همراه با تدبّر از یک ختم قرآن بى تدبّر ارزشمندتر است!
در جمله سوم مى فرماید: «عبادت بدون تفکّر هم فایده اى ندارد». آیا هنگامى که در مقابل پروردگار مى ایستیم و آیات بلند و پرمحتواى سوره حمد را مى خوانیم، در معانى آن آیات تفکّر مى کنیم؟ وقتى به (اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعینُ)مى رسیم، نگاهى به قلب خویش کنیم و ببینیم آیا حقیقتاً فقط خدا را مى پرستیم و فقط از او کمک مى گیریم؟ یا هواى پرستى، مال پرستى، مقام پرستى در کُنج دل ما جایى براى پرستش خدا نگذارده است!؟ هنگامى که به تشهّد مى رسیم و به یگانگى خداوند شهادت مى دهیم، سرى به قلب خویش بزنیم و ملاحظه کنیم که آیا هیچ بتى در خانه قلب ما وجود ندارد، یا این خانه خدا به اشغال انواع بت ها در آمده است؟ آرى باید عبادت همراه با تفکّر باشد، چرا که یک عبادت همراه با تفکّر مى تواند سرنوشت ما را متحوّل و دگرگون نماید.

پی نوشت:
1. اصول کافى، کتاب فضل العلم، باب صفة العلماء، حدیث سوم.
2. میزان الحکمة، باب 2311، حدیث 16250، (جلد 8، صفحه 90).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / اندیشه / علم
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ عَمَل ثَواباً وَ لِکُلِّ شَىْء حِساباً؛ خداوند حکیم براى هر عمل نیکى ثواب و براى هر چیزى حساب قرار داده است(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
مسأله «محاسبه» رستاخیز یکى از ضروریّات دین ماست. بدین جهت یکى از نام هاى فراوان روز قیامت(2)، «روز حساب رسى» مى باشد.
جمله ترکیبات بدن انسان است! تمام این ها طبق حساب معیّنى است که اگر کم یا زیاد شود انسان بیمار مى شود. بنابراین بیمارى بر اثر بر هم ریختن حساب است. نه تنها ترکیبات شیمیایى بدن انسان حساب و کتاب دارد، بلکه حرکات فیزیکى بدن نیز حساب دارد; یعنى مثلا مشخّص است که ضربان یک قلب سالم در هر سنّ و سالى به هنگام خواب چقدر و در هنگام بیدارى چقدر، به هنگام راه رفتن چقدر و به هنگام دویدن چه مقدار!
ضربان نبض آن قدر روى حساب و کتاب است که دکترهاى قدیم از طریق آن، انواع بیمارى ها را تشخیص مى دادند. از این مهم تر، طبیبى مى گفت: «مى توانم تمام بیمارى ها را از نگاه به چشم بیمار متوجّه شوم، چشم آینه تمام بیمارى هاى انسان است!». این ها همه نشانه حساب دقیق در سراسر عالم آفرینش است. اگر این را باور کنیم، یقین پیدا مى کنیم که در شریعت نیز، همانند طبیعت، حساب خاصّى حاکم است.
حضرت على (علیه السلام) در حدیث فوق به همین مطلب اشاره دارند: «هر عمل خیرى ثواب و هر کار بدى حساب دارد». باید بدانیم که تمام حوادث بزرگ و کوچک معلول علّت هایى است; هر چند به بسیارى از آن ها پى نمى بریم و انسان موفّق کسى است که علّت هر حادثه اى را بیابد و از آن عبرت بگیرد.
مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار نقل مى کند که: «به حضرت على (علیه السلام) خبر دادند مار یکى از یاران شما را گزیده و بسیار ناراحت است و بى تابى مى کند.
حضرت فرمودند: او را به خانه اش ببرید، به این زودى خوب نمى شود، او دارد کیفر یک عمل بد خود را پس مى دهد!
دو ماه طول کشید تا این فرد خوب شد، پس از بهبودى خدمت امام رسید و از حضرتش توضیح خواست.
حضرت فرمودند: تو نزد فلان حاکم ظالم بودى، قنبر وارد شد، تو به احترام قنبر تمام قامت برخواستى، آن حاکم پرسید: چرا جلوى این مرد بلند شدى؟ تو در جواب گفتى: آیا شما قنبر را نمى شناسید؟! او کسى است که ملائکه آسمان پر و بال خویش را بر سر راهش پهن مى کنند تا او از روى آن عبور کند! حاکم عصبانى شد و قنبر را کتک زد. به خاطر آن تعریف نابجاى تو، که باعث آزار قنبر شد، مار تو را گزید!»(3).
اگر حساب ها این قدر دقیق است، پس باید بیش تر مواظب اعمال خویش باشیم و در سلب توفیق ها، از بین رفتن نشاط عبادت ها، گرفتارى ها، مشکلات و امور دیگر، طبق این قانون به دنبال علّت آن باشیم.

پی نوشت:
1. غرر الحکم، حدیث شماره 4779.
2. در تفسیر پیام قرآن، جلد 5، صفحه 49 به بعد، هفتاد نام براى روز قیامت ذکر شده است.
3. بحار الانوار، جلد 26، صفحه 237.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / ثواب / عمل / محاسبه
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فى سَبیلِ اللهِ بِاَعْظَمَ اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ؛ آن کس که در راه خدا جهاد کند و شربت شهادت بنوشد، بلند مقام تر از آن کس نیست که توانایى بر گناه داشته باشد و دامن خود را آلوده نکند!(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
بزرگ ترین جهاد از نظر منطق اسلام، جهاد با هوس هاى سرکش، مخصوصاً در محیط هاى آلوده است. حتّى جهاد با دشمن آن گاه نتیجه بخش خواهد بود که با اخلاص و اتّحاد و نیّت پاک و به دور از خودخواهى و أغراض شخصى صورت گیرد و این ها جز با پرورش اخلاقى کافى و جهاد با نفس ممکن نیست.
به همین دلیل حضرت على (علیه السلام)مى فرمایند: «آن ها که در میدانِ جهادِ با هوا و هوس پیروز مى گردند و در محیط هاى آلوده دامان خود را پاک نگه مى دارند، کمتر از مجاهدان شهید در راه خدا نیستند!» بلکه در ادامه این حدیث در نهج البلاغه مى خوانیم که این گونه افراد در ردیف فرشتگان آسمانى هستند!(2).
سرّ این اهمیّت فوق العاده، و تأکیدهاى فراوان رهبران دینى بر مبارزه با هواى نفس، تا آن جا که آن را «جهاد اکبر» نامیده اند، این است که منشأ بسیارى از گناهان یا تمام گناهان هواهاى نفسانى و هوس هاى شیطانى است و از آن جا که خطر این دشمن انسانیّت زیاد و محدوده عملیاتى اش گسترده و از نظر زمان و مکان محدودیتى ندارد، لذا مبارزه با آن ارزش ویژه اى محسوب مى شود و جهادگر با آن هم ردیف شهیدان مى گردد و خوشا به حال هر دو گروه!.

پی نوشت:
1. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 474.
2. یکصد و پنجاه درس زندگى، صفحه 43.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / شهیدان / جهاد / جهاد اکبر
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: فَبَعَثَ اللهُ تَعالى مُحَمَّداً صلى الله علیه وآله بِالْحقِّ، لِیُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَْوْثانِ اِلى عِبادَتِه، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّیْطانِ اِلى طاعَتِه؛ خداوند متعال (حضرت) محمّد صلى الله علیه وآله را به حق مبعوث ساخت، تا بندگانش را از پرستش بت ها خارج و به عبادت خود دعوت کند، و آن ها را از زیر بار طاعت شیطان آزاد ساخته به اطاعت خود سوق دهد(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
آیات و روایت متعدّدى وجود دارد که در آن ها اهداف مهمّى براى بعثت پیامبران الهى مطرح شده است(2). روایت فوق به دو هدف از اهداف مهمّ بعثت مى پردازد، که در آیات قرآن نیز به آن اشاره شده است:
1ـ رها ساختن مردم از پرستش بت ها و هدایت آن ها به پرستش خداوند یگانه.
2ـ رها ساختن مردم از پیروى شیطان و فراخواندن آنان به پیروى از خداوند رحمان.
در مورد هدف اوّل باید توجّه داشت که «اوثان»، که مفرد آن «وثن» است و به معنى «بت» مى باشد، معناى وسیعى دارد؛ بنابراین هر چند با ظهور پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و زحمات فراوان آن حضرت، بت پرستى به ظاهر برچیده شد، ولى با توجّه به این که در فرهنگ اسلامى هر چیزى که انسان را از خدا دور سازد و به خود جذب کند بت مى باشد، در عصر و زمان ما انواع دیگرى از بت پرستى وجود دارد! که باید مردم را از آن رها ساخت و به سوى پرستش خداى یکتا دعوت کرد.
در روایتى از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم:
«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ، وَ نِساؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ، وَ دَنا نیرُهُمْ دینُهُمْ، وَ شَرَفُهُمْ مَتاعُهُمْ، وَ لایَبْقى مِنَ الاْیمانِ اِلاّ اِسْمُهُ؛ زمانى بر مردم خواهد آمد که شکم هایشان معبود آن ها، و زنانشان قبله گاه آن ها، و سرمایه شان دین آن هاست، و شرفشان را در معرض فروش قرار مى دهند و از ایمان جز نام آن باقى نمى ماند ...». (مردم که از این سخن، پس از برچیده شدن بساط بت پرستى در عصر رسول الله (صلى الله علیه وآله) بسیار متعجّب شده بودند پرسیدند:) یا رَسُولَ الله! اَیَعْبُدُونَ الاَْصْنامَ; آیا امکان دارد که مسلمانان دوباره به بت پرستى روى آورند؟ قالَ: «نَعَمْ، کُلُّ دِرْهَم عِنْدَهُمْ صَنَمٌ»؛ حضرت فرمودند: «بله (البتّه نه به شکل بت پرستان قبل از اسلام، بلکه) هر درهمى بتى براى آن ها محسوب مى شود (و آن ها را از یاد خدا غافل مى سازد!)(3).
در روایت دیگرى نیز مى خوانیم: «هنگامى که اوّلین درهم و دینار را ساختند، شیطان بسیار خوشحال شد و آن ها را بر چشمش نهاد و سپس آن ها را بوسید و گفت: شما نور چشمان من هستید! اگر از این پس انسان ها بت پرستى نکنند، امّا شما را بپرستند، من غمى نخواهم داشت!»(4).
آنچه گفته شد یک نوع بت پرستى است که در عصر ما رواج دارد و بت پرستى أشکال دیگرى هم دارد که تعریف کامل آن در جمله زیر آمده است: «کُلُّما شَغَلَکَ عَنِ اللهِ فَهُوَ صَنَمُکَ؛ هر چیزى که تو را از یاد خدا باز دارد آن بت توست».
اگر بعضى از دل ها را بشکافیم بت خانه بزرگى خواهد بود! دلى کعبه پروردگار است که جز خدا در آن دل نباشد و اگر غیر خدا را هم بخواهد، در راستاى رضایت خداوند باشد.
امّا در مورد هدف دوم نیز باید توجّه داشت که شیطان مفهوم وسیعى دارد; زیرا شیطان به معناى یک موجود طغیانگر در برابر خداوند است، بنابراین پیروى از هر موجودى که در برابر خداوند طغیانگرى مى کند پیروى از شیطان است. حتّى گوش فرادادن به هر سخنى اطاعت از صاحب آن سخن شمرده مى شود؛ اگر آن سخن براى رضاى خدا باشد، عبادت الهى محسوب مى شود و اگر در راه خلاف باشد، عبادت شیطان است(5).

پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 147.
2. مشروح این آیات را در پیام قرآن، جلد 7، صفحه 13 به بعد، مطالعه فرمایید.
3. بحار الانوار، جلد 22، صفحه 453.
4. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 137.
5. میزان الحکمة، باب 2496، حدیث 11352، (جلد 6، صفحه 19).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / بعثت / طاعت شیطان / طاعت خدا
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: اِنَّ قُلُوبَ الْجُهّالِ تَسْتَفِزُّهَا الاَْطْماعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنى وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدائِعُ؛ «قلب هاى انسان هاى نادان را طمع از جاى خود تکان مى دهد و آرزوهاى دراز آن را به گروگان مى گیرد، و زرق و برق دنیا آن را در دام خود اسیر مى سازد»(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) طبق روایت فوق، سه نشانه براى روح و قلب افراد نادان بیان مى کند:
1ـ نخست این که طمع قلب آن ها را از جایگاه اصلى خود تکان داده است. طمع به معناى انتظار بیهوده از کسى داشتن است; مثل این که شخصى کارى کرده که استحقاق هزار تومان مزد دارد، ولى انتظار دارد که ده برابر آن به او بدهند.
2ـ دیگر این که آرزوهاى طولانى، که یکى از عوامل قساوت قلب است(2)، قلب جاهل را به گروگان گرفته است. طبیعى است که گروگان قادر بر انجام وظایف خویش نیست و در نتیجه نمى تواند عکس العمل هاى مناسبى ارایه دهد. بدین جهت عکس العمل هاى انسان نادان در مقابل کُنش هاى مختلف، مناسب نیست.
3ـ نشانه سوم قلب جاهل، توجّه به ظواهر و غفلت از واقعیّت هاست. عالِم، اسیر زرق و برق هاى دنیاى مادّى نمى شود و واقعیّت ها را مى بیند، ولى جاهل دائماً گرفتار اوهام و خیالات است و اسیر دامِ زرق و برق دنیاست، بدین جهت خطّ سیر عالِم که بر اساس درک واقعیّت ها طراحى شده، صراط المستقیم، ولى مسیر جاهل بیراهه است.
سؤال: چرا، عالم واقع بین است و جاهل اسیر ظواهر است و خیال پرور؟
پاسخ: اوّلا «علم» روشنایى و «جهل» تاریکى است(3) و طبیعى است کسى که روشنایى در اختیار دارد واقعیّات را دریابد و کسى که در تاریکى گام برمى دارد اسیر اوهام و خیالات شود. ثانیاً جاهل گرفتار هوى و هوس است، و هوى و هوس چشم حق بین انسان را کور مى کند. بدین جهت عالم واقع بین است و جاهل دچار اوهام و خیالات مى شود.

پی نوشت:
1. اصول کافى، جلد اوّل، کتاب العقل و الجهل، حدیث 16.
2. این مطلب در روایات مختلفى از معصومین (علیهم السلام) نقل شده است. به میزان الحکمة، باب 3402، جلد 8، صفحه 238 مراجعه فرمایید.
3. میزان الحکمة، باب 2833، حدیث 13379، (جلد 6، صفحه 452).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / جهل / نادانى
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: مِلاکُ الدّینِ مُخالَفَةُ الْهَوى؛ معیار دیندارى مخالفت با هواى نفس است»(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
هر چیزى ملاکى دارد که با آن سنجیده مى شود. ملاک دیندارى و بى دینى چیست؟ آیا ملاک دیندارى فقط نماز خواندن است؟ آیا حجاب به تنهایى مى تواند معیار قرار گیرد؟ همان گونه که بعضى مردم نماز یا حجاب را مرز دینداران و بى دینان معرّفى مى کنند. آیا کنترل زبان و حفظ آن مى تواند به تنهایى ترازوى سنجش دیندارى باشد؟
حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) در این روایت کوتاه و عمیق، معیار و ملاک جامع و کاملى را براى مسأله مورد بحث بیان فرموده است. هر چند امور مذکور نیز ملاک هستند; ولى ملاک کامل و فراگیر چیز دیگرى است، حتّى گاه مى شود که همان عبادت و حجاب و حفظ زبان بر اثر خواهش دل است. داستان معروف زیر شاهد خوبى بر این بحث است:
شخصى سالیان درازى در صف اوّل نماز جماعت شرکت مى کرد. روزى دیر به مسجد رسید و در صف آخر قرار گرفت، احساس بدى به او دست داد. با خود گفت: حالا مردم چه مى گویند! فلانى هر روز در صف اوّل بود، چرا امروز در صف آخر قرار گرفته است!؟ پس از این افکار و تخیّلات، ناگهان تکانى خورد که اى واى بر من! سالیان دراز نمازهایم را خراب کردم، باید همه را قضا کنم؟ چون آلوده به انگیزه غیر خدایى بود!
به همین جهت در روایتى مى خوانیم که: «مجذوب فراوانى نماز و روزه و سایر عبادات دیگران مشوید! چون گاهى این ها را از سرِ عادت انجام مى دهند، بلکه افراد را به راستگویى و أداى امانت امتحان کنید»(2). بنابراین آن کس که تابع عقل و فرمان خداست دیندار، و آن که تابع هواى نفس است بى دین است.
در تفسیر آیه شریفه (نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض)(3) این سؤال مطرح شده است: چرا خداوند بنى اسرائیل را به خاطر این کار سرزنش مى کند، در حالى که (نُؤْمِنُ بِبَعْض) که کار خوبى است; هر چند براى (وَ نَکْفُرُ بِبَعْض) مستحق سرزنش هستند؟
برخى از مفسرین گفته اند: «آن ایمان ببعض نیز بى ارزش بوده است، چون به چیزهایى ایمان مى آوردند که با هواى نفس آن ها سازگار بود. بنابراین در واقع ایمان به هواى نفس بود، نه ایمان به خدا!»(4).
خلاصه این که روایت فوق ملاک و معیار سنجش دینداران از بى دینان را مخالفت با هواى نفس مى شمارد و با این ترازوى دقیق مى توانیم میزان دیندارى خویش را به خوبى بسنجیم.

پی نوشت:
1. میزان الحکمة، باب 4041، حدیث 21135 (جلد دهم، صفحه 382).
2. میزان الحکمة، باب 300، حدیث 1490 (جلد اوّل، صفحه 344).
3. سوره نساء، آیه 150.
4. تفسیر نمونه، جلد 4، صفحه 189.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / دیندارى / هواى نفس
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: یَسیرُ الْمَعْرِفَةِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا؛ مقدار کمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنیا مى گردد(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
منظور از «معرفت» در روایت فوق، که باعث عدم وابستگى به دنیا مى شود و سبب مى گردد که انسان اسیر دنیا نگردد، چیست؟
براى پاسخ این سؤال باید به سه نکته توجّه کرد:
1ـ منظور از معرفت در این روایت معرفة الله است؛ یعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنیا زاهد مى شود، و هرگز اسیر دنیا نمى گردد. کسى که داراى معرفة الله است، مى داند که خدا دریاى کمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگیش کمتر از شبنم در مقابل بزرگ ترین اقیانوس هاست! بدون شک چنین انسانى اسیر دنیا نمى شود. کسى که به تعبیر حضرت على (علیه السلام)«فقط آفریدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غیر اوست در نظرش کوچک و صغیر است؛ «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ»(2) وابسته به دنیا نمى گردد. بر اساس همین جهان بینى است که آن حضرت دنیا را از آب بینى حیوانى بى ارزش تر مى شمارد!(3).
2ـ منظور معرفت و شناخت خود دنیا است؛ یعنى اگر آدمى دنیاى ناپایدار و بىوفا را بشناسد، دنیایى که ممکن است انسان را یک شبه از اوج ثروت و قدرت به نهایت فقر و نکبت تنزّل دهد، دنیایى که در یک لحظه امکان دارد سلامتى انسان را بگیرد، دنیایى که بر اثر یک حادثه ممکن است تمام دوستان و بستگان و نزدیکان انسان را به کام مرگ فرو ببرد، آیا به چنین دنیایى مى توان دل بست؟! پس وابستگان و اسیران دنیا، دنیا را نشناخته اند; زیرا اگر نسبت به ماهیّت دنیا معرفت و شناخت پیدا کنند، هر چند معرفت اندکى باشد، اسیر آن نمى گردند.
3ـ شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى گردد که وابسته به دنیا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قیمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به یک مقام ناپایدار یا اندکى از مال نمى فروشد. این متاع پرقیمتى که مى تواند برتر از فرشتگان باشد را نباید ارزان فروخت، آن را به کمتر از بهشت و رضوان الهى نباید فروخت. امّا کسى که نمى داند انسان خلیفة الله است و تمام فرشتگان در برابرش سجده کرده اند، خود را ارزان مى فروشد. همان طور که شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قیمت امکان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هیچ مانعى ندارد که هر سه تفسیر در معنى روایت جمع باشد; یعنى معرفت خداوند و دنیا و خود انسان باعث مى شود که آدمى به دنیا وابسته نگردد و خود را اسیر آن نکند.

پی نوشت:
1. غرر الحکم، شماره 10984، (جلد 6، صفحه 456).
2. نهج البلاغه، خطبه 193.
3. نهج البلاغه، خطبه 3.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / شناخت
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: مَنْ غَرَسَ اَشْجارَ التُّقى جَنى ثِمارَ الْهُدى؛ کسى که در وجود خویش نهال تقوى بکارد، میوه هاى هدایت را از آن به دست مى آورد(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
مضمون و محتواى روایت فوق، که ثمره و نتیجه تقوى در همین دنیاست، در آیات و روایات مختلفى مطرح شده است; ثمره تقوى در آیه شریفه 282 سوره بقره تعلیم و دانش الهى، و در آیه شریفه 29 سوره انفال دست یافتن به قدرت تمیز بین حق و باطل (فرقان) و در آیه دوم سوره بقره ثمره آن هدایت مطرح شده است. امّا آنچه در روایت فوق مطرح شده فقط ارتباط میان هدایت و تقوى است که هر چه تقوى بیش تر شود هدایت الهى بیش تر نصیب انسان مى گردد; زیرا قلب همچون آینه است، وقتى آینه غبارآلود شود حقایق را منعکس نمى کند، امّا اگر آینه دل را با قراردادن در مسیر نسیم تقوى از غبار گناه بزداییم، چهره حقیقت به خوبى در آن منعکس مى شود. بنابراین نور هدایت همواره در حال تابیدن است و لحظه اى قطع نمى گردد.
جمال یار ندارد حجاب و پرده اى *** غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد!
ضمناً از روایت فوق مى توان استفاده کرد که علاوه بر پیمودن راه معرفت از طریق جاده استدلال و فلسفه، مسیر دیگرى نیز وجود دارد. و آن، طریق عرفان اسلامى است که از راه شهود حاصل مى گردد. همان چیزى که در آیه 29 سوره انفال به آن اشاره شده است، که با تقوى و گام نهادن در جادّه وسیع عرفان اسلامى براى شخص متّقى قدرتى حاصل مى گردد که به راحتى حقّ و باطل و حقیقت و سراب را از یکدیگر تشخیص خواهد داد.
نکته دیگر این که تأثیر تقوى و هدایت دو طرفه است؛ یعنى همانطور که هر چه تقوى زیادتر شود هدایت فزونى مى یابد، هر چه هدایت هم بیش تر شود انسان به مراحل عالى ترى از تقوى دست مى یابد.
بنابراین باید سعى و تلاش نماییم تقوى الهى را در زندگى فردى و اجتماعى، در مسایل دینى و سیاسى و اقتصادى و ادارى و خلاصه تمام زوایاى زندگى خود پیاده کنیم، تا تمام امّت اسلامى میوه هاى هدایت الهى را از این درخت بارور و تنومند بچینند و از آن به نحو شایسته بهره مند گردند.

پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 75، صفحه 90.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / هدایت
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: ثَلاثٌ یُمْتَحَنُ بِها عُقُولُ الرِّجالِ: هُنَّ الْمالُ وَ الْوِلایَةُ وَ الْمُصیبَةُ؛ با سه چیز عقل انسان ها محک زده مى شود: ثروت، پست و مقام، مصیبت ها و مشکلات(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند متعال فلسفه و اساس خلقت انسان را آزمایش و امتحان از او بیان مى کند. بدین جهت دنیا به منزله جلسه بزرگ امتحان، و قیامت به مثابه زمان دادن کارنامه امتحان شوندگان مى باشد! بنابراین نباید دعا کرد که خدا ما را به امتحان و آزمایش مبتلا نکند; زیرا این دعا با هدف خلقت منافات دارد و دور از اجابت است، بلکه باید از خداوند خواست که با آزمایش هاى سخت و سنگین ما را آزمایش نکند، پروردگارا ما را به موادّى که نمره قبولى نمى آوریم امتحان ننما. آزمون هاى خداوند ابزار تکامل ها و پیشرفت هاست و موادّ خاصّى ندارد، ولى سه مادّه اى که در این حدیث بدان اشاره شده، از همه مهم تر است.
مادّه اوّل: مال و ثروت است، یکى از موادّ امتحانى که در این روایت بدان اشاره شده، ثروت هاى کلان است. تحصیل بیش از نیاز ثروت و مصرف نکردن آن بسان حمل مقدار زیادى موادّ غذایى توسّط کوهنورد حریصى است که فقط قصد دارد یک روز بالاى کوه بماند و بعد ناچار مى شود بقیّه را بالاى کوه بگذارد و برگردد! کسانى در این مادّه امتحانى قبولند که با داشتن مال و ثروت عقل خود را گم نکنند و هوش خود را از دست ندهند.
مادّه دوم: مصائب و مشکلات زندگى است، قبولى در این مادّه امتحانى صبر و تحمّل زیادى مى طلبد، که در این صورت مأجور هم خواهد بود. و اگر صبر و تحمّل نکند و جزع و فزع آغاز نماید نه تنها قبول نمى شود، که بار گناهانش سنگین تر مى گردد.
مادّه سوم: پست و مقام است، بسیارند افرادى که با به دست آوردن مقام، همه گذشته خود را به فراموشى مى سپارند و آلوده همه چیز مى شوند. انسان عاقل و باشخصیّت کسى است که هیچ امرى سبب نشود تا حقیقت ها را نبیند یا به فراموشى بسپارد. نمونه هاى فراوانى از این آزادمردان در طول تاریخ و در میان علما و دانشمندان بزرگ دینى دیده مى شود.

پی نوشت:
1. غررالحکم، جلد 3، صفحه 337، حدیث 4664.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / امتحان / صبر / مصائب
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: قالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله علیه وآله: مَنْ سَلَکَ طَریقاً یَطْلُبُ فیهِ عِلْماً سَلَکَ اللهُ بِه طَریقاً اِلَى الْجَنَّةِ، وَ اَنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتَها لِطالِبِ الْعِلْمِ رِضاً بِه، وَ اَنَّهُ لَیَسْتَغْفِرُ لِطالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِى السَّماءِ، وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِى الْبَحْرِ؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: کسى که به جاده علم و دانش قدم نهد خداوند او را به سوى بهشت رهنمون خواهد شد، و فرشتگان بال و پر خویش را با میل و رغبت زیر پاهاى اهل علم مى گسترانند و تمام موجودات آسمان و زمین، حتّى ماهیان دریا، براى طالب علم استغفار مى کنند(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
حضرت على (علیه السلام) در این سه جمله، اهمیّت و ارزش بى نظیر جویندگان علم و دانش را بیان مى فرماید. خوشا به حال کسانى که مشمول این روایت هستند.

علم و دانش راه بهشت است
در جمله اوّل ارتباط و پیوندى بین بهشت و علم و دانش برقرار مى کند، و راه رسیدن به بهشت را گذر از خیابان ها و کوچه هاى علم و دانایى معرّفى مى نماید. مفهوم این سخن آن است که راه جهنّم از کوره راه هاى جهل و نادانى مى گذرد! همان گونه که در آیه شریفه 179 سوره اعراف به این مطلب تصریح شده است. خداوند متعال مى فرماید:
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها اُولئِکَ کَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ)؛ «به یقین گروه بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفریدیم، آن ها دل ها ]= عقل ها[یى دارند که با آن (اندیشه نمى کنند، و) نمى فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى بینند؛ و گوش هایى که با آن نمى شنوند; آن ها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراه تر! آن ها همان غافلانند».

چرا بدتر از چهارپایان هستند؟
زیرا با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند; آرى این آیه علّت جهنّمى شدن عدّه اى از جهنّمیان را جهل آن ها مى داند و ما به اسلام افتخار مى کنیم که راه بهشت را علم و دانش، و راه جهنّم را جهل معرّفى مى کند! برخلاف بعضى مذاهب ساختگى که حیات خویش را در جهل مردم مى دانستند و بدین جهت با علم مبارزه مى کردند و حتّى اگر در کتابخانه شخصى بیش از نوزده عدد کتاب بود، عیب مى دانستند! عجیب این که فصول نخستین تورات کنونى که مورد قبول یهودیان و مسیحیان دنیاست، علّت اخراج حضرت آدم (علیه السلام) از بهشت را رسیدن او به علم و دانایى معرّفى کرده است! در آن جا آمده است که چون آدم از درخت علم و دانایى خورد، به جرم دانایى از بهشت رانده شد! چقدر فرق است بین مکتبى که راه بهشت را علم و دانایى مى داند و مکتبى که علم را سبب خروج از بهشت مى شمارد؟!

فرشتگان براى طالب علم بال و پر مى گشایند
امام (علیه السلام) در قسمت دوم روایت فوق خبر از بال و پر گشودن ملائکه بر سر راه اهل علم ـ آن هم نه با جبر و فشار، بلکه با میل و رغبت و اختیار ـ مى دهد، یعنى هنگامى که طلاّب و دانشجویان به سوى کلاس درس حرکت مى کنند، بر بال ملائک گام مى نهند!
راستى چرا فرشتگان با آن مقام والایى که دارند چنین مى کنند؟
پاسخ آن روشن است: فرشتگان قدر علم و دانش را مى دانند، چون وقتى آدم آفریده شد، از سبب آفرینش آدم پرسیدند؟
خداوند در داستان آفرینش آدم به علم و دانش او اشاره کرد و در مسابقه علم و دانش بین آدم و فرشتگان، آدم برنده شد. از آن جا فهمیدند سجده در برابر آدم براى چه بوده است، آن ها از این طریق به ارزش حقیقى علم و دانش پى بردند و بدین جهت بال و پر خویش را براى جویندگان علم و دانش مى گسترانند. کسانى که در مسیر علم و دانش گام برمى دارند باید قدر مقام بزرگ خویش را بدانند و همواره خدا را نسبت به آن شاکر باشند و دیگران را از دانش خود محروم نسازند.

استغفار تمام موجودات براى جویندگان علم
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جمله سوم از استغفار تمام موجودات زمین و آسمان، حتّى ماهى هاى دریا، براى دانشجویان علم و دانش سخن مى گوید. انبیا، اولیا، جانشینان آنان، فرشتگان، تمام انسان ها، تمام جانداران، حتّى ماهیان دریا، براى طالبان دانش از خداوند عالم طلب غفران و رحمت مى کنند و بدون شک دعایى که زمزمه تمام جهان هستى باشد به اجابت مى رسد.
طلاّب محترم! دانشجویان عزیز! و تمام عزیزانى که در راه علم و دانش گام برمى دارید! اندکى بر این نعمت هاى بزرگ الهى که نصیبتان شده اندیشه کنید و از این که تا این حدّ مشمول نعمت هاى پروردگار شده اید، او را همواره شکرگزار باشید و قدر خویش را بدانید. بسیارند کسانى که آرزو دارند در مسیر علم و دانش گام نهند، ولى توفیق رفیق آن ها نمى شود. بى جهت نیست که این توفیق شامل حال شما شده است، علل این توفیق الهى خود بحث مفصلّى مى طلبد، ولى آنچه مسلّم است خداوند حکیم روى حساب و کتاب چنین نعمتى را شامل حال بعضى مى کند و برخى را از آن محروم مى نماید.
راستى چه غرور آفرین و مسرّت بخش است که انسان در مسیرى گام نهد که به بهشت خداوند منتهى مى شود و در این مسیر بر روى بال و پر فرشتگان حرکت کند و مشمول دعاى خیر تمام موجودات عالم نیز گردد. آیا افتخارى بالاتر از این پیدا مى شود!.

پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 164.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / دانشجو / طالب علم / علم و دانش
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی علیه السلام فرمودند: اِنْ یَکُنِ الشُّغْلُ مَجْهَدَةٌ، فَاتِّصالُ الْفَراغِ مَفْسَدَةٌ؛ اگر کار و تلاش خسته کننده باشد، بى کارى باعث فساد است!(1).

پاسخ : 
شرح حدیث:
امیرمؤمنان (علیه السلام) در این روایت کوتاه، امّا زیبا و پرمعنى، به مسأله بسیار مهمّى اشاره کرده است و آن این که: کار و إشتغال تنها یک مسأله اقتصادى نیست، بلکه یک مسأله مهمّ اخلاقى نیز مى باشد; بدین جهت آن حضرت، بیکارى را یکى از عوامل فساد و کار را عامل جلوگیرى از آن بیان مى کند. در شعر معروفى مى خوانیم:
اِنَّ الشَّبابَ وَ الْفَراغَ وَ الْجِدَةْ *** مَفْسَدَةٌ لِلْمَرْءِ اَىَّ مَفْسَدَةْ
«جوانى و بیکارى و داشتن پول، باعث مفسده هاى مهمّى است»(2).
آمار و ارقام نیز آنچه را در روایت فوق آمده تأیید مى کند. لازم به توضیح است که منظور از کار و شغل در این روایت، الزاماً کار و کاسبى که در ذهن ما هست نمى باشد، بلکه منظور هر نوع کار مفید و مشروعى است که انسان را مشغول سازد.
این که در روایات آمده است: «شیطان لشکریانش را در فاصله زمانى بین نماز مغرب و عشا بسیج مى کند»(2) به خاطر این است که در این ساعت معمولا مردم بیکار هستند، بدین جهت آن لحظات «ساعة الغفلة» نامیده شده(3)، و «نماز غفیله» که بین نماز مغرب و عشا خوانده مى شود را نیز بدین جهت «نماز غفیله» نامیده اند که از آثار زیان بار غفلت مى کاهد.
علاوه بر همه این ها، روشن است که هیچ کس در هیچ کجاى دنیا بدون کار و فعالیّت به جایى نمى رسد، و لهذا علما بزرگ پرکارترین افراد زمان خویش بودند و سفر و حضر، تعطیلى و غیرتعطیلى براى آن ها تفاوتى نداشته است. بلکه تعطیلات یا سفرها، نوع کار آن ها را تغییر مى داد، امّا هرگز مطالعات و فعالیّت هاى علمى آن ها را تعطیل نمى کرد. و این نکته بسیار مهمّى است که تمام دانشجویان و مراکز علمى و طلاّب و حوزه هاى علمیّه باید بر اساس آن از تعطیلات و اوقات فراغت خویش، به نحو أحسن استفاده نمایند.

پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419.
2. وسایل الشیعه، جلد 4، ابواب التعقیب، باب 36، حدیث 5.
3. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 95.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.

کلمات کلیدی : 
شرح حدیث / امام على(علیه السلام) / بیکارى
 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 4:28 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: اِیّاکَ اَن یَراکَ اللهُ فی مَعصِیَهٍ نَهاکَ عَنها وَ اِیّاکَ اَن یَفقِدَکَ اللهُ عِندَ طاعَهٍ اَمَرَکَ بِها؛ بپرهیز از این که خداوند تو را در معصیتی که از آن نهی کرده است، ببیند. و برحذر باش از این که خداوند تو را در طاعتی که به آن فرمان داده است، نبیند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گویند: دو عارف بودند هر کدام در شهری دور دست.
سالی یک بار به ملاقات هم می رفتند و از سخنان هم پند و معرفت می آموختند.
در یکی از این دیدارها، یکی به دیگری گفت: فرصت کم است، پندی کوتاه بگو.
گفت:
«سعی کن آن جا که خدا گفته حاضر باشی، غیبت نداشته باشی.
و آن جا که خواسته، نباشی، حضور نیابی.»
این همان نکته ای است که در حدیث نورانی امام کاظم(ع) هم آمده است.
صحنه های طاعت و معصیت، برای خداوند مشهود است و مأموران الهی از همه آنها سند و مدرک و فیلم و عکس دارند.
خدا نکند در جاهایی که مورد نهی پروردگار است، حضور داشته باشیم، یا آن جا که مورد امر خداوند است، غایب باشیم.
برای مثال در روزگار وجوب جهاد، حضور در جبهه ی نبرد تکلیف است. امّا برخی از این صحنه غایبند، در حالی که باید حاضر باشند.
شرکت در مجالس لهو و لعب و حرام گناه است، ولی بعضی در این گونه مجالس یافت می شوند، در حالی که باید یک مؤمن، قدم در آن جاها نگذارد.
همه جا محضر پروردگار است.
نیک و بد انسانها هم دقیقاً ثبت و ضبط می شود. روزی هم حضور در پای میز محاکمه خواهد بود.
عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنیم!
پی نوشت: 
1. مسند الامام الکاظم(ع)، ج3، صص246 و 248
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
طاعت و معصیت / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: لا تَستَکثِرُوا کَثیرَ الخَیرِ، وَ لا تَستَقِلّوا قَلیلَ الذُّنوبِ، فَاِنَّ قَلیلَ الذُّنُوبِ یَجتَمِعُ حَتّی یَکُونَ کَثیرًا؛ کار نیک بسیار را زیاد مشمارید، و گناهان کم را هم اندک به حساب نیاورید؛ چرا که گناهان اندک جمع می شوند، تا آن که گناه بزرگ و بسیار می گردند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
پیامبر خدا(ص) روزی در سفری در صحرا، به اصحاب خود فرمود: همه بگردند و هر چه چوب و هیزم یافتند بیاورند. وقتی هر کس هر چه یافته بود آورد، روی هم انباشته شد و حجم زیادی را تشکیل داد.
حضرت فرمود: گناهان هم این گونه جمع می شوند!(2)
سپس فرمود: از گناهان کوچک بپرهیزید؛ چرا که هر چیزی بازخواست کننده ای دارد.
پیامبر(ص) با این شیوه که یک آموزش بصری بود، خواست به اصحاب بیاموزد که گناهان کوچک را کوچک نشمارند، «چون که قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود...».
از سویی، کارهای خوب بسیار را هم نباید بسیار دید.
چه بسا مقبول درگاه خدا نشود،
چه بسا آتشِ گناهانمان، خرمن حسنات ما را بسوزاند و خاکستر کند.
زیاد دیدن کارهای نیک، مایه غرور و خودپسندی می شود و نزد خدا از ارزش می افتد.
هم باید از گناهان ترسید؛ چه بسا گناهی کوچک، عاقبت تلخ و کیفر سنگینی را برای ما رقم بزند.
هم باید مغرور عبادتها و نیکیها نشد. که غرور حربه ی شیطان برای خام کردن بندگان و بازداشتن آنان از اعمال صالح است.
اگر امید پاداش برای خوبیهایمان داریم، از کیفر گناهان هم بیمناک باشیم.
پی نوشت: 
1. الامالی، ص157
2. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج2، ص288.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
قطره قطره جمع گردد... / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ یَومٍ. فَإن عَمِلَ حَسَنًا إستَزادَ اللهَ، وَ إن عَمِلَ سَیِّئًا إستَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ؛ کسی که هر روز به حساب اعمال خود نرسد از ما نیست. پس اگر کار نیک کرده است، از خداوند توفیق بیشتر آن را بخواهد. و اگر کار بد کرده است، از آن کار استغفار کند و آمرزش بخواهد و به سوی خدا توبه کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
محاسبه آن است که انسان به حساب اعمالش برسد و خوب و بد آن را ارزیابی کند و از خودش حساب بکشد و بر گناهان خود، خویش را ملامت کند و از خدا آمرزش بطلبد و بر کارهای نیک که توفیق انجامش را داشته است، خدا را شکر گوید و توفیق بیشتر از خدا بخواهد.
پیامبر خدا(ص) فرموده است:
«حاسِبُوا اَنفُسَکُم قَبلَ اَن تَحاسَبُوا».(2)
پیش از آن که به حسابتان رسیدگی شود، خود به حساب خویش برسید.
این برنامه تربیتی است که هم انسان ر از غفلت بیرون می آورد، هم زمینه ساز توبه از خلافهاست، و هم تشویقی بر عملکردهای مثبت به شمار می رود.
توصیه شده که انسان در محاسبه عمل خویش، سختگیر باشد و آن گونه که یک شریک، از شریک خودش حساب دقیق می کشد، بدون گذشت اعمال خود را بررسی کند.
هر روز که به پایان می رسد، باید مروری بر عملکرد آن روز داشته باشیم.
امروز چه کردیم؟ چگونه گذراندیم؟ چه حقوقی را از برادران دینی ادا کردیم؟ چه مالی بدست آوردیم و در چه راهی خرج کردیم؟ کدام مسلمان را یاری نمودیم؟ جلوی کدام گناه را رفتیم؟ اخلاص داشتم یا ریاکار بودیم؟
محاسبه، گاهی برای «خودسازی» است.
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج11، ص377
2. محسن فیض کاشانی، المحجّه البیضاء، ج8، ص165.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
محاسبه ی نفس / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. معمّر بن خلاّد گوید: شنیدم که امام کاظم(ع) فرمود: اِنَّ لِلّهِ عِبادًا فی الأرضِ یَسعَونَ فی حَوائِجِ النّاسِ، هُمُ الآمِنُونَ یَومَ القِیامَهِ؛ خداوند در روی زمین بندگانی دارد که در تأمین نیازهای مردم می کوشند. آنان در روز قیامت، ایمنند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کسی از مردم ری، بدهکار بود و از عهده پرداخت بدهی اش برنمی آمد و مأمور حکومتی دولت بنی عباس، او را تعقیب می کرد.
چون به مکّه رفت و حجّ را انجام داد، حضرت موسی بن جعفر(ع) را دید و وضع خود را با او در میان گذاشت. آن حضرت، نامه ای خطاب به طلبکار نوشت و از او خواست که نسبت به برادر دینی اش مساعدت کند و ثواب شاد کردن یک مسلمان را برای او نوشت.
او پس از بازگشت از حج، نامه ی امام را به آن شخص داد. وی نامه را بوسید و بر چشم نهاد. آن گاه نه تنها بدهی های او را بخشید بلکه مقداری مال به او داد.
وی که از عهده ی تشکر آن شخص بر نمی آمد، سال بعد در سفر حج، باز هم به دیدار امام کاظم(ع) رفت و داستان را نقل کرد. حضرت بسیار خوشحال شد و فرمود: به خدا قسم، کار او هم مرا خوشحال کرد، هم امیرالمؤمنین(ع) را، هم جدّم رسول خدا(ص) را.(2)
این گونه است که تلاش برای حلّ مشکلات مردم و انجام حوائج آنان، نزد خداوند پاداشی بزرگ دارد و خداوند اجری عظیم به چنین کسی عطا می کند.
در خدمت بندگان خدا بودن، توفیقی بزرگ است.
زمینه ساز این توفیق هم اراده و خواست خود ماست که در پی کمک کردن به همنوعان باشیم، که عبادتی با فضیلت است.
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج11، ص582
2. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص313.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
خدمت به نیازمندان / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: مَن سَرَّ مُؤمِنًا، فَبِاللهِ بَدَءَ، وَ بِالنَّبِیِّ(ص) ثَنّی، وَ بِنا ثَلَّثَ؛ هر کس مؤمنی را شاد کند، اوّل خدا را شاد کرده است، دوم پیامبر خدا(ص) را، و در درجه سوّم، ما را. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کار نیک و خداپسند، همیشه به صورت عبادت و نماز و روزه نیست.
غم زدایی از دیگران، همدردی با مظلوم و محروم، رفع مشکلات مردم و خوشحال کردن مؤمنان از جمله کارهای نیک است که ثواب فراوان دارد.
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
به فرموده امام صادق(ع):
وقتی خداوند، مؤمن را از قبرش برمی انگیزد تا به صحرای محشر آید، همراه او شبح و مثالی خواهد بود که پیشاپیش او حرکت می کند. هرگاه مؤمن، به یکی از صحنه های هولناک قیامت برخورد کند، آن شبح به او می گوید: نترس و غمگین مباش. مؤمن به او می گوید: تو کیستی؟ گوید: من همان شادی و سُروری ام که تو در دل برادر مؤمنت وارد کردی.(2)
این چنین است که این عمل شایسته در دنیا، در آخرت به صورت راهنما و بشارت دهنده و همدم و همراه تجسّم می یابد و از سختیهای عرصات، مؤمن را عبور می دهد.
پس خوشحال کردن مؤمن، هم مایه ی پسند و شادمانی خداوند است، هم شادی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصوم(ع).
در این زمینه، احادیث فراوانی نقل شده که شاد کردن مؤمن، شاد کردن خداست، البته این «ادخال سرور» باید از راه صحیح و غیر حرام باشد تا خدا آن را بپسندد.
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج71، ص314
2. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج2، ص190.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
خشنود کردن مؤمن / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: مَن لَم یَعرِفِ الزّیادَهَ عَلی نَفسِهِ فَهُوَ فِی النُّقصانِ، وَ مَن کانَ اِلَی النُّقصانِ اَکثَرَ، فَالمَوتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الحَیاهِ؛ هر کس در خود، افزایش و رشد را نبیند، پیوسته رو به کاهش و نقصان است؛ و هر کس که بیشتر رو به نقصان و کاهش رود، مرگ برای او بهتر از زندگی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
وقتی هدف خلقت انسان، رسیدن به «کمال» است، باید پیوسته به سوی این هدف پیش رود و نزدیک شدن به آن را همواره در زندگی خویش احساس کند.
برخی زندگیِ رو به رشدی دارند.
برخی هم پیوسته در کاهش و عقب گرد و روند انحطاطی اند. اینان خسران زندگانی اند که اگر به فکر نجات خود و جبران این خسارت نباشند، سرانجام آه حسرت سر خواهند داد.
باید برای خود «ترازنامه» ای داشت.
برنامه «محاسبه» که در توصیه های امامان و عالمان اخلاق آمده و در همین کتاب هم یکی از حدیثهای امام کاظم(ع) است،(2) برای همین است که انسان ارزیابی دقیقی از خود داشته باشد که آیا رو به ترقّی است، یا رو به نقصان پیش می رود یا عقب گرد دارد؟ رشد می کند یا به پستی می گراید؟
ارزش حیات، در حرکت تکاملی و رو به جلوست.
اگر کسی سرمایه عمر را از دست بدهد، ولی بازدهی نداشته باشد، به تعبیر امام، مرگ برای او بهتر از زندگی است.
ز قرص ماه، رخشیدن بیاموز
ز دست ابر، بخشیدن بیاموز
صفا از قطره های پاکِ شبنم
ز جامِ لاله، خندیدن بیاموز
امید زندگانی از بهاران
ز چشمه سار، جوشیدن بیاموز(3)
پی نوشت: 
1. کشف الغمّه، ج3، ص42
2. حدیث 21، از این مجموعه.
3. شهنازی، شعر در زندگی، ص148.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
مرگ یا زندگی / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: ثَلاثَهٌ یَستَظِلُّونَ بِظِلِّ عَرشِ اللهِ یَومَ لا ظِلَّ اِلاّ ظِلُّهُ: رَجُلٌ زَوَّجَ اَخاهُ المُسلِمَ، اَو اَخدَمَهُ، اَو کَتَمَ لَهُ سِرًّا؛ سه کس اند که در روز قیامت، که هیچ سایه ای جز سایه عرش الهی نیست، در پناه سایه سار عرش خداوندند. مردی که برای برادر دینی اش زن بگیرد، یا برای او خدمتکار بگیرد، یا راز او را حفظ کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
روز قیامت، روزی گرم و طاقت سوز است.
کسانی در آن روز به خاطر بعضی کارهای نیک از آسایش خاصّی برخوردارند و لطفی ویژه ازانی شان می شود. در این حدیث، سه عمل مطرح شده است که انسان را در قیامت، سایه نشین عرش الهی می سازد:
یکی فراهم کردن شرایط ازدواج برای یک مسلمان، چه به صورت این که دختر خود را به همسری جوانی مسلمان درآورد، یا مورد مناسبی را پیشنهاد دهد، یا وساطت کند، یا هزینه ازدواج کسی را برعهده بگیرد.
دیگری آن که اگر می تواند، خدمتکاری برای برادر دینی خود بگیرد و اجرت او را بپردازد، تا کمک کار او در زندگی باشد. روشن است که این در موردی است که برادر دینی مان دچار مشکلاتی باشد و به خدمتکار نیاز داشته باشد.
سومین کار، رازداری است.
اگر رازی یا عیبی یا خطایی از کسی می دانیم، باید با حفظ اسرار دیگران آبروداری کنیم. حضرت امیر(ع) فرموده است:
«تا می توانی عیوب پنهان دیگران را بپوشان، تا خداوند هم عیبهای تو را بپوشاند(2)».
چون دوست داریم خداوند اسرار ما را فاش نسازد، ما هم راز دیگران را کتمان کنیم.
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج72، ص70
2. عبدالواحد آمدی، غررالحکم، حدیث3354.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
در سایه عرش خدا / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: لَیسَ القُبلَهُ عَلَی الفَمِ اِلّا لِلزَّوجَهِ وَ الوَلَدِ الصَّغیرِ؛ بوسه زدن بر دهان، جز نسبت به همسر و فرزند خردسال روا نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
پیوند عاطفی با بستگان و دوستان ارزشمند است.
این پیوند و گرمی، گاهی از راه دست دادن و مصافحه است، گاهی بوسیدن و ابراز محبّت و یا به شکل های دیگر.
البته بوسیدن از دهان تنها در دو مورد است: یکی بوسیدن لب همسر، یکی بوسه زدن بر دهان کودک خردسال. در غیر این دو مورد، بوسیدن پیشانی یا دست توصیه شده است؛ چون بوسه بر دهان به تعبیر حضرت علی(ع) شهوت انگیز است و در میان بزرگسالان مفسده دارد.
از رسول خدا(ص) روایت است:
هرگاه برخی از شما یکی از محارم را که به سنّ تکلیف رسیده است، مثل خواهر، عمه، خاله... می بوسد، میان دو چشمش یا سرش را ببوسد و از بوسیدن صورت و دهان پرهیز کند.(2)
بوسیدن دست هم نسبت به پدر و مادر، یا نسبت به پیامبر و وصیّ پیامبر توصیه شده است.
بوسیدن پیشانی مؤمن نیز مستحب است. امام صادق(ع) فرمود:
شما شیعیان، نوری دارید که در دنیا با آن شناخته می شوید. هرگاه یکی از شما دیگری را می خواهد ببوسد، بر جای آن نور در پیشانی بوسه زند.(3)
گفتنی است این حدیث که از امام کاظم(ع) آوردیم، از امام صادق(ع) نیز روایت شده است.(4)
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج75، ص321
2. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 16282.
3. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج2، ص185.
4. همان، ج2، ص186.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
بوسیدن / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: ثَلاثَهٌ یَجلینَ البَصَرَ: اَلنَّظَرُ اِلی الخُضرَهِ وَ النَّظَرُ اِلَی الماءِ الجاری وَ النَّظَرُ إلَی الوَجهِ الحَسَنِ؛ سه چیز است که چشم را روشن و پرنور می کند: نگاه به سبزه، نگاه به آب جاری، نگاه به چهره زیبا. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«نور چشم»، سبب دیدن بهتر و روشنیِ بینایی است.
گاهی چشم دچار عوارضی می شود که از روشنایی و فروغ آن می کاهد.
نگاه به سبزه و آب و چهره ی زیبا، نور چشم را می افزاید و جلوه ی آن را زیاد می کند.
افزون بر این، ارتباط با طبیعت و بهره بردن از مناظر زیبا و تفرّج در دامنِ دشت و صحرا و باغ و جنگل، و حضور در ساحل دریا و آب نماها و آبشارها و رودها، انبساط روح را به ارمغان می آورد و غم را از دل می بَرَد و شاداب می کند.
ثَلاثَهٌ یُذهِبنَ عَن قَلبِ الحَزَن
اَلماءُ وَ الخَضراءُ وَ الوَجهُ الحَسَن
سه چیز اندوه را از دل می بَرَد:
آب، سبزه و چهره زیبا.
پی نوشت: 
1. الخصال، ص92
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نگاه به سبزه و آب و چهره / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: اَداءُ الاَمانَهِ وَ الصِّدقُ یَجلِبانِ الرِّزقَ، وَ الخِیانَهُ وَ الکِذبُ یَجلِبانِ الفَقرَ و النِّفاقَ؛ امانتداری و راستگویی، روزی آورند، و خیانت و دروغگویی، فقر و نفاق می آورند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در مَثَلها آمده است:
آدم درست کار و خوش معامله، شریک مال مردم است.
به عبارت دیگر، وقتی از انسان، راستگویی و امانتداری ببینند، به او اعتماد می کنند، با او شریک می شوند، سرمایه خود را در اختیارش می گذارند و اینها سبب می شود که رزق انسان فزونی گیرد.
امّا افراد خیانتکار و دروغگو، از چشم مردم می افتند و کسی به آنان اعتماد نمی کند و دادوستدی میان ایشان روی نمی دهد. اینها همه ضربه اقتصادی و فکری و روحی به آنان وارد می سازد.
در احادیث پیشوایان دین، بر صدق و امانتداری بسیار تأکید شده و این دو صفت از نشانه های مؤمن واقعی به شمار آمده است.
پیامبر خدا(ص) فرمود: به نماز و روزه و حج و خیرات و احسانهای مردم نگاه نکنید، عبادتهای شبانه مردم گولتان نزند، بلکه به راستگویی و امانتداری افراد بنگرید، که اینها معیارند:
«... و لکن انظروا اِلی صدقِ الحدیث وَ اَداء الاَمانَهِ.(2)»
فقر و نفاق هم مولودِ همین عدم صداقت و امانت است.
منافق، ادّعای ایمان دارد، ولی صادق نیست.
کسی که به دروغگویی عادت کند، سر از نفاق درمی آورد. جایگاه اهل نفاق هم دوزخ است.
امین و صادق باشیم و با صادقان و اهل امانت دوستی و رفاقت کنیم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص403
2. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث10195.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
زمینه های فقر و توانگری / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: إنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّهً ظاهِرَهًَ وَ حُجَّهً باطِنَهً، فَاَمَّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَنبیاءُ وَ الاَئِمَّهُ، وَ اَمَّا الباطِنَهُ فَالعُقُولُ؛ خداوند را بر مردم دو حجّت است: حجّتی آشکار و حجّتی پنهانی و درونی. «حجّت آشکار»، رسولان و پیامبران و امامانند، و «حجّت باطنی» اندیشه هاست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«حجّت»، چیزی است که خداوند، بر اساس آن از انسان می پرسد و پاسخ می خواهد و اگر خلافکار باشد، محکوم می شود.
عقل، حجّت درونی است که مثل چراغی راه را روشن می کند و بد و خوب را به ما می گوید.
پیامبران و امامان، حجّتهای الهی اند.
کتابهای آسمانی، حجّتهای پروردگارند.
انسانهای پاک و متّقی، حجّت خدا بر دیگرانند.
اگر کسی عقل و شعور نداشته باشد، تکلیفی هم ندارد و مؤاخذه نمی شود.
اگر خداوند، برای یک قوم، پیامبر نفرستاده باشد، آن را عذاب هم نمی کند.
ولی... با این حجّتها چه می توان کرد و چگونه می توان پاسخ خدا را داد؟
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
خداوند، با فرستادن انبیا و نزول کتب آسمانی و با قرار دادن نور عقل در انسان، بر او «اتمام حجّت» کرده است.
کاری کنیم که در قیامت، محکوم محکمه ی الهی نشویم.
به نحوی عمل کنیم که پیش خدا «حجّت شرعی» داشته باشیم.
پی نوشت: 
1. اصول کافی، ج1، ص16
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
پیامبر درون و بیرون / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: إِستَحیَوُا مِنَ اللهِ فی سَرائِر کُم، کَما تَستَحیُونَ مِنَ النّاسِ فی عَلانیَتِکُم؛ در پنهان های خود از خدا شرم کنید، همچنان که در آشکارِ خود از مردم خجالت می کشید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از چه کسی باید خجالت کشید و کار زشت نکرد؟
در روایات چندین «حیا» مطرح شده که همه آنها موجب ترک گناه و پرهیز از کارهای زشت است:
حیا از خداوند، که آگاه و بصیر است.
حیا از پیامبر(ص)، که اعمال ما بر او عرضه می شود.
حیا از فرشتگان، که کارهای نیک و بد ما را می نویسند.
حیا از خویشتن.
حیا از مردم و همسایگان و افراد دیگر.
وقتی خدا را عالم و حاضر و ناظر بر اعمال خویش بشناسیم و هیچ جایی را خلوت ندانیم و باور کنیم که در محضر او پیدا و پنهان، روز و شب و آهسته و بلند فرقی ندارد و علم او بر همه چیز و همه کس، محیط است. این شناخت، عامل مهمّی در بازداشتن بندگان از خلافها و معصیت هاست.
وقتی ما به خاطر حفظ آبروی خویش، در نزد دیگران کار بد نمی کنیم، چگونه راضی می شویم که آبرویمان نزد خدا برود؟ مگر او نمی بیند؟
قرآن می فرماید:
«اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اللهَ یَری؟»(2)
آیا نمی دانست که خداوند، می بیند؟
هر چه حیا و شرم انسان بیشتر باشد، گناهش کمتر خواهد شد.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص394
2. علق(96)، آیه 14.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
شرم از خدا و مردم / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ العَبدُ اِلَی اللهِ بَعدَ المَعرِفَهِ بِهِ، اَلصَّلاهُ وَ بِرَّ الوالِدَینِ وَ تَرکَ الحَسَدِ وَ العُجبِ وَ الفَخرِ؛ پس از خداشناسی، برترین کاری که بنده، به وسیله آن به خداوند نزدیک می شود عبارت است از: نماز، نیکی به پدر و مادر، ترکِ حسد و خودپسندی و فخرفروشی. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«قرب به خدا»، هدفی بزرگ و مقدّس است.
چگونه می توان به خدا نزدیک شد؟
بی شک، کارهایی که پسندیده خداست و به آنها فرمان داده و از بندگانش خواسته است، اگر انجام گیرد، بنده را به خدا نزدیک می کند. «نماز» یکی از مهمترین دستورهای الهی است و بارها در قرآن، فرمانِ «اقیموا الصّلاه» آمده است.
نیکی به والدین، کار خداپسند دیگری است. در اهمیت آن همین بس که خداوند، در کنار فرمان به خداپرستی، احسان به پدر و مادر را آورده است. «الاّ تَعبُدوا اِلّا اِیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ اِحساناَ».(2)
حسد، خودپسندی و فخر، هر سه از صفات ناپسندند.
پرهیز از اینها نیز مایه نزدیک شدن به خداست.
سرآمد همه فضایل و اعمال قرب آور، «معرفت خدا» ست. کارهای شایسته دیگر هم از کسی سر می زند که خداشناس باشد و مطیع فرمان او. از این رو، امام کاظم(ع) جایگاه والای خوبیهای یاد شده را در مرتبه بعد از معرفت یاد می کند.
در کسب این گوهرها کوشا باشیم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص391
2. اسراء(17)، آیه 23.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
اسباب قرب خدا / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: اَلمُصیبَهُ لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلجازِعِ إِثنانِ؛ مصیبت، برای انسان شکیبا و صابر یکی است، و برای بی تابی کننده، دو تا می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بلاها و مصایبی که برای ما پیش می آید، یا «امتحان الهی» است، یا نتیجه غفلت و جهالت و خطای خودِ ما.
به هر حال، انسان در طول زندگی با انواع مصیبتها، مرگ و میرها، بیماریها، شکستها و ناکامیها و ضررهای مالی و جانی رو به رو می شود. برخورد او با این مصایب، یکی از دو شیوه است: یا صبر و شکیبایی، یا جزع و بی تابی.
آیا بی تابی و داد و فریاد و شکوه و غصّه، مشکل را حلّ می کند؟ خیر. 
فرض کنید کسی دچار مرگ یکی از عزیزانش شده است. گریه و داد و بیداد و گریبان چاک زدن و خود را به در و دیوار کوبیدن و موی سر کندن و به سر و سینه زدن، هرگز آن عزیز از دست رفته را برنمی گرداند. این شخص، هم به خودش لطمه می زند، هم آن عزیزش مرده است. پس دو مصیبت دارد.
امّا اگر کسی با روحیه باشد، صبر پیشه کند، به رضای الهی خشنود گردد، و بنا را بر این بگذارد که داغ و مصیبت را تحمّل کند تا به اجر و پاداش الهی برسد، یک مصیبت دارد و آن هم فقدان آن عزیز است.
کلام امام، آموزنده روح صبوری و متانت و شکیبایی است.
روزی اگر غمی رسدت، تنگدل مباش
رو شکر کن مباد که از بد، بتر شود
ای دل صبور باش و مخور غم، که عاقبت
این شام، صبح گردد و این شب سحر شود(2)
ظرفیت خود را در مقابل بلاها و سختیها بالا ببریم.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج75، ص326
2. حافظ.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
بی تابی و شکیبایی / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: بِئسَ العَبدُ عَبدٌ یَکُونُ ذا وَجهَینِ وَ ذا لِسانَینِ، یُطری اَخاهُ إِذا شاهَدَهُ، وَ یَاکُلُهُ إِذا غابَ عَنهُ؛ بد بنده ای است، بنده ای که دو رو و دو زبان باشد، هرگاه برادر دینی اش را می بیند، او را می ستاید و تملّق می گوید، ولی پشت سرش (با بدگویی و غیبت) او را می خورد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ای جان فدای آن که دلش با زبان یکی است.
«نفاق» از زشت ترین خصلتهاست؛ یعنی ظاهر و باطن انسان، حرف و عمل انسان، آشکارا و نهان انسان یکسان نباشد.
روش نفاق، اغلب برای فریب دیگران است. تملّق و چاپلوسی و شیرین زبانی برای رسیدن به مطامع دنیوی هم ریشه در نفاق دارد.
افراد دو رو، یعنی چهره واقعی شان با چهره ای که با مردم رو به رو می شوند، متفاوت است.
افراد دو زبان، یعنی در ظاهر ستایش و تعریف می کنند و پشت سر بدگویی می کنند.
قرآن کریم «غیبت» را چنین تشبیه کرده است که کسی گوشت بدن برادرِ مرده خود را بخورد(2) تا از این راه فربه شود. غیبت کننده، با بدگویی از دیگری، می خواهد خودستایی کند و با تخریب شخصیت دیگران می خواهد برای خود وجهه و موقعیتی بسازد.
در تاریخ اسلام مسلمانان از دست افراد دورو و منافق، ضربه های بسیار خورده اند. قرآن از منافقانی یاد می کند که وقتی با اهل ایمان برخورد می کردند، می گفتند: ما از شماییم و ما هم مؤمنیم. ولی وقتی پیش رفقای همفکر خودشان می رفتند، می گفتند: ما با شماییم، ما مسلمانان را مسخره کرده بودیم.(3)
هم با خدا رو راست باشیم و با اخلاص.
هم با بندگان خدا یکدل باشیم و صادق.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج75، ص310
2. حجرات(49)، آیه 12.
3. بقره(2)، آیه 14.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390).

کلمات کلیدی : 
دو رو , دو زبان / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: إِذا کانَ ثَلاثَهٌ فی بَیتٍ، فَلا یَتَناجی إِثنانِ دُونَ صاحِبهِما، فَإِنَّ ذلِکَ مِمّا یَغُمُّهُ؛ هرگاه سه نفر در اتاقی بودند، دو نفرشان جدا از رفیق خود، نجوا و صحبتِ درِ گوشی نکنند؛ چرا که این کار، او را اندوهگین می سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ادب معاشرت با دیگران بسیار مهمّ است.
بسیاری از اوقات، اختلافات، دعواها، قهرکردنها از آن جا سرچشمه می گیرد که افراد، اخلاق اسلامی را نمی دانند یا عمل نمی کنند، در نتیجه روابط آنان به هم می خورد و از هم می رنجند.
هر کسی دوست دارد دیگران به او اعتماد داشته باشند.
وقتی در حضور کسی با دوستتان درِ گوشی صحبت می کنید، چه بسا او خیال کند وی را امین و محرم راز نمی دانید که نمی خواهید حرفهایتان را بشنود، یا خیال می کند که درباره او حرف می زنید. هر چند هیچ یک از اینها نباشد، ولی ما فکر و خیال او را نمی توانیم کنترل کنیم. پس به خاطر آن خیالها، از ما می رنجد و از کار ما غمگین می شود.
مضمون حدیث یاد شده، از پیامبر خدا و امام کاظم(ع) هم نقل شده است.(2)
قرآن کریم هم از نجواها و سخنان سرّی که مخالفان پیامبر با یکدیگر داشتند یاد می کند که به قصد آزردن مسلمانان، یا توطئه بر ضدّ آنان انجام می دادند و می فرماید:
اِنَّما النَّجوی مِنَ الشَّیطانِ.(3)
نجوا از شیطان (و کاری شیطانی) است.
در جمع، با دوستان خود نجوا نکنیم که خلاف ادب اسلامی است.
پی نوشت:
1. مسند الامام الکاظم(ع)، ج1، ص497
2. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 20029 تا 20031.
3. مجادله(58)، آیه 10.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نجوا / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام در سفارش به هشام فرمود: مَثَلُ الدُّنیا مَثَلُ ماءِ البَحرِ، کُلَّما شَرِبَ مِنهُ العَطشانُ اَزدادَ عَطَشاً حَتّی یَقتُلَهُ؛ مثل دنیا همچون آب دریاست (که شور است). تشنه هر چند از آن بنوشد، تشنه تر می شود، تا آن که او را می کشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دنیا یک مفهوم طبیعی دارد که همین جهانی است که در آن به سر می بریم؛ این کره خاکی، این آسمان پرستاره، این کوهها و جنگلها و رودها و گیاهان و میوه ها و حیوانات، این کشورها و شهرها و روستاها و... .
یک مفهوم اخلاقی هم دارد که نقطه مقابل آخرت است. در این مفهوم دنیا عبارت است از مال و مقام و جاه و سلطنت و لذّت و عیش و نوش.
اگر در روایات و قرآن کریم، از چیزی به نام «دنیا» مذمّت شده است، همین است.
شناختن دنیا به بی وفایی و ناپایداری، سبب می شود که انسان دل به آن نبندد و اسیر جاذبه هایش نشود و از مقامات اخروی غافل نماند.
دنیا شیرین است و پر جاذبه،
فریبنده است و بی وفا و ناپایدار.
در تمثیل یاد شده، به یکی از جلوه های فریبنده اش اشاره شده است.
آب برای رفع عطش است، امّا اگر آب «شور» باشد، نه تنها تشنگی را برطرف نمی کند، بلکه هر چه انسان بخورد، تشنه تر می شود، تا آن جا که بر اثر نوشیدن زیاد می میرد.
دنیا هم چنین جاذبه ی خطرناکی دارد. هر که در پی دنیا رود، حریص تر و تشنه تر می شود، تا آن جا که دنیاطلبی او را هلاک می کند.
یار ناپایدار، دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار(2)
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج75، ص311
2. سعدی.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
تمثیلی برای دنیا / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: اَلمَغبُونُ مَن غَبَنَ من عُمرِهِ ساعَهً؛ زیانکار، کسی است که ساعتی از عمر خویش را باخته است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گهر عمر بدین خیرگی از دست مده
آخر این عمر گرانمایه بهایی دارد(2)
قطار عمر به سرعت می گذرد.
روزها و شبها و هفته ها و ماهها، بی توقّف عبور می کنند. گرچه با گذشت زمان بر عمرمان افزوده می شود. در واقع، به تدریج از عمر ما کاسته می شود و به تعبیر حضرت علی(ع) هر نَفَس ما گامی است که به سوی مرگ برمی داریم.
پس سرمایه ی عمر را نباید رایگان از دست داد.
برخی برای گم کردن مقداری پول یا یک وسیله، اندوهگین می شوند، امّا نسبت به از دست رفتن لحظات پربهای عمر که هرگز بازگشت پذیر نیست، غصّه نمی خورند. آیا این خسارتی بزرگ نیست؟
مغبون، تنها کسی نیست که در معامله و خرید و فروش، ضرر می کند. 
زیانکار، تنها کسی نیست که زیان اقتصادی می بیند،
زیانکار واقعی کسی است که عمرش را از دست بدهد، بی آن که دستاوردی داشته باشد.
ما با زمان در حال داد و ستد هستیم. شب و روز، جوانی و نیرو و نشاط ما را می گیرد. در این میان ما از گذر شب و روز چه می گیریم؟ در این داد و ستد، سود می بریم یا زیان می کنیم؟
بازنده واقعی کسی است که یک ساعت از عمرش را ببازد.
پی نوشت: 
1. حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص278
2. پروین اعتصامی.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
خسارت زده / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: تَفَقَّهُوا فی دینِ اللهِ، فَإِنَّ الفِقهَ مِفتاحُ البَصیرَهِ وَ تَمامُ العِبادَهِ؛ در دین خدا دانا شوید؛ چرا که دین شناسی و فقه، کلید بصیرت و کمال عبادت است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
تفقّه به معنای فهم عمیق و ژرف در مسائل دین است.
به فقیه نیز از این رو فقیه گفته می شود که احکام شرعی را بر اساس آیات و روایات و منابع فقهی به صورت استدلالی و عمیق می فهمد و بیان می کند.
فقه، تنها احکام شرعی نیست، بلکه در اصطلاح قرآنی و حدیثی، به شناخت عمیق نسبت به همه ابعاد دین و معارف اسلام و اعتقادات و آداب و سنن گفته می شود.
کسی که از روی دلیل، شناخت عمیق دینی پیدا کرده باشد، به سادگی از دین بیرون نمی رود و با چند سؤال و شبهه، دست از باورهای خویش برنمی دارد.
از این رو، هم وظیفه تک تک مسلمانان، آشنایی کافی و عمیق با عقاید دینی خویش است، هم والدین و معلّمان و مربیان وظیفه دارند که این شناخت ژرف را به فرزندان و شاگردان خویش بیاموزند و به آنان بصیرت و بینش دهند و این امانتهای عزیز را به شایستگی تربیت کنند.
هان ای معلّم!
تو نقش ساز و شکل پرداز روانی
سازنده اندیشه های جاودانی
این کودکان در مزرع جان
بذر حیات و چشمه مهر زلالند
این بذر را آن گونه بارآور، برآور
تا این که بر اسلام و بر قرآن ببالند(2)
پی نوشت:
1. مسند الامام الکاظم(ع)، ج3، ص249
2.جواد محدثی، برگ و بار، ص278.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
دین شناسی / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. از تعقیبات نماز عصر که از حضرت فاطمه (علیها السّلام) نقل شده است: اَللّهُمَّ لا تَجعَل مُصیبَتی فی دینی وَ لا تَجعَلِ الدُّنیا اَکبَرَ هَمّی وَ لا مَبلَغَ عِلمی؛ خداوندا! مصیبت مرا در دینم مَنِه، و «دنیا» را بزرگ ترین همّ و غم من و نهایت علم و هدف دانشم قرار مده. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
مصیبت حادثه ی تلخ و ناگواری است که به انسان می رسد. 
گاهی این مصیبت و آسیب و ضربه مادی است و گاهی معنوی و اخلاقی، گاهی جسمی است و گاهی روحی و دینی. 
این که کسی از نظر دین آسیب و آفت ببیند و لطمه ای به دینش وارد شود، بزرگ ترین مصیبت است و این که همه ی همت و تلاش انسان و نهایت دانش و علم انسان در «دنیا» خلاصه شود نیز نشانه ی خسارت معنوی است. 
نه هستی در دنیا خلاصه می شود، 
و نه معیار سود و زیان فقط مادیّات است. 
کسی که زندگی مادی و رفاه و معیشت او تأمین باشد، ولی دین و اخلاق او ضربه بخورد، در واقع زیانکار و خسران زده است. 
ما به کسی که عزیزی را از دست می دهد، تسلیت می گوییم، ولی آن که آسیب دینی می خورد، بیشتر شایسته ی تسلیت گویی است. 
ما از کسی که فعّال و تلاشگر است تقدیر می کنیم، ولی آن که همّتش بالاتر و فکر و فعالیتش برای تأمین سعادت اخروی است، سزاوارتر است تا از او تقدیر شود. 
اولیای الهی چون آخرت را در چشم انداز خود قرار داده اند، هم مصیبت در دین را سخت تر می بینند و هم از این که هدف نهایی شان «دنیا» باشد، گریزانند. 
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 44، ص 192
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
خواسته های والا / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: نَحنُ وَسیلَتُهُ فی خَلقِهِ، وَ نَحنُ خاصَّتُهُ و مَحَلُّ قُدسِهِ وَنَحنُ حُجَّتُهُ فی غَیبِهِ و نَحنُ وَرَثَةُ أنبیائهِ؛ ما وسیله ی تقرب به خدا در میان بندگان اوییم، ما بندگان ویژه و برگزیده ی او و جایگاه قدس الهی ایم، ما حجت خدا در غیب او و وارثان پیامبران اوییم. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
انسانهای پاک و متقی نزد خدا آبرو دارند. 
می توان با «وسیله» قرار دادن آنان در درگاه خدا به حاجات رسید. 
این نکته در آموزه های دینی ما «توسّل» نام دارد. خود خداوند در قرآن فرموده است که برای رسیدن به رحمت الهی در پی «وسیله» باشید. 
اهل بیت پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در علم و ایمان، در تقوا و فضیلت، در کرم و رأفت، در احسان و سخاوت از همه برترند. در میان بندگان خدا «وسیله» و راه رسیدن به رحمت الهی و قرب پروردگارند، از امتیازات و خصایص فراوانی برخوردارند، قدس و پاکی و عظمت پروردگار در وجود آنان تجسّم یافته است، آنان از سوی خدا «حجّت» معرفی شده اند و سند دین و برهان حق به شمار می روند. 
خط طولانی معارف آسمانی که به دست پیامبران به بشر رسیده است، به آنان منتهی می شود و عترت پیامبر وارث فرهنگ انبیایی و نورانیّت راه خدایند. 
وقتی فضایل و مناقب این خاندان را بشناسیم، این معرفت ما را به محبّت می رساند و محبت آنان ما را به همراهی و تبعیّت می کشاند. اگر خود آنان هم به بیان فضایل و ویژگیهای خود پرداخته اند، برای آن است که انسان این حجتهای خدایی را بشناسد و از علوم و کمالاتشان بهره برد. 
باشد که ما نیز وارث مکارم و خوبیهای آنان باشیم!
پی نوشت: 
1. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
جایگاه اهل بیت (علیهم السّلام) / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت زهرا (علیها السّلام) خطاب به گروهی از زنان که به عیادت او رفته بودند، فرمودند: اَصبَحتُ وَاللهِ عائِفةً لِدُنیا کُنَّ، قالِیةً لِرِجالِکُنَّ، لَفَظتُهُم بَعدَ اَن عَجَمتُهُم، و شَنَأتُهُم بَعدَ اَن سَبَرتُهُم، فَقُبحاً لِفلُولِ الحَدِّ وَ خَوَرِ القَناةِ وَ خَطَلِ الرّأیِ؛ به خدا قسم صبح کرده ام در حالی که از دنیای شما بیزارم، از دست مردانتان خشمگین و ناراضی ام. پس از سنجش، آنان را پس زدم و پس از آزمودن از ایشان خسته و ملول شدم. چه زشت است کند شدن تیزی و بُرش و سستی نیزه و آشتفتگی اندیشه. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
انتظار می رفت امت پیامبر، پس از آن همه هدایتها، نصیحتها، ارشادها، توصیه ها و نشان دادن راه درست و هشدار دادن از بیراهه ها سخن او را آویزه ی گوش سازند و چراغ راه. 
اما... دریغا که آن همه سخن و توصیه را فراموش کردند یا خود را به فراموشی زدند و خاطر عزیز دختر پیامبر و عترت رسول را آزردند تا حدی که وقتی جمعی از زنان به عیادت آن بانوی بزرگ رفتند، زبان به اعتراض و نکوهش گشود و از این که حق اهل بیت رعایت نشد و حرمت پیامبر را پاس نداشتند، گلایه کرد. 
چنین بود که زهرای اطهر علیه السّلام ناخشنودی خود را هم از این دنیای دون و بی وفا، هم از دنیا طلبان سست عهد، ابراز می کند و می فرماید که آن قوم پس از پیامبر خدا امتحان خوبی ندادند. 
حضرت آنان را آزمود و از عملکردشان به ستوه آمد. 
مثل خوراک تلخی که انسان به دهان می برد، اما آن را به بیرون می افکند، آنان تلخ بودند و کام اهل بیت را تلخ کردند و در امتحان «مودّت ذی القربی» مردود شدند. 
و... این یعنی کند شدن شمشیر برّان و سست شدن نیزه و آشفته شدن فکر و فهم!
پی نوشت: 
1. معانی الاخبار، ص 304
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
واپس گرایی / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: تَفَقَّهُوا فی دینِ اللهِ، فَإِنَّ الفِقهَ مِفتاحُ البَصیرَهِ وَ تَمامُ العِبادَهِ؛ در دین خدا دانا شوید؛ چرا که دین شناسی و فقه، کلید بصیرت و کمال عبادت است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
تفقّه به معنای فهم عمیق و ژرف در مسائل دین است.
به فقیه نیز از این رو فقیه گفته می شود که احکام شرعی را بر اساس آیات و روایات و منابع فقهی به صورت استدلالی و عمیق می فهمد و بیان می کند.
فقه، تنها احکام شرعی نیست، بلکه در اصطلاح قرآنی و حدیثی، به شناخت عمیق نسبت به همه ابعاد دین و معارف اسلام و اعتقادات و آداب و سنن گفته می شود.
کسی که از روی دلیل، شناخت عمیق دینی پیدا کرده باشد، به سادگی از دین بیرون نمی رود و با چند سؤال و شبهه، دست از باورهای خویش برنمی دارد.
از این رو، هم وظیفه تک تک مسلمانان، آشنایی کافی و عمیق با عقاید دینی خویش است، هم والدین و معلّمان و مربیان وظیفه دارند که این شناخت ژرف را به فرزندان و شاگردان خویش بیاموزند و به آنان بصیرت و بینش دهند و این امانتهای عزیز را به شایستگی تربیت کنند.
هان ای معلّم!
تو نقش ساز و شکل پرداز روانی
سازنده اندیشه های جاودانی
این کودکان در مزرع جان
بذر حیات و چشمه مهر زلالند
این بذر را آن گونه بارآور، برآور
تا این که بر اسلام و بر قرآن ببالند(2)
پی نوشت:
1. مسند الامام الکاظم(ع)، ج3، ص249
2.جواد محدثی، برگ و بار، ص278.
منبع: حکمت های کاظمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام کاظم علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
دین شناسی / امام کاظم (علیه السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: اَبَوا هذِهِ الاُمَّة محمّدٌ و علیٌّ، یُقیمانِ اَوَدَهُم وُ یُنقذانهِمِ مِنَ العَذابِ الدّائِمِ إن أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمِ النَّعیمَ الدّائِمَ اِن وافَقُواهُما؛ محمد و علی پدران این امّتند، کژیهای آنان را استوار می سازند و آنان را از عذاب ابدی نجات می دهند، البته اگر مردم از این دو پیشوا اطاعت کنند، و اگر با آن دو همراهی و موافقت کنند، نعمت جاودانه ی بهشت را روزی آنان می سازند.(1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
غیر از پدر نسبی که سبب ولادت انسان است و حق پدری بر گردن فرزند دارد، پدر فکری، روحی و معنوی هم وجود دارد که حق هدایت و نصرت و تعلیم و تربیت بر انسان دارد. 
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم و حضرت امیر علیه السّلام پدر معنوی امت و از پدر دلسوزتر و خیرخواه ترند. 
اگر امت از ضلالت و بیراهه نجات یافته اند و به خدا و حق و معنویات گرویده اند، در سایه ی عنایات و دلسوزیهای پدرانه ی پیامبر خدا و جانشین او بوده است. 
اگر پدر فرزند را از رنج و سختی دنیا می رهاند، پیامبر و امام وسیله ی نجات و رهایی انسان از عذاب ابدی در آخرتند. 
اگر پدر فرزند را سر سفره ی خود می نشاند و آب و غذا و خوراک و پوشاک او را تأمین می کند، پیامبر و امام، امت را بر سر سفره ی معنوی دین می نشانند و از کرامت خدا و نعمت هدایت و بهشت برین برخوردار می سازند. 
پیشوایان دین نقش هدایت و منجی را دارند، 
امّا... شرط رهایی از عذاب قیامت و بهره مندی از نعمتهای بهشت، «اطاعت» و «همراهی» است. 
اگر کسی پا به پای رسول و امام راه سعادت و آخرت را نپیماید، آنان چه کنند؟ «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب خانه چیست؟»
پی نوشت:
1. تفسیر امام حسن عسکری علیه السّلام ، ص 330
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
پدران معنوی امت / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: مَا الّذی نَقَموا مِن أبی الحَسنِ؟ نَقَموا وَاللهِ مِنهُ نَکیرَ سَیِفهِ وَ قِلّةَ مُبالاتِهِ لِحَتفِهِ وَ شِدَّةَ وَ طاَتِهِ وَ نَکالَ وَقعَتِهِ وَ تَنمُّرَهُ فی ذاتِ الله؛ چه چیز را از اباالحسن علی بن ابی طالب خرده گرفتند و به انتقام گیری پرداختند؟ تنها عیب علی (که آنان را به انتقام گیری از او کشاند) شمشیر برّان او، بی اعتنایی به مرگ، استواری او در راه دین، ضربه های بی امان او بر دشمن و سرسختی و قاطعیّت او در راه خدا بود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در این سخن حضرت زهرا (علیها السّلام) از برخورد نامناسب مردم با امیرمؤمنان و کنار گذاشتن او از صحنه ی سیاسی جامعه و پایمال کردن حق او که حق امت نیز بود، سخن می گوید و شکوه می کند. 
راستی چرا با علی علیه السّلام آن گونه رفتار کردند؟
از او چه بدی دیده بودند؟ چه عیب و نقصی داشت که به آن موضع گیری نامناسب و جاهلانه پرداختند؟
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
امام علی علیه السّلام هم در مبارزه با دشمنان و مشرکان سرسخت و کوشا بود، شهادت طلب و شجاع بود و از مرگ هراسی نداشت، 
در راه عقیده و خدا و دین بی تزلزل و استوار بود، 
با دشمنان خدا و قرآن کمترین سازشی نداشت و صلابت و استواری او بی نظیر بود. 
اینها بود گناه علی! 
این فضایل و درخشندگیها برای حسودان تنگ نظر یا ضربه خوردگان از عدالت و حق، آزار دهنده و دشمن ساز است. 
امام علی علیه السّلام تاوان صداقت و ایمان و جهاد و صبر خود را می داد. 
پی نوشت:
1. بلاغات النساء، ص 132
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام ) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
قاطعیّت علوی / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: اَماوَ اللهِ! لَو تَرکُوا الحَقَّ عَلی اَهلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِترَةَ نَبِیّه، لَما اختَلَفَ فِی اللهِ تعالی إثنانِ؛ به خدا قسم اگر مردم حق را به اهلش وامی نهادند و از عترت پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پیروی می کردند هرگز دو نفر درباره ی خدا (و اسلام) اختلاف نمی کردند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
نقش محوری «ولایت» در جامعه ی اسلامی مهم است. امامت امّت را وحدت می بخشد و از تفرقه جلوگیری می کند و پراکندگیها را به سامان و همدلی و همفکری می رساند. 
این سخن را حضرت زهرا (علیها السّلام) پس از رحلت پیامبر خدا فرمود، آن هم کنار قبر حضرت حمزه ی سیدالشهدا در اُحد. کسی به نام محمود بن لبید حضرت فاطمه (علیها السّلام ) را آن جا در حالت گریه و عزاداری دید. فرصت را غنیمت شمرد و سؤالهایی مطرح کرد و از امامت امیرمؤمنان پرسید. 
حضرت در جواب او به حادثه ی غدیر و سخنان پیامبر درباره ی علی علیه السّلام و امامان پس از او اشاره کرد. وی پرسید: پس چرا علی علیه السّلام از اقدام برای گرفتن حق خویش باز نشست؟ حضرت با استناد به سخن پیامبر که «امام مثل کعبه است، سراغ او باید رفت، نه این که او سراغ مردم برود» فرمود: اگر مردم حق را به حقدار می دادند و از خاندان نبوت تبعیّت می کردند، مردم به حق می گراییدند و وحدت اعتقادی بر محور «حق» پدید می آمد و اختلاف در امّت پیامبر بروز نمی کرد. 
این نقش امامت و ولایت است که جهتها و نیروها و افکار و حرکتها را به وحدت می رساند و جامعه را از اتحاد و انسجام برخوردار می سازد. 
پی نوشت:
1. کفایه الأثر، ص 199
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
آثار پیروی از اهل بیت / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: اَنارَ اللهُ بأبی، مُحمّدٍ صلّی الله علیه و آله و سلّم ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَن القُلوبِ بُهَمَها وَجلّی عَنِ الأبصارِ غُمَمَها وَقامَ فی الناسِ بِالهِدایَة فَأنقَذَهُم مِنَ الغِوایَةِ وَ بَصَّرَهُم مِنَ العمِایَة؛ خداوند به برکت وجود پدرم محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم ظلمتهای امت را روشنی بخشید و ابهامهای قلوب را برطرف ساخت و تیرگیها را از چشمها زدود. آن حضرت در میان مردم به هدایت برخاست، آنان را از گمراهی نجات داد و از کوردلی بینایشان ساخت. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بعثت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم روشن شدن چراغی فروزان در شب تاریک مردم جاهلیت زده و سرگردان بود. 
خداوند بارها در قرآن از این نعمت عظیم یاد کرده و آن را منّتی بر بشریّت شمرده است. 
پیامبران الهی حجّتهای پروردگارند. 
وجودشان در میان مردم «راه» را نشان می دهد و سخنانشان جانها و اندیشه را روشن می سازد و دعوت مستمر و زحمات فراوانشان موجب «هدایت» انسان می شود. 
از این رو بشریّت در طول تاریخ مدیون پیامبران بوده است و از رهنمودهای آنان مسیر «کمال» را شناخته و پیموده است. 
کوری فقط نابینایی چشم و نداشتنِ بصر نیست، بصیرت نداشتن کوریِ سخت تری است. انبیای الهی با مشعلی از هدایت الهی که در دست داشتند، آمدند تا انسان را از قید و بندهای اوهام و خرافات و جهالتها برهانند و با خدا و فطرت و حقیقت آشتی دهند. 
آنان که قدردان این روشنگران راه بودند، راه را شناختند و از حیرت و بی خبری رستند و آنان که ناسپاسی کردند و دعوت پیامبران را تکذیب نمودند، در جهل و سرگردانی ماندند. 
حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم پر فروغ ترین چهره ی این سلسله ی نورانی بود که جهان را منوّر ساخت و هنوز هم خورشید هدایتش در جهان می تابد. 
پی نوشت: 
1. العوالم، ج 11، ص 469
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
آثار بعثت نبوی / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: وقتی امام حسن علیه السّلام به مادرش گفت: مادر! چرا برای مؤمنان دعا می کنی ولی برای خودت دعا نمی کنی؟ فرمود: با بُنَیَّ! اَلجارُ، ثُمَّ الدّارُ؛ فرزندم! اول همسایه، سپس خانه. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کمال انسان در رها شدن از خودخواهی و خودپرستی است. 
آنان که غم دیگران را می خورند، نه خدمتی به مردم می رسانند و نه در غم و شادی ایشان شریک می شوند، از «روح انسانی» فاصله گرفته اند. 
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
سیره ی اولیای الهی آن بوده است که با رفتار خود به ما درس نوع دوستی و مهرورزی بدهند. 
دعا در حق دیگران نشان آن است که ما برای آنان ارزش قائلیم و دوستشان داریم و بهره مندی و کامیابی آنان را مایه ی مسرّت خویش می دانیم. 
چه خوب است که انسان خوبیها و نعمتها و برخورداریها را تنها برای خودش نخواهد و مردم را هم در دعاهای خویش شریک کند!
اگر حضرت زهرا (علیها السّلام ) لباس عروسی خود را به فقیر داد، یا قرص نان افطارش را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید، یا شب تا صبح برای دیگران دعا کرد و برای خودش چیزی نخواست، به خاطر کمال او در انسانیت و عاطفه و مهر به همنوعان و خیرخواهی برای نیازمندان بود. 
این شیوه الگوی ماست تا ما نیز دلهایی داشته باشیم که به عشق مردم بتپد و در اندیشه ی محرومیت زدایی از آنان باشد. 
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج 43، ص 82
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
حق همسایه / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: اِلهی اَصلِح لی دینی، الّذی هُوَ عِصمَةُ اَمری، وَ اَصلِح لی دُنیایَ الّتی فیها مَعاشی، وَ اَصلِح لی آخرتیَ الّتی الَیها مَعادی، وَاجعَلِ الحَیاةَ زیادهً لی مِن کلّ خَیرٍ، وَ اجعَلِ الموتَ راحَهً لی مِن کُلّ شرًّ؛ خداوندا! دینم را اصلاح کن که نگهدار کار من است، دنیای مرا اصلاح کن که خانه ی تلاش و معاش من است، آخرتم را اصلاح کن که بازگشتم به سوی آن است، زندگی مرا سبب زیادی هر خیر، و مرگ مرا مایه ی راحتی از هر شّر قرار بده. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«دین» و «دنیا» و «آخرت»، جلوه گاه حضور معنادار انسان در جهان هستی است. 
بعضی در اعتقادات به بیراهه می روند حتی تا حد شرک و کفر. 
گروهی برای رسیدن به دنیا دست به هر کاری می زنند حتی گناه. 
گروهی هم در پی لذتها و خوشیهایند حتی به قیمت باختن آخرت و تباه کردن سرنوشت و دچار شدن به عذاب ابدی. 
اگر «دین» کسی اصلاح شود، دچار بی دینی و انحراف فکری و عقیدتی نمی شود، و اگر دنیای کسی اصلاح شود، معاشی سالم که زمینه ساز معاد مطلوب است، خواهد داشت و اگر آخرت کسی اصلاح شود، اسیر دنیا نمی شود و به فکر آبادانی آخرت خواهد بود. 
این سه خواسته ی مهم و سرنوشت ساز به زندگی و مرگ انسان جهت و معنا می دهد. 
چگونه ممکن است زندگی سبب افزونی هر خیر برای انسان شود و چه سان می توان مرگ را موجب راحتی از هر بدی قرار داد جز با اصلاح دین و دنیا و آخرت؟
بازنده کسی است که آخرت را ببازد. 
برنده هم کسی است که به سعادت اخروی برسد. 
باید زندگی را دورانِ کِشت خیر و صلاح» قرار داد تا مرگ آدمی طلیعه ی ورود به مرحله ی «برداشت اجر» باشد. 
پی نوشت: 
1. الصحیفة الفاطمیه، ص 56
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
صلاح دین و دنیا / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: اَنّی تُؤفَکونَ؟ و کِتابُ اللهِ بَینَ اَظهُرِ کُم، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ وَ احکامُهُ زاهِرَةٌ وَ اَعلامُهُ باهِرةٌ... ؛ شما را کجا به بیراهه می برند؟ درحالی که کتاب خدا (قرآن) میان شماست، امور قرآن آشکار است، احکامش درخشان است و نشانه های آن فروزنده. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
وقتی کسی کاروان سالار و پیشرو برای جامعه است، هنگام خطر هشدار می دهد، بیراهه ها را نشان می دهد و از بروز فتنه ها یا افتادن در گمراهیها بر حذر می دارد. 
اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین نقشی دارند. مثل قرآن هادی امّتند و در کنار کتاب خدا «راه» و «بیراهه» را نشان می دهند و انحرافها را گوشزد می کنند. 
نشانه های عدول از راه خدا و سنت رسول در جامعه ی اسلامی دیده می شد که حضرت زهرا (علیها السّلام ) خطبه خواند و هشدار داد و آیات قرآن و توصیه های پیامبر خدا را یاد آوری کرد. 
شگفت از آن جماعتی که به فاصله ی اندکی از رحلت پیامبر پیمانها را شکستند و برای رسیدن به قدرت روشن ترین وصایای پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را زیر پا گذاشتند و اهل بیت علیه السّلام را کنار زدند. 
اگر قرنها از طلوع اسلام و تعالیم محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم گذشته بود و آن انحرافها و غفلتها پیش می آمد، توجیه پذیر بود، ولی... نکوهش دختر پیامبر از آن قوم از این جهت است که هنوز آیات روشن و روشنگر قرآن باقی است و هنوز نشانه های دین خدا محو نشده و هنوز عترت آن پیامبر و کتاب خدا در میان مردم است و این بدعتها و گمراهیها پیش می آید!
این است که می پرسد: به کجا چنین شتابان؟ چه زود از راه به در شدید؟
پی نوشت:
1. العوالم، ج 11، ص 471
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
به کجا چنین شتابان؟ / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: مَن عادانا فَقَد عادَی اللهَ وَمَن خالَفَنا فَقَد خالَفَ اللهَ وَ مَن خالَف الله فَقَد إستوجَبَ مِنَ اللهِ العذابَ الالیم؛ هر کس با ما دشمنی کند، با خدا دشمنی کرده است، وهر کس با ما مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است، و هر کس با خدا مخالفت کند، به یقین از سوی خداوند مستوجب عذاب دردناک است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بزرگترین فضیلت اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم معیار بودن آنان برای خشم و رضای الهی و موافقت و مخالفت با پروردگار است. 
آنان فانی در خدایند و آنچه را خدا می خواهد می گویند و به آنچه پروردگار می پسندد عمل می کنند و محبوب خداوند جهانند. پس خواسته ی آنان با خواسته ی پروردگار یکی است و عملشان با حکم خدا منطبق است. 
دوستی با دوستان هر کس نشانه ی صداقت در دوستی است. 
وقتی خاندان پیامبر دوستان و اولیای برگزیده ی خدایند، پس دشمنی با آنان دشمنی با خداست و مخالفت با آنان هم خروج از دایره ی ولایت و اطاعت خدای سبحان است. 
اینکه اهل بیت علیه السّلام معیارند، نعمتی برای بشریت و مسلمانان است، تا خط اصلی و راه درست را گم نکنند و هر جا تردید داشتند یا در حق و باطل بودن هر فرقه و گروه مردد ماندند، آن مورد و آن گروه را با این «معیار الهی» مقایسه کند تا راه درست را بشناسند. 
کیفر مخالفت با خدا عذاب دوزخ است. 
شخص مسلمان باید مواظب باشد تا از مدار بندگی خدا و اطاعت پیامبر و امام و همسویی با اهل بیت عصمت و طهارت علیه السّلام خارج نشود. 
پی نوشت: 
1. نهج الحیاة، ص 240
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
کیفر دشمنی با عترت / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت زهرا (علیها السّلام) در وصف قرآن کریم فرمود: کتابُ اللهِ الناطقُ وَ القُرآنُ الصّادِقُ والنُّورُ السّاطِعُ و الضّیاءُ اللاّمِعُ بَیَّنَةٌ بَصائرهُ، مُکشِفَةٌ سَرائِرهُ؛ (خداوند شما را وارث پیمانی قرار داد که) کتاب گویای پروردگار و قرآن صادق و نور فروزان و روشنایی درخشان است؛ کتابی که بصیرتهای آن آشکار است و اسرار درونی آن هویدا. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند حجت را بر بندگان تمام کرده است. 
کلمات و پیامها و اوامر و نواهی پروردگار در این منشور جاویدان آمده و در اختیار ماست. 
راست ترین سخن سخن خداست. این کتاب آسمانی ابهامها را می زداید، درد جهالت را درمان می کند، حیرت فکری انسان را برطرف می سازد، راه را از چاه نشان می دهد و به مخاطبانش «بصیرت» می دهد. 
اگر چنین کتابی در میان بشر باشد، ولی از حکمتها و هدایتهای آن بی بهره بماند، این خسارت تقصیر خود اوست. 
پروردگار قرآن کریم را حبل المتین و ریسمان استوار دانسته است تا حیرت زدگان جاهل و جویندگان راه از این وسیله ی الهی بهره گیرند و به خدا برسند، حال «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب خانه چیست؟»
این سخنان را حضرت زهرا (علیها السّلام ) با گروهی می گفت که سالها در کنار پیامبر بودند و سخنان حکیمانه ی او را می شنیدند و آیات وحی از زبان آن رسول رحمت بر آنان خوانده می شد و معجزات نبوی را به چشم می دیدند، ولی... پس از رحلت خاتم عهد شکستند و در ظلمت ماندند و توفیق بهره وری از فروغ معنوی قرآن را نداشتند. 
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم درعصر خود بیانگر اسرار قرآن بود، وصی او نیز پس از پیامبر خدا مفسر کلام الهی بود و فروغ و پرتو هدایت قرآنی را می افشاند، ولی... آیا از این نور هدایت بهره گرفتند؟
پی نوشت: 
1. الاحتجاج طبرسی، ج 1،ص 134
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
نور قرآن / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. از دعاهای حضرت زهرا (علیها السّلام): اَللهُمَّ صلَّ علی محمدٍ و آلِ محمَّدٍ، وَ لا تَجعَلِ القُرآنَ بِنا ماحِلاً وَ الصّراطَ زائِلاً و محمَّداً صلّی الله علیه و آله و سلّم عنّا مُوَلّیاً؛ خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست، قرآن را از دسترس ما دور مگردان، صراط را لغزشگاه ما مساز، حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم را هم از ما رویگردان مکن! (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
قرآن و عترت دو حجت الهی و دو ودیعه و یادگار پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در میان امّت است. 
تمسّک به این دو رمز نجات و وسیله ی هدایت بشر است. 
قرآن و پیامبر همچون خورشید می درخشند. کسی که رو به خورشید کند، از فروغ و حرارت آن بهره مند می شود. هر کس از این دو آفتاب جهان افروز رویگردان شود، در ظلمت و حیرت می ماند. 
گاهی قرآن به ظاهر در دسترس ماست، ولی از حقایق و رهنمودهای آن دوریم. 
گاهی کتاب خدا در خانه ی ماست، اما با آن انس نداریم. 
آن که در دنیا با خدا و قرآن و حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیه السّلام او آشنا و مأنوس باشد، در آخرت هم از برکات این معرفت و انس بهره مند می شود، حسابش آسان می گردد، از «صراط»، به راحتی می گذرد، به شفاعت عترت می رسد و مشمول لطف و عنایت پیامبر می شود. 
امّا بیگانگی با قرآن و عترت در دنیا جدایی از آنان را در آخرت سبب می شود. 
خوشا به حال آن که از شفاعت قرآن و پیامبر برخوردار شود، و بدا به حال که آن که قرآن و عترت از او شکایت کند!
با خدا و کلام الهی و حبیب خدا و خاندان پاک او دوست و آشنا باشیم تا سعادت اخروی ما تأمین گردد. 
پی نوشت: 
1. البلد الامین کفعمی، ص 101
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
با قرآن و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: یا اَبا الحَسنِ! ألمؤمِنُ یَنظُرُ بِنُورِ اللهِ تعالی؛ یا علی! مؤمن با نور الهی می نگرد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
وقتی دلی با نور ایمان روشن شود، آیینه ای می گردد صاف و زلال که حقایق هستی وحکمتهای ناب در آن تجلی می یابد. 
قرآن هم می فرماید: اگر انسانها با ایمان و تقوا باشند، خداوند به آنان «فرقان» و «نور» و «علم» می دهد و این نور راهگشای آنان و روشنگر افقهای آینده است. 
نور ایمان فراتر از علوم اکتسابی و دانشهای بشری است و مقوله ای غیبی و خدایی است که به جانهای مستعدّ عطا می شود. 
کلام حضرت زهرا (علیها السّلام ) به آغاز زندگی مشترک آن بانوی بزرگ با امیرالمؤمنین علیه السّلام مربوط می شود. در آن زمان حضرت فاطمه (علیها السّلام) اسراری را از علوم و معارف و حوادث با همسرش علیّ مرتضی علیه السّلام در میان گذاشت. امیر مؤمنان از این دانش فاطمی شگفت زده شد. فاطمه (علیها السّلام) در مقابل تعجب او فرمود: مؤمن با نور خدایی می نگرد. 
این نور در هر دلی که پاک و بی آلایش باشد ممکن است بتابد. 
این علم که عطیّه ی خدایی است، بر هر جان مطهّر و نفس مهذّبی که قابلیّت پذیرش داشته باشد، پرتو افشانی می کند. 
باید لوح جان و آیینه ی ضمیر را از کدورت شک و هوس و گناه پاک کرد تا نور حق در آن مجال جلوه گری پیدا کند. 
پی نوشت:
1. عین المعجزات، ص 54
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
نور ایمان / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: یا سَلمانُ! اِنَّ اللهَ ذَخَّرَ لَنا الثّیابَ وَ الکَراسِیَّ لِیَومٍ آخَرَ؛ اگر سه چیز نبود، آدمیزاد هرگز سر در برابر چیزی فرود نمی آورد: تنگدستی، بیماری و مرگ. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ساده زیستی و پرهیز از تجملات و دل نبستن به جلوه های فریبای دنیا ویژه کسانی است که به «آخرت» می اندیشند و نعمتهای ماندگار آن سرا را بر لذّتهای ناپایدار دنیا ترجیح می دهند. 
روزی سلمان فارسی، آن صحابی پاک و پارسا، حضرت فاطمه (علیها السّلام) را دید که چادری وصله دار و ساده بر سر دارد. در شگفت شد و با تعجب از این که سرور زنان جهان چنین وضعی دارد، گفت: دختران سلاطین ایران و روم بر تختهای جواهر نشان می نشینند و جامه های زربفت بر تن دارند و این دختر رسول خاتم است که چنین جامه ای دارد!
پاسخ حضرت فاطمه اشاره به پاداشهایی معنوی و مقاماتی اخروی داشت که خداوند برای پاکان در سرای بهشت قرار داده و عالی ترین رتبه وجاه و جلال برای دودمان پیامبر و دختر حضرت رسول است که فخر زنان عالم و نور چشم حضرت محمد و شفیعه ی روز جزاست. 
نعمتهای دنیا آمیخته به رنج است و نعمت بهشت بی رنج و غم است. لذایذ دنیا فانی و اندک است اما نعمتهای الهی برای صالحان ابدی و بی نظیر است. 
پیروان فاطمه (علیها السّلام) نیز می کوشند تا خانه ی آخرت خویش را آباد و آراسته سازند. 
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 8، ص 303
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
نگاه آخرت بین / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. از دعاهای حضرت فاطمه (علیها السّلام): اَللهُمَّ إنّی اَسئلُکَ قُوَّهً فی عِبادَتِکَ وَ تَبَصُّراً فی کتابِکَ وَ فَهماً فی حُکمِک؛ خداوندا! از تو می خواهم نیرو در عبادت و بندگی ات را، بصیرت و بینش در قرآنت را و فهم و درک در احکام تو را. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
قدرت و توانی را که خدا به ما داده است، وسیله ی امتحان ماست. 
بدترین برخورد با نعمتهای الهی آن است که آن را در راه گناه و برخلاف دستور و رضای الهی به کار بگیریم و بهترین شیوه استفاده از نعمت خدا در راهی است که او بپسندد. 
برخی نیرومند و توانایند، اما در راه خلاف و معصیت. 
بعضی هم نیرو و توانشان در مسیر طاعت و بندگی است. خوشا به حال اینان!
حضرت زهرا (علیها السّلام) در این دعا سه خواسته ی مهم از خدا دارد:
1. قوّت و نیرو در بندگی خدا. 
2. بصیرت و بینایی در قرآن. 
3. فهم و شناخت نسبت به حکم پروردگار
دین شناسی و معرفت شرعی از لازم ترین تکالیف فرد مسلمان است. 
اگر بصیرت دینی نباشد، با کمترین شبهه افکنی مخالفان تزلزل در باورهای دینی پیش می آید و اگر فهم احکام خدا نباشد، «ادای تکلیف» انجام نمی گیرد و اگر ضعف در پرستش خدا و بندگی باشد، راهی برای نفوذ و سلطه ی ابلیس فراهم می شود. 
شخص مسلمان و پیرو خط اهل بیت علیه السّلام باید برای دین شناسی وقت کافی بگذارد و با کسب بصیرت خود را در برابر تشکیکها و شبهه آفرینیها مصون سازد. 
باشد که در راه دین و عبادت استوار باشیم و قرآن را با بصیرت و شناخت کافی بشناسیم و به آن عمل کنیم. 
پی نوشت:
1. البلد الامین کفعمی، ص 101
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
بصیرت دینی / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت زهرا (علیها السّلام) به پدر خود درباره‌ی ازدواج با علی علیه السّلام فرمود: رَضیتُ بِما رَضِی اللهُ لی وَ رَسُولُهُ؛ به آنچه خداوند و رسول او برای من بپسندند، راضی ام. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ازدواج حضرت علی علیه السّلام وحضرت فاطمه (علیها السّلام) بهترین و زیباترین ازدواج است. 
این دو روح بزرگ و معصوم پاک همتای یکدیگر بودند و اگر علی علیه السّلام نبود، همتا و همسری برای حضرت زهرا (علیها السّلام ) پیدا نمی شد. 
خواستگاران متعددی داوطلب ازدواج با دختر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بودند، ولی نه پیامبر به آنان تمایل داشت و نه خود آن بانو رضایت می داد. 
وقتی امیرالمؤمنین علیه السّلام نزد پیامبر رفت و از دخترش خواستگاری کرد، پیامبر موضوع را با فاطمه (علیها السّلام ) در میان گذاشت. وی پاسخ داد: تا نظر شما چه باشد. 
پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: خداوند در آسمان به این ازدواج اذن داده است. 
حضرت فاطمه (علیها السّلام) که لبخند رضایت بر لب داشت، فرمود: به رضای خدا و رسول او راضی ام. 
این اوج کمال روحی مسلمان موحد است که رضای خود را دائر مدار رضایت حق قرار دهد و به مقام «رضا» برسد. 
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
و اگر یکی از لقبهای آن حضرت «راضیه» و «مرضیه» است، از آن جاست که هم او از خدایش راضی بود، هم پروردگار از او رضایت داشت. 
پی نوشت: 
1. ملحقات الحاق الحق، ج 23، ص 477
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
مقام «رضا» / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 تیر 1396  ] [ 3:17 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: حُبِّبَ اِلَیَّ مِن دُنیاکم ثَلاثُ: تِلاوَةُ کِتابِ اللهِ، وَ النَّظَرُ فی وَجهِ رَسُولِ اللهِ، وَالإنفاقُ فی سَبیلِ الله؛ از دنیای شما سه چیز در نظر من دوست داشتنی است: خواندن کتاب خدا، قرآن، نگاه به سیمای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، انفاق در راه خدا. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از نگاه عارفان بصیر دنیا گذرگاهی به سوی آخرت جاوید است. 
پس نباید دل به آن بست و دنیا را دوست داشت. 
ولی همین دنیای نکوهیده و فریب دهنده و بی وفا می تواند وسیله ی آباد ساختن آخرت و تأمین سعادت گردد، به شرط آن که انسان فریفته ی آن نشود و دل به آن نبندد و آن را وسیله و پلی برای رسیدن به بهشت قرار دهد. 
این سه چیز که در نظر دختر پیامبر محبوب و دوست داشتنی است، جلوه هایی است که انسان را آخرتی و بهشتی می کند. 
تلاوت کتاب خدا روشنگر دل و دیده است. 
قرآن حیات روشن دلهاست
قرآن فروغ و شمع محفلهاست
عطر دل انگیزش صفا دارد
درسی ز اخلاص و وفا دارد
انس با این کتاب مقدس و خواندن آیات وحی رشته های وابستگی به دنیا را قطع می کند و مسلمانان را آخرتی می سازد. 
نگاه به چهره ی نورانی و الهی حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز، وابستگیهای مادی را می کاهد و عشق به آخرت را در دل پدید می آورد. 
انفاق در راه خدا نیز نشان وارستگی انسان از وابستگی به مادیات است و با انفاق خالصانه و بی ریا می توان بهشت را خرید و به رضای خدا رسید. 
اگر این سه چیز از این دنیای دون در نظر حضرت فاطمه (علیها السّلام ) دوست داشتنی است، برای پیروان او نیز می تواند سرمشق و الگو باشد. 
خوشا آنان که «دنیا» را وسیله ی سعادت «آخرت» می سازند. 
پی نوشت: 
1. وقائع الایّام، حدیث 295
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام)) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
سه محبوب فاطمه (علیها السّلام) / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. از دعاهای حضرت فاطمه (علیها السّلام) در روز پنج شنبه: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ الهُدی وَ التُّقی وَ العِفافَ وَ الغِنی والعَمَلَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضی؛ خدایا! از تو می خواهم هدایت و تقوا را، عفاف و بی نیازی را، و عمل به آنچه را تو دوست داری و می پسندی. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
همه به «هدایت» خدا محتاجند. 
این که هر روز در نماز تا چندین بار از خدا می خواهیم تا ما را به «راه راست» هدایت کند، دلیل این نیاز است. 
هم به هدایت نیاز داریم، هم به تقوا که ذخیره ی دنیا برای آخرت و ره توشه ی سفر ابدی است. 
عفاف و پاکدامنی و غنا و بی نیازی خواسته ی دیگر حضرت زهرا (علیها السّلام) است. 
در عمل یک مسلمان آنچه ملاک است، «قبول» خداوند است. 
وقتی کار ارزش دارد که خدا دوست بدارد و بپسندد. 
خدا بندگان متّقی و فرمانبردار و شاکر و نیکوکار را دوست می دارد. 
از صالحانِ مخلص و انفاق کنندگان بخشنده و عابدان بی ریب و ریا راضی است. 
دانستن این که چه کاری محبوب یا منفور خداوند است، یک گام است و عمل بر طبق رضای او و پرهیز از آنچه در نظرش ناپسند است، گام دیگر. 
خدایا چنان کن سرانجام کار 
تو خشنود باشی و ما رستگار
توفیق چنین رفتاری را هم باید از خدا طلبید و هم هدایت به آنچه را که موجب رضای اوست. 
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 87، ص 339
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
دعای فاطمی / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. وقتی پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم کارهای بیرون خانه را بر عهده ی علی علیه السّلام و درون خانه را بر عهده ی فاطمه (علیها السّلام) گذاشت، حضرت زهرا فرمود: فلا یَعلَمُ ما دَخَلَنی مِنَ السُّرورِ اِلاّ اللهُ بِاِکفائی رَسُولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم تَحَمُّلَ اَرقابِ الرَّجالِ؛ جز خدا کسی نمی داند چه قدر از این تقسیم کار و این که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم مرا از شانه به شانه شدن با مردان (و کارهای بیرون از خانه) معاف کرد، خوشحال شدم. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اگر ارزنده ترین گوهر زنان «حجاب و عفاف» است، باید از این گوهر حفاظت کرد. 
رعایت حدود شرعی روابط میان زنان و مردان و پرهیز از اختلاطهای مسأله ساز و همسخن شدنهای وسوسه انگیز و برخوردهای خارج از ضوابط و اصول اخلاقی برای یک مسلمان تکلیف است و هر چه این حدود شرعی بیشتر مراعات شود، به سود جامعه و بانوان و جوانان است. 
گرچه کار در بیرون از خانه و شرکت در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و تحصیلی و دانشگاه و... برای زنان و دختران حرام نیست، هنر اصلی زنان ایفای نقش مادری و تربیت فرزند و مدیریت امور خانه است. 
شرکت در فعالیتهای بیرونی، خواه و ناخواه، برخورد زن و مرد نامحرم و تلاقی نگاهها را در پی دارد و اگر بشود از آن کاست، بهتر است. 
پرهیز از معاشرت با نامحرمان از آن جهت مطلوب است که زمینه ی بهتری برای حفظ عفاف فراهم می آورد. 
حضرت زهرا (علیها السّلام ) خوشحال شد که امور بیرون از خانه بر دوش علی علیه السّلام قرار گرفت و کارهای داخل خانه بر عهده ی خودش تا نیاز به بیرون رفتن نباشد. 
این خطّ کلی راهی فاطمی است و رضای او را تأمین می کند. 
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج 14، ص 123
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام)) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
تقسیم کار / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. مردی به زنش گفت: نزد فاطمه زهرا (علیها السّلام) برو و از او بپرس که آیا من از شیعیان شمایم؟ حضرت فاطمه (علیها السّلام) در پاسخ فرمود: قُولی لَهُ: اِن کُنتَ تَعمَلُ بَما اَمَرناکَ و تَنتَهی عَمّا زَجَرناکَ عنهُ، فَأنتَ مِن شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا؛ به او بگو: اگر به آنچه تو را فرمان داده ایم عمل کنی، و از آنچه تو را از آن نهی کرده ایم بپرهیزی، تو از شیعیان مایی، وگرنه از شیعیان ما نیستی. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
شیعه یعنی پیرو.
تشیع راهی نورانی است که از اعتقاد به امامت و پیشوایی امیرالمؤمنین علیه السّلام و عصمت اهل بیت پیامبر آغاز می شود و به تبعیت از گفته ها و پیروی از رفتار و اخلاق آنان منتهی می شود. 
امام صادق علیه السّلام فرموده است: برای ما زینت باشید، نه مایه ی عار و ننگ. 
این نشان می دهد که رفتار پیروان را به حساب آن پیشوایان می گذارند و ما با اعمالمان هم می توانیم آبرو بخش آن اسوه های پاک باشیم، هم اگر اعمال ما بد و گناه باشد، مایه ی شرمندگی و ناراحتی آنان شویم. 
شیعه بودن تنها به محبّت نیست. 
محبّت هم اگر واقعی و صادقانه باشد، انسان را به همرنگی و همراهی و تبعیّت می کشاند. 
اهل بیت پیامبر برای ما سرمشق و اسوه اند. 
به هر اندازه که در عمل به آنان شباهت داشته باشیم و به گفته هایشان عمل کنیم و از نهیهای آنان اجتناب ورزیم، به همان اندازه شیعه ایم. 
بعضی از شیعه بودن، تنها نام آن را دارند و در عمل هیچ شباهتی به آن عترت پاک ندارند. اگر چنین باشد، چگونه می توان خود را شیعه ی آنان دانست؟
پی نوشت: 1.تفسیر امام حسن عسکری علیه السّلام ، ص 308
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام)) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
معیار شیعه بودن / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: مَن اَصعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اَهبَطَ اللهُ اَفضَلَ مَصلَحَتِه؛ هر کس عبادت خالص خود را به سوی خداوند بالا فرستد (و پیشکش آستان او کند)، خدا هم بهترین مصلحت خود را بر او فرو می فرستد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اگر گفته اند: «از تو حرکت، از خدا برکت» در زمینه ی مسائل عبادی و معنوی هم چنین است. 
خداوند عبادتهای ریایی و متظاهرانه را قبول نمی کند. اصلاً چنین عبادتی حالت «صعود» ندارد و بالا نمی رود و در حد و مرتبه ی زمین و مادیات و نفسانیات باقی می ماند. 
اما پروردگار خلوص در عبادت را می پذیرد و پاداش می دهد. 
اخلاص بالی می شود که اعمال را به پرواز در می آورد و تا عرش خدا می برد. کسی که بخواهد عبادتش پذیرفته ی خالق گردد، باید آن را به «اخلاص» مجهز کند تا زمینه ی صعود داشته باشد. 
خدا کریم است و به اقتضای کرم خویش آنچه را به مصلحت بنده ی مخلص خود بداند به او عطا می کند و از خزانه ی غیب و گنجینه ی جود خود به بنده اش ارزانی می دارد. 
انجام عمل خالص و عبادت بی ریا بسی دشوار است. 
عاملان گاهی در باتلاق ریا می افتند و اعمال گاهی به تظاهر و مردم فریبی و دنیاخواهی آلوده می شود. 
مخلصان هم به تعبیر روایات در «خطر عظیم» اند و ابلیس وسوسه گر پیوسته می کوشد تا نیتها را خراب و اعمال عبادی را آلوده به ریا کند. 
اگر بنده عبادت خالص به درگاه خدا بفرستد، او بهترین صلاح و مصلحت را به وی می بخشد. 
پی نوشت: 
1. مجموعه ورّام، ج 2، ص 108
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام)) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
عبادت خالص / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند: جَعَلَ اللهُ... صِلَةَ الأرحامِ مَنشَأةً فیِ العُمرِ و مَنماةً لِلعَدَد؛ خداوند صله رحم و پیوند و نیکی به خویشاوندان را سبب طول عمر و مایه ی رشد تعداد آنان قرار داد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در یکی از سخنان والای حضرت فاطمه (علیها السّلام) که به فلسفه ی تشریع برخی از احکام الهی و آداب و سنن دینی اشاره شده، حکمت وجوب صله ی رحم نیز افزایش عمر و تکثر و رشد خویشاوندان به شمار آمده است. 
صله ی رحم توصیه ی قرآن و سفارش پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است. 
پیوند خویشاوندی از قوی ترین پیوندهاست. حفظ این رابطه و تقویت آن سبب می شود افراد فامیل از حال هم باخبر باشند، در غم و شادی شریک یکدیگر شوند و به همدیگر مساعدت و یاری برسانند. 
صله ی رحم عمر را طولانی و روزی را افزایش می دهد و موجب رضای خداوند است. صله ی رحم تنها رفت و آمد به خانه ی بستگان نیست، بلکه یاری و کمک به آنان و همدردی در سختیها و مشارکت در کارهاست. 
فرهنگ قرآنی با دعوت به این سنّت حسنه رشته های پیوند میان افراد را استوار می سازد. بدون آن افراد فامیل از هم بیگانه و بی خبر می شوند. 
و محبّتها نیز به تدریج کاسته می شود و روح همبستگی از بین می رود. 
این سنت شایسته و برنامه ی اجتماعی را پاس بداریم و به خویشاوندان رسیدگی کنیم و از حالشان بی خبر نباشیم. 
پی نوشت: 
1. العوالم، ج 11، ص 470
منبع: حکمت های فاطمی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از حضرت فاطمه (علیها السّلام)) ، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1390)

کلمات کلیدی : 
صله ی رحم / حضرت فاطمه (علیها السّلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: إذا صُمتَ فَلیَصُم سَمعُک وَ بَصَرُکَ وَ شَعرُکَ وَ جِلدُکَ؛ هرگاه روزه گرفتی، پس گوش، چشم، مو و پوستت نیز روزه باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از بهترین و سازنده ترین عبادتها «روزه» است.
روزه، مایه ی تقویت اراده، تقویت اخلاص، همدردی با محرومان و چشیدن طعم گرسنگی و تشنگی بینوایان است. به تعبیر قرآن کریم، خداوند، روزه ی ماه رمضان را واجب ساخته است تا مردم به تقوا برسند.(2)
امّا روزه، فقط پرهیز از خوردن و نوشیدن نیست.
روزه دار، باید چشم، گوش، زبان و اعضا و جوارح خود را از هر گونه حرام نگه دارد، تا روزه او واقعی، با ارزش و اثرگذار باشد.
در احادیث آمده است:
چه بسیار روزه داری که بهره اش از روزه، چیزی جز گرسنگی و تشنگی نیست.(3)
در مراحل بالاتر، «روزه ی قلب» مطرح است. به فرموده امام علی(علیه السلام): «روزه ی قلب، بهتر از روزه ی زبان است و روزه ی زبان بهتر از روزه ی شکم است».(4)
در سخنان حضرت زهرا(علیه السلام) نیز آمده است: «روزه دار، چه نفعی از روزه ای می برد که زبان، چشم، گوش و اعضای او را از حرام باز ندارد؟(5)»
ماه رمضان و فریضه ی روزه داری، وسیله ی نزدیکی به خدا، دوری از گناهان و رها شدن از وسوسه های شیطان است.
برترین روزه، روزه ای است که بر چشم، گوش و زبان انسان نیز تأثیر بگذارد و این عوامل را در مسیر رضای الهی قرار دهد.
پی نوشت: 
1. فروغ کافی، ج4، ص87
2. بقره(2)، آیه 183.
3. نهج البلاغه، حکمت145.
4. غررالحکم، حدیث5890.
5. میزان الحکمه، حدیث 10953.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
روزه ی برتر / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: مَلعُونٌ مَلعُونُ عالمٌ یَؤُمُّ سُلطاناً جائِراً مُعینا لَهُ عَلی جَورِهِ؛ ملعون است، ملعون است دانشمندی که سراغ فرمانروای ستمگر برود و یاور او در ستمگریش باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
رسالت عالمان و آگاهان بسی سنگین است.
دانشمندان به دلیل موقعیّت ویژه و جایگاه الگویی که در جامعه دارند، تکلیفشان هم سنگین تر است. اگر خوب باشند، پاداش بهتری دارند و اگر بد باشند، کیفر مضاعف خواهند داشت.
دانشمندی که دنیازده و مقام پرست باشد، سراغ حکومتهای ستمگر برود، دانش خود را در خدمت «سلطان جائر» قرار دهد و به این وسیله، ظلم را یاری کند، درنزد خدا و خلق خدا نکوهیده و منفور است.
هر کاری که به تقویت ستمگر بینجامد حرام است.
مدح و ستایش ظالم، ناپسند است.
کمک به ظالم در ظلمش، آدمی را شریک جرم او می سازد. آنان که یاور جبّاران می شوند و ستمگران را بر گرده ی مردم سوار می کنند، خودشان هم از گزند ظالمان در امان نخواهند ماند.
ظلم، ماری است هر که پروردش
اژدهایی شود فروخوردش
گاهی سخن انسان و گاهی سکوت او به نفع ظالم تمام می شود. گاهی هم کسانی سیاهی لشکر ظالمند و مایه ی شکوه، حشمت و جلال و جبروت آنها می شوند که همه ی این موارد به نوعی تقویت ظالم است و موجب عذاب می شود. پیامبر خدا(ص) فرمود:
«الظَّلَمَهُ وَ اَعوانُهُم فِی النّار»(2)
ستمگران و یاری کنندگان آنان در آتشند.
پی نوشت: 
1.کنزالفوائد، ج1، ص150
2. کنزالعمّال، حدیث7589.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
همکاری با حکومت ستم / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اُکتُبُوا، فأِنَّکُم لا تَحفَظُونَ حَتّی تَکتُبوا؛ بنویسید، چرا که شما هرگز (علوم خود را) حفظ نمی کنید، مگر آن که بنویسید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گسترش علوم بشری، در سایه ی نوشتن معلومات و اندوخته های علمی است.
وقتی انسان آنچه را می شنود، می خواند و می فهمد، بنگارد، این علوم مکتوب به عنوان «میراث علمی» ماندگار می شود که هم برای خود نویسنده می ماند و هم برای دیگران و نسل های آینده ذخیره می شود.
ما امروز میراث عظیمی از آثار و نوشته ها و تألیفات دانشمندان گذشته را در اختیار داریم که اگر علوم و آموخته های خود را ننوشته بودند، با مرگشان علوم آنان نیز از بین می رفت.
انیس کنج تنهایی کتاب است
فروغ صبح دانایی کتاب است
بود بی مزد و منّت اوستادی
ز دانش بخشدت هر دم گشادی(2)
همه بزرگان و اندیشمندان توصیه کرده اند که انسان از آنچه می خواند، می شنود و مفید است، یادداشت برداری کند و با تنظیم و تألیف آن و به صورت کتاب به آیندگان بسپارد.
امروز، هزاران حدیث ناب از اهل بیت و امامان در اختیار ماست. اگر راویان، فقط به شنیدن و نقل کردن اکتفا کرده بودند و احادیث را به صورت کتاب و مجموعه ننوشته بودند، ما از این گنجینه گرانقدر محروم بودیم.
به مطالعه، یادداشت، ثبت و نقل عادت کنیم که این، راه جاودانه ساختن معارف است.
پی نوشت:
1. کافی، ج2، ص52
2. جامی.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نوشتن / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: مَن بَدَءَ بِکَلامٍ قَبلَ سَلامٍ فشلا تُجیبُوه؛ هر کس پیش از سلام دادن، آغاز به سخن کرد، جوابش ندهید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
سلام، آغاز ارتباط مسلمان با مسلمان و نشانه ی ادب و احترام است.
معنای سلام دادن، یعنی آرزوی سلامتی برای مخاطب و ابراز دوستی و خیرخواهی نسبت به او.
از آداب اسلامی، سبقت در سلام به دیگری است و ثواب آن بیشتر از جواب سلام است. سلام دادن نشانه ی تواضع است.
پیامبر خدا(ص) درباره ادب و آداب سلام فرموده است:
کوچک به بزرگ سلام بدهد؛
یک نفر به دو نفر؛
کم به بسیار؛
و سواره بر پیاده و عابر بر ایستاده و ایستاده بر نشسته.(2)
از اوصاف پیامبر(ص) این بود که به هر کس می رسید سلام می داد و سبقت در سلام داشت، حتّی به کودکان نیز سلام می داد و می فرمود: چنین می کنم تا سلام دادن پس از من سنّت و رسم شود.
از آداب دیگر سلام، آن است که شفّاف و واضح سلام دهیم و جواب سلام را نیز آشکارا و واضح بگوییم. در غیر این صورت اگر طرف مقابل سلام یا جواب ما را نشنود، آن را بر بی احترامی یا تکبّر حمل می کند.
رسول خدا(ص) فرمود:
«بخیل ترین افراد، کسی است که از سلام دادن بخل بورزد».(3)
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص245
2. کنزالعمّال، حدیث25321.
3. میزان الحکمه، حدیث8837.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
سلام / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: یَعیشُ النّاسُ بِاِحسانِهِم اَکثَرَ مِمّا یَعیشُونَ بِاَعمارِهِم، وَ یَمُوتُونَ بِذُنُوبِهِم اَکثَرَ مِمّا یَمُوتُونَ بِآجالِهِم؛ مردم به سبب احسان خود، بیشتر زندگی می کنند تا به سبب عمرشان و به دلیل گناهانشان بیشتر می میرند تا به خاطر اجلهایشان. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گرچه میزان عمر انسان در دنیا، از تقدیرات الهی است و تنها خدا می داند که هر کس، چقدر خواهد زیست، ولی خداوند برخی از امور را در حیات و مرگ و کوتاهی و بلندی عمر انسان مؤثّر قرار داده است.
به گفته ی روایات، بعضی از کارها، عمر انسان را می افزاید، مانند صله ی رحم و نیکی به مردم. بعضی از کارها، عمر افراد را کم می کند، مثل قطع رحم، ظلم به بندگان.
پس، عمر طولانی افراد به خاطر احسانشان و مردن زود هنگام آنان به سبب گناهانشان کم نیست. باید از خدا خواست تا عمر طولانی، بابرکت، همراه با توفیق عمل صالح و ترک گناه به ما عطا فرماید.
در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) آمده است:
به شیعیان ما بگویید قبر حسین بن علی(علیه السلام) را زیارت کنند؛ چرا که زیارت ایشان رزق را افزایش می دهد، عمر را طولانی می کند و حوادث ناگوار را از انسان دور می سازد.(2)
از امام صادق(علیه السلام) نیز روایت است:
اگر می خواهی خداوند، عمر تو را طولانی کند، پدر و مادرت را شاد گردان: (3)
نیکوکار باشیم، تا رحمت و فضل الهی شامل حالمان باشد و از گناهان بپرهیزیم تا مرگ زودرس به سراغ ما نیاید.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج5، ص140
2. میزان الحکمه، حدیث14249.
3. همان، حدیث 14245.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
عامل مرگ و زندگی / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: لا یَزالُ العَبدُ المُؤمِنُ یُکتَبُ مُحسِناً مادامَ ساکِتاً. فَاِذا تَکَلَّمَ، کُتِبَ مُحسِناً اَو مَسیئاً؛ پیوسته بنده مؤمن، نیکوکار نوشته می شود و محسوب می گردد، تا وقتی که ساکت باشد. ولی آن گاه که سخن گفت، یا نیکوکار یا بدکار نوشته می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
علاوه بر عیب و هنر که در کلام گوینده آشکار می شود، ثواب و گناه نیز پیامد سخن گفتن است.
برای خاموشی و سخن نگفتن انسان، حسابی باز می کنند. از این رو، یک بنده مؤمن، تا وقتی ساکت است، برای او حسنه می نویسند. امّا به محض این که زبان گشود و سخن گفت، اگر حرف خوب باشد «حسنه» و اگر حرف بد باشد «سیّئه» نگاشته می شود.
پیام این حدیث، حفظ زبان از کلام بیهوده، گناه، غیبت و لغو است.
نطق زیبا ز خامُشی بهتر
ورنه در جان، فرامُشی بهتر
در سُخن دُرّ ببایدت سُفتن
ورنه گنگی به از سخن گفتن(2)
از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سکوت بهتر است یا سخن؟
فرمود: هر یک از اینها آفاتی دارد. اگر سخن و سکوت، هر دو از آفات سالم باشند، سخن بهتر از سکوت است.
پرسیدند: چگونه ای پسر پیامبر؟
فرمود: برای این که خداوند، پیامبران و اوصیای آنان را به سکوت مبعوث نکرده، بلکه به کلام مبعوث کرده است و هرگز کسی با سکوت، مستحق بهشت نمی شود...(3)
پی نوشت: 
1. ثواب الأعمال، ص364
2. حکیم سنایی غزنوی.
3. میزان الحکمه، حدیث 17912.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
سخن و سکوت / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: للمُسرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَشتَری ما لَیسَ له، وَ یَلبَسُ ما لَیسَ لَهُ وَ یَاکُلُ ما لَیسَ لَه؛ اسرافکار سه نشانه دارد: چیزی می خرد که در شأن او نیست؛ چیزی می پوشد که در شأن او نیست؛ چیزی می خورد که در شأن او نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اسراف که به معنای ولخرجی، هدر دادن نعمتهای خدا و مصرف بیهوده می باشد، ناپسند است و در قرآن کریم از آن نهی شده است.
در این حدیث، از جمله حدود و شاخصهای نشان دهنده ی اسراف و اسرافکار، خریدن، پوشیدن و خوردن چیزی بیان شده است که برای او و در شأن او نیست. برای مثال، کسی که زندگی متعادلی دارد و درآمدش اندک است، برگزاری مهمانی باشکوه و تجمّلاتی و پذیرایی از مهمانان با غذاها و میوه های گران قیمت، اسراف است، یا کسی که زندگی و امورش با یک ماشین معمولی می گذرد، خریدن یک ماشین بسیار گران قیمت، اسراف محسوب می شود.
در زندگی برخی افراد ثروتمند، آن قدر مواد غذایی و مصرفی دور ریخته می شود که با آن زندگی بعضی خانواده ها را می توان تأمین کرد و این، مصداق روشن اسراف و تبذیر است.
باید در مصرف آب شُرب و آب برای وضو و غسل نیز قناعت کرد. لباسی را که قابل پوشیدن است، نباید دور ریخت. وسایل منزل را که سالم و قابل استفاده است، فقط به دلیل چشم و هم چشمی با دیگران، نباید کنار گذاشت و وسایل جدید خرید.
پی نوشت: 
1. تفسیر نورالثقلین، ج1، ص772
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
اسرافکار / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِنَّ مِن بَرَکَهِ المَراَهً قِلَّهُ مَهرِها؛ از برکت و خجستگی زن، آن است که مهریّه اش کم باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ازدواج و تشکیل خانواده، از بهترین کارهاست و به تعبیر روایات، هیچ بنایی برپا نشده است که بهتر از «بنای خانواده» باشد.
آنچه اساس این کانون را تشکیل می دهد، مهرورزی، علاقه، صداقت و صمیمیّت است.
هر چند «مهریّه» نشانه اهتمام و علاقه ی مرد به همسرش است و پشتوانه ای برای زن به شمار می آید ولی معیار ارزش او نیست. در فکر جاهلانه بعضی افراد، ارزش و اعتبار زن به میزان مهریه ی او بستگی دارد که این خطاست.
اگر صمیمیّت، محبت، توافق اخلاقی و انس روحی نباشد، مهریه یسنگین، هرگز نه سعادت می آورد و نه تضمینی برای استحکام بنای خانواده و دوام زندگی مشترک می گردند.
در روایات، مهریّه زیاد، شوم و ناپسند معرفی شده است و بهترین مهریّه را کمترین و آسانترین آن دانسته اند. از رسول خدا(ص) روایت شده است:
«برترین زنان امّت من، آنانند که... کم مهریّه تر باشند».(2)
در ازدواج، مهمترین معیار، باید «دین»، «نجات و اصالت خانوادگی»، عقل، شعور، صداقت و عفاف باشد و این عوامل است که سلامت زندگی و دوام آن را تضمین می کند. به قول سعدی:
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
پی نوشت: 
1. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص254
2. بحارالانوار، ج103،ص237.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
برکت زن / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: مَن تَبِعَنا نَجی، وَ مَن تَخَلّفً عَنّا هَلَکَ؛ هر کس از ما پیروی کند نجات می یابد و هر کس از ما تخلّف کند و عقب بماند، هلاک می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند، «اهل بیت» را الگو، اسوه و مقتدای مسلمانان قرار داده است، تا با اقتدا به آنان راه خدا را بپویند و رضایت خدا را به دست آورند.
فلسفه امامت در اسلام، پیروی امّت مسلمان از امام در همه ی امور است.
در روایات، پیشوایان دین به «کشتی نوح» تشبیه شده اند که هر کس بر آن سوار شود، نجات می یابد و هر کس تخلّف کند و عقب بماند، هلاک می شود. در این حدیث نیز، همین نکته بیان شده است.
در عقیده به امامت، جلوه ی عملی این اعتقاد، کارساز است، نه فقط بُعد درونی.
به «امامت» سوگند
نسزد شعر پراز مدح و ثنا
ریختن پای امام
و ندانستن و پی نابردن 
راه کو/ چاه کدام؟
بلکه بایست که راهش را رفت
شیوه زندگیش را بشناخت
سخن او را، بایست شنفت
هدف زندگیش را باید
تا که با مردم گفت
و به گفتار و به کردار امام
آشنا باید شد
و عمل باید کرد.(2)
این گونه است که خط اهل بیت(علیه السلام) خط هدایت، نجات و سعادت است.
پی نوشت: 
1. اهل البیت فی الکتاب و السّنة، ص187
2. برگ و بار، ص263.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
پیروی از اهل بیت(علیهم السلام) / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: ما اَقبَحَ لِلمُؤمِنِ اَن تَکُونَ لَهُ رَغبَهٌ تُذِلُّهُ؛ چه زشت است برای مؤمن که رغبت و خواسته ای داشته باشد که او را ذلیل و خوار کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در کیمیای سعادت آمده است:
«بدان که طمع، از اخلاق ذمیمه است و قطع نظر از مذلّتی که در اوّل طمع باشد و از خجلتی که در آخر کار باشد... هر که به کسی طمع کرد، باید با وی نفاق ورزد و بر استخفاف وی صبر کند و بر باطل وی تن در دهد...». این گوشه ای از زیان های طمع است.
رغبت، خواسته و آرزو، آدمی را حقیر و ذلیل می کند. امّا، کسی که خواسته هاش محدود است، دچار زبونی نمی شود.
افراد طمع کار، خواسته های سیری ناپذیر دارند.
اهل قناعت، اهل هوس، حرص و آز نیستند.
گر با خردی، تو حرص را بنده مشو
در پای طمع، خوار و سرافکنده مشو
آزاد، کسی است که اسیر خواسته های دل نمی شود.
فرض کنید، کسی علاقه بسیار به سفره های چرب و نرم دارد و اسیر شکم است و اگر در جایی یک وعده غذای چرب، همراه با خفّت و خواری، سبک شدن و اهانت دیدن باشد، باز هم می رود و این، مصداق همان رغبتی است که او را ذلیل می کند.
قصّابی به حضرت علی(علیه السلام) گفت: یا علی! گوشتهای خوبی دارم، ببرید. حضرت فرمود: پول به همراه ندارم. گفت: نسیه ببر. بعداً پولش را می دهی. امام علی(علیه السلام) فرمود: اگر به شکمم بدهکار باشم، بهتر از آن است که به قصّاب بدهکار باشم.
طمع بسیار کردن خواری آرد
نتیجه خواریش غمخواری آرد
مدار از کس طمع، هر دم به چیزی
شود خوار از توقّع، هر عزیزی(2)
پی نوشت: 
1. کافی، ج2، ص320
2. ناصرخسرو.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
ذلّتِ خواستن / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِذا کانَ الزّمانُ زَمانَ جَورٍ وَ اَهلُهُ اَهلَ غَدرٍ فَالطُّمَانینَهُ اِلی کُلِّ اَحَدٍ عَجزٌ؛ هرگاه زمانه، زمانه ی جور باشد و مردم آن زمان اهل نیرنگ باشند، اطمینان کردن به هر کس، ناتوانی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گرچه، حسن ظنّ و خوش بینی نسبت به مردم، سفارشِ دین ماست، ولی نه هر جا و نه نسبت به هر کس.
وقتی محیطی آلوده و فاسد است و مردم جامعه ای اهل نیرنگ و دغلبازی اند، به هر کس نمی توان اعتماد کرد و خوش بین بود؛ چون این سادگی و ساده لوحی است و باعث فریب خوردن انسان می شود.
منافقان و ریاکاران، از ساده لوحی دیگران سوء استفاده می کند و اهداف شوم خود را پیاده می سازند.
آن شنیدم که رادمرد بزرگ
پایه ی مردمی چنین بنهاد
که نه از کس فریب باید خورد
نه کسی را فریب باید داد(2)
امروز در سطح جهان، سیاست کشورهای سلطه جو بر پایه مکر، فریب و تزویر است. اگر از انسان دوستی و حقوق بشر حرف می زنند، همه ریاکارانه است، چون قدرتهای بزرگ، بدترین جنایتها را در حق بشریّت انجام می دهند، پس فریب شعارهای صلح دوستانه جنگ افروزان را نباید خورد.
در زمانی که مردم، خوبند و زمانه، زمانه ی مطلوب است، بدون دلیل نباید به دیگران بدگمان بود.
امّا در شرایط غلبه ی جوّ نامردمی و نیرنگ و فریب، این ساده لوحی است که همه را خوب بدانیم و از این رهگذر، صدمه های جبران ناپذیر به ما وارد شود.
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج75، ص239
2. چکیده اندیشه ها، ج2، ص111.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
ساده لوحی / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَورَعُ النّاسِ مَن وَقَف عِندَ الشُّبهَهِ؛ اَعبَدُ النّاسِ مَن اَقامَ الفَرائِضَ؛ اَزهَدُ النّاسِ مَن تَرَکَ الحَرامَ؛ اَشَدُّ النّاسِ اِجتِهاداً مَن تَرَکَ الذُّنوبَ؛ پارساترین مردم کسی است که در برخورد با شبهه، توقف و درنگ کند؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را برپا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند و کوشاترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
وقتی احتمال بدهیم، غذایی مسموم است، از مصرف آن خودداری می کنیم. اگر احساس کنیم خطری در کمین است، هر چند یقین نداشته باشیم، به راه نمی افتیم.
شبهات و مشتبهات، جای است که احتمال بدهیم، چیزی حرام و نامشروع است و شرط عقل و احتیاط آن است که از آن بپرهیزیم.
بعضی از مردم برای این که نشان دهند اهل عبارت و بندگی اند، نماز مستحبی می خوانند، روزه ی مستحبی می گیرند و کارهایی که ثواب دارد، انجام می دهند. در عین حال، گاهی بعضی از تکالیف واجب را ترک می کنند. کسی که واجبات را انجام بدهد، عابدترین مردم است (ترک واجب کرده ای، سنّت به جا آورده ای!)
پارساترین و زاهدترین مردم نیز کسی است که از حرام دوری کند، نه آن که به اسم زهد، حلالهای الهی را بر خود حرام سازد.
پرتلاش ترین افراد نیز کسانی اند که گناهان را ترک کنند.
ترک گناه، همتی عالی و اراده ای قوی می خواهد. بعضی از افراد، بازوهای قوی و اندام ستبر دارند و وزنه های سنگین بلند می کنند، امّا حریف نفس خود نیستند و گرفتار عادتهای ناپسندند. این افراد، در واقع، بسیار ضعیفند، هر چند در میان مردم قهرمان به شمار آیند.
مسلمان، کسی است که تسلیم اوامر خدا باشد. این برترین عبادت و بندگی است.
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج75، ص192
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
پارساترین مردم / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: مَن اَرادَ عِزّاً بِلا عَشیرَهٍ وَ غِنیً بِلا مالِ وَ هَیبَهً بِلا سُلطانٍ فَلیَنتَقِل عَن ذُلِّ مَعصِیَهِ اللهِ اِلی عِزِّ طاعَتِهِ؛ هر کس عزّت بدون عشیره و فامیل و ثروتِ بدون مال و هیبتِ بدون حکومت و قدرت می خواهد، پس، از ذلّت معصیت خدا بیرون آید و به عزّت اطاعت خدا وارد شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
افراد در دنیا به دنبال «عزّت»، «ثروت» و «قدرت» اند.
عزّت را در سایه قوم و قبیله، فامیل و دوست و آشنا می جویند؛ ثروت را، تنها ثروت مالی می دانند و هیبت و قدرت را نیز از راه حکومت و ریاست می طلبند.
امّا عزّت واقعی در دست خداست. اوست که عزّت می بخشد یا ذلیل می کند.
از طرف دیگر، تجربه ثابت کرده است، کسانی که با خدا باشند و فقط از خدا بترسند و بر او توکّل کنند، خود پروردگار، زمینه رشد، قوّت و عظمت آنان را فراهم می کند و عزّتی به آنان می بخشد که فراتر از ثروت، سلطنت و خویشاوندان است.
با خدا باش و پادشاهی کن.
گناه انسان را حقیر، پست و زبون می سازد.
خداوند اگر تا حدّی با معصیت کاران نیز مدارا کند، ولی فرجام زشت گناه و عواقب بد نافرمانی خدا، دامنگیر آنان می شود و رسوا می شوند و از چشمها می افتند، پس، گناه خوار می سازد و طاعت، عزّت می آورد.
بندگان مطیع خدا، حتی اگر گرفتار و دچار سختیها باشند، ولی در دلها جا دارند. موسی بن جعفر(علیه السلام) با آن که در دست مأموران هارون الرشید، اسیر و زندانی بود، امّا عزّت داشت. خود هارون از هیبت و موقعیت آن امام هراسان بود و می گفت: «من پیشوای اجسادم و او پیشوای قلوب!»
خدا را بنده باشیم تا از بردگی بندگان آزاد شویم.
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج75، ص192
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
قدرت معنوی / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَربَعَةُ اَشیاءَ، القَلیلُ مِنها کَثیرٌ: آَلنّارُ، وَ العَداوَة، وَ الفَقرُ وَ المَرَضُ؛ چهار چیز است که اندکِ آن نیز بسیار است: آتش، دشمنی، فقر و بیماری. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دانی که چه گفت زال، با رستم گُرد؟
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد(2)
چهار چیزی که در این حدیث بیان شده و اندکِ آن هم بسیار به شمار آمده است، همه، ناشی از آفت و آسیب و ضرر و خطرهاست، و این نشان می دهد که ضرر، زیان، خوف و خطر را باید جدّی گرفت؛ چون، سهل انگاری در این موارد، عوارض جبران ناپذیری دارد.
گاهی یک جنگل عظیم که ثروت ملّی است، بر اثر یک جرقه کوچک با آتش سیگار آتش می گیرد و نابود می شود.
گاهی یک دشمنی کوچک در دلها می ماند، ریشه می دواند، بزرگ می شود و به نزاع و قتل و کشتار منتهی می شود.
گاهی فقر و ناداری، بعضی افراد را به بیراهه می کشاند و وادار به سرقت و غارت می کند یا به کفرگویی و توهین به مقدّسات مجبور می کند. در حدیثی آمده است که: «کادَ الفَقرُ اَن یَکوُنَ کُفراً»؛ نزدیک است که فقر، به کفر بیانجامد.
گاهی اگر یک بیماری ساده و جزئی مداوا نشود و ناچیز شمرده شود، ریشه می دواند و جان شخص را می گیرد.
پس، آتش، دشمنی، فقر و مرض را نباید ساده گرفت و باید مهار و درمان کرد و از بین برد، تا از خطرهای بزرگ مصون ماند.
توصیه های ایمنی، از این رو اهمیت دارد که ما را به عواقب سهل انگاری در برخورد با امور خطرناک آشنا می سازد.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج75، ص237
2. گلستان سعدی.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
کم های زیاد / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَلتَّواصُلٌ بَینَ الاِخوانِ فی الحَضَرِ التَّزاوُرُ، وَ التَّواصُلُ فِی السَّفرِ المُکاتَبَهُ؛ پیوند میان برادران دینی در وطن، دیدار و در سفر، نامه نگاری است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
توصیه به پیوند، الفت، آشنایی و همبستگی، در روایات ما بسیار است. جامعه ی سالم، جامعه ای است که افراد آن با هم مأنوس و همدم باشند و الفت و ارتباط مستحکم داشته باشند.
این پیوند چگونه باید باشد؟
در این روایت، عامل پیوند در حَضَر و وطن را دیدار حضوری و زیارت معرفی می کند و اتصال و پیوند در سفر را مکاتبه و نامه نگاری.
در زمانهای گذشته، ارتباط به صورت کنونی نبود و بیشتر پیوند، خبردهی و خبرگیریها از طریق نامه، پیک و قاصد انجام می گرفت. مردم گذشته چقدر چشم به راه می ماندند که نامه ای از یک دوست یا خویشاوند برسد و خوشحال شوند! بعد از مدتها، تلگراف اختراع شد، بعد از آن تلفن و امروز نیز، تلفن همراه، دستگاههای ارتباطی سریع و دنیای مجازی و فن آوریهای جدید و پیشرفته تر.
در ادبیات ما راجع به نامه، پیام و دیدار، نکته های فراوانی بیان شده است و چه گله و شکایتها از نامه ننوشتن ها!
دیری است که دلدار، پیامی نفرستاد
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
در هر صورت، دیدار و زیارت، الفت می آورد، غم را می زداید و دوستی و علاقه را می افزاید. نامه نگاری نیز فرصتی برای ابراز محبت و خبردهی و همدلی و مؤانست است.
اگر به دوستان و خویشان خود نامه نمی نویسیم، حداقل با تلفن، خبر بگیریم و احوال بپرسیم.
قاصد رسید و نامه رسید و خبر رسید
در حیرتم که جان به کدامین فدا کنم؟
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج75، ص241
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نامه و دیدار / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: ثَلاثَهُ اشیاءَ تَدُلُّ عَلی عَقلِ فاعِلِها: الرَّسُولُ عَلی قَدر مَن اَرسَلَهُ، وَ الهَدیَّهُ عَلی قَدرِ مُهدیها، وَ الکِتابُ عَلی قَدرِ کاتِبِهِ؛ سه چیز بر عقل صاحبان آنها دلالت می کند: فرستاده، قدر موقعیت فرستنده را نشان می دهد. هدیه، نشانه قدر و خِرد هدیه دهنده است. و نوشته و نامه، نشانه ی عقل نویسنده ی آن است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
درخت را از میوه اش، کارخانه را از محصولاتش و عاقل را از رفتارش می شناسند.
سه نشانه ای که در این حدیث برای خردمندی بیان شده است، میزان عقل و شعور انسان را نشان می دهد.
وقتی پیک و قاصدی می فرستید، او به نمایندگی از شما به سوی دیگران می رود. اگر این پیغام رسان، فهمیده، مؤدّب و کاردان باشد، نشانه حسن انتخاب شماست و طرف مقابل، بر عقل و فهم شما درود می فرستد.
هدیه ای که به کسی می دهید، گواه میزان درک و عقل شماست. این که در ضرب المثل آمده است: «زیره به کرمان بردن و قطره به عمّان بردن»، اشاره به همین نکته است. برای مثال، اگر شما برای ساحل نشینانی که هر لحظه دسترسی به آب دریا دارند، یک دبّه آب هدیه ببرید، از خود بی ذوقی نشان داده اید. پس، باید به فراخور شأن و موقعیّت و نیاز طرف، هدیه فرستاد.
نوشتن نامه نیز گواه عقل و شعور نویسنده است.
در زمان گذشته، کاتبان و نامه نگاران می کوشیدند نهایت ذوق ادبی، ظرافت مفهومی، خطّ زیبا و جملات فصیح را در نامه های خود استفاده کنند تا دریافت کننده، لذّت ببرد و تحسین کند.
فرستادن نامه ای بد خط، بی مفهوم و اشتباه در کاغذی کوچک و نامناسب برای یک شخصیتِ محترم و مقام عالی، نشان دهنده این است که فرستنده ی نامه، در برخورد با دیگران، آداب اجتماعی و عقل معاشرت و ادب ندارد.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص322
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نشانه های خردمندی / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ اِستَکمَلَ الاِیمانُ: مَن اِذا غَضِبَ لَم یُخرِجهُ غَضبُهُ مِنَ الحَقِّ، وَ اِذا رَضِیَ لَم یُخرِجهُ رِضاهُ اِلیَ الباطِلِ، وَ اِذا قَدِرَ عَفا؛ سه چیز است که در هر که باشد، ایمانش کامل است: کسی که وقتی خشمگین شد، خشمش او را از حق، بیرون نبرد و هرگاه خرسند شد، رضا و خشنودیش او را به سوی باطل نکشاند و هرگاه توانا شد، عفو کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
تعادل و تسلّط بر خویش و دوری از افراط و زیاده روی در کارها از ایمان سرچشمه می گیرد.
انسانهای حقیر و سست ایمان، تحت تأثیر انگیزه های نفسانی و تمایلات شخصی رفتار می کنند و حرکاتشان تابع نفس است، نه خرد و ایمان. از این رو، در حالت خشم، از حق فراتر می روند، هنگام خشنودی و رضایت، به بیراهه ی گناه و باطل می گرایند و هنگام قدرت یافتن، دست به انتقام و کینه توزی می زنند.
سه نشانه ای که در این حدیث برای «کمال ایمان» بیان شده، همه ناشی از قدرت نفس، تسلّط بر خویش و حرکت بر مدار حق و عدل است.
عفو با قدرت، یکی از این نشانه هاست.
پیامبر خدا(ص) وقتی در سال هشتم هجرت، همراه مسلمانان پیروزمندانه مکّه را فتح کرد و وارد آن شهر شد، همه ی مشرکان که سالها او و یارانش را در اذیّت و آزار قرار داده بودند، می ترسیدند که پیامبر دست به انتقام بزند و همه را از دم تیغ بگذراند، ولی بزرگواری پیامبر را وقتی دیدند که آن حضرت فرمود: «اِذهبوا، فانتم الطّلقاء»؛
بروید، همه شما آزادید، با این عفو و گذشت، هم بزرگواری و عظمت روح خود را نشان داد، هم جلوه ای از رأفت اسلامی را به نمایش گذاشت و هم دلهای آنان را مجذوب خویش کرد.
در عفو لذّتی است که در انتقام نیست.
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج75، ص206
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نشانه های کمال ایمان / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: القَلبُ حرَمُ اللهِ، فَلا تُسکِن حَرَمَ اللهِ غَیرَ اللهِ؛ دل، حرم خداست. پس در حرم خدا غیر خدا را ساکن مکن. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بزرگان، عارفان و اساتید اخلاق، «دربانی دل» را رمز و راز رسیدن به کمالات دانسته اند.
نظارت بر این که چه چیزهایی وارد قلب می شود و دل، خانه و جایگاه چه مسائلی می شود، زمینه ساز تهذیب نفس و رسیدن به طهارت درونی است.
عرش رحمانی که می گویند، آن نامِ دل است
بر درِ دل حلقه زن، کام دل از دل حاصل است
پس، باید از این دل مواظبت کرد.
این حدیث، دل را «حرم خدا» شمرده است.
پس، در این حریم مقدس و حرم متعالی، هوس، کینه، بت، شرک، جاذبه های دنیوی و وسوسه های شیطانی، نباید جایی داشته باشد. حضرت رسول(ص) فرمودند:
«خداوند در روی زمین، ظرفهایی دارد که عبارت است از این دلها و بهترین این ظرفها نزد خداوند، دلی است که نسبت به برادران نازکتر و از گناهان پاکتر و در راه خدا استوارتر باشد».(2)
اگر این دل آلوده شود، معارف ناب الهی در آن وارد نمی شود.
اگر قلب، تیره و تار باشد، نور حقیقت در آن نمی تابد.
وقتی دل جایگاه خدا می تواند باشد، چرا مأمن و مأوای ابلیس گردد؟
این دل، سرای توست نه بیگانه
در راه دل، نشسته و دربانم
حاشا که جز تو ره به دلم یابد
جانم فدایت، ای همه جانانم(3)
حرمت قلب را پاس بداریم و این خانه را به اغیار نسپاریم.
پی نوشت:
1. جامع الأخبار، ص185
2. میزان الحکمه، حدیث16913.
3. برگ و بار، ص93.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
دل / حرم خدا / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَلغَضَبُ مِفتاحُ کُلِّ شَرّ؛ خشم، کلید هر بدی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
روزی کسی نزد حضرت رسول(ص) آمد و گفت: یا رسول الله! مرا موعظه ای کن تا از آن پند گیرم. حضرت فرمودند: «برو و خشمگین مشو». آن شخص دوباره نصیحت خواست، حضرت فرمودند: «برو و غضبناک مشو.» بار سوم پرسید. پیامبر خدا(ص) باز هم او را به خودداری از خشم و غضب توصیه فرمود.(2)
این توصیه ی مؤکّد نشان می دهد که ریشه بسیاری از ناهنجاریها، گناهان، حق کشیها و ستمها، خشم است و اگر کسی بتواند خشم خود را مهار کند، جلوی بسیاری از آن آفتها را می گیرد.
در روایات، تعابیر و آثار و پیامدهای گوناگونی برای غضب بیان شده است. از جمله این که:
غضب، مرکبی سرکش و چموش است؛ 
غضب، شعله ای از شیطان است؛
غضب، آتشی در درون دلهاست؛
غضب، اوّلش جنون و آخرش پشیمانی است.
شدّت غضب، گفتار انسان را تغییر می دهد، حجّت و دلیل انسان را قطع می کند و فهم انسان را پراکنده می سازد.
امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «کسی که غضب خود را نتواند کنترل کند، مالک عقل و خرد خود هم نیست».(3)
پس، برای اینکه این کلید بدیها، در جهنّم را به روی انسان نگشاید و او را بدبخت نکند، باید مهار شود و هر که بر خشم خود غلبه نکند و هیجانهای شیطانی را در خود نتواند فرو بنشاند، پشیمان می گردد.
پی نوشت:
1. کافی، ج2، ص303
2. کافی، ج2، ص303.
3. کافی، ج2، ص305.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
خشم / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: قیل لَهُ: عَلی ماذا بَنَیتَ اَمرَک؟ فَقالَ: عَلی اَربِعَه اشیاءَ: عَلِمتُ اَنَّ عَملی لا یَعمَلُهُ غیری، فَاجتَهَدتُ، وَ عَلِمتُ اَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ مُطَّلِعٌ عَلیَّ، فَاستَحیَیتُ، وَ عَلِمتُ اَنَّ رِزقی لا یَأکُلُهُ غیری، فَاطمَأنَنتُ، وَ عَلِمتُ اَنَّ آخِرَ عُمرِیَ المَوتُ، فَاستَعددتُ؛ به امام صادق(علیه السلام) گفتند: کار خود را بر چه پایه ای بنا گذاشتی؟ فرمود: بر چهار چیز: دانستم که کار مرا، جز خود کسی انجام نمی دهد، پس تلاش کردم، دانستم که خداوند متعال بر من آگاه است، پس حیا کردم، دانستم که رزق مرا دیگری نمی خورد، پس اطمینان یافتم، و دانستم که پایان عمر من، مرگ است، پس آماده شدم. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
چهار نکته ای که امام صادق(علیه السلام) پایه و اساس زندگی خود را بر آن نهاده است، اصول بندگی و معیارهای سعادت و کامیابی است.
هر انسانی، در گرو اعمال خویش است. در قیامت از انسان نمی پرسند که فرزند کیستی، یا چقدر ثروت داشتی و یا مردم چقدر دوستت داشتند، بلکه می پرسند: «چه عملی داری؟». پس، هر کس باید بار خود را ببنددو و به فکر سعادت اخروی خود باشد.
گناه، حاصل لحظات غفلت انسان از خداست. اگر بنده، خدا را همیشه حاضر، ناظر و آگاه بداند، از او شرم می کند و سراغ معصیت نمی رود. این است، که «حیا» ارزنده ترین گوهر در وجود انسان است.
خداوند، رزّاق است و روزی بندگانش را عهده دار است. حرص و طمع، نتیجه ضعف ایمان به رزاقیّت پروردگار است. پس وقتی رزقِ مقدّر، خواهد رسید، دلیلی برای نگرانی و اضطراب نیست. مؤمن متوکّل، همیشه آرامش روحی دارد.
پایان کار هر کس در دنیا، «مرگ» است و مرگ نیز پایان نیست بلکه شروع مرحله ی جدیدی از حیات مستمرّ انسان است. چون فرصت عمر، محدود و مرگ و کوچ، گریزناپذیر است، پس باید آماده بود، بار سفر را برداشت و ره توشه آخرت را فراهم کرد.
کسی که به یاد مرگ و آخرت باشد، غافل نمی شود.
کسی هم که مرگ را مقدمه ی ورود به آخرت بداند، دست خالی نمی شود.
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج75، ص228
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
شناخت و عمل / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: ثَلاثَهٌ لا تُعرَفُ اِلاّ فی ثَلاثَهِ مَواطِنٍ: لا یُعرَفُ الحَلیمُ اِلاّ عِندَ الغَضَبِ، وَ لا الشّجاعُ اِلاّ عِندَ الحَربِ، وَ لا الأخُ اِلاّ عِندَ الحاجَِه؛ سه نفر جز در سه موقع شناخته نمی شوند: حلیم و بردبار، جز در هنگام خشم شناخته نمی شود، شجاع، جز در هنگام جنگ شناخته نمی شود، و برادر، جز در وقت نیازمندی شناخته نمی شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اوصاف و ویژگیهای انسان در شرایط استثنایی و بروز موقعیت خاص برای دیگران نمایان می شود.
بسیاری از افراد ممکن است ادعای «حلم» یا «شجاعت» و یا «دوستی» داشته باشند، امّا آنچه نشان می دهد این صفات تا چه حدّ در اشخاص وجود دارد، شرایط ویژه است.
بسیاری از افراد، هنگام خشم، کنترل خود را از دست می دهند و حرفهای تند و رفتارهای غلط از خود بروز می دهند. اگر کسی خشمگین شود، امّا در حالتِ غضب، خویشتندار و بردبار باشد، مشخص می شود که «حلیم» است.
افراد ترسو هنگام جنگ، دشواریهای میدان نبرد و به خطر افتادن جان، خود را می بازند یا از میدان می گریزند. ولی انسان شجاع، کسی است که در صحنه ی مبارزه، شجاعت خود را نشان دهد و دلیرانه بجنگد.
بسیاری از افراد نیز، در دوستی و رفاقت فقط در لفظ، ادّعای اخلاص و ارادت دارند، امّا اگر دوستشان نیاز داشت، کمکی نمی کنند و دوست خود را در دامن مشکلات رها می کنند.
در روایات متعدد آمده است که دوست واقعی خود را با این معیار بشناسید که در گرفتاریها شما را وانگذارد، بلکه با مال و جان و کمکهای مختلف، اخوّت، رفاقت و صمیمیّت خود را نشان دهد.
دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص315
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
صحنه های آزمون / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: بَرُّوا آباءَ کُم یَبَرُّکُم أبناءَکُم وَ عِفُّوا عَن نِساءِ النّاسِ، تَعِفُّ نِساؤکُم؛ به پدرانتان نیکی کنید، تا فرزندانتان هم به شما نیکی کنند و نسبت به زنان مردم عفت داشته باشید، تا زنان شما هم عفیف و پاکدامن بمانند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این جهان، جهان علل و اسباب و کنش و واکنش است. خوبیها به خود انسان برمی گردد، بدیها نیز همچنین.
از دیگر سو، در مسائل تربیتی، انسان دنبال الگو و سرمشق است. فرزندان، تربیت و اخلاق را در درجه ی اوّل از والدین خود می آموزند. خانه، مدرسه ی اوّل برای آموزشهای اخلاقی، ادب و تربیت است. کودکان تحت تأثیر بزرگترها شکل می گیرند و عادتهای خوب و بد را می پذیرند.
اگر می خواهید، ناموس و خانواده ی شما از تعرّض، خیانت و سوء قصد دیگران مصون باشد، باید چشم شما نیز پاک باشد. به دنبال نوامیس دیگران نباشد، نگاه آلوده به زن و دختر دیگری باعث می شود، دیگران نیز همین رفتار را با خانواده ی شما داشته باشند.
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان
پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان
این نکته، سنّت تاریخ و جریان ثابت در عالم است.
چو بد کردی مشو ایمن ز آفات...
باری... اگر قرار است فرزندان ما «نیکی به پدر و مادر» را بیاموزند، بای در خانه بیاموزند، آن هم از رفتار والدین نسبت به پدر و مادر خودشان.
و اگر دوست داریم عفت و پاکدامنی خانواده ی ما محفوظ بماند، نگاهمان را از چشم چرانی در حریم خانه و خانواده دیگران پاک نگه داریم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص359
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
تأثیر اعمال / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِنَّ لِکُلِّ شَی ءٍ زَکاهً، وَ زَکاهُ العِلمِ اَن یُعَلِّمَهُ اَهلَهُ؛ هر چیزی زکاتی دارد، و زکات دانش آن است که عالِم، آن را به اهلش تعلیم دهد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در احادیث آمده است:
خداوند از اهل دانش پیمان گرفته است که آنچه می دانند، به دیگران بیاموزند، پیش از آن که از جاهلان، پیمان گرفته باشد که آنچه نمی دانند، فرا گیرند.
روحیه ی بخشندگی، در همه جا خوب است؛ از جمله، در مورد علم. بعضی افراد به احتکار دانش می پردازند، انحصارطلبند و آنچه را می دانند به دیگران آموزش نمی دهند. به این خصلت ناپسند، «بخل علمی» گویند.
امّا بعضی افراد کریمانه و سخاوتمندانه، آنچه را می دانند به دیگران نیز می آموزند. این افراد نه تنها ضرر نمی کنند، بلکه سود نیز می برند؛ نه تنها از علمشان کم نمی شود، بلکه به آن افزوده نیز می گردد.
پرداخت زکات مال، مایه ی رشد ثروت و سرمایه می شود.
پرداخت زکات علم نیز، دانش عالمان را بارورتر و افزون تر می سازد.
حضرت علی(علیه السلام) در سخنان ارزشمند و حکمت آموزی که به یار وفادارش، کمیل، بیان کرده، فرمودند:
دارایی و ثروت را هر چقدر انفاق کنند از آن کم می شود، امّا علم و دانش با انفاق و انتقال به دیگران رشد می یابد.(2)
خردمند، کسی است که آنچه را نمی داند از دیگران بیاموزد و آنچه را می داند به دیگران بیاموزاند.
دانشمند و عالم باید مثل خورشید نور بیفشاند.
و مثل ابر، باران ببارد و مثل درخت، ثمر دهد.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص364
2. «المالُ تنقصُه النّفقة، و العلمُ یزکو عی الإنفاق». نک: نهج البلاغه، حکمت147.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
زکات دانش / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِیَت عَلَیهِ الِّنّیَّهُ؛ چون نیّت بر انجام کاری قوی باشد هیچ بدنی احساس ضعف و ناتوانی نمی کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اراده و انگیزه، عامل محرّک انسان در تلاشهای مختلف است.
آنان که با خواندن چند صفحه کتاب خسته می شوند، یا از راه رفتن چند صد متر ناتوان می گردند، یا عبادت و نماز، موجب خستگی آنان می شود و یا از کار بدنی و جسمی به ستوه می آیند، نیّت ضعیف و اراده ی سست دارند.
آن که در راه طلب، خسته نگردد هرگز
پای پر آبله و بادیه پیمای من است
اگر عشق، علاقه، نیّت و انگیزه قوی باشد، از مطالعه، درس آموختن، پیاده روی، تلاش اجتماعی، خدمت رسانی به مردم و جهاد با دشمن خسته نمی شویم.
نوجوانی که حوصله خریدن نان و وسائل مورد نیاز از مغازه ی سر کوچه را ندارد و می گوید: حال ندارم و خسته می شوم، ولی ساعتها دنبال توپ می دود و بازی می کند و احساس خستگی نمی کند، به این دلیل است که در مورد اوّل، نیّت و عزم قوی ندارد، امّا در مورد فوتبال و بازی، سرشار از انگیزه و علاقه است.
قرآن از کسانی یاد می کند که به خدا ایمان دارند، استقامت می ورزند و در این راه جهاد می کنند، نه احساس ضعف و سستی می کنند و نه عاجز و ناتوان می شوند.(2) این، به حالت روحی و معنوی و نیّت مستحکم آنان مربوط می شود.
اراده هایمان را در راه خدا تقویت کنیم تا نستوه و خستگی نشناس شویم.
پی نوشت:
1. من لا یحضره الفقیه،ج4، ص400
2. سوره آل عمران (3)، آیه 146: «... و ما ضعفوا و ما استکانوا».
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
نقش اراده / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِنَّ لِلشَّیطانِ مَصائِدَ یَصطادُ بِها، فَتحامُوا شِباکَهُ وَ مَصائِدَهُ؛ به درستی که شیطان دامهایی دارد که با آن شکار می کند، پس، از تور و دامهای شیطان برحذر باشید و دوری کنید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بعضی افراد به شیطان می گویند:
برو این دام بر مرغ دگر نِه
که عنقا را بلند است آشیانه
بعضی افراد نیز بر اثر غفلت، جهالت و هوس، در دام و تله ی شیطان می افتند و رهایی از آن برایشان ناممکن می شود.
وقتی انسان در یک منطقه خطرناک که تحت سیطره دشمن است قدم می گذارد، باید مراقب باشد که در کمین دشمن قرار نگیرد و اسیر نشود.
شیطان، وقتی مطرود درگاه خدا شد، سوگند یاد کرد که بندگان خدا را گمراه کند و اهل جهنم سازد.
کسی که رضای خدا را رها می کند و خواسته های دل را مقدم می دارد، فریب خورده شیطان است.
کسی که به خاطر لذّتهای زودگذر دنیا، سعادت ابدی خود را از دست می دهد، در دام ابلیس افتاده است.
با غفلت و خواب، راه ایمان مسپار
جز در ره مستقیم حق، جان مسپار
تا از پل دنیا به سلامت گذری
فرمانِ دلِ خویش به شیطان مسپار(2)
دامهای شیطان گوناگون است؛ یکی را با پول می فریبد، یکی را با مقام و ریاست، یکی را با نام و شهرت، یکی را با غریزه جنسی و شهوت، یکی را با غرور و غفلت و یکی را با تکبّر و نخوت.
مهم آن است که دامهای شیطان را بشناسیم و مواظب باشیم در آن نیفتیم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص 302
2. برگ و بار، ص309.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
دامهای شیطان / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اُرجُ اللهَ رَجاءً لا یُجَرّیکَ عَلی مَعصِیَتِهِ، وَ خَفهُ خَوفاً لا یُؤیِسُکَ مِن رَحمَتِهِ؛ به خداوند امید داشته باش، امیدی که تو را بر معصیت و گناه، گستاخ نسازد. و از او بترس، ترسی که تو را از رحمتش ناامید نکند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند مهربان و غفور، به بندگانش لطف دارد و وعده ی آمرزش گناهان را داده است. خدای منتقم و قهّار، به گنهکاران و مجرمان وعده ی عذاب و آتش جهنم داده است.
آن یکی امید می آفریند و این دیگری بیم.
در توصیه های دینی آمده است که مؤمن باید بین حالتِ بیم و امید و خوف و رجا باشد و این دو صفت به صورت یکسان در وجود او باشد، تا نه امید بیش از حدّ، او را به عصیان و خلاف، گستاخ کند، و نه ترس بیش از اندازه، او را از رحمت الهی مأیوس سازد.
بعضی می گیوند: «آب که از سر گذشت، چه یک نی، چه صد نی!» و به دنبال آن، خلاف و گناه را ادامه می دهند و در باتلاق معصیت غرق می شوند. این همان یأس از رحمت الهی است. پس خدا «توبه» را برای چه کسانی قرار داده است؟ مگر رحمت خدا گسترده نیست؟
بعضی هم می گویند: «خدا رحمان و رحیم است و برای عذاب الهی، آن قدر نمرودها، فرعون ها، یزیدها، حجّاج ها و جنایتکاران حرفه ای وجود دارد که نوبت به ما نمی رسد». این هم امیدواری بیش از حدّ است که سبب جرأت و جسارت در انجام گناه می شود.
در حدیث آمده است: چنان به خدا امیدوار باش که اگر به اندازه همه گناه کرده باشی، باز هم امید عفو داشته باشی و چنان از او بترس که اگر اطاعت جنّ و انس هم در نامه اعمالت باشد، بیم آن را داشته باش که در محاسبه ی الهی محکوم شوی و به دوزخ بروی.
آری... امید و ترس، با هم و برابر!
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص304
منبع:حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
بیم و امید / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَلاِسلامُ عُریانٌ، فَلِباسُه الحَیاءُ، وَ زینَتُهُ الوَقارُ وَ مُرُوءَتُهُ العَمَلُ الصّالِحُ وَ عِمادُهُ الوَرَعُ؛ اسلام، عریان است. باس آن شرم و حیاست، زینت آن وقار است، جوانمردی آن عمل صالح است و ستون آن پارسایی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست، از مسلمانی ماست
در این حدیث، تشبیه زیبایی به کار رفته است، تا جنبه عملی اسلام و ویژگیهای رفتاری مسلمان را تبیین کند.
اسلام، در عملِ مسلمان ظاهر می شود.
صفاتی مانند حیا، وقار، عمل صالح و پارسایی و تقوا، همچون جامه ای زیبا، اسلام و مسلمان را می آراید و به آن آبرو می بخشد.
اگر مسلمان، حیا نداشته باشد، لخت و عریان است و بی آبرو می شود. 
اگر مؤمن، وقار نداشته باشد، زشت جلوه می کند.
اگر اهل عمل صالح نباشد، از مروّت دینی جدا می گردد.
اگر تقوا، خداترسی و ورع نداشته باشد، همانند بنایی بی ستون و خیمه ای بی تکیه گاه و سقفی بی پایه است که فرو می ریزد.
اگر حیا و شرم از جامعه ای رخت بربندد، ارزشهای اخلاقی نیز از بین می رود و اگر خداترسی و پرهیز از حرام وجود نداشته باشد، از مسلمانی، تنها نامی باقی می ماند.
رفتار سبک سرانه و حرکتهای سخیف و دور از متانت، هیبت مسلمانی را خدشه دار می کند و بی تقوایی را بازیچه ی شیطان و شیطان صفتان می سازد.
خوشا آنان که آبروی اسلام اند، نه مایه ی سرافکندگی مسلمانان!
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص307
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
جلوه های دینداری / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِنَّما اَولیائیَ الَّذینَ سَلَّمُوا لِاَمرِنا وَ اتَّبعُوا آثارَنا و اقتَدَوا بِنا فی کُلِّ اُمُورِنا؛ دوستان من کسانی اند که تسلیم فرمان مایند و از آثار ما پیروی می کنند و در همه ی امورمان به ما اقتدا می کنند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
امام صادق(علیه السلام) در این سخن، مرز دقیق و روشن خودی و غیرخودی را نشان می دهد و اهل ولایت راستین را معرّفی می کند.
«ولایتم، تنها دوست داشتن و محبّت نسبت به خاندان پیامبر نیست، بلکه در خطّ آنان بودن، مکتبی زیستن، ولایی عمل کردن و سرمشق قرار دادن عترت پاک آنان در همه ی امور زندگی است.
«مکتب اهل بیت»، یک «خطّ عملی» و «مرام فکری» است.
چه کسانی در این خط و پیرو این مکتبند؟ نشانه های آنان چیست؟ امام صادق(علیه السلام) سه شاخص را در این حدیث بیان فرموده است:
1- تسلیم اوامر آنان بودن.
2- تبعیّت از آثار و اخبار و احادیث آنان.
3- در همه ی امور به ائمّه اقتدا کردن.
در تاریخ گذشته، کسانی بوده اند که خود را در خط اهل بیت(علیه السلام) می دانسته اند، لیکن تسلیم و فرمانبردار نبوده و به امامان به عنوان «مقتدا» و «الگو» نگاه نمی کرده اند. پس، نمی توان آنان را «شیعه» و «مُوالی» دانست.
اولیای ائمّه، کسانی اند که ولایت آنان را پذیرفته و دوستدار خاندان عصمت و طهارت باشند.
این دوستی، محبّت و ولایت، اگر دوستدار را در مسیر ائمّه قرار ندهد و تأثیر عینی و عملی نداشته باشد، چه سودی دارد؟
معیار ولایی بودن، تسلیم و تبعیّت و اقتدا به صاحبان ولایت است.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص309
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
در خطّ اهل بیت(علیهم السلام) / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسُ؛ آن کس که به زمان خویش دانا و آشنا باشد، شبهات به او هجوم نمی آورند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«لوابس» به معنای شبهات است، یعنی اموری که بر انسان مشتبه می شود و او درست و نادرست، حق و باطل و راه و بیراهه را نمی شناسد و دچار فتنه و فساد و گمراهی می گردد.
«زمان شناسی»، به انسان بصیرت و آگاهی می دهد.
زمان شناس، کسی است که ویژگیهای عصر و زمان خود را بشناسد، از دشمنان، دشمنیها، خطرها و خطرآفرینان باخبر باشد، نفاق را بشناسد، حیله های رایج را بداند، دستهای پنهان در پشت قضایا و حوادث را بشناسد، مردم شناس باشد و ریشه حوادث و بحرانها را بداند.
بصیرت و شناخت، مثل چراغی است که راه انسان را روشن می کند.
حرکت در جاده تاریک، خطرناک است. ممکن است دشمنانی در کمین باشند، یا گودال هایی بر سر راه باشد، یا حیوانی وحشی حمله کند و آسیب برساند.
امّا آشنایی به زمان و بصیرت نسبت به مسائل روز، سبب می شود، انسان فریب نخورد و مورد سوءاستفاده قرار نگیرد.
این نکته، هم در مسائل اجتماعی و روابط با مردم است و هم در مسائل سیاسی و خطوط جناحها، گروهها و احزاب.
چه بسیار افرادی که به سبب سادگی و ناآگاهی، به گمراهی افتادند و آبرو و ایمانشان بر باد رفت.
زمان شناسی، سدّی در برابر هجوم شبهه ها و فتنه هاست.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص356
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
زمان شناسی / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: لَیتَ السِّیاطُ عَلی رُؤوس أصحابی حَتّی یَتَفَقَّهُوا فی الحَلالِ وَ الحَرامِ؛ کاش، تازیانه بالای سر اصحاب من بود، تا در حلال و حرام، دین شناس شوند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بیشترین لغزش های فکری و عملی افراد، از ضعف بینش دینی سرچشمه می گیرد. آنان که در مسائل فکری و اعتقادی «گمراه» می شوند، یا در مسائل عملی و رفتاری به حرام و گناه می افتند، گاهی به دلیل عدم شناخت معارف دینی و ناآگاهی از مسائل شرعی است.
از این رو، «تفقّه در دین» برای یک مسلمان ضروری است. این مسأله در روایات بسیاری تأکید شده است؛ یعنی دین شناسی آگاهانه، بصیرت عمیق در مسائل مذهبی و دانستنِ حلال و حرام خدا.
امام صادق(علیه السلام) با آن همه مهربانی که نسبت به دوستان، شیعیان و اصحابِ خود دارد، آرزو می کند که کاش، تازیانه بالای سر اصحابش باشد تا دین شناس شوند که این اهمیّت «شناخت دین» را می رساند.
بعضی از کسانی که به درآمدهای حرام روی می آورند، نمی دانند که حرام است. برخی افراد که در عمل خود دچار «خلاف شرع» می شوند، خبر ندارند که محدوده ی شروع دین کجاست، مانند کسی که از ممنوعیت ورود به یک منطقه بی خبر باشد، یا قوانین مربوط به رفت و آمد در اماکن و خیابانها و رانندگی در جاده ها را نداند، به راحتی دچار خلاف می شود. پس آگاهی دقیق از مقرّرات رانندگی لازم است، تا تخلّفی صورت نگیرد.
علمای دین نیز فتوا داده اند که فراگرفتن احکام و مسائلی که مورد نیاز انسان است، واجب است.
بکوشیم عوام نباشیم و در مسائل دینی «آگاه» شویم.
پی نوشت: 
1. المحاسن، ج1، ص358
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
دین شناسی / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: ما عَلَیکَ اَن تَکونَ مَذمُوماً عِندَ النّاسِ، اِذا کُنتَ عِندَاللهِ مَحمُوداً؛ تو را چه باک، از این که نزد مردم ناپسند باشی، آن گاه که پیش خداوند، پسندیده ای. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
این، بالاترین مرتبه سعادت انسان است، یعنی رضایت خالق از مخلوق. وقتی اجر و پاداش اعمال ما را خداوند می دهد، نه مردم؛ وقتی در قیامت، رضایت الهی کارساز است، نه پسند مردم؛ وقتی نارضایی مردم در کنار پسند و رضایت پروردگار، قابل تحمّل است، پس، چرا این ارزش را از دست بدهیم و به خاطر رضای مردم، خدا را از خودمان ناراضی کنیم؟
طاعت و بندگی، عامل رضایت خدا از بنده است.
عصیان و بی تقوایی، سبب دوری از رحمت و رضایت الهی است.
با این ملاک و معیار، معادله ها نیز تغییر می کند و کسی که با چنین عینکی به جهان، مردم و دنیا و آخرت بنگرد، نحوه عملش نیز فرق می کند و رضایت خداوند ذوالجلال را بر محبوبیّت نزد مردم ترجیح می دهد.
اگر انسان به گونه ای باشد که هم، خدا انسان را بپسندد و هم مردم، چه بهتر؛ ولی، اگر ستوده بودن نزد خدا همراه با نارضایتی بندگانِ خدا باشد، عاقبت اندیشان و خداجویان، هیچ چیز را با رضا و پسند خدا عوض نمی کنند.
خدایا! ما را چنان ساز که در راه رضای تو گام برداریم؛
ما را به عملی بگمار، که نزد تو محبوب و محمود باشیم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص357
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
محبوبیّت نزد خدا / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَلمَعروُفُ هَدِیَّهٌ مِنَ اللهِ اِلی عَبدِهِ، وَ لَیسَ کُلُّ مَن یُحِبُّ اَن یَصنَعَ المَعرُوفَ اِلی النّاسِ یَصنَعُهُ وَ لا کُلُّ مَن رَغِبَ فیهِ یَقدِرُ عَلَیه؛ نیکی (به مردم) هدیه ای از سوی خداوند به بنده اش است و چنان نیست که هر که دوست دارد به مردم نیکی کند، آن را انجام دهد، و چنان نیست که هر کس علاقه به کار نیک داشته باشد، بر آن قادر شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
همیشه امکان و فرصت کار خیر برای ما فراهم نیست.
پس، باید فرصت های خیر را غنیمت شمرد و پیش از بروز موانع یا مانع تراشی های شیطان و یا غلبه ی نفس، کار نیک کرد و ثواب برد.
کسی که توفیق خدمتگزاری به بندگان خدا را پیدا می کند، از موهبت الهی برخوردار است؛ زیرا همه ی انسانها این توفیق را ندارند و همیشه مهیا نیست و همه جا فراهم نمی شود.
چه بسا، کسانی که بر فرصت های خیر از دست رفته، غصّه می خورند.
چه بسا، از کار افتادگانی که آرزوی سلامت، نشاط و توانایی دارند، تا بتوانند کار خیر و خدمتی انجام دهند، ولی توانایی آن را ندارند و حسرت می خورند.
ای که دستت می رسد، کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
آنان که از این هدیه ی الهی، یعنی توفیق خدمت و خیررسانی برخوردارند، قدر آن را بدانند و خسته نشوند و بدانند، که مورد عنایت ویژه پروردگارند و اگر از این کار، ملول گردند، خداوند از آنان می گیرد و به دیگران ارزانی می دارد.
پس، نه همه علاقه مندان به نیکوکاری، توفیق می یابند، و نه همه ی مشتاقان، توانایی آن را دارند.
هدیه ی الهی را به دیده ی منّت نهیم و بدین وسیله، آخرت خود را آباد سازیم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص363
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
توفیق احسان / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الفَقرَ وَ اِنَّ القَصدَ یُورِثُ الغِنی؛ اسراف موجب فقر می شود و میانه روی ثروتمندی ایجاد می کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
محدودیّت امکانات طبیعی، ضرورت صرفه جویی و قناعت را الزام می کند.
شناخت ارزش نعمت های الهی، ما را متعهّد می سازد که از هدر رفتن آنها جلوگیری کنیم و بهترین و مناسب ترین استفاده را از آنها داشته باشیم.
اسراف، هدر دادن نعمت ها و امکانات است و اعتدال و میانه روی در مصرف، بهره وری از آن را افزایش می دهد.
از نشانه های سنّت های الهی، آن است، که قدرشناسان نعمت، از نعمت ها برخوردارتر شوند و ناسپاسان، محروم گردند. «قصد» و «اقتصاد» که در روایات آمده و به معنای میانه روی، اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است، در همه ی امور، از جمله، در مسائل مالی، مادّی و خرج و مصرف مطلوب است.
با اعتدال، جلوی اسراف گرفته می شود و این، موجب افزایش نعمت و ثروت می گردد.
با اسراف، هم داشته ها در می رود، هم موجب فقر و تنگدستی می گردد.
اسراف در مصرف آب، نان، مواد غذایی، میوه، سوخت، انرژی، وسائل خانه و ابزار کار، همه ی این ها به اقتصاد فرد و جامعه آسیب می رساند و بحران مالی می آفریند.
وقتی که خداوند، اهل قناعت و اعتدال را دوست دارد، چرا میانه روسی را پیشه نکنیم؟
وقتی قرآن، اسرافکاران را «برادران شیاطین»، معرفی می کند، چرا با شیطان، برادری و دوستی کنیم؟
قدر نعمت ها را بدانیم، تا استحقاق تداوم و افزایش آن ها را پیدا کنیم.
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج15، ص258
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
اسراف و اعتدال / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: لَیسَ مِن شیعَتِنا مَن قالَ بِلِسانِهِ و خالَفَنا فی اَعمالِنا و آثارِنا؛ از شیعیان ما نیست، کسی که به زبان دم از ما بزند، ولی در اعمال و آثار ما، با ما مخالفت کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
مسلمانی به عمل است، نه به زبان.
شیعه بودن نیز به تبعیّت است، نه شعار و ادّعا.
از این که پیشوایی پاک ترین انسان ها و زبده ترین مخلوقات عالم هستی (ائمّه و اهل بیت(علیه السلام)) را پذیرفته ایم، افتخار می کنیم، ولی باید نشان دهیم که پیرو و تابعیم.
تشیع، پیروی از خاندان عصمت و طهارت است.
این پیروی، هم در افکار و اندیشه و اعتقادات است، هم در موضوعات دینی و حلال و حرام و هم در اخلاق و رفتار و سلوک فردی و اجتماعی.
«راه امامان» را با دو شیوه می توان شناخت:
یکی، سیره و زندگی و خلق و خوی آنان در عمل و زندگی شان و دیگری آثار حدیثی و سخنان و احادیث نورانی آنان.
خوشبختانه کتب دینی ما از هر دو جهت غنی و سرشار است. هم روایات معصومین(علیه السلام) و هم کتب تاریخ و سیره در دسترس است که ما را با زندگی آنان آشنا می سازد.
ادّعای شیعه بودن به زبان، کارساز نیست.
همراهی و همسویی و گوش به فرمان بودن و اطاعت، نشان می دهد که این ادّعا تا چه حدّ ریشه دار و عمیق و تا چه اندازه سطحی و زبانی است.
وقتی امامان، در عبادت و نماز، سرآمد دیگرانند، نمی توان پذیرفت که کسی شیعه باشد و در نماز، سستی نشان دهد.
وقتی پیشوایان ما، اهل صدق و وفای به عهد و خداترسی اند آیا پذیرفته است که شیعه آنها اهل دروغ و پیمان شکنی و بی مبالاتی در امور دینی باشد؟
شاخص شیعه، «عمل» است و «به عمل کار برآید، به سخن دانی نیست».
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج8، ص164
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
شیعه ی راستین / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِجعَل نَفسَکَ عَدُوّاً تُجاهِدُهُ وَ عارِیَهً تَرُدُّها؛ نفس خودت را دشمنی قرار بده، که با آن مبارزه می کنی و عاریه ای بشمار، که آن را برمی گردانی. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در روایات ائمّه معصومین(علیه السلام) از «نفس امّاره» به عنوان دشمن ترین دشمنان یاد شده است.
مقصود از «نفس»، نیرویی در باطن انسان است که او را به هوی و هوس، گناه، حرام، مَرزشکنی، هنجارشکنی، تجاوز به حقوق دیگران و بهره گیری از لذّت های حرام و... فرا می خواند.
انسان، میان دو نیروی «نفس» و «عقل» قرار دارد و از نعمت «اختیار» برخوردار است، تا خواسته دل را برآورد، یا فرمانبردار عقل گردد. یکی به دوزخ می کشاند و دیگری به بهشت دعوت می کند. اطاعت از یکی سعادت و تبعیت از دیگری، شقاوت به بار می آورد.
پس وقتی «نفس»، یک دشمن شد، باید با آن مبارزه کرد، نه آشتی و باید با آن مخالفت کرد، نه همراهی.
از این رو، در توصیه های اخلاقی به «جهاد با نفس» توصیه شده و از آن به عنوان «جهاد اکبر» یاد شده است، تا از آن رهگذر، انسان، اسیر تمایلات نفسانی نشود.
معنای دیگر نفس، روح و جان آدمی است.
جانی که ودیعه ی الهی و امانت خداست و روزی این جان به خداوند جان آفرین تسلیم خواهد شد، در طول زندگی همراه ماست و ما وظیفه داریم آن را به کمال برسانیم و این عاریه را روزی نیز برگردانیم.
آمادگی برای مرگ، نشانه آن است که در زندگی با این ودیعه و عاریه خوب رفتار کرده ایم و حسابمان پاک است و بیمی از مرگ نداریم. 
فکر «برگرداندن عاریه» ما را به یاد این حقیقت می اندازد که عمرها محدود است و اجل در پیش و روز حساب و قیامت فرا خواهد رسید.
نفس ملکوتی را تربیت کنیم و با نفس امّاره و وسوسه های دل، مبارزه نماییم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص304
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
جهاد با نفس / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِجعَل نَفسَکَ عَدُوّاً تُجاهِدُهُ وَ عارِیَهً تَرُدُّها؛ نفس خودت را دشمنی قرار بده، که با آن مبارزه می کنی و عاریه ای بشمار، که آن را برمی گردانی. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در روایات ائمّه معصومین(علیه السلام) از «نفس امّاره» به عنوان دشمن ترین دشمنان یاد شده است.
مقصود از «نفس»، نیرویی در باطن انسان است که او را به هوی و هوس، گناه، حرام، مَرزشکنی، هنجارشکنی، تجاوز به حقوق دیگران و بهره گیری از لذّت های حرام و... فرا می خواند.
انسان، میان دو نیروی «نفس» و «عقل» قرار دارد و از نعمت «اختیار» برخوردار است، تا خواسته دل را برآورد، یا فرمانبردار عقل گردد. یکی به دوزخ می کشاند و دیگری به بهشت دعوت می کند. اطاعت از یکی سعادت و تبعیت از دیگری، شقاوت به بار می آورد.
پس وقتی «نفس»، یک دشمن شد، باید با آن مبارزه کرد، نه آشتی و باید با آن مخالفت کرد، نه همراهی.
از این رو، در توصیه های اخلاقی به «جهاد با نفس» توصیه شده و از آن به عنوان «جهاد اکبر» یاد شده است، تا از آن رهگذر، انسان، اسیر تمایلات نفسانی نشود.
معنای دیگر نفس، روح و جان آدمی است.
جانی که ودیعه ی الهی و امانت خداست و روزی این جان به خداوند جان آفرین تسلیم خواهد شد، در طول زندگی همراه ماست و ما وظیفه داریم آن را به کمال برسانیم و این عاریه را روزی نیز برگردانیم.
آمادگی برای مرگ، نشانه آن است که در زندگی با این ودیعه و عاریه خوب رفتار کرده ایم و حسابمان پاک است و بیمی از مرگ نداریم. 
فکر «برگرداندن عاریه» ما را به یاد این حقیقت می اندازد که عمرها محدود است و اجل در پیش و روز حساب و قیامت فرا خواهد رسید.
نفس ملکوتی را تربیت کنیم و با نفس امّاره و وسوسه های دل، مبارزه نماییم.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص304
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
جهاد با نفس / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: حَقُّ المُسلِمِ عَلَی المُسلِمِ اَن لا یَشبَعَ وَ یَجُوعُ اَخُوهُ؛ حق مسلمان بر مسلمان آن است که خودش سیر نباشد و برادرش گرسنه بماند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی(2)
علاوه بر حقّ انسانی و وظیفه ای که در برابر همنوع، بر دوش ماست، تکلیف دینی نیز نسبت به هم کیش و هم آیین دارم.
مسلمان، در برابر مسلمان دیگر وظیفه مند است، ادای این تکلیف نیز واجب است.
یکی از این وظایف، مواسات، ایثار و خدمت است.
پیامبر(ص) فرموده است: «کس که سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است». این سخن اشاره به این گونه حقوق و وظایف دارد.
اگر برادر دینی کسی گرسنه، تشنه عریان و فقیر باشد و او تمکّن مالی داشته باشد و بتواند کمک کند، ولی در عین حال بی خیال باشد، طعم ایمان و مسلمانی را نچشیده است.
اگر این حسّ عاطفی و همبستگی دینی در جامعه زنده باشد، محرومیّت و فقر، از امّت مسلمان رخت برمی بندد.
در سیره ی پیشوایان دین، نمونه های فراوانی دیده می شود که به همنوعان و هم کیشان خود مساعدت و انفاق می کردند و به طور ناشناس و بی خبر، به آنان کمک می رساندند. این است، راه و رسم مسلمانی. 
پی نوشت: 
1. کافی، ج2، ص170
2. گلستان، سعدی.
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
حق مسلمان / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: اَلعامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرهٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیرِ طَریقٍ، فَلا تَزیدُهُ سُرعَهُ السَّیرِ اِلاّ بُعداً؛ کسی که بدون «بصیرت» عمل می کند، همچون زنده ای است که در بیراهه می رود؛ پس هر چه سریع تر رود، از مقصد دورتر می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کسی که بدون چراغ و روشنایی در راهی پیش رود، احتمال گمراهی، اشتباه و سقوط برایش بسیار است.
خیابان ها و جاده هایی که از نور و روشنایی برخوردارند، رونده را بهتر به مقصد می رسانند و اشخاص نیز با اطمینان بیشتر به راه و به سوی هدف، پیش می روند.
«راه زندگی» نیز چراغ و نور می خواهد.
چراغ این راه «بصیرت» است. بصیرت، به این معناست، که انسان در زندگی اش، خود، هدف و نیروها، امکانات، همراهان، دوستان و دشمنان و موافقان و مخالفانش را بشناسد و با عوامل موفقیت و بازدارنده آشنا باشد و اگر در راهی قدم می گذارد، بداند، که فرجام این راه چیست و به کجا منتهی می شود. کسی که فاقد این بینش باشد، چه بسا همه ی سرمایه عمرش صرف راه و هدفی می شود که برخلاف سعادت اوست.
پس، رفتن بدون هدف و عمل بدون بصیرت، «حرکت در بیراهه» است و هر چه جلوتر برود، از مقصد دورتر می شود.
«جهت یاب» مهم ترین لوازم برای یک رهنورد است.
بصیرت، همان جهت یاب و قطب نما در زندگی است که آن را به هر قیمتی باید به دست آورد.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص362
منبع: حکمت های صادقی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام صادق علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول (1390)

کلمات کلیدی : 
چراغ بصیرت / امام صادق (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام هنگام عیادت از یکی از اصحابش فرمود: اِنمَّا النّاسُ رَجُلانِ: مُستَریحُ بِالمَوتِ، وَ مُستَراحُ مِنُه بِهِ؛ مردم دو دسته اند: یکی آن که با مرگ، آسوده می شوند. دیگری آن که با مرگ، مردم از دست او آسوده می شوند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنان که صالح و نیکو کارند، وجودشان مایه ی بهره مندی و شادمانی دیگران است و فقدانشان دلها را غمگین می سازد، هر چند خودشان از سختیهای زندگی می رهند و راحت می شوند. 
آنان هم که اهل فساد و مردم آزاری و ظلم اند، تا هستند، مردم از دستشان در عذاب اند و چون می میرند، مردم نفس راحت می کشند. 
سعدی گوید:
ظالمی را خفته دیدم نیم روز
گفتم این فتنه است، خوابش بُرده، بِه
آن که خوابش بهتر از بیداری است
آن چنان بد زندگانی، مرده بِه(2)
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه سفارش می کند با مردم چنان زندگی کنید که وقتی زنده اید، به شما علاقه و تمایل داشته باشند و اگر از دنیا رفتید، در سوگتان غمگین شوند و بگریند(3). 
پرونده ای که از اعمال ما در طول زندگی تشکیل می شود، باید چنان درخشان و خوب باشد که بتوانیم به آن افتخار کنیم. 
دعای خیر مردم، همیشه پشت سر کسانی است که در زندگی خیرشان به آنان رسیده است؛ مردم همیشه از آنان به نیکی یاد می کنند و برایشان رحمت و مغفرت می طلبند. 
بهره ای هم که برخی از این دنیا پس از مرگ می یابند، نفرت و نفرین و لعنت مردمی است که از دست آنان به ستوه آمده اند. 
چنان باشیم که با مرگ، برهیم، نه آن که از دست ما برهند!
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 263
2. گلستان سعدی، باب اول. 
3. خالطوا الناس مخالطةً اِن مُتّم معهابَکَوا علیکم و یان عِشتم حَنّوا الیکم، ر. ک: سید رضی، نهج البلاغه، حکمت 10. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
دو مَرد و دو مرگ / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن رَضِیَ بِالَیسیرِ مِنَ الحَلالِ، خَفَّت مَؤُونَتُهُ وَ تَنَعَّمَ اَهلُهُ وَ بَصرَّهُ اللهُ داءَالدنُّیا وَ دَواءَها وَ اَخرَجَهُ منِها سالِماً إلی دارِ السَّلامِ؛ کسی که به مال حلال اندک، راضی باشد، مخارجش سبک می شود، خانواده اش برخوردار می گردند، خداوند او را به درد و درمان دنیا بینا می کند و او را سالم و بی گناه از دنیا به دارالسّلام بهشت بیرون می برد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنچه به انسان آرامش روح و صفای زندگی می بخشد، «قناعت» است. 
قناعت یعنی به آنچه اندک و کافی است، بسنده کنیم و حرص و آز و افزون طلبی نداشته باشیم. 
آنان که حریص اند، هرگز سیر نمی شوند و همیشه چشمشان دنبال مال و غذای بیشتر است. امّا رضایت به اندک، انسان را از نظر روحی غنی می سازد. 
مال اندک امّا از حلال، بسیار پسندیده تر و گواراتر از ثروت سرشار و زندگی تجمّلاتی است که از راه حرام و خلاف به دست آمده باشد؛ چرا که در مال حرام، برکت نیست و مؤاخذه روز قیامت و «از کجا آوردی؟» هم در پیش است. 
در این حدیث، حضرت رضا علیه السلام به چند فایده از قناعت به درآمدهای حلال اشاره می فرماید:
1. سبک بودن هزینه ها و مخارج
2. برخورداری خانواده از مال حلال
3. بصیرت یافتن نسبت به دنیا و درد و درمان آن
4. سالم و با ایمان از دنیا خارج شدن و وارد مرحله آخرت گشتن. 
هر که روح قناعت و رضا نداشته باشد، ناچار است نیازهای زندگی پر خرج و اشرافی را از راه های نامشروع تأمین کند. 
درآمدهای حرام، هم زندگی او را تباه و سیاه می کند، هم تأثیر منفی بر نسل و فرزندان او دارد و هم عذاب الهی در انتظار اوست. 
خوشا آنان که از حرص و آز آزادند. 
خوشا آنان که به «گنج قناعت» دست یافته اند. 
پی نوشت:
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 269
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
آثار روزی حلال / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: اَلسَّخِیُّ یَأکُلُ مِن طَعامِ النّاس ِلیَأکُلُوا مِن طَعامهِ، وَ الَبخیلُ لا یَاکُلُ مِن طَعامِ النّاسِ لِئلاّ یَأکُلُوا مِن طَعامِهِ؛ بخشنده و سخاوتمند، از غذای مردم می خورد تا آنان هم از غذایش بخورند، ولی بخیل از غذای دیگران نمی خورد، تا از غذایش نخورند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
لذّت بعضی در خوردن طعام است، لذّت بعضی در خوراندن طعام(2). 
سخاوتمندان، زیبایی زندگی را در آن می بینند که دست و دل باز باشند و سفره احسانشان گشاده باشد و دیگران بر سفره ی آنان بنشینند و بهره مند گردند. 
اهل سخاوت، از غذای دیگران استفاده می کنند، تا دیگران هم بر سر سفره آنان بنشینند. 
امّا فرومایگان، از ترس این که مبادا کسی مهمان آنان شود، نه مهمانی می روند و نه از طعام دیگران چیزی می خورند، تا مجبور نشوند عوض آن را بدهند. 
چو مهمان آیدت، دلشاد می باش
ز هر بند غمی آزاد می باش
منه منّت چو بر خوان تو باشند
که آن شکرانه بر جان تو باشند(3)
در احادیث آمده است که میزان علاقه مندی دیگران را نسبت به خود، از خوب غذا خوردن بر سر سفره ی خودتان بشناسید. 
درباره ی طعام و اطعام، توصیه های فراوانی در دین ما آمده است. از جمله پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ابوذر غفاری چنین سفارش می کند:
«طعام خود را به کسی بخوران که به خاطر خدا دوستش داری و طعام کسی را بخور که به خاطر خدا دوستت دارد(4)». 
از یاد نبریم که خداوند، سخّی و جواد است و سخاوتمندان را دوست دارد. 
بخل هم صفتی ناپسند است و بخیلان نکوهیده ی خدایند. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 295
2. مضمون حدیثی از امام علی علیه السلام: لذّه الکرام فی الاطعام، و لذّه اللّئام فی الطّعام، ر. ک: محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 11141 . 
3. ناصر خسرو. 
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 85. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
نشان سخاوتمند و بخیل / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: اَلصغّائِرُ مِنَ الذُّنوبِ طُرُقُ اِلیَ الکَبائِرِ، وَ مَن لَم یَخَفِ اللهَ فِی الَقلیلِ، لَم یَخَفهُ فِی الکَثیرِ؛ گناهان کوچک، راهی به سوی گناهان بزرگ است. هر کس که در گناهان کوچک و کم از خدا نترسد، در گناهان بزرگ و بسیار هم از او نمی ترسد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گناه مثل باتلاق است. 
نزدیک باتلاق نباید رفت. هر که جلو رود، کم کم فرو می رود، تا جایی که امکان بیرون آمدن و برگشتن برایش نمی ماند. 
شیطان، گناهان را در ذائقه ی انسان شیرین جلوه می دهد. 
کسی که سراغ گناه رفت، عادت می کند و به گناهان بزرگتر روی می آورد تا آن که در «باتلاق گناه» غرق می شود. 
هر چند گناهان، چون نافرمانی خداست، همه بزرگ اند و زشت، ولی در مقایسه با یکدیگر، بعضی گناهان بزرگتر و زشت ترند. 
کسی که از انجام گناه کوچک پرهیز نکرد، کم کم به گناهان بزرگتر کشیده می شود. در ضرب المثلهای ما آمده است: «آفتابه دزد، شتر دزد می شود». 
اگر کسی در یک امر ساده، از خدا نترسد و دروغ بگوید، دروغهای بزرگتر هم خواهد گفت. 
اگر کسی از مال حرامِ اندک نتواند چشم بپوشد، دچار حرام خواریهای بزرگ می شود. 
از این رو گناه را باید همچون زهری خطرناک دانست که چه بسا مقدار کمی از آن، جان انسان را بگیرد. قرآن کریم، سرنوشت کسانی را که کار بد کردند و آن را ادامه دادند، چنین به تصویر می کشد که در نهایت، آیات الهی را تکذیب می کنند و دچار انحرافات عظیم می گردند و دین و آیات را به ریشخند می گیرند(2). 
از همان آغاز از گناه خودداری کنیم، تا به معصیتهای بزرگ نیفتیم. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 290
2. روم(30)، آیه 10: «ثم کان عاقبةُ الذین اساءوا السّوأی ان کذبّوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون». 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
ریشه ی گناهان بزرگ / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: إِذا کَذِبَ الوُلاةُ حُبِسَ المَطَرُ، وَ إِذا جارَ السُّلطانُ هانَتِ الدُّولَةُ، وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّکاةُ ماتَتِ المَواشی؛ هرگاه زمامداران دروغ گویند، خشکسالی می شود، هرگاه حاکم ستم کند، حکومت سست می شود، و هرگاه زکات پرداخت نشود، چهارپایان تلف می شوند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند، جهان را بر اساس تأثیرگذاریِ، «اسباب و عوامل» بنا نهاده است. سعدی گوید:
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی(2)
همچنان که جریان رود پر خروش و عظیم دجله در بغداد، حاصل بارش باران در کوهستان است و اگر باران قطع شود، دجله هم خشک می شود، در اوضاع فرهنگی و اجتماعی هم این گونه روابط وجود دارد. 
والیان و حاکمان، مسؤولیت مهم مدیریت جامعه را بر دوش دارند. باید صادقانه کار کنند و به مردم خدمت نمایند، راست بگویند و درست کردار باشند، نتیجه دروغگویی مسؤولان، کاهش باران و گرفتاری جامعه به خشکسالی است و این از کیفرهای دنیوی آن است. 
حکومت و دولتمردان، باید اقتدار و قوّت داشته باشند. آنچه پایه های اقتدار یک حکومت را سست می کند، جور و ستم است. ظلم حاکمان به مردم زیردست، مردم را از حمایت آنان دلسرد و جدا می کند. در نتیجه، حکومتی که پشتوانه ی مردمی نداشته باشد، ضعیف می شود و چه بسا سرنگون گردد. 
زکات، مالیاتی است که خداوند بر ثروتمندان و کشاورزان و دامداران قرار داده است تا با پرداخت آن، نیازهای محرومان برطرف شود. پرداخت زکات، مایه ی برکت مال و افزایش ثروت و تولیدات است. اگر حرص و مال دوستی سبب شود مردم زکات را که حق فقر است، نپردازند، سرمایه هایشان از دست می رود و حیواناتشان تلف می شود. 
هر عملی، عکس العمل دارد. از عکس العمل کارهای خوب و بد خویش غافل نباشیم. 
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
پی نوشت: 
1. الامالی، ص 310
2. گلستان سعدی.
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
عمل و عکس العمل / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: لَتَأمُرنَّ بِالمَعرُوفِ وَ لَتَنهُنَّ عَنِ المُنَکرِ، اَو لَیَستعَمِلُنَّ عَلَیکُم شِرارُکُم، فَیَدعُوا خیِارُکُم فَلا یُستَجابُ لَهُم؛ حتماً امر به معروف و نهی از منکر کنید، و گرنه اشرارتان بر شما مسلّط و حاکم می شوند، آن گاه خوبانتان هم دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در میان واجبات دینی، امر به معروف و نهی از منکر از «واجبات برتر» به شمار می آیند. در احادیث از آن به عنوانِ «اَسمَی الفرائض» یاد شده: یعنی برترین فرضیه ها. 
دلیل این اهمیت هم آن است که برپایی واجبات دیگر، در سایه ی عمل به این دو واجب مهم صورت می گیرد(2) و اگر این دو در جامعه ی اسلامی کمرنگ شوند، واجبات دیگر هم کم اهمیت می شوند. 
ترک این واجب، پیامدهای اجتماعی خطرناکی دارد. 
زیان آن به همه افراد برمی گردد و خوب و بد را یکسان در بر می گیرد. 
آنچه در این روایت آمده است، بیانگر یکی از عواقب و پیامدهای تلخ سستی در عمل به این فرضیه است؛ یعنی مسلط شدن افراد بد بر سرنوشت اجتماع و در نتیجه بی اثر شدن دعای خوبان!
گرچه امر به معروف و نهی از منکر، از «واجبات کفایی» است، نه عینی، مسؤولیت هر کس باید در خود این احساس را داشته باشد و تصمیم بگیرد اگر دیگری انجام نداد، او اقدام کند، وقتی چنین حسّ و عزمی در همه باشد، هرگز این تکلیف مهم بر زمین نمی ماند. 
مرحله ی «تذکّر لسانی» ساده ترین مرحله ی آن است و از همه برمی آید و اگر اقدام عملی و اجرایی بر عهده ی نهادهای خاص است. تذکّر زبانی وظیفه ی همگانی است. 
کوتاهی در این امر، گناه است و بازخواست دارد. 
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج 11، ص 394
2. مضمون حدیثی است از امام باقر علیه السلام: بها تُقام الفرائض...، ر. ک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 359. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
امر به معروف و نهی از منکر / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن قَصَدَ الَیهِ رَجُلُ مِن إخوانهِ مُستَجیراً بهِ فی بَعضِ اَحواِلهِ، فَلَم یُجِرهُ بَعدَ اَن یَقدِرَ عَلیهِ، فَقَد قَطَعَ وِلایهَ اللهِ عزّ و جلّ؛ کسی که یکی از برادران دینی اش برای کاری به او پناه آورد، ولی او با آن که می تواند، پناهش ندهد و کاری برایش نکند، رشته ی ولایت خدای متعال را گسسته است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
نعمتهای الهی برای آزمون بشری است. 
داشتن موقعیت مالی و شغلی و اجتماعی یکی از آنهاست و از نحوه عملکرد صاحبان نعمت و قدرت سؤال خواهد شد. 
یکی از سؤالها این است که آیا از قدرت خود، به سود مظلومان بی پناه بهره گرفتی؟ آیا از توانایی مالی که داشتی، در کمک به مستمندان استفاده کردی؟ از نفوذ و اعتباری که داشتی برای رفع نیازها یا جلوگیری از ظلم و حق کشی کاری کردی؟
مؤمنان بر گردن ما حق دارند. 
یکی از این حقوق، فریادرسی هنگام کمک خواهیِ آنان است. 
اگر کسی قدرت و امکاناتی نداشته یاشد، مؤاخذه نمی شود؛ چون تکلیف بر اساس قدرت و توان است. امّا اگر می توانسته است کمک کند و نکرده است و درخواست یاری یک مسلمان را بی جواب گذاشته، کار ناپسندی انجام داده و رشته ی ولایت او و خدا گسسته می شود. 
خداوند، بندگانش را دوست می دارد، کسی که به بندگان خدا بی مهری و بی اعتنایی کند و به درد دل آنان نرسد، بی مهری خدا نصیبش می شود. 
دانی که چرا خدا تو را داده دو دست؟
من معتقدم که اندر آن سرّی هست
یک دست به کار خویشتن پردازی
با دست دگر ز بی کسان گیری دست(2)
با کمک به بندگان خدا، پیوند خویش را با خدا محکم تر کنیم. 
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 72، ص 181
2. یحیی برقعی، چکیده ی اندیشه ها، ج 1، ص 133. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
شکرانه ی توانگری / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: اِعلَم انَّهُ لا وَرعَ اَنفَعُ مِن تَجَنُّبِ مَحارِمِ اللهِ وَالکَفِّ عَن اَذَی المُؤمِنِ؛ بدان که هیچ وَرَع و پرهیزگاری، سودمندتر از پرهیز از حرامهای خدا و اجتناب از اذیت و آزار مؤمن نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ورع آن است که در موارد شبهه ناک، انسان بهوش باشد که به حرام نیفتد. 
اگر در منطقه ای احتمال مین گذاری باشد، یا غذایی که احتمال می دهند مسموم باشد، یا کاری که احتمال است خلاف قانون و مقرّرات باشد، در این گونه موارد اگر انسان احتیاط کند و به آن زمین یا غذا یا کار نزدیک نشود، حالتی دارد که «ورع» نام می گیرد. 
در مسائل اخلاقی و حلال و حرام هم چنین است. 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: بعضی چیزها حلالِ آشکار است، بعضی چیزها حرام روشن و قطعی است. در این میان هم اموری است که مشتبه است و بسیاری از مردم آنها را نمی شناسند. کسی که از این مشتبهات پرهیز کند، آبرو و دین خود را حفظ کرده است و کسی که بر گرد کارهای مشتبه بچرخد و بی پروا باشد، شاید به حرام افتد(2). 
پس برترین وَرَع و پرهیزگاری آن است که از حرام پرهیز کنیم و مؤمنی را نیازاریم. 
برای پرهیزگار شدن، نیاز به ذکرهای مستحب و انجام نوافل نیست. اگر کسی مواظبت کند که مرتکب حرام نشود، او از همه با ورع تر است. این کلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود:
«کُفَّ عَن محَارِمِ اللهِ، تَکُن اورَعَ النّاسِ(3)». 
از حرامهای الهی پرهیز کن، تا پرهیزگارترین مردم باشی. 
پی نوشت: 
1. فقه الرضا علیه السلام، ص356
2. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 21629. 
3. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 66، ص 368.
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
مفیدترین پرهیزگاری / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. ریّان بن صلت گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم: ای پسر پیامبر! درباره قرآن چه می فرمایی؟ فرمود: کَلامُ اللِه لا تَتجَاوَزُوهُ، وَ لا تَطلُبُوا الهُدی فی غَیرهِ فَتَضِلّوا؛ قرآن کلام خداست. از آن فراتر نروید و هدایت را در غیر قرآن مجویید، که گمراه می شوید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بیا به دامن قرآن زنیم دست امید
که روح را به جز این نسخه، هیچ درمان نیست
بود چراغ هدایت به تیرگی، قرآن
ز انحراف و ضلالت، جز او نگهبان نیست
به بحر ژرف حوادث بود چو کشتی نوح
کسی که دست در او زد، دچار توفان نیست(2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای تداوم هدایت امت مسلمان تا دامنه ی قیامت، دو میراث گرانبها بر جای نهاده است که تمسّک به آنها مصونیت آور است:
یکی قرآن و دیگری عترت
قرآن، کلام خدا و نور هدایت و مشعل بصیرت است. 
معارف ژرف قرآن را هم باید از زبان اهل بیت عصمت علیهم السلام آموخت. 
در زندگی، راه های بسیاری وجود دارد و اشخاصی به مسیرهای مختلفی دعوت می کنند. ولی مطمئن ترین راه و «صراط مستقیم»، راه قرآن است. اگر هدایت می طلبیم، قرآن کتاب هدایت است. اگر علم و دانش می خواهیم، قرآن سرچشمه ی علوم ناب است. اگر عقاید صحیح می طلبیم، در آیات قرآن نهفته است. 
دریغا که کسانی راه روشن قرآن را رها می کنند و به مکتبها و اشخاصی روی می آورند که اندیشه های تأیید نشده دارند. 
هر که پیرو این کتاب آسمانی شد، او را به سعادت رهنمون می شود. 
هر که بی اعتنا به هدایتهای قرآنی بود، در کوره راه های زندگی سر درگم می شود. 
تو فروزنده اختری، قرآن
تو کلام معطّری، قرآن
ز تو باید به حقیقت ره جست
در حقیقت تو رهبری، قرآن(3)
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 308
2. محمد حسین بهجتی (شفق).
3. عبدالحسین اشعری. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
قرآن / راه هدایت / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن لَقِیَ فَقیراً مُسلِماً، َفسَلَّمَ علیه خلِافَ سَلامهِ عَلی الأغنیاءِ، لَقِیَ اللهَ عز و جلّ یَومَ القیامَهِ وَ هُوَ عَلَیهِ غَضبانُ؛ هر کس مسلمان تهیدستی را دیدار کند و به او سلام دهد، ولی متفاوت با سلامی که به ثروتمندان می دهد، روز قیامت، خداوند را دیدار می کند، در حالی که خدا بر او خشمگین است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دنیا زدگی شکلهای مختلف دارد. 
یک نوع از آن هم تعظیم و تکریم ثروتمندان به خاطر ثروتشان است و این نشانه های مختلفی دارد، یکی هم فرق گذاشتن بین فقیر و ثروتمند در سلام یا جواب سلام است. 
انگیزه ی هر عملی، میزان ارزش آن را تعیین می کند. 
سلام دادن یک امر مستحب است و ثواب هم دارد. ولی اگر سلام ما به ثروتمندان گرمتر از سلامی باشد که به یک مسلمان تهیدست می دهیم، معلوم می شود یا انتظارهایی داریم، یا آن مسلمان فقیر در نظرمان حقیرتر از اغنیاست، که هر دو صورت ناپسند است. 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فقیر و غنی یکسان سلام می داد، دعوت فقیر و غنی و آزاد و برده را یکسان می پذیرفت و این برای ما یک معیار و الگوست. 
سوره «عبس» در قرآن، درباره ی کسی نازل شد که با ورود یک فقیر به مجلس در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خود را جمع کرد و نشان داد که از ورود او ناخشنود است. خدا هم این رفتار را نکوهش کرد. 
افتخار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم این بود که با فقرا نشست و برخاست می کرد و با آنان همنشین و هم غذا می شد و بیشتر یاران خالص او از توده های محروم بودند. 
در نظر ما «ایمان» شخص باید ارزشمندتر از «اموال» او باشد و به کسی به خاطر مال و ثروتش احترام نگذاریم که در معرض بغض خدای متعال قرار بگیریم. 
پی نوشت:
1. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 57
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
عدالت در سلام دادن / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن غابَ عَن اَمرٍ فَرَضِیَ بهِ، کانَ کَمَن شَهِدَهُ وَ اَتاهُ؛ کسی که از صحنه ی کاری غایب باشد، اما به آن کار (چه نیک و چه بد) راضی باشد، همچون کسی است که در صحنه ی عمل حاضر بوده و آن را انجام داده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
رضایت قلبی به کاری، چه نیک چه بد، انسان را از ثواب یا عقوبت آن برخوردار می کند. مثلاً اگر جایی جنایتی انجام گیرد و ما حضور نداشته باشیم، ولی در دل به آن ظلم راضی باشیم، ما هم شریک آن ظلم هستیم. اگر کسی در جایی عمل صالحی را انجام دهد و ما بشنویم و از کار او خشنود شویم، ما هم در ثواب آن شریکیم. 
در زیارت امام حسین علیه السلام ضمن آن که بر قاتلان آن حضرت و ظالمان به اهل بیت علیهم السلام لعنت می فرستیم، می گوییم:
«وَ لَعنَ اللهُ اُمَّةً سَمِعَت بِذلِکَ فَرَضِیَت بِه(2)»
خدا لعنت کند امت و جماعتی را که آن ظلم ها و کشتارها را شنیدند و به آنها راضی بودند. 
وقتی چنین است، به مرحله ی قلبی تولّی و تبرّی بی توجه نباشیم. هر جا که انسانهای صالحی کارهای خوب و خداپسندانه را انجام می دهند، هم خوشحال و راضی باشیم و تشویق کنیم، و هر جا ستمی و شکری و کار خلافی انجام می گیرد، قلباً از آن بیزار باشیم. به زبان هم اعتراض کنیم، و اگر می توانیم در عمل از آن جلوگیری کنیم. 
حضرت امیر علیه السلام درباره ی کسانی که نسبت به منکرات، نه بیزاری قلبی دارند، نه اعتراض زبانی و نه اقدام عملی برای جلوگیری می کنند، فرموده است: آنان مرده های زنده نمایند(3). 
پیوسته باید مواظب حالات قلبی خودمان باشیم. 
نکند خدای ناکرده از تبهکاران و گنهکاران خوشمان آید و به کارهای زشت آنان در دل راضی باشیم و در پیشگاه خدا از آنان به شمار آییم!
پی نوشت:
1. التوحید، ص 392
2. عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت وارث. 
3. فذلک میّت الاحیاء، ر. ک: سید رضی، نهج البلاغه، حکمت 374. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
همدلی و همراهی / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: لا تَدعُوا الَعمَلَ الصّالِحَ و الإجتِهادَ فِی العِبادَهِ، إتّکالاً علَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم؛ کار شایسته و کوشش در عبادت را، تنها به اعتماد و پشت گرمی محبّت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رها نکنید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
افراط و تفریط در هر مسأله ای و کاری نامطلوب است. 
عقیده به نجات بخشی «محبت اهل بیت علیهم السلام» درست است و در روایات بسیاری آمده است. اما افراط در این عقیده این است که انسان به اتکّای علاقه به خاندان پیامبر خدا، هیچ عمل صالحی را انجام ندهد و به نماز و عبادتها پایبند نباشد و عمل به وظایف دینی نکند و امید داشته باشد که حب آل محمّد، او را بهشتی می کند. 
محبت، اگر واقعی باشد، نه ادّعایی و ظاهری، دوستدار و عاشق را همرنگ و همراه می سازد. 
امام صادق علیه السلام در حدیثی به مفضّل می فرماید:
گروهی هستند که ما را دوست می دارند، سخنان ما را حفظ می کنند، فرمان ما را اطاعت می کنند و در عمل با ما مخالفتی ندارند، آنان از مایند و ما از آنانیم(2). 
اظهار دوستی با خدا و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام، باید با تبعیّت و اطاعت همراه باشد، تا سود بخشد، نه با معصیت. حبّ صادقانه به اطاعت محبّانه می کشاند. ادعای دوستی با اهل بیت علیهم السلام، ولی اهل گناه و آلودگیهای اخلاقی بودن با هم سازگار نیست. 
آمیختن محبت اهل بیت علیهم السلام به عمل صالح، توصیه ی حضرت رضا علیه السلام است. 
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
«اِنَّ شیعَتنا مَن شَیَّعتنا و اتَّبَعَ آثارَنا وَ اقتَدی بأعَمالِنا(3)»
شیعه و پیرو ما کسی است که از ما تبعیّت کند و از آثار ما پیروی نماید و به اعمال ما اقتدا کند. 
در عمل، شیعه باشیم، نه در ادّعا و حرف!
پی نوشت: 
1. فقه الرضا علیه السلام، ص 339
2. ابن شعبه ی حرّانی، تحف العقول، ص 514. 
3. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 9937. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
عمل / عاملِ نجات / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن سَألَ اللهَ التَّوفیقَ وَ لَم یَجتَهِد، فَقَدِ استَهزَءَ بِنَفسِهِ؛ هر کس از خداوند، توفیق بطلبد ولی تلاش نکند، خودش را مسخره کرده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از رایج ترین دعاهای روزمره ی ما درباره ی یکدیگر، آرزوی موفقیّت است. 
توفیق، یعنی هماهنگ سازی همه ی علل و عوامل و اسباب برای رسیدن به مقصود و برطرف شدن موانع کار. وقتی به کسی می گوییم: خدا توفیقت دهد؛ یعنی اسباب رسیدن به هدف را فراهم آورد. 
یکی از نامهای خدا «موفِّق» است؛ توفیق دهنده. 
از زبان حضرت شعیب هم که قوم خود را دعوت به خداپرستی می کرد و هدف خود را اصلاح در حدّ توان بیان می کرد، آمده است: «و ما توفیقی اِلاّ باِلله»(2)، توفیق من جز به کمک خدا و یاری او نیست. 
این همه را گفتیم، تا بگوییم وقتی از خداوند توفیق در راهی و برای هدفی را می طلبیم، باید خودمان هم در آن راه بکوشیم تا خداوند هم عوامل رسیدن به هدف را برایمان فراهم سازد:
از تو حرکت، از خدا برکت. 
درخواست توفیق از خدا، بدون تلاش و کوشش به جایی نمی رسد و به تعبیر امام، چنین کسی خودش را مسخره کرده است؛ مثل آن که کسی از خدا روزی بخواهد، ولی هیچ فعالیتی و تلاشی برای معیشت نکند. یا غلبه ی بر دشمنان و نصرت الهی را بخواهد، ولی پای در میدان جهاد و مبارزه نگذارد، یا شفای بیماری را بطلبد، امّا مراجعه ی به طبیب و رعایت توصیه های پزشکی را نکند. 
خداوند فرموده است: آنان که در راه ما جهاد و تلاش می کنند، ما هم راه های خود را به آنها نشان می دهیم: «الَّذینَ جاهدُوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»(3). 
پس دعا را با تلاش و کوشش همراه سازیم. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 283 
2. هود(11)، آیه 88. 
3. عنکبوت (29)، آیه 69. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
دعا و تلاش / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. معمّر بن خلاّد، نزد آن حضرت از مردی یاد کرد و گفت: او ریاست طلب است. حضرت فرمود: ما ذِئبانِ ضارِیانِ فی غَنَمِ قَومٍ قَد تَفَرَّقَ رُعاؤُها بِاَضَرَّ فی دینِ المُسلمِ مِنَ الرِّیاسَهِ؛ دو گرگ درنده در گله ی بی چوپان، به اندازه ی ریاست طلبی در دین یک مسلمان زیانبار نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
انسان موجود ضعیفی است و خیلی زود فریب شیطان را می خورد و قدرت و ریاست او را به ظلم و حق کشی وا می دارد. 
ریاست طلبی، تنها در سطح یک جامعه نیست. 
گاهی خصلت ریاست طلبی و برتری طلبی و سلطه جویی در محیط خانه، محیط کار، در کلاس و کارگاه و محلّه و بازار بروز می یابد و در نتیجه، حقوق دیگران نادیده گرفته می شود و افراد قدرت طلب، برای سلطه یافتن بر دیگران، حق و عدل را زیر پا می گذارند. 
هم ریاست داشتن انسان را در معرض خطر قرار می دهد، هم ریاست طلبیدن، البته این دوّمی خطرناکتر و زشت تر است. 
تشبیه حضرت رضا علیه السلام درباره ی ریاست طلبی زیبا و در خور تأمل است. 
گرگهای درنده وقتی به گله ای می زنند، چنان نیست که یک گوسفند را ببرند و بخورند. ابتدا به تعدادی گوسفند حمله می کنند و حلقومشان را می درند و از پای درمی آورند، سپس سر فرصت سراغشان می آیند و آنها را می خورند، تصوّر کنید گله ای را که چوپانش همراهش نیست و در معرض حمله ی دو گرگ درنده از دو سو قرار گیرد، چه قدر ضربه به آن می زند؟ ضرر ریاست طلبی به دین یک مسلمان بیش از آن است. 
چه بسا کسی برای انتخاب شدن برای یک پست و مسؤولیت، وارد عرصه ی رقابت می شود و برای جلب آرای دیگران پول خرج می کند و وعده های دروغ می دهد و چون به ریاست رسید، به هیچ یک از آن وعده ها عمل نمی کند. لذا هم دین خود را می بازد، هم به اعتقاد دیگران صدمه می زند. 
گفتنی است حدیث فوق، با اندکی تفاوت در عبارات از امام باقر علیه السلام و امام کاظم علیه السلام هم روایت شده است(2). 
امام صادق علیه السلام هم فرموده است:
هر کس ریاست طلب باشد، هلاک می شود(3). 
پی نوشت: 
1. اصول کافی، ج 2، ص 297
2. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 6714 و 6715. 
3. من طلب الرئاسه هلک، ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 2، ص 297. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
زشتی ریاست طلبی / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: عَلیکَ بطِاعَةِ الاَبِ وَ بِرِّهِ وَ التَّواضُعِ وَ الخُضُوعِ وَ الإعظامِ وَ الإکرامِ لَهُ، وَ خَفضِ الصَّوتِ بِحَضرَتهِ؛ بر تو باد که از پدر، فرمانبرداری کنی، به او نیکی کنی، نسبت به او فروتنی و کرنش و بزرگداشت و احترام داشته باشی، و در حضور او صدایت را پایین آوری. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
میان فرزند و پدر، «حقوق متقابل» وجود دارد. 
هر جا حقی وجود داشته باشد، در مقابل آن تکلیف و وظیفه ای است. 
حق فرزند بر پدر، آن است که او را خوب تربیت کند، نام نیک برایش بگذارد، به او قرآن بیاموزد و وقتی به سنّ ازدواج رسید، شرایط ازدواج را برایش فراهم سازد. 
پدر هم بر فرزند، حقوقی دارد که «اطاعت» و «احسان» از آن جمله است. 
رفتار مناسب با پدر و مادر، طبق آنچه دین می آموزد، آن است که فرزندان از والدین اطاعت کنند، به آنان احترام گذارند، با ادب با آنان صحبت کنند، جلوتر از آنان راه نروند، تند و پرخاشگرانه با آنان حرف نزنند، مایه ی رنجش خاطر و آزردگی آنان نشوند، نافرمانی و عصیان نکنند، فروتنی داشته باشند و صدای خود را در مقابل آنان بلند نکنند. 
امام سجاد علیه السلام، هم در رسالة الحقوق، حق پدر و مادر را بیان فرموده است: هم در صحیفه ی سجّادیه در قالب دعا، وظیفه ی فرزندان نسبت به والدین را بیان کرده است. می فرماید:
«خدایا! وظایفی را که نسبت به آنان دارم به من بیاموز، توفیق عمل به این وظایف را به نحو کامل به من عطا کن، خدایا! مرا چنان قرار بده که از آنان حساب ببرم و در همان حال نسبت به آنان مثل یک مادر مهربان رفتار کنم، اطاعت از آنان را برایم لذّت بخش قرار بده، تا آن جا که رضایت آنان را بر رضایت خودم و خواسته ی آنان را بر خواسته ی خودم ترجیح دهم، خوبیهای آنان را درباره ی من - هر چند کم باشد - زیاد ببینم و خوبیهای خودم را درباره ی آنان - هر چند زیاد باشد - اندک ببینم... »(2). 
پی نوشت: 
1. فقه الرضا علیه السلام، ص 334
2. صحیفه سجادیه، دعای 24. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
احترام به پدر / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: عَونُکَ لِلضَّعفِ مِن اَفضَلِ الصَّدَقَةِ؛ از بهترین نوع صدقه، یاری کردن تو نسبت به ناتوان است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
یکی از حوادث زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دوران جوانی و قبل از بعثت، عضویت او در پیمان جوانمردان یا «حَلف الفضول» بود. 
گاهی به افرادی ضعیف، غریب و بی پشتیبان در مکه ستم می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تعدادی از جوانمردان با هم عهد بستند که از چنین افرادی حمایت کنند تا ستم نبینند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیوسته از آن پیمان به نیکی یاد می کرد و خرسند بود(2). 
حضرت رضا علیه السلام حمایت از ناتوانان را از برترین صدقات می شمرد. 
صدقه، تنها کمک مالی به فقیر نیست. هر نوع خیررسانی و کمک به مردم در فرهنگ دینی صدقه محسوب می شود و ثواب دارد، حتّی برداشتن سنگی از سر راه مردم صدقه است. 
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
ور بر د گری نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی(3)
در جامعه ی اسلامی، نباید ضعیفان احساس کنند کسی به فکر آنان و دفاع از حقوقشان نیست. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کس به مؤمنی یاری رساند، خداوند هفتاد و سه مشکل از او را برطرف می کند: یکی در دنیا و هفتاد و دو تا در آخرت، در روزی که هر کس مشغول گرفتاری خویش است(4). 
اگر کسی در کسب و کار ناتوان است، یاری رساندن به او ثواب دارد. 
اگر کسی در درس و کلاس ضعیف است، کمک به او هم صدقه است. 
اگر کسی به خاطر آن که ضعیف است، حقش را پایمال می کنند، افراد توانا وظیفه دارند از او دفاع کنند. 
آری... «دریاب ضعیفان را، در روز توانایی». 
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص 446
2. ر. ک: جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 1، بخش «دوران جوانی». 
3. پوریای ولی. 
4. محمد بن یعقوب کلینی. کافی، ج 2، حدیث 2، ص 199. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
کمک به ناتوان / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: ِاصحَبِ السُّلطانَ بِالحَذَرِ، وَ الصَّدیقَ بِالتَّواضُعِ، وَ العَدُوَّ بِالحَذَرِ، وَ العَامَّةَ بِالبِشرِ؛ با حاکم، با احتیاط همنشینی کن، با دوست، با تواضع، با دشمن، با هوشیاری و پرهیز و با عموم مردم، با خوشرویی همراه باش. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
رفتار انسان با دیگران، باید بر اساس مصالح و تدبیر باشد. 
حاکمان و سلاطین، به خاطر قدرتی که دارند، معمولاً اگر از کسی برنجند و عصبانی شوند، به او صدمه می زنند. از این رو برخورد ما با آنان باید همراه با حذر و احتیاط باشد و بهانه به دستشان ندهیم. 
دوستی و صداقت دو انسان، وقتی استمرار می یابد که صفا و صمیمیّت میان آنان باشد. تواضع هم یکی از نشانه های صمیمیّت است. پس باید با دوستان خود، خاکی و متواضع باشیم، نه متکبّر. 
دشمن همیشه در پی ضربه زدن به ماست، و الاّ دشمن نخواهد بود. هم باید دشمن را شناخت، هم با شیوه های دشمنی آنان آشنا بود و هم باشد هوشیار و مراقب بود؛ زیرا کمترین غفلت، موجب می شود از سوی آنان آسیب ببینیم. 
با عموم مردم هم باید با گشاده رویی برخورد کرد، نه با اخم و چهره ی عبوس و رفتار تند و پرخاشگرانه. 
در روایات ما درباره ی رفتار خوب و رأفت و مهربانی و مدارا و نرمخویی و گشاده رویی توصیه های فراوانی شده است(2). 
اخلاق اسلامی، جامعه را با هم متّحد و مهربان می سازد. 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به تعبیر قرآن، اخلاق عظیم داشت و با مردم نرم و متواضع بود و اگر خشن و تندخو بود، مردم از اطرافش پراکنده می شدند(3). 
اخلاق اولیای خدا را سرمشق خویش قرار دهیم. 
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 75، ص 355
2. در این باره ر. ک: جواد محدثی، اخلاق معاشرت، نشر بوستان کتاب. 
3. آل عمران (3)، آیه 159. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
برخورد با دیگران / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ فَرَّجَ اللهُ عَن قَلبهِ یَومَ القِیامَةِ؛ هر کس گِرِه از کارِ مؤمنی بگشاید (و غمی را از او بزداید)، خداوند هم در قیامت، کار بسته او را می گشاید (و اندوهش را می زداید). (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کسی نیک بیند به هر دو سرای
که نیکی رساند به خلق خدای
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است(2)
در حدیث امام صادق علیه السلام نیز آمده است:
هر کس رنج و غصّه و مشکلی را از یک مؤمن برطرف سازد، خداوند غصّه های آخرت را از او دور می کند و چون در روز رستاخیز از قبر بیرون می آید، قلبی خُنک و آرام دارد(3). 
خدا کسانی را دوست دارد که در دنیا به فکر کمک و غم زدایی از مؤمنان باشند و از بار مشکلاتشان بکاهند و شریک رنجشان شوند و آنان را در هنگام حوادث تلخ، تنها نگذارند. 
در سیره ی امامان معصوم علیهم السلام، نمونه های فراوان نقل شده است که با مساعدت و یاری رساندن به گرفتاران، خاطر آنان را شاد می کردند و غبار غم را از چهره ها می زدودند. این نوعی فتوّت و مردانگی است که خدا هم این صفت را در بندگانش می پسندد و در آخرت هم پاداشی بزرگ عطا می کند. 
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی
زان به نبود که خاطری شاد کنی
گر بنده کنی به لطف، آزادی را
بهتر که هزار بنده آزاد کنی(4)
غم زدایی از مؤمن، گاهی به کمک مالی است، گاهی به همدردی زبانی است، گاهی به رفع ظلم از او. گاهی ادای بدهکاری یا تأمین مسکن و یا حتّی گوش دادن به درد دلهای مؤمن مایه ی شادی اوست. در مقابل شکایتها و ناله های مؤمنان سنگ صبور باشیم، و با کمک به بندگان خدا در دنیا، آخرت خود را آباد کنیم. 
پی نوشت: 
1. اصول کافی، ج 2، ص 200 
2. سعدی. 
3. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 2، ص 199. 
4. علاءالدوله سمنانی. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
غم زدایی از مؤمن / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: ما اَفادَ عَبدُ فائِدةً خَیراً مِن زَوجهٍ صالِحةٍ، اِذا رَآها سَرَّتهُ، وَ إذا غابَ عَنها حَفِظَتهُ فی نَفسِها وَ مَالِهِ؛ بنده مؤمن، هیچ بهره ای نبرده است که بهتر از همسر خوب و شایسته ای باشد که هنگام حضور شوهر، مایه ی خوشحالی او و در غیاب شوهر، نگهدار ناموس و مال او باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از نعمتهای بزرگ خدا، داشتن همسر خوب و موافق و همدل و همراه و صبور و مددکار است. 
در روایات، از «همسر صالح» بسیار ستایش شده است. 
سعدی گوید:
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
که را خانه آباد و همخوابه اوست
خدا را به رحمت نظر سوی اوست(2)
این حدیث، شیوه ی رفتار مناسب و مطلوب زن را در خانه با شوهرش بیان می کند. برخورد خوب و شادی آور، رعایت عفاف و پاکدامنی و امانت، حفظ مال و دارایی شوهر و پرهیز از اتلاف و اسراف، از جمله ی این اوصاف است. 
الگوی مکتبی مسلمانان در این باره «خانه ی علی و فاطمه» و رفتار متقابل این زن و شوهر با یکدیگر است. 
امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:
«وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، همه ی غم و اندوهم برطرف می شد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک شود، فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت(3). »
حضرت فاطمه علیهاالسلام آیین خانه داری و همسرداری را به خوبی مراعات می کرد و در زندگی، شریک و همراه و همراز همسرش امیرمؤمنان علیه السلام بود. مراعات قدرت مالی شوهر را داشت و از درخواستهایی که احتمال می داد علی علیه السلام نتواند تأمین کند و شرمنده شود، پرهیز می کرد. 
فاطمه علیهاالسلام، الگوی همسری خوب و مادری مهربان است. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 2، ص 256
2. بوستان سعدی. 
3. اربلی، کشف الغمّه، ج 1، ص 363. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
نعمتِ همسرِ خوب / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: یَنبَغِی لِلرَّجلِ اَن یُوَسِّعَ عَلی عِیالهِ، لِئَلاّ یتَمَنَّوا مَوتَهُ؛ سزاوار است که مرد، در خرج و هزینه ی زندگی بر خانواده ی خود توسعه و گشایش دهد، تا آرزوی مرگ او را نداشته باشند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از توصیه های دین، «توسعه بر خانواده» است. 
اگر مردی توان مالی داشته باشد، باید در حد معمول و متعارف، برای تأمین نیازهای همسر و فرزندانش خرج کند و آنان را در تنگنا و محرومیّت نگاه ندارد. این، علاوه بر آن که شکر نعمت الهی است، سبب محبوبیّت «پدر خانواده»، نزد زن و فرزندان نیز می شود. 
اگر پدر فقیر باشد و نتواند خواسته های اهل خانه را تأمین کند، حرفی نیست و خانواده باید بر این اوضاع شکیبایی داشته باشد، تا خداوند متعال، فرج و گشایشی دهد. اما اگر پولدار است، وظیفه ی خود را در قبال خانواده باید انجام دهد و چنین نباشد که آنان به زندگی خوش دیگران بنگرند و بُخل مرد را هم مشاهده کنند و در آتش حسرت خانه ی خوب، غذای خوب، میوه ی مناسب و سفرهای تفریحی بسوزند. 
اگر کسی بتواند ولی خرج نکند، هشدار جدّی و تکان دهنده ی امام رضا علیه السلام متوجه اوست؛ یعنی نتیجه ی این بخل و امساک، «آرزوی مرگ» برای اوست، تا دست کم پس از مرگش و در سایه ی ارث و میراثی که به دیگران می رسد، به وسعت زندگی و خواسته های دلشان برسند، و این بسیار آرزوی زشتی است، ولی چه می توان کرد که عامل آن رفتار خود مرد است. 
جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش
چو حق با تو باشد، تو با بنده باش
مروّت نباشد بر افتاده زور
بَرَد مرغِ دون، دانه از پیش مور(2)
هر که بخشنده باشد، خدا جبران می کند. 
بخل، نتیجه ی بدگمانی به خداوند است. 
پی نوشت:
1. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 68
2. سعدی. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
توسعه بر خانواده / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: کُلَّما اَحدَثَ العِبادُ مِنَ الذُّنوُبِ ما لَم یَکُونُوا یَعمَلُونَ، اَحدَثَ اللهُ لَهُم مِنَ البَلاءِ ما لَم یَکوُنوا یَعرِفُونَ؛ هرگاه بندگان، گناهان تازه ای را پدید آورند که قبلاً مرتکب نمی شدند، خداوند هم بلای تازه ای برای آنان پیش می آورد که قبلاً نمی شناختند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این سخن، از کلمات شگفت و حکمتهای ناب حضرت رضا علیه السلام است. 
گناهان نوظهور و تازه، سبب پیدایش بلاهای جدید و بی سابقه می شود. 
این چیزی است که به چشم خویش می بینیم. 
در گذشته، گناهان عبارت بود از قتل، سرقت، دروغ، گران فروشی، ظلم، فریب. 
امروز، هم این گناهان شکلها و شیوه های جدید و مدرن پیدا کرده است، هم گناهان بی سابقه ای در جامعه ی بشری رواج یافته است. گناهانی که از طریق ماهواره و اینترنت و گوشیهای همراه و تکنیک های نو صورت می گیرد، شگفت است. در پی آن، گرفتاریها و بحرانهای جدیدی هم دامنگیر بشریت می شود. 
در گذشته، اگر وبا، سرطان، قحطی و خشکسالی بود، امروز «ایدز» وجود دارد و افسردگی و پوچ گرایی و بی هویتی و بیماریهای ناشناخته و مرموز و بلاهای نو. 
«دریغ بر بشر که این چنین جدا شد از خدا
اگر بشر ز رهنمود آیه ها نمی گریخت
اگر که راه خویش را از آسمان نمی برید
این چنین به خاک تیره عبث نمی نشست
و این چنین تهی از خویشتن نبود
بشر کنون به جرم دوری از خدا
چنین جریمه می دهد(2). »
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج 11، ص 240
2. جواد محدثی، قبله ی این قبیله، ص 64. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
گناهان نو / بلاهای نو / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: إجعَلُوا لاَنفُسِکُم حَظًّا مِنَ الدُّنیا، بِاعِطائِها مَا تَشتَهی مِنَ الحَلالِ و ما لَم یَنَلِ المُرُّوةُ و لا سَرفَ فیهِ، وَاستَعینوُا بِذلِکَ عَلی اُمُورِ الدّینِ؛ برای خودتان بهره ای از دنیا قرار دهید، به این که خواسته های دل را از حلال برآورده سازید تا حدّی که مروّت را از بین نبرد و اسراف در آن نباشد. بدین وسیله در کارهای دین، کمک بجویید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دنیا، تجارت خانه ی اولیای خداست. 
در تجارت خانه باید سود برد. سود این تجارت آن است که از دنیا و مال و امکانات دنیوی بهره بگیریم و آخرت خویش را آباد کنیم. به این صورت، دنیا را تبدیل به آخرت و مادیّات را تبدیل به معنویات کرده ایم. 
در سخنی از امام علی علیه السلام آمده است:
مال و فرزندان، کِشتِ دنیایند و عمل صالح، کِشت آخرت است و گاهی خداوند، هر دو را برای برخی جمع می کند(2). 
این همان دعای قرآنی است که حسنه ی دنیا و حسنه ی آخرت را از خدا می طلبیم(3). 
پس هم باید از دنیا بهره گرفت، در حدّی که مروّت از بین نرود و به اسراف و گناه کشیده نشود، هم به فکر خانه ی آخرت بود و با عمل صالح آن را آباد کرد. 
سرکوب کردن امیال نفسانی و ترک دنیا در آموزه های دینی نیست، بلکه استفاده ی صحیح از دنیا، و دنیا را وسیله آبادی دین و آخرت قرار دادن، توصیه ی پیشوایان دینی است. 
امام کاظم علیه السلام فرموده است:
بکوشید که زمان شما چهار قسمت باشد:
ساعتی برای مناجات با خدا
ساعتی برای امور زندگی و تأمین معاش
ساعتی برای معاشرت با برادران خوب و مطمئن
ساعتی هم برای لّذت حلال. 
آن گاه فرمود: به وسیله ی این، می توانید آن سه تای دیگر را هم به دست آورید(4). 
پی نوشت: 
1. فقه الرضا علیه السلام، ص 337
2. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 5992. 
3. بقره (2)، آیه 201. 
4. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 321. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
تفریحات سالم / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: لا یَجتَمِعُ المالُ اِلاّ بِخصِالٍ خَمسٍ: بِبُخلٍ شَدیدٍ، وَ اَمَلٍ طَویلٍ، وَ حِرصٍ غاِلبٍ، وَ قَطیَعةِ الرَّحمِ، وَ ایثارِ الدنُّیا علَی الآخِرُةِ؛ هرگز مال و ثروت، جمع و اندوخته نمی گردد مگر با پنج خصلت: بخل شدید، آرزوی دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و برگزیدن دنیا بر آخرت. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
مال، برای آن است که انسان خودش استفاده ی خوب کند و به دیگران هم فایده و خیری برساند. 
برخی می پندارند که عمر، برای گردآوردن مال است!
ثروت اندوزی و خرج نکردن، «خصلت قارونی» است. قارون آن همه گنج داشت، ولی به کسی چیزی نمی داد و اهل انفاق نبود، عاقبت هم خودش و خانه و قصرش در کام زمین رفت و نابود شد(2). 
انباشته شدن ثروت، نتیجه ی خصلتهای ناپسندی است که در این حدیث به پنج تا از آنها اشاره شده است. 
نباید اسیر مال شد و بنده ی ثروت گشت. 
بخل، که صفتی ناپسند است، مانع بذل و بخشش می شود. 
آرزوهای دور و دراز، انسان را در عالم خیالات می برد. 
حرص و آز، سبب می شود انسان خرج نکند. 
قطع رحم و گسستن از بستگان، خیرات و کمکهای انسان را از آنان می کاهد. 
دنیاطلبی، سبب می شود انسان همه چیز را در این دنیا خلاصه کند و افقهای دورتر را نبیند و از صدقه و انفاق و احسان که پاداشهای عظیم اخروی دارد، پرهیز کند و نتیجه ی همه ی اینها جمع شدن ثروت است. ولی... آیا می ارزد که انسان با این خصلتهای ناپسند، ثروتمند شود؟
پی نوشت: 
1. کشف الغمّه، ج 3، ص 84
2. قصص(28)، آیه 81. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
نکوهش مال اندوزی / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: تُعِرضُ عَلی رَسوُلِ اللهِ - عَلَیهِ و آلِهِ السَّلام - اَعمالُ اُمَّتهِ کُلَّ صَباحٍ، اَبرارِها و فُجّارِها، فَاحذَرُوا؛ کارهای امّت پیامبر - که درود خدا بر او و خاندانش باد -، چه نیکان و چه بدکاران، هر بامداد به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گزارش و عرضه می شود، پس به هوش باشید! (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنچه سبب می شود انسان کنترل و مراقبتی بر اعمال خویش داشته باشد و از تخلّف و گناه پرهیز کند، «احساس تحت نظر بودن» است. 
دانش آموزی که بداند کارنامه ی درس و نمراتش را به دیگران نشان می دهند، می کوشد بهتر درس بخواند. 
کارمندی که احساس کند عملکرد او هر چند وقت یک بار به صورت یک گزارش، به دفتر مدیر و رئیس گزارش داده می شود، سعی می کند خلافی از او سر نزند. 
عقیده ی به «حساب و کتاب» نقش تربیتی دارد. 
عقیده به خدای دانا و شنوا، بنده را در رفتارهایش دقیق می سازد. 
عقیده به این که اعمال ما هر روز به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه می شود و آن حضرت از کارهای نیک و بد ما آگاه می شود و صالحات ما او را شاد می سازد و سیّئات ما او را غمگین، سبب می شود مایه ی رضایت او را فراهم کنیم و از کاری که او را ناراحت کند، بپرهیزیم. 
ما عقیده به «امام زمان» داریم، 
پیشوایی که زنده است و بر اعمال ما ناظر است و کارهای ما را می داند. 
این عقیده هم نقش مهمّی در «کنترل بر اعمال» دارد. 
چه امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که زنده است، و چه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که وفات یافته است، از اعمال ما آگاهند. بالاتر از اینها، خداوند هم آگاه است و فرشتگان هم می بینند و نیک و بد اعمالمان را ثبت می کنند. 
ما در حصار و حیطه ی مراقبتهای ویژه قرار داریم. 
مواظب باشیم خطایی از ما سر نزند. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 338 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
عرضه ی اعمال بر پیامبر / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقینَ، لَم یَشکُرِ اللهَ عزَّ و جلّ؛ هر کس سپاسگزار بندگان نیکوکار نباشد، خدای متعال را هم سپاس نگفته است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند، شکور است و بندگان شکرگزار را هم دوست می دارد. 
همچنان که شکر نعمتهای خدا سبب استمرار و افزایش نعمت است، سپاسگزاری از نیکوکاریهای مردم نیز مایه ی تشویق آنان به نیکی و استمرار این عمل خیر می شود. 
از این رو، تشکّر از مخلوق، تشکّر از خالق هم به شمار می رود و ثواب دارد، هر چند همه ی نعمتها از خداست و همه ی حمدها و سپاسها هم از آنِ اوست. 
سعدی گوید:
مروّت آن است که چون کسی از کسی خیری دیده باشد، منّت آن بر خود بشناسد و حقّ آن به جای آورد و جانب آن مهمل نگذارد(2). 
این نکته ای است که در تعالیم پیشوایان دین آمده است. از امام سجاد علیه السلام روایت است که فرمود:
حق کسی که به تو نیکی کرده، آن است که از او تشکّر کنی و کار نیکش را یاد کنی و خالصانه با خدای خود درباره ی او ادعای خیر کنی(3). 
این گونه سپاسها، مایه ی دلگرمی اهل احسان در نیکی شان خواهد شد. برعکس، اگر ناسپاس شود، آنان را دلسرد و بی انگیزه می کند و احسان از رواج می افتد. 
حق نعمت شناختن در کار
نعمت افزون دهد به نعمت خوار(4)
خوشا آنان که قدر نعمتها را می شناسند، چه از خالق، چه از خلق. 
و خوشا آنان که «زبان شاکر» دارند. 
پی نوشت: 
1. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 27 
2. یحیی برقعی، چکیده ی اندیشه ها، ج 2، ص 206. 
3. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 9633. 
4. نظامی گنجوی. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
سپاس از خالق و مخلوق / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. انَّ اباالحسن علیه السلام سُئِلَ عن افضلِ عیشِ الدنّیا. فقال: سِعَةُ المَنزِلِ وَ کَثرَةُ المُحبِّینَ؛ از حضرت رضا علیه السلام درباره بهترین خوشی و لذّت زندگی دنیا پرسیدند. فرمود: خانه ی وسیع و فراوانیِ دوستداران. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خانه ی وسیع، یکی از نعمتهای خداست. 
دوستان بسیار هم نعمت دیگری است. 
این گونه نباید باشد که مؤمنان در دنیا، در فقر و فلاکت و محرومیت زندگی کنند و همه ی مزایا و نعمتها و برخورداریها از آنِ گنهکاران و فاسدان دنیا طلب باشد. 
لیکن، هر چه هست، باید از «راه حل» باشد و به اسراف نینجامد و از محرومان و فقرا هم غفلت نشود. 
قرآن می فرماید: چه کسی زینتها و آراستگیها و رزق و روزی طیب و پاکیزه را بر بندگان خدا حرام کرده است؟(2)
در روایات هم آمده که از سعادت انسان «وسعت خانه» است. 
وقتی خانه وسیع شد، اهل خانه هم در آسایش اند و رفت و آمد مهمان هم مشکل پدید نمی آورد و به خاطر تنگیِ جا، گاهی آسیبهای اخلاقی و روانی پیش نمی آید. 
وقتی مؤمن، دوستداران بسیار داشت، از غربت و تنهایی درمی آید و احساس یأس و افسردگی نمی کند. به علاوه آنان بازوی مددکار و یاوران شایسته ای در انجام نیکوکاری خواهند بود. 
اگر گفته اند: هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار، به همین خاطر است که وجود دشمن، انسان را آشفته خاطر می کند و دوستان بسیار، مایه ی دلگرمی و امید و انبساط خاطر می شوند. 
با اخلاق نیک، بر شمار دوستانمان بیفزاییم، 
و از مال حلال، زندگی خویش را توسعه دهیم. 
پی نوشت:
1. بحار الانوار، ج 71، ص 177
2. اعراف (7)، آیه 32. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
بهره های زندگی / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. سُئِلَ عَن خیارِ العِباد، فقال علیه السلام: الَّذینَ إذا اَحسَنُوا إستَبشَرُوا، وَ إذا اَساؤُوا إستَغفَروُا، وَ إذا اُعطُوا شَکرُوا، وَ إذَا ابتُلُوا صَبَروُا، وَ إذا غَضِبُوا عَفوَا؛ از امام رضا علیه السلام درباره بهترین بندگان پرسیدند. فرمود: آنان که هرگاه نیکی کنند، خوشحال می شوند، و هرگاه بدی کنند، استغفار می کنند، و هرگاه چیزی به آنان عطا شود، سپاس می گویند، و هرگاه مبتلا و گرفتار شوند، صبر و شکیبایی می کنند، و هرگاه خشمگین شوند، عفو و گذشت می کنند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
پنج صفت برای بندگان نیک بیان شده است. 
همه ی اینها بیانگر روحانیت کسانی است که نسبت به وضع خود و اطراف خود، حسّاس اند و عکس العمل مناسب نشان می دهند. 
توفیق «احسان» و نیکوکاری، جای تشکّر از خدا و خوشحالی از این عمل را دارد. 
«لغزش و گناه» با «استغفار و توبه»، جبران ناپذیر است. پس اگر کسی لغزید، باید بی درنگ توبه کند و گناه را از نامه ی اعمالش پاک کند. 
«شکر بر عطا و بخشش دیگران» هم گویای قدرشناسی انسان است، چه در برابر نعمتهای خدا، چه در مقابل نیکیهای مردم باید سپاسگزار بود. 
«صبر بر بلا» ویژگی دیگر انسانهای خوب و خودساخته است. 
«عفو هنگام غضب»، خصلت دیگر بندگان نیک است و آیین جوانمردی به شمار می آید. 
وسوسه های شیطان پیوسته برای دور کردن انسان از حق و خیر و کشاندن او به مسیرهای خلاف است. باید بر این وسوسه ها غلبه کرد، با توبه، شیطان را از خود مأیوس ساخت، با شکر نعمت، تداوم آن را تضمین نمود و با صبر بر مشکلات، بر آنها غلبه یافت و بر کنترل خشم، از پشیمانی رها شد. 
بکوشیم ویژگیهای «بندگان خوب» را در خود فراهم سازیم. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 284 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
بهترین بندگان / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: انَّ الامَامةَ زِمامُ الدّینِ وَ نِظامُ المُسلمِینَ وَ صَلاحُ الدُّنیا وَ عِزُّ المُؤمِنینَ؛ امامت و رهبری، مایه ی استواری دین و نظام بخشیِ مسلمانان و موجب اصلاح دنیا و عزت و سربلندی مؤمنان است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
عهد و پیمان «ولایت» را
با «امام عدل» باید بست
علم دین، تفسیر قرآن را
باید از فرزانه ای آموخت
کز نخستین روز
خانه زاد دین و قرآن است
همدم و رهیار پیغمبر
روز و شب در خانه ی رهبر
و... «امام»، 
قلّه ی والای ایمان است
موج دین و اوج باورهاست
نقطه ی «با» ی کتاب دین
رشته ی ربط خدا با خلق
چهره ی بی پرده ی قرآن
پیشوا و اسوه ی «انسان»(2)
نقش مهم و سرنوشت ساز امامت و رهبری در جامعه ی اسلامی عظیم است. هم مبیّن چهره ی صحیح دین است، هم زداینده ی تحریفها از چهره ی مکتب، هم مفسّر قرآن، هم وحدت بخش جامعه، هم دلسوز امّت، هم مایه ی عزّت و شوکتِ اهل ایمان، هم نماد اقتدار پیروان دین حق. 
این است که با تعیین جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم، دین خدا تکمیل می شود و نعمت خدا اتمام می گردد(3). 
قدر این «محور وفاق» را بدانیم. 
پی نوشت:
1. اصول کافی، ج 1، ص 200
2. جواد محدثی، برگ و بار، ص 74. 
3. الیوم اکملت لکم دینکم...، مائده (5)، آیه 3. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
امامت و رهبری / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَن لَم یَقدِر عَلی زِیارَتَِنا، فَلیَزُر صالحِی َموالینا، یُکتَب لَهُ ثَوابُ زَیارَتنِا؛ هر کس نتواند ما را زیارت کند، پس دوستان و پیروان شایسته ی ما را زیارت کند، تا پاداش زیارت ما برایش نوشته شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این حدیث، با اندک تفاوتی در عبارات، از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است(2). 
معارف این خاندان، از سرچشمه های عرشی بر زبانشان جاری می شود و در امتداد خطی نورانی است که همان «خطّ اهل بیت علیهم السلام» است. 
فرهنگ زیارت، آموزنده و سازنده و الهام بخش است. 
زیارت امامان علیهم السلام و تشرّف به بقاع متبرّکه، آثار تربیتی و معنوی بر زندگی زائران دارد. اگر برای کسانی امکان زیارت اهل بیت علیهم السلام نباشد، دیدار دوستان صالح این خاندان، جایگزینی برای آن زیارت است و خدای کریم، همان ثواب را می دهد. 
هدف از زیارت، احیای نام و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است. 
احیاگران آثار این خاندان و علمای بزرگ و صالحان از امّت و راویان شیعه و پیروان راستین، حقی بزرگ بر گردن شیعه دارند؛ چون به برکت فعالیتهای آنان در طول تاریخ، «مکتب شیعه» ماندگار شده است. پس زیارت قبور آنان نیز ثواب دارد. 
زیارت قبور علمایی چون: علامه ی مجلسی در اصفهان، مقدس اردبیلی در نجف، سید رضی و سید مرتضی در کاظمین، علامه یطباطبایی در قم، مرحوم طبرسی و شیخ بهایی در مشهد و... از این قبیل است. 
این احترامها و گرامی داشتها و زیارتها، حق شناسی از زحمات آنان برای حفظ میراث معنوی شیعه و نشر آثار اهل بیت علیهم السلام و رساندن آنها به نسلهای بعدی است. 
حتی رفتن به دیدار شیعیان صالح در حال حیاتشان نیز ثواب دارد؛ چرا که در سایه ی همین روابط و گفت و شنودهاست که این مکتب باقی می ماند و رونق می یابد. پاسبان ارج و قدر بزرگان خویش باشیم!
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 2، ص 254
2. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 311. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
زیارت شیعیان / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: حُبُّ اَولیاءِ اللهِ واجِبُ، وَ کذلِکَ بُغضُ اَعدائهِم و البَراءَةُ منِهُم وَ مِن أئِمَّتِهِم؛ دوستی با دوستان خدا واجب است، همچنین دشمن داشتن و بیزاری جستن از دشمنانِ اولیای خدا و سرکردگان آنان واجب است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اساس دین، حبّ و بغض و تولّی و تبرّی است. 
دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا (ولایت و برائت) از ارکان مکتب و از فروع دین است. 
نشانه ی خدا دوستی هم، دوست داشتن دوستانِ خداست و برائت و بیزاری از دشمنان خدا. 
در این میان، «اهل بیت علیهم السلام» به صورت شاخص و معیار مطرح است. نمی شود کسی مدّعی دوستی خدا باشد، ولی با محبوبهای خدایی یعنی عترت پیامبر، رابطه ی مودّت و مهرورزی نداشته باشد؛ نمی شود کسی ادعای حبّ خدا داشته باشد، ولی از دشمنان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام بیزار نباشد(2). 
در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم:
«وَ بِمُوالاِتکُم تُقبَلُ الطّاعَةِ المفترضة، و لکم المودّةُ الواجبة»(3). 
با موالات و دوستی شماست که طاعتِ واجب، پذیرفته می شود. مودّتِ واجب، حق شما و (بر گردن ما) است. 
تولاّی شما فرض خدایی است
قبول و ردّ آن مرز جدایی است
هر آن کس را که در دینِ رسول است
ولایت، مهر و امضای قبول است(4)
نکته پایانی این حدیث، ضرورتِ برائت از «پیشوایان باطل» است. نه تنها بیزاری از مخالفانِ اولیای خدا یک تکلیف است، از سران و سردمداران آنان که بذر دشمنی اهل بیت علیهم السلام را می پراکنند و فرهنگِ ضدیّت با عترت را نشر می دهند، نیز واجب است. 
یک مؤمن راستین، حتماً باید تولّی و تبرّی داشته باشد. 
پی نوشت: 
1. وسائل الشیعه، ج11، ص 433
2. ر. ک: ممتحنه (60)، آیه 1. 
3. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره. 
4. برگ و بار، ص 59. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
ولایت و برائت / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: المُؤمِنُ إذا غَضِبَ لَم یُخرِجهُ غَضَبُهُ عَن حَقٍّ، وَ إذا رضَیَِ لَم یُدخِلهُ رضِاهُ فی باطِلٍ، و إذا قَدرَ لَم یَأخُذ َاکثرَ مِن حَقّهِ؛ مؤمن هرگاه خشمگین شود، غضبش او را از حق بیرون نمی برد. و هرگاه خرسند و راضی شود، خوشنودی اش او را به باطل نمی کشاند. و هرگاه قدرت یابد، بیش از حق خودش برنمی دارد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در احادیث امام صادق علیه السلام نیز کلامی به همین مضمون با تفاوت در عبارت نقل شده است(2). 
سه خصلتی که در این حدیث یاد شده است، گاهی انسان را از حالت عادی و طبیعی بیرون می برد. 
«غضب»، شعله ای سوزاننده و ویرانگر است که اگر مهار نشود، دین و دنیای انسان را تباه می کند و به دیگران هم آسیب می رساند و شخص غضبناک را از مرز حق و اعتدال بیرون می برد. 
«رضا» و خرسندی که معمولاً درباره امور مطلوب و محبوب است، اگر بر اساس معیارهای دینی نباشد، انسان را به باطل می کشاند؛ مثل این که اگر از کسی خوشمان می آید، این علاقه سبب می شود عیبها و خلافهایشان را نبینیم، یا به خاطر این علاقه به گناه بیفتیم. 
«قدرت» هم اگر مهار نشود، فرد را به ظلم و تعدّی می کشاند. 
آنچه این سه خصلت را مهار می کند، «ایمان» است. مؤمن، عنان خویش را به دست خشم نمی سپارد و اگر خشمگین شد، آن را مهار می کند(3). 
سعدی گوید:
نه مرد است آن به نزدیک خردمند
که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آن کس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش باطل نگوید(4)
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 75، ص 355
2. ر. ک: جواد محدثی، حکمتهای صادقی، از همین مجموعه. 
3. بحث «کظم غیظ» که در قرآن آمده (آل عمران، آیه 134)، به همین مهار خشم مربوط می شود. 
4. گلستان سعدی، باب اول، حکایت 34. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
ویژگی های مؤمن / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام رضا علیه السلام فرمودند: لا یُحبِنُّا کافِرُ وَ لا یُبغِضُنا مُؤمِنُ، وَ مَن مَاتَ وَ هُوَ یُحِبُّنا کانَ عَلَی اللهِ حَقَّا اَن یَبعَثَهُ مَعَنا؛ هیچ کافری دوستدار ما نیست و هیچ مؤمنی دشمن ما نمی شود، هر کس با محبّت ما از دنیا برود، بر خداوند است که او را در قیامت با ما برانگیزد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انسانهایی پاک، الهی، وارسته و برخوردار از همه فضایل و خوبیهایند که برای همه مسلمانان الگویند. 
محبت به آنان، نشانه ی فطرت پاک و ایمان خالص انسان است. 
دشمنی با اهل بیت علیهم السلام، نشانه خروج انسان از قلمرو انسانیت و کمال و حقّ است. 
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، امت را به محبّت عترت خویش دعوت کرده و مهرورزی به این خاندان نورانی را «اجر رسالت» قرار داده است(2). 
پس اگر دنبال محبوب می گردیم، این خاندان بهترین و ارزنده ترین محبوبهای هستی اند. سعدی شیرازی چه نیک سروده است:
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد(3)
محبت به آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، هم در دنیا کارساز است و دوستداران این خاندان را به راه حق و فضیلت می کشاند و از بدیها باز می دارد، هم در هنگام مرگ، در قبر، در عالم برزخ، در روز قیامت و هنگام محاسبه ی اعمال و عبور از صراط و دادن نامه ی اعمال به اشخاص، عامل نجات انسان می گردد(4). 
هر کس با چیزی محشور می شود که او را دوست می دارد. 
آنان که در دنیا مهر و محبت این اسوه های پاک و فضایل را داشته باشند، چون در عمل، راه آنان را می پویند، طبیعی است که خداوند هم با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندانش محشورشان کند. 
پی نوشت: 
1. مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 358
2. شوری (42)، آیه 23: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی». 
3. کلیات سعدی، ص 715. 
4. مضمون حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که محبت پیامبر و خاندانش در این موارد، سود می بخشد. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
عشق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید.امام رضا علیه السلام فرمودند: لا یَستَکمِلُ عَبدُ حَقیقَةَ الإیمانِ حَتّی تَکوُنَ فیه خِصالُ ثَلاثُ: التفَّقُّهُ فِی الدّینِ، وَ حُسنُ تَقدیرِ المَعیشَِهِ، و الصَّبُر عَلی الرزَّایا؛ هیچ بنده ای به مرتبه ی حقیقت ایمان نمی رسد، مگر این که این سه خصلت در او باشد: دین شناسی، تدبیر و برنامه ریزی نیکو در زندگی، و شکیبایی بر سختیها و ناملایمات. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ایمان، مراتب و درجات دارد:
هم همه ی افراد در یک سطح از ایمان نیستند، هم ایمانِ یک شخص همیشه در یک سطح باقی نیست و گاهی به علل و اسبابی کم یا زیاد می شود؛ از سطحی بودن به عمق می رسد و از متزلزل بودن به ثبات و استقرار می رسد. 
سه خصلت در این حدیث بیان شده که از نشانه های ایمان حقیقی است:
یکی «تفقّه در دین»؛ یعنی رسیدن به شناختِ عمیق نسبت به دین(در عرصه ی عقاید، احکام و معارف دیگر). 
دیگری برنامه ریزی نیکو برای زندگی و معیشت، از جهات مختلف، از جمله از نظر دخل و خرج و آینده نگری و استفاده ی از عمر و امکانات و فرصتها. 
و سومی صبر و شکیب بر سختیها. 
در حدیث است که جایگاه صبر نسبت به ایمان، همچون سر نسبت به بدن است و همچنان که برای بدنِ بی سر، امکان حیات نیست، ایمان بدون صبر هم ثبات و دوامی نخواهد داشت(2). 
خداوند هم به صابران، بشارت داده است و بندگان صالح و برخی پیامبران را به خاطر صبر و شکیبایی شان ستایش کرده است. 
این سه مسأله ی یاد شده که نشان حقیقت ایمان است، یکی به اصل دین شناسی مربوط می شود، یکی به برنامه ریزی و مدیریت در امور معاش، یکی هم به مقاومت و ایستادگی در برابر مشکلات و بلاها. 
بکوشیم در زندگی انسانهایی دیندار باشیم که صبر و دوراندیشی را سرلوحه کار خود قرار دهیم. 
پی نوشت:
1. تحت العقول، ص 446
2. امام صادق علیه السلام می فرماید: الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد...، ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج2، ص 87. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
کمال ایمان / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید.امام رضا علیه السلام فرمودند: الإیمانُ هُوَ مَعرِفَةُ بِالقَلبِ وَ اِقرارُ بالِلسّانِ وَ عَملَ بِالاَرکانِ؛ ایمان عبارت است از: شناخت قلبی، اقرار و اعتراف زبانی و عمل با اعضا و جوارح. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ایمان، تنها اقرار زبانی و گفتن «شهادتین» نیست. 
وقتی کسی به خدای جهان و آخرت و نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سایر اعتقادات دینی قلباً باور داشت و با زبان هم به آنها اقرار کرد و به آنها عمل کرد، «مؤمن واقعی» است. 
اگر کسی در دل، خدا را قبول داشت، تا وقتی به آن اقرار نکرده باشد، مسلمان نیست و مردم با شنیدن «اقرار زبانی» پی به مسلمانی او می برند. 
البته ممکن است کسی به زبان، اعتراف کند، امّا در دل قبول نداشته باشد، این همان «نفاق» است. در قرآن هم اشاره شده است که کسانی این گونه اند:
«یقولونَ باَلسِنَتِهِم ما لیسَ فِی قُلوبِهِم»(2). 
به زبانهایشان می گویند، آنچه را که در دلهایشان نیست. 
از همه ی اینها گذشته، ایمان واقعی انسان در «عمل» آشکار می شود. 
همچنان که اگر کسی به سوزندگی آتش عقیده داشته باشد، دست در آتش نمی کند، آنان هم که به خدا و قیامت و حساب و کتاب ایمان داشته باشند، «اطاعتِ فرمان» می کنند و از معصیت خدا، که عذاب آخرت را در پی دارد، می پرهیزند. 
پس برای آن که «حیات ایمانی» داشته باشیم هم باید بر معرفت دینی افزود، 
هم معتقدات را پیوسته یاد کرد، 
و هم بر طبق ایمان و عقیده عمل کرد. 
پی نوشت:
1. تحت العقول، ص 422
2. فتح (48)، آیه 11. 
منبع: حکمت های رضوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام رضا علیه السّلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
مراتب سه گانه ی ایمان / امام رضا (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: یَا ابنَ آدَمَ! اُذکُر مَصرَعَکَ وَ فی قَبرِکَ مَضجَعَکَ وَ مَوقِفَکَ بَینَ یَدَیِ اللهِ، تَشهَدُ جَوارِحُکَ عَلَیکَ؛ ای فرزند آدم! یاد کن مرگ خویش را، و خوابیدن خود را در قبرت، و ایستادن خود در برابر خدا را، در حالی که اعضایت علیه تو شهادت می دهند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
حتمی ترین فرجام برای هر یک از ما «مرگ» است.
و شگفت آن که از این آینده ی حتمی و قطعی غافلیم و با دیدن این همه مرگ افراد، می پنداریم ما نخواهیم مرد.
غفلت از یاد مرگ، خدا و دین و تقوا را از یاد انسان می برد و زندگی را دچار آفت و عصیان می سازد. در توصیه های دینی، بر «یاد مرگ» فراوان تأکید شده است و عبرت گرفتن از قبر و گورستان و مردگان، چون یاد مرگ، انسان را آماده ی رفتن می کند و جاذبه های دنیا و وابستگی به آن را می کاهد.
چند باشی به این و آن نگران؟
پند گیر از گذشتن دِگران 
واعظت، مرگ همنشینان بس
اوستادت فراق اینان بس 
پدرت مرد و باخبر نشدی 
مادرت رفت و دیده ور نشدی 
داغ فرزند و هجر همسالان 
همه دیدی، نمی شوی نالان(2)
این فرجام و آینده برای همه وجود دارد و هیچ کس را از چنگ مرگ، رهایی نیست.
دشوارتر و سخت تر، مرحله ی قیامت است. پس از سالها در قبر ماندن و سپری شدن دوران برزخ، با امر خدا قیامت برپا می شود و همه دوباره زنده می شوند و قیامت، روز حساب و محاکمه و پاداش و کیفر است.
در دادگاه عدل الهی، نمی توان چیزی را کتمان یا انکار کرد.
خداوند، خودش همه چیز را می داند.
همه ی کارها در پرونده ی اعمال ثبت است.
اعضا و جوارح انسان همه علیه انسان حرف می زنند و دست و پا و چشم و گوش و زبان به گناهانی که انجام داده اند، اعتراف می کنند.
چه روز وحشتناکی!
تقوا در دنیا می تواند ما را در آخرت ایمن سازد.
پی نوشت:
1. ارشادالقلوب، ج 1، ص 29
2. اوحدی مراغه ای.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
یاد مرگ / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لا یَامَنُ یَومَ القِیامَةِ اِلّا مَن قَد خافَ اللهَ فِی الدُّنیا؛ روز قیامت، جز آنها که در دنیا خداترس بوده اند در امان نیستند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در احادیث قدسی آمده که خداوند فرموده است: من دو ترس را در دل بنده ی خودم نمی پذیرم: ترس در دنیا و ترس در آخرت.
یعنی آن که در دنیا از خدا نترسد و بی مبالات باشد، باید در قیامت نگران حساب و کتاب و کیفر الهی باشد، ولی کسی که در دنیا، متقی و خداترس باشد و از گناه بپرهیزد و دستورهای خدا را اجرا کند، در قیامت آسوده خاطر خواهد بود.
ایمنی و آسوده خاطری در آخرت، بسیار مهم است.
آنجا صحنه ی محاکمه ی بندگان و محاسبه ی اعمال است و بهشت و جهنم در پیش روست و برخورداری از نعمتهای الهی یا سوختن در آتش عقوبت پروردگار، بسته به این است که در دنیا، از خدا ترسیده ایم یا نه؟ مطیع فرمان او بوده ایم یا نه؟
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟
قرآن کریم برای آنان که از جایگاه والای الهی بیم دارند و برای خداوند حسابی باز کنند و او را که آفریدگار هستی و مولای همگان است در نظر می گیرند، مژده بهشت می دهد:
«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى‌ * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى‌ ».(2)
ترس از خدا در دنیا، موجب ایمنی از آتش در قیامت است.
بجاست مسلمان و مؤمن، پیوسته در حال محاسبه و مراقبه باشد و اعمال خویش را ارزیابی کند و آنها را از ریا و ناخالصی پاک کند و خوف خدا را سپری دفاعی در مقابل وسوسه های نفس قرار دهد و بنده ی خدا باشد. چه نیکو گفته است صائب:
هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان
خانه ی دل روشن از نور عبادت می شود
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج44، ص192
2. نازعات(79)، آیه های 40 و 41: « و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد، به یقین بهشت جایگاه اوست».
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
ایمنی در قیامت / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اَلنّاسُ عَبیدُ الدّنیا، وَ الدّینُ لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم یَحوطونَهُ بِهِ ما دَرَّت مَعایِشُهُم، فَاِذا مُحِصّوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدّیانونَ؛ مردم بنده ی دنیایند و دین، چیزی است که بر زبانشان می چرخد و تا وقتی زندگی هاشان به خوبی می گذرد، دم از دین می زنند. پس هر گاه با بلا آزموده شوند، دینداران اندک می شوند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
میان ادّعا و عمل گاهی فاصله بسیار است.
در شرایط عادی و امنیت، بسیارند آنان که از حق خواهی و عدالت دم می زنند و خویشتن را مسلمان می دانند، ولی وقتی پای زیان و ضرر به میان آید، تنها گروه اندکی در میدان می مانند و به حق وفاداری نشان می دهند.
سخن بالا را سیدالشهداء(علیه السلام) با توجه به این نکته بیان فرمود که هزاران نامه دعوت از کوفیان دریافت کرده بود که همه مدعی بودند اگر پیش ما بیایی و رهبری ما را بر عهده بگیری، حاضریم در رکاب تو با آل ابوسفیان مبارزه کنیم و بنی امیه را از بین ببریم.
ولی وقتی نماینده ی امام، مسلم به عقیل در کوفه بود و شرایط بحرانی پیش آمد و ابن زیاد، سختگیری و دستگیری و تهدید و تطمیع را شروع کرد، چه تعداد از آنان به مسلم بن عقیل وفادار ماندند؟ مگر مسلم، غریب و تنها نماند و به شهادت نرسید؟
وقتی امام حسین(علیه السلام) به کربلا آمد و در محاصره ی کوفیان قرار گرفت، آن همه خطبه خواند و «هَل مِن ناصر» گفت و یاور طلبید، ولی چه شد که آن مدعیان مسلمانی نه تنها یاری اش نکردند، بلکه به رویش شمشیر کشیدند و او را شهید کردند!
مدعیان سست ایمان و منافقان، از ایمان و دین دم می زنند، اما وقتی خطر پیش آمد و صحنه ی آزمون فراهم شد، مردود می شوند و باطنشان آشکار می گردد.
از خدا بخواهیم در صحنه های آزمون دین، ما را موفق بدارد.
پی نوشت:
1. تحف العقول، ص 245
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
زندگی , صحنه ی امتحان / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اِنَّ اَجوَدَ النّاسِ مَن اَعطی مَن لایَرجوهُ؛ بخشنده ترین مردم کسی است که به کسی عطا کند که امید بخشش از او ندارد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گاهی کسی درخواست می کند و عطا می کنیم. این یک مرتبه از سخاوت است.
گاهی پیش از آنکه شخص نیازمند زبان به درخواست بگشاید، حاجت او را می دانیم و عطا می کنیم. این مرتبه ی والاتری از بخشندگی است.
همچنین، گاهی کسی به عطای دیگری چشم امید دوخته است و او کمکش می کند. این حدّ معمولی کرم و بزرگواری است.
گاهی بی آنکه امید داشته باشد، می بخشد. این سخاوت، برتر و ارزشمندتر است.
خداوند متعال، بخشش خود را به همگان می رساند؛ چه کسی که او را بشناسد یا نشناسد و چه از او بخواهد یا نخواهد. سفره ی رزق الهی برای همه گسترده است(2). این است که خدا را « أجود الأجودین» می نامیم؛ یعنی از همه ی بخشندگان بخشنده تر است.
در میان مردم همه بخشنده ترین فرد، کسی است که دامنه ی عطایش چنان گسترده باشد که به آنان هم که از او انتظار بخشش ندارند، برسد؛ مثل باران باشند و ببارند و مثل ابر باشند و سایه گسترند.
مرد باید ز پی نفع رسانیدن خلق 
به ره دولتِ ارباب کرم جا گیرد 
روز و شب می گذراند ز خطر مردم را 
بی سبب نیست که کشتی لبِ دریا گیرد(3)
امام صادق(علیه السلام) گاهی در دل شبهای تاریک، بار نان و خرما به دوش می کشید و در مناطق محروم، سراغ بینوایان می رفت و بی آنکه او را بشناسند، در حالی که خواب بودند، آهسته گرده های نان را زیر سرشان می گذاشت و رد می شد.
این نهایت بخشندگی خالصانه است.
بکوشیم از دست ما خیری به بندگان خدا برسد.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج44، ص 121
2. دعای ماه رجب: «یا من ارجوه لکل خیر... یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه».
3. فیضی دکنی.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
سخاوت برتر / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لاتَقولَنَّ فی اَخیکَ المُؤمِنِ اِذا تَواری عَنکَ اِلّا ما تُحِبُّ اَن یَقولَ فیکَ اِذا تَوارَیتَ عَنهُ؛ پشت سر برادر مؤمن خود، چیزی مگو مگر آنچه دوست داری او پشت سر تو بگوید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
صداقت در دوستی، آن است که ظاهر و باطن انسان با دوست، یکسان باشد و از برخورد دوگانه در روبه رو و پشت سر پرهیز شود.
ای جان فدای آن که دلش با زبان یکی است...
آنان که پشت سر برادر دینی خود به عیبجویی و انتقاد می پردازند اما در برابر او زبان به چاپلوسی و تملّق می گشایند، صفت نفاق و دورویی دارند و این با ایمان ناسازگار است.
از این گذشته، اگر دوست داریم دیگران در غیاب و پشت سر ما از ما به خوبی یاد کنند و با عبارتهای شایسته درباره ی ما حرف بزنند و از خوبیهای ما بگویند، ما هم پشت سر آنان باید همین حالت و رفتار را داشته باشیم و جز به خوبی و از خوبیهایشان سخن نگوییم.
بدگویی در نبودِ دوست و برادر دینی، از صداقت به دور است.
دوست آن باشد که معایب دوست 
همچو آیینه رو به رو گوید 
نه که چون شانه با هزار زبان 
پشت سر رفته مو به مو گوید
رعایت حقوق برادر مسلمان، از سنگین ترین وظایف دینی و اخلاقی است.
اگر می خواهیم دیگران با احترام و ادب از ما یاد کنند، باید ادب و احترام را درباره ی آنان رعایت کنیم. اگر نمی پسندیم که با عنوانهای زشت از ما یاد کنند، ما هم تعبیرهای زننده و توهین آمیز درباره ی آنان به کار نبریم. اگر از غیبت خود بدمان می آید و ناراحت می شویم، ما هم از آنان غیبت نکنیم. اگر از افشای رازمان توسط دیگران می رنجیم، با افشای اسرار آنان، مایه ی رنجش خاطرشان را فراهم نکنیم.
این رفتار، نشانه ی «انصاف» در معاشرت است.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج44، ص 127
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
حرف پشت سر دیگران / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مرگ با عزّت، بهتر از زندگی ذلیلانه است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از الفبای فرهنگ عاشورایی امام حسین(علیه السلام) عزّت نفس و کرامت انسان است.
گاهی کرامت انسان، زیر لگدهای جباران له می شود. گاهی برخی از مردم، برای زنده ماندن، هر تحقیر و پستی و ذّلت را تحمّل می کنند.
امام حسین(علیه السلام) به ما می آموزد که مرگ همراه با عزّت و افتخار، از حیات ذلیلانه برتر است.
مضمون سخنان بلند آن حضرت درباره عزّتمندی و پرهیز از ذلّت و خواری در این سروده ها دیده می شود:
از آستان همّت ما ذّلت است دور 
و اندر کُنام غیرت ما نیستش ورود 
بر ما گمان بردگی زور برده اند
ای مرگ، همّتی که نخواهیم این قیود
اکنون که دیده هیچ نبیند به غیر ظلم 
باید ز جان گذشت، کزین زندگی چه سود؟
گر جز به کشتنم نشود دین حق بلند 
ای تیغها بیایید، بر فرق من فرود(2)
هر که این درس بزرگ عاشورایی را بیاموزد و برای آنکه با ذّلت، زیر فرمان فرومایگان به سر نبرد، آماده ی شهادت و فدا کردن جان باشد و به عزّت ابدی دست می یابد.
امروز، عزیزتر از حسین(علیه السلام) کیست؟
آنان که در رکاب او جان فدا کردند و بستر سرخ شهادت را بر بستر نرم و گرم عافیت طلبی ترجیح دادند، همواره نامشان با عزّت قرین است و یاد حماسه ها و جانفشانیهایشان درس شهامت و مقاومت را به ملّتها در طول تاریخ داده و می دهد.
زندگی، ارزش آن را ندارد که همراه با ذلت سپری شود. درود بر حسین(علیه السلام) که معلم آزادگی و عزّت است.
پی نوشت:
1. مناقب، ج4، ص 68
2. حسین پیشوای انسانها، ص27
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
مرگ با عزّت / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لایَکمُلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَقِّ؛ عقل، جز با پیروی از حق، کمال نمی پذیرد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
جاذبه های بسیاری از همه سو ما را احاطه کرده است.
کشمکش میان «عقل» و «نفس» در درون ما وجود دارد و هر یک آدمی را به سویی می کشد. اگر در روایات، تعبیر « جنود رحمانی» و «جنود شیطانی» به کار رفته، بدین معناست که کششهای دوگانه یکی به سوی خدا و حق و خیر و معنویات است و دیگری به سوی شیطان و رذایل و مادیات و شهوات؛ برای مثال، خدا حق است، دین خدا هم حق است، احکام الهی هم حق است، آیات بیدارگر و پرمعنای قرآن کریم هم حق است. پیامبران آمده اند تا انسان را به سوی حق دعوت کنند و از چنگ باطل نجات دهند.
اگر پیرو حق شویم، عقلمان هم به کمال می رسد، چون رهنمودهای خدا و دین در مسیر رشد عقلانیت و اطاعت از فرمان خدا و خرد است.
اگر کسی در پی باطل رفت و اهل هوی و هوس گشت، چرا عقل هم کم سو و بی فروغ می شود و قدرت راهنمایی را از دست می دهد.
اگر می گویند: «عاقل آن است که اندیشه کند پایان را»، این یک حقیقت است.
و اگر می گویند: «عاقل نکند کاری، کاوَرَد پشیمانی»، این هم یک حکمت عقلانی است.
مکتب انبیا به حق دعوت می کند و از باطل و بیراهه بر حذر می دارد. کسی که در این مکتب ثبت نام کند و شاگرد پیامبران شود و درس وحی و قرآن بیاموزد و به امر و نهی پروردگار گردن نهد و جز «تبعیّت از حق»، راهی برنگزیند، به عقل خود حرمت نهاده و آن را در سایه ی حق جویی و حق پذیری، به کمال رسانده است.
نگذاریم چراغ عقل، در توفان هوس خاموش شود!
پی نوشت:
1. مستدرک الوسائل، ج12، ص209
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
نشانه کمال عقل / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: یَا ابنَ آدَمَ! اِنَّما اَنتَ اَیّامٌ، کُلَّما مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُک؛ ای فرزند آدم! تو همان روزهایی هستی که سپری می کنی. هر روزی که می گذرد، بخشی از وجود تو از دست می رود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از سفارشهای مهم فرزانگان و حکیمان، استفاده از فرصت و غنیمت شمردن عمر و توجه دادن به گذشت سریع زمان است.
«سرمایه عمر» بسیار ارزشمند است.
برخی این درّ گرانمایه و گوهر کمیاب را به راحتی از دست می دهند و در آینده، حسرت می خورند و احساس ندامت می کنند که چرا قدر عمر را ندانستند و آن را بیهوده تلف کردند.
امام حسین(علیه السلام) در این حدیث، حقیقت آدمی را همان روزها و فرصتهایی می شمارد که به نام «عُمر» در اختیار دارد و هر روز که می گذرد، بخشی از وجود انسان از دست می رود و همچون شمعی است که به تدریج می سوزد و آب می شود، تا به آخرین شعله برسد و خاموش گردد.
بسیارند کسانی که در آخر عمر، با حسرت و پشیمانی می گویند:
«عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی 
چه توانی که ز کف دادم مفت؟!
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت 
قدرت عهد شباب، 
می توانست مرا تا به خدا پیش برد 
لیک، بیهوده تلف گشت جوانی، هیهات...».(2)
پند آن حضرت این است که عمر را یک سرمایه بدانیم و گذشت آن را جدی بگیریم و بکوشیم از لحظه لحظه ی آن بهره ببریم.
سعادت اخروی ما، در گرو استفاده درست از عمر دنیوی ماست.
وقتی فرصت از دست رفت، به هیچ قیمتی این آب رفته، به جوی برنمی گردد.
از گنج و گهر عمر، بیشتر مراقبت کنیم.
پی نوشت:
1. ارشادالقلوب، ج 1، ص 40
2. اسلام و آبی تازه اش باید، نسرین صاحب.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
فرصتهای بی برگشت / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: بُکاءُ العُیونِ وَ خَشیَةُ القُلوبِ مِن رَحمَةِ اللهِ؛گریستن چشمها و ترس دلها از رحمت خداست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
چشم گریان، چشمه ی فیض خداست... .
در احادیث آمده، خشکیدن اشک به خاطر «قساوت» دل است و قساوت دل به خاطر گناهان بسیار(2).
از این رو، دلی که خدا را بشناسد و به رحمت او امیدوار و از عقوبتش بیمناک باشد، از حالت «خشیت» برخوردار است. این حالت قلبی و درونی، چشم را اشکبار می سازد و بنده را در دل شب به مناجات و دعا و تضرّع به درگاه خدا می کشاند و فیضهای معنوی بسیار، از این رهگذر به بنده مؤمن می رسد، به قول صائب تبریزی:
در سیاهی می توان گل چید از آب حیات 
گریه را باشد اثر، دامان شبها بیشتر 
صاحبان قلبهای خاشع و چشمهای پراشک از خوف خدا، به گنجینه ای دست یافته اند که بسی گرانبهاست و دامان آنان را از گوهرهای رحمت الهی سرشار می سازد.
اما وقتی معصیت زیاد شود و گناه عادی گردد، چشم هم می خشکد و حالت گریه و تضرّع رخت برمی بندد و نه حال دعایی می ماند و نه شوق مناجاتی و نه لذّتی از عبادتی.
عصیان و گناه، پرتگاه دل ماست
مسدود به روی عقل، راه دل ماست
خشکیدن اشک گرم از چشمه چشم 
گویای سقوط پایگاه دل ماست(3)
یاد کردن از مرگ و قبر و قیامت و دشواریهای عالم پس از مرگ و مواقف هولناک صحرای محشر و حسابرسیِ دقیق خداوند نسبت به اعمال بندگان و به یاد آوردن پرونده سیاه اعمال و طومار بلند گناهان و خطاها، دل را نرم می کند و خشوع و خشیت می آورد.
در سایه ی خشیت از خدا، به چشمه ی اشک گرم برسیم.
پی نوشت:
1. جامع الأخبار، ص97
2. نک: میزان الحکمه، حدیث 16999: امام علی علیه السلام می فرماید: «اشک چشم فرو نمی خشکد مگر به دلیل سنگدلی و سنگدلی جز به خاطر گناهان بسیار نیست».
3. از جواد محدثی
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
گریه و خشیت دل / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: دِراسَةُ العِلمِ لِقاحُ المَعرِفَةِ وَ طولُ التَّجارِبِ زِیادَةٌ فِی العَقلِ؛ بحث و بررسی علم، موجب باروری معرفت و تجربه های طولانی مایه ی افزایش عقل است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از شیوه های بارور کردن علم و دانش، «مباحثه» است.
وقتی مسائل علمی مورد بحث و بررسی و گفتگو قرار می گیرد، هم نقاط تاریک و مبهم آن روشن تر می شود، هم در ذهن و اندیشه مخاطب ماندگار می گردد.
از راه های مفیدتر کردن آموزشها و مطالعات، آن است که دانسته ها و آموخته ها و مطالب خوانده شده را با دیگران به بحث بگذاریم و نقد و بررسی کنیم؛ چیزی که در این حدیث، از آن به «دراسة» تعبیر شده است.
این سبب باروری معرفت می شود و بدون آن، آموخته ها یا از یاد می رود، یا خام و ناپخته باقی می ماند. نکته ی دیگر این حدیث، «تجربه» است.
در حکمتها آمده است که تجربه بالاتر از علم است.
بعضی گفته اند افراد عاقل و هوشیار از تجربیات دیگران استفاده می کنند، ولی مردم مغرور می خواهند همه چیز را خودشان تجربه کنند.(2)
عمل به تجربه و بهره گیری از تجربه های دیگران، آن هم تجربه های طولانی و دراز مدت، عقل آدمی را می افزاید و به معنای بهره بردن از ثمره ی زندگی و عمر دیگران است و سعدی چه زیبا سروده است:
مرد خردمند هنرپیشه را 
عمر دو بایست در این روزگار 
تا به یکی تجربه آموختن
در دگری تجربه بستن به کار 
معرفت و شناخت خود را با بحث و گفتگوی علمی با دیگران بارور سازیم و با بهره گیری از تجربه های دیگران، بر خرد خویش بیفزاییم.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج75، ص 128
2. یحیی برقعی، چکیده ی اندیشه ها، ج2، ص283.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
باروری معرفت / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَن طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَکَلَهُ اللهُ اِلَی النّاسِ؛ هر کس به بهای نارضایتی خدا، مردم را راضی کند، خداوند او را به مردم وامی گذارد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از قدیم گفته اند: رضایت همه را نمی توان به دست آورد.
هر کار کنید، برخی خوششان می آید و بعضی ناراحت می شوند، رفتار شما بعضی را خشنود و برخی را ناراضی می کند. به علاوه، گاهی جلب رضای مردم به آن است که حق و انصاف و عدالت را زیر پا بگذارید و خلاف کنید، تا خواسته های نادرست آنان را تأمین نمایید.
پس باید به فکر جلب رضای کسی بود که رضایت او کارساز است و آخرت و عاقبت و بهشت و جهنم انسان به دست اوست؛ یعنی خدا.
هیچ سزاوار نیست که برای خشنود کردن مردم، خدا را به خشم آوریم.
در تاریخ، بسیار بوده اند کسانی که برای رضای سلاطین و به خاطر پسند ارباب زر و زور، از حق چشم پوشیده و به باطل گرویده اند. مگر «عمر سعد»، به خاطر رضایت «ابن زیاد» با حسین بن علی(علیه السلام) نجنگید؟ مگر ابن زیاد، برای تأمین رضایت اربابش یزید، از کوفه لشکری عظیم برای نبرد با سیدالشهداء (علیه السلام) نفرستاد؟ آخر کار هم دچار خشم الهی شد و همان گونه که امام فرموده است، خداوند، آنان را به مردم واگذاشت. مردمی که به دستور یزید و ابن زیاد به جنگ حسین(علیه السلام) آمده بودند، روزی هم با نفرت و لعنت از آنان یاد می کردند و از کرده ی خویش پشیمان بودند.
در هر کاری باید جانب رضای خدا را گرفت، نه پسند مردم را.
کسی که حساب خود را با خداوند، صاف و پاکیزه کرده باشد و رضای الهی را در کارها در نظر بگیرد، خداوند هم به او عزّت دنیا و سربلندی و سعادت آخرت عطا می کند.
ممکن است کسانی در دنیا با جلب رضایت مردم از راه حلال و حرام و راست و دروغ، به مقام و موقعیتی برسند، ولی دوام نخواهد داشت.
معیار حساب آخرت، رضای خالق است، نه پسند خلق!
پی نوشت:
1. مستدرک الوسائل، ج12، ص209
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
خشم خدا / رضای مردم / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اِعمَل عَمَلَ رَجُلٍ یَعلَمُ اَنَّهُ مَأخوذٌ بِالإجرامِ، مَجزِیٌ بِالإحسانِ؛ همچون کسی عمل کن که می داند به خاطر گناهانش مؤاخذه می شود و به خاطر نیکوکاری، پاداش می یابد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنچه انسان را به انجام کار نیک وامی دارد، امید به پاداش است.
آنچه آدمی را از ارتکاب به عمل خلاف و مجرمانه باز می دارد، ترس از عقوبت است.
کسی که به پاداش امید دارد و از کیفر و عقاب بیمناک است، انگیزه ای درونی پیدا می کند که نیکوکار باشد و از بدیها پرهیز نماید.
خداوند، اساس عالم را بر این قرار داده که هر کس، نتیجه ی کار نیک و بد خویش را چه در دنیا و چه در آخرت ببیند. این مقتضای حکمت و عدالت الهی است و بارها در آیات قرآن بر آن تأکید شده و گرفتاریهای بشر را هم پیامد عملکرد سوء آنان دانسته است و آخرت را هم بازتاب دنیا معرفی کرده و بهشت برین یا دوزخ سوزان را پاداش و کیفر صالحات و سیّئات مردم برشمرده است.
داشتن این باور و عقیده، هم انگیزه آفرین است برای کارهای نیک، هم عامل بازدارنده است از مفاسد و رذایل.
چون بد کردی مباش ایمن ز آفات 
که واجب شد طبیعت را مکافات
سپهر آیینه ی عدل است، شاید 
که هر چه از تو بیند، وانماید(2)
پس نتیجه ی نیک و بدمان به خودمان برمی گردد. اگر اهل عمل صالح باشیم، گلی بر سر خود زده ایم و اگر بدکار و مردم آزار باشیم، ریشه ی خود را زده ایم.
این همان حکمتی است که سعدی هم به آن اشاره کرده است:
از مکافات عمل غافل مشو 
گندم از گندم بروید، جو ز جو
و کیست که بدی بکارد و خوبی برداشت کند!
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج44، ص127
2. نظامی گنجوی
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
کیفر و پاداش / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: خَمسٌ مَن لَم تَکُن فِیهِ لَم یَکُن فِیهِ کَثیرُ مُستَمتَعٍ: اَلعَقلُ وَ الدِّینُ وَ الأدَبُ وَ الحَیاءُ وَ حُسن ُالخُلقِ؛ پنج خصلت است که در هر کس نباشد، بهره ی چندانی در او نیست: خرد، دین، ادب، حیا و اخلاق نیکو. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
درخت وجود آدمی وقتی ثمربخش است که شاخ و برگ و میوه دهد.
ثمر این درخت، صفات نیک و خصلتهای پسندیده است.
پنج صفتی را که امام حسین(علیه السلام) در این حدیث به عنوان عناصر خیرآفرین از آنها یاد می کند، چه در زندگی فردی و چه در حیات اجتماعی، منبع برکت و آثار نیک است.
«عقل»، بزرگترین موهبتی است که خداوند به انسانها عطا کرده است و حجّتی درونی و پیامبری باطنی است که راه زندگی صحیح را به آدمیان نشان می دهد.
«دین»، زندگی بر مدار خواست خداوند و به کار بستن اوامر پروردگار، در همه ی ابعاد است.
«ادب »، نشان کمال خرد و وارستگی انسان از رذیله ی جهل است و انسان را مورد احترام و محبوبیّت نزد دیگران قرار می دهد.
«حیا»، صفتی ارزشمند است که آدمی را از آلوده شدن به مفاسد و حریم شکنی و بی عفتی باز می دارد.
«حسن خلق»، برترین فضیلت یک مسلمان است و صفتی است که خداوند، پیامبر محبوبش حضرت محمد(ص) را به خاطر آن ستوده است. افراد خوش اخلاق، زندگی بهتر و روابط صمیمانه تری با دیگران دارند و در خانه ی دلها نفوذ می کنند.
این صفات شایسته ی پنجگانه، وجود آدمی را پرثمر می سازد و کسی که از این اوصاف بی بهره باشد، انتظار خیری از او نیست.
خود را به این صفات آراسته کنیم و اگر از آنها برخورداریم، بر آنها بیفزاییم.
پی نوشت:
1. حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج 1، ص 181
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
پنج خصلت سودمند / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اَلصِّدقُ عِزُّ و الکِذبُ عَجزٌ؛ صدق و راستی عزّت است و دروغگویی ناتوانی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
صدق و راستی، گاهی در «گفتار» است، گاهی در «کردار».
اگر در گفتار باشد، «راستگویی» است که فضیلتی بزرگ و دوست داشتنی است.
و اگر در کردار باشد« درستکاری» است که موجب محبوبیت انسان می شود و اعتماد عمومی را در جامعه افزایش می دهد.
هر دو خصلت، مایه ی آبرومندی و عزّت است.
راستی کن که راستان رَستند 
راستان در جهان قوی دستند
به همین تناسب، درغگویی و صداقت نداشتن در عمل که ریشه در زبونی و حقارت نفس دارد و نوعی ضعف روحی و اخلاقی به شمار می رود، مایه ی سرافکندگی می شود و افراد دروغگو و نیرنگ باز و غیرصادق، هم خودشان مورد اعتماد قرار نمی گیرند، هم جوّ بی اعتمادی را در جامعه افزایش می دهند.
به تعبیر روایات « نجات در راستی است و هلاکت در دروغگویی»
مرد باید که راستگو باشد 
ور ببارد بلا بر او چو تگرگ 
سخن راست گو، مترس که راست 
نَبُرد روزی و نیارد مرگ(2)
مؤمنان پاکدل و خداباور، نیازی نمی بینند که برای رسیدن به مقاصد خویش یا منافع مادی، به دروغ متوسّل شوند.
وقتی خداوند، راستگویان را دوست می دارد و خودش از همه راستگوتر است، چرا بنده کاری کند که از چشم خدا بیفتد؟
زبانی که از دروغگویی پاک باشد، قابل احترام است.
پی نوشت:
1. تاریخ یعقوبی، ج2، ص246
2. جمال الدین اصفهانی.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
راست و دروغ / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَن سَرَّهُ اَن یُنسَاَ فی اَجَلِهِ وَ یُزادَ فی رِزقِهِ فَلیَصِل رَحِمَهُ. هر کس از تأخیر مرگش و افزایش روزی اش خوشحال می شود، پس به خویشاوندان خود رسیدگی و سرکشی کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
برای «صله رحم»، آثار فراوانی چه در دنیا و چه در آخرت بیان شده است.
«طول عمر» و «افزایش رزق» دو نمونه از این آثار است که به خود شخص برمی گردد.
در حدیث است که گاهی از عمر کسی سه سال باقی مانده است، ولی به خاطر آنکه به خویشاوندان خود می رسد و اهل صله ی رحم است، خداوند بر عمر او می افزاید و عمرش سی سال ادامه می یابد. گاهی هم برعکس، به سبب قطع رحم، از عمر او کاسته می شود و زودتر از موعد مقرّر، از دنیا رخت برمی بندد.
افزایش رزق و روزی هم در سایه ی صله ی رحم است.
حفظ روابط فامیلی و تقویت رفت و آمدهای خانوادگی و کمک و رسیدگی به خویشاوندان نیازمند، از بافضیلت ترین کارهاست. افراد، با دیدار هم، نشاط روحی پیدا می کنند و همین خوشحالی که در سایه ی صله ی رحم فراهم می شود، بر طول عمر و نشاط و شادابی انسان می افزاید.
قطع رابطه با خویشاوندان انسان را افسرده و بی نشاط می کند و همین افسردگی روحی مایه ی کاهش عمر و تحلیل رفتن وجود آدمی است.
علاوه بر جنبه ی روحی و روانی که در صله ی رحم و قطع رحم وجود دارد و طبیعی است، از سنّتهای الهی است که صله ی رحم، اجل و مرگ را به تأخیر می اندازد و مایه ی فزونی رزق و روزی می گردد.
از آثار اجتماعی این سنت اسلامی غافل و محروم نباشیم.
پی نوشت:
1. بحار الانوار، ج 74، ص 91
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
صله ی رحم / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. کسی از امام حسین(علیه السلام) پرسید، خداوند چرا روزه را واجب کرده است؟ فرمود: لِیَجِدَ الغَنِیُّ مَسَّ الجوعِ فَیَعودَ بِالفَضلِ عَلَی المَساکینِ؛ برای اینکه ثروتمند، رنج گرسنگی را بچشد و از فزونی مالش بر بینوایان کمک کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
حضرت یوسف، چند سالی در زندان ماند، تا رنج اسارت و حبس را بفهمد و چون به حکومت رسید، کسی را بی گناه به زندان نیفکند.
روزه که از واجبات الهی است، علاوه بر آثار و برکات فراوان و سازندگی برای خود روزه دار، این اثر را هم دارد که رنج گرسنگی را بچشد و درد گرسنگان را بفهمد، تا از آنچه خداوند به او نعمت و مکنت داده است، به همنوعان فقیر کمک کند.
روز یعنی همدلی با محنت و فقر فقیران 
آشنایی با غم مسکین و رنج بینوایان 
خداوند، در اموال اغنیا، سهمی برای محرومان قرار داده است.(2)
در خمس و زکات هم، بخشی به فقرا داده می شود. زکاتِ فطره و صدقات دیگر هم کمک به همنوعان تهیدست است.
آنچه آدمی را عطوف می سازد و به همدلی با رنج کشیدگان وامی دارد، درک و لمس ناراحتیها و غمهای آنان است.
کسی که روزه دار است، با آنکه در خانه غذا و آب و میوه دارد، به فرمان خداوند از آنها استفاده نمی کند و گرسنگی و تشنگی را تا لحظه ی افطار تحمّل می کند. ولی آنان که در طول سال به خاطر مسکنت و فقر، نمی توانند از خوردنیها و نوشیدنیهای مطلوب استفاده کنند، چه می کنند و چه می کشند؟
تا ثروتمندان، دردِ فقرا را لمس نکنند، عواطف و حسّ نوع دوستی آنان تحریک نمی شود تا به آنان هم کمک کنند.
شرط مسلمانی، مواسات و برادری با مسلمانان، حتی با انسانهاست.
در غم و شادی و راحت و رنج محرومان شریک باشیم.
پی نوشت:
1. مناقب، ج4، ص68
2. ذاریات(51)، آیه 19: «وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‌».
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
همدردی با محرومان / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لَولا ثَلاثَةٌ ما وَضَعَ ابنُ آدَمَ رَأسَهُ لِشَیءٍ: اَلفَقرُ وَ المَرَض ُوَ المَوتُ؛ اگر سه چیز نبود، آدمیزاد هرگز سر در برابر چیزی فرود نمی آورد: تنگدستی، بیماری و مرگ. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
شیطان، سرسلسله ی مغروران و متکبّران بود و سرانجام، گرفتار عوارض آن شد و از درگاه خدا رانده گشت. انسانهای مغرور و خودخواه، پیرو شیطانند.
خداوند، برای آنکه انسانها گرفتار غرور و گردن کشی نشوند و حقیقت دنیا و عجز و نیاز آدمی را بشناسند، گاهی آنان را دچار فقر و تنگدستی می کند، گاهی در بستر بیماری می افکند، و در نهایت با مرگ و میراندن، ناپایداری دنیا و ناتوانی انسان را به یاد می آورد.
چه بسا گردنکشانی که تهیدست شدند و ابهت آنان فرو ریخت.
چه بسا مغرورانی که بیمار گشتند و نشاط و شادابی را از دست دادند.
چه بسا طاغوتهایی که به کام مرگ رفتند و مرگشان مایه ی عبرت دیگران شد.
پروین اعتصامی، در سروده ای که برای سنگ مزار خویش دارد، به حقیقت دنیا و بی اعتباری آن اشاره دارد، از جمله می گوید:
هر که باشی و ز هر جا برسی 
آخرین منزل هستی این است 
آدمی هر چه توانگر باشد 
چون بدین نقطه رسد، مسکین است
همه ی جبّاران تاریخ، وقتی در آستانه ی مرگ قرار می گیرند، زاری می کنند و احساس شکست دارند و آن همه قدرت و جبروت را بی فایده می بینند. مگر فرعون نبود که در آستانه ی غرق شدن در رود نیل، گفت: توبه کردم، و از سوی خدا خطاب آمد: اکنون؟
چه خوب است انسان، پیش از آنکه ثروت و دارایی خود را از دست بدهد و به خاک فقر بنشیند، و پیش از بیماری و رنجوری و قبل از مرگ، فروتنانه در مقابل خدا تسلیم و مطیع شود و او را بنده باشد! 
پی نوشت:
1. نزهة النّاظر، ص 80
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
عوامل غرورشکن / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: انَ المؤمِنَ لا یُسیءُ و لا یَعتَذِرُ، والمُنافِقُ کلَ یومٍ یسیءُ و لا یَعتَذِرُ، وَ المُنافِقُ کُلَّ یَومٍ یُسیءُ وَ یَعتَذِرُ؛ همانا مؤمن، نه بد می کند و نه (از بدی خویش) عذرخواهی می کند. اما منافق، هر روز بد می کند و پوزش می خواهد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کار زشت و ناپسند، چنان با فطرت سلیم انسانها ناسازگار است که حتی مرتکبان آن هم می کوشند با عذرخواهی، وجهه و آبروی خود را حفظ کنند.
گاهی معذرت خواهی دشوار است و برای کسانی که روح تکبر دارند، ناشدنی است. از این رو، خلاف می کنند و عذرخواهی هم نمی کنند.
فرق مؤمن و منافق، به تعبیر امام حسین(علیه السلام) این است که مؤمن سعی می کند گفتار و رفتار ناپسندی نداشته باشد، تا به خاطر آن مجبور به پوزش خواهی هم نشود. اما منافق، پیوسته بد می کند و در پی آن عذرخواهی می کند. روشن است که عذرخواهی منافقان از نفاق درونی شان سرچشمه می گیرد و از صمیم قلب نیست، چون اگر واقعاً زشتی کار بد را قبول داشتند، از انجام و تکرار آن پرهیز می کردند، تا مجبور به عذرخواهی نشوند.
آن که پیوسته بد می کند و پیوسته پوزش می خواهد، گرفتار نوعی نفاق است.
آدم عاقل، بی احتیاطی و ناپرهیزی نمی کند تا بیمار نشود و به پزشک و دارو و درمان هم محتاج نشود.
ترک کارهای بد که از «عذرخواهی» پیشگیری می کند، نشانه ی خردمندی و ایمان است.
کار بد نکنیم، تا مجبور به عذرخواهی نشویم.
پی نوشت:
1. تحف العقول، ص 177
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
فرق مؤمن و منافق / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لایَنبَغی لِنفسٍ مُؤمِنَةٍ تَری مَن یَعصِی اللهَ فَلا تُنکِرَ؛ شایسته شأن مؤمن نیست که ببیند کسی خدا را معصیت می کند، ولی به او اعتراض نکند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
امر به معروف و نهی از منکر، نشانه ی حیات و رشد و بالندگی جامعه است.
آن که به خدا و دین او و حقّانیت دستورات اسلام باور دارد، نمی تواند در مقابل هنجار شکنیهای خلافکاران و گستاخی اهل معصیت، بی تفاوت بماند و از خود واکنش نشان ندهد.
جامعه ی بدون امر به معروف و نهی از منکر، مرده و خمود و بی حسّ است.
نهی از منکر، مثل بازداشتن کسی است که می خواهد کشتی را سوراخ کند، یا فضا را آلوده سازد، یا آب زلال یک شهر را مسموم سازد.
نهی از منکر نسبت به عمل معصیت کاران، مثل سم پاشیِ محیطهای آلوده و آفت زدایی از عفونتهاست. وقتی باتلاقی حشره خیز باشد، باید آن را خشکانید، تا مالاریای گناه و فساد، دیگران را بیمار نسازد. باید زباله های ناقل میکروب هوس را دفن کرد، تا میدان و مجالی برای رویش گل ایمان و تقوا باشد.
تذکّر زبانی، یک مرحله از نهی از منکر است.
اقدام عملی و بازداشتنِ خلافکاران از فساد و گناه، مرحله ای دیگر.
ایمان و اسلام، بر دوش مسلمان وظیفه ی سنگین نهی از منکر را گذاشته است، تا هم از حالت بی تفاوتی در مقابل بدیها و جرایم درآید، هم با اقدام خود در حد امکان از زشتیها و گناهان باز دارد.
برخورد با خلافکاران و اهل معصیت، زمینه ی رشد معنویات را فراهم می سازد.
پی نوشت:
1. کنزالعمّال، ج 3، ص 85
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
نهی از منکر / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اِیّاکَ اَن تَکونَ مِمَّن یَخافُ عَلَی العِبادِ مِن ذُنوبِهِم وَ یَأمَنُ العُقُوبَةَ مِن ذَنبِهِ؛ بپرهیز از این که از کسانی باشی که بر مردم به خاطر گناهانشان بیمناکند، ولی خودشان از عقوبت گناهشان ایمن هستند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
گناه، پرونده ی عمل را سیاه و ننگین می کند و پاسخگویی انسان را هنگام محاکمه ی الهی دشوار می سازد.
پس گناهان، عامل نگرانی اند، چه به سبب پیامدهای آنها در دنیا، چه به خاطر عذاب و کیفر آخرت حال، فرقی نمی کند که این گناه از ما باشد یا از دیگری.
حضرت، هشدار می دهد از کسانی نباشیم که با دیدن گناه های بندگان دیگر، به حال آنان نگران شویم و از عقوبت اخروی ایشان به هراس افتیم، ولی اگر خودمان مرتکب گناه می شویم، احساس امنیت کنیم و نگران نباشیم؛ گویا تضمینی گرفته ایم که با ما کار ندارند، ولی از دیگران به سختی حساب خواهند کشید.
این حالت، گویای غفلت انسان است.
اگر محاسبه و کیفر هست، برای همه است و اگر آسودگی و ایمنی است، برای همگان است. چنین نیست که برخی حاشیه ی امن داشته باشند و خود را مقرّب درگاه الهی بپندارند و با داشتن بار سنگین معاصی، ترس به دل راه ندهند و دغدغه و نگرانی نداشته باشند.
ضرب المثلی که می گوید:« کور خود هستند و بینای مردم» در مورد این افراد مصداق پیدا می کند و می تواند به این نکته هم اشاره داشته باشد که اگر از جرایم دیگران بر آنان می ترسیم، بخشی از این ترس و نگرانی را هم بر خودمان داشته باشیم.
پی نوشت:
1. تحف العقول، ص 240
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
ترس از گناه / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اُوصیکُم بِتَقَوی اللهِ، فَاِنَّ اللهَ قَد ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقاهُ اَن یُحَوِّلَهُ عَمّا یَکرَهُ اِلی ما یُحِبُّ؛ شما را به تقوای الهی سفارش می کنم. هر کس از خدا پروا کند، خداوند تضمین کرده که او را از آنچه نمی پسندد، به آنچه می پسندد، متحول سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«تقوا»، بزرگترین توصیه ی خداوند به بندگان است.
آیات آن، در بردارنده ی هشدارهایی است که آسیبها و ضررهای بی تقوایی و بی پروایی و پیروی از نفس امّاره و متابعت از شیطان را به یاد می آورد و فرجام نیک اهل تقوا و عاقبت شوم بی تقوایان را نشان می دهد.
خدا با اهل تقواست، هوای آنان را دارد، کمکشان می کند، از خطرات نجاتشان می دهد و در آخرت هم بهترین پاداشها و برترین نعمتهای بهشتی را در اختیار آنان قرار می دهد.
امام حسین(علیه السلام) با توصیه به تقوا، به نتایج آن هم اشاره می فرماید؛ از جمله اینکه اوضاع را به نفع بندگانی متّقی برمی گرداند. ممکن است دنیاپرستان هوسباز، چند روزی بروبیایی داشته و کامیاب و برخوردار باشند، ولی فرجام خوشی ندارند. قرآن با بیان «إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ‌ »(2) و «وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى‌ »(3) عاقبت و فرجام نیک را از آنِ تقوا و اهل تقوا می داند.
در جای دیگر می فرماید: هر که تقوا داشته باشد، خداوند در کارهایش گشایش ایجاد می کند و از جایی که تصورش را نمی کند، به او روزی می رساند.(4)
وعده ی تضمین شده ی الهی برای متقین آن است که اوضاع ناخوشایند و ناراحت کننده را به شرایط مطلوب و محبوب برای آنان مبدّل بسازد.
در سایه تقوا، هم به رضای خدا می رسیم، هم به سعادت جاوید.
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص 170.
2. هود(11)، آیه 49
3. طه(20)، آیه 132
4. طلاق(65)، آیه 2.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
فرجام اهل تقوا / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَن اَحَبَّک نَهاکَ وَ مَن اَبغَضک اَغراکَ؛ هر کس تو را دوست بدارد( از بدیها) تو را نهی می کند و هر که دشمنت باشد (به بدیها) تشویق می کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دوست خوب، مثل آینه است، خوب و بد را آن گونه که هست، نشان می دهد. بی غرض و بی کینه است. نه بزرگ نمایی می کند، نه عیوب تو را از تو می پوشاند.
دوست نسبت به دوست باید «نیک خواه» باشد.
معنای نیک خواهی این است که اگر رفتار بدی در تو ببیند، دوستانه گوشزد می کند و تو را از انجام آن نهی می کند. اگر با دوستان بد نشست و برخاست کنی، تذکر می دهد. اگر غذای فاسد بخوری، تو را باز می دارد. اگر در سراشیبی سقوط قرار داشته باشی، هشدار می دهد و مانع سقوط تو می شود.
اینها نشانه محبت واقعی و دوست شایسته است.
ولی اگر کسی بدخواه تر باشد، تو را به بدیها تشویق می کند و در راه غلط، چشم اندازی زیبا نشانت می دهد تا به هلاکت برسی.
معتادان، می کوشند دوستان خود را هم به اعتیاد بکشند.
خلافکاران، همراهان خود را هم به خلاف سوق می دهند.
گنهکاران، سعی می کنند دیگران را هم همرنگ و همراه خود کنند.
اینها نشانه آن است که خیرخواه تو نیستند و به مصلحت تو نمی اندیشند.
باید آغوشی باز برای پذیرش انتقادهای خیرخواهانه و مشفقانه ی دوستان دلسوز داشته باشیم و گوشی شنوا، برای شنیدن هشدارها و نهی های آنان، و چشمی تیزبین، برای دیدن عیوب خویش و لغزشگاه های مقابل.
راستی... معیار دوست خوب چیست؟
پی نوشت:
1. موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 743
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
معیار دوست خوب / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. از امام حسین(علیه السلام) درباره شریف ترین مردم پرسیدند. آن حضرت فرمودند: مَنِ اتَّعَظَ قَبلَ اَن یوعَظَ، وَ استَیقَظَ قَبلَ اَن یوقَظَ؛ کسی که پیش از آنکه پندش دهند، پند پذیرد و پیش از آنکه بیدارش کنند، بیدار شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دنیا سراسر پند است، اگر انسان گوش پندشنو داشته باشد.
جهان و تاریخ، سراسر عبرت است، اگر انسان چشم عبرت بین داشته باشد.
آگاهان و بیداردلان، از در و دیوار، از کاخ و کوخ، از مرگ و بیماری انسانها، از طلوع و غروب قدرتها، از شکست و پیروزی انسانها، از عزّت و ذّلت اقوام، از فضای گورستان و خفتگان در قبرها، از بی وفایی مال و مقام و ثروت، «پند» می گیرند.
نیازی نیست که ما را پند دهند. در هر چیز موعظه و هشدار است.
خدا نکند کسی خود را به خواب بزند، که بیدار کردنش بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
آیا مرگ هر یک از آشنایان و عزیزان، یک بیدارباش نیست؟
کاش انسان به مرحله ای از خودآگاهی و بصیرت و هشیاری برسد که «پیام» ها را درک کند و «هشدار» ها را بشنود و بداند که «زنگها برای که به صدا درآمده اند؟»
خدایا! پند و موعظه را محبوب ما بگردان.
پیش از آنکه مرگ، ما را بیدار کند، ما را از خواب غفلت بیدار کن.
پی نوشت:
1. موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 743
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
شریف ترین مردم / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَنِ اتَّکَل عَلی حُسنِ اختِیارِ اللهِ تَعالی لَهُ لَم یَتَمَنَّ غَیرَ مَا اختارَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ؛ هر کس به انتخاب شایسته ی خدا درباره ی او تکیه و توکل کند، جز آنچه را خدا برایش انتخاب کرده است، آرزو نمی کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند صلاح بندگان را بهتر از خودشان می داند.
انسان مؤمن، اهل «توکّل» و حسن ظنّ به خداست و کارهای خدا را هم حکیمانه می شمارد. کسی که خداشناس و خدادوست باشد، به کارها و انتخابهای خدا هم به دیده ی قبول می نگرد و خود را به او می سپارد و نسبت به خدا هیچ اعتراضی نمی کند و رضا و پسندی جز رضای خدا ندارد.
یکی درد و یکی درمان پسندد 
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران 
پسندم آنچه را جانان پسندد
ایمان ناقص نسبت به خدا، سبب می شود فرد، در مورد وضعیت و حالات خود همیشه حالت انتقادی داشته باشد و آرزو کند کاش چنین می شد! چرا چنین نشد؟ چرا فرزندم پسر نشد؟ چرا وضع من خوب نمی شود؟ چرا بیمار شدم و...
از پیشوایان ما نقل شده است: « ما چنانیم که اگر خدا برایمان بلا را بپسندد، ما هم همان را می پسندیم و اگر عافیت بخواهد، ما هم دوستدار عافیتیم. اگر اراده کند که بیمار یا تندرست باشیم، ما هم همان را دوست داریم و در مقابل پسند و گزینش و اراده ی الهی، هیچ اراده و پسندی نداریم.»
این نکته، به انسان مؤمن آرامش روحی می بخشد و او را از نگرانی و غصّه می رهاند.
کار را به خدا بسپاریم.
آنچه او برایمان خواست، همان خواسته ی ما باشد.
پی نوشت:
1. احقاق الحق، ج11، ص591
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
توکل / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. درباره ی «ادب» از امام حسین(علیه السلام) پرسیدند. حضرت فرمود: هُوَ اَن تَخرُجَ مِن بَیتِکَ، فَلا تَلقی اَحَداً اِلّا رَأیتَ لَهُ الفَضلَ عَلَیکَ؛ ادب آن است که از خانه که بیرون می روی، هیچ کس را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت پنداری. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از آفتهای خطرناک برای روح انسان، «خودبرتربینی» است.
از این صفت در روایات، با تعبیر «عُجب» هم یاد شده است. کسانی که این صفت را دارند، خود را از همه بهتر، خوب تر، خالص تر، داناتر و نیکوکارتر می دانند. از این رو، پیوسته به بدگویی و غیبت دیگران می پردازند و از عیوب خویش غافلند و به مثابه ی این ابیات:
سیر یک روز طعنه زد به پیاز 
که تو مسکین چقدر بدبویی 
گفت از عیب خویش بی خبری 
زین ره، از خلق عیب می جویی
از همه ایراد می گیرند، ولی حاضر نیستند کسی از آنان انتقاد کند، چون خود را بی عیب می پندارند.
نقطه ی مقابل این صفت، که امام از آن به عنوان «ادب» یاد می کند، آن است که همه را بهتر و برتر از خود پندارند و در نتیجه به دیده ی حقارت به آنان نگاه نکند و به نکوهش آنان نپردازد.
این نگرش، انسان را متواضع بار می آورد و از خودخواهی و غرور می رهاند. اگر کسی با این دیدگاه با افراد روبه رو شود، رفتاری متعادل و احترام آمیز خواهد داشت. در حدیث است که خداوند، ولیّ خود را در میان مردم پنهان کرده است، بنابراین هیچ کس را نباید حقیر شمرد و به دیده ی حقارت به او نگریست زیرا شاید او از اولیای خدا باشد و تو نشناسی.
خود برتربینی، انسان را به غیبت و توهین و تحقیر دیگران می کشاند.
نداشتن عُجب و خودپسندی، ریشه ی تواضع و فروتنی است.
دیگران را بزرگ و عزیز بشماریم، تا بزرگ و عزیز شویم.
پی نوشت:
1. موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص750
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
ادب / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: لِلسَّلامِ سَبعونَ حَسَنَةٌ، تِسعٌ وَ سِتّونَ لِلمُبتَدی وَ واحِدةٌ لِلرّادّ؛ سلام، هفتاد ثواب دارد. شصت و نه ثواب از آن کسی است که سلام دهد و یکی برای آن که جواب گوید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«سلام» در هنگام رسیدن و مواجهه با دیگری، یکی از آداب اسلامی است.
معنای آن، درخواست سلامتی و ایمنی برای مخاطب و یکی از نامهای خداست.(1)
در تعالیم اخلاقی، سلام کردن نشانه ی تواضع به شمار آمده است و احترام به دیگری است و مایه ی افزایش محبت و صمیمیت است.
آنچه مهم است، «پیشی گرفتن در سلام» است.
از خصوصیات اخلاقی پیامبر(ص) پیشدستی در سلام کردن به دیگران بود. حتی به کودکان هم سلام می کرد و می فرمود: دوست دارم در میان امت من به صورت یک سنت و روش پسندیده درآید.
سلام کردن مستحب اما جواب آن واجب است.
شگفت آن است که این عمل مستحب، پاداشی بیش از واجب دارد.
شاید دلیل آن این باشد که آغازکننده به سلام، پا روی نفس خود می گذارد و تکبّر و غرور را در خود می شکند و در این کار نیک، پیشقدم می شود.
سلام کردن فرزند به پدر و مادر، شاگرد به استاد و کوچک به بزرگ، از توصیه های دین ماست.
البته، اگر والدین و معلّمان و بزرگان تواضع کنند و به فرزندان و شاگردان و افراد کوچکتر از خود سلام کنند، درس عملیِ« پیشی گرفتن در سلام» را به آنان آموخته اند.
سنّت سلام را از یاد نبریم.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج75، ص120
2. حشر(59)، آیه 23:« الملک القدّوس السّلام...».
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
پیشدستی در اسلام / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: البُکاءُ مِن خَشیَةِ اللهِ نَجاةٌ مِنَ النّارِ. گریه از خوف خدا، مایه ی نجات از آتش است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خداوند، مهربان و عادل است. از سوی دیگر، حسابگری دقیق است که نیک و بد افراد را پاداش و کیفر می دهد. پس اگر ترسی هست، از عملکرد ناپسند خودمان است، و گرنه خدا به کسی ظلم نمی کند و توبه کاران را هم می آمرزد.
توبه، در سایه ی آگاهی از بدی گناهان و امید به رحمت خدا پدید می آید.
آن که از خوف خدا چشمی اشکبار و دلی لرزان ولی امیدوار دارد، مورد عنایت الهی قرار می گیرد و خداوند گریه ی بندگانش و دعا و نیایش آنان را دوست دارد.
در دل شب خیز و ریز، قطره ی اشکی ز چشم 
که دوست دارم، کند گریه گنهکار ما
خالق بخشنده من، بنده ی شرمنده تو
بیا بهشتت دهم، مرو تو در نار ما 
خداوند دوست دارد همه ی بندگانش، راه طاعت و عبودیت بپویند و به بهشت ابدی نایل شوند، اما گروهی فریب شیطان را می خورند و دنبال گناهان و مفاسد اخلاقی و ظلم و انحراف می روند و در نتیجه، دوزخ را برای خویش می خرند.
آنچه بنده را از این فرجام تلخ نجات می دهد، توبه و انابت است.
اولیای الهی با آنکه معصوم بودند، بیش از دیگران به درگاه خدا می نالیدند و در دل شبها می گریستند.
گریه ها و سجده های طولانی و رکوع و سجود خاشعانه داشتند.
چشمی که در دنیا از خوف خدا بگرید، در آخرت گریان نخواهد شد.
پی نوشت:
1. مستدرک الوسائل، ج11، ص245
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
گریه نجات بخش / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَن قَبِلَ عَطاءَکَ فَقَد اَعانَکَ عَلیَ الکَرَمِ؛ کسی که عطا و بخشش تو را بپذیرد، تو را بر بخشندگی کمک کرده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در بخشندگی و سخاوت، دو طرف وجود دارد:
یکی آن که از روی کرم و بزرگواری می بخشد، دیگری آن که عطای سخاوتمند را می پذیرد.
اگر بخشندگان کریم، کسی را نیابند که به آنان بخشش کنند، یا افراد حاضر نباشند عطای آنان را قبول کنند، کرم و بخشش شکل نمی گیرد و اهل جود و کرم، شرایط اظهار و ابراز این خصلت پسندیده را نمی یابند.
اگر همه این منطق را داشته باشند که:
هر که نان از عمل خویش خورد
منّت از حاتم طائی نبرد 
پس سخاوتمندانی مثل حاتم، چگونه می توانند خصلت سخاوت خویش را بروز دهند و مردم را از عطای خود بهره مند سازند؟
اگر عده ای نیازمندند و عده ای توانگر، این تفاوت، زمینه ای برای کمک توانگران به نیازمندان پدید می آورد.
در مورد صدقه نیز چنین است.
در احادیث آمده باید از پذیرنده ی صدقه تشکر کنیم، چون این گونه کمکهای مالی توسط ثروتمندان و قبول آن از سوی فقرا، کمک به ذخیره سازی عمل صالح برای آخرت است.
کریمان، باید خودرا مدیون پذیرندگان عطا بدانند و با آنان بزرگوارانه و از روی احترام و تکریم برخورد کنند.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج71، ص352
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
عطاپذیری / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: شُکرُکَ لِنِعمَةٍ سَالِفَةٍ یَقتَضی نِعمَةً آنِفَةً؛ شکرگزاری تو نسبت به نعمت گذشته، نعمت آینده را فراهم می آورد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر، نعمت از کَفَت بیرون کند
برخورداری از نعمتهای الهی، گاهی برای انسان یک «امتحان» است، امتحانی دشوار.
شناخت نعمتهای الهی یک گام است، دانستن این که نعمتها از خداست گام دیگر. توجه به این که در مقابل نعمتها وظیفه ی شکرگزاری داریم، گام سوم است و توفیق سپاس، چه به صورت زبانی و چه با شکر عملی که مهمتر است، گام چهارم است.
امامان ما فرموده اند: ما هیچ چیز را همچون شکر، عامل تداوم و افزایش نعمتهای خدا نمی دانیم و هیچ چیز را هم مثل ناسپاسی و کفران نعمت، وسیله ی زوال و تغییر و کاهش نعمت نمی شناسیم. این همان حکمت قرآنی است که «لَئِن شَکَرتُم لاَزیدَنَّکُم...»(2)
نعمتهای الهی آن قدر زیاد است که از شمارش آنها ناتوانیم.
سستی در ادای شکر نعمت، ما را در معرض محرومیت از آن قرار می دهد.
شکر زبانی، پایین ترین مرتبه ی شکر است و شکر عملی که بهتر است، آن است که نعمت را در راه خوب و طبق خواسته و رضای صاحب نعمت به کار گیریم و حق آن را ادا کنیم. در احادیث آمده است که در برابر نعمت، وظیفه داریم از آن در راه گناه استفاده نکنیم.
شکر نعمت، نعمت را تداوم می بخشد. این یک سنت الهی است.
پی نوشت:
1. موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص 768
2. ابراهیم(14)، آیه «... اگر شکرگزاری کنید، ( نعمت خود را) بر شما فراوان خواهم کرد...».
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
شکر نعمت / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اِتَّقُوا هذِهِ الأهواءَ الَّتی جِماعُهَا الضَّلالَةُ وَ میعادُهَا النّارُ؛ از این هواهای نفس بپرهیزید، که مجموعه ی آنها گمراهی و قرارگاه آنها آتش است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اولیای دین و فرزانگان عارف، رهروان راه کمال را از «هواپرستی» بر حذر داشته اند.
بزرگ ترین توصیه ی خدا و قرآن و رسول و امامان «تقوا» است. تقوا به معنای مهار نفس و کنترل تمایلات نفسانی و شیطانی، پروا داشتن از خدا و ترس از قیامت و کیفر گناه و عذاب دوزخ است.
هوای نفس، انسان را بازیچه ی شیطان قرار می دهد و او را مطیع ابلیس می سازد.
شیطان هم سوگند خورده است انسانها را گمراه نماید و با انحراف از راه طاعت و بندگی، آنان را مثل خودش جهنمی سازد.
شیطان در قرآن، به عنوان دشمن آشکار و آشتی ناپذیر انسان معرفی شده است. پس عاقل باید از پیروی این دشمن حذر کند که هم گمراه است، هم گمراه کننده.
با دشمن نفس، صلح کردن ننگ است
چون در همه حال با خِرَد در جنگ است 
هر چند سخن ز آشتی می گوید 
خصمی است که آتش بس او نیرنگ است.(2)
هر کس بر تمایلات و تمنّیات نفس خود مهار بزند و به جای آنکه اسیر نفس باشد، بر آن مسلط گردد، رستگار خواهد بود. و هر کس با پیروی از هوای نفس در دام گناه گرفتار و در باتلاق رذایل فرو شود، دچار ضلالت می گردد و سرانجام او آتش دوزخ خواهد بود.
برنده کسی است که گریبان خود را از دست نفس شوم برهاند.
و بازنده، کسی است که اسیر هواهای نفس گردد.
پی نوشت:
1. احقاق الحق، ج11، ص591
2. برگ و بار، جواد محدثی، ص287.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
سرانجام هواپرستی / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اِعلَموا اَنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکُم، فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتُحَوَّلَ اِلی غَیرِکُم؛ بدانید که نیازمندیهای مردم به شما، از نعمتهای الهی بر شماست. پس از این نعمتها خسته نشوید که هر آینه به سوی دیگران سوق یابد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
هر نعمتی، شکری خاصّ دارد.
این که انسان، مال و موقعیت و آبرو و قدرت داشته باشد و بتواند با خرج کردن آنها در راه یاری و خدمت به مردم، قدمی نیک بردارد، یک «نعمت الهی» است و باید قدردان آن بود، چرا که از این رهگذر، ثواب بسیاری نصیب انسان می شود.
چند روزی ز قوی دینان باش
در پی حاجت مسکینان باش
شمع شو شمع، که خود را سوزی 
تا به آن بزم کسان افروزی 
وقتی خداوند، این توفیق را به کسی می دهد، باید شب و روز شکر کند که او را واسطه ی خیررسانی قرار داده و برای خدمتگزاری به همنوعان پسندیده است.
برخی از مراجعات حاجتمدان خسته می شوند و دیگر برنامه ی کمک به مردم را قطع می کنند. این نوع ناسپاسی در حق آن نعمت الهی است.
کسی که احساس خستگی کند و به ستوه آید، خداوند زمینه ی این خدمت و یاری را از او می گیرد و به بنده ی دیگری می دهد.
در احادیث ما، برای رفع نیاز مؤمنان آن قدر ثواب نقل شده که حیرت آور است. در جامعه ای که حسّ و عاطفه ی بشردوستی زنده باشد و مردم نسبت به هم، تعاون و همدردی داشته باشند، رحمت الهی بر سرشان می بارد و در آخرت هم از عنایت خاصّ پروردگار برخوردار می شوند.
آن که می تواند باری از دوش کسی بردارد، چرا باید باری بر دوش دیگران باشد؟
پی نوشت: 
1. مستدرک الوسائل، ج12، ص209
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
خدمت رسانی / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: مَن نَفَّسَ کُربَةَ مُومِنً فَرَّجَ اللهُ تَعالی عَنهُ کُرَبَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؛ هر کس که رنج و اندوهی را از مؤمنی برطرف سازد، خداوند متعال غمهای دنیا و آخرت را از او دور می سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
تا توانی به جهان خدمتِ محتاجان کن 
به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی 
از برترین عبادتها، رفع غم و اندوه از مؤمنان و حلّ مشکلات و رفع نیازهای آنان است.
گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن...
و.. اگر می توانی، باری از دوش کسی بردار و خدمتی به نیازمندی کن و به یک گرفتار و دردمند، مساعدت و یاری برسان که از نماز و روزه و طواف مستحب، ارزشمندتر و ثوابش نزد خدا افزون تر است. خداوند، بندگان مؤمن خود را دوست دارد.
کسی که گرفتاری مؤمنی را برطرف سازد، محبوب خدا می شود و خداوند هم کار شایسته ی او را بی پاداش نمی گذارد.
بزرگترین اجر و پاداش، آن است که در موقع نیاز به انسان عطا شود. و چه روزی بیش از قیامت، انسان به یاور و غمگسار و پشتیبان نیازمند است؟ 
گرفتاریها و غمهای انسان در روز قیامت بسیار است.
آنجا زمان حسابرسی دقیق بر اعمال ماست. هیچ چیز جز عمل نیک، به کمک انسان نمی آید و کارساز نیست.
تنهایی، وحشت، نگرانی، محاکمه و محاسبه، عبور از صراط، دریافت نامه اعمال و ترس از دوزخی شدن، از بزرگترین رنجها و غصه های قیامت است. کسی که در دنیا به فکر مردم بوده و باری از دوش آنان برداشته است، به پاداش این نیکی، در قیامت در سایه سار رحمت و لطف الهی قرار می گیرد و نگرانی نخواهد داشت.
توفیق همدردی و همراهی با مؤمنان گرفتار و تلاش برای کمک به آنان، موهبتی الهی است. این فرصت را مغتنم بشماریم.
پی نوشت:
1. مستدرک الوسائل، ج12، ص209
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
غم زدایی از مؤمنان / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: إنَّ اَعمالَ هذِهِ الاُمَّةِ ما مِن صَبَاحٍ اِلّا وَ تُعرَضُ عَلَی اللهِ تَعالی؛ به یقین، کارهای این امت، هیچ صبحگاهی نیست مگر این که بر خدای متعال عرضه می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
غفلت، ریشه بسیاری از گناهان و لغزشهاست.
غفلت از اینکه برای چه خلق شده ایم؟ از کجا آمده ایم و به کجا می رویم؟ از ما چه خواسته اند و چه می کنیم؟
غفلت از اینکه تحت نظر و مراقبت هستیم و خدا و پیامبر و امامان و فرشتگان الهی پیوسته شاهد و ناظر عملکرد ما بوده و خدای بصیر، اعمال ما را می بیند، حرفهایمان را می شنود و هیچ کارمان از او پوشیده و پنهان نیست.
ما هر روز، با عملکردمان پرونده ای تشکیل می دهیم.
این پرونده ی عملی، یا روشن و افتخارآمیز و سراسر نورانیّت است، یا سراسر تاریکی و تباهی و غفلت و گناه.
طبق فرموده ی حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) پرونده ی اعمال ما هر روز به محضر پروردگار عرضه می شود. روسیاهی از آن کسی است که نامه ی اعمالش سیاه و تباه و شرم آور باشد.
کلام امام، بزرگ ترین موعظه و هشدار را در بر دارد.
در توصیه های دینی به «مراقبه» و «محاسبه» دعوت شده ایم؛ یعنی پیوسته مراقب کار خود باشیم و اعمالمان را محاسبه کنیم. آیا رفتار روزانه ی ما، رضایت الهی را جلب می کند، یا نارضایتی او را در پی دارد؟ مایه ی روسفیدی است یا اسباب روسیاهی؟ کارهای ما، برایمان جهنّم می سازد، یا بهشت؟ عذاب آور است یا ثواب آور؟
این گونه حسابرسی و توجّه به نظارت و علم الهی بر عملکرد ما، تأثیری تربیتی و سازنده و بازدارنده از گناه، دارد.
بیایید خدا را همیشه شاهد بر خویش بدانیم.
پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج73، ص353
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
در محضر خدا / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: إنَّ شیعَتَنا مَن سَلُمَت قُلوبُهُم مِن کُلِّ غِشًّ و غِلٍّ و دَغَلٍ؛ به یقین، شیعیان ما آنانند که دلهایشان از هر نوع فریبکاری، کینه و دشمنی پاک و سالم باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
شیعه بودن، تنها به ادعا نیست؛ به عمل است.
اعتقاد به تشیّع تنها اعتقاد به امامت امامان معصوم(علیه السلام) پس از پیامبر خدا(ص) نیست، بلکه پیروی کردن از آن پیشوایان در همه ی زمینه ها، از جمله در راه و رسم زندگی و اخلاق و رفتار با دیگران است.
امام حسین(علیه السلام) این سخن را در پاسخ کسی فرمود که به آن حضرت گفت: یابن رسول الله! من از شیعیان شمایم.
حضرت او را از این ادّعا که بدون پشتوانه ی عملی باشد نهی کرد و به تقوا فرا خواند و فرمود: نگو من از شیعیان شمایم، بگو من از موالیان و دوستداران شمایم. ادّعای شیعه بودن، ادّعای بزرگی است.
مگر می توان پیرو یک «پشوا» بود و در رفتار و صفات، از او «پیروی» نکرد؟
پیشوایان ما، پاک ترین انسانهای زمان خود بودند و از پیروان خود انتظار داشتند در تهذیب نفس و خودسازی و آراستگی به صفات نیک و پیشگامی در امور خیر و در داشتن دلی دور از کینه و دشمنی و رفتاری دور از نیرنگ و فریب، به آنان اقتدا کنند.
دل، قلمرو محبت خدا و خوبان است. آلوده ساختن آن به کینه و حسد و بدخواهی، جفا در حقّ آن است.
شیعیان نباید سر کسی کلاه بگذارند، کلک بزنند، علیه فردی یا جمعی نقشه بکشند و توطئه بچینند و از درِ دشمنی درآیند.
صداقت و خیرخواهی، شاخصه ی پیروان اهل بیت(علیه السلام) است.
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج 68، ص 156
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
اوصاف شیعه / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: أیُّهَا النّاسُ! نافِسو فِی المَکارِمِ وَ سارِعوا فِی المَغانِمِ؛ ای مردم! در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت بگیرید و در سود بردن از پاداشهای اخروی شتاب به خرج دهید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دنیا همچون میدان مسابقه است.
افراد زیادی در این میدان، در حال رقابت با دیگرانند.
برخی بر سر تصاحب اموال و رسیدن به پست و مقام به مسابقه می پردازند؛ عده ای در پی جلو افتادن از دیگران در زمینه ی دانش و مهارت و فن آوری هستند؛ گروهی هم در میدان «مکارم اخلاقی» از دیگران پیشی می گیرند.
نه دنیا برای کسی می ماند، نه پست و مقام و ریاست به کسی وفا می کند. 
آنچه ارزشمند، ماندگار و سعادت آفرین است، معنویات و ارزشهای اخلاقی و کمالات انسانی است و اگر کسی در این عرصه با دیگران رقابت کند، برنده است.
بعضی به سرعت به سمت و سوی خسران و زیان و تباه شدن و تباه ساختن عمر و فرصت و استعداد خویش در حرکتند. برخی هم اگر سرعت دارند، در راه رسیدن به نیکیهای ماندگار و رشد و شکوفایی و به تعبیر امام حسین(علیه السلام)، در راه «مغانم» است.
خوشا به حال آنان که می روند، اما به سوی خوبیها و نفعها می شتابند، اما در وادی رشد و کمال، برنده می شوند، اما در عرصه ی مکارم اخلاقی و فضیلتها گوی سبقت را می ربایند.
این گونه رقابت و مسابقه است که ارزشمند است و هر که در این زمینه، رتبه و امتیاز آورد، هم به رضای الهی می رسد، هم در قیامت به سعادت ابدی نایل می شود.
وگرنه، پیشتازان در دنیاطلبی و شتابگران در لذایذ نفسانی و مادیّات، روزی احساس خواهند کرد که بازنده اند و دیگر فرصت جبران نیست.
پی نوشت: 
1.کشف الغمّه، ج2، ص29
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
مسابقه در خوبیها / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛ اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این کلام حسینی، مربوط به زمانی است که حضرت در واپسین لحظات حیات، مجروح بر زمین کربلا افتاده بود. وقتی دید سپاه کوفه به طرف خیمه های زنان و فرزندان بی دفاع حمله می کنند، خطاب به یزیدیان و همه ی وجدانهای بیدار فرمود:
گر شما را به جهان دینی و آیینی نیست
لااقل مردم آزاده به دنیا باشید(2)
حمله به زنان و کودکان بی دفاع، همیشه و همه جا رفتاری غیرانسانی و برخلاف اصول جوانمردی به شمار آمده است.
مکتب حسینی، مکتب حریّت و آزادگی است.
پیام عاشورا، تنها مخصوص مسلمانان و امت محمّدی نیست. هر انسانی که به ارزشهای اخلاقی و انسانی و به حریّت و مردانگی پایبند باشد، می تواند از فرهنگ عاشورا درس بیاموزد و از سالار شهیدان، آزادگی را فرا گیرد.
این پیام که «اگر دین ندارید، دست کم آزاد مرد باشید»، قابل صدور به همه ی جهان است و همه ی آزادگان را به این فرهنگ و ارزش دعوت می کند. آزادگی، در میان ملل غیرمسلمان هم طرفدار دارد و آزادگان در همه جای دنیا پیدا می شوند.
پس پیام امام حسین(علیه السلام) را باید به جهان صادر کرد و جهانیان را با الفبای فرهنگ عاشورا آشنا ساخت.
مرام حسینی، همیشه زنده و زندگی ساز است.
پی نوشت: 
1. بحارالانوار، ج45، ص51
2. دکتر قاسم رسا.
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
آزاده باشید / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: إنَّ الله جَلَّ ذِکرُهُ ما خَلَقَ العِبادَ اِلّا لِیَعرِفوهُ، فَاِذا عَرَفوهُ عَبَدوهُ؛ خداوند متعال بندگان را نیافرید، مگر آنکه او را بشناسند. پس هرگاه خدا را بشناسند، او را عبادت می کنند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
فلسفه ی خلقت انسان در قرآن کریم، عبادت و بندگی خداوند به شمار آمده است(2).
خداپرستی جز در سایه ی خداشناسی میسّر نیست.
آفرینش انسانها بر اساس فطرت توحیدی و با رهنمودهای وحی و انبیا و در سایه ادراکهای عقلی، انسان را به شناختِ آفریدگار هستی بخش رهنمون می شود. اگر بشر، ندای فطرت را بشنود و دعوت انبیا را گوش کند و بپذیرد و در زندگی عقل را راهنمای خویش قرار دهد، هم از «معرفت» برخوردار می شود، هم از «محبت خدا» و هم از «عبادت پروردگار».
خداپرستی، هدف خلقت است. معرفت خدا، زمینه ساز پرستش اوست.
اگر بخواهیم بشریت، در بستر خداپرستی قرار گیرد و از رهگذر عبادت، به کمال بشری راه یابد، راهی جز افزودن معرفت او نسبت به خدای متعال و نعمتهایش و حکمت و تدبیر او در عالم و هدفداری خلقت نیست.
هر کس خداوند را بیشتر بشناسد، او را بیشتر می پرستد. این شناخت باید به مرحله ی قلبی و ایمانی برسد.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟ 
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی 
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟
باید طعم شیرین محبت و معرفت خدا را چشید، تا بتوان عارفانه و عاشقانه او را عبادت کرد.
پی نوشت: 
1.علل اشرائع، ص 9
2. وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ‌ (ذاریات، 56)
منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

کلمات کلیدی : 
معرفت / اساس عبادت / امام حسین (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: العامِلُ بِالظُّلمِ وَ المُعینُ لَهُ وَ الرّاضی بِهِ شُرَکاءُ؛ ظلم کننده، یاور ستمگر و راضی به کار ظالم، شریکند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در مثلها آمده است:
ظلم امروز، ظلمت فرداست. 
ستمگران منفورترین چهره های تاریخ هستند که هم مورد نفرت مردمند، ‌هم مورد غضب پروردگار. 
کیفر ظلم در همین دنیا هم به ظالم می رسد و آه مظلوم، ‌دامن ستمگر را می سوزاند. 
نکته مهم آن است که اگر در جایی ستمی به کسی انجام می گیرد، اگر بتوانیم آن را از بین ببریم و اگر نمی توانیم، ‌دست کم شریک ظلم نباشیم و به ستم ظالمان راضی نگردیم، ‌چون در عقوبت با آنان شریک خواهیم شد. 
اگر نتوانیم یاور مظلومان باشیم، لااقل... «باز این خواهم که همکار ستمکاری نباشم.»
در حادثه ی کربلا، عده ای به اهل بیت علیهم السلام ستم کردند؛ عدّه ای هم یا با سکوتشان، ‌یا با فراهم کردن اسب و سلاح و امکانات، ‌با آنان همدست شدند، عدّه ای هم از وقوع آن جنایت عظیم در حقّ خاندان رسالت شاد شدند، ‌همه ی آنها شریک هستند. 
در زیارت عاشورا، ‌هم کسانی ملعون به شمار آمده اند که امام حسین علیه السلام و فرزندان و اصحاب او را کشتند. هم کسانی که زمینه ساز آن قتل عام بودند، هم کسانی که پیرو و کمک رسان جنایتکاران بودند، ‌هم کسانی که اسب و مرکب و سلاح برای آنان فراهم کردند، هم کسانی که شنیدند و راضی شدند. (2)
امروز هم در سطح جهان، ‌ظلمهایی به محرومان و مظلومان می شود. نمونه ی بارز آن، ‌ملت مظلوم فلسطین است. هر کس با رژیم صهیونیستی همکاری کند، یا راضی به ستمهای غاصبان فلسطین و حامیان آنان در آمریکا باشد، ‌در ظلم آنان شریک است. 
پی نوشت: 
1.کشف الغمّه، ج2، ص 348
2. الّلهُمَّ العَنِ العِصابَةِ الّتی جاهَدَت الحُسَین وَ شایَعَت وَ بایَعَت وَ تابَعَت علی قَتِله (زیارت عاشورا، ‌مفاتیح الجنان) شبیه به این تعبیرها در «زیارت وارث» هم آمده است. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
یاوران ستم / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: إرفَضِ الشَّهَواتِ وَ خالِفِ الهَوی، ‌وَ اعلَم أنَّکَ لَن تَخلُو مِن عَینِ اللهِ، ‌فَانظُر کَیفَ تَکُونُ؟ شهوتها را رها و با هوای نفس مخالفت کن و بدان که تو از چشم خدا دور و پنهان نیستی. پس مواظب باش که در چه حالتی خواهی بود؟ (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
درون انسان میدان درگیری «عقل» و «نفس» است. 
هوای نفس، انسان را به گناه و فساد و بی بند و باری و لذّت جویی دعوت می کند و عقل خداداد، ‌به حیات معنوی و سعادت ابدی و کمال روحی فرا می خواند. 
البتّه جاذبه ی نفسانیات قوی تر است. 
از این رو، ‌گفتنِ «نه» به تمایلات هوس آلود، دشوار است و از آن به «جهاد اکبر»یاد شده است. 
سؤال مهم این است که چه کنیم تا گناه نکنیم؟
یکی از مهم ترین راهکارهای ترک معصیت، ‌توجه به این است که ما در محضر خداییم و خداوند شنوا و بینا و بصیر، از همه ی حالتها و رفتار و سخنان ما خبر دارد و هیچ جای خلوتی نیست مگر آنکه برای خدا آشکار است و هیچ راز پنهان نیست مگر آنکه نزد خدا مشهود و فاش است. 
قرآن از خلافکاران و اهل تکذیب دین و پشت کردن به ارزشها و غافلان از یاد خدا می پرسد:
اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اللهَ یَری؟(2)
آیا نمی دانست که خدا می بیند؟
در احادیث آمده است: از هر کاری که از انجام دادن آن در حضور مردم شرم داری پرهیز کن که در خلوت انجامش دهی. 
این، ‌همان شرم سازنده است که بازدارنده از گناه است. 
اگر خداوند، از روی لطف و بزرگواری، پرده بر روی اعمال خلاف می کشد و بنده ی گنهکار را رسوا نمی سازد، بنده هم باید قدرشناس این لطف باشد. 
در هیچ حال و هیچ جا، ‌دور از چشم بینای خدا نیستیم!
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج75، ص 358
2. علق(96)آیه 14. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
خلوت نبودن / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: إیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الثَّریرِ، ‌فَإنَّهُ کَالسَّیفِ، ‌یَحسُنُ مَنظَرُهُ وَ یَقبَحُ اَثَرُهُ؛ از همنشینی با بد بپرهیز، چرا که او مثل شمشیر می ماند، منظرش زیباست، ‌ولی اثرش زشت است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در کلمات معصومین، نسبت به رفاقت و همنشینی توصیه های فراوان شده و نکته های نابی بیان گشته است. 
اهمیّت دوست، بر کسی پوشیده نیست. 
اثرپذیری انسان از همنشینان هم بدیهی است. 
آنچه بعضی را وارد«حوزه ی خطرناک دوستان بد» می کند، جاذبه ها و جلوه های کاذب و فریبنده است که چشم خرد را کور می کند و آدمی را به دام می اندازد. 
در روایات، از «دوست بد» گاهی به مار خوش خط و خال، امّا زهرآگین یاد شده که غافلان، فریب نقش و نگار زیبای ظاهرش را می خورند و سراغش می روند و نیش می خورند و هلاک می شوند. 
گاهی هم افراد شرور بد، به «شمشیر» تشبیه شده اند، ‌مثل همین حدیث. 
ظاهر شمشیر و تیغ برّان جالب و جاذب است. برق می زند و چشم نواز و ظریف است. ولی اندکی غفلت، ‌سبب می شود که انسان از «زخم شمشیر» آزرده و مجروح شود، ‌یا در میدانهای نبرد، ‌در اثر ضربات شمشیر دشمن، ‌چهره و دست و بازو زخمی شود. هر چند زخم شمشیر التیام می پذیرد و خوب می شود. ولی جای آن بر بدن و چهره و سر باقی می ماند و اثرش زشت و ناخوشایند است. 
پس با هر کس نباید دوست شد. 
از افراد شرور و بد طینت باید پرهیز کرد، ‌چرا که:
ای بسا ابلیس آدم رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج 75، ص 364
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
همنشین بد / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَن خَطَبَ إلَیکُم فَرَضِیتُم دِینَهُ وَ اَمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، ‌إلّا تَفعَلوه تَکُن فِتنَةٌ فِی الاَرضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ؛ اگر کسی پیش شما به خواستگاری آمد و دین و امانت داری او را پسندیدید، تزویج کنید، ‌اگر چنین نکنید، در روی زمین فتنه و فساد بزرگ می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این سخن را حضرت جواد علیه السلام در پاسخ نامه یکی از اصحابش به نام «حسن بن بشار» نوشت، ‌که از نکاح و معیار صلاحیت فرد برای ازدواج پرسیده بود. 
معیارگرایی در ازدواج، ‌ضامن استمرار پیوند زناشویی و استحکام بنیان خانواده است. 
آنچه در اسلام به عنوان «معیار» در همسر گزینی مطرح است، عبارت است از: دینداری، ‌اخلاق شایسته، نجابت خانوادگی، تقوا و ایمان. زیبایی در درجه ی بعد است. تمکّن مالی نیز نمی تواند معیار اصلی در ازدواج قرار گیرد. 
سخت گیریهای خانواده ها در امر ازدواج، به بالا رفتن سنّ ازدواج می انجامد. 
مشکلات تشکیل خانواده، از مهریّه گرفته، تا هزینه های سنگین مراسم و توقّعات بالای طرفین، تا داشتن خانه مستقل و شغل پردرآمد، سبب شده است که جوانان به راحتی نتوانند ازدواج کنند. پیامد تأخیر در ازدواج هم، به گناه و فساد کشیده شدن دختر و پسر جوان، و در نتیجه «فساد جامعه» است. 
توصیه ی امام این است که اگر خواستگار، دیندار و امین بود، موافقت کنید و ازدواج را سامان دهید، و گرنه مفسده های بزرگ پدید می آید. 
خداوند هم در قرآن، توصیه به تزویج می کند و وعده می دهد که اگر فقیر و تنگدست هم باشند، خداوند از فضل خویش آنان را بی نیاز می کند. (2)
کاش معیارهای دینی در امر ازدواج، ‌محور تصمیم گیری باشد و بیش از شغل و پول و قیافه، ‌دین و ایمان طرف، ملاکِ پذیرش خواستگار باشد. 
پی نوشت: 
1. من لا یحضره الفقیه، ج3، ‌ص 393
2. إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ، نور (24)، آیه 32. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
معیار ازدواج / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: لا تُعالِجُوا الاَمرَ قَبلَ بُلوغِهِ فَتَندَمُوا؛ کار را پیش از فرا رسیدن وقتش انجام ندهید، که پشیمان می شوید. (1) (2)

پاسخ : 
شرح حدیث:
هر کاری وقتی دارد و هر سخنی جایی. 
عاقلانه ترین روش آن است که با تدبیر و محاسبه و دقت، زمان مناسب هر کاری را بشناسیم و در همان وقت به آن بپردازیم. 
مثلاً چیدن میوه از درخت، ‌قبل از رسیدن میوه، ‌آن را تباه می کند. 
بذر پاشیدن در زمین در وقت نامناسب، ‌ان را فاسد و بی ثمر می کند. 
خواندن نماز قبل از وقت، ‌یا افطار کردن روزه قبل از اذان مغرب، ‌آن را باطل می سازد. 
فرستادن بچه به مدرسه پیش از آنکه به سن لازم برسد، ‌او را از آموختن بی بهره می سازد. 
قیام و نهضت، قبل از فراهم بودن شرایط لازم، آن را به شکست می رساند. 
ازدواج پیش از وقت، ‌زندگی را با مشکلات مواجه می سازد. 
ده ها از این موارد می توان برشمرد که همه به «اقدام به موقع» و «برنامه ریزی مناسب» برای هر عمل برمی گردد. 
اگر این نکته مراعات نشود، ‌انسان پشیمان می شود. 
«زمان شناسی» از عوامل موفقیت هر کس در کارهای خویش است و انجام هر عمل در «وقت مناسب»، ضامن رسیدن به هدف است. 
از حضرت علی علیه السلام هم روایت است:
«ایّاک و العَجَلة بالأمورِ قبل اَوانها»(3)
از شتاب در کارها پیش از وقت آنها بپرهیز. 
با تدبیر و آینده نگری و محاسبه، ‌جلوِ پشیمانیهای بعدی را بگیریم. 
پی نوشت: 
1. در بعضی روایات، به جای«لا تعالجوا»، «لا تعجلو» است، یعنی عجله نکنید.
2. کشف الغمه، ‌ج2، ‌ص 350
3. نهج البلاغه، ‌نامه ی 53 به مالک اشتر. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
هر کاری وقتی دارد / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی اَهلِکَ، وَ لا طبیبٌ یَمنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنفَعُک؛ یاد کن هنگامه جان دادن و مرگ خود را در مقابل خانواده ات، در حالی که نه پزشکی هست که تو را از مردن باز دارد، و نه دوستی که به تو سود رساند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
غفلت، ‌ریشه ی عمده ی گناهان است. 
یاد کردن از بعضی حقیقتها، ‌غفلتها را از بین می برد. یکی از این موارد، ‌«یاد مرگ» است؛ مرگی که در انتظار همه است و سرنوشتی است که بی استثنا برای همه رقم خورده است. 
انسان، عمری محدود و اجلی حتمی دارد. هر چقدر هم ثروتمند، مشهور، دارای مقام و منصب، زیباروی و خوش اندام، ‌نازپرورده و مرّفه باشد، ‌وقتی لحظه ی مرگ فرا می رسد، ‌همه چیز از کار می افتد و از هیچ کس کاری ساخته نیست. مثل لحظه ای که برق قطع می شود، ‌همه ی دستگاه ها از کار می افتند. نه پنکه و کولر باد می زند، ‌نه تلویزیون برنامه پخش می کند، نه لامپها فضا را روشن می کنند. 
توجه دادن به لحظات پایانی زندگی، ‌بسیار عبرت آموز است. 
کنار بستر بیماری که در حال جان دادن است، ‌همه ی بستگان و عزیزان جمع می شوند. یکی دعا می خواند، ‌یکی متوسّل می شود، یکی مراقبتهای پزشکی و درمانی انجام می دهد، ‌یکی اشک می ریزد و ناله می کند. 
وقتی نوار عمر به پایان رسیده باشد، ‌از طبیب هم کاری ساخته نیست. 
انسان است و اعمالش و سرنوشتی که با عمل خوب و بد خویش، برای خود رقم زده است. 
یادکردن از این لحظه ی موعود، هشداردهنده و پندآموز است. 
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ‌ج75، ‌ص 370
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
لحظات جان دادن / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اَفضَلُ العِبادَةِ الإخلاصُ؛ برترین عبادت‌، اخلاص است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
هر عمل نیک و صالحی ممکن است آفتهایی داشته باشد که نتیجه و ثمره ی آن را نابود می کند. 
«ریا» آفت بزرگ عبادتها و اعمال صالح است. 
آنچه عبادت را از این آفت مصون می سازد، «اخلاص» است. اخلاص یعنی خالص سازی نیّت از هر چه غیر خدایی است. 
«اخلاص» در این حدیث، «عبادت» به شمار آمده است؛ آن هم برترین عبادت. 
نبود اخلاص، بی صداقتی می آورد. وقتی نیّت و انگیزه، ‌غیر خدا بود، از چنین عبادتی نباید تقرّب به خداوند را انتظار داشت. سعدی می گوید:
زهد با نیّت پاک است، نه با جامه ی پاک 
صدق پیش آرا، که اخلاص به پیشانی نیست
اخلاص، آن است که «بنده» در انجام عبادتها جز رضایت «مولا» و اطاعت محض از فرمان او را در نظر نداشته باشد، ‌تابع هوی و هوس نباشد، برای جلب نظر مردم و خودنمایی و تظاهر عبادت نکند. و در همه اینها نوعی«جهاد با نفس» وجود دارد. 
شیطان می کوشد نیت افراد را خراب کند. 
اما مخلصان، با این تلاش شیطانی جهاد می کنند و نشان می دهند که «بنده ی خدا» هستند، نه برده ی نفس. 
عبادت خالصانه، ‌ماندگار است و برخوردار از ثواب. 
جهاد خالصانه، اجر و پاداش الهی دارد. 
انفاق خالصانه، ‌بهشت آفرین و قرب آور است. 
اخلاص را سرلوحه ی خویش قرار دهیم تا «رنگ خدایی» داشته باشد. 
پی نوشت: 
1. تفسیر امام عسکری علیه السلام، ص 329
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
گوهر اخلاص / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: ثَلاثٌ مِن عَمَلِ الأبرارِ: إقامةُ الفَرائِضِ، ‌وَ اجتِنابُ المَحارِمِ، ‌وَ احتِراسٌ مِنَ الغَفلَةِ فِی الدّینِ؛ سه چیز است که از کار نیکان است: بر پا داشتن واجبات، پرهیز از حرامها، و دوری کردن از غفلت در دین. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«ابرار» که در قرآن هم به عنوان صفتی شایسته برای انسانها والا و مقرّب و الهی به کار رفته است، به مقامی ارجمند اشاره دارد. 
در این حدیث، ‌سه عمل از رفتار ابرار و نیکان شناخته شده که حقیقت دینداری و عبودیت کامل به آنها برمی گردد. 
یکی «اقامه ی فرایض» است؛ یعنی آنچه از سوی خدا به عنوان تکلیف حتمی و فریضه برای مسلمان بیان شده، ‌مورد عمل قرار گیرد، بر پا شود، ‌اجرا گردد و زمین نماند، ‌که گوشه ای از این فرایض، ‌فروع دین است. 
دیگری «اجتناب محارم» است. دوری از آنچه از سوی خداوند حرام و ممنوع اعلام شده است، ‌که قطعاً حکمت و فلسفه ای دارد و به سلامت و سعادت ما می انجامد. 
سومین، عقل‌ مواظبت بر اینکه دچار غفلت در دین نشویم. 
«غفلت در دین»، ‌گاهی در مرحله ی شناخت و بصیرت است، گاهی در مرحله ی عمل و تعبّد و پایبندی. 
«دین»، در کجای ذهن و زندگی ما قرار دارد؟ تا چه حدّ، اندیشه ها و باورهایمان دینی است؟ تا چه حد، ‌مواضع و رفتارمان برگرفته از دستورات دین است و چه مقدار مکتبی هستیم؟
زندگی بر «مدار دین»، شرط مسلمانی است. 
عمل به واجبات و ترک محرّمات، ‌عرفانِ ناب اسلامی است. 
راه را اشتباه نرویم و به دیگران هم آدرس اشتباه ندهیم. 
پی نوشت: 
1. موسوعة کلمات الامام الجواد علیه السلام، ص 242
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
کار نیکان / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. علی بن مهزیار از حضرت جواد علیه السلام پرسید: زیارت امام رضا علیه السلام برتر است یا زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام فرمود: زِیارَةُ اَبی اَفضَل، وَ ذلِکَ اَنَّ اَباعَبدِاللهِ علیه السلام یَزُورُهُ کُلُّ النّاسِ، وَ اَبی لا یَزُورُهُ اِلّا الخَواصُّ مِنَ الشّیعَةِ؛ زیارت پدرم(حضرت رضا علیه السلام) برتر است، ‌چرا که اباعبدالله الحسین علیه السلام را همه مردم زیارت می کنند، ‌ولی پدرم را جز خواصّ از شیعه، ‌کسی زیارت نمی کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
زیارت، ‌فرهنگ «یاد» و آیین «گرامیداشت» است. 
وقتی ما به زیارت کسی می رویم، هم پیوند خود را با او نشان داده ایم، هم یاد او را در دل و فکر خویش زنده کرده ایم و هم از راه و روش و شخصیت او الهام می گیریم. پس «فرهنگ زیارت»، سنتی دینی است که سزانده و تربیت کننده است. 
آن همه تشویق که در متون دینی و توصیه های امامان به «زیارت» شده، ‌برای بهره مندی از آثار دنیوی و پاداش اخروی است. 
به زیارت غریب رفتن، او را از غربت در می آورد. 
دیدار از قبور شخصیّتهایی که افراد کمتر به سراغ آنها می روند، ‌سبب توجه بیشتر جامعه به آنان می شوند. 
روزگاری بر امّت شیعه گذشته که زیارت قبور امامان علیهم السلام با سختگیری و شدّت عمل از سوی قدرتهای باطل و دشمنان اهل بیت علیهم السلام رو به رو بوده است. از این جهت، ‌دوستدار این خاندان باید با حضور در حرمهای مطهر پیشوایان دین، ‌نشان دهند که پیرو این خاندان، دوستدار اهل بیت علیهم السلام اند. حضرت رضا علیه السلام فرموده است:
زائران قبر من در روز قیامت، ‌جزو بهترین کسانی اند که بر خدا وارد می شوند. هیچ مؤمنی نیست که مرا زیارت کند و در این راه، ‌آبی و بارانی به صورت بخورد (یعنی برخورد با سختیهای راه و سفر) مگر آنکه خداوند، ‌بدن او را بر آتش دوزخ حرام می کند. (2)
خدا را شاکر باشیم که قبر منوّر این امام، در کشور ماست و ما توفیق زیارتش را داریم. 
پی نوشت: 
1. من لا یحضرهُ الفقیه، ج2، ص 582
2. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ‌ج2، ص 248. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
فضیلت زیارت امام رضا (علیه السلام) / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: عِزُّ المُؤمِنِ فی غِناهُ عَنِ النّاسِ. عزّت مؤمن، ‌در بی نیازی او از مردم است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنچه انسان را برده و فرومایه می سازد، ‌«طمع» است. 
عده ای همیشه چشم به دست دیگران دوخته اند و طمع دارند. این از «حقارت نفس» و فرومایگی و بی شخصیتی سرچشمه می گیرد و در عرصه های دیگر هم آنان را پست و زبون می سازد. 
مؤمن باید عزیز باشد. 
زندگی عزّتمندانه، ‌درسی است که اولیای دین به ما داده اند. 
بالاترین درس عزّت را در حیات و قیام و شهادت حسین بن علی علیه السلام و یارانش می بینیم، ‌که حاضر شدند جان عزیزشان را نثار کنند، ‌ولی عزت و آقایی خود را از دست ندهند و زیر فرمان فرومایگان، ذلیلانه زندگی نکنند. 
غیر از عزّت در بُعد اجتماعی و سیاسی، ‌عزّت مالی و اقتصادی هم یک ارزش است. 
باید ریشه ی طمع و حرص را کند، ‌تا آزاد زیست. 
باید از ثروت و مکنت و دارایی دیگران دیده فرو بست، ‌تا به عزّت رسید. 
در حدیثی آمده است: چه زشت است که مؤمن، خواسته و رغبتی داشته باشد که او را ذلیل و خوار سازد. 
و این یک حقیقت است. 
طمع، انسان را دنباله رو و مطیع و ذلیل این و آن می کند. برعکس، احساس بی نیازی از مردم و مناعت طبع و بلند نظری و بی توقّعی، ‌عزّت و شکوه می آورد. 
بسیاری هستند که در پی لقمه ی نانی، ‌دنبال این و آن می افتند؛ یا برای رسیدن به مال و ثروتی، پیش دیگران حقیر و کوچک می شوند. 
ولی... مؤمن حق ندارد خود را خوار و ذلیل سازد. 
پی نوشت: 
1. اعلام الدّین، ص 309
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
عزّت / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: فَسادُ الأخلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاء، وَ صَلاحُ الأخلاقِ بِمُنافَسَةِ العُقَلاء؛ تباهی اخلاق‌، به سبب معاشرت با سفیهان است، و بهبود اخلاق به سبب همنشینی و انس با خردمندان است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
روح و اخلاق انسان، رنگ پذیر است. 
اگر حضور در مکان متعفّن، ‌ما را بدبو می کند، حضور در گلستان و فضای معطّر هم ما را خوشبو می سازد. همچنان که از محیط پیرامون خود و اشیای آن رنگ و تأثیر می پذیریم، خلق و خوی نیک و بد دیگران هم در ما اثر می گذارد. 
این که گفته اند:
تو اول بگو با کیان زیستی 
پس آنگه بگویم که تو کیستی 
به یک حقیقت جاودان و فراگیر اشاره دارد. 
همنشینی با افراد بی خرد و نادان، ‌انسان را در سطح فکر، طرز گفتار، شیوه ی رفتار، نوع زندگی و ارتباط با مردم، با آنان هماهنگ می سازد. انس و همنشینی با عاقلان نیز، ‌رفتار و گفتار انسان را متین و سنگین می کند. 
همچنان که افراد علاقمند به سلامت و تندرستی، مراقب غذا و هوا و تنفّس و بدن خویش هستند، علاقه مندان به «سلامت روح»، «صلاح اخلاق» هم برای معاشرتهای خود حد و حریمی قایلند و با هر کس رفیق نمی شوند و با هر گروه، مجالست نمی کنند. 
هم باید نسبت به «دایره ی همنشینان خود» دقت و مراقبت داشت و هم نسبت به دوستان و رفقای فرزندان، حساسیّت نشان داد و بر آن نظارت نمود، ‌زیرا تغییر رفتار و گرایش به مفاسد و ضعیف شدن ایمان و اخلاق فرزندان، گاهی در اثر دوستان ناباب است. 
پی نوشت: 
1. کشف الغمّه، ج2، ‌ص349
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
صلاح و فساد اخلاق / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اِنَّ ِللهِ عِباداً یَخُصُّهُم بِالنِّعَمِ وَ یُقِرُّها فیهِم ما بَذَلُو، ‌فَإذا مَنَعُوها نَزَعَها عَنهُم وَ حَوَّلَها إلی غَیرِهِم؛ خداوند را بندگانی است که آنان را مخصوص به نعمتها می سازد و نعمتها را در میان آنان پایدار می کند، ‌تا وقتی که بخشش کنند. پس هر گاه از بخشش نعمت ممانعت کنند، ‌نعمت را از آنان پس می گیرد و به دیگران می دهد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنچه در عالم از ثروت و امکانات است، آفریده ی خدا و نعمتهای اوست. بعضی از این نعمتها بیشتر برخوردارند و برخی کمتر. 
توانگران با یک «آزمون مالی» روبه رویند. باید از آنچه دارند به محرومان هم بدهند. اگر حرص داشته باشند، مضایقه می کنند. اگر سخاوتمند باشند، بذل و بخشش پیشه می سازند. 
نکته ای که امام در این حدیث فرموده، به آیه ای از قرآن اشاره دارد. خداوند می فرماید: از آنچه شما را جانشین خود در آن قرار دادیم (مستخلصین) انفاق کنید. (2) یعنی ما امانتدار مال خداییم، ‌او که به ما داده است، ‌از ما خواسته انفاق کنیم، تا از این رهگذر، هم ما ثواب ببریم، ‌و هم محرومان به نوایی برسند. 
سنت الهی بر این است که توانگران اگر از داشته های خود به نیازمندان انفاق نکنند، ‌خداوند از آنان می گیرد و کسان دیگری را عهده دار این خیرها و احسانها می کند. 
احسان از مالی که خدا داده است، یک توفیق است. 
شکرانه ی بازوی توانا 
بگرفتن دست ناتوان است
کسی که شایستگی این برخورداری را نداشته باشد، خدا بندگان دیگری دارد که عهده دار این مسأله شوند. 
خوشا آنان که توفیق خدمت و احسان دارند. 
پی نوشت: 
1. کشف الغمّه، ‌ج2، ‌ص 346
2. حدید(57)، آیه7
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
شکرانه ی توانگری / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَنِ استَحسَنَ قَبیحاً ‌کانَ شَریکاً فیهِ؛ هر کس کار زشتی را نیکو بشمارد، در آن زشتی شریک است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث
فطرت انسانها به گونه ای است که از زشتیها بدش می آید و طرفدار خوبیهاست. 
اما این که چرا بعضی سراغ بدیها و آلودگیها می روند، گاهی از روی جهل و بی خبری نسبت به زشتی آن عمل است. 
از کارهای شیطان است که کار بد را در نظر فرد، ‌نیکو جلوه می دهد و اعتقادات باطل را در نظرشان می آراید. 
خرافات را به جای حقیقت به آنان القا می کند. 
در قرآن، نمونه های فراوانی از این «آراستن های شیطانی» بیان شده است. در جاهلیت، کسانی فرزندان خود را زنده به گور می کردند و این کار زشت را نیکو می دانستند. شیطان این فرزندکشی را در نظر مشرکان زیبا جلوه می داد. (2)
کافران، در زمان پیامبران گذشته، دعوت آنان را به سوی حق نمی پذیرفتند و نافرمانی می کردند. شیطان بود که این رفتار و برخورد را در نظرشان می آراست و آن را خوب جلوه می داد. (3)
پس اگر کسی با زیبا جلوه دادن یک کار زشت، دیگران را به انجام آن کار تشویق و تحریک کند، ‌با مجرمان و خلافکاران شریک است و شریک جرم به شمار می آید. گاهی از این راه، ‌کسانی به اعتیاد و مواد مخدر کشیده می شوند، ‌یا به برنامه های فساد اخلاقی گرایش می یابند، یا به دزدی و سوء استفاده مالی دچار می شوند و چه بسا عامل آن، کسانی بوده اند که سعی کرده اند این کارها را از زشت بودن درآورند و نیکو و زیبا جلوه دهند. 
کار نیک را همیشه نیک بدانیم. 
کار زشت را هم همیشه در همه جا و از همه کس، زشت بشماریم. 
پی نوشت: 
1. کشف الغمّه، ج2، ‌ص 349
2. انعام(6)، آیه 137. 
3. نحل(16)، آیه 63
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
شرکت در زشتی / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَن شَهِدَ اَمراً فَکَرِهَهُ کانَ کَمَن غابَ عَنهُ، وَ مَن غابَ عَن أمرٍ فَرَضِیَهُ کانَ کَمَن شَهِدَهُ؛ هر کس شاهد و ناظر چیزی باشد و آن را ناپسند شمارد، مثل کسی است که آن جا حضور ندارد؛ و هر کس از کاری غایب باشد، ‌اما به آن راضی باشد، مثل کسی است که حاضر بوده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
یکی از مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر، «مرتبه ی قلبی» است که کمترین و پایین ترین درجه موضعگیری نسبت به حق و باطل و خیر و شرّ و خوبان و بدان است. 
همدلی با خوبان، ‌انسان را در زمره ی آنان قرار می دهد. 
همدلی با بدکاران، ‌انسان را به آنان ملحق می سازد. 
اگر در جایی بودیم و کار خلافی انجام می گرفت، در صورت توان باید با اقدام عملی یا «تذکّر زبانی» از آن جلوگیری کنیم. و اگر کاری نمی توانیم انجام دهیم، ‌دست کم در باطن از آن ناخشنود باشیم، نه راضی و خشنود. 
اگر از بدیها و گناهان افراد بدمان آید و ناراحت شویم، مثل آن است که در صحنه نبوده ایم و خبر نداریم، و اگر در صحنه گناه نباشم، ‌ولی در دل به آن راضی باشیم، ‌گویا با خلافکاران بوده ایم و در گناه شریکیم. 
در زیارت عاشورا، کسانی مورد لعن قرار گرفته اند که هر چند در کربلا نبودند و به روی حجّت خدا تیغ نکشیدند و دستشان به خون آن مظلومان شهید آلوده نشد، ‌در دل به کار آن جنایتکاران راضی و از وقوع آن حادثه شادمان بودند. با آنکه در صحنه نبودند، چون راضی به آن بودند، همردیف آن ظالمان به شمار آمده اند: «سَمِعَت بذلکَ فَرَضِیَت بِهِ»(2)
ما از حالتهای قلبی و درونی خود هم مورد سؤال قرار خواهیم گرفت. اگر قلباً طرفدار خوبیها و خوبان باشیم، ‌اجر می بریم و اگر در دل، ‌هوادار معصیت کاران باشیم، ‌همانند آنانیم. 
جهت گیری اجتماعی خود را حساب شده انتخاب کنیم. 
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ‌ص 456
2. مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
سهم دل از خوبی و بدی / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: إذا کانَ زَمانٌ اَلعَدلُ فیهِ اَغلَبُ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ یُظَنَّ بِاَحَدٍ سُوءًا حَتّی یُعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إذا کانَ زَمانٌ اَلجَورُ اَغلَبُ فیهِ مِن العَدلِ فَلَیسَ لِاَحَدٍ اَن یَظُنَّ بِأحَدٍ خَیرًا ما لَم یَعلَم ذلِکَ مِنهُ؛ هر گاه زمانه، زمانه ای باشد که عدالت، چیره تر از ستم است، بد گمانی به دیگری حرام است. مگر آن که بدی از او دانسته شود. و هر گاه زمانه، ‌زمانه ای باشد که ستم بر عدالت غلبه دارد، ‌سزاوار نیست کسی به دیگری خوش بین باشد، تا وقتی که خوبی او را نداند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
شبیه این سخن، از حضرت علی علیه السلام نیز نقل شده است. (2)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده است:«وقتی زمانه، ‌زمانه ی ستم باشد و مردم آن زمان، ‌فریبکار، اطمینان کردن به هر کس، ‌ناتوانی و عجز است. »(3)
اینها نشان دهنده ی این حقیقت است که مؤمن، هم باید هوشیار باشد، ‌تا سرش کلاه نگذارند، هم باید اهل تقوا باشد، تا بی جهت به کسی تهمت نزند و بدبین نشود. 
وقتی فضای عمومی جامعه، آلوده به ریا و نیرنگ و دورویی و بی صداقتی است، ساده لوحی است که انسان به همه حسن ظنّ داشته باشد، ‌چون فریب می خورد و زیان می بیند. بلکه باید احتیاط کند و زود باور نباشد. 
زمانی هم که مردم خوب هستند و شرایط مناسب است و زمانه، ‌رنگ پاکی و عدالت دارد، تا دلیلی بر فساد کسی نداریم، بی جهت نباید بدگمان و بدبین باشیم. 
قرآن کریم توصیه می فرماید:
«ای اهل ایمان! از بسیاری از گناهان بپرهیزید، زیرا بعضی از گمانها گناه است. »(4)
این، نهی از همان بدبینی های بی مورد و بی دلیل است. 
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج75، ص 370
2. نهج البلاغه، حکمت 114. 
3. تحف العقول، ‌ص 357. 
4. حجرات(49)، آیه 12. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
زمانه ی خوب و بد / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَن وَعَظَ اَخاهُ سِرًّا فَقَد زانَهُ، ‌وَ مَن وَعَظَ عَلانیةً فَقَد شَأنَهُ؛ (1) هر کس برادرش را پنهانی پند دهد، ‌او را آراسته است. و هر که او را آشکارا موعظه کند، ‌بدنام و بی آبرویش کرده است. (2)

پاسخ : 
شرح حدیث:
موعظه کردن برادر دینی، یک وظیفه ی اخلاقی است. 
پذیرفتن پند و موعظه ی دیگران هم، ‌یک رفتار اجتماعی است. 
اما روش نصیحت و پند مهم است. هر کس آبروی خود را دوست دارد و می خواهد شخصیت او محفوظ بماند. 
موعظه و انتقاد آشکار و پیش دیگران، گاهی به جای اثربخشی، کینه و کدورت و عناد می آورد. 
نصیحتگر، اگر واقعاً دلسوز است و به قصد اصلاح به کسی تذکّر می دهد، خوب است که به خود طرف بگوید تا آبرویش محفوظ بماند و در رفع عیب بکوشد. بجز این، انتقاد کردن پیش چشم دیگران و تذکر دادن، آبروی فرد را می برد. 
امام علی علیه السلام می فرمایند:
«نُصحُکَ بَینَ الملأ تقریعٌ»(3)
نصیحت کردن تو در میان جمع، کوبیدن و تحقیر است. 
مثل آینه باشیم،
که عیب افراد را به خودشان نشان می دهد. 
پی نوشت: 
1. این حدیث، از امام حسن عسکری علیه السلام هم نقل شده است. 
2. کشف الغمّه، ‌ج2، ص 350
3. غرر الحکم، حدیث 9966. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
روش نصیحت کردن / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اَلدّینُ عِزُّ، ‌وَ العِلمُ کَنزٌ، وَ الصَّمتُ نُورٌ، ‌وَ غایَةُ الزُّهدِ الوَرَعُ؛ دین، ‌عزّت است و دانش، گنج. سکوت، روشنایی است و نهایت زهد، ‌پرهیز از گناه است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
چهار حکمت نغز در این حدیث کوتاه بیان شده است:
نخست: این که دین، مایه ی عزّت و سربلندی انسان است. 
دوم: این که دانش، گنجینه ای گرانبهاست. 
سوم: این که سکوت، ‌نورانیت و روشنایی می آورد. 
چهارم: این که پرهیزگاری، ‌نهایت زهد است. 
آنان که عزّت را در ثروت و مقام و قدرت می جویند، ‌باید بدانند که عزّتمندان واقعی، دینداران هستند. علم و دانش به مثابه ی گنج است. گنج را باید استخراج کرد و آن را به کار گرفت. علمی که مورد استفاده قرار نگیرد، مثل گنجی است که در زیر خاک مدفون است. 
سکوت و کم حرفی، دل را روشن می سازد و چراغ حکمت را در درون می افروزد. به گفته ی کلیم کاشانی:
ز خامُشی دهنِ غنچه، ‌پر ز زر شده است
سکوت جایزه دارد، ‌چرا نمی گیری؟(2)
وَرَع و پارسایی آن است که انسان مواظب باشد به حرام نیفتد؛ ‌چه در غذا و خوراک، چه در ثروت و درآمد، چه در نگاه کردن و گوش دادن و چه در هر عملی که از او سر می زند. 
زهد واقعی، در ورع نهفته است. 
چنان نیست که هر که تهیدست تر باشد، ‌با تقواتر است، بلکه هر که بیشتر از گناه پرهیز کند، ‌مقام زهد و پارسایی اش بالاتر است. 
راستی... چه باید کرد که زندگیها «حیات طیّبه» باشد؟
خودسازی، مراقبت از خویش، حفظ زبان و پرهیز از گناه!
پی نوشت: 
1. الفصول المهمّه، ‌ص 260
2. مثلها و حکمتها ص 479. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
چهار حکمت نغز / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: لا تَکُن وَلیًّا ِللهِ فِی العَلانِیَةِ، ‌عَدُوًّا لَهُ فِی السِّرِّ؛ چنان مباش که در آشکار، دوست خدا باشی و در نهان، ‌دشمنش. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
صف دوستان و دشمنان خدا، ‌از هم جداست. 
خداوند هم صادقان را می پذیرد و از منافقان بیزار است. 
کسی که بد کاره بود، ‌به یک زاهد ریاکار گفت:«من آنچه هستم، ‌می نمایم. آیا تو چنان که می نمایی، ‌هستی؟»
جوانمردی آن است که انسان در دوستی و دشمنی، صادق و روراست باشد، نه فریبکار و دو رو. 
از جلوه های «نفاق»، ‌یکی هم آن است که انسان خود را مؤمن، ‌مسلمان، مخلص، دوستدارِ خدا، ‌پیرو اهل بیت علیهم السلام، تابع قرآن و تابع ولایت و شریعت نشان دهد، ‌اما در باطن، ‌به خدا و قیامت و دین و قرآن و مرجعیت و مهدویت، ‌عقیده نداشته باشد. 
دوست خدا کیست؟
آن که فرمان او را بپذیرد، ‌تابع احکام الهی باشد، ‌رضای خدا را بر پسند خود و مردم ترجیح دهد، ‌نعمتهای خدا را بشناسد و شکر کند. به وعده های الهی ایمان داشته باشد و برای رسیدن به پاداش قیامت و بهشت، تلاش کند و... 
دشمن خدا کیست؟
کسی که نافرمانی و عصیان کند، ‌به دستورهای الهی پایبند نباشد، هوسهای دل را بر تکلیفهای دین ترجیح دهد، ‌برای رسیدن به خواسته های نفسانی، ‌خدا و رضای او را نادیده بگیرد، ‌با دشمنان خدا همدم و همراه باشد، ‌دوستان خدا را اذیت و آزار کند و... 
پس در خطّ است و دو گونه برنامه دارد. 
آن که آشکارا و پیش مردم ادّعای خدادوستی و دینداری می کند، ‌نباید در نهان و دور از مردم، بی دینی و بی تقوایی پیشه سازد. 
«نفاق، شایسته ی اهل ایمان نیست!»
پی نوشت: 
1. اعلام الدین، ‌ص 309
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
نفاق و دورویی / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. از امام جواد علیه السلام پرسیدند، چرا مسلمانان از مرگ خوششان نمی آید؟ فرمود: لِأنَّهُم جَهِلُوهُ، ‌فَکَرِهُوهُ، ‌وَ لَو عَرَفُوهُ وَ کانُوا مِن اَولِیاءِ اللهِ عزّوجلّ لاَحَبُّوهُ، ‌وَ لَعَلِمُوا اَنَّ الآخِرَةَ خَیرٌ لَهُم مِنَ الدُّنیا؛ برای آن که آن را نمی شناسند، از این رو آن را نمی پسندند، و اگر آن را می شناختند و از دوستان خداوند متعال بودند، مرگ را دوست داشتند و می دانستند که آخرت، ‌برای آنان بهتر از دنیاست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
مرگ، برای عده ای ترسناک و وحشت آور است. 
برای بعضی هم لذّت بخش و روح پرور. 
تا آنجا که می میرد، که باشد و عمر را چگونه گذرانده و وضع او پس از مردن چگونه باشد!
در بعضی از روایات دیگر هم آمده: علت ناخوشایندی مرگ برای بعضی آن است که خانه ی دنیا را آباد کرده اند و خانه ی آخرتشان خراب است. و هیچ کس دوست ندارد که از خانه آباد، به ویرانه برود و از لذت و راحتی، ‌به رنج و عذاب افتد. 
مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم، تنگ تنگ 
من از او عمری ستانم جاودان
او ز من دلقی بگیرد، رنگ رنگ(2)
این برخورد با مرگ، از آن کسانی است که پس از مرگ به راحتی و نعمت و رضوان می رسند و مرگ برای آنان، پرگشودن و پریدن از قفس تنگ دنیا و پرواز در ابدیت است. 
کسانی از مرگ می ترسند که تصور روشنی از آن ندارند، ‌یا اعمالشان سیاه و پرونده شان خراب است و چون دستشان از این دنیا کوتاه شود، ‌باید پاسخگوی تبهکاریهای دوران زندگی شان باشند. 
ولی اولیای الهی، به چهره ی مرگ لبخند می زنند و از آن استقبال می کنند. 
باید آخرت را با «عمل صالح» آباد کرد. 
در این صورت، چه هراسی از مرگ؟ 
پی نوشت: 
1. موسوعة الکلمات الامام الجواد علیه السلام، ص 147
2. اقبال لاهوری
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
ناخوشایندی مرگ / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اَهلُ المعروفِ اِلی اِصطِناعِهِ اَحوَجُ مِن اَهلِ الحاجَةِ اِلَیه، لِأنَّ لَهُم اَجرُهُ وَ فَخرُهُ وَ ذِکرُهُ، فَمَهما إصطَنَعَ الرَّجُلُ مِن مَعروفٍ فَإنَّما یَبدَاُ فیهِ بِنَفسِهِ؛ اهل نیکی، به نیکی کردن محتاج ترند از نیازمندان، چرا که پاداش و افتخار و آوازه ی آن برای نیکوکاران است. پس هر گاه یک شخص، کار نیکی کرد، ‌همانا ابتدا به خودش نیکی کرده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«معروف» در این حدیث به معنای نیکی و احسان است. 
در روایات است که یکی از درهای بهشت «باب المعروف» نام دارد که اهل احسان و نیکوکاری از آن به بهشت وارد می شوند. 
وقتی نیکی انجام می گیرد، دو نفر از آن برخوردار می شوند:
یکی نیازمندانی که مورد احسان قرار می گیرند. 
دیگری احسان کنندگانی که از دارایی شان به نیازمندان می بخشند و برای خود، ‌نام نیک و اجر بی حساب و پاداش اخروی ذخیره می سازند. 
چه کسی به این نیکی نیازمندتر است؟ نیکوکار، یا نیازمند؟
امام در این حدیث، به نتایج دنیوی و اخروی احسان که به شخص نیکوکار بر می گردد، اشاره دارد. پس آن که به نیازمندان کمک می کند، نباید انتظار تشکّر دیگران را داشته باشد، ‌زیرا در واقع به خودش نیکی کرده است. این مضمون در آیه «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ »(2) نیز آمده است؛ یعنی «اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده اید». 
دنیا، دنیای کنش و واکنش است؛ یعنی هم خوبیها به خود انسان برمی گردد، هم بدیها. فرصتها را از دست ندهیم. 
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج 75، ص 79
2. اسراء(17)آیه 7. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
ثمرات نیکی و احسان / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: ما عَظُمَت نِعمَةُ اللهِ عَلی اَحَدٍ اِلّا عَظُمَت عَلَیهِ حوائِجُ النّاسِ، فَمَن لَم یَحتَمِل تِلکَ المَؤونَةَ عَرَضَ النِّعمَةَ لِلزَّوالِ؛ هرگز نعمت خدا بر کسی بزرگ و مهم نمی شود مگر آنکه نیاز های مردم هم به او بزرگ و زیاد می شود. پس هر کس این رنج (رفع نیاز مردم) را تحمّل نکند، ‌نعمت را در معرض زوال قرار داده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از رهنمودهای حضرت رضا علیه السلام این است:
«خداوند بر روی زمین بندگانی دارد که برای رفع نیاز مردم می کوشند. آنان در روز قیامت، ‌ایمن و آسوده اند.»(2)
حضرت رسول (ص) نیز می فرمایند:
«بهترین انسانها کسی است که مردم از وجود او بهره مند شوند.»(3)
لطف خدا گاهی به این صورت شامل بعضی از بندگان می شود که محل رجوع «ارباب حاجت» می شوند و گرفتاران و نیازمندان برای حل مشکلاتشان سراغ آنان می روند. آنان هم از نعمتی که خدا در اختیارشان قرار داده است برای کمک به نیازمندان بهره می گیرند؛‌ چه با مال و امکاناتشان، ‌چه با آبرو و نفوذ اجتماعی شان، چه با قدرت و توان جسمی یا فکری شان. 
این را باید قدر دانست. 
«دائم گل این بستان، شاداب نمی ماند... »
این موقعیت هم همیشه فراهم نیست. پس باید با مراجعان خوشرویی و سعه ی صدر پیشه کرد و از کمک به آنان کوتاهی نکرد و خسته و ملول نشد. 
ناسپاسی نسبت به این نعمت، ‌یعنی سستی و رفع نیاز به مردم. 
نتیجه اش هم روشن است. 
زوال نعمت و سلب توفیق خدمت!
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج 75، ص 79:
2. اصول کافی، ج2، ص197. 
3. بحارالأنوار، ج72، ‌ص 50. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
توفیق خدمت به مردم / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَن عابَ عیبَ، ‌وَ مَن شَتَمَ اُجیبَ؛ هر کس عیبجویی کند، ‌از او عیبجویی می کنند، ‌و هر کس دشنام دهد، ‌پاسخ داده می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
رفتار ما با دیگران، ‌در نحوه ی رفتار آنان با ما تأثیر می گذارد. 
اگر افراد مورد عیبجویی ما قرار می گیرند، ‌دور از انتظار نیست که آنان هم عیبهای ما را آشکار کنند. 
دشنام، ‌دشنام می آورد و مهرورزی و ادب، دیگران را به رفتار عاطفی و مؤدّبانه وامی دارد. ما در این جهان، ‌بازتاب اعمال و رفتارهای خود را شاهدیم. 
این جهان کوه است و فعلِ ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
این جهان کوه است و گفت و گوی تو
از صدا هم باز آید سوی تو(2)
بر اساس این سخن حکیمانه ی امام جواد علیه السلام، لازم است «ادب در گفتار» و «انصاف در سخن» داشته باشیم و تا خودمان عیب و ایراد داریم، ‌به نکوهش و عیبجویی از دیگران نپردازیم و عفت کلام را مراعات کنیم. 
عیب کسان منگر و احسان خویش 
دیده فرو بر به گریبان خویش(3)
بزرگان و کریمان، ‌آن قدر شخصیّت والا دارند که با تخریب چهره ی دیگری، برای خود شخصیت نمی تراشند. و اگر خطا و کاستی هم در دیگران ببینند، ‌خطاپوشی می کنند و آبروداری. 
بی شک، هر که زبان طعن و عیبجویی اش نسبت به دیگران باز باشد، ‌از زبان دیگران مصون نخواهد ماند. هر که آبروی دیگران را ببرد، آبرویش را می برند. 
پی نوشت:
1. الفصول المهمّه، ‌ص 260
2. مثنوی، دفتر اول، بیت 215، ‌دفتر دوم، ‌بیت 2188. 
3. مخزن الاسرار، نظامی، ‌ص 126. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
چگونگی رفتار / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اَلثِّقَةُ بِاللهِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ، وَ سُلَّمٌ اِلی کُلِّ عالٍ؛ تکیه داشتن به خدا، ‌بهای هر چیز ارزشمند و نردبانی برای رسیدن به هر بلندی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
برای رسیدن به هدفهای متعالی، ‌باید به تناسب اهمیت و ارزش آنها، ‌تلاش و فداکاری کرد. 
تکیه کردن به خدا و توکل بر او، ‌بهایی است که باید پرداخت، تا به مقصود ارزشمند رسید و به خواسته ی متعالی دست یافت. 
توکّل، نردبان صعود به بام بلند موفقیّت است. 
فرد مسلمان با اعتقاد به خداوند و قدرت و اراده و سبب سازی و توفیق دهی او، ‌تکیه اش بر خدا بیش از اتکای به خود و نیرو و ثروت و نفوذ خویش است. 
توکل و تکیه بر خدا داشتن، به معنای دست روی دست نهادن و سلب مسؤولیت از خویش نیست، بلکه عمل به وظیفه در حدّ توان، ‌به کارگیری فکر و تدبیر و استعداد است، ‌اما نتیجه ی اصلی را به خدا واگذار کردن و به او دل بستن است. 
حضرت نوح در سختیهای زندگی به خدا تکیه داشت و ترس به دل راه نمی داد و می گفت:«فَعلیَ اللهِ توکّلتُ»(2)
حضرت ابراهیم را هم که در دل آتش افکندند، ‌اعتمادش به خدا و یاری او بود. خداوند هم آتش را برایش گلستان کرد و جانش را نجات داد. 
موحّد چو در پای ریزی زرش 
و یا تیغ هندی نهی بر سرش 
امید و هراسش نباشد ز کس 
همین است معنای توحید و بس
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ‌ج75، ‌ص 364
2. یونس(10) آیه 71.
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
تکیه گاهی چون خدا / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند:کَیفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللهُ کافِلُهُ؟وَ کَیفَ یَنجُو مَنِ اللهُ طالِبُهُ؟چگونه ضایع و تباه می شود کسی که خداوند، عهده دار اوست؟ و چگونه نجات می یابد کسی که خداوند در پی اوست؟ (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بنده ای با خدا رابطه ای قوی و عمیق دارد، خداوند هم پشتیبان و حامی اوست. 
کسی هم که گنهکار و نافرمان است، از مجازات الهی و سرنوشت ابدی نمی تواند فرار کند. 
خداوند، ‌وعده داده است یاری کنندگانش را یاری کند، ‌مطیعانش را پاداش دهد، ‌بندگانش را روزی عطا فرماید، به یاد کسانی باشد که به یاد او هستند، دوستدار کسانی باشد که دوستِ خدایند و تکیه گاه کسانی باشد که بر او توکّل می کنند. 
پس، آن که خود را مورد حمایت خداوند قرار می دهد و زیر چتر حمایت و ربوبیت باری تعالی می رود، ‌ترس و نگرانی به دل راه نمی دهد. خداوند برای او بس است:«فهو حسبُه». 
از سوی دیگر، طغیانگران ستم پیشه و مجرمان تبهکار، اگر می پندارند که می توانند از مؤاخذه ی الهی بگریزیند، ‌یا عمر جاودان داشته باشند، ‌یا به چنگال مرگ نیفتند، ‌اشتباه می کنند. 
جهان هستی، سراسر قلمرو حکومت و ولایت خداست. 
هر که، ‌هر کجا و در هر شرایطی باشد، ‌از سلطه ی خداوند بیرون نیست. گرگ اجل در پی اوست و فرشته ی مرگ، روزی جانش را خواهد گرفت و روزی اسیر خاک گور خواهد شد و باید پاسخگوی اعمال خویش باشد. 
بزرگ ترین قدرتمندان جهان هم، ‌از پای در آمده اند. 
طاغوتها هم یکی پس از دیگری به زیر خاک رفته اند. 
اهل ایمان، تکیه و امیدشان به خداست، ولی معصیت کاران را پناه و یاوری نخواهد بود. 
پس نباید کاری کرد که بی پناه ماند. 
بهترین پناهمان خداست؛ او را از دست ندهیم. 
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ج75، ‌ص 263
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
در پناه حمایت خدا / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اِنَّ اللهَ عَزّوجلّ یَقی بِالتَّقوی عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ، ‌وَ یُجلی بِالتَّقوی عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَه؛ خداوند متعال، به سبب تقوا، بنده اش را از آنچه از عقلش دور مانده، حفظ می کند و به وسیله ی تقوا او را نسبت به آنچه آن را نمی بیند و ناآگاه است روشن می سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«تقوا»، گوهری ارزشمند و کیمیایی است که بر زندگی فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی انسان تأثیر می گذارد و انسان متّقی و پَرواپیشه، ‌از برکات گسترده ی آن بهره مند می شود. 
تقوا به تعبیر آیات و روایات، نور است و هدایت، راهنما و نگهبان، سپر حفاظتی و مانع نفوذ شیطان، دژ استوار و مرکب راهدار. 
گرچه خداوند«عقل» را هدایتگر و روشنی بخش راه ما قرار داده است؛ ولی همه ی حقایق را در نمی یابد و ما را از هدایت الهی بی نیاز نمی سازد. 
در قرآن آمده است:«تقوا داشته باشید، تا خدا به شما بیاموزد. »(2)
نیز فرموده است:«هر کس از خدا پروا کند و تقوا داشته باشد، ‌خداوند برای او «فرقان»قرار می دهد. »(3)
«فرقان» نیرو و بصیرتی است که باعث تشخیص حق از باطل می شود تا به بیراهه نرویم و گمراه نشویم. این همان نکته ای است که در کلام امام جواد علیه السلام آمده است؛‌ یعنی اگر چیزی هم از عقل انسان پنهان بماند و نتواند از هدایت عقلی برخوردار باشد، ‌نیروی تقوا به کمک او می آید و اگر در راه زندگی، چشم بصیرت کم نور باشد و انسان جاهل گردد، نور تقوا راه را نشان می دهد. 
خداوند، ‌به اهل تقوا پاداش می دهد. 
حفاظت از بنده و پیشگیری از اشتباه و مصون سازی از حرکت گمراهانه، از جمله ی این پادشهاست که در دنیا به پرهیزگاران داده می شود. اگر تقوا بصیرت افزاست، باید از فروغ آن بهره گرفت. 
پی نوشت:
1. موسوعة کلمات الامام الجواد علیه السلام ص 133
2. وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ، بقره (2)، آیه 282
3. إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَاناً، ‌انفال (8) آیه 29. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
تقوا / فروغ زندگی / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَن اَصغی إلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَهُ، ‌فَاِن کانَ النّاطِقُ یُؤَدّی عَنِ اللهِ عزّوجلّ فَقَد عَبَدَالله، ‌وَ إن کانَ النّاطِقُ یُؤَدّی عَنِ الشَّیطانِ فَقَد عَبَدَ الشَّیطانَ؛ هر کس به گوینده ای گوش فرا دهد، ‌او را پرستیده است. پس اگر گوینده، ‌از خدای متعال می گوید، ‌او خدا را پرستیده است و اگر گوینده، ‌از طرف شیطان حرف می زند، به یقین، شیطان را پرستیده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
نعمتِ «شنیدن» و قوّه ی «سامعه»، ‌از نعمتهای خداست. 
نعمتهای الهی را باید در مسیر رضای او به کار گرفت، و گرنه ناسپاسی است. 
گوش، یکی از راه های ورودی ذهن و دل ماست. اگر به روی سخنان حکیمانه و حرفهای حق گشوده شود، ‌در دل و ذهن انسان اثر مثبت و آموزشی و تربیتی دارد، ‌اما اگر به روی حرفهای باطل و زشت و انحرافی باز شود، ‌انسان را به بیراهه و انحراف می کشاند. 
تأثیر سخن گوینده تا حدّی است که امام از آن به «پرستیدن» یاد کرده است. وقتی با همه ی وجود به حرفهای یک گوینده گوش می دهیم و به آن دل می سپاریم، ‌مثل این است که او را پرستیده ایم. حال، بستگی دارد گوینده از خدا و حقیقت و حکمت سخن بگوید، ‌یا از باطل و گمراهی و شیطان. 
همچنان که نسبت به گفته هایمان مسؤولیم، نسبت به شنیده هایمان هم مسؤولیت داریم. (2)
نباید اجازه دهیم هر سخنی به گوشمان راه یابد. چه بسا یک سخن باطل، ‌فکر و ایمان ما را خراب کند. چه بسا یک سخن دروغ و بهتان، ‌ما را به مسلمانی بدبین سازد. چه بسا گوش دادن به حرفهای تحریک کننده؛ کسی را به گناه و وسوسه های شیطانی بکشد. 
حضرت علی علیه السلام فرموده است:
«السامعُ شریکُ القائل»(3)
«شنونده، شریک گوینده است»
نعمت شنوایی را برای هدایت شدن و کمال یافتن، ‌به کار گیریم. 
پی نوشت: 
1. تحف العقول، ص 456
2. کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً، اسرا(17)، آیه 36. 
3. غررالحکم، حدیث 518
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
به که گوش بسپاریم / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: ألاَیّامُ تَهتِکُ لَکَ الأمرَ عَنِ الأسرارِ الکامِنَةِ؛ گردش روزها اسرار نهفته را برایت آشکار می سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
افراد در سایه ی امتحان، ‌چهره ی اصلی خود را نشان می دهند. 
حوادث روزگار نیز مسائل پنهان و پشت پرده را برای انسان آشکار می سازد. 
ادّعای ایمان، کافی نیست. گذشت زمان و تحوّلات روزگار ثابت می کند مؤمن واقعی کیست و چه کسی تنها ادّعا دارد. 
ادعای صبر و شجاعت هم کافی نیست. وقتی مصیبتها بر سر کسی فرو می ریزد، ‌یا با دشمن و جنگ و درگیری روبه رو می شود، ‌حقیقت صبر یا بی صبری، شجاعت یا ترسو بودن افراد، آشکار می گردد. 
پس ایّام و روزها، ‌پرده از اسرار بر می دارد. 
به همین جهت، ‌زمانه و روزگار را معلّم، ‌هادی‌، هشداردهنده و درس آموز دانسته اند. در مَثَلها هم آمده است: «روزگار، بهترین آموزگار است. »
روزگار است این که گه عزت دهد، ‌گه خوار دارد
چرخ بازیگر، از این بازیچه ها بسیار دارد(2)
مثلاً بنی عباس، ‌به نام دفاع از اهل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با بنی امیّه جنگیدند و آنان را برانداختند و خود به حکومت رسیدند. ولی گذشت روزگار و ستمهایی که به امامان شیعه علیه السلام روا داشتند، ‌راز درون آنان را آشکار ساخت و نشان داد خواهان ریاست و قدرت بودند، نه دوستی اهل بیت علیه السلام، ‌پس باید از فراز و نشیب روزگار، درس آموخت. 
جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است؟(3)
پی نوشت:
1. اعلام الدّین، ص 310
2. قائم مقام فراهانی 
3. فردوسی 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
بازیهای روزگار / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: لاتَطلُبِ الصَّفا مِمَّن کدِرتَ عَلَیهِ، وَ لا الوَفاءَ لِمَن غَدِرتَ بِهِ، ‌وَ لا النُّصحَ مِمَّن صَرَفتَ سُوءَ ظَنِّکَ اِلَیهِ، فاِنَّ قَلبَ غَیرِکَ کَقَلبِکَ لَهُ؛ طلب صفا و زلالی مکن از کسی که علیه او تیره شده ای؛ و نه وفا بجوی از کسی که به او نیرنگ زده ای! و نه خیرخواهی از کسی که به او گمان بد برده ای، چرا که دل دیگری، مثل دل تو نسبت به اوست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«چو بد کردی، ‌مشو ایمن ز آفات... »
ما با دیگران رابطه ای متقابل داریم. دوستدار کسی هستیم که دوستمان بدارد. با کسی صفا و برادری داریم که با ما یکرنگ و صادق باشد. به کسی وفا می کنیم که نسبت به ما وفادار بوده باشد. 
این روش را دیگران هم با ما دارند. 
چگونه می توان از کسی که نسبت به او یکرنگ و صادق نبوده ایم؛ انتظار پاکدلی و صفا داشت؟چگونه می توان وفا از کسی داشت که به او نیرنگ روا داشته ایم؟
تو گِرد کسی گَرد که او گِرد تو گردد
تو یار کسی باش که او یار تو باشد(2)
حالت قلبی افراد نسبت به هم، ‌از یکدیگر تأثیر می پذیرد. 
محبت، محبت می آورد و حسد دشمنی می پرورد.
سوء ظن، ‌آدمی را تنها و بی دوست می سازد و صداقت نداشتن، دوستان را از پیرامون انسان پراکنده می کند. 
خیرخواه دیگران باشیم، ‌تا خیر ما را بخواهند. 
مهرورزی کنیم، تا از مهرشان برخوردار شویم. 
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ‌ج75، ‌ص 370
2. دیوان سلمان ساوجی، ‌ص103
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
بازتاب رفتار / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَنِ انقادَ إلَی الطُّمَأنینَةِ قَبلَ الخُبرَةِ فَقَد عَرِّضَ نَفسَهُ لِلهَلَکَةِ وَ لِلعاقِبَةِ المُتعِبَةِ؛ هر کس پیش از آزمودن، تسلیم اطمینان شود (و قبل از امتحان، ‌اعتماد کند) خود را در معرض هلاکت و فرجام رنج آور قرار داده است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
همه ی افراد، خوب و سالم نیستند. همه ی مدّعیان صداقت و دوستی هم راست نمی گویند. 
انسان، موجودی اجتماعی است و با افراد مختلف رابطه ی دوستی یا فامیلی یا مشارکت مالی یا همکاری اجتماعی و سیاسی می کند؛ از این رو به دوستان صمیمی و یکدل و مطمئن نیاز دارد. 
آنچه جوهره ی افراد را آشکار می سازد، تحوّلات روزگار و فراز و نشیب های زندگی است. 
افراد، وقتی در «کوره ی آزمایش» قرار گیرند، میزان خالصی و ناخالصی آنان معلوم می گردد. بنابراین، نباید به هر کس اطمینان کرد و ساده لوح بود. 
چرا برای پذیرش افراد در اداره ها، ‌مؤسسه ها و دانشگاه ها، ‌«آزمون» وجود دارد؟
آنان که از روی عجله و شتاب، با این و آن دوست می شوند، ‌آنان که بدون شناخت افراد، ‌آنان را به کارهای مهم و حساس می گمارند. 
آنان که پیش از امتحان کردن دیگری، ‌اسرار خود را با او در میان می گذارند، ‌روزی زیان این اعتمادها بدون منطق و خوشبینی های غیر عقلایی را می بینند. 
خداوند به مؤمنان توصیه می کند که اگر کسانی از میان کافران به سوی شما آمدند و ادعا کردند که ما مسلمان شده و هجرت کرده ایم، ‌آنان را بیازمایید. اگر واقعاً مؤمن شده بودند، آنان را بپذیرید و امان دهید و به سوی کفّار برنگردانید. (2)
آیا جز این است که جاسوسها از سادگی و خوشبینی بیش از حدّ افراد سوء استفاده و اسرار را به دست می آورند و به دشمن منتقل می کنند؟
مؤمن باید هوشیار و زرنگ باشد و پیش از آزمودن کسی، صد در صد به او اعتماد نکند. 
پی نوشت: 
1. اعلام الدین، ص309
2. ممتحنه(60)، آیه 10. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
اول امتحان/ سپس اعتماد / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اِنَّ القائِمَ مِنّا هُو المَهدیُّ الَّذی یَجِبُ اَن یُنتَظَرَ فی غَیبَتِهِ وَ یُطاعَ فی ظُهُورِهِ؛ همانا«قائم» از ما خاندان، همان «مهدی» است که باید در دوران غیبتش، ‌انتظارش را کشید و هنگام ظهورش، اطاعتش کرد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در روایات آمده که امامان فرموده اند: همه ی ما «قائم» هستیم، ولی آن قائمی که خداوند، ‌وعده ظهورش را داده و چون از پشت پرده ی غیبت بیرون آید، جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، ‌مهدی آخرالزمان و فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است. 
ما اکنون در «عصر غیبت» به سر می بریم. 
مهم آن است که بدانیم وظیفه ما در این دوران چیست؟
«انتظار» از مهم ترین تکالیف ما در این زمان است. در احادیث، انتظار فرج، بهترین عمل در عصر غیبت امام زمان علیه السلام به شمار آمده است، ‌انتظاری که هم امید به آینده را در دل منتظران ایجاد کند، ‌هم آنان را به زمینه سازی برای «عصر ظهور» وادار نماید. 
غیبت امام عصر علیه السلام، برای پیروان نوعی آزمایش به شمار می رود، ‌تا صاحبان ایمان راستین و عقاید محکم، از مدّعیان ایمان باز شناخته شوند. در امّتهای گذشته نیز، ‌گاهی به فرمان خدا، پیامبر آنان از منظر مردم پنهان می شد. برخی سست باوران در نبود پیشوایشان به تردید و گمراهی می افتادند، ‌اما عده ای نیز، پا برجا و استوار می ماندند. 
امام جواد علیه السلام بر دو تکلیف مهم نسبت به امام زمان علیه السلام تأکید دارند:
1. انتظار، در عصر غیبت. 
2. اطاعت، ‌در عصر ظهور. 
این یک امتحان بزرگ برای وضع منتظران در هنگام آمدن آن امام معصوم علیه السلام است که در دوران غیبت، تا چه حد نسبت به پیشوایان دینی و فقها و ولایت، مطیع و فرمانبردارند. آنان که از حکم خدا و مراجع تقلید پیروی نمی کنند، هنگام ظهور هم نسبت به آن ولیّ خدا موضع مخالف خواهند داشت. 
خود را برای «اطاعت در عصر حضور» مهیّا سازیم. 
پی نوشت: 
1. موسوعة کلمات الامام الجواد علیه السلام، ص 115
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
انتظار و اطاعت / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: کَفی بِالمَرءِ خیَانَةً اَن یَکُونَ أمیناً لِلخَوَنَةِ؛ در خیانت یک شخص، همین بس که امین خیانتکاران باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
عملکرد انسانها در گذشته، معیاری برای وضع حال و آینده آنان است. برای انتخاب افراد برای کار، می کوشند کسانی را برگزینند که «سوء سابقه» نداشته باشند و پرونده زندگی شان پاک از آلودگیها و خیانت و شرارت باشد، ‌تا اطمینان بیشتری به آنان شود. 
این یک معیار منطقی و عقلی است و رعایت آن مفید است. 
حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر توصیه می کند در انتخاب وزیران به این نکته دقت کند. می فرماید:
«بدترین وزیران تو کسی است که قبل از تو، وزیر اشرار و بدان بوده، ‌یا در گناهان و بدیهای بدکاران قبلی، شریک آنان بوده است. »(2)
این یک اصل مدیریتی در گزینش همکاران یا مهره های اجرایی مسؤولان کلیدی است. 
وقتی در کشوری انقلابی می شود(مثل انقلاب اسلامی ایران)مهره های رژیم سابق و عناصر کلیدی دولتهای جور و افرادی که بد سابقه باشند، ‌به کار گرفته نمی شوند، زیرا چندان قابل اعتماد نیستند. 
اگر کسی در دوره ی حکومت طاغوت، شغل و پستی داشته، می تواند پس از انقلاب هم به کار گرفته شود. ولی آنان که مهره های مهم و چهره های مورد اعتماد طاغوت و رژیم گذشته بوده اند و به تعبیر امام جواد علیه السلام، ‌«امین خائنان» بوده اند، صلاحیت به کارگیری ندارند، ‌چون ممکن است خیانت کنند و در نقش «عامل نفوذی» عمل کرده و به انقلاب ضربه بزنند. 
این نکته، در مسائل اجتماعی و سیاسی بسیار آموزنده و ارزشمند است و توجه به آن، ‌سبب مصونیت از ضربه های جاسوسان و عوامل ضدّ انقلاب می شود. 
ساده لوحانه به هر کس اعتماد نکنیم. 
بویژه به افراد بد سابقه که پرونده ی شرارت و خیانت دارند. 
پی نوشت: 
1. بحارالأنوار، ‌ج75، ص 363
2. نهج البلاغه، نامه ی 53 به مالک اشتر.
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
امین خائنان مباش / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: بِالرّاعی تَصلُحُ الرَّعِیَّةُ، ‌وَ بِالدّعاءِ تُصرَفُ البَلیَّةُ؛ مردم با سرپرست خود صالح می شوند و بلا به سبب دعا برگردانده می شود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
رفتار مسؤولان و دولتمردان، در صلاح و فساد مردم جامعه مؤثّر است. مردم از رهبران و حاکمان خود الگو می گیرند. از قدیم گفته اند: «النّاسُ علی دین مُلوکهم»؛ «مردم پیرو دین و آیین پادشاهانشانند» یعنی رفتار حاکمان و دولتمردان بر دیگران تأثیر می گذارد. 
اگر بخواهیم جامعه اصلاح شود، ‌کارگزاران و مسؤولان باید انسانهای دیندار، متعهّد، ‌سالم و دلسوز باشند. اگر حاکمان بد باشند، ‌مردم هم بد خواهند شد. به قول سعدی:
اگر ز باغ رعیّت مَلِک خورد سیبی 
برآورند غلامان او درخت از بیخ(2)
نکته ی دیگر این حدیث، تأثیر«دعا» در زندگی و دفع بلاهاست. 
به قول حافظ:
دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند 
خداوند به بندگان فرموده تا او را بخوانند و وعده ی اجابت داده است. از دعا می توان به عنوان سپر حفاظتی در مقابل بلاها استفاده کرد. 
حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید:
«اِدفَعُو ابوابَ البَلاءِ بِالدّعاء»(3)
درهای بلا را با دعا ببندید و بلا را دفع کنید. 
در حدیث امام علی علیه السلام است که: امواج بلا را با دعا دفع کنید. (4)
اینها می رساند که دعا در زندگی ما نقش دارد و خداوند به نیایشها و درخواستهای بندگان خالص خود بی اعتنا نیست. 
پس نباید از این وسیله رحمت و دفع بلا غافل بود.
پی نوشت: 
1. الفصول المهمّه، ص 260
2. گلستان سعدی، ‌باب اول، حکایت 19. 
3. میزان الحکمه، حدیث 5560
4. بحارالأنوار، ج90، ‌ص 301 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
اصلاح مردم و دفع بلا / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: ألابِقاءُ عَلَی العَمَلِ اَشَدُّ مِنَ العَمَلِ؛ ایستادگی و استمرار بر کار، ‌سخت تر از اصل کار است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
مهم تر از شروع کار، استمرار آن است. 
همیشه سختیها، موانع، مخالفتها، ‌حرف و حدیثها، ‌انتقادها و کارشکنی ها سبب می شود افراد از ادامه راه و کار، ‌بازمانند. 
کوهنوردی خوب است، اما قهرمان کسی است که تا رسیدن به قله، راه را بپیماید و در میان راه، ‌از ادامه مسیر بازنماند. 
اندیشیدن برای حلّ یک مسأله دشوار، وقتی ارزشمند است که ادامه یابد تا به حلّ مسأله بیانجامد. 
در روایات ما آمده است: کار اندک ولی مستمرّ، بهتر از کار بسیاری است که فرد از آن خسته شود و رهایش کند. 
یکی از میدانها و جلوه های «صبر» در همین جاست. 
کسی به مقام علمی بالا می رسد که در طلب دانش «شکیبا» باشد. 
کسی می تواند با کندن چاه به آب برسد، یا با ضربه های تبر، هیزم را بکشند، که به کار خود استمرار بخشد. 
در راه ایمان هم، ‌استقامت لازم است. قرآن از کسانی ستایش می کند که گفتند«خدا»، و بر این عقیده استوار ماندند:«الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا »(2)
ایمان آوردن مهم است، ‌ولی مؤمن ماندن دشوار و ارزشمند. 
انقلابی بودن ارزش است، ‌ولی انقلابی ماندن از آن ارزشمندتر است. سعدی گوید:
اسب تازی دو تک رود به شتاب 
شتر آهسته می رود شب و روز 
نیّت را خالص و انگیزه را قوی کنیم، ‌تا در راه نمانیم. 
پی نوشت: 
1. کافی، ج2، ‌ص 296
2. فصّلت(41)، آیه 30، احقاف(46)، آیه 13. 
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
استمرار در کار / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: «اَلتَّوبَةُ عَلی اَربَعِ دَعائِمٍ: نَدَمٌ بِالقَلبِ، ‌وَ استِغفارٌ بِاللِّسانِ، ‌وَ عَمَلٌ بِالجَوارِحِ، ‌وَ عَزمٌ اَن لا یَعُودَ؛ توبه بر چهار پایه استوار است: پشیمانی به دل، استغفار به زبان، کار (و جبران) با اعضاء، و تصمیم بر اینکه به گناه باز نگردد.(1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دریچه ای که به نام «توبه» به روی گنهکاران باز است، ‌موهبتی الهی و لطفی خاص است. تا بندگان خطاکار، باز هم از رحمت خدا برخوردار باشند. 
آنچه توبه را تشکیل می دهد، عناصر چهارگانه ای است که در این حدیث آمده است:
اول: «پشیمانی قلبی»، تا گنهکار، ‌از عمل زشت خود در درون پشیمان نشود، ‌توبه مفهومی ندارد. 
دوم:«آمرزش خوهی به زبان» و به تعبیر دیگر«استغفار»، ‌که نشان دهنده ی تواضعِ خطاکار در برابر خدا و درخواست مغفرت و بخشایش از اوست. 
سوم:«جبران عملی»، چه در تکالیفی که مربوط به رابطه ی ما با خداست، چه در حقوقی که مردم بر گردن ما دارند؛ یعنی اگر کسی مال مردم را خورده، ‌یا به کسی تهمت زده است، ‌توبه اش پرداختِ حق النّاس و رفع تهمت از متّهم است. 
چهارم: تصمیم جدّی بر تکرار نکردن گناه. 
فرض کنید کسی سرقت کرده و به زندان افتاده است و می گوید توبه کرده ام. وقتی توبه اش واقعی است که عزم جدّی داشته باشد که اگر آزاد شد، هرگز سراغ دزدی نرود. و الّا اگر به فکر سرقتهای بعدی باشد، توبه اش جدی و واقعی نیست. 
قرآن کریم به صورت مکرر پس از بیان توبه، اصلاح را آورده است (تابو و اصلحوا)(2) و این اشاره دارد به اینکه توبه تنها استغفار به زبان نیست. بلکه باید در عمل نیز جبران کند. 
به هر حال، گناه نکردن، آسان تر از توبه کردن است. 
پی نوشت: 
1. کشف الغمّه، ‌ج2، ص349
2. بقره(2)، آیه 160؛ نساء(4)، آیه 146؛ آل عمران (3)، آیه 89؛ و موارد دیگر.
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
ارکان توبه / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: مَا اَجتَمَعَ رَجُلانِ اِلّا کانَ اَفضَلَهُما عِندَ اللهِ آدَبُهُما؛ هرگز دو مرد با هم اجتماع نمی کنند، ‌مگر آن که برترین آن دو نزد خدا، کسی است که با ادب تر باشد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ادب، ‌سرمایه ای گرانبهاست. ارزشمندترین میراث پدران و مادران برای فرزندان خود، ‌«ادب»است. میزان اعتبار و برتری و فضیلت اشخاص هم به درجه ادب و اخلاق آنان بستگی دارد. 
«ادب مردم، به ز دولت اوست. »
و... این، سرمشقی است که بارها آن را در کلاسهای خط و خوشنویسی نوشته و تمرین کرده ایم. گاهی دو نفر با یکدیگر ملاقات می کنند، یا به دیدار هم می روند. در حدیث امام جعفر علیه السلام است که نزد خدا از این دو نفر آن یکی فضیلت بیشتری دارد که ادب بیشتری دارد.
از خدا جوییم توفیق ادب 
بی ادب محروم ماند از لطف ربّ (2)
اما ادب چیست؟
گفتار نیک و ملایم و دور از کلمات سخیف و ناسزا، ابتدای دیدار با سلام و دست دادن، کلام دیگری را قطع نکردن و به سخن طرف گوش دادن. با پدر و مادر، با صدای بلند صحبت نکردن و پرخاشگری نداشتن. پیش دیگران پا را دراز نکردن. قبل از بزرگترها سر سفره دست به سوی غذا نبردن. 
در مسافرتها کمک به ضعیفان کردن. 
مایه ی اذیّت و آزار همسایه نشدن و... خیلی از این گونه امور، نشانه های «ادب»است. 
«با ادب باش، تا بزرگ شوی». 
پی نوشت:
1. وسائل الشیعه، ج4، ‌ص 884
2. مثنوی مولوی، دفتر اول، بیت 87.
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، ‌چاپ اول (1391)

کلمات کلیدی : 
ادب/ ملاک برتری / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام جواد علیه السلام فرمودند: اَربَعُ خِصالٍ تُعینُ المَرءَ عَلَی العَمَلِ: اَلصِّحَّةُ، ‌وَ الغِنی، ‌وَ العِلمُ، ‌وَ التَّوفیقُ؛ چهار ویژگی است که شخص را بر کار، ‌کمک می کند: تندرستی، بی نیازی، دانش و توفیق؛ (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
عمل، در کنار ایمان، مایه امتیاز بشر است؛ البته کار نیک و «عمل صالح». در توصیه های دینی آمده است:اکنون که جوان وسالم هستید و توان کار دارید و نفس بر می آید و اعضاء و جوارحتان در اختیار شماست و هنوز مرگ شما فرا نرسیده است و از «نعمت حیات»برخوردارید، ‌عمل کنید. که فردا دیر است و مجال وقدرت نیست. 
نیز فرموده اند: « امروز، ‌روز عمل است و حساب نیست؛ فردای قیامت، روز حساب است و فرصت عمل نیست. »
اما ابزار عمل چیست؟
در این حدیث به چهار ویژگی که به انسان در انجام عمل کمک می کند، ‌اشاره شده است:نخست «سلامت بدن و تندرستی»، زیرا انسان ضعیف و بیمار، ‌توانایی انجام کار مطلوب را ندارد. 
دوم «ثروت و بی نیازی»، زیرا وسیله بسیاری از کارهای خیر و احسان و صدقه و کمک بهمحروم و قرض الحسنه دادن و تامین مخارج یتیمان و کمک به نیازهای عموم، ثروت و مال است. 
سوم«علم»، زیرا اگر دانایی نباشد، انسان با هیچ وسیله ای نمی تواند کوره راه های زندگی را طی کند وعمل شایسته انجام دهد. 
چهارم«توفیق»است، زیرا خداوند است که زمینه و شرایط و اسباب کار وعمل نیک را برای انسان فراهم می سازد. 
بعضی می خواهند زیارت بروند یا به مردم نیکی کنند، ولی توفیق پیدا نمی کنند. 
بعضی دوست دارند علم بیاموزند، ‌ولی وسایل آن فراهم نیست. 
و چه پسندیده است که همه اینها را از خدا بطلبیم. زیرا گنجینه همه خوبیهاو نیکی ها نزد اوست. 
پی نوشت: 
(1) الفصول المهمّه، ‌ص 261
منبع: حکمت های تقوی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام جواد علیه السلام)، جواد محدثی، ‌انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول(1391)

کلمات کلیدی : 
ابزار عمل / امام جواد (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: لاتَکُن مِمَّن یَرجُو الآخِرَهَ بِغَیرِ عَمَلٍ، و یُرجّی التَّوبَهَ بِطُولِ الآمَلِ؛ از کسانی مباش که بدون عمل امید به آخرت دارند و با آرزوهای دور و دراز توبه را به تأخیر می اندازند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کسی که در پی گنج است، رنج آن را هم باید به جان بخرد. 
کسی هم که به آخرت و بهشت و پاداش الهی امیدوار است، برای رسیدن به این هدف باید تلاش و عمل صالح و انجام وظیفه کند. 
مگر باغبان و کشاورز بدون شخم زدن و بذر پاشیدن و آبیاری و مراقبت می تواند محصولی برداشت کند؟ و مگر بدون نماز و روزه و انجام تکالیف و ترک گناه و زندگی در مسیر بندگی خدا و پرهیز از هوای نفس و پیروی از شیطان می توان به بهشت الهی و نعمتهای آن رسید؟ عقیده به آخرت انگیزه ای برای عمل صالح است. 
گناه دامی برای انسان است که او را طعمه ی عذاب می کند. 
معصیت جرمی است که دیر یا زود گنهکار را گرفتار کیفر الهی می سازد. راه درمانش «توبه» است. 
توبه را هم نباید به تأخیر انداخت. گناه مثل یک غده ی بدخیم است که در اولین فرصت باید با جرّاحی توبه آن را مداوا کرد، و گرنه جان را به خطر می اندازد. 
کار شیطان و نفس امّاره به تأخیر انداختن توبه است و القای این که: حالا چه عجله ای است، فرصت باقی است، هنوز جوانی و... 
ولی با آرزوهای دراز نباید توبه را به تأخیر انداخت؛ چون غدّه ی گناه بسیار خطرناک و عاقبت سوز است. 
پی نوشت: 
(1) نهج البلاغه، حکمت 142
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
اعتقاد به آخرت / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: خَیرُ البِرَّ ما وَصَلَ إلَی المُحتاجِ؛ بهترین نیکی و احسان آن است که به دست نیازمند برسد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
برخی خرجها هدر می رود، مثل آبی که به کویر و شنزار ریخته شود. 
برخی احسانها و کمکها هم بسیار کارساز و گره گشامی شود، مثل آبی که پای یک گل تشنه ریخته شود یا بوستان خشکیده ای آبیاری گردد. 
اطعامهای فراوانی صورت می گیرد، 
اما از رهگذر این خرج و مخارج و سفره ها و اطعامها، چند گرسنه و نیازمند سیر می شوند و بینوایان به «نوا» می رسند؟
مهم تر از اصل خرج کردن شناخت «مورد» و تشخیص «نیاز» است، تا مخارج هدر نرود. 
هر کس که دست گدایی دراز کرد، «محتاج» نیست. 
بسیاری هم هستند که نیازمندان واقعی اند، اما به سبب شرم و حیا یا مناعت طبع و حفظ آبرو دست نیاز پیش کسی دراز نمی کنند، از کسی چیزی درخواست نمی کنند و صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند. 
شناخت چنین اشخاص و تأمین نیاز آنان بزرگترین عمل صالح است. 
دستی عزیزتر است که کمک مالی و مساعدتهای خود را به «نیازمند واقعی» برساند. 
چنین نیازمندی شاید در همسایگی شما باشد یا از خویشاوندان دور و نزدیکتان. 
نیکی خود را به دست نیازمندش برسانید. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 3، ص 425
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
کمک به نیازمند / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: الحَریصُ أسیرُ مَهانَهٍ لایُفَکُّ اَسرُهُ؛ حریص گرفتار و اسیر ذلت و خواری است که اسارتش هرگز از بین نمی رود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
به همان صورت که قناعت مایه ی عزت و آزادگی و سربلندی است، حرص و آز و طمع نیز اسارت آور و مایه ی ذلّت و خواری است. 
آنچه انسان را به «آزادگی» می رساند، مناعت طبع، بلند نظری و قناعت است و آنچه به خواری می کشد، افزون طلبی، سیری ناپذیری و زیاده خواهی است. 
اسیر کجا و آزاد کجا؟
کسی که خود را از قید و بند «حرص» آزاد کند، نه گرفتار غصه و رنج به خاطر «نداشتن» است، نه مجبور می شود برای رسیدن به خواسته هایش تملق بگوید، رو بیندازد و سبک و خوار شود. 
«نخواستن» انسان را «آزاد» می کند و «خواستن» به اسارت می کشاند، اسارتی همیشگی که حریص و آزمند گروگان ابدی آن است و چاره ای ندارد جز آن که خود را از این دام برهاند. 
مهار کردن تمنیّات نفس و خواهشهای دل بخصوص در مسائل مالی و مادی ما را از این اسارت می رهاند. 
چرا گروگان حرص و آز بمانیم وقتی که می توانیم آزاد و عزیز باشیم؟
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 1، ص 361
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
ذّلت حرص و آز / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: ما لایَنبَغی اَن تَفعَلَهُ فِی الجَهرِ، فَلاتَفعَلهُ فِی السِّرِ؛ آنچه انجام دادنش در آشکارا سزاوار نیست، پس در نهان هم آن را انجام مده. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کارهای بد مثل غذاهای مسموم آثار زیانبار خود را دارد. 
غذایی که مضّر است، فرقی نمی کند که در نهان خورده شود یا آشکارا، با علم و عمد یا از روی اشتباه و جهل. به هر حال تأثیر خود را می گذارد. 
اعمال ناشایست نیز چنین است. 
چه دیگران ببینند و بفهمند یا نبینند و نفهمند، گناه و کار ناشایست برای روح و فکر ما، برای سعادت و آخرت ما، برای اخلاق و شخصیت ما زیان آور است، پس انجام پنهانی یا آشکار آن فرقی نمی کند. 
البته در یکی آبرو هم می رود، و در دیگری رسوایی کمتر است. 
اگر هم ارتکاب نهانی خلاف و گناهی را مردم نفهمند و آبروریزی به بار نیاید، ولی... خدا و فرشتگان شاهد و ناظر که می بینند!
زشت زشت است، چه پنهان و چه آشکار. 
گناه هم آفت روح و سیاه کننده ی نامه ی عمل و مایه ی عذاب آخرت است، چه آشکارا انجام شود چه در خفا. 
وارستگان و فرزنگان برای پرهیز از بدی و خلاف برای خدا، ملائکه، وجدان و شخصیت خود هم حسابی باز می کنند و آنچه را از انجامش در حضور دیگران شرم دارند، پنهانی هم مرتکب نمی شوند. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 6، ص 91
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
شرم از دیگران / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: لاتُعاجِلِ الذَّنبَ بِالعُقُوبَهِ، وَ اترُک بَینَهُما لِلعَفوِ موضِعاً تَحرُزُ بِهِ الأجرَ وَ المَثُوبَه؛ در کیفر گناه و خطا شتاب مکن. میان گناه و کیفر فرصتی برای عفو باقی بگذار تا به سبب آن به پاداش و ثواب دست یابی. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
یک خطا کار را هم می توان عفو کرد، هم به کیفر رساند. 
برای هر دو مجال و فرصت هست، ولی کدام بهتر است و در کدام باید شتاب کرد؟
اگر هم تنبیه و کیفری در کار باشد، باید بر اساس سازندگی و بازدارندگی باشد، نه انتقام جویی و عداوت. پس چه جایی برای عجله و شتاب؟
البته این غیر از مواردی است که حق جامعه ضایع شده باشد و خیانت به ملّت صورت گیرد، که آنجا هر چه سریع تر و قاطع تر کیفر صورت گیرد، بازدارندگی آن نسبت به جرایم مشابه بیشتر خواهد بود. 
گاهی تنبیه و عقوبت سریع مجال عفو و بخشایش را از بین می برد. 
باید فرصت و زمانی باقی گذاشت تا خطاکار مجال توبه و اصلاح و جبران داشته باشد. 
اگر عفو صورت گیرد، هم ثواب عفو و گذشت وجود دارد، هم رضای پروردگار. 
از خدا باید آموخت، مهلت دادن و زود مؤاخذه نکردن را. 
وقتی جای عفو باقی است، چه شتابی برای مجازات؟ مبادا با عجله کردن در تنبیه و عقوبت زمینه ی عفو و اصلاح از بین برود. 
پی نوشت: 
(1) غرالحکم، ج6، ص306
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
عفو یا کیفر / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: ثَلاثَهُ تَدُلُّ علی عُقولِ أربابِها: اَلرسّولُ وَ الکِتابُ وَ الهَدِیَّهُ؛ سه چیز نشان دهنده ی عقل و خرد صاحبان آن است: 1. فرستاده 2. نامه 3. هدیّه. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
پایه ی قضاوت ما درباره ی دیگران اعمال و رفتار آنان است. 
این که کسی تا چه حدّ خردمند یا سبک عقل است، از چند چیز فهمیده می شود که در این حدیث به سه مورد اشاره شده است. 
1. پیک و قاصدی که انسان در پی انجام کاری می فرستد و به عنوان نماینده از سوی او حرف می زند یا عمل می کند. 
2. نامه و نوشته که به صورت درخواست، شکایت، انتقاد، احوال پرسی، ابراز علاقه و... است، نوشته تراوش فکر و سلیقه ی هر کس است و لحن کلام و بیان و کیفیت نامه معیار خرد نویسنده است. 
3. هدیه و تحفه ای که به هر مناسبتی برای کسی می فرستید یا با خودتان می برید. 
همچنان که «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد»، قاصد و نامه و هدیه نیز ارزش و شخصیت و میزان خرد انسان را نشان می دهد. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 3، ص 343 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
نشانه های عقل / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: اِتَّقُوا مَعاصِیَ اللهِ فِی الخَلَواتِ؛ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الحاکُم؛ از ارتکاب نافرمانیهای خدا در خلوتها بپرهیزید؛ چرا که همان شاهد داور است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
خدایی را که می پرستیم و سر و کارمان در دنیا و آخرت با اوست «شنوا» و «بینا» ست. 
آنچه برای ما آشکار یا نهان به شمار می رود، برای خدا یکسان است. 
هیچ چیز از او پوشیده و پنهان نیست. همه ی سخنان حتّی نجواهای آهسته و زمزمه ها را هم می شنود و از همه ی کارها در خلوت ترین جاها و تاریک ترین صحنه ها آگاه است. 
نمی توان جایی پیدا کرد که خدا در آن جا نباشد. 
نمی توان حرفی را آهسته زد که او نشود. 
نمی توان کاری را مخفیانه انجام داد که او با خبر نباشد. 
علم و آگاهی خداوند همه زوایا و حالات و شرایط را در بر گرفته است، حتی از نیّات درونی وانگیزه های ما هم خبر دارد. 
فردای قیامت چه کسی میان مردم داوری وحکم خواهد کرد؟
همان کسی که شاهد اعمال مردم بوده است! پس نه جای انکار و حاشاست، نه می توان آن شاهد حاکم را به اشتباه و بی دقتی متهم ساخت. 
نتیجه آن که: در خلوت هم نباید گناه کرد؛ چرا که چشم بینای خدا همه جا ناظر بر اعمال ماست. 
پی نوشت: (1) نهج البلاغه، حکمت 316 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
گناهان پنهانی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: قَلیلُ العِلمِ مَعَ العَمَلِ خَیرُ مِن کَثیرهِ بِلاعَمَلٍ؛ دانش اندک همراه با عمل بهتر از علم بسیار بدون عمل است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
هر درختی را از میوه اش می توان شناخت. 
درخت علم و دانش اگر میوه ی عمل ندهد، درخت بی ثمر است. 
آنچه «جوهر وجودی» انسان و «ارزش معنوی» او را آشکار می سازد، رفتار و اعمال اوست. تا کسی عمل خویش را بروز نداده باشد، قضاوت صحیح و دقیقی درباره ی او نمی توان داشت. 
بعضی در پی افزودن دانسته های خویشند، اما به آن عمل نمی کنند. بعضی هم به کمترین چیزی که دانا می شوند، عمل می کنند. کدام یک برترند؟
آنچه به علم ارزش می دهد و دانا را از نادان ممتاز می سازد «عمل» است. 
علم و عمل دو بال پروازند و هر کدام ناقص و آسیب دیده باشد، پرواز به نتیجه نمی رسد. 
حرف زیاد می توان زد، ادعا هم بسیار می توان داشت، امّا آنچه گواه صدق سخن و درستی ادعّاست، «عمل» است. صفحات شناسنامه ی «هویّت انسان» با حروفی از عمل و کلماتی از رفتار نگاشته می شود. 
حقیقت هر کس همان است که عمل می کند. 
فاصله ی «بود» و «نمود» را از همین جا می توان شناخت. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 7، ص 281 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
عمل معیار ارزش علم / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مَن مَدحکَ بِما لَیسَ فیکَ، فَهُوَ خَلیقُ اَن یَذُمَّکَ بِما لَیسَ فیک؛ هر کس تو را به چیزی مدح و ستایش کند که در تو نیست، سزاوار است که تو را به چیزی نکوهش کند که در تو نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
فاصله ی «تملّق» تا «تهمت» گاهی به همین کوتاهی و سادگی است. 
در هر دو نوعی دروغ نهفته است؛ در یکی ستایشهای دروغ، در دیگری بهتانهای دروغ که ریشه ی هر دو «عدم صداقت» است. 
نباید به دروغ دل خوشی کرد هر چند دروغی که در تعریف و ستایش تو باشد؛ چرا که لذّت بردن از تملق و چاپلوسی دیگران آنان را به دروغ بیشتر تشویق می کند. 
کسی که از چاپلوسی دیگران لذّت ببرد، باید انتظار شنیدن تهمتهای ناروا و عیبجوییهای بی اساس را هم داشته باشد. 
متملّق برای دست یافتن به دنیا و موقعیت و مقام «مدح بی جا» می فروشد و اگر خواسته اش تأمین نشد، به «مذمت بی جا» می پردازد. 
این ثمره ی خروج از مرز اعتدال است. 
وقتی خصلت کسی بی صداقتی و دروغ بافی باشد، چه فرقی می کند که تو را به چیزی ستایش کند که در تو نیست یا نسبت ناروایی به تو بدهد که از آن پاک و منزّهی؟ کالای او دروغ است و مشتری دروغ ساده لوح است. 
اگر می خواهید گرفتار «تهمت» نشوید، راه «چاپلوسی» را ببندید. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 5، ص 341 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
اَفت چاپلوسی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: جُودُ الرَّجُلِ یُحَبَّبُهُ اِلی أضدادِهِ، و َبُخلُهُ یُبغِضُهُ إلی أولادِهِ؛ بخشندگی مرد او را نزد رقیبان و مخالفانش محبوب می سازد، و بخل او وی را نزد فرزندانش منفور می کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
چرا گاهی نزدیکان دور می شوند و دوران نزدیک؟
چرا گاهی خویشان بیگانه می گردند و بیگانگان خویش؟
راز آن را در نوع رفتار و معاشرت باید جستجو کرد و دریافت که چه چیزهایی «محبوبیت» می آورد و چه عواملی «نفرت» و«گریز» پدید می آورد. 
جود و بخشندگی عامل جذب است در هر که باشد. 
بخل هم صفتی گریزاننده است در هر کس که باشد. اگر دوستان و خویشاوندان شاهد بذل و بخشش نباشند، کم کم فاصله می گیرند و رابطه ها را می کاهند و بیگانگان اگر خیر و احسان و جود ببینند، جذب می شوند. 
این خصلت انسان است که برده و بنده ی احسان می شود. 
بنده ی حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش 
این تأثیر و قاعده و قانون، در خانواده و نسبت به فرزندان هم وجود دارد. کسی که به همسر و فرزندانش برسد و سخاوتمندانه برخورد کند، محبوبیت پیدا می کند و اگر اهل بخل و امساک باشد، از او بیزار می شوند و چه بسا آرزوی مرگش را کنند تا پس از او به نوایی برسند. 
«جود» کلید دوستی و محبّت است. 
«بخل» هم قفل رابطه ها و مهرورزیهاست. مبادا آن جا که باید جود کنیم، بخل ورزیم و درهای گشوده را هم قفل کنیم. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 3، ص 358؛ 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
تأثیر بخشندگی و بخل / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مِن کفّاراتِ الذُّنوبِ العِظام إغاثَهُ المَلهُوفِ و التَّنفیسُ عَنِ المَکرُوب؛ از کفاره های گناهان بزرگ رسیدن به داد مظلوم گرفتار و غم زدایی از فرد اندوهگین است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
کفاره چیزی است که آثار گناه را می پوشاند و می زداید. 
با پرداخت کفّاره انسان خطاکار از تعقیب و تنبیه مصونیّت می یابد. 
رسیدگی به وضع محرومان و رفع نیاز از گرفتاران و دادرسی به مظلومان نزد خداوند آن قدر مهم و نیکوست که کفاره گناهان بزرگ به شمار می رود. 
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن
به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی
کسی که دغدغه ی خدمت رسانی و توفیق مشکل گشایی از مردم را دارد، عنایت پروردگار شامل حالش می شود و خدا چنین بندگانی را دوست دارد. 
آنچه پرونده ی سیاه انسان خطا کار را روشن می سازد و جبران گناهانش محسوب می شود، کمر خدمت بستن نسبت به درماندگان و بی پناهان و ستمدیدگان است. 
تا می توانی گرهی را گشود چرا در کار دیگران گره انداختن؟
پی نوشت: 
(1) نهج البلاغه، حکمت 23
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
توفیق گره گشایی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: یَنبَغی لِلعاقِلِ اَن یُقَدَّمَ لآخِرَتِهِ وَ یَعمُرَ دارَ إقامَتِهِ؛ برای خردمند سزاوار آن است که برای آخرتش چیزی را از پیش بفرستد و خانه ی اقامت خود را آباد سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
نشانه ی خردمندی تدبیر و اندیشه برای آینده است. 
یکی از این آینده ها آخرت است که سرای ابدی ماست. 
کسی دوست ندارد از «آبادی» به «ویرانه» کوچ کند و از «خانه نشینی» به «خرابه نشینی» روی آورد. 
ولی... خانه ی اصلی و ابدی کجاست و منزلگاه موقّت کجا؟
خانه ی آخرت را می توان با «اعمال نیک» در دنیا آباد ساخت. مصالح بنای آن خانه در همین دنیا فراهم می شود، آن هم با عبادت، بندگی، تقوا، دینداری، کار نیک و خدمت به مردم. 
کسی که در این دنیا به فکر آبادی خانه ی آخرت خویش است، از عاقلان است. اما کسی که به رونق بخشیدن به زندگی دنیوی همّت گمارد و خانه ی آخرتش ویران باشد، نمی توان او را در زمره ی عاقلان دوراندیش به شمار آورد. 
آنچه را در اینجا تهیّه کنیم و پیش بفرستیم، آن جا به دستمان خواهد رسید. و اگر این جا غافل شویم، پس از نقل مکان به آن سرا با خانه ای ویران و فاقد امکانات روبه رو خواهیم شد و این شرط عقل نیست. 
عاقل آن است که اندیشه کند پایان را. 
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 6، ص 442
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
انتخاب عاقلانه / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: فازَ بِالسَّعادَهِ مَن اَخلَصَ العِبادَهَ؛ کسی که در عبادت اخلاص ورزد، به سعادت و کامیابی می رسد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اعمال و عبادات هم گاهی مغزدار است و گاهی پوچ! گاهی بی محتواست، گاهی پر محتوا. 
هر چند ممکن است کسی با دروغ یا تظاهر و ریاکاری، کسی را بفریبد، در دستگاه خدا آنچه معیار و میزان است، «خلوص» و صدق است و کارهای ریایی نمره و امتیازی ندارد. 
معنای خلوص در عبادت آن است که تنها انگیزه در عبادت اجرای فرمان خدا و قصد بندگی و عبودیّت باشد، نه آن که دیگران او را انسانی خوب بشمارند و از او تعریف کنند. 
یکی سجّاده می گسترد تا ساده لوحان را بفریبد. 
یکی ذکر می گوید تا مردم او را صالح و مرد خدا بشناسند. 
در آستان الهی هر که «بنده تر» باشد، «مقرّب تر» است. 
بندگی هم به شعار و تظاهر نیست. جوهر عبادت فرمانبرداری از خدا و زندگی بر مدار امر و نهی پروردگار است. 
عبادت ناخالص هرگز بالا نمی رود و به خدا نمی رسد، مستحقّ اجر و پاداش هم نیست. 
کامیابی تنها در سایه ی بندگی خالصانه در پیشگاه خداست. 
«بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است. »
پی نوشت: (1) غررالحکم، ج 4، ص 430
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
خلوص در عبادت / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مَن اَمَرَ بِالمَعروُفِ شَدَّ ظَهورَ المُؤمِنینَ، وَ مَن نَهی عَنِ المنکَرِ اَرغَمَ اُنوفَ المُنافِقینَ؛ هر کس امر به معروف کند، مایه ی پشت گرمی و قوت مؤمنان می شود و هر که نهی از منکر نماید، بینی منافقان را به خاک می مالد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
امر به معروف و نهی از منکر نیز مثل نماز و روزه از واجبات دینی است و ترک آن گناه است و مؤاخذه دارد. 
با امر به معروف و تشویق به نیکی ها، اهل ایمان قوت قلب می یابند. 
با نهی از منکر منافقان دور و ضعیف و خوار می شوند. 
نظارت اجتماعی مؤمنان بر یکدیگر فضایی از احساس وظیفه می سازد اما «به من چه گفتن» هم خوبان را در خوبی سست می سازد، هم بدکاران را در مسیر انحرافی خود جسورتر می گرداند. 
این دو فریضه درفرهنگ دینی از برترین واجبات به شمار آمده است. 
و ترک آن موجب سلطه ی فاسدان و اشرار می شود و عمل به آن زمینه ی گسترش خوبی ها را در جامعه بیشتر می کند. 
کسی که می گوید: «به من چه» غیرت دینی ندارد. 
کسی که خود را در سرنوشت جامعه سهیم و شریک بداند، با امر به معروف و نهی از منکر فضای خوبی ها را توسعه می دهد و مرداب منکرات را می خشکاند. 
به این دو تکلیف مهم بی اعتنا نباشیم. 
پی نوشت: 
(1) نهج البلاغه، حکمت 30
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
دو فریضه ی مهجور / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مَوَدَّهُ الآباءِ قَرابَهُ بَینَ الأبناء؛ دوستی پدران خویشاوندی میان فرزندان است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این که دوستان پدر در حکم خویشاوندان شمرده می شوند، به سبب آن است که امتحانشان را داده اند و با حوادث تلخ و شیرین و غم و شادی استحکام دوستی روشن شده است. 
بسیاری از دوستیها با اندک چیزی به هم می خورد و اختلاف فکری و سلیقه ای آن را ناقص می گذارد. 
اما همین که دوستی میان پدران ما سالها تداوم یافته است، نشانه ی قابل اعتماد بودن آنان است ودر حدّ خویشاوندی است. 
فرزندان اگر در پس دوستان صمیمی و انسانهای صادق و باوفا می گردند، آنها را در میان دوستان پدرشان جستجو کنند که بهتر و بیشتر یافت می شود. 
از سوی دیگر دو دوست صمیمی و قدیمی فرزندان یکدیگر را هم مثل فرزند خود می شمارند و به آنان عاطفه و دلسوزی پیدا می کنند. 
الفت میان پدران می تواند صمیمیت و اخوت بین فرزندان آنان پدید آورد. 
این که گفته اند: «هر چیز تازه اش خوب است، غیر از دوست که هر چه قدیمی تر باشد بهتر است» اشاره به همین حقیقت است. 
با دوستان پدرمان بیشتر انس بگیریم و به آنان اعتماد کنیم. 
پی نوشت: 
(1) نهج البلاغه، حکمت 300 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
با دوستان پدر / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مَوَدَّهُ الآباءِ قَرابَهُ بَینَ الأبناء؛ دوستی پدران خویشاوندی میان فرزندان است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این که دوستان پدر در حکم خویشاوندان شمرده می شوند، به سبب آن است که امتحانشان را داده اند و با حوادث تلخ و شیرین و غم و شادی استحکام دوستی روشن شده است. 
بسیاری از دوستیها با اندک چیزی به هم می خورد و اختلاف فکری و سلیقه ای آن را ناقص می گذارد. 
اما همین که دوستی میان پدران ما سالها تداوم یافته است، نشانه ی قابل اعتماد بودن آنان است ودر حدّ خویشاوندی است. 
فرزندان اگر در پس دوستان صمیمی و انسانهای صادق و باوفا می گردند، آنها را در میان دوستان پدرشان جستجو کنند که بهتر و بیشتر یافت می شود. 
از سوی دیگر دو دوست صمیمی و قدیمی فرزندان یکدیگر را هم مثل فرزند خود می شمارند و به آنان عاطفه و دلسوزی پیدا می کنند. 
الفت میان پدران می تواند صمیمیت و اخوت بین فرزندان آنان پدید آورد. 
این که گفته اند: «هر چیز تازه اش خوب است، غیر از دوست که هر چه قدیمی تر باشد بهتر است» اشاره به همین حقیقت است. 
با دوستان پدرمان بیشتر انس بگیریم و به آنان اعتماد کنیم. 
پی نوشت: 
(1) نهج البلاغه، حکمت 300 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
با دوستان پدر / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مَن شَبَّ نارَ الفتنَهِ کانَ وَقوداً لَها؛ هر کس آتش فتنه افروزد، خویش هیزم و آتش گیره ی آن خواهد شد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
فتنه و آشوب امنیت جامعه را به هم می زند و محیط را بر همه تباه و نامناسب می سازد. 
خود فتنه انگیز هم در آتشی که بر می افروزد، می سوزد. 
هر آتشی با هیزم و سوختنی برافروخته تر می شود. اگر فتنه را آتشی تصور کنیم که چون برافروخته شد، خشک و تر را می سوزاند، هیزم آن خود «فتنه گر» است. 
آنان که بلوا می آفرینند تا دیگران را در آتش آشوب خود بسوزانند، غافلند که خود هم گرفتار همان شعله ها و شراره های هستی برانداز می شوند. 
این از سنتّها و حکمتهای عادلانه ی خداوند در جهان است؛ یعنی: سوختن فتنه گر در آتشی که خود بر می افروزد. 
آنان که برای دیگران دام می گسترند، روزی هم خود به دام می افتند و آنان هم که برای دیگران چاه می کنند، روزی به چاه خواهند افتاد. 
هرگز مباد که هیزم کش آتش فتنه ها شویم!
پی نوشت: 
(1) غررالحکم، ج 5، ص 458
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
سرانجام فتنه انگیزی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: أللَّسانُ سَبُعُ اِن خُلَّیَ عنهُ عَقَرَ؛ زبان درنده ای است که اگر رهایش بگذارند، گاز می گیرد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث: 
از توصیه های مهم اهل سیر و سلوک «حفظ زبان» است. 
گاهی دیگران را می گزد، گاهی با دروغ و تهمت آبروی دیگری را می ریزد، گاهی با سخنان تفرقه آمیز الفتها را از میان می برد و دشمنی پدید می آورد، گاهی با عتاب و سرزنش دلی را می شکند و گاهی با تحقیر و توهین مایه ی رنجش کسی می شود. 
با این همه خوبیها و زیباییهای زبان هم کم نیست. 
ولی... به هر حال باید بر زبان کنترل و نظارت داشت. اهل ایمان و خرد پیش از هر سخن می اندیشند و درباره ی مصلحت و مفسده ی سخن خویش تأمل می کنند و از سخنان نیشدار و آزاردهنده پرهیز می کنند. 
اگر پیامبر خدا (ص) فرموده است: مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند، تأکیدی بر همین «حفظ لسان» است. 
حیوان ها را اگر رها بگذارند، گاز می گیرد. زبان رها و بی کنترل هم مثل همان حیوان درنده و گزنده است. 
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 57
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
زبان گزنده / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: سَیَّئَهُ تَسُوءکَ خیرُ عِندَاللهِ مِن حَسَنَهٍ تُعجبِک؛ کار بدی که تو را ناراحت کند، نزد خداوند بهتر از کار نیک و حسنه ای است که تو را گرفتار خودپسندی و عجب سازد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
وجدان زنده و بیدار انسان را نسبت به کارهای بد و معصیتهایش سرزنش می کند. 
عذاب وجدان درکسانی است که فطرت الهی آنان هنوز بیدار است و این چراغ درونی راه درست از نادرست را برایشان روشن می سازد و از بدیها باز می دارد، هر چند در حدّ ملامت و نکوهش. 
از سوی دیگر بعضی دچار «عُجب» می شوند و مغرور کارهای نیک خود می گردند. 
عُجب و خود پسندی هم تکبّر می آورد هم از رسیدن به مراتب بالاتر اخلاقی و عرفانی باز می دارد. 
آن که از بدیهایش شرمنده و پشیمان شود، امید جبران و اصلاح در او بیشتر است، اما کسی که از کارهای خویش دچار غرور و خود برتربینی گردد، راه رشد و کمال را به روی خود بسته است. 
آری... معصیتی که انسان را به ندامت بکشاند، بهتر از طاعتی است که غرور آورد. 
پی نوشت: 
(1) نهج البلاغه، حکمت 43
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
غرور و خودپسندی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: الدُّنیا حُلمُ و الاغتِرارُ بها نَدَمُ؛ دنیا خواب است و مغرور شدن به آن مایه ی پشیمانی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
دنیا درنگاه عارفان همچون «رؤیا» ست. 
صحنه های زیبا و مناظر خیال انگیز که در خواب دیده می شود، پس از بیداری وجود ندارد. دل بستن به آن خواب و خیالها هم مایه ی غفلت است. 
واقعیت و حیات برتر در پس این دنیا نهفته است. به تعبیر قرآن کریم سرای زندگی و حیات «آخرت» است. 
دنیا جاذبه ها و لذّتهایی دارد که بسیاری را به دنبال خود می کشد، ولی لذت ابدی و نعمت پایدار و کامیابی اصلی در آن دنیاست که نه شادی آن آمیخته به غم است، نه حیات آن درگیر با مرگ و نه نعمتهایش رو به کاهش و زوال. 
فریب خورده کسی است که در «سایه ی موقّت»جایگاه استراحت ابدی بسازد و بر امواج ناپایدار دریا نقش زند و تصویر کشد. 
مرگ سحرگاهی است که ما را از «خواب دنیا» بیدار می کند و خمار شب را از سر می پراند. 
دریغ آن که پس از عمری زیستن انسان دریابد که «خواب» بوده و در پی «سراب» دویده است!
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج 1، ص 364
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
دنیا زدگان / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: الحَجرُ الغَصبُ فی الدّارِ رَهنُ عَلی خَرابِها؛ سنگ غصبی در خانه گرو و ضامن ویرانی آن خانه است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
آنچه زندگی را از صفا و معنویت تهی می کند، آلوده شدن آن به گناه به صورت تصرّف نامشروع در اموال دیگران است. 
خانه ای که با پول حرام و امکانات ناپاک و اموال و ابزار و مصالح حرام ساخته شود، علاوه بر این که برای صاحب خانه سعادت نمی آورد، او را «خانه خراب» می سازد. 
مسأله ی حلال و حرام در زندگی تا این حد مهّم است که یک سنگ و آجر آن هم حساب دارد. 
نماز خواندن، وضو گرفتن، غسل کردن و سکونت و استفاده از جایی که حق دیگری است، باطل و حرام است. 
آیا می توان با عبادت در محلّ غصبی به خدا نزدیک شد؟
حرام آتشی است هستی سوز. 
نگذاریم حرام وارد زندگیمان شود و آینده ی خود و فرزندانمان را تباه و سیاه کند. 
پی نوشت:
(1)غررالحکم، ج 2، ص 50 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
خانه سازی حرام / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: اَلإمامَهُ نِظامُ الاُمَّهِ؛ امامت و رهبری سامان بخش امّت است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
در جامعه خواسته ها، سلیقه ها، افکار و گرایشهای مختلف وجود دارد. 
آنچه اندیشه، عمل و افراد را در مسیر «حق» هدایت می کند و از «تفرقه» نگه می دارد و جامعه را سامان می بخشد «امامت» است. 
امامت مثل آن رشته ای که دانه های تسبیح یا گردن بند را در یک خط به «صف» می کشد و «نظام» پدید می آورد، در جامعه ایجاد همبستگی و وفاق می کند. 
«نظام ولایت» امت اسلامی را در مقابل نیروهای دشمن و گرگهایی که برای دریدن این پیکر دندان تیز کرده اند، متّحد، مقاوم، منسجم و در نتیجه «پیروز» می سازد. 
مگر نه آن که پیروزی در سایه ی اتحاد است و مگر نه آن که اتحاد در سایه ی یک پیشوا فراهم می شود؟
پس برای پیروزی و وحدت بهترین عامل «امامت» است. در عصر ظهور و حضور امامان سامان بخش اندیشه ها و اعمال پیروان معصومان (علیه السلام) بودند. در عصر غیبت این اساس و نقش بر دوش ولایت و رهبری است. 
کسی که از «محور وفاق» جدا شود، دچار تفرقه می شود. 
امتی هم که از «عامل وحدت» پشتیبانی نکنند، ضعیف می شوند و شکست می خورند. 
آنان که بر طبل تفرقه می کوبند، به سود دشمن کار می کنند. 
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج1، ص 274
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
محور وحدت جامعه / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: لانِعمَهَ اَهنأ مِن الأمنِ؛ هیچ نعمتی گواراتر از «امنیّت» نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
سعدی گوید: 
«قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. »
امنیت و آسایش هم از آن نعمتهایی است که تا هست قدرش را نمی دانیم، اما اگر گرفتار ناامنی، سلب آسایش، آشوب و بلوا و هرج و مرج گردیم، می فهمیم که «امنیت»، چه نعمت بزرگ و گوارایی است. 
اگر فکر و زندگی آشفته باشد، لذّتی از عمر خود نخواهیم برد. 
اگر جامعه دچار ناامنی و فتنه گردد، نه قانون قابل اجرا می شود، نه حکومت می تواند استحکام داشته باشد، نه حقوق افراد تأمین شدنی است و نه «ثبات» است تا بستری سالم برای سازندگی و تلاشهای فرهنگی فراهم آورد. 
جنگ و فتنه جامعه را ناامن و افکار را مشوش و زندگی را مختلّ می سازد. 
در جامعه ی ناامن دین و قانون هم مجال تحقّق و اجرا نمی یابد و زندگی تلخ و تحمل ناپذیر خواهد شد. 
شکر این «نعمت گوارا» چیست و ناسپاسی آن چگونه موجب زوال نعمت می گردد؟
قدر این نعمت را بدانیم پیش از آن که از دستش بدهیم. 
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج 6، ص 435
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
نعمت امنیّت / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: لایَرجُونَّ اَحدُ مِنکُم اِلاّ رَبَّهُ وَ لایُخافنَّ إلاّ ذَنبَهُ؛ هیچ یک از شما جز به پروردگارش امید نبندد و جز از گناهش نترسد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
انسان در زندگی میان «خوف» و «رجا» زندگی می کند. 
گاهی امید به این و آن سبب می شود کارهایی باب میل آنان انجام دهد و ترس از برخی عواقب و اشخاص سبب می شود کارهایی را ترک کند. 
موعظه ی حضرت امیر (علیه السلام) این است که در محور این بیم و امید خدا را قرار دهیم. اگر امید می بندیم، به او ببنیدم و اگر می ترسیم، از قهر و غضب و کیفر او نسبت به گناهانمان بترسیم. این جلوه ای از توحید ناب است. 
موحّد چون در پای ریزی زَرش
و یا تیغ هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد زکس
همین است معنای توحید و بس
امید به غیر خدا انسان را به ریا و تظاهر و نفاق می کشد. 
ترس از غیر خدا هم انسان را از خدا غافل می سازد. 
ترس از گناه خویش؛ یعنی ترس از کیفری که نتیجه ی گناهان ماست و خدا عادل است و حسابگر. 
اگر بخواهد با دقت محاکمه کند و عادلانه رأی دهد، کیست که بتواند از عدالتش بگریزد؟
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 79
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
بیم و امید / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: مَن ضَعُفَ عَن حِفظِ سِرَّه، فَهُوَ عَن سِرَّ غَیرِهِ اَضعَفُ؛ کسی که از حفظ راز خود ناتوان باشد، در حفظ اسرار دیگران ناتوان تر خواهد بود. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
«کتمان راز» نشانه ی قدرت اراده و ظرفیّت انسان است. 
گاه عوامل گوناگونی سبب می شود تا انسان راز خود را برای دیگران فاش سازد یا رازی را که دیگری همچون امانت به او سپرده است، آشکار کند؛ مثل خودنمایی، خودشیرینی، کسب وجهه، رسیدن به مقاصد دنیوی، دشمنی و حسادت و... 
باید تمرین کرد تا به «رازداری» رسید. 
وقتی فاش شدن یک راز بی آبرویی را در پی دارد یا خطرهای مالی و جانی و حیثیّتی برای انسان پیش می آورد، باید با «کتمان» جلوی آن را گرفت. 
شایسته ترین فرد برای حفظ راز خود شمایید. 
سعدی گوید: 
خامُشی بِه که ضمیر دل خویش
با کسی گفتن و گفتن که: مگوی
ای سلیم آب ز سرچشمه ببند
که چون پر شد نتوان بستن جوی
بکوشیم ظرفیّت «رازداری» خویش را بیفزاییم. 
گفتن راز خود به دیگران و تأکید بر این که «میان خودمان باشد» تضمینی برای حفظ اسرار نیست. 
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج 5، ص 362 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
رازداری / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: نَفَسُ المَرءِ خُطاهُ اِلی اَجَلِهِ؛ نفس کشیدن انسان گام های او به سوی اجل اوست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بیشتر ما از شتابی که درگذر عمر است، غافلیم. 
روزها و هفته ها و ماهها و سالها یکی پس از دیگری می آید و می رود و ما هر روز پیرتر می شویم و نشاط و توان جوانی را بیشتر از دست می دهیم و در واقع هر روز یک قدم به «پایان خط» نزدیک تر می شویم. 
هر چه بر عمر ما افزوده می شود، از آن سو از «مهلت» ما کاسته می شود، تا روزی که به پایان خط و نهایت مهلت برسیم و ما را از قطار عمر پیاده کنند. 
«اَجل» مقصدی است که همه به سوی آن در حرکتیم. 
«مرگ» قطعی ترین آینده ی هر یک از ماست. 
نعمتهای الهی هر کدام امانتی در دست ماست و روزی از ما گرفته خواهد شد، حتّی «جان» که زیباترین هدیه و عطیّه ی الهی است. 
آیا احساس می کنیم که قطار عمرمان هر روز به ایستگاه آخر نزدیک تر می شود یا از این حرکت غافلیم؟
با لحظه لحظه ی عمرمان به استقبال آن «اجل» می رویم. 
روزی هم با کشیدن «آخرین نفس» به آن خواهیم رسید. آیا آماده ایم؟
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج6، ص 170
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
پایان خط / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: لاتِجارَهَ کَالعَمَلِ الصّالحِ وَ لارِبحَ کَالثّوابِ؛ از آن حضرت درباره ی «بخل» پرسیدند، فرمود: هیچ تجارتی همچون «عمل صالح» نیست و هیچ سود و «بهره» ای مانند ثواب نیست. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بزرگان دنیا را«تجارت خانه ی اولیای الهی» دانسته اند. 
برخی آداب و فنون تجارت سود آور را می دانند و برخی یا آداب تجارت را نمی دانند یا از تجارتهای پر منفعت بی خبرند. 
وقتی می توان با «عمل صالح» بهشت جاویدان را برای خود فراهم آورد، آیا این تجارت برتر نیست؟
وقتی می توان در مقابل کار نیک و عمل صالح، به «ثواب» و پاداش الهی که بهشت و رضوان است رسید، آیا این برترین و بالاتری بهره و سود نیست؟
چند روزه ی دنیا می گذرد، هم برای صالحان نیکوکار هم برای گنهکاران خلافکار. 
ولی... «وای اگر از پس امروز بود فردایی»
و این فردا حتمی و یقینی است. خدا و کتابهای آسمانی و پیامبران معصوم و امامان پاک همه از آن خبر داده اند. 
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی
خدا کند در تجارت خانه ی دنیا بتوانیم «عمل صالح»تجارت کنیم و به سودی همچون «پاداش الهی» برسیم. 
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 109
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
بهترین تجارت / بهترین بهره / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: المَرء یَتَغَیَّرُ فی ثَلاثٍ: اَلقُربُ مِنَ المُلوکِ والوِلایاتِ وَالغنی؛ انسان در سه هنگام عوض می شود و تغییر می یابد: 1- نزدیک شدن به پادشاهان 2- حکومت و ریاست یافتن 3- ثروتمندی (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
این امتحان بزرگ برای همه پیش می آید که در حال ثروت یا داشتن مقام و موقعیّت با مردم چگونه رفتار می کنند؟
بعضی خیلی زود عوض می شوند. 
بعضی ظرفیت ثروتمندی و پست و مقام و ریاست را ندارند و به محض رسیدن به جایی، رفتارشان با دیگران حتّی با دوستان و آشنایان عوض می شود و گویا آدم دیگری شده اند که اعتنا به مردم نمی کنند. 
وقتی روح کوچک باشد و ظرفیت آدمی اندک خیلی زود تحت تأثیر جلوه های مقام و عنوان قرار می گیرد و خود را می بازد. 
«خودباختگی» از آفات نام و مقام و شهرت و ریاست است. 
تقرّب به دربار حاکمان و دولتمردان برای بعضی غرورآور است. 
بعضی هم سرمست مال و جاه خویش می شوند و میز ریاست یا عنوان و شهرت سبب می شود رفتاری متکبّرانه و مغرورانه با مردم داشته باشند. 
قوی کسی است که در حال ریاست و توانگری و مقام هم خودش را نبازد، انسانهای ضعیف را از یاد نبرد و عوض نشود. 
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج 2، ص 146
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
صحنه های امتحان / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: لاتُشعِر قَلبَکَ الهَمَّ علی مافاتَ، فَیَشغُلَکَ عمّا هُوَ آت؛دل خود را بر اندوه آنچه از دست رفته و گذشته است مشغول مساز تا تو را از آنچه خواهد آمد، غافل نسازد و باز ندارد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
اگر گذشته را بتوانیم مایه ی عبرت و تجربه برای آینده ی خویش بسازیم، این جاست که «گذشته» می تواند چراغ «آینده» باشد. 
اما اگر غصّه و اندوه بر گذشته ما را چنان مشغول و گرفتار سازد که مجال تفکّر در آنچه خواهد آمد را نداشته باشیم، هم گذشته را باخته ایم، هم آینده را از دست می دهیم. 
غصه بر گذشته گاهی انسان را از «آینده نگری» باز می دارد. 
عمر گذشته دیگر باز نمی گردد. افسوس بر آن هم بی فایده است. غصّه بر دوران گذشته وقتی ارزش دارد که بتواند در ما انگیزه برای «ساختن آینده» را پدید آورد. 
نه در اندوه گذشته باید زیست نه در رؤیاهای خیالی آینده. 
باید واقعیات را شناخت و امروز برای فردا فکر و تدبیر کرد، نه صرفاً خیال پردازی و آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی. 
غصّه بر گذشته، آب رفته را به جوی باز نمی گرداند. 
باید از هدر رفتن و تباه شدن فرصتها جلوگیری کرد و هوشیار بود که آینده هم به سرنوشت دیروز تبدیل نشود و مایه ی غصّه نگردد. 
تجربه ی «گذشته» را ذخیره ی «آینده ی » خود کنیم. 
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج 6، ص 345
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
غفلت از آینده / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: عَجِبتُ لِمَن نَسِیَ المَوتَ وَ هُوَ یَری مَن یَمُوتُ؛ درشگفتم از کسی که مرگ را فراموش می کند در حالی که مردگان را می بیند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
شگفتی حضرت امیر(علیه السلام) بجاست. 
بسیار می بینیم که افرادی از دوستان، آشنایان، بستگان و افراد جامعه از دنیا می روند و در تشییع جنازه و مجالس ختم آنان شرکت می کنیم ولی باز هم پند و عبرت نمی گیریم و خیال می کنیم که ما نخواهیم مُرد!
مرگ حق است. دیر یا زود سراغ همه ی ما خواهد آمد. 
در ضرب المثلهای فارسی آمده است: « این شتری است که جلوی خانه ی هر کسی می خوابد. »
ولی... کو عبرت و پند؟
شاید چند روزی پس از فقدان یک عزیز متأثر از «مرگ» او باشیم و به فکر فرو رویم و به آینده بیندیشیم ولی خیلی زود شرایطمان عادی می شود و فراموش می کنیم. 
اگر فراموش نکنیم چه می شود؟ آماده خواهیم بود، حساب و کتاب اعمالمان را خواهیم رسید، از گناهان توبه خواهیم کرد، مهیّای سفر آخرت خواهیم شد، این همه دلبسته ی دنیا نخواهیم شد. 
کمی هم به فکر مرگ و آخرت باشیم. 
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 121
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی ع)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
غفلت از مرگ / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی(علیه السلام) فرمودند: مِنَ الشَّقاءِ اَن یَصُونَ المَرءُ دُنیاهُ بِدینه؛ از شقاوت و بدبختی است که انسان دنیای خود را با (خرج کردن) دینش حفظ کند. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
همیشه باید چیز کم ارزش را فدای ارزشمندتر کرد. این شرط عقل و خرد است. 
گاهی «دنیا» یا «دین» در معرض خطر قرار می گیرد. برای حفظ کدام باید دیگری را فدا کرد و با خرج کدام دیگری را حفظ نمود؟
چه شقاوتی بالاتر از این که کسی از«دین» خود بگذرد تا به «دنیا» برسد و از آخرت چشم بپوشد تا به کامیابی دنیا نائل آید؟
اگر به خاطر حفظ ریاست، به دست آوردن مقام و ثروت، یا رفع مشکل اداری، کسی دست به نیرنگ و دروغ بزند یا سراغ راههای نامشروع برود. یا رشوه بگیرد، یا رشوه بدهد، یا از موقعیّت شغلی و اداری خود سوء استفاده کند، این همان «خرج کردن دین برای رسیدن به دنیا» است و بسیار ناپسند است. 
آیا این شقاوت نیست که کسی از «دین» بگذرد تا به «دنیا» برسد و بدتر آن که از «دین خود» بگذرد تا دنیای کس دیگر تأمین شود؟
باید از «دنیا» گذشت تا «دین» مصون بماند نه که دین را خرج دنیا کرد. 
در صحنه های امتحان بکوشیم مردود نشویم. 
پی نوشت:
(1) غررالحکم، ج 6، ص 27
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391)

کلمات کلیدی : 
دین یا دنیا / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی(علیه السلام) فرمودند: شَتّانَ ما بَینَ عَمَلَین: عَمَلُ تَذهَبُ لَذَّتُهُ وَ یَبقی تَبِعتُهُ وَ عَمَلُ تَذهَبُ مَؤونَتُهُ وَیَبقی اَجرُهُ؛ فاصله ی بسیاری است میان دو عمل: عملی که لذتش می رود ولی پیامدهای آن باقی می ماند، و عملی که رنج و زحمتش می رود اما اجر و پاداش آن ماندگار است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
چه حکمت عمیق و پند دلنشینی!
شنیده اید که می گویند: یک لحظه هوسرانی، یک عمر پشیمانی!
سرنوشت کارهای نیک و بد ما انسانها همین گونه است. دستگاه خدا دستگاه حساب و کتاب و پاداش و کیفر است. اگر در دنیا هم نشود، آخرت در پیش است که روز داوری است. 
اهل معصیت دنبال خوشگذرانی و لذّتند، لذّتهای گذرا ولی آثار آن و پیامدهای سوء آن باقی است. مثل کسی که در یک لحظه عصبانی می شود و کسی را به قتل می رساند اما زندان و کیفر او را به راحتی رها نمی کند. 
اهل طاعت که به فرمان خدا عمل می کنند، گر چه از برخی خوشیها محروم می شوند یا رنج عبادتشان مثل ایام روزه و حج پایان می یابد اما پاداش آنان باقی است. 
کدام یک از این دو کار عاقلانه تر است؟
لذتهای زودگذر با عواقب سخت و همیشگی، یا سختیهای گذرا، اما پاداشهای ابدی؟
عاقل کسی است که راحت و نعمت ابدی آخرت را با لذایذ حرام و زودگذر دنیا عوض نکند. 
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 117
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
دوگونه کار / دوگونه آثار / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی(علیه السلام) فرمودند: ألصیّام اَحَدُ الصَّحَّتَیِنِ؛ روزه گرفتن یکی از دو تندرستی است. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
ماه رمضان فرصتی است برای خودسازی روحی و آسایش جسم و استراحت دستگاه هاضمه و تنظیم سوخت و سوز بدن. 
در روایات معده «خانه ی بیماریها» معرفی شده است و «پرهیز» هم اساس و پایه ی همه ی درمانها. این جاست که نقش «روزه درمانی» در تندرستی روشن می شود. 
اگر امروز روزه و امساک را شیوه ای در معالجه ی بیماریها می دانند، خاصیت «تندرستی» که رهاورد روزه است، قرنها پیش در رهنمودهای دینی آمده است. 
در کلام نورانی پیامبر خداست: «صُوموا تَصَّحوا؛ روزه بگیرید، تا تندرست شوید. »
فرصت مغتنم ماه رمضان هم برکات و آثار جسمی و سلامتی دارد، هم تقویت اراده و تصفیه ی روح و تهذیب نفس است و هم روحیّه ی نوع دوستی و مهرورزی به مردم و دستگیری از محرومان و نیازمندان را تقویت می کند. 
از رهاوردهای جسمی و روحی روزه غافل نشویم. 
پی نوشت:
(1)غررالحکم، ج2، ص 27 
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
تندرستی با روزه / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: إستَنزلوا الرزَّقَ بِالصَّدَقَهِ، وَ مَن اَیقَنَ بِالخَلَفِ جادَ بِالعَطیّهِ؛ روزی را با صدقه دادن فرود آورید. هر کس یقین به جایگزین داشته باشد، در بخشش سخاوتمند می شود.(1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
از وعده های الهی است که «صدقه» و انفاق، موجب افزایش روزی می شود و خداوند پاداش آنچه را در راه او داده شده است، چند برابر می دهد. 
آنچه داریم از خداست. همو از ما خواسته است که به نیازمندان هم رسیدگی کنیم و با انفاق و صدقه و خیرات و احسان، رحمت او را فراهم آوریم. 
عرصه ی مال و انفاق و احسان یکی از میادین آزمون است. 
در «آزمون مالی» برخی قبول نمی شوند؛ چون دلبسته به ثروت خویشند. بعضی هم می پندارند آنچه می دهند، از دست می رود. 
اما اگر طبق توصیه و رهنمود قرآنی تربیت شده باشیم که خداوند انفاق انسان مؤمن را بی پاداش نمی گذارد و باور کرده باشیم که: 
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
هرگز آنچه را صدقه می دهیم، از دست رفته نخواهیم پنداشت، بلکه در صندوق ذخیره ی آخرتی خویش بایگانی می کنیم. 
خدا وعده ی جبران داده است، پس چرا امساک و بخل؟
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 132
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
صدقه و رزق الهی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید. امام علی (علیه السلام) فرمودند: اَعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عَن إکتسابِ الإخوانِ وَ اَعجَزُ مِنهُ مَن ضَیَّعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُمِ؛ عاجزترین مردم کسی است که از انتخاب دوست و یافتن برادر ناتوان باشد، و ناتوان تر از او کسی است که دوستان خود را نتواند نگه دارد. (1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
بعضی روحیه ی جمعی و جذبی دارند، هم جذب دیگران می شوند و الفت و انس می گیرند، هم دیگران جذب آنان می شوند و دوستشان می گردند. 
این یک هنر است که انسان بتواند با اخلاق و رفتار خویش کسانی را جذب خود کند و برای خود دوستانی پیدا کند. 
کسی که این روحیه و توان و جاذبه را نداشته باشد، ناتوان است. 
از سوی دیگر نگه داشتن دوستان و استمرار رفاقتها و تداوم روابط دوستانه نیازمند هنرمندی خاصّی است. گاهی حرفی نسنجیده یا رفتاری خودخواهانه یا انتقادی تند و تحقیرآمیز و یا حتّی شوخی ای بی جا و نامناسب رابطه ی دوستی را به هم می زند. 
چه باید کرد که دوستانی شایسته پیدا نمود؟
چه باید کرد که دوستانمان را از دست ندهیم؟
بی شک اخلاق و رفتار ما در پیدایش ارتباط دوستانه یا تداوم دوستها مؤثر است. 
بکوشیم «واو عاطفه» باشیم نه «خط فاصله». 
پی نوشت:
(1) نهج البلاغه، حکمت 11
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
انتخاب دوست / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
لطفا این حدیث را شرح دهید.امام علی (علیه السلام) فرمودند: اَعقَلُ النّاسِ اَنظَرُهُم فی العَواقبِ؛ خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد.(1)

پاسخ : 
شرح حدیث:
فقط دیدن امروز و زمان حال هنر نیست. 
کسی که بصیرت و دید نافذ دارد، آن طرف تر و فرداهای نیامده را هم می نگرد. 
گاهی راحت امروز رنج فردا را در پی دارد. گاهی هم برعکس رنج و سختی کشیدنهای امروز راحت و رفاه دراز مدت آینده را به ارمغان می آورد. 
گاهی خطای امروز فردایی آمیخته به کفر و عقوبت و رسوایی را رقم می زند، و گاهی صبر بر سختیهای «زندگی مؤمنانه» بهشت را برای شخص فراهم می آورد. 
در این میان عاقل کیست و غافل کدام است؟
مجرمان پنهانکار می پندارند زیر کند که در تله گرفتار نمی شوند و ردّپایی به جا نمی گذارند. اما وقتی گرفتار می شوند، به خطا و غفلت خود پی می برند.
کسی که به خاطر پول مختصری دست به دزدی یا قتل می زند و اسیر زندان می گردد، چه بسا اگر این روزها را می دید، هوس دزدی یا جنایت نمی کرد. 
هر کس عواقب را بنگرد، از پشیمانی مصون می ماند. 
روزگار فقط «اکنون» نیست و زمان هم تنها «امروز» نیست. 
وقتی از پس امروز فردایی هست، آینده نگر باشیم. 
پی نوشت:
(1) غرر الحکم، ج 2، ص 484
منبع: حکمت های علوی و ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام علی (علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستانه قدس رضوی، چاپ سوم (1391).

کلمات کلیدی : 
دور اندیشی / امام علی (علیه السلام) / شرح حدیث
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیث معرفت امیرالمومنین علیه السلام به نورانیت که ایشان در آن ، فضایل و مقامات و جایگاه خویش را برای سلمان و ابوذر بیان می نمایند ، معتبر و مورد قبول می باشد؟

پاسخ : 
حدیث نورانیت از احادیث بسیار معتبر در نزد ارباب معرفت است که در آن از اسرار ولایت گفته شده و می توان بر مطالعه آن به عنوان ذکر استمرار داشت تا زنگار دل را بشوید و صفایی به آن برای حصول قرب به اولیای کمل الهی و خاندان عصمت و طهارت دهد. همچنین است زیارت رجبیه و خطبه البیان که حافظ رجب برسی آن را در کتاب اسرار امیر المومنین علیه اسلام آورده است.
منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی نکونام (دامت برکاته).

کلمات کلیدی : 
حدیث نورانیت / امیرالمومنین علیه السلام / ولایت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا می‌توانید در باره زندگی و شخصیت ابن میثم بحرانی اطلاعاتی در اختیار من قرار دهید؟

پاسخ : 
کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، معروف به ابن میثم، متوفای سال (699-697 هـ. ق) در اوایل قرن هفتم در بحرین به دنیا آمد، و در مهد علم و فقاهت، در خانواده‌ای مشهور و ریشه‌دار پرورش یافت. جد بزرگوارش میثم بن المعلی از شیوخ بزرگوار بحرین بود.
وی تحصیل علم دینی را در کشورش شروع کرد و سپس برای تکمیل تحصیلات عالیه رهسپار بغداد شد. ابن میثم در این سفر از محضر اساتید و بزرگانی؛ مانند ابوالسعادات اسعد بن عبدالقاهر بن اسعد اصفهانی، علی بن سلیمان بحرانی و علمای دیگر استفاده‌ها برد. آن‌گاه به محل تولد خویش، یعنی بحرین بازگشت و برهه‌ای از زندگی علمی خویش را در حالت انزوا و گوشه نشینی گذراند. اما اصرار علمای عراق بر حضورش در عراق و بهره گیری طالبان علم از محضر وی، سبب شد تا این درخواست را بپذیرد و با حضورش در عراق به مجامع علمی و حوزه‌های دینی گرمی بخشد. این دوره(حضور در عراق) مهم‌ترین دوران زندگی ابن میثم است که مهم‌ترین و با ارزش‌ترین آثار علمیش را نیز در همین برهه از تاریخ زندگی‌اش نوشته است.
ابن میثم در اواخر عمرش دوباره به بحرین بازگشت و در بین سال‌های (699- 697 هـ.ق) دار فانی را وداع کرد و در همان جا به خاک سپرده شد.
این میثم در زمره آن دسته از عالمانی است که با اختیار نمودن عزلت و گریز از هیاهوی شهرت دنیایی به کسب مقامات معنوی و سرمایه‌های علمی پرداخت و از راه تألیف آثار و تربیت شاگردان برجسته و ممتاز به تحکیم مبانی تشیع و نشر معارف اهل بیت(ع) اقدام نمود.[1]
کمال الدین علی بن میثم بحرانی، عالمی وارسته و تهی دست از متالع دنیا، اما غنی از سرمایه‌های علمی، اخلاقی، معنوی و عرفانی بود. این شیوه (گوشه نشینی) اگر چه ممکن است مورد اقبال بسیاری از عالمان قرار نگیرد، چنانچه درباه ابن میثم چنین بود که این سیره مورد نکوهش عالمان عراق قرار گرفت. اما برای این عالم فرزانه فرصتی بود تا به اندوخته‌های علمی و معنوی خود بیفزاید و به سیر و سلوک معنوی بپردازد. در ظل توجهات و عنایات الهی و به مدد این سیر و سلوک بود که توانست، آثار گران‌سنگی؛ چون شرح نهج البلاغه، قواعد المرام، النجاة و ... را به رشته تحریر درآورد و جهان تشیع را از این سرمایه‌های علمی و معنوی متنعم سازد.
شخصیت ابن میثم از جنبه‌ها و زوایای مختلف شایان توجه و قابل دقت و بررسی است. به اعتراف اکثر متفکران و محققان مسلمان، وی در علوم و دانش مختلف اسلامی؛ نظیر فقه، کلام، فلسفه، حدیث و ادبیات استادی بزرگ و دارای سبک و روش بود. ابن میثم از طریق مختلف چه راه‌های علمی و چه در سیره اخلاقی و عرفانی و آثار برجای گذاشته از خود، تأثیر فراوانی بر حرکت علمی در دنیای اسلام بویژه در عراق و بحرین گذاشته است.
- شخصیت تفسیری ابن میثم را باید با شرح و تفسیر نهج البلاغه‌اش شناخت، شرحی که در ارائه نظریات دقیق و عمیق و طرح مسائل مختلف اعتقادی، عرفانی، علمی و تاریخی در نوع خود بی‌مانند و یا کم نظیر است، و همین ویژگی است که این کتاب را از سایر شرح و تفسیرهایی که بر نهج البلاغه نوشته شده است، متمایز می‌سازد. وی در این شرح که به شیوه کلامی، فلسفی و عرفانی به رشته تحریر درآورده، تبحر و تسلط خویش را بر فلسفه، کلام، عرفان و ... به نمایش گذاشته است. تبیین مسائل مهم خداشناسی با استدلال‌ها و براهین کلامی - فلسفی، در مباحث توحید و صفات الهی به صورت مبسوط، دلیل این مدعا است.
بیان آخرین نظریات علمی بویژه در خطبه اول نهج البلاغه، در خلقت آدم، چگونگی پیدایش آسمان‌ها، زمین و کهکشان‌ها، احاطه وی بر علوم روز و کیهان شناسی در قرن هفتم هجری را می‌رساند.
- شخصیت کلامی و فلسفی، از ویژگی‌های بس مهم و در خور توجه این عالم ربانی این است. وی با آن‌که یک فقیه جامع الشرایط بود. اما در عین حال در جایگاه یک متکلم و فیلسوف شیعی، تمام سعی و تلاش خود را صرف تبیین و نشر مبانی عقیدتی و کلامی تشیع، بویژه مسئله امامت نموده است. تألیف آثار ارزشمندی؛ چون قواعدالمرام فی علم الکلام، النجاة فی القیامة فی تحقیق امرالامامة، شرح حدیث منزلة، شرح و تفسیر نهج البلاغه و ... بیانگر تلاش‌های خالصانه آن بزرگ مرد در عرصه علم و فرهنگ شیعی است.
- شخصیت عرفانی، از ویژگی‌های دیگر ابن میثم، شخصیت عرفانی و اخلاقی او است. دیدگاه‌های وی در باب توحید، شناخت ذات اقدس الهی و صفات او، نشان از مقام عرفانی او دارد. ساده زیستی و انزوای وی از اجتماع دلیل دیگری بر شخصیت عرفانی ابن میثم است. به اعترافات تاریخ نویسان و اصحاب تراجم از تاریخ زندگی این عالم فرزانه، اطلاعات جامع و کافی در دست نیست و این شاید به جهت گوشه نشینی و عزلت وی از اجتماع بوده و به همین جهت از نگاه ارباب تراجم مخفی مانده است.
این انزوا و اختیار عزلت برای وی توفیق بود تا هم به سیر و سلوک عرفانی و معنوی پرداخته و هم با تدوین آثار عمیق و گران‌سنگ به تحکیم مبانی شیعه دوازده امامی بپردازد، تا امروز جهان تشیع به پیشینه پربار خود ببالد.[2]
ابن میثم عالمی است که کتاب‌ها و رساله‌هایش مورد استفاده خاص و عام قرار گرفته است. اندیشمندان و متفکران بسیاری از آثارش بهره گرفتند، بویژه آن‌که بعضی از کتاب‌هایش؛ نظیر شرح نهج البلاغه و قواعد المرام، جزو کتاب‌های درسی حوزه‌های علمیه بوده و توسط اساتید تدریس می‌شد. فقیه بزرگ شیعه، شهید ثانی در حالات خود می‌نویسد: در سفری که به «کرک نوح» رفته بودم، نزد مرحوم سید حسن بن السید جعفر مدتی شاگردی نمودم و فنونی را نزد ایشان تعلیم دیده بودم، از جمله کتاب‌هایی که نزد ایشان خواندم، کتاب قواعدالمرام ابن میثم بحرانی بود.[3]

پی نوشت: 
[1]. ر. ک: جمعی از نویسندگان، نامه دانشوران، ج 3، ص 284، دارالفکر، قم.
[2]. برای آشنایی بیشتر با شخصیت علمی ابن میثم بحرانی، می‌توانید به این منابع رجوع کنید: بحرانی، یوسف، کشکول (السلافة البهیة)؛ بلادی، علی، انوارالبدرین؛ شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین؛ آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار؛ نعمه، عبدالله، فلاسفة الشیعة حیاتهم و آرائهم؛ دوانی، علی، مفاخر اسلام؛ افندی، عبدالله، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ و... .
[3]. زین الدین العاملی، علی بن محمد بن الحسن(شهید ثانی)، الدرالمنثور، ج 2، ص 159، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
شخصیت ابن میثم بحرانی / زندگی‌نامه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا شیطان فرزندی داشته که در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت رسیده باشد؟

پاسخ : 
از برخی روایات چنین استفاده می‌شود که بیشتر شیاطین جنّی از فرزندان خود ابلیس هستند؛ و از میان فرزندان او تنها یکی ایمان آورده که نام او «هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس» است.[1] ایمان این فرد هم در منابع شیعی و هم در منابع اهل سنت گزارش شده است.
در چندین روایت، با اندک اختلافی در نقل،[2] درباره هام بن هیم ماجرایی وارد شده است که در برخی منابع اسلامی به تناسب بحث –به ویژه در ذیل آیه شریفه «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُوم»[3]-، این جریان را آورده‌اند. در اینجا یکی از این روایات که دارای سلسله سند است، نقل می‌شود.
امام صادق(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) در کوه‌هاى تِهامَه[4] مردى را دید که بر عصاى بلندى به اندازه درخت خرما تکیه زده است. پس حضرت فرمود: این آواز جن است. جن گفت: من هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس هستم.
حضرت فرمود: حد فاصل تو و ابلیس دو پدر می‌باشد؟
گفت: آرى.
حضرت فرمود: بر تو چه گذشته؟
گفت: روزگارم را به بیهودگى گذراندم مگر اندکى از آن را. از روزى که قابیل، هابیل را کشت من بودم. می‌توانستم حرف بزنم. اعتصام به حبل الهى نداشتم، در بیشه می‌گشتم و از تپّه‌ها بالا می‌رفتم و مردم را به قطع رحم با خویشاوندان و مال حرام دعوت می‌نمودم.
پیامبر(ص) فرمود: بد سیره‌اى است روش پیرى که در سنین کهنسالى به اندیشه می‌نشیند و جوانى که در سنین جوانیش در آرزوها و خیال‌پردازى، روزگار می‌گذراند.
آن جن گفت: من توبه کرده‌ام. آن زمان که همراه نوح(ع) در کشتی‌اش بودم و او را به دلیل دعایى که براى قوم خویش می‌نمود، ملامت کردم. حضرت نوح نیز مرا به توبه واداشت. پس از آن با هود(ع)، همراه با کسانى که به او ایمان آورده بودند، در مسجد آن حضرت بودم و او را نیز به جهت دعایى که براى قومش نمود، ملامت کردم. و با الیاس در شن‌زارها به سر می‌بردم. و همراه ابراهیم(ع) بودم آن هنگام که قوم وى با او خدعه کردند و آن‌حضرت را در آتش انداختند. من در میانه منجنیق و آتش بودم که خداوند آتش را بر آن حضرت سرد و سلامت ساخت. پس از آن، با یوسف(ع) بودم آنگاه که برادرانش به وى حسادت ورزیدند و او را در چاهى افکندند. من او را به ژرفاى چاه بردم و او را غذا می‌دادم و بسان یک رفیق با او رفتار می‌نمودم. بعد از آن، در زندان نیز یار و انیس‌ وى بودم تا این‌که خداوند وى را از آنجا رهایى بخشید. سپس، همراه با موسى(ع) بودم. آن‌حضرت بخشى از تورات را به من آموخت و فرمود: اگر در زمان حضرت عیسى هم بودى، سلام مرا بدو برسان. من نیز عیسى(ع) را ملاقات کردم و سلام موسى(ع) را به ایشان رساندم. و همراه آن حضرت بودم تا این‌که بخشى از انجیل را به من آموخت و فرمود: اگر در دوران حضرت محمّد(ص) بودى سلام مرا به آن حضرت ابلاغ کن. پس اى رسول خدا! عیسى بر تو سلام می‌رساند.
رسول خدا(ص) فرمود: بر عیسى، روح خدا و کلمه‌اش- تا آن زمان که آسمان‌ها و زمین پا برجایند- سلام. و بر تو نیز سلام اى هام! که سلام آنان را به من رساندى. اگر درخواست و حاجتى دارى، بگو.
هام گفت: حاجت و خواسته من آن است که خداوند تو را براى امّتت نگهدارد و آنان را براى تو نیکو و شایسته و صالح گرداند و به آنان استقامت عطا کند تا براى وصى و جانشین پس از تو مقاومت و استوارى ورزند؛ چرا که امت‌هاى پیشین به‌ خاطر سرپیچى از اوصیاى الهى به هلاکت رسیدند. و خواسته من آن است که اى رسول خدا! سوره‌اى از قرآن را به من تعلیم دهى تا در نمازم آن را بخوانم.
رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) فرمود: به هام یاد بده و با او مدارا کن.
هام گفت: اى رسول خدا! این کسى که مرا بدو می‌سپارى کیست؟ ما گروه جنّیان دستور نداریم از کسى که پیامبر یا جانشین پیامبر نیست فرمان‌بردارى کنیم.
رسول خدا(ص) فرمود: اى هام! در کتاب، وصى «آدم» را چه کسى یافتید؟ گفت: «شیث». جانشین «نوح» که بود؟ گفت: «سام». جانشین «هود» که بود؟ گفت: «یوحنا بن حنان» پسر عموى هود. وصىّ و جانشین «ابراهیم» که بود؟ گفت: «اسماعیل و جانشین اسماعیل، اسحاق». جانشین «موسى» که بود؟ گفت: «یوشع بن نون». جانشین «عیسى» که بود؟ گفت: «شمعون بن حمون صفا» پسر عموى مریم. فرمود: از چه رو اینان جانشینان پیامبران هستند.
هام گفت: چون در دنیا زاهدترین مردم بودند و راغب‌ترین آنان به آخرت.
پیامبر(ص) فرمود: در کتاب، جانشین «محمّد» را چه کسى یافته‌اید؟ گفت: در تورات، نامش «إلیاست».
آن‌حضرت فرمود: این «إلیاست» او على جانشین و برادر من است، او زاهدترین مردم نسبت به دنیا و راغب‌ترین نسبت به خداوند در آخرت می‌باشد.
هام بر على(ع) سلام کرد و گفت: اى رسول خدا! آیا او نام دیگرى هم دارد؟
فرمود: آرى، «حیدر» پس على(ع) سوره‌هایى از قرآن را به او آموخت.
هام گفت: اى على! اى جانشین محمّد! آیا آنچه از قرآن به من آموختى براى نماز من کافى است؟
فرمود: آرى. اندک قرآن، بسیار است.
یک بار دیگر هام آمد و بر رسول خدا(ص) سلام داد و خداحافظى کرد و برگشت. و دیگر پیامبر(ص)را ندید تا این‌که آن حضرت از دنیا رفت.[5]
و در برخی منابع دیگر در ادامه روایت چنین آمده که؛ هام در لیلة الهریر، به نزد حضرت على(ع) آمد.[6] همچنین در برخی دیگر از منابع آمده است که او در جنگ صفین در رکاب امام علی(ع) کشته شد.[7]
در سلسله سند این روایت که کامل‌ترین آن در «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‌»[8] وجود دارد، این راویان هستند: «إبراهیم بن هاشم»، «إبراهیم بن إسحاق»، «عبد اللَّه بن حَمّاد» و «عمرو بن یزید بَیّاع السّابری»‌ که همه توثیق شده‌اند و حتی برخی از آنها جلیل القدر می‌باشند. از جهت متن و محتوا هم دارای مشکل اعتقادی نیست و مخالف مبانی و اصول اعتقادی شیعه نیست؛ به علاوه، اجمالاً مى‌دانیم جنّ، گاهى در زندگى انسان تأثیر گذاشته و برخى از انسان‌ها نیز در زندگى جنّیان مؤثر می‌باشند. و بر حسب روایات دیگری که نقل شده است؛ آنان‌ با انبیا و ائمه(ع) ارتباط داشته‌اند، که این روایت یکی از آنان است. لذا جنّیان می‌توانند با برخى از انسان‌ها ارتباط برقرار کنند. همان‌طور که در این روایت بیان شده است؛ هام بن هیم –که یکی از جنّیان از نسل شیطان بود- به وسیله حضرت نوح(ع) توبه کرد. و به ملاقات پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) رسید و با آنها ارتباط برقرار کرد.[9]
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس از اهل بهشت است.[10] 

پی نوشت: 
[1]. علامه مجلسى‌، حیاة القلوب‌، ج 3، ص 635، انتشارات سرور، قم، چاپ ششم، 1384ش.
[2]. ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، ص 175 – 176، مکتبة النینوى الحدیثة، تهران، چاپ اول، بی‌تا؛ بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق: قلعجى، عبد المعطى، ج 5، ص 418 – 420، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1405ق؛ عسقلانی، احمد بن على بن حجر، الإصابة فى تمییز الصحابة، تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد، معوض، على محمد، ج 6، ص 408، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.
[3]. حجر، 27: «و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق کردیم»؛ ر.ک: قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوى جزائرى، طیب، ج 1، ص 375، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق؛ شریف لاهیجى، محمد بن على، تفسیر شریف لاهیجى، تحقیق: حسینى ارموى(محدث)، میر جلال الدین، ج 2، ص 667 – 668، دفتر نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373ش. 
[4]. تهامه؛ سرزمینی است هموار و ساحلی که از سمت شمال از شبه جزیره سینا تا نواحی یمن جنوبی امتداد دارد. شهرهای مکه، نجران، جدّه، صفا در این منطقه واقع است. به مکه معظمه به همین دلیل، تهامه نیز گفته می‌شود. در این سرزمین قبائلی نیز پیش از اسلام زندگی می‌کردند. کوهی نیز در این ناحیه وجود دارد که به کوه تهامه معروف است. لغت نامه دهخدا؛ و ر.ک: الحمیرى، محمد بن عبد المنعم، الروض المعطار فى خبر الاقطار، ص 141، مکتبة لبنان، بیروت، چاپ دوم، 1984م؛ یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، ج 2، ص 63 و 64، دار صادر، بیروت، چاپ دوم، 1995م. 
[5]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، محقق و مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى،‌ ج 1، ص 98 – 99، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق؛ راوندى، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 856 – 858، مؤسسه امام مهدى(عج)، قم، چاپ اول، 1409ق.
[6]. تفسیر القمی، ج 1، ص 376؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 858؛ ابن شاذان قمى، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل، الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)، محقق و مصحح: شکرچى، على، ص 223، ‌مکتبة الأمین، قم، چاپ اول، 1423ق؛ فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، تفسیر الصافی، محقق و مصحح: اعلمى، حسین‌، ج 3، ص 107، مکتبة الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق؛ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعة، تفسیر نور الثقلین، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ج 3، ص 8،‌ انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق.
[7]. الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)، ص 223. 
[8]. این کتاب نوشته محمد بن حسن صفار (متوفی 290 ق) از علماى شیعه امامیه و صحابى امام حسن عسکرى(ع) است که درباره شناخت ائمه و خصوصیات امام نوشته شده است.
[9]. براى آگاهى بیشتر ر. ک: شاه زالدین، اعداد ولى زاربن، الجن فى الکتاب و السنّة، دارالبشائر الاسلامیة، بیروت، چاپ اول، 1996م؛ على مهنّا، عبدالامیر، الجن فى القرآن و السنّة، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1992 م؛ الرفاعى، عبدالرحمن محمد، الجن بین الاشارات القرآنیة و علم الفیزیاء، مکتبة مربوسى الصغیر، چاپ اول 1997م؛ رجالى تهرانی، علیرضا، جن و شیطان، نشر نبوغ؛ خداکرمى، ابوعلى، دانستنی‌هایى درباره جن.
[10]. الجعفریات (الأشعثیات)، ص 176؛ الإصابة فى تمییز الصحابة، ج 6، ص 408. 
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
فرزند شیطان / هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس / جنگ صفین
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
کدام سوره طبق روایات، شناسنامه خداوند است؟

پاسخ : 
شناسنامه خداوند، سوره‌ی مبارکه توحید(قل هو الله أحد) است که در آن از توحید پروردگار و یگانگى او سخن به میان آمده است؛ همان‌طور که در روایات متعددی از معصومان(ع)، از آن با عنوان «نسبة الربّ»[1] یاد شده است؛ مانند این‌که امام صادق(ع) فرمود: «... سوره توحید بیانگر نسبت (شناسنامه‌) پروردگار عزّ و جلّ است».[2]
همچنین برای سوره «قل هو الله احد» نام‌هایی مانند «اخلاص» و «ولایت» نیز نقل کرده‌اند.[3]

پی نوشت: 
[1]. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 2، ص 108، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج 1، ص 342، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411ق.
[2]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 470، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[3]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 18، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1375ش.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
سوره توحید / شناسنامه خداوند / سوره اخلاص / سوره ولایت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بیّنه در حدیث «إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ» چه معنایی دارد؟

پاسخ : 
اصل روایت این‌گونه است که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «إِنَّمَا أَقْضِی‌ بَیْنَکُمْ‌ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّار»؛[1] «[ای مردم!] تنها من در میان شما طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسى می‌کنم و [چه بسا باشد که] برخى از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردى که من از مال برادرش چیزى را براى او [به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ] جدا کنم، تنها براى او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام.
«بیّنه» در لغت، به معنای دلیل و برهان[2] و نیز بر دلالت آشکار،[3] اطلاق می‌شود. این معنا شامل دلالت عقلی و دلالت حسی می‌شود.[4]
استعمال این کلمه در قرآن و روایات نیز به همین معنای لغوی؛ یعنی امر واضح و حجت و برهان آمده است. و برای این واژه در اصطلاح خاص شرعی یا متشرعه، معنایی غیر از معنای لغوی آن به‌کار نرفته است، مگر در موضوع دعاوی و قضاوت که در معناى شهادت و گواهی معتبر شرعى به‌کار رفته است،[5]
نتیجه این که در این روایت و دیگر احادیث مشابه، بینه به همان معنای لغوی خودش گرفته می شود.

پی نوشت: 
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 7، ص 414، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[2]. بستانی، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، ص 200، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1375ش.
[3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 157، دارالعلم‌، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[4]. همان.
[5]. مشکینی، میرزا علی، مصطلحات الفقه، ص 119، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
دلیل / بینه / بینات / برهان
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
خطبه بدون نقطه امام علی(ع) کدام است؟ و چرا در نهج البلاغه سید رضی نیامده است؟

پاسخ : 
خطبه‌ای منسوب به امام علی(ع) وجود دارد که در آن از هیچ کلمه نقطه‌داری استفاده نشده است و تمام خطبه بدون نقطه می‌باشد. البته این خطبه در نهج البلاغه وجود ندارد، بلکه در منابع دیگر ذکر شده است. سید رضى در جمع‌آورى سخنان امام علی(ع)، روشى مخصوص به خود داشته است و آن این‌که وى، بناى نوشتن و جمع‌آورى مجموع سخنان علی(ع) را نداشته، به همین جهت، از بین منابع فراوانى که داشته، قسمت‌هایى را گل‌چین نموده است. او خود نیز در مقدمه کتاب، به این نکته اشاره کرده که آنچه می‌آورد انتخاب شده‌هایى از کلمات و نامه‌هاى آن‌حضرت است.[1]
برخى چنین پنداشته‌اند که سخنان امیر مؤمنان على(ع) تنها حجمى معادل نهج البلاغة دارد، یا خطبه‌ها و نامه‌هاى آن‌حضرت را منحصر در همان تعداد نموده‌اند، در حالى‌که چنین نیست. مسعودى که حدود صد سال قبل از سید رضى می‌زیسته، در «مروج الذهب» می‌گوید: «هم اکنون چهار صد و هشتاد و اندى خطبه از على(ع) در دست مردم است».[2] و یا آمُدى در «غرر الحکم»، پانزده هزار کلمه قصار از امیر المؤمنین(ع) نقل کرده است، در حالى‌که کلمات قصار نهج البلاغة، 480 کلمه است.
کتاب‌های فراوان دیگرى نیز پیرامون کلمات آن‌حضرت تحریر شده؛ مانند تحف العقول، روضة الواعظین و... که بیش از یک‌صد و اندى کتاب قبل از نهج البلاغة، خطبه‌هاى امام علی(ع) را جمع کرده‌اند.
در هر صورت متن این خطبه چنین است:
«الْحَمْدُ للَّهِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ، وَ لَهُ أَوْکدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ، وَ أسعَدُ [أَسْرَعُ][3] الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ، وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ، وَ أَکرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ.
الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لَا وَالِدَ لَهُ وَ لَا وَلَدَ.
سَلَّطَ الْمُلُوک وَ أَعْدَاهَا، وَ أَهْلَک الْعُدَاةَ وَ أَدْحَاهَا، وَ أَوْصَلَ الْمَکارِمَ وَ أَسْرَاهَا.
وَ سَمَک السَّمَاءَ وَ عَلَّاهَا، وَ سَطَحَ الْمِهَادَ وَ طَحَاهَا، وَ وَطَّدَهَا وَ دَحَاهَا، وَ مَدَّهَا وَ سَوَّاهَا، وَ مَهَّدَهَا وَ وَطَّاهَا، وَ أَعْطَاکمْ مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا، وَ أَحْکمَ عَدَدَ الأُمَمِ وَ أَحْصَاهَا، وَ عَدَّلَ الأَعْلَامَ وَ أَرْسَاهَا.
أَلَا لَهُ الأَوَّلُ لَا مُعَادِلَ لَهُ، وَ لَا رَادَّ لِحُکمِهِ.
لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک السَّلَامُ الْمُصَوِّرُ الْعَلَّامُ، الْحَاکمُ، الْوَدُودُ، الْمُطَهِّرُ، الطَّاهِرُ، الْمَحْمُودُ أَمْرُهُ، الْمَعْمُورُ حَرَمُهُ، الْمَأْمُولُ کرَمُهُ.
عَلَّمَکمْ کلَامَهُ، وَ أَرَاکمْ أَعْلَامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکمْ أَحْکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلَالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرَامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسَالَةَ، رَسُولَهُ الْمُکرَّمُ، الْمُسَوَّدُ الْمُسَدَّدِ، الطُّهْرُ الْمُطَهَّرُ. أَسْعَدَ اللَّهُ الأُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤْدَدِهِ، وَ سَدَادِ أَمْرِهِ، وَ کمَالِ مُرَادِهِ. أَطْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مَوْلُوداً، وَ أَسْطَعُهُمْ سُعُوداً، وَ أَطْوَلُهُمْ عَمُوداً، وَ أَرْوَاهُمْ عُوداً، وَ أَصَحُّهُمْ عُهُوداً، وَ أَکرَمُهُمْ مُرْداً وَ کهُولاً. صَلَاةُ اللَّهِ لَهُ وَ لآلِهِ الأَطْهَارِ، مُسَلَّمَةً وَ مُکرَّرَةً مَعْدُودَةً، وَ لآلِ وُدِّهِمُ الْکرَامِ مُحَصَّلَةً مْرَدَّدَةً، مَا دَامَ لِلسَّمَاءِ أَمْرٌ مَرْسُومٌ، وَ حَدُّ مَعْلُومٌ.
أَرْسَلَهُ رَحْمَةً لَکمْ، وَ طَهَارَةً لأَعْمَالِکمْ، وَ هُدُوءِ دَارِکمْ، وَ دُحُورِ عَارِکمْ، وَ صَلَاحِ أَحْوَالِکمْ، وَ طَاعَةً للَّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصْمَةً لَکمْ وَ رَحْمَةً.
إِسْمَعُوا لَهُ، وَ رَاعُوا أَمْرَهُ، وَ حَلِّلُوا مَا حَلَّلَ، وَ حَرِّمُوا مَا حَرَّمَ.
وَ اعْمَدُوا، رَحِمَکمُ اللَّهُ، لِدَوَامِ الْعَمَلِ، وَ ادْحَرُوا الْحِرْصَ وَ اعْدِمُوا الْکسَلَ، وَ أدْرُوا السَّلَامَةَ، وَ حِرَاسَةَ الْمُلْک وَ رَوْعَهَا، وَ هَلَعَ الصُّدُورِ وَ حُلُولَ کلِّهَا وَ هَمِّهَا.
هَلَک، وَ اللَّهِ، أَهْلُ الإِصْرَارِ، وَ مَا وَلَدَ وَالِدٌ لِلإِسْرَارِ.
کمْ مُؤَمِّلٍ أَمَّلَ مَا أَهْلَکهُ، وَ کمْ مَالٍ وَ سِلَاحٍ أُعِدَّ صَارَ لِلأَعْدَاءِ عَدُّهُ وَ عَمَدُهُ.
اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ وَ دَوَامُهُ، وَ الْمُلْک وَ کمَالُهُ.
لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَسِعَ کلَّ حِلْمٍ حِلْمُهُ، وَ سَدَّدَ کلَّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کلَّ عِلْمٍ عِلْمُهُ.
عَصَمَکمْ وَ لَوَّاکمْ، وَ دَوَامَ السَّلَامَةِ أَوْلَاکمْ، وَ لِلطَّاعَةِ سَدَّدَکمْ، وَ لِلإِسْلَامِ هَدَاکمْ، وَ رَحِمَکمْ وَ سَمِعَ دُعَاءَکمْ، وَ طَهَّرَ أَعْمَالَکمْ، وَ أَصْلَحَ أَحْوَالَکمْ.
وَ أَسْأَلُهُ لَکمْ دَوَامَ السَّلَامَةِ، وَ کمَالَ السَّعَادَةِ، وَ الآلَاءَ الدَّارَّةِ، وَ الأَحْوَالَ السَّارَّةِ. وَ الْحَمْدُ للَّهِ وَحْدَه».[4]
ترجمه: «سپاس، خدایى را که شایسته ستایش و جایگاه هر ستایش است، رساترین، شیرین‌ترین، سعادت‌بارترین، شریف‌ترین، آشکارترین، والاترین، گرامی‌ترین و سزاوارترین ستایش، برای خداست.
یگانه یکتاى بی‌نیازی است که نه پدر دارد و نه فرزند.
فرمان روایان را مسلّط ساخت و به تاختن وا داشت، و متجاوزان را هلاک کرد و پس راند، ارزش‌ها [ى اخلاقى] را [به بندگان] رسانید و والایى بخشید.
آسمان را برافراشت و بلندى بخشید، زمین را مسطّح کرد و گسترانْد و آن‌را محکم و پهن کرد، امتداد بخشید و هموار و آماده کرد و گسترانید. آب و چَراگاهش را به شما عطا کرد و شمار امّت‌ها را از روى حکمت تعیین کرد و آنها را شمارش نمود، و نشانه‌ها را راست و استوار کرد.
آگاه باشید! معبود نخستینی، که معادلى برایش نیست، و حُکمش رد کننده‌اى ندارد.
هیچ خدایى جز او نیست، فرمان‌روایى است که امنیت می‌دهد، صورت‌گرِ بسیار دانا، حاکمِ مهربان و پاک و پاکیزه است. فرمانش ستوده و حریم کویش آباد است و به کرَمش امید می‌رود.
سخن خود را به شما آموخت، و نشانه‌هایش را نشان داد، و احکامش را براى شما فراهم ساخت. حلال خویش را حلال و حرامش را حرام ساخت.
بار رسالت را بر دوش محمّد(ص) نهاد؛ همان رسول گرامی که بدو سروری، درستی در گفتار و کردار و رفتار ارزانی شده، پاک و پیراسته است، که به خاطر عُلوّ جایگاه و والایى سرورى و استوارى کار و کمال اراده‌اش؛ خداوند، امّت را توسط او سعادتمند ساخت. او، پاک‌ترین فرزندِ آدم(ع) از نظر ولادت، فرخنده‌ترین، والاترین، خوش‌منظرترین و درست‌پیمان‌ترین آنان و در جوانى و بزرگ‌سالى، با کرامت‌ترینِ آنان بود. درود خدا بر او و خاندان پاکش باد! درودى خالص، پى در پى و پُرشمار، و بر دوست‌داران بزرگوارشان، درودى ماندگار و پیوسته تا زمانى که براى آسمان فرمانى نگاشته شده، و حدّ و نقشی معلوم و مقرّر شده است.
او را براى رحمت بر شما، پاک ساختن اعمالتان، آرامش خانه‌هایتان، بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم‌آور کارهایتان، اصلاح حالتان، اطاعت از خدا و رسولان او، [به عنوان] نگهبان و رحمتی براى شما فرستاد.
به او گوش فرا دهید و فرمانش را رعایت کنید. آنچه را حلال کرده، حلال شمارید و آنچه را حرام کرده، حرام دانید. خدا رحمتتان کند! به تداوم عمل، تکیه کنید. حرص را دور سازید، تنبلى را از بین ببرید، و از امنیت و نگهبانى مُلک و زیبایىِ آن و آنچه را که موجب بی‌تابى دل‌ها و روی آوردن درماندگی و غم به سوی آنهاست، مراقبت کنید، و بشناسید.
به خدا سوگند! اصرارکنندگان [بر گناه و سرکشى] هلاک شدند، و هیچ پدرى براى نهان ماندن فرزندی پدید نیاورد. بسا آرزومندى که آرزوى چیزى کرده و [همان چیز،] او را هلاک ساخته است! و بسا مال و سِلاحى که براى خود آماده کرده‌اند، ولى جنگ‌افزار و تکیه‌گاه دشمن گشته است!
بار خدایا! سپاس و دوام سپاس، و فرمان‌روایى و کمال فرمان‌روایى، از آنِ تو است.
خدایى جز او نیست. بردبارى او؛ همه بردباری‌ها را فرا گرفته، حکم او؛ راه را بر همه حکم‌ها بسته، علم او؛ هر علمى را فرود آورده است. شما را محافظت کرده و پناهتان داده است، دوام سلامت را نصیبتان ساخته، براى اطاعت کردن، راهنمایی‌تان کرده است و به اسلام، هدایتتان نموده است. بر شما رحمت فرستاده، دعایتان را شنیده، اعمالتان را پاک گردانده و احوالتان را سامان بخشیده است.
از خداوند براى شما دوام سلامت، کمال سعادت، نعمت‌هاى سرشار و شادى روزگار را درخواست می‌کنم و سپاس، تنها برای خداوند است» [5].
نقل کننده این خطبه توضیحاتی پیرامون منبع و مأخذ این خطبه داده است که نیازی به ذکر آن در این مختصر نیست.[6]
البته برخی از منابع جملات اول این خطبه را نقل کرده، ولی بقیه خطبه را بیان نکرده‌اند و گفته‌اند «إلی آخرها»؛ و همین نشان دهنده این است که اصل این خطبه را پذیرفته‌اند.[7]
در پایان ذکر این نکته‌ ضروری به نظر می‌رسد که خطبه بی‌نقطه، در ظاهر موجب شگفتی بسیار می‌شود و این شگفتی به حق نیز هست، اما باید توجه داشت که شناخت و معرفت نسبت به امام علی(ع) را نباید به دانش ادبیات و روش سخنوری آن‌حضرت منحصر ساخت؛ چرا که مهارت بالای امام علی(ع) در سخنوری و فصاحت و بلاغت آن‌حضرت، یکی از ابعاد ظاهری شناخت به حساب می‌آید. کتاب شریف «نهج البلاغة»، شامل سخنان و کلمات و نامه‌هاى گهربار امام علی(ع) است که دارای ویژگی‌هایی؛ چون زیبایى، فصاحت، انسجام، تأثیر و نفوذ شگفت‌انگیز آن است؛ اما شناخت نهج‌البلاغه نباید به این الفاظ و کلمات منحصر باشد، بلکه الفاظ را به همراه محتوا باید نگاه کرد تا به عمق کلام حضرت توجه شود. خطبه بی‌نقطه نیز در عین ارزش‌مندی، نباید سبب غفلت از محتوا شده و درباره شناخت و معرفت نسبت به امام علی(ع) و کسب معارف الهی، به شگفت‌انگیز بودن الفاظ خطبه بسنده کرد.

پی نوشت: 
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، صالح، صبحی، مقدمه سید رضی، ص 34، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.
[2]. مسعودی، ابو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج 2، ص 419، دار الهجرة، قم، چاپ دوم، 1409ق.
[3]. طبق نسخه دیگر.
[4]. محمودى، محمد باقر، نهج ‌السعادة فی ‌مستدرک ‌نهج ‌البلاغة، مصحح: آل‌ طالب، عزیز، ج 1، ص 109 – 111، انتشارات ‌وزارت ‌فرهنگ‌ و ارشاد اسلامى‌، تهران، چاپ اول، 1376ش؛ موسوی، سید صادق، تمام نهج البلاغة، مصحح: فرید سید، ص 335 – 336، مؤسسه امام صاحب الزمان(عج)، تهران، چاپ اول، 1376ش.
[5]. محمدی ری شهری، محمد، با همکاری: طباطبایی، محمدکاظم؛ طباطبایی‌نژاد، محمود، دانش‌نامه امیر المؤمنین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، مترجم: سلطانی، محمدعلی، ج 11، ص 387، (با اندکی ویرایش)، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1386ش. 
[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: نهج ‌السعادة فی ‌مستدرک ‌نهج ‌البلاغة، ج 1؛ ص 112 – 115.
[7]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج 2، ص 48، انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 3، ص 552، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1425ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 40، ص 163، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
امام علی /خطبه بدون نقطه / سید رضی / فصاحت و بلاغت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایات سکونی و نوفلی که از این‌دو نقل شده، پذیرفته می‌شود؟

پاسخ : 
1. سکونی
اسماعیل بن ابی زیاد سکونی، از اصحاب امام صادق(ع) و یکی از راویانی است که بیشترین روایت را از ائمه(ع) نقل کرده است. از ایشان حدود 1122 روایت در کتاب‌های اربعه حدیثی(فقیه، کافی، تهذیب و استبصار) موجود است.[1] اکثر روایات او را نوفلی نقل کرده است؛ یعنی در کتب اربعه حدود 852 مورد از روایات سکونی توسط نوفلی روایت شده است.[2]
در کتاب رجال نجاشی،[3] و فهرست شیخ طوسی،[4] صحبتی از مذهب او به میان نیامده است؛ فقط در رجال برقی[5] اشاره می‌کند که سکونی از اهل سنت نیز روایت نقل می‌کند. بعدها برای اولین بار علامه حلی[6] و ابن داود[7] به مذهب او اشاره کرده و او را از اهل سنت دانستند. در مجموع، در شیعه به روایات سکونی عمل می‌شود.[8]
۲. حسین بن یزید نوفلی (نیمه اول قرن سوم)[9]
وی در کتاب رجال شیخ[10] و رجال برقی[11] از اصحاب امام رضا(ع) شمرده شده که در ری ساکن بود و همان جا دفن شد. نجاشی در شرح حالش می‌گوید: « ابو عبد الله شاعر و ادیب کوفی است که ساکن ری شد و همان‌جا فوت کرد. برخی از قمی‌ها می‌گفتند وی در آخر عمرش غلو می‌کرد -خدا بهتر می‌داند!- ولی دلیلی بر این مطلب ندیدیم».[12]
یکی از بزرگ‌ترین میراثی که توسط حسین بن یزید به ما رسیده است، میراث سکونی است. واضح است که سکونی کوفی است، پس رسیدن میراث او به ما به واسطۀ سفر حسین بن یزید نوفلی است. و به احتمال قوی بعد از رحل اقامت وی در ری و اطراف قم، ابراهیم بن هاشم میراث سکونی را از او گرفته کرده و در قم انتشار داد، و سپس از قم توسط محمد بن یعقوب کلینی به بغداد و کوفه برده می‌شود؛ لذا در کتاب کافی طریق «محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی» صدها بار مشاهده می‌شود.
از آن‌جا که میراث سکونی که توسط نوفلی باقی مانده است، سنن و احادیث رسول الله(ص) است، ارزش این میراث بیشتر نمایان می‌شود و همۀ اینها فقط به برکت سفر نوفلی به ری، به دست ما رسیده است.
در مورد وثاقت نوفلی همان‌طور که از رجال نجاشی نقل شد، تنها نقیصه‌‌ای که بر او وارد می‌شود، اتهام غلوی است که به او نسبت داده شده و به شهادت رجالی بزرگ؛ نجاشی، دلیلی بر این اتهام وجود ندارد؛ لذا به روایات او نیز عمل شده است.
در پایان روایتی از این طریق مشهور بیان می‌شود: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَوْقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ بِرٌّ حَتَّى یُقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ وَ إِنَّ فَوْقَ کُلِّ عُقُوقٍ عُقُوقاً حَتَّى یَقْتُلَ الرَّجُلُ أَحَدَ وَالِدَیْهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَلَیْسَ فَوْقَهُ عُقُوق‌»؛[13] رسول خدا (ص) فرمود: بالاى نیکى هر نیکوکارى نیکى است، تا آن‌که انسان در راه خدا کشته‌ شود، و چون در راه خدا کشته شد، دیگر بالاى آن نیکى (و عملى بهتر) نیست، و بالاى هر آزردنى آزردنى است، تا آن‌که کسى یکى از پدر و مادر خود را بکشد، و چون چنین کرد بالاتر از آن آزردنى نیست.

پی نوشت: 
[1]. سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات‌ الفقهاء، ج ‌2، ص 70، موسسه امام صادق(ع)، قم، 1418ق.
[2]. همان، ص 71.
[3]. نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، ص 26، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1407ق.
[4]. طوسی، محمد بن حسن، فهرست طوسی، ص 33، المکتبة المرتضویة، نجف، بی‌تا.
[5]. برقی، احمد بن محمد بن خالد، رجال برقی، ص 28، دانشگاه تهران، تهران، 1383ق.
[6]. علامه حلی، خلاصه الاقوال، ص 199، دار الذخائر، نجف، 1411ق.
[7]. ابن داود حلی، رجال ابن دواود، ص 426، دانشگاه تهران، 1383ق.
[8]. خویی، ابوالقاسم، معجم ‌رجال ‌الحدیث، ج 3، ص 106، مرکز نشر آثار شیعه، قم، 1410ق.
[9]. با توجه به این‌که شاگرد او یعنی احمد برقی در سال 270 یا 280 هجری وفات کرده است.
[10] . طوسی، محمد بن حسن، رجال طوسی، باب اصحاب ابی الحسن الثانی (ع)، ص 355، انتشارات حیدریه، نجف، 1381ق.
[11]. رجال برقی، باب اصحاب ابی الحسن الثانی (ع)، ص 54.
[12]. رجال نجاشی، ص 38.
[13]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 348، انتشارات اسلامیه، تهران، 1376ش.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
روایات سکونی / نوفلی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا چگونگی رشد جنین در شکم مادر و دمیده شدن روح به آن، در احادیث تشریح شده است؟

پاسخ : 
روایتی که به صراحت به این موضوع بپردازد، در متون روایی مشاهده نشده است، اما در بعضی از روایات ضمن طرح مباحثی به این مسئله اشاره شده است؛ مانند این روایات:
1. «نَبْدَأُ یَا مُفَضَّلُ بِذِکْرِ خَلْقِ الْإِنْسَانِ فَاعْتَبِرْ بِهِ فَأَوَّلُ ذَلِکَ مَا یُدَبَّرُ بِهِ الْجَنِینُ فِی الرَّحِمِ وَ هُوَ مَحْجُوبٌ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ظُلْمَةِ الْبَطْنِ وَ ظُلْمَةِ الرَّحِمِ وَ ظُلْمَةِ الْمَشِیمَةِ حَیْثُ لَا حِیلَةَ عِنْدَهُ فِی طَلَبِ غِذَاءٍ وَ لَا دَفْعِ أَذًى وَ لَا اسْتِجْلَابِ مَنْفَعَةٍ وَ لَا دَفْعِ مَضَرَّةٍ فَإِنَّهُ یَجْرِی إِلَیْهِ مِنْ دَمِ الْحَیْضِ مَا یَغْذُوهُ الْمَاءُ وَ النَّبَاتُ فَلَا یَزَالُ ذَلِکَ غِذَاؤُهُ‌
کیفیة ولادة الجنین و غذائه و طلوع أسنانه و بلوغه‌ حَتَّى إِذَا کَمَلَ خَلْقُهُ وَ اسْتَحْکَمَ بَدَنُهُ وَ قَوِیَ أَدِیمُهُ عَلَى مُبَاشَرَةِ الْهَوَاءِ وَ بَصَرُهُ عَلَى مُلَاقَاةِ الضِّیَاءِ هَاجَ الطَّلْقُ بِأُمِّهِ فَأَزْعَجَهُ أَشَدَّ إِزْعَاجٍ وَ أَعْنَفَهُ حَتَّى یُولَدَ....»؛[1]
امام صادق(ع) به مفضّل فرمود: اى مفضّل شروع می‌کنم به تشریح مسئله خلقت انسان، پس از آن درس ‌بگیر. اولین درس‌‌ها تدبیرى است که حق تعالى در جنین مى‌‌فرماید: در رحم در حالى‌که او پنهان در سه ظلمت است: تاریکى شکم، تاریکى رحم، و تاریکى بچه‌‌دان، در هنگامى که او را چاره‌ای نیست در طلب غذایى و نه در دفع اذیتى و بلایى، و نه در جلب‌ منفعتى، و نه در دفع ضرری، پس جارى مى‌‌شود به سوى او از خون حیض آن مقدار که غذاى او شود، چنانچه آب، غذا براى نباتات است. پیوسته این غذا به او مى‌‌رسد تا خلقتش کامل مى‌‌‌شود و بدنش مستحکم مى‌گردد، و پوستش با مباشرت هوا قوی می‌شود، و از سردى و گرمى به او آسیبی نمی‌رسد، و دیده‌اش تاب دیدن روشنائى می‌یابد، چون چنین شد مادرش درد زائیدن می‌گیرد تا او متولد مى‌‌شود.
2. «قَضَى عَلِیٌّ (ع) فِی رَجُلٍ ضَرَبَ امْرَأَةً فَأَلْقَتْ عَلَقَةً أَنَّ عَلَیْهِ دِیَتَهَا أَرْبَعِینَ دِینَاراً وَ تَلَا (ع) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ».[2]
امام علی(ع) در باره مردى که زنى آبستن را زد تا این‌که (آن زن بچه‌ای که در رحم داشت) و به صورت علقه (شده بود) آن‌را سقط کرد، آن‌حضرت داورى فرمود: که دیه آن چهل دینار است و (براى گواه گفته خود) این آیه را تلاوت فرمود: «و همانا آفریدیم انسان را از چکیده از گل، پس قرار دادیم او را نطفه در آرامگاهى جایدار، پس آفریدیم نطفه را علقه، پس آفریدیم علقه را مضغة (گوشتى جویده)، پس آفریدیم گوشت را استخوان‌هایى، پس پوشانیدیم استخوان را گوشتى، سپس پدید آوردیمش آفرینشى دیگر، پس خجسته باد خدا بهترین آفرینندگان».[3]

پی نوشت: 
[1]. مفضل بن عمر، توحید المفضل، ص 48- 49، داورى، قم، چاپ سوم، بى‌تا؛ توحید مفضل، ترجمه، مجلسى، محمد باقر، ص 57، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1379ش.
[2]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 222 ،کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق‌؛ ارشاد مفید، ترجمه، رسولى محلاتى، سید هاشم، ج ‌1، ص 215، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، بى‌تا.
[3] . مؤمنون، 12- 14.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حدیث / روایت / رشد جنین / نازل شدن روح
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ابن شهاب زُهری که بود؟ و چه مذهبی داشت؟

پاسخ : 
أبو بکر محمد بن مسلم بن عبید الله بن شهاب، معروف به زُهری[1] از مادری به نام عائشه که او نیز از خاندان ابن شهاب بود، به دنیا می‌آید.[2] زُهری به جهت این‌که برخی از صحابه پیامبر اسلام(ص) را درک کرده است؛ از جمله تابعان حساب ‌شده است.[3] او در مدینه زندگی می‌کرده[4] و در برهه‌ای به شام رفته و در آن‌جا اقامت کرد.[5] از او به عنوان عالم عصر خود یاد شده است، عالمی که روایات بسیاری را در ذهن خود داشته و از بسیاری نقل حدیث می‌کرده و بسیاری نیز از او نقل حدیث می‌کرده‌اند.[6] بنابر اتفاق شیعه[7] او دارای مذهب سنی است. او در عین این‌که از علما و بزرگان اهل سنت بود، روایت‌های مختلفی را از امام سجاد(ع) و دیگر امامان نقل کرده است[8] که در برخی منابع روایی شیعی ذکر شده‌اند.[9]
این نقل روایات از یک عالم سنی، تنها به جهت نقل این روایات نبوده، بلکه نوعی اعتنا به این روایات وجود داشته است؛ لذا برخی از علمای شیعی او را جزو دوست‌داران امام سجاد(ع) معرّفی کرده‌اند،[10] و از او به عنوان یکی از اصحاب امام زین العابدین(ع) و امام صادق(ع) یاد شده است.[11]
به عنوان نمونه در مورد زهری گفته شد: «زهری اگر چه از علمای اهل سنت است، اما از این روایت (بحث در یک روایت خاص می‌باشد) و روایت‌های دیگر به دست می‌آید که او از دوست‌داران علی بن حسین(ع) بوده و ایشان را بزرگ می‌داشت».[12]
علاوه بر این نقل قول‌ها و گفتارها، روایاتی نیز وجود دارد که این محبت و احترام را گاه به صراحت و گاه به صورت ضمنی بیان داشته است:
عِمران بن سُلَیم نقل می‌کند: زُهرى هرگاه از على بن الحسین(ع) حدیثى نقل مى‌کرد، مى‌گفت: زین العابدین برایم حدیث فرمود. سفیان بن عیینه به او گفت: براى چه به على بن الحسین، زین العابدین مى‌گویى؟ زهری پاسخ داد: براى این‌که از سعید بن مسیّب شنیدم که از ابن عبّاس نقل نمود: رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه قیامت بر پا شود منادى ندا مى‌کند: کجاست زین العابدین؟ پس گویا من به فرزندم على بن الحسین بن على بن ابى‌طالب مى‌نگرم و مى‌بینم که از بین صفوف گام بر مى‌دارد و در جلو حاضر مى‌شود».[13]
سفیان بن عیینه مى‌گوید: به زهرى گفته شد: چه کسى در دنیا زاهدترین مردم است؟ او پاسخ داد: على بن الحسین(ع)؛ زیرا در وقتى که بین آن‌حضرت و محمّد بن حنفیّه راجع به صدقات امیر المؤمنین على(ع) منازعه بود، به آن‌جناب عرض شد، اگر نزد ولید بن عبد الملک که بین او و محمّد دوستى است و با شما کدورت دارد روید شرّ او و کدورتش با شما برطرف مى‌شود. راوى گفت: این پیشنهاد را من زمانى به امام نمودم که هم حضرت و هم ولید در مکّه بودند، بارى امام به من فرمودند: واى بر تو، آیا در حرم خدا از غیر خداى عزّ و جلّ چیزى بخواهم؟ من خوش ندارم که از خالق دنیا، دنیا را بخواهم، چه رسد به آن‌که آن‌را از مخلوقى مثل خود بخواهم. زهرى مى‌گوید: خداوند متعال هیبت و رعبى از آن‌حضرت در دل ولید انداخت که به نفع امام و بر ضرر محمّد بن حنفیّه حکم نمود».[14]
اما در مورد روایاتی که از زهری نقل شده است باید گفت: از آن‌جا که برخی از کتاب‌های موثّق شیعه از او روایت نقل کرده‌اند. البته باید توجه داشت که صاحبان این کتاب‌ها تلاش کرده‌اند تنها از راویان موثق نقل روایت کنند؛ بنابر این وجود نام ابن شهاب در بسیاری از روایات - که ذکرش گذشت- و همچنین علمای علم رجال نیز از او به بدی یاد نکرده‌اند، بلکه او را محب اهل بیت(ع) دانسته‌اند؛ می‌توان روایات او را معتبر دانست و اگر روایاتش از جهت متن و محتوا مخالف قرآن و روایات معتبر دیگر نباشد، می‌توان آنها را پذیرفت.
ابن شهاب زُهری در سال ۱۲۴ هجری از دنیا،[15] و در شام دفن شد.[16]

پی نوشت: 
[1]. تمیمی سمعانى، أبو سعید عبد الکریم بن محمد، الأنساب، تحقیق: المعلمى الیمانى، عبد الرحمن بن یحیى، ج 6، ص 350، مجلس دائرة المعارف العثمانی،‌ حیدر آباد، بی‌تا.
[2]. ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‌، الطبقات الکبری‌، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، ج ‌5، ص 348، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1410ق.
[3]. ابن کثیر دمشقی‌، البدایة و النهایة، ج ‌9، ص 340، دار الفکر، بیروت، 1407ق.
[4]. الانساب، ج 6، ص 350.
[5]. سبحانی تبریزى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‌1، ص 524، مؤسسه امام صادق(ع)،چاپ اول، قم، 1418ق.
[6]. الانساب، ج 6، ص 350.
[7]. فیض کاشانى، محمد محسن، الوافی، ج ‌11، ص 40 – 41 ، کتابخانه امیر المؤمنین(ع)، چاپ اول، اصفهان، 1406ق؛
حلی، حسن بن علی بن داود، رجال ابن داود، ص 505، دانشگاه تهران، تهران، 1383 ق.
[8]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‌1، ص 524. 
[9]. برای نمونه ر. ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، ج 2، ص 130، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات (الأشعثیات)، ص 214، مکتبة نینوی الحدیثة، تهران، چاپ اول، بی‌تا؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسانی، حسن، ج 4، ص 164، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[10]. الوافی، ج ‌11، ص 40 – 41.
[11]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‌1، ص 525.
[12]. موسوی خویى، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج ‌16، ص 182، مرکز نشر آثار شیعه، قم، 1410ق.
[13]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 230، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385ش.
[14]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 46، ص 62 - 63، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[15]. ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ ‌الإسلام، تحقیق: تدمرى، عمر عبدالسلام، ج ‌8، ص 11، دار الکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق.
[16]. الانساب، ج 6، ص 350.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
ابن شهاب زهری / محمد بن مسلم بن عبید الله بن شهاب
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ابن شهاب زُهری که بود؟ و چه مذهبی داشت؟

پاسخ : 
أبو بکر محمد بن مسلم بن عبید الله بن شهاب، معروف به زُهری[1] از مادری به نام عائشه که او نیز از خاندان ابن شهاب بود، به دنیا می‌آید.[2] زُهری به جهت این‌که برخی از صحابه پیامبر اسلام(ص) را درک کرده است؛ از جمله تابعان حساب ‌شده است.[3] او در مدینه زندگی می‌کرده[4] و در برهه‌ای به شام رفته و در آن‌جا اقامت کرد.[5] از او به عنوان عالم عصر خود یاد شده است، عالمی که روایات بسیاری را در ذهن خود داشته و از بسیاری نقل حدیث می‌کرده و بسیاری نیز از او نقل حدیث می‌کرده‌اند.[6] بنابر اتفاق شیعه[7] او دارای مذهب سنی است. او در عین این‌که از علما و بزرگان اهل سنت بود، روایت‌های مختلفی را از امام سجاد(ع) و دیگر امامان نقل کرده است[8] که در برخی منابع روایی شیعی ذکر شده‌اند.[9]
این نقل روایات از یک عالم سنی، تنها به جهت نقل این روایات نبوده، بلکه نوعی اعتنا به این روایات وجود داشته است؛ لذا برخی از علمای شیعی او را جزو دوست‌داران امام سجاد(ع) معرّفی کرده‌اند،[10] و از او به عنوان یکی از اصحاب امام زین العابدین(ع) و امام صادق(ع) یاد شده است.[11]
به عنوان نمونه در مورد زهری گفته شد: «زهری اگر چه از علمای اهل سنت است، اما از این روایت (بحث در یک روایت خاص می‌باشد) و روایت‌های دیگر به دست می‌آید که او از دوست‌داران علی بن حسین(ع) بوده و ایشان را بزرگ می‌داشت».[12]
علاوه بر این نقل قول‌ها و گفتارها، روایاتی نیز وجود دارد که این محبت و احترام را گاه به صراحت و گاه به صورت ضمنی بیان داشته است:
عِمران بن سُلَیم نقل می‌کند: زُهرى هرگاه از على بن الحسین(ع) حدیثى نقل مى‌کرد، مى‌گفت: زین العابدین برایم حدیث فرمود. سفیان بن عیینه به او گفت: براى چه به على بن الحسین، زین العابدین مى‌گویى؟ زهری پاسخ داد: براى این‌که از سعید بن مسیّب شنیدم که از ابن عبّاس نقل نمود: رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه قیامت بر پا شود منادى ندا مى‌کند: کجاست زین العابدین؟ پس گویا من به فرزندم على بن الحسین بن على بن ابى‌طالب مى‌نگرم و مى‌بینم که از بین صفوف گام بر مى‌دارد و در جلو حاضر مى‌شود».[13]
سفیان بن عیینه مى‌گوید: به زهرى گفته شد: چه کسى در دنیا زاهدترین مردم است؟ او پاسخ داد: على بن الحسین(ع)؛ زیرا در وقتى که بین آن‌حضرت و محمّد بن حنفیّه راجع به صدقات امیر المؤمنین على(ع) منازعه بود، به آن‌جناب عرض شد، اگر نزد ولید بن عبد الملک که بین او و محمّد دوستى است و با شما کدورت دارد روید شرّ او و کدورتش با شما برطرف مى‌شود. راوى گفت: این پیشنهاد را من زمانى به امام نمودم که هم حضرت و هم ولید در مکّه بودند، بارى امام به من فرمودند: واى بر تو، آیا در حرم خدا از غیر خداى عزّ و جلّ چیزى بخواهم؟ من خوش ندارم که از خالق دنیا، دنیا را بخواهم، چه رسد به آن‌که آن‌را از مخلوقى مثل خود بخواهم. زهرى مى‌گوید: خداوند متعال هیبت و رعبى از آن‌حضرت در دل ولید انداخت که به نفع امام و بر ضرر محمّد بن حنفیّه حکم نمود».[14]
اما در مورد روایاتی که از زهری نقل شده است باید گفت: از آن‌جا که برخی از کتاب‌های موثّق شیعه از او روایت نقل کرده‌اند. البته باید توجه داشت که صاحبان این کتاب‌ها تلاش کرده‌اند تنها از راویان موثق نقل روایت کنند؛ بنابر این وجود نام ابن شهاب در بسیاری از روایات - که ذکرش گذشت- و همچنین علمای علم رجال نیز از او به بدی یاد نکرده‌اند، بلکه او را محب اهل بیت(ع) دانسته‌اند؛ می‌توان روایات او را معتبر دانست و اگر روایاتش از جهت متن و محتوا مخالف قرآن و روایات معتبر دیگر نباشد، می‌توان آنها را پذیرفت.
ابن شهاب زُهری در سال ۱۲۴ هجری از دنیا،[15] و در شام دفن شد.[16]

پی نوشت: 
[1]. تمیمی سمعانى، أبو سعید عبد الکریم بن محمد، الأنساب، تحقیق: المعلمى الیمانى، عبد الرحمن بن یحیى، ج 6، ص 350، مجلس دائرة المعارف العثمانی،‌ حیدر آباد، بی‌تا.
[2]. ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‌، الطبقات الکبری‌، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، ج ‌5، ص 348، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1410ق.
[3]. ابن کثیر دمشقی‌، البدایة و النهایة، ج ‌9، ص 340، دار الفکر، بیروت، 1407ق.
[4]. الانساب، ج 6، ص 350.
[5]. سبحانی تبریزى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‌1، ص 524، مؤسسه امام صادق(ع)،چاپ اول، قم، 1418ق.
[6]. الانساب، ج 6، ص 350.
[7]. فیض کاشانى، محمد محسن، الوافی، ج ‌11، ص 40 – 41 ، کتابخانه امیر المؤمنین(ع)، چاپ اول، اصفهان، 1406ق؛
حلی، حسن بن علی بن داود، رجال ابن داود، ص 505، دانشگاه تهران، تهران، 1383 ق.
[8]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‌1، ص 524. 
[9]. برای نمونه ر. ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، ج 2، ص 130، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات (الأشعثیات)، ص 214، مکتبة نینوی الحدیثة، تهران، چاپ اول، بی‌تا؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسانی، حسن، ج 4، ص 164، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[10]. الوافی، ج ‌11، ص 40 – 41.
[11]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‌1، ص 525.
[12]. موسوی خویى، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج ‌16، ص 182، مرکز نشر آثار شیعه، قم، 1410ق.
[13]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 230، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385ش.
[14]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 46، ص 62 - 63، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[15]. ذهبى، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ ‌الإسلام، تحقیق: تدمرى، عمر عبدالسلام، ج ‌8، ص 11، دار الکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413ق.
[16]. الانساب، ج 6، ص 350.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
ابن شهاب زهری / محمد بن مسلم بن عبید الله بن شهاب
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معنای این روایت چیست؟ «کسی که نفس خودش را شناخت، پروردگار خودش را می‌شناسد»، با توجه به این‌که تمام انسان‌ھا از جسم و روح خلق شده‌اند.

پاسخ : 
اما در مورد معنای حدیث مورد سؤال نیاز به توضیح است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هر کس خود را شناخت، پروردگارش را می‌شناسد.[1]
اندیشمندان اسلامی در مورد معنای این حدیث شریف (من عرف نفسه عرف ربّه)، احتمالات متعددی بیان کرده‌اند: برخی آن‌را به معنای سلبی و امتناعی دانستند؛ یعنی همان‌گونه که شناخت نفس امکان ندارد، شناخت خدا نیز ممکن نیست. می‌گویند برخی از آیات قرآن نیز گواه بر این است؛ زیرا در یک‌جا می‌فرماید: «و از تو در باره روح مى‌‌پرسند، بگو: روح از [عالم بالا و] فرمان خداى من است و شما از علم جز اندکى داده نشده‌‌اید».[2] چنان‌که در جای دیگر می‌فرماید: «پس وقتى آن(انسان) را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید».[3] بنابراین از آن‌جا که روح خدا قابل شناخت نیست، انسان نیز که از روح خدا آفریده شده، قابل شناخت نیست. بویژه این‌که فرمود «شما از علم جز اندکى داده نشده‌‌اید».
اما بیشتر اندیشمندان این حدیث را بر معنای اثباتی حمل می‌کنند؛ یعنی شناخت نفس، نردبان شناخت خداوند است. در مورد معنای اثباتی، نیز بعضی گفته‌اند معرفت نفس دلیل معرفت خدا است، از راه مخالفت نه موافقت؛ یعنی هر کس نفس خود را به تغییر، فنا، نقص و نیاز بشناسد، خدای را به دوام، بقا، کمال و بی‌نیازی می‌شناسد.[4] شاید روایت امام صادق(ع) که فرمود عبودیت گوهری است که کنه آن ربوبیت است و هر چه عبد در عبودیت از دست بدهد در ربوبیت می‌یابد؛[5] مؤیّد همین معنا باشد؛ چنان‌که برخی از اهل معرفت در باب سیر و سلوک بر این باورند که تمام مسیر سیر و سلوک یک منزل بیش نیست؛ «بر خود قدم نه تا به خدا برسی».[6]
بعضی نیز از راه موافقت معنا کردند. بر این مبنا نیز وجوهی گفته شده است؛ برخی گفته‌اند: از آن‌جا که انسان از روح خدا آفریده شده: «و نفخت فیه من روحی»[7] شناخت نفس انسان مستلزم شناخت خدا است؛[8] یعنی گواه و شاهد این عده همان آیاتی است که قائلین به امتناع به آن استناد می‌کردند.
وجه دیگری که در معنای این روایت بر این مبنا می‌توان گفت؛ این است که نفس انسان، چون از نظر ذات، صفات و افعال مانند آفریننده خود است؛ بنابراین فهم درست اسما و صفات الهی، بویژه درک صحیح کیفیت ارتباط ذات متعالی حق با خلق و درک حقیقیت «توحید» (ذاتی، صفاتی و افعالی) خداوند، با فهم دقیق مسائل نفس میسر است؛ صفاتی مانند این‌که؛ با همه است، ولی هم نشین با کسی نیست؛ با همه فرق دارد ولی جدای از چیزی نیست؛[9] درون اشیا است، اما نه مانند داخل بودن چیزی در چیزی؛ بیرون از همه است ولی نه بیرون بودن چیزی از چیزی.[10] به بیان دیگر، در عین اعتراف به تأثیر همه عوامل طبیعی، درک شهودی و درونی به این‌که خداوند در دل هر ذره حاضر است، از راه معرفت نفس به دست می‌­آید.

پی نوشت: 
[1]. «قَالَ النَّبِیُّ(ص) مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ثُمَّ عَلَیْکَ مِنَ الْعِلْمِ بِمَا لَا یَصِحُّ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ هُوَ الْإِخْلَاص. وَ قَالَ عَلِیٌّ (ع) اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِیهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص32، مؤسسة الوفاء، بیروت، سال 1404ق. ‌
[2]. «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً»؛ اسرا، 85.
[3]. «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ»؛ حجر، 29.
[4]. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک نکته، نکته 15، نشر رجاء، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۶۵ش.
[5]. «قال الصادق ع العبودیة جوهر کنهها الربوبیة فما فقد من العبودیة وجد فی الربوبیة»، منسوب به جعفر بن محمد علیه السلام (امام ششم)، مصباح الشریعة، ج1، ص 7، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1400ق.
[6]. یزدان پناه، یدالله، مبانی و اصول عرفان نظری، ص 67، مؤسسه امام خمینی، قم، چاپ اول، 1388.
[7]. الحجر، 29.
[8]. بحار الأنوار، ج 57، ص 324.
[9]. «مَعَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ لَا بِمُزَایَلةٍ»، نهج البلاغة، خ 1.
[10]. «دَاخِلٌ فِی الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ‌ءٍ دَاخِلٍ فِی شَیْ‌ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْیَاءِ لَا کَشَیْ‌ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَیْ‌ء»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 85، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
شناخت خدا / شناخت نفس
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دعای معراجی که در میان مردم معمول شده، دارای سند معتبر است؟

پاسخ : 
1. دعایی که در سایت‌های اینترنتی و برخی از کتابچه‌های جیبی به عنوان «دعای معراج» ذکر شده، سندی –هر چند غیر معتبر-، برای آن نیافتیم؛ و برای این دعا ثواب‌هایی را نیز از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‌اند که به هیچ منبع حدیثی و ادعیه آدرس داده نشده است. لذا نمی‌توان گفت کدام نسخه صحیح و کدام نسخه نادرست است؛ با این حال، درباره چنین دعاهایی باید گفت خواندن دعاهایی که از لحاظ محتوایی مشکلی نداشته اما اعتبار سندشان معلوم نشده، با امید ثواب، -نه به قصد ورود و صدور از پیامبر اکرم(ص) و یا امامان معصوم(ع)- اشکال ندارد. به علاوه، دعاهای معتبر و مؤثری داریم که دیگر نیازی به خواندن دعاهای غیر معتبر نیست.
2. اما دعای دیگری در کتاب‌ »البلد الأمین و الدرع الحصین‌» شیخ ابراهیم کفعمی با عنوان دعای معراج از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که الفاظ و عبارات آن غیر از آن چیزی است که در سایت‌ها با عنوان دعای معراج آمده است. و آن دعا عبارت است از:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک یا مَنْ أَقَرَّ بِالْعُبُودِیةِ لَهُ کلُّ مَعْبُودٍ یا مَنْ یحْمَدُهُ کلُّ مَحْمُودٍ یا مَنْ یفْزَعُ إِلَیهِ کلُّ مَجْهُودٍ یا مَنْ یطْلَبُ عِنْدَهُ کلُّ مَفْقُودٍ یا مَنْ سَائِلُهُ غَیرُ مَرْدُودٍ یا مَنْ بَابُهُ عَنْ سُؤَالِهِ غَیرُ مَسْدُودٍ یا مَنْ هُوَ غَیرُ مَوْصُوفٍ وَ لَا مَحْدُودٍ یا مَنْ عَطَاؤُهُ غَیرُ مَمْنُوعٍ وَ لَا مَنْکودٍ یا مَنْ لَیسَ بِبَعِیدٍ وَ هُوَ نِعْمَ الْمَقْصُودُ یا مَنْ رَجَاءُ عِبَادِهِ بِحَبْلِهِ مَشْدُودٌ یا مَنْ شِبْهُهُ وَ مِثْلُهُ غَیرُ مَوْجُودٍ یا مَنْ لَیسَ بِوَالِدٍ وَ لَا مَوْلُودٍ یا مَنْ کرَمُهُ وَ فَضْلُهُ لَیسَ بِمَعْدُودٍ یا مَنْ حَوْضُ بِرِّهِ لِلْأَنَامِ مَوْرُودٌ یا مَنْ لَا یوصَفُ بِقِیامٍ وَ لَا قُعُودٍ یا مَنْ لَا تَجْرِی عَلَیهِ حَرَکةٌ وَ لَا جُمُودٌ یا اللَّهُ یا رَحْمَانُ یا رَحِیمُ یا وَدُودُ یا رَاحِمَ الشَّیخِ الْکبِیرِ یعْقُوبَ یا غَافِرَ ذَنْبِ دَاوُدَ یا مَنْ لَا یخْلِفُ الْوَعْدَ وَ یعْفُو عَنِ الْمَوْعُودِ یا مَنْ رِزْقُهُ وَ سِتْرُهُ لِلْعَاصِینَ مَمْدُودٌ یا مَنْ هُوَ مَلْجَأُ کلِّ مَقْصِی مَطْرُودٍ یا مَنْ دَانَ لَهُ جَمِیعُ خَلْقِهِ بِالسُّجُودِ یا مَنْ لَیسَ عَنْ نَیلِهِ وَ جُودِهِ أَحَدٌ مَصْدُودٌ یا مَنْ لَا یحِیفُ فِی حُکمِهِ وَ یحْلُمُ عَنِ الظَّالِمِ الْعَنُودِ ارْحَمْ عُبَیداً خَاطِئاً لَمْ یوفِ بِالْعُهُودِ إِنَّک فَعَّالٌ لِمَا تُرِیدُ یا بَارُّ یا وَدُودُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ خَیرِ مَبْعُوثٍ دَعَا إِلَى خَیرِ مَعْبُودٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ أَهْلِ الْکرَمِ وَ الْجُودِ وَ افْعَلْ بِنَا مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ سَلْ حَاجَتَک تُقْضَى إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى‌»‌.[1]
3. گفتنی است؛ مؤلف کتاب «فهرستگان نسخه‌های خطی (حدیث و علوم حدیث شیعه)»،[2] نامی از دعای معراج می‌برد و مؤلف آن‌را ناشناخته اعلام می‌کند و آن‌را به نسخه‌های فهرست گوهرشاد مشهد آدرس داده است، اما ما چون متن آن نسخه را مشاهده نکردیم که آیا این همان دعای معراجی است که در سایت‌ها و برخی از کتاب‌های جیبی آمده است و یا دعای معراجی است که شیخ ابراهیم کفعمی نقل می‌کند، نظری نمی‌دهیم.

پی نوشت: 
[1]. کفعمى، ابراهیم بن على، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 370، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1418ق؛ کفعمى، ابراهیم بن على، المصباح (جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة)، ص 272 – 273، دار الرضی (زاهدی)، قم، چاپ دوم، 1405ق.
[2]. صدرایی خویی، علی، فهرستگان نسخه های خطی (حدیث و علوم حدیث شیعه)، سایر پدیدآورندگان: قبادلو، رضا؛ حافظیان، ابوالفضل؛ سلیمانی، مهدی؛ آشتیانی، احسان، ج 7، ص 56، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1384ش: «۳۱۱۰ . دعاى معراج از: مؤلف ناشناخته؛ در فهرست گوهرشاد هیچ توضیحى ندارد؛ نسخه‌ها: ۱۹۳۲۵. مشهد، گوهر شاد: ۹۵۸، نسخ و نستعلیق، بدون نام کاتب، ۱۰۹۳ق، رساله دوم مجموعه [فهرست گوهر شاد: ۳/۱۳۱۳]...».
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
سند دعای معراج / دعای معراج در بلد الامین / شیخ ابراهیم کفعمی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معنای حدیث صحیح اعلی و اوسط و ادنی چیست؟

پاسخ : 
یکی از اقسام چهار گانه حدیث، حدیث صحیح است، حدیث صحیح به حدیثی گفته می‌شود که تمام راویان آن تا معصوم(ع)، عادل و امامی باشند. این حدیث صحیح دارای اقسامی است که در یک تقسیم به حدیث صحیح اعلی (اعلایی) و صحیح اوسط و صحیح ادنی(ادنا) تقسیم می‌شود.
صحیح اعلی: خبر صحیح اعلایى خبرى است که امامى و عادل بودن تمام راویان؛ مستند به علم وجدانی یا شهادت دو نفر عادل باشد.[1]
صحیح اوسط: اگر امامى و عادل بودن همه و یا بعضى از راویان را به وسیلۀ شهادت یک عادل به دست آورده باشیم، که گواهی او مفید ظن باشد، به آن خبر «صحیح اوسط» گویند.[2]
صحیح ادنی: اگر امامى و عادل بودن همه و یا بعضى از راویان را با ظن اجتهادى و استنباطی به دست بیاوریم، به آن خبر «صحیح ادنى» گویند.[3]

پی نوشت: 
[1]. حریری، محمد یوسف، فرهنگ اصطلاحات حدیث، ص 83، انتشارات هجرت، قم، 1381 ش.
[2]. همان، ص 84.
[3]. همان، ص 83.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
صحیح / صحیح اعلایی / صحیح ادنی / صحیح اوسط
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایتی به این مضمون وجود دارد که خداوند به برکت پیامبر اکرم(ص) عذاب مسخ شدن را از امّت اسلام برداشته است؟

پاسخ : 
آیات و روایات در باب عذاب مسخ برای امت اسلامی بر دو دسته‌اند:
1. آیات و روایاتی که دلالت بر برداشته شدن عذاب مسخ از امت اسلامی دارند.
2. روایاتی که دلالت بر وجود عذاب مسخ در امت اسلامی دارند.
آیات و روایات نفی کننده مسخ در امت اسلامی:
آیه «وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِین»،[1] دلالت دارد بر این‌که پیامبر(ص) برای تمام اهل عالم رحمت است.
مفسران به نقل از ابن عباس یکی از صحابه و شاگردان[2] بزرگ حضرت علی(ع) در تفسیر قرآن مجید، در تفسیر این آیه می‌گویند: «مراد خداوند متعال این است که پیامبر گرامی اسلام(ص)، رحمت است برای انسان‌های خوب و بد، مؤمن و کافر، اما برای مؤمنان هم در دنیا رحمت است هم در آخرت؛ زیرا آن بزرگوار، دینى آورده که پیروی کردن از آن در دنیا موجب هدایت و ارشاد آنان به کمال و سعادت و اصلاح امور زندگی و مادی آنان و ایجاد نظم و آسایش در روابط بین انسان‌ها است، و در آخرت، سبب رستگارى از عذاب جهنم و برخورداری از شفاعت پیامبر(ص) و دیگر شفاعت کنندگان مأذون، و رسیدن به ثواب عظیم و رفتن به بهشت خواهد بود و برای کفار فقط در دنیا رحمت است به این‌که از عذاب امت‌های گذشته مانند غرق شدن در آب و مسخ شدن به صورت حیوانات عفو شده‌اند.[3]
مؤید گفتار ما بر شمول این رحمت بر کفار و برداشتن عذاب امت‌های پیشین از آنان، آیه «وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ»[4] از قرآن کریم است که خداوند متعال می‌فرماید: «و خدا بر آن نیست که آنان را در حالى‌که تو در میان آنان به سر مى‌برى، عذاب کند».[5]
روایت شده است که پیامبر گرامی اسلام فرموده است: «انما انا رحمة مهداة» من رحمتى هستم که از جانب خدا هدیه شده‌‌ام.[6]
در این روایت نیز اطلاق رحمت دلالت دارد بر شمول آن حتی نسبت به کفار، به همان تفسیری که در آیه رحمت بیان شده است.
روایات اثبات کننده مسخ در امت اسلامی:
در روایتی از رسول گرامی اسلام(ص)، نقل شده است: «هیچ چیزی در بنی اسرائیل واقع نشده است، مگر این‌که همان چیز در امت من نیز واقع شود حتی عذاب به زمین فرو رفتن، مسخ و تبدیل شدن به صورت حیوانات، سنگ باریدن و سنگباران شدن».[7]
در روایتی دیگر، آن‌حضرت فرموده است: «در امت من عذاب به زمین فرو رفتن، مسخ و تبدیل شدن به صورت حیوانات، و سنگ باریدن بر آنان وجود دارد و سبب آن نیز دنبال زنان آوازه خوان و بی‌بند بار رفتن و شراب خواری است».[8]
در نگاه ابتدایی بین مفاد این روایات - که صراحت دارند بر وجود عذاب امت‌های گذشته در امت اسلامی حتی عذاب مسخ شدن – با مفاد و تفسیر آیه رحمت، به برداشتن عذاب مسخ از امت اسلامی، تعارض وجود دارد. اما این تعارض با بررسی دسته دیگر از روایات در این باب قابل جواب است و امکان جمع عرفی بین مفاد آیه و روایات وجود دارد.
جمع بین دو گروه از آیات و روایات:
جمع بین مفاد آیه رحمت و روایات دلالت کننده بر وجود عذاب مسخ در امت اسلامی این‌گونه است که: «عذاب مسخ، در روایات یاد شده برای کفار و گناهکاران از امت پیامبر(ص)، عمومیت ندارد تا با عموم مفاد آیه رحمت در تعارض باشد بلکه این عذاب در آخر الزمان بر گروه خاصی از کفار و گناهکاران نازل می شود چنان چه رسول اکرم(ص)، فرموده‌اند: «زمان به چهار دوره تقسیم می‌شود که من در بهترین برهه آن هستم سپس برهه و قرن دوم و پس از آن برهه سوم پس هنگامی که برهه و قرن چهارم فرا برسد مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا می‌کنند در این زمان خداوند کتابش را از دل‌های بنی آدم بر می‌دارد سپس باد سیاهی را می‌فرستد که تمام دوستان خودش را قبض روح می‌کند بعد از آن مجرمان و گناه‌کاران را سنگ‌باران و مسخ می‌نماید».[9]
همچنین این عذاب، برای سران و اشقیای کفار، از جمله، قاتلان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و هتک حرمت کنندگان به حریم آل رسول(ص) می‌باشد که قبل از فرا رسیدن قیامت، هنگام دولت و حکومت قائم آل محمد(ص) جهت انتقام کشیدن از آنان رجعت نموده و زنده می‌شوند. علاوه بر عذاب اخروی که در انتظارشان است در همین دنیا نیز عذاب می‌شوند که یکی از عذاب‌های آنان مسخ و تبدیل شدن به صورت حیوانات است.[10] 
بنابراین بین مفاد آیه رحمت مبنی بر برداشته شدن عذاب مسخ از کفار امت اسلامی با مفاد روایات دلالت کننده بر عذاب مسخ در امت اسلامی منافاتی وجود ندارد؛ چون در امت‌های سابق تمام کفار دچار عذاب می‌شدند، چه سران کفار و چه پیروان آنان و این عذاب مختص به بخشی از زمان هم نبود، بلکه هر زمانی که فسادشان زیاد و مرتکب عصیان و سرکشی خاصی می‌شدند عذاب نازل می‌شد؛ ولی این عمومیت عذاب از امت اسلامی بر داشته شده است. بدین معنا که تمام کفار و گناه‌کاران امت اسلامی در هر برهه‌ای از زمان دچار عذاب مسخ نمی‌شوند، بلکه فقط گروه خاصی مانند قاتلان حضرت اباعبدالله(ع) و یاران آن‌حضرت و هتک حرمت کنندگان به حریم آل رسول(ص) و کسانی که در آخر الزمان مرتکب جنایات خاصی مثل همجنس بازی می‌گردند، از رحمت حضرت حق دور گردیده دچار عذاب مسخ خواهند شد.

پی نوشت: 
[1]. «ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم»، انبیا، 107.
[2]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa22441.
[3]. طبرسى فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، محقق، بلاغی، محمد جواد، ج 7، ص 107، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش؛ فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، محقق، اعلمی، حسین، ج 3، ص 358، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق؛ طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 256، اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378 ش؛ حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین، تفسیر اثنا عشرى، ج 8، ص 453 – 454، میقات، تهران، چاپ اول، 1363 ش.
[4]. انفال، 33.
[5]. نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 12، ص 388 - 389، اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1398 ق؛ تفسیر اثنا عشری، همان، ص 454.
[6] .مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق، مصحح، جمعى از محققان‌، ج 16، ص 306، دار إحیاء التراث العربی‌، بیروت‌، چاپ دوم‌، 1403 ق.
[7]. بحار الأنوار، ج ‌53، ص 131.
[8]. بحار الأنوار، ج ‌22، ص 453؛ طوسى، محمد بن الحسن‌، الأمالی، ص 397، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414 ق.
[9]. نورى، حسین بن محمد تقى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق، مصحح، مؤسسة آل البیت(ع)،‌ ج 14، ص 342، مؤسسة آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1408 ق؛ بروجردى، آقا حسین‌، جامع أحادیث الشیعة، محقق، مصحح، جمعى از محققان‌، ج 25، ص 758، فرهنگ سبز، تهران، چاپ اول، 1386 ش.
[10]. شیخ حر عاملى، محمد، الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، محقق، مصحح، رسولى، هاشم، جنتى، احمد، ص 47 - 70، نشر نوید، تهران، چاپ اول، 1362 ش؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‌45، ص 295 – 296، مؤسسة الطبع و النشر، بیروت، چاپ اول، 1410ق. (برداشت آزاد).
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
عذاب مسخ / امت اسلام
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا به جای ختم کل قرآن، می‌توان بر تلاوت برخی از سوره‌های قرآن مجید به طور روزانه مداومت نمود؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
به نام خدا؛ با عنایت به این‌که روایات بسیاری در خصوص برکات مداومت بر برخی سوره‌های قرآن مجید از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل گردیده، آیا اشکالی وجود ندارد که به جای ختم کل قرآن کریم، بر تلاوت برخی از سوره‌های قرآن مجید به طور روزانه مداومت نمود؟

پاسخ :
در منابع دینی، علاوه بر این‌که به ختم قرآن کریم توجه ویژه­ای شده، مداومت بر قرائت برخی سوره‌­ها و آیه‌­ها؛ مانند آیة الکرسی، نیز امری مطلوب به شمار آمده است. شایان توجه است که هیچ­‌کدام از این دو گزینه از واجبات نیستند. آنچه در امور مستحبی مهم است -در صورت مشکل بودن انتخاب تمام گزینه‌­ها- این است که هر فرد با توجه به روحیات خود باید تشخیص دهد که با کدام یک از مستحبات می­‌تواند ارتباط معنوی قوی‌­تری با خدا بر قرار کند و سپس همان گزینه را برگزیند.[1]
به هر حال با توجه به این‌که ختم قرآن بسیار مورد سفارش قرار گرفته است، بهترین راه آن است که علاوه بر مداومت بر سوره­‌ها و آیات خاص که بسیار مطلوب است، برنامه­‌ای -هر چند دراز مدت- برای ختم قرآن داشته باشید تا از فیوضات فراوان این مستحب مورد تأکید نیز محروم نشوید. یک ختم قرآن لزوماً نباید در یک روز، یک هفته، یک ماه و حتی یک سال انجام پذیرد، براین اساس و با فرصت طولانی که برای ختم قرآن وجود دارد، نمی‌‌­توان آن‌را در تنافی با دیگر مستحبات به شمار آورد.

پی نوشت: 
[1]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa2159
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
ختم قرآن / مداومت بر برخی سوره‌های قرآن
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیثی در مورد ثواب مکبّری کردن در نماز جماعت وجود دارد؟

پاسخ : 
همان‌گونه که مستحضرید، در بیشتر نمازهای جماعت نیاز چندانی به مکبّر نبوده و مأمومین با شنیدن صدای امام جماعت، می‌­توانند رکوع، سجده، تشهد و سلام خود را تنظیم کنند و در حقیقت، امام جماعت خود نقش مکبر را خواهد داشت، بویژه که امروزه با بلندگو می‌­توان صدای ایشان را بهتر به مأمومین رساند. در این موارد بهتر است، فرد به جای مکبّری کردن، در صف مأمومان قرار گرفته و از پاداش نماز جماعت بهره­مند شود؛ به همین دلیل، هیچ‌گاه «مکبّر» مانند «مؤذّن» نقش برجسته‌­ای در نماز جماعت نداشته و «مکبّری» به عنوان جزئی از آداب نماز جماعت نبوده است تا روایت و حدیثی در ارتباط با کیفیت و یا پاداش آن وجود داشته باشد.
البته، تمام اینها بدان معنا نیست که اگر در مواردی به دلیل ازدحام جمعیت و نرسیدن صدا نیاز به مکبّر باشد، فردی که این وظیفه را بر عهده می‌­گیرد، پاداش و ثوابی نداشته باشد، بلکه در هر عمل نیکی – مانند نماز جماعت – که مورد توصیۀ پروردگار و پیشوایان دینی است، افرادی که برای برگزاری بهتر آن تلاش می­‌کنند، دارای اجر و پاداش خواهند بود، علاوه بر آن‌که خود ذکرهایی(مانند تکبیر) که یک مکبّر بر زبان می‌­آورد، خود دارای پاداش مستقلّی است.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حدیث / نماز جماعت / مکبر
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دلیل مکعبی بودن ساختمان کعبه چیست؟

پاسخ : 
حضرت ابراهیم(ع) به دستور خداوند خانه کعبه را ساخته است؛ از این‌رو نمی‌توان علت خاصّی برای ساختن آن به شکل مکعب پیدا کرد. اما در روایتی به شرح زیر حکمتی معنوی برای آن بیان شده است:
از امام صادق(ع) سؤال شد: براى چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا چهارگوش می‌باشد». سؤال کننده پرسید: براى چه چهارگوش می‌باشد؟ امام(ع) فرمود: «زیرا محاذى و برابر بیت المعمور[1] است و آن چهار گوش می‌باشد». سائل پرسید: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام(ع): «زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش می‌باشد». محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا کلماتى که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر».[2]
محمد تقی مجلسی(ره) در شرح این روایت و ارتباط این چهار کلمه شریف با چهار گوش خانه کعبه، چنین می‌گوید:
بیت المعمور مربّع است؛ زیرا برابر عرش است که مربّع می‌باشد و چرا عرش مربّع است؛ زیرا کلماتى که بناى اسلام بر آن نهاده شده، چهار کلمه است که به آن «تسبیحات اربعه» گویند.
ممکن است مراد از عرش در این روایت؛ علم باشد و بناى علوم و معارف حقیقی الهی بر این چهار کلمه بناگزاری شده است؛ به این بیان: «سبحان اللَّه»؛ یعنی این‌که ذات مقدس الهى منزّه از آن است که جسم باشد، یا از قبیل جواهر ممکن الوجود باشد، یا در جهت و یا مکان باشد، یا دیدنى باشد، یا حلول کند در غیر خود، یا متحد با غیر شود. صفات او بزرگ‌تر از صفات ممکنات است و صفات او جدای از ذات نیست، بلکه صفات او عین ذات او است. و منزّه است از ظلم و از هر چه لایق ذات اقدس او نیست.
«الحمد للّه»؛ به معناى این است که جمیع ستایش‌ها و سپاس‌ها مخصوص ذات او است. پس لازم است که جمیع کمالات نیز مخصوص ذات او باشد و چنین ذاتى شایسته پرستش است.
«لا اله الا اللَّه»؛ یعنی خدا، واجب الوجودی است که مستجمع جمیع کمالات و در ذات و صفات یگانه است و او را شبیهى و نظیرى از مادّیات و مجرّدات نیست.
و به «اللَّه أکبر» معارف الهی و خداشناسی تمام و کامل می‌شود؛ زیرا بیان عظمت او است به مرتبه‌ای که عقل‌های عقلا از معرفت ذات و صفات او عاجزند و نهایت معرفت آن است که بدانند ممکن نیست به ذات اقدس واجب او برسند. و هر رکنى از ارکان کعبه حقیقى که ذات اقدس او است، مشتمل است بر کلمه‌ای از این کلمات. پس وقتی بنده روى دل خود را در عبادات متوجه آن کعبه کند، بداند که معرفت کامل آن ذات ممتنع است و رو به این ارکان اعتقادی نموده او را عبادت کند که اگر به این نحو نداند، عبادت او نکرده است، بلکه ساخته خیالى خود را بندگى کرده است.[3]

پی نوشت: 
[1]. بر طبق روایات؛ «بیت معمور» خانه‌اى است در آسمان، که محل زیارت ملائکه است و فرشتگان آن را به عبادت آباد دارند. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 19، ص 6، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 187، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش.
[2]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 398، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش.
[3]. مجلسى، محمدتقى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج 7، ص 9 – 10، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414ق؛ و ر.ک: مجلسى، محمدتقى، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: موسوى کرمانى، حسین، اشتهاردى، علی پناه‌، ج 4، ص 3، مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانپور، قم، چاپ دوم، 1406ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
توحید / کعبه / مکعب بودن / حکمت معنوی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا راویان حدیث مربوط به حکمت غیبت امام زمان(عج) که در کتاب علل الشرائع شیخ صدوق آمده، موثّق هستند و روایت معتبر است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
آیا این حدیث معتبر است که شیخ صدوق، در کتاب علل الشرائع این روایت را از امام صادق(ع) نقل کرده است: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّیْسَابُورِیُّ الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَیْبَةَ النَّیْسَابُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْدَانُ بْنُ سُلَیْمَانَ النَّیْسَابُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمَدَائِنِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ‌ الْهَاشِمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) یَقُولُ‌ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا یَرْتَابُ فِیهَا کُلُّ مُبْطِلٍ فَقُلْتُ لَهُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ لِأَمْرٍ لَمْ یُؤْذَنْ لَنَا فِی کَشْفِهِ لَکُمْ قُلْتُ فَمَا وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیْبَتِهِ قَالَ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیْبَتِهِ وَجْهُ‌ الْحِکْمَةِ فِی‌ غَیْبَاتِ‌ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ إِنَّ وَجْهَ الْحِکْمَةِ فِی ذَلِکَ لَا یَنْکَشِفُ إِلَّا بَعْدَ ظُهُورِهِ کَمَا لَا یَنْکَشِفُ وَجْهُ الْحِکْمَةِ لَمَّا أَتَاهُ الْخَضِرُ(ع) مِنْ خَرْقِ السَّفِینَةِ وَ قَتْلِ الْغُلَامِ وَ إِقَامَةِ الْجِدَارِ لِمُوسَى(ع) إِلَّا وَقْتَ افْتِرَاقِهِمَا یَا ابْنَ الْفَضْلِ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ وَ مَتَى عَلِمْنَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَکِیمٌ صَدَّقْنَا بِأَنَّ أَفْعَالَهُ کُلَّهَا حِکْمَةٌ وَ إِنْ کَانَ وَجْهُهَا غَیْرَ مُنْکَشِفٍ لَنَا. آیا «محمد بن قتیبه» و «احمد بن عبد الله بن جعفر المدائنی»، واقعاً غیر موثّق هستند؟

پاسخ :
تحقیق و بررسی که درباره راویان این حدیث شده، به شرح زیر است:
1. عبد الواحِد بن مُحمَّد بن عُبدُوس نیسابُوری عَطَّار: از مشایخ شیخ صدوق است[1] که برای او طلب رحمت از خدا می‌کند. و همین «طلب رحمت» از دیدگاه برخی از فقها و علمای رجال، دلالت بر توثیق راوی می‌کند؛ پس عبد الواحد بن عبدوس نیسابوری عطار امامی و ثقه است.
2. علی بن محمد بن قتیبه نیسابوری: معروف به قتیبی نیسابوری است. او شاگرد فضل بن شاذان می‌باشد.[2] بنابر تحقیق، امامی و ثقه است. و به الفاظی همچون «فاضل» مدح شده و مورد اعتماد کشّی می‌باشد.[3]
3. حمدان بن سلیمان نیسابوری: از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری(ع)،[4] امامی و ثقه است.[5]
4. أَحمد بن عبد اللَّه بن جعفر مَدائنی: در منابع رجالی معروف، کسی به اسم أَحمد بن عبد اللَّه بن جعفر مَدائنی نداریم.
5. عبد الله بن فضل هاشمی: که نام آن عبد الله بن فضل نوفلی هم آمده است.[6] او از اصحاب امام صادق(ع) می‌باشد.[7] او نیز امامی و ثقه است.[8]
همان‌طور که دیده شد، غیر از احمد بن عبد الله بن جعفر مدائنی، سایر راویان هم در منابع رجالی از آنها اسم برده شده و هم مورد توثیق واقع شده‌اند.
با این‌حال، این روایت از جهت متنی میان فقها و محدّثان پذیرفته شده است و کسی را نیافتیم که به متن این حدیث اشکالی وارد کند؛ چرا که این روایت با روایات معتبر دیگری که درباره علت غیبت امام زمان(عج) نقل شده‌اند، موافق و هماهنگ است؛ لذا متن و دلالت حدیث پذیرفته می‌شود. ترجمه حدیث چنین است:
عبد اللَّه بن فضل هاشمى گفت: از حضرت امام صادق(ع) شنیدم که ‌فرمود: «صاحب امر غیبتى دارد که چاره‌اى از آن نیست، هر گمراه و باطلى در آن تردید و شک می‌کند.
محضرش عرض کردم: فدایت شوم چرا؟
فرمود: به خاطر امرى که در بیانش مأذون نیستم.
عرض کردم: حکمت در غیبت آن‌حضرت چیست؟
فرمود: حکمت در غیبت آن‌جناب همان حکمت در غیبت حجّت‌هاى گذشته حقّ تعالى می‌باشد که بعد از ظهورش آشکار خواهد شد، چنانچه حکمت کارهایی را که خضر(ع) مرتکب شد که عبارت بودند از شکستن و شکافتن کشتى، کشتن جوان، بپا داشتن دیوار براى موسى(ع) بعد از جداشدنش از خضر ظاهر گشت. اى پسر فضل! این امر، امرى است از امور خدا و سرّى است از اسرار الهى و غیبى است از غیب‌هاى پروردگار و وقتى خداى -عزّ و جلّ- را حکیم دانستیم باید تمام افعالش را تصدیق نموده و معتقد باشیم همه آنها از روى حکمت صورت می‌گیرند، اگر چه وجه آنها را ما ندانیم».[9]

پی نوشت: 
[1]. حسینی تفرشى، سید مصطفى، نقد الرجال، ج 3، ص 167، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1418ق.
[2]. سبحانی تبریزى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 313، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، چاپ اول، 1418ق.
[3]. علامه حلی، خلاصة الاقوال فی معرفة أحوال الرجال، ص 94، دار الذخائر، قم، 1411ق؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 313؛ و ر.ک: شبیری زنجانى، سید موسى، کتاب نکاح، ج 8، ص 2549 – 2551، مؤسسه پژوهشى راى‌پرداز، قم، چاپ اول، 1419ق.
[4]. نقد الرجال، ج 2، ص 160.
[5]. نجاشى، احمد بن على، فهرست أسماء مصنفی الشیعة، محقق و مصحح: شبیرى زنجانى، سید موسى، ص 138، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1407ق؛ خلاصة الاقوال فی معرفة أحوال الرجال، ص 62.
[6]. موسوی خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال، ج 10، ص 278، مرکز نشر آثار شیعه، قم‌، 1410ق.
[7]. همان.
[8]. فهرست أسماء مصنفی الشیعة، ص 223؛ خلاصة الاقوال فی معرفة أحوال الرجال، ص 111.
[9]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 246، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص 104، اعلمى، بیروت، چاپ اول، 1425ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حکمت غیبت امام زمان / علل الشرائع / محمد بن قتیبه / احمد بن عبد الله بن جعفر مدائنی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
کتاب «الدرّ المنثور» اثر کیست که علامه طباطبایی(ره) در تفسیر خود از این کتاب در بسیاری از موارد نام برده است؟ این کتاب و نویسنده آن را معرّفی کنید.

پاسخ : 
«الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، تألیف جلال الدین عبدالرحمن سیوطى است که در بخش‌های زیر نگاهی کوتاه به این کتاب و نویسنده آن خواهیم داشت.
معرّفی مؤلف «الدرّ المنثور»
نویسنده این تفسیر بدون هیچ تردید و اختلاف نظر، جلال الدین عبدالرحمن بن کمال الدین ابوبکر سیوطى است.[1] او را سیوطى گویند؛ زیرا اصل خانواده او منسوب به شهر اسیوط مصر است[2] که یکى از شهرهاى بزرگ و متمدن مصر است.[3] سیوطی بعد از این‌که پدرش محل زندگی خود را از اسیوط مصر به قاهره انتقال داد،[4] در سال 849ق در قاهره متولد شد، و در سال 911ق از دنیا رفت.[5]
سیوطی، دانشمندى دقیق و اهل تحقیق است که داراى آثار فراوانى می‌باشد. و تخصّص و تبحّر وى بیشتر در علوم نقلى بوده است؛ زیرا تألیفاتى که از وى منتشر شده یا براى وى ذکر کرده‌اند، از تبحّر او در علوم نقلى حکایت دارد.[6] به طور کلی؛ سیوطی در هفت علم تبحّر یافته بود: تفسیر، حدیث، فقه، نحو، معانى، بیان و بدیع به روش عرب‌هاى بلیغ، نه به روش عجم و اهل فلسفه.[7] سیوطى از کودکى به قرآن علاقه‌مند بوده و تا قبل از هشت سالگى قرآن را حفظ کرد.[8] او نزد اساتیدی چون محمد بن موسى حنفی، عثمان مقسی، شمس ابن فالاتی، برهان عجلونی، و ... علوم گفته شده را فرا ‌گرفت.[9]
شیوه تحصیل علم سیوطى این‌گونه بوده است که براى فراگیرى علوم به هر جا که احتمال می‌داده سفر می‌کرد و به نزد هر استادى می‌رفت به همین جهت مسافرت‌های بسیارى انجام داد. سیوطى در این زمینه می‌نویسد: «به حمد الله تعالی به شهرهاى شام، حجاز، هند، مغرب، تکرور(افریقا) و ... مسافرت کردم».[10]
بی‌گمان دانشمند بزرگى همچون سیوطى در کنار تحصیل دانش استفاده‌هاى فراوانى در مسائل جامعه‌شناسى و آداب و رسوم اجتماعى در این مسافرت‌ها به دست آورده که در حیات علمى او بسیار سودمند بوده است.
سیوطى دارای تألیفات و آثار زیادی است که به طور عمده در تفسیر، قرائت حدیث، فقه و ادبیات عربى می‌باشد،[11] از جمله کتاب‌هاى او: «الإتقان فى علوم القرآن»،[12] «الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، «تاریخ الخلفاء»، «تفسیر الجلالین»،[13] «البهجة المرضیة فى شرح الألفیة». است
شناخت‌نامه «الدرّ المنثور»
تفسیر «الدرّ المنثور» در زمان خود جایگاه خوبى در میان تفاسیر باز کرد. این تفسیر به روش روایى است و احادیث پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعان را نقل می‌کند.[14] این تفسیر یک تفسیر ترتیبى است که از سوره حمد تا پایان سوره ناس به تفسیر و شرح آیات پرداخته است. شیوه ایشان ذکر روایات ذیل هر آیه است؛ اما به بررسى و نقد یا ترجیح روایات نپرداخته و متعرّض صحت و سقم آنها نیز نشده است[15] و روایات جعلى و اسرائیلیات در آن دیده می‌شود.[16]
یادآورى این نکته سودمند است که تفسیر «الدرّ المنثور» علی‌رغم شهرت فراوانى که دارد، از منابع معتبر و قدیمى تفسیر مأثور به شمار نمی‌آید؛ زیرا «جامع البیان فى تفسیر القرآن» ابو جعفر محمد بن جریر طبرى(310ق) به لحاظ قدمت و جامعیّت، مقدم بر تفسیر سیوطى است.[17] شاید شهرت تفسیر سیوطى بدین جهت است که تفسیر وى از منابع و مآخذى است که در دسترس همگان بویژه تفسیر پژوهان بوده و مراجعه به آن بسیار آسان است؛ زیرا تفسیر سیوطى، یک تفسیر اختصاصى روایى است که تفسیر پژوهان به راحتى به احادیث مراجعه می‌کنند، ولى تفسیر طبرى یک تفسیر روایى جامعى است که به شیوه اجتهادى تدوین شده[18] و دسترسى به روایات آن مستلزم صرف وقت بیشترى است؛ از این‌رو، تفسیر طبرى کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
همچنین «الدرّ المنثور» در زمینه آشنایى با روایات تفسیرى اهل تسنن، بویژه در مسائل مورد اختلاف بین شیعه و سنى، مرجع بسیار سودمندى است.
از امتیازهاى آن، در بر داشتن بیشترین روایات تفسیرى اهل تسنن و آوردن روایاتى در فضایل ائمه اطهار(ع) است. براى نمونه؛ در ذیل آیه شریفه «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ»،[19] از طریق ابن نجّار[20] از ابن عباس نقل کرده است: از رسول خدا(ص) کلماتى را که حضرت آدم از پروردگارش دریافت کرد، پرسیدم. فرمود: «سَألَ بحقِّ محمد و علیٍّ و فاطمة و الحسن و الحسین إلّا تُبتَ عَلَیّ فتابَ عَلیه»؛[21] به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین از خدا درخواست کرد که توبه‌ام را بپذیر؛ پس توبه‌اش را پذیرفت.
سیوطی درباره تفسیر خود می‌گوید: «کتابى که تفاسیر پیامبر صلّى اللّه علیه و سلم نیز در آن می‌باشد، با ذکر سند گرد آورده‌ام که بالغ بر ده‌هزار حدیث می‌شود که برخى مرفوع و برخى موقوف هستند و بحمد اللّه در چهار مجلد تمام شده و آن را ترجمان القرآن نامیده‌ام».[22]
همچنین در مقدمه تفسیر الدر المنثور می‌نویسد: «چون کتاب ترجمان القرآن که تفسیر مسند از رسول خدا -صلّى اللّه علیه و سلّم- و اصحاب اوست و روایات آن با سند است و در چند جلد به اتمام رسید، دیدم همت‌ها در تحصیل آن کم و تمایل بیشتر افراد به مطالب مختصر و کوتاه و به ویژه به متن حدیث است؛ از این‌رو، اسناد را حذف و آن را خلاصه نموده و جمع‌آورى کردم و آن را تفسیر الدرّ المنثور نامیدم».[23]
از این‌دو عبارت روشن می‌شود که سیوطى تفسیر «الدر المنثور» را از تفسیر «ترجمان القرآن» اقتباس کرده و در حقیقت «الدر المنثور» خلاصه «ترجمان القرآن» است، آن‌هم خلاصه‌اى که فقط اسناد احادیث را حذف کرده نه متن احادیث.[24]
علّامه طباطبایی به این تفسیر به صورت وسیعى استناد نموده است. این استفاده به صورت نقل روایت از رسول خدا(ص)، صحابه و تابعین می‌باشد و اوّلین منبع روایى «المیزان فی تفسیر القرآن»، قلمداد می‌شود.[25]
هرچند این تفسیر جامع‌ترینِ تفاسیر روایى اهل تسنن، و منبع سودمندى براى پى بردن به روایات تفسیرى آنان است، ولى بى نیاز کننده از رجوع به سایر کتاب‌هاى تفسیرى و روایى اهل تسنن نیست؛ زیرا همه روایات تفسیرى اهل تسنن و به ویژه روایات مربوط به فضایل اهل بیت پیامبر اکرم(ص)، در آن نیامده است. همچنین در فهم معارف و استنباط احکام و تبیین معنا و مقصود آیات، تنها به روایاتى از این تفسیر می‌توان اعتماد کرد که از قراینى مانند قوّت متن، مطابقت با نص یا ظاهر آیات، سنت قطعى، روایات معتبر و اعتبار عقلى به صدور آنها از پیامبر(ص) و یا یکى از جانشینان معصوم آن حضرت، اطمینان حاصل شود؛ و از روایاتى که به صدور آنها از معصوم اطمینان حاصل نشود، تنها می‌توان به عنوان مؤیّد استفاده کرد. بنابر این، کسى می‌تواند از این تفسیر استفاده صحیح ببرد که توان علمى لازم براى بررسى روایات از طریق قراین را داشته باشد.[26]

پی نوشت :
[1]. زرکلی، خیر الدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج 3، ص 302، دار العلم للملایین، بیروت، چاپ هشتم، 1989م؛ سبحانى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 10، ص 117، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، 1418ق.
[2]. معرفت، محمد هادى، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 333، الجامعة الرضویة للعلوم الاسلامیة، مشهد، چاپ اوّل، 1418ق؛ حفنى، عبد المنعم، موسوعة القرآن العظیم، ج 1، ص 394، مکتبة مدبولى، قاهرة، چاپ اوّل، 2004م.
[3]. حمیرى، محمد بن عبد المنعم، الروض المعطار فى خبر الاقطار، ص 58، مکتبة لبنان، بیروت، چاپ دوم، 1984م.
[4]. حموده، طاهر سلیمان، جلال الدین السیوطی عصره و حیاته و آثاره و جهوده فی الدرس اللغوی، ص 94، المکتب الاسلامى، بیروت، چاپ اوّل، 1410ق.
[5]. الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج 3، ص 301؛ ذهبى، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 251، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بى‌تا.
[6]. ر.ک: حسینى جلالى، سید محمد حسین، فهرس التراث، ج 1، ص 785 – 786، انتشارات دلیل ما ، قم، 1422ق؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 10، ص 117.
[7]. نوفل، یوسف حسن، من المکتبة القرآنیة، ص 25، دار الشروق، القاهرة، چاپ اوّل، 1422ق؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 10، ص 117.
[8]. ابن عماد حنبلی، شهاب الدین ابو الفلاح عبد الحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق: الأرناؤوط، ج 10، ص 75، دار ابن کثیر، دمشق، بیروت،چاپ اول، 1406ق.
[9]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 10، ص 117؛ ر.ک: شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج 10، ص 75 – 76.
[10]. سیوطى ، جلال الدین، حسن المحاضرة فى اخبار مصر و القاهرة، ج 1، ص 290، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1418ق.
[11]. ر.ک: الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج 3، ص 301 – 302؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 10، ص 117.
[12]. از مشهورترین کتاب‌ها، درباره علوم قرآنی است.
[13]. تفسیرى موجز بر قرآن کریم تألیف جلال الدین محلّى و جلال الدین سیوطى. جلال الدین محلّى نخست بخش دوم این تفسیر را، از سوره کهف تا آخر سوره ناس، تألیف کرد، سپس به تفسیر بخش نخست پرداخت. به سبب فوت وى در 864، این کار پس از تفسیر سوره حمد ناتمام ماند تا آنکه در 870 جلال الدین سیوطى بخش ناتمام تفسیر( از ابتداى سوره بقره تا انتهاى سوره اسراء) را نوشت و تفسیر سوره فاتحه، نگاشته محلّى، را در انتهاى همه سوره‌ها قرار داد. ر.ک: التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 521 – 522؛ شربجى، محمد یوسف، الإمام السیوطی و جهوده فی علوم القرآن، ص 120، دار المکتبى، دمشق، 2001م.
[14]. الإمام السیوطی و جهوده فی علوم القرآن، ص 248.
[15]. همان، ص 256.
[16]. التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 142؛ همچنین برای آگاهی از تعدادی روایات اسرائیلیات در «درّ المنثور» ر.ک: ابو عزیز، سعد یوسف محمود، الإسرائیلیات و الموضوعات فی کتب التفاسیر قدیماً و حدیثاً، ص 124، 159، 206 – 207، 218، 219، مکتبة التوفیقیة، قاهرة، بى‌تا.
[17]. التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 18. 
[18]. ر.ک: الصفار، سالم، نقد منهج التفسیر و المفسرین المقارن، ص 173 – 174، دار الهادى، بیروت، چاپ اوّل، 1420ق.
[19]. بقره، 37: «آدم از پروردگارش کلمه‌اى چند فرا گرفت. پس خدا توبه او را پذیرفت، زیرا او توبه‌پذیر و مهربان است».
[20]. وى محمد بن جعفر تمیمى کوفى (متوفاى سال ۴۰2ق)، معروف به ابن النجار کوفی، مؤلّف کتاب‌هاى متعددى مانند «تاریخ الکوفة»، «مختصر فى النحو»، و است و (ر.ک: موسوعة طبقات الفقهاء، ج 5، ص 275 - 276) و معلوم نیست سیوطى این روایت را از کدام کتاب‌هاى او نقل کرده است.
[21]. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 1، ص 60 - 61، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.
[22]. سیوطى، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 456، دار الکتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1421ق.
[23]. الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 1، ص 2.
[24]. التفسیر و المفسرون(ذهبی)، ج 1، ص 253.
[25]. ر.ک: الاوسى، علی، روش علامه طباطبایى در تفسیر المیزان، ترجمه: میر جلیلى، سید حسین، ص 96 – 97، چاپ و نشر بین الملل، تهران، چاپ اوّل، 1381ش.
[26]. ر.ک: ر.ک: بابایی، علی اکبر، تأملى در «الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور» و امتیازها و کاستى هاى آن، مجله حدیث اندیشه، شماره 1، سال 1385ش.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
الدر المنثور / جلال الدین سیوطی / تفسیر روایی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه امکان دارد که راویان حدیث برخی از دعاها و زیارت‌نامه‌ها را از امام معصوم(ع) شنیده و حفظ کرده باشند؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
در سند برخی از دعاها و زیارت‌نامه‌ها مثل زیارت عاشورا آمده است که شخصی خدمت معصوم(ع) رسید و دید که معصوم این دعا یا زیارت را می‌خواند و معصوم فواید این دعا یا زیارت را نیز ذکر کرده است. حال سؤال این است: آیا در همه موارد، فرد سؤال کننده از اول تا آخر دعا را بوده و با خواندن این دعا توسط معصوم(ع) توانسته آن‌را حفظ کند؟ و چه طور ممکن است با یک‌بار بیان دعا یا زیارت‌نامه که عموماً طولانی نیز می‌باشند، بتوان این دعاها را حفظ کرد؟

پاسخ :
یکی از مباحث مهم درباره صفات راویان حدیث، توانایی حفظ و ضبط سخنان پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است. مقصود از ضبط، آن است که راوی از چنان حافظه و قدرت تمییزی برخوردار باشد که بتواند روایات را بدون غلط و تحریف نقل کند و حداقل، قدرت ضبط و حفظ او بیشتر از سهو و اشتباهش باشد؛ زیرا نمی‌توان راهیافت هر گونه خطا و سهو در نقل را منتفی دانست. این شرط مورد اتفاق محدّثان اهل سنت بوده و در میان عموم محدّثان شیعه مورد پذیرش قرار گرفته است،[1] و در میان اصحاب پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) همیشه کسانی بودند که قدرت و توانایی حفظ حدیث را داشتند.
حفظ و ضبط احادیث دو گونه بود: الف. توانایی ثبت و ضبط حدیث در ذهن و قلب؛ ب. توانایی ثبت و ضبط حدیث در کتابت و نوشتن.[2]
لذا این توانایی صحابه و راویان حدیث، به گونه‌ای بود که سخنان، دعاها و زیارت‌نامه‌های طولانی را به واسطه ذهن و قلب و یا نوشتن حفظ و ثبت و ضبط می‌کردند. طبیعی است که تا پایان فرموده پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) صبر می‌کردند تا وظیفه خویش را در این باره انجام دهند.
به علاوه؛ خواندن برخی از دعاها و زیارت‌نامه‌ها چون از سوی معصوم(ع) تکرار می‌شد، حفظ و ثبت آن برای راویان آسان بود؛ مانند این‌که امام سجاد(ع) هر سال در تمام یا بیشتر سحرهای ماه رمضان دعای ابوحمزه ثمالی را می‌خواندند.[3]
از طرفی به دلیل فقدان وسایل ضبط صدا و تصویر و ارتباط جمعی و نیز کمبود کتاب‌ها و دانش‌های مختلف و گسترده، استعدادی در میان برخی افراد وجود داشت که به محض شنیدن یک عبارت طولانی، آن‌را حفظ می‌کردند؛ و در تاریخ به این خصوصیت برخی از راویان اشاره شده است؛ مانند این‌که درباره أبو إسحاق إبراهیم بن خالد بن نصر جُرمِیهَنىّ‌ نقل شده است که دارای حافظه قوی بود؛ به طوری که کتاب‌هایی داشت و هر آنچه شنیده بود، در آنها نوشته بود و این کتاب‌ها را به یکی از دوستان خود سپرده بود که برای او نگه‌داری کند، اما روزی این مرد وفات کرد و تمام کتاب‌هایی را که داشت با او دفن کردند، و وقتی این خبر به گوش ابراهیم بن خالد جرمیهنی رسید؛ تصمیم گرفت که تمام مطالبی را که در آن کتاب‌ها بود، دوباره از حفظ شروع به نسخه‌برداری و نوشتن نماید و این‌ کار را انجام داد.[4]

پی نوشت: 
[1]. نصیری، علی، حدیث شناسی، ج 2، ص 95، انتشارات سنابل، قم، چاپ اول، 1383ش؛ و ر.ک: مامقانی، عبد الله، مقباس الهدایة، ج 2، ص 33 – 40، مؤسسه آل البیت(ع)، بیروت، 1411ق. 
[2]. عبد الرحمان، محمود، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیة، ج 2، ص 406.
[3]. «رَوَى أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ قَالَ‌ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ یُصَلِّی‌ عَامَّةَ اللَّیْلِ‌ فِی‌ شَهْرِ رَمَضَانَ‌ فَإِذَا کَانَ السَّحَرُ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ- إِلَهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ ...». شیخ طوسى، محمد بن حسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 582، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411ق.
[4]. ر.ک: تمیمی سمعانی، أبو سعید عبد الکریم بن محمد، الأنساب، تحقیق: معلمى یمانى، عبد الرحمن بن یحیى، ج 3، ص 250 – 251، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، حیدر آباد، چاپ اول، 1382ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حفظ و ضبط حدیث / ذهن و قلب / کتابت و نوشتن / امکان حفظ دعاهای طولانی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا مردگان نیز در حق زندگان خود دعا می‌کنند و دعای آنها مستجاب می‌شود؟

پاسخ : 
از روایات استفاده می‌شود که مردگان با زندگان ارتباط دارند و از رفتن افراد بر سر مزار آنان آگاهی می‌یابند و با آنان انس می‌گیرند، و در مواردی به زندگان سفارش کرده‌اند که از آنان عبرت گرفته و تا توانایی­­هایشان از بین نرفته، گذشته خود را جبران نمایند، اما نیاز مردگان به زندگان بیشتر است؛ زیرا دست آنان از انجام کارهای خیر کوتاه است و این زندگان هستند که می‌توانند با انجام برخی کارهای خیر سبب آمرزش آنان و یا بالا رفتن درجه آنان شود.
در ذیل، روایاتی در این زمینه بیان می‌شود:
1. رسول خدا(ص) فرمود: «سوگند به خدایى که جانم در قبضه قدرت او است؛ اگر آنان(بستگان میّت)، حال و روز شخصی را که از دنیا رفته است می‌دانستند و سخنان او را می‌شنیدند، او را رها کرده و به حال خود گریه می‌کردند. تا این‌که جنازه مرده را حمل می‌کنند، روحش بر بالاى آن قرار گرفته و فریاد می‌زند! اى فرزندان و کسان من! دنیا شما را چون من به بازیچه نگیرد، و من مالى را از حلال و حرام جمع کردم و براى شما نهادم و بدون زحمت به شما رسید و سختى و وزر و وبالش براى من مانده و شما از همین بلایى که گریبان مرا گرفته دوری کنید که شما نیز چون من گرفتار خواهید گشت».[1]
2. امام صادق(ع) فرمود: «هر کس از مسلمانان براى مرده­ای عمل صالح و نیکویى انجام دهد پاداش او دو چندان شود و خداوند متعال آن مرده را از آن عمل خیر و ثوابش بهره‌مند گرداند».[2] و «نماز، روزه، حجّ، صدقه، اعمال خیر و دعا که برای مرده انجام می‌دهند در قبرش بر او وارد می‌شود و به او می‌رسد و ثوابش را براى کسى که آن‌را انجام داده و نیز براى مرده می‌نویسند».[3]
3. اسحاق بن عمّار ‌می‌گوید به امام کاظم(ع) گفتم: آیا مؤمن آگاه است از کسى که قبر او را زیارت می‌کند؟ آن‌حضرت فرمود: «بلى، پیوسته تا مادامى که زائر بر سر قبرش هست با او مأنوس می‌باشد و وقتى زائر بلند شده تا از سر قبر او بر‌گردد از برگشتن وى وحشتى در مؤمن مرده پیدا مى‌شود».[4]
البته با جست‌وجویی که در منابع روایی صورت پذیرفت؛ روایتی که دلالت بر سرعت اجابت دعای مردگان درباره زندگان کند یافت نشد. اما از برخی روایات استفاده می‌شود که دعای فرزند بر سر مزار پدر و مادر مستجاب است و سفارش شده است که افراد بر سر مزار آنان رفته و از خداوند حاجت خود را بخواهد؛ امام صادق(ع) به نقل از امام علی(ع) فرمود: «مردگانتان را زیارت نمایید، پس همانا ایشان به دیدار شما خوشحال شوند و هرگاه شخصی از شما درخواستی دارد، پس نزد قبر پدر و مادر رود و برای آنان دعا کند و حاجت خود را از خدا بخواهد».[5]
همچنین در دسته‌ای دیگر از روایات اشاره شده است که خیرات در حق پدر و مادر بعد از مردن آنان، برای فرزندانی که اسباب ناراحتی آنان را فراهم کرده و عاق آنان شده‌اند، سبب رهایی آنان از عاق شدن می‌شود.
امام صادق(ع) می‌فرماید: «گاهى والدین کسى از دنیا می‌رود و حال این‌که فرزند خود را عاق کرده‌اند، ولى او بر ایشان دعا می‌کند و خیرات بر ایشان می‌دهد، لذا از نیکوکاران نوشته می‌شود».[6]
یادآور می‌شویم حساب اولیای الهی جدا است و خداوند اختیاراتی به آنان داده است که می‌توانند در حق زندگان شفاعت نموده و از خداوند اجابت دعای آنان را بخواهند. 

پی نوشت: 
[1]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 170، مطبعة حیدریة، نجف، بی‌تا.
[2]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 185، دفتر انتشارات اسلامى، قم‌، 1413ق.‌
[3]. همان.
[4]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج 3، ص 228، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.‌
[5]. همان، ص 230.
[6]. دیلمى، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 195، الشریف الرضی، قم، 1412ق‌.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
دعا / مردگان / زندگان / خیرات
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از نظر اسلام کدام علم و دانش نور است؟

پاسخ : 
با توجه به این‌که این پرسش، ناظر به روایتی است که می‌فرماید: «الْعِلْمُ‌ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء»؛[1] علم، نوری است که خدا آن‌را در دل هرکس می‌­‌خواهد می‌‌­اندازد، روایتی مشابه وجود دارد که احتمالاً پاسخ‌گوی این پرسش باشد:
هنگامی که آیۀ: «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام‌ ...»[2] نازل شد، یاران پیامبر(ص) از ایشان در مورد این آیه و «شرح صدر» توضیح خواستند. ایشان در پاسخ مشابه همان عبارت روایت قبلی را بیان فرمودند: «نُورٌ یَقْذِفُهُ‌ اللَّهُ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ ...» شرح صدر، نوری است که خدا آن‌را در قلب مؤمن انداخته و سینۀ او را گشاده می­‌کند. مجدداً از آن‌حضرت پرسیده شد که آیا نشانه‌­ای برای این هدیۀ پروردگار وجود دارد، تا قابل شناسایی باشد؟! ایشان فرمودند: بلی! روی آوردن به خانۀ جاودانی و کنده شدن از خانۀ فریب دهنده دنیا و آمادگی برای مرگ قبل از آمدنش![3]
با توجه به این روایت، شاید بتوان گفت که این علم و دانش مترادف با همان شرح صدری است که آثار آن در روایت فوق بیان شده و بر این اساس، علم و دانشی نور است که توجه انسان به جهان آخرت را بیشتر نموده و پای­‌بندی او به دنیا را کمتر کند.

پی نوشت: 
[1]. مصباح الشریعة، ص 16، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1400 ق.
[2]. انعام، 125. «هر کس را که خدا خواهد که هدایت کند، دلش را براى اسلام مى‌‌گشاید...».
[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 65، ص 236، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
اسلام / نور / علم و دانش / آخرت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایات برای طول عمر، سفارش به تغییر ندادن مواد غذایی و مصرف به صورت طبیعی کرده‌اند؟

پاسخ : 
در طول تاریخ شناخته شده بشر، انسان برای تهیه و نیز ذخیره­‌سازی غذای مورد نیاز خود اقدام به تغییراتی در مواد غذایی اوّلیه نموده و سپس آنها را مصرف می‌­کرد. با مروری در منابع روایی و تاریخی به این نتیجه خواهیم رسید که پیشوایان دینی ما نیز همین رویۀ معمول را ادامه می­‌دادند و حتی اگر توصیه‌­هایی نسبت به برخی موارد داشتند، این‌گونه نبود که سفارشی کلی و عمومی ارائه نمایند که محتوای آن «خام‌­خواری» و یا خودداری از هرگونه تغییری در مواد غذایی انسان­‌ها باشد. به عنوان نمونه، اگر در روایاتی توصیه شده است که گوشت را به صورت کباب مصرف کرده[1] و یا آن‌را با شیر بپزند[2] که مقوی‌­تر باشد، خود می‌­تواند نشانگر پذیرش فرایند برخی تغییرات در چرخۀ تولید تا مصرف باشد.
از طرفی، با آن‌که برخی توصیه‌­های بهداشتی و پزشکی از طرف پیشوایان دینی ما ارائه شده است، اما باید به این واقعیت توجه داشت که آنان بیشتر در صدد احیای مکارم اخلاق بودند و مطالعات و پیشرفت بشر را در زمینه‌­هایی؛ مانند پزشکی و صنعت، راهگشا می‌­دانستند؛[3] به همین دلیل، معتقدیم که متخصصان علوم غذایی باید در مورد این‌که چه تغییراتی در مواد غذایی به بهبود و یا افت کیفیت آنها می­‌انجامد، اظهار نظر کنند.

پی نوشت: 
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 6، ص 319-318، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407ق.
[2]. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج 2، ص 479، ح 439، دار الکتب الإسلامیة، قم، 1371ق.
[3]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa21277
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
روایات / طول عمر / مواد غذایی / مصرف طبیعی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا مسئله شفاعت، عدالت خدا را زیر سؤال نمی‌برد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
در صحراى محشر ندا مى‌رسد: «شیعیان خاندان پیامبر کجایند»؟! در آن هنگام گردن‌هاى بى‌شمارى برافراشته مى‌شود، آن‌گاه ندا مى‌رسد: «زائرین حسین(ع) کجایند»؟ گروهى به پا مى‌خیزند و بدانان گفته مى‌شود: «دست هر کسى را دوست دارید، بگیرید و به بهشت وارد گردید»، و این‌جا است که هر کسى دست فردى را که دوست دارد مى‌گیرد و او را به بهشت مى‌برد.(بحار الانوار، ج 101، ص 27). آیا این حدیث عدالت را زیر سؤال نمی‌برد؟

پاسخ :
همان‌گونه که هر شخصی شایستگی شفاعت کردن را ندارد، همین طور هر کسی صلاحیت مورد شفاعت قرار گرفتن را ندارد؛ یعنی در آموزه‌های دینی ما برای هر دو بخش شرایطی بیان شده است که برای آگاهی تفصیلی از آن می‌توانید به پاسخ‌هایی که در همین سایت وجود دارد مراجعه کنید.[1]
علاوه بر آن در این موضوع توجه به چند نکته لازم به نظر می‌رسد.
1. با توجه به آیه «... وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‌...»،[2] شفاعت کنندگان تنها افرادی را می‌توانند شفاعت کنند که شفاعتشان مورد رضایت پروردگار باشد و این‌گونه نیست که مثلاً اگر زائری خواست یزید بن معاویه را نیز شفاعت کند! بتواند.
2. پروردگار عالم رحمتش عالم‌گیر و بر غضبش سبقت دارد، همان‌طور که مادر مهربان به دنبال بهانه‌ای می‌گردد تا از فرزند خطاکارش بگذرد و خداوند که از مادر مهربان‌تر است،[3] به دنبال بهانه‌ای است، تا از گناه برخی از بندگانش چشم پوشی کند و این شفاعت همان بهانه است.
3. بر فرض این‌که چنین کاری بدون حساب و کتاب انجام شود- که به نظر ما این‌گونه نیست- باز هم به عدل الهی اشکال وارد نمی‌شود؛ زیرا زمانی عدل زیر سؤال می‌رود که حق کسی ضایع و یا از حق کسی کم شود و به حق دیگری افزوده شود، امّا اگر بدون تضییع حق کسی نسبت به شخصی دیگر تفضل و بخششی شود، این هیچ منافاتی با عدل ندارد؛ مانند این‌که من بخواهم از پول خودم به یک نفر انفاق کنم، به یک نفر بدهم و به یک نفر دیگر هیچ ندهم، البته اگر این انفاق بدون حساب و کتاب و بدون معیار باشد با حکمت سازگار نیست و با توجه به این‌که خداوند حکیم است،[4] کارهای این‌گونه و غیر حکیمانه انجام نمی‌دهد. 

پی نوشت: 
[1].http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa470
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa350.
[2]. «و آنها جز براى کسى که خدا راضى (به شفاعت براى او) است، شفاعت نمى‌‌کنند»، انبیاء، 28.
[3]. «از پیامبر (ص) نقل شده است: سوگند به کسی که جانم به دست او است، خداوند نسبت به بنده‌‌اش از مادر مهربان نسبت به فرزندش مهربان‌تر است»، فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضةالواعظین، ج 2، ص 503، انتشارات رضى، قم.
[4]. حجرات، 8.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
عدالت / شفاعت شیعیان / شفاعت زائران امام حسین
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در برخی روایات تعریف مؤمن را در روبروی خودش منع کردند ودر روایات دیگر فرموده‌اند علاقه خود را به برادر دینی خود ابراز داشته و اگر کار خوبی از او سرزد تشویقش کنید، این دو روایت چگونه جمع می‌شوند؟

پاسخ : 
در ارتباط با محبت به دیگران باید گفت؛ گاه فردی را به دلیل ویژگی‌­های معنوی و اخلاقی او -حتی بدون آن‌که ارتباط مستقیمی با او داشته باشیم- دوست داریم که این ویژگی مثبتی است که در جای خودش بدان پرداخته شده است، اما انسان‌ها در زندگی اجتماعی خود نیازمند ارتباطات دو جانبۀ دیگری نیز می‌­باشند. آنها باید دوستانی برگزینند، تکیه‌گاه­‌هایی در زندگی داشته باشند، با دیگران به داد و ستد و شراکت بپردازند و ... .
این‌جا است که باید مراقب بود که روابط اجتماعی انسانی در مسیری متعادل ادامه یابد، تا هم ارتباط انسان با خدای خویش را تحت الشعاع خود قرار نداده، کرامت انسانی را خدشه‌­دار نساخته و هم نوعی بی­‌تفاوتی نسبت به دیگران و رفتارهای نیک آنان در انسان به وجود نیاید.
پیشوایان دینی ما نیز همواره توصیه­‌هایی جهت حفظ این تعادل ارائه می­‌فرمودند که در ذیل به بخشی از آنها خواهیم پرداخت:
با توجه به این‌که ارتباطات صمیمانه و منطقی میان افراد مورد تأیید اسلام است، و نظر به این‌که ابراز محبت به تحکیم دوستی‌­ها می‌­انجامد، توصیه شده است که اگر فردی را دوست داریم، این محبت قلبی به او را ابراز داریم:
امام صادق(ع) خطاب به یکی از پیروان خویش می­‌فرماید: اگر یکی از برادرانت را دوست داری، این دوستی را به اطلاع او نیز برسان؛ چرا که ابراهیم پیامبر(ع) عرضه داشت، خدایا! نشانم بده که چگونه مردگان را زنده می‌­کنی. خدا فرمود: آیا ایمان نداری؟! گفت چرا! ولی می­‌خواهم اطمینان بیشتری در قلبم به وجود آید.[1]
امام با بیان این داستان حضرت ابراهیم(ع)، غیر مستقیم به این نکته اشاره می‌­فرماید که گاه باید رویکردی داشت که بر اطمینان قلبی افزود و اظهار دوستی به زبان، طرف مقابل را به وجود این علاقه‌مندی مطمئن‌­تر می‌­سازد.
حضرتشان در روایت دیگری صریحاً همین موضوع را اظهار می­‌فرماید: اگر فردی را دوست داشتی، به این دوستی آگاهش کن؛ زیرا این آگاهی، دوستی میان شما را محکم‌­تر خواهد کرد.[2]
در همین راستا، باید از محبت‌­های دیگران نیز تقدیر و تشکر به عمل آورد. نقل است که پروردگار در روز قیامت به بندۀ خود می‌­گوید آیا محبت فلانی را با سپاس‌گزاری پاسخ گفتی؟! او در جواب می‌­گوید: پروردگارا! من از خودت مستقیماً سپاس‌گزاری کردم! خداوند پاسخ می­‌دهد که چون تو از آن فرد تشکر نکرده‌­ای سپاس‌گزاری تو از من نیز فایده‌­ای نخواهد داشت![3]
با تمام آنچه گفته ­شد، گاه ابراز محبت و تقدیر و تشکر از دیگران به جای آن‌که نشانگر ویژگی‌­های مثبت اخلاقی باشد، به ابزار و وسیله­ای برای رشد رذائل اخلاقی تبدیل می‌­شود. صفت چاپلوسی را در انسان زنده می‌­کند؛ غرور کاذب را در طرف مقابل ایجاد می‌­کند؛ توجه انسان به منشأ اصلی نعمت‌ها را کم‌­رنگ می­‌کند؛ انسان به دروغ و برای رسیدن به منافع پست مادی، خود را علاقه‌مند به دیگری نشان داده، بدون آن‌که کوچک‌ترین محبتی در قلب او وجود داشته باشد و... .
این‌جا است که دیگر، توصیه‌­های پیشوایان رنگ و بوی دیگری گرفته و انسان‌­ها از چنین رفتارهایی برحذر می­دارند:
پیامبر اکرم(ص) از ستایش بی‌جا منع کرده و فرمود: به روی ستایش‌گران(چاپلوس) خاک بپاشید![4]
امام هادی(ع) خطاب به فردی که بیش از اندازه به ستایش از ایشان پرداخته بود، شدت عمل به خرج داده و فرمود: برو پی کارت! چاپلوسی بیش از اندازه، انسان را به تو بدگمان می­‌سازد! اگر واقعاً دیدی که برادرت مورد اعتماد می­‌باشد، به جای چاپلوسی، نیت خود را نسبت به او پاک کن.[5]
در روایتی دیگر نیز توصیه شده است؛ اگر فردی نزد تو آمده و خوبی‌­ها و رفتارهای نیکی را به تو نسبت داد که تو آنها را در اندرون خود نمی‌­یابی، این ستایش را از او قبول نکرده و او را تکذیب کن؛ زیرا او با این کارش به تو ستم روا داشته است![6]
امیرالمؤمنین(ع) می‌­فرماید: چه بسا افرادی که به دلیل تعریف و تمجید مردم از آنها، دچار فتنه شده‌­اند.[7]
تمام موارد فوق نشانگر آن نیست که همواره باید از ستایش کارهای نیک دیگران و تشویق آنان دریغ ورزیم، بلکه تنها ضروری است که پیامدهای آن‌را سنجیده و سپس سخنی به اندازه بگوییم، چنانچه حضرتشان در جای دیگر فرمودند: ستایش بیش از شایستگى، چاپلوسى از طرف مقابل به شمار آمده و دریغ از ستایش لازم نیز ناشی از درماندگى یا حسادت است‌.[8]
عقل هر فردی به تنهایی می­‌تواند داور مناسبی باشد که آیا ابراز علاقه‌­ها و ستایش‌­های او رفتاری خداپسندانه برای تحکیم روابط سالم اجتماعی و تشویق دیگران به کار نیک است و یا رفتاری منافقانه برای جلب منافع شخصی!
اوّلی فضیلتی اخلاقی است که اسلام بدان توصیه کرده و دومی رذیلتی اخلاقی است که نمی‌­تواند مورد تأیید اسلام باشد.

پی نوشت: 
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 644، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407 ق.
[2]. همان.
[3]. همان، ج 2، ص 99.
[4]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 11، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413ق.
[5]. محمد بن مکی(شهید اول)، الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة، انتشارات زائر، قم، 1379ش.
[6]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج 1، ص 157، دار الکتاب، قم، 1404ق.
[7]. سید رضی، نهج البلاغة، ص 556، انتشارات هجرت، قم، 1404ق.
[8]. همان، ص 535.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
تملق و چاپلوسی / تمجید و تعریف / ابراز علاقه به دیگران
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
منظور از عناوین «حفاظ القرآن»، «حَمَلَة القرآن» و اصناف «قراء القرآن» چیست؟ آیا در روایات چنین چیزی هست؟

پاسخ : 
همه عبارات «حافظ القرآن»، «حملة القرآن» و اصناف «قرّاء القرآن» در روایات ذکر شده است. علاوه بر این عبارات؛ واژه‌های دیگری مانند «صاحب القرآن» نیز در روایات آمده است.
اما به طور کلی؛ در ارتباط با معانی این عبارات، با مراجعه به روایات؛ چنین به دست می‌آید که، برای آنها دو معنای عام و معنای خاص در نظر گرفته شده که توضیح آن در زیر می‌آید. معنای خاص آن فقط شامل کسانی می‌شود که با ایمان کامل و محکم به آیات آن عمل می‌کنند و آن را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهند. ولی معنای عام آن، هم شامل این افراد و هم دیگرانی که یا کمتر عمل می‌کنند یا اصلاً عمل نمی‌کنند، می‌شود.
1. «حافظ القرآن»: معنای عام این لفظ، از بر کردن و به خاطر سپردن و حفظ کردن الفاظ و عبارات[1] قرآن است، اما معنای خاص آن، حفظ کردن و رعایت کردن حدود الهی و معارف و دستوراتی است که در قرآن ذکر شده است. این معنا را می‌توان از روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، فهمید. ایشان درباره این افراد چنین فرموده است: «تعداد درجه‌های بهشت به اندازه آیات قرآن است. وقتی کسی که اهل قرآن است، وارد بهشت می‌شود به او گفته می‌شود: بخوان و در مقابل هر آیه، یک درجه بالا برو. لذا بالاتر از درجه حافظ قرآن، مرتبه‌ای وجود نخواهد داشت».[2]
2. «حملة القرآن»: «حمله» جمع کلمه «حامل» و به معنای بر دوش کشیدن چیزی است[3] و درباره قرآن به معنای عامش، عبارت است از حفظ کردن آن به گونه‌ای که تنها حروف و الفاظ قرآن به دوش کشیده شود و هیچ توجهی به معنای و معارف آن نشود.[4] امام باقر(ع) درباره قرآن‌خوانانی که فقط الفاظ و حروف قرآن را حفظ می‌کنند و هنگامی که برای دنیایشان منفعت داشته باشد، از آن سود برده ولی در سایر اوقات آن را پشت سر اندازند؛ چنین دعا کرده: «خداوند تعداد این گروه از حاملان قرآن را زیاد نکند».[5]
ولی به طور خاص، به کسانی اطلاق می‌شود که قلبشان حامل معانی و معارف قرآن است و اعمال و رفتارشان مطابق با آیات آن انجام می‌شود. پیامبر اکرم(ص) درباره این گروه از خوانندگان قرآن می‌فرماید: «حاملان قرآن؛ سرپرست و نماینده بهشتیان هستند».[6]
3. «قرّاء القرآن»: «قرّاء»؛ یعنی کسی که چیزی را می خواند[7] و معنای عام آن در اینجا کسانی‌اند که قرآن می‌خوانند. امام باقر(ع) درباره اصناف قاریان قرآن فرمود: «خوانندگان قرآن سه دسته هستند: گروه اول؛ کسانی هستند که قرآن می‌خوانند و آن را سرمایه کسب و کار خود قرار می‌دهند و پادشاهان را با آن می‌دوشند و به مردم بزرگى و فخر می‌فروشند. گروه دوم؛ کسانی هستند که قرآن را می‌خوانند و حروف آن را حفظ می‌کنند ولى حدود آن را ضایع می‌سازند و آن را مانند قدح آب نگهدارى می‌کنند (یعنى هنگام خودنمائى و سودجوئى از آن استفاده می‌کنند و بعد آن را رها کرده و پشت سر می‌اندازند) خداوند امثال این افراد را در بین قرآن‌خوانان زیاد نکند. گروه سوم؛ کسانی هستند که قرآن می‌خوانند و داروى قرآن را بر دل دردمند خود می‌گذارند و براى (خواندن و به کار بستن و دقت و تدبر در معانی آن) شب زنده‌دارى می‌کنند و روز را با تشنگى به سر می‌برند، و در هنگام نمازهایشان و مکان‌هایی که نماز می‌خوانند بدان قیام می‌کنند، و به خاطر آن از بستر خواب دورى می‌گزینند. به خاطر این دسته از مردمان است که خداى عزیز جبّار، بلا را از مردم دور می‌کند و به برکت آنان است که خداى عزّ و جلّ شرّ دشمنان را باز می‌دارد، و از آسمان باران نازل می‌کند. پس به خدا سوگند که این افراد در میان قرآن‌ خوانان از کبریت احمر (گوگرد قرمز) کمیاب‌تر اند».[8]
همان‌طور که دیده می‌شود امام باقر(ع) به معنای خاصّ، ویژگی‌های «قرّاء القرآن» را بیان فرمود؛ یعنی کسانی که قرآن می‌خوانند و به حقائق آن‌چه که می‌خوانند ایمان کامل دارند و در عمل به آن از دیگران سبقت می‌گیرند. همچنین وصف این افراد از زبان مبارک امام صادق(ع) چنین آمده: «این گروه از خوانندگان قرآن؛ ثروتمندانی (از جهت مادی و معنوی) هستند که هیچ‌گاه دچار فقر و نداری نمی‌شوند و اگر کسی با قرآن بی‌نیاز نشود، چیز دیگری نمی‌تواند او را بی‌نیاز سازد».[9]

پی نوشت: 
[1]. بستانی، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، ص 336، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1375ش.
[2]. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌4، ص 231، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1408ق.
[3]. ر.ک: فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، ص 344.
[4]. ر.ک: سروی مازندرانی، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی (الاصول و الروضة)، محقق و مصحح: شعرانی، ابو الحسن، ج 11، ص 60، ‌المکتبة الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1382ق.
[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‌2، ص 627، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[6]. همان، ص 606.
[7]. بستانى، فؤاد افرام- مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ص 677، چاپ دوم، انتشارات اسلامی‌، تهران، 1375 ش.
[8]. الکافی، ج ‌2، ص 627.
[9]. همان، ص 605.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حفاظ القرآن / حملة القرآن / قراء القرآن / عمل به قرآن
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تلقین میّت از چه زمانی مرسوم شده است و آنچه که به نام تلقین میّت در مفاتیح الجنان درج شده، به چه کسی منسوب است؟

پاسخ : 
1. یکی از اعمال دفن میّت؛ تلقین میّت است که انجام آن هم قبل از پوشاندن قبر و هم بعد از پوشاندن قبر و برگشتن تشییع کنندگان، مستحب است.[1]
می‌توان گفت: اولین شخصی که در اسلام، عمل تلقین میت را انجام داد، پیامبر اکرم(ص) بود. از ابن عباس نقل شده که ایشان هنگام دفن فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی(ع)، بالای سر ایشان قرار گرفت و فرمود: «ای فاطمه! وقتی منکر و نکیر نزد تو آمدند و درباره پروردگارت از تو سؤال کردند، در جوابشان بگو: الله خدای من و محمد(ص) پیامبرم و اسلام دینم و قرآن کتابم است و فرزندم، امام و ولی من است».[2] پس از پیامبر گرامی اسلام(ص)، ائمه اطهار(ع) شیوه و مفاد تلقین را به مردم آموزش دادند که در روایات متعدد آمده است.
2. به متن تلقین میّتی که در حاشیه کتاب «مفاتیح الجنان» با چاپی که در بازار است، این عبارت اضافه شده است: علامه مجلسی (علیه الرحمه) فرموده: و تلقین کننده به این نحو بگوید، جامع‌تر است.[3] اما در اصل مفاتیح الجنان چنین متنی نیامده است.
به هر حال؛ همان‌طور که گفته شد این عبارت از مرحوم مجلسی است به این بیان: «مستحب است که در این حال، عقائد صحیح و حقیقی، خصوصاً ولایت امامان معصوم(ع) به او تلقین شود»[4] سپس می‌گوید: «اگر این طور گفته شود کامل‌تر است».[5] آنگاه متن تلقینی که در حاشیه مفاتیح الجنان اضافه شده است، ذکر می‌کند.
به نظر می‌رسد که علامه مجلسی با استفاده از روایاتی که در تلقین میّت وارد شده، این نوع تلقین را نگاشته است؛ یعنی مفاد و الفاظ روایت‌های مختلف و متعدد را یک‌جا جمع کرده است؛ چرا که در بخشی از این روایات این عبارت آمده « ... و امام ها را تا امام زمانش نام ببر...»؛[6] یعنی گرچه در خود حدیث، نام امامان برده نشده و این کار را برعهده خود تلقین کننده گذاشته شده است. از این‌رو، علامه مجلسی نام امامان(ع) را ذکر می‌کند تا متن تلقین کامل باشد. همچنین در برخی از این احادیث آمده: «چیزهایی را که به آنها اعتقاد داشته، به او تلقین کن».[7]
بنابراین، علامه مجلسی با استفاده از عبارات مختلف روایات این باب؛ متنی کامل و مشروح نگاشته که برگرفته از روایات است. و کاری برخلاف معنا و نصّ روایات انجام نداده است.
پی نوشت: 
[1]. طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی، ج 1، ص 442 – 443، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1409ق؛ ر.ک: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 3، ص 175 - 201، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1490ق.
[2]. وسائل الشیعه، ج 3، ص 176.
[3]. شیخ عباس قمی،مفاتیح، موسوی دامغانی، ص 928، چاپ نهم، الزهراء، قم، 1379 ش.
[4]. «وَ السُّنَّةُ أَنْ یُلَقَّنَ فِی هَذِهِ الْحَالِ الْعَقَائِدَ الْحِقَّةَ وَ خَاصَّةً وَلَایَةَ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومِینَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ»؛ مجلسی، محمد باقر، زاد المعاد (مفتاح الجنان)، محقق و مصحح: اعلمی، علاء الدین، ص 352، موسسة الأعلمی للمطبوعات‌، بیروت، چاپ اول، 1423ق. 
[5]. «وَ إِذَا قَالَ هَکَذَا فَهُوَ أَشْمَل‌»؛ زاد المعاد (مفتاح الجنان)، ص 352.
[6]. وسائل الشیعه، ج 3، ص 174.
[7]. همان، ص 175.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
مفاتیح الجنان / تلقین میت / تاریخچه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا چند شغله بودن در احادیث و روایات مورد نهی قرار گرفته و آیا روایتی به این مضمون وجود دارد که هرکس شغل‌های متعدد و متفاوت داشته باشد، خوار و ذلیل می‌شود؟

پاسخ : 
در منابع اسلامی، توصیه‌­ای وجود ندارد که یک فرد، لزوماً خود را منحصر به یک شغل نموده و با داشتن همان یک شغل، خود را از داشتن شغل‌های دیگر محروم کند، بلکه دلایلی وجود دارد که در صدر اسلام، بسیاری افراد دو یا چند شغله بودند. به عنوان نمونه هم به کشاورزی و هم به تجارت می‌­پرداختند، اما با این وجود باید توجه داشت که تعدد شغل‌ها نباید موجب کم­کاری و انجام ندادن تعهدات در یک یا همۀ شغل‌­ها شود.
به عنوان نمونه، فردی که به صورت تمام وقت خود را متعهد به فعالیتی نموده، نباید هم‌­زمان تعهد دیگری را بپذیرد.
نکتۀ دیگری نیز وجود دارد که شغل­‌های متعدد ممکن است تمام فعالیت ذهنی انسان را به خود مشغول کرده و ارتباط معنوی او با پروردگار را تحت الشعاع خود قرار دهد که در این صورت موجب خوار شدن انسان خواهد شد؛ چون هر کس که از یاد خدا دور شود، زندگی سخت و ذلیلانه‌­ای خواهد داشت: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا»؛[1] و هر کس که از یاد من اعراض کند، زندگیش تنگ شود.
بر این اساس، اگر چند شغله­ بودن، به کم­کاری و انجام ندادن تعهدات منجر نشده و نیز ارتباط او با پروردگار را کم­رنگ نکند، به خودی خود اشکالی ندارد.
گفتنی است؛ اگر در قانون استخدام کشوری داشتن بیش از یک شغل منع شده است، مبنایش می‌تواند همان چیزی باشد که بیان شد؛ یعنی فردی که به صورت تمام وقت خود را متعهد به فعالیت در یک نهاد و سازمان نموده، نمی‌تواند همزمان تعهد دیگری را بپذیرد، و از حقوق و مزایای دولتی و بیت المال استفاده کند.

پی نوشت: 
[1]. طه، 124.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حدیث / شغل‌های متعدد / چند شغله / خوار و ذلیل
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از اهل سنت روایت شده، عباس(عموی پیامبر) از حضرت علی(ع) خواست که نزد پیامبر اسلام(ص) برود و درباره جانشین آینده وی، نظر بخواهد، اما حضرت علی(ع) گفت: «اگر حضرت محمد(ص) ما را منع کند هیچ‌کس بعد از وی چیزی به ما نمی‌دهد»؛ چرا حضرت علی در پاسخ اشاره‌ای به ماجرای غدیر خم نکرد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
به روایت ابن هشام: به هنگام مرگ حضرت محمد(ص)، عباس (عموی پیامبر) از حضرت علی(ع) خواست که نزد پیامبر(ص) برود و درباره جانشین آینده وی، نظر خواهی کند، اما حضرت علی از این‌کار پرهیز کرد و گفت: «مرا با این سؤال کاری نیست و اگر سید(حضرت محمد) ما را منع کند یقین می‌باید دانست که هیچ‌کس بعد از وی چیزی به ما ندهد». (سیرت رسول الله، ج 2، ص 1112). سؤال این است که؛ اگر حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) را به جانشینی خود در غدیر خم انتخاب کرده بود، دلیل این سؤال چه بوده است؟ چرا حضرت علی در پاسخ اشاره‌ای به ماجرای غدیر خم نکرد؟

پاسخ :
اگرچه در برخی منابع اهل سنت - مانند متن موجود در پرسش - این موضوع این‌گونه مطرح شده است که گویا عباس از امام علی(ع) خواست تا نزد پیامبر اسلام(ص) برود و از آن‌حضرت بخواهد که آیا حقی در خلافت دارد یا خیر؟ امّا این حدیث با این بیان در هیچ‌یک از منابع معتبر شیعی نیامده است، بلکه در منابع شیعی حدیثی از عباس عموی پیامبر(ص) نقل شده است که درست عکس این‌را ثابت می‌کند و این گفت‌وگو بعد از قضیه قلم و دوات است که پرسش عباس نه از حق خلافت، بلکه از فراهم شدن شرایط برای احقاق این حق است. لذا موضوع کاملاً متفاوت بوده و جایی برای پرسش باقی نمی‌ماند، مانند آنچه از ارشاد مفید نقل شده است:
«هنگامى که رسول خدا(ص) سلامتی نسبی یافت، برخى گفتند: آیا اجازه می‌دهید تا دوات و کاغذ حاضر نماییم [تا وصیت‌تان را بفرمایید و ما بنویسیم] حضرت(ص) فرمود: پس از این همه سخنان نابجا نیاز به دوات و کاغذ ندارم، ولی در باره بازماندگان و اهل بیتم سفارش مى‌کنم، از آنها دست برندارید و از نیّت خیر در باره آنان خوددارى ننمایید. در این هنگام حضرت روى از مردم برگردانید مسلمانان خطاکار از جاى بلند شده و به خانه‌هاى خود رفتند و به جز از عباس و فضل و على بن ابى‌طالب (ع) و خاندان مخصوصش‌ کسی دیگر باقى نماند.
عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه(ص) اگر می‌دانید پیروزی با ما است و پس از شما ما به مقام حق رسیده و مستقر مى‌‌شویم، بفرمایید. رسول خدا(ص) فرمود: پس از من شما درمانده و بیچاره خواهید شد و سخن دیگرى نفرمود. این عده هم با کمال ناامیدى از حضور رسول خدا(ص) مرخص شدند.[1]
بر اساس این روایت، موضوع از اساس با آنچه در پرسش مطرح شده، فرق می‌کند. در این حدیث، اساساً پرسش از جانشینی پیامبر(ص) نیست، بلکه این مسئله، مسلم فرض شده است، سخن از پذیرش ولایت علی(ع) از سوی آنانی است که مانع از آوردن قلم و دوات شدند و امت اسلام را از وصیت پیامبرشان بی‌بهره ساختند که آیا آنان خواهند گذاشت علی(ع) به مقام الهی خود برسد و یا این‌که مانع می‌شوند و در صورت ممانعت آیا پیروزی با اهل بیت رسول الله(ص) است و یا با دشمنان آنان؟!
پی نوشت: 
[1]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‌1، ص 184، کنگره شیخ مفید، قم‌، چاپ اول، 1413 ق‌.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
امام علی / خلافت / عباس بن عبدالمطلب / جانشینی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از اهل سنت روایت شده، عباس(عموی پیامبر) از حضرت علی(ع) خواست که نزد پیامبر اسلام(ص) برود و درباره جانشین آینده وی، نظر بخواهد، اما حضرت علی(ع) گفت: «اگر حضرت محمد(ص) ما را منع کند هیچ‌کس بعد از وی چیزی به ما نمی‌دهد»؛ چرا حضرت علی در پاسخ اشاره‌ای به ماجرای غدیر خم نکرد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
به روایت ابن هشام: به هنگام مرگ حضرت محمد(ص)، عباس (عموی پیامبر) از حضرت علی(ع) خواست که نزد پیامبر(ص) برود و درباره جانشین آینده وی، نظر خواهی کند، اما حضرت علی از این‌کار پرهیز کرد و گفت: «مرا با این سؤال کاری نیست و اگر سید(حضرت محمد) ما را منع کند یقین می‌باید دانست که هیچ‌کس بعد از وی چیزی به ما ندهد». (سیرت رسول الله، ج 2، ص 1112). سؤال این است که؛ اگر حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) را به جانشینی خود در غدیر خم انتخاب کرده بود، دلیل این سؤال چه بوده است؟ چرا حضرت علی در پاسخ اشاره‌ای به ماجرای غدیر خم نکرد؟

پاسخ :
اگرچه در برخی منابع اهل سنت - مانند متن موجود در پرسش - این موضوع این‌گونه مطرح شده است که گویا عباس از امام علی(ع) خواست تا نزد پیامبر اسلام(ص) برود و از آن‌حضرت بخواهد که آیا حقی در خلافت دارد یا خیر؟ امّا این حدیث با این بیان در هیچ‌یک از منابع معتبر شیعی نیامده است، بلکه در منابع شیعی حدیثی از عباس عموی پیامبر(ص) نقل شده است که درست عکس این‌را ثابت می‌کند و این گفت‌وگو بعد از قضیه قلم و دوات است که پرسش عباس نه از حق خلافت، بلکه از فراهم شدن شرایط برای احقاق این حق است. لذا موضوع کاملاً متفاوت بوده و جایی برای پرسش باقی نمی‌ماند، مانند آنچه از ارشاد مفید نقل شده است:
«هنگامى که رسول خدا(ص) سلامتی نسبی یافت، برخى گفتند: آیا اجازه می‌دهید تا دوات و کاغذ حاضر نماییم [تا وصیت‌تان را بفرمایید و ما بنویسیم] حضرت(ص) فرمود: پس از این همه سخنان نابجا نیاز به دوات و کاغذ ندارم، ولی در باره بازماندگان و اهل بیتم سفارش مى‌کنم، از آنها دست برندارید و از نیّت خیر در باره آنان خوددارى ننمایید. در این هنگام حضرت روى از مردم برگردانید مسلمانان خطاکار از جاى بلند شده و به خانه‌هاى خود رفتند و به جز از عباس و فضل و على بن ابى‌طالب (ع) و خاندان مخصوصش‌ کسی دیگر باقى نماند.
عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه(ص) اگر می‌دانید پیروزی با ما است و پس از شما ما به مقام حق رسیده و مستقر مى‌‌شویم، بفرمایید. رسول خدا(ص) فرمود: پس از من شما درمانده و بیچاره خواهید شد و سخن دیگرى نفرمود. این عده هم با کمال ناامیدى از حضور رسول خدا(ص) مرخص شدند.[1]
بر اساس این روایت، موضوع از اساس با آنچه در پرسش مطرح شده، فرق می‌کند. در این حدیث، اساساً پرسش از جانشینی پیامبر(ص) نیست، بلکه این مسئله، مسلم فرض شده است، سخن از پذیرش ولایت علی(ع) از سوی آنانی است که مانع از آوردن قلم و دوات شدند و امت اسلام را از وصیت پیامبرشان بی‌بهره ساختند که آیا آنان خواهند گذاشت علی(ع) به مقام الهی خود برسد و یا این‌که مانع می‌شوند و در صورت ممانعت آیا پیروزی با اهل بیت رسول الله(ص) است و یا با دشمنان آنان؟!
پی نوشت: 
[1]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‌1، ص 184، کنگره شیخ مفید، قم‌، چاپ اول، 1413 ق‌.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
امام علی / خلافت / عباس بن عبدالمطلب / جانشینی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیثی که در کتب شیعی در خصوص «نماز خواندن امام حسن و امام حسین (ع) پشت سر مروان ابن حکم» ذکر شده است، موثق است؟

پاسخ : 
روایت اقتدا کردن امام حسن و امام حسین (ع) به مروان با دو متن در بعضی از منابع روایی شیعه نقل شده است. یک روایت از امام صادق(ع) نقل شده و دیگری از امام موسی بن جعفر(ع).
روایت اول در کتاب نوادر راوندی ذکر شده است که ترجمه روایت چنین است: امام صادق(ع) فرمود: حسن و حسین(ع) بارها در نماز جماعت به «مروان حکم» اقتدا مى‌‌کردند، به یکى از آنان گفتند: پدر تو وقتى به خانه بر مى‌‌گشت آیا نماز خود را اعاده نمى‌‌کرد؟(با توجه به این‌که پشت سر آن افراد نماز خوانده بود) فرمود: نه به خدا؛ زیرا آنان آیه‌‌اى را به نمازى اضافه نمى‌‌کردند.[1] 
اما روایت دوم را علی بن جعفر(ع) در روایتی طولانی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل می‌کند.[2] شیخ حر عاملی(ره) در کتاب وسائل آن فراز از روایت را که مورد بحث است، چنین نقل می‌کند: امام موسی بن جعفر(ع) فرموده: امام حسن و امام حسین(ع) به مروان اقتدا می‌‌کردند و ما هم به آنها (جائران وقت) اقتدا می‌‌کنیم.[3]
روایت اول را مرحوم راوندی از کتاب الجعفریات(الأشعثیات) نقل می‌‌کند: محمد بن محمد بن اشعث کوفى روایت کرده او که به مصر مسافرت کرده بود، در درس موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر(ع) شرکت کرد و همان‌‌جا بود که تصمیم گرفت کتاب الجعفریات را که بیشتر روایاتش از طریق موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر(ع) است، روایت کند که اتفاقاً روایت مذکور را هم با همین اسناد از امام صادق(ع) در کتابش نقل کرده است.‌ سخنان بزرگانی همچون علامه حلی، نجاشی و دیگر علمای شیعه دلالت بر وثاقت او در میان علمای شیعه دارد.
همچنین با توجه به تحقیق صورت گرفته در مورد سند روایت دوم، باید گفت روایت مذکور صحیح است؛ یعنی تمامی راویان حدیث، شیعه دوازده امامی عادل ضابط هستند.
امّا این‌که چگونه امامان معصوم(ع) به چنین اشخاصی اقتدا می‌کردند در پاسخ باید گفت؛ این نوع اعمال امامان حمل بر تقیه می‌شود همچنان‌که شیخ حر عاملی روایت مذکور را در «باب استحباب شرکت با تقیه در نماز جماعت پشت سر کسی که نباید به او اقتدا کرد»،[4] ذکر کرده‌اند.
شایان توجه است که یکی از مسائل بسیار مهم مذهب ما تقیه است. تقیه در لغت، به معنای صیانت، خودنگه‌داری و محافظت از خویش است و در اصطلاح تقیه مخفی کردن حق و مخفی نگاه داشتن اعتقاد به حق است؛ و پرده پوشی از مخالفان؛ و این‌که در مقابل ایشان کاری را که به دین یا دنیای تو ضرر می‌‌رساند انجام ندهی. در واقع تقیه یک نوع تاکتیک حساب شده براى حفظ نیروهاى انسانى و هدر ندادن افراد مؤمن در راه موضوعات کوچک و کم اهمیت محسوب مى‌‌شود. در مورد اهمیت تقیه روایات فراوانی وارد شده است که برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده می‌کنیم.
۱. امام باقر(ع) می‌‌فرماید: «تقیه از برنامه‌‌های دین من و پدران من است و کسی که به وظیفه ‌تقیه عمل نکند، ایمان ندارد».[5]
۲. امام صادق(ع) می‌فرماید: «خداوند به چیزی محبوب‌تر از تقیه پرستش نشده است».[6]
۳. شیخ صدوق نقل می‌کند که امام صادق(ع) فرمودند: «اگر بگویی تارک تقیه مثل تارک‌ نماز است، راست گفته‌‌ای».[7]

پی نوشت: 
[1]. راوندی کاشانی، فضل الله بن علی، النوادر، ص 30، دار الکتب، قم، چاپ اول.
[2]. عریضى، على بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص 144، مؤسسة آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ‌1409ق.‌ ‌
‌.[3] حر عاملى، محمد بن حسن،‌ وسائل الشیعه، ج 8 ص 301، مؤسسة آل البیت(ع)،‌ قم، چاپ اول، ‌1409ق.
.[4] «باب استحباب حُضُورِ الْجَمَاعَةِ خَلْفَ مَنْ لَا یقْتَدَى بِهِ لِلتَّقِیةِ».
[5]. حر عاملى، محمد بن حسن،‌ وسائل الشیعه، ج 16، ص 204.
[6]. همان، ج 16 ص 207.
[7]. ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، محقق، غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 127، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، قم، 1413ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
نماز خواندن / اقتدای امام حسن و امام حسین / مروان بن حکم
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا می‌توانید حدیثی از کتاب‌های اهل سنت به من بدهید، که طبق آن پیامبر اسلام(ص)، گاهی اوقات برای امام حسین(ع) اشک می‌ریخت؟

پاسخ : 
با توجه به پرسش مطرح شده، پاسخ را در دو بخش ارائه می‌کنیم:
1. گریه کردن بر مرده: اصل گریه و حزن یک امر فطری، بلکه غریزی است که نه تنها اقتضای طبیعت انسان، بلکه در برخی از حیوانات نیز وجود دارد که این نیاز به استدلال ندارد. منتها اگر نهیی از طرف شارع مقدس رسیده باشد، باید از این کار اجتناب نمود. امّا نه تنها برای این موضوع نهیی نرسیده، بلکه پیامبر اسلام(ص) این مسئله را در سخن و رفتارشان مورد تأیید قرار دادند که برای نمونه یک حدیث را از منابع معتبر اهل سنت نقل می‌کنیم.
انس می‌گوید: ابراهیم روی دستان پیامبر(ص) در حال جان دادن بود که اشک از دیدگان آن حضرت(ص) جاری بود و فرمود: چشم اشک می‌ریزد، قلب محزون می‌شود امّا چیزی غیر از خشنودی خدا بر زبان جاری نمی‌کنیم، ابراهیم قسم به خدا که ما برای تو محزون می‌باشیم.[1]
گفتنی است که در سنن ابن ماجه و برخی از منابع دیگر اهل سنت این سخن پیامبر (ص) در پاسخ به اعتراض خلیفه اول و دوم بیان شده است.[2]
2. گریه پیامبر(ص) بر امام حسین(ع): زمانی که اصل گریه بر مردگان مورد تأیید پیامبر(ص) قرار گرفت، با آن استدلالی که در ذیل آن بیان شد، پس فرقی نمی‌کند که این گریه برای ابراهیم فرزند پیامبر(ص) باشد، یا برای امام حسین(ع) نوه و یکی از اوصیای او باشد، علاوه بر این‌که در منابع شیعی روایات بسیاری دال بر گریه پیامبر (ص) برای امام حسین(ع) نیز وجود دارد.[3]

پی نوشت: 
[1]. «حَدَّثَنَا هَدَّابُ بْنُ خَالِدٍ وَشَیْبَانُ بْنُ فَرُّوخَ کِلَاهُمَا عَنْ سُلَیْمَانَ وَاللَّفْظُ لِشَیْبَانَ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ الْمُغِیرَةِ حَدَّثَنَا ثَابِتٌ الْبُنَانِیُّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وُلِدَ لِی اللَّیْلَةَ غُلَامٌ فَسَمَّیْتُهُ بِاسْمِ أَبِی إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى أُمِّ سَیْفٍ امْرَأَةِ قَیْنٍ یُقَالُ لَهُ أَبُو سَیْفٍ فَانْطَلَقَ یَأْتِیهِ وَاتَّبَعْتُهُ فَانْتَهَیْنَا إِلَى أَبِی سَیْفٍ وَهُوَ یَنْفُخُ بِکِیرِهِ قَدْ امْتَلَأَ الْبَیْتُ دُخَانًا فَأَسْرَعْتُ الْمَشْیَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقُلْتُ یَا أَبَا سَیْفٍ أَمْسِکْ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَأَمْسَکَ فَدَعَا النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بِالصَّبِیِّ فَضَمَّهُ إِلَیْهِ وَقَالَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَقُولَ فَقَالَ أَنَسٌ لَقَدْ رَأَیْتُهُ وَهُوَ یَکِیدُ بِنَفْسِهِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَدَمَعَتْ عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَیَحْزَنُ الْقَلْبُ وَلَا نَقُولُ إِلَّا مَا یَرْضَى رَبُّنَا وَاللَّهِ یَا إِبْرَاهِیمُ إِنَّا بِکَ لَمَحْزُونُونَ»، قشیری نیسابوری، مسلم بن الحجاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم(صحیح مسلم)، محقق: عبد الباقی، محمد فؤاد، ج 4، ص 1807، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
[2]. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 5، ص 69، 1578.
[3]. حسن ابن ابی الحسن، دیلمی، إرشادالقلوب، ج 2، ص 296، شریف رضى، 1412 هجرى قمری.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
پیامبر اسلام / گریه بر امام حسین / منابع اهل سنت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا این حرف درست است که خدا در بهشت برای هر سید، یک جا یا یک قطعه زمین قرار داده است؟

پاسخ : 
حدیثی وجود دارد مبنی بر این‌‌که هر فرد - چه سید و چه غیر سید - جایی در بهشت و جایی در جهنم دارد: «کسی نیست مگر این‌که جایگاهی در بهشت و جهنم دارد. کافر جایگاه آتش مؤمن را در جهنم به ارث می‌برد و مؤمن جایگاه بهشت کافر را به ارث می‌برد و این معنای سخن خداوند است که فرمود: أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»‌.[1]
اما روایتی که به صراحت بگوید هر سید جایی در بهشت داشته باشد، با جست‌وجویی که ما در منابع روایی داشتیم بدان دست نیافتیم.
البته، حدیثی از منابع اهل سنت و شیعه گزارش شده است که خداوند آتش جهنم را بر اولاد فاطمه(س) حرام کرده است(کسی از فرزندان حضرت فاطمه(س) به جهنم نمی‌رود).
از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است: فاطمه(س) عفّت خود را حفظ نمود، خداوند ذرّیّه او را بر آتش حرام کرد،[2] امّا با توجه به تفاسیری که از سوی امامان(ع) به دست ما رسیده، این حکم فقط شامل اولاد بدون واسطه آن‌حضرت می‌شود نه با واسطه.
در این رابطه به دو روایت اشاره می‌کنیم.
۱. شیخ صدوق(ره) در کتاب معانی الاخبار از محمّد بن مروان روایت کرده است: به امام صادق(ع) گفتم: آیا این سخن «همانا فاطمه(س) عفّت خود را حفظ کرد پس خداوند ذرّیّه او را بر آتش حرام کرد»، از سخنان رسول خدا است؟ امام صادق(ع) در جواب فرمود: بله، و منظور از ذرّیّه حضرت فاطمه، حسن و حسین و زینب و امّ کلثوم هستند.[3]
۲. محمّد بن احمد سنانى از حسن بن موساى وشّاء بغدادى روایت می‌کند: من در خراسان در مجلس على بن موسى الرّضا (ع) بودم و زید بن موسى (معروف به زید النار) در آن‌جا حاضر بود و به جماعت حضّار، فخر می‌فروخت که ما چنین و چنان هستیم، و امام رضا(ع) که با دیگران مشغول گفت‌وگو بود سخنان زید را شنید و رو به او کرده گفت: اى زید! آیا حرف‌‌هاى ناقلان کوفه‌ تو را مغرور کرده و فریب خورده‌‌اى که روایت می‌کنند: «فاطمه(س) عفّت خود را حفظ کرد و خداوند آتش را بر ذریه او حرام نمود»؟ به خدا سوگند این فقط براى حسن و حسین و فرزندان بلا واسطه آن حضرت است، نه دیگران، امّا این‌که موسى بن جعفر(ع) پدرت اطاعت خدا کند، روزها را روزه بگیرد و شب‌‌ها را به نماز و عبادت بپردازد و تو معصیت و نافرمانى خدا کنى، سپس در روز رستاخیز هر دو در عمل مساوى باشید و جزاى هر دو بهشت باشد، پس در این صورت بدون تردید تو گویا عزیزتر از او در نزد خدا خواهی بود(چون او با طاعات خود مستحقّ بهشت شده است و تو بدون ‌طاعت و با معصیت همان پاداش را گرفته‌‌اى). آرى علىّ بن الحسین (ع) فرموده است: براى نیکوکار ما دو چندان پاداش و اجر است و براى بدکار ما دو چندان عذاب و جریمه.[4]

پی نوشت: 
[1]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی، محمد جواد، ج ‌4، ص 64، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
[2]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 325، مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379ق.
[3]. صدوق، معانی الأخبار، ص 106، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1361ش.
[4]. شیخ صدوق، عیون‌ أخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 232، جهان، تهران، چاپ اول، 1378ق.
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
بهشت / سادات / سید / قطعه زمین
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایتی به این مضمون وجود دارد که روزه گرفتن از آن زمان بر ما واجب شد که حضرت آدم(ع) از میوه ممنوعه خورد!؟

پاسخ : 
روایتی در این زمینه وجود دارد اما از جهت سند به صورت مرسل نقل شده است: «وَ رُوِیَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) أَنَّهُ قَالَ جَاءَ نَفَرٌ مِن‌ جاء نفر من‌ الیهود إلى رسول الله (ص) فسأله أعلمهم عن مسائل فکان فیما سأله أنه قال له لأی شی‌ء فرض الله عز و جل الصوم على أمتک بالنهار ثلاثین یوما و فرض الله على الأمم أکثر من ذلک فقال النبی ص إن آدم‌ (ع) لما أکل‌ من الشجرة بقی فی بطنه ثلاثین یوما ففرض الله على ذریته ثلاثین یوما الجوع و العطش و الذی یأکلونه باللیل تفضل من الله عز و جل علیهم و کذلک کان على آدم ع ففرض الله ذلک على أمتی ثم تلا هذه الآیة- کتب‌ علیکم الصیام‌ کما کتب‌ على الذین من قبلکم‌ لعلکم تتقون. أیاما معدودات‌ قال الیهودی صدقت یا محمد ...».[1]
از امام حسن مجتبی(ع) روایت شده است: تنى چند از یهود نزد رسول خدا(ص) آمدند، دانشمندترین ایشان در باره مسائلى از آن‌حضرت سؤال کرد؛ از جمله سؤال‌هایش این بود؛ چرا خداى عزّ و جلّ سى روز روزه در ساعات روز را بر امت تو واجب کرده، اما بر امت‌هاى دیگر بیش از این‌را واجب کرده بود؟ رسول خدا(ص) فرمود: وقتى آدم(ع) از میوه آن درخت خورد، سى روز اثر آن در شکم وی باقى ماند؛ از این جهت خدا سى روز گرسنگى و تشنگى را بر نسل او واجب کرد، و آنچه در شب می‌خورند تفضّلى از جانب خداى متعال در باره ایشان است؛ کار بر آدم نیز بر همین گونه بود و از این‌رو خدا آن‌را بر امت من واجب ساخته است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ، أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ‌».[2] مرد یهودى گفت راست گفتى یا محمّد... .
در فرض پذیرش این روایت، اصل روزه برای تمام امت‌ها سی روز بوده، اما پیامبران نیز – با اجازه پروردگار – توانایی تشریع برخی عبادات را دارند که دیگر پیامبران از این حق استفاده کرده و مقدار روزه واجب را افزایش دادند، اما پیامبر اسلام(ص) تنها به اعلام وجوب همان مقدار اولیه برای روزه بسنده نمود.

پی نوشت: 
[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ‌2، ص 74، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش.
[2] بقره، 183- 184. «اى کسانى که ایمان آورده‌‌اید، روزه داشتن بر شما مقرر شد، همچنان که بر کسانى که پیش از شما بوده‌‌اند مقرر شده بود، تا پرهیزگار شوید. در روزهایى چند...».
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
حضرت آدم / میوه ممنوعه / وجوب روزه / تاریخ وجوب روزه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آزاده و آزادگی در جمله‌ی معروف امام حسین(ع): «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، به چه معنا است؟

پاسخ : 
واژه «احرار» جمع «حُرّ» به معنای کسی است برده نباشد. اهل لغت معتقدند ریشه اصلی «حُرّ» به معنای رمل و ماسه خالص است که آمیخته با چیز دیگر نیست؛ به همین جهت به کسی که برده نیست حُرّ می‌گویند، گویا شخص حُرّ از آمیخته شدن به بردگی مبرا است.[1] شاید به همین جهت معنای دیگر حُرّ را «کریم»(داشتن کرامت) بیان کردند.[2] بنابر این، کلمه «حُرّ» یا «احرار» اگر به صورت مطلق استفاده شود می‌تواند به معنای کسی باشد که در صفات و خصال انسانی کاملاً خالص است و در وجود او هیچ‌گونه آمیختگی به اخلاق غیر انسانی وجود ندارد؛ اما روشن است که مقصود امام حسین(ع) در این جمله، معنای مطلق نیست؛ زیرا اولاً: افرادی که در مقابل امام(ع) بودند قابلیت چنین خطابی را نداشتند؛ ثانیاً: قیدهای که در سخن امام(ع) وجود دارد محدوده معنا را مشخص می‌کند.
توضیح این‌که: امام حسین(ع) در روز عاشورا پس از آن‌که همه یارانش به شهادت رسیدند، به تنهایی مشغول نبرد بودند، تیرها و نیزه‌ها از هر سو بدن مبارک امام را نشانه می‌گرفتند، در این هنگام لشکر انبوهی به فرماندهی شمر بن ذی الجوشن، بین امام و خیمه‌های آن‌حضرت فاصله شدند و قصد حمله به خیمه‌های امام را داشتند، امام فرمود: ای پیروان شیطان(آل ابی سفیان)[3] اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌هراسید، در دنیای‌تان آزاده باشید و اگر فکر می‌کنید عرب هستید به اصل و نسب خودتان برگردید و ... تا من زنده هستم به خیمه‌ها حمله نکنید.[4]
در این جمله امام اولاً: حریت در دنیا[5] را از آنان خواسته؛ یعنی رعایت اخلاق و قوانین عمومی جنگ‌ها را که در میان همه اقوام جهان معتبر است. ثانیاً: آنها را به رعایت برخی اخلاق نیک عرب‌ها دعوت نمودند و به عبارتی چنین فرمودند که اگر مسلمان نیستید، عرب که هستید! پس چرا قوانین پذیرفته شده در جامعه‌ی عربی را زیر پا می­گذارید؟!
خلاصه این‌که هر جامعه‌ای - چه دین‌دار و چه بی‌دین- برخی ویژگی‌های مثبت وجود دارد و عرب‌ها نیز - حتی قبل از اسلام- با تمام نکات منفی، اما نکات مثبتی؛ چون عدم تعرض به زنان و کودکان تا پایان جنگ در میان آنها وجود داشته که عمل به آن، نوعی آزادگی به شمار می‌آمد. امام(ع) نیز ایشان را به همین آزادگی دعوت می‌نمود.

پی نوشت: 
[1]. فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، ماده «حر».
[2]. الخوری الشرتونی، سعید، اقرب الموارد، ماده «حر».
[3]. گفتنی است که منظور از شیطان ابی سفیان است، چنان‌که در لهوف این‌گونه آمده است: «فَصَاحَ‌ وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم‌». ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه، فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش
[4]. «فَصَاحَ الْحُسَیْنُ ع وَیْحَکُمْ یَا شِیعَةَ الشَّیْطَانِ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً وَ ارْجِعُوا إِلَى أَنْسَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ أَعْرَاباً کَمَا تَزْعُمُونَ أَنَا الَّذِی أُقَاتِلُکُم فَکُفُّوا سُفَهَاءَکُمْ وَ جُهَّالَکُم‌ ». اربلى، على بن عیسى، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، ص 50، بنى هاشمى، تبریز، چاپ اول، 1381ق.
[5]. البته، قید «فی دنیاکم» در نقل لهوف و بحار آمده است. اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 45، ص 51، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

کلمات کلیدی : 
آزاده / احرار / آزادگی / امام حسین(ع)
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا در حدیث آمده است که: در کربلا نباید گوشت خورد؟

پاسخ : 
در آداب زیارت امام حسین(ع) روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که در آن آمده است: «قَالَ الصَّادِقُ(ع‌) إِذَا أَرَدْتَ الْمَسِیرَ إِلَى قَبْرِ الْحُسَیْنِ(ع) فَصُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَة ... ثُمَّ تَأْتِی النَّیْنَوَى فَتَضَعُ رَحْلَکَ بِهَا وَ لَا تَدَّهِنْ وَ لَا تَکْتَحِلْ وَ لَا تَأْکُلِ اللَّحْمَ مَا دُمْتَ مُقِیماً بِهَا... »؛[1] امام صادق(ع) فرمودند: هنگامى که خواستى به زیارت قبر امام حسین(ع) بروى، روز چهار شنبه، پنجشنبه و جمعه را روزه بگیر ...، سپس به کربلا برو، اسباب و اثاثیه خود را در آن‌جا بگذار؛ به خود روغن نمال، سرمه نکش و تا زمانى که در آن‌جا حضور داری گوشت نخور... .
البته، موارد اشاره شده در این روایت به معنای وجوب و حرمت نبوده بلکه توصیه­هایی در راستای ارتقای کیفیت زیارت می­باشد.

پی نوشت:
[1]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینى، عبد الحسین، ص 226، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356ش؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 98، ص 175، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دهم، 1403ق.‌
منبع:http://islamquest.net

کلمات کلیدی : 
کربلا / زیارت امام حسین / نخوردن گوشت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا این روایت نبوی که می‌فرماید: «به زودی سخنان زیادی به دروغ به من نسبت داده خواهد شد، پس هر سخنی که به شما رسید را بر قرآن عرضه کنید»، در کتب روایی اهل سنّت هم آمده است، یا فقط در کتب شیعه است؟

پاسخ : 
در روایات شیعی، مضمون دروغ بستن بر پیشوایان دینی و عرض روایات (اعم از نبوی و غیر نبوی) بر قرآن در موارد مختلفی مورد اشاره قرار گرفته است، از جمله: قالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَةُ [الْکِذَابَةُ] وَ سَتَکْثُرُ فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فَإِذَا أَتَاکُمُ الْحَدِیثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ ...»؛[1] رسول خدا(ص) در حجّة الوداع فرمود: فراوان به من نسبت دروغ دادند و بعدها نیز خواهند داد. هرکس به من نسبت دروغ دهد جایگاهش جهنم خواهد بود. هرگاه سخنی از من به شما رسید آن‌را بر کتاب خدا(قرآن) و سنتم عرضه کنید، آنچه را که موافق کتاب خدا و سنت من بود، به آن عمل کنید و هرچه مخالف اینها بود به آن اعتنا نکنید.
این روایت با تعابیر مشابهی در برخی منابع اهل سنت نیز به چشم می‌خورد: «روى عن النبی (ص) ما أتاکم عنى فاعرضوه على کتاب اللّه فما وافق کتاب اللّه فهو منى و ما خالفه فلیس منى»؛[2] از پیامبر(ص) روایت شده است؛ هرگاه سخنی از من به شما رسید آن‌را بر کتاب خدا(قرآن) عرضه کنید، هر آنچه را که موافق کتاب خدا بود آن سخن از من است و هرچه مخالف آن بود، سخن من نیست.
امام شافعی نیز به این حدیث اشاره می‌کند، گرچه آن‌را نمی‌پذیرد: «فإنه بلغنی أن رسول الله (ص) قال (ما جاءکم عنى فاعرضوه على القرآن فإن وافقه فأنا قلته و إن خالفه فلم أقله) فقلت له فهذا غیر معروف عندنا عن رسول الله ص و المعروف عن رسول الله (ص) عندنا خلاف هذا و لیس یعرف ما أراد خاصا و عاما و فرضا و أدبا و ناسخا و منسوخا إلا بسنته ص فیما أمره الله عز و جل به»‌؛[3] این سخن رسول خدا(ص) به من رسید که هرگاه سخنی از من برای شما نقل شد، آن‌را با قرآن بسنجید، اگر موافق آن بود، آن سخن از من است و اگر مخالف آن بود، سخن من نیست.
به هر صورت این‌که بعد از پیامبر(ص) عده‌ای، روایاتی را ساختند و به پیامبر نسبت دادند، جای شک نیست و در منابع اهل سنت نیز به آن تصریح شده است. 

پی نوشت: 
[1]. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 2، ص 447، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403ق.
[2]. جصاص، احمد بن على، احکام القرآن، ج 2، ص 253، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1405ق.
[3]. امام شافعی، الأم، ج 7، ص 16، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1400ق.

کلمات کلیدی : 
روایات / دروغ بستن به پیامبر
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
گفته می‌شود حضرت عباس بن علی(ع) بر بام کعبه خطبه‌ای در دفاع از امام حسین(ع) قبل از حرکت به سمت کربلا ایراد فرمود؛ آیا چنین نقلی معتبر است؟ در کدام کتاب‌ها چنین گزارشی آمده است؟

پاسخ : 
در فضای مجازی، خطبه‌ای منسوب به حضرت اباالفضل(ع) وجود داشته و ادعا شده که آن‌حضرت آن‌را بر بام کعبه در هشتم ذی الحجه سال 60 هـ.ق و در دفاع از امام حسین(ع) بیان فرمود.
این خطبه در هیچ یک از منابع و کتاب‌های قدیم و قوی نقل نشده است. بلکه تنها یک کتاب‌ معاصر به نام «خطیب کعبه»(شرح خطبه نورانی قمر منیر بنی‌هاشم ع بر فراز کعبه) آن‌را نقل کرده و می‌گوید آن ‌را از کتاب «مناقب سادة الکرام»، تألیف سید عین العارفین هندی نقل کرده است و آن کتاب منبع هم در کتابخانه علامه میر حامد حسین موسوی نیشابوری کشمیری وجود دارد که امروزه هیچ‌گونه چاپ و خبری از این کتاب در دسترس نیست.
به هر حال؛ متن این خطبه به حسب آنچه در فضای مجازی از کتاب «خطیب کعبه» نقل شده، این‌گونه است:
«اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی شَرَّفَ هذا (اشاره به بیت الله‌الحَرام) بِقُدُومِ اَبیهِ، مَن کانَ بِالاَمسِ بیتاً اَصبَح قِبلَةً. أَیهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیةُ مَولای مَجبُولَةً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران. اَتُخَوِنَّ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات.
هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَ الدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَةِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیکُم وَ لا یمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ (ع) حَیاً وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (ع) مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟ تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لا بَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم».[1]
محتوای این عبارت، محتوایی پذیرفتنی و قابل قبول است، اما اگر کسی با روایات و نوع خطابه‌های عربی در آن زمان آشنا باشد، درخواهد یافت که متن عربی این خطبه نه تنها هیچ‌گونه فصاحتی ندارد بلکه اساساً از گفتاری که یک عرب زبان آن‌را بیان می‌کند به دور است، بلکه حتی اشتباهات فاحشی نیز در متن عربی آن وجود دارد، که بر کسی که به ادبیات عرب آشنا باشد پوشیده نیست.[2]

پی نوشت: 
[1]. «ستایش خداوندی که این خانه(کعبه) را به قدوم پدر او شرافت داد٬ جایی که دیروز برای او خانه بود امروز قبله گردیده است. ای کافران فاجر... آیا راه بیت(کعبه) را بر امام نیکوکاران می‌بندید؟ چه کسی سزاوارتر از او به این خانه است؟ چه کسی از او به این خانه نزدیک‌تر است؟ اگر حکمت‌ خدا و اسرار بلندمرتبه‌اش آشکار نمی‌شد و برای امتحان مردم نبود، هر آینه قبل‌از آنکه او(حسین) به طواف بیاید خانه کعبه بسویش پرواز می‌کرد، به تحقیق مردم حجرالاسود را استلام می‌کنند، و حجرالاسود دست او(‌حسین) را استلام می‌کند، و اگر مشیت اراده مولایم(حسین) از مشیت خدای‌رحمان سرچشمه نمی‌گرفت٬ هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر پرندگان درحال پرواز هجوم می‌آورد بر شما هجوم می‌بردم،
آیا قومی را می‌ترسانید که در کودکی مرگ را به بازی می‌گیرند٬ پس در بزرگی چگونه است؟ و به جای حیوانات جان‌خویش و عزیزترین‌کسانم را در برابر آقایم فدا می‌کردم. هیهات... به دقت بنگرید و ببینید چه کسی شراب خوار است و چه کسی صاحب حوض و کوثر است؟ و چه کسی در خانه‌اش آوازخوان‌های مست دارد و چه کسی در خانه‌اش وحی و قرآن است؟ و چه کسی در خانه‌اش هوسرانی و آلات‌لهولعب دارد و چه کسی در خانه‌اش پاکی و نشانه‌های الهی است؟ و شما در گمراهی غلطی واقع شدید که قریش در آن قرار داشتند، آنها مراد‌شان کشتن رسول‌خدا(ص) بود و ما اراده کشتن فرزند دختر پیامبرتان را دارید. و تا زمانی که امیرالمؤمنین‌(ع) زنده بود (کشتن پیامبر) برایشان ممکن نبود٬ پس چگونه برای شما کشتن ابی‌عبدالله حسین(ع) ممکن شود در حالی‌ که من زنده‌ هستم؟ بیایید تا شما را به راهش آگاه کنم٬ به کشتن من اقدام کنید٬ گردن مرا بزنید، تا مرادتان حاصل شود. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و اولادتان را کوتاه کند٬ و لعنت خدا بر شما(بنی‌امیه) و اجدادتان باد».
[2]. به اشکالات متنی و فنی این خطبه در برخی پایگاه­های دیگر پرداخته شده است

کلمات کلیدی : 
خطبه / حضرت عباس بن علی / بر بام کعبه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا پرخوری باعث بیماری «برص» می‌شود؟ امام صادق(ع) می‌‌فرماید: خوردن غذا در حال سیری موجب «برص» می‌شود.(الکافی 6/269). آیا در علم پزشکی این موضوع ثابت شده است؟

پاسخ : 
1. روایتی که در پرسش مطرح شده، چنین است: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ الْأَکْلُ عَلَى الشِّبَعِ یُورِثُ الْبَرَصَ»؛[1] خوردن غذا در حال سیری «برص» را به دنبال دارد.
2. همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید این روایت می‌گوید خوردن غذا در حال سیری برص را به دنبال دارد.
3. صد البته این بدان معنا نیست که تمام پرخوران به این مرض دچار می‌شوند؛ زیرا در این صورت تعداد مبتلایان به این بیماری بسیار فراوان بود، در حالی‌که این‌گونه نیست.
4. آنچه را این روایت در صدد بیان آن است، یکی از آداب غذا خوردن بوده -و آن این‌که انسان در حالی که سیر است و معده‌اش گنجایش و ظرفیت بیش از حد را ندارد، نباید به آن فشار آورد و بیش از مقدار ظرفیتش در آن غذا بریزد- نه در مقام بیان قطعی مرض برص. ممکن است، پرخوری به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در بروز این بیماری باشد. به بیان دیگر، این روایت در صدد بیان این مسئله است که خوردن در حال سیری بیمازی‌زا است. و این مسئله از نظر علم پزشکی ثابت شده است.

پی نوشت: 
[1]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج 6، ص 269، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

کلمات کلیدی : 
پرخوری / بیماری برص
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
می‌‌گویند تربت شفا دهنده امام حسین(ع) خاکی است سرخ رنگ که از داخل قبر قسمت بالای سر حضرت می‌‌جوشد و تربت شفا دهنده، آن تربت است؛ آیا این صحت دارد؟

پاسخ : 
احادیثی که درباره فضیلت تربت امام حسین(ع) آمده با مضامین مختلف نقل شده است؛ بنابراین، منحصر در آنچه در پرسش آمده نیست، اگرچه ممکن است اثر بخشی تربت با خصوصیات یاد شده بیشتر باشد که به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود.
1. یونس بن ربیع ‌می‌گوید: امام صادق(ع) فرمود: «بالای سر امام حسین(ع)، خاک قرمزى است که در آن شفای هر دردى غیر از مرگ می‌باشد». یونس بن ربیع ‌گوید: «بعد از این‌که، این حدیث را شنیدم نزد قبر حاضر شده و طرف سر قبر را حفر کردیم و چون به قدر یک ذراع کندیم از قسمت بالای سر قبر، خاک‌هایى مثل ریگ‌هاى ریزى که آب، آنها را با خود می‌آورد بر ما ریخته شد، رنگ آنها قرمز و اندازه‌شان قدر یک درهم بود، آنها را با خود به کوفه آورده پس آن‌را مخلوط کرده و به صورت خمیری در آورده و پنهان‌شان نمودیم و بعد به تدریج از آن به مردم می‌داده تا با آن مریض‌هاى خود را مداوا کنند».[1]
2. ابو حمزه ثمالى از امام صادق(ع) پرسید: «فدایت شوم می‌بینم اصحاب ما را که تربت حائر حسینی را براى شفا گرفتن می‌گیرند، و مى‌گویند در این تربت شفا هست؛ درست است؟
امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: «از خاک قبر تا فاصله 4 میل درمان جویند، و همچنان است خاک قبر جدّم رسول خدا(ص)، خاک قبر حسن، على بن حسین و محمّد بن علی(ع)، از آن برگیر که شفای هر درد و بیماری، و سپر از هر چه از آن ترس داشته باشی، است و هیچ دارویى با آنها برابر نیست جز دعا و همانا بی‌اثرى آنها به سبب مخلوط شدن آن خاک با آنچه در ظرف باقیمانده (ظروفى است که تربت‌ها را در آنها می‌ریزند) و یا به جهت کمتر بودن یقین کسى است که با آنها می‌خواهد خود را درمان کند، ولى آنان که یقین کامل دارند، در صورت به کارگیری آن برای معالجه، به اذن خدا شفا برایشان حاصل می‌شود...».[2]
3. امام صادق(ع) فرمود: «تربت قبر امام حسین(ع) را از اطراف قبر به مساحت هفتاد باع (اندازه‌ کشیدن دو دست‌)[3] در هفتاد باع می‌توان برداشت».[4]

پی نوشت: 
[1]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص 279، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356ش.
[2]. همان، ص 280 – 281.
[3]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 8، ص 21، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
[4]. کامل الزیارات، ص 281.

کلمات کلیدی : 
امام حسین / تربت شفا دهنده / خاک سرخ رنگ / تربت قبر پیامبر اسلام و ائمه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایتی به این مضمون صحت دارد که در قیامت به حافظ قرآن می‌گویند بخوان و بالا برو؟!

پاسخ : 
کسانی که قرآن می‌خوانند چه به عنوان حافظ، و چه به عنوان قاری و تلاوت کننده از روی مصحف شریف، هم دارای احترام و ارزش بسیار هستند، هم دارای مسئولیتی بزرگ و خطیر، چنانچه رسول اکرم(ص) می‌فرماید: «ای قاریان و تلاوت کنندگان قرآن! تقوا پیشه کنید و از خداى عز و جل بترسید در آنچه از کتاب خود به شما داده است؛ زیرا من مسئولم و شما هم مسئولید، من مسئولم از تبلیغ و رسالت و شما هم مسئولید نسبت به آنچه که از کتاب‌ خدا و سنّت‌ من‌ دریافتید».[1]
روایات زیادی در فضیلت و ارزش تلاوت کنندگان و حافظان قرآن وارد شده است، که ما به دو نمونه آن به جهت ارتباط با سؤال اشاره می‌نماییم:
۱. پیامبر خدا(ص) فرموده است: «قرآن را بیاموزید زیرا که در روز قیامت قرآن به صورت جوانى زیبا که رنگ صورتش متغیر باشد نزد خواننده خود می‌آید و به او می‌گوید: منم که شب تو را به بیدارى به پایان بردم، روزهاى داغ تو را به تشنگى بسر آوردم، و آب دهانت را خشک کردم، و اشکت را روان ساختم، (اکنون) هر کجا بروى من هم با تو باشم، و هر تاجرى (امروز) به دنبال تجارت خویش است (که در دنیا کرده است) و من امروز بسود تو در پس تجارت هر تاجرى باشم، و به زودى کرامتى نیز از جانب خداى عز و جل به تو رسد. پس شادمان باش، و (در این حال) تاجى بیاورند و بر سرش نهند، و امان نامه (از آتش دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاوید بودن در بهشت را به دست چپش، و دو جامه بهشتى به او بپوشانند، سپس به او گفته می‌شود: بخوان و بالا برو، پس هر یک آیه که بخواند یک درجه بالا می‌رود، و به پدر و مادر او نیز در صورتى که مؤمن باشند دو جامه می‌پوشانند، و به آن دو می‌گویند: این پاداش آن قرآنى است که به فرزندتان آموختید».[2]
۲. در روایتی دیگر، امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هر که در حال جوانى قرآن بخواند و با ایمان هم باشد، قرآن‌ با گوشت‌ و خونش بیامیزد، و خداى عز و جل او را با فرشتگان پیغام برنده و نیک رفتارش رفیق کند، و قرآن براى او در روز قیامت پرده و مانعى از آتش باشد و گوید: پروردگارا هر کارگرى به مزد کار خویشتن‌ رسیده جز کارگر من، پس گرامى‌‌ترین عطاهاى خود را به او برسان، خداى عزیز و جبار دو جامه از جامه‌‌هاى بهشتى به او بپوشاند و بر سرش تاج کرامت نهاده شود، سپس به قرآن گفته می‌شود: آیا ما تو را در باره این شخص خشنود کردیم؟ قرآن می‌گوید: پروردگارا من برتر از این در باره او میل داشتم، پس نامه امان (از دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاویدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت گردد، پس به او گفته شود: بخوان (قرآن را) و یک درجه بالا برو، سپس به قرآن می گویند: آیا آنچه تو خواستى به او رساندیم و تو را خشنود کردیم؟ قرآن می‌گوید: آرى».[3]
این روایات، شامل حافظ و تلاوت کننده هر دو می‌شود، و اختصاصی به حافظان قرآن ندارد، البته اگر کسی علاوه بر قرائت و تلاوت قرآن، به خود رنج و سختی دهد و با زحمت قرآن را حفظ نماید به او پاداش دو چندان، عنایت می‌شود.[4]
گفتنی است؛ این مقامات و درجات، در صورتی به قاری و حافظ قرآن عطا می‌شود که به قرآن عمل نموده باشند، چنانچه نبی مکرم اسلام فرموده‌اند: «چه بسا تلاوت کننده قرآن که قرآن او را لعنت می کند.»[5]
در روایتی دیگر امام صادق(ع) می‌فرمایند: «قاریان قرآن سه گروه‌اند:
۱. کسانی که با خواندن قرآن قصد نزدیک شدن به حاکمان و استفاده مادی از آنان و تفاخر و گردن فرازی در برابر مردم را دارند این گروه اهل جهنم هستند.
۲. افرادی که قرآن می‌خوانند حروف و عبارات قرآن را حفظ می‌کنند ولی حدود قرآن را ضایع نموده و به آن عمل نمی‌کنند این گروه نیز اهل جهنم هستند.
۳.کسانی که قرآن می‌خوانند و به حلال و حرامش عمل می کنند این گروه کسانی هستند که خداوند آنان را از فتنه ها و امتحانات نجات می دهد و آنان اهل بهشت هستند و هر کسی را که بخواهند می توانند به اذن خدا شفاعت نمایند».[6]
آنچه از مجموع روایات به دست می‌‌آید آن است که خواننده و حافظ قرآن هر آیه‌ای را که به آن عمل نموده باشد، در روز قیامت آن‌را می‌خواند ترفیع درجه می‌گیرد و بالا می‌رود.

پی نوشت: 
[1]. کلینى، محمد، الکافی، محقق، مصحح، غفارى على اکبر - آخوندى، محمد، ج 2، ص 606، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
[2]. الکافی، ج 2، ص 603.
[3]. الکافی، ج ‌2، ص 603 – 604.
[4]. الکافی، ج ‌2، ص 604.
[5]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق، مصحح، جمعى از محققان،‌ ج 89، ص 184، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
[6]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 6، ص 183،مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق.

کلمات کلیدی : 
قیامت / حافظ قرآن / مقام و جایگاه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
«وَ مَعْرِفَةٍ یَفْرُقُ بِهَا بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِل‏» یعنی چه؟

پاسخ : 
جمله: «وَ مَعْرِفَةٍ یَفْرُقُ بِهَا بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِل»،[1] قسمتی از خطبه اول نهج البلاغه است که امام علی(ع) در چگونگی خلقت حضرت آدم(ع) آن‌را بیان فرمود. معنای سخن آن‌حضرت این است که خداوند شناختی به حضرت آدم(ع) عنایت فرمود که به وسیله آن حق را از باطل شناسایی کند.
امام علی(ع) در این‌جا به وجه امتیاز انسان بر حیوانات اشاره می‌کند؛ یعنی «قوه عاقله» در وجود انسان. خداوند پس از آن‌که کار خلقت انسان را از نظر ظاهر به پایان رساند، در وجودش قوه عاقله را قرار داد، و آن چیزی است که حیوانات فاقد آن هستند. این قوه عاقله همان چیزی است که انسان با آن کلیات را درک می‌‎کند و به وسیله آن حق و باطل را تشخیص می‌‎دهد.

پی نوشت: 
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، ص 42، صالح، صبحی، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

کلمات کلیدی : 
شناخت حق و باطل / قوه عاقله / سخن امام علی در نهج البلاغه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
این‌که در روایتی تجارت در مصر را مستحب دانسته ولی زندگی در آن را مکروه، از جهت سندی و متنی صحیح است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
لطفاً این روایت را اجمالاً توضیح دهید: «مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ التَّمِیمِی عَنْ عَلِی بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ ذَکرْتُ لَهُ مِصْرَ فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) اطْلُبُوا بِهَا الرِّزْقَ وَ لَا تَطْلُبُوا بِهَا الْمَکثَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) مِصْرُ الْحُتُوفِ یقَیضُ لَهَا قَصِیرَةُ الْأَعْمَارِ».

پاسخ :
على بن اسباط از شخصى روایت مى‌کند که؛ نزد امام صادق(ع) نام مصر را به میان آورد.
امام(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: «در آن‌جا روزى بجویید و در پى ماندن و سکونت نباشید». آن‌گاه امام صادق(ع) فرمود: «مصر، شهر مرگ است. کوتاهى عمر براى آن مقدّر شده است».[1]
این روایت به جهت «عن رجل» مرسل است.[2] اما سایر راویان آن ثقه و مورد اطمینان هستند.
اگر درستی متن روایت را بپذیریم، هر چند شیخ حرّ عاملی این روایت را در بابی با عنوان «اسْتِحْبَابِ طَلَبِ الرِّزْقِ بِمِصْرَ وَ کَرَاهَةِ الْمَکْثِ بِهَا»[3] آورده است‌، همچنین اندکی از فقها[4] نیز با توجه به این روایت فتوا به استحباب تجارت در مصر داده‌اند، اما نباید از این حقیقت غافل شد که این سخن مربوط به وقت صدور روایت است؛ و اطلاقی برای آن نیست؛[5] یعنی با توجه به موقعیّت تجاری و منطقه‌ای مصر در عصر پیامبر اسلام(ص) و امام صادق(ع) این روایت بیان شده است، به همین جهت، اطلاقی برای آن نیست؛ و این‌گونه نیست که در همه زمان‌ها تجارت در مصر مستحب باشد و برای تاجر فایده داشته باشد و یا مکث و زندگی در مصر کراهت داشته باشد. شاید به دلیل وجود بیماری­هایی؛ مانند مالاریا در آفریقا و حاشیه رودخانه­ها، سکونت بیش از حد نیاز در آن‌جا توصیه نشده است.

پی نوشت: 
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 5، ص 318، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[2]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولی، سید هاشم، ج 19، ص 439، ‌دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1404ق.
[3]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 17، ص 465، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق.
[4]. آل عصفور بحرانی، حسین، الأنوار اللوامع فی شرح مفاتیح الشرائع، محقق و مصحح: آل عصفور، محسن، ج 11، ص 127، ‌مجمع البحوث العلمیة، قم، چاپ اول، بی‌تا.
[5]. حسینى شیرازى، سید محمد، المال، أخذاً و عطاءً و صرفاً، محقق و مصحح: صاحب مهدى‌، ص 85، مؤسسة الوعی الاسلامی، دار العلوم، بیروت، چاپ اول، 1425ق.

کلمات کلیدی : 
تجارت / مصر / سکونت در مصر / موقعیت منطقه‌ای
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معنای کلمه «اختیال» که در روایات «مَنْ مَشَى فِی الْأَرْضِ اخْتِیالاً» آمده، چیست؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
با توجه به روایات زیر، معنای اختیال چیست؟ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ‌ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ مَشَى علی الْأَرْضِ اخْتِیالًا لَعَنَتْهُ الْأَرْضُ وَ مَنْ تَحْتَهَا وَ مَنْ فَوْقَهَا. عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَیلٌ لِمَنْ یخْتَالُ فِی الْأَرْضِ یعَانِدُ جَبَّارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.

پاسخ :
در روایات مورد پرسش می‌خوانیم:
امام صادق(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) فرمود: «هر که با خودبزرگ‌بینی و تکبّر بر روى زمین راه رود، زمین و آنچه در زیر آن و در بالاى آن است، او را لعنت کنند».[1]
امام باقر(ع) روایت نموده که پیامبر خدا(ص) فرمود: «واى بر آن‌کس که در زمین خودبزرگ‌بینی و تکبّر کند که این شخص با آفریدگار قاهر آسمان‌ها و زمین مخالفت ورزیده است».[2]
چند نکته درباره این دو روایت بیان می‌شود:
یک. این روایات بیانگر کیفر کسانی هستند که با خود بزرگ‌بینی و گردن افرازى بر زمین راه می‌روند.
دو. «اختیال» و «خُیَلاء» از ریشه خیل به معنای خود بزرگ‌بینی[3] و تکبّر[4] است. و اسلام، تکبّر را مورد سرزنش و نکوهش قرار داده، پیروانش را از آن بر حذر می‌دارد؛[5] قرآن کریم می‌فرماید: «من آنهایى را که در روى زمین به ناحق ادّعاى بزرگى می‌کنند، از آیات رحمتم روی‌گردان خواهم ساخت».[6] و در جاى دیگر می‌فرماید: «خداوند متکبّران را دوست نمی‌دارد».[7]
روحیه «خود بزرگ‌بینى» گاه انسان را در برابر خدا و پیامبر به تمرّد و سرکشى می‌کشاند وگاه او را در میان همنوعان به برتری جویى و استکبار وا می‌دارد.[8]

پی نوشت: 
[1]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 275، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406ق.
[2]. همان.
[3]. بستانی، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی- فارسی، ص 27، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1375ش.
[4]. ‌طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‌، سید احمد، ج 5، ص 367، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 304، دارالعلم‌، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[5]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa24545
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa21540
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa24500.
[6]. اعراف، 146.
[7]. نحل، 23.
[8]. ر.ک: نراقى، ملا احمد، معراج السعادة، ص 290 – 292، هجرت، قم، چاپ پنجم، 1377ش.

کلمات کلیدی : 
تکبر / اختیال / خود بزرگ‌بینی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حقیقت دارد امام علی(ع) زنی را برای باز پس‌گیری نامه‌ محرمانه ای، به عریان و برهنه کردن، تهدید نموده است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
زنی، حامل نامه‌ای بود که از برنامه فتح مکه پرده بر می‌داشت و به اطلاع مشرکان مکه می‌رساند. حضرت علی(ع) و زبیر به دستور پیامبر اکرم(ص) بایستی آن زن را متوقّف کرده و آن نامه را می‌گرفتند. در این حال به خاطر حاشای آن زن آنها او را تهدید کردند و گفتند: به خدا قسم! اگر نامه را ندهی تو را عریان کرده و نامه را گرفته و تو را خواهیم کشت. اگر آن زن آن نامه را نمی‌داد آنها این کارها را بایستی انجام می‌دادند چون قسم خورده بودند. قضیه چیست؟

پاسخ :
اصل این روایت چنین است:
زمانی که پیامبر گرامی اسلام(ص) تصمیم به فتح مکه گرفت، از خداوند خواست که جریان کار او را (از حرکت و تجهیز لشکر و دیگر کارها) از قریش پوشیده دارد، تا به صورت ناگهانى بر آن شهر حمله کند. از این‌ رو، همه کارهاى مربوط به این حرکت و حمله را پنهانى انجام می‌داد، ولى [با همه احوال] یکی از یاران پیامبر(ص) به نام حاطب بن أبى بلتعة نامه‌اى به اهل مکه نوشت و خواست تا آنان را از تصمیم رسول خدا(ص) براى فتح مکه، به وسیله این نامه آگاه سازد. او قبلاً در مکه می‌زیست و پس از آن اسلام اختیار کرد و به مدینه هجرت کرده بود. او چون آب و ملکى در مکه نداشت و برخى از خاندان او نیز هنوز در مکه بودند، ناچار بود که با بزرگان مکه در تماس باشد، و راه دوستى خود را با آنها نبندد، البته از آن مسلمان‌هاى محکم و پابرجائى نیز نبود که به خاطر اسلام از همه چیز در این راه بگذرد.
در تفاسیر نقل شده که آیه «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّى وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیهْم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُواْ بِمَا جَاءَکُم مِّنَ الْحَقّ‌ِ یخُرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُم ...»،[1] در مورد همین داستان و رفتار حاطب بن أبی بلتعة نازل شده است.[2]
به هر حال او این نامه را به زنى سیاه پوست -که در مدینه از راه گدائى روزگار خود را می‌گذرانید و امرار معاش می‌کرد- سپرد که آن‌را به سران قریش برساند و براى این کار دستمزد خوبى به او داد.
حاطب به آن زن دستور داد که از بیراهه برود (مبادا گرفتار شود و نامه به دست مسلمانان بیفتد). از آن سو، بر رسول خدا(ص) وحى رسید و جبرئیل جریان نامه‌نگارى به اهل مکه را به پیامبر(ص) خبر داد، پس رسول خدا(ص)، امام علی(ع) را طلبید و به او فرمود: «همانا برخى از پیروان من نامه به مردم مکه نگاشته، خواسته تا در آن نامه از جریان کار و تصمیم ما آنان را آگاه ساخته، در صورتى که من از خدا خواسته بودم که جریان کار ما را بر آنها پوشیده دارد. آن نامه همراه زن سیاه پوستى است که از بیراهه به سوى مکه روان شده، پس شمشیرت را بردار و وقتی به او رسیدی، نامه را از او گرفته نزد من بیاور»، سپس پیامبر(ص) زبیر را خواست و به او فرمود: «در این راه همراه على برو و با او باش».
امام على(ع) با زبیر به راه افتاد و از بیراهه به سوى مکه رهسپار شدند تا به آن زن رسیدند، ابتدا زبیر پیش آن زن رفت و از او راجع به نامه‌اى که نزدش بود پرسید، آن زن وجود چنین نامه‌اى را نزد خود انکار کرد و سوگند یاد نمود که چنین چیزى نزد او نیست و گریه کرد، پس زبیر به على(ع) گفت: من گمان ندارم نامه همراه این زن باشد بیا تا نزد رسول خدا(ص) بازگردیم و از بی‌گناهى این زن، آن حضرت را آگاه کنیم، امام علی(ع) [خشمناک شد و] فرمود: «رسول خدا‌(ص) به من خبر داده که نامه همراه این زن است و به من دستور داده که نامه را از او بگیرم و تو می‌گویى نامه همراه او نیست؟»؛ یعنى رسول خدا(ص) - نعوذ باللَّه - دروغ گفته و این زن راست می‌گوید؟ سپس حضرت علی(ع) شمشیر را از نیام کشید و پیش آن زن رفته فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُخْرِجِی الْکِتَابَ لَأَکْشِفَنَّکِ ثُمَّ لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَک‌»؛ آگاه باش! به خدا سوگند! اگر نامه را بیرون نیاورى تو را بازرسى می‌کنم، سپس گردنت را [با این شمشیر] می‌زنم؟ زن [که آثار خشم را در چهره على دید و می‌دانست که آنچه گفته است انجام می‌دهد] گفت: حال که چنین است اى پسر ابو طالب! رو از من باز گردان [تا نامه را بیرون آورم و به تو بدهم]، امام علی(ع) روى از آن زن برگردانید و آن زن مقنعه و روسرى خود را باز کرد و نامه را که در گیسوى خود پنهان کرده بود بیرون آورد و به آن حضرت داد، على(ع) نامه را گرفت و نزد پیامبر(ص) آورد.
رسول خدا(ص) دستور داد مردم را به مسجد دعوت کنند، جارچى آن حضرت جار کشید و مردم به مسجد آمدند، رسول خدا(ص) به منبر رفت و آن نامه را به دست گرفت و فرمود: «اى مردم! من از خدا خواسته بودم که جریان کار ما را از قریش مکه پنهان دارد، ولى مردى از شما به مردم مکه نامه نوشته و آنها را از جریان کار ما آگاه کرده، پس نویسنده آن نامه [هر که هست] برخیزد و گر نه وحى خداوند او را رسوا خواهد کرد (یعنى اگر خود او برنخیزد جبرئیل او را به من معرفى کرده و من می‌گویم او که بوده؟)».
کسى برنخاست، دوباره رسول خدا(ص) همان سخن را بازگو کرد، و فرمود: «نویسنده نامه برخیزد و گر نه وحى او را رسوا سازد»، پس حاطب بن أبى بلتعة برخاست و گفت: اى رسول خدا! نویسنده نامه من بودم، و (نوشتن این نامه) نه از روى نفاق من بوده، و نه این‌که پس از یقین به نبوّت شما و اسلام شکى در دل من پدیدار گشته باشد.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «پس چه چیز تو را واداشت که این نامه را بنویسى؟»، حاطب گفت: اى رسول خدا! خانواده من در مکه هستند و من در آنجا فامیلى ندارم که از آنها نگهبانى کند، ترسیدم در این جریان که در پیش است آنها پیروز گردند، خواستم بدین وسیله منّتى بر آنها داشته باشم و این کار سبب شود که هنگام پیروزى، آنها به خاندان من که در مکه هستند آزارى نرسانند، و این کار از روى شک و شبهه من در این دین نبوده است.
عمر بن خطاب گفت: اى رسول خدا! دستور دهید تا من او را بکشم چون او با این عمل، منافق گشته است؟
رسول خدا(ص) فرمود: «[نه، او را نکش] او از کسانى است که در جنگ بدر بوده، و شاید خداى تعالى بدان‌ها نظر مرحمتى فرموده و آنان را آمرزیده باشد، او را از مسجد بیرون کنید. در این هنگام او را با کتک از مسجد بیرون انداختند و او نگاهش به سوى پیامبر(ص) بود که شاید دل مهربان آن حضرت به حال او رقّت کند، که رسول خدا(ص) دستور باز گرداندن او را به مسجد داد و به او فرمود: «من از تو و گناهت درگذشتم، و تو نیز از پروردگار خویش آمرزش‌ بخواه و به سوى چنین گناهانى بازگشت مکن».[3]
این داستان با اندکی تفاوت در منابع شیعه[4] و سنی[5] ذکر شده است. البته برخی از منابع اهل سنت نیز اصل این داستان را نقل کرده‌اند ولی به جزئیات _به خصوص فرستادن امام علی(ع) و گرفتن نامه از آن زن_ اشاره‌ای نکرده‌اند.[6]
در این‌جا باید دقت شود که؛ امام علی(ع) در مقام تهدید به آن زن گفت: «لَأَکْشِفَنَّکِ»؛ این کلمه –همان‌طور که برخی از مترجمان در مقام ترجمه بیان داشته‌اند- می‌تواند غیر مستقیم به معنای گشتن و بازرسی باشد که با داستان نیز هم‌خوانی دارد و اشکالی بر آن وارد نمی‌شود؛ زیرا در عملیاتی بسیار حساس و کلیدی مانند فتح مکه که می‌تواند جان بسیاری از مسلمان‌ها را به خطر بیندازد، بازرسی زن نامحرم اشکالی نداشته است، علاوه بر این‌که شاید امام می‌دانست با تهدیدی این‌گونه، او خود نامه را تحویل خواهد داد.
همچنین اگر این کلمه به معنای ظاهر خود باشد، می‌تواند به معنای کشف جزئی از بدن مانند برداشتن روسری و مقنعه باشد. در عین حال، دلیلی بر این‌که کلمه «لَأَکْشِفَنَّکِ» بر عریان کردن کامل دلالت کند وجود ندارد و قرائن نیز برخلاف آن است؛ زیرا قطعاً این چنین برخوردی موجب مخالفت دیگران می‌شده است.

پی نوشت: 
[1]. ممتحنه، 1:«اى اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستى می‌کنید، در حالى که آنان به طور یقین به آنچه از حق براى شما آمده کافرند، و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدا که پروردگار شماست [از وطن‌] بیرون مى‌کنند، [پس آنان را دوستان خود مگیرید».
[2]. تفسیر القمی، ج ‌2، ص 361؛ جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، تحقیق: قمحاوی، محمد صادق، ج ‌5، ص 325، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405ق؛ مفاتیح الغیب، ج ‌29، ص 515؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‌19، ص 226، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[3]. شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‌1، ص 56 – 59، ‌کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق؛ رسولى محلاتى، سید هاشم، ترجمه الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 49 – 52، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ دوم، بی‌تا.
[4]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق: موسوی جزایری، سید طیب، ج ‌2، ص 361 – 362، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367ش.
[5]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‌29، ص 515- 516، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[6]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: شمس الدین، محمد حسین، ج ‌4، ص 36، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، چاپ اول، 1419ق.

کلمات کلیدی : 
امام علی / پیامبر اسلام / مکه / نامه / حاطب بن أبى بلتعة / برهنه / بازرسی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در حدیثی از امام علی(ع) نقل شده: «من از زمان تولد مظلوم بوده‏ ام به طورى که گاهى عقیل به درد چشم مبتلا می‌شد، می‌گفت من نمی‌گذارم دوا به چشم من بریزید مگر این‌که اول به چشم على بریزید. با این‌که من مبتلا به درد چشم نبودم»، آیا این روایت با توجه به سن عقیل قابل قبول است

پاسخ : 
شرح پرسش:
در حدیثی از امیرالمؤمنین علی(ع) آمده: «مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ وَلَدَتْنِی أُمِّی حَتَّى أَنْ کَانَ عَقِیلٌ لَیُصِیبُهُ رَمَدٌ فَیَقُولُ لَا تَذُرُّونِی حَتَّى تَذُرُّوا عَلِیّاً فَیَذُرُّونِّی وَ مَا بِی مِنْ رَمَد»؛ آیا این روایت با توجه به سنّ عقیل قابل قبول است؟

پاسخ :
روایاتی که در آن امیر المؤمنین علی(ع) خود را مظلوم خوانده باشد، بسیار است. در بسیاری از آنها گفتار «ما زلت مظلوماً» به کار رفته است. این روایات به حدّی زیاد بوده که گفته شده ایشان در تمام خطبه‌ها این عبارت را بیان می‌فرمود؛ همان‌طور که در تاریخ نقل شده است که؛ «علی(ع) بر منبر نمی‌رفت مگر این‌که در آخر کلام خود می‌گفت: از زمانی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، من مظلوم بوده‌ام».[1] البته این تعبیر – اگر سند آن را قبول کنیم- قطعاً به جهت مبالغه بوده که نشان از نقل بسیار این گفتار دارد.
از جمله روایات در این موضوع، روایت مورد بحث است:
«قال علی(ع): مَا زِلْتُ‌ مَظْلُوماً مُذْ کُنْتُ، إِنْ کَانَ عَقِیلٌ لَیَرْمَدُ فَیَقُولُ: لَا تَذُرُّونِی‌ حَتَّى تَذُرُّوا أَخِی عَلِیّاً، فَأُضْجَعُ فَأُذَرُّ وَ مَا بِی رَمَدٌ»؛[2] امام على(ع) فرمود: «من پیوسته از زمان تولد مظلوم بوده‌ام به طورى که گاهى عقیل به درد چشم مبتلا می‌شد، می‌گفت: من نمی‌گذارم دوا به چشم من بریزید مگر این‌که اول به چشم على بریزید با این‌که من مبتلا به درد چشم نبودم».
در منابع دیگر نیز محتوای این روایت وجود دارد که تنها در برخی عبارات با آنچه نقل شده متفاوت است.[3]
با این حال؛ سند این روایت، چندان قابل استناد نیست، بلکه حتی دارای ضعف‌هایی نیز می‌باشد.[4] علاوه بر سند، بر محتوای این روایت نیز اشکالاتی وجود دارد؛ زیرا عقیل حدود 20 سال از علی(ع) بزرگ‌تر بوده است[5] چگونه می‌توان باور کرد جوان بیست ساله برای استفاده از دواء چشم، کج خلقی کرده و بخواهد قبل از او، آن دوا را در چشم کودک یک ساله بریزند، آن هم جوانی که عقیل شاهد معجزه تولد او در درون کعبه بوده است و بعیدتر این‌که والدینی چون ابوطالب و همسرش برای رفع بهانه گیری‌های چنین جوانی، به کودک کم سن و سال آسیب برسانند و دواء در چشم سالم بریزند.
وجود چنین ضعف‌هایی سبب شده علما، بعد از نقل این روایت، کلامی در ضعف آن بیان داشته باشند؛ برای نمونه علامه مجلسی بعد از نقل این روایت می‌گوید:‌ «این روایت با توجه به تفاوت سنی امیر المؤمنین و عقیل خالی از بُعد نیست؛ زیرا بعید است کسی که بیست و دو سال دارد برای دوایی که استفاده‌اش سخت است، کودک دو ساله را مقدم کند و بعیدتر از این سرنهادن والدین به این خواسته فرزند جوان است».[6]
علما دیگری نیز شبیه این گفتار را در ضعف این روایت بیان کرده‌اند.[7]

پی نوشت: 
[1]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج 2، ص 115، انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق.
[2]. شیخ طوسی، الأمالی، ص 350، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق.
[3]. شیخ صدوق، الاعتقادات، ص 105، کنگره شیخ مفید، قم، 1414ق.
شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 45، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385ش.
[4]. در سند این روایت اشخاصی چون عبدالله بن محمد البلوی وجود دارند که علمای رجال آن را ضعیف می‌دانند: «البلوی رجل ضعیف مطعون علیه»؛‌ نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 324، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ ششم، 1365ش.
[5]. بحرانی، سید هاشم، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار(ع)، ج 2، ص 335، مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، چاپ اول، 1411ق.
[6]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‌27، ص 208، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[7]. حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار(ع)، ج 2، ص 335.

کلمات کلیدی : 
علی و عقیل / ما زلت مظلوما
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا از حیوانات هم وارد بهشت می‌شوند؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
آیا درست است که سگ اصحاب کهف هم وارد بهشت می‌شود؟

پاسخ :
روایاتی وجود دارد که ظاهراً تمام آنها به تفسیر قمی برمی‌گردد. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را به امام رضا(ع) نسبت می دهد که چنین است: «فَقَالَ الرِّضَا (ع) فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ الْبَهَائِمِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ- حِمَارَةُ بَلْعَمَ وَ کَلْبُ‌ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الذِّئْبُ وَ کَانَ سَبَبُ الذِّئْب أَنَّهُ بَعَثَ مَلِکٌ ظَالِمٌ رَجُلًا شُرْطِیّاً- لِیُحْشِمَ قَوْماً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یُعَذِّبَهُمْ- وَ کَانَ لِلشُّرْطِیِّ ابْنٌ یُحِبُّهُ، فَجَاءَ ذِئْبٌ فَأَکَلَ ابْنَهُ فَحَزِنَ الشُّرْطِیُّ عَلَیْه»؛[1]‌ از امام رضا(ع) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت مى‌‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگى که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانى فرزند او را طعمه خویش نمود.
ماجرای گرگ این‌گونه است که پادشاه ستم‌گری مرد پاسبانى را براى آزار و شکنجه قوم مؤمنى مأمور کرده بود و آن پاسبان پسرى داشت که به او بسیار علاقه‌‌مند بود، این گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگین شد، خداوند هم به جهت انتقامى که این گرگ از او گرفت، این گرگ را وارد بهشت مى‌‌سازد.

پی نوشت: 
[1]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‌1، ص 248، دار الکتاب، قم، 1367ش.

کلمات کلیدی : 
بهشت / حیوانات / سگ اصحاب کهف
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا در روایات از هر روز حمام رفتن نهی شده است، و آیا این کار موجب بیماری سِل می‌‌شود؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
چرا طبق احادیث، زیاد ماندن در حمام سبب مرض سِل می‌‌شود؟ امام رضا(ع) می‌‌فرماید: «از عادت ماندن در حمام بپرهیزید که سبب مرض سل می‌شود».

پاسخ :
در روایتی چنین آمده است:[1] «محمد بن یحیى، از أحمد بن محمد، از عبد اللَّه بن محمد حَجَّال از سلیمان جعفری» نقل می‌کند که؛ مریض شده بودم به حدی که گوشتی بر تنم نمانده بود، پیش امام رضا(ع) رفتم [و این موضوع را با امام(ع) در میان گذاشتم،] آن‌حضرت فرمودند: «دوست داری گوشت به بدنت بروید؟» گفتم: بله. امام(ع) فرمود: «یک روز در میان[2] به حمام برو تا گوشت‌هایت باز گردد، ولی اگر زیاد حمام روى(هر روز) مسلول می‌شوی». که خواهیم گفت منظور از «مسلول» چیست؟ 
سند روایت
الف. محمد بن یحیی العطار قمی: نجاشی از وی با احترام و بزرگی یاد کرده و او را ثقه و کثیر الحدیث نامیده است.[3]
ب. احمد بن محمد بن عیسی اشعری: وی از بزرگان اشعری در قم بوده است که شیخ طوسی وی را در حدیث، ثقه دانسته است.[4]
ج. عبدالله بن محمد حجال: نجاشی[5] او را ثقه و مورد اعتماد دانسته و همچنین شیخ طوسی او را توثیق کرده است.[6]
د. سلیمان جعفری: نجاشی و شیخ طوسی، او را توثیق کرده‌اند.[7]
بنابراین، این روایت از جهت سندی در زمره روایات صحیح است.
متن روایت
چند نکته درباره مفهوم و محتوای این روایت بیان می‌شود:
یک. این روایت را نمی‌توان به تمام موارد مشابه تعمیم داد و گفت هر شخصی و با داشتن هر بیماری، اگر گوشت‌های بدنش از بین رفته باشد و به اصطلاح بسیار لاغر شده باشد؛ با حمام رفتن، دوباره به وضعیت گذشته باز ‌گردد و گوشت بدنش بروید؛ زیرا در برخی از این‌گونه بیماری‌ها، حمام رفتن برای بیمار؛ به شدّت مضرّ است. در این روایت؛ سلیمان جعفری نامی از بیماری خود نبرده که چه بسا اگر ذکر می‌کرد؛ بسیار قابل استفاده و در نتیجه‌گیری نهایی مؤثّر بود. بنابراین، این روایت حالت کلی و عمومی ندارد.
دو. در عربی معاصر، احیاناً به دستشویی(مستراح) «حمّام» یا «حمّامات» گفته می‌شود که این معنا در روایت لحاظ نشده، بلکه با توجه به زمان صدور روایت و استعمال این لفظ در آن زمان، آنچه مورد نظر است همان مکان استحمام(حمام) مراد است.
سه. مهم‌ترین بحث این روایت، معنای کلمه «السلّ» است. سلّ از «سلل» گرفته شده است که در لغت به معنای «کشیدن و بیرون آوردن چیزى از چیز دیگر مثل کشیدن شمشیر از غلاف»، و یا مثل «سَلُّ الشّى‌ء من البیت» (به معنای بیرون بردن چیزى از خانه به صورت سرقت و دزدى) است.[8]
در اصل و ریشه این لغت؛ نوعی کم شدن بر اثر جدا شدن دیده می‌شود؛ لذا بیماری معروف «سِل» نیز از همین ریشه است؛ در این بیماری، بر اثر از بین رفتن گوشت و عضلات بدن؛ کم کم بدن انسان لاغر و نحیف می‌شود. بر اساس تعریف لغت‌دانان، بیماری سلّ به بیماری گفته می‌شود که بر اثر زخمی که در ریه ایجاد می‌شود، شخص مبتلا به سرفه‌های طولانی شده و تب خفیفی می‌گیرد و بر اثر این بیماری، لاغر و ضعیف می‌شود.[9] بنابراین، لاغر شدن و از بین رفتن گوشت و عضلات بدن، نتیجه و میراث این بیماری است.
توضیح و ترجمه روایت
در روایت مورد نظر، امام رضا(ع) می‌فرماید: «زیاد حمام رفتن(هر روز حمام رفتن) موجب سِل می‌شود»؛ یعنی چنین شخصی مبتلا به بیماری سل می‌شود.
امّا با توجه به سیاق روایت و روایات مشابه این باب، روایت مذکور را می‌توان به گونه دیگری ترجمه کرد. در این برداشت «سلّ» را به معنای لاغر شدن معنا می‌کنیم نه به معنای مبتلا شدن به بیماری سل. برای این معنا چندین قرینه وجود دارد:
اول: در این روایت، امام رضا(ع) به شخصی که مبتلا به لاغری شده است، سفارش می‌کنند یک روز در میان، به حمام رود تا گوشت بدنش بروید و در مقابل، او را از این‌که هر روز به حمام رود نهی می‌کنند؛ یعنی امام رضا(ع) در صدد است آنچه موجب قوّت بدن می‌شود را گفته و آنچه موجب لاغری و ضعف بدن می‌شود را نهی کنند. پس اصولاً ذکر بیماری سل خصوصیتی ندارد.
دوم: همان‌طور که در معنای «سلّ» بیان شد، ریشه این کلمه به معنای لاغری و نحیف‌شدنی است که بر اثر جدا شدن ایجاد می‌شود، و زیاد حمام رفتن نیز همین اثر را دارد. پس می‌توان «سلّ» را به معنای لاغری گرفت.
سوم: با توجه به سیاق روایت، احتمال دارد منظور امام رضا(ع) از «یورث السل»،[10] مبتلا شدن به میراث و نتایج بیماری سل مانند لاغر شدن باشد نه خود مرض سلّ؛ یعنی زیاد حمام رفتن، همان چیزی را به ارث می‌گذارد که یکی از اثرها و میراث بیماری سلّ است و از باب تشبیه به اثر و با توجه به بیماری شخص سؤال کننده که لاغری و نحیف شدن بود، تنها پرهیز از رسیدن به همین اثر به‌ خصوص، منظور امام بوده و با آوردن عبارت «یورث السل» اشاره به بارزترین اثر بیماری سل؛ یعنی ضعیف و نحیف شدن بدن، فرموده‌اند.
چهارم: در روایات دیگر نیز این تعبیر وجود دارد، از جمله در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که، «خوردن ماهی، باعث سلّ می‌شود».[11] از طرفی؛ روایت دیگری از امام صادق(ع) درباره خوردن گوشت ماهیان رسیده است که عبارت «یورث السل» در روایات امام رضا(ع) و این روایت را به خوبی تفسیر می‌کند، در این روایت، امام(ع) می‌فرمایند: «خوردن گوشت ماهی؛ جسم و بدن را ذوب می‌کند (لاغر می‌کند)».[12] همان‌طور که دیده می‌شود، دیگر صحبتی از بیماری سل نیست، بنابراین؛ اثر خوردن ماهی که در یک روایت تفسیر به «یورث السل» شده است، در روایت دیگر به همان معنای لغوی «سلّ»؛ یعنی لاغر و نحیف شدن، تفسیر شده است.
بله! خوردن ماهی موجب لاغر شدن انسان می‌شود، این موضوع از نظر طب امروز نیر مورد تأیید قرار گرفته است.[13] بنابراین، اگر در طب جدید، هر روز حمام رفتن و خوردن ماهی را از دلایل مبتلا شدن به بیماری سل نمی‌دانند، این موضوع با روایات مذکور تعارض ندارد؛ زیرا با توجه به قرائن گفته شده می‌توان روایات را به معنای لاغری و نحیف شدن ترجمه کرد.

پی نوشت: 
[1]. «مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ عَنْ سُلَیمَانَ الْجَعْفَرِی قَالَ مَرِضْتُ حَتَّى ذَهَبَ لَحْمِی فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (ع) فَقَالَ أَ یسُرُّکَ أَنْ یعُودَ إِلَیکَ لَحْمُکَ قُلْتُ بَلَى قَالَ الْزَمِ الْحَمَّامَ غِبّاً فَإِنَّهُ یعُودُ إِلَیکَ لَحْمُکَ وَ إِیاکَ أَنْ تُدْمِنَهُ فَإِنَّ إِدْمَانَهُ یورِثُ السِّلَّ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 6، ص 497، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.
[2]. آن‌چه در روایت آمده است؛ لفظ «غباً» است. مرحوم فیض کاشانی در کتاب وافی می‌گوید: غب به کسر «غ» و تشدید «ب» به معنای یک روز وارد حمام شدن و روز دیگر ترک کردن (روز در میان)؛ فیض کاشانی، ملا محسن،الوافی، تصحیح ضیاء الدین حسینى اصفهانى‌ ج‌6، ص 607، کتابخانه امیر المومنین (ع)، اصفهان، 1406 ق.
[3]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 353، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1407ق.
[4]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال طوسی، ص 351، انتشارات حیدریه، نجف، 1381 ق.
[5]. رجال نجاشی، ص 226.
[6]. رجال شیخ طوسی، ص 360.
[7]. رجال نجاشی، ص 182؛ رجال شیخ طوسی، ص 338.
[8]. «سَلُّ الشی‌ء من الشی‌ء: نزعه، کسلّ السّیف من الغمد، و سل الشی‌ء من البیت على سبیل السّرقة»؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 418، دارالقلم‌، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[9]. «السِّلّ: السُّلّ و السُّلال: قروح تحدث فى الرئة تسبب سعالا طویلا و تَلزمها حُمّى هادئة، و هو مرض یهزِل صاحبه و یضنیه و یقتله‌»؛ موسی، حسین یوسف، الافصاح، ج1، ص 501، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ چهارم.
[10]. به معنای «ارث رسیدن سل» که همان مسلول شدن است.
[11]. عَنِ الصَّادِقِ (ع)، «قَالَ: أَکْلُ لَحْمِ الْحِیتَانِ یورِثُ السِّل»؛ طبرسی، شیخ حسن، مکارم الاخلاق، ص 161، نشر شریف مرتضی، قم، 1370ش.
[12]. عن الصادق(ع) :«أَکْلُ سَمَکِ الطَّرِی یذِیبُ الْجَسَد»؛ مکارم الاخلاق، ص 161؛ همچنین در روایت دیگری امام (ع) می فرمایند: « مَنْ أَرَادَ أَنْ یَحْمِلَ لَحْماً فَلْیَدْخُلِ الْحَمَّامَ یَوْماً وَ یَغُبُّ یَوْماً وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَضْمُرَ وَ کَانَ کَثِیرَ اللَّحْمِ فَلْیَدْخُلِ [الْحَمَّامَ‌] کُلَّ یَوْمٍ؛ هر کس که بخواهد گوشت به بدنش بروید، یک روز در میان، حمام رود و کسانی که وزن زیاد داشته و گوشت فراوان دارند و خواهان لاغر شدن اند، هر روز به حمام روند.»؛ کافی، ج6، ص 499.
[13]. بنابر گزارش سایت سلامت نیوز، مصرف ماهی و روغنی که در آن وجود دارد باعث کاهش وزن می‌شود؛ http://www.salamatnews.com/ViewNews.aspx?ID=73155&cat=5
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا از حیوانات هم وارد بهشت می‌شوند؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
آیا درست است که سگ اصحاب کهف هم وارد بهشت می‌شود؟

پاسخ :
روایاتی وجود دارد که ظاهراً تمام آنها به تفسیر قمی برمی‌گردد. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را به امام رضا(ع) نسبت می دهد که چنین است: «فَقَالَ الرِّضَا (ع) فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ الْبَهَائِمِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ- حِمَارَةُ بَلْعَمَ وَ کَلْبُ‌ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الذِّئْبُ وَ کَانَ سَبَبُ الذِّئْب أَنَّهُ بَعَثَ مَلِکٌ ظَالِمٌ رَجُلًا شُرْطِیّاً- لِیُحْشِمَ قَوْماً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یُعَذِّبَهُمْ- وَ کَانَ لِلشُّرْطِیِّ ابْنٌ یُحِبُّهُ، فَجَاءَ ذِئْبٌ فَأَکَلَ ابْنَهُ فَحَزِنَ الشُّرْطِیُّ عَلَیْه»؛[1]‌ از امام رضا(ع) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت مى‌‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگى که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانى فرزند او را طعمه خویش نمود.
ماجرای گرگ این‌گونه است که پادشاه ستم‌گری مرد پاسبانى را براى آزار و شکنجه قوم مؤمنى مأمور کرده بود و آن پاسبان پسرى داشت که به او بسیار علاقه‌‌مند بود، این گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگین شد، خداوند هم به جهت انتقامى که این گرگ از او گرفت، این گرگ را وارد بهشت مى‌‌سازد.

پی نوشت: 
[1]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‌1، ص 248، دار الکتاب، قم، 1367ش.

کلمات کلیدی : 
بهشت / حیوانات / سگ اصحاب کهف
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا صحیح است که بعد از هر عطسه؛ اگر ذکر خاص آن گفته شود، خداوند موجودی می‌آفریند که تا روز قیامت برای عطسه کننده استغفار می‌کند؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
آیا این حدیث صحیح است؟ متن آن چگونه توجیه می‌‌شود: ابی عبد الله(ع) فرمود: «هر کسی عطسه می‌‌زند و دستش را پشت دماغش می‌گذارد و بگوید: الحمد لله رب العالمین... بعد از آن یک پرنده به اندازه یک پسته از بینی‌‌اش بیرون می‌‌آید و به سمت آسمان جهت طلب بخشش برای او پرواز می‌‌کند.

پاسخ :
عطسه، یکی از واکنش‌های طبیعی بدن انسان است، این پدیده می‌تواند در هر انسانی ظاهر شده و بعد از چند لحظه تمام شود، بدون آن‌که اثر معنوی خاصی داشته باشد، امّا اسلام و مذهب اهل بیت(ع)، با برخی از دستوراتی که بیان فرموده‌اند، همین عمل به ظاهر ساده را به وسیله‌ای برای کسب اجر و ثواب اخروی و ایجاد و تحکیم پیوندهای دوستانه و برادرانه بین مردم تبدیل کرده‌اند. در روایات متعددی آمده است: به شخصی که عطسه کرده «یَرحَمُکَ الله» بگویید؛ یعنی خداوند تو را مورد رحمت خود قرار دهد و در جواب شخص عطسه کننده بگوید: «یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ یَرْحَمُکُم‌»؛[1] یعنی خداوند شما را بیامرزد و مورد رحمت قرار دهد. وقتی این طلب رحمت و مغفرت؛ بین دو یا چند نفر رد و بدل می‌شود در نزدیک کردن قلوب آنان به یکدیگر بسیار مؤثر است.
همچنین اذکاری در برخی از روایات درباره شخصی که عطسه کرده آمده است که اگر توسط این شخص گفته شود، اثرات و اجر معنوی فراوانی برای او به همراه خواهد داشت. از جمله، روایتی است که در متن پرسش آمده است:
«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى از أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ از قَاسِمِ بْنِ یَحْیَى از جَدّش حَسَنِ بْنِ رَاشِد»، از امام صادق(ع) نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمود: «هر که عطسه زند سپس دستش را بر استخوان بینى نهد و بگوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَمْداً کَثِیراً کَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ؛ از سوراخ چپ بینى او پرنده‌اى کوچک‌تر از ملخ و بزرگ‌تر از مگس بیرون آید و برود تا به زیر عرش رسد و تا روز قیامت براى او استغفار کند».[2]
سند حدیث
الف. محمد بن یحیی العطار قمی: نجاشی از وی با احترام و بزرگی یاد کرده و او را ثقه و کثیر الحدیث نامیده است.[3]
ب. احمد بن محمد بن عیسی اشعری: وی از بزرگان اشعری در قم بوده است که شیخ طوسی وی را در حدیث، ثقه دانسته است.[4]
ج. قاسم بن یحیی: نجاشی و شیخ طوسی اگر چه از او یاد کرده‌اند، ولی صحبتی از توثیق یا تضعیف وی نکرده‌اند. بله! ابن غضائری او را ضعیف دانسته[5] که با توجه به عدم تضعیف نجاشی و شیخ طوسی، تضعیف غضائری جایگاهی ندارد.
د. حسن بن راشد: شیخ طوسی در «الفهرست»[6] و «الأبواب»،[7] مدح یا ذمّی درباره وی نیاورده است ولی ابن غضائری[8] وی را ضعیف در روایت می‌داند!
با توجه به مطالب بالا؛ می‌توان این روایت را از جهت سندی قابل قبول دانست.
متن حدیث
درباره متن حدیث چند نکته بیان می‌شود:
یک. حدیث در صدد بیان اثری ملموس (آفرینش پرنده با آن خصوصیات ظاهری و استغفارش برای عطسه زننده) است تا شنونده، پیوند نزدیک‌تری با متن حدیث ایجاد کند. شاید بتوان گفت این بیان، بهتر مردم را برای عمل به محتوای حدیث آماده می‌کند.
دو. حدیث هرگز در مقام بیان یک امر مادی نیست؛ یعنی مسلم است که چنین موجودی را با چشم نمی‌بینیم، و اصولاً برداشت راوی و دیگران از حدیث، برداشت مادی نبوده و الا از امام صادق(ع) می‌پرسیدند: چگونه ممکن است؟ ما چنین موجودی را نمی‌بینیم!
سه. از دیگر قرائنی که ثابت می‌کند یک موجود مادی منظور نیست آن است که؛ در مواردی که انسان بعد از عطسه، موفّق به گفتن این ذکر نشود، طبیعتاً چنین موجودی هم خلق نمی‌شود. بنابراین؛ خلق این موجود با این خصوصیات، بعد از گفتن ذکری است که در روایت آمده است؛ یعنی اثر ذکر که اثری معنوی است در خلق موجودی غیر مادی نقش دارد.
چهار. مفهوم و محتوای این روایت با مسائل اعتقادی منافاتی ندارد؛ زیرا قدرت خداوند برای ساخت چنین موجودی و زنده نگه داشتن و استغفار او تا روز قیامت کافی است!
پنج. مفهوم این روایت با دیگر روایات تأیید می‌شود، روایات متعددی داریم که در آن به ثواب‌هایی اشاره شده است که در اثر یک عمل صالح و یا گفتن اذکار خاص ایجاد می‌شود؛ مانند این‌که، پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:«هر شخصی که به جهت خشیت خداوند، اشکی بریزد؛ خداوند در ازای هر قطره‌ای از اشک‌هایش، به او قصری در بهشت عطا می‌کند...».[9] و عین این سخن پیامبر اکرم(ص) در برخی از منابع اهل سنت نیز آمده است.[10] از این گونه شواهد، در منابع حدیثی فراوان به چشم می‌خورد.[11]

پی نوشت: 
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 655، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق. 
[2]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَنْ عَطَسَ ثُمَّ وَضَعَ یدَهُ عَلَى قَصَبَةِ أَنْفِهِ ثُمَّ قَالَ‌ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَمْداً کَثِیراً کَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِی وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ خَرَجَ مِنْ مَنْخِرِهِ الْأَیسَرِ طَائِرٌ أَصْغَرُ مِنَ الْجَرَادِ وَ أَکْبَرُ مِنَ الذُّبَابِ حَتَّى یسِیرَ تَحْتَ الْعَرْشِ یسْتَغْفِرُ اللَّهَ لَهُ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ»؛ الکافی، ج 2، ص 657.
[3]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 353، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ ششم، 1365ش.
[4]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الأبواب(رجال طوسی)، ص 351، انتشارات حیدریه، نجف، 1381ق.
[5]. غضائری، احمد بن حسین، کتاب الضعفاء، ص 86، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1364ق.
[6]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص 137، المکتبة المرتضویة، نجف اشرف، بی‌تا.
[7]. الأبواب(رجال طوسی)، ص 181.
[8]. کتاب الضعفاء، ص 49.
[9]. «...وَ مَنْ ذَرَفَتْ عَینَاهُ مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَانَ لَهُ بِکُلِّ قَطْرَةٍ قَطَرَتْ مِنْ دُمُوعِهِ قَصْرٌ فِی الْجَنَّةِ مُکَلَّلًا بِالدُّرِّ وَ الْجَوْهَرِ فِیهِ مَا لَا عَینٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ...»؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 17، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[10]. ابن أبی أسامة(تمیمی بغدادی خصیب)، أبو محمد حارث بن محمد، بغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث، محقق: صالح باکری، حسین أحمد، ج 1، ص 309، مرکز خدمة السنة و السیرة النبویة، المدینة المنوّرة، چاپ اول، 1413ق.
[11]. در همین حدیث طولانی موارد متعددی از این دست به چشم می‌خورد.

کلمات کلیدی : 
عطسه / استغفار / ذکر عطسه / بیرون آمدن پرنده
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تقسیم بندی نهج البلاغه چگونه است؟

پاسخ : 
سید رضى، در مقدمه نهج البلاغه، انگیزه و روش خود را در جمع‌‌آورى این کتاب شریف، چنین بیان مى‌کند: من در سنین جوانى شروع به تألیف کتابى در خصایص ائمه(ع) نمودم که اخبار و کلمات آن بزرگواران را به صورت گل‌‌چین شده جمع‌‌آورى نمایم؛ زمانى که خصایص مربوط به امیر المؤمنین(ع) را به اتمام رساندم، مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم کتاب را کامل نمایم. در پایان فصول این کتاب، فصلى در کلمات قصار آن‌حضرت آمده بود، لکن خطبه‌ها و نامه‌هاى مفصل ایشان را ذکر نکرده بودم. چون عده‌اى از دوستان این فصل از کتاب را دیدند، برایشان بسیار جالب بود، لذا از من درخواست کردند کتابى مستقل پیرامون کلمات گران‌‌بهاى امیر مؤمنان(ع)، در موضوعات گوناگون تألیف نمایم؛ من هم که دیدم چنین گرد‌آورى تاکنون انجام نشده، دست به کار تألیف این کتاب عظیم شدم... و نام آن‌را نهج البلاغه نهادم.[1]
با توجه به مطالب بیان شده، نهج البلاغه در سه بخش تنظیم شده است:
۱. خطبه‌ها: ۲۴۱ خطبه،
۲. نامه‌ها: ۷۹ نامه،
۳. کلمات قصار(حکمت‌ها): ۴۸۰ کلمه،

پی نوشت: 
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، صالح، صبحی، ص ۳۴، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

کلمات کلیدی : 
نهج البلاغه / کلمات / خطبه / نامه / تقسیم بندی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیثی به این مضمون داریم که «هدیه، باعث کور شدن چشم قاضی می‌شود»؟

پاسخ : 
با جست‌وجویی که در منابع حدیثی انجام شد؛ روایتی با عبارات و الفاظ اشاره شده در پرسش یافت نشد، اما روایات دیگری داریم که می‌توان این معنا و مضمون را از آنها استفاده کرد:
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الهدیّة تعور عین الحکیم»؛[1] هدیه، چشم خردمند و دانا را کور می‌کند.
همچنین در روایتی آمده است: «الهَدِیَّةُ تَعُورُ عَیْنَ السُّلْطَان‌»؛ هدیه، چشم حاکم و فرمانروا را کور می‌کند.
مقصود این است که هدیه به شخص دانا و حاکم باعث می‌شود که او را از دیدن خطاها و لغزش‌ها و درخواست‌هاى نابجاى هدیّه دهنده کور و کر ‌سازد.
قاضی نیز از جهت این‌که شخص دانا و خردمندی در امر قضاوت است و وظیفه او برپایی عدالت و حق و حل اختلاف میان طرفین دعوا از روی علم و آگاهی است؛ باید از کسی هدیه نگیرد؛ چرا که ممکن است در دل او وسوسه شیطان رفته و نگذارد که به درستی دادرسی کرده و حق را از باطل تشخیص دهد و یا اگر حق را تشخیص دهد، به جهت این هدیه، فریب شیطان را خورده و ظلم به یک طرف دعوا نماید. حتی برخی از فقها گفته‌اند که قاضی پس از تمام شدن مرافعه نیز احتیاط کند و هدیه‌ای از طرفین دعوا نگیرد.[2]

پی نوشت: 
[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 3، ص 299(پاورقی)، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق؛ النبهانی‌، یوسف بن إسماعیل، وسائل الوصول إلى شمائل الرسول صلى الله علیه و آله و سلم‌، ص 321، دار المنهاج‌، بیروت، چاپ دوم، 1425ق؛ ابن المقریء، أبو بکر محمد بن إبراهیم، المعجم، تحقیق: أبی عبد الحمن عادل بن سعد، ص 159، مکتبة الرشد، الریاض، چاپ اول، 1419ق.
[2]. موسوی گلپایگانی، سید محمدرضا، مجمع المسائل، محقق و مصحح: کریمی جهرمی، علی، ثابتی همدانی، علی، نیری همدانی، علی، ‌ج 3، ص 158، دار القرآن الکریم‌، قم، چاپ دوم، 1409ق.

کلمات کلیدی : 
هدیه / قاضی / کور کردن چشم / حکیم / سلطان
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه کسانی هرگز به بهشت راه نمی‌‌یابند؟

پاسخ : 
در ارتباط با کسانی که وارد بهشت نمی‌‌شوند، آیات و روایات چنین می‌گویند:
الف. آیات قرآن کریم
قرآن کریم مشرکان، متکبران و تکذیب کنندگان آیات الهی را در زمره کسانی می‌داند که هرگز به بهشت راه نخواهند یافت.
1. «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‌شود و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر این‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنه‌کاران را جزا مى‌‌دهیم».[1]
2. «به تحقیق آنان‌که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، اللَّه پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید؛ زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام می‌کند، و جایگاه او آتش است و ستم‌کاران را یاورى نیست».[2]
3. «و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخ‌اند، جاودانه در آن خواهند ماند».[3]
ب. روایات
لحن روایات مورد انسان‌هایی که به بهشت نمی‌روند متفاوت است. در برخی روایات محرومان از بهشت سه گروه، در تعدادی چهار گروه و در بعضی حدود ده طایفه ذکر شده‌اند -البته این روایات در صدد بیان مصداق هستند، نه بیان انحصار-؛ مانند:
1. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ثَلَاثَةٌ لَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قَاطِعُ رَحِم‌»؛[4] رسول خدا(ص) فرمود: سه طایفه وارد بهشت نمی‌شوند؛ دائم الخمر، کسی که شغلش ساحری است، و کسی که پیوند خویشاوندى را بریده باشد.
2. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع) قَالَ: أَرْبَعَةٌ لَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ الْکَاهِنُ وَ الْمُنَافِقُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الْقَتَّاتُ وَ هُوَ النَّمَّامُ»؛[5] امام صادق(ع) فرمود: کاهن(غیب‌گو)، منافق، دائم الخمر و سخن چین، وارد بهشت نمی‌شوند.
3. رسول خدا(ص) می‌فرماید: خداى عز و جل بهشت را از دو نوع خشت آفرید؛ یک خشت طلا و یک خشت نقره، دیوارهایش را یاقوت و طاقش را از زبرجد و سنگریزه‌‌اش را لؤلؤ و خاکش را زعفران و مشک خوشبو قرار داد، سپس به آن فرمود سخن بگوى، عرض کرد خدایى نیست به جز تو؛ خداى زنده و پایدار؛ سعادت‌مند آن‌کسی است که در من جاى دارد. پس خداى عز و جل فرمود: به عزت، بزرگى، شکوه و بلندى مقامم سوگند که به بهشت داخل نمی‌شود دائم الخمر، خود فروش، سخن چین، بى‌‌غیرت در باره همسر، کسى که پیوند خویشاوندى را بریده باشد و... .[6]
با توجه به مطالب ارائه شده، می‌توان گفت این گروه‌ها هرگز وارد بهشت نمی‌شوند، در صورتی که موفق به توبه نشوند، اما در صورتی که توبه کنند با توبه تمام گناهان بخشوده خواهد شد، حتی شرک.

پی نوشت:
[1]. اعراف، 40. «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فی‌ سَمِّ الْخِیاطِ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمین‌».
[2]. مائده، 72. «لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی‌ إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصار».
[3]. اعراف، 36. «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون».
[4]. ابن بابویه، محمد بن على‌، خصال، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 1، ص 179، جامعه مدرسین‌، قم، چاپ اول، 1362ش.
[5]. ابن بابویه، محمد بن على‌، امالی، ص 404، کتابچى‌، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.
[6]. خصال، ج ‌2، ص 436، «... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْجَنَّةَ خَلَقَهَا مِنْ لَبِنَتَیْنِ لَبِنَةٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٍ مِنَ فِضَّةٍ وَ جَعَلَ حِیطَانَهَا الْیَاقُوتَ وَ سَقْفَهَا الزَّبَرْجَدَ وَ حَصْبَاءَهَا اللُّؤْلُؤَ وَ تُرَابَهَا الزَّعْفَرَانَ وَ الْمِسْکَ الْأَذْفَرَ فَقَالَ لَهَا تَکَلَّمِی فَقَالَتْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ قَدْ سَعِدَ مَنْ یَدْخُلُنِی فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِزَّتِی وَ عَظَمَتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِی لَا یَدْخُلُهَا مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ لَا سِکِّیرٌ وَ لَا قَتَّاتٌ وَ هُوَ النَّمَّامُ وَ لَا دَیُّوثٌ وَ هُوَ الْقَلْطَبَانُ... وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ وَ لَا قَدَرِیٌّ».

کلمات کلیدی : 
بهشت / منافق / مشرکان / متکبران
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه یک عابد، حاصل هشتاد سال عبادت خود را در مقابل یک گناه جنسی از دست داده، و از آن طرف، با اندک عمل نیکی چون دادن یک قرص نان به فقیر، نجات می‌یابد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
در روایت آمده است؛ شخص عابدی هشتاد سال عبادت کرده بود و یک بار هم به وسیله زنی گناه کرد، و هنگام مرگ به سختی بخشیده شد و شامل رحمت خداوند شد. چگونه هشتاد سال عبادت از یک معصیت کمتر است؟ و چگونه دادن یک قرص نان به فقیر، عابد را نجات می‌دهد؟

پاسخ :
در منابع روایی، داستان‌هایی درباره برخی عابدان و فریب خوردن آنان به وسیله شیطان نقل شده است. یکی از آن داستان‌ها این است:
امام محمد باقر(ع) فرمود: «عابدى هشتاد سال خدا را عبادت کرد، تا آن‌که نگاهش به زنى افتاد، و مهر او در دلش جاى گرفت، از (جایگاه خود) به پایین آمد و او را به زنا فرا خواند و زن او را اجابت نمود. هنگامى که کام خود را از آن زن گرفت، فرشته مرگ در نزد او حاضر شد و زبان عابد پیر از دیدن او لکنت گرفت، در این هنگام فقیرى بر او گذر کرد و عابد به او اشاره کرد تا نانى را که در عباى او بود بردارد، پس خداوند عبادت هشتاد سال او را به سبب آن زنا محو کرد، و (گناه) زناى او را به خاطر آن قرص نان بخشید».[1]
پیام‌ها و آموزه‌های روایت:
1. اگر شهوت جنسى کنترل نشود و به وسیله عقل در حد اعتدال نگه‌دارى نشود، از بزرگ‌ترین موجبات هلاکت انسان است. هنگامی که عقل آدمی مقهور شهوت شود، از پیمودن راه آخرت محروم خواهد شد. در این حال، دین مقهور هوا و هوس شده و انسان به ارتکاب فحشاء و منکر گرفتار می‌شود. در این صورت است که قوّه واهمه عقل را تسخیر کرده در اختیار قوه شهوت قرار می‌دهد، در حالى‌که عقل براى فرماندهى خلق شده است، عقل آفریده شده تا از او اطاعت شود، نه این‌که در خدمت شهوت باشد.[2]
پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «نگاه [به نامحرم]، تیرى مسموم از تیرهاى شیطان است، هرکس از خوف خدا نگاه کردن را ترک کند، خداى تعالى ایمانى به او عطا می‌کند که حلاوت آن‌را در قلبش می‌یابد».[3] که واقعیّت این سخن، در روایت به خوبی معلوم است.
2. عبادت، دارای آفاتی است که برخی از آنها در واقع به شرایط قبولى عبادت باز مى‌گردد، نه به صحّت و درستی آن که در کتاب‌هاى فقهى آمده است. یکی از این آفات، عُجب و بزرگ شمردن اعمال نیک و پسندیده است، شادی و شگفتی از عبادت، خود را قهرمان میدان عمل دانستن و در پى آن، ناز و کرشمه به خدا فروختن از نادانى و کوته فکرى انسان سرچشمه می‌گیرد و دردى کشنده و آفتى بر باد دهنده است و هستی و حیات عبادت و کار نیک را نابود مى‌سازد و از جمله آفت‌هایى است که ممکن است به همه نیکی‌ها و پرستش‌ها آسیب برساند؛ لذا نباید عبادت‌ها و اعمال نیکوی خود را بزرگ شمرده و مغرور شد، پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «اى پسر مسعود! به خدا مغرور مشو و به پاکى و علم و عمل و نیکى و عبادت خود، فریفته مگرد».[4]
آنچه می‌توان از این داستان به دست آورد؛ این است که شخص عابد، عبادت خود را خیلی بزرگ می‌شمرده است به طوری که به «عابد» معروف شده بود، همان‌طور که انجام این خطای او هم معروف شد و امام باقر(ع) آن‌را نمونه‌ و مایه عبرتی برای دیگران قرار داد.
3. حُسن عاقبت و عاقبت به خیرى نعمت بزرگى است که اولیای خدا همواره از خداوند مى‌طلبیده‌اند، حضرت یوسف(ع) از خدا خواسته که: «تَوَفَّنی‌ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنی‌ بِالصَّالِحینَ»؛[5] خدایا! مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما!
یکى از خواسته‌های خردمندان از خدا آن است که آنان را با نیکان بمیراند: «وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرار».[6]
4. عبادت، بدون کنترل شهوت و تعقل و تفکر، موجب شکست آدمی در مصاف با وسوسه‌های شیطانی و صحنه‌ها و میدان‌های فعالیت‌ و تعاملات اجتماعی می‌شود؛ چرا که عبادت واقعى و ارزش‌مند، با تأمّل و اندیشیدن توأم است و زیباترین و اطمینان‌بخش‌ترین پرستش را انسان‌هاى اندیشمند و خردمند انجام می‌دهند. اگر عابد، عبادت را با تفکر و تعقل همراه کند و ارزش یک عمر عبادت خدا را بداند، به این نگاه اعتنا نمی‌کند و با نیروی عقل از قلب و ذهن خود مراقبت می‌کند تا شیطان او را فریب ندهد. اگر به این حقایق توجه شود که؛ «رستگارى و رشد و پیشرفت، در مخالفت با شهوت است»،[7] و «خدمت کردن به نفس با نگه‌داشتن آن از لذت‌هاست و پرورش آن با دانش‌ها و حکمت‌ها و کار کشیدن از آن به عبادت‌ و طاعت است و این کارها باعث نجات نفس است»،[8] عاقبت به خیری را به همراه خواهد داشت و موجب رستگاری می‌شود.
5. ظاهر روایت بر این دلالت دارد که این شخص عابد از کار خود پشیمان و شرمنده شده بود که این همان توبه است؛[9] زیرا یکی از اموری که انسان را مستوجب دریافت مغفرت از سوی خدا می‌کند، توبه کردن از اعمال بد گذشته و استغفار به درگاه خداوند متعال است: «و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می‌افتند؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش می‌کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمی‌ورزند، با این‌که می‌دانند».[10] یکی از الطافی که خداوند به بندگان خود نموده، این است که راه بازگشت را بر آنان باز گذاشته و به آنها امکان استغفار داده است؛ تا با توبه به درگاه خداوند از مسیر ناصواب گذشته بازگردند و با پشیمانی و درخواست عفو گناهان گذشته آنها را به طور کل محو نماید.
6. یکی از مهم‌ترین مسائلی که ذهن انسان را پس از پشیمانی و گناهان گذشته به خود مشغول نموده، مسئله جبران و رهایی از گناهان با انجام عمل صالح است. پس، از عواملی که، زمینه نزول رحمت و مغفرت الهی را فراهم می‌آورد، عمل نیک و پسندیده است؛ چرا که کارهای خوب، دل را نرم کرده و مانع رفتن به سوی گناهان می‌شود و موجب بخشش گناهان گذشته از سوی خداوند متعال می‌شود، چنان‌که قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «اگر به خدا قرض الحسنه دهید، آن‌را براى شما مضاعف مى‌سازد و شما را مى‌بخشد و خداوند شکرکننده و بردبار است».[11] آیه شریفه به ارزش عمل صالح در نزد خدای متعال، که انفاق در راه خدا مصداقی از آن است، اشاره کرده و بیان می‌کند که، کارهای خوب موجب جلب رحمت و مغفرت خداوند خواهد شد. پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: «هر کس دل مؤمنی را شاد کند، مرا شاد نموده و هر که مرا شاد نماید خدا را شاد نموده است».[12] برابری شاد نمودن دل مؤمن با شادی خدا چیزی نیست که با عقل قاصر خود بتوان آن را درک نمود. پس، یکی از کارهایی که همیشه باید در لیست برنامه‌های ضروری انسان باشد، مسئله برآوردن حاجات برادر دینی و گره‌گشایی از زندگی آنهاست. چنان‌که عابد در این لحظات پایانی عمر خود به شخص فقیر و گرسنه‌ای کمک کرد.
نتیجه این‌که توبه و عمل صالح دو دلیل نجات این شخص عابد بوده است.

پی نوشت: 
[1]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 139، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406ق.
[2]. ر.ک: شبر، سید عبد الله، الأخلاق، ص 127، چاپ مکتبة العزیزی، قم، 1374ش.
[3]. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 14، ص 268، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1408ق؛ ابن قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر، تفسیر القرآن الکریم، ص 690، دار و مکتبة الهلال، بیروت، چاپ اول، 1410ق.
[4]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، ص 452، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412ق.
[5]. یوسف، 101.
[6]. آل عمران، 193.
[7]. امام علی(ع): «الرُّشْدُ فِی خِلَافِ الشَّهْوَة»؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله علیه و آله)، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ص 214، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
[8]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: رجائی، سید مهدی،‌ ص 365، دار الکتاب الإسلامی، قم، چاپ دوم، 1410ق.
[9]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa31131.
[10]. آل عمران، 135.
[11]. «إِن تُقْرِضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یضَاعِفْهُ لَکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ وَ اللَّهُ شَکورٌ حَلِیم‌‌‌»؛ تغابن، 17.
[12]. شیخ صدوق، مصادقة الإخوان، محقق و مصحح: الخراسانی الکاظمی، سید علی، ص 62، مکتبة الإمام صاحب الزمان العامة، الکاظمیه، چاپ اول، 1402ق.

کلمات کلیدی : 
هشتاد سال عبادت / نگاه به نامحرم / کمک به فقیر / رحمت و مغفرت الهی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیث: «خون در افزایش هلال ماه افزایش می‌یابد و در کاهش هلال کاهش می‌یابد»، با اوقات و روزهایی که برای آداب آمیزش جنسی زن و شوهر قرار داده شده، ارتباط دارد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
امام رضا(ع) می‌‌فرماید: «خون در افزایش هلال ماه افزایش و در کاهش هلال کاهش می‌‌یابد». با این‌که این حدیث را امام(ع) در مورد آمیزش جنسی نفرموده، اما یکی از علت‌‌هایی که در اسلام، اوقات، ساعات و ایامی برای آمیزش جنسی مکروه اعلام شده، دلیلش در این حدیث نهفته است. آیا چنین برداشتی درست است؟

پاسخ :
روایت مورد اشاره در پرسش که درباره حجامت است و یکی از آداب آن‌را بیان می‌کند، متن آن به صورت کامل چنین است:
امام رضا(ع) می‌فرماید: «وقتى تصمیم گرفتى حجامت کنى از نظر وقت باید بیرون از دوازدهم ماه تا پانزدهم ماه نباشد؛ زیرا خون گرفتن در این دو سه روزه بیشتر به بدن صحت می‌بخشد، از این مدت که گذشت حجامت مکن مگر در صورتى که ناچار شوى؛ زیرا هر چقدر ماه رو به نقصان گذارد و باریک‌تر شود، خون نیز در عروق از هیجانش کاسته و رو به نقص می‌گذارد، چنان‌که هر قدر ماه بزرگ و کامل شود هیجان خون بیشتر می‌شود».[1]
روایاتی درباره آداب آمیزش و همبستری نقل شده است؛[2] مانند این‌که امام علی(ع) می‌فرماید: «از آمیزش در شب‌هاى اول و نیمه ماه خوددارى کنید، شیطان در این دو وقت در نطفه شرکت می‌کند».[3]
یکی از آدابی که درباره حجامت و آمیزش و همبستری زن و شوهر به آن سفارش و تأکید شده است؛ رعایت ساعات، روزها، ماه‌ها و فصل‌هاى مناسب است؛ چرا که احکام الهی تابع مصالح و مفاسد و حکمتی برای بشریّت قرار داده شده است.[4]
هر چند ارتباطی میان آداب آمیزش و سخن امام رضا(ع) از طریق احادیث نمی‌توان به دست آورد، اما به طور کلی، گفته‌اند:
بر اساس قانون‌مندى ارتباط تنگاتنگى بین جاذبه خورشید و ماه و بدن انسان وجود دارد که تأثیرات آن براى انتخاب فرصت حجامت و یا آمیزش زن و شوهر تعیین کننده است. به نظر می‌رسد باید روى این نکته توجه ویژه‌اى نموده و بررسی‌هایی انجام شود تا مجموعه تأثیر فلکى بر بدن انسان درک شود.
از دیر باز تأثیرات ماه و ستاره‌ها بر روى کره زمین و مجموعه ذى حیات موجود در آن مورد توجه بشر بوده است. ستاره‌شناسان و منجّمان باستان این تأثیر را در قالب یک قانون‌مندى منظّمى سامان داده و اثر وضعى موقعیت کواکب بر رفتار و سرنوشت غریزى انسان را به صورت یک قاعده رفتارى طرح کرده و رفتار و آداب و تصمیمات اساسى دوران زندگى خود را بر اساس زمان‌هاى مناسبى که در آن قواعد مطرح شده بود تنظیم می‌نمودند.
ساعات و روزهاى نامناسب براى شروع کشت و زرع، ازدواج، احداث بناى جدید، سفر، خرید و تجارت مهم، سازمان‌دهى سپاه و لشکرکشى، آغاز مدرسه و شروع درس و سایر تصمیمات مهم زندگى خود را در زمان‌هایى به اجرا در می‌آوردند که زمان‌هاى مناسب توصیف شده بود و ایام و ساعات سعد و نحس بر اساس این قواعد به دست می‌آمد.
دامنه علوم تجربى و رفتارشناسى هنوز توجه دقیقى به این پدیده نکرده و نظریه سامان یافته و جامعى پیرامون این بُعد از تأثیرات طبیعت بر کردار و روان انسان ابراز ننموده است. گروهى از رفتارشناسان و منجّمان اعتقاد دارند، تأثیرات قطعى و اجتناب‌ناپذیر سیّارات بر رفتار انسان و نقش مهم آن در سرنوشت وى نمایان است.
بخشى از تأثیرات ماه و سیارات بر روى کره زمین، نقش جاذبه ماه و خورشید بر روى آن است. اثرات جاذبه‌اى ماه و خورشید بر روى دریاها مشهود است. این آثار بر روى نباتات هم به رؤیت بشر رسیده و مورد تردید نیست. اخیراً دانشمندان اثر جاذبه ماه و خورشید را که موجب انبساط پیوسته زمین می‌شود، نیز اندازه‌گیرى کرده و نتیجه آن‌را منتشر ساخته‌اند. با تحقیقى که در این مبحث انجام می‌گیرد و با فرضیه‌اى که به دست می‌آید، نقش جاذبه ماه و خورشید بدواً در تغییرات شیمیایى بدن انسان و ترکیبات خون وى مورد بررسى قرار می‌گیرد و از این طریق باب جدیدى براى بررسى نقش کواکب بر روى رفتار انسان و سایر جانداران گشوده خواهد شد. کره زمین در گردش انتقالى خود بر گرد خورشید در نقاطى خود را در نزدیک‌ترین موقعیت خورشید قرار می‌دهد و بدین ترتیب در معرض جاذبه خورشید قرار می‌گیرد. همچنین کره ماه در مسیر گردش انتقالى خود بر گرد خورشید در موقعیت‌هاى مختلفى در جایگاه‌هاى دور و نزدیک کره زمین قرار می‌گیرد و از این طریق بر کره زمین تأثیر می‌گذارد.
با توجه به گردش وضعى کره زمین بر گرد خویش در هر شبانه روز دچار دو حالت جذب و دو حالت دفع می‌شود، هر حالت جاذبه 6 ساعت و 5/7 دقیقه طول می‌کشد که در این حالت مَد از نقطه صفر شروع و در رأس ساعت به نقطه اوج خود می‌رسد. زمانى که ماه تغییر موضع داده و تابش آن به نقطه دیگرى از زمین انتقال می‌یابد به تدریج در همین فاصله زمانى آب به سوى جذر رفته و موجب کاهش مد می‌شود. و به همین ترتیب یک‌بار دیگر همین حالت تکرار می‌شود تا شبانه روز قمرى کامل گردد.
بنابراین، میان ساعات روزهاى ماه و ماه‌هاى مناسب و نامناسب براى انجام حجامت و یا آمیزش زن و شوهر در احادیث و روایات و گردش منظومه شمسى و جاذبه ماه و خورشید بر روى کره زمین نقاط اشتراکى وجود دارد که قطعاً تابع قانونى است. و وقتی امام رضا(ع) می‌فرماید «خون در افزایش هلال افزایش می‌یابد و در نقصان هلال کاهش می‌پذیرد»، بین جاذبه ماه و خون بدن انسان به عنوان یک مایع داراى ترکیبات گوناگون، یک رابطه مشخصى وجود دارد که باید بر اساس قانونى که در قالب رعایت زمان‌هاى مناسب وضع گردیده است بدان پى برد. [5]

پی نوشت: 
[1]. امام رضا(ع)، الرسالة الذهبیة(طبّ الإمام الرضا علیه السلام)، محقق و مصحح: نجف، محمد مهدى، ص 54 – 55،‌ دار الخیام، قم، چاپ اول، 1402ق؛ محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 13، ص 86 – 87، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1408ق.
[2]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa2066
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa5813.
[3]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 125، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
[4]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa9135.
[5]. ر.ک: خیر اندیش، حسین، حجامت از دیدگاه اسلام، فصل چهارم: زمانهاى مناسب براى انجام حجامت‌، به آدرس اینترنتی: http://www.ghadeer.org/index.html

کلمات کلیدی : 
کاهش و افزایش خون / هلال ماه / حجامت / آداب آمیزش / تأثیر جاذبه خورشید و ماه / بدن انسان
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حواریون ائمه اطهار(ع) چه کسانی بودند؟

پاسخ : 
راوی از امام موسی بن جعفر(ع) در مورد حواریون ائمه(ع) چنین نقل می‌کند: امام موسای کاظم(ع) فرمود: روز رستاخیز منادى ندا مى‌‌دهد حواریون رسول خدا(ص) کجایند، آنانى که پیمان خود را نشکستند و با همان پیمان از دنیا رفتند؟ سلمان، مقداد و ابوذر برمى‌‌خیزند. سپس منادى ندا مى‌‌دهد، حواریون على بن ابى‌طالب(ع) وصى محمد بن عبد اللَّه کجایند؟ عمرو بن حمق خزاعى، محمد بن ابى‌بکر، میثم تمار و اویس قرنى از جاى برمى‌‌خیزند. دوباره منادى ندا مى‌‌دهد، حواریون حسن بن على(ع) پسر فاطمه(س) دختر رسول خدا کجایند؟ سفیان بن لیلاى همدانى و حذیفة بن اسد غفارى برمى‌‌خیزند.
همین‌طور ندا مى‌‌دهد، حواریون حسین بن على(ع) کجایند؟ همه کسانى که همراه ایشان شهید شده و از یاری ایشان خوددارى نکردند برمى‌‌خیزند. آن‌گاه منادى ندا مى‌‌‌دهد، حواریون على بن الحسین(ع) کجایند؟ جبیر بن معظم، یحیى بن ام طویل، ابو خالد کابلى و سعید بن مسیب برمى‌‌خیزند. سپس ندا داده مى‌‌شود: حواریون محمد بن على و جعفر بن محمد(ع) کجایند؟ عبد اللَّه بن شریک عامرى، زرارة بن اعین، برید بن معاویه عجلى، محمد بن مسلم، ابو بصیر، لیث بن بخترى مرادى، عبد اللَّه بن ابى‌یعفور، عامر بن عبد اللَّه بن جذاعة (جذامة)، حجر بن زایده و حمران بن اعین برمى‌‌خیزند. سپس دیگر شیعیان را با ائمه دیگر ندا مى‌‌دهند و اینان نخستین پیشگامان، نخستین مقربان و نخستین کسان از تابعین هستند که وارد بهشت مى‌‌‌شوند.[1]
گفتنی است از این روایت استفاده می‌شود که نزدیک‌ترین یاران ائمه(ع) جزو حواریون آنها محسوب می‌شوند؛ از این‌رو نواب خاص امام زمان(عج) در زمان غیبت کبرا را می‌توان از حواریون آن‌حضرت نام برد.

پی نوشت: 
[1]. شیخ مفید، الإختصاص، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، محرمى زرندى، محمود، ص 61، الموتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، قم، 1413ق.‌
«قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (ع)‌ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَیْنَ حَوَارِیُ‌ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الَّذِینَ لَمْ یَنْقُضُوا الْعَهْدَ وَ مَضَوْا عَلَیْهِ فَیَقُومُ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ قَالَ ثُمَّ یُنَادِی أَیْنَ حَوَارِیُ‌ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَصِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَیَقُومُ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ الْخُزَاعِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ وَ مِیثَمُ بْنُ یَحْیَى التَّمَّارُ مَوْلَى بَنِی أَسَدٍ وَ أُوَیْسٌ الْقَرَنِیُّ قَالَ ثُمَّ یُنَادِی الْمُنَادِی أَیْنَ حَوَارِیُّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَیَقُومُ سُفْیَانُ بْنُ أَبِی لَیْلَى الْهَمْدَانِیُّ وَ حُذَیْفَةُ بْنُ أُسَیْدٍ الْغِفَارِیُّ قَالَ ثُمَّ یُنَادِی أَیْنَ حَوَارِیُّ الْحُسَیْنِ‌ بْنِ عَلِیِّ فَیَقُومُ کُلُّ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَهُ وَ لَمْ یَتَخَلَّفْ عَنْهُ قَالَ ثُمَّ یُنَادِی أَیْنَ حَوَارِیُّ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ‌ فَیَقُومُ جُبَیْرُ بْنُ مُطْعِمٍ وَ یَحْیَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِیلِ وَ أَبُو خَالِدٍ الْکَابُلِیُّ وَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ ثُمَّ یُنَادِی أَیْنَ حَوَارِیُّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ حَوَارِیُّ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَیَقُومُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَرِیکٍ‌ الْعَامِرِیُّ وَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ وَ بُرَیْدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیُّ وَ لَیْثُ بْنُ الْبَخْتَرِیِّ الْمُرَادِیُّ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ وَ عَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُذَاعَةَ وَ حُجْرُ بْنُ زَائِدَةَ وَ حُمْرَانُ بْنُ أَعْیَنَ ثُمَّ یُنَادَى سَائِرُ الشِّیعَةِ مَعَ سَائِرِ الْأَئِمَّةِ ص یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَهَؤُلَاءِ أَوَّلُ الشِّیعَةِ الَّذِینَ یَدْخُلُونَ الْفِرْدَوْسَ وَ هَؤُلَاءِ أَوَّلُ السَّابِقِینَ وَ أَوَّلُ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَوَّلُ الْمُتَحَوِّرَةِ مِنَ التَّابِعِین‌».

کلمات کلیدی : 
ائمه / حواریون
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دلیلی مبنی بر این‌که زن‌ها یا دختران سوره یوسف را نخوانند وجود دارد؟

پاسخ : 
موضوع مورد سؤال در منابع روایی مطرح شده است؛ مانند این روایات:
1. «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع)‌ لَا تُعَلِّمُوا نِسَاءَکُمْ سُورَةَ یُوسُفَ‌ وَ لَا تُقْرِءُوهُنَّ إِیَّاهَا فَإِنَّ فِیهَا الْفِتَنَ وَ عَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ النُّورِ فَإِنَّ فِیهَا الْمَوَاعِظَ»؛[1] امام علی(ع) فرمود: سوره یوسف را به زنانتان تعلیم ندهید...؛ چراکه در آن، فتنه‌ها ]حکایت عشق و عاشقى[ است. آنان را سوره نور بیاموزید که سرشار از پند و موعظه است.
2. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع)‌ لَا تُنْزِلُوا النِّسَاءَ الْغُرَفَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَ‌ الْکِتَابَةَ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ یُوسُفَ‌ وَ عَلِّمُوهُنَّ الْمِغْزَلَ وَ سُورَةَ النُّورِ»؛[2] امام صادق(ع) فرمود:
زنان را در طبقات بالای منازل منشانید؛ نوشتن خط یادشان ندهید؛ سوره یوسف را به آنان تعلیم ندهید، آنان را چرخ رشتن یا پیله رشتن بیاموزید، و به ایشان سوره نور را تعلیم دهید؛ چون آیه حجاب، حد زنا و احکام زنان در آن سوره است.
آنچه در مورد این‌گونه روایات قابل توجیه است؛ این است که مطمئناً توصیه‌های این روایات فراگیر و عام نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که در تمام زمان‌ها و در مورد تمام زنان چنین باشد که تلاوت سوره یوسف برایشان فتنه انگیز باشد!
این‌که روایت می‌گوید زنان را در طبقات فوقانی منازل ساکن نکنید؛ از این‌رو بوده در گذشته پنجره‌های منازل خالی از حفاظ و پرده بود و ممکن بود نامحرم ایشان را ببیند و یا آنها نامحرم را ببینند، همین‌طور مبادا با آموزش خواندن و نوشتن، نامه‌ای به مردان بنویسند که مردان با دیدن خطشان شیفته آنان شوند؛ یا در سوره یوسف؛ چون حکایت عشق و عاشقى است، مبادا آنان با خواندن آن وسوسه شوند.
همان‌گونه که بیان شد، این مسئله تابع شرایط و فرهنگ‌ها است. به عنوان نمونه همین داستان سوره یوسف می‌تواند مخصوص زنانى باشد که زبانشان عربى است و زبان قرآن را می‌فهمند، اما فارسی زبانانی که فقط متن قرآن را برای ثواب تلاوت می‌کنند، و چیزی از محتوای آن متوجه نمی‌شوند، و یا اکثر زنان عفیف و پاک‌دامنی که با خواندن آن درس عبرت می‌گیرند، اشکالی متوجه آنان نخواهد بود.

پی نوشت: 
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد ج 5، ص 516، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.‌
[2]. ابن بابویه، محمد بن على‌، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 1، ص 374، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413 ق.‌

کلمات کلیدی : 
سوره یوسف / منع زنان از تلاوت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه می‌شود فرزند سقط شده را مورد خطاب قرار داد و برایش دعا کرد، در حالی‌که نمی‌دانیم پسر است یا دختر؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
السلام علیکم؛ یک‌بار در سن 5 ماه حاملگی، حادثه ناگواری برای من اتفاق افتاده که جنین در شکم من به طوری غیر عمدی سقط شد. من هنوز نمی‌دانستم که پسر بود یا دختر! چگونه برای او دعا کنم در حالی‌که نمی‌دانم پسر بود یا دختر؟

پاسخ :
می‌توانید برای او اسمی که هم برای زنان و هم برای مردان مورد استفاده قرار می‌گیرد، در نظر بگیرید و با آن نام برای او دعا کنید.
در روایتی امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: فرزندان سقط شده خود را نام‌گذاری کنید؛ چرا که در روز قیامت هنگامی که مردم به نام‌هایشان خوانده می‌شوند، بچه‌های سقط شده‌ به پدرانشان ملحق می‌شوند و می‌گویند چرا برای ما نام انتخاب نکردید؟ مردم از رسول خدا(ص) پرسیدند از کجا بدانیم که فرزند سقط شده پسر است یا دختر تا برایش نام مناسب انتخاب کنیم، پیامبر(ص) فرمود برایش اسامی مشترک؛ مانند زائده، طلحه، عنبسه و حمزه انتخاب کنید.[1]
گفتنی است نام‌های ذکر شده در روایت به عنوان نمونه در زبان عرب بیان شده است. این نام مشترک در زبان‌های دیگر می‌تواند غیر از این باشد. در زبان فارسی اسامی مشترک می‌تواند این چنین باشد؛ اکرم، اعظم، نصرت، عزت و... .

پی نوشت: 
[1]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 21، ص 388، مؤسسة آل البیت علیهم السلام‌، قم، 1409ق. «السِّنْدِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: «سَمُّوا أَسْقَاطَکُمْ، فَإِنَّ النَّاسَ إِذَا دُعُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِأَسْمَائِهِمْ تَعَلَّقَ الْأَسْقَاطُ بِآبَائِهِمْ فَیَقُولُونَ: لِمَ لَمْ تُسَمُّونَا؟. قَالَ: فَقَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا مَنْ عَرَفْنَا أَنَّهُ ذَکَرٌ سَمَّیْنَاهُ بِاسْمِ الذُّکُورِ، وَ مَنْ عَرَفْنَا أَنَّهَا أُنْثَى‌ سَمَّیْنَاهَا بِأَسْمَاءِ الْإِنَاثِ، أَ رَأَیْتَ مَنْ لَمْ یَسْتَبِنْ خَلْقُهُ کَیْفَ نُسَمِّیهِ؟ قَالَ: بِالْأَسْمَاءِ الْمُشْتَرَکَةِ، مِثْلِ زَائِدَةَ وَ طَلْحَةَ وَ عَنْبَسَةَ وَ حَمْزَةَ».

کلمات کلیدی : 
دعا / جنین / فرزند سقط شده / نام‌گذاری / نام مشترک
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا مرده شوری شغل پسندیده‌ ای است و آیا سفارشی از جانب امامان معصوم(ع) درباره شستن جنازه مؤمن شده است؟

پاسخ : 
اگرچه توصیه­ای به انتخاب مرده شوری به عنوان شغل نشده است، اما برای غسل­ دادن میّت پاداش‌هایی بیان شده است که برای نمونه برخی از روایات ذکر می‌شود:
1. رسول خدا(ص) فرمود: «هیچ مؤمنی نیست که میّتی را غسل دهد، مگر این‌که حرارت آتش از او دور شود و خداوند مسیر عبور او از پُل صراط به مقداری که صدایش می‌رسد را وسعت بخشد و نوری به او می‌دهند که با آن به بهشت رسد».[1]
2. امام محمّد باقر(ع) فرمود: «مؤمنى نیست که جنازه مؤمنى را غسل دهد، و به هنگام پهلو به پهلو کردن او بگوید: اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا بَدَنُ عَبْدِکَ الْمُؤْمِنِ قَدْ أَخْرَجْتَ رُوحَهُ مِنْهُ وَ فَرَّقْتَ بَیْنَهُمَا فَعَفْوَکَ عَفْوَکَ‌؛ بار الها! این بدن بنده تو است که روح را از آن جدا کردى و در میان آن دو جدایى انداختى، پس او را بیامرز، او را بیامرز مگر این‌که خداوند گناهان یک سال او را –غیر از گناهان کبیره- مى‌آمرزد».[2]
3. امام صادق(ع) فرمود: «کسى که جنازه مؤمنى را غسل دهد و حقّ امانت را درباره او ادا کند، خداوند او را می‌آمرزد». راوى پرسید: چگونه حق امانت را ادا کند؟! آن‌حضرت فرمود: «آنچه را که می‌بیند، فاش نکند».[3]
البته با جست‌و‌جویی که در منابع روایی انجام گرفت؛ حدیثی را که دلالت بر توصیه به شستن مرده مؤمن حداقل ماهی یک‌بار کند نیافتیم.

پی نوشت: 
[1]. «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُغَسِّلُ مَیِّتاً إِلَّا یَتَبَاعَدُ عَنْهُ لَهَبُ النَّارِ وَ یُوَسِّعُ اللَّهُ عَلَیْهِ الصِّرَاطَ بِقَدْرِ مَا یَبْلُغُ الصَّوْتُ وَ یُعْطَى نُوراً حَتَّى یُوَافِیَ الْجَنَّةَ»؛ شیخ مفید، الاختصاص، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، ص 40، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، قم، چاپ اول، 1413ق.
[2]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 195، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406ق.
[3]. همان، ص 196.

کلمات کلیدی : 
ثواب / آمرزش گناهان / غسل میت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا پیامبران و امامان از مظلومیت و شهادت امام حسین(ع) سخن به میان آورده‌اند؟

پاسخ : 
درباره پیش‌گویی و نیز سخن گفتن از مظلومیت امام حسین(ع) روایات بسیاری در منابع روایی موجود است که برای نمونه برخی از آنها بیان می‌شود:

حضرت آدم(ع)
علامه مجلسی(ره) به نقل از مؤلف کتاب «الدرّ الثّمین» در تفسیر آیه شریفه «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ»،‌[1] روایت می‌کند که حضرت آدم(ع) نام‌هاى مبارک پیامبر اسلام(ص) و امامان(ع) را در عرش دید! جبرئیل(ع) به آن‌حضرت این کلمات را تلقین کرد: «یا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یا عَالِی بِحَقِّ عَلِی یا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ»، هنگامى که نام امام حسین(ع) را ذکر نمود، اشک‌هایش جارى و قلب مبارکش شکست. آن‌گاه به جبرئیل گفت: چرا وقتى نام پنجمى ایشان را ذکر می‌کنم قلبم می‌شکند و اشکم جارى می‌شود!؟ جبرئیل گفت: این پسر تو دچار یک مصیبتى خواهد شد که مصائب دیگر در مقابل آن کوچک خواهند بود، حضرت آدم(ع) فرمود: چه مصیبتى؟ جبرئیل(ع) گفت: حسین(ع) در حالى شهید می‌شود که عطشان، غریب، تنها، بی‌یاور و بی‌معین خواهد بود. اى آدم! اگر تو او را می‌دیدى می‌شنیدى که می‌گفت: آه از عطش! آه از بی‌یاورى! کار تشنگى آن‌حضرت به جایى می‌رسد که آسمان به نظرش مثل دود خواهد آمد. کسى جوابش را نمی‌دهد مگر با شمشیر، تا آن‌که مرگ او را دریابد. آن‌حضرت را از پشت، سر می‌برند، خیمه‌هایش را به یغما می‌برند، سر مبارک وى و یارانش را در شهرها می‌گردانند، زن و بچه‌هایش را به اسیرى خواهند برد. در علم خدا این طور گذشته است. سپس حضرت آدم و جبرئیل(ع) همانند زن جوان مرده گریان شدند.[2]

حضرت ابراهیم(ع)
فضل بن شاذان گوید: از امام رضا(ع) شنیدم که می‌فرمود: «هنگامى که خداى مهربان به حضرت ابراهیم(ع) دستور داد، آن قوچى را که براى او فرستاده شده است در عوض فرزندش اسماعیل ذبح نماید. حضرت ابراهیم آرزو داشت، کاش پسرم اسماعیل را قربانى می‌کردم و مأمور نمی‌شدم که این قوچ را به جاى وى قربانى کنم ... ای ابراهیم! محبوب‌ترین خلق من نزد تو کیست؟ گفت: پروردگارا! خلقى را نیافریدى که از حبیب تو محمّد(ص) نزد من عزیزتر باشد، خطاب شد: آیا محمّد نزد تو محبوب‌تر است یا خودت؟ گفت: بلکه محمّد(ص) نزد من از خودم محبوب‌تر است. خطاب رسید: فرزند محمّد(ص) نزد تو محبوب‌تر است یا فرزند خودت؟ گفت: بلکه فرزند آن‌حضرت نزد من محبوب‌تر است... خطاب شد: ای ابراهیم! گروهى که گمان می‌کنند از امت حضرت محمّد(ص) هستند پسرش حسین را بعد از آن‌حضرت به ظلم و دشمنى به نحوى خواهند کشت که گوسفندان را سر می‌برند. آنان براى این جنایت مستوجب خشم من خواهند شد. حضرت ابراهیم(ع) براى این مصیبت نالان شد و قلبش سوخت و شروع به گریه کرد. پس از این جریان بود که خطاب آمد: ای ابراهیم! ما این بی­قراری تو براى حسین(ع) را جایگزین قربانی کردن پسرت اسماعیل(ع) قرار داده و بدین وسیله رفیع‌ترین درجات افراد مصیبت زده را به تو عطا نمودیم...».[3]

حضرت موسی(ع)
امام علی(ع) فرمود: «موسى بن عمران گفت: پروردگارا! برادرم هارون مرد، او را بیامرز! خدا وحى کرد: ای موسى! اگر تو درباره همه مردم اولین و آخرین از من تقاضا کنى من می‌پذیرم، غیر از قاتل حسین بن على بن ابى‌طالب که از وى انتقام حسین را خواهم کشید». و «موسى بن عمران از خدا خواست که زیارت قبر حسین(ع) را به وى نصیب نماید، آن‌گاه با هفتاد هزار ملک به زیارت قبر آن‌حضرت رفت».[4]

رسول خدا(ص)
انس بن سحیم می‌گوید: شنیدم از رسول خدا(ص)که می‌فرمود: «این پسر من در زمین عراق شهید خواهد شد. هر کسى وى را درک کند باید او را یارى نماید!»، انس با امام حسین(ع) در کربلا آمد و در رکاب آن‌حضرت شهید شد.[5]
از عایشه روایت شده است: «حسین بن علی(ع) در حالى‌که کودک بود نزد پیامبر خدا (ص) آمد. پیامبر(ص) به من فرمود: اى عایشه! آیا مایلى که من یک خبر شگفت‌انگیز به تو بدهم، چند لحظه قبل یک ملک نزد من آمد که تا به حال هرگز پیش من نیامده بود. این ملک به من خبر داد؛ این حسین تو به قتل خواهد رسید».[6]

امام علی(ع)
هرثمة بن سلیم می‌گوید: با علی بن ابی‌طالب(ع) برای نبرد به صفین می‌رفتیم پس در کربلا فرود آمدیم نمازی با ما خواند پس چون سلام نماز را داد مقداری از خاک کربلا را برداشت و بوئید سپس فرمود: «خوشا به حال تو ای خاک هر آینه از تو گروهی محشور می‌شوند که بی‌حساب وارد بهشت می‌شوند».[7]

امام حسن(ع)
امام صادق(ع) فرمود: «روزى حسین(ع) به حضور برادرش حسن(ع) آمد، هنگامى که چشم حسین(ع) به چهره برادر افتاد گریست، امام حسن(ع) پرسید: چرا گریه می‌کنى؟ حسین(ع) فرمود: گریه‌ام به خاطر آن مصائبى است که بر تو وارد می‌شود. امام حسن(ع) فرمود: آنچه بر من وارد شود زهرى است که آن‌را به من می‌خورانند، و به وسیله آن کشته می‌شوم، ولى هیچ روزى به سختى روز (شهادت) تو اى ابا عبد اللَّه نیست، که سى هزار نفر تو را محاصره کنند، در حالى‌که ادّعا می‌کنند از امّت جدّ ما محمّد(ص) هستند، خود را به اسلام نسبت می‌دهند، و همه آنها خود را براى کشتن و ریختن خون تو، و بی‌احترامى به حریم تو، و به اسارت گرفتن اهل بیت تو و غارت خیام تو آماده کرده‌اند، در این هنگام است که خداوند لعنتش را شامل حال بنى‌امیه کند، و آسمان خون و خاکستر بر سر مردم بباراند، و هر چیزى حتى حیوانات وحشى و ماهیان دریاها براى مصیبت تو می‌گریند».[8]

امام سجاد(ع)
امام صادق(ع) فرمود: امام سجاد(ع) سالیانی بر پدرشان گریستند و غذائى نبود که در مقابل حضرتشان بگذارند، مگر آن‌که حضرتش به یاد امام حسین(ع) گریه می‌کردند تا جایى که خدمتکار حضرت به ایشان گفت: فدایت شوم اى پسر رسول خدا! می‌ترسم که شما جانتان را از دست دهید. امام سجاد(ع) فرمود: «إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‌»؛[9] تنها درد دل و غم خود را با خدا گویم و از لطف و کرم بی‌اندازه او چیزى دانم که شما نمی‌دانید. سپس فرمود: هیچ‌گاه محل کشته شدن فرزندان فاطمه(س) را به یاد نمی‌آورم، مگر آن‌که حزن و غصه، حلقوم من را می‌فشارد».[10]
و روایات دیگری که علامه مجلسی(ره) در ابواب مربوط به زندگی امام حسین(ع)[11] آورده است.

پی نوشتها: 
[1]. «پس از آن، آدم، از پروردگار خود کلماتى را آموخت»؛ بقره، 37. 
[2]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 44، ص 245، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[3]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 1، ص 209، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378ق.
[4]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 415، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[5]. همان، ج 44، ص 247.
[6]. همان. 
[7]. «غَزَوْنَا مَعَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ غَزْوَةَ صِفِّینَ‌ فَلَمَّا نَزَلْنَا بِکَرْبَلَاءَ صَلَّى بِنَا صَلَاةً فَلَمَّا سَلَّمَ رَفَعَ إِلَیهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَشَمَّهَا ثُمَّ قَالَ: وَاهاً لَکِ أَیتُهَا التُّرْبَةُ لَیحْشَرَنَّ مِنْکِ قَوْمٌ‌ یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ... بِغَیرِ حِسابٍ‌»؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق و مصحح: هارون، عبد السلام محمد، ص 140، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
[8]. «أَنَّ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) دَخَلَ یوْماً إِلَى‌ الْحَسَنِ(ع) فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیهِ بَکَى فَقَالَ لَهُ مَا یبْکِیکَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَبْکِی لِمَا یصْنَعُ بِکَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ ع إِنَّ الَّذِی یؤْتَى إِلَی سَمٌّ یدَسُّ إِلَی فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَکِنْ لَا یوْمَ‌ کَیوْمِکَ‌ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یزْدَلِفُ إِلَیکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ(ص) وَ ینْتَحِلُونَ دِینَ الْإِسْلَامِ فَیجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِکَ وَ سَفْکِ دَمِکَ وَ انْتِهَاکِ حُرْمَتِکَ وَ سَبْی ذَرَارِیکَ وَ نِسَائِکَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِکَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِی أُمَیةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ یبْکِی عَلَیکَ کُلُّ شَی‌ءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِی الْفَلَوَاتِ وَ الْحِیتَانُ فِی الْبِحَارِ»؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب (ع)، ج 4، ص 86، انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق.
[9]. یوسف، 12.
[10]. «بَکَى عَلِی بْنُ الْحُسَینِ عَلَى أَبِیهِ حُسَینِ بْنِ عَلِی ص عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَینَ یدَیهِ طعاما [طَعَامٌ‌] إِلَّا بَکَى عَلَى الْحُسَینِ حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ قَالَ‌ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‌ إِنِّی لَمْ أَذْکُرْ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی الْعَبْرَةُ لِذَلِکَ»؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص 107، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356ش.
[11]. مانند: «باب إخبار الله تعالى أنبیاءه و نبینا(ص) بشهادته‌»؛ یعنی باب خبر دادن خداوند متعال شهادت امام حسین(ع) را به پیامبران و رسول خدا(ص).
«باب ما أخبر به الرسول و أمیر المؤمنین و الحسین صلوات الله علیهم بشهادته صلوات الله علیه‌»؛ یعنی باب آنچه که رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) و خود امام حسین(ع) راجع به خبر دادن شهادتشان داده‌اند.

کلمات کلیدی : 
شهادت / امامان / امام حسین / پیامبران / اخبار غیبی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا پیامبر اسلام(ص) فرمود: من در بهشتم و علی کلید آن است؟

پاسخ : 
آنچه مشهور است؛ این است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «أنا مدینة العلم و علی بابها»؛[1] من شهر دانشم و علی کلید آن است. اما با تعبیری دیگر روایتی تقریباً مشابه آنچه در پرسش مطرح شده وجود دارد، و آن روایت چنین است:
« ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ (ع) وَ نَفَخَ فِیهِ الرُّوح ‌... فَإِذَا تَحْتَ الْعَرْشِ مَکْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ نَبِیُّ الرَّحْمَةِ وَ عَلِیٌّ مِفْتَاحُ الْجَنَّة»؛[2] رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که خدا آدم(ع) را خلق کرد و در او از روح خودش دمید ... به او فرمود سرت را بالا بگیر، پس آدم به بالا نگاه کرد و دید زیر عرش نوشته شده است، هیچ خدایى جز خداى یگانه نیست، محمّد پیامبر رحمت است، و على کلید بهشت است.

پی نوشت: 
[1]. صحیفه سجادیه، ترجمه و شرح، فیض الإسلام‌، ص 32، فقیه، تهران، 1376ش.
[2]. طبرى آملى، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم‌، بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، ج ‌2، ص 68، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ دوم، 1383ق.

کلمات کلیدی : 
علی / پیامبر رحمت / دانش / کلید بهشت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایاتی از اهل سنت داریم که پیامبر اسلام(ص) و یا ائمه(ع) «مبیّن قرآن» یا «حامل علم الهی» معرّفی کرده باشند؟

پاسخ : 
آیاتی از قرآن کریم و روایاتی از شیعه و سنی وجود دارد که پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) را مبیّن و روشن کننده قرآن، معارف آن، حاملان و معدن علم الهی معرفی می‌کند. در این مختصر به چند نمونه اشاره می‌شود: 
1. «بِالْبَیناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون»؛[1] (از آنها بپرسید که) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند!) و ما این ذکر [قرآن‌] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند.
همان‌طور که خدای متعال، پیامبران قبل از پیامبر گرامی اسلام(ص) را براى هدایت بشر فرستاد و کتاب‌هاى آسمانى را بر آنان نازل نمود، همان‌طور هم حضرت محمد(ص) را براى هدایت و اتمام حجت بر بشر برانگیخت و قرآن را براى او نازل کرد تا آن وظیفه و برنامه‌هایى که در این قرآن براى ایشان فرو فرستاده‌، براى مردم بیان کند، شاید ایشان در این‌باره فکر کنند و طریق حق و حقیقت را برگزینند. عبارت «أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ» بیان‌گر این است که پیامبر اکرم(ص) مبیّن و روشن کننده و مفسّر قرآن است.[2]
2. در منابع شیعه[3] و اهل سنت روایاتی نقل شده است که از آنها می‌توان فهمید ائمه اطهار(ع) معدن علم الهی و وارثان به حق علوم پیامبران و دروازه علم هستند؛ از جمله:
۲-۱. پیامبر خدا(ص) فرمود: «ما اهل بیت را خدا پاک ساخته است و اهل بیت درخت نبوّت، جایگاه رسالت، محل رفت و آمد ملائکه‌، خانه رحمت و معدن و کانون علم هستند».[4]
۲-۲. «من شهر دانشم‌ و علی دروازه آن است».[5]
۲-۳. «امام علی(ع) عالم‌ترین مردم نسبت به خداست و شدیدترین مردم از حیث محبت و بزرگداشت برای اهل لا اله الا الله محمد رسول الله می‌باشد».[6]
۲-۴. امام علی(ع) فرمود: «پیامبر خدا(ص) کلید هزار باب از علم را پنهانى به من آموخت که از هر بابى هزار باب باز می شود».[7]

پی نوشت: 
[1]. نحل، 44.
[2]. ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 20، ص 212، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق؛ بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: المهدی‌، عبدالرزاق، ج 3، ص 80، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1420ق.
[3]. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 221، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ فرات کوفی، ابوالقاسم، تفسیر فرات، تحقیق: محمودی، محمد کاظم، ص 82، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1410ق؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب،‌ ج 2، ص 105، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.
[4]. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: الطیب، اسعد محمد، ج 9، ص 3133، مکتبة نزار مصطفی الباز، عربستان سعودی، چاپ سوم، 1419ق؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 199، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق؛ ابن اثیر، أبو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 3، ص 187، دار الفکر، بیروت، 1409ق. 
[5]. حسکانی، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمودی‌، محمد باقر، ج 1، ص 104، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1411ق؛ طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، محقق: سلفی، حمدی بن عبد المجید، ج 11، ص 65، مکتبة ابن تیمیة، قاهرة، چاپ دوم، بی‌تا؛ حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج 5، ص 272، دارالفکر، بیروت، بی‌تا؛ ملاحویش آل غازی، عبدالقادر، بیان المعانی، ج 6، ص 525، مطبعة الترقی، دمشق، چاپ اول، 1382ق.
[6]. شعرانی، عبد الوهاب بن أحمد، الطبقات الکبرى (لوافح الأنوار فی طبقات الأخیار)، ج 1، ص 17، مکتبة محمد الملیجی الکتبی و أخیه، مصر، 1315ق. 
[7]. قمی نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، محقق: عمیرات، شیخ زکریا، ج 2، ص 144، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1416ق؛ حنبلی دمشقی نعمانی، عمر بن علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج 5، ص 164، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1419ق؛ سالوس، علی بن أحمد علی، مع الاثنى عشریة فی الأصول والفروع، ص 703، دار الفضیلة، دار الثقافة، مکتبة دار القرآن، ریاض، قطر، مصر، چاپ هفتم، 1424ق.

کلمات کلیدی : 
ائمه اطهار / پیامبر اسلام / مبین قرآن / حاملان علم الهی / معدن علم
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
در منابع اهل سنت آمده است «مردم هدایای خود را در روزی که پیامبر(ص) در منزل عائشه بودند، به ایشان تقدیم می‌کردند. و این مطلب مورد اعتراض دیگر همسران ایشان قرار گرفت، ولی پیامبر(ص) این درخواست را رد کرده و مطلبی در فضیلت عائشه فرمود»، آیا این روایت صحیح است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
نظر شیعه درباره این حدیث که در کتاب‌های اهل سنت آمده است چیست: عائشه گفت: مردم در روزم با دادن هدایایی به من قصد تقرب به پیامبر را می‌کردند که دیگر همسران پیامبر(ص) جمع شده و پیش ام سلمه آمدند و گفتند: ای ام سلمه! مردم هدایایی برای عائشه می‌آورند و ما هم خیر خواه هستیم، پس به پیامبر(ص) بگو که به مردم امر کند تا هدایا را برای ایشان بیاورند. ام سلمه هم گفت ولی پیامبر(ص) اعتنایی نکرد، دوباره خدمت پیامبر عرض کرد، و گفت: ای رسول خدا! دیگر همسران شما می‌گویند که مردم در روز عائشه برای او هدایایی آورده‌اند، به آنها بگویید هدایا را در هر جا که شما تشریف دارید بیاورند، چون سه مرتبه این مطلب را ام سلمه بیان کرد، پیامبر(ص) فرمود: ای ام سلمه! مرا به خاطر عائشه اذیت نکن همانا هیچ‌گاه وحی در بستری غیر از بستر عائشه بر من نازل نشده است!!

پاسخ:
حدیثی به این مضمون در بیشتر کتاب‌های حدیثی اهل سنت وجود دارد؛[1] برای نمونه؛ در صحیح بخاری چنین آمده است: «عبدالله بن عبد الوهاب از حماد از هشام و او از پدرش نقل می‌کند؛ مردم در روزی که نوبت عائشه بود برای رسول خدا هدیه‌هایشان را می‌آوردند، عائشه ‌گفت: دیگر زنان پیامبر(ص) جمع شده و به ام سلمه گفتند: مردم هدایای خود را در ایامی برای رسول خدا(ص) می‌آورند که ایشان در منزل عائشه است، ما هم دوست داریم وقتی پیامبر در خانه‌های ما هستند برای ایشان هدیه بیاورند، تو خدمت رسول خدا(ص) برو و از ایشان بخواه که به مردم بفرماید که هدایای خود را بدون در نظر گرفتن این موضوع و هرجا که ایشان هستند بیاورند و فقط در زمانی که پیامبر در منزل عائشه است برای ایشان هدیه نیاورند؟ ام سلمه این مطلب را به عرض رسول خدا رساند؛ پیامبر جوابی ندادند، در مرتبه دوم نیز همین اتفاق افتاد و ام سلمه برای بار سوم این مطلب را بیان کرد که پیامبر(ص) فرمود: ای ام سلمه! مرا درباره عائشه اذیت نکن، به خدا قسم هیچ‌گاه وحی؛ در بستر زنی جز عائشه بر من نازل نشده است».[2]
بخاری این حدیث را در چند باب از جمله در باب «فضل عائشه» ذکر کرده است و کسانی مانند ذهبی[3] این حدیث را صحیح دانسته‌اند.
نکاتی درباره این روایت:
یک. در این حدیث به مطلبی اشاره شده است که مورد تأیید است؛ پیامبر(ص) عدالت را درباره همسرانشان رعایت کرده و با همین معیار، به نوبت در خانه همسران خود بودند. پس منظور از «یوم عائشه» در این حدیث، روزی است که نوبت عائشه بوده است.
دو. عین این روایت و یا روایتی با چنین محتوا در میراث حدیثی شیعه وجود ندارد؛ یعنی نه هدیه آوردن مسلمانان برای پیامبر(ص) در زمانی که ایشان در منزل عائشه بودند؛ ثابت است و نه اعتراض ام سلمه و دیگر همسران پیامبر(ص) و نه دفاع پیامبر(ص) از این عمل به ظاهر ناعادلانه و در نهایت؛ نه نزول وحی در بستر همسران!
همه این گزینه‌ها از نظر تاریخی و اعتقادی در میراث شیعه ثابت نبوده و مورد قبول مکتب اهل بیت(ع) نمی‌باشد.
سه. خود ترمذی نیز در انتهای نقل روایت، آن‌را حدیثی حَسَن، اما غریب[4] ارزیابی می‌کند.[5]
چهار. پیامبر اسلام بعد از وفات حضرت خدیجه(س) همسران متعددی برگزیدند ولی در کتاب‌های حدیثی اهل سنت از جمله صحیح بخاری، بابی اختصاص داده شده به فضیلت و برتری عائشه و این موضوع برای دیگر همسران پیامبر تقریباً اتفاق نیفتاده! پس بسیار بعید است دیگر همسران پیامبر(ص) مانند ام سلمه و دیگران، فضیلتی نداشته باشند؟! همین موضوع می‌تواند صحت چنین نقلی را خدشه‌دار کند.

پی نوشت: 
[1]. ر.ک: شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف: ترکی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 44، ص 129، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول، 1421ق؛ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 703، شرکة مکتبة ومطبعة مصطفى البابی الحلبی، مصر، چاپ دوم، 1395ق؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج 4، ص 10، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1411ق. 
[2]. «حدثنا عبد اله بن عبد الوهاب حدثنا حماد حدثنا هشام عن أبیه قال کان الناس یتحرون بهدایاهم یوم عائشة قالت عائشة فاجتمع صواحبی إلى أم سلمة فقلن یا أم سلمة و الله إن الناس یتحرون بهدایاهم یوم عائشة و إنا نرید الخیر کما تریده عائشة فمری رسول الله صلى الله علیه و سلم أن یأمر الناس أن یهدوا إلیه حیثما کان أو حیثما دار قالت فذکرت ذلک أم سلمة للنبی صلى الله علیه و سلم قالت فأعرض عنی فلما عاد إلی ذکرت له ذلک فأعرض عنی فلما کان فی الثالثة ذکرت له فقال: یا أم سلمة لا تؤذینی فی عائشة فإنه والله ما نزل علی الوحی وأنا فی لحاف امرأة منکن غیرها»؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) و سننه و أیامه(صحیح البخاری)، شرح و تعلیقه: دیب البغا، مصطفى، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، ج 5، ص 30، ح 3775، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق.
[3]. ذهبی، شمس الدین، سیر أعلام النبلاء، ج 2، ص 142 – 143، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ سوم، 1405ق.
[4]. حدیث غریب، از اقسام خبر واحد است، این حدیث دارای اقسامی است؛ مانند حدیثی که دارای الفاظ و معانی دور از ذهن باشد. همچنین تنها در سند آن یک راوی و یک سلسله سند وجود دارد. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa21796.
[5]. سنن الترمذی، ج 5، ص 703.

کلمات کلیدی : 
ام سلمه / پیامبر اسلام / عائشه / هدیه / نزول وحی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شنیده‌ام؛ در زمان امام حسن عسکری(ع) قحطی سختی آمد. یکی از راهبان مسیحی جهت نزول باران دست به دعا برداشت و بلافاصله باران بارید. اما امام توسل او به استخوان یکی از انبیاء را برملا کرد و نشان داد نزول باران به جهت آن بوده است. آیا این داستان حقیقت دارد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
داستانی از یکی از امامان(ع) نقل شده است: روزی یکی از راهبان مسیحی جهت نزول باران دست به دعا بر می‌‌دارد و بعد از آن باران می‌بارد، در این‌جا است که امام(ع) استخوانی از یکی از انبیای الهی را در نزد راهب می‌‌یابد و علت نزول باران را وجود آن استخوان نبی خدا می‌‌داند. آیا این قصه و وجود استخوان نبی خدا، با این مطلب تعارض ندارد که بدن انبیا هیچ‌گاه متلاشی نمی‌شود؟

پاسخ :
على بن حسن بن سابور نقل کرده است: «در زمان امام حسن عسکری‌(ع)[1] قحطی سختی پیدا شد، به همین جهت خلیفه وقت[2] دستور داد که مردم از شهر بیرون روند و نماز استسقا (نماز باران) بخوانند. پس مردم سه روز بیرون رفتند و دعا خواندند و نماز گزاردند، اما باران نیامد، در روز چهارم جاثلیق بزرگ مسیحیان به همراه تعدادی از مسیحیان و راهبان به صحرا رفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در میان اینان راهبى بود که چون دست به دعا برداشت، از آسمان باران بارید. مسیحیان، در روز دوم نیز بیرون رفتند و پس از دعای آن راهب، باران بارید. در نتیجه این واقعه، بسیاری از مردم دچار شک و تردید شده و تعجب کردند و حتی برخی به دین مسیحیت میل پیدا کردند.
خلیفه به نزد امام حسن عسکرى(ع) فرستاد در حالی‌که او زندانی بود. او را بیرون آوردند و به او گفتند: به فریاد امت جدّت برس که بیم از هلاک آنها است. امام(ع) فرمود: من فردا بیرون می‌روم و ان‌شاء اللَّه شک را از میان مردم زایل می‌کنم. جاثلیق در روز سوم و در حالی‌که راهبان با وى بودند، بیرون رفت. امام حسن عسکرى(ع) نیز با تعدادی از اصحاب خود به بیرون رفتند، پس چون امام آن راهب را در حالی دید که دست خود را بلند کرده بود، دستور داد که دست راست آن راهب را باز گردانند و آنچه در میان دو انگشت او است، بیرون بیاورند. از میان دست راهب، یک استخوان سیاهى را بیرون آوردند. آن‌حضرت استخوان را گرفت و به آن راهب فرمود: الآن دعا کن تا هوا ابری شود و باران ببارد. او دعا کرده و طلب باران نمود، اما هوا گشوده شد و آفتاب نمایان گشت؛ خلیفه وقت به امام رو کرد و گفت: ای ابا محمد!(ابا محمد کنیه امام بوده است) این چه استخوانی است؟ فرمود: این مرد از قبر پیامبرى از پیامبران خدا، عبور می‌کرد و این استخوان را یافت و آن‌را در دست گرفت. و «مَا کُشِفَ عَنْ عَظْمِ نَبِیٍّ إِلَّا هَطَلَتِ السَّمَاءُ بِالْمَطَر»؛ استخوان پیامبری نمایان نمی‌شود مگر این‌که از آسمان باران خواهد بارید».[3]
گفتنی است؛ این روایت با اندک تفاوتی در برخی منابع اهل سنت آمده است.[4]
در مورد این روایت، توجه به نکات زیر ضروری است:
1. سند این روایت، چندان قابل اعتماد نیست؛ زیرا این روایت در منابع روایی معتبر شیعی ذکر نشده و در سلسله سند این روایت تنها یک راوی وجود دارد که در برخی منابع با نام «علی بن الحسن بن سَابور»[5] و در منابع دیگر با نام «ابو هاشم»[6] آمده است، و چون میان زمان نقل کننده تا این راویان فاصله زمانی وجود دارد و راویان دیگری برای این روایت وجود ندارد، از جهت سندی مرسل بوده و قابل استناد نیست. و نمی‌توان تکیه چندانی بر سند این روایت داشت.
2. این احتمال وجود دارد که منظور امام عسکری(ع) از عبارت «مَا کُشِفَ عَنْ عَظْمِ نَبِیٍّ إِلَّا هَطَلَتِ السَّمَاءُ بِالْمَطَر»، تنها نزول باران نیست، بلکه کنایه از این است که وقتی به وسیله استخوان انبیا توسل صورت گیرد، می‌توان به خواسته خود رسید و این به جهت اهمیت و ارزش این واسطه است.
3. در این روایت، تأییدی از امام(ع) بر توسل به استخوان وجود ندارد؛ زیرا اگر قُبحی برای این عمل وجود نداشته باشد، انسان‌ها استخوان پیامبران را در آورده و بدان توسل می‌جویند و این عمل قطعاً بی‌احترامی به پیامبران الهی است. البته این مطلب منافات ندارد که اگر استخوانی واسطه توسل گردد، خواسته برآورده شود؛ زیرا این به جهت ارزش و احترام خود استخوان است و منافاتی با قُبح و زشتی عمل کسی که این کار را کرده، ندارد.
4. اصل متلاشی شدن بدن انسان‌ها، اصلی اساسی و به حسب قانون طبیعت است و شامل انسان‌های خوب و بد نیز می‌شود. بنابر این، اگر بدن انبیا و اولیای الهی از بین برود، هیچ قُبح و منعی وجود ندارد، همان‌طور که لزوماً باقی ماندن جسم نیز دلیلی بر خوب بودن انسان نیست. هرچند در برخی موارد به صورت اعجازآمیز برخی بدن‌ها سالم می‌ماند که در روایات نیز مواردی که دلالت بر این کند وجود دارد: «پس زمانی که به سمت نجف زیارت می‌خوانی، بدان همانا استخوان آدم، بدن نوح و جسم امام علی(ع) را زیارت می‌کنی»[7] ؛ «همانا خداوند به موسی(ع) وحی کرد که استخوان‌های یوسف را نیز با خود ببرد ... ».[8] همچنین در برخی مواقع به جهت موقعیت‌هایی چون دفن در نمک و ... بدن به صورت طبیعی باقی می‌ماند.
5. همچنین اگر این روایت را قبول کنیم، می‌توان استنباط کرد که استخوان برای کسی بوده که قرن‌ها پیش مرده است و استخوان او باقی مانده است. زیرا وجود یک نبی در دهه‌های نزدیک به زمان امام حسن عسکری(ع) بعید است.

پی نوشت: 
[1]. در روایت این تعبیر آمده است: «فی زمن الحسن الأخیر».
[2]. اگر چه در برخی از روایات نام متوکل ذکر شده است ولی به نظر می‌رسد منظور از خلیفه، فرزند متوکل باشد نه خود متوکل؛ زیرا متوکل در زمان امام حسن عسکری(ع) نبوده است؛ به همین جهت برخی از مصصحان اسم فرزند متوکل را ذکر کرده‌اند؛ قطب الدین راوندی، سعید بن عبد اللّٰه، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 441(متن و پاورقی)، مؤسسه امام مهدی (عج)، قم، چاپ اول، 1409ق. البته برخی از منابع نیز تعبیر به «الخلیفة» دارند؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 50، ص 270 – 271، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[3]. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج 2، ص 429، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ق.
[4]. ابن حجر الهیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض و الضلال و الزندقة، محقق: ترکی، عبد الرحمن بن عبد الله، خراط، کامل محمد، ج 2، ص 600، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول، 1417ق.
[5]. همان؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 441. 
[6]. ابن صباغ مالکى‌، على بن محمد، الفصول المهمة فی معرفة الأئمة(ع)، ج 2، ص 1085، دار الحدیث‌، قم، چاپ اول، 1422ق.
[7]. فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، ج 14، ص 1408، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علی(ع)، اصفهان، چاپ اول، 1406ق.
[8]. حمیری، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، ص 59، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ اول، 1413ق.

کلمات کلیدی : 
توسل / استخوان انبیا / باریدن باران
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا در روایات چیزی به نام پری دریایی، دختر یا فرشته آب یا دریا داریم؟

پاسخ : 
فرشتگان بزرگ الهى هر کدام وظیفه خاصى بر عهده دارند؛[1] چنان‌که حضرت‌ جبرئیل و فرشتگان در اختیار او، وظیفه ارسال وحى و الهامات رحمانى به بندگان را بر عهده دارند.[2] حضرت میکائیل و فرشتگان در اختیار او وظیفه روزى رسانى و تدبیر باد و باران و ... را عهده‌دار هستند[3] و حضرت عزرائیل و فرشتگان در اختیار او وظیفه قبض روح و مرگ موجودات را بر عهده دارند.[4] حضرت اسرافیل و فرشتگان در اختیار او نیز وظیفه تحول جهان را عهده‌دار هستند.[5]
اینها همه نشان از نظام‌مندى جهان هستى دارد که همگى به اذن و اراده الهى فعالیت دارند. پس هر یک از نعمت‌های بی‌پایان الهی، بلکه کارهایی که در نظام تکوین صورت می‌گیرد، به واسطه و کمک فرشتگان صورت می‌گیرد. یکی از انواع فرشتگانی که در عالم هستی دارای مسئولیت هستند، فرشتگان آب و دریا و باران هستند که میکائیل بزرگ آنها است.
تذکر این نکته ضروری است که؛ در بسیاری از موارد می‌شنویم و یا در تابلوها و پوسترهای نقاشی و مینیاتور می‌بینیم که بعضی بی‌هیچ دلیلی فرشتگان را به صورت زنان تصور و ترسیم می‌کنند و بیشتر افراد با شنیدن واژه ملائکه و فرشتگان، تعدادی زن و یا دختر بال‌دارِ گیسوبلند و ... را جلو چشمان خود مجسم می‌کنند! و این، به خاطر آن است که شناخت صحیح و درستی از آنها وجود ندارد. در حالی که خدای متعال در کتب آسمانی، به ویژه در قرآن مجید از وجود با برکت آنان و سهمشان در کارگردانی هستی، چه در دنیا و چه در آخرت، خبر داده و با مسائل خرافی از قبیل این‌که فرشتگان، دختران خدایند، مبارزه کرده است. و چیزی به نام دختر و یا پری آب و دریا نداریم؛ زیرا حقیقت فرشتگان و عالم آنها، مادی نیست و آنها از عالم امر و ملکوت هستند.[6] 
به هر حال؛ در روایات به گروهی از فرشتگان اشاره شده است که وظیفه ساخت و ساز و ریزش باران را دارند و با حرکتی حساب‌شده و بسیار دقیق، ابرها را به اطراف عالم هدایت می‌کنند. برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده می‌شود:
1. پیامبر اکرم(ص) در ذیل آیه شریفه «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»[7] فرمود: «منظور فرو فرستادن باران است که با هر قطره‌اى از آن فرشته‌ای پائین می‌آید که آن‌را در جایى که خداوند به او دستور داده قرار دهد».[8]
2. از امام على(ع) درباره مدّ و جزر سؤال شد که این دو چه می‌باشند؟ آن‌حضرت فرمود: «فرشته‌اى موکّل دریاها است به نام رومان هنگامى که قدم در دریا می‌نهد آب بالا می‌آید و مدّ ایجاد می‌شود و زمانى که آن‌را از دریا بیرون می‌آورد آب پایین می‌رود و جزر به وقوع می‌پیوندد».[9][البته، این روایت با این موضوع که جزر و مد بر اثر جاذبه ماه و خورشید است، منافاتی نداشته زیرا همان جاذبه نیز در تدبیر فرشتگان است]
«هیچ دانه‌ای از باران نمی‌بارد مگر به توسط پیمانه‌ای که در دست فرشته‌ای است، نازل شود. فقط در روز نوح نبی(ع) که به خود آب فرمان داده شد و آب بر خزانه‌داران طغیان کرد، و این است فرموده خدای تعالی که: چون آب طغیان کرد و رو به فزونی نهاد[10]».[11] گفتنی است که مراد حضرت علی(ع) از پیمانه دست فرشتگان، پیمانه مادی و متعارف نیست.
3. امام زین العابدین(ع) در بخشی از دعای سوم صحیفه سجادیه به درگاه الهی عرضه می‌دارد: «درود بفرست بر خازنان باران و روان کنندگان ابرها که چون بر ابرها بانگ زنند، آواز تندرها به گوش رسد و چون ابرها از آن نهیب به راه افتند، آذرخش‌ها از درونشان بدرخشد. و بر آن فرشتگان که دانه‌هاى برف و تگرگ را از پى می‌آیند و با هر قطره باران که فرو می‌شود، فرود می‌آیند. و بر آن فرشتگان که نگهبانان خزاین بادهایند و آنان که موکّلان بر کوه‌هایند تا فرو نریزند و آن فرشتگان که میزان و مقدار آب‌ها و پیمانه باران‌ها را به ایشان آموخته‌اى».[12]
در این جملات زیبای امام سجاد(ع) که سخن از باد و باران و ابر و رعد و برق و برف و تگرگ و کوه‌هاست، هر یک از آنها در پرتو وجود فرشتگان منشأ وجود آثار زیادی هستند، که شرح هر یک از آنها در مجال نمی‌گنجد.
4. امام باقر(ع) فرمود: «همانا خدای -عزّ و جلّ- را لشکریانى از باد است که هر کس را که نافرمانى و معصیت خداوند کند بدان وسیله عذاب فرماید، و هر بادى را فرشته‌اى گماشته شده که فرمانش را اجرا می‌کنند... و خدای -عزّ و جلّ- را بادهاى رحمت است همچون باد بهارى، و بادهایى که ابرها را به حرکت درمی‌آورد و پیش می‌راند، و بادهایى که ابرها را در میان آسمان و زمین نگاه می‌دارند، و باز بادها که ابرها را می‌فشارند و به اذن خدا آنها را به ریزش باران وامی‌دارند، و باز بادها ابرها را پراکنده می‌سازند، و بادهاى رحمت دیگرى که خداوند در کتاب خود آنها را نام برده و برشمرده است. و اما بادهاى مشهور چهارگانه، همانا آنها نام فرشتگانى به این اسم‌ها است: شمال، جنوب، صبا و دبور، و بر هر کدام از این بادها فرشته‌اى گماشته شده است...».[13]
5. و در نهایت امام صادق(ع) می‌فرماید: «قطره‌اى از آب دریاها نیست مگر آن‌که فرشته‌اى بر آن موکّل است، لذا هر گاه فرشته موکّل بانک دریا و خروش آن‌را بشنود با زدن بال خود، خروش و طغیان را خاموش و آرام می‌کند و آنها را حبس و نگاه داشته تا بر یکدیگر داخل و وارد شوند...».[14]
بر اساس این روایت، به اندازه هر قطره­ای از آب دریا، فرشته دریایی وجود دارد.
البته ممکن است مقصود از فرشته در این‌گونه امور، لشکریان مادی خداوند باشند مانند جاذبه زمین که در زبان روایات از آن تعبیر به فرشته شده است. چنان‌که در روایات از میکروب تعبیر به شیطان شده است.
پی نوشت: 
[1]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/id22005.
[2]. ر.ک: بقره، 97.
[3]. ر.ک: نازعات، 5؛ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 56، ص 258، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 200، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416ق.
[4]. ر.ک: سجده، 11؛ در روایات از عزرائیل با نام «ملک الموت»؛ یعنی فرشته مرگ یاد شده است. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1293.
[5]. ر.ک: زمر، 68؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب،‌ ج 2، ص 252، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.
[6]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1654
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1104%27
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1922
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa18974.
[7]. بقره، 22: «و از آسمان آبى فرود آورد».
[8]. بحار الانوار، ج 27، ص 99. 
[9]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 554، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385ش.
[10]. «إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماء»؛ حاقة، 11. 
[11]. بحار الانوار، ج 57، ص 20؛ جلال الدین السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، الحبائک فی أخبار الملائک، ص 115، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1405ق.
[12]. «وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ (14) وَ الَّذِی بِصَوْتِ زَجْرِهِ یسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِیفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ. (15) وَ مُشَیعِی الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِینَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّیاحِ، وَ الْمُوَکَّلِینَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ (16) وَ الَّذِینَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِیلَ الْمِیاهِ، وَ کَیلَ مَا تَحْوِیهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا»؛ علی بن الحسین علیه السلام (امام چهارم)، الصحیفة السجادیة، ص 38، دفتر نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1376ش؛ الصحیفة السجادیة، ترجمه آیتی، عبدالمحمد، ص 41، سروش، تهران، چاپ دوم، 1375ش. 
[13]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 545 – 546، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[14]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص 82، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356ش.

کلمات کلیدی : 
جبرئیل / باران / عزرائیل / پری آب / فرشته آب / دریا / باد / میکائیل
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا در روایات چیزی به نام پری دریایی، دختر یا فرشته آب یا دریا داریم؟

پاسخ : 
فرشتگان بزرگ الهى هر کدام وظیفه خاصى بر عهده دارند؛[1] چنان‌که حضرت‌ جبرئیل و فرشتگان در اختیار او، وظیفه ارسال وحى و الهامات رحمانى به بندگان را بر عهده دارند.[2] حضرت میکائیل و فرشتگان در اختیار او وظیفه روزى رسانى و تدبیر باد و باران و ... را عهده‌دار هستند[3] و حضرت عزرائیل و فرشتگان در اختیار او وظیفه قبض روح و مرگ موجودات را بر عهده دارند.[4] حضرت اسرافیل و فرشتگان در اختیار او نیز وظیفه تحول جهان را عهده‌دار هستند.[5]
اینها همه نشان از نظام‌مندى جهان هستى دارد که همگى به اذن و اراده الهى فعالیت دارند. پس هر یک از نعمت‌های بی‌پایان الهی، بلکه کارهایی که در نظام تکوین صورت می‌گیرد، به واسطه و کمک فرشتگان صورت می‌گیرد. یکی از انواع فرشتگانی که در عالم هستی دارای مسئولیت هستند، فرشتگان آب و دریا و باران هستند که میکائیل بزرگ آنها است.
تذکر این نکته ضروری است که؛ در بسیاری از موارد می‌شنویم و یا در تابلوها و پوسترهای نقاشی و مینیاتور می‌بینیم که بعضی بی‌هیچ دلیلی فرشتگان را به صورت زنان تصور و ترسیم می‌کنند و بیشتر افراد با شنیدن واژه ملائکه و فرشتگان، تعدادی زن و یا دختر بال‌دارِ گیسوبلند و ... را جلو چشمان خود مجسم می‌کنند! و این، به خاطر آن است که شناخت صحیح و درستی از آنها وجود ندارد. در حالی که خدای متعال در کتب آسمانی، به ویژه در قرآن مجید از وجود با برکت آنان و سهمشان در کارگردانی هستی، چه در دنیا و چه در آخرت، خبر داده و با مسائل خرافی از قبیل این‌که فرشتگان، دختران خدایند، مبارزه کرده است. و چیزی به نام دختر و یا پری آب و دریا نداریم؛ زیرا حقیقت فرشتگان و عالم آنها، مادی نیست و آنها از عالم امر و ملکوت هستند.[6] 
به هر حال؛ در روایات به گروهی از فرشتگان اشاره شده است که وظیفه ساخت و ساز و ریزش باران را دارند و با حرکتی حساب‌شده و بسیار دقیق، ابرها را به اطراف عالم هدایت می‌کنند. برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده می‌شود:
1. پیامبر اکرم(ص) در ذیل آیه شریفه «وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً»[7] فرمود: «منظور فرو فرستادن باران است که با هر قطره‌اى از آن فرشته‌ای پائین می‌آید که آن‌را در جایى که خداوند به او دستور داده قرار دهد».[8]
2. از امام على(ع) درباره مدّ و جزر سؤال شد که این دو چه می‌باشند؟ آن‌حضرت فرمود: «فرشته‌اى موکّل دریاها است به نام رومان هنگامى که قدم در دریا می‌نهد آب بالا می‌آید و مدّ ایجاد می‌شود و زمانى که آن‌را از دریا بیرون می‌آورد آب پایین می‌رود و جزر به وقوع می‌پیوندد».[9][البته، این روایت با این موضوع که جزر و مد بر اثر جاذبه ماه و خورشید است، منافاتی نداشته زیرا همان جاذبه نیز در تدبیر فرشتگان است]
«هیچ دانه‌ای از باران نمی‌بارد مگر به توسط پیمانه‌ای که در دست فرشته‌ای است، نازل شود. فقط در روز نوح نبی(ع) که به خود آب فرمان داده شد و آب بر خزانه‌داران طغیان کرد، و این است فرموده خدای تعالی که: چون آب طغیان کرد و رو به فزونی نهاد[10]».[11] گفتنی است که مراد حضرت علی(ع) از پیمانه دست فرشتگان، پیمانه مادی و متعارف نیست.
3. امام زین العابدین(ع) در بخشی از دعای سوم صحیفه سجادیه به درگاه الهی عرضه می‌دارد: «درود بفرست بر خازنان باران و روان کنندگان ابرها که چون بر ابرها بانگ زنند، آواز تندرها به گوش رسد و چون ابرها از آن نهیب به راه افتند، آذرخش‌ها از درونشان بدرخشد. و بر آن فرشتگان که دانه‌هاى برف و تگرگ را از پى می‌آیند و با هر قطره باران که فرو می‌شود، فرود می‌آیند. و بر آن فرشتگان که نگهبانان خزاین بادهایند و آنان که موکّلان بر کوه‌هایند تا فرو نریزند و آن فرشتگان که میزان و مقدار آب‌ها و پیمانه باران‌ها را به ایشان آموخته‌اى».[12]
در این جملات زیبای امام سجاد(ع) که سخن از باد و باران و ابر و رعد و برق و برف و تگرگ و کوه‌هاست، هر یک از آنها در پرتو وجود فرشتگان منشأ وجود آثار زیادی هستند، که شرح هر یک از آنها در مجال نمی‌گنجد.
4. امام باقر(ع) فرمود: «همانا خدای -عزّ و جلّ- را لشکریانى از باد است که هر کس را که نافرمانى و معصیت خداوند کند بدان وسیله عذاب فرماید، و هر بادى را فرشته‌اى گماشته شده که فرمانش را اجرا می‌کنند... و خدای -عزّ و جلّ- را بادهاى رحمت است همچون باد بهارى، و بادهایى که ابرها را به حرکت درمی‌آورد و پیش می‌راند، و بادهایى که ابرها را در میان آسمان و زمین نگاه می‌دارند، و باز بادها که ابرها را می‌فشارند و به اذن خدا آنها را به ریزش باران وامی‌دارند، و باز بادها ابرها را پراکنده می‌سازند، و بادهاى رحمت دیگرى که خداوند در کتاب خود آنها را نام برده و برشمرده است. و اما بادهاى مشهور چهارگانه، همانا آنها نام فرشتگانى به این اسم‌ها است: شمال، جنوب، صبا و دبور، و بر هر کدام از این بادها فرشته‌اى گماشته شده است...».[13]
5. و در نهایت امام صادق(ع) می‌فرماید: «قطره‌اى از آب دریاها نیست مگر آن‌که فرشته‌اى بر آن موکّل است، لذا هر گاه فرشته موکّل بانک دریا و خروش آن‌را بشنود با زدن بال خود، خروش و طغیان را خاموش و آرام می‌کند و آنها را حبس و نگاه داشته تا بر یکدیگر داخل و وارد شوند...».[14]
بر اساس این روایت، به اندازه هر قطره­ای از آب دریا، فرشته دریایی وجود دارد.
البته ممکن است مقصود از فرشته در این‌گونه امور، لشکریان مادی خداوند باشند مانند جاذبه زمین که در زبان روایات از آن تعبیر به فرشته شده است. چنان‌که در روایات از میکروب تعبیر به شیطان شده است.
پی نوشت: 
[1]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/id22005.
[2]. ر.ک: بقره، 97.
[3]. ر.ک: نازعات، 5؛ ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 56، ص 258، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 200، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416ق.
[4]. ر.ک: سجده، 11؛ در روایات از عزرائیل با نام «ملک الموت»؛ یعنی فرشته مرگ یاد شده است. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1293.
[5]. ر.ک: زمر، 68؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب،‌ ج 2، ص 252، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق.
[6]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1654
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1104%27
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1922
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa18974.
[7]. بقره، 22: «و از آسمان آبى فرود آورد».
[8]. بحار الانوار، ج 27، ص 99. 
[9]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 554، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385ش.
[10]. «إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماء»؛ حاقة، 11. 
[11]. بحار الانوار، ج 57، ص 20؛ جلال الدین السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، الحبائک فی أخبار الملائک، ص 115، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1405ق.
[12]. «وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ (14) وَ الَّذِی بِصَوْتِ زَجْرِهِ یسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِیفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ. (15) وَ مُشَیعِی الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِینَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّیاحِ، وَ الْمُوَکَّلِینَ بِالْجِبَالِ فَلَا تَزُولُ (16) وَ الَّذِینَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِیلَ الْمِیاهِ، وَ کَیلَ مَا تَحْوِیهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا»؛ علی بن الحسین علیه السلام (امام چهارم)، الصحیفة السجادیة، ص 38، دفتر نشر الهادی، قم، چاپ اول، 1376ش؛ الصحیفة السجادیة، ترجمه آیتی، عبدالمحمد، ص 41، سروش، تهران، چاپ دوم، 1375ش. 
[13]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 545 – 546، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[14]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق و مصحح: امینی، عبد الحسین، ص 82، دار المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356ش.

کلمات کلیدی : 
جبرئیل / باران / عزرائیل / پری آب / فرشته آب / دریا / باد / میکائیل
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چگونه می‌توان تعارض بین روایاتی که دلالت بر ثبت فوری گناه می‌کنند، با روایاتی را که ثبت گناه را مشروط بر پشیمان نشدن تا هفت ساعت می داند، حل کرد؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
گاهی شنیده می‌شود که خداوند به ملائکه اجازه می‌دهد گناهان انسان‌ها را از هنگام خطور نیت آن گناه بنویسند. مثلاً نیت و تصمیم به دزدی کردن. گاهی هم می‌شنویم که پس از ارتکاب گناه، خداوند به ملائکه اجازه کتابت را تا هفت ساعت نمی‌دهد. برای آن‌که معلوم شود آیا بنده توبه خواهد نمود یا خیر؟ این دو حدیث در تضاد هم هستند.
پاسخ :
در پاسخ این سؤال چند موضوع را باید جداگانه بررسی کنیم:
1. ثبت نیت گناه: در مورد ثبت نیت گناه با جست‌وجویی که ما در منابع داشتیم روایتی یافت نشد. از آیات قرآن نیز نمی‌توان چنین استنباطی کرد؛ زیرا آیاتی که در این زمینه است مربوط به آگاهی و علم خداوند نسبت به نیت‌ها است؛ خداوند می‌فرماید: «ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌‌هاى نفس او را مى‌‌دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیک‌تریم».[1] آگاهی خداوند از نیت­ها، غیر از ثبت آنها به عنوان گناه یا مقدمه گناه است.
2. ثبت فوری گناه: در مورد ثبت فوری گناه نیز روایتی یافت نشد. البته بعضی از آیات قرآن می‌تواند اشاره به ثبت فوری گناه داشته باشد؛ مانند این آیه شریفه: «[در قیامت] کتاب [کتابى که نامه اعمال همه انسان‌ها است‌] در آن‌جا گذارده مى‌‌شود، پس گنه‌کاران را مى‌‌بینى که از آنچه در آن است، ترسان و هراسان‌اند و مى‌‌گویند: «اى واى بر ما! این چه کتابى است که هیچ عمل کوچک و بزرگى را فرونگذاشته مگر این‌که آن را به شمار آورده است؟! و (این در حالى است که) همه اعمال خود را حاضر مى‌‌بینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمى‌‌کند».[2] این آیه گویا اشاره به آن دارد که تمام گناهان ثبت می‌شوند.
3. ثبت نشدن گناه تا هفت ساعت: روایات متعددی وجود دارد که بر اساس آنها گناه فوراً ثبت نمی‌شود، بلکه به عنوان نمونه، تا هفت ساعت مهلت داده می‌شود و در صورتی که شخص در این فاصله، توفیق توبه و استغفار پیدا نکرد، ثبت می‌شود.[3]
4. در مورد تعارض روایاتی که دلالت بر عدم ثبت فوری گناه می‌کند با دلایل دیگری که اشاره به ثبت فوری گناه دارد، می‌توان گفت: تعارضی وجود ندارد؛ زیرا احتمال دارد مقصود از روایاتی که می‌گوید گناه تا هفت ساعت ثبت نمی‌شود؛ این است که از ثبت نهایی تا هفت ساعت خودداری می‌شود؛ هر چند ثبت اولیه شده است. چنان‌که آیه قرآن که می‌فرماید: در کتاب اعمال انسان کوچک و بزرگ ثبت شده است، مقصود ثبت نهایی است؛ یعنی گناهانی است که توبه و استغفار از آن صورت نگرفته است و یکی از شواهدی که چنین تفسیری را تأیید می­کند، آن است که خداوند در آیه 49 سوره کهف، تنها افرادی که در قیامت در ردیف مجرمان قرار گرفته­اند را نگران از این موضوع می­داند و نه آنانی که اشتباهاتی انجام داده و سپس با رفتار نیک و توبه، آثار آن اشتباهات را زدوده­اند.
پی نوشت: 
[1]. ق، 16. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید».
[2]. کهف، 49. «وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا فیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً».
[3]. «عن عبد الصمد بن بشیر عن أبی عبد الله ع قال: العبد المؤمن إذا أذنب ذنبا أجله الله سبع‌ ساعات‌ فإن استغفر الله لم یکتب علیه شی‌ء و إن مضت الساعات و لم یستغفر کتبت علیه سیئة و إن المؤمن لیذکر ذنبه‌ بعد عشرین سنة حتى یستغفر ربه فیغفر له و إن الکافر لینساه من ساعته». کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج2،ص 437، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق. «عن أبی عبد الله ع قال: من عمل سیئة أجل فیها سبع ساعات من النهار فإن قال أستغفر الله الذی لا إله إلا هو الحی القیوم ثلاث مرات لم یکتب علیه»‌. همان.

کلمات کلیدی : 
گناه / نوشتن / ثبت / تعارض روایات
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
معنای «فرّوا من الله إلى الله» فرار از خدا به سوی خدا‏ چیست؟

پاسخ : 
امام علی(ع) می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى‌ اللَّهِ‌ مِنَ‌ اللَّه‌»؛[1] پس اى بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، به سوى خدا فرار کنید.
«فرار از خدا به سوی خدا»؛ یعنی این‌که باید از خشم و غضب الهی به سوی رحمت او فرار کرد. که این کار با فرار کردن از معصیت و نافرمانی او به سمت اطاعت و فرمان‌برداری او امکان‌پذیر است. این عبارت، اشاره لطیفی به توحید افعالی دارد. مشکلاتی که انسان با آن مواجه می‌شود، آثار اعمال خودش است که خدای متعال این آثار را برای آن اعمال وضع کرده است. و همه آنها از سوی خدا نشأت می‌گیرد. لذا برای حل این مشکلات راهی جز فرار کردن به سوی او و استعانت و کمک از او وجود ندارد.[2]
حضرت علی(ع) این عبارت خود را از آیه «ففروا الی الله»[3] اقتباس کرده است. احتمال دیگری در معنای این جمله وجود دارد که ایشان می‌خواهد بفرماید که برای به دست آوردن امنیت و عافیت در هر یک از مشیت‌ها و خواسته‌های الهی که انسان درباره آن دچار ابهام و یا وحشت است، باید به خدا پناه ببرد.[4]
همچنین می‌توان گفت: این عبارت اشاره به توبه دارد. امام علی(ع) دستور می‌دهد که مسلمانان با توبه کردن، از عقاب الهی به سوی رحمت او فرار و شتاب کنند.[5]
پی نوشت: 
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صالح، صبحی، خطبه 24، ص 66، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق؛ نهج البلاغة، ترجمه دشتی، محمد، ص 70، مؤسسه انتشارات مشهور، قم، چاپ دوم، 1379ش.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، ج 2، ص 72، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1375ش.
[3]. ذاریات، 50.
[4]. علامه جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 5، ص 95، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ هفتم، 1376ش.
[5]. بیهقی کیذری، قطب الدین محمد بن حسین، حدائق الحقائق، مصحح: عطاردی، عزیز الله، ج 1، ص 226، بنیاد نهج البلاغه، انتشارات عطارد، قم، چاپ اول، 1375ش.

کلمات کلیدی : 
اطاعت / معصیت / فراز از خدا به سوی خدا / فروا من الله إلى الله / غضب الهی / رحمت الهی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا دشمنان ائمه اطهار(ع)، حرام‌زاده هستند؟ اگر هستند، چگونه چنین چیزی توجیه‌پذیر است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
آیا حدیثی وجود دارد که دشمنان امام علی(ع) و ائمه اطهار(ع) را حرام‌زاده بداند؟

پاسخ :
احادیثی در موضوع مطرح شده در پرسش، در منابع شیعه و سنی وجود دارد که به ذکر چند نمونه بسنده می‌شود:
1. پیامبر خدا(ص) به امام على(ع) فرمود: «اى على! هر که مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست بدارد، باید خدا را بر حلال‌زادگى خود، ستایش گوید؛ زیرا ما را دوست نمی‌دارد، مگر حلال‌زاده و ما را دشمن نمی‌دارد، مگر حرام‌زاده».[1]
2. پیامبر خدا(ص) درباره امام على(ع) فرمود: «اى مردم! فرزندان خود را با [محکِ] محبّت على بیازمایید؛ زیرا على هرگز به گم‌راهى فرا نمی‌خوانَد و از راه راست، دور نمی‌شود. پس، هر یک از فرزندان شما على را دوست داشت، از شماست و هر کدام او را دشمن داشت، از شما نیست».[2]
3. امام على(ع) به نقل از پیامبر(ص) فرمود: «اى ابو ذر! هر که ما اهل بیت را دوست بدارد، باید خدا را بر نخستین نعمت، ستایش گوید». ابو ذر پرسید: اى پیامبر خدا! نخستین نعمت کدام است؟ فرمود: «حلال‌زادگى. ما را دوست نمی‌دارد، مگر کسى که حلال‌زاده باشد».[3]
4. ام سلمه گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که به على(ع) می‌فرمود: «تنها سه گروه تو را دشمن دارند: ولد زنا، منافق‌ و کسى که مادرش در حال حیض به او حامله شده باشد».[4]
5. «ابوبکر گفت: رسول خدا در خیمه نشسته بود، علی و فاطمه و حسن و حسین نیز در خیمه بودند، فرمود: ای مسلمانان! هر کس با اهل خیمه دوست باشد من با او دوست هستم و هر کس با آنان دشمن باشد من با آنان دشمنم، آنان را دوست ندارد، مگر آن‌که ولادتی پاک دارد و دشمن نیست با آنان مگر آن‌که ولادتی ناپاک دارد».[5]
و روایات دیگری که در این‌باره نقل شده است.[6]
اما برای فهم و برداشت درست درباره این دسته از روایات باید به نکاتی توجه شود:
یک. فرزندان زانی در «معرض» این هستند که محبت ائمه اطهار(ع) را در دل نداشته باشند، و «اقتضای» چنین چیزی را دارند. توضیح این‌که؛ فرزندانی که از راه زنا، زاده می‌شوند، از نظر وجودی دچار کمبود و میل به معصیتی افزون‌تر از دیگران دارند و این ناشی از نظام علّی و معلولی عالم است؛ یعنی ساختار و قوانین تکوینی عالم به گونه‌ای است که موجب می‌شود فرزند حاصل از پیوند نامشروع، از کمال وجودی و روحی پایین‌تری نسبت به انسان‌های عادی و حلال‌زاده برخوردار باشد. لذا تولّد چنین نوزادی نتیجه بی‌توجّهی برخی افراد به قوانین تغییرناپذیر عالم است؛ چنان‌که در قرآن کریم می‌خوانیم: «به سبب آنچه دست‌هاى مردم فراهم آورده، فساد در خشکى و دریا نمودار شده است، تا [سزاىِ‌] بعضى از آنچه را که کرده‌اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند»،[7] که در این آیه شریفه سخن از ظهور فساد در زمین به خاطر اعمال مردم به میان آمده شده است و هر جا فسادى ظاهر شود بازتاب اعمال مردم است.[8]
بر این اساس، این‌که خداوند متعال زنا یا هر عمل حرام دیگری را توسّط پیامبران و کتب آسمانی منع نموده صرفاً قراردادی نیست؛ بلکه این احکام بر اساس قوانین حاکم بر نظام خلقت تنظیم شده و پشتوانه تکوینی دارند. پس همان‌گونه که در نظام خلقت، آتش علّت سوزاندن و سمّ موجب هلاکت است، زنا هم موجب پدید آمدن بشری است با روح ضعیف و متمایل به گناه. زنا موجب می‌شود نقصی روحی در فرزند حاصل شود و فرزند به دنیا آمده دارای کشش‌های حیوانی و شیطانی قوی‌تری باشد. لذا زنازاده اوّلاً کمتر ممکن است میل به دین و محبت به انسان‌های وارسته و الهی داشته باشد. ثانیاً اگر هم بر تمایلات حیوانی و شیطانی خود غالب گشته، مؤمن و متّقی گردد؛ باز رتبه وجودی او به حدّ مؤمنان حلال‌زاده نخواهد رسید. بنابر این، قانون علیّت یک قانون جهان شمول بوده و هیچ مخلوقی از حکم این قانون در عالم تکوین خارج نیست؛ بر این اساس، از زمین خوب و حاصل‌خیز گیاه خوب می‌روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می‌کند: همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «سرزمین پاکیزه و شیرین، گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید امّا سرزمین‌هاى بد طینت (و شوره‌زار)، جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش، از آن نمی‌روید».[9]
پس آنچه در گیتی حاکم است قانون عامّ علیّت است که وجود انسان نیز نتیجه آن است؛ چون از هر تخمک و اسپرم خاصّی تنها و تنها یک انسان خاصّ پدید می‌آید؛ و محال است یک شخص خاصّ از غیر این تخمک و اسپرم موجود شود، آن جنینی که از راه زنا حاصل می‌شود جز از همین راه، محال بود حاصل شود. اگر مادر همین نوزاد حرام‌زاده دقیقاً در همان لحظه زنا، به جای زنا، با شوهر خود همبستر می‌شد یقیناً نوزادی که به دنیا می‌آمد غیر از آن نوزادی بود که از راه زنا حاصل گشته است. پس پدید آمدن آن شخصی که به خاطر نحوه عملکرد والدینش عنوان حرام‌زاده به او اطلاق می‌شود، جز از همان راه که پدید آمده امکان پیدایش نداشته است.
دو. در حکمت و عرفان اثبات شده است که ادراک و علم از سنخ وجود است؛[10] و درک و معرفت هر موجودی متناسب با رتبه وجودی او است و هیچ موجودی حقیقتاً قادر نیست برتر از حیطه وجودی خود را ادراک نماید. لذا ادراک و محبتی که افراد حلال‌زاده نسبت به پیامبران و اهل بیت(ع) دارند، بر اساس حقیقت وجودی خودشان است، اما کسی که از راه زنا متولد شده، بر طبق حقیقت وجودی خاص خود ادراک می‌کند و از آن فراتر نمی‌رود و قادر نیست مرتبه بالاتر انسانی را به حقیقت ادراک نماید و محبت ورزد. مگر این‌که به واسطه اعتقاد حق و انجام اعمال نیک و پسندیده از آن نقص روحی خود را نجات دهد و از مؤمنان شود.
سه. اما بی‌گمان حرام‌زاده بودن موجب سلب اختیار انسان نشده و علّت تامّه ارتکاب گناه و دوری از محبت و دوستی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نمی‌شود؛ لذا فرزند زنا نیز مثل دیگر افراد بشر مختار بوده و سرنوشت خود را در دست اختیار خود دارد؛ و هیچ دلیل عقلی یا نقلی وجود ندارد که اثبات کند زنازاده لزوماً اهل جهنّم می‌شوند؛ همان‌طور ‌که هیچ دلیلی نیست که اثبات کند هر حلال‌زاده و مسلمان‌زاده‌ای وارد بهشت می‌شود.
ممکن است برخی از زنازاده‌ها محبّ اهل بیت باشند؛ لذا روایاتی که می‌گویند «ولدالزّنا» دشمن اهل بیت می‌شود ظاهراً حکمی غالبی را بیان می‌کنند نه حکمی کلّی را؛ یعنی اغلب چنین است که زنازاده دشمن اهل بیت می‌شود نه همیشه.
به علاوه این‌که بر طبق برخی روایات یکی از دلایل دشمنی با امام علی(ع) حرام‌زاده بودن است، نه تنها دلیل؛ مانند این روایت: امام علی(ع) فرمود: «سه تن مرا دوست نمی‌دارند؛ زنازاده، منافق و فرزند حیض».[11]
بر این اساس، ممکن است شخصی حرام‌زاده و زنازاده نباشد اما به دلیل نفاقی که به تدریج در اندرون خود پرورش داده، تبدیل به یکی از دشمنان اهل بیت شود.
پی نوشت: 
[1]. شیخ صدوق، الأمالی، ص 475، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش.
[2]. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 288، دار الفکر، بیروت، 1415ق؛ 
[3]. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 401 – 402، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ق.
[4]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 142، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385ش.
[5]. طبری، أحمد بن عبد الله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 3، ص 154، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ دوم، بی‌تا.
[6]. ر.ک: الأمالی، ص 306 و 475؛ ابن جزری، شمس الدین محمد بن محمد، مناقب الأسد الغالب مُمزق الکتائب ومُظهر العجائب لیث بن غالب أمیر المؤمنین أبی الحسن علی بن أبی طالب (رضی الله عنه)، محقق: طنطاوی، طارق، ص 19، مکتبة القرآن، بی‌جا، چاپ اول، 1994م. 
[7]. روم، 41.
[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 16، ص 450 – 451، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[9]. اعراف، 58.
[10]. طباطبایى، سیدمحمد حسین، نهایة الحکمة، با تصحیح و تعلیقه: فیاضى، غلامرضا، ج 2، ص 469، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، چاپ چهارم، 1386ش.
[11]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ج 3، ص 208، انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق.

کلمات کلیدی : 
امام علی / حرام‌زاده / دشمن اهل بیت / قانون علیت / ادراک و علم
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چرا امام علی (ع) فرمود: به خدا قسم اُنس پسر ابی طالب به مرگ از اُنس طفل به پستان مادر بیشتر است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
این سخن امیرالمومنین(ع) مبنی بر شوق من به مرگ از شوق کودکی به پستان مادرش بیشتر است نشانه چیست؟ آیا آزار و اذیت مخالفان بوده، یا جنبه معنوی حضرت به رب العالمین، یا خدای ناکرده ناشکری حضرت؟!

پاسخ :
سخن امام علی(ع) که در پرسش بدان اشاره شده، از خطبه‌های آن‌حضرت پس از وفات رسول خدا(ص) است. زمانی که عباس بن عبدالمطلب و ابوسفیان بن حرب به قصد بیعت خدمت ایشان مشرف شده بودند.
ابوسفیان که از طرفی سابقه چندانی در اسلام نداشت؛ زیرا در سال هشتم هجرت در فتح مکه آن هم از روی ناچاری به ظاهر اسلام اختیار کرد.[1] از طرف دیگر در گذشته از شخصیت‌های بزرگ قریش بود، وقتی دید سهمی در خلافت ندارد، عباس بن عبدالمطلب را تحریک کرد و پیش حضرت علی(ع) آمد و به او پیشنهاد بیعت داد. البته ابوسفیان هدف درستی نداشت و می‌‎خواست میان مسلمانان اختلاف و جنگ به راه اندازد؛ چراکه جریان بیعت در سقیفه به نفع ابوبکر پایان یافته بود با آنکه خلافت در واقع حق علی(ع) بود . او فکر می‎کرد بهترین وقت برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان و ایجاد جنگ و ستیز داخلی این زمان است؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) تازه از دنیا رفته و خلافت هنوز مستقر نشده است، به هر حال پیشنهاد او روی علاقه به علی(ع) و اسلام نبود، بلکه می‌‎خواست اسلام تضعیف شود.[2]
این‌جا بود که امام علی(ع) در پاسخ به پیشنهاد او فرمودند: پس اگر بگویم حکومت حق من است می‎‌گویند: حریص بر حکومت است، و اگر سکوت کنم می‎‌گویند: از مرگ ترسیده است!: «فان أقل یقولوا: حرص علی الملک، و ان اسکت یقولوا: جزع من الموت». چه دور است آنچه می‌‎گویند، بعد از آن همه مصیبت‌های کوچک و بزرگ. به خدا قسم پسر ابی‌طالب به مرگ از طفل به پستان مادرش مأنوس‌تر است: «هَیهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیا وَ الَّتِی وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ‌ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّه‌».[3]
این روایت ناظر به آن است که سکوت حضرتشان در برخی شرایط به دلیل ترس از مرگ نبوده، بلکه ایشان به دلیل شناخت کامل از مقولۀ مرگ و نگران نبودن از آخرت، آن‌چنان انسی با مرگ داشت که ترس از آن نمی‌تواند بر رویکردهای اجتماعی ایشان تأثیرگذار باشد.
حضرت می‌‎فرماید: من در شرایط سختی گرفتار شده‌ام، اگر بگویم خلافت حق من است و پیامبر اکرم(ص) در جاهای مختلف مرا برای امامت و خلافت معین کرده است، نمی‌گویند راست می‎‌گوید و خلافت حق او است، بلکه می‌‎گویند حریص بر حکومت است – چنان‌که گفتند - و اگر سکوت کنم، یک عده می‌‎گویند از مرگ ترسیده است!
علی(ع) اگر می‌‎خواست قیام کند می‌‎دید نتیجه ندارد، سکوت حضرت از این جهت بود که اگر قیام می‌‎کرد بی‌جهت خود و نیروهایش از بین می‌‎رفت. در این شرایط اگرچه جامعه چون رشد ندارد انسان را محکوم می‌کند، اما انسان باید صبر کند تا شرایط فراهم شود، سعی کند شرایط و مقدمات را فراهم کند، رشد و آگاهی به مردم بدهد و بعد قیام کند.
امام علی(ع) غیر از جنگ تبوک در تمام جنگ‌های پیامبر(ص) شرکت داشتند و خود را به مخاطره می‌‎انداختند، با بزرگان عرب جنگ کردند و از این جهت ضربه‌های زیادی خوردند، این است که می‌‎فرماید: نسبت به من، برچسب­زدن ترس از مرگ بسیار نابجاست بعد از آن همه مصیبت‌ها که من در جنگ‌ها دیده‌ام، من از جنگ و مرگ نمی‌ترسم: «به خدا قسم پسر ابی‌طالب به مرگ از طفل به پستان مادرش مأنوس‌تر است.
حضرت می‌‎فرماید: سکوت من به دلیل ترس از مرگ نیست، بلکه به جهت علوم و اسراری است که من می‌‎دانم اما نمی‌توانم ظاهر کنم؛ زیرا شما تحمل شنیدن آن علوم را ندارید و کنترل خود را از دست می‌‎دهید و مضطرب و متزلزل می‎‌شوید.

پی نوشت: 
[1]. ر. ک: ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، ج ۲، ص ۴۰۳، دار المعرفة، بیروت، بی‌تا؛ ابو حاتم تمیمی، السیرة النبویة و اخبار الخلفاء، ج ۱، ص ۳۲۸- ۳۲۹، الکتب الثقافیة، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۱۷ق.
[2]. ر. ک: بحرانی، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، مترجمان، محمدی مقدم، قربانعلی، نوایی یحیی زاده، علی اصغر، ج 2، ص 54، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ یکم، 1385ش.
[3]. صبحی صالح، نهج البلاغه، خ 5، ص 52، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

کلمات کلیدی : 
امام علی / مرگ / طفل / انس / پستان مادر
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا تقریر معصوم(ع) شامل تشخیص موضوعات نیز می‌‌شود؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
در بحث سکوت معصوم(ع)، آیا تشخیص موضوعات هم بر عهده‌ی معصوم است؟ مثلاً اگر مردم می‌‌گویند فلانی عادل است و معصوم می‌‌داند که عادل نیست آیا بر معصوم لازم است بگوید یا سکوت کند؟ آیا نسبت به این مورد وظیفه‌‌ای دارد؟

پاسخ :
همان‌طور که می‌دانیم منابع فقه و مدارک احکام شرعی چهار چیز است: 1. کتاب 2. سنت 3. اجماع 4. حکم عقل.
در این بین؛ سنت، در اصطلاح مذهب تشیع عبارت است از: قول، فعل و تقریر معصوم(ع) یعنی شیعه، معتقد است که قول، فعل و تقریر همه‌ى معصومین(ع) حجت و مصدر تشریع است.
تقریر، آن است که شخص در حضور معصوم(ع)[1] فعلى را انجام دهد و یا سخنى پیرامون حکمى از قبیل احکام شرعیه، بر زبان جارى سازد و یا داراى اعتقاد ویژه‌اى باشد و معصوم(ع) با علم و التفات به آن مطلب، سکوت نموده و جلوى این عمل یا گفتار و یا پندار را نگیرد،[2] این سکوت به ‌معناى امضا و تأیید معصوم(ع) است که به معناى صحه گذاشتن و امضا کردن آن قول یا فعل یا عقیده مى‌‌باشد.[3]
بنابراین تعریف، نه تنها تقریر؛ شامل تشخیص موضوعات می‌شود، بلکه در تأیید افکار و پندارها نیز کاربرد دارد.
از طرفی چون مبنای حجیت تقریر معصوم؛[4] این است که معصومان(ع) وظیفه حفاظت از دین و عقیده مردم را دارند و اگر موضوع یا فعل یا عقیده‌ای که بر خلاف دستورات الهی باشد را ببینند و بتوانند از آن جلوگیری کنند، این کار را انجام می‌دهند ولی اگر سکوت کردند، یعنی آن‌را مورد تأیید قرار داده‌اند. اما این بدان معنا نیست که در هر امری حتی امور غیر مرتبط با دین و عقیده مردم، بر معصوم(ع) اظهار نظر (و لو اظهار نظر تقریری) لازم باشد، به عنوان مثال اگر درباره شخصی که کارش هیچ ارتباطی با دین و اعتقادات مردم ندارد؛ در محضر امام(ع) صحبت شود، بر امام لازم نیست که درباره وی اظهار نظر کند ولی اگر مثلاً درباره عدالت و وثاقت شخصی صحبت شود که سکوت امام(ع) می‌تواند به معنای تأیید آن شخص باشد، در صورتی که دیگر شرایط مهیا باشد و امام(ع) سکوت کند، چون در امور مرتبط با دین مردم بوده، سکوت امام(ع) به معنای تأیید است.
پی نوشت: 
[1]. یعنی فعل یا سخن و یا عقیده‌اش را به گونه‌ای مطرح کند که معصوم(ع) ببیند یا بشنود.
[2]. البته در شرایط تقیه موضوع متفاوت می‌شود، اگر معصوم(ع) در حال تقیه باشد، همان‌طور که امکان دارد، گفتارش از روی تقیه باشد، چه بسا سکوتش نیز از روی تقیه باشد، پس نمی‌توان به این سکوت استناد کرده و آن را امضاء و تأیید معصوم (ع) دانست.
[3]. قلی زاده، احمد، واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه، ص 80، بنیاد پژوهشهای علمی فرهنگی نور الاصفیاء، تهران، 1379.
[4]. برای حجیت تقریر معصوم (ع) دو مبنا ذکر شده است؛ مبناى عقلى، همانند اینکه عقل حکم مى‌کند که سکوت وى در برابر چیزى که مورد پذیرش او نیست، نقض غرض است. و مبناى استظهارى، زیرا ظهور حال معصوم (ع) این است که در صدد مراقبت از اغراض دین است‌. نک: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامى‌، فرهنگ نامه اصول فقه‌، ص 195، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1389ش.

کلمات کلیدی : 
معصوم / سنت / تقریر / منابع
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایتی که درباره تحولات مصر و سرنگونی محمد حسنی مبارک به عنوان نشانه ظهور امام زمان(عج) شایع شده، صحیح است؟

پاسخ : 
شرح پرسش:
قال علی(ع): «صاحب مصر علامة العلامات و آیته عجب لها أمارات، قلبه حسن و رأسه محمد و یغیر اسم الجد(محمد حسنی مبارک)، إن خرج فاعلم أنّ المهدی سیطرق أبوابکم، فقبل أن یقرعها طیروا إلیه فی قباب السحاب (الطائرات)، أو ائتوه زحفا و حبوا على الثلج. .»؛ ماذا قال علی(ع) عن آخر الزمان، صفحه 330؛ آیا این حدیث معتبر است؟

پاسخ :
منتظران موعود، پیوسته در انتظار تحقق نشانه‌‌هایی هستند که در روایات فراوان به عنوان نشانه ظهور امام مهدی(عج) بیان شده است. به همین جهت در طول تاریخ، تطبیق نشانه‌ها بر افراد و گروه‌هایی صورت گرفته و امروزه رواج بیشتری یافته است.
یکی از روایاتی که تبلیغات بسیاری در ارتباط با آن در فضای وب انجام گرفته، همین روایت مطرح شده در پرسش است، که معنای آن این است: صاحب مصر در رأس نشانه‌ها و علامت‌ها است و نشانه صاحب مصر، علامت‌هایی عجیب دارد، وسط اسم رئیس مصر «حسن» است و اول اسم آن «محمد» است و اسم جدّ خودش را تغییر می‌دهد. و اگر صاحب مصر از حکومت خارج شد [و یا بوسیله مردم او را از حکومت خارج کردند] پس بدانید به درستی‌که حضرت مهدی(عج) درب خانه‌های شما را می‌زند (یعنی پشت درهای شما است) پس دریابید و در آغوش گیرید کسی که در‌های [خانه‌های] شما را کوبیده است و به سوی ایشان همانند پاره‌های ابر پرواز کنید یا بروید به نزد ایشان، هر چند به صورت خزیدن و کشیدن بدن خود روی زمین و جامه پوشیده‌ای که در آن هنگام بر روی آن برف باشد.
اما بنابر تحقیق در منابع روایی معتبر و غیر معتبر شیعه و سنی چنین روایتی -حتی مشابه آن- یافت نشد. اصل این روایت را، که تبلیغات زیادی از آن در فضای وب شده، نویسنده کتاب «ماذا قال علی (ع) عن آخر الزمان»(معاصر) از کتاب «المفاجأة» محمد عیسی داود (معاصر) بدون ذکر سلسله سند نقل کرده است.[1] که همین در ضعف سند این روایت کفایت می‌کند.
به علاوه، روایات معتبر و مورد اعتنای زیادی درباره نشانه‌های ظهور امام زمان(عج) است،[2] که دیگر نیازی به روایات غیر معتبر نیست. همچنین لازم و حتی صحیح نیست؛ هر اتفاقی که در جهان نسبت به کشورها و یا اشخاص رُخ می‌دهد، به گونه‌ای تکلف‌آمیز با روایات مربوط به نشانه‌های ظهور تطبیق دهیم و یا به روایات خیلی ضعیف و غیر مستند استناد کنیم.
بی‌گمان تحولات عمیق کنونی و حرکت و بیداری اسلامی در منطقه که پیام نفرت از مزدوران جهان را به گوش همه آنان می‌رساند، واقعیّت خوشحال کننده‌ای برای مسلمانان جهان و انسان‌دوستان است و به یقین هرچه زمان بگذرد بر عمق بیداری اسلامی و قدرت و عمق طوفان مستضعفین افزوده خواهد شد، اما این تحولات دلیلی برای نقل سخنان ضعیف سپس تطبیق تکلّف‌آمیز بر آنها نمی‌شود؛ زیرا زمینه جعل این‌گونه روایات وجود دارد، همان‌طور که ظلم و ستم حاکمان بنی امیه و پس از آنان، بنی عباس به عموم مسلمانان - به ویژه شیعیان - موجب شد که مردم، ظهور منجی‌ای که رسول خدا(ص)، امامان (ع) و اصحاب ایشان وعده داده بودند را نزدیک بدانند. در این میان، افرادی صالح یا ناصالح برای رفع این ستم‌ها به مقابله با دستگاه حاکم برخاسته و تا پای جان پیش رفتند که گاه خود آنان و گاه هواداران و دوست‌دارانشان، آنان را منجی موعود تصوّر کرده و لقب مهدی به او دادند و برای اثبات مدعای خود علایمی را ساخته یا علایم حقیقی را تحریف و بر خود تطبیق نمودند؛ مانند این‌که کیسانیه، محمد بن حنفیه را مهدی دانستند،[3] ناووسیه معتقد به مهدویت امام ششم شیعیان شدند.[4] مهم‌تر و مؤثّرتر از همه این گروه‌ها اسماعیلیه و حکومت آنان؛ یعنی فاطمیان مصر است که گوی سبقت را از همگان ربود.[5] مطالعه تاریخ اسلام و در کنار آن مروری بر روایت‌های نشانه‌های ظهور، به خوبی نشان می‌دهد که بسیاری از آن‌چه به نام نشانه ظهور مهدی مشهور شده، در طول تاریخ نیز مطابق یا مشابه آن رخ داده است.
پی نوشت: 
[1]. ر.ک: عاشور، سید علی، ماذا قال علی (ع) عن آخر الزمان، ص 330، نشر فرصاد، تهران؛ محمد عیسی داود،«المفاجأة»، ص 413، به نقل از همان.
[2]. http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa2859
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1416
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa2032
؛ http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa7456.
[3]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص 288، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1390ق؛ علامه طباطبایى، شیعه در اسلام، ص 64، دفتر نشر اسلامى، قم، چاپ سیزدهم، 1378ش.
[4]. فیاض لاهیجى، گوهر مراد، ص 583، نشر سایه، تهران، چاپ اول، 1383ش؛ مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامى، ص 436، آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ دوم، 1372ش.
[5]. ر.ک: حلبى، على اصغر، تاریخ علم کلام در ایران و جهان، ص 140 – 141، انتشارات اساطیر، تهران، چاپ دوم، 1376ش؛ شیعه در اسلام، ص 71.

کلمات کلیدی : 
علامت ظهور / تحولات مصر / بیرون رفتن محمد حسنی مبارک / نشانه های ظهور / سوء استفاده از مهدویت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا خدا انگشت دارد که در جایی پیامبر(ص) فرمود: «دل‌‌های آدمیان بین دو انگشت از انگشت‌‌های خدا است»؟

پاسخ : 
این روایت به دو گونه از عبد الله بن عمر و انس از رسول خدا(ص) نقل شده است:
1. عن عبد الله بن عمر أنه قال سمعت النبی(ص) یقول‌: «إن‌ قلوب‌ بنی‌ آدم‌ کلها بین إصبعین من أصابع الرحمن یصرفها کیف شاء ثم یقول رسول الله ص عند ذلک اللهم مصرف القلوب اصرف‌ قلوبنا إلى طاعتک»؛[1] «همانا تمامی قلب­های آدمیان میان دو انگشت از انگشت رحمان(خداوند) است و آن‌را به هر سو که بخواهد می‌کشاند سپس رسول خدا(ص) بعد از نقل این سخن فرمود: خدایا! ای گرداننده قلب‌ها! قلب‌های ما را به سوی فرمان‌برداری از خود رهنمون ساز».
2. أنَس قال: قال رسول الله(ص‌): «ما من قلب آدمی إلا و هو بین إصبعین من أصابع الله تعالى فإذا شاء أن یثبته ثبته و إذا شاء أن یقلبه قلبه»؛[2] «هیچ قلبی از قلب‌های آدمیان نیست مگر این‌که در میان دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد، پس اگر خداوند بخواهد، آن‌را ثابت نگه‌دارد و اگر بخواهد آن‌را تغییر دهد».
توجه به این نکته ضروری است که، برخی فرقه‌های اسلامی مانند مشبّهه و مجسّمه معتقدند که خداوند شبیه به آدمیان است و گفته‌اند که خداوند نیز مانند انسان، دست و پا و دیگر اعضا دارد و برای این عقیده خود به ظاهر الفاظ برخی آیات قرآن و روایات دلیل آورده‌اند که این عقیده به نظر امامیه باطل است.
روایت مطرح شده در پرسش نیز از همین قبیل است، توضیح این‌که:
یکی از معانی «إصبع» یا «انگشت» در لغت «اثر نیکو» است، چنان‌که گفته می‌شود: «فلان من الله علیه إِصْبَعٌ حسَنة أَی أَثر نعمة حسنة»؛[3] فلانی برایش از ناحیه خداوند اثر انگشتی نیکو است؛ یعنی اثر نعمتی زیبا است. لبید در این‌باره چنین سروده است:
مَنْ یَجْعَلِ اللهُ علیه إِصْبَعا،
فی الخَیْرِ أَو فی الشّرِّ، یَلْقاهُ مَعا؛[4]
کسی که خدا برای او اثر انگشتی در کارهای خوب و بد قرار داده باشد، هر دوی آنها را با هم ملاقات خواهد کرد.
برخی گفته‌اند این که به اثر نعمت «انگشت» می‌گویند به این جهت است که، به آثار نیک با انگشت اشاره می‌شود.[5]
روایت مورد بحث نیز به همین معنا است؛ یعنی دگرگونی قلب‌های مؤمنان بین آثار زیبای پروردگار و ساخته­های او است.[6]
ابن اثیر گوید: «انگشت از صفات اجسام است و خداوند منزّه و برتر از اثبات صفات اجسام برای او است و استعمال انگشت برای پروردگار به صورت مجاز است؛ مانند اطلاق دست و چشم و گوش برای خداوند که به منزله تمثیل و کنایه از سرعت دگرگونی قلوب توسط خداوند است و این امر به مشیت خداوند وابسته است و اختصاص بیان انگشتان کنایه از اجزای قدرت و گرفتن با شدّت است؛ زیرا گرفتن با دست، با اجزای آن‌که انگشتان است، محقق می‌شود».[7]
به عنوان مثال؛ به چوپان که اثرگذاری خوب روی گله‌‌اش دارد می‌‌گویند برای او انگشت بر گله‌‌اش است و این سخن وقتی گفته می‌شود که چوپان تأثیرگذاری خوب بر گله‌اش داشته و اثر آن معلوم باشد.[8]
سید مرتضی علم الهدی(ره) در ذیل این روایت، توضیحات علمای لغت را نیز آورده است.[9]
پی نوشت: 
[1]. علم الهدی، علی بن حسین، أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 1، ص 318، دار الفکر العربی، قاهره، چاپ اول، 1998م. 
[2]. همان.
[3]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: میر دامادى، جمال الدین،‌ ج 8، ص 193، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق. 
[4]. همان.
[5]. همان.
[6]. همان.
[7]. جزرى، ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 3، ص 9، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، قم، چاپ اول، 1367ش.
[8]. لسان العرب، ج 8، ص 193.
[9]. ر.ک: أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، ج 1، ص 318 – 323.

کلمات کلیدی : 
خدا / قدرت الهی / انگشت / قلوب بنی آدم / اصبع / اثر نیکو
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
حکم استفاده از انگشتر در انگشت‌های سوم و اشاره، طبق روایات اسلامی چیست؟

پاسخ : 
در مورد قرار دادن انگشتر در انگشت اشاره و وسط، دو دسته روایت نقل شده است:
1. روایاتی که ما را از این عمل باز می‌دارند؛ پیامبر اسلام(ص) فرمود: «امّتم را از قرار دادن انگشتر در انگشت وسط و اشاره نهی می‌کنم».[1] و فرمود: «یا علی! انگشتر در انگشت وسط و اشاره قرار نده ... و انگشت کوچک را خالی از انگشتر نگذار».[2]
۲. روایاتی نقل شده که نشان می‌دهند شخص پیامبر اکرم(ص) در انگشتان اشاره و وسط، انگشتر قرار می‌دادند؛ مانند حدیث: «و بسیار بود که پیامبر(ص) انگشتر را به انگشت وسط در مفصل قرار می‌داد، و گاه به ‌همین نحو در انگشت شست قرار می‌داد».[3]
در این‌گونه موارد که در ظاهر بین روایات تعارض وجود دارد، باید آنها را با هم جمع نمود؛ با توجه به روایات نهی چنین به دست می‌آید که نهی از قرار دادن انگشتر در انگشت شست و وسط، در صورتی است که انگشترها فقط در این دو انگشت باشند، امّا اگر انگشت کوچک و انگشت کناری آن، انگشتر داشته باشند در این صورت انگشتر داشتن سایر انگشتان اشکال ندارد؛ مانند این‌که در روایات آمده، انگشتر به انگشتان دست راست کردن از نشانه‌های مؤمن است،[4] که اگر انگشتر در دست راست باشد و علاوه بر آن بر دست چپ هم باشد اشکال ندارد.
همچنان‌که برخی از بزرگان فرمودند: نهی در این‌جا نهی تنزیهی و کراهتی است، نه نهی تحریمی؛[5] یعنی مکروه است که در دو انگشت وسط و اشاره انگشتر قرار داده شود.
پی نوشت: 
[1]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، ص 97، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق. 
[2]. همان.
[3]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص 37، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412ق.
[4]. «روی عن الصادق(ع) أنه قال علامات المؤمن خمس صلاة إحدى و خمسین و تعفیر الجبین و التختم بالیمین و زیارة الأربعین و الجهر ب بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌»؛ احسائى، ابن ابى جمهور، عوالی ‌اللآلی، ج 4، ص 37، انتشارات سید الشهداء (ع)، قم، 1405ق.
[5]. سبزوارى، سید عبد الأعلى، مهذّب الأحکام فی بیان الحلال و الحرام‌، ج ‌5، ص 366‌، مؤسسه المنار (دفتر حضرت آیة الله‌)، قم، چاپ چهارم‌، 1413ق.‌ ‌

کلمات کلیدی : 
معصومین / انگشتر / انگشت وسط / اشاره / کراهت
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
تفسیر «بکم فتح اللَّه و بکم یختم و بکم ینزّل الغیث ...» در زیارت جامعه کبیره چیست؟

پاسخ : 
گفتنی است؛ شرح‌های مختلفی بر زیارت جامعه کبیره – به زبان عربی[1] و فارسی[2] - نوشته شده است که می‌توانید به آنها مراجعه کنید. اما خلاصه پاسخ آنچه در پرسش مطرح شده چنین است:
الف. «بکم فتح الله»: با توجه به تعدادی از روایات می‌تواند دارای معانی زیر باشد:
یک. وجود یا خلافت الهی یا همه خوبی‌ها و خیراتی که بر عالم سرازیر می‌شود به واسطه پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است.
دو. هستی به خاطر آن بزرگواران آفریده شده است؛ زیرا اگر آنها نبودند خداوند آسمان و غیر آن‌را نمی‌آفرید.
سه. شروع، پایان، و تفسیر و توضیح کتاب خدا (قرآن) با پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) او است.
برخی از روایاتی که بر معانی گفته شده دلالت دارند عبارت است از:
1. جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: از رسول خدا(ص) پرسیدم اولین چیزی که خداوند آفرید چه بود؟ رسول خدا(ص) فرمود: «نور پیامبرت ای جابر! سپس از نور او تمام خوبی‌ها را آفرید».[3]
2. در روایت دیگری جابر از پیامبر(ص) نقل کرده است: «نخست چیزى که خدا آفرید نور من بود، و نور على را از آن برگشود، سپس عرش، لوح [محفوظ]، خورشید و روشنى‌ روز، نور دیده‌ها و خرد و شناخت را آفرید».[4]
3. امام صادق(ع) فرمود: «الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ»؛[5] حجّت خدا پیش از خلق است و همراه خلق است و پس از خلق است. از عبارت «بعد الخلق» استفاده می‌شود که هستی به حجّت الهی خاتمه می‌یابد.
ب. «بکم یختم»؛ یعنی این‌که دولت و حکومت ائمه اطهار(ع) آخرین دولت و حکومت الهی است و یا مقصود این است که دولت و حکومت متعلق به آنها است و یا آن‌که همان‌گونه که جهان هستی با وجود مقدس آنان آغاز شده، با وجود مقدس آنان نیز پایان می­یابد.
ج. «و بکم ینزل الغیث»: یعنی به سبب دعای اهل بیت(ع) خداوند باران را فرو می‌فرستد.[6] 
پی نوشت: 
[1]. مانند: کربلایى، جواد بن عباس، الأنوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة؛ نظری مؤمن آبادی، علی، الانوارالالهیه(شرح و تفسیر زیارت جامعه کبیره)، نشر کانون پژوهش. 
[2]. مانند: جوادی آملی، عبد الله، ادب فنای مقربان(شرح زیارت جامعه کبیره)،
انتشارات اسراء؛ نقوی، محمدتقی، شرح زیارت جامعه کبیره، نشر قائن؛ گنجی، حسین، شرح زیارت جامعه کبیره، نشر طوبای محبت. 
[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 15، ص 24، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[4]. همان، ج 54، ص 170.
[5]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد(ص)، محقق و مصحح: کوچه باغی، محسن بن عباسعلی،‌ ج 1، ص 487، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق. 
[6]. ر.ک: کربلایى، جواد بن عباس، الأنوار الساطعة فی شرح الزیارة الجامعة، ج 5، ص 221 – 224، دار الحدیث، قم، بی‌تا.

کلمات کلیدی : 
نور / زیارت جامعه کبیره / آفرینش عالم / حکومت الهی
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیث معتبری وجود دارد مبنی بر این که امام حسین علیه السلام در واقعه عاشورا برای شهادت عزیزانش گریه کرده است؟

پاسخ : 
واقعه عاشورای سال 61 هجری از جمله وقایع نادری است که با آن کیفیت به وقوع پیوست و در پی آن عزیزترین افراد خاندان پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای برپا ماندن اسلام و نجات آن از تحریفات اموی به شهادت رسیدند که تا حیات و زندگی بشری ادامه دارد این واقعه ماندگار خواهد ماند. در این واقعه علاوه بر اصحاب و یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ جمع زیادی از برادران و برادر زادگان و فرزندان و اقوام نزدیک امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت رسیدند و موقع شهادت امام را بر بالین خود طلبیدند. امام ـ علیه السلام ـ نیز بر بالین اکثر آنها حاضر می شد و لحظات به شهادت رسیدن عزیزان خود را با چشم های خود نظاره می کرد. لذا در مقاتل و منابعی که در باب واقعه عاشورا می باشند به این امر اشاره شده و گریستن آن حضرت در شهادت عزیزان را گزارش کرده اند . در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود ؛
1. وقتی که امام حسین ـ علیه السلام ـ علی اکبر را روانه میدان جنگ نمود و آن بزرگوار عازم میدان گشته و مدّتی جنگید وقتی که عطش بر او غلبه کرد به خیمه برگشت و تحمل تشنگی و سنگینی اسلحه را طاقت فرسا خواند، امام گریست و او را به صبر و مقاومت فرا خواند.[1]
و نیز وقتی علی اکبر ـ علیه السلام ـ دوباره به میدان بازگشت در اثر ضربات شمشیر دشمنان از اسب به زمین افتاد. پدر را به کمک طلبید. امام حسین ـ علیه السلام ـ با سرعت خود را به علی اکبر رساند و صورت به صورت پسر گذاشت فرمود: فرزندم! خدا کشندگان تو را از رحمت خود به دور کند. اینان چه بسیار بر خدا و هتک حرمت حریم رسول خدا گستاخند. اشک دیدگان امام جاری شد.[2]
2. حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر بزرگوارش عباس بن علی ـ علیه السلام ـ نیز به شدت گریستند . چنانچه در منابع نقل شده است که: وقتی که کوفیان ابوالفضل را به شهادت رساندند امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر گریه شدیدی کرد.[3] در جای دیگر آمده است که بعد از شهادت حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ امام بر بالین وی آمد و در حالی که با شدت گریه می کرد می فرمود: اکنون پشتم شکست، و رشته تدبیرم از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت کرد.[4]
3. هم چنین بر اساس برخی نقل ها امام ـ علیه السلام ـ بعد از آن که تیری از سمت دشمن آمد و گلوی علی اصغر شیرخواره را برید، امام گریه کنان فرمود: خدایا میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا کمک کنند ، ولی ما را کشتند داوری فرما.[5]
4. امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر زاده اش قاسم بن حسن نیز گریه کردند. چنان چه در برخی منابع آمده است. وقتی قاسم که نوجوانی بیش نبود به میدان رفت و با دشمنان جنگ سختی نمود و چندین نفر را کشت، در نهایت در اثر شدت جراحات و ضربات دشمن از اسب به زمین افتاد و در این هنگام عمویش را کمک طلبید ، حضرت به سرعت خود را به میدان رسانید و جنگی سخت نمود تا خود را به پیکر بی جان قاسم رسانید که در زیر سم اسبان پامال شده بود. در این حال امام، صدایش به گریه بلند بود و اشک از چشمانش جاری بود، فرمود: ای برادر زاده ام بر عمویت سخت است که تو او را بخوانی و دعوتت را پاسخ ندهد، و اگر پاسخت دهد سودی نداشته باشد. سپس نعش برادر زاده را به سینه چسباند و به سوی خیمه ها برد.[6]
بنابراین با توجه به گزارش برخی از منابع که مورد قبول بزرگان و دانشمندان نیز می باشند روایات و اقوالی درباره گریه امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت عزیزانش نقل شده است
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ سوگنامه کربلا، محمد طاهر دزفولی.
2ـ سوگنامه آل محمد، محمدی اشتهاردی.
3ـ فرهنگ سخنان جامع امام حسین، علی مؤیدی.
4ـ در کربلا چه گذشت، محمد باقر کمره ای. 
پاورقی ها:
[1]. سید بن طاووس، لهوف، ترجمه محمد دزفولی، قم، مؤمنین، 1385ش، ص210.
[2]. اسفراینی، ابواسحاق، نورالعین فی مشهد الحسین، تونس، المنار، بی تا، ص35.
[3]. ابن طاووس، همان، ص218.
[4]. شیخ شریفی، کلمات الامام حسین، قم، دارالمعروف، 1416ق، ص472.
[5]. شیخ عباس قمی، نفس المهموم، قم، انتشارات بصیرتی، 1405ق، ص350.
[6]. اسفراینی، همان، ص43.
منبع : اندیشه قم

کلمات کلیدی : 
حدیث / امام حسین / عاشورا
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا احادیث معصومین مبنی بر این که اگر کسی قطره ای اشک برای امام حسین بریزد بهشت بر او واجب می شود، باعث نمی شود که افراد بیشتر به گناه متمایل شوند ؟

پاسخ : 
در باب گریه بر امام حسین ـ علیه السلام ـ و عزاداری برای ایشان روایات متعددی وارد شده که از جمله آنهاست:
1. ابن قولویه به سند معتبر روایت کرده، ابی هارون مکفوف از حضرت صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند: « هر که مرثیه ای بخواند و بگرید و نیز یک نفر را بگریاند بهشت بر او لازم شود»، سپس فرمودند: «هر که یاد کند امام حسین ـ علیه السلام ـ را پس گریه کند، بهشت بر او واجب می شود».
2. شیخ صدوق به سند معتبر از ریّان بن شبیب نقل می کند که امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمودند: «ای پسر شبیب اگر گریه می کنی برای چیزی، پس برای حسین بن علی ـ علیه السلام ـ گریه کن که او را مانند گوسفند ذبح کردند .... . ای پسر شبیب اگر گریه کنی بر حسین ـ علیه السلام ـ تا آب دیده بر روی تو جاری شود حق تعالی جمیع گناهان صغیره و کبیره تو را بیامرزد، خواه اندک باشد، خواه بسیار، ای پسر شبیب اگر می خواهی که در غرفه های عالیه بهشت ساکن شوی و با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ هم نشین شوی پس لعنت کن قاتلان حسین ـ علیه السلام را.»[1]
در مقابل این روایات، روایات متعددی وارد شده مبنی بر اینکه کسی که یکی از واجبات الهی را ترک کند کافر است به طور مثال:
1. داوود بن کثیر می گوید: به امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض کردم: آیا سنت های رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ همانند فرائض خدای عزوجل می باشد؟ حضرت فرمودند: «به درستی که خدای عزوجل فرائضی مقرر نموده که بر بندگان لازم اند، پس هر کس فریضه ای را ترک کند و منکر آن شود کافر است، ولی کارهایی را که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمان داده خوب است و کسی که آنها را ترک کند کافر نیست تنها فضیلتی را از دست داده.»[2]
2. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: « وقتی که سبک شمردن و بی اعتنایی نسبت به نماز حاصل شود به دنبال آن نوعی کفر حاصل شده است.»[3]
3. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «شفاعت ما اهل بیت به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد».[4]
4. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «از من نیست کسی که نماز را سبک بشمارد به خدا قسم کنار حوض کوثر بر من وارد نمی شود».[5]
در نتیجه هم چون قرآن که بعضی از آن بعض دیگر را تفسیر می کند، روایات اهل بیت ـ علیه السلام ـ نیز بعضی از آن مفسر بعضی دیگر است، لذا شیعه واقعی کسی است که به تمام فرائض الهی عمل کرده و تمام نواهی الهی را ترک کند. شیعه در زبان عرب به معنای « پیرو » و امام به معنای « پیشوا و مقتدا » است لذا زمانی ما در شمار شیعیان امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار می گیریم که در عمل پیرو مکتب او و دیگر ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ باشیم و با این تبعیت است که گریه بر آن امام همام اثرات خاص خود را داراست.
همچنین امام سجاد ـ علیه السلام ـ می فرمایند: « مبغوض ترین مردم برای خداوند عزوجل کسی است که به سنّت امام خود اقتدا کند ولی در عمل به او اقتدا نکند»[6]حال چنین شخصی که در عمل تابع امام نیست، با گریه بر امام حسین ـ علیه السلام ـ آیا راهی بهشت می شود در حالی که مبغوض ترین افراد برای خدای عزوجل است؟
از طرفی آیه قرآن کریم می فرماید: « خداوند سبحان تنها عمل را از متقین می پذیرد »[7]، پس طبق این آیه اصلاً عزاداری و گریه شخص بی تقوا[8] و گناهکار پذیرفته نیست تا آثاری که در روایات آمده بود بر آن مترتب باشد، آیا کسی که مثلاً نماز نمی خواند با گریه بر امام حسین ـ علیه السلام ـ وارد بهشت می شود؟
ممکن است که این سوال مطرح شود که اگر این ثوابهایی که برای عزاداری امام حسین ـ علیه السلام ـ در روایات وارد شده مختص به باتقوایان باشد، یعنی آنان که گناهی مرتکب نشده اند پس چرا در روایات از آمرزش گناهان بسیار آنها صحبت شده است؟
در جواب باید گفت: روایاتی که فرموده اند بهشت بر او واجب می شود، قطعاً مختص به باتقوایان است، آری اگر کاستی در عبادات و بندگی داشته باشند با شفاعت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بخصوص آقا ابا عبدالله جبران شده و در آسایش و راحتی خواهند بود.
اما درباره روایاتی که از بخشش گناهان بزرگ صحبت کرده باید گفت: انسان معصوم نیست و جایز الخطا و دارای گناه است لذا قبل از اینکه به ملکه تقوی دست یابد ممکن است از وی گناهی از روی غفلت نه از روی عناد و سرپیچی سر زند لذا اگر شخص در مقام توبه بر آمد و از امام مدد گرفت بخشش گناهان را به دنبال دارد و از طرفی ممکن است شخصی چندین سال اهل فسق و فجور و گناه باشد و بخواهد توبه کند و مسیر خود را عوض کند و از امام حسین ـ علیه السلام ـ در این امر مدد گیرد و شفاعت بطلبد لذا بخشش گناهان بزرگ بدین امر اختصاص می یابد. زیرا بدون توبه و پشیمانی از گناه و قصد بازگشت، خدای سبحان گناهی را نمی بخشد.
شهید بزرگوار مرتضی مطهری نیز در بحثی پیرامون تحریف فرهنگ عاشورا این بحث را مطرح کرده و می فرماید: یکی از تحریف های معنوی بسیار ماهرانه صورت گرفته در رابطه با کربلا این است که حسین بن علی ـ علیه السلام ـ قیام کرد که کشته شود و کفاره گناهان امت باشد، کشته شد برای این که گناهان ما آمرزیده شود. این تفکر از دنیای مسیحیّت گرفته شد. زیرا آنان بر این باورند که حضرت مسیح به صلیب کشیده شد تا «فادی: فدا شده» باشد و لقب او را نیز «الفادی» گذاشته اند واین مطلب جزء متن مسیحیت است. 
می گویند: عیسی به دار رفت تا کفاره گناهان امت باشد. این حرف که حسین ـ علیه السلام ـ کفاره گناهان است. تهمت به ابا عبدالله است و با روح اسلام سازگاری ندارد، و البته اگر کسی در ماه رمضان این را بگوید، روزه او باطل است اباعبدالله برای مبارزه با گناه قیام کرد، نه اینکه قیام کرد تا سنگری برای گنهکاران باشد، یعنی حسین ـ علیه السلام ـ شرکت بیمه تأسیس کرده باشد، آن هم بیمه گناه، شما بر من اشک بریزید من نیز گناهان شما را جبران می کنم، حال هر چه می خواهید باشید، ابن زیاد باشید یا عمر سعد. در این صورت امام حسین ـ علیه السلام ـ خواسته ابن زیاد و عمر سعد و امثال آنها در دنیا زیاد شوند حضرت خودش فریاد کشید که انگیزه من از قیام امر به معروف و نهی از منکر است، قیام کردم تا دین خدا را زنده کنم، برای اینکه با مفاسد مبارزه کنم.[9] 
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ حماسه حسینی، شهید مرتضی مطهری.
2ـ پرسش ها و پاسخ های محرم.
پاورقی ها:
[1] . شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج1، ص 197، انتشارات نسیم حیات.
[2] . شیخ کلینی، اصول کافی ج 5، ص 394.
[3] . اصول کافی، ج5، ص 400.
[4] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج7، ص 3134، باب صلاه.
[5] . میزان الحمکه ، ج7، ص 105 تا 107.
[6] . شیخ صدوق، خصال ، ج1، ص 34، انتشارات نسیم کوثر.
[7] . مائده / 27.
[8] . تقوا : یعنی انجام واجبات و ترک محرمات.
[9] . حماسه حسینی، ج1، ص 103 تا 104. چاپ چهل و هفتم، انتشارات صدرا.
منبع : اندیشه قم

کلمات کلیدی : 
احادیث معصومین / اشک / امام حسین / بهشت / گناه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا روایتی در مورد فضیلت غش کردن در میان هیئت های عزاداری، وجود دارد؟

پاسخ : 
حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام با قیام علیه ظلم بر جهانیان این پیام را داد که تا جهان هست بر آزاد مردان امر به خوبی ها و نهی از بدی ها و اصلاح جامعه بر محور قرآن با تفسیر اهل بیت عصمت و طهارت یک تکلیف اساسی است و آن کس را سزد خود را شیعه بداند که زندگیش شبیه زندگی امام حسین علیه السلام و مرگش نیز مرگ آن حضرت باشد و این نخواهد شد مگر آن که پیام عاشورا را درک کند و در زندگی خود جاری ساخته و جامعه را با آن پیام های والا به سعادت برساند.
برقراری مجالس عزاداری حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام برای همین تکلیف است که در این مجالس اهداف قیام بررسی شده و به جامعه ارائه گردد تا انسان ها به سوی کمال حرکت کنند و گریه بر آن حضرت خود مقدمه ای است برای رسیدن به این اهداف و گریه ها به خاطر این است که عده ای در عاشورا نگذاشتند این اهداف روشن و انسان ساز در جامعه اجرا گردد. آری اشک ریختن بر مظلومیت های اهل بیت علیهم السلام و به خصوص حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام، انسان ساز، جامعه ساز، سعادت بخش و تنها راه رسیدن به کمال الهی است و این است فرمایش حضرت امام صادق علیه السلام که فرمودند:
«آه کشیدن غمگین برای ستمی که به ما رسیده تسبیح است و اندوه او برای ما عبادت و پوشیدن راز ما، جهاد در راه خداست. آن گاه فرمود: باید این حدیث با طلا نوشته شود».[1]
این نیست جز برای انسان ساز بودن این مجالس، چرا که در این مجالس سخنان راه گشای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به جامعه ارائه می گردد و راه و روش امامان معصوم الگوی انسان ها شده و به سعادت می رسند که رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ فرمودند: 
«من دو چیز گران بها بین شما به امانت می گذارم : کتاب خدا و اهل بیتم. مادامی که به این دو چنگ زنید، گمراه نخواهید شد».[2]
آری مجالس امام حسین علیه السلام که همراه با معرفت باشد، عمل کردن و امانتداری است و گمراه نشدن است، چرا که این مجالس به قرآن و اهل بیت علیهم السلام تمسک جستن است.
غش کردن در این مراسم
اگر منظور این است که اگر کسی برای ابا عبد الله الحسین علیه السلام آن قدر گریه کند که حالت غش به او دست دهد، آیا روایات اسلامی چنین عملی را تایید می کند یا نه؟ جواب مثبت است چنان چه شیخ عباس قمی در کتاب معتبر نفس المهموم آورده است که: امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می فرماید: 
«آن شبی که فردایش پدرم کشته شد، عمه ام زینب پرستاری من می کرد، ناگاه پدرم برخاست و در خیمه دیگر که «حویّ» مولای ابی ذر غفاری شمشیرها را تیز می کرد، وارد شد و اشعاری را خواند. دو سه بار این ابیات را تکرار کرد تا من مقصود پدرم را یافتم، پس گریه گلوی مرا گرفت و خود را نگه داشته و دانستم بلا فرود آمد ولی عمه ام زینب نتوانست خودداری کند و برخاست نزد پدرم رفت و گفت:
ای وای از این مصیبت، کاش مرگ آمده و زندگانی را نابود کرده بود، امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن علیهم السلام از دنیا رفتند. ای جانشین گذشتگان و پناه بازماندگان.
امام سوی او نگریست و فرمود: ای خواهر من! بردباری تو را شیطان نبرد و اشک در دو چشمش بگردید و فرمود: اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود بگذارند می خوابد.
پس عمه ام گفت: آیا تو را به ستم می گیرند و این دل مرا بیشتر خسته و آزرده می کند و بر جان من گران و دشوار است. آن گاه سیلی بر روی خود زد و گریبان چاک کرد و بی هوش افتاد.
امام حسین علیه السلام برخاست و آب بر روی او ریخت تا به هوش آمد...».[3] 
از این روایت می توان استفاده کرد که اگرکسی بر اثر گریه بر مصیبت های امام حسین علیه السلام بیهوش شود، کار ناروایی انجام نداده است. 
در روایت دیگر آمده امیر مؤمنان علیه السلام وقتی به سرزمین کربلا رسید آن قدر گریه کرد تا آن که به صورت به زمین افتاد و به مدت طولانی در حال بی هوشی ماند.[4] 
در شهادت حضرت قاسم بن حسن مجتبی علیه السلام نیز می خوانیم:
چون امام حسین علیه السلام دید که او به جنگ می رود، در آغوشش گرفت و با هم گریستند. چندان که بیهوش شدند و پس از آن که به هوش آمد از امام حسین علیه السلام اذن جهاد خواست و حضرت اذن نداد. پس حضرت قاسم بر دست و پای عمویش افتاد و بوسید تا اذن گرفت و به میدان رفت... .[5] 
در روایت دیگر آمده است که وقتی بلال اذان می گفت و حضرت زهرا سلام الله علیها نام پدرش را شنید به صورتش زد و غش کرد و مردم به بلال گفتند: اذان را ترک کن که دختر پیامبر از دنیا رفت و مردم فکر می کردند که حضرت از دنیا رفت.[6]
یادآوری این نکته لازم است که اگر افرادی ناراحتی جسمی داشته باشند و گریه های زیاد و در بین جمعیت رفتن برای قلب آن ها خطر داشته باشد، جایز نیست خود را به خطر اندازند، بلکه بهتر است در گوشه ای خلوت کرده و به روضه و سینه زن ها گوش داده و اشک بر ابا عبد الله الحسین بریزد. چرا که بر چنین افرادی وارد شدن در میان ازدحام جمعیت خطرآفرین می باشد. پس به مقدار توان بایستی در گوشه ای از این مجالس که ازدحام نباشد بنشینند و نکته دیگر این که همه فضایل و ثواب هایی که در گریه کردن وجود دارد مشروط بر شناخت امام، اخلاص، تقوی و الگوی عملی قرار دادن امام در زندگانی است نه این که خدای نکرده به بهانه این ثواب، دست از واجبات و وظایف دینی بردارد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ لهوف، سید بن طاوس، ترجمه بخشایشی.
2ـ ارشاد شیخ مفید، ج 2، ترجمه ساعدی خراسانی. 
پاورقی ها:
[1] . قمی، عباس، نفس المهموم، ترجمه ابو الحسن شعرانی، قم، هجرت، اول، 1381 هـ.ش، ص 35، حدیث هفتم.
[2] . کلینی، محمد، کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 هـ.ش، ج 1، ص 293، حدیث 3.
[3] . شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم، ترجمه ابو الحسن شعرانی، ص 198.
[4] . ابو المظفر سبط بن جوزی، تذکره الخواص، بیروت، دار الکتب العلمیه، ص 225، و ر.ک: مقتل خوارزمی، ص 162، کتاب صفین، ص 58.
[5] . نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعرانی، ص 274.
[6] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413 هـ.ق، ج 1، ص 297، باب الاذان و الاقامه.... .
منبع : اندیشه قم

کلمات کلیدی : 
غش کردن / هیئت های عزاداری / روایت / امام حسین
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
آیا حدیث «إنَّ الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»، در عرش خدا نوشته شده است؟

پاسخ : 
بدون شک یکی از کسانی که درس‌های زیادی به همه آزاد‌مردان و آزادی خواهان جهان داده، وجود مقدس اباعبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ بود، شخصیتی که با خون خودش دین اسلام و قرآن را زنده نگه داشت و در این مسیر از همه‌ی هستی خودش گذشت و عزیز‌ترین بستگان و یاران خود را فدای راه حق و حقیقت و آزادگی نمود؛ مقام ایشان به حدی بلند است که زبان و قلم از وصف او عاجز‌ند.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا ـ علیه السلام ـ چنین نقل کرده‌اند: أبوالحسن ثابت دوالینی ـ رضی الله عنه ـ در سال 352 در مدینه برایم نقل کرده که با واسطه‌هایی که ذکر شد از امام حسین ـ علیه السلام ـ که فرمود: بر پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم در حالی که ابی بن کعب پیش آن حضرت بود، پیامبر به من فرمود: مرحبا به تو ای اباعبدالله! ای زینت آسمان‌ها و زمین‌ها![1]
ابی بن کعب گفت: ای رسول خدا چگونه غیر از شما کسی زینت آسمان‌ها و زمین‌ها می‌باشد؟
پیامبر اکم صلی الله علیه و آله فرمودند: ای ابّی! قسم به آن که مرا به حق، به عنوان پیامبر مبعوث گردانید، به راستی که حسین بن علی ـ علیه السلام ـ در آسمان‌ (نامش) بزرگ‌تر و بلند آوازه‌تر است نسبت به زمین، و به راستی که در طرف راست عرش الهی نوشته شده است که : «حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است».
این حدیث را علاوه بر شیخ صدوق، مرحوم علی بن یونس عاملی از علمای قرن نهم در کتاب الصراط المستقیم[2] ، مرحوم بحرانی در مدینة المعاجز[3] ، سید فاخر موسوی در کتاب التجلی الاعظم[4] و مرحوم مجلسی در کتاب شریف بحارالانوار [5] نقل کرده اند. 
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج44، ص174.
2ـ تاریخ زندگانی حسین بن علی ـ علیه السلام ـ ، ناشر مؤسسه الوفاء بیروت، چاپ دوم، سال 1403 هجری.
پی نوشتها:
[1] . صدوق ؛ عیون اخبار الرضا(ع)، بیروت، موسسه اعلمی مطبوعاتی، چاپ اول، 1404ق، ج2، ص62، ح29. 
[2] . عاملی ، علی بن یونس ؛ الصراط المستقیم، بی جا، مکتبة مرتضویه لأحیاء آثار جعفریة، ج2، ص161. 
[3] . بحرانی، سید هاشم ؛ مدینة المعاجز، بی جا، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1414ق، ج4، ص52.
[4] . موسوی ، فاخر ؛ التجلی الاعظم ، قم ، بی نا ، چاپ اول ، 1421 ه . ق ، ص16.
[5] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء چاپ دوم، 1403ق، ج36، ص205، ح8. 
منبع : اندیشه قم

کلمات کلیدی : 
عرش خدا / مصباح الهدی / سفینه النجاه
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضى از کسانى که دلالت حدیث غدیر را بر ولایت حضرت على علیه ‏السلام پذیرفته ‏اند چنین گفته ‏اند: قبول داریم که مقصود از مولى اولویت به امامت است لیکن چون حدیث نسبت به زمان امامت تعرضى ندارد؛ پس مقصود این است که حضرت على علیه ‏السلام، را به عنوان خلیفه آینده معرفى مى‏ کنم و آن هنگامى است که مردم با او بیعت کنند و این معنى هیچ منافاتى با خلافت سه نفر دیگر ندارد و بدین ترتیب احترام صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز حفظ مى‏ شود.1

پاسخ : 
اولاً، اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مى‌خواستند حضرت على علیه ‌السلام، را به عنوان خلیفه چهارم معرفى کنند پس چرا اسمى از خلیفه اول و دوم و سوم نبردند در حالى که تعیین خلیفه اول در آن زمان که چیزى به وفات پیامبر نمانده بود لازمتر از خلیفه چهارم بود.2
ثانیاً، از این که کسى ابتدا از مرگ قریب الوقوع خود خبر دهد، سپس ولایت خود را نسبت به مردم به آنها یادآورى کند و بعد شخصى را به عنوان جانشین خود انتخاب کند، استفاده مى‌شود که آن شخص جانشین بلافصل او مى‌باشد.
ثالثاً، لازمه ابن معنا این است که على بر خلفاى ثلاثه ولایت نداشته باشد در حالى که عمربن خطاب در روز غدیر تصریح کرد که:
به به یا على! گوارا باد تو را که مولاى هر مرد و زن مومن گردیدى.3
که بخوبى دلالت دارد که امیرالمؤمنین على علیه ‌السلام، مولاى همه مسلمانان در تمام اعصار و زمانها مى‌ باشد و ولایت او منحصر به مدت کوتاه خلافت آن حضرت نمى‌شود.
پی نوشتها:
1. ر.ک: الامینى، عبدالحسین بن احمد، همان، الغدیر، ج1، ص370.
2. ر.ک: شرف‌الدین الموسوى، سید عبدالحسین، همان، ص285.
3. ر.ک: ناظم‌زاده قمى، سیداصغر، همان، ص618.
منبع: ماهنامه موعود شماره 24

کلمات کلیدی : 
حدیث غدیر / ولایت حضرت على / صحابه پیامبر اکرم
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
بعضى از کسانى که صدور حدیث غدیر را از پیامبر اکرم صلّى ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله را پذیرفته ‏اند اشکال کرده‏اند که این حدیث دلالت بر ولایت و خلافت حضرت على علیه‏ السلام، ندارد؛ زیرا کلمه مولى معانى مختلفى دارد1 که از جمله مى ‏توان به موارد زیر اشاره کرد: 1- اولى؛ مانند: «مأواکم النّار هى مولاکم»؛2 2- ناصر و یاور؛ مانند: «ذلک بأنّ اللّه مولى الّذین امنوا و أنّ الکافرین لا مولى لهم»؛3 3- وارث؛ مانند: »إنّى خفت الموالى من ورائى«؛4 4- دوست و صدیق؛ مانند: «یوم لا یغنى مولاً عن مولاً شیئاً».5 و به احتمال زیاد کلمه «مولى» در حدیث غدیر به معناى دوست و یاور است. شاهد براى این معنى، این است که عده ‏اى از کسانى که همراه حضرت على علیه ‏السلام، در یمن بودند به دلیل این که از او سختگیرى دیده بودند از دست او ناراحت شده و درباره او حرف مى‏زدند و از او عیب مى‏گرفتند؛ بدین جهت پیامبر اکرم صلّى ‏اللَّه ‏علیه ‏و آله، در روز غدیر خطبه‏ اى خواندند و فضائل حضرت على علیه‏ السلام را بر شمردند؛ تا جلالت قدرش را بر مردم روشن سازند و سخنان بیهوده کسانى را که نسبت به ایشان بدگوئى کرده بودند، رد نمایند. بنابراین گفته، پیامبر اکرم صلّى ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله «هر کس من دوست و یاور او هستم على دوست و یاور اوست» هیچ گونه دلالتى بر نصب امام على علیه‏ السلام بر خلافت و ولایت ندارد.6

پاسخ : 
این مهمترین اشکالى است که بر دلالت حدیث غدیر شمرده است و اهل سنت نیز تاکید زیادى روى آن دارند و غالبا حدیث را بر همین معنى حمل مى‌کنند. لکن حدیث را نمى‌توان بر این معنى حمل کرد. در اینجا ابتدا شاهدى را که براى این معنى ذکر کرده‌اند بررسى مى‌کنیم سپس به معناى کلمه «مولى» مى‌ پردازیم.
اما شاهدى که ذکر کرده‌اند هیچ دلالتى بر اینکه »مولى« به معناى دوست و یاور باشد ندارد؛ زیرا پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه ‌علیه‌ و آله، دو بار على، علیه ‌السلام، را به یمن فرستادند؛ ابتدا در سال هشتم که در همین بار بود که عده‌اى پس از بازگشت شکایت او را پیش پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه‌ علیه ‌و آله، بردند و پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه ‌علیه ‌و آله، از آنها سخت ناراحت شد؛ آنچنان که خشم چهره مبارک حضرت را فرا گرفت. یکى ازکسانى که در مورد على، علیه ‌السلام، شکایت کرد »بفریده« نام داشت که پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه‌ علیه ‌و آله، به او فرمودند:
اى بریده! کارى نکن که بخواهى مرا بر على علیه ‌السلام خشمناک سازى!7
و دیگر پس از این واقعه کسى چنین حرف هایى در مورد على، علیه ‌السلام، نزد.
بار دیگر که پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه‌ علیه ‌و آلهف حضرت على، علیه ‌السلام، را به یمن فرستاد سال دهم بود که على، علیه ‌السلام، در بازگشت از یمن در مراسم حجةالوداع به پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه ‌علیه ‌و آله، پیوست و این بار هیچکس درباره على علیه‌ السلام، چیزى نگفت و به پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه ‌علیه ‌و آله، شکایتى نکرد.8
علاوه بر این که شکایت چند نفر از حضرت على علیه ‌السلام، موجب این نمى ‌شود که پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه‌ علیه‌ و آله، در آن بیابان گرم در وسط روز با آن کیفیت کاروان را متوقف کند و در مورد وفات قریب‌الوقوع خود خبر دهد و اولویت خود را بر مؤمنان به آنان یادآورى کند و آنهمه مدح و ثناى على، علیه ‌السلام، را بگوید و فضائل آن حضرت را بر شمرد و او را دعا کند و بعد هم به مردم بگوید به على، علیه ‌السلام، تبریک بگویید و با او بیعت کنید.
اما کلمه مولى همچنان که اشاره شد، معانى متعددى دارد لکن هیچ یک از آنها غیر از معناى «اولى به تصرف» در اینجا نمى ‌تواند صحیح باشد.
مرحوم علامه امینى در کتاب شریف »الغدیر« مى‌ فرمایند: هنگامى که کلمه «مولى»بدون قرینه اطلاق مى‌ شود معناى «اولى بالشى‌ء» از آن متبادر مى‌ شود و به فرض که کسى این تبادر را نپذیرد، قرائن محکمى در خود حدیث وجود دارد که دلالت مى‌کند بر این که مقصود ازکلمه مولى غیر از اولویت چیز دیگرى نمى ‌تواند باشد.9
سپس ایشان حدود بیست قرینه بر این معنى اقامه مى‌ کنند که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى‌ کنیم:
قرینه اول، بعد از آنکه پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه‌ علیه ‌و آله، نسبت به ولایت خود بر مردم از آنها اعتراف گرفتند بلافاصله فرمودند:
من کنت مولاه فعلىٌّ مولاه.
یعنى هم چنان که پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه‌ علیه ‌و آله، بر مؤمنین اولویت دارد حضرت على علیه‌ السلام، هم چنین است و این همان معناى ولایت و خلافت است.
به عبارت دیگر، از این که پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه‌ علیه ‌و آله، ابتدا با اشاره به آیه شریفه، اولویت خود را به مردم یادآورى مى ‌کنند؛ سپس مى‌ فرمایند: «من کنت مولاه فعلىٌّ مولاه« فهمیده مى‌شود که پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه‌ علیه ‌و آله، در صدد هستند که آن ولایتى را که خداوند به ایشان تفویض کرده همان را براى على، علیه ‌السلام، اثبات کنند در غیر این صورت اشاره به اولویت خود بر مؤمنین هیج وجهى ندارد بلکه لغو است.
قرینه دوم، پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه ‌علیه ‌و آله، ابتدا با اشاره به وفات قریب الوقوع خود مى‌ فرمایند: »بزودى از طرف پروردگار خوانده مى‌ شوم و دعوت حق را لبیک مى‌ گویم« بعد مى‌ فرمایند: «من کنت مولاه فعلىٌّ مولاه» که به خوبى دلالت دارد بر این که پیامبر، کلمه مولى معانى متعددى دارد لکن هیچ یک از آنها غیر از معناى «اولى به تصرف» در اینجا نمى‌ تواند صحیح باشد.
پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه ‌علیه‌ و آله، در صدد تعیین جانشین براى خود مى‌ باشد.
بنابراین غیر از معناى «اولى به تصرف» معناى دیگرى در اینجا متناسب نیست.
قرینه سوم، این که پیامبر اکرم صلّى‌ اللَّه‌ علیه ‌و آله، در آخر خطبه فرمودند: «الله ‌اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت على بن ابى ‌طالب بعد از من« بخوبى دلالت دارد براین که مقصود از مولى معناى اولویت بر مردم و خلافت مى‌ باشد؛ زیرا رضایت خدا به ولایت حضرت على علیه ‌السلام، را در سیاق رضایت او به رسالت خود قرار داده و ولایتى که در کنار رسالت قرار مى ‌گیرد به معناى خلافت برمردم است.
در این عبارت قرینه دیگرى نیز دلالت دارد که پیامبر اکرم صلّى ‌اللَّه ‌علیه ‌و آله، على، علیه ‌السلام، را بر خلافت نصب کرده ‌اند و آن کلمه «من بعدى» مى‌ باشد؛ زیرا این کلمه احتمال این که ولایت به معنى دوستى یا نصرت باشد، منتفى ساخته و معناى «اولى به تصرف» را متعیّن مى‌ سازد.
پی نوشتها:
1. مرحوم علاّمه امینى در کتاب شریف »الغدیر« حدود 27 معنا براى کلمه »مولى« ذکر کرده است. ر.ک: الغدیر، ج1، ص362.
2. سوره حدید (57)، آیه 15.
3. سوره محمد (47)، آیه 11.
4. سوره مریم (19)، آیه 5.
5. سوره دخان (44)، آیه 41.
6. ر.ک: الامینى، عبدالحسین بن احمد، الغدیر، ج1، ص362.
7. ر.ک: شرف‌الدین الموسوى، سید عبدالحسین، همان، ص278.
8. ر.ک: همان، ص222.
9. ر.ک: همان، ص282.
منبع: ماهنامه موعود شماره 24

کلمات کلیدی : 
حدیث غدیر / ولایت امام علی / مولى
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر حدیث غدیر واقعیت داشت پس چرا از میان آن جمعیت انبوهى که در مراسم حجةالوداع شرکت کرده بودند تنها 110 نفر از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را نقل کرده‌‏اند؟

پاسخ : 
اولاً، گروه زیادى از مسلمانان که اهل مدینه نبودند، در جحفه از پیامبر اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله، جدا شدند و بنابراین نقلى از آنهادر تاریخ ثبت نشده است.
ثانیاً، بسیارى ازکسانى که در سفر حجةالوداع شرکت داشتند اهل نقل روایت و کتابت نبوده‌اند و راویانى که این حدیث را نقل کرده‌اند بطور کلى کسانى هستند که احادیث دیگر پیامبر، صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله، در اصول و فروع را نقل کرده‌اند. خلاصه تمام کسانى که اهل حل و عقد شمرده مى‌شوند، و از اکابر اصحاب پیامبر مى‌باشند این حدیث را نقل کرده‌اند و کمتر واقعه‌اى به اندازه واقعه غدیر خم راوى دارد.
ثالثاً، با توجه به مخالفت شدید با امامت على علیه‌السلام، و عداوت و بغض نسبت به ایشان، بخصوص در اوائل حکومت بنى‌امیه، انگیزه‌هاى زیادى براى کتمان این حدیث وجود داشته است؛ بطورى که ضبط همین مقدار (تعداد 110 نفر) نیز از امور خارق‌العاده محسوب مى‌شود.
خلاصه انتشار این حدیث با سیاستهاى خلفاى جور در تضاد بوده لذا به هر وسیله از نقل آن جلوگیرى به عمل مى‌آورده‌اند.
منبع: ناظم‌زاده قمى، سیداصغر، مظهر ولایت، ص590.

کلمات کلیدی : 
حدیث غدیر / حجةالوداع / امامت امام على
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
اگر حدیث غدیر واقعیت داشت پس چرا از میان آن جمعیت انبوهى که در مراسم حجةالوداع شرکت کرده بودند تنها 110 نفر از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را نقل کرده‌‏اند؟

پاسخ : 
اولاً، گروه زیادى از مسلمانان که اهل مدینه نبودند، در جحفه از پیامبر اکرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله، جدا شدند و بنابراین نقلى از آنهادر تاریخ ثبت نشده است.
ثانیاً، بسیارى ازکسانى که در سفر حجةالوداع شرکت داشتند اهل نقل روایت و کتابت نبوده‌اند و راویانى که این حدیث را نقل کرده‌اند بطور کلى کسانى هستند که احادیث دیگر پیامبر، صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله، در اصول و فروع را نقل کرده‌اند. خلاصه تمام کسانى که اهل حل و عقد شمرده مى‌شوند، و از اکابر اصحاب پیامبر مى‌باشند این حدیث را نقل کرده‌اند و کمتر واقعه‌اى به اندازه واقعه غدیر خم راوى دارد.
ثالثاً، با توجه به مخالفت شدید با امامت على علیه‌السلام، و عداوت و بغض نسبت به ایشان، بخصوص در اوائل حکومت بنى‌امیه، انگیزه‌هاى زیادى براى کتمان این حدیث وجود داشته است؛ بطورى که ضبط همین مقدار (تعداد 110 نفر) نیز از امور خارق‌العاده محسوب مى‌شود.
خلاصه انتشار این حدیث با سیاستهاى خلفاى جور در تضاد بوده لذا به هر وسیله از نقل آن جلوگیرى به عمل مى‌آورده‌اند.
منبع: ناظم‌زاده قمى، سیداصغر، مظهر ولایت، ص590.

کلمات کلیدی : 
حدیث غدیر / حجةالوداع / امامت امام على
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
از دیدگاه روایات، دعا و نیایش در روز عرفه چه فضیلتی دارد؟

پاسخ : 
روز عرفه روز دعا و نیایش است و اگر چه روزه آن روز مستحب است، لیکن اگر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه که انسان نتواند دعاهای این روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است. (بحار، 94/123 ـ 124)
نقش نیایش در وصول به رحمت بیکران الهی، با بیان امام صادق(ع) که فرمود: «الدُّعاء کهف الإجابه کما أنّ السّحاب کهف المطر» (کافی، 2/471) به خوبی روشن است. طبق این بیان نورانی همان طور که ابر، قرارگاه باران است، دعا نیز قرارگاه اجابت است. به بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور که باران در نهاد ابر تعبیه شده است، بنابراین، چنانچه کسی با حسن ظن و خالصانه و عارفانه و به نحو عام دعا کند، خدا هم اجابت خواهد کرد. بخش مهمّی از پیروزی انبیای بزرگ(ع) نیز به برکت دعا بوده است؛ زیرا تظاهرات و عملیات، بخش «جسمانی» پیروزی را تشکیل می‎دهد ولی دعا و نیایش «روح» ظفر است؛ چنانکه امام علی‎بن موسی‎الرضا(ع) همواره به اطرافیان خویش می‎فرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران: «علیکم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینکه سلاح آنان چه بود؟ می‎فرمود: دعا. (کافی، 2/471)
دعا تنها چیزی است که خدا آن را به انسان تملیک کرده است. انسان جز دعا و تضرع در پیشگاه خداوند مالک چیزی نیست: «یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک إلّا الدّعاء» (مفاتیح الجنان، دعای کمیل) از این رو در برابر دشمن درون، سلاحی جز ناله ندارد: «و سلاحه البکاء» (مفاتیح الجنان، دعای کمیل) دشمن بیرون را می‎توان با سلاح سبک و سنگین از پا درآورد ولی شیطان و دشمن سرسخت درون را تنها با اشک در برابر خدا می‎توان رام کرد. بنابراین، کسی که اهل ناله نیست، مسلح نیست و اگر کسی مسلح نباشد پیروز نخواهد شد؛ زیرا انسان تا زمانی که خود را می‎بیند، خدا را نمی‎بیند و به درگاه او تضرّع و اظهار عجز نمی‎کند، وقتی ننالد در نبرد با اهریمن درون و بیرون شکست می‎خورد.
گرچه همه حالات زندگی برای نیایش مناسب است ولی دوران پربار حج و حضور در مواقف آن، شکوه بیشتری برای دعا و تأثیر فراوانتری برای نیایش به درگاه پروردگار جهان دارد و چون دعا از ضمیر صاف، مورد قبول است و احرام و آهنگ کعبه ازاد و پاک، در تصفیه ضمیر تأثیر به سزایی دارد، نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها را به همراه خواهد داشت. از این رو برای هر برنامه از مناسک حج. دستور ویژه‎ای در مورد نیایش داده شده است و عمده آن دعای عرفه در صحرای عرفات و همراه توده مردم گرد آمده از سراسر جهان و عُشاق مشعر و مشتاقان کوی مناست.
روایات فراوانی درباره اعمال روز عرفه و هنگام وقوف در عرفات، به ویژه کیفیت دعا در آن موقف نقل شده که بخشی از آنها در خصوص دعاهای آن روز، مانند دعای عرفه امام حسین و دعای امام سجّاد(ع) است و بخشی نیز در اهتمام و ترغیب به دعا کردن به دیگران است، به گونه‎ای که برخی شاگردان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همه همّ خود را در آن سرزمین که دعاها در آن مستجاب است، صرف دعا برای غیر می‎کردند.
علی‎بن ابراهیم در این باره از پدرش نقل کرده که گفت: عبدالله بن جندب را در عرفات دیدم که زمانی طولانی دست به سوی آسمان بلند کرده، سیلاب اشک از گونه‎هایش بر زمین سرازیر بود، به گونه‎ای که من شخص دیگری را اینچنین در حال مناجات ندیدم. هنگامی که مردم از عرفات عازم مشعر بودند به او گفتم: کسی را بهتر از تو در حال نیایش ندیدم. عبدالله گفت: به خدا سوگند در آن حال فقط برادرانم را دعا می‎کردم؛ زیرا از امام کاظم(ع) شنیدم که فرمود: کسی که به دور از چشم برادر (ایمانی)اش در حق وی دعا کند از جانب عرش ندا داده می‎شود که صدهزا برابر آنچه برای او خواستی نصیب تو خواهد شد: «من دعا لأخیه بظهر الغیب نودی من العرش: ولک مأه ألف ضعف مثله». پس شایسته نبود که من صدهزار برابر دعای مستجاب را به خاطر یک دعا که برآورد شدنش معلوم نیست واگذارم. (کافی، 2/508 و 4/465) مشابه این نقل، درباره دیگر صحابه نیز روایت شده است. (کافی، 4/465 ـ 466).
www.pasokhgoo.ir

کلمات کلیدی : 
روز عرفه / دعا / نیایش
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
انسان متکبر در آخرت چگونه است؟

پاسخ : 
امام صادق - عليه السّلام - فرمودند:
اِنَّ المُتكبّرينَ يَجعَلُونَ في صُورَةِ الذّرِّ يَتَوَطَّأُهُمُ النّاس حتّي يَفرغَ اللهُ مِن الحساب.
انسانهاي متكبر در قيامت به صورت مورچگان پديدار مي گردند و زير دست و پاي مردم قرار مي گيرند تا خداوند از حسابرسي فارغ گردد.
«الكافي، ج 3، ص 424»
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
عظیم ترین حالت تکبر چیست؟

پاسخ : 
امام صادق عليه السّلام فرمودند: 
اَعظَمُ الكِبرِ اَن تَسَفَهَ الحقَّ وَ تَغَمِصَ النّاس؛
عظيم ترين حالت تكبر آن است كه در برابر حق تجاهل ورزي (خود را به سفاهت بزني) و مردم را ناديده بگيري.
«الكافي، ج 2، ص 311»
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
چه چیزهایی سر آغاز نافرمانی خداوند متعال است؟

پاسخ : 
رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمودند:
إن أولَ ما عُصِيَ الله عزوجل به ستٌّ: حبُّ الدنيا و حبَّ الرئاسة و حبُ الطعامِ و حبُّ النَومِ و حبُّ الراحةِ و حبُّ النساءِ.
سرآغاز نافرماني خدا - عزوجل - شش چيز است: 1. دوستي دنيا. 2. دوستي رياست. 3. دوستي خوراك. 4. دوستي خواب 5. دوستي راحتي 6. دوستي زنان. 
«الكافي، ج 2، ص 289»
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
ترک عبادت و رها کردن یاد خدا چه نتیجه ای دارد؟

پاسخ : 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: 
تَركُ العِبَادَةِ يُقسِي القَلبَ تَركُ الذِّكرِ يُمِيتُ النَّفسَ.
ترك عبادت، دل را سخت مي كند، رها كردن ياد خدا، جان را مي ميراند.
«تنبيه الخواطر، ج 2، ص 120»
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
دوستی دنیا چه آثاری دارد؟

پاسخ : 
امام علي - عليه السّلام - فرمودند:
لَحُبُّ الدنيا صَمَّت الأسماعَ عن سماعِ الحكمةِ و عَمِّيَت القلُوب عن نورِ البصيرةِ. 
دوستي دنيا گوشها را از شنيدن حكمت كر مي كند و دلها را از ديدن نور بصيرت كور مي كند. 
«غرر الحكم، ص 65»
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]



پرسش : 
شخص آزمند از چه خصلت هایی محروم شده و به چه خصلت هایی مبتلا می گردد؟

پاسخ : 
امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
حَرُمَ الحَرِيصُ خَصلَتَينِ وَ لَزَمَتهُ خَصلَتَانِ: حَرُمَ القِنَاعَةَ فَافتَقَدَ الرَّاحَةَ، وَ حَرُمَ الرِضَا فَافتَقَدَ اليَقِينَ.
آزمند از دو خصلت محروم شده و در نتيجه دو خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتيجه آسايش را از دست داده است، از رضايت و خرسندي محروم است و در نتيجه يقين را از كف داده است. 
«خصال، ص 69، ح 104»
 




ادامه مطلب

[ چهارشنبه 21 تیر 1396  ] [ 3:20 AM ] [ رضا اردکانی ]

[ نظرات(0) ]